📕📕چگونه بحث کنیم📕📕(6)
-محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!! لطفا به این عبارت دقت کنید با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!
صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟ یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟ و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت . البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:
ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گوینده خود اعتبار نمی گیرند مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:
از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.
ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!
این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
-محتوای بحث
گفتیم که بحث در واقع تبادل معرفت است. یعنی دو یا چند انسان با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند!!! لطفا به این عبارت دقت کنید با هدف اینکه از هم چیزی یاد بگیرند و نه اینکه به هم چیزی یاد بدهند!
صد متاسفانه فراوانی مواجهه انسانها با داده های اطلاعاتی یک سیری کاذب در همه ما ایجاد کرده است که معمولا همه فکر می کنند زیاد می دانند و همین تصور غلط از خود ماها را به هوس یاد دادن می اندازد و دغدغه ندانستن در ما کم می شود یا گم می شود و دیده نمی شود.
آن چیزهایی که در رادیو تلویزیون، در روزنامه ها و مجلات و در شبکه های اجتماعی در اینترنت به صورت گسترده در راه همه ریخته شده است همه به عنوان علم و دانسته تلقی شده و همه را به حساب دانسته های خود می گذاریم و این حس در ما ایجاد می شود که ما برای ادامه ی زندگانی بر طبق دانسته های خود به حد کافی معلومات داریم!
و این اول گمراهی است و سوء تفاهم.
می گویید نه کافی است که هر موردی که منکرید یک سوال چرا فکر می کنی این درست است؟ یا از کجا فهمیدی این گزاره قابل اعتماد است؟ و این سوال را تا رسیدن به نقطه ای قابل اتکا ادامه دهید.
اگر به نقطه ای رسیدید که دیگر زیرپایتان را محکم و سخت و تزلزل ناپذیر یافتید به شما تبریک می گویم شما انسان مستقیم القامه ای هستید که روی پای خودتان ایستاده اید.
بله، صحبت بر سر این بود که بحث با هدف یادگیری متقابل تحقق می یابد و نه یاددهی متقابل
مطمئن باشید که وقتی هدف ، یاددهی متقابل باشید هیچ طرف چیزی یاد نخواهد گرفت و بحث صرفا تنازع حس قدرت طلبی و چیرگی در انسانهاست و نوعی آزمایش قدرت . البته این قاعده شامل خود من نیز می شود.
و اگر از من می شنوید هرچه زودتر به بحث خاتمه دهید اثرات تخریبی اش و ویرانی اش کمتر است.
وقتی دو طرف به قصد اینکه چیزی از هم یاد بگیرند با هم گفتگو کنند این نوع ورود به بحث محدودیت هایی برای آنچه در بحث رد و بدل می شود، ایجاد می شود.
یعنی قصد اولیه ، خود به عنوان فیلتری عمل می کند که طرفین را از ذکر برخی گفتارها منع میکند.
چه چیزهایی در بحث نمی توان گفت؟
- صرف ادعا یا ادعای بی دلیل:
ذکر ادعاهای بی دلیل الا در شرایط خاص مغایر هدف بحث است.
قبلا اشاره کردیم که از نظر انسان مدرن ادعاها از گوینده خود اعتبار نمی گیرند مگر اینکه قراین خاصی حاکی از این باشد که بیان این جمله از طرف این شخص ادعای صرف نیست.
مثلا اگر منجم شهیری در جریان یک گفتگو بگوید که غیر از ماه ، قمرهای کوچکی هم به دور زمین می گردند که با چشم غیرمسلح دیده نمی شوند.
به دلیل تخصص این فرد نمی توان به صرف اینکه این گزاره بدون دلیل ذکر شده است آن را ادعای صرف نامیده شود، چون لااقل این احتمال چندان ضعیف نیست که این فرد شواهدی بر این سخن خود داشته باشد که به وقتش می تواند عرضه کند.
- نقل اخبار غیرموثق:
از یک نکته روانشناسانه هرگز نباید غافل بود. اینکه نقل یک خبر معلوم الکذب هم قوت گرفتن صدق آن یاری می کند.
شما وقتی خبری را که می دانید به یقین نادرست است و با ذکر نادرستی آن نقل می کنید در واقع ناخواسته گامی برداشته اید در جهت پخش آن و حرکت آن خبر به سوی تصدیق و گواهی گرفتن از دیگران.
امروزه مافیای رسانه و دستهای مسلط بر خبرگزاریها از این شگرد برای تثبیت دروغهای خود به نام خبر استفاده می کنند.
اگر شک دارید بعد از این کمی با دقت اخبار را پیگیری کنید.
ابتدا به نقل از یک منبع ناشناس خبری را عنوان می کنند.
لازم به ذکر نیست که منبع ناشناس عبارت دیگری برای خبر غیرموثق است!!
این خبر در نقل قول های بعدی توسط منابع دیگر کم کم به سمتی می رود که منبع ناشناس از اول گزارش حذف می شود و کم کم به صورت خبری که اکثر مردم یا لااقل رسانه ها آن را مقبول جلوه می دهند دست به دست می گردد و مدتی بعد پایه ای برای تحلیل ها و داوریها می گردد.
ازین رو نقل اخبار غیرموثق کمکی است برای اینکه دروغ لباس حقیقت بپوشد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
استودیو الفبا (۳)
توسعه، انسان توانمند میخواهد نه دانشمند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزیده گفتوگو با محسن رنانی
(۲۸ فروردین ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
استودیو الفبا (۳)
توسعه، انسان توانمند میخواهد نه دانشمند
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزیده گفتوگو با محسن رنانی
(۲۸ فروردین ۱۳۹۷)
پویش فکری توسعه
👇👇👇👇👇
@pooyeshfekri
.
🖍🖍🖍چگونه بحث کنیم🖍🖍🖍(7)
- بحث یک مهارت رفتاری- ارتباطی است.
گفتیم که بحث در واقع اقدام به ارتباط با شخصی دیگر است با هدف تبادل معرفت و به تعبیر روشنتر با هدف یادگیری از طریق تلاش برای بیان خود و اندیشه هایش و شنیدن آراء و نظرات و نقد فرد مقابل و ارزیابی او از نقاط قوت و ضعف افکارش و همچنین تلاش برای بالا بردن قدرت تفکر خود از طریق بررسی افکار و آراء طرف بحث.
اما نکته ی مهمی که معمولا امروزه مورد غفلت قرار می گیرد این است که حس غریزی صیانت نفس در هر انسانی خواسته یا ناخواسته، به این علت که افکار و نظرات هر فردی را بخشی از وجود خود تلقی می کند اتخاذ هرگونه روش دفاعی در مقابل انتقادات را بخشی از رسالت خود می پندارد و از همان ابتدا سپری دفاعی در مقابل هر نقدی ایجاد می کند .
هرگونه عیبی که از باورهای فرد یا دلایل وی گرفته می شود به عنوان هجمه ای علیه شخصیت و موجودیت وی تلقی می شود که باید به هرنحو ممکن دفع شود و به طور مناسب پاسخ داده شود.
تفکر متاملانه در انسان هرگز این فرصت را نمی یابد که در مورد سخنان حریف تامل کند و درستی و نادرستی مدعا و دلیل وی را ارزیابی کند و متناسب با آن موضع بگیرد.
این عملکرد غریزی نفس انسانی بزرگترین مانع تحقق بحث به معنای هم اندیشی است و زمینه مستعد و آماده ای فراهم میکند که بحث به سرعت تبدیل به جدل و مجادله گردد. جدل به معنای دفاع از آرا و عقاید خود به هر قیمت و نیز حمله به آرا و عقاید طرف مقابل به هر قیمت.
این خصوصیت روانی در انسان که برخاسته از مکانیزم دفاعی وجود اوست باید جدی گرفته شود.
هر دو طرف بحث با علم به این خصوصیت در طرف مقابل، وظیفۀ مدیریت این حس را به عهده دارند.
یکی از مهمترین کارهایی که یک فرد خواستار بحث و هم اندیشی باید انجام دهد آماده سازی روانی خود برای مهار و کنترل این مکانیزم دفاعی در خود و در دوست هم اندیش خویش است.
زیرا تا زمانی که این غریزه در هر دو طرف به طور کامل مهار نشود ، هماندیشی در معرض تهدید و خطر افتادن به وضعیت مجادله است.
آنچه در این میان می تواند موثر واقع شود یادآوری این نکته به خویشتن است که آنچه شخصیت و هویت و آینده ما را تهدید می کند نقد شدن نیست بلکه برعکس، غافل ماندن از ضعفهایی است که احتمالا در ساختار فکری و باورهای ما وجود دارد.
باید هرچه روشنتر خودمان را به این اصل متوجه کنیم که کسی که نقص در ساختار فکری ما را عیان میکند دشمن ما نیست بلکه دوستتر از هر دوستی است.
اما یک نکته ی روانشناسانه را هم نسبت به حریف خود حتما رعایت کنیم.
اینکه در خود مهارتهایی را بپروریم که بتوانیم ضعف در ساختار فکری حریف را آنچنان به ظرافت و لطافت بیان کنیم که این تذکر ، حمله به غرور و شخصیت و حیثیت فردی و اجتماعی وی تلقی نگردد.
مسلم است که همین نکته آشکارا نشان می دهد که یک بحث موفق نیازمند مهارتهای مدیریت روانی و نیز مهارتهای بلاغی و تبحر در بیان می باشد.
پس بحث فقط نیازمند مهارت در تفکر و اندیشه ورزی نیست بلکه مهمتر از آن نیازمند مهارتهای رفتاری و روانی است و باید با تمرینهای زیاد این مهارتها را در افراد جامعه تقویت کرد.
یکی از مهمترین شگردهایی که سقراط برای حل این معضل به کار می برد اعتراف به نادانی خویش و شروع بحث از موضع جهل به پاسخ بود و نه از موضع بیشدانی! و بیش فرمایی!
نکته ی بسیار مهمی است که وقتی سخن را از این موضع بیاغازی که تو چیزی می دانی که طرف مقابل نمی داند همین خود، فشردن ماشۀ تهییج حس دفاع از خود در حریف است و مقابله با تهاجم.
یعنی اعلام آغاز مبارزه قدرت و زورآزمایی.
به هرحال، باید از یک نقطه شروع کنیم تمرین بحث و هم اندیشی را.
کافی است که عزم یادگیری اش را داشته باشیم.
هر روز فنی و نکته ای را یاد خواهیم گرفت و در زمان کوتاهی تجربیات زیادی کسب خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- بحث یک مهارت رفتاری- ارتباطی است.
گفتیم که بحث در واقع اقدام به ارتباط با شخصی دیگر است با هدف تبادل معرفت و به تعبیر روشنتر با هدف یادگیری از طریق تلاش برای بیان خود و اندیشه هایش و شنیدن آراء و نظرات و نقد فرد مقابل و ارزیابی او از نقاط قوت و ضعف افکارش و همچنین تلاش برای بالا بردن قدرت تفکر خود از طریق بررسی افکار و آراء طرف بحث.
اما نکته ی مهمی که معمولا امروزه مورد غفلت قرار می گیرد این است که حس غریزی صیانت نفس در هر انسانی خواسته یا ناخواسته، به این علت که افکار و نظرات هر فردی را بخشی از وجود خود تلقی می کند اتخاذ هرگونه روش دفاعی در مقابل انتقادات را بخشی از رسالت خود می پندارد و از همان ابتدا سپری دفاعی در مقابل هر نقدی ایجاد می کند .
هرگونه عیبی که از باورهای فرد یا دلایل وی گرفته می شود به عنوان هجمه ای علیه شخصیت و موجودیت وی تلقی می شود که باید به هرنحو ممکن دفع شود و به طور مناسب پاسخ داده شود.
تفکر متاملانه در انسان هرگز این فرصت را نمی یابد که در مورد سخنان حریف تامل کند و درستی و نادرستی مدعا و دلیل وی را ارزیابی کند و متناسب با آن موضع بگیرد.
این عملکرد غریزی نفس انسانی بزرگترین مانع تحقق بحث به معنای هم اندیشی است و زمینه مستعد و آماده ای فراهم میکند که بحث به سرعت تبدیل به جدل و مجادله گردد. جدل به معنای دفاع از آرا و عقاید خود به هر قیمت و نیز حمله به آرا و عقاید طرف مقابل به هر قیمت.
این خصوصیت روانی در انسان که برخاسته از مکانیزم دفاعی وجود اوست باید جدی گرفته شود.
هر دو طرف بحث با علم به این خصوصیت در طرف مقابل، وظیفۀ مدیریت این حس را به عهده دارند.
یکی از مهمترین کارهایی که یک فرد خواستار بحث و هم اندیشی باید انجام دهد آماده سازی روانی خود برای مهار و کنترل این مکانیزم دفاعی در خود و در دوست هم اندیش خویش است.
زیرا تا زمانی که این غریزه در هر دو طرف به طور کامل مهار نشود ، هماندیشی در معرض تهدید و خطر افتادن به وضعیت مجادله است.
آنچه در این میان می تواند موثر واقع شود یادآوری این نکته به خویشتن است که آنچه شخصیت و هویت و آینده ما را تهدید می کند نقد شدن نیست بلکه برعکس، غافل ماندن از ضعفهایی است که احتمالا در ساختار فکری و باورهای ما وجود دارد.
باید هرچه روشنتر خودمان را به این اصل متوجه کنیم که کسی که نقص در ساختار فکری ما را عیان میکند دشمن ما نیست بلکه دوستتر از هر دوستی است.
اما یک نکته ی روانشناسانه را هم نسبت به حریف خود حتما رعایت کنیم.
اینکه در خود مهارتهایی را بپروریم که بتوانیم ضعف در ساختار فکری حریف را آنچنان به ظرافت و لطافت بیان کنیم که این تذکر ، حمله به غرور و شخصیت و حیثیت فردی و اجتماعی وی تلقی نگردد.
مسلم است که همین نکته آشکارا نشان می دهد که یک بحث موفق نیازمند مهارتهای مدیریت روانی و نیز مهارتهای بلاغی و تبحر در بیان می باشد.
پس بحث فقط نیازمند مهارت در تفکر و اندیشه ورزی نیست بلکه مهمتر از آن نیازمند مهارتهای رفتاری و روانی است و باید با تمرینهای زیاد این مهارتها را در افراد جامعه تقویت کرد.
یکی از مهمترین شگردهایی که سقراط برای حل این معضل به کار می برد اعتراف به نادانی خویش و شروع بحث از موضع جهل به پاسخ بود و نه از موضع بیشدانی! و بیش فرمایی!
نکته ی بسیار مهمی است که وقتی سخن را از این موضع بیاغازی که تو چیزی می دانی که طرف مقابل نمی داند همین خود، فشردن ماشۀ تهییج حس دفاع از خود در حریف است و مقابله با تهاجم.
یعنی اعلام آغاز مبارزه قدرت و زورآزمایی.
به هرحال، باید از یک نقطه شروع کنیم تمرین بحث و هم اندیشی را.
کافی است که عزم یادگیری اش را داشته باشیم.
هر روز فنی و نکته ای را یاد خواهیم گرفت و در زمان کوتاهی تجربیات زیادی کسب خواهیم کرد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from اتچ بات
♥️یادی از شهید یونس تمنا و شب شهادت وی♥️
هوا دیگر تاریک شده بود.
اوایل شب بود و ما در سنگر خود، نماز خوانده بودیم و شام خورده بودیم و هرکس به دنبال کارهای فردی خود و به فکر آمادگی برای ترک سنگر
شاید اولین شبی بود که قرار بود به عنوان راهنما و دلیل راه در کنار رزمندگان باشیم.
هدف یک تپه استراتژیک بود که در بین تپه ماهورهای دشت شوش قد برافراشته بود و برمنطقه سروری می کرد.
بر منطقه اشراف داشت و ماندنش در دست بعثی ها نقطه ی قوتی بود و باید از آنها بازپس گرفته می شد.
مسیرهایی که قرار بود حمله از آنها صورت گیرد قبلا شناسایی شده بود و ما قرار بود به عنوان بلد راه کنار نیروهای بسیجی تیپ المهدی در خدمت رزمندگان باشیم. تیپ عمدتا متشکل از نیروهای شیراز و گچساران بودند. فرمانده تیپ ما سردار علی فضلی بود.گرچه مسوول بخش اطلاعات عملیات یک سپاهی شجاع اهل شوش به نام حشمت بود. چون اهل منطقه بود و آشنا به محل.هنوز نیروهای بسیجی در قالب تیپ سازماندهی شده بودند و بعدها بود که همان تیپ ها به صورت لشگر درآمدند.
ما در سنگر خویش همان 5 نفر بودیم و در اغلب موارد هم خودمان به صورت یک تیم شناسایی به سرتیمی یونس عمل می کردیم.
یونس بود و من و محمدرضا(نیفکرد) و محمد(ملکی) و حسن(واحدی)
این سه نفر به علاوه شهید رحیم لاهیجانی اعضای یک هسته ی مطالعاتی بودند که یونس با آنها کار می کرد و با هم به این تحلیل رسیدند که باید به جبهه بروند.
و با پیشنهاد یونس من هم به آنها پیوستم.
یونس و من بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان در همه ی کارهای جمعی هرگز از هم جدا نشده بودیم و تمام کارهای جمعی را با همدیگر تصمیم و اجرا کرده بودیم اما ذکر پروسه ی دوستی ما در این مختصر نمی گنجد. همین بس که رابطه ی ما حتی از دوستی بسی فراتر رفته بود.
این اولین باری نبود که من و یونس با هم به جبهه رفته بودیم.
قبل از این، دو بار هم در کنار هم مدتها در جبهه بودیم.
یک بار با ستادجنگهای نامنظم شهید چمران و بار دیگر در قالب نیروهای کمیته ی تهران! می دانید چرا؟ برای اینکه ما را از طریق بسیج و سپاه تبریز به جبهه راه نمی دادند! حتی موقعی که با نیروهای چمران در جبهه بودیم پس از مدتی محترمانه از جبهه اخراج شدیم!
اگر دوستان علاقمند بودند، بعدها ماجراهایی که در جبهه و پشت جبهه بر سرما آمده بود را تعریف میکنم.فعلا به همین اختصار کفایت.
شاید حوالی ده شب بود که حشمت سررسید.
گروه ما را برای راهنمایی دو مسیر مجزا در نظر گرفته بود.
نمی دانم برچه اساسی اما اعلام کرد که یونس و محمد راهنمای یک مسیر می شوند و محمدرضا و حسن راهنمای مسیر دیگر و به من هم اشاره کرد که در قرارگاه در کنار من باش.
اینها را گفت و رفت.
سکوتی غریب بر جمع حاکم شد. گویی لحظه ی خداحافظی فرارسیده بود.
شبهای عملیات شبهای منحصر به فردی است. هم در عالم فردی و هم در عالم دوستی.
در عالم فردی که گویی شب خداحافظی با این جهان است و کل حساب زندگی به صورت یک کتاب مجلد شده در برابر خودت با همه ناتمامی ها و حسرتها و دغدغه ها و نگرانیها و آرزوها و وداعهای یک جانبه با هرکه باید پیشت بود و نیست
و در عالم دوستی، همه ترجیحها و دل بریدنها و امان بریدنها از دلتنگی و دوری ناخواسته و اینکه ممکن است یکی از شما صبح فردا را نبیند و فردا چشمانش را بی فروغ روی او بگشاید و...
اما چه می شد کرد؟مساله شخصی نبود که دخالت کنیم و خود به اختیار انتخاب کنیم که با که باشیم و کجا باشیم😢. مصالح جمع را در بین نیروهای نظامی فقط یک نفر تعیین می کند و یک نفر تصمیم میگیرد و خصوصا لحظات حساس که جای بحث نیست.
حتی اگر قرار بود که من هم بروم مسلما صحیح نبود که من و یونس در کنار هم باشیم و بچه های دیگر را تنها بگذاریم. گرچه اگر قرار بود شخصا انتخاب کنیم ترجیح می دادیم از هم جدا نشویم.گرچه وقتی هم که با هم بودیم اختلاف سلیقه ی زیادی در تصمیم گیری ها داشتیم و این گاهی حتی به مشاجره هم می کشید.
آن شب آخرین باری بود که او را دیدم و دیگر هرگز! حتی توفیق دیدار پیکر خون آلودش را هم نداشتم و نه شرکت در تشییع جنازه اش.
صبح که به سنگر برگشته بودیم هنوز از گروه اینها خبری نبود که محمد سررسید در حالی که رنگ به صورتش نبود.
در روشنای صبح یازده اردی بهشت پس از فتح تپه، در حالی که در پی پاکسازی کانالهای فتح شده نیروهای عراقی بودند یک گلوله از تفنگ تک تیراندازی بعثی دهان یونس را نشانه کرده بود و دشمن را حتی از صدای آخ بی نصیب گذاشته بود.
هوا دیگر تاریک شده بود.
اوایل شب بود و ما در سنگر خود، نماز خوانده بودیم و شام خورده بودیم و هرکس به دنبال کارهای فردی خود و به فکر آمادگی برای ترک سنگر
شاید اولین شبی بود که قرار بود به عنوان راهنما و دلیل راه در کنار رزمندگان باشیم.
هدف یک تپه استراتژیک بود که در بین تپه ماهورهای دشت شوش قد برافراشته بود و برمنطقه سروری می کرد.
بر منطقه اشراف داشت و ماندنش در دست بعثی ها نقطه ی قوتی بود و باید از آنها بازپس گرفته می شد.
مسیرهایی که قرار بود حمله از آنها صورت گیرد قبلا شناسایی شده بود و ما قرار بود به عنوان بلد راه کنار نیروهای بسیجی تیپ المهدی در خدمت رزمندگان باشیم. تیپ عمدتا متشکل از نیروهای شیراز و گچساران بودند. فرمانده تیپ ما سردار علی فضلی بود.گرچه مسوول بخش اطلاعات عملیات یک سپاهی شجاع اهل شوش به نام حشمت بود. چون اهل منطقه بود و آشنا به محل.هنوز نیروهای بسیجی در قالب تیپ سازماندهی شده بودند و بعدها بود که همان تیپ ها به صورت لشگر درآمدند.
ما در سنگر خویش همان 5 نفر بودیم و در اغلب موارد هم خودمان به صورت یک تیم شناسایی به سرتیمی یونس عمل می کردیم.
یونس بود و من و محمدرضا(نیفکرد) و محمد(ملکی) و حسن(واحدی)
این سه نفر به علاوه شهید رحیم لاهیجانی اعضای یک هسته ی مطالعاتی بودند که یونس با آنها کار می کرد و با هم به این تحلیل رسیدند که باید به جبهه بروند.
و با پیشنهاد یونس من هم به آنها پیوستم.
یونس و من بعد از فارغ التحصیلی از دبیرستان در همه ی کارهای جمعی هرگز از هم جدا نشده بودیم و تمام کارهای جمعی را با همدیگر تصمیم و اجرا کرده بودیم اما ذکر پروسه ی دوستی ما در این مختصر نمی گنجد. همین بس که رابطه ی ما حتی از دوستی بسی فراتر رفته بود.
این اولین باری نبود که من و یونس با هم به جبهه رفته بودیم.
قبل از این، دو بار هم در کنار هم مدتها در جبهه بودیم.
یک بار با ستادجنگهای نامنظم شهید چمران و بار دیگر در قالب نیروهای کمیته ی تهران! می دانید چرا؟ برای اینکه ما را از طریق بسیج و سپاه تبریز به جبهه راه نمی دادند! حتی موقعی که با نیروهای چمران در جبهه بودیم پس از مدتی محترمانه از جبهه اخراج شدیم!
اگر دوستان علاقمند بودند، بعدها ماجراهایی که در جبهه و پشت جبهه بر سرما آمده بود را تعریف میکنم.فعلا به همین اختصار کفایت.
شاید حوالی ده شب بود که حشمت سررسید.
گروه ما را برای راهنمایی دو مسیر مجزا در نظر گرفته بود.
نمی دانم برچه اساسی اما اعلام کرد که یونس و محمد راهنمای یک مسیر می شوند و محمدرضا و حسن راهنمای مسیر دیگر و به من هم اشاره کرد که در قرارگاه در کنار من باش.
اینها را گفت و رفت.
سکوتی غریب بر جمع حاکم شد. گویی لحظه ی خداحافظی فرارسیده بود.
شبهای عملیات شبهای منحصر به فردی است. هم در عالم فردی و هم در عالم دوستی.
در عالم فردی که گویی شب خداحافظی با این جهان است و کل حساب زندگی به صورت یک کتاب مجلد شده در برابر خودت با همه ناتمامی ها و حسرتها و دغدغه ها و نگرانیها و آرزوها و وداعهای یک جانبه با هرکه باید پیشت بود و نیست
و در عالم دوستی، همه ترجیحها و دل بریدنها و امان بریدنها از دلتنگی و دوری ناخواسته و اینکه ممکن است یکی از شما صبح فردا را نبیند و فردا چشمانش را بی فروغ روی او بگشاید و...
اما چه می شد کرد؟مساله شخصی نبود که دخالت کنیم و خود به اختیار انتخاب کنیم که با که باشیم و کجا باشیم😢. مصالح جمع را در بین نیروهای نظامی فقط یک نفر تعیین می کند و یک نفر تصمیم میگیرد و خصوصا لحظات حساس که جای بحث نیست.
حتی اگر قرار بود که من هم بروم مسلما صحیح نبود که من و یونس در کنار هم باشیم و بچه های دیگر را تنها بگذاریم. گرچه اگر قرار بود شخصا انتخاب کنیم ترجیح می دادیم از هم جدا نشویم.گرچه وقتی هم که با هم بودیم اختلاف سلیقه ی زیادی در تصمیم گیری ها داشتیم و این گاهی حتی به مشاجره هم می کشید.
آن شب آخرین باری بود که او را دیدم و دیگر هرگز! حتی توفیق دیدار پیکر خون آلودش را هم نداشتم و نه شرکت در تشییع جنازه اش.
صبح که به سنگر برگشته بودیم هنوز از گروه اینها خبری نبود که محمد سررسید در حالی که رنگ به صورتش نبود.
در روشنای صبح یازده اردی بهشت پس از فتح تپه، در حالی که در پی پاکسازی کانالهای فتح شده نیروهای عراقی بودند یک گلوله از تفنگ تک تیراندازی بعثی دهان یونس را نشانه کرده بود و دشمن را حتی از صدای آخ بی نصیب گذاشته بود.
Telegram
attach 📎
☀️☀️☀️چگونه بحث کنیم☀️☀️☀️(8)
- فرق علم با فن
- ویژگی های فن
- بحث فن است و نه علم
رایجترین واژه ای که در زبان انگلیسی برای دانش و علم و معرفت و دانایی به کار می رود knowledge و مصدر to know و knowing است. اما این واژه در زبان انگلیسی فقط به معنای دانش به کار نمی رود؛ بلکه مشترک لفظی بین سه معناست.
مشترک لفظی: وقتی به واژه ای مشترک لفظی گفته می شود که بسان دو لفظ و واژه ی مجزا و متمایز به بیش از یک معنا اشاره کند.
یعنی همانگونه که شیر و شتر دو واژۀ مختلف و مجزا هستند که هر کدام به معنایی جداگانه دلالت میکنند، برخی اوقات یک واژه مانند شیرنیز به بیش از یک معنا دلالت دارد.
یعنی گاهی شیر حکایت از مایعی نوشیدنی می کند که حیوانات پستاندار به نوزاد خود می دهند و گاهی حکایت از یک حیوان پستاندار وحشی جنگلی می کند که به عنوان سلطان جنگل مشهور است.
در چنین وضعیتی گفته می شود که شیر مشترک لفظی بین دو معناست.
واژۀ knowing در زبان انگلیسی هم مشترک لفظی بین سه معناست:
1- دانستن
2- شناختن
3- بلد بودن
به همین دلیل است که وقتی در مباحث معرفت شناسی اقدام به تعریف knowledge می کنند ضرورت ایجاب می کند که به این اشتراک لفظی اشاره کنند و با توضیح دادن معانی متعدد این واژه ، تصریح کنند که در این مبحث فقط یکی از این سه معنا(دانستن) مدنظر است و نباید معانی دیگر واژه knowledge را در این مبحث دخالت داد.
خوشبختانه در زبان فارسی چنین مشکلی نیست و برای هر یک از این سه معنا واژه ای جداگانه وجود دارد.
علت اینکه من به معانی مختلف واژه knowledge اشاره کردم این است که یکی از آن سه معنا همان مفهوم دانش و علم است و معنای دیگر اشاره به حرفه ها و فنون دارد.
معنایی که اشاره به فن و حرفه دارد معنای بلد بودن است. بلد بودن حالتی است در انسان غیر از حالت دانستن و تصدیق کردن یک گزاره.
دانستن حالتی از حالات انسان است که متعلقش یک گزاره است.
یعنی آنهایی که مفعول فعل دانستن قرار می گیرند همواره یک جمله خبری هستند.
هرگز یک شیء یا شخص مفعول فعل دانستن قرار نمی گیرد. مثلا نمی گوییم که من سیب را می دانم! یا علی را می دانم.به همین دلیل است که گاهی برای مشخصتر کردن این معنای knowing از آن به عنوان knowing that یاد می کنند و با این عبارت می خواهند بفهمانند که در کاربرد این معنا یک جمله خبری به عنوان مفعول قرار می گیرد.و در مقابل آن معنای بلد بودن قرار می گیرد که از آن به knowing how تعبیر می کنند.
آنچه از این مبحث برای ما مهم است این است که بدانیم علم یا فن فرق دارد و فن خصوصیات متمایزی دارد و به دست آوردن یک فن روندی بس پیچیده تر از کسب دانش دارد و نباید با قاطی کردن این دو دچار مغالطه شد.
یعنی وقتی که ما تصریح می کنیم که بحث فن است و نه دانش، اشاره به این نکته می کنیم که نباید چنین پنداشت که بحث بسان دانشی مثل جغرافیا و تاریخ است که دانستن گزاره ها و به خاطر سپردن آنها برای موفقیت ما در علم جغرافی و تاریخ کافی است.
نه اینگونه نیست. بحث چیزی مثل رانندگی است و مثل پرش با نیزه که برای موفقیت نیازمند آموزش و تمرین و ممارست و کسب مهارت در تکنیک های مختلفی است که در مجموع توان و قابلیت رانندگی یا پرش با نیزه را در ما ایجاد می کند .
پس ما برای موفقیت در بحث با دیگران، نیازمند یادگیری تکنیک هایی هستیم که ما را در مجموع توانایی بحث می بخشند.
از این پس به تناسب پیشرفت در این مجموعه، با تکنیکهای مختلفی آشنا می شویم و به تمرین آنها می پردازیم. تکنیکهایی که خواهی نخواهی ، امروزه بخشی از ضروریات لازم برای گذران زندگی اجتماعی هستند و در واقع جزو سواد عمومی تلقی می شوند اگر سواد را به منزله ی مهارتهای اولیه لازم برای تحصیل و به دست آوردن خواسته های خود در زندگی اجتماعی تعریف کنیم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
- فرق علم با فن
- ویژگی های فن
- بحث فن است و نه علم
رایجترین واژه ای که در زبان انگلیسی برای دانش و علم و معرفت و دانایی به کار می رود knowledge و مصدر to know و knowing است. اما این واژه در زبان انگلیسی فقط به معنای دانش به کار نمی رود؛ بلکه مشترک لفظی بین سه معناست.
مشترک لفظی: وقتی به واژه ای مشترک لفظی گفته می شود که بسان دو لفظ و واژه ی مجزا و متمایز به بیش از یک معنا اشاره کند.
یعنی همانگونه که شیر و شتر دو واژۀ مختلف و مجزا هستند که هر کدام به معنایی جداگانه دلالت میکنند، برخی اوقات یک واژه مانند شیرنیز به بیش از یک معنا دلالت دارد.
یعنی گاهی شیر حکایت از مایعی نوشیدنی می کند که حیوانات پستاندار به نوزاد خود می دهند و گاهی حکایت از یک حیوان پستاندار وحشی جنگلی می کند که به عنوان سلطان جنگل مشهور است.
در چنین وضعیتی گفته می شود که شیر مشترک لفظی بین دو معناست.
واژۀ knowing در زبان انگلیسی هم مشترک لفظی بین سه معناست:
1- دانستن
2- شناختن
3- بلد بودن
به همین دلیل است که وقتی در مباحث معرفت شناسی اقدام به تعریف knowledge می کنند ضرورت ایجاب می کند که به این اشتراک لفظی اشاره کنند و با توضیح دادن معانی متعدد این واژه ، تصریح کنند که در این مبحث فقط یکی از این سه معنا(دانستن) مدنظر است و نباید معانی دیگر واژه knowledge را در این مبحث دخالت داد.
خوشبختانه در زبان فارسی چنین مشکلی نیست و برای هر یک از این سه معنا واژه ای جداگانه وجود دارد.
علت اینکه من به معانی مختلف واژه knowledge اشاره کردم این است که یکی از آن سه معنا همان مفهوم دانش و علم است و معنای دیگر اشاره به حرفه ها و فنون دارد.
معنایی که اشاره به فن و حرفه دارد معنای بلد بودن است. بلد بودن حالتی است در انسان غیر از حالت دانستن و تصدیق کردن یک گزاره.
دانستن حالتی از حالات انسان است که متعلقش یک گزاره است.
یعنی آنهایی که مفعول فعل دانستن قرار می گیرند همواره یک جمله خبری هستند.
هرگز یک شیء یا شخص مفعول فعل دانستن قرار نمی گیرد. مثلا نمی گوییم که من سیب را می دانم! یا علی را می دانم.به همین دلیل است که گاهی برای مشخصتر کردن این معنای knowing از آن به عنوان knowing that یاد می کنند و با این عبارت می خواهند بفهمانند که در کاربرد این معنا یک جمله خبری به عنوان مفعول قرار می گیرد.و در مقابل آن معنای بلد بودن قرار می گیرد که از آن به knowing how تعبیر می کنند.
آنچه از این مبحث برای ما مهم است این است که بدانیم علم یا فن فرق دارد و فن خصوصیات متمایزی دارد و به دست آوردن یک فن روندی بس پیچیده تر از کسب دانش دارد و نباید با قاطی کردن این دو دچار مغالطه شد.
یعنی وقتی که ما تصریح می کنیم که بحث فن است و نه دانش، اشاره به این نکته می کنیم که نباید چنین پنداشت که بحث بسان دانشی مثل جغرافیا و تاریخ است که دانستن گزاره ها و به خاطر سپردن آنها برای موفقیت ما در علم جغرافی و تاریخ کافی است.
نه اینگونه نیست. بحث چیزی مثل رانندگی است و مثل پرش با نیزه که برای موفقیت نیازمند آموزش و تمرین و ممارست و کسب مهارت در تکنیک های مختلفی است که در مجموع توان و قابلیت رانندگی یا پرش با نیزه را در ما ایجاد می کند .
پس ما برای موفقیت در بحث با دیگران، نیازمند یادگیری تکنیک هایی هستیم که ما را در مجموع توانایی بحث می بخشند.
از این پس به تناسب پیشرفت در این مجموعه، با تکنیکهای مختلفی آشنا می شویم و به تمرین آنها می پردازیم. تکنیکهایی که خواهی نخواهی ، امروزه بخشی از ضروریات لازم برای گذران زندگی اجتماعی هستند و در واقع جزو سواد عمومی تلقی می شوند اگر سواد را به منزله ی مهارتهای اولیه لازم برای تحصیل و به دست آوردن خواسته های خود در زندگی اجتماعی تعریف کنیم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️واکنش نایب رییس مجلس به نامه مجلس خبرگان رهبری درباره برجام🔻
علی مطهری نایب رییس مجلس شورای اسلامی در نامهای خطاب به احمد جنتی به نامه مجلس خبرگان درباره برجام واکنش نشان داد.
متن کامل نامه نایب رییس مجلس به جنتی به شرح زیر است:
«جناب آقای جنتی دامت برکاته
رییس محترم مجلس خبرگان رهبری
با اهداء سلام در نامهای که در ارتباط با خروج آمریکا از برجام نوشتهاید، چند نکته قابل تامل است. در این نامه از طرفی پذیرفتهاید که برجام با نظر مقام رهبری امضا شده است و از طرف دیگر از رییسجمهور خواستهاید که به خاطر خسارتهای وارده ناشی از برجام از مردم عذرخواهی کند. آیا این دو سخن تناقض و احیانا تعریض ناخواسته به مقام رهبری نیست؟
همچنین گفتهاید در صورت اخذ نشدن تضمینهای جدی و محکم از اروپاییها، خروج از برجام تکلیف شرعی و قانونی دستگاه دیپلماسی خواهد بود.
آیا تکلیف شرعی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مقام رهبری؟ همچنین آیا تکلیف قانونی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مجلس؟
حقیقت این است که یکی از معضلات کشور ما دخالت نهادهای مختلف در کار یکدیگر است. وظیفه مجلس خبرگان رهبری طبق قانون اساسی، گذشته از انتخاب رهبر در زمان خاص، نظارت بر بقای شرط عدالت در مقام رهبری و نظارت بر دستگاههای زیرمجموعه رهبر است.
ورود به مسائلی مانند برجام و تعیین تکلیف برای رییسجمهور و مجلس شورای اسلامی از وظایف آن مجلس نیست، برای جنابعالی آرزوی توفیق الهی دارم.
با تقدیم احترام علی مطهری
@sahandiranmehr
علی مطهری نایب رییس مجلس شورای اسلامی در نامهای خطاب به احمد جنتی به نامه مجلس خبرگان درباره برجام واکنش نشان داد.
متن کامل نامه نایب رییس مجلس به جنتی به شرح زیر است:
«جناب آقای جنتی دامت برکاته
رییس محترم مجلس خبرگان رهبری
با اهداء سلام در نامهای که در ارتباط با خروج آمریکا از برجام نوشتهاید، چند نکته قابل تامل است. در این نامه از طرفی پذیرفتهاید که برجام با نظر مقام رهبری امضا شده است و از طرف دیگر از رییسجمهور خواستهاید که به خاطر خسارتهای وارده ناشی از برجام از مردم عذرخواهی کند. آیا این دو سخن تناقض و احیانا تعریض ناخواسته به مقام رهبری نیست؟
همچنین گفتهاید در صورت اخذ نشدن تضمینهای جدی و محکم از اروپاییها، خروج از برجام تکلیف شرعی و قانونی دستگاه دیپلماسی خواهد بود.
آیا تکلیف شرعی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مقام رهبری؟ همچنین آیا تکلیف قانونی دستگاه دیپلماسی را جنابعالی تعیین میکنید یا مجلس؟
حقیقت این است که یکی از معضلات کشور ما دخالت نهادهای مختلف در کار یکدیگر است. وظیفه مجلس خبرگان رهبری طبق قانون اساسی، گذشته از انتخاب رهبر در زمان خاص، نظارت بر بقای شرط عدالت در مقام رهبری و نظارت بر دستگاههای زیرمجموعه رهبر است.
ورود به مسائلی مانند برجام و تعیین تکلیف برای رییسجمهور و مجلس شورای اسلامی از وظایف آن مجلس نیست، برای جنابعالی آرزوی توفیق الهی دارم.
با تقدیم احترام علی مطهری
@sahandiranmehr
Forwarded from Eisa Khandan
برجام دو قسمت داشت :
یکی اون چیزی که امضاء شد و به شورای امنیت هم رفت و تصویب شد
این جسم برجام بود
قسمت دوم لابی های پشت پرده برای امضاء بود
در حقیقت روح برجام اونجا خوابیده بود
تمام زرنگی تیم مذاکره کننده ی هسته ای توی این قسمت برجام بود. جائیکه هیچ تعهدی روی کاغذ داده نشده بود
در پشت پرده ، تمام کشورهای درگیر به دنبال منافع اقتصادی حاصل از امضاء برجام بودند. مهمترین عضو این مجموعه آمریکا بود
اگر یادتان باشد در روزهای آخر فرانسه شروع به بهانه گیری کرد. از قرار فرانسه در بازی های پشت پرده داشت عقب می افتاد. روسیه که کلا" بی خیال بود ، بعدا" معلوم شد چرا اینقدر بی تفاوت هست
بنا بود آمریکا در نفت و پتروشیمی بعلاوه خودروسازی وارد ایران بشود. صحبت هایی مبنی بر ورود شرکت فورد به پارس خودرو وجود داشت. این موضوع تقریبا" قطعی هست. جنرال موتورز هم که قبل از انقلاب با پارس خودرو کار می کرد بنا بود به ایران خودرو برود. حتی شنیده شد که بازدید یک هفته ای از ایران خودرو هم داشتند.
برجام امضاء شد. تا سه ماه اول همه چیز طبق برنامه داشت جلو می رفت. به یکباره رهبر در یک سخنرانی اعلام کرد که آمریکا حق ورود به اقتصاد ایران را ندارد. اینجا بود که همه چی بهم ریخت. هیچ تضمین و تعهدی روی کاغذ وجود نداشت. شاهکار تیم مذاکره کننده توی همینجا بود
آمریکا از منافع اقتصادی برجام دستش خالی ماند. دولت اوباما چون برجام را امضاء کرده بود نتوانست در ظاهر زیرش بزند اما اجازه ی اتصال ایران به بانک های جهانی را بی سر و صدا معلق کرد و برخورد مناسب را به دولت بعد سپرد.
در حقیقت روح برجام را ایران نقض کرد نه آمریکا. همان چیزی که ترامپ دائما" دارد فریاد می زند ، چیزی که دولت اوباما حاضر به بیانش نشد ، چون باید اعتراف می کرد که کلاه گشادی سرش رفته است ، اما برخورد با ایران را به دولت بعدی سپردند.
اگر کلینتون انتخاب می شد بنا بود مستقیم برود سراغ بحث فناوری موشکی ، اما ترامپ هیچ ابائی از این نداشت که بگوید سرمان کلاه رفت ، به خاطر همین به پاره کردن برجام اصرار داشت و در آخر اینکار را کرد
اگر آمریکائی ها از منافع اقتصادی برجام بهره می بردند حداقل بیست سال ایران تضمین بود. اما جلوگیری از ورود آنها به ایران باعث مسائل امروز شد.
سکوت آن موقع روسیه دقیقا" به خاطر این بود که بازی را آنها برای ایران طراحی کرده بودند.
حاکمیت نزدیک به فروپاشی بود. به نقطه ی نفت در برابر غذا ، کاملا" نزدیک شده بودیم
برجام تنفسی برای حاکمیت بود. سر ایران توی برجام کلاه نرفت و بهترین اتفاق ممکن بود ، اما هیچگاه فکر نمی کردند به آدمی مثل ترامپ برسند. ترامپ در این چند وقت آنقدر تیم سیاست خارجی و امنیتی خودش را تغییر داد تا به یک سیستم کاملا" همگن و موافق خروج آمریکا از برجام برسد. توی خود آمریکا برای حفظ پرستیژ بین المللی ، مخالفان زیادی برای خروج از برجام وجود داشت. اعتقاد بر این بود که فشارها از جای دیگر وارد و برجام حفظ شود اما ترامپ به این چیزها اهمیت نداد و واقعا" مثل یه تاجر بی رحم عمل کرد.
باید دید بازی بعد از این چطوری پیش می رود.
نويسنده نامعلوم
یکی اون چیزی که امضاء شد و به شورای امنیت هم رفت و تصویب شد
این جسم برجام بود
قسمت دوم لابی های پشت پرده برای امضاء بود
در حقیقت روح برجام اونجا خوابیده بود
تمام زرنگی تیم مذاکره کننده ی هسته ای توی این قسمت برجام بود. جائیکه هیچ تعهدی روی کاغذ داده نشده بود
در پشت پرده ، تمام کشورهای درگیر به دنبال منافع اقتصادی حاصل از امضاء برجام بودند. مهمترین عضو این مجموعه آمریکا بود
اگر یادتان باشد در روزهای آخر فرانسه شروع به بهانه گیری کرد. از قرار فرانسه در بازی های پشت پرده داشت عقب می افتاد. روسیه که کلا" بی خیال بود ، بعدا" معلوم شد چرا اینقدر بی تفاوت هست
بنا بود آمریکا در نفت و پتروشیمی بعلاوه خودروسازی وارد ایران بشود. صحبت هایی مبنی بر ورود شرکت فورد به پارس خودرو وجود داشت. این موضوع تقریبا" قطعی هست. جنرال موتورز هم که قبل از انقلاب با پارس خودرو کار می کرد بنا بود به ایران خودرو برود. حتی شنیده شد که بازدید یک هفته ای از ایران خودرو هم داشتند.
برجام امضاء شد. تا سه ماه اول همه چیز طبق برنامه داشت جلو می رفت. به یکباره رهبر در یک سخنرانی اعلام کرد که آمریکا حق ورود به اقتصاد ایران را ندارد. اینجا بود که همه چی بهم ریخت. هیچ تضمین و تعهدی روی کاغذ وجود نداشت. شاهکار تیم مذاکره کننده توی همینجا بود
آمریکا از منافع اقتصادی برجام دستش خالی ماند. دولت اوباما چون برجام را امضاء کرده بود نتوانست در ظاهر زیرش بزند اما اجازه ی اتصال ایران به بانک های جهانی را بی سر و صدا معلق کرد و برخورد مناسب را به دولت بعد سپرد.
در حقیقت روح برجام را ایران نقض کرد نه آمریکا. همان چیزی که ترامپ دائما" دارد فریاد می زند ، چیزی که دولت اوباما حاضر به بیانش نشد ، چون باید اعتراف می کرد که کلاه گشادی سرش رفته است ، اما برخورد با ایران را به دولت بعدی سپردند.
اگر کلینتون انتخاب می شد بنا بود مستقیم برود سراغ بحث فناوری موشکی ، اما ترامپ هیچ ابائی از این نداشت که بگوید سرمان کلاه رفت ، به خاطر همین به پاره کردن برجام اصرار داشت و در آخر اینکار را کرد
اگر آمریکائی ها از منافع اقتصادی برجام بهره می بردند حداقل بیست سال ایران تضمین بود. اما جلوگیری از ورود آنها به ایران باعث مسائل امروز شد.
سکوت آن موقع روسیه دقیقا" به خاطر این بود که بازی را آنها برای ایران طراحی کرده بودند.
حاکمیت نزدیک به فروپاشی بود. به نقطه ی نفت در برابر غذا ، کاملا" نزدیک شده بودیم
برجام تنفسی برای حاکمیت بود. سر ایران توی برجام کلاه نرفت و بهترین اتفاق ممکن بود ، اما هیچگاه فکر نمی کردند به آدمی مثل ترامپ برسند. ترامپ در این چند وقت آنقدر تیم سیاست خارجی و امنیتی خودش را تغییر داد تا به یک سیستم کاملا" همگن و موافق خروج آمریکا از برجام برسد. توی خود آمریکا برای حفظ پرستیژ بین المللی ، مخالفان زیادی برای خروج از برجام وجود داشت. اعتقاد بر این بود که فشارها از جای دیگر وارد و برجام حفظ شود اما ترامپ به این چیزها اهمیت نداد و واقعا" مثل یه تاجر بی رحم عمل کرد.
باید دید بازی بعد از این چطوری پیش می رود.
نويسنده نامعلوم
Forwarded from Hosein
با سلام خدمت دوستانم
نوشته بالا معلوم نیست از چه کسی است و با چه اندازه از اطلاعات موثق نوشته شده است.
صرفا به عنوان یک تئوری می توان به آن نگاه کرد و تاییدش نیازمند اطلاعات کافی از پشت پرده ی مذاکرات است.
نوشته بالا معلوم نیست از چه کسی است و با چه اندازه از اطلاعات موثق نوشته شده است.
صرفا به عنوان یک تئوری می توان به آن نگاه کرد و تاییدش نیازمند اطلاعات کافی از پشت پرده ی مذاکرات است.
Forwarded from روحالله سلیمانیپور
☘️نگاهی به فیلترینگ تلگرام در پس زمینه اجتماعی و سیاسی آن☘️
به نظر می رسد که تحلیل نهایی تمامیت طلبان و انحصارگران و فاتحان گردنه های نفت و گاز و دیگر انحصارات این است که علت اصلی شکست آنها در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و شوراها توسعه روابط فرهنگی در بین عامه مردم و نقش برجسته ی نرم افزار تلگرام در این میان است.
برای برنامه ریزی مجدد برای فتح مجلس آتی و ریاست جمهوری بعدی ضرورت داشت که دامنه ی اطلاع رسانی آزاد و فیلتر نشده تا حد زیادی کوتاه شود.
اقدام اخیر حاکمیت در بستن اکثر روزنه های درز اطلاعات و اخبار آزاد و دست به دست شدن اطلاعات دست اول بین شهروندان گام بزرگ آنها برای برنامه ریزی های بعدی است.
نگرانی از وضعیت عمومی اقتصاد و فرهنگ و بروکراسی و حتی ساده ترین مسایل اخلاقی چیزی نیست که توسط قاطبه ی مردم درک نشده باشد.
اما محدودیت ایجاد شده در زمینه ارتباطات را باید به فال نیک گرفت و به قول معروف برخی سیاستمداران فرصت طلب باید تهدید را تبدیل به فرصت کرد!
به نظرم می رسد وقت آن فرا رسیده است که ارتباطات نزدیک و رودر رو و فیزیکی و عینی اجتماعی را باید جایگزین ارتباطات از راه دور و مجازی کرد.
این بزرگترین فرصت برای تشکل و تشکیل روابط نزدیک انسانی و تشکیل شبکه های عینی اجتماعی است.
فرصت را پاس داریم.
به نظر می رسد که تحلیل نهایی تمامیت طلبان و انحصارگران و فاتحان گردنه های نفت و گاز و دیگر انحصارات این است که علت اصلی شکست آنها در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری و شوراها توسعه روابط فرهنگی در بین عامه مردم و نقش برجسته ی نرم افزار تلگرام در این میان است.
برای برنامه ریزی مجدد برای فتح مجلس آتی و ریاست جمهوری بعدی ضرورت داشت که دامنه ی اطلاع رسانی آزاد و فیلتر نشده تا حد زیادی کوتاه شود.
اقدام اخیر حاکمیت در بستن اکثر روزنه های درز اطلاعات و اخبار آزاد و دست به دست شدن اطلاعات دست اول بین شهروندان گام بزرگ آنها برای برنامه ریزی های بعدی است.
نگرانی از وضعیت عمومی اقتصاد و فرهنگ و بروکراسی و حتی ساده ترین مسایل اخلاقی چیزی نیست که توسط قاطبه ی مردم درک نشده باشد.
اما محدودیت ایجاد شده در زمینه ارتباطات را باید به فال نیک گرفت و به قول معروف برخی سیاستمداران فرصت طلب باید تهدید را تبدیل به فرصت کرد!
به نظرم می رسد وقت آن فرا رسیده است که ارتباطات نزدیک و رودر رو و فیزیکی و عینی اجتماعی را باید جایگزین ارتباطات از راه دور و مجازی کرد.
این بزرگترین فرصت برای تشکل و تشکیل روابط نزدیک انسانی و تشکیل شبکه های عینی اجتماعی است.
فرصت را پاس داریم.
Forwarded from Deleted Account
بخونید به دردتون میخوره:
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود.
اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید. به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!! لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
👤 از خاطرات یک مترجم _ محمد قاضی
#کانال_دموکراسی
@Democracyy
@Democracyy
در پنجمین سالی که به استخدام سازمان برنامه و بودجه درآمده بودم، دولت وقت تصمیم گرفت برای خانوارها کوپن ارزاق صادر کند.
جنگ جهانی به پایان رسیده بود اما کمبود ارزاق و فقر در کشور هنوز شدت داشت. من به همراه یک کارمند مامور شدم در ناحیه طالقان آمارگیری کنم و لیست ساکنان همه دهات را ثبت نمایم.
در یک روستا کدخدا طبق وظیفه اش ما را همراهی می نمود.
به امامزاده ای رسیدیم با بنایی کوچک و گنبدی سبز رنگ که مورد احترام اهالی بود و یک چشمه باصفا به صورت دریاچه ای به وسعت صدمتر مربع مقابل امامزاده به چشم می خورد.
مقابل چشمه ایستادیم که دیدم درون آب چشمه ماهی های درشت و سرحال شنا می کنند. ماهی کپور آنچنان فراوان بود که ضمن شنا با هم برخورد می کردند.
کدخدا مرد پنجاه ساله دانا و موقری بود ، گفت : آقای قاضی، این ماهی ها متعلق به این امامزاده هستند و کسی جرات صید آنان را ندارد.چند سال پیش گربه ای قصد شکار بچه ماهی ها را داشت که در دم به شکل سنگ درآمد، آنجاست ببینید.
سنگی را در دامنه کوه و نزدیک چشمه نشان داد که به نظرم چندان شبیه گربه نبود.
اما کدخدا آنچنان عاقل و چیزفهم بود که حرفش را پذیرفتم. چند نفر از اهل ده همراهمان شده بودند که سر تکان دادند و چیزهایی در تائید این ماجرای شگفت انگیز گفتند.
شب ناچار بودیم جایی اتراق کنیم. به دعوت کدخدا به خانه اش رفتیم. سفره شام را پهن کردند و در کنار دیسهای معطر برنج شمال، دو ماهی کپور درشت و سرخ شده هم گذاشتند.
ضمن صرف غذا گفتم : کدخدا ماهی به این لذیذی را چطور تهیه می کنید؟ به شمال که دسترسی ندارید. به سادگی گفت : ماهی های همان چشمه امامزاده هستند !!! لقمه غذا در گلویم گیر کرد.
حال مرا که دید قهقه ای سر داد و مفصل خندید و گفت : نکند داستان سنگ شدن و ممنوعیت و اینها را باور کردید؟!!
من از جوانی که مسئول اداره ده شدم اگر چنین داستانی خلق نمی کردم که تا به حال مردم ریشه ماهی را از آن چشمه بیرون آورده بودند. یک جوری لازم بود بترسند و پنهانی ماهی صید نکنند.
در چهره کدخدا ، روح همه حاکمان مشرق زمین را در طول تاریخ می دیدم.
مردانی که سوار بر ترس و جهل مردم حکومت کرده بودند و هرگز گامی در راه تربیت و آگاهی رعیت برنداشته بودند.
حاکمانی که خود کوچکترین اعتقادی به آنچه می گفتند نداشتند و انسانها را قابل تربیت و آگاهی نمی دانستند.
👤 از خاطرات یک مترجم _ محمد قاضی
#کانال_دموکراسی
@Democracyy
@Democracyy