خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
490 subscribers
888 photos
257 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
خرد سنجشگر pinned «♻️سرگشته و بی تکلیفی ☯️ مگر سؤال از خود جرم است؟ به من چه که هزار جور سؤال بر ذهن من می گذرد؟ اصلا مگر همه ی سؤالها به اختیار و انتخاب ما بر ذهن گذر می کنند؟ اگر سؤالها با اختیار و انتخاب حاصل می شدند کودکان مختارترین انسانها نی بودند. اما با کمی…»
⚫️سرگشته و محرم

می خواست بخوابد که صبح بتواند در وقت مقرر بیدار شود و سرحال به سرکارش حاضر شود.

تابستان بود و پنجره ها باز

هرچه تلاش کرد شاپرک تیزپرواز خواب را به چنگ آورد ممکن نشد!
صدای طبلها و سنجها و نوحه خوانهای محرمی که با بلندگوهای پرقدرت همه اطراف و اکناف را تا دوردستها به لرزه درمی آوردند آنچنان قدرتمند بود که پرنده وحشتزده ی خواب را نتوان به هیچ روی صید کرد.
ماندن در رختخواب هم اعصابش را به هم می ریخت.
بلند شد چراغ را روشن کرد و لیوانی آب نوشید و پشت کامپیوتر نشست.
طبق معمول به شبکه های اجتماعی سری زد تا شاید زمان بگذرد و سر و صدا بخوابد و بتواند دوباره برای خوابیدن تلاش کند.

اما همین صدای طبلها مثل ضرباتی بر پیکر سقف فرسوده ای گرد و خاکهای سؤال را برسر و رویش می افشاند:

◾️ این جماعت عزادار این وقت شب چه می جویند؟

▪️دنبال چیزی برای بهبود دنیای خویش؟

▪️دنبال ثوابی یا مغفرتی برای آخرت خویش؟

▪️آیاهمه اینها درد دین دارند یا برخی دردشان دنیوی است؟

خود را شیفته ی حسین (ع) نشان دادن و یا لااقل دیده شدن در مراسم و افزودن امتیازی در رزومه ای که برای برخی مناصب یا منافع می شود از آن بهره برد؟

◾️واقعا عزاداری چه جایگاهی در دینداری دارد؟

اگر واقعا نقشی اساسی در هویت دینی دارد چرا در اکثر ادیان- حتی ابراهیمی - جایگاه برجسته ای ندارد؟

◾️چرا نقش عزا در شیعه اینقدر برجسته است؟

◾️چرا خود علمای دینی شیعه هم به قدر عوام به عزاداری بها نمی دهند؟
او حتی به یادش آمد که یکی از روحانیون می گفت که اساسا پوشیدن لباس سیاه در اسلام مکروه است و علما حتی در ایام محرم هم سیاه نمی پوشند!

◾️بعد باز سؤالی به ذهنش پرید که اگر خودشان بد می دانند و نمی پوشند چرا این را به مقلدان خود گوشزد نمی کنند؟

در همین افکار غوطه ور بود که مطلبی را دید که در یک گروه از کتاب خاطرات آقای آیت الله ...... نقل کرده بود که مربوط به روز تاسوعا بود یعنی یک روز مانده به عاشورا که از نظر دسته جات مذهبی زمین و زمان خون گریه می کنند و او با خانواده اش به سد لتیان رفته بوده و تنها چیزی که نوشته این است که سعی کرده اسکی روی آب یاد بگیرد!

با خودش فکر کرد یعنی این آدم که در واقع یکی از مهمترین کسانی هست که در این مملکت به این عوام الناس درس دین می دهد واقعا در این روز اساسا چیزی به نام حس عزاداری داشته است؟
از لحن کلام هرگز چنین چیزی برداشت نمی شود!

◾️آیا عزاداری بخشی مهم از دین یا به طور خاص اسلام است ؟
پس چرا در قرآن که به عقیده ی همه مسلمانان کلام خداست اشاره مشخصی به غزاداری و اهمیت آن نشده است؟

◾️ آیا عزاداری برای مسلمان بودن و یا شیعه بودن کافی است؟
چون او می شناید افرادی را که از دین فقط همین عزاداری را می شناسند و حتی نیازی به خواندن نماز نمی کنند.



◾️این رسم و رسوم عزاداری از کی وارد رگ و خون ایرانیها شده است؟

◾️چرا مذهب شیعه میانه اش با عزا خیلی بهتر است تا شادی؟

و بلکه چرا از شادی و سرور اینقدر فراری و متنفر است؟

◾️چرا مسوولان نظام هم بر همین حس دامن می زنند و مثلا برای احترام به امامان فقط به روزهای وفاتشان اهمیت می دهند و حتی از شادی در روزهای تولدشان می گریزند؟

◾️اگر بر فرضاین آیین مدنظر خدا هم بود با چه ملاکی به عزاداری ارج نهاده شده است و به جای آن شادی و افتخار و مباهات به امامان را ملاک دینداری قرار نداده اند؟

▪️عزاداری به درد خدا می خورد یا به درد مردم؟

▪️به چه درد خدا می خورد؟

▪️به چه درد مردم می خورد؟



◾️ آیا اینها این مقدار از ظرفیت تخیل و درک دیگران را دارا هستند که بفهمند ممکن است صدای مراسمشان باعث ازار کودکی، بیماری یا پیرزنی شود؟


⚫️آخر سر هم اینکه نباید عزاداری را با مساله ی حزن قاطی کرد

که ایندو دو مقوله متفاوتند و دارای اثراتی بس متفاوت از لحاظ روانی


و سوالها همینطور جاری می شدند که احساس کرد که سر و صداها خوابیده است و می تواند خوابیدن را بیازماید.




◾️https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
⚫️⚫️سرگشته و محرم(2)


▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️


هنوز صدای طبلهای شبانگاه در کله اش می پیچید.
روزگاری اکثر جوامع تک صدایی بودند. به واسطه ی محدودیت ارتباطات و منعکس نشدن نور فرهنگهای مختلف بر هم ، حتی در ساده ترین مسائل فرهنگی تفاوتهای آشکاری حتی با ده بغل دستی را می شد مشاهده کرد.
پدیده هایی مثل زبان و لهجه حتی بین دو ده مجاور ممکن بود متفاوت باشند .
کافی بود که فردی در دهی با لهجه ای خاص مرجعیت یابد ، آنگاه لهجۀ وی پس از اندک مدتی به عنوان زبان صحیح عمومیت می یافت و لهجۀ ده شکل نوی می گرفت.
در جوامع کوچک و بزرگ ایران قرنها مرجعیت و اعتبار به دست روحانی و آخوند ده یا محله و شهر بود.در اکثر بلکه همۀ مسائل اختلافی، فصل الخطاب سخنی بود که آخوند می گفت.
سرگشته احساس می کرد که همین مرجعیت و نفوذ هنوز که هنوز است لااقل در بخش بزرگی از مردم همچنان باقی مانده است.
او به یقین می دانست که هیچکدام از سینه زنان و زنجیر زنان و عزاداران محرم و نیز تماشاگران حاشیه ی مراسم را به زور و اجبار به آن مراسم نکشانده اند.
همه به اختیار و شوق روانه ی خیابانها و تکیه ها و مساجد و حسینیه ها شده اند.
طبیعی است که انگیزه افراد شرکت کننده احتمالا متفاوت بوده باشد.
انسان موجود بسیار پیچیده و کمپلکس است و به حسب نیازها و عواطف و هیجانات و افکار و باورها و وضعیت خاصی که در آن قرار دارد ، می تواند واکنشهای محیطی بسی متفاوت از دیگران بروز دهد.
انگیزهای وی هم می تواند بسی متنوع و متفاوت بوده باشد.
از سرراستترین انگیزه یعنی احترام به عظمت کار حسین و ابراز اشتیاق و دلبستگی به وی گرفته تا نشان دادن مهارت خود در بازی شمشیر و یا دیدن عیان رخ معشوقه ی خود و نشان دادن خود به او یا نشان دادن خود به رییس اداره اش و اینکه منزلتش در صدر دسته ی سینه زنان کوی است و یا نزدیکی به رئیس پایگاه بسیج محله تا مگر برای خودش کاری در اداره ای پیدا کند!
سرگشته به این نکته متوجه بود که در این مساله بحث اساسا بحث یک واقعه تاریخی مهم نیست.
اینکه حسین(ع) که بود و کاری که کرد چه فضیلتهایی داشت بحثی است و بحث مواجهه با حسین و محرم و عاشورا ، داستانی متفاوت و مجزا
نباید کسی به سرعت مغالطه ای درافکند که پس معلوم است شما بی دین هستید یا به دین اعتنایی ندارید و یا با شعائر مذهبی مخالفید!
مغالطه ای که از طرف افراد سنتی یا کسانی که از دین یا شعائر به عنوان چماق سرکوب خصم بهره می برند ، به وسعت استفاده می شود .
بحث بر سر اهمیت شعائر نیست بلکه بحث بر سر چیستی و مبنای آن و فلسفۀ پشتیبان آن است.
شعائر هرچه باشند، حتی اگر از یک سو مستظهر به حمایت متصدیان دین خاصی هم بوده باشند ، از سوی دیگر یک عمل مشهور اجتماعی اند که بسان هر عمل دیگر می توانند مورد بحث و بررسی قرار گیرند و بحث در مورد آنها نباید افرادی را خشمگین یا ناراحت سازد.
این خاصیت عقل آدمی است که به خود حق می دهد در مورد درستی یا نادرستی هر عمل اجتماعی مداقه و تأمل و بحث کند.
لااقل امروزه که اکثر افراد ذی نفوذ در جهان حق تعیین سرنوشت را برای تمام انسانهای روی زمین به رسمیت شناخته اند، طبیعتا تأمل و بحث در مورد تمام مواردی که به یقین یا به احتمال در سرنوشت فرد مدخلیت دارد را هم ضرورتا به رسمیت شناخته اند.
ازینرو تمام ما به عنوان یک ایرانی و یا حتی یک انسان حق بحث و بررسی درستی یا نادرستی هر امری که احتمال دارد سرنوشت ما را عوض کند به رسمیت بشناسیم.
آیینها و شعائر مذهبی هم یکی از این مسائل است.
اگر کمی تأمل کنیم به سادگی اذعان خواهیم کرد که نوزادی که شاهد یک مراسن پرسروصدای بسیار نورانی در شبی دیجور است سرنوشتش می تواند متفاوت با نوزادی که آن را شاهد نیست باشد.
پس حق هر پدر و مادری است که در مورد آن عمل اجتماعی هم مداقه و بحث کند و از مسوولین و متصدیان توضیح بخواهد.


▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «⚫️⚫️سرگشته و محرم(2) ▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️ هنوز صدای طبلهای شبانگاه در کله اش می پیچید. روزگاری اکثر جوامع تک صدایی بودند. به واسطه ی محدودیت ارتباطات و منعکس نشدن نور فرهنگهای مختلف بر هم ، حتی در ساده ترین مسائل فرهنگی تفاوتهای آشکاری حتی با ده بغل دستی را…»
خرد سنجشگر
⚫️سرگشته و محرم می خواست بخوابد که صبح بتواند در وقت مقرر بیدار شود و سرحال به سرکارش حاضر شود. تابستان بود و پنجره ها باز هرچه تلاش کرد شاپرک تیزپرواز خواب را به چنگ آورد ممکن نشد! صدای طبلها و سنجها و نوحه خوانهای محرمی که با بلندگوهای پرقدرت همه اطراف…
Taraaanom ..., [۱۷.۰۹.۱۸ ۰۲:۰۰]

درود و سپاس .......🙏🌺

بنده در هیچ موردی شخص صاحبنظری نیستم اما طبق مطالعه و شهودی که داشتم به این نکته رسیدم که از دید یک جامعه ی فقهی، این موضوع نگران کننده نیست.
اینکه این عزاداری ها فلسفه و یا دست آوردی داشته باشند یا خیر.

فقه یکی از اجزای اندامِ مذهب است، که بسیار فربه شده است و بقیه ی اندام های دین مثل اخلاق و معرفت و فلسفه و .. را زیر سلطه گرفته است.

برای فقها اهمیتی ندارد که اجرای اعمال مذهبی چقدر میتواند از شما انسان بهتری بسازد، آنها فقط ظاهر امر برایشان مهم است.

این ریاکاریِ عمومی همیشه خریدار دارد چون در حکومت های فقهی، پاداش به آن تعلق میگیرد.

البته باید دید صاحبنظران چه پاسخی دارند.🙏🙏🙏
خرد سنجشگر
⚫️سرگشته و محرم می خواست بخوابد که صبح بتواند در وقت مقرر بیدار شود و سرحال به سرکارش حاضر شود. تابستان بود و پنجره ها باز هرچه تلاش کرد شاپرک تیزپرواز خواب را به چنگ آورد ممکن نشد! صدای طبلها و سنجها و نوحه خوانهای محرمی که با بلندگوهای پرقدرت همه اطراف…
Mamadreza Vaziri, [۱۷.۰۹.۱۸ ۱۵:۳۲]

برادر عزیز من فکر میکنم حداقل 50 درصد آن جماعت عزادار در آن وقت شب دنبال خالی کردن عقده های دلشون هستن بیشتر آنها نه افراد مذهبی و نه اهل نماز و روزه هستند و متاسفانه با سواد فرهنگی خیلی پایین
اگر تو کشور ما دیسکو ، کلوب شبانه و.....آزاد بود که اینا خودشنو تخلیه کنن دیگه به این مراسم با این سر وضعیت نیامدن
Forwarded from تلنگر
یک انتخاب عجیب از سر اجبار یا احساس مسئولیت؟!

چرا نفر دوم کنکور سراسری می‌خواهد معلم شود؟

🔹عبدالله رئیسی (اهل سیستان وبلوچستان) نفر دوم کنکور سراسری در رشته علوم انسانی، برخلاف دیگر نفرات برتر کنکور که برای ورود به دانشگاه‌های درجه یک کشور لحظه‌شماری می‌کنند، دانشگاه فرهنگیان زاهدان و رشته معلمی زبان عربی را برای تحصیل انتخاب کرد.

🔹بیشتر کاربران فضای مجازی فقر، آینده نامطمئن و نبود امنیت شغلی در استان سیستان و بلوچستان را از دلایل اصلی انتخاب نفر دوم کنکور سراسری دانستند.

او اما می‌گوید:
🔹من اهل روستای کله‌گان واقع در نقطه صفر مرزی که از نظر امکانات آموزشی وضعیت بسیار بدی دارد، هستم. این منطقه از نظر امکانات آموزشی و تعداد افراد باسواد وضعیت خوبی ندارد و من از مدت‌ها قبل تصمیم گرفتم که با انتخاب رشته معلمی به همشهریان و اهالی روستایی که در آن به دنیا آمده‌ام، کمک کنم./پانا
بر احساس مسئولیت و اشتیاق خدمت به سرزمین مادری عبدالله رئیسی درود می فرستیم.🌷🌹💙
http://t.me/Tamandehro
Forwarded from vaziri
یک بار هم بود که دوست داشتم وسط خیابان برقصم. گوش هایم را که تیزتر کردم دیدم آهنگه این است.سن. سسسن. سسسن.

یادم آمد محرم است.و این دوپس دوپس ها یعنی حسین. روضه های بچگی این طوری نبود. سینه زنی ها این طوری نبود. آهنگ ها رقص نداشت. پسرها توی ماشین هایشان سن...سسسسن نمی گذاشتند. موهایشان سیخ سیخی نبود....آرایش دخترها غلیظ نمی شد.....می نشستیم توی بنز قديمي بابا وميرفتيم هيات بابا اينا. يا با مامان و لعيا وندامی رفتیم روضه ی کربلایی. خانه ی بزرگی بود با فرش های کهنه و غذاهایی توی ظرف های ملامین.....زن ها جمع تر می نشستند تا جمعیت جا شود. می چسبیدیم به هم و من معنی گریه را نمی فهمیدم؛ اما بلد بودم سینه بزنم. بلد بودم عزادار باشم. بلد بودم نوحه ها را بشنوم و به لباس های سیاه واقعی نگاه کنم.بلد بودم که این غذا با بقیه ی غذاها فرق دارد...... بود زمان هایی که توی آن کوچه ی تنگ هيات بابا اينامی ایستادیم تا زن ها به مردها و مردها به زن هایشان برسند و همیشه مردها دیر می رسیدند به زن وبچه ها...بعد ده – دوازده نفری می ریختیم توی بنز قديمي و صبر می کردیم تا فردا.که بیاییم و تا مدت ها بعدش به او فکر کنیم. که زل بزنم به زن ها و به گریه ها و به اعتقادشان.

هفت – هشت سالی هست که باز این چه شورش است شده است سن...سسسسسن.ظرف های ملامین شده است ظرف های یک بار مصرف در دار که می رسد دم خانه ها....تفریح بچه های محل زدن خیمه است تا بعد از دهم جمعش کنند و دوباره بنشینند به متلک پرانی.....

گاهی هست که یادم می رود این صداها موسیقی نیست....با خودم زمزمه می کنم باز این چه شورش است که در خلق عالم است.....بعد آرام آرام به خانه می آیم؛‌به دیگ های خانم همسایه زل می زنم و تمام عزاداری ام می شود کمک کردن در پختن قیمه. کشیدنشان و فرستادنشان به بهزیستی....و خواندن باز این چه شورش است در دل؛‌در میان تمام این سن؛ سنننن ها........گاهی سر می چرخانم؛‌گاهی در این خیابان ها گم می شوم؛‌میان دسته ها؛ میان سینه زن ها؛ میان پسران سینه ستبر و میام دختران شلوارچسبان عاشورا؛ بعد سر می چرخانم ؛ آنجا که کسی بگوید :باز این چه شورش است....و می شنوم سسسن؛سن؛سسسن

اما حسین که این شکلی نبود... باور کنید آن موقع ها حسین این شکلی نبود....
Forwarded from vaziri
‍ ️واقعه عاشورا از دید حضرت مولانا جلاالدین محمد بلخی رومی

مولانا در دفتر ششم مثنوی راجع به واقعه عاشورا و شیعیان حلب صحبت می کند و می فرماید :

🥀ای خفتگان بر حال خود بگریید که این خواب غفلت و دور ماندن از حضرت محبوب گریه دارد نه گریه بر حسین علیه السلام که به وصال حضرت محبوب رسیده است

🥀امروزه هم ، چنین است وقتی ما مردم عوام در محرم و عاشورا می گرییم در اصل باید به حال خود بگرییم که هواهای نفسانی و ریا کاری ها و سیاه کاری هایمان باعث دور ماندن مان از حضرت محبوب گردیده است و گرنه امام حسین بر گریه عوام مردم نیازی ندارد چرا که به وصال رسیده است. اصل گریه کردن ها به حال و روز خودمان است که چهار دست و پا به این دنیا چسبیده ایم و انتظار عروج ملکوتی و عرفانی هم داریم

️پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زان که بد مرگیست این خواب گران
مثنوی معنوی ، دفتر ششم
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شتک زده است به خورشید خون بسیاران
دریده شد گلوی نی زنان عشق نواز
به نیزه‌ ها که بریدندشان ز نیزاران

#همایون_شجریان

#HomayonShajarian

@HomayonShajarian
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مضمون متفاوت اشعار دو مداح معروف یزدی؛ مصطفی محسن‌زاده و سروش رحمانی، امسال هم مورد توجه شبکه های اجتماعی قرار گرفت/ ظهر عاشورا

@sahandiranmehr
☯️حدس(Conjecture ) چیست؟ - 1




〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️


☑️ تعریف حدس:

تعریف فرهنگنامه ای آن چنین نوشته شده است:

🔸An opinion or conclusion formed on the basis of incomplete information

یک نظر یا نتیجه(گیری)که بر اساس اطلاعات ناقص شکل گرفته باشد


🔸A statement or an idea which is unproven, but is thought to be true

یک قضیه یا نظر که ثابت نشده است اما به نظر درست می آید


🔸 A supposition based upon incomplete evidence; a hypothesis

یک نظریه مبتنی بر شواهد ناقص ؛ فرضیه

* ✔️ برای فهم دقیق حدس و حدسیات به عنوان بخشی از دانسته های خود، به نظر می رسد بهتر است به صورت موردی نگاهی به آنها بیندازیم.

الف- امشب ماه در آسمان نبود.
ب- دلم بی تاب یک شب مهتابی است.
ج- بعضی شبها ماه در آسمان دیده نمی شود.
د- هر سه شب پایانی ماه های قمری ماه برای ساکنان زمین با چشم غیرمسلح قابل رؤیت نیست.
ه- به نظر من ،از ماه هم بعضی از شبها سیاره زمین قابل رؤیت نیست.

و- من فکر می کنم که اجسام از ذرات ریز غیرقابل تقسیمی تشکیل شده اند.

ز- فردا در تهران باران می بارد.

*- ما از این قطعات کلامی به عنوان قضیه یا statement سخن می گوییم. یعنی به عنوان ایده ای در ذهن گوینده یا نویسنده.
مراد این است که بحث از جملات ومتون کلامی ممکن است با قطع نظر از اینکه از گوینده ای صادر شده است و حاکی از اندیشه ای در ذهن یک انسان است ،مدنظر قرار گیرد.
برای مثال وقتی یک ادیب می گوید که (آمد) فعل است اصلا به جمله ی( آمد ) به عنوان جمله ای که آقای فلان در فلان موقعیت بیان کرده نظر نمی کند بلکه به آن صرفا به عنوان یک ترکیب محتمل ادبی که ممکن است مورد استفاده قرار گیرد نظر دارد.
اما وقتی یک معرفت شناس می خواهد معرفت را تعریف کند، آن را به عنوان یک پدیده ذهنی و روانی که واقعا در ذهن یک فرد وجود دارد و اثرات و تبعات و لوازم خاص خود را دارد ، تعریف می کند و نه صرفا به عنوان یک جمله ای که موجودیتش فقط روی کاغذ است و صرفا ممکن است فردی مورد استفاده قرار دهد.
برای همین است که معرفت را نوعی باور تعریف میکند و باور یک پدیده ی ذهنی و روانی است که برای یک انسان متشخص و زنده پدیدار می شود.

پس ما متون فوق را به عنوان نمونه هایی از باور یا نمونه هایی که ممکن است اهلیت باور بودن را داشته باشند، مدنظر داریم.



https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «☯️حدس(Conjecture ) چیست؟ - 1 〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️〰️ ☑️ تعریف حدس: تعریف فرهنگنامه ای آن چنین نوشته شده است: 🔸An opinion or conclusion formed on the basis of incomplete information یک نظر یا نتیجه(گیری)که بر اساس اطلاعات ناقص شکل گرفته باشد 🔸A statement…»
خودی-غیرخودی!خودمحوری ، سنگ محک داوری بین حق و باطل!


علم‌الهدی امام جمعه مشهد:
از مصادیق هرزرفتن استعدادها آقای شجریان است که در سنین نوجوانی به فعالیت‌های قرآنی اشتغال داشت اما در نهایت از این مسیر خارج شد.
#مغالطات
#مغالطه کجا اتفاق افتاده است؟

۱/دسته بندی افراد به فعال قرآنی و فعال قرآنی سابق
۲/ادعا بر هرزرفتن فعالین قرآنی سابق در صورت خارج شدن از مسیر فعالیت قرآنی
۳/مصداق ادعا هم شجریان است.

خوب حالا به #مغالطه_به_مثل زیر توجه کنید!

هرکس از مسیر فعالیت قرآنی خارج نشود ، هرز نرفته است.در نتیجه سپاهیان معاویه در صفین ، خوارج ، دواعش ، طالبان و .... که حافظ و یا قاری قرآنند هرز نرفته اند و برحقند!
@hicch
ابیات زیر را مطالعه بفرمایید !
ضمنا مسئولیت اشعار با شاعر است نه بنده!

شاطر عباس صبوحی:
منعم از عشق کند زاهد و آگه نبود
شهرت عشق من از ملک عجم تا عرب است

حافظ:
برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو
راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود

حافظ:
زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
در حق ما هرچه گوید جای هیچ اکراه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دائم است
ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

حافظ:
یا رب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید
دود آهیش در آیینه ادراک انداز

عطار-تذکره الاولیاء-ذکر ابوالحسن خرقانی:
عالِم هر بامداد برخیزد، طلب زیادتی علم کند و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سُروری به دل برادری رساند.
@hicch
در انتها به آواز شجریان و تار لطفی گوش جان بسپارید در مایه کرد بیات با این غزل حافظ:
(مطلع:در نظربازی ما بی خبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند)
ابیات خوانده شده در این قطعه:
لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ
عشقبازان چنین مستحق هجرانند
مگرم چشم سیاه تو بیاموزد کار
ور نه مستوری و مستی همه کس نتوانند
گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد
عقل و جان گوهر هستی به نثار افشانند
(این بیت خوانده نشده است!:
زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد
دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند)
گر شوند آگه از اندیشه ما مغبچگان
بعد از این خرقه صوفی به گرو نستانند

تالیف و گردآوری:محمد وحیدی
@hicch
🔚 سرگشته و مرگ

🔻سرگشته را سؤال عجیبی درگیر کرده بود.
چند روز پیش بود که یکی از نزدیکانش که کاملا سالم و سرحال و سرپا و فعال بود
وقتی که برای سرزدن به باغی که تازه می خواست برای روزهای آتی زندگی فراهم کند و به تازگی نهالهای زیادی را خریده و کاشته بود، به ناگاه و در مقابل دیدگان مبهوت همسرش ، بر زمین می افتد و از این زمین خاکی کوچ می کند!

باورکردنی نبود!گرچه هر روزه صدها خبر از مرگ این و آن در اطراف و اکناف کرۀ خاکی به گوش می رسد، اما گویا در وجود ما فیلترهایی نهاده شده است که اینگونه خبرها را به خوبی نمی شنود و لااقل با تمام معانی اش نمی شنود!
یعنی چه با تمام معانی و مدلولهایش؟
هر سخنی می تواند سه نوع معنا و مدلول داشته باشد:
🔘مدلول مطابقی
🔘مدلول تضمنی
🔘مدلول التزامی
معمول انسانها اگر بتوانند آن را هم درست و دقیق و کامل بفهمند همان معنای اولی و نخست کلام را درک می کنند:

مدلول مطابقی


🔶مدلول مطابقی همان معنا و مدلولی است که گوینده با ذکر آن کلام، می خواهد آن را به مخاطب برساند.
اما همۀ چیزی که از یک کلام می شود فهمید در همان معناو مدلول مطابقی خلاصه نمی شود.
معانی دیگری هم از آن کلام قابل دریافت است که نیاز به تأمل و تفکر دارد . یعنی بر اثر یک عمل ذهنی و فرآیند تفکر به دست می اید.
برهمین اساس می توان عجالتا یک نتیجۀ فوری گرفت:
یک انسان هر اندازه بتواند معانی بیشتری از یک کلام را استخراج و درک کند به همان اندازه متفکرتر است.
برگردیم به بحث اصلی
برای سرگشته مضمون تمام اتفاقی که افتاده بود این بود:

داوود آقا مرد!

مضمونی که مشابه هزاران خبر مرگ دیگر بود اما اثرش مشابه آنها نبود.
معانی خبر هم همانند خبرهای دیگر نبود، این خبر برایش معنای عظیمتری داشت .
از کجا می فهمید که معنای خبر عظیم است؟
از اثری که خبر در رگ و پی اش و ذهن و روحش ایجاد کرده بود.
بهت عجیبی او را فرا گرفته بود.
شاید وضعیت روانی خودش و نیز مهارتهایی که در تفکر کسب کرده بود در میزان فهم و اثر خبر تأتیرگذار بودند ولی هرچه بود اثر بزرگ بود و تکان دهنده درست مثل یک زلزله!
یکی از چیزهایی که خبر را خاص می کرد این بود که خبر در مورد کسی بود که از نزدیک او را می شناخت و دوستش داشت.
شناختن می تواند دایره ی معانی خبر را وسیعتر کند و دوست داشتن آن را اثرگذارتر و سهمگینتر!
مثلا برخی از معانی دیگری که مرگ داوود آقا داشت اینها بودند:

☑️برای مردن نیازی نیست که تو به سن مرگ برسی!

☑️مردن نیازی به بیمار شدنت ندارد!

☑️مرگ حتی حادثه و اهمال هم نمی طلبد!

☑️مرگ می تواند بدون رنج باشد و بسیار سریع و ناگهانی

☑️و اینکه مرگ همیشه می تواند سورپرایز باشد یا بکند!

و.....

و گویی داوود آقا مقابلت نشسته و با همان لبخند همیشگی بر لب می گوید:
تو هم ممکنه همین چند ثانیه بعد، یا چند دقیقه، یا چند ساعت، یا چند روز یا ...
بیایی همون ناکجا آبادی که من رفتم. منتظرتم!

الان در گوشه ای کز کرده بود و سعی می کرد چیزهایی را بنویسید و به تعبیر بهتر مکتوب فکر کند:

⬛️⬛️⬛️

سؤال بزرگ انسان این است.

این سؤال هر موجود زنده ای می تواند باشد که بتواند به خودآگاهی برسد.
بتواند خودش را به عنوان یک موجود زنده درک کند، میل به حیات را در خود به وضوح تمام مشاهده کند و از سوی دیگر مرگ را در همنوعانش تجربه کند و بتواند پیش بینی کند که این گربه ای است که دم حجلۀ هرزنده ای نشسته است.
سؤال این است:
آیا مرگ پایان راه است؟
آیا همه چیز برای یک موجود زنده و در حالت خاصش برای انسان تمام می شود ؟
وقتی مرگ سر می رسد تمام پروندۀ من به کلی برچیده شده و نتایج کارم و ثمرۀ تلاشها و رفتار نیک و بدم در طول عمر به کلی معدوم و نیست می شود؟
سؤال از جهات عدیده ای بسیار مهم است. اما از یک جهت برای من بسیار بسیار مهم است و بلکه می توان گفت برای هرکسی که به خود و اعمالش ارزش می دهد باید مهم باشد.
اگر مرگ پایان همه چیز برای انسان باشد ، به نظر می رسد که هیچ داعی و انگیزه ای عقلانی برای بهتر عمل کردن در زندگی وجود نخواهد داشت الا چیزی که حال او را بهتر می کند.
داوودآقا یک عمر کار کرد، تلاش شبانه روزی برای اینکه امکانات رفاهی برای آینده خود و خانواده اش فراهم کند، اما هیچ یک از آن مکتسباتش را نه استفاده کرد و نه با خود برد!
اگر مرگ پایان همه چیز است و داوودآقا به نوعی می توانست حرف بزند نمی پرسید که آیا رواست؟ من از اندوخته های خود چرا باید بی بهره باشم؟

◼️◼️◼️

و سرگشته همچنان داشت می نوشت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر pinned «🔚 سرگشته و مرگ 🔻سرگشته را سؤال عجیبی درگیر کرده بود. چند روز پیش بود که یکی از نزدیکانش که کاملا سالم و سرحال و سرپا و فعال بود وقتی که برای سرزدن به باغی که تازه می خواست برای روزهای آتی زندگی فراهم کند و به تازگی نهالهای زیادی را خریده و کاشته بود، به…»
فاعتبروا یا اولی الابصار !!!
سهم کشورها از کیک اقتصادی جهان از منظر سایت:
howMuch.net


سهم امریکا نشان می دهد که چرا ترامپ می تواند و می خواهد که به همه زور بگوید!
سهم مهمترینها در اقتصاد جهان به حسب درصد:
1-آمریکا 24.4
2-چین 15.4
3-ژاپن 6.13
4-آلمان 4.63
5-انگلستان 3.3
6-هند 3.27
7- فرانسه 3.25
8-ایتالیا 2.44
9-کانادا 2.8
10- روسیه 1.99

11- کره جنوبی 1.93
.
.
.
ایران 0.44
🌿🌿🌿


سرگشته و دوستان دوران دبیرستان(1)


🍂🍂🍂🍂🍂

حدودا یک سال پیش بود.
مادر یکی از دوستان پیشکسوت در دوران دانشگاه فوت کرده بود و سرگشته به رسم تسلیت در تشییع جنازه و مراسم تدفین شرکت کرده بود.
در یک جامعه که رشته های پیوند اجتماعی به شدت نحیف شده و بلکه اکثرا گسسته است، همین جمعیت های اتفاقی هم نعمتی است.
فرصتی بود که با بسیاری از دوستان قدیم که شاید سالها از هم بی خبر بودند، دیدار کند.
در شمار کسانی که دیدارشان بسیار لذتبخش بود، دوستان دوران دبیرستان بود؛ خصوصا آنهایی که رشته ی الفتی بینشان بود و نزدیکی های فکری و روحی هنوز آنها را آشنا نگهداشته بود.
بعضی از آنها را چنان عاشقانه در آغوش گرفت که گویی برادری گم کرده را دوباره یافته است.
همین دیدار مقدمه ای شد که دوست نازنینش او را به گروه دوستان دبیرستانی اش در تلگرام دعوت کند.دوستانی که همقطار او در یکی از بهترین دوران زندگی و در برهه حساسی از سرنوشت کشور بودند.
دوره دبیرستان دورۀ آغاز تکوین شخصیت مستقل است.
انسانها به حسب رشد اجتماعی و بلوغ ذهنی و روانی شان، معمولا در این دوره است که خود را به عنوان یک فرد انسانی که باید هویت مشخصی برای خود دست و پا کند ، می یابند و سعی می کنند که خود را بشناسند و برای خود آینده ای ترسیم کنند و تصمیم های بزرگی برای خود و سرنوشت خود بگیرند.

این دوره برای او ارزش زیادی داشت. در این دوره ، او در کنار نوابغ شهرش و زیر دست بهترین دبیران استان آموزش دیده بود.
هر گوشه ای از این دوران، یادآور خاطراتی بس زیبا از حسهای خوبی بود که در کنار هم تجربه کرده بودند.
دوره ای که صدهزار اسف که به بار ننشست و درست زمانی که باید بار می داد، مواجه شد با زلزله ای بزرگ ، یک سونامی وحشتناک که هریک از آنها را به گوشه ای جدا پرتاب کرد، رشته های ضعیف پیوندی که قابلیت داشتند نیرومند و مستحکمتر شوند از هم گسست، به طوری که چهل سال طول کشید که این آدمها از شوک وحشتناکی که وارد شده بود بجهند و خود را کنار هم بازیابند.
همین بازیابی ، خود مغتنم بود.
او به خوبی درک می کرد که به قول آن مثل معروف ، دوستیهایی که سابقه ی دیرپاتری دارند هم قابل اعتنا ترند و هم قابل اعتمادتر
اما چهل سال ، برای یک انسان زمان کمی نیست، بلکه برای برخی انسانها یک طول عمر کامل است.
مثلا شریعتی 46 عمر کرده بود.
طبیعی است که در قیاس چهل سال دوری، نزدیکی چهارسال دوران دبیرستان کم می آورد به طوری که عملا حتی چهره برخی دوستان هم از نظر محو شده بود و حتی قادر به شناخت همدیگر در مواجهه اول نبودند و تنها پس از معرفی ، همدیگر را با خاطرات مشترک به خاطر می توانستند بیاورند.
معمول آدمها شکل محیط را به خود می گیرند درست مثل اشیای طبیعی.
محال است شما کلافی را در دیگ رنگرزی که رنگ قرمز در آن می جوشد بیندازید و از درون دیگ یک کلاف سبز چمنی خوشگل بیرون بیاید.
اکثر انسانها هم چنین اند. در طول این چهل سال، بگذریم از دوستانی که در این سونامی که شاید از صد سال یک بار در یک کشور اتفاق می افتد جان به در نبردند و مدتها پیش این زمین خاکی و مهمانکش را ترک کردند، بقیه هر یک در محیطی جدا و در شرایطی کاملا متفاوت شکل گرفته بودند و شاید بیشترین وجه ماندگار در وجودشان همان قیافه شان بود که آنهم به شدت دچار تغییرات متأثر از سن و سختی ها و مرارتها شده بود.
حال تو حساب کن تغییرات دیگر را که چقدر باید وسیع بوده باشد! و خوشبختانه این تغییرات چیزی نیستند که بتوان آنها را در نگاه اول و با چشم ظاهر تشخیص داد که اگر میشد چنین باشد این انسانها اصلا همدیگر را نمی توانستند شناسایی کنند.
و حال حدود صد نفر از این دوستان در یک گروه در یکی از شبکه های اجتماعی ، به لطف توسعه اعجازگونه رسانه ها و تکنولوژی ارتباط جمعی ، گرد هم آمده بودند.




🌻🌻🌻🌻🌻🌻🌻


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker