Forwarded from Sareh
خيلي جالب بود بابا جون. براي من هم اين انتقاد نا پذير بودن موضوع حالبي بود مخصوصا وقتي اومدم يه كشور ديگه و ديدم كه ايرانيا از همه بيشتر انتقاد نا پذيرند و با كوچك ترين حرفي در مورد خودشون از كوره در مي رن. فكر مي كنم دليلش همون شيوه هاي تربيتي ( انتظار بهترين بودن و تنبيه در صورت اشتباه) و نوع روابط اجتماعي مون ( قضاوت، تعارف، تظاهر ) هستش. در واقع ما با توهم چهره خوبمون حالمون خوبه. برا همين هم وقتي كسي حرفي مي زنه كه اون چهره و ظاهر رو خراب كنه عصباني مي شيم.
خرد سنجشگر
سرگشته و دوستان(19) چرا از انتقاد سرشکسته می شویم؟ سرگشته و یاور باز کنار هم بودند برای ادامه بحث دوست یاور ماحصل اندیشه ها و تاملات خود را با سرگشته باز گفت. برای سرگشته هم این بحث جالب بود و خیلی خوشحال بود که یاور توانسته بود با این دقت به درون خود نظر…
سرگشته و دوستان(20)
♿️
♿️
یاور که به دقت به حرفهای سرگشته گوش می داد، در دل تایید می کرد که بخش عظیمی از واکنش ما در مقابل انتقاد، ریشه در تربیت ایرانی دارد.
چرا ایرانی؟ برای اینکه قریب به اتفاق تجربیاتی که در رابطه با هموطنان خود داشت، چنین الگویی را برای او به نمایش گذاشته بود.
حال اینکه الگوی مردم کشورهای دیگر چه بود ، قضاوت در موردش نیاز به مطالعات بیشتری داشت. به هر حال منظور از سخن این است که این الگو در مورد غالب ایرانیانی که ملاحظه کرده بود، یکسان بود.
رو به سرگشته کرد و پرسید:
حالا به فرض بپذیرم که این خصلت و این عادت ما ایرانیان باشد که حرف مخالف را برنمی تابیم و بسیار زود آشفته می شویم و بی نیاز به تأمل و بررسی چند و چون انتقاد، موضع می گیریم و از خودمان دفاع می کنیم حتی اگر بلد نباشیم خوب دفاع کنیم.
قاعدتا باید ظهور و قوام این عادت علل مشخصی داشته باشد.
ریشه های این عادت –به نظرت- در کجاست؟ به عبارت واضحتر علت یا علل این خصلت کدامند؟
سؤال خوبی بود، در واقع نگاهی عالمانه به یک مشکل، اقتضا می کرد که آن مشکل ریشه یابی شود . همین ریشه یابی و یافتن علل یک مشکل خودش کمک می کرد که بتوان برای رفع مشکل طرح و پیشنهاد داد.
سرگشته پاسخ داد: بله حق با شماست. ولی یافتن تمام علل دخیل در پیدایش و تثبیت این عادت، نیاز به تحقیقات تاریخی و مطالعات زیادی در زمینه روانشناسی اجتماعی دارد، گرچه شاید چیزهایی در موردش بتوان گفت اما نظر من اینه که این بحث ما رو خیلی به حاشیه می بره و از بحث دوست جدا میکنه، اینو نگهداریم به یه فرصت دیگه.
اما فکر می کنم من و تو در یک اصل اشتراک نظر داریم؛ اونم اینکه هر دو باور داریم که انسانها می توانند این عادت را تغییر دهند. به عبارت دیگر هیچ یک از ما انسان را مجبور و فاقد ارادۀ آزاد نمی دانیم و به تبع آن به جبر تاریخ هم معتقد نیستیم.
یعنی اگر من و تو در یک جمع انتخابی مثل همین گروه دوستان، تصمیم بگیریم که نوع واکنشهای خودمان در قبال نقد را کنترل کنیم و به کونه ای سامان دهیم که خودمان تصمیم گرفته ایم و در این راه به همدیگر کمک کنیم، به تدریج به قول معروف یک پارادایم شیفت در ما ایجاد می شود و پیشفرضهای ذهنی ما تغییر یافته و کم کم عادت اجتماعی نوئی در ما تثبیت می شود، و اگر در این کار ممارست کنیم ما در جمعهای دیگر هم متفاوت عمل خواهیم کرد و این خودش ممکن است سبب تغییر در انسانهای دیگر شود.
زیرا اولین گام برای یک تغییر، ظهور یک گزینه آلترناتیو در ذهن است!
یاور پاسخ دادحق با توست.
راستی، اصلا توجه کردی که ما از ابتدای شروع بحثمان، هیچ تزاحمی با هم نداشتیم و به هیچرو بحثمان تبدیل به جدل و بگومگو و درگیری لفظی نشده است؟
همین خودش دلیلی است که اگر شرایط روانی لازم برای ظهور یک رفتار فراهم شود، تغییر نوع رفتار کار سختی نخواهد بود.
سرگشته:
دقیقا ، اما میدونی کیک از مهمترین دلایلی که ما تونستیم خیلی راحت و بدون حاشیه با هم حرف بزنیم چیه؟
یاور: چیه؟
سرگشته: اینکه ما خصوصی گفتگو می کنیم و طرف ناظر در گفتگو وجود ندارد.
وقتی فرد یا افرادی ناظر گفتگو هستند، مساله بعد تازه ای می یابد فارغ از بعد اصلی آن که همفکری و هماندیشی و تعلیم متقابل است.
این بعد تازه ، این حس است که فرد در مقابل دوربین است و در معرض قضاوت دیگران؛
از یک سو دوربین روی سخنان وی زوم کرده و از سوی دیگر روی واکنشی که سخنان وی در مخاطب می انگیزد.
این حس تنها در یک طرف گفتگو نیست، بلکه در هر دو طرف همین حس وجود دارد،
و تلاقی این دوحس با هم، در مجموع این حس را تشدید میکند که یک هماوردی در میان است، یعنی قضاوتی که در مورد یک طرف دیالوگ می شود نسبت معکوس می یابد با قضاوتی که در مورد طرف دیگر بحث؛
یعنی اگر کسی یکی را به قوت براهین داوری کند، به نظر می رسد در همان حال طرف مقابل را به ضعف در استدلال قضاوت کرده است، یعنی همان اتفاقی که در یک کشتی می افتد، اگر یکی خاک کرده باشد معنایش این است که دیگری خاک شده است!
یاور:
به نکتۀ بسیار ظریفی اشاره کردی، اما باز هم یک سؤال در ذهن من ایجاد می شود:
آیا بروز این حس، یک ضرورت اجتناب ناپذیر در روابط انسانی است یا اینکه منبعث از یک زمینۀ خاص و شرایط روانی و ذهنی مشخصی است که بر جمع حاکم است.
به تعبیر دیگر،
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
♿️ چرا از انتقاد سرشکسته می شویم؟
♿️
آیا این یک عادت فراگیر است؟♿️
ریشه های این عادت در کجاست؟یاور که به دقت به حرفهای سرگشته گوش می داد، در دل تایید می کرد که بخش عظیمی از واکنش ما در مقابل انتقاد، ریشه در تربیت ایرانی دارد.
چرا ایرانی؟ برای اینکه قریب به اتفاق تجربیاتی که در رابطه با هموطنان خود داشت، چنین الگویی را برای او به نمایش گذاشته بود.
حال اینکه الگوی مردم کشورهای دیگر چه بود ، قضاوت در موردش نیاز به مطالعات بیشتری داشت. به هر حال منظور از سخن این است که این الگو در مورد غالب ایرانیانی که ملاحظه کرده بود، یکسان بود.
رو به سرگشته کرد و پرسید:
حالا به فرض بپذیرم که این خصلت و این عادت ما ایرانیان باشد که حرف مخالف را برنمی تابیم و بسیار زود آشفته می شویم و بی نیاز به تأمل و بررسی چند و چون انتقاد، موضع می گیریم و از خودمان دفاع می کنیم حتی اگر بلد نباشیم خوب دفاع کنیم.
قاعدتا باید ظهور و قوام این عادت علل مشخصی داشته باشد.
ریشه های این عادت –به نظرت- در کجاست؟ به عبارت واضحتر علت یا علل این خصلت کدامند؟
سؤال خوبی بود، در واقع نگاهی عالمانه به یک مشکل، اقتضا می کرد که آن مشکل ریشه یابی شود . همین ریشه یابی و یافتن علل یک مشکل خودش کمک می کرد که بتوان برای رفع مشکل طرح و پیشنهاد داد.
سرگشته پاسخ داد: بله حق با شماست. ولی یافتن تمام علل دخیل در پیدایش و تثبیت این عادت، نیاز به تحقیقات تاریخی و مطالعات زیادی در زمینه روانشناسی اجتماعی دارد، گرچه شاید چیزهایی در موردش بتوان گفت اما نظر من اینه که این بحث ما رو خیلی به حاشیه می بره و از بحث دوست جدا میکنه، اینو نگهداریم به یه فرصت دیگه.
اما فکر می کنم من و تو در یک اصل اشتراک نظر داریم؛ اونم اینکه هر دو باور داریم که انسانها می توانند این عادت را تغییر دهند. به عبارت دیگر هیچ یک از ما انسان را مجبور و فاقد ارادۀ آزاد نمی دانیم و به تبع آن به جبر تاریخ هم معتقد نیستیم.
یعنی اگر من و تو در یک جمع انتخابی مثل همین گروه دوستان، تصمیم بگیریم که نوع واکنشهای خودمان در قبال نقد را کنترل کنیم و به کونه ای سامان دهیم که خودمان تصمیم گرفته ایم و در این راه به همدیگر کمک کنیم، به تدریج به قول معروف یک پارادایم شیفت در ما ایجاد می شود و پیشفرضهای ذهنی ما تغییر یافته و کم کم عادت اجتماعی نوئی در ما تثبیت می شود، و اگر در این کار ممارست کنیم ما در جمعهای دیگر هم متفاوت عمل خواهیم کرد و این خودش ممکن است سبب تغییر در انسانهای دیگر شود.
زیرا اولین گام برای یک تغییر، ظهور یک گزینه آلترناتیو در ذهن است!
یاور پاسخ دادحق با توست.
راستی، اصلا توجه کردی که ما از ابتدای شروع بحثمان، هیچ تزاحمی با هم نداشتیم و به هیچرو بحثمان تبدیل به جدل و بگومگو و درگیری لفظی نشده است؟
همین خودش دلیلی است که اگر شرایط روانی لازم برای ظهور یک رفتار فراهم شود، تغییر نوع رفتار کار سختی نخواهد بود.
سرگشته:
دقیقا ، اما میدونی کیک از مهمترین دلایلی که ما تونستیم خیلی راحت و بدون حاشیه با هم حرف بزنیم چیه؟
یاور: چیه؟
سرگشته: اینکه ما خصوصی گفتگو می کنیم و طرف ناظر در گفتگو وجود ندارد.
وقتی فرد یا افرادی ناظر گفتگو هستند، مساله بعد تازه ای می یابد فارغ از بعد اصلی آن که همفکری و هماندیشی و تعلیم متقابل است.
این بعد تازه ، این حس است که فرد در مقابل دوربین است و در معرض قضاوت دیگران؛
از یک سو دوربین روی سخنان وی زوم کرده و از سوی دیگر روی واکنشی که سخنان وی در مخاطب می انگیزد.
این حس تنها در یک طرف گفتگو نیست، بلکه در هر دو طرف همین حس وجود دارد،
و تلاقی این دوحس با هم، در مجموع این حس را تشدید میکند که یک هماوردی در میان است، یعنی قضاوتی که در مورد یک طرف دیالوگ می شود نسبت معکوس می یابد با قضاوتی که در مورد طرف دیگر بحث؛
یعنی اگر کسی یکی را به قوت براهین داوری کند، به نظر می رسد در همان حال طرف مقابل را به ضعف در استدلال قضاوت کرده است، یعنی همان اتفاقی که در یک کشتی می افتد، اگر یکی خاک کرده باشد معنایش این است که دیگری خاک شده است!
یاور:
به نکتۀ بسیار ظریفی اشاره کردی، اما باز هم یک سؤال در ذهن من ایجاد می شود:
آیا بروز این حس، یک ضرورت اجتناب ناپذیر در روابط انسانی است یا اینکه منبعث از یک زمینۀ خاص و شرایط روانی و ذهنی مشخصی است که بر جمع حاکم است.
به تعبیر دیگر،
آیا اگر به جای افراد حاضر در جمع، هر فرد دیگری بود و این جمع در هر موقعیت فرضی دیگر هم تشکیل می شد ، باز هم همین اتفاق می افتاد یا اینکه ممکن بود رفتار حاضران به گونه ای دیگر باشد؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
خرد سنجشگر pinned «سرگشته و دوستان(20) ♿️ چرا از انتقاد سرشکسته می شویم؟ ♿️ آیا این یک عادت فراگیر است؟ ♿️ ریشه های این عادت در کجاست؟ یاور که به دقت به حرفهای سرگشته گوش می داد، در دل تایید می کرد که بخش عظیمی از واکنش ما در مقابل انتقاد، ریشه در تربیت ایرانی دارد.…»
Forwarded from Bahram Barri
دوستان نازنين
از قديم هم گفته اند با ' حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نمى شود . '
حالا آقايان هى بروند روى منبر و بگويند ازدواج كنيد كه توصيه اسلام است و سنت پيغمبر .
فرداى انتشار همين آهنگ Hello لئونل ريچى ، فقط در امريكا ٤٥٠٠٠ ازدواج به ثبت رسيد !
خيلى آهنگ لطيفى است و انگليسى آن كاملأ مفهوم . دوستانى كه نشنيده اند حتمأ گوش كنند .
از قديم هم گفته اند با ' حلوا حلوا گفتن دهن شيرين نمى شود . '
حالا آقايان هى بروند روى منبر و بگويند ازدواج كنيد كه توصيه اسلام است و سنت پيغمبر .
فرداى انتشار همين آهنگ Hello لئونل ريچى ، فقط در امريكا ٤٥٠٠٠ ازدواج به ثبت رسيد !
خيلى آهنگ لطيفى است و انگليسى آن كاملأ مفهوم . دوستانى كه نشنيده اند حتمأ گوش كنند .
Forwarded from Hosein
با سلام
یک بررسی نمونه
فرداى انتشار همين آهنگ Hello لئونل ريچى ، فقط در امريكا ٤٥٠٠٠ ازدواج به ثبت رسيد !
آنچه مخاطب از این کلام می فهمد این است که:
این آهنگ آنچنان تأثیرگذار بود که باعث شد 45000 زوج ازدواج کنند!
اما اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم سؤالهای زیادی در بطن آن است که لازم است پاسخ داده شود تا بشود نتیجه مطلوب نویسنده گرفته شود:
1- میزان صحت و درستی خبر و منبع آن
( یعنی ممکن است این خبر صرفا برای تبلیغ آلبوم طراحی شده باشد!)
2- اینکه این مقدار ازدواج با آمار سالهای قبل همان روز چند درصد متفاوت بوده است؟
( یعنی ممکن است همین آمار، آمار طبیعی همان روز بلکه چیز هم پایینتر در سالهای قبل بوده است!)
3- آیاانتشار این آلبوم تنها حادثه تأثیرگذار بر افزایش احتمالی آمار ازدواج بوده است؟
چون در خبر گفته نشده است که مثلا در آن روز پاپ فرانسیس همه را به ازدواج دعوت کرده بوده یا نه؟!
( یعنی ممکن است در کنار این عامل ادعایی یک عامل تأثیرگذار دیگر بوده است که جایش در خبر خالی گذاشته شده است!
4= آیا در آلبوم به واقعه یا مناسبت خاصی توجه شده است که در آن فرهنگ ،تأثیرتاریخی عمیقی داشته است؟
(مثلا در مورد والنتین یا امثال آن بوده باشد و یا در همان روز خاص منتشر شده باشد)
5- آیا این آلبوم توسط یک اتوریته ی خاص تایید و تقویت اعتبار شده است یا نه؟
( مثلا یک رهبر آیینی یا قومی قبل از انتشار آن در مورد آن و اثر آن در ازدواج مطالبی گفته است یا نه؟
6- خبر به زبان بی زبانی، بی آنکه دلیلی نشان دهد چنین می نماید که در کشورهای دیگر هم چنین اثری داشته است!
7-و ....
اینها که گفته شد، دلیل مشخصی بر بی اعتباری خبر نیستند بلکه احتمالاتی هستند که نشان می دهند ظاهر خبر آن قوتی را که نشان می دهد ممکن است؛ تاکید می کنم ممکن است؛ در واقع نداشته باشد.
با احترام🌹🙏
یک بررسی نمونه
فرداى انتشار همين آهنگ Hello لئونل ريچى ، فقط در امريكا ٤٥٠٠٠ ازدواج به ثبت رسيد !
آنچه مخاطب از این کلام می فهمد این است که:
این آهنگ آنچنان تأثیرگذار بود که باعث شد 45000 زوج ازدواج کنند!
اما اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم سؤالهای زیادی در بطن آن است که لازم است پاسخ داده شود تا بشود نتیجه مطلوب نویسنده گرفته شود:
1- میزان صحت و درستی خبر و منبع آن
( یعنی ممکن است این خبر صرفا برای تبلیغ آلبوم طراحی شده باشد!)
2- اینکه این مقدار ازدواج با آمار سالهای قبل همان روز چند درصد متفاوت بوده است؟
( یعنی ممکن است همین آمار، آمار طبیعی همان روز بلکه چیز هم پایینتر در سالهای قبل بوده است!)
3- آیاانتشار این آلبوم تنها حادثه تأثیرگذار بر افزایش احتمالی آمار ازدواج بوده است؟
چون در خبر گفته نشده است که مثلا در آن روز پاپ فرانسیس همه را به ازدواج دعوت کرده بوده یا نه؟!
( یعنی ممکن است در کنار این عامل ادعایی یک عامل تأثیرگذار دیگر بوده است که جایش در خبر خالی گذاشته شده است!
4= آیا در آلبوم به واقعه یا مناسبت خاصی توجه شده است که در آن فرهنگ ،تأثیرتاریخی عمیقی داشته است؟
(مثلا در مورد والنتین یا امثال آن بوده باشد و یا در همان روز خاص منتشر شده باشد)
5- آیا این آلبوم توسط یک اتوریته ی خاص تایید و تقویت اعتبار شده است یا نه؟
( مثلا یک رهبر آیینی یا قومی قبل از انتشار آن در مورد آن و اثر آن در ازدواج مطالبی گفته است یا نه؟
6- خبر به زبان بی زبانی، بی آنکه دلیلی نشان دهد چنین می نماید که در کشورهای دیگر هم چنین اثری داشته است!
7-و ....
اینها که گفته شد، دلیل مشخصی بر بی اعتباری خبر نیستند بلکه احتمالاتی هستند که نشان می دهند ظاهر خبر آن قوتی را که نشان می دهد ممکن است؛ تاکید می کنم ممکن است؛ در واقع نداشته باشد.
با احترام🌹🙏
Forwarded from اتچ بات
Telegram
attach 📎
امید به ساحل خزر برگشت
درنای سفید سیبری نام گونه ای پرنده است که از سیبری هر سال به ایران و فریدون کنار شمال مهاجرت می کند و افراد محلی این گونه نادر را با اسم امید می شناسند اما چند سالی است که آرزو جفت ماده ی این پرنده از دست رفته است.به گزارش خبرنگار مهر، تک درنای سفید سیبری که نامش امید است صبح چهارشنبه وارد تالاب بین المللی فریدونکنار شد؛ این درنای سفید تنها بازمانده گله درناهای سپید سیبری است که برای چهل و یکمین سال پس از طی پنج هزار کیلومتر برای زمستان گذرانی به تالابهای مازندران وارد شده است.
اولین بار سال ۱۳۵۳ بود که درناهای سپید سیبری در تالاب ازباران و سرخرود مازندران دیده شدند و از آنپس از، این خانواده هرساله بهجز یک سال در ۱۳۸۸ برای زمستان گذارانی به تالابهای استان مازندران آمده اند.
درنای سیبری هر ساله از اوایل آبان جهت زمستانگذرانی وارد منطقه تالابی فریدونکنار می شود و حدود ۴ ماه از سال را تا اوایل اسفند در دامگاههای فریدونکنار، ازباران و سرخرود سپری می نماید.
اسم این درنا که با وجود تنها شدن، همچنان به سفر کوچ سالانه اش ادامه می دهد، را
امید نهاده اندForwarded from پایگاه خبری انتخاب
♦️شورای وزیران تونس، حق ارث برابر زن و مرد را تصویب کرد
🔹شورای وزیران تونس روز جمعه در جلسه ای با حضور رئیس جمهوری این کشور، لایحه برابر بودن سهم ارث زنان و مردان را تصویب کرد
جزئیات در👇👇
entekhab.ir/001r9Z
🆔 @Entekhab_ir
🔹شورای وزیران تونس روز جمعه در جلسه ای با حضور رئیس جمهوری این کشور، لایحه برابر بودن سهم ارث زنان و مردان را تصویب کرد
جزئیات در👇👇
entekhab.ir/001r9Z
🆔 @Entekhab_ir
گله ای از گوسفندان درحال خارج شدن از آغل،هیچ حصاری نیست،فقط یک دروازه است...
گوسفندها در تله ذهن گیر کرده اند.
عادتهای سابق آنها، راه کنونی شان را مشخص می کند.
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
این سرنوشت همه انسانهایی است که به مهارت تفکر نقادانه دست نیافته اند و به باورهای بالفعل خود اعتماد می ورزند و بر اساس آن عمل میکنند.
باورهاییکه نظام مسلط تربیتی- آموزشی- فرهنگی افراد جامعه را چنان خواسته است و چنان ساخته است.
***********
بدون تجهیز به تفکر نقادانه، هر انسان برآیند مؤلفه های بیرونی مؤثر در تکوین وی است.
🔧🔧🔧🔧🔧🔧🔧🔧
تعریف های متفاوتی برای تفکر نقادانه ارائه شده است.
بر مبنای تعریف رابرت انیس، تفکر نقادانه تفکری متاملانه و منطقی و مؤثر است برای تصمیم گیری درباره آنچه که باید باور داشته باشیم و آنچه که باید عمل کنیم.
با این تعریف تفکر نقادانه اولا و بالذات برای کنترل درستی باورها و تصمیمهای خودمان است و ثانیا و بالعرض ارزیابی اندیشه ها و مبانی رفتار دیگران
گوسفندها در تله ذهن گیر کرده اند.
عادتهای سابق آنها، راه کنونی شان را مشخص می کند.
‼️‼️‼️‼️‼️‼️‼️
این سرنوشت همه انسانهایی است که به مهارت تفکر نقادانه دست نیافته اند و به باورهای بالفعل خود اعتماد می ورزند و بر اساس آن عمل میکنند.
باورهاییکه نظام مسلط تربیتی- آموزشی- فرهنگی افراد جامعه را چنان خواسته است و چنان ساخته است.
***********
بدون تجهیز به تفکر نقادانه، هر انسان برآیند مؤلفه های بیرونی مؤثر در تکوین وی است.
🔧🔧🔧🔧🔧🔧🔧🔧
تعریف های متفاوتی برای تفکر نقادانه ارائه شده است.
بر مبنای تعریف رابرت انیس، تفکر نقادانه تفکری متاملانه و منطقی و مؤثر است برای تصمیم گیری درباره آنچه که باید باور داشته باشیم و آنچه که باید عمل کنیم.
با این تعریف تفکر نقادانه اولا و بالذات برای کنترل درستی باورها و تصمیمهای خودمان است و ثانیا و بالعرض ارزیابی اندیشه ها و مبانی رفتار دیگران
Forwarded from Sareh
👌👌👌👌 يه نكته اي كه هست اينه كه كلا ترس از قضاوت شدن در همه ادم ها كمابيش موجوده. برا همين هم هست كه رايج ترين ترس در جهان ترس از سخنراني در جمع هست. موضوع اين هست مه اين ترس چقدر بزرگ باشه و چقدر از ذهنمون رو مشغول كنه. بزرگي اين قضيه براي ما ايراني ها كه فرهنگمان فرهنگ تنبيه ضعيف تر و تشويق قوي تر است زياد است.
مثلا من كلا اين مسايل انتقاد ناپذيري و ترس از قضاوت شدن رو در خودم زياد ديدم. و فكر مي كنم ريشه هر دو در اينه كه من انتظار دارم هميشه براي خودم در مقابل ديگران بهترين باشم. به همين دليل هم بهم بر مي خورد وقتي كسي از من انتقاد مي كرد. و يا هرگز در كنفرانس ها و جلسه هاي كاري سوال نمي پرسيدم چون خيال مي كردم كه سوال ام ممكن است بي معني باشد و يا قضاوت شود.
اين تجربه شخصي من بود. نمي دانم ولي چقدر عوامل بيروني در اين ترس دخيل هستند.
يك مساله ديگر در بحث انتقاد پذيري كه بيشتر به روانشناسي مربوطه موضوع جدا كردن انتقاد از حرف يا عمل با انتقاد از شخصيت است. اكثريت انسانهاي انتقاد ناپذير قادر به تفكيك اين دو نيستند. يعني اگر كسي به حرفشان انتقاد كرد خيال مي كنند كه شخصيتشان را زير سوال برده اند. يك جورهايي تعميم به كل. فكر مي كنم اگر اين دو تفكيك داده شوند قسمت عمده اي از مساله حل مي شود.
مثلا من كلا اين مسايل انتقاد ناپذيري و ترس از قضاوت شدن رو در خودم زياد ديدم. و فكر مي كنم ريشه هر دو در اينه كه من انتظار دارم هميشه براي خودم در مقابل ديگران بهترين باشم. به همين دليل هم بهم بر مي خورد وقتي كسي از من انتقاد مي كرد. و يا هرگز در كنفرانس ها و جلسه هاي كاري سوال نمي پرسيدم چون خيال مي كردم كه سوال ام ممكن است بي معني باشد و يا قضاوت شود.
اين تجربه شخصي من بود. نمي دانم ولي چقدر عوامل بيروني در اين ترس دخيل هستند.
يك مساله ديگر در بحث انتقاد پذيري كه بيشتر به روانشناسي مربوطه موضوع جدا كردن انتقاد از حرف يا عمل با انتقاد از شخصيت است. اكثريت انسانهاي انتقاد ناپذير قادر به تفكيك اين دو نيستند. يعني اگر كسي به حرفشان انتقاد كرد خيال مي كنند كه شخصيتشان را زير سوال برده اند. يك جورهايي تعميم به كل. فكر مي كنم اگر اين دو تفكيك داده شوند قسمت عمده اي از مساله حل مي شود.
Forwarded from سهند ایرانمهر
✔️از رنه دکارت تا ملا لاله زار و حکمت ناصریه!🔻
در روزی چون امروز، مشهورترین اثر #رنه_دکارت، فیلسوف و ریاضیدان مشهور فرانسوی، با عنوان فارسی گفتاری در روش به کاربردن عقل و جستجوی حقیقت در منتشر شد رنه دکارت از نخستين کسانی بود که عقل خودبنياد و نقاد آدمی يا ذهن انديشنده را از حاشيه به مرکز آورد و فاعل شناسائی يا ذهن انديشنده آدمی را چون جوهری مستقل و خودبنياد و چون مرجع شناخت و يقيين بر کرسی علم و فلسفه نشاند. جالب اینکه امروز سالگرد درگذشت محمد علی #فروغی هم هست . محمد علی فروغی، مولف سير حکمت در اروپا،نخستين کسی بود که با ترجمه يکی از مشهورترين آثار دکارت با عنوان فارسی «گفتار در روش راه بردن عقل»يکی از تاثيرگذارترين فيلسوفان و رياضی دانان قرن هفدهم اروپا و يکی از پدران مدرنيته و عقل گرائی را به فارسی زبانان معرفی کرد و فصل مهمی از کتاب با ارزش خود:« سير حکمت در اروپا» را به معرفی دکارت اختصاص داد با اینحال مترجم اصلی و اولیه این کتاب فروغی نیست بلکه یک یهودی ایرانی به نام رحیم موسائی همدانی( مشهور به ملا لاله زار) است اما امری که باعث شد نام او به عنوان اولین مترجم کمتر آورده شود آن است که وقتی او برای بار اول کتاب را با نام خودش ترجمه کرد، آماج حملات متعصبین قرار گرفت و حتا نسخه اولیه ترجمه آتش زده شد در نتیجه او مجبور شد کتاب را با عنوان "حکمت ناصریه"(ناصرالدین شاه) ترجمه کند وناگزیر این مقدمه مضحک را هم بر کتاب بنویسد:
"شرط بندگی حصول دین است. مملکت ایران پیوسته منبع علوم و منبت علما بوده و پیش از نشستن قطب السلاطین ناصرالدین شاه از کثرت توجهات خدیوانه بسیاری از دانش ها رونق تمام یافته و به درجه ای رسیده که هیچ زمانی به این ترقی نبوده است(!) این کتاب در قیاس با آفتاب حکمت متعالیه فیلسوفان ایرانی،چراغی بیش نیست! و اگرچه سها در برابر آفتاب ظهوری ندارد و موج حصیر با نقش حریر جلوه نیارد اما چون وجود هر شی بهتر از عدم آن است(!) و بالاخره دانستن امور بهتر از ندانستن است(!)،به ترجمه آن یه زبان عوام (!)همت کردیم".
@sahandiranmehr
در روزی چون امروز، مشهورترین اثر #رنه_دکارت، فیلسوف و ریاضیدان مشهور فرانسوی، با عنوان فارسی گفتاری در روش به کاربردن عقل و جستجوی حقیقت در منتشر شد رنه دکارت از نخستين کسانی بود که عقل خودبنياد و نقاد آدمی يا ذهن انديشنده را از حاشيه به مرکز آورد و فاعل شناسائی يا ذهن انديشنده آدمی را چون جوهری مستقل و خودبنياد و چون مرجع شناخت و يقيين بر کرسی علم و فلسفه نشاند. جالب اینکه امروز سالگرد درگذشت محمد علی #فروغی هم هست . محمد علی فروغی، مولف سير حکمت در اروپا،نخستين کسی بود که با ترجمه يکی از مشهورترين آثار دکارت با عنوان فارسی «گفتار در روش راه بردن عقل»يکی از تاثيرگذارترين فيلسوفان و رياضی دانان قرن هفدهم اروپا و يکی از پدران مدرنيته و عقل گرائی را به فارسی زبانان معرفی کرد و فصل مهمی از کتاب با ارزش خود:« سير حکمت در اروپا» را به معرفی دکارت اختصاص داد با اینحال مترجم اصلی و اولیه این کتاب فروغی نیست بلکه یک یهودی ایرانی به نام رحیم موسائی همدانی( مشهور به ملا لاله زار) است اما امری که باعث شد نام او به عنوان اولین مترجم کمتر آورده شود آن است که وقتی او برای بار اول کتاب را با نام خودش ترجمه کرد، آماج حملات متعصبین قرار گرفت و حتا نسخه اولیه ترجمه آتش زده شد در نتیجه او مجبور شد کتاب را با عنوان "حکمت ناصریه"(ناصرالدین شاه) ترجمه کند وناگزیر این مقدمه مضحک را هم بر کتاب بنویسد:
"شرط بندگی حصول دین است. مملکت ایران پیوسته منبع علوم و منبت علما بوده و پیش از نشستن قطب السلاطین ناصرالدین شاه از کثرت توجهات خدیوانه بسیاری از دانش ها رونق تمام یافته و به درجه ای رسیده که هیچ زمانی به این ترقی نبوده است(!) این کتاب در قیاس با آفتاب حکمت متعالیه فیلسوفان ایرانی،چراغی بیش نیست! و اگرچه سها در برابر آفتاب ظهوری ندارد و موج حصیر با نقش حریر جلوه نیارد اما چون وجود هر شی بهتر از عدم آن است(!) و بالاخره دانستن امور بهتر از ندانستن است(!)،به ترجمه آن یه زبان عوام (!)همت کردیم".
@sahandiranmehr
Telegram
Forwarded from Hosein
با سلام
به عقیده من، از کسانی که بر علم پافشاری می کنند بیشتر انتظار می رود که در خود بحث هم از روشهای علمی خواه به معنای ساینس و خواه به معنای منضبط و قاعده مند بهره بچویند.
یکی از اشکالاتی که در سبک بحث اعضای این گروه در این مدت کم عضویت ملاحظه کردم؛ ریختن انبوه ادعا ها روی هم وانگهی شمردن عده ای مطالب به عنوان دلیل که دقیقا مشخص نمیکند که کدامیک دلیل کدام ادعاست و..
و همه اینها راه برای سوء تفاهم و سپس ایجاد بحثهای فرعی و غیر ضرور و سپس اتهام همدیگر به تجاهل یا مغلطه و...
روش درست در دیالوگ، طرح یک ادعا و فقط یک ادعا و سپس چیدن دلایل مثبته یا موید به دنبال آن لست
و شیوۀ پاسخگویی، اول تکرار ادعا و دلایل از سوی طرف مقابل به زبان خودش و با واژه هایی که برایش مانوستر است و پرسیدن از گوینده در مورد ادعا و دلایل و چک کردن درستی فهم سخنان گوینده و در صورت تایید پرداختن به ارزیابی دلیل - تاکید میکنم ارزیابی دلیل و نه رد مدعا است.
آنچه در بحث مورد ارزیابی واقع می شود دلایل است و نه مدعا
و نکته مهم اینکه رد دلایل هرگز به معنای رد مدعا نیست و مدعا همچنان ممکن است صحیح باشد اما به دلایل دیگر
به عقیده من، از کسانی که بر علم پافشاری می کنند بیشتر انتظار می رود که در خود بحث هم از روشهای علمی خواه به معنای ساینس و خواه به معنای منضبط و قاعده مند بهره بچویند.
یکی از اشکالاتی که در سبک بحث اعضای این گروه در این مدت کم عضویت ملاحظه کردم؛ ریختن انبوه ادعا ها روی هم وانگهی شمردن عده ای مطالب به عنوان دلیل که دقیقا مشخص نمیکند که کدامیک دلیل کدام ادعاست و..
و همه اینها راه برای سوء تفاهم و سپس ایجاد بحثهای فرعی و غیر ضرور و سپس اتهام همدیگر به تجاهل یا مغلطه و...
روش درست در دیالوگ، طرح یک ادعا و فقط یک ادعا و سپس چیدن دلایل مثبته یا موید به دنبال آن لست
و شیوۀ پاسخگویی، اول تکرار ادعا و دلایل از سوی طرف مقابل به زبان خودش و با واژه هایی که برایش مانوستر است و پرسیدن از گوینده در مورد ادعا و دلایل و چک کردن درستی فهم سخنان گوینده و در صورت تایید پرداختن به ارزیابی دلیل - تاکید میکنم ارزیابی دلیل و نه رد مدعا است.
آنچه در بحث مورد ارزیابی واقع می شود دلایل است و نه مدعا
و نکته مهم اینکه رد دلایل هرگز به معنای رد مدعا نیست و مدعا همچنان ممکن است صحیح باشد اما به دلایل دیگر
Forwarded from Hosein
🌿سؤال:
آیا معرفت خصلت جمعی ندارد؟
اگر خصلت جمعی دارد، به این معنی نیست که ذات معرفت اقتضای اخلاق جمعی دارد؟
یعنی برای رشد معرفت باید یاد بدهی و یاد بگیری
همین نمی تواند نقطۀ آغاز اخلاق باشد؟
آیا معرفت خصلت جمعی ندارد؟
اگر خصلت جمعی دارد، به این معنی نیست که ذات معرفت اقتضای اخلاق جمعی دارد؟
یعنی برای رشد معرفت باید یاد بدهی و یاد بگیری
همین نمی تواند نقطۀ آغاز اخلاق باشد؟
Forwarded from Hosein
با سلام
همۀ آنچه فرمودید در واقع در اثبات یک مقدمه است و آن اینکه انسان توان معرفت دارد.
بلکه ثابت کننده این است که انسان توانایی شناخت کلیات را دارد و اینکه این شناخت منحصر به یافته های شخصی نیست بلکه ما در نوع انسان با پدیده ای به نام انباشت معرفت به روشی غیر ژنتیک مواجهیم.
یعنی انسان از دیگر افراد نوع خود می آموزد و این مهمترین شاخصه ای است که به او احساس برتری نسبت به دیگر موجودات زنده را می دهد.
همه ی اینها در واقع مقدمه ای از استدلال بنده بود برای اینکه نشان دهیم همین وجه برتری انسان، خصلت جمعی دارد، یعنی بدون تعاون و همکاری نوعی ناممکن است.
و از همین مقدمه یک حکم هنجاری و پرسکریپتیو زاییده می شود که انسان باید در کسب معرفت معاونت و همکاری کند.
و سوال من این بود که آیا همین مورد آغازی بر اخلاق جمعی نمی تواند باشد؟
همۀ آنچه فرمودید در واقع در اثبات یک مقدمه است و آن اینکه انسان توان معرفت دارد.
بلکه ثابت کننده این است که انسان توانایی شناخت کلیات را دارد و اینکه این شناخت منحصر به یافته های شخصی نیست بلکه ما در نوع انسان با پدیده ای به نام انباشت معرفت به روشی غیر ژنتیک مواجهیم.
یعنی انسان از دیگر افراد نوع خود می آموزد و این مهمترین شاخصه ای است که به او احساس برتری نسبت به دیگر موجودات زنده را می دهد.
همه ی اینها در واقع مقدمه ای از استدلال بنده بود برای اینکه نشان دهیم همین وجه برتری انسان، خصلت جمعی دارد، یعنی بدون تعاون و همکاری نوعی ناممکن است.
و از همین مقدمه یک حکم هنجاری و پرسکریپتیو زاییده می شود که انسان باید در کسب معرفت معاونت و همکاری کند.
و سوال من این بود که آیا همین مورد آغازی بر اخلاق جمعی نمی تواند باشد؟