دلمشغولیهای فلسفی-اخلاقی – Telegram
دلمشغولیهای فلسفی-اخلاقی
545 subscribers
211 photos
116 videos
28 files
223 links
کتابها (ترجمه):
هایدگر واپسین؛جولیان یانگ،حکمت
درآمدی بر فهم هرمنوتیک؛لارنس اشمیت،ققنوس
آزادی حیوانات؛پیترسینگر،ققنوس
فلسفه قاره ای و معنای زندگی؛جولیان یانگ،حکمت
حق حیوان، خطای انسان؛تام ریگان،نشرکرگدن
درآمدی به فهم فایده‌گرایی،نشرطه
@BeKhod87
Download Telegram
🔺غزه و هیولای گرسنگی!

تصاویر دردناک بالا از غزه، تکاپوی پدران و جوانانِ گرسنهٔ جویای تکه نانی برای خود، خانواده و کودکانشان را نشان می‌دهد که در کمپ‌های آوارگان یا بر روی منازل ویران شده خود، با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند؛ اما خود از فرط گرسنگی، یکی پس از دیگری بر زمین می‌‎افتند و جان می‌سپارند!

این روزهای غزه، هولناک‌تر از هر زمانی است: نوزادان، کودکان و سالخوردگان در قرن بیست و یکم و در برابر دیدگان حیرت‌زده جهانیان، جان می‌دهند؛ چنانکه ظرف این چند روز حدود 120 گرسنه جان خود را از دست داده‌اند. ناله‌های بی‌رمق کودکانی که جز پوست و استخوان از بدن نحیف آن‌ها نمانده است، هر وجدان بیداری را شرمسار می‌کند!

طبق معمول هر وقت بخواهم درباره موضوعی مربوط به یک کشور و سرزمین مطلبی بنویسم، قبل از آن با دوستانی روزنامه‌نگار از آنجا صحبت مختصری می‌کنم تا در حد امکان، تحلیلی نزدیک به واقعیت ارائه دهم؛ بر این منوال، دیروز بعد از دو ماه دوباره با ابو انس (روزنامه‌نگار دوست) ساکن محله شیخ الرضوان غزه از طریق واتساپ تماس گرفتم. اصلاً نای سخن گفتن نداشت! فکر کردم مجروح شده است. سه سال اخیر همواره از هیپوگلیسمی (افت قند خون) رنج می‌برد. گفت: «سه روز است هیچی نخورده‌ایم؛ سرگیجه شدیدی دارم و نمی‌توانم صحبت کنم و پسر و دخترم تا حال چند بار از هوش رفته‌اند». در این لحظه انگار دنیا بر سرم ویران شده است؛ فوراً تماس را قطع کردم تا هم صدای گرفته و گریانم او را اذیت نکند و هم او را بیش از این عذاب ندهم.

سپس پیام دادم و پرسیدم که در نزدیکی شما «تکیه‌ توزیع غذا» وجود ندارد؟! گفت در فاصله حدوداً یک کیلومتری هست؛ اما قادر به رفتن به آنجا نیستم و گفته‌اند دو روز است که چیزی ندارد پخت کند. می‌گوید قرار بود که یکی از دوستان سوپ عدس بیاورد؛ اما هر چه تماس می‌گیرم، تلفنش قطع است و احتمالاً شهید شده است، چون انسان بدقولی نیست.

فوراً با دوستی در محله الرمال که در مرکز توزیع غذا فعالیت دارد تماس گرفتم و داستان را برایش تعریف کردم. گفت: «متاسفانه درخواست‌ها از این نوع بسیار زیاد است و غذای عدس در مرکز ما کفاف هزاران نفر در صفوف طولانی را نمی‌دهد». قرار شد دو کاسه سوپ عدس برای ابو انس و خانواده‌اش ارسال شود تا شاید چند صباحی آن‌ها را زنده نگه دارد؛ بعد از آن تلفنش خاموش شد و از حال و‌ روزش خبری نیست.

دوست دیگری می‌گفت که برخی حتی به خوردن برگ درخت روی آورده‌اند. در هفته‌های اخیر، حتی از ارسال قطره‌چکانی مواد غذایی برای بیش از دو میلیون نفر خبری نیست و انبارها هم یکی پس از دیگری خالی شده و اندک مواد غذایی ناچیزی چون عدس در برخی مناطق باقی مانده است که کفاف این جمعیت را نمی‌دهد و خیلی‌ها هم اصلاً به این مراکز دسترسی ندارند.

مراکز توزیع غذای شرکت آمریکایی هم به قتلگاه گرسنگان غزه تبدیل شده و تاکنون بنا به برخی گزارش‌ها صدها نفر در صفوف دریافت غذا بر اثر بمباران و تیراندازی نظامیان اسرائیلی، جان خود را از دست داده‌اند.

انگار تاریخ استعمار قدیم با همهٔ اشکال و انواع آن کاملا در کالبد و روح اسرائیل حلول کرده و دوباره آن هم در این قرن با کشتار جمعی، ایجاد قحطی و گرسنگی فراگیر، جابجایی جمعیت و پاکسازی نژادی در غزه پدیدار شده است. غزهِ امروز چهرهٔ واقعی اسرائیلی را به جهانیان می‌شناساند که بر بیدادگری، اشغالگری، کشتار و آواره کردن ملتی دیگر بنا نهاده شده است.

اما پرسش این است که چرا اسرائیل با علم به این که گرسنگی دادن دو میلیون نفر، آن را در جهان کاملا بی‌حیثیت و بی‌آبرو ساخته است، باز بر این کار پافشاری دارد؟! اسرائیلی که به پیشرفته‌ترین تکنولوژی‌های نظامی و اطلاعاتی مجهز است و می‌تواند بدون کم‌ترین خسارت به غیرنظامیان، به اهداف خود حمله کند، چرا این چنین بی‌محابا و با سبکی بی‌رحمانه‌تر از پدران استعمارگر خود، جمعیتی دو میلیونی را تحت شدیدترین قحطی و گرسنگی بدون آب و نان و دارو قرار می‌دهد؟!

احتمالا گفته شود هدف کوچاندن ساکنان غزه است، اما در کنار آن به نظر می‌رسد که این جنایت بیشتر از سر ضعف و استیصال در باتلاق غزه است. نزدیک به دو سال است که این باریکهٔ کوچک را به مخروبه‌ای غیر قابل سکونت تبدیل کرده؛ تا توانسته کشته و جز کاربست بمب اتم، هر کاری کرده است؛ اما هنوز از اشغال کامل باریکهٔ غزه و ایجاد جایگزینی برای طرف مقابل و به تسلیم واداشتن آن عاجز است؛ نتانیاهو که در منطقه هر جا خواسته حمله کرده و دست به ترور و جنایت زده، اما در باتلاق غزه گرفتار است. پس از دو سال نسل‌کشی احساس پیروزی نمی‌کند و هنوز از ضرورت تحقق آن می‌گوید؛ عملیات‌های طرف فلسطینی و تلفات نظامی اسرائیل نیز بیشتر از روزهای نخست جنگ است. اکنون با تشدید قحطی، به دنبال تحمیل توافقی برای خلاصی از این مخمصه و خلق تصویری از پیروزی است؛ اما...
#صابر_گل_عنبری
@Sgolanbari
5
غرب و معضلی بنام ایران!

مطلبی که بارها ديده و شنیده‌ایم این بوده که چرا ایران تبدیل به یک کشور معمولی در نظام جهانی نمیشود و همواره یک کشور یاغی و سرکش است که نظم بین‌المللی را بچالش کشیده است. همین چند روز پیش بود که، متیو ویتاکر، سفیر آمریکا در ناتو، گفته بود که ایران باید به میز مذاکره برگردد تا به عضوی از جهان متعارف تبدیل شود. این روایت صهیونیستی، بنظرم، بر آن است که کل مسئولیت‌ها و عهدشکنیها را بر گردن ایران انداخته و طرف مقابل غربی را از هر خطایی مبرا نشان دهد. بیهوده هم نیست که از شب تا به صبح رسانه‌های فارسی زبانشان در پی تلقین چنین روایتی به اذهان عمومی است.

اما بیایید اینطور فرض بگیریم که بسیار خوب، حرف شما قبول! ایران کشوری سرکش است و نافی نظم جهانی، و این ایران و نه اسرائیل است که عضو ان پی تی و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی نیست و این ایران است که پشت حملات یازده سپتامبر بوده و نه عربستان و این ایران است که نسل‌کشی می‌کند ونه اسرائیل و این ایران است که از یونسکو خارج می‌شود و دادگاه‌ لاهه را به هیچ میگیرد ونه ایالات متحده، و دهها واقعیت دیگری از این دست. بفرض اینکه همه این واقعیتها را بکنار بگذاریم و فرض بر یاغی و سرکش بودن و برهم زننده نظم بین‌الملل بودن ایران بگیریم، پرسش اینجاست که آیا هیچگاه توسط طرف غربی با ایران رفتاری عادی شده است؟ ایران اصولن هیچگاه و بخصوص بعد از انقلاب به شکلی عادی و معمولی مورد رفتار قرار نگرفته و همواره توسط طرف غربی به مثابه یک مسئله و معضل نگریسته شده که این مسئله باید آنقدر زیر فشار قرار گیرد تا بالاخره جایی از هم وابپاشد. در واکنش به چنین سیاستی، همین اندازه همکاری ایران با نهادهای بین‌المللی نیز، که خود غربی‌ها هرگاه منافعشان اقتضا کند ارزش چندانی در عمل برایش قائل نیستند، بیش از حد انتظار است.

از سوی دیگر، ایران دست‌کم سه بار کوشیده به سمت عادی سازی و کاهش تنش با طرف غربی گام بردارد که هرسه بار نیز با پاسخ مشت آهنین غرب مواجه شده است. یکی دولت اصلاحات محمد خاتمی بود که کوشید با جاانداختن گفتمان گفتگوی تمدن‌ها درهای ایران را بسوی غرب باز کند. اما در پاسخ چه دید؟ بله، حمله آمریکا به افغانستان و سپس عراق، و اظهارات رئیس‌جمهور وقت آمریکا، جرج بوش، درباره ایران به عنوان محور شرارت! و کیست که باور نکند که هدف از حمله به عراق و افغانستان مهیا کردن زمینه‌ها برای حمله به ایران بود.

گام دوم درست مربوط به ده سال پیش و دولت حسن روحانی بود که ایران با قدرت‌های بزرگ غربی بر سر برنامه هسته‌ای خود به توافقی جامع دست یافت. اما دوباره چه پاسخی دریافت کرد؟ بله! خروج یکطرفه آمریکا از توافقی جامع و عهدشکنیهای طرف اروپایی پس از آن.

و نهایتن مورد سوم نیز مربوط به همین دوماه پیش در دولت مسعود پزشکیان است که اینبار اما ایران مستقیم با طرف آمریکایی وارد گفتگو شد و درست در میانه گفتگوها با چراغ سبز آمریکا و ناتو، صهیونیستها حمله‌ای وحشیانه و به قصد تغییر نظام سیاسی در ایران را صورت دادند. درواقع استفاده از ابزار دیپلماسی به عنوان یک پوشش برای حمله‌ای همه جانبه به ایران.

واقعیت اینجاست که طرف غربی با هر بار عهدشکنی خود به جریان و گفتمانی در داخل ایران ضربه زده است که تنها راه موثر اصلاحات ملایم و مسالمت‌آمیز در داخل است و با این کار فضای کشور را به سمت افراط و رادیکالیسم به پیش برده است. در چنین شرایطی طبیعی است که جناح محافظه کاران در داخل بگویند: غرب هیچ زبانی جز زبان قدرت نمیفهمد و گفتگو و دیپلماسی با ایشان بی‌نتیجه است. بگمانم این مسئله هم نباید امری اتفاقی باشد. در واقع، وقتی سیاست پنهان و اصلی غرب سیاست براندازی و لیبیایی-سوریه‌ای کردن ایران است، اخذ چنین سیاست‌هایی نیز از طرف ایشان بهیچ وجه عجیب نمی‌آید و در راستای نقشه کلانترشان است.

براین اساس، فارغ از اشتباهات و خطاهای بسیاری نیز که ج.ا در طی ۴۵ سال گذشته انجام داده، اما به نظرم همه خطاها را بگردن ایران انداختن، پروژه‌ای اسرائیلی-غربی برای ضربه زدن به ایران و ایرانی است که بزرگترین میوه و ثمره آن ترویج ذهنیت تمایز بین ایران و جمهوری اسلامی است که از صبح تا شب در رسانه‌های وابسته‌شان تبلیغ می‌کنند. اینکه جنگ غرب و اسرائیل نه با ایران و مردم ایران بلکه با جمهوری اسلامی است.

@BeKhodnotes
👍4👎2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⭕️ چرا برای استعمارزدایی از زبان، از استفاده از تعبیر «خاورمیانه» پرهیز کنیم؟

نوال السعداوی، نویسندهٔ مصری، توضیح می‌دهد
@jalaeipour
👍1
شرایط عمل نیک از نظر ابن‌سینا:

و برای عمل نیک (معروف) شرایطی است: یکی تعجیل در آن است که امری خوشایند است؛ دیگری مخفی ساختن آن است زیرا مخفی کردنش آشکارترین است؛ سوم کوچک داشتنش است که برای فرد بزرگداشتنش است؛ چهارم زیادت و استمرار بر انجام آن است زیرا قطع آن شروعش را از خاطر برده و اثرش را می‌زداید؛ پنجم اختیار جایگاهی مناسب برای آن است، زیرا اگر لطفی نزد کسی برده شود که گنجایشش را ندارد و سپاس آنرا بجای نمی‌دارد و نیکویی اش را گسترش نمی‌دهد و با مهر و محبت پذیرای آن نیست، مثل دانه‌ای است که در زمین لم یزرعی نهاده شود که نه حافظ دانه است و نه باعث رشد دانه می‌گردد.

(از رساله فی السياسة المنزلیة، ابن‌سینا، ص. ٢٤٨)

@BeKhodnotes
2
Forwarded from نطقیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎧 موسیقی سریال ابن‌سینا

🎵 خواننده: صدیق تعریف

بنگر ز جهان چه طرف بربستم؟ هیچ،
وز حاصل عمر چیست در دستم؟ هیچ،

شمع طربم، ولی چو بنشستم، هیچ،
من جام جمم، ولی چو بشکستم، هیچ

#نوا
❇️

📨 t.me/nutqiyyat
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍1
الهیات فریب

آنچه در تورات به شکل عجیبی خودنمایی می‌کند رفتارهای فریب‌کارانه و نیرنگ‌آمیز شخصیت‌های مهم بنی اسرائیل است. این رفتارهای فریب کارانه به قدری در شکل‌دهی به روایت تورات از شکل گیری قوم بنی اسرائیل و پیامبری یعقوب حائز اهمیتند که اینگونه بنظر میرسد که اصولن نیرنگ و فریب در این آیین یک ضدارزش بشمار نمی‌رود. همین روایت‌های دینی نیز احتمالن در شکل‌گیری استراتژی های فریبکارانه از سوی قرائت فاشیستی از یهودیت، یعنی صهیونیسم، بی‌اثر نبوده و بنوعی می‌توان آنرا الهیات فریب و نیرنگ در پس ظاهر مدرن باصطلاح تنها لیبرال دموکراسی خاورمیانه (!!!) خواند. در اینجا فقط به خلاصه دو داستان از کتاب تورات اشاره می‌کنم که در آن چگونه نیرنگ و فریب عملی متعارف و نسبتن مقبول نشان داده می‌شود:

۱) نحوه انتخاب یعقوب به عنوان جانشین اسحاق و پیامبر بعدی:

چون اسحاق پیر و نابینا شد، از پسر بزرگش، عیسو، خواست که به شکار برود و غذایی برایش آماده کند تا در ازای آن به او برکت دهد. رفقه، همسر اسحاق، این موضوع را شنید و با حیله‌ای، به پسر کوچکتر خود، یعقوب، کمک کرد تا خودش را به جای عیسو جا بزند. یعقوب با پوشیدن لباس عیسو و پنهان کردن دستانش زیر پوست بزغاله (زیرا عیسو برخلاف یعقوب دستانی پرمو داشت)، توانست پدرش را فریب دهد و برکت نخست‌زادگی را که حق عیسو بود، از آن خود کند که همین امر باعث شد یعقوب پس از اسحاق به پیامبری برسد.
پس از آن که یعقوب با حیله، برکت پدرش را گرفت و از پیش او رفت، عیسو از شکار برگشت و متوجه فریبکاری یعقوب شد. عیسو از شدت خشم، سوگند خورد که یعقوب را بکشد. رفقه که از نقشه عیسو باخبر شد، به یعقوب گفت که برای نجات جانش به نزد برادرش، لابان، فرار کند. او برای توجیه فرار یعقوب به اسحاق گفت که از ازدواج یعقوب با دختران مردم کنعان می‌ترسد و به همین دلیل او را به حران می‌فرستد. (سِفر پیدایش ۲۷)


۲) استفاده فرزندان یعقوب از عمل ختنه برای زمین‌گیر کردن و قتل عام:

دینه، دختر یعقوب و لیه، به قصد دیدار با زنان کنعانی به شهر شکیم رفت. در آنجا، شکیم، پسر حامور حوی، که رئیس آن زمین بود، او را بدید، او را بگرفت و با او همخواب شده، وی را بی‌عصمت ساخت. سپس شکیم دلباخته‌ی دینه شد و به پدرش التماس کرد تا به نزد یعقوب برود و دینه را برای او به همسری بگیرد. حامور نیز به همراه پسرش نزد یعقوب و پسرانش آمدند تا این وصلت را مطرح کنند.

پسران یعقوب که از عمل ننگین شکیم بسیار خشمگین بودند، پاسخ حامور را با حیله‌ای دادند. آنها وانمود کردند که با این ازدواج و صلح با مردم شکیم موافقند، اما شرطی گذاشتند. آنها گفتند که این وصلت تنها در صورتی ممکن است که تمام مردان شهر شکیم ختنه شوند. شکیم و پدرش که واقعاً خواهان این ازدواج بودند، مردم شهرشان را راضی به این کار کردند و به آنها قول دادند که با این وصلت، ثروت و اموال زیادی از یعقوب و خانواده‌اش نصیبشان خواهد شد.

روز سوم، وقتی مردان شهر شکیم به دلیل ختنه شدن در اوج درد و ضعف بودند، شمعون و لاوی، دو پسر یعقوب و برادران تنی دینه، با شمشیرهای خود به شهر حمله کردند و تمام مردان را از دم تیغ گذراندند. آن‌ها حامور و شکیم را نیز کشتند و دینه را از خانه شکیم بیرون آوردند. سپس دیگر پسران یعقوب به شهر حمله کرده، آن را غارت کردند و زنان، کودکان و گوسفندان آن‌ها را به اسارت بردند. یعقوب از کار پسرانش بسیار اندوهگین شد و از ترس انتقام‌گیری قبایل اطراف، آنها را سرزنش کرد. (سِفر پیدایش ۳۴)

@BeKhodnotes
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مستند شاهنامۀ فردوسی، همراه با چکیدۀ داستان‌های شاهنامه


@pdf_kotob_e_adabi

https://news.1rj.ru/str/AzhyarFoundation




💻📲🎞آژیار در فضای مجازی

▶️یوتیوب
https://youtube.com/@azhyarfoundation

😎اینستاگرام
https://www.instagram.com/azhyarfoundation

🐦ایکس (توییتر)
https://x.com/AZHYARAAIL

🌐تلگرام
https://news.1rj.ru/str/AzhyarFoundation

🌐نمونه‌ کارگاه‌های آژیار در تلگرام
https://news.1rj.ru/str/azhyarnemunekargah
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
چونکه معرفت انسان نسبت به خودش غیرموثق است، به خاطر آنچه در طبع انسان است از بی‌تفاوتی نسبت به خطاهایش و فراموشی زیاد خودش، و به خاطر اینکه عقلش در اثر آمیختگی با هوای نفس ناسالم گردیده است، نظر به احوال نفسش، و خطاها و محاسنش، به کمک برادری مهربان نیازمند است که به منزله آینه است تا حسن احوال خود و سیاهی گناهانش را مشاهده کند. و شایسته‌ترین و نیازمندترین افراد به چنین چیزی روسا و پادشاهان هستند زیرا چونکه ایشان ثبات قدم و ملکه تصنع را کنار گذاشتند و نسبت به خطاهایشان بی توجه گشتند و ابراز پشیمانی نکردند، پس به زیاده روی افسارگسیخته و اندکی بزرگی عادت کردند. مگر تعداد اندکی از ایشان که خرد ورزیدند و در خودکنترلگری بصیرت یافتند، پس سیرت نیکو یافته و راهشان استوار گشت.

و آنچه باعث بزرگتر شدن بلایشان شد عبارت است از مخفی ساختن عیوبشان از ایشان و ترس از بیان اشتباهاتشان و به زبان آوردن نقص و گناهشان و ترس از بیان نکوهش خشم و ... وقتی علم به این چیزها را ایشان از دست دادند گمان بردند که فاقد خطایند.

(ابن‌سینا، رساله فی سياسة المدنيه، ص. ۲۴۱)

@BeKhodnotes
"شادی بی‌اندازه از اندوه کشنده‌تر است."

(طبقات الصوفیه، خواجه عبدالله انصاری، ص.۱۵۱)
@BeKhodnotes
Abouata - @Khosousi
Lotfi & Ghavihelm
با دو روز تاخیر، بمناسبت روز بزرگداشت مولانا

شعر: مولانا
آواز و تار: استاد محمدرضا لطفی

@BeKhodnotes
قابوس ابن وشمگیر، فرمانروای منتقدِ اشرفِ مخلوقات بودن انسان

قابوس ابن وشمگیر، با لقب شمس المعالی، همو که شهر گنبد کاووس (قابوس) بخاطر مقبره او چنین نام گرفته است، همو که کیکاووس ابن اسکندر، نوه‌اش، با لقب عنصرالمعالی، کتاب قابوس نامه را به نام پدربزرگش نامگذاری کرده، از امیران سلسله زیاران بود، که دارای شخصیت فرهنگی و دانش‌دوستی بوده است. ابوریحان بیرونی مدتی در دربار همین قابوس مشغول به خدمت بوده و همین‌جاست که اثر مشهور خود، آثار الباقیه عن القرون الخالیه را به نگارش درآورده، و آنرا تقدیم به قابوس می‌کند. روایت‌هایی نیز از ملاقات ابن‌سینا با قابوس وجود دارد، هرچند صحیح بنظر نمی‌رسند، زیرا قبل از اینکه چنین ملاقاتی صورت بگیرد، قابوس ظاهرن بدست فرماندهانش دستگیر و تبعید شده بود.

برغم علم و دانش دوستی قابوس، اما، روایت‌هایی از تندخویی و سختگیری نسبت به نزدیکانش وجود دارد، که همین باعث شد تا فرماندهان علیه وی بشورند و پسرش منوچهر را بجای او بنشانند. نهایتن نیز در حالیکه در یک روز سرد زمستانی برای حمام از قلعه محل تبعید خود، قلعه جناشک، خارج شده بود، در راه بازگشت به قلعه، درب را به روی او باز نکردند تا نهایتن از سرما جان داد.

از قابوس، مجموعه نامه‌ها و مکاتبات وی با شخصیت‌های سیاسی آن زمان، همچون صاحب ابن عَباد، وزیر مهم و تاثیرگذار آل بویه، و رساله‌های کوتاه فلسفی، الهیاتی به زبان عربی برجای مانده که صرفنظر از محتوای این آثار، به علت نثر مسجع و بلاغت و فصاحت‌شان زبانزد است. همه این نامه‌ها و آثار را شخصی بنام عبدالرحمن ابن علی الیزدادی، در اثری بنام کمال البَلاغه جمع‌آوری کرده است.

در میان این آثار، رساله‌ای تقریبن ۳ صفحه‌ای خودنمایی می‌کند با عنوان، "رساله درباره انسان و حیوان". آنچه این رساله را بسیار خاص و متمایز می‌کند نقد شدید قابوس به مفهوم و آموزه اشرف مخلوقات بودن انسان در مقابل دیگر حیوانات است. از نظر قابوس، برخلاف آنچه فلاسفه گمان برده‌اند که حیوانات فاقد عقلند، این حرف بغایت خطایی است، زیرا حیوانات در سخت ترین شرایط توانایی زندگی را دارند و به تعبیر ساده گلیم خود را از آب بیرون می‌کشند. احتمالن نقد قابوس در اینجا معطوف به فلاسفه‌ای چون فارابی و خصوصن ابن‌سیناست که حیوانات دیگر را فاقد عقل قلمداد کرده‌اند.

از نظر قابوس، اتفاقن اگر قرار بر اشرف مخلوقات بودن جانوری باشد، این حیوانات هستند که شایسته چنین عنوانی‌اند نه انسان، زیرا حیوانات بدون نیاز به یادگیری و آموختن بسیار، ضروریات زندگی را به شکلی غریزی میدانند، درحالی‌که انسانها باید رنج آموختن را بجان بخرند، و این غریزه نیز از نظر قابوس خود نوعی از عقلانیت است، نه آنگونه که ابن‌سینا آنرا به قوه‌ای غیر از عقل، یعنی قوه وهم، نسبت میداد. حیوانات، از اینرو، در مقایسه با انسانها، بسیار مستقل‌تر عمل می‌کنند، در حالیکه انسانها بدون آموزش و حمایت‌های اجتماعی دوام نخواهند آورد. در واقع برخلاف نگاه مرسوم که غریزی بودن رفتار حیوانات را درمقابل آموختنی بودن رفتار انسانها نشانه مادون بودن حیوانات در مقایسه با انسانها در نظر میگیرد، قابوس بالعکس این را نشانه قوت حیوانات و ضعف انسانها لحاظ می‌کند. از سوی دیگر، حیوانات به شکلی طبیعی زیبایند، درحالی‌که انسانها زیبایی‌شان عاریتی و نتیجه ساعتها وقت گذاشتن روی آرایش و پیرایش خود است. از دیگر نشانه‌های اشرف مخلوقات بودن جانوران دیگر که قابوس بدان اشاره می‌کند همین بس که سرگین‌شان مرهمی برای دردهای انسانی است.

این رساله کوچک در واقع، نوعی مانیفست برای وارونه سازی مفاهیمی است که به انسان درمقابل حیوان مقام برتری و اشرفیت داده است، و بالعکس همان مفاهیمی را که بواسطه آنها انسان را به مقام اشرفیت رسانده بود نقطه ضعف انسانی دانسته است. وارونه سازی دوگانه‌ها، که فیلسوفی همچون دریدا بدان با تعبیر Deconstruction اشاره می‌کند.

این رساله را این کمترین به همراه مقدمه‌ای درباره قابوس، شرایط تاریخی، و محتوای رساله، در مقاله‌ای با عنوان "Deconstructing the Idea of the Human as the Noblest Animal: A Treatise by Qābūs Ibn Wushmgir" به زبان انگلیسی ترجمه کردم و بتازگی در مجموعه Animals in Greek, Arabic, and Latin Philosophy
توسط نشر Brill و ویراستاری Peter Adamson و Miira Tuominen بچاپ رسیده است.

لینک معرفی مقاله:
https://brill.com/display/book/9789004744134/BP000016.xml


لینک کتاب:

https://brill.com/display/noscript/73187?language=en&srsltid=AfmBOopDqJwM5GCFAGEs3DuORMuZk4il6u4-sWTNAmfC2PnobS4EEJfK

@BeKhodnotes
👏2
برگزاری همایشی در دانشگاه لووَن بلژیک درباره دانشنامه علایی اثر شیخ الرئیس بوعلی سینا.

از ۱۵-۱۷ اکتبر به مدت سه روز.

@philobooks
👏2
Dānešnāme_program.pdf
373.8 KB
برنامه سخنرانیهای همایش دانشنامه علایی.

برای دریافت لینک حضور مجازی در همایش به ایمیلهای مورد ذکر در برنامه همایش پیام دهید.

@philobooks
👏2
اطلاع‌رسانی آثار فلسفی به تازگی انتشار یافته / در دست ترجمه
برگزاری همایشی در دانشگاه لووَن بلژیک درباره دانشنامه علایی اثر شیخ الرئیس بوعلی سینا. از ۱۵-۱۷ اکتبر به مدت سه روز. @philobooks
در این همایش که درباره دانشنامه علایی ابن‌سینا بود درباره ضرورت ترجمه دانشنامه علایی به زبان انگلیسی بخصوص برای مخاطبینی که فارسی نمیدانند و چالش‌های پیش‌روی آن سخن گفتم.

دانشنامه علایی را که نخستین اثر مدوّن فلسفی به زبان فارسی است، ابن‌سینا به درخواست علاءالدوله کاکویه در دوران اقامتش در اصفهان به نگارش درآورد.

اما آنچه این اثر را به اثری منحصر‌به‌فرد تبدیل می‌کند، یکی زبان اثر است که به فارسی دری است و ابن‌سینا می‌کوشد برای بسیاری از واژگان فلسفی و علمی که عمدتن به زبان عربی بودند معادل‌های فارسی بکار برد؛ از این جمله‌اند: روشنایی بجای نور، جانور گویا بجای حیوان ناطق، چندی بجای کمیت، جان بجای نفس و بسیاری واژگان دیگر.

دیگری که به لحاظ فلسفی و روش حائز اهمیت است مربوط به ترتیب متفاوت علوم از دیگر آثار ابن‌سینا همچون شفا، نجات، اشارات و تنبیهات و آثار دیگر اوست؛ و آن عبارتست از قرار دادن مابعدالطبیعه/متافیزیک یا علم بَرین پیش از طبیعیات/فیزیک یا علم زیرین با این استدلال که آنچه کلی است باید پیشتر و قبل از آنچه جزئی است بیاید زیرا اصول کلی تمامی علوم جزئی در متافیزیک است که مورد بحث قرار می‌گیرد و این خلاف رویه‌های پیشین اوست که مطابق رویکردی ارسطویی، نخست فیزیک یا طبیعیات را می‌آورد و سپس متافیزیک یا مابعدالطبیعه را. و جای بسی تاسف دارد که نشر مولی که درحال حاضر هرچهار بخش دانشنامه را در یک اثر بچاپ رسانده، این ترتیب بخش‌های دانشنامه را رعایت نکرده و نخست طبیعیات و سپس متافیزیک را آورده است!

دیگر آنکه از چالش‌های ترجمه اخیرم از بخش طبیعیات دانشنامه به زبان انگلیسی سخن گفتم که اصلی‌ترین چالش‌ مربوط به نسخه فارسی اثر است که بسیار به لحاظ علائم نگارشی مغلوط است. برای همین، در ترجمه اثر به زبان انگلیسی، نخست کوشیدم ویرایشی جدید به لحاظ علائم نگارشی از اثر بدست دهم و براساس این نسخه ویرایش شده،‌ اثر را ترجمه کنم. ترجمه‌ای که زحمت ویرایش متن انگلیسی آنرا دوست عزیز تاجیکی_کانادایی دَولَت دادی‌خدا برعهده گرفت.

@BeKhodnotes
👏1
Dānesh-Nāme, Audience .pptx.pdf
947.5 KB
اسلایدهای ارائه من در قالب یک متن پی‌دی‌اف

@BeKhodnotes
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مراسم روز یکشنبه در کلیسای جامع کاتولیک شهر بروژ بلژیک

@BeKhodnotes
🤔1
[در باب] معلمان

- [طالبِ علم] باید بداند که پدر و مادر سبب نَشوِ بدنِ او شده‌اند و معلم، سببِ نَشوِ نَفْسِ او.
- و بدان که معلم در مرتبۀ پدر و مادر است، بلکه زیاده (یعنی بالاتر]
- و بدان که عصیان از او [یعنی معلم]، کفرانِ نعمت بُوَد.
- و اگر معلم، متعدّد بُوَد، باید که [احترام] هریک را در مرتبۀ خود نگهدارد.
- و بدان که مراد به معلم، آن است که اصلاح نفوس کند نه آنکه حشویّات آموزانَد.
- و چون معلم را در امری احتیاجی شود، حسب المقدور ایستادگی ننماید و در مقام آن باشد که ....¹
- و چون از معلم، تأدیب و زجر بیند، کراهت به خود راه ندهد، بلکه او را موهبتی داند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

🔸 مؤلف: فتح الله ابن احمدبن محمود شیرازی، از دانشمندان بزرگ ایرانی مقیم هند. متوفی در 1010 هـ.ق،

📕 رسالۀ اخلاق ظهیریه در مجموعۀ خطی 18589 مجلس

✍️ ¹- متاسفانه بقیۀ این عبارت، کتابت نشده وعجالتا نیز به نسخۀ دیگری برای تکمیل آن، دسترسی نبود.

برگرفته از:
@manunoscript_ir

〰️🍃🌺

@BeKhodnotes
👍1
این تصویر که خیلی شبیه به نقاشی‌های مفهومی معاصر است، درواقع یک موزاییک باستانی رومی است که در شهر پمپی یافت شده و هم‌اکنون در موزه شهر ناپل نگهداری می‌شود با عنوان Memento\ Mori (به یاد داشته باش که می‌میری) یا وانیتاس شناخته می‌شود و هدف آن یادآوری فناپذیری زندگی انسان و بی‌ارزشی تمایزات دنیوی است. در مرکز تصویر یک جمجمه به عنوان نماد مرگ قرار دارد که به طور نمادین، با یک تراز (یا شاقول) در بالا و دو دسته شیء متضاد در دو طرف، قاب شده است. دسته سمت راست شامل اقلامی مانند عصا یا پارچه‌های پاره، نماد فقر و زندگی ساده است، در حالی که دسته سمت چپ شامل عصای سلطنتی، جامه گران‌بها، و کیف پول، نماد ثروت و قدرت است. پیام این ترکیب، که با فلسفه رواقی‌گری نیز ارتباط نزدیکی دارد، این است که مرگ، بزرگترین برابرکننده است و فرقی نمی‌کند فردی ثروتمند باشد یا فقیر؛ در نهایت، همه در برابر آن یکسان خواهند بود و باید در زمان محدود خود بر فضیلت تمرکز کنند.

@BeKhodnotes
تندیس یا مجسمه‌ای که این روزها در میدان انقلاب تهران با عنوان زانو زدن والرین امپراتور روم در برابر شاپور اول اخبارش دست بدست میشود، درواقع نه مربوط به والرین، بلکه دیگر امپراتور روم یعنی فیلیپ اول یا فیلیپ عرب است. در واقع شاپور اول، در مدت حکمرانی خود سه امپراتور روم را به زیر می‌کشد: گوردیان سوم را کشته، همو که در نقش برجسته بیشاپور کازرون در زیر سم اسب شاپور افتاده؛ دیگری را وادار به دادن خراج کرده، یعنی فیلیپ عرب که مقابل شاهپور زانو زده؛ و سومی والرین است که او را به اسارت درآورد و به زندان افکند، همو که در نقش برجسته نقش رستم، شاپور مچ دستش را محکم چسبیده است.

واقعن جای بسی تاسف دارد که چنین شخصیت‌های اسطوره‌ای در تاریخ این کشور کهن تا این اندازه مهجورند و بجای نام شاپور، نام و شخصیت‌هایی چون جومونگ بر سر زبان‌هاست.

براستی، یکی داستان است پر آب چشم!

@BeKhodnotes