Forwarded from Hosein
می توانید مدعا و دلیل گوینده را بیان کنید؟
دلیلش را چگونه می شود استانداردسازی کرد؟
دلیلش را چگونه می شود استانداردسازی کرد؟
آدمها عوض شدن،
زمانه عوض شده...
امروز با یکی که دست میدی
بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری
ببینی هنوز سر جاش هست یا نه!
********************
می توانید مدعا و دلیل گوینده را بیان کنید؟
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
وقتی با دیالوگ فوق مواجه می شویم فارغ از اینکه با گوینده هم نظر باشیم یا مخالف، حس می کنیم که وی هم گزاره ای را مدعی شده است و هم بنا بر باورها و ایده های شخصی اش دلیل کافی برای مدعای خود بیان کرده است.
برخورد عادی و روزمره ما با این قبیل متنها ،برخورد اجمالی با آن است و اکتفا به درک عام خویش از سخنان گوینده و دلایلش.
حال برخی از ما ممکن است در آن لحظه احساس کند که کاملا نمی تواند با گوینده موافقت کند و یا کلا با نحوه ی تفکر وی مخالف است و دنبال دلیلی برای مخالفت با وی بگردد اما بتواند با گوینده احساس همدلی و امپاتی کند و درک کند که گوینده در زندگی روزمره ی خود مواجه با خیانتهایی از طرف نزدیکانش شده است که او را متقاعد به فهمی بدبینانه نسبت به اطرافیان کرده است و ممکن است حتی نتوانیم او را و فضای روانی او را درک کنیم.
اما آنچه به نظر تا حدودی قطعی می رسد این است که گوینده به خیال خود دلیلی کامل برای سخن خود ابراز کرده است.
اما وقتی ما با کلماتی که او ادا کرده است مواجه می شویم دلیل کاملی نمی یابیم و معنای آن این است که بخشهایی از استدلال او به صورت کلامی بیان نشده اند و ایشان به جهت اعتماد به فهم و درک و میزان هوش مخاطب بخشهایی از استدلالش را ذکر نکرده و به استنباط شنونده واگذار کرده است.
روش تفکر نقادانه در این موارد این است که برای پرهیز از اشتباه و سوء تفاهم ضرورت دارد که ما به عنوان یک مخاطب فعال ابتدا مدعای مخاطب را استنباط کنیم و سپس دلیل وی را به همراه بخشهای حذف شده اش حدس بزنیم.
در مورد این مثال می توان چنین گفت که مدعای گوینده این است:
در این دوره و زمانه برای حفظ امنیت خود ، نباید به هیچکس حتی به نزدیکان خود اعتماد کرد.
اما دلیل وی برای این سخن خود:
در دوره های قبل مردم قابل اعتماد بودند و میشد به برخی از اطرافیان خود اعتماد کرد.
اما دوره و زمانه عوض شده است و به تبع آن افراد این زمانه هم مثل افراد قدیم نیستند و به گونه ای نیستند که بتوان به آنها اعتماد کرد ازینرو نباید با شنیدن داستان دوستیهای قدیم گول خورد و از احتمال خیانت نزدیکان غافل شد.
حسن این کار این است که ما در مرحله ی بعد با بررسی هر یک از مقدماتی که او در استدلال خود به کار برده است می توانیم به طور دقیق در مورد درستی مدعای او قضاوت کنیم و اگر اشکالی در آن می بینیم دریابیم که در مورد کدام یک از مقدمات استدلالش با وی موافق نیستیم و کدام مقدمه نیاز به دلیل بیشتری دارد و هنوز اثبات یا توجیه نشده است.
در ضمن علاوه بر اینها می توان در مورد پیشفرضهایی هم که وی در استدلالش دارد فکر کرد و در مورد درستی پیشفرضها هم داوری یا پرسش کرد.
مثلا از جمله پیشفرض هایی که می توان برای این گفتار وی بیان کرد این است که:
علاوه بر اینکه گزاره ی کلی زیر را درست می داند:
هیچ یک از مردم این دوره و زمانه قابل اعتماد نیستند.
علاوه بر درستی این گزاره، پیشفرض ایشان این است که درک شخصی من یا مطالعاتم در مورد مردم این دوره و زمانه به آن حد از کفایت هست که بتوانم با قطعیت به درستی این گزاره حکم کنم.😳
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
زمانه عوض شده...
امروز با یکی که دست میدی
بعد باید ۵ تا انگشتت رو بشمری
ببینی هنوز سر جاش هست یا نه!
********************
می توانید مدعا و دلیل گوینده را بیان کنید؟
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
وقتی با دیالوگ فوق مواجه می شویم فارغ از اینکه با گوینده هم نظر باشیم یا مخالف، حس می کنیم که وی هم گزاره ای را مدعی شده است و هم بنا بر باورها و ایده های شخصی اش دلیل کافی برای مدعای خود بیان کرده است.
برخورد عادی و روزمره ما با این قبیل متنها ،برخورد اجمالی با آن است و اکتفا به درک عام خویش از سخنان گوینده و دلایلش.
حال برخی از ما ممکن است در آن لحظه احساس کند که کاملا نمی تواند با گوینده موافقت کند و یا کلا با نحوه ی تفکر وی مخالف است و دنبال دلیلی برای مخالفت با وی بگردد اما بتواند با گوینده احساس همدلی و امپاتی کند و درک کند که گوینده در زندگی روزمره ی خود مواجه با خیانتهایی از طرف نزدیکانش شده است که او را متقاعد به فهمی بدبینانه نسبت به اطرافیان کرده است و ممکن است حتی نتوانیم او را و فضای روانی او را درک کنیم.
اما آنچه به نظر تا حدودی قطعی می رسد این است که گوینده به خیال خود دلیلی کامل برای سخن خود ابراز کرده است.
اما وقتی ما با کلماتی که او ادا کرده است مواجه می شویم دلیل کاملی نمی یابیم و معنای آن این است که بخشهایی از استدلال او به صورت کلامی بیان نشده اند و ایشان به جهت اعتماد به فهم و درک و میزان هوش مخاطب بخشهایی از استدلالش را ذکر نکرده و به استنباط شنونده واگذار کرده است.
روش تفکر نقادانه در این موارد این است که برای پرهیز از اشتباه و سوء تفاهم ضرورت دارد که ما به عنوان یک مخاطب فعال ابتدا مدعای مخاطب را استنباط کنیم و سپس دلیل وی را به همراه بخشهای حذف شده اش حدس بزنیم.
در مورد این مثال می توان چنین گفت که مدعای گوینده این است:
در این دوره و زمانه برای حفظ امنیت خود ، نباید به هیچکس حتی به نزدیکان خود اعتماد کرد.
اما دلیل وی برای این سخن خود:
در دوره های قبل مردم قابل اعتماد بودند و میشد به برخی از اطرافیان خود اعتماد کرد.
اما دوره و زمانه عوض شده است و به تبع آن افراد این زمانه هم مثل افراد قدیم نیستند و به گونه ای نیستند که بتوان به آنها اعتماد کرد ازینرو نباید با شنیدن داستان دوستیهای قدیم گول خورد و از احتمال خیانت نزدیکان غافل شد.
حسن این کار این است که ما در مرحله ی بعد با بررسی هر یک از مقدماتی که او در استدلال خود به کار برده است می توانیم به طور دقیق در مورد درستی مدعای او قضاوت کنیم و اگر اشکالی در آن می بینیم دریابیم که در مورد کدام یک از مقدمات استدلالش با وی موافق نیستیم و کدام مقدمه نیاز به دلیل بیشتری دارد و هنوز اثبات یا توجیه نشده است.
در ضمن علاوه بر اینها می توان در مورد پیشفرضهایی هم که وی در استدلالش دارد فکر کرد و در مورد درستی پیشفرضها هم داوری یا پرسش کرد.
مثلا از جمله پیشفرض هایی که می توان برای این گفتار وی بیان کرد این است که:
علاوه بر اینکه گزاره ی کلی زیر را درست می داند:
هیچ یک از مردم این دوره و زمانه قابل اعتماد نیستند.
علاوه بر درستی این گزاره، پیشفرض ایشان این است که درک شخصی من یا مطالعاتم در مورد مردم این دوره و زمانه به آن حد از کفایت هست که بتوانم با قطعیت به درستی این گزاره حکم کنم.😳
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خبرگزاری ایبنا
باید داستانی بنویسیم که کودکان را به فکر وا دارد
🔸در سیستم آموزش و پرورش سراسر جهان و کشور ما بیشتر به آموزش خواندن و نوشتن در مرحله اول و علوم مختلف در مرحله بعد پرداخته میشود در حالی که آموزش تفکر و مهارت اجتماعی را فراموش کردهاند به همین دلیل است که میبینیم جهان به سمتی رفته که ارتباطات سالم از بین رفته است و در جوامع مختلف قدرت گفتوگو، تبادل نظر و مدیریت خوب در امور، چه شخصی و چه کلی کاهش یافته است. حتی زمانی که خودمان میخواهیم درباره موضوع خاصی تصمیم بگیریم نمیدانیم چگونه باید مراحل تفکر را پیش ببریم و به تصمیم درستی برسیم. در چنین شرایطی که ما قدرت تصمیمگیری درست نداریم رسانهها وارد میشوند و به ما میگویند لازم نیست شما فکر کنید ما به جای شما فکر کردیم و تصمیم گرفتیم و به ما القا میکنند که فلان کالا بهتر است یا فلان تصمیم اصولیتر است
🔹چند سال پیش آموزش و پرورش، اهمیت این موضوع را متوجه شد و تلاش کرد کارهایی در این زمینه انجام دهد. در این زمینه کتابهایی مانند «تفکر و پژوهش»، «تفکر و سبک زندگی» و «تفکر و رسانه» تولید شد و حدود 6 سال در مدارس اجرا شد اما چون ازسوی افراد غیرمتخصص و ناآگاه نسبت به برنامه فلسفه برای کودکان اجرا شد که هیچ آشنایی علمی با این قضیه نداشتند علیرغم اینکه این کتابها به مدارس رفت اما جواب نداد و نتوانستند کاری از پیش ببرند. دلیل دیگر موفق نشدن این طرح، جو مدارس در ایران است که هنوز حافظهمحور و امتحانمحور است
🔸پژوهشگاه علوم انسانی حدود 50 عنوان کتاب در زمینه فلسفه برای کودکان دارد که میتواند منبع مناسبی برای مربیان و دانشآموزان باشد. اما چندان از سوی آموزش و پرورش مورد استقبال قرار نگرفته است. اگر آموزش و پرورش بخواهد کار جدی در این زمینه انجام دهد باید سریعتر این کار را انجام دهد چراکه اگر کوتاهی کند ما از سایر کشورها عقب میمانیم
🔹در حوزه نویسندگی، نویسندگان با توجه به عادتی که به ژانر داستانی کودک رایج داشتهاند، برایشان مشکل است در ژانر فلسفه برای کودکان که ژانر جدیدی است، کار کنند. در این ژانر، مانند ژانرهای قبلی لازم نیست چیزی را حتما به کودکان بیاموزیم و سعی کنیم باورها و دیدگاههای ذهنی خود را به آنها منتقل و تلقین کنیم بلکه باید داستانی بنویسیم که کودکان را به فکر وا دارد و به آنها یاد دهد که با هم گفتوگو کرده، تحقیق کنند و به نتیجهای برسند که انجام آن کار درست است یا نادرست
مشروح گفتوگو با سعید ناجی مدیرگروه فلسفه برای کودکان پژوهشگاه علوم انسانی
👇👇👇
http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/259536
باید داستانی بنویسیم که کودکان را به فکر وا دارد
🔸در سیستم آموزش و پرورش سراسر جهان و کشور ما بیشتر به آموزش خواندن و نوشتن در مرحله اول و علوم مختلف در مرحله بعد پرداخته میشود در حالی که آموزش تفکر و مهارت اجتماعی را فراموش کردهاند به همین دلیل است که میبینیم جهان به سمتی رفته که ارتباطات سالم از بین رفته است و در جوامع مختلف قدرت گفتوگو، تبادل نظر و مدیریت خوب در امور، چه شخصی و چه کلی کاهش یافته است. حتی زمانی که خودمان میخواهیم درباره موضوع خاصی تصمیم بگیریم نمیدانیم چگونه باید مراحل تفکر را پیش ببریم و به تصمیم درستی برسیم. در چنین شرایطی که ما قدرت تصمیمگیری درست نداریم رسانهها وارد میشوند و به ما میگویند لازم نیست شما فکر کنید ما به جای شما فکر کردیم و تصمیم گرفتیم و به ما القا میکنند که فلان کالا بهتر است یا فلان تصمیم اصولیتر است
🔹چند سال پیش آموزش و پرورش، اهمیت این موضوع را متوجه شد و تلاش کرد کارهایی در این زمینه انجام دهد. در این زمینه کتابهایی مانند «تفکر و پژوهش»، «تفکر و سبک زندگی» و «تفکر و رسانه» تولید شد و حدود 6 سال در مدارس اجرا شد اما چون ازسوی افراد غیرمتخصص و ناآگاه نسبت به برنامه فلسفه برای کودکان اجرا شد که هیچ آشنایی علمی با این قضیه نداشتند علیرغم اینکه این کتابها به مدارس رفت اما جواب نداد و نتوانستند کاری از پیش ببرند. دلیل دیگر موفق نشدن این طرح، جو مدارس در ایران است که هنوز حافظهمحور و امتحانمحور است
🔸پژوهشگاه علوم انسانی حدود 50 عنوان کتاب در زمینه فلسفه برای کودکان دارد که میتواند منبع مناسبی برای مربیان و دانشآموزان باشد. اما چندان از سوی آموزش و پرورش مورد استقبال قرار نگرفته است. اگر آموزش و پرورش بخواهد کار جدی در این زمینه انجام دهد باید سریعتر این کار را انجام دهد چراکه اگر کوتاهی کند ما از سایر کشورها عقب میمانیم
🔹در حوزه نویسندگی، نویسندگان با توجه به عادتی که به ژانر داستانی کودک رایج داشتهاند، برایشان مشکل است در ژانر فلسفه برای کودکان که ژانر جدیدی است، کار کنند. در این ژانر، مانند ژانرهای قبلی لازم نیست چیزی را حتما به کودکان بیاموزیم و سعی کنیم باورها و دیدگاههای ذهنی خود را به آنها منتقل و تلقین کنیم بلکه باید داستانی بنویسیم که کودکان را به فکر وا دارد و به آنها یاد دهد که با هم گفتوگو کرده، تحقیق کنند و به نتیجهای برسند که انجام آن کار درست است یا نادرست
مشروح گفتوگو با سعید ناجی مدیرگروه فلسفه برای کودکان پژوهشگاه علوم انسانی
👇👇👇
http://www.ibna.ir/fa/doc/longint/259536
Forwarded from ♕ تو بمان ♡
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
صحنه ای بی نظیر در طبیعت که همه نگاه ها را به خود خیره کرد❕
👇🏻 ♥️ℒℴνℯ♥️👇🏻
🆔 ⚜️ @silence_00
🆔 ⚜️ @tobemann👈
👇🏻 ♥️ℒℴνℯ♥️👇🏻
🆔 ⚜️ @silence_00
🆔 ⚜️ @tobemann👈
Forwarded from Do You Know | مجله ™
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اینها رو یه ریاضیدان ژاپنی به اسم Kokichi Sugihara طراحی کرده، وقتی از زوایای مختلف بهش نگاه میکنی شکل متفاوتی رو میبینی !😳
بعید نیست ، دید ما هم به خیلی چیزها همینطوری باشه 🤔
@Razcom
بعید نیست ، دید ما هم به خیلی چیزها همینطوری باشه 🤔
@Razcom
📕چگونه بحث کنیم؟📕(1)
- معنای واژه ی بحث
- هدف از بحث
- چه بحثی مطلوب است؟
- ضرورت بحث مطلوب
وقتی صحبت از بحث می شود چه چیز از ذهن شما خطور می کند؟
شاید آنچه فی الفور از ذهن برخی از ما می گذرد مخالفت کردن با عقیده و نظری که یکی دیگر بیان کرده و رد نظر وی باشد.
شاید واژه ای که بتواند توصیف گر تصور اولیه ما باشد اصطلاح مشاجره و مجادله با دیگری است.
واژه ی argumentدر زبان انگلیسی هم مثل واژه بحث در زبان فارسی است.
آن هم گاهی مترادف ( تبادل نظرهای مخالف یا متضاد خصوصا همراه با تندی و حرارت) به کار می رود؛ همانگونه که بحث هم گاهی به معنای نزاع به کار برده می شود.
آنچه از کاربردهای کلمه بحث می توان برداشت کرد این است که هدف از این کار در معنای بحث لحاظ نشده است.
یعنی ممکن است بحث صرفا برای ابراز مخالفت باشد، ممکن است برای دفاع از حق کسی باشد و ممکن است برای دفاع از منافع فردی ، و نیز ممکن است صرفا برای اینکه نشان دهیم که حق با ماست و نیز هر هدف یا منظور دیگر
همه می دانیم که سهلترین و مناسبترین وسیله ارتباطی بین انسانها گفتار است.
کسانی که برای مدتی کوتاه هم از این وسیله ارتباطی محروم مانده اند، بیشتر از دیگران می توانند به اهمیت این ابزار پی ببرند.
افرادی که مدتی در زندان انفرادی به سر برده باشند و صدایشان به سلول بغلی نرسد می توانند درک کنند که چه سخت است ایجاد ارتباط با دیگران.
فردی که به طور موقتی صدایش را از دست داده است می فهمد که چه سختی می کشد برای فهماندن مرادش خصوصا اگر سواد نوشتن نداشته باشد یا توان نوشتن.
یا کسی که کر و لال به دنیا آمده است.
اما امروزه فایده گفتار در رساندن مقصود خود به دیگران و فهمیدن مراد آنها خلاصه نمی شود.
زندگی انسانی تا به آن حد از پیچیدگی رسیده است که انسان بدون یاری دیگران و بدون یادگیری بسیاری از امور نمی تواند زندگی کند یا لااقل نمی تواند آسوده زندگی کند.
زبانهای بسیاری اختراع شده اند که بدون فهم آنها بهره گیری از مواهب زندگی ناممکن است.
زبان یخچال، زبان تلویزیون ، زبان ماشین لباسشویی، زبان ماکروویو، زبان کامپیوتر، زبان موبایل،زبان اتومبیل، زبان خیابانها و جاده ها، زبان برنامه های مختلف رایانه ای و ..و نیز دانشهایی که دانستن آنها جزو سواد محسوب می شود یعنی جزو مهارت های اولیه برای زندگی اجتماعی.
همه ی اینها ایجاب می کند که ما ابتدا بتوانیم که مهارت ایجادارتباط با دیگران، گفتار با آنها را یاد بگیریم به نحوی که زمینه لازم برای یادگیری متقابل فراهم باشد.
به تعبیر دیگر ما باید درک کنیم که در زندگی اجتماعی خود به رفاقت با دیگران بیشتر از رقابت با آنها نیازمندیم.
ازینرو باید نوع خاصی از بحث را تعریف و تبلیغ کنیم که مضمونش گفتگو برای یادگیری متقابل باشد و مهم نباشد که کدامین طرف یاد می دهد و کدامین طرف یاد می گیرد. زیرا اگر با دقت نظر کنیم در هر گفتگویی لامحاله هر دو طرف یاد میدهند و هر دو طرف یاد می گیرند حتی اگر ظاهرقضیه چنان ننماید.
مراد ما از گفتگو آن چیزی نیست که رسما به عنوان آموزش تعریف شده است و یکی در جایگاه آموزگار قرار می گیرد و دیگری در موقعیت آموزگر که آن نوع خاصی از رابطه ی گفتاری است و مناسبات خاص خود را دارد.
در دو دهه اخیر و با توسعه شگفت انگیز امکانات ارتباطی، امکان تبادل افکار بین انسانها در ابعاد بسیار وسیعی گسترده است.
این توسعه، بار سنگینی را بر دوش فاهمه انسانها می نهد که برای این کار آموزش ندیده اند و ازینرو مهارتهای کافی برای مواجهه با این شرایط را ندارند گرچه حتی بعضی از این افراد حتی از نداشتن مهارت هم بی اطلاعند.گرچه شاید شرایطی برای هرکس پیش آمده باشد که واقعا خود را درمانده از تصمیم گیری در موارد خاص ببینند و خود را مواجه با گزینه های متعددی بیابند که برای قبول هر یک اقتضاهایی وجود دارد.
می گویند روزی ملانصرالدین کیسه ای بر پشت راهی خانه بود که رهگذری از وی پرسید: ملا از کجا می آیی؟
ملا که بی حوصله از خستگی و نیز فضولیهای مردم بود پاسخ داد که سر پل اغذیه پخش می کردند از آنجا می آیم!
مرد به سرعت به طرف پل روان شد.
کمی نگذشته بود که متوجه شد افراد بسیاری دوان دوان به سمت پل می روند.
کنجکاو شد و از یکی سوال کرد. او در حالی که به سرعت می دوید گفت که: سر پل حلوا پخش می کنند.
تا خواست بگوید که بابا این دروغ را من گفته ام او رفته بود.
از چند نفر دیگر هم سوال کرد و همین جواب را شنید و ..
کم کم خودش به شک افتاد که نکند خبر درست باشد و او از قافله عقب بماند!
کیسه اش را در گوشه ای نهاد و خودش هم پشت سر دیگران به طرف پل راهی شد!
امروزه این اصل کارگر افتاده، باید به این اصل مهم باور داشت که اگر نخواهیم به اشتباه بیفتیم باید دیگران را در نیفتادن به اشتباه یاری کنیم.
به تعبیر دیگر باید برای فهم درست به همدیگر کمک کرد. باید هم اندیشی را یاد گرفت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- معنای واژه ی بحث
- هدف از بحث
- چه بحثی مطلوب است؟
- ضرورت بحث مطلوب
وقتی صحبت از بحث می شود چه چیز از ذهن شما خطور می کند؟
شاید آنچه فی الفور از ذهن برخی از ما می گذرد مخالفت کردن با عقیده و نظری که یکی دیگر بیان کرده و رد نظر وی باشد.
شاید واژه ای که بتواند توصیف گر تصور اولیه ما باشد اصطلاح مشاجره و مجادله با دیگری است.
واژه ی argumentدر زبان انگلیسی هم مثل واژه بحث در زبان فارسی است.
آن هم گاهی مترادف ( تبادل نظرهای مخالف یا متضاد خصوصا همراه با تندی و حرارت) به کار می رود؛ همانگونه که بحث هم گاهی به معنای نزاع به کار برده می شود.
آنچه از کاربردهای کلمه بحث می توان برداشت کرد این است که هدف از این کار در معنای بحث لحاظ نشده است.
یعنی ممکن است بحث صرفا برای ابراز مخالفت باشد، ممکن است برای دفاع از حق کسی باشد و ممکن است برای دفاع از منافع فردی ، و نیز ممکن است صرفا برای اینکه نشان دهیم که حق با ماست و نیز هر هدف یا منظور دیگر
همه می دانیم که سهلترین و مناسبترین وسیله ارتباطی بین انسانها گفتار است.
کسانی که برای مدتی کوتاه هم از این وسیله ارتباطی محروم مانده اند، بیشتر از دیگران می توانند به اهمیت این ابزار پی ببرند.
افرادی که مدتی در زندان انفرادی به سر برده باشند و صدایشان به سلول بغلی نرسد می توانند درک کنند که چه سخت است ایجاد ارتباط با دیگران.
فردی که به طور موقتی صدایش را از دست داده است می فهمد که چه سختی می کشد برای فهماندن مرادش خصوصا اگر سواد نوشتن نداشته باشد یا توان نوشتن.
یا کسی که کر و لال به دنیا آمده است.
اما امروزه فایده گفتار در رساندن مقصود خود به دیگران و فهمیدن مراد آنها خلاصه نمی شود.
زندگی انسانی تا به آن حد از پیچیدگی رسیده است که انسان بدون یاری دیگران و بدون یادگیری بسیاری از امور نمی تواند زندگی کند یا لااقل نمی تواند آسوده زندگی کند.
زبانهای بسیاری اختراع شده اند که بدون فهم آنها بهره گیری از مواهب زندگی ناممکن است.
زبان یخچال، زبان تلویزیون ، زبان ماشین لباسشویی، زبان ماکروویو، زبان کامپیوتر، زبان موبایل،زبان اتومبیل، زبان خیابانها و جاده ها، زبان برنامه های مختلف رایانه ای و ..و نیز دانشهایی که دانستن آنها جزو سواد محسوب می شود یعنی جزو مهارت های اولیه برای زندگی اجتماعی.
همه ی اینها ایجاب می کند که ما ابتدا بتوانیم که مهارت ایجادارتباط با دیگران، گفتار با آنها را یاد بگیریم به نحوی که زمینه لازم برای یادگیری متقابل فراهم باشد.
به تعبیر دیگر ما باید درک کنیم که در زندگی اجتماعی خود به رفاقت با دیگران بیشتر از رقابت با آنها نیازمندیم.
ازینرو باید نوع خاصی از بحث را تعریف و تبلیغ کنیم که مضمونش گفتگو برای یادگیری متقابل باشد و مهم نباشد که کدامین طرف یاد می دهد و کدامین طرف یاد می گیرد. زیرا اگر با دقت نظر کنیم در هر گفتگویی لامحاله هر دو طرف یاد میدهند و هر دو طرف یاد می گیرند حتی اگر ظاهرقضیه چنان ننماید.
مراد ما از گفتگو آن چیزی نیست که رسما به عنوان آموزش تعریف شده است و یکی در جایگاه آموزگار قرار می گیرد و دیگری در موقعیت آموزگر که آن نوع خاصی از رابطه ی گفتاری است و مناسبات خاص خود را دارد.
در دو دهه اخیر و با توسعه شگفت انگیز امکانات ارتباطی، امکان تبادل افکار بین انسانها در ابعاد بسیار وسیعی گسترده است.
این توسعه، بار سنگینی را بر دوش فاهمه انسانها می نهد که برای این کار آموزش ندیده اند و ازینرو مهارتهای کافی برای مواجهه با این شرایط را ندارند گرچه حتی بعضی از این افراد حتی از نداشتن مهارت هم بی اطلاعند.گرچه شاید شرایطی برای هرکس پیش آمده باشد که واقعا خود را درمانده از تصمیم گیری در موارد خاص ببینند و خود را مواجه با گزینه های متعددی بیابند که برای قبول هر یک اقتضاهایی وجود دارد.
می گویند روزی ملانصرالدین کیسه ای بر پشت راهی خانه بود که رهگذری از وی پرسید: ملا از کجا می آیی؟
ملا که بی حوصله از خستگی و نیز فضولیهای مردم بود پاسخ داد که سر پل اغذیه پخش می کردند از آنجا می آیم!
مرد به سرعت به طرف پل روان شد.
کمی نگذشته بود که متوجه شد افراد بسیاری دوان دوان به سمت پل می روند.
کنجکاو شد و از یکی سوال کرد. او در حالی که به سرعت می دوید گفت که: سر پل حلوا پخش می کنند.
تا خواست بگوید که بابا این دروغ را من گفته ام او رفته بود.
از چند نفر دیگر هم سوال کرد و همین جواب را شنید و ..
کم کم خودش به شک افتاد که نکند خبر درست باشد و او از قافله عقب بماند!
کیسه اش را در گوشه ای نهاد و خودش هم پشت سر دیگران به طرف پل راهی شد!
امروزه این اصل کارگر افتاده، باید به این اصل مهم باور داشت که اگر نخواهیم به اشتباه بیفتیم باید دیگران را در نیفتادن به اشتباه یاری کنیم.
به تعبیر دیگر باید برای فهم درست به همدیگر کمک کرد. باید هم اندیشی را یاد گرفت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from همپیشاني (حامد صفایی پور)
گلستان. مفاتيج الحيات سعدي.pdf
401.7 KB
❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️
به استحضار دوستان گرامی می رسانم که مبحث ( چگونه بحث کنیم) در واقع یک دوره مختصر تفکر نقادانه است. که در صورتی که افرادی مایل به انجام تمرینات آن متناسب با پیشرفت بحث بودند بنده آمادگی همکاری در گروه تمرین گفتگو و سنجشگری را دارم.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeseDoZH5cqMBw
به استحضار دوستان گرامی می رسانم که مبحث ( چگونه بحث کنیم) در واقع یک دوره مختصر تفکر نقادانه است. که در صورتی که افرادی مایل به انجام تمرینات آن متناسب با پیشرفت بحث بودند بنده آمادگی همکاری در گروه تمرین گفتگو و سنجشگری را دارم.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeseDoZH5cqMBw
Telegram
تمرین گفتگو وسنجشگری
کلوب بحث های سنجشگرانه
Critical Thinking for students.pdf
8.6 MB
کتابی که سلسله نوشته های (چگونه بحث کنیم) بر روال آن تنظیم خواهد شد و تمرینات آن هم در گروه اجرا خواهد شد.
⭕️چگونه بحث کنیم؟⭕️(2)
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی
همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی
همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🛑چگونه بحث کنیم🛑(3)
- محتوای گفتار در مونولوگ
- انسان مدرن و انتظارات نوین
- ضرورت تغییر محتوا در دیالوگ
در شماره قبل اشاره شد که گفتمان عمده در جوامع سنتی شکل مونولوگ داشت و به صور مختلف آن اعم از خطابه و وعظ یا نصیحت و پند و اندرز یا حتی دستور و امر و فرمان رایج بود.
با ظهور انسان جدید، انسان فردیت یافته، انسانی که خود را دارای شخصیت مستقل، هویت فردی و دارای اراده آزاد و واجد حق انتخاب و تصمیم گیری به تدریج گفتمان قبلی عمومیت و حاکمیت خود را از دست داد و به تدریج نوع دیگری از گفتمان پدید آمد، گفتمانی دو جانبه و متقابل ، نوع گفتاری که هرگز برتری موقعیت طرف مقابل را نسبت به خود از جهت جایگاه صحبت بر نمی تافت.
گویی طرف مقابل را دعوت می کرد که از منبر پایین بیاید و رو در رو و در یک سطح با او به گفت و گو بنشیند.
در گفتمان سابق ، سخنی که از دهان دو طرف بیرون می آمد وزن برابر نداشت. افرادی در جامعه بودند که سخنشان وزن قابل توجهی داشت و اعتبار سخن به اعتبار دهانی بود که سخن از آن جهیده بود. اگر می پرسیدی از کجا این حرف را می زنی ؟ کافی بود که پاسخ چنین باشد: حاجی آخوندآقا چنین فرموده اند!
دلیلی بیش از این برای درستی سخن لازم نبود.
انسان جدید در پی انکار این امتیاز بود. نمی توانست بپذیرد که سخن با سخنران وزن بگیرد و اصرار داشت که برای درستی یک سخن چیزی بیش از استناد آن به یک فرد لازم است.
در گفتمان سابق سخنانی از این دست سخنان کاملی محسوب می شد:
انیشتین گفت خدا هست!
نیچه گفت خدا مرده است!
همین که سخن مستند به افراد خاصی می شد اعتبار می یافت و برای درستی کلام به هیچ چیز جز همین استناد نیازی نبود.
گویی تنها عده خاصی توانایی تشخیص درست از نادرست را دارند و تشخیص آنها برای دیگران کافی است و لازم نیست که افراد معمولی در مورد درستی آن تامل کنند بلکه بالاتر از آن حق چنین کاری را ندارند و باید از سخنان آن بزرگان تبعیت کنند.
انسان جدید این وضعیت را قبول نداشت. خودش را کمتر از هیچ انسان دیگری نمی دانست. مدعی بود که اگر انسانهایی توانایی اندیشیدن دارند پس معلوم می شود که همه انسانها این توانایی را دارند و اگر انسانهایی حق انتخاب دارند پس باید همه انسانها حق انتخاب آزاد داشته باشند و هیچ کس به هیچ عذر و بهانه ای حق ندارد خود را معاف از فکر کردن بداند و خود را محکوم به تبعیت از خواست دیگران کند.از سوی دیگر هیچ انسانی هم حق ندارد دیگری را از حق انتخاب آزاد محروم بکند و خود را ولی و سرور دیگری بداند.
ظهور این نوع انسان و این نگرش نوع تازه ای از گفتمان را می طلبید. گفتمانی که در آن وزن سخن هر دو طرف از جهت گوینده برابر است و سخن هیچ کسی از ناحیۀ گوینده برتری خاصی ندارد.
سخن هیچکس به این دلیل درست نیست که: چون من می گویم!
پس باید گفت و گو طوری تنظیم شود که سخن وزن خود را از خودش بگیرد و نه از گوینده.
اقتضای این وضعیت سخنانی بود که دلیل درستی سخن در خودش موجود باشد به طوری که مخاطب بتواند بی آنکه به گوینده سخن توجهی داشته باشد به درستی آن باور کند.
پس بنابر این بر خلاف گفتمان جوامع سنتی، گفتمان در بین انسانهای مدرن شکل دیالوگ و گفتمان دوجانبه برابر به خود گرفت و اقتضای این وضعیت ایجاب کرد که سخنان هر دو طرف ضرورتا قول مستدل باشد.
قول مستدل گفتاری است که دلیل درستی ادعای مطرح شده در آن گفتار ، در همان کلام مندرج باشد.
پس ما وقتی سخن از بحث می کنیم، در واقع سخن از بحث در بین انسانهای مدرن است.
انسان هایی که حق خود می دانند که از طرف مقابل قول مستدل بشنوند.
از این نتیجه می گیریم که:
تنها سخنانی در بحث بین دو یا چند نفر رد و بدل می شود که قول مستدل یا سخن استدلالی یا گفتار با دلیل باشد.
یکی از معانی argument در زبان انگلیسی هم قول مستدل است.
آنچه از این مطلب، عجالتا، می توان نتیجه گرفت این است که اظهار نظر یا ادعای صرف در یک دیالوگ محلی از اعراب ندارد.
جملاتی مانند:
به نظرم هر تلاشی برای بهبود وضعیت این شرکت بی فایده است.
اصلا از اون نویسنده خوشم نمی آید.
این سخن تو کاملا مغالطه است.
صرف ادعا محسوب می شوند و تنها حکایت از باور شخصی ما می کنند.
مسلم است که باورهای شخصی افراد کاملا محترمند اما با توجه به پیشفرض اولیه مان که سخنان ما هیچ وزنی از ما نمی گیرند باورهای ما برای هرکس دیگر تنها به عنوان باورهای ما هستند و در ضمن خود از ناحیه ما پشتیبانی نمی گیرند.
گفت و گوهایی را که در آن طرفین صرفا به اظهار نظرهای شخصی خود بسنده می کنند نمی توان بحث نامید و شاید بتوانیم آنها را گپ یا درد دل تلقی کنیم.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- محتوای گفتار در مونولوگ
- انسان مدرن و انتظارات نوین
- ضرورت تغییر محتوا در دیالوگ
در شماره قبل اشاره شد که گفتمان عمده در جوامع سنتی شکل مونولوگ داشت و به صور مختلف آن اعم از خطابه و وعظ یا نصیحت و پند و اندرز یا حتی دستور و امر و فرمان رایج بود.
با ظهور انسان جدید، انسان فردیت یافته، انسانی که خود را دارای شخصیت مستقل، هویت فردی و دارای اراده آزاد و واجد حق انتخاب و تصمیم گیری به تدریج گفتمان قبلی عمومیت و حاکمیت خود را از دست داد و به تدریج نوع دیگری از گفتمان پدید آمد، گفتمانی دو جانبه و متقابل ، نوع گفتاری که هرگز برتری موقعیت طرف مقابل را نسبت به خود از جهت جایگاه صحبت بر نمی تافت.
گویی طرف مقابل را دعوت می کرد که از منبر پایین بیاید و رو در رو و در یک سطح با او به گفت و گو بنشیند.
در گفتمان سابق ، سخنی که از دهان دو طرف بیرون می آمد وزن برابر نداشت. افرادی در جامعه بودند که سخنشان وزن قابل توجهی داشت و اعتبار سخن به اعتبار دهانی بود که سخن از آن جهیده بود. اگر می پرسیدی از کجا این حرف را می زنی ؟ کافی بود که پاسخ چنین باشد: حاجی آخوندآقا چنین فرموده اند!
دلیلی بیش از این برای درستی سخن لازم نبود.
انسان جدید در پی انکار این امتیاز بود. نمی توانست بپذیرد که سخن با سخنران وزن بگیرد و اصرار داشت که برای درستی یک سخن چیزی بیش از استناد آن به یک فرد لازم است.
در گفتمان سابق سخنانی از این دست سخنان کاملی محسوب می شد:
انیشتین گفت خدا هست!
نیچه گفت خدا مرده است!
همین که سخن مستند به افراد خاصی می شد اعتبار می یافت و برای درستی کلام به هیچ چیز جز همین استناد نیازی نبود.
گویی تنها عده خاصی توانایی تشخیص درست از نادرست را دارند و تشخیص آنها برای دیگران کافی است و لازم نیست که افراد معمولی در مورد درستی آن تامل کنند بلکه بالاتر از آن حق چنین کاری را ندارند و باید از سخنان آن بزرگان تبعیت کنند.
انسان جدید این وضعیت را قبول نداشت. خودش را کمتر از هیچ انسان دیگری نمی دانست. مدعی بود که اگر انسانهایی توانایی اندیشیدن دارند پس معلوم می شود که همه انسانها این توانایی را دارند و اگر انسانهایی حق انتخاب دارند پس باید همه انسانها حق انتخاب آزاد داشته باشند و هیچ کس به هیچ عذر و بهانه ای حق ندارد خود را معاف از فکر کردن بداند و خود را محکوم به تبعیت از خواست دیگران کند.از سوی دیگر هیچ انسانی هم حق ندارد دیگری را از حق انتخاب آزاد محروم بکند و خود را ولی و سرور دیگری بداند.
ظهور این نوع انسان و این نگرش نوع تازه ای از گفتمان را می طلبید. گفتمانی که در آن وزن سخن هر دو طرف از جهت گوینده برابر است و سخن هیچ کسی از ناحیۀ گوینده برتری خاصی ندارد.
سخن هیچکس به این دلیل درست نیست که: چون من می گویم!
پس باید گفت و گو طوری تنظیم شود که سخن وزن خود را از خودش بگیرد و نه از گوینده.
اقتضای این وضعیت سخنانی بود که دلیل درستی سخن در خودش موجود باشد به طوری که مخاطب بتواند بی آنکه به گوینده سخن توجهی داشته باشد به درستی آن باور کند.
پس بنابر این بر خلاف گفتمان جوامع سنتی، گفتمان در بین انسانهای مدرن شکل دیالوگ و گفتمان دوجانبه برابر به خود گرفت و اقتضای این وضعیت ایجاب کرد که سخنان هر دو طرف ضرورتا قول مستدل باشد.
قول مستدل گفتاری است که دلیل درستی ادعای مطرح شده در آن گفتار ، در همان کلام مندرج باشد.
پس ما وقتی سخن از بحث می کنیم، در واقع سخن از بحث در بین انسانهای مدرن است.
انسان هایی که حق خود می دانند که از طرف مقابل قول مستدل بشنوند.
از این نتیجه می گیریم که:
تنها سخنانی در بحث بین دو یا چند نفر رد و بدل می شود که قول مستدل یا سخن استدلالی یا گفتار با دلیل باشد.
یکی از معانی argument در زبان انگلیسی هم قول مستدل است.
آنچه از این مطلب، عجالتا، می توان نتیجه گرفت این است که اظهار نظر یا ادعای صرف در یک دیالوگ محلی از اعراب ندارد.
جملاتی مانند:
به نظرم هر تلاشی برای بهبود وضعیت این شرکت بی فایده است.
اصلا از اون نویسنده خوشم نمی آید.
این سخن تو کاملا مغالطه است.
صرف ادعا محسوب می شوند و تنها حکایت از باور شخصی ما می کنند.
مسلم است که باورهای شخصی افراد کاملا محترمند اما با توجه به پیشفرض اولیه مان که سخنان ما هیچ وزنی از ما نمی گیرند باورهای ما برای هرکس دیگر تنها به عنوان باورهای ما هستند و در ضمن خود از ناحیه ما پشتیبانی نمی گیرند.
گفت و گوهایی را که در آن طرفین صرفا به اظهار نظرهای شخصی خود بسنده می کنند نمی توان بحث نامید و شاید بتوانیم آنها را گپ یا درد دل تلقی کنیم.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
☑️چگونه بحث کنیم☑️(4)
- تحدید حدود واژۀ بحث
از آنچه قبلا گفتیم معلوم شد که:
1- مراد ما از بحث صرف اظهار مخالفت با نظر فردی دیگر و یا نشان دادن موضع خود در مساله ای خاص نیست.
2- مراد از بحث گفتگوی دو انسان که در دو سطح متفاوت و نابرابر ایستاده اند نیست.
به تعبیر ایجابی، گفتگوی دو انسان است که هر دو خود را هم سطح هم می دانند و گفتار هیچکدام از جهت انتساب آن به گوینده، وزنی بر کلام نمی افزاید. یعنی بر اعتبار و درستی آن چیزی اضافه نمی کند.
به تعبیر روشنتر سخن گفتن دو انسان است که بر این باور توافق دارند که سخن باید خود وزین باشد و نه گوینده اش و اینکه سخن از خود اعتبار می گیرد نه از قائلش.
در ادامه به ابعاد دیگر بحث می پردازیم.
- یکی دیگر از مشخصه های بحث به معنای مورد نظر این است که هدف از این بحث داد و ستد معرفتی است.
گفتیم که با ظهور انسان جدید گرایشهایی نو و نیازهایی تازه در وی ظاهر شد.
انسان مدرن با پذیرش مسوولیت انتخاب و اینکه می خواهد در زندگی اجتماعی فردی مستقل باشد که خودش درست و نادرست و خوب و بد را تشخیص می دهد و خودش تصمیم می گیرد که چه کاری را بکند و چه کاری را نکند عملا خود را زیر باری سنگین قرار داد که قبلا بر دوش انسان سنتی نبود.
انسان متعارف سنتی انسانی مقلد و مطیع بود، وظیفه ای به نام فکر کردن بر دوش خود نمی دید.
بزرگترین مسوولیتش این بود که خوب بشنود و کمتر عصیان کند.
اما انسان مدرن که خود را جزیره ای خودمختار و مستقل اعلام کرد باید هر روزه دها و صدها تصمیم می گرفت که نیازمند به معرفت و دانش نسبت به امور مختلف بود و ازینرو وظیفه و تکلیف بزرگی را متقبل شد به نام یادگیری و فکر کردن و تصمیم گرفتن.
باید مهارتهایی را به دست می آورد که قبلا مرسوم نبود. مهارت اندیشیدن، مهارت شناختن ، مهارت تصمیم گیری درست و سریع و....
اراده ی آزاد اگرچه چیز خوبی بود اما امری سهل و بی زحمت نبود.
بدین جهت آنهایی که نمی توانستند زحمت این همه را بر خود بپذیرند مایل بودند که همچنان بر روال سابق زندگی کنند و چنان باشند که انسانها در زمانهای قدیم می زیستند و به راهی روند که مقبول اکثریت جامعه ای است که در آن می زیند.
اما کسانی که پای به راه جدید گذاشته بودند نیازی عمیق در خود به دانستن هرچه بیشتر حس می کردند زیرا دانستن چون نوری بود که بر راه پیش روی انسان روشنی می پراکند.
اما نکته ی مهم این بود که دانستن مستلزم یادگیری است و یادگیری امری است بین الاثنینی و اجتماعی
یادگیری مستلزم ارتباطی معرفتی است خصوصا اگر قرار بر این باشد که باید خودم درستی و نادرستی مطالب را تشخیص دهم.
انسان برای کسب این مهارتها نیاز به همکاری دیگر همنوعانش داشت وبه نوعی خاص از رابطه معرفتی و طبیعتا گفتاری. زیرا معرفت بین انسانها از طریق گفتار رد و بدل می شود.
نوع خاص رابطه ای که این انسان، انسان نیازمند مهارت یادگیری و مهارت تشخیص درست از نادرست، رابطه ای علمی و گفتاری بود که در آن هر دو طرف، گفتار خود را با دلایل درستی گفتار همراه کنند و به قصد یادگیری خود و طرف مقابل وارد بحث شوند.
ازینرو دو صفت دیگر هم می توان به شرایط بحث مورد نظر در این نوشتار اضافه کرد:
3- هر نوع اظهارنظری در این گفتار متقابل، باید با دلایل درستی ادعای مطرح شده همراه باشد
4- هدف از این گفتار متقابل، یادگیری و یاددهی متقابل و به تعبیر دیگر تبادل معرفت باشد
در این فرصت کوتاه بند سوم را کمی توضیح می دهم و بقیه را به شماره بعدی وامی گذارم.
به این دلیل که هدف از این رابطه ی گفتاری تبادل معرفت است ضروری است که:
الف- آنچه اظهار می شود از جنس معرفت باشد
ب- آنچه به عنوان معرفت ادعا می شود همراه با دلایل درستی اش باشد.
به ساده ترین وجه اگر بخواهیم بگوییم یکی از نشانه های ضروری معرفت این است که صدق و کذب بردار باشد. یعنی بتوان در موردش با درست است یا با درست نیست داوری کرد.
ازینرو بسیاری از جمله هایی که ما روزمره به کار می بریم از سنخ معرفت نیستند.
مثل جمله های امر و نهی : برو، صادق باش، ترسو نباش و ....
و همچنین جمله های سوالی و استفهامی: آیا مولکولهای مغز گرد هستند؟
پس تنها آن جمله ها را می توان از نوع معرفت دانست که در ادبیات جمله های خبری گفته می شوند.
اما خبری بودن جمله برای تحقق شرط دوم کافی نیست.
باید عبارتی که در این نوع بحث می توان مطرح کرد حداقل مرکب از دو جمله باشد.
زیرا به حسب شرط دوم عبارت مورد اظهار ما از دو بخش مرکب است:
1- مدعا
2- دلیل
و برای بیان هر یک از اینها لااقل یک جمله ساده و بسیط لازم است.
پس ما استدلال را در این اینجا چنین تعریف می کنیم:
استدلال= مدعا+ دلیل = دلیل + مدعا
فرق نمی کند که در استدلال اول مدعا قرار بگیرد یا دلیل.
هر دو حالت ممکن است.
- تحدید حدود واژۀ بحث
از آنچه قبلا گفتیم معلوم شد که:
1- مراد ما از بحث صرف اظهار مخالفت با نظر فردی دیگر و یا نشان دادن موضع خود در مساله ای خاص نیست.
2- مراد از بحث گفتگوی دو انسان که در دو سطح متفاوت و نابرابر ایستاده اند نیست.
به تعبیر ایجابی، گفتگوی دو انسان است که هر دو خود را هم سطح هم می دانند و گفتار هیچکدام از جهت انتساب آن به گوینده، وزنی بر کلام نمی افزاید. یعنی بر اعتبار و درستی آن چیزی اضافه نمی کند.
به تعبیر روشنتر سخن گفتن دو انسان است که بر این باور توافق دارند که سخن باید خود وزین باشد و نه گوینده اش و اینکه سخن از خود اعتبار می گیرد نه از قائلش.
در ادامه به ابعاد دیگر بحث می پردازیم.
- یکی دیگر از مشخصه های بحث به معنای مورد نظر این است که هدف از این بحث داد و ستد معرفتی است.
گفتیم که با ظهور انسان جدید گرایشهایی نو و نیازهایی تازه در وی ظاهر شد.
انسان مدرن با پذیرش مسوولیت انتخاب و اینکه می خواهد در زندگی اجتماعی فردی مستقل باشد که خودش درست و نادرست و خوب و بد را تشخیص می دهد و خودش تصمیم می گیرد که چه کاری را بکند و چه کاری را نکند عملا خود را زیر باری سنگین قرار داد که قبلا بر دوش انسان سنتی نبود.
انسان متعارف سنتی انسانی مقلد و مطیع بود، وظیفه ای به نام فکر کردن بر دوش خود نمی دید.
بزرگترین مسوولیتش این بود که خوب بشنود و کمتر عصیان کند.
اما انسان مدرن که خود را جزیره ای خودمختار و مستقل اعلام کرد باید هر روزه دها و صدها تصمیم می گرفت که نیازمند به معرفت و دانش نسبت به امور مختلف بود و ازینرو وظیفه و تکلیف بزرگی را متقبل شد به نام یادگیری و فکر کردن و تصمیم گرفتن.
باید مهارتهایی را به دست می آورد که قبلا مرسوم نبود. مهارت اندیشیدن، مهارت شناختن ، مهارت تصمیم گیری درست و سریع و....
اراده ی آزاد اگرچه چیز خوبی بود اما امری سهل و بی زحمت نبود.
بدین جهت آنهایی که نمی توانستند زحمت این همه را بر خود بپذیرند مایل بودند که همچنان بر روال سابق زندگی کنند و چنان باشند که انسانها در زمانهای قدیم می زیستند و به راهی روند که مقبول اکثریت جامعه ای است که در آن می زیند.
اما کسانی که پای به راه جدید گذاشته بودند نیازی عمیق در خود به دانستن هرچه بیشتر حس می کردند زیرا دانستن چون نوری بود که بر راه پیش روی انسان روشنی می پراکند.
اما نکته ی مهم این بود که دانستن مستلزم یادگیری است و یادگیری امری است بین الاثنینی و اجتماعی
یادگیری مستلزم ارتباطی معرفتی است خصوصا اگر قرار بر این باشد که باید خودم درستی و نادرستی مطالب را تشخیص دهم.
انسان برای کسب این مهارتها نیاز به همکاری دیگر همنوعانش داشت وبه نوعی خاص از رابطه معرفتی و طبیعتا گفتاری. زیرا معرفت بین انسانها از طریق گفتار رد و بدل می شود.
نوع خاص رابطه ای که این انسان، انسان نیازمند مهارت یادگیری و مهارت تشخیص درست از نادرست، رابطه ای علمی و گفتاری بود که در آن هر دو طرف، گفتار خود را با دلایل درستی گفتار همراه کنند و به قصد یادگیری خود و طرف مقابل وارد بحث شوند.
ازینرو دو صفت دیگر هم می توان به شرایط بحث مورد نظر در این نوشتار اضافه کرد:
3- هر نوع اظهارنظری در این گفتار متقابل، باید با دلایل درستی ادعای مطرح شده همراه باشد
4- هدف از این گفتار متقابل، یادگیری و یاددهی متقابل و به تعبیر دیگر تبادل معرفت باشد
در این فرصت کوتاه بند سوم را کمی توضیح می دهم و بقیه را به شماره بعدی وامی گذارم.
به این دلیل که هدف از این رابطه ی گفتاری تبادل معرفت است ضروری است که:
الف- آنچه اظهار می شود از جنس معرفت باشد
ب- آنچه به عنوان معرفت ادعا می شود همراه با دلایل درستی اش باشد.
به ساده ترین وجه اگر بخواهیم بگوییم یکی از نشانه های ضروری معرفت این است که صدق و کذب بردار باشد. یعنی بتوان در موردش با درست است یا با درست نیست داوری کرد.
ازینرو بسیاری از جمله هایی که ما روزمره به کار می بریم از سنخ معرفت نیستند.
مثل جمله های امر و نهی : برو، صادق باش، ترسو نباش و ....
و همچنین جمله های سوالی و استفهامی: آیا مولکولهای مغز گرد هستند؟
پس تنها آن جمله ها را می توان از نوع معرفت دانست که در ادبیات جمله های خبری گفته می شوند.
اما خبری بودن جمله برای تحقق شرط دوم کافی نیست.
باید عبارتی که در این نوع بحث می توان مطرح کرد حداقل مرکب از دو جمله باشد.
زیرا به حسب شرط دوم عبارت مورد اظهار ما از دو بخش مرکب است:
1- مدعا
2- دلیل
و برای بیان هر یک از اینها لااقل یک جمله ساده و بسیط لازم است.
پس ما استدلال را در این اینجا چنین تعریف می کنیم:
استدلال= مدعا+ دلیل = دلیل + مدعا
فرق نمی کند که در استدلال اول مدعا قرار بگیرد یا دلیل.
هر دو حالت ممکن است.
یک نکته مهم را باید توجه داد که ضرورتی ندارد که دلیل حتما کامل یا درست بوده باشد و یا مدعا حتما صادق
هم مدعا و هم دلیل می توانند درست یا نادرست باشند و دلیل حتی می تواند از نظر فردی دیگر نامربوط باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
هم مدعا و هم دلیل می توانند درست یا نادرست باشند و دلیل حتی می تواند از نظر فردی دیگر نامربوط باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
چگونه بحث کنیم(4)
✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️
کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟
1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.
2- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
3-توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
4- چگونه شکر این نعمت گزارم؟
که زور مردم آزاری ندارم!
5- عمر که بی عشق رفت ، هیچ حسابش مگیر
آب حیات است عشق، در دل و جانش پذیر
6-بارون متوقف ميشه،
شب ميگذره، درد و رنج محو ميشه
اميد هيچ وقت اونقدر گم نميشه
كه نشه دوباره پيداش كرد.
7-پاییز فصل قدم زدنای دو نفره روی خش خش برگاس،پاییز فصل حرف زدن زیر بارونه،پاییز فصل عاشقیه . همه اینا چرته!!!
پاییز فصل اشرف میوه ها نارنگیه
8- و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بی شماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند.(حسین پناهی)
9- مادرم میگوید: مرد گریه نمیکند
و من از بغض ، گلو درد گرفته ام...
و پزشک از همه جا بی خبر
هی نسخه میپیچد هی نسخه میپیچد
10-رفتم داروخانه داروهامو گرفتم، فروشنده میگه : دویستی داری؟؟ منم دست کردم توجیبم یه چسب زخم دادم بهش خیلی منتظر این لحظه بودم بالاخره انتقاممو گرفتم
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️
کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟
1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.
2- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
3-توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
4- چگونه شکر این نعمت گزارم؟
که زور مردم آزاری ندارم!
5- عمر که بی عشق رفت ، هیچ حسابش مگیر
آب حیات است عشق، در دل و جانش پذیر
6-بارون متوقف ميشه،
شب ميگذره، درد و رنج محو ميشه
اميد هيچ وقت اونقدر گم نميشه
كه نشه دوباره پيداش كرد.
7-پاییز فصل قدم زدنای دو نفره روی خش خش برگاس،پاییز فصل حرف زدن زیر بارونه،پاییز فصل عاشقیه . همه اینا چرته!!!
پاییز فصل اشرف میوه ها نارنگیه
8- و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بی شماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند.(حسین پناهی)
9- مادرم میگوید: مرد گریه نمیکند
و من از بغض ، گلو درد گرفته ام...
و پزشک از همه جا بی خبر
هی نسخه میپیچد هی نسخه میپیچد
10-رفتم داروخانه داروهامو گرفتم، فروشنده میگه : دویستی داری؟؟ منم دست کردم توجیبم یه چسب زخم دادم بهش خیلی منتظر این لحظه بودم بالاخره انتقاممو گرفتم
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🔷 درباره ی گفتگو
✍️ #محمدمهدی_حاتمی
اینکه افلاطون، به مثابه آغازگر جدی فلسفه ی غرب، رساله هایش را به صورت "گفتگو" می نویسد نکته ی قابل تأملی است. و البته باید دقت کرد که گفتگو، با جار و جنجال، کل کل، بگو مگو، جدل، گپ و گعده، مذاکره، معامله، معاشقه و ... متفاوت است.
گفتگو، مستلزم به رسمیت شناختن "دیگری" است. "دیگری" یعنی آن کس یا کسانی که شبیه ما نمی اندیشند و زندگی نمی کنند. دیگرانی که هر چند شبیه ما نیستند اما به اندازه ی ما، و شاید بیشتر از ما "عاقل"، "خیرخواه" و "حقیقت طلب" هستند.
آن کس که می پندارد مالک حقیقت است، و دیگران را غوطه ور در تباهی و گمراهی می داند؛ اهلیت چندانی برای گفتگو ندارد. چنین شخصی اگر از نظر روانشناختی، نرم خو باشد؛ سعی می کند با جدال احسن و زبان شیرین، دیگران را دعوت کند که به حقیقت مورد تملک او ایمان بیاورند. و اگر از نظر روانشناختی انسانی تندخو باشد، یا دیگران را حذف فیزیکی و فرهنگی می کند، یا آن ها را مجبور به سکوت می سازد و یا ایشان را با خشونت و زور در مسیر مورد نظر خود قرار می دهد!
آن کس که می پندارد دیگران، خیرخواه نیستند، همواره به دنبال آنست که در پس هر اظهار عقیده ای، یک امر توطئه آمیز کشف کند. چنین شخصی، به منظور دست یافتن به حقیقت، گفتگو نمی کند؛ بلکه می خواهد در ورای کلمات، دست دشمن و انگیزه های پنهان او را پیدا کند! در چنین سخن گفتن های دو یا چندطرفه ای، مچ گیری و موذی گری، و نه جستجوی حقیقت، نقش اساسی را ایفا می کند.
کسی که دیگران را عاقل نمی داند نیز، در مسیر گفتگو قرار ندارد. عدم انتساب عقل به دیگران، موجب می شود که مجموعه ی باورهای دیگران را متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش تلقی کنیم. در این صورت تکلیف خود را از آغاز و پیش از گفتگو معلوم کرده ایم. بهترین کار با مجموعه باورهای متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش، پرتاب کردن آن به گوشه ی زباله هاست؛ و نه جدی تلقی کردن آن.
گفتگو، یک تعامل متمدنانه، فرهنگی و ظریف است که نیاز به آموزش و تمرین مستمر دارد. نیاز به آن دارد که دیگران را به رسمیت بشناسیم. و دیدگاه ها و بصیرت های آن ها را، واجد ارزش تلقی کنیم. گفتگو، بهترین درمان خشونت جاری در جوامع انسانی و شاید مهم ترین نیاز جامعه ی امروز ماست.
✍️ #محمدمهدی_حاتمی
اینکه افلاطون، به مثابه آغازگر جدی فلسفه ی غرب، رساله هایش را به صورت "گفتگو" می نویسد نکته ی قابل تأملی است. و البته باید دقت کرد که گفتگو، با جار و جنجال، کل کل، بگو مگو، جدل، گپ و گعده، مذاکره، معامله، معاشقه و ... متفاوت است.
گفتگو، مستلزم به رسمیت شناختن "دیگری" است. "دیگری" یعنی آن کس یا کسانی که شبیه ما نمی اندیشند و زندگی نمی کنند. دیگرانی که هر چند شبیه ما نیستند اما به اندازه ی ما، و شاید بیشتر از ما "عاقل"، "خیرخواه" و "حقیقت طلب" هستند.
آن کس که می پندارد مالک حقیقت است، و دیگران را غوطه ور در تباهی و گمراهی می داند؛ اهلیت چندانی برای گفتگو ندارد. چنین شخصی اگر از نظر روانشناختی، نرم خو باشد؛ سعی می کند با جدال احسن و زبان شیرین، دیگران را دعوت کند که به حقیقت مورد تملک او ایمان بیاورند. و اگر از نظر روانشناختی انسانی تندخو باشد، یا دیگران را حذف فیزیکی و فرهنگی می کند، یا آن ها را مجبور به سکوت می سازد و یا ایشان را با خشونت و زور در مسیر مورد نظر خود قرار می دهد!
آن کس که می پندارد دیگران، خیرخواه نیستند، همواره به دنبال آنست که در پس هر اظهار عقیده ای، یک امر توطئه آمیز کشف کند. چنین شخصی، به منظور دست یافتن به حقیقت، گفتگو نمی کند؛ بلکه می خواهد در ورای کلمات، دست دشمن و انگیزه های پنهان او را پیدا کند! در چنین سخن گفتن های دو یا چندطرفه ای، مچ گیری و موذی گری، و نه جستجوی حقیقت، نقش اساسی را ایفا می کند.
کسی که دیگران را عاقل نمی داند نیز، در مسیر گفتگو قرار ندارد. عدم انتساب عقل به دیگران، موجب می شود که مجموعه ی باورهای دیگران را متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش تلقی کنیم. در این صورت تکلیف خود را از آغاز و پیش از گفتگو معلوم کرده ایم. بهترین کار با مجموعه باورهای متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش، پرتاب کردن آن به گوشه ی زباله هاست؛ و نه جدی تلقی کردن آن.
گفتگو، یک تعامل متمدنانه، فرهنگی و ظریف است که نیاز به آموزش و تمرین مستمر دارد. نیاز به آن دارد که دیگران را به رسمیت بشناسیم. و دیدگاه ها و بصیرت های آن ها را، واجد ارزش تلقی کنیم. گفتگو، بهترین درمان خشونت جاری در جوامع انسانی و شاید مهم ترین نیاز جامعه ی امروز ماست.
♋️♋️♋️چگونه بحث کنیم♋️♋️♋️(5)
- رابطۀ بحث و تفکر
- بحث نیازمند دو مهارت کاملا مجزا
*
وقتی از بحث سخن می گوییم چند مشخصه به سرعت در مقابل چشم ما ردیف می شوند:
- اینکه بحث عملی متقابل و جمعی است و به بیش از یک طرف نیازمند است.
- اینکه بحث عملی ارادی و اختیاری است و مثل هر عمل ارادی معطوف به هدفی خاص
- هدف بحث، تبادل معرفت است و در حالت کلی تقرّب انسان به حقیقت
- اینکه بحث یک اقدام ارتباطی است
- اینکه بحث ارتباطی کلامی است
- اینکه بحث اقدامی دوستانه است و نه خصمانه
- اینکه بحث در یک سطح مستوی و برابر صورت می گیرد
- اینکه بحث پیش نیازهایی دارد مثل زبان مشترک و منطق مشترک
اگر به همۀ این موارد، این مقدمه را هم اضافه کنیم که بحث مهمترین و لااقل یکی از مهمترین ارتباطات کلامی دوجانبه بین انسانهاست ضروری می نماید که در مورد هر خصوصیت بحث به طور جدی تامل و تعمق شود.
***
در این فرصت به این نکته می پردازم که بحث حداقل به دو مهارت مهم نیازمند است:
- مهارت ایجاد رابطه با انسانی دیگر و مهارت کلامی کافی برای دریافت صحیح
و کامل از طرف مقابل
- فرستادن پیام یا پاسخ به شکلی واضح و جامع برای وی
نکتۀ مهم این است که گرچه پیامهای رد و بدل شده ساختاری کلامی دارد و از حروف و کلمه ها و جمله ها و عبارتها تشکیل شده است اما حقیقت امر این است که آنچه بین دو انسان تبادل می شود معانی خاصی هستند که به لباس واژه ها آراسته شده اند و هویت اصلی شان معانی است که در ذهن و مغز انسانها جریان دارند.
ازینرو به هنگام بحث دو فرآیند مجزا ولی مرتبط به موازات هم در جریان است.
- فرآیند مکالمه فیمابین
- فرآیند تفکر در هر یک از دو طرف یا طرفهای بحث
دقیقا به همین سبب است که بنده احساس کردم که آموزش تفکر نقادانه یا انتقادی به صورت انتزاعی و جدا از مساله بحث و مکالمه اگر هم ممکن باشد، صورتی ناقص خواهد داشت و بهتر است تحت عنوان بحث مورد بررسی قرار گیرد و نه تحت عنوان تفکر!
و مسلم است که موفقیت پروژه بحث بستگی دارد به هر دو مهارت در هر یک از طرفهای درگیر در بحث: هم مهارت ارتباط کلامی و هم مهارت تفکر نقادانه
می دانم که پرداختن به این دو مهارت به صورت همزمان کاری سنگین و طاقت فرساست ولی ملالی نیست . راهها با پیمودن مکرر انسانها صاف و بی سنگلاخ می شوند.
افراد زیادی به این مهم پرداخته اند و می پردازند . ما هم سعی می کنیم سهمی ولو اندک در این پروژه نزدیکی انسانها به هم و به حقیقت داشته باشیم.
به نظر می رسد بحث در مورد کلیت عنوان بحث و شکافتن مفهوم آن کافی باشد گرچه در هر مورد از ویژگیهای بحث که در بالا اشاره شد حرفهای زیادی وجود دارد که شاید در طول بحث،به مناسبت هر از گاهی چیزی بیان شود.
از شماره بعد کمی در مورد گام اول بحث که دریافت و تشخیص و درک کامل پیام است صحبت می کنیم.
دوستان در هر مورد از بحث ، اگر سوال و نقدی داشتند می توانند به آی دی من یا به گروه تمرین گفتگو و سنجشگری ارسال کنند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- رابطۀ بحث و تفکر
- بحث نیازمند دو مهارت کاملا مجزا
*
وقتی از بحث سخن می گوییم چند مشخصه به سرعت در مقابل چشم ما ردیف می شوند:
- اینکه بحث عملی متقابل و جمعی است و به بیش از یک طرف نیازمند است.
- اینکه بحث عملی ارادی و اختیاری است و مثل هر عمل ارادی معطوف به هدفی خاص
- هدف بحث، تبادل معرفت است و در حالت کلی تقرّب انسان به حقیقت
- اینکه بحث یک اقدام ارتباطی است
- اینکه بحث ارتباطی کلامی است
- اینکه بحث اقدامی دوستانه است و نه خصمانه
- اینکه بحث در یک سطح مستوی و برابر صورت می گیرد
- اینکه بحث پیش نیازهایی دارد مثل زبان مشترک و منطق مشترک
اگر به همۀ این موارد، این مقدمه را هم اضافه کنیم که بحث مهمترین و لااقل یکی از مهمترین ارتباطات کلامی دوجانبه بین انسانهاست ضروری می نماید که در مورد هر خصوصیت بحث به طور جدی تامل و تعمق شود.
***
در این فرصت به این نکته می پردازم که بحث حداقل به دو مهارت مهم نیازمند است:
- مهارت ایجاد رابطه با انسانی دیگر و مهارت کلامی کافی برای دریافت صحیح
و کامل از طرف مقابل
- فرستادن پیام یا پاسخ به شکلی واضح و جامع برای وی
نکتۀ مهم این است که گرچه پیامهای رد و بدل شده ساختاری کلامی دارد و از حروف و کلمه ها و جمله ها و عبارتها تشکیل شده است اما حقیقت امر این است که آنچه بین دو انسان تبادل می شود معانی خاصی هستند که به لباس واژه ها آراسته شده اند و هویت اصلی شان معانی است که در ذهن و مغز انسانها جریان دارند.
ازینرو به هنگام بحث دو فرآیند مجزا ولی مرتبط به موازات هم در جریان است.
- فرآیند مکالمه فیمابین
- فرآیند تفکر در هر یک از دو طرف یا طرفهای بحث
دقیقا به همین سبب است که بنده احساس کردم که آموزش تفکر نقادانه یا انتقادی به صورت انتزاعی و جدا از مساله بحث و مکالمه اگر هم ممکن باشد، صورتی ناقص خواهد داشت و بهتر است تحت عنوان بحث مورد بررسی قرار گیرد و نه تحت عنوان تفکر!
و مسلم است که موفقیت پروژه بحث بستگی دارد به هر دو مهارت در هر یک از طرفهای درگیر در بحث: هم مهارت ارتباط کلامی و هم مهارت تفکر نقادانه
می دانم که پرداختن به این دو مهارت به صورت همزمان کاری سنگین و طاقت فرساست ولی ملالی نیست . راهها با پیمودن مکرر انسانها صاف و بی سنگلاخ می شوند.
افراد زیادی به این مهم پرداخته اند و می پردازند . ما هم سعی می کنیم سهمی ولو اندک در این پروژه نزدیکی انسانها به هم و به حقیقت داشته باشیم.
به نظر می رسد بحث در مورد کلیت عنوان بحث و شکافتن مفهوم آن کافی باشد گرچه در هر مورد از ویژگیهای بحث که در بالا اشاره شد حرفهای زیادی وجود دارد که شاید در طول بحث،به مناسبت هر از گاهی چیزی بیان شود.
از شماره بعد کمی در مورد گام اول بحث که دریافت و تشخیص و درک کامل پیام است صحبت می کنیم.
دوستان در هر مورد از بحث ، اگر سوال و نقدی داشتند می توانند به آی دی من یا به گروه تمرین گفتگو و سنجشگری ارسال کنند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
📕📕چگونه بحث کنیم📕📕(6)
-محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!! لطفا به این عبارت دقت کنید با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!
صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟ یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟ و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت . البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:
ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گوینده خود اعتبار نمی گیرند مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:
از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.
ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!
این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
-محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!! لطفا به این عبارت دقت کنید با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!
صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟ یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟ و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت . البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:
ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گوینده خود اعتبار نمی گیرند مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:
از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.
ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!
این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
استودیو الفبا (۳)
توسعه، انسان توانمند میخواهد نه دانشمند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزیده گفتوگو با محسن رنانی
(۲۸ فروردین ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
استودیو الفبا (۳)
توسعه، انسان توانمند میخواهد نه دانشمند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزیده گفتوگو با محسن رنانی
(۲۸ فروردین ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
🖍🖍🖍چگونه بحث کنیم🖍🖍🖍(7)
- بحث یک مهارت رفتاری- ارتباطی است.
گفتیم که بحث در واقع اقدام به ارتباط با شخصی دیگر است با هدف تبادل معرفت و به تعبیر روشنتر با هدف یادگیری از طریق تلاش برای بیان خود و اندیشه هایش و شنیدن آراء و نظرات و نقد فرد مقابل و ارزیابی او از نقاط قوت و ضعف افکارش و همچنین تلاش برای بالا بردن قدرت تفکر خود از طریق بررسی افکار و آراء طرف بحث.
اما نکته ی مهمی که معمولا امروزه مورد غفلت قرار می گیرد این است که حس غریزی صیانت نفس در هر انسانی خواسته یا ناخواسته، به این علت که افکار و نظرات هر فردی را بخشی از وجود خود تلقی می کند اتخاذ هرگونه روش دفاعی در مقابل انتقادات را بخشی از رسالت خود می پندارد و از همان ابتدا سپری دفاعی در مقابل هر نقدی ایجاد می کند .
هرگونه عیبی که از باورهای فرد یا دلایل وی گرفته می شود به عنوان هجمه ای علیه شخصیت و موجودیت وی تلقی می شود که باید به هرنحو ممکن دفع شود و به طور مناسب پاسخ داده شود.
تفکر متاملانه در انسان هرگز این فرصت را نمی یابد که در مورد سخنان حریف تامل کند و درستی و نادرستی مدعا و دلیل وی را ارزیابی کند و متناسب با آن موضع بگیرد.
این عملکرد غریزی نفس انسانی بزرگترین مانع تحقق بحث به معنای هم اندیشی است و زمینه مستعد و آماده ای فراهم میکند که بحث به سرعت تبدیل به جدل و مجادله گردد. جدل به معنای دفاع از آرا و عقاید خود به هر قیمت و نیز حمله به آرا و عقاید طرف مقابل به هر قیمت.
این خصوصیت روانی در انسان که برخاسته از مکانیزم دفاعی وجود اوست باید جدی گرفته شود.
هر دو طرف بحث با علم به این خصوصیت در طرف مقابل، وظیفۀ مدیریت این حس را به عهده دارند.
یکی از مهمترین کارهایی که یک فرد خواستار بحث و هم اندیشی باید انجام دهد آماده سازی روانی خود برای مهار و کنترل این مکانیزم دفاعی در خود و در دوست هم اندیش خویش است.
زیرا تا زمانی که این غریزه در هر دو طرف به طور کامل مهار نشود ، هماندیشی در معرض تهدید و خطر افتادن به وضعیت مجادله است.
آنچه در این میان می تواند موثر واقع شود یادآوری این نکته به خویشتن است که آنچه شخصیت و هویت و آینده ما را تهدید می کند نقد شدن نیست بلکه برعکس، غافل ماندن از ضعفهایی است که احتمالا در ساختار فکری و باورهای ما وجود دارد.
باید هرچه روشنتر خودمان را به این اصل متوجه کنیم که کسی که نقص در ساختار فکری ما را عیان میکند دشمن ما نیست بلکه دوستتر از هر دوستی است.
اما یک نکته ی روانشناسانه را هم نسبت به حریف خود حتما رعایت کنیم.
اینکه در خود مهارتهایی را بپروریم که بتوانیم ضعف در ساختار فکری حریف را آنچنان به ظرافت و لطافت بیان کنیم که این تذکر ، حمله به غرور و شخصیت و حیثیت فردی و اجتماعی وی تلقی نگردد.
مسلم است که همین نکته آشکارا نشان می دهد که یک بحث موفق نیازمند مهارتهای مدیریت روانی و نیز مهارتهای بلاغی و تبحر در بیان می باشد.
پس بحث فقط نیازمند مهارت در تفکر و اندیشه ورزی نیست بلکه مهمتر از آن نیازمند مهارتهای رفتاری و روانی است و باید با تمرینهای زیاد این مهارتها را در افراد جامعه تقویت کرد.
یکی از مهمترین شگردهایی که سقراط برای حل این معضل به کار می برد اعتراف به نادانی خویش و شروع بحث از موضع جهل به پاسخ بود و نه از موضع بیشدانی! و بیش فرمایی!
نکته ی بسیار مهمی است که وقتی سخن را از این موضع بیاغازی که تو چیزی می دانی که طرف مقابل نمی داند همین خود، فشردن ماشۀ تهییج حس دفاع از خود در حریف است و مقابله با تهاجم.
یعنی اعلام آغاز مبارزه قدرت و زورآزمایی.
به هرحال، باید از یک نقطه شروع کنیم تمرین بحث و هم اندیشی را.
کافی است که عزم یادگیری اش را داشته باشیم.
هر روز فنی و نکته ای را یاد خواهیم گرفت و در زمان کوتاهی تجربیات زیادی کسب خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- بحث یک مهارت رفتاری- ارتباطی است.
گفتیم که بحث در واقع اقدام به ارتباط با شخصی دیگر است با هدف تبادل معرفت و به تعبیر روشنتر با هدف یادگیری از طریق تلاش برای بیان خود و اندیشه هایش و شنیدن آراء و نظرات و نقد فرد مقابل و ارزیابی او از نقاط قوت و ضعف افکارش و همچنین تلاش برای بالا بردن قدرت تفکر خود از طریق بررسی افکار و آراء طرف بحث.
اما نکته ی مهمی که معمولا امروزه مورد غفلت قرار می گیرد این است که حس غریزی صیانت نفس در هر انسانی خواسته یا ناخواسته، به این علت که افکار و نظرات هر فردی را بخشی از وجود خود تلقی می کند اتخاذ هرگونه روش دفاعی در مقابل انتقادات را بخشی از رسالت خود می پندارد و از همان ابتدا سپری دفاعی در مقابل هر نقدی ایجاد می کند .
هرگونه عیبی که از باورهای فرد یا دلایل وی گرفته می شود به عنوان هجمه ای علیه شخصیت و موجودیت وی تلقی می شود که باید به هرنحو ممکن دفع شود و به طور مناسب پاسخ داده شود.
تفکر متاملانه در انسان هرگز این فرصت را نمی یابد که در مورد سخنان حریف تامل کند و درستی و نادرستی مدعا و دلیل وی را ارزیابی کند و متناسب با آن موضع بگیرد.
این عملکرد غریزی نفس انسانی بزرگترین مانع تحقق بحث به معنای هم اندیشی است و زمینه مستعد و آماده ای فراهم میکند که بحث به سرعت تبدیل به جدل و مجادله گردد. جدل به معنای دفاع از آرا و عقاید خود به هر قیمت و نیز حمله به آرا و عقاید طرف مقابل به هر قیمت.
این خصوصیت روانی در انسان که برخاسته از مکانیزم دفاعی وجود اوست باید جدی گرفته شود.
هر دو طرف بحث با علم به این خصوصیت در طرف مقابل، وظیفۀ مدیریت این حس را به عهده دارند.
یکی از مهمترین کارهایی که یک فرد خواستار بحث و هم اندیشی باید انجام دهد آماده سازی روانی خود برای مهار و کنترل این مکانیزم دفاعی در خود و در دوست هم اندیش خویش است.
زیرا تا زمانی که این غریزه در هر دو طرف به طور کامل مهار نشود ، هماندیشی در معرض تهدید و خطر افتادن به وضعیت مجادله است.
آنچه در این میان می تواند موثر واقع شود یادآوری این نکته به خویشتن است که آنچه شخصیت و هویت و آینده ما را تهدید می کند نقد شدن نیست بلکه برعکس، غافل ماندن از ضعفهایی است که احتمالا در ساختار فکری و باورهای ما وجود دارد.
باید هرچه روشنتر خودمان را به این اصل متوجه کنیم که کسی که نقص در ساختار فکری ما را عیان میکند دشمن ما نیست بلکه دوستتر از هر دوستی است.
اما یک نکته ی روانشناسانه را هم نسبت به حریف خود حتما رعایت کنیم.
اینکه در خود مهارتهایی را بپروریم که بتوانیم ضعف در ساختار فکری حریف را آنچنان به ظرافت و لطافت بیان کنیم که این تذکر ، حمله به غرور و شخصیت و حیثیت فردی و اجتماعی وی تلقی نگردد.
مسلم است که همین نکته آشکارا نشان می دهد که یک بحث موفق نیازمند مهارتهای مدیریت روانی و نیز مهارتهای بلاغی و تبحر در بیان می باشد.
پس بحث فقط نیازمند مهارت در تفکر و اندیشه ورزی نیست بلکه مهمتر از آن نیازمند مهارتهای رفتاری و روانی است و باید با تمرینهای زیاد این مهارتها را در افراد جامعه تقویت کرد.
یکی از مهمترین شگردهایی که سقراط برای حل این معضل به کار می برد اعتراف به نادانی خویش و شروع بحث از موضع جهل به پاسخ بود و نه از موضع بیشدانی! و بیش فرمایی!
نکته ی بسیار مهمی است که وقتی سخن را از این موضع بیاغازی که تو چیزی می دانی که طرف مقابل نمی داند همین خود، فشردن ماشۀ تهییج حس دفاع از خود در حریف است و مقابله با تهاجم.
یعنی اعلام آغاز مبارزه قدرت و زورآزمایی.
به هرحال، باید از یک نقطه شروع کنیم تمرین بحث و هم اندیشی را.
کافی است که عزم یادگیری اش را داشته باشیم.
هر روز فنی و نکته ای را یاد خواهیم گرفت و در زمان کوتاهی تجربیات زیادی کسب خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3