❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️❇️
به استحضار دوستان گرامی می رسانم که مبحث ( چگونه بحث کنیم) در واقع یک دوره مختصر تفکر نقادانه است. که در صورتی که افرادی مایل به انجام تمرینات آن متناسب با پیشرفت بحث بودند بنده آمادگی همکاری در گروه تمرین گفتگو و سنجشگری را دارم.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeseDoZH5cqMBw
به استحضار دوستان گرامی می رسانم که مبحث ( چگونه بحث کنیم) در واقع یک دوره مختصر تفکر نقادانه است. که در صورتی که افرادی مایل به انجام تمرینات آن متناسب با پیشرفت بحث بودند بنده آمادگی همکاری در گروه تمرین گفتگو و سنجشگری را دارم.
https://news.1rj.ru/str/joinchat/BQRrFkOzDeseDoZH5cqMBw
Telegram
تمرین گفتگو وسنجشگری
کلوب بحث های سنجشگرانه
Critical Thinking for students.pdf
8.6 MB
کتابی که سلسله نوشته های (چگونه بحث کنیم) بر روال آن تنظیم خواهد شد و تمرینات آن هم در گروه اجرا خواهد شد.
⭕️چگونه بحث کنیم؟⭕️(2)
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی
همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- جوامع سنتی و خطابه و موعظه
- نصیحت و پند و اندرز
- تغییر الگو در جامعه امروزی
همچنانکه هر یک از شما تا حدودی از روابط انسانها در زمانهای قدیم آشنایی دارید، به واسطه ی امکانات کم ارتباطی میان روستاها و شهرها هر روستا یا شهری برای خود جامعه ای تقریبا مجزا و بسته به حساب می آمد و اکثر مردم و ساکنان شهر و روستا بی سواد بودند و ازینرو عالمان هر جامعه ای انگشت شمار و انگشت نما و متمایز بودند و به حسب اندک بودن مسایل مطرح برای افراد ، اشخاص در موارد لازم شخصا یا توسط یکی دیگر به عالمان ده یا شهر مراجعه می کردند و جواب سوالشان را می گرفتند.
در چنین شرایطی معلوم است که اهل سخن و کسانی که قدرت و جواز سخن گفتن داشتند معدود و محدود بودند و اکثریت مردم را اهل گوش و مقلدان تشکیل می دادند.
از مشخصات جوامع بسته، تک فرهنگی و تک صدایی بودن اکثرآنها بود و تنها در شهرهای بزرگ بود که میشد سراغی از اقلیت (اعم از دینی، فرقه ای یا قومی) گرفت.
در آن جوامع تریبونها در انحصار دسته ای خاص بود و تنها صدای آنها شنیده می شد.
به همین دلیل، از انواع ارتباط کلامی ممکن، آنچه مرسوم بود خطابه و وعظ بود که اختصاص به عالمان عمدتا دینی داشت و تا حدود کمی هم، نصیحت و پند دهی و اندرزگویی که کار افراد مسن و بزرگسال خطاب به کوچکترها بود.
همچنانکه می دانید هر دو نوع ارتباط را می توان از اقسام مونولوگ دانست.
مونولوگ، آن نوع از ارتباط کلامی است که در آن وظیفۀ گفتن و شنیدن به طور مشخص برای یک از طرفین تعیین شده است.
یعنی یک طرف همیشه گوینده است واز ابتدا می داند که فقط او گوینده است و طرف شنونده نیز از قبل می داند که تنها حق گوش دادن دارد و سوال کردن و هرگز حق گویندگی و اظهار نظر ندارد. کار او یاد گرفتن است و پذیرفتن و تسلیم، برخلاف طرف مقابل که کارش سخن گفتن است و توصیه کردن و درخواست پیروی و تبعیت.
یک طرف عالم است و عالم بودن مقبول و رسمیت یافته و طرف دیگر جاهل است و باید گوش کند و تمکین ورزد، یک طرف فاضل است و طرف دیگر نازل!
اما در جوامع مدرن به تدریج الگو تغییر یافته است.
مدرنیته با خود روح تفرد و تشخص وعاملیت ، احساس فردیت و سوژه بودن و مختار بودن و حق انتخاب داشتن را در اکثر افراد جامعه بیدار کرده است.
اکثر افراد در جوامع مدرن ، این احساس را پیدا کرده اند که همچون هر فرد دیگری حق دانستن دارند و حق فکر کردن و انتخاب کردن و تصمیم گرفتن.
دیگر تقسیم بندی قدیمی انسانها به متکلم و مستمع کارگر نیست و کاربردی ندارد.
هر مستمعی حق اظهارنظر برای خود قائل است. حق می داند که از علت درستی ادعای طرف مقابل سوال کند و منتظر باشد که طرف مقابل جواب قانع کننده ای به او بدهد. کمتر کسی می توان پیدا کرد که حرف دیگری را به صرف اینکه فلانی گفته است بپذیرد و در این مساله تا حدی زیاده روی شده است که حتی در مراکز و سازمانهایی که اطاعت از مافوق یک دیسیپلین است و رابطه ی سازمانی بر اساس تبعیت از مافوق تنظیم شده است مثل نیروهای نظامی، حتی در این مراکز هم به اشتباه و خطا، افراد گمان می کنند که حق سوال کردن از علت فرامین دارند و قدرت سرپیچی و نافرمانی از مافوق!
در چنین فضایی است که کم کم مونولوگ حتی در خانواده و مابین والد و فرزند رخت برمی بندد . پای منبر نشینی در واقع رو به تعطیلی می رود و تریبون و میکروفون مجبور است که به سرعت دست به دست شود به طوری که حق سخن گفتن برای اکثریت ایجاد شود.
ساختار و دکوراسیون و چینش صندلی ها از حالت ردیفی به حالت میزگرد تغییر یابد و همچون اتاق جلسه امکان سخن گفتن برای همه فراهم باشد.
این تغییر در میل و گرایش انسانها ، همچنانکه صورت و فرم روابط گفتاری انسانها را تغییر داده است، ضرورتا موجب تغییر محتوای گفتار انسانها هم شده است که آن را در بخشی جدا بررسی خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🛑چگونه بحث کنیم🛑(3)
- محتوای گفتار در مونولوگ
- انسان مدرن و انتظارات نوین
- ضرورت تغییر محتوا در دیالوگ
در شماره قبل اشاره شد که گفتمان عمده در جوامع سنتی شکل مونولوگ داشت و به صور مختلف آن اعم از خطابه و وعظ یا نصیحت و پند و اندرز یا حتی دستور و امر و فرمان رایج بود.
با ظهور انسان جدید، انسان فردیت یافته، انسانی که خود را دارای شخصیت مستقل، هویت فردی و دارای اراده آزاد و واجد حق انتخاب و تصمیم گیری به تدریج گفتمان قبلی عمومیت و حاکمیت خود را از دست داد و به تدریج نوع دیگری از گفتمان پدید آمد، گفتمانی دو جانبه و متقابل ، نوع گفتاری که هرگز برتری موقعیت طرف مقابل را نسبت به خود از جهت جایگاه صحبت بر نمی تافت.
گویی طرف مقابل را دعوت می کرد که از منبر پایین بیاید و رو در رو و در یک سطح با او به گفت و گو بنشیند.
در گفتمان سابق ، سخنی که از دهان دو طرف بیرون می آمد وزن برابر نداشت. افرادی در جامعه بودند که سخنشان وزن قابل توجهی داشت و اعتبار سخن به اعتبار دهانی بود که سخن از آن جهیده بود. اگر می پرسیدی از کجا این حرف را می زنی ؟ کافی بود که پاسخ چنین باشد: حاجی آخوندآقا چنین فرموده اند!
دلیلی بیش از این برای درستی سخن لازم نبود.
انسان جدید در پی انکار این امتیاز بود. نمی توانست بپذیرد که سخن با سخنران وزن بگیرد و اصرار داشت که برای درستی یک سخن چیزی بیش از استناد آن به یک فرد لازم است.
در گفتمان سابق سخنانی از این دست سخنان کاملی محسوب می شد:
انیشتین گفت خدا هست!
نیچه گفت خدا مرده است!
همین که سخن مستند به افراد خاصی می شد اعتبار می یافت و برای درستی کلام به هیچ چیز جز همین استناد نیازی نبود.
گویی تنها عده خاصی توانایی تشخیص درست از نادرست را دارند و تشخیص آنها برای دیگران کافی است و لازم نیست که افراد معمولی در مورد درستی آن تامل کنند بلکه بالاتر از آن حق چنین کاری را ندارند و باید از سخنان آن بزرگان تبعیت کنند.
انسان جدید این وضعیت را قبول نداشت. خودش را کمتر از هیچ انسان دیگری نمی دانست. مدعی بود که اگر انسانهایی توانایی اندیشیدن دارند پس معلوم می شود که همه انسانها این توانایی را دارند و اگر انسانهایی حق انتخاب دارند پس باید همه انسانها حق انتخاب آزاد داشته باشند و هیچ کس به هیچ عذر و بهانه ای حق ندارد خود را معاف از فکر کردن بداند و خود را محکوم به تبعیت از خواست دیگران کند.از سوی دیگر هیچ انسانی هم حق ندارد دیگری را از حق انتخاب آزاد محروم بکند و خود را ولی و سرور دیگری بداند.
ظهور این نوع انسان و این نگرش نوع تازه ای از گفتمان را می طلبید. گفتمانی که در آن وزن سخن هر دو طرف از جهت گوینده برابر است و سخن هیچ کسی از ناحیۀ گوینده برتری خاصی ندارد.
سخن هیچکس به این دلیل درست نیست که: چون من می گویم!
پس باید گفت و گو طوری تنظیم شود که سخن وزن خود را از خودش بگیرد و نه از گوینده.
اقتضای این وضعیت سخنانی بود که دلیل درستی سخن در خودش موجود باشد به طوری که مخاطب بتواند بی آنکه به گوینده سخن توجهی داشته باشد به درستی آن باور کند.
پس بنابر این بر خلاف گفتمان جوامع سنتی، گفتمان در بین انسانهای مدرن شکل دیالوگ و گفتمان دوجانبه برابر به خود گرفت و اقتضای این وضعیت ایجاب کرد که سخنان هر دو طرف ضرورتا قول مستدل باشد.
قول مستدل گفتاری است که دلیل درستی ادعای مطرح شده در آن گفتار ، در همان کلام مندرج باشد.
پس ما وقتی سخن از بحث می کنیم، در واقع سخن از بحث در بین انسانهای مدرن است.
انسان هایی که حق خود می دانند که از طرف مقابل قول مستدل بشنوند.
از این نتیجه می گیریم که:
تنها سخنانی در بحث بین دو یا چند نفر رد و بدل می شود که قول مستدل یا سخن استدلالی یا گفتار با دلیل باشد.
یکی از معانی argument در زبان انگلیسی هم قول مستدل است.
آنچه از این مطلب، عجالتا، می توان نتیجه گرفت این است که اظهار نظر یا ادعای صرف در یک دیالوگ محلی از اعراب ندارد.
جملاتی مانند:
به نظرم هر تلاشی برای بهبود وضعیت این شرکت بی فایده است.
اصلا از اون نویسنده خوشم نمی آید.
این سخن تو کاملا مغالطه است.
صرف ادعا محسوب می شوند و تنها حکایت از باور شخصی ما می کنند.
مسلم است که باورهای شخصی افراد کاملا محترمند اما با توجه به پیشفرض اولیه مان که سخنان ما هیچ وزنی از ما نمی گیرند باورهای ما برای هرکس دیگر تنها به عنوان باورهای ما هستند و در ضمن خود از ناحیه ما پشتیبانی نمی گیرند.
گفت و گوهایی را که در آن طرفین صرفا به اظهار نظرهای شخصی خود بسنده می کنند نمی توان بحث نامید و شاید بتوانیم آنها را گپ یا درد دل تلقی کنیم.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- محتوای گفتار در مونولوگ
- انسان مدرن و انتظارات نوین
- ضرورت تغییر محتوا در دیالوگ
در شماره قبل اشاره شد که گفتمان عمده در جوامع سنتی شکل مونولوگ داشت و به صور مختلف آن اعم از خطابه و وعظ یا نصیحت و پند و اندرز یا حتی دستور و امر و فرمان رایج بود.
با ظهور انسان جدید، انسان فردیت یافته، انسانی که خود را دارای شخصیت مستقل، هویت فردی و دارای اراده آزاد و واجد حق انتخاب و تصمیم گیری به تدریج گفتمان قبلی عمومیت و حاکمیت خود را از دست داد و به تدریج نوع دیگری از گفتمان پدید آمد، گفتمانی دو جانبه و متقابل ، نوع گفتاری که هرگز برتری موقعیت طرف مقابل را نسبت به خود از جهت جایگاه صحبت بر نمی تافت.
گویی طرف مقابل را دعوت می کرد که از منبر پایین بیاید و رو در رو و در یک سطح با او به گفت و گو بنشیند.
در گفتمان سابق ، سخنی که از دهان دو طرف بیرون می آمد وزن برابر نداشت. افرادی در جامعه بودند که سخنشان وزن قابل توجهی داشت و اعتبار سخن به اعتبار دهانی بود که سخن از آن جهیده بود. اگر می پرسیدی از کجا این حرف را می زنی ؟ کافی بود که پاسخ چنین باشد: حاجی آخوندآقا چنین فرموده اند!
دلیلی بیش از این برای درستی سخن لازم نبود.
انسان جدید در پی انکار این امتیاز بود. نمی توانست بپذیرد که سخن با سخنران وزن بگیرد و اصرار داشت که برای درستی یک سخن چیزی بیش از استناد آن به یک فرد لازم است.
در گفتمان سابق سخنانی از این دست سخنان کاملی محسوب می شد:
انیشتین گفت خدا هست!
نیچه گفت خدا مرده است!
همین که سخن مستند به افراد خاصی می شد اعتبار می یافت و برای درستی کلام به هیچ چیز جز همین استناد نیازی نبود.
گویی تنها عده خاصی توانایی تشخیص درست از نادرست را دارند و تشخیص آنها برای دیگران کافی است و لازم نیست که افراد معمولی در مورد درستی آن تامل کنند بلکه بالاتر از آن حق چنین کاری را ندارند و باید از سخنان آن بزرگان تبعیت کنند.
انسان جدید این وضعیت را قبول نداشت. خودش را کمتر از هیچ انسان دیگری نمی دانست. مدعی بود که اگر انسانهایی توانایی اندیشیدن دارند پس معلوم می شود که همه انسانها این توانایی را دارند و اگر انسانهایی حق انتخاب دارند پس باید همه انسانها حق انتخاب آزاد داشته باشند و هیچ کس به هیچ عذر و بهانه ای حق ندارد خود را معاف از فکر کردن بداند و خود را محکوم به تبعیت از خواست دیگران کند.از سوی دیگر هیچ انسانی هم حق ندارد دیگری را از حق انتخاب آزاد محروم بکند و خود را ولی و سرور دیگری بداند.
ظهور این نوع انسان و این نگرش نوع تازه ای از گفتمان را می طلبید. گفتمانی که در آن وزن سخن هر دو طرف از جهت گوینده برابر است و سخن هیچ کسی از ناحیۀ گوینده برتری خاصی ندارد.
سخن هیچکس به این دلیل درست نیست که: چون من می گویم!
پس باید گفت و گو طوری تنظیم شود که سخن وزن خود را از خودش بگیرد و نه از گوینده.
اقتضای این وضعیت سخنانی بود که دلیل درستی سخن در خودش موجود باشد به طوری که مخاطب بتواند بی آنکه به گوینده سخن توجهی داشته باشد به درستی آن باور کند.
پس بنابر این بر خلاف گفتمان جوامع سنتی، گفتمان در بین انسانهای مدرن شکل دیالوگ و گفتمان دوجانبه برابر به خود گرفت و اقتضای این وضعیت ایجاب کرد که سخنان هر دو طرف ضرورتا قول مستدل باشد.
قول مستدل گفتاری است که دلیل درستی ادعای مطرح شده در آن گفتار ، در همان کلام مندرج باشد.
پس ما وقتی سخن از بحث می کنیم، در واقع سخن از بحث در بین انسانهای مدرن است.
انسان هایی که حق خود می دانند که از طرف مقابل قول مستدل بشنوند.
از این نتیجه می گیریم که:
تنها سخنانی در بحث بین دو یا چند نفر رد و بدل می شود که قول مستدل یا سخن استدلالی یا گفتار با دلیل باشد.
یکی از معانی argument در زبان انگلیسی هم قول مستدل است.
آنچه از این مطلب، عجالتا، می توان نتیجه گرفت این است که اظهار نظر یا ادعای صرف در یک دیالوگ محلی از اعراب ندارد.
جملاتی مانند:
به نظرم هر تلاشی برای بهبود وضعیت این شرکت بی فایده است.
اصلا از اون نویسنده خوشم نمی آید.
این سخن تو کاملا مغالطه است.
صرف ادعا محسوب می شوند و تنها حکایت از باور شخصی ما می کنند.
مسلم است که باورهای شخصی افراد کاملا محترمند اما با توجه به پیشفرض اولیه مان که سخنان ما هیچ وزنی از ما نمی گیرند باورهای ما برای هرکس دیگر تنها به عنوان باورهای ما هستند و در ضمن خود از ناحیه ما پشتیبانی نمی گیرند.
گفت و گوهایی را که در آن طرفین صرفا به اظهار نظرهای شخصی خود بسنده می کنند نمی توان بحث نامید و شاید بتوانیم آنها را گپ یا درد دل تلقی کنیم.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
☑️چگونه بحث کنیم☑️(4)
- تحدید حدود واژۀ بحث
از آنچه قبلا گفتیم معلوم شد که:
1- مراد ما از بحث صرف اظهار مخالفت با نظر فردی دیگر و یا نشان دادن موضع خود در مساله ای خاص نیست.
2- مراد از بحث گفتگوی دو انسان که در دو سطح متفاوت و نابرابر ایستاده اند نیست.
به تعبیر ایجابی، گفتگوی دو انسان است که هر دو خود را هم سطح هم می دانند و گفتار هیچکدام از جهت انتساب آن به گوینده، وزنی بر کلام نمی افزاید. یعنی بر اعتبار و درستی آن چیزی اضافه نمی کند.
به تعبیر روشنتر سخن گفتن دو انسان است که بر این باور توافق دارند که سخن باید خود وزین باشد و نه گوینده اش و اینکه سخن از خود اعتبار می گیرد نه از قائلش.
در ادامه به ابعاد دیگر بحث می پردازیم.
- یکی دیگر از مشخصه های بحث به معنای مورد نظر این است که هدف از این بحث داد و ستد معرفتی است.
گفتیم که با ظهور انسان جدید گرایشهایی نو و نیازهایی تازه در وی ظاهر شد.
انسان مدرن با پذیرش مسوولیت انتخاب و اینکه می خواهد در زندگی اجتماعی فردی مستقل باشد که خودش درست و نادرست و خوب و بد را تشخیص می دهد و خودش تصمیم می گیرد که چه کاری را بکند و چه کاری را نکند عملا خود را زیر باری سنگین قرار داد که قبلا بر دوش انسان سنتی نبود.
انسان متعارف سنتی انسانی مقلد و مطیع بود، وظیفه ای به نام فکر کردن بر دوش خود نمی دید.
بزرگترین مسوولیتش این بود که خوب بشنود و کمتر عصیان کند.
اما انسان مدرن که خود را جزیره ای خودمختار و مستقل اعلام کرد باید هر روزه دها و صدها تصمیم می گرفت که نیازمند به معرفت و دانش نسبت به امور مختلف بود و ازینرو وظیفه و تکلیف بزرگی را متقبل شد به نام یادگیری و فکر کردن و تصمیم گرفتن.
باید مهارتهایی را به دست می آورد که قبلا مرسوم نبود. مهارت اندیشیدن، مهارت شناختن ، مهارت تصمیم گیری درست و سریع و....
اراده ی آزاد اگرچه چیز خوبی بود اما امری سهل و بی زحمت نبود.
بدین جهت آنهایی که نمی توانستند زحمت این همه را بر خود بپذیرند مایل بودند که همچنان بر روال سابق زندگی کنند و چنان باشند که انسانها در زمانهای قدیم می زیستند و به راهی روند که مقبول اکثریت جامعه ای است که در آن می زیند.
اما کسانی که پای به راه جدید گذاشته بودند نیازی عمیق در خود به دانستن هرچه بیشتر حس می کردند زیرا دانستن چون نوری بود که بر راه پیش روی انسان روشنی می پراکند.
اما نکته ی مهم این بود که دانستن مستلزم یادگیری است و یادگیری امری است بین الاثنینی و اجتماعی
یادگیری مستلزم ارتباطی معرفتی است خصوصا اگر قرار بر این باشد که باید خودم درستی و نادرستی مطالب را تشخیص دهم.
انسان برای کسب این مهارتها نیاز به همکاری دیگر همنوعانش داشت وبه نوعی خاص از رابطه معرفتی و طبیعتا گفتاری. زیرا معرفت بین انسانها از طریق گفتار رد و بدل می شود.
نوع خاص رابطه ای که این انسان، انسان نیازمند مهارت یادگیری و مهارت تشخیص درست از نادرست، رابطه ای علمی و گفتاری بود که در آن هر دو طرف، گفتار خود را با دلایل درستی گفتار همراه کنند و به قصد یادگیری خود و طرف مقابل وارد بحث شوند.
ازینرو دو صفت دیگر هم می توان به شرایط بحث مورد نظر در این نوشتار اضافه کرد:
3- هر نوع اظهارنظری در این گفتار متقابل، باید با دلایل درستی ادعای مطرح شده همراه باشد
4- هدف از این گفتار متقابل، یادگیری و یاددهی متقابل و به تعبیر دیگر تبادل معرفت باشد
در این فرصت کوتاه بند سوم را کمی توضیح می دهم و بقیه را به شماره بعدی وامی گذارم.
به این دلیل که هدف از این رابطه ی گفتاری تبادل معرفت است ضروری است که:
الف- آنچه اظهار می شود از جنس معرفت باشد
ب- آنچه به عنوان معرفت ادعا می شود همراه با دلایل درستی اش باشد.
به ساده ترین وجه اگر بخواهیم بگوییم یکی از نشانه های ضروری معرفت این است که صدق و کذب بردار باشد. یعنی بتوان در موردش با درست است یا با درست نیست داوری کرد.
ازینرو بسیاری از جمله هایی که ما روزمره به کار می بریم از سنخ معرفت نیستند.
مثل جمله های امر و نهی : برو، صادق باش، ترسو نباش و ....
و همچنین جمله های سوالی و استفهامی: آیا مولکولهای مغز گرد هستند؟
پس تنها آن جمله ها را می توان از نوع معرفت دانست که در ادبیات جمله های خبری گفته می شوند.
اما خبری بودن جمله برای تحقق شرط دوم کافی نیست.
باید عبارتی که در این نوع بحث می توان مطرح کرد حداقل مرکب از دو جمله باشد.
زیرا به حسب شرط دوم عبارت مورد اظهار ما از دو بخش مرکب است:
1- مدعا
2- دلیل
و برای بیان هر یک از اینها لااقل یک جمله ساده و بسیط لازم است.
پس ما استدلال را در این اینجا چنین تعریف می کنیم:
استدلال= مدعا+ دلیل = دلیل + مدعا
فرق نمی کند که در استدلال اول مدعا قرار بگیرد یا دلیل.
هر دو حالت ممکن است.
- تحدید حدود واژۀ بحث
از آنچه قبلا گفتیم معلوم شد که:
1- مراد ما از بحث صرف اظهار مخالفت با نظر فردی دیگر و یا نشان دادن موضع خود در مساله ای خاص نیست.
2- مراد از بحث گفتگوی دو انسان که در دو سطح متفاوت و نابرابر ایستاده اند نیست.
به تعبیر ایجابی، گفتگوی دو انسان است که هر دو خود را هم سطح هم می دانند و گفتار هیچکدام از جهت انتساب آن به گوینده، وزنی بر کلام نمی افزاید. یعنی بر اعتبار و درستی آن چیزی اضافه نمی کند.
به تعبیر روشنتر سخن گفتن دو انسان است که بر این باور توافق دارند که سخن باید خود وزین باشد و نه گوینده اش و اینکه سخن از خود اعتبار می گیرد نه از قائلش.
در ادامه به ابعاد دیگر بحث می پردازیم.
- یکی دیگر از مشخصه های بحث به معنای مورد نظر این است که هدف از این بحث داد و ستد معرفتی است.
گفتیم که با ظهور انسان جدید گرایشهایی نو و نیازهایی تازه در وی ظاهر شد.
انسان مدرن با پذیرش مسوولیت انتخاب و اینکه می خواهد در زندگی اجتماعی فردی مستقل باشد که خودش درست و نادرست و خوب و بد را تشخیص می دهد و خودش تصمیم می گیرد که چه کاری را بکند و چه کاری را نکند عملا خود را زیر باری سنگین قرار داد که قبلا بر دوش انسان سنتی نبود.
انسان متعارف سنتی انسانی مقلد و مطیع بود، وظیفه ای به نام فکر کردن بر دوش خود نمی دید.
بزرگترین مسوولیتش این بود که خوب بشنود و کمتر عصیان کند.
اما انسان مدرن که خود را جزیره ای خودمختار و مستقل اعلام کرد باید هر روزه دها و صدها تصمیم می گرفت که نیازمند به معرفت و دانش نسبت به امور مختلف بود و ازینرو وظیفه و تکلیف بزرگی را متقبل شد به نام یادگیری و فکر کردن و تصمیم گرفتن.
باید مهارتهایی را به دست می آورد که قبلا مرسوم نبود. مهارت اندیشیدن، مهارت شناختن ، مهارت تصمیم گیری درست و سریع و....
اراده ی آزاد اگرچه چیز خوبی بود اما امری سهل و بی زحمت نبود.
بدین جهت آنهایی که نمی توانستند زحمت این همه را بر خود بپذیرند مایل بودند که همچنان بر روال سابق زندگی کنند و چنان باشند که انسانها در زمانهای قدیم می زیستند و به راهی روند که مقبول اکثریت جامعه ای است که در آن می زیند.
اما کسانی که پای به راه جدید گذاشته بودند نیازی عمیق در خود به دانستن هرچه بیشتر حس می کردند زیرا دانستن چون نوری بود که بر راه پیش روی انسان روشنی می پراکند.
اما نکته ی مهم این بود که دانستن مستلزم یادگیری است و یادگیری امری است بین الاثنینی و اجتماعی
یادگیری مستلزم ارتباطی معرفتی است خصوصا اگر قرار بر این باشد که باید خودم درستی و نادرستی مطالب را تشخیص دهم.
انسان برای کسب این مهارتها نیاز به همکاری دیگر همنوعانش داشت وبه نوعی خاص از رابطه معرفتی و طبیعتا گفتاری. زیرا معرفت بین انسانها از طریق گفتار رد و بدل می شود.
نوع خاص رابطه ای که این انسان، انسان نیازمند مهارت یادگیری و مهارت تشخیص درست از نادرست، رابطه ای علمی و گفتاری بود که در آن هر دو طرف، گفتار خود را با دلایل درستی گفتار همراه کنند و به قصد یادگیری خود و طرف مقابل وارد بحث شوند.
ازینرو دو صفت دیگر هم می توان به شرایط بحث مورد نظر در این نوشتار اضافه کرد:
3- هر نوع اظهارنظری در این گفتار متقابل، باید با دلایل درستی ادعای مطرح شده همراه باشد
4- هدف از این گفتار متقابل، یادگیری و یاددهی متقابل و به تعبیر دیگر تبادل معرفت باشد
در این فرصت کوتاه بند سوم را کمی توضیح می دهم و بقیه را به شماره بعدی وامی گذارم.
به این دلیل که هدف از این رابطه ی گفتاری تبادل معرفت است ضروری است که:
الف- آنچه اظهار می شود از جنس معرفت باشد
ب- آنچه به عنوان معرفت ادعا می شود همراه با دلایل درستی اش باشد.
به ساده ترین وجه اگر بخواهیم بگوییم یکی از نشانه های ضروری معرفت این است که صدق و کذب بردار باشد. یعنی بتوان در موردش با درست است یا با درست نیست داوری کرد.
ازینرو بسیاری از جمله هایی که ما روزمره به کار می بریم از سنخ معرفت نیستند.
مثل جمله های امر و نهی : برو، صادق باش، ترسو نباش و ....
و همچنین جمله های سوالی و استفهامی: آیا مولکولهای مغز گرد هستند؟
پس تنها آن جمله ها را می توان از نوع معرفت دانست که در ادبیات جمله های خبری گفته می شوند.
اما خبری بودن جمله برای تحقق شرط دوم کافی نیست.
باید عبارتی که در این نوع بحث می توان مطرح کرد حداقل مرکب از دو جمله باشد.
زیرا به حسب شرط دوم عبارت مورد اظهار ما از دو بخش مرکب است:
1- مدعا
2- دلیل
و برای بیان هر یک از اینها لااقل یک جمله ساده و بسیط لازم است.
پس ما استدلال را در این اینجا چنین تعریف می کنیم:
استدلال= مدعا+ دلیل = دلیل + مدعا
فرق نمی کند که در استدلال اول مدعا قرار بگیرد یا دلیل.
هر دو حالت ممکن است.
یک نکته مهم را باید توجه داد که ضرورتی ندارد که دلیل حتما کامل یا درست بوده باشد و یا مدعا حتما صادق
هم مدعا و هم دلیل می توانند درست یا نادرست باشند و دلیل حتی می تواند از نظر فردی دیگر نامربوط باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
هم مدعا و هم دلیل می توانند درست یا نادرست باشند و دلیل حتی می تواند از نظر فردی دیگر نامربوط باشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
چگونه بحث کنیم(4)
✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️
کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟
1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.
2- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
3-توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
4- چگونه شکر این نعمت گزارم؟
که زور مردم آزاری ندارم!
5- عمر که بی عشق رفت ، هیچ حسابش مگیر
آب حیات است عشق، در دل و جانش پذیر
6-بارون متوقف ميشه،
شب ميگذره، درد و رنج محو ميشه
اميد هيچ وقت اونقدر گم نميشه
كه نشه دوباره پيداش كرد.
7-پاییز فصل قدم زدنای دو نفره روی خش خش برگاس،پاییز فصل حرف زدن زیر بارونه،پاییز فصل عاشقیه . همه اینا چرته!!!
پاییز فصل اشرف میوه ها نارنگیه
8- و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بی شماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند.(حسین پناهی)
9- مادرم میگوید: مرد گریه نمیکند
و من از بغض ، گلو درد گرفته ام...
و پزشک از همه جا بی خبر
هی نسخه میپیچد هی نسخه میپیچد
10-رفتم داروخانه داروهامو گرفتم، فروشنده میگه : دویستی داری؟؟ منم دست کردم توجیبم یه چسب زخم دادم بهش خیلی منتظر این لحظه بودم بالاخره انتقاممو گرفتم
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
✍️✍️✍️تمرینها✍️✍️✍️
کوچکترین واحد سخن در بحث را استدلال نامیدیم که مرکب بود از مدعا+ دلیل یا دلیل + مدعا
کدامیک از عبارتهای زیر استدلال نیستند؟
1-برخی مدعی هستند که سیگاریها مجاز نیستند که در اماکن عمومی سیگار بکشند اما از نظر من یک سیگاری می تواند هرجا که دلش خواست سیگار بکشد.
2- نابرده رنج، گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد.
3-توانا بود هرکه دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
4- چگونه شکر این نعمت گزارم؟
که زور مردم آزاری ندارم!
5- عمر که بی عشق رفت ، هیچ حسابش مگیر
آب حیات است عشق، در دل و جانش پذیر
6-بارون متوقف ميشه،
شب ميگذره، درد و رنج محو ميشه
اميد هيچ وقت اونقدر گم نميشه
كه نشه دوباره پيداش كرد.
7-پاییز فصل قدم زدنای دو نفره روی خش خش برگاس،پاییز فصل حرف زدن زیر بارونه،پاییز فصل عاشقیه . همه اینا چرته!!!
پاییز فصل اشرف میوه ها نارنگیه
8- و مرگ مردن نیست:
و مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!
من مردگان بی شماری را دیده ام
که راه می رفتند
حرف می زدند
سیگار می کشیدند
و خیس از باران
انتظار و تنهایی را درک می کردند.(حسین پناهی)
9- مادرم میگوید: مرد گریه نمیکند
و من از بغض ، گلو درد گرفته ام...
و پزشک از همه جا بی خبر
هی نسخه میپیچد هی نسخه میپیچد
10-رفتم داروخانه داروهامو گرفتم، فروشنده میگه : دویستی داری؟؟ منم دست کردم توجیبم یه چسب زخم دادم بهش خیلی منتظر این لحظه بودم بالاخره انتقاممو گرفتم
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🔷 درباره ی گفتگو
✍️ #محمدمهدی_حاتمی
اینکه افلاطون، به مثابه آغازگر جدی فلسفه ی غرب، رساله هایش را به صورت "گفتگو" می نویسد نکته ی قابل تأملی است. و البته باید دقت کرد که گفتگو، با جار و جنجال، کل کل، بگو مگو، جدل، گپ و گعده، مذاکره، معامله، معاشقه و ... متفاوت است.
گفتگو، مستلزم به رسمیت شناختن "دیگری" است. "دیگری" یعنی آن کس یا کسانی که شبیه ما نمی اندیشند و زندگی نمی کنند. دیگرانی که هر چند شبیه ما نیستند اما به اندازه ی ما، و شاید بیشتر از ما "عاقل"، "خیرخواه" و "حقیقت طلب" هستند.
آن کس که می پندارد مالک حقیقت است، و دیگران را غوطه ور در تباهی و گمراهی می داند؛ اهلیت چندانی برای گفتگو ندارد. چنین شخصی اگر از نظر روانشناختی، نرم خو باشد؛ سعی می کند با جدال احسن و زبان شیرین، دیگران را دعوت کند که به حقیقت مورد تملک او ایمان بیاورند. و اگر از نظر روانشناختی انسانی تندخو باشد، یا دیگران را حذف فیزیکی و فرهنگی می کند، یا آن ها را مجبور به سکوت می سازد و یا ایشان را با خشونت و زور در مسیر مورد نظر خود قرار می دهد!
آن کس که می پندارد دیگران، خیرخواه نیستند، همواره به دنبال آنست که در پس هر اظهار عقیده ای، یک امر توطئه آمیز کشف کند. چنین شخصی، به منظور دست یافتن به حقیقت، گفتگو نمی کند؛ بلکه می خواهد در ورای کلمات، دست دشمن و انگیزه های پنهان او را پیدا کند! در چنین سخن گفتن های دو یا چندطرفه ای، مچ گیری و موذی گری، و نه جستجوی حقیقت، نقش اساسی را ایفا می کند.
کسی که دیگران را عاقل نمی داند نیز، در مسیر گفتگو قرار ندارد. عدم انتساب عقل به دیگران، موجب می شود که مجموعه ی باورهای دیگران را متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش تلقی کنیم. در این صورت تکلیف خود را از آغاز و پیش از گفتگو معلوم کرده ایم. بهترین کار با مجموعه باورهای متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش، پرتاب کردن آن به گوشه ی زباله هاست؛ و نه جدی تلقی کردن آن.
گفتگو، یک تعامل متمدنانه، فرهنگی و ظریف است که نیاز به آموزش و تمرین مستمر دارد. نیاز به آن دارد که دیگران را به رسمیت بشناسیم. و دیدگاه ها و بصیرت های آن ها را، واجد ارزش تلقی کنیم. گفتگو، بهترین درمان خشونت جاری در جوامع انسانی و شاید مهم ترین نیاز جامعه ی امروز ماست.
✍️ #محمدمهدی_حاتمی
اینکه افلاطون، به مثابه آغازگر جدی فلسفه ی غرب، رساله هایش را به صورت "گفتگو" می نویسد نکته ی قابل تأملی است. و البته باید دقت کرد که گفتگو، با جار و جنجال، کل کل، بگو مگو، جدل، گپ و گعده، مذاکره، معامله، معاشقه و ... متفاوت است.
گفتگو، مستلزم به رسمیت شناختن "دیگری" است. "دیگری" یعنی آن کس یا کسانی که شبیه ما نمی اندیشند و زندگی نمی کنند. دیگرانی که هر چند شبیه ما نیستند اما به اندازه ی ما، و شاید بیشتر از ما "عاقل"، "خیرخواه" و "حقیقت طلب" هستند.
آن کس که می پندارد مالک حقیقت است، و دیگران را غوطه ور در تباهی و گمراهی می داند؛ اهلیت چندانی برای گفتگو ندارد. چنین شخصی اگر از نظر روانشناختی، نرم خو باشد؛ سعی می کند با جدال احسن و زبان شیرین، دیگران را دعوت کند که به حقیقت مورد تملک او ایمان بیاورند. و اگر از نظر روانشناختی انسانی تندخو باشد، یا دیگران را حذف فیزیکی و فرهنگی می کند، یا آن ها را مجبور به سکوت می سازد و یا ایشان را با خشونت و زور در مسیر مورد نظر خود قرار می دهد!
آن کس که می پندارد دیگران، خیرخواه نیستند، همواره به دنبال آنست که در پس هر اظهار عقیده ای، یک امر توطئه آمیز کشف کند. چنین شخصی، به منظور دست یافتن به حقیقت، گفتگو نمی کند؛ بلکه می خواهد در ورای کلمات، دست دشمن و انگیزه های پنهان او را پیدا کند! در چنین سخن گفتن های دو یا چندطرفه ای، مچ گیری و موذی گری، و نه جستجوی حقیقت، نقش اساسی را ایفا می کند.
کسی که دیگران را عاقل نمی داند نیز، در مسیر گفتگو قرار ندارد. عدم انتساب عقل به دیگران، موجب می شود که مجموعه ی باورهای دیگران را متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش تلقی کنیم. در این صورت تکلیف خود را از آغاز و پیش از گفتگو معلوم کرده ایم. بهترین کار با مجموعه باورهای متناقض، عاری از استدلال و فاقد ارزش، پرتاب کردن آن به گوشه ی زباله هاست؛ و نه جدی تلقی کردن آن.
گفتگو، یک تعامل متمدنانه، فرهنگی و ظریف است که نیاز به آموزش و تمرین مستمر دارد. نیاز به آن دارد که دیگران را به رسمیت بشناسیم. و دیدگاه ها و بصیرت های آن ها را، واجد ارزش تلقی کنیم. گفتگو، بهترین درمان خشونت جاری در جوامع انسانی و شاید مهم ترین نیاز جامعه ی امروز ماست.
♋️♋️♋️چگونه بحث کنیم♋️♋️♋️(5)
- رابطۀ بحث و تفکر
- بحث نیازمند دو مهارت کاملا مجزا
*
وقتی از بحث سخن می گوییم چند مشخصه به سرعت در مقابل چشم ما ردیف می شوند:
- اینکه بحث عملی متقابل و جمعی است و به بیش از یک طرف نیازمند است.
- اینکه بحث عملی ارادی و اختیاری است و مثل هر عمل ارادی معطوف به هدفی خاص
- هدف بحث، تبادل معرفت است و در حالت کلی تقرّب انسان به حقیقت
- اینکه بحث یک اقدام ارتباطی است
- اینکه بحث ارتباطی کلامی است
- اینکه بحث اقدامی دوستانه است و نه خصمانه
- اینکه بحث در یک سطح مستوی و برابر صورت می گیرد
- اینکه بحث پیش نیازهایی دارد مثل زبان مشترک و منطق مشترک
اگر به همۀ این موارد، این مقدمه را هم اضافه کنیم که بحث مهمترین و لااقل یکی از مهمترین ارتباطات کلامی دوجانبه بین انسانهاست ضروری می نماید که در مورد هر خصوصیت بحث به طور جدی تامل و تعمق شود.
***
در این فرصت به این نکته می پردازم که بحث حداقل به دو مهارت مهم نیازمند است:
- مهارت ایجاد رابطه با انسانی دیگر و مهارت کلامی کافی برای دریافت صحیح
و کامل از طرف مقابل
- فرستادن پیام یا پاسخ به شکلی واضح و جامع برای وی
نکتۀ مهم این است که گرچه پیامهای رد و بدل شده ساختاری کلامی دارد و از حروف و کلمه ها و جمله ها و عبارتها تشکیل شده است اما حقیقت امر این است که آنچه بین دو انسان تبادل می شود معانی خاصی هستند که به لباس واژه ها آراسته شده اند و هویت اصلی شان معانی است که در ذهن و مغز انسانها جریان دارند.
ازینرو به هنگام بحث دو فرآیند مجزا ولی مرتبط به موازات هم در جریان است.
- فرآیند مکالمه فیمابین
- فرآیند تفکر در هر یک از دو طرف یا طرفهای بحث
دقیقا به همین سبب است که بنده احساس کردم که آموزش تفکر نقادانه یا انتقادی به صورت انتزاعی و جدا از مساله بحث و مکالمه اگر هم ممکن باشد، صورتی ناقص خواهد داشت و بهتر است تحت عنوان بحث مورد بررسی قرار گیرد و نه تحت عنوان تفکر!
و مسلم است که موفقیت پروژه بحث بستگی دارد به هر دو مهارت در هر یک از طرفهای درگیر در بحث: هم مهارت ارتباط کلامی و هم مهارت تفکر نقادانه
می دانم که پرداختن به این دو مهارت به صورت همزمان کاری سنگین و طاقت فرساست ولی ملالی نیست . راهها با پیمودن مکرر انسانها صاف و بی سنگلاخ می شوند.
افراد زیادی به این مهم پرداخته اند و می پردازند . ما هم سعی می کنیم سهمی ولو اندک در این پروژه نزدیکی انسانها به هم و به حقیقت داشته باشیم.
به نظر می رسد بحث در مورد کلیت عنوان بحث و شکافتن مفهوم آن کافی باشد گرچه در هر مورد از ویژگیهای بحث که در بالا اشاره شد حرفهای زیادی وجود دارد که شاید در طول بحث،به مناسبت هر از گاهی چیزی بیان شود.
از شماره بعد کمی در مورد گام اول بحث که دریافت و تشخیص و درک کامل پیام است صحبت می کنیم.
دوستان در هر مورد از بحث ، اگر سوال و نقدی داشتند می توانند به آی دی من یا به گروه تمرین گفتگو و سنجشگری ارسال کنند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- رابطۀ بحث و تفکر
- بحث نیازمند دو مهارت کاملا مجزا
*
وقتی از بحث سخن می گوییم چند مشخصه به سرعت در مقابل چشم ما ردیف می شوند:
- اینکه بحث عملی متقابل و جمعی است و به بیش از یک طرف نیازمند است.
- اینکه بحث عملی ارادی و اختیاری است و مثل هر عمل ارادی معطوف به هدفی خاص
- هدف بحث، تبادل معرفت است و در حالت کلی تقرّب انسان به حقیقت
- اینکه بحث یک اقدام ارتباطی است
- اینکه بحث ارتباطی کلامی است
- اینکه بحث اقدامی دوستانه است و نه خصمانه
- اینکه بحث در یک سطح مستوی و برابر صورت می گیرد
- اینکه بحث پیش نیازهایی دارد مثل زبان مشترک و منطق مشترک
اگر به همۀ این موارد، این مقدمه را هم اضافه کنیم که بحث مهمترین و لااقل یکی از مهمترین ارتباطات کلامی دوجانبه بین انسانهاست ضروری می نماید که در مورد هر خصوصیت بحث به طور جدی تامل و تعمق شود.
***
در این فرصت به این نکته می پردازم که بحث حداقل به دو مهارت مهم نیازمند است:
- مهارت ایجاد رابطه با انسانی دیگر و مهارت کلامی کافی برای دریافت صحیح
و کامل از طرف مقابل
- فرستادن پیام یا پاسخ به شکلی واضح و جامع برای وی
نکتۀ مهم این است که گرچه پیامهای رد و بدل شده ساختاری کلامی دارد و از حروف و کلمه ها و جمله ها و عبارتها تشکیل شده است اما حقیقت امر این است که آنچه بین دو انسان تبادل می شود معانی خاصی هستند که به لباس واژه ها آراسته شده اند و هویت اصلی شان معانی است که در ذهن و مغز انسانها جریان دارند.
ازینرو به هنگام بحث دو فرآیند مجزا ولی مرتبط به موازات هم در جریان است.
- فرآیند مکالمه فیمابین
- فرآیند تفکر در هر یک از دو طرف یا طرفهای بحث
دقیقا به همین سبب است که بنده احساس کردم که آموزش تفکر نقادانه یا انتقادی به صورت انتزاعی و جدا از مساله بحث و مکالمه اگر هم ممکن باشد، صورتی ناقص خواهد داشت و بهتر است تحت عنوان بحث مورد بررسی قرار گیرد و نه تحت عنوان تفکر!
و مسلم است که موفقیت پروژه بحث بستگی دارد به هر دو مهارت در هر یک از طرفهای درگیر در بحث: هم مهارت ارتباط کلامی و هم مهارت تفکر نقادانه
می دانم که پرداختن به این دو مهارت به صورت همزمان کاری سنگین و طاقت فرساست ولی ملالی نیست . راهها با پیمودن مکرر انسانها صاف و بی سنگلاخ می شوند.
افراد زیادی به این مهم پرداخته اند و می پردازند . ما هم سعی می کنیم سهمی ولو اندک در این پروژه نزدیکی انسانها به هم و به حقیقت داشته باشیم.
به نظر می رسد بحث در مورد کلیت عنوان بحث و شکافتن مفهوم آن کافی باشد گرچه در هر مورد از ویژگیهای بحث که در بالا اشاره شد حرفهای زیادی وجود دارد که شاید در طول بحث،به مناسبت هر از گاهی چیزی بیان شود.
از شماره بعد کمی در مورد گام اول بحث که دریافت و تشخیص و درک کامل پیام است صحبت می کنیم.
دوستان در هر مورد از بحث ، اگر سوال و نقدی داشتند می توانند به آی دی من یا به گروه تمرین گفتگو و سنجشگری ارسال کنند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
📕📕چگونه بحث کنیم📕📕(6)
-محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!! لطفا به این عبارت دقت کنید با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!
صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟ یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟ و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت . البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:
ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گوینده خود اعتبار نمی گیرند مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:
از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.
ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!
این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
-محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!! لطفا به این عبارت دقت کنید با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!
صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟ یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟ و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت . البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:
ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گوینده خود اعتبار نمی گیرند مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:
از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.
ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!
این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
استودیو الفبا (۳)
توسعه، انسان توانمند میخواهد نه دانشمند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزیده گفتوگو با محسن رنانی
(۲۸ فروردین ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
استودیو الفبا (۳)
توسعه، انسان توانمند میخواهد نه دانشمند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزیده گفتوگو با محسن رنانی
(۲۸ فروردین ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
🖍🖍🖍چگونه بحث کنیم🖍🖍🖍(7)
- بحث یک مهارت رفتاری- ارتباطی است.
گفتیم که بحث در واقع اقدام به ارتباط با شخصی دیگر است با هدف تبادل معرفت و به تعبیر روشنتر با هدف یادگیری از طریق تلاش برای بیان خود و اندیشه هایش و شنیدن آراء و نظرات و نقد فرد مقابل و ارزیابی او از نقاط قوت و ضعف افکارش و همچنین تلاش برای بالا بردن قدرت تفکر خود از طریق بررسی افکار و آراء طرف بحث.
اما نکته ی مهمی که معمولا امروزه مورد غفلت قرار می گیرد این است که حس غریزی صیانت نفس در هر انسانی خواسته یا ناخواسته، به این علت که افکار و نظرات هر فردی را بخشی از وجود خود تلقی می کند اتخاذ هرگونه روش دفاعی در مقابل انتقادات را بخشی از رسالت خود می پندارد و از همان ابتدا سپری دفاعی در مقابل هر نقدی ایجاد می کند .
هرگونه عیبی که از باورهای فرد یا دلایل وی گرفته می شود به عنوان هجمه ای علیه شخصیت و موجودیت وی تلقی می شود که باید به هرنحو ممکن دفع شود و به طور مناسب پاسخ داده شود.
تفکر متاملانه در انسان هرگز این فرصت را نمی یابد که در مورد سخنان حریف تامل کند و درستی و نادرستی مدعا و دلیل وی را ارزیابی کند و متناسب با آن موضع بگیرد.
این عملکرد غریزی نفس انسانی بزرگترین مانع تحقق بحث به معنای هم اندیشی است و زمینه مستعد و آماده ای فراهم میکند که بحث به سرعت تبدیل به جدل و مجادله گردد. جدل به معنای دفاع از آرا و عقاید خود به هر قیمت و نیز حمله به آرا و عقاید طرف مقابل به هر قیمت.
این خصوصیت روانی در انسان که برخاسته از مکانیزم دفاعی وجود اوست باید جدی گرفته شود.
هر دو طرف بحث با علم به این خصوصیت در طرف مقابل، وظیفۀ مدیریت این حس را به عهده دارند.
یکی از مهمترین کارهایی که یک فرد خواستار بحث و هم اندیشی باید انجام دهد آماده سازی روانی خود برای مهار و کنترل این مکانیزم دفاعی در خود و در دوست هم اندیش خویش است.
زیرا تا زمانی که این غریزه در هر دو طرف به طور کامل مهار نشود ، هماندیشی در معرض تهدید و خطر افتادن به وضعیت مجادله است.
آنچه در این میان می تواند موثر واقع شود یادآوری این نکته به خویشتن است که آنچه شخصیت و هویت و آینده ما را تهدید می کند نقد شدن نیست بلکه برعکس، غافل ماندن از ضعفهایی است که احتمالا در ساختار فکری و باورهای ما وجود دارد.
باید هرچه روشنتر خودمان را به این اصل متوجه کنیم که کسی که نقص در ساختار فکری ما را عیان میکند دشمن ما نیست بلکه دوستتر از هر دوستی است.
اما یک نکته ی روانشناسانه را هم نسبت به حریف خود حتما رعایت کنیم.
اینکه در خود مهارتهایی را بپروریم که بتوانیم ضعف در ساختار فکری حریف را آنچنان به ظرافت و لطافت بیان کنیم که این تذکر ، حمله به غرور و شخصیت و حیثیت فردی و اجتماعی وی تلقی نگردد.
مسلم است که همین نکته آشکارا نشان می دهد که یک بحث موفق نیازمند مهارتهای مدیریت روانی و نیز مهارتهای بلاغی و تبحر در بیان می باشد.
پس بحث فقط نیازمند مهارت در تفکر و اندیشه ورزی نیست بلکه مهمتر از آن نیازمند مهارتهای رفتاری و روانی است و باید با تمرینهای زیاد این مهارتها را در افراد جامعه تقویت کرد.
یکی از مهمترین شگردهایی که سقراط برای حل این معضل به کار می برد اعتراف به نادانی خویش و شروع بحث از موضع جهل به پاسخ بود و نه از موضع بیشدانی! و بیش فرمایی!
نکته ی بسیار مهمی است که وقتی سخن را از این موضع بیاغازی که تو چیزی می دانی که طرف مقابل نمی داند همین خود، فشردن ماشۀ تهییج حس دفاع از خود در حریف است و مقابله با تهاجم.
یعنی اعلام آغاز مبارزه قدرت و زورآزمایی.
به هرحال، باید از یک نقطه شروع کنیم تمرین بحث و هم اندیشی را.
کافی است که عزم یادگیری اش را داشته باشیم.
هر روز فنی و نکته ای را یاد خواهیم گرفت و در زمان کوتاهی تجربیات زیادی کسب خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- بحث یک مهارت رفتاری- ارتباطی است.
گفتیم که بحث در واقع اقدام به ارتباط با شخصی دیگر است با هدف تبادل معرفت و به تعبیر روشنتر با هدف یادگیری از طریق تلاش برای بیان خود و اندیشه هایش و شنیدن آراء و نظرات و نقد فرد مقابل و ارزیابی او از نقاط قوت و ضعف افکارش و همچنین تلاش برای بالا بردن قدرت تفکر خود از طریق بررسی افکار و آراء طرف بحث.
اما نکته ی مهمی که معمولا امروزه مورد غفلت قرار می گیرد این است که حس غریزی صیانت نفس در هر انسانی خواسته یا ناخواسته، به این علت که افکار و نظرات هر فردی را بخشی از وجود خود تلقی می کند اتخاذ هرگونه روش دفاعی در مقابل انتقادات را بخشی از رسالت خود می پندارد و از همان ابتدا سپری دفاعی در مقابل هر نقدی ایجاد می کند .
هرگونه عیبی که از باورهای فرد یا دلایل وی گرفته می شود به عنوان هجمه ای علیه شخصیت و موجودیت وی تلقی می شود که باید به هرنحو ممکن دفع شود و به طور مناسب پاسخ داده شود.
تفکر متاملانه در انسان هرگز این فرصت را نمی یابد که در مورد سخنان حریف تامل کند و درستی و نادرستی مدعا و دلیل وی را ارزیابی کند و متناسب با آن موضع بگیرد.
این عملکرد غریزی نفس انسانی بزرگترین مانع تحقق بحث به معنای هم اندیشی است و زمینه مستعد و آماده ای فراهم میکند که بحث به سرعت تبدیل به جدل و مجادله گردد. جدل به معنای دفاع از آرا و عقاید خود به هر قیمت و نیز حمله به آرا و عقاید طرف مقابل به هر قیمت.
این خصوصیت روانی در انسان که برخاسته از مکانیزم دفاعی وجود اوست باید جدی گرفته شود.
هر دو طرف بحث با علم به این خصوصیت در طرف مقابل، وظیفۀ مدیریت این حس را به عهده دارند.
یکی از مهمترین کارهایی که یک فرد خواستار بحث و هم اندیشی باید انجام دهد آماده سازی روانی خود برای مهار و کنترل این مکانیزم دفاعی در خود و در دوست هم اندیش خویش است.
زیرا تا زمانی که این غریزه در هر دو طرف به طور کامل مهار نشود ، هماندیشی در معرض تهدید و خطر افتادن به وضعیت مجادله است.
آنچه در این میان می تواند موثر واقع شود یادآوری این نکته به خویشتن است که آنچه شخصیت و هویت و آینده ما را تهدید می کند نقد شدن نیست بلکه برعکس، غافل ماندن از ضعفهایی است که احتمالا در ساختار فکری و باورهای ما وجود دارد.
باید هرچه روشنتر خودمان را به این اصل متوجه کنیم که کسی که نقص در ساختار فکری ما را عیان میکند دشمن ما نیست بلکه دوستتر از هر دوستی است.
اما یک نکته ی روانشناسانه را هم نسبت به حریف خود حتما رعایت کنیم.
اینکه در خود مهارتهایی را بپروریم که بتوانیم ضعف در ساختار فکری حریف را آنچنان به ظرافت و لطافت بیان کنیم که این تذکر ، حمله به غرور و شخصیت و حیثیت فردی و اجتماعی وی تلقی نگردد.
مسلم است که همین نکته آشکارا نشان می دهد که یک بحث موفق نیازمند مهارتهای مدیریت روانی و نیز مهارتهای بلاغی و تبحر در بیان می باشد.
پس بحث فقط نیازمند مهارت در تفکر و اندیشه ورزی نیست بلکه مهمتر از آن نیازمند مهارتهای رفتاری و روانی است و باید با تمرینهای زیاد این مهارتها را در افراد جامعه تقویت کرد.
یکی از مهمترین شگردهایی که سقراط برای حل این معضل به کار می برد اعتراف به نادانی خویش و شروع بحث از موضع جهل به پاسخ بود و نه از موضع بیشدانی! و بیش فرمایی!
نکته ی بسیار مهمی است که وقتی سخن را از این موضع بیاغازی که تو چیزی می دانی که طرف مقابل نمی داند همین خود، فشردن ماشۀ تهییج حس دفاع از خود در حریف است و مقابله با تهاجم.
یعنی اعلام آغاز مبارزه قدرت و زورآزمایی.
به هرحال، باید از یک نقطه شروع کنیم تمرین بحث و هم اندیشی را.
کافی است که عزم یادگیری اش را داشته باشیم.
هر روز فنی و نکته ای را یاد خواهیم گرفت و در زمان کوتاهی تجربیات زیادی کسب خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from اتچ بات
♥️یادی از شهید یونس تمنا و شب شهادت وی♥️
هوا دیگر تاریک شده بود.
اوایل شب بود و ما در سنگر خود، نماز خوانده بودیم و شام خورده بودیم و هرکس به دنبال کارهای فردی خود و به فکر آمادگی برای ترک سنگر
شاید اولین شبی بود که قرار بود به عنوان راهنما و دلیل راه در کنار رزمندگان باشیم.
هدف یک تپه استراتژیک بود که در بین تپه ماهورهای دشت شوش قد برافراشته بود و برمنطقه سروری می کرد.
بر منطقه اشراف داشت و ماندنش در دست بعثی ها نقطه ی قوتی بود و باید از آنها بازپس گرفته می شد.
مسیرهایی که قرار بود حمله از آنها صورت گیرد قبلا شناسایی شده بود و ما قرار بود به عنوان بلد راه کنار نیروهای بسیجی تیپ المهدی در خدمت رزمندگان باشیم. تیپ عمدتا متشکل از نیروهای شیراز و گچساران بودند. فرمانده تیپ ما سردار علی فضلی بود.گرچه مسوول بخش اطلاعات عملیات یک سپاهی شجاع اهل شوش به نام حشمت بود. چون اهل منطقه بود و آشنا به محل.هنوز نیروهای بسیجی در قالب تیپ سازماندهی شده بودند و بعدها بود که همان تیپ ها به صورت لشگر درآمدند.
ما در سنگر خویش همان 5 نفر بودیم و در اغلب موارد هم خودمان به صورت یک تیم شناسایی به سرتیمی یونس عمل می کردیم.
یونس بود و من و محمدرضا(نیفکرد) و محمد(ملکی) و حسن(واحدی)
این سه نفر به علاوه شهید رحیم لاهیجانی اعضای یک هسته ی مطالعاتی بودند که یونس با آنها کار می کرد و با هم به این تحلیل رسیدند که باید به جبهه بروند.
و با پیشنهاد یونس من هم به آنها پیوستم.
یونس و من بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان در همه ی کارهای جمعی هرگز از هم جدا نشده بودیم و تمام کارهای جمعی را با همدیگر تصمیم و اجرا کرده بودیم اما ذکر پروسه ی دوستی ما در این مختصر نمی گنجد. همین بس که رابطه ی ما حتی از دوستی بسی فراتر رفته بود.
این اولین باری نبود که من و یونس با هم به جبهه رفته بودیم.
قبل از این، دو بار هم در کنار هم مدتها در جبهه بودیم.
یک بار با ستادجنگهای نامنظم شهید چمران و بار دیگر در قالب نیروهای کمیته ی تهران! می دانید چرا؟ برای اینکه ما را از طریق بسیج و سپاه تبریز به جبهه راه نمی دادند! حتی موقعی که با نیروهای چمران در جبهه بودیم پس از مدتی محترمانه از جبهه اخراج شدیم!
اگر دوستان علاقمند بودند، بعدها ماجراهایی که در جبهه و پشت جبهه بر سرما آمده بود را تعریف میکنم.فعلا به همین اختصار کفایت.
شاید حوالی ده شب بود که حشمت سررسید.
گروه ما را برای راهنمایی دو مسیر مجزا در نظر گرفته بود.
نمی دانم برچه اساسی اما اعلام کرد که یونس و محمد راهنمای یک مسیر می شوند و محمدرضا و حسن راهنمای مسیر دیگر و به من هم اشاره کرد که در قرارگاه در کنار من باش.
اینها را گفت و رفت.
سکوتی غریب بر جمع حاکم شد. گویی لحظه ی خداحافظی فرارسیده بود.
شبهای عملیات شبهای منحصر به فردی است. هم در عالم فردی و هم در عالم دوستی.
در عالم فردی که گویی شب خداحافظی با این جهان است و کل حساب زندگی به صورت یک کتاب مجلد شده در برابر خودت با همه ناتمامی ها و حسرتها و دغدغه ها و نگرانیها و آرزوها و وداعهای یک جانبه با هرکه باید پیشت بود و نیست
و در عالم دوستی، همه ترجیحها و دل بریدنها و امان بریدنها از دلتنگی و دوری ناخواسته و اینکه ممکن است یکی از شما صبح فردا را نبیند و فردا چشمانش را بی فروغ روی او بگشاید و...
اما چه می شد کرد؟مساله شخصی نبود که دخالت کنیم و خود به اختیار انتخاب کنیم که با که باشیم و کجا باشیم😢. مصالح جمع را در بین نیروهای نظامی فقط یک نفر تعیین می کند و یک نفر تصمیم میگیرد و خصوصا لحظات حساس که جای بحث نیست.
حتی اگر قرار بود که من هم بروم مسلما صحیح نبود که من و یونس در کنار هم باشیم و بچه های دیگر را تنها بگذاریم. گرچه اگر قرار بود شخصا انتخاب کنیم ترجیح می دادیم از هم جدا نشویم.گرچه وقتی هم که با هم بودیم اختلاف سلیقه ی زیادی در تصمیم گیری ها داشتیم و این گاهی حتی به مشاجره هم می کشید.
آن شب آخرین باری بود که او را دیدم و دیگر هرگز! حتی توفیق دیدار پیکر خون آلودش را هم نداشتم و نه شرکت در تشییع جنازه اش.
صبح که به سنگر برگشته بودیم هنوز از گروه اینها خبری نبود که محمد سررسید در حالی که رنگ به صورتش نبود.
در روشنای صبح یازده اردی بهشت پس از فتح تپه، در حالی که در پی پاکسازی کانالهای فتح شده نیروهای عراقی بودند یک گلوله از تفنگ تک تیراندازی بعثی دهان یونس را نشانه کرده بود و دشمن را حتی از صدای آخ بی نصیب گذاشته بود.
هوا دیگر تاریک شده بود.
اوایل شب بود و ما در سنگر خود، نماز خوانده بودیم و شام خورده بودیم و هرکس به دنبال کارهای فردی خود و به فکر آمادگی برای ترک سنگر
شاید اولین شبی بود که قرار بود به عنوان راهنما و دلیل راه در کنار رزمندگان باشیم.
هدف یک تپه استراتژیک بود که در بین تپه ماهورهای دشت شوش قد برافراشته بود و برمنطقه سروری می کرد.
بر منطقه اشراف داشت و ماندنش در دست بعثی ها نقطه ی قوتی بود و باید از آنها بازپس گرفته می شد.
مسیرهایی که قرار بود حمله از آنها صورت گیرد قبلا شناسایی شده بود و ما قرار بود به عنوان بلد راه کنار نیروهای بسیجی تیپ المهدی در خدمت رزمندگان باشیم. تیپ عمدتا متشکل از نیروهای شیراز و گچساران بودند. فرمانده تیپ ما سردار علی فضلی بود.گرچه مسوول بخش اطلاعات عملیات یک سپاهی شجاع اهل شوش به نام حشمت بود. چون اهل منطقه بود و آشنا به محل.هنوز نیروهای بسیجی در قالب تیپ سازماندهی شده بودند و بعدها بود که همان تیپ ها به صورت لشگر درآمدند.
ما در سنگر خویش همان 5 نفر بودیم و در اغلب موارد هم خودمان به صورت یک تیم شناسایی به سرتیمی یونس عمل می کردیم.
یونس بود و من و محمدرضا(نیفکرد) و محمد(ملکی) و حسن(واحدی)
این سه نفر به علاوه شهید رحیم لاهیجانی اعضای یک هسته ی مطالعاتی بودند که یونس با آنها کار می کرد و با هم به این تحلیل رسیدند که باید به جبهه بروند.
و با پیشنهاد یونس من هم به آنها پیوستم.
یونس و من بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان در همه ی کارهای جمعی هرگز از هم جدا نشده بودیم و تمام کارهای جمعی را با همدیگر تصمیم و اجرا کرده بودیم اما ذکر پروسه ی دوستی ما در این مختصر نمی گنجد. همین بس که رابطه ی ما حتی از دوستی بسی فراتر رفته بود.
این اولین باری نبود که من و یونس با هم به جبهه رفته بودیم.
قبل از این، دو بار هم در کنار هم مدتها در جبهه بودیم.
یک بار با ستادجنگهای نامنظم شهید چمران و بار دیگر در قالب نیروهای کمیته ی تهران! می دانید چرا؟ برای اینکه ما را از طریق بسیج و سپاه تبریز به جبهه راه نمی دادند! حتی موقعی که با نیروهای چمران در جبهه بودیم پس از مدتی محترمانه از جبهه اخراج شدیم!
اگر دوستان علاقمند بودند، بعدها ماجراهایی که در جبهه و پشت جبهه بر سرما آمده بود را تعریف میکنم.فعلا به همین اختصار کفایت.
شاید حوالی ده شب بود که حشمت سررسید.
گروه ما را برای راهنمایی دو مسیر مجزا در نظر گرفته بود.
نمی دانم برچه اساسی اما اعلام کرد که یونس و محمد راهنمای یک مسیر می شوند و محمدرضا و حسن راهنمای مسیر دیگر و به من هم اشاره کرد که در قرارگاه در کنار من باش.
اینها را گفت و رفت.
سکوتی غریب بر جمع حاکم شد. گویی لحظه ی خداحافظی فرارسیده بود.
شبهای عملیات شبهای منحصر به فردی است. هم در عالم فردی و هم در عالم دوستی.
در عالم فردی که گویی شب خداحافظی با این جهان است و کل حساب زندگی به صورت یک کتاب مجلد شده در برابر خودت با همه ناتمامی ها و حسرتها و دغدغه ها و نگرانیها و آرزوها و وداعهای یک جانبه با هرکه باید پیشت بود و نیست
و در عالم دوستی، همه ترجیحها و دل بریدنها و امان بریدنها از دلتنگی و دوری ناخواسته و اینکه ممکن است یکی از شما صبح فردا را نبیند و فردا چشمانش را بی فروغ روی او بگشاید و...
اما چه می شد کرد؟مساله شخصی نبود که دخالت کنیم و خود به اختیار انتخاب کنیم که با که باشیم و کجا باشیم😢. مصالح جمع را در بین نیروهای نظامی فقط یک نفر تعیین می کند و یک نفر تصمیم میگیرد و خصوصا لحظات حساس که جای بحث نیست.
حتی اگر قرار بود که من هم بروم مسلما صحیح نبود که من و یونس در کنار هم باشیم و بچه های دیگر را تنها بگذاریم. گرچه اگر قرار بود شخصا انتخاب کنیم ترجیح می دادیم از هم جدا نشویم.گرچه وقتی هم که با هم بودیم اختلاف سلیقه ی زیادی در تصمیم گیری ها داشتیم و این گاهی حتی به مشاجره هم می کشید.
آن شب آخرین باری بود که او را دیدم و دیگر هرگز! حتی توفیق دیدار پیکر خون آلودش را هم نداشتم و نه شرکت در تشییع جنازه اش.
صبح که به سنگر برگشته بودیم هنوز از گروه اینها خبری نبود که محمد سررسید در حالی که رنگ به صورتش نبود.
در روشنای صبح یازده اردی بهشت پس از فتح تپه، در حالی که در پی پاکسازی کانالهای فتح شده نیروهای عراقی بودند یک گلوله از تفنگ تک تیراندازی بعثی دهان یونس را نشانه کرده بود و دشمن را حتی از صدای آخ بی نصیب گذاشته بود.
Telegram
attach 📎
☀️☀️☀️چگونه بحث کنیم☀️☀️☀️(8)
- فرق علم با فن
- ویژگی های فن
- بحث فن است و نه علم
رایجترین واژه ای که در زبان انگلیسی برای دانش و علم و معرفت و دانایی به کار می رود knowledge و مصدر to know و knowing است. اما این واژه در زبان انگلیسی فقط به معنای دانش به کار نمی رود؛ بلکه مشترک لفظی بین سه معناست.
مشترک لفظی: وقتی به واژه ای مشترک لفظی گفته می شود که بسان دو لفظ و واژه ی مجزا و متمایز به بیش از یک معنا اشاره کند.
یعنی همانگونه که شیر و شتر دو واژۀ مختلف و مجزا هستند که هر کدام به معنایی جداگانه دلالت میکنند، برخی اوقات یک واژه مانند شیرنیز به بیش از یک معنا دلالت دارد.
یعنی گاهی شیر حکایت از مایعی نوشیدنی می کند که حیوانات پستاندار به نوزاد خود می دهند و گاهی حکایت از یک حیوان پستاندار وحشی جنگلی می کند که به عنوان سلطان جنگل مشهور است.
در چنین وضعیتی گفته می شود که شیر مشترک لفظی بین دو معناست.
واژۀ knowing در زبان انگلیسی هم مشترک لفظی بین سه معناست:
1- دانستن
2- شناختن
3- بلد بودن
به همین دلیل است که وقتی در مباحث معرفت شناسی اقدام به تعریف knowledge می کنند ضرورت ایجاب می کند که به این اشتراک لفظی اشاره کنند و با توضیح دادن معانی متعدد این واژه ، تصریح کنند که در این مبحث فقط یکی از این سه معنا(دانستن) مدنظر است و نباید معانی دیگر واژه knowledge را در این مبحث دخالت داد.
خوشبختانه در زبان فارسی چنین مشکلی نیست و برای هر یک از این سه معنا واژه ای جداگانه وجود دارد.
علت اینکه من به معانی مختلف واژه knowledge اشاره کردم این است که یکی از آن سه معنا همان مفهوم دانش و علم است و معنای دیگر اشاره به حرفه ها و فنون دارد.
معنایی که اشاره به فن و حرفه دارد معنای بلد بودن است. بلد بودن حالتی است در انسان غیر از حالت دانستن و تصدیق کردن یک گزاره.
دانستن حالتی از حالات انسان است که متعلقش یک گزاره است.
یعنی آنهایی که مفعول فعل دانستن قرار می گیرند همواره یک جمله خبری هستند.
هرگز یک شیء یا شخص مفعول فعل دانستن قرار نمی گیرد. مثلا نمی گوییم که من سیب را می دانم! یا علی را می دانم.به همین دلیل است که گاهی برای مشخصتر کردن این معنای knowing از آن به عنوان knowing that یاد می کنند و با این عبارت می خواهند بفهمانند که در کاربرد این معنا یک جمله خبری به عنوان مفعول قرار می گیرد.و در مقابل آن معنای بلد بودن قرار می گیرد که از آن به knowing how تعبیر می کنند.
آنچه از این مبحث برای ما مهم است این است که بدانیم علم یا فن فرق دارد و فن خصوصیات متمایزی دارد و به دست آوردن یک فن روندی بس پیچیده تر از کسب دانش دارد و نباید با قاطی کردن این دو دچار مغالطه شد.
یعنی وقتی که ما تصریح می کنیم که بحث فن است و نه دانش، اشاره به این نکته می کنیم که نباید چنین پنداشت که بحث بسان دانشی مثل جغرافیا و تاریخ است که دانستن گزاره ها و به خاطر سپردن آنها برای موفقیت ما در علم جغرافی و تاریخ کافی است.
نه اینگونه نیست. بحث چیزی مثل رانندگی است و مثل پرش با نیزه که برای موفقیت نیازمند آموزش و تمرین و ممارست و کسب مهارت در تکنیک های مختلفی است که در مجموع توان و قابلیت رانندگی یا پرش با نیزه را در ما ایجاد می کند .
پس ما برای موفقیت در بحث با دیگران، نیازمند یادگیری تکنیک هایی هستیم که ما را در مجموع توانایی بحث می بخشند.
از این پس به تناسب پیشرفت در این مجموعه، با تکنیکهای مختلفی آشنا می شویم و به تمرین آنها می پردازیم. تکنیکهایی که خواهی نخواهی ، امروزه بخشی از ضروریات لازم برای گذران زندگی اجتماعی هستند و در واقع جزو سواد عمومی تلقی می شوند اگر سواد را به منزله ی مهارتهای اولیه لازم برای تحصیل و به دست آوردن خواسته های خود در زندگی اجتماعی تعریف کنیم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- فرق علم با فن
- ویژگی های فن
- بحث فن است و نه علم
رایجترین واژه ای که در زبان انگلیسی برای دانش و علم و معرفت و دانایی به کار می رود knowledge و مصدر to know و knowing است. اما این واژه در زبان انگلیسی فقط به معنای دانش به کار نمی رود؛ بلکه مشترک لفظی بین سه معناست.
مشترک لفظی: وقتی به واژه ای مشترک لفظی گفته می شود که بسان دو لفظ و واژه ی مجزا و متمایز به بیش از یک معنا اشاره کند.
یعنی همانگونه که شیر و شتر دو واژۀ مختلف و مجزا هستند که هر کدام به معنایی جداگانه دلالت میکنند، برخی اوقات یک واژه مانند شیرنیز به بیش از یک معنا دلالت دارد.
یعنی گاهی شیر حکایت از مایعی نوشیدنی می کند که حیوانات پستاندار به نوزاد خود می دهند و گاهی حکایت از یک حیوان پستاندار وحشی جنگلی می کند که به عنوان سلطان جنگل مشهور است.
در چنین وضعیتی گفته می شود که شیر مشترک لفظی بین دو معناست.
واژۀ knowing در زبان انگلیسی هم مشترک لفظی بین سه معناست:
1- دانستن
2- شناختن
3- بلد بودن
به همین دلیل است که وقتی در مباحث معرفت شناسی اقدام به تعریف knowledge می کنند ضرورت ایجاب می کند که به این اشتراک لفظی اشاره کنند و با توضیح دادن معانی متعدد این واژه ، تصریح کنند که در این مبحث فقط یکی از این سه معنا(دانستن) مدنظر است و نباید معانی دیگر واژه knowledge را در این مبحث دخالت داد.
خوشبختانه در زبان فارسی چنین مشکلی نیست و برای هر یک از این سه معنا واژه ای جداگانه وجود دارد.
علت اینکه من به معانی مختلف واژه knowledge اشاره کردم این است که یکی از آن سه معنا همان مفهوم دانش و علم است و معنای دیگر اشاره به حرفه ها و فنون دارد.
معنایی که اشاره به فن و حرفه دارد معنای بلد بودن است. بلد بودن حالتی است در انسان غیر از حالت دانستن و تصدیق کردن یک گزاره.
دانستن حالتی از حالات انسان است که متعلقش یک گزاره است.
یعنی آنهایی که مفعول فعل دانستن قرار می گیرند همواره یک جمله خبری هستند.
هرگز یک شیء یا شخص مفعول فعل دانستن قرار نمی گیرد. مثلا نمی گوییم که من سیب را می دانم! یا علی را می دانم.به همین دلیل است که گاهی برای مشخصتر کردن این معنای knowing از آن به عنوان knowing that یاد می کنند و با این عبارت می خواهند بفهمانند که در کاربرد این معنا یک جمله خبری به عنوان مفعول قرار می گیرد.و در مقابل آن معنای بلد بودن قرار می گیرد که از آن به knowing how تعبیر می کنند.
آنچه از این مبحث برای ما مهم است این است که بدانیم علم یا فن فرق دارد و فن خصوصیات متمایزی دارد و به دست آوردن یک فن روندی بس پیچیده تر از کسب دانش دارد و نباید با قاطی کردن این دو دچار مغالطه شد.
یعنی وقتی که ما تصریح می کنیم که بحث فن است و نه دانش، اشاره به این نکته می کنیم که نباید چنین پنداشت که بحث بسان دانشی مثل جغرافیا و تاریخ است که دانستن گزاره ها و به خاطر سپردن آنها برای موفقیت ما در علم جغرافی و تاریخ کافی است.
نه اینگونه نیست. بحث چیزی مثل رانندگی است و مثل پرش با نیزه که برای موفقیت نیازمند آموزش و تمرین و ممارست و کسب مهارت در تکنیک های مختلفی است که در مجموع توان و قابلیت رانندگی یا پرش با نیزه را در ما ایجاد می کند .
پس ما برای موفقیت در بحث با دیگران، نیازمند یادگیری تکنیک هایی هستیم که ما را در مجموع توانایی بحث می بخشند.
از این پس به تناسب پیشرفت در این مجموعه، با تکنیکهای مختلفی آشنا می شویم و به تمرین آنها می پردازیم. تکنیکهایی که خواهی نخواهی ، امروزه بخشی از ضروریات لازم برای گذران زندگی اجتماعی هستند و در واقع جزو سواد عمومی تلقی می شوند اگر سواد را به منزله ی مهارتهای اولیه لازم برای تحصیل و به دست آوردن خواسته های خود در زندگی اجتماعی تعریف کنیم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️واکنش نایب رییس مجلس به نامه مجلس خبرگان رهبری درباره برجام🔻
علی مطهری نایب رییس مجلس شورای اسلامی در نامهای خطاب به احمد جنتی به نامه مجلس خبرگان درباره برجام واکنش نشان داد.
متن کامل نامه نایب رییس مجلس به جنتی به شرح زیر است:
«جناب آقای جنتی دامت برکاته
رییس محترم مجلس خبرگان رهبری
با اهداء سلام در نامهای که در ارتباط با خروج آمریکا از برجام نوشتهاید، چند نکته قابل تامل است. در این نامه از طرفی پذیرفتهاید که برجام با نظر مقام رهبری امضا شده است و از طرف دیگر از رییسجمهور خواستهاید که به خاطر خسارتهای وارده ناشی از برجام از مردم عذرخواهی کند. آیا این دو سخن تناقض و احیانا تعریض ناخواسته به مقام رهبری نیست؟
همچنین گفتهاید در صورت اخذ نشدن تضمینهای جدی و محکم از اروپاییها، خروج از برجام تکلیف شرعی و قانونی دستگاه دیپلماسی خواهد بود.
آیا تکلیف شرعی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مقام رهبری؟ همچنین آیا تکلیف قانونی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مجلس؟
حقیقت این است که یکی از معضلات کشور ما دخالت نهادهای مختلف در کار یکدیگر است. وظیفه مجلس خبرگان رهبری طبق قانون اساسی، گذشته از انتخاب رهبر در زمان خاص، نظارت بر بقای شرط عدالت در مقام رهبری و نظارت بر دستگاههای زیرمجموعه رهبر است.
ورود به مسائلی مانند برجام و تعیین تکلیف برای رییسجمهور و مجلس شورای اسلامی از وظایف آن مجلس نیست، برای جنابعالی آرزوی توفیق الهی دارم.
با تقدیم احترام علی مطهری
@sahandiranmehr
علی مطهری نایب رییس مجلس شورای اسلامی در نامهای خطاب به احمد جنتی به نامه مجلس خبرگان درباره برجام واکنش نشان داد.
متن کامل نامه نایب رییس مجلس به جنتی به شرح زیر است:
«جناب آقای جنتی دامت برکاته
رییس محترم مجلس خبرگان رهبری
با اهداء سلام در نامهای که در ارتباط با خروج آمریکا از برجام نوشتهاید، چند نکته قابل تامل است. در این نامه از طرفی پذیرفتهاید که برجام با نظر مقام رهبری امضا شده است و از طرف دیگر از رییسجمهور خواستهاید که به خاطر خسارتهای وارده ناشی از برجام از مردم عذرخواهی کند. آیا این دو سخن تناقض و احیانا تعریض ناخواسته به مقام رهبری نیست؟
همچنین گفتهاید در صورت اخذ نشدن تضمینهای جدی و محکم از اروپاییها، خروج از برجام تکلیف شرعی و قانونی دستگاه دیپلماسی خواهد بود.
آیا تکلیف شرعی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مقام رهبری؟ همچنین آیا تکلیف قانونی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مجلس؟
حقیقت این است که یکی از معضلات کشور ما دخالت نهادهای مختلف در کار یکدیگر است. وظیفه مجلس خبرگان رهبری طبق قانون اساسی، گذشته از انتخاب رهبر در زمان خاص، نظارت بر بقای شرط عدالت در مقام رهبری و نظارت بر دستگاههای زیرمجموعه رهبر است.
ورود به مسائلی مانند برجام و تعیین تکلیف برای رییسجمهور و مجلس شورای اسلامی از وظایف آن مجلس نیست، برای جنابعالی آرزوی توفیق الهی دارم.
با تقدیم احترام علی مطهری
@sahandiranmehr
Forwarded from Eisa Khandan
برجام دو قسمت داشت :
یکی اون چیزی که امضاء شد و به شورای امنیت هم رفت و تصویب شد
این جسم برجام بود
قسمت دوم لابی های پشت پرده برای امضاء بود
در حقیقت روح برجام اونجا خوابیده بود
تمام زرنگی تیم مذاکره کننده ی هسته ای توی این قسمت برجام بود. جائیکه هیچ تعهدی روی کاغذ داده نشده بود
در پشت پرده ، تمام کشورهای درگیر به دنبال منافع اقتصادی حاصل از امضاء برجام بودند. مهمترین عضو این مجموعه آمریکا بود
اگر یادتان باشد در روزهای آخر فرانسه شروع به بهانه گیری کرد. از قرار فرانسه در بازی های پشت پرده داشت عقب می افتاد. روسیه که کلا" بی خیال بود ، بعدا" معلوم شد چرا اینقدر بی تفاوت هست
بنا بود آمریکا در نفت و پتروشیمی بعلاوه خودروسازی وارد ایران بشود. صحبت هایی مبنی بر ورود شرکت فورد به پارس خودرو وجود داشت. این موضوع تقریبا" قطعی هست. جنرال موتورز هم که قبل از انقلاب با پارس خودرو کار می کرد بنا بود به ایران خودرو برود. حتی شنیده شد که بازدید یک هفته ای از ایران خودرو هم داشتند.
برجام امضاء شد. تا سه ماه اول همه چیز طبق برنامه داشت جلو می رفت. به یکباره رهبر در یک سخنرانی اعلام کرد که آمریکا حق ورود به اقتصاد ایران را ندارد. اینجا بود که همه چی بهم ریخت. هیچ تضمین و تعهدی روی کاغذ وجود نداشت. شاهکار تیم مذاکره کننده توی همینجا بود
آمریکا از منافع اقتصادی برجام دستش خالی ماند. دولت اوباما چون برجام را امضاء کرده بود نتوانست در ظاهر زیرش بزند اما اجازه ی اتصال ایران به بانک های جهانی را بی سر و صدا معلق کرد و برخورد مناسب را به دولت بعد سپرد.
در حقیقت روح برجام را ایران نقض کرد نه آمریکا. همان چیزی که ترامپ دائما" دارد فریاد می زند ، چیزی که دولت اوباما حاضر به بیانش نشد ، چون باید اعتراف می کرد که کلاه گشادی سرش رفته است ، اما برخورد با ایران را به دولت بعدی سپردند.
اگر کلینتون انتخاب می شد بنا بود مستقیم برود سراغ بحث فناوری موشکی ، اما ترامپ هیچ ابائی از این نداشت که بگوید سرمان کلاه رفت ، به خاطر همین به پاره کردن برجام اصرار داشت و در آخر اینکار را کرد
اگر آمریکائی ها از منافع اقتصادی برجام بهره می بردند حداقل بیست سال ایران تضمین بود. اما جلوگیری از ورود آنها به ایران باعث مسائل امروز شد.
سکوت آن موقع روسیه دقیقا" به خاطر این بود که بازی را آنها برای ایران طراحی کرده بودند.
حاکمیت نزدیک به فروپاشی بود. به نقطه ی نفت در برابر غذا ، کاملا" نزدیک شده بودیم
برجام تنفسی برای حاکمیت بود. سر ایران توی برجام کلاه نرفت و بهترین اتفاق ممکن بود ، اما هیچگاه فکر نمی کردند به آدمی مثل ترامپ برسند. ترامپ در این چند وقت آنقدر تیم سیاست خارجی و امنیتی خودش را تغییر داد تا به یک سیستم کاملا" همگن و موافق خروج آمریکا از برجام برسد. توی خود آمریکا برای حفظ پرستیژ بین المللی ، مخالفان زیادی برای خروج از برجام وجود داشت. اعتقاد بر این بود که فشارها از جای دیگر وارد و برجام حفظ شود اما ترامپ به این چیزها اهمیت نداد و واقعا" مثل یه تاجر بی رحم عمل کرد.
باید دید بازی بعد از این چطوری پیش می رود.
نويسنده نامعلوم
یکی اون چیزی که امضاء شد و به شورای امنیت هم رفت و تصویب شد
این جسم برجام بود
قسمت دوم لابی های پشت پرده برای امضاء بود
در حقیقت روح برجام اونجا خوابیده بود
تمام زرنگی تیم مذاکره کننده ی هسته ای توی این قسمت برجام بود. جائیکه هیچ تعهدی روی کاغذ داده نشده بود
در پشت پرده ، تمام کشورهای درگیر به دنبال منافع اقتصادی حاصل از امضاء برجام بودند. مهمترین عضو این مجموعه آمریکا بود
اگر یادتان باشد در روزهای آخر فرانسه شروع به بهانه گیری کرد. از قرار فرانسه در بازی های پشت پرده داشت عقب می افتاد. روسیه که کلا" بی خیال بود ، بعدا" معلوم شد چرا اینقدر بی تفاوت هست
بنا بود آمریکا در نفت و پتروشیمی بعلاوه خودروسازی وارد ایران بشود. صحبت هایی مبنی بر ورود شرکت فورد به پارس خودرو وجود داشت. این موضوع تقریبا" قطعی هست. جنرال موتورز هم که قبل از انقلاب با پارس خودرو کار می کرد بنا بود به ایران خودرو برود. حتی شنیده شد که بازدید یک هفته ای از ایران خودرو هم داشتند.
برجام امضاء شد. تا سه ماه اول همه چیز طبق برنامه داشت جلو می رفت. به یکباره رهبر در یک سخنرانی اعلام کرد که آمریکا حق ورود به اقتصاد ایران را ندارد. اینجا بود که همه چی بهم ریخت. هیچ تضمین و تعهدی روی کاغذ وجود نداشت. شاهکار تیم مذاکره کننده توی همینجا بود
آمریکا از منافع اقتصادی برجام دستش خالی ماند. دولت اوباما چون برجام را امضاء کرده بود نتوانست در ظاهر زیرش بزند اما اجازه ی اتصال ایران به بانک های جهانی را بی سر و صدا معلق کرد و برخورد مناسب را به دولت بعد سپرد.
در حقیقت روح برجام را ایران نقض کرد نه آمریکا. همان چیزی که ترامپ دائما" دارد فریاد می زند ، چیزی که دولت اوباما حاضر به بیانش نشد ، چون باید اعتراف می کرد که کلاه گشادی سرش رفته است ، اما برخورد با ایران را به دولت بعدی سپردند.
اگر کلینتون انتخاب می شد بنا بود مستقیم برود سراغ بحث فناوری موشکی ، اما ترامپ هیچ ابائی از این نداشت که بگوید سرمان کلاه رفت ، به خاطر همین به پاره کردن برجام اصرار داشت و در آخر اینکار را کرد
اگر آمریکائی ها از منافع اقتصادی برجام بهره می بردند حداقل بیست سال ایران تضمین بود. اما جلوگیری از ورود آنها به ایران باعث مسائل امروز شد.
سکوت آن موقع روسیه دقیقا" به خاطر این بود که بازی را آنها برای ایران طراحی کرده بودند.
حاکمیت نزدیک به فروپاشی بود. به نقطه ی نفت در برابر غذا ، کاملا" نزدیک شده بودیم
برجام تنفسی برای حاکمیت بود. سر ایران توی برجام کلاه نرفت و بهترین اتفاق ممکن بود ، اما هیچگاه فکر نمی کردند به آدمی مثل ترامپ برسند. ترامپ در این چند وقت آنقدر تیم سیاست خارجی و امنیتی خودش را تغییر داد تا به یک سیستم کاملا" همگن و موافق خروج آمریکا از برجام برسد. توی خود آمریکا برای حفظ پرستیژ بین المللی ، مخالفان زیادی برای خروج از برجام وجود داشت. اعتقاد بر این بود که فشارها از جای دیگر وارد و برجام حفظ شود اما ترامپ به این چیزها اهمیت نداد و واقعا" مثل یه تاجر بی رحم عمل کرد.
باید دید بازی بعد از این چطوری پیش می رود.
نويسنده نامعلوم
Forwarded from Hosein
با سلام خدمت دوستانم
نوشته بالا معلوم نیست از چه کسی است و با چه اندازه از اطلاعات موثق نوشته شده است.
صرفا به عنوان یک تئوری می توان به آن نگاه کرد و تاییدش نیازمند اطلاعات کافی از پشت پرده ی مذاکرات است.
نوشته بالا معلوم نیست از چه کسی است و با چه اندازه از اطلاعات موثق نوشته شده است.
صرفا به عنوان یک تئوری می توان به آن نگاه کرد و تاییدش نیازمند اطلاعات کافی از پشت پرده ی مذاکرات است.
Forwarded from روحالله سلیمانیپور
☘️نگاهی به فیلترینگ تلگرام در پس زمینه اجتماعی و سیاسی آن☘️
به نظر می رسد که تحلیل نهایی تمامیت طلبان و انحصارگران و فاتحان گردنه های نفت و گاز و دیگر انحصارات این است که علت اصلی شکست آنها در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و شوراها توسعه روابط فرهنگی در بین عامه مردم و نقش برجسته ی نرم افزار تلگرام در این میان است.
برای برنامه ریزی مجدد برای فتح مجلس آتی و ریاست جمهوری بعدی ضرورت داشت که دامنه ی اطلاع رسانی آزاد و فیلتر نشده تا حد زیادی کوتاه شود.
اقدام اخیر حاکمیت در بستن اکثر روزنه های درز اطلاعات و اخبار آزاد و دست به دست شدن اطلاعات دست اول بین شهروندان گام بزرگ آنها برای برنامه ریزی های بعدی است.
نگرانی از وضعیت عمومی اقتصاد و فرهنگ و بروکراسی و حتی ساده ترین مسایل اخلاقی چیزی نیست که توسط قاطبه ی مردم درک نشده باشد.
اما محدودیت ایجاد شده در زمینه ارتباطات را باید به فال نیک گرفت و به قول معروف برخی سیاستمداران فرصت طلب باید تهدید را تبدیل به فرصت کرد!
به نظرم می رسد وقت آن فرا رسیده است که ارتباطات نزدیک و رودر رو و فیزیکی و عینی اجتماعی را باید جایگزین ارتباطات از راه دور و مجازی کرد.
این بزرگترین فرصت برای تشکل و تشکیل روابط نزدیک انسانی و تشکیل شبکه های عینی اجتماعی است.
فرصت را پاس داریم.
به نظر می رسد که تحلیل نهایی تمامیت طلبان و انحصارگران و فاتحان گردنه های نفت و گاز و دیگر انحصارات این است که علت اصلی شکست آنها در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و شوراها توسعه روابط فرهنگی در بین عامه مردم و نقش برجسته ی نرم افزار تلگرام در این میان است.
برای برنامه ریزی مجدد برای فتح مجلس آتی و ریاست جمهوری بعدی ضرورت داشت که دامنه ی اطلاع رسانی آزاد و فیلتر نشده تا حد زیادی کوتاه شود.
اقدام اخیر حاکمیت در بستن اکثر روزنه های درز اطلاعات و اخبار آزاد و دست به دست شدن اطلاعات دست اول بین شهروندان گام بزرگ آنها برای برنامه ریزی های بعدی است.
نگرانی از وضعیت عمومی اقتصاد و فرهنگ و بروکراسی و حتی ساده ترین مسایل اخلاقی چیزی نیست که توسط قاطبه ی مردم درک نشده باشد.
اما محدودیت ایجاد شده در زمینه ارتباطات را باید به فال نیک گرفت و به قول معروف برخی سیاستمداران فرصت طلب باید تهدید را تبدیل به فرصت کرد!
به نظرم می رسد وقت آن فرا رسیده است که ارتباطات نزدیک و رودر رو و فیزیکی و عینی اجتماعی را باید جایگزین ارتباطات از راه دور و مجازی کرد.
این بزرگترین فرصت برای تشکل و تشکیل روابط نزدیک انسانی و تشکیل شبکه های عینی اجتماعی است.
فرصت را پاس داریم.
Forwarded from Deleted Account
بخونید به دردتون میخوره:
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود.
اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید. به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!! لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
👤 از خاطرات یک مترجم _ محمد قاضی
#کانال_دموکراسی
@Democracyy
@Democracyy
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود.
اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید. به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!! لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
👤 از خاطرات یک مترجم _ محمد قاضی
#کانال_دموکراسی
@Democracyy
@Democracyy