Forwarded from خرد سنجشگر
🎃🎃🎃نظریه پیشفرضها🎃🎃🎃
بنده اذعان دارم که خیلی چیزها را نمی دانم و شکی در این گزاره ندارم.
اما در عین حال اذعان دارم که ندانستن خیلی از چیزها هرگز نمی تواند دلیلی باشد که در مورد چیزهایی که می دانم تردید کنم.
مطلبی را که می خواهم بنویسم در جایی نخوانده ام و ازینرو با اطمینان کامل می توان گفت که تقلیدی نیست.
در عین حال به دلیل اینکه امری است مربوط به احوال درونی انسان یعنی اموری که نمی توان آنها را با حواس ظاهری مورد رصد قرار داد و به تعبیر دیگر از اموری نیست که آن را بسان سوم شخص و ناظر خارجی گزارش کرد و ازینرو در قلمرو علوم تجربی نمی گنجد.
اما خوشبختانه بر خلاف پوزیتیویستهای اوایل قرن بیستم، امروزه روانشناسان، روانکاوان، معرفت شناسان و حتی دانشمندان علوم تجربی که در حوزۀ عملکردهای مغز انسان کار میکنند یعنی نوروبیولوژیستها به این نتیجه رسیده اند که برای نتیجه گرفتن از مطالعات خویش باید چشم سوم انسان را به رسمیت بشناسند و به مشاهدات آن اعتماد کنند.
عمده ی کار خودشناسی معرفتی و حتی خودشناسی اخلاقی مبتنی بر پذیرش اصالت داده های شهودی و اطلاعاتی است که از طریق چشم سوم به هر فرد می رسد.
البته فرقی که چشم سوم با دو چشم دیگر انسان دارد این است که چشم سوم چون از ابتدا و بسان چشم بیرونی به کار گرفته نشده است ضعیف مانده و برای قوت و دقت گرفتنش نیاز به تمرینات مکرر دارد و از این حیث ممکن است بین قدرت دید انسانها تفاوت زیادی وجود داشته باشد.
اما در این مقال سخن بر بیان یک فرضیه است و آن اینکه:
تمام عواملی که در رفتار یک فرد موثرند و جزو علل مُعِدّه(اعدادی) آن رفتار به حساب می آیند به صورت باورهای پیشفرض در ذهن فرد منعکس می شوند و ازینرو اگر کسی در پی شناخت خود و ناخودآگاه خود باشد می تواند با تحلیل رفتار خود و استخراج و بیرون کشیدن پیشفرضهایی که منجر به صدور آن رفتار می شود می تواند شخصیت خود را به خوبی بشناسد و به لایه های ناخودآگاه خویش نیز پی ببرد.
همچنانکه اگر بخواهد به آن بخش از باورهای خود که در لایه ناخودآگاه قرار دارند و در سایه زندگی میکنند پی ببرد کافی است که به استخراج پیشفرض هایی که در پشت باورهای اظهارشده اش می باشد همت گمارد.
این نظریه ، خودش مبتنی بر پیشفرضهایی است که می توان گفت به عنوان اصل موضوع در این نظریه محسوب می شوند.
یکی از مهمترین پیشفرضهای این نظریه، این است که یک انسان بی آنکه خودش بخواهد و انتخاب کند یا حق تصمیم گیری در این مورد داشته باشد به عنوان یک واحد حقیقی عمل می کند.
به تعبیر دیگر همچنانکه بدن انسان و مجموعه ی اجزای وی به عنوان یک ارگانیسم عمل می کنند یعنی وحدت ارگانیکی دارند و همه ی اجزا در ارتباط با هم و متاثر از همند و تحت مدیریت واحد اداره می شوند، ذهن و روان انسان هم یک واحد حقیقی هستند و به عنوان یک سیستم واحد و سازگار عمل میکند.
یکی از مهمترین نتایج این وحدت حقیقی سازگاری درونی همه ی باورهای وی و نیز سازگاری درونی بین ساحتهای مختلف وجودی وی از جمله سازگاری ساحت باورها و عقاید با ساحت رفتار وی است.
یعنی اولا در هر ساحتی از ساحات وجودی انسان ، بین اجزای مختلف آن سازگاری و هماهنگی وجود دارد و حتی اگر مواردی مشاهده شود که به ظاهر متناقض یا متعارض می نمایند می توان در تحلیلی عمیقتر به ناسازگاری آنها پی برد.
و ثانیا بین آن ساحت و ساحات دیگر وجودی اش نه تنها ارتباط وجود دارد بلکه سازگاری هم وجود دارد.
و باز یکی از مهمترین نتایج این سازگاری این است که هر تغییری که در یکی از ساحات وجودی وی رخ دهد موجب تغییر در دیگر ساحات وجودی وی می گردد.
از آنجا که ذهن انسان و اجزای ذهنی وی را می توان یکی از بخشهایی دانست که به سهولت و البته با تمرین و ممارست می توان به آن دست یافت ازینرو سهل الوصولترین بخش برای درک وجود یک انسان و شناخت شخصیت وی و ابعاد مختلف شخصیتی اش دانست.
با مطالعه روی پیشفرضهای گفتار و رفتار فرد می توان به درون وی و به اعماق وجود وی نقب زد و به تدریج پرده از رازهای درون وی برداشت و حتی به عمیقترین لایه های ناخودآگاه وی نفوذ کرد.
امیدوارم این نظریه مورد تجربه و نیز نقد و بررسی دوستان قرار گیرد.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
بنده اذعان دارم که خیلی چیزها را نمی دانم و شکی در این گزاره ندارم.
اما در عین حال اذعان دارم که ندانستن خیلی از چیزها هرگز نمی تواند دلیلی باشد که در مورد چیزهایی که می دانم تردید کنم.
مطلبی را که می خواهم بنویسم در جایی نخوانده ام و ازینرو با اطمینان کامل می توان گفت که تقلیدی نیست.
در عین حال به دلیل اینکه امری است مربوط به احوال درونی انسان یعنی اموری که نمی توان آنها را با حواس ظاهری مورد رصد قرار داد و به تعبیر دیگر از اموری نیست که آن را بسان سوم شخص و ناظر خارجی گزارش کرد و ازینرو در قلمرو علوم تجربی نمی گنجد.
اما خوشبختانه بر خلاف پوزیتیویستهای اوایل قرن بیستم، امروزه روانشناسان، روانکاوان، معرفت شناسان و حتی دانشمندان علوم تجربی که در حوزۀ عملکردهای مغز انسان کار میکنند یعنی نوروبیولوژیستها به این نتیجه رسیده اند که برای نتیجه گرفتن از مطالعات خویش باید چشم سوم انسان را به رسمیت بشناسند و به مشاهدات آن اعتماد کنند.
عمده ی کار خودشناسی معرفتی و حتی خودشناسی اخلاقی مبتنی بر پذیرش اصالت داده های شهودی و اطلاعاتی است که از طریق چشم سوم به هر فرد می رسد.
البته فرقی که چشم سوم با دو چشم دیگر انسان دارد این است که چشم سوم چون از ابتدا و بسان چشم بیرونی به کار گرفته نشده است ضعیف مانده و برای قوت و دقت گرفتنش نیاز به تمرینات مکرر دارد و از این حیث ممکن است بین قدرت دید انسانها تفاوت زیادی وجود داشته باشد.
اما در این مقال سخن بر بیان یک فرضیه است و آن اینکه:
تمام عواملی که در رفتار یک فرد موثرند و جزو علل مُعِدّه(اعدادی) آن رفتار به حساب می آیند به صورت باورهای پیشفرض در ذهن فرد منعکس می شوند و ازینرو اگر کسی در پی شناخت خود و ناخودآگاه خود باشد می تواند با تحلیل رفتار خود و استخراج و بیرون کشیدن پیشفرضهایی که منجر به صدور آن رفتار می شود می تواند شخصیت خود را به خوبی بشناسد و به لایه های ناخودآگاه خویش نیز پی ببرد.
همچنانکه اگر بخواهد به آن بخش از باورهای خود که در لایه ناخودآگاه قرار دارند و در سایه زندگی میکنند پی ببرد کافی است که به استخراج پیشفرض هایی که در پشت باورهای اظهارشده اش می باشد همت گمارد.
این نظریه ، خودش مبتنی بر پیشفرضهایی است که می توان گفت به عنوان اصل موضوع در این نظریه محسوب می شوند.
یکی از مهمترین پیشفرضهای این نظریه، این است که یک انسان بی آنکه خودش بخواهد و انتخاب کند یا حق تصمیم گیری در این مورد داشته باشد به عنوان یک واحد حقیقی عمل می کند.
به تعبیر دیگر همچنانکه بدن انسان و مجموعه ی اجزای وی به عنوان یک ارگانیسم عمل می کنند یعنی وحدت ارگانیکی دارند و همه ی اجزا در ارتباط با هم و متاثر از همند و تحت مدیریت واحد اداره می شوند، ذهن و روان انسان هم یک واحد حقیقی هستند و به عنوان یک سیستم واحد و سازگار عمل میکند.
یکی از مهمترین نتایج این وحدت حقیقی سازگاری درونی همه ی باورهای وی و نیز سازگاری درونی بین ساحتهای مختلف وجودی وی از جمله سازگاری ساحت باورها و عقاید با ساحت رفتار وی است.
یعنی اولا در هر ساحتی از ساحات وجودی انسان ، بین اجزای مختلف آن سازگاری و هماهنگی وجود دارد و حتی اگر مواردی مشاهده شود که به ظاهر متناقض یا متعارض می نمایند می توان در تحلیلی عمیقتر به ناسازگاری آنها پی برد.
و ثانیا بین آن ساحت و ساحات دیگر وجودی اش نه تنها ارتباط وجود دارد بلکه سازگاری هم وجود دارد.
و باز یکی از مهمترین نتایج این سازگاری این است که هر تغییری که در یکی از ساحات وجودی وی رخ دهد موجب تغییر در دیگر ساحات وجودی وی می گردد.
از آنجا که ذهن انسان و اجزای ذهنی وی را می توان یکی از بخشهایی دانست که به سهولت و البته با تمرین و ممارست می توان به آن دست یافت ازینرو سهل الوصولترین بخش برای درک وجود یک انسان و شناخت شخصیت وی و ابعاد مختلف شخصیتی اش دانست.
با مطالعه روی پیشفرضهای گفتار و رفتار فرد می توان به درون وی و به اعماق وجود وی نقب زد و به تدریج پرده از رازهای درون وی برداشت و حتی به عمیقترین لایه های ناخودآگاه وی نفوذ کرد.
امیدوارم این نظریه مورد تجربه و نیز نقد و بررسی دوستان قرار گیرد.
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر
👍👍👍ضرورت تحول در زبان نوشتاری👍👍👍
حسی
در درونم ایجاد شده
برای ضرورت تحول در سیستم نوشتاری.
🍁
به نظرم
این روش سطری و پاراگرافی نوشتار
🌼 ساده ترین و
🌼ابتدایی ترین
راه بهره گیری از حرف
برای فهماندن مقصود و مافی الضمیر است
🍁
اینگونه نوشتار
هزینه های زیادی را
برای خواننده
تحمیل می کند تا
از مافی الضمیر نویسنده خبردار شود.
🍁
این روش
یک کپی ساده از گفتار است
🍁
و ضعفهای ذاتی گفتار را هم
ناخواسته
در خویش پذیرفته است
🍁
در حالی که
نوشتار مجبور نیست که
خود را
به تمامی قواعد گفتار طابق النعل بالنعل
تن دهد
🍁
گشایش زیادی برای نوشتار وجود دارد،
مجور نیست که
محدودیت های گفتار را تحمل کند
و
خود را
در سلول کلمات گفتاری
محدود کند
🍁
در عین حال که
در نوشتار
برخی از توانایی های گفتار را هم
در کنارش ندارد
🍁
از جمله لحن ها،
تاکید های آوایی
معمولا غایبند
🍁
این مساله
وقتی اهمیتش بیشتر می شود که
نوشته های الکترونیکی
به ما
🌼فضایی نامحدود
و🌼 مجانی
🌼با امکانات گرافیکی فوق العاده زیاد
اهدا میکند
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
حسی
در درونم ایجاد شده
برای ضرورت تحول در سیستم نوشتاری.
🍁
به نظرم
این روش سطری و پاراگرافی نوشتار
🌼 ساده ترین و
🌼ابتدایی ترین
راه بهره گیری از حرف
برای فهماندن مقصود و مافی الضمیر است
🍁
اینگونه نوشتار
هزینه های زیادی را
برای خواننده
تحمیل می کند تا
از مافی الضمیر نویسنده خبردار شود.
🍁
این روش
یک کپی ساده از گفتار است
🍁
و ضعفهای ذاتی گفتار را هم
ناخواسته
در خویش پذیرفته است
🍁
در حالی که
نوشتار مجبور نیست که
خود را
به تمامی قواعد گفتار طابق النعل بالنعل
تن دهد
🍁
گشایش زیادی برای نوشتار وجود دارد،
مجور نیست که
محدودیت های گفتار را تحمل کند
و
خود را
در سلول کلمات گفتاری
محدود کند
🍁
در عین حال که
در نوشتار
برخی از توانایی های گفتار را هم
در کنارش ندارد
🍁
از جمله لحن ها،
تاکید های آوایی
معمولا غایبند
🍁
این مساله
وقتی اهمیتش بیشتر می شود که
نوشته های الکترونیکی
به ما
🌼فضایی نامحدود
و🌼 مجانی
🌼با امکانات گرافیکی فوق العاده زیاد
اهدا میکند
م.ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
متدلوژی دیالوگ -10
🔸🔥🔸
📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم،
انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود.
📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ وسعت کاربرد و نیز اهمیت ، دست کم از استدلال توجیهی ندارد و با برای اینکه هم در مقام اظهار و هم در مقام تحلیل استدلالهای اظهار شده دچار خلط بین دو نوع نشویم و در واقع از افتادن در دام تله های زبانی خود را محافظت کنیم ،باید این نوع استدلال را هم به خوبی بشناسم و با روشهای تشخیص آنها از هم اشنا شویم.
✔️ زیرا یکی از مهمترین خطاهای رایج در مقام دیالوگ و هم سخنی برای درک متقابل افکار و ایده های هم و کاستن از اختلاف نظر ها رخ می دهد از همین فقدان شناخت و ناتوانی در تشخیص فرق این دو نوع استدلال و خلط بین آن دو و سرایت احکام هر کدام به دیگری نشأت می گیرد.
✅ استدلالی که در مقابل استدلال توجیهی و موجه ساز به معنای خاص آن در دیالوگ ، مطرح می شود،
🔺 یعنی استدلالی که برای تبیین کردن یک واقعه یا ظهور یک حالت و پاسخ به چرایی این وقوع یا تغییر و یا چگونگی آن بیان می شود.
🔺طبیعی است که این استدلال هم در واقع در پاسخ به سوال چرا یا به چه صورت یا چگونه اقامه می شود.
💠برای روشن شدن مطلب با مثالی شروع میکنیم:
📓شما مدعی می شود که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد.
مخاطب شما طبیعتا منتظر دلیل ادعای شماست و اگر شما فاصله ای بین ادعا و دلیل ایجاد کنید طبیعتا از شما سوال خواهد کرد:❓ چرا؟
⚠️اما شما وقتی این سوال (چرا ؟ ) را از مخاطب می شنوید چه می فهمید؟
🅿️ اگر ذهنتان با استدلال توجیهی مآنوستر باشد یا نشانه ها و قراین خاصی از وضعیت ذهنی مخاطب دراختیار داشته باشید ، مثلا از میزان اطلاعات ضعیف وی نسبت به آب و واکنش آن در قبال تغییرات مختلف در شرایط و خصوصیاتی که آب درآن قرار دارد، اطلاع داشته باشید ،برداشت و فهم شما از سوال( چرا؟) این خواهدبود که مخاطب دنبال دلیلی است که بتواند به درستی مدعای شما پی ببرد،
🔸یعنی او هنوز به درستی این ادعا که آب با افزایش دما تا صد درجه سانتیگراد خواهد جوشید، شک دارد و به آن باور ندارد. و شما در پاسخ سؤال او باید شواهد و نمونه هایی مستند از این نحوه تغییر آب به او نشان دهید تا او به گزاره ی مدعایی شما باور برساند و به این باور برسد که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشدیا مثلا آزمایشی ترتیب دهید.
🔹اما در شرایطی دیگر ممکن است برداشت شما از این سوال چیز دیگر باشد.
🔺شما از قبل می دانید که مخاطب به اینکه آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد باور دارد و قبلا این را در آزمایشهای مختلف تجربه کرده است.
✔️در این فرض، سوال (چرا؟) معنای سابق را برای شما نخواهد داشت.
⁉️پس این سوال چه معنایی دارد که وی دوباره در مقابل ادعای شما می پرسد چرا؟
✅🔆 معلوم می شود سوال ( چرا؟) می تواند برای منظور دیگری هم به کار گرفته شود.
اما آن چیست؟
❓کدام سؤال است و کدام امر ناشناخته برای مخاطب است که با این سؤال می خواهد برای آن پاسخی درخور پیدا کند؟
✅آن سوال این است:
چه علت و عواملی باعث می شود که آب در صد درجه سانتی گراد بجوشد؟
چرا این اتفاق در دماهای پایینتری نمی افتد، در این درجه چه خصوصیتی وجود دارد که باعث شکل فیزیکی متفاوتی در آب می شود.
✅♻️در واقع ذهن سؤال کننده بر اساس پیشفرضهای ذهنی خود باور دارد که هر تغییری در اشیا علتی دارد مخصوص به خود،او مطمئن است که هر تغییر فیزیکی و شیمیایی در شیئی، مسبوق به علتی خاص برای این تغییر است و با این چرا دنبال یافتن علت این تغییر است.
✔️🔰 طبیعی است که پاسخ هر یک از چراها کاملا با پاسخ چرای دیگر متفاوت است.
🔅❗️پاسخی که شما باید به سوال اول می دادید فراهم آوردن زمینه یک آزمایش که نشان بدهد آب در صد درجه سانتی گراد به جوش می آید.
🔅❕اما پاسخ چرای دوم هرگز آن پاسخ نیست. بلکه تلاش در بیان علل خاصی است که تجربیات سابق بشر برای تبیین این رخداد فیزیکی ساخته و پرداخته است.
برای مثال استدلالی به این شکل:
حرارت باعث سرعت حرکت مولکولهای آبی می شود که مورد آزمایش ماست و هرچه سرعت حرکت مولکولها بیشتر می شود فاصله ی مولکولهای آب از هم بیشتر و بیشتر می شوند و همین امر موجب ازدیاد حجم آب می گردد و با ازدیاد دمای آب حرکت مولکولها به حدی سریع می شود که بر نیروی جاذبه بین مولکولی غلبه کرده و میل همبستگی مولکولها کاهش یافته و جوشیدن در واقع ظهور ضعیف شدن جاذبهی بین مولکولی است به طوری که اگر کمی دیگر حرارت بیشتر شود مولکولها به کلی از هم دور می شوند و به شکل بخار در می آیند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔸🔥🔸
🔅تبیین( Explanation)
📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم،
انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود.
📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ وسعت کاربرد و نیز اهمیت ، دست کم از استدلال توجیهی ندارد و با برای اینکه هم در مقام اظهار و هم در مقام تحلیل استدلالهای اظهار شده دچار خلط بین دو نوع نشویم و در واقع از افتادن در دام تله های زبانی خود را محافظت کنیم ،باید این نوع استدلال را هم به خوبی بشناسم و با روشهای تشخیص آنها از هم اشنا شویم.
✔️ زیرا یکی از مهمترین خطاهای رایج در مقام دیالوگ و هم سخنی برای درک متقابل افکار و ایده های هم و کاستن از اختلاف نظر ها رخ می دهد از همین فقدان شناخت و ناتوانی در تشخیص فرق این دو نوع استدلال و خلط بین آن دو و سرایت احکام هر کدام به دیگری نشأت می گیرد.
✅ استدلالی که در مقابل استدلال توجیهی و موجه ساز به معنای خاص آن در دیالوگ ، مطرح می شود،
استدلال تبیینی است،🔺 یعنی استدلالی که برای تبیین کردن یک واقعه یا ظهور یک حالت و پاسخ به چرایی این وقوع یا تغییر و یا چگونگی آن بیان می شود.
🔺طبیعی است که این استدلال هم در واقع در پاسخ به سوال چرا یا به چه صورت یا چگونه اقامه می شود.
💠برای روشن شدن مطلب با مثالی شروع میکنیم:
📓شما مدعی می شود که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد.
مخاطب شما طبیعتا منتظر دلیل ادعای شماست و اگر شما فاصله ای بین ادعا و دلیل ایجاد کنید طبیعتا از شما سوال خواهد کرد:❓ چرا؟
⚠️اما شما وقتی این سوال (چرا ؟ ) را از مخاطب می شنوید چه می فهمید؟
🅿️ اگر ذهنتان با استدلال توجیهی مآنوستر باشد یا نشانه ها و قراین خاصی از وضعیت ذهنی مخاطب دراختیار داشته باشید ، مثلا از میزان اطلاعات ضعیف وی نسبت به آب و واکنش آن در قبال تغییرات مختلف در شرایط و خصوصیاتی که آب درآن قرار دارد، اطلاع داشته باشید ،برداشت و فهم شما از سوال( چرا؟) این خواهدبود که مخاطب دنبال دلیلی است که بتواند به درستی مدعای شما پی ببرد،
🔸یعنی او هنوز به درستی این ادعا که آب با افزایش دما تا صد درجه سانتیگراد خواهد جوشید، شک دارد و به آن باور ندارد. و شما در پاسخ سؤال او باید شواهد و نمونه هایی مستند از این نحوه تغییر آب به او نشان دهید تا او به گزاره ی مدعایی شما باور برساند و به این باور برسد که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشدیا مثلا آزمایشی ترتیب دهید.
🔹اما در شرایطی دیگر ممکن است برداشت شما از این سوال چیز دیگر باشد.
🔺شما از قبل می دانید که مخاطب به اینکه آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد باور دارد و قبلا این را در آزمایشهای مختلف تجربه کرده است.
✔️در این فرض، سوال (چرا؟) معنای سابق را برای شما نخواهد داشت.
⁉️پس این سوال چه معنایی دارد که وی دوباره در مقابل ادعای شما می پرسد چرا؟
✅🔆 معلوم می شود سوال ( چرا؟) می تواند برای منظور دیگری هم به کار گرفته شود.
اما آن چیست؟
❓کدام سؤال است و کدام امر ناشناخته برای مخاطب است که با این سؤال می خواهد برای آن پاسخی درخور پیدا کند؟
✅آن سوال این است:
چه علت و عواملی باعث می شود که آب در صد درجه سانتی گراد بجوشد؟
چرا این اتفاق در دماهای پایینتری نمی افتد، در این درجه چه خصوصیتی وجود دارد که باعث شکل فیزیکی متفاوتی در آب می شود.
✅♻️در واقع ذهن سؤال کننده بر اساس پیشفرضهای ذهنی خود باور دارد که هر تغییری در اشیا علتی دارد مخصوص به خود،او مطمئن است که هر تغییر فیزیکی و شیمیایی در شیئی، مسبوق به علتی خاص برای این تغییر است و با این چرا دنبال یافتن علت این تغییر است.
✔️🔰 طبیعی است که پاسخ هر یک از چراها کاملا با پاسخ چرای دیگر متفاوت است.
🔅❗️پاسخی که شما باید به سوال اول می دادید فراهم آوردن زمینه یک آزمایش که نشان بدهد آب در صد درجه سانتی گراد به جوش می آید.
🔅❕اما پاسخ چرای دوم هرگز آن پاسخ نیست. بلکه تلاش در بیان علل خاصی است که تجربیات سابق بشر برای تبیین این رخداد فیزیکی ساخته و پرداخته است.
برای مثال استدلالی به این شکل:
حرارت باعث سرعت حرکت مولکولهای آبی می شود که مورد آزمایش ماست و هرچه سرعت حرکت مولکولها بیشتر می شود فاصله ی مولکولهای آب از هم بیشتر و بیشتر می شوند و همین امر موجب ازدیاد حجم آب می گردد و با ازدیاد دمای آب حرکت مولکولها به حدی سریع می شود که بر نیروی جاذبه بین مولکولی غلبه کرده و میل همبستگی مولکولها کاهش یافته و جوشیدن در واقع ظهور ضعیف شدن جاذبهی بین مولکولی است به طوری که اگر کمی دیگر حرارت بیشتر شود مولکولها به کلی از هم دور می شوند و به شکل بخار در می آیند.
این پاسخ، درست یا نادرست، در واقع پاسخ به سوالی غیر از سوال اول است، و به این نوع استدلال استدلال تبیینی گفته می شود.
✍️ م. ناجیhttps://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from درج زیرنویس
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این هم نوعی سنجشگری و گزیدن متن هنری اصلح است!!!
🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬
😳😐ظنز جدی__ زبان حال 🤫اسم تازه اش یادم رفته، قبلا سانسورچی می گفتند! _ یک آهنگ در حال تولد است
لطفا لحظه های زایمان را به دقت بنگرید!!
🖍✂️🗡 🖍✂️🗡 🖍✂️🗡
انتخاب و ارسال از دوست گرانقدرم مهندس جلیل شعارینژاد
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬🔬
😳😐ظنز جدی__ زبان حال 🤫اسم تازه اش یادم رفته، قبلا سانسورچی می گفتند! _ یک آهنگ در حال تولد است
لطفا لحظه های زایمان را به دقت بنگرید!!
🖍✂️🗡 🖍✂️🗡 🖍✂️🗡
انتخاب و ارسال از دوست گرانقدرم مهندس جلیل شعارینژاد
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
💉 #تزریقات 💉
📒📒📒📒
🔴براي #پني_سيلين از سوزن بزرك استفاده كنيد و سريع بعد از حل شدن #تزريق كنيد .
🔴اين #پودر زود #سفت ميشود و سوزن را مسدود ميكند .اگر گير كرد بايد خارج كنيد ،اندكي آب #مقطر به ان اضافه كنيد و سر #سوزن را عوض كنيد .
🔴 #آمپول ها را #مخلوط نكنيد .
🔴به افرادزير #بيست و پنج سال #ديكلوفناك نزنيد
🔴 #پيروكسيكام كمتر فلج شل ميدهد وبرای افرادزیر18سال آمپول #پیروکسیکام تزریق نشود
🔴در زنان #حامله #ليدوكايين نزنيد ، براي بقيه ميشود نيم سي سي محلول دو درصد رابا #آنتی بیوتیک مخلوط كرد.
🔴 #كورتون ها در #حاملگي #ممنوع هستند بجز #هيدروكرورتيزون و #پردنيزولون ، كه دومي بخاطر اثر طولاني و #ديابت حاملگي و ادم و #فشارخون حاملگي تجويز نميشود مگر در شرايط خاص
🔴 #دگزامتازون و همه استروييد ها باعث افزايش #فشار خون و #قند خون ميشوند ، دقت كنيد در بيمار مستعد ميتواند باعث سكته مغزي يا كماي #ديابتي شود .
🔴 #ديكلوفناك با بسياري از دارو ها رسوب ميدهد و بايد #جدا در طرف ديگر زده شود.
🔴 #هيوسين در خيلي ها #تپش شديد و حتي ايست #قلبي ميدهد ، عوارض #ديسيكلومين كمتر است.
🔴 #پلازيل باعث عوارض #اكستراپيراميدال ( چشم و گردن قفل به بالا ) ميشود .
🔴آمپول كامل #پلازیل براي یک فرد60 كيلويي است (2سي سي ) و براي كودك با سرنگ #انسولين تقسيم كنيد.
🔴 #آنتی دوت آن #بايپريدين تزريقي است.
📗📕📗📕📗📕📗📕📗📕📗📕📗
نقدی گذرا بر شیوه ی به اشتراک گذاری مطا لب در شبکه های اجتماعی:
وقتی بنده می خواهم نگاه نقادانه را در متن شما به کار ببرم:
نکته هایی که توجهم را جلب میکند:
الف-
این دوست گرامی من جناب .... تخصصش چیست؟
آیا ایشان پزشک هستند؟ در چه سطحی و با چه تخصصی؟
ب- چرا این دوست عزیز خودشان را به عنوان متخصص معرفی نکرده اند؟
ج- اگر ایشان شخصا در این امر متخصص نیستند و با اتکا به فرد متخصص مورد اعتماد خود این نوشته را منتشر کرده اند، چرا این افتخار را به خوانندگان متن نداده اند که با نویسنده متن آشنا شوند؟
د- آیا نمیشد مطلب را با ذکر منبع اصلی آن منتشر کرد تا اعتماد مردم به این شیوه بده بستان اطلاعات بیشتر گردد؟
د- آیا احیانا اگر موردی از این توصیه ها نادرست یا ناقص بود و سبب به خطر افتادن جانی شود نویسنده یا منتشر کننده متن هیچ دین یا گناهی بر گردن خود حس نخواهند کرد؟
📒📒📒📒
🔴براي #پني_سيلين از سوزن بزرك استفاده كنيد و سريع بعد از حل شدن #تزريق كنيد .
🔴اين #پودر زود #سفت ميشود و سوزن را مسدود ميكند .اگر گير كرد بايد خارج كنيد ،اندكي آب #مقطر به ان اضافه كنيد و سر #سوزن را عوض كنيد .
🔴 #آمپول ها را #مخلوط نكنيد .
🔴به افرادزير #بيست و پنج سال #ديكلوفناك نزنيد
🔴 #پيروكسيكام كمتر فلج شل ميدهد وبرای افرادزیر18سال آمپول #پیروکسیکام تزریق نشود
🔴در زنان #حامله #ليدوكايين نزنيد ، براي بقيه ميشود نيم سي سي محلول دو درصد رابا #آنتی بیوتیک مخلوط كرد.
🔴 #كورتون ها در #حاملگي #ممنوع هستند بجز #هيدروكرورتيزون و #پردنيزولون ، كه دومي بخاطر اثر طولاني و #ديابت حاملگي و ادم و #فشارخون حاملگي تجويز نميشود مگر در شرايط خاص
🔴 #دگزامتازون و همه استروييد ها باعث افزايش #فشار خون و #قند خون ميشوند ، دقت كنيد در بيمار مستعد ميتواند باعث سكته مغزي يا كماي #ديابتي شود .
🔴 #ديكلوفناك با بسياري از دارو ها رسوب ميدهد و بايد #جدا در طرف ديگر زده شود.
🔴 #هيوسين در خيلي ها #تپش شديد و حتي ايست #قلبي ميدهد ، عوارض #ديسيكلومين كمتر است.
🔴 #پلازيل باعث عوارض #اكستراپيراميدال ( چشم و گردن قفل به بالا ) ميشود .
🔴آمپول كامل #پلازیل براي یک فرد60 كيلويي است (2سي سي ) و براي كودك با سرنگ #انسولين تقسيم كنيد.
🔴 #آنتی دوت آن #بايپريدين تزريقي است.
📗📕📗📕📗📕📗📕📗📕📗📕📗
نقدی گذرا بر شیوه ی به اشتراک گذاری مطا لب در شبکه های اجتماعی:
وقتی بنده می خواهم نگاه نقادانه را در متن شما به کار ببرم:
نکته هایی که توجهم را جلب میکند:
الف-
این دوست گرامی من جناب .... تخصصش چیست؟
آیا ایشان پزشک هستند؟ در چه سطحی و با چه تخصصی؟
ب- چرا این دوست عزیز خودشان را به عنوان متخصص معرفی نکرده اند؟
ج- اگر ایشان شخصا در این امر متخصص نیستند و با اتکا به فرد متخصص مورد اعتماد خود این نوشته را منتشر کرده اند، چرا این افتخار را به خوانندگان متن نداده اند که با نویسنده متن آشنا شوند؟
د- آیا نمیشد مطلب را با ذکر منبع اصلی آن منتشر کرد تا اعتماد مردم به این شیوه بده بستان اطلاعات بیشتر گردد؟
د- آیا احیانا اگر موردی از این توصیه ها نادرست یا ناقص بود و سبب به خطر افتادن جانی شود نویسنده یا منتشر کننده متن هیچ دین یا گناهی بر گردن خود حس نخواهند کرد؟
Forwarded from موسیقی بانوان
تصنیف《رفتم در میخانه》
خواننده: #هانی_نیرو
آهنگساز: #علی_اکبر_شیدا
دستگاه: #نوا
#کانال_موسیقی_بانوان 🎶🎶🎶🎶
✔️ @mosicbanevan
خواننده: #هانی_نیرو
آهنگساز: #علی_اکبر_شیدا
دستگاه: #نوا
#کانال_موسیقی_بانوان 🎶🎶🎶🎶
✔️ @mosicbanevan
👀👀👀👀👀👀👀👀
📕تمدن یک سیستم کاملا فیزیکی نیست که با طول و عرض بناها و تعدد آن شناسایی شود.
📘 تمدن عمقی دارد که تنها با رفتار مجموعۀ درگیر تعریف می شود.
📓 تمدن اسلامی هم با غلظت عین اعوذ من الشیطان شناسایی نمی شود.
📙مجلس را نمای زیبای مرمرهای سبز تریبون و دیوارهای آن تعریف نمی کنند.
📚⏪ بیایید یکبار دیگر در تعاریف و واژگان سیاسی به دقت تجدیدنظر کنیم.
🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣
📕تمدن یک سیستم کاملا فیزیکی نیست که با طول و عرض بناها و تعدد آن شناسایی شود.
📘 تمدن عمقی دارد که تنها با رفتار مجموعۀ درگیر تعریف می شود.
📓 تمدن اسلامی هم با غلظت عین اعوذ من الشیطان شناسایی نمی شود.
📙مجلس را نمای زیبای مرمرهای سبز تریبون و دیوارهای آن تعریف نمی کنند.
📚⏪ بیایید یکبار دیگر در تعاریف و واژگان سیاسی به دقت تجدیدنظر کنیم.
🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣
به انتخاب و ارسال دوست گرامی ندا:
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
⭕️روش های نادرست در ارائه دلیل مدعیات
1️⃣ما گاهی به جای تقویت دلیل کارهای دیگری انجام می دهیم.یکی از این کارها که ما به جای تقویت دلیل انجام می دهیم این است که مدعا را تکرار می کنیم.یعنی کاری که در فن اقناع به آن تبلیغات گفته میشود.مثلا ،اگر شما در تلویزیون بارها بگویید«سیو همان سیب است»،مردم می پذیرند؛با اینکه مدعا تکرار شده و دلیل آن روشن نیست.اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
2️⃣کار دیگری که انجام می دهیم این است که مدعا را به شخص دارای اعتبار متصل می کنیم.این هم باز جای دلیل را نمی گیرد.مثلا می گوییم«رسول الله فرموده است که الف همان ب است»یا «انیشتین گفته است الف همان ب است»یا مدعا را ملزم به کسی که دارای اقتدار و مرجعیت در میان مردم است،می نماییم و گمان می کنیم که دلیل آورده ایم.
3️⃣کار سومی که انجام می دهیم این است که می گوییم اگر به این حرف متعقد نباشی،در زمره فلان کسان قرار می گیری؛اگر این حرف را قبول نکنی آنارشیست هستی؛اگر این حرف را قبول کنی،مارکسیست هستی؛که این کارکرد با روش قبلی کاملا عکس است چون در روش قبلی مدعا به شخص موجهی منتسب شد و این شیوه شخص را در جرگه کسانی قرار میدهد که نمیخواهد جزو آن ها باشد.
4️⃣نکته چهارم اینکه گاهی به جای این که دلیل را بگویند،می گویند اگربه این امر معتقد شوی،به چه فکر خطرناکی معتقد شده ای.
5️⃣یک راه دیگر اینکه گفته می شود:«می دانی این فکر را چه کسانی ترویج و تبلیغ میکنند؟»
6️⃣و دیگر اینکه برای فکر جغرافیا قائل می شوند؛یعنی مکان قائل می شوند.مثلا می گویند این فکر غربی است یا شرقی.کم نیستند انسان هایی که،در طول تاریخ،قربانی این شدند که یک فکری چون شرقی است پس درست و چون غربی است نادرست است و بالعکس.یعنی از اول یک شرق و غرب درست کرده اند.یک مکان برای فکر، درست کرده اند و از همین راه این فکر را یا قبول می کنند یا رد.
7️⃣گاهی کار دیگری انجام می دهیم و تاریخ و زمان برای فکر درست می کنیم.یعنی میگوییم این فکر نو است،پس درست است؛یا این فکر کهنه است،پس نادرست است و بالعکس.
🔻این روش ها،در مجموع چهار روش اصلی اند:
1- تکرار مدعا
2- تاکید بر گوینده سخن یا قائل به مدعا برای رد یا قبول
3- پرداختن به آثار و نتایج مدعا
4- مقید کردن فکر(زمان مند یا مکان مند کردن فکر)
🔹همه این روش ها نادرست است.تنها راه این است که با دلیل مدعا را ثابت کنیم.مدعا فقط به یک صفت می تواند متصف شود:مدعا یا صادق است یا ناصادق.شرقی است یا غربی است حرف درستی نیست؛نو و کهنه بودن درست نیست،بی خطر و با خطربودن درست نیست.فکر اگر صادق است باید قبول کرد و اگر کاذب است باید رد کرد.
❇️مصطفی ملکیان،مبانی معرفت شناسی و روش شناسی در علوم انسانی
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
یک سؤال نقادانه:
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
کسی می تواند تشخیص دهد که در کلام استاد ملکیان مطلب قابل اشکالی وجود دارد؟
چه نقدی بر این سخن استاد ملکیان می تواند وارد باشد؟
اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
⭕️روش های نادرست در ارائه دلیل مدعیات
1️⃣ما گاهی به جای تقویت دلیل کارهای دیگری انجام می دهیم.یکی از این کارها که ما به جای تقویت دلیل انجام می دهیم این است که مدعا را تکرار می کنیم.یعنی کاری که در فن اقناع به آن تبلیغات گفته میشود.مثلا ،اگر شما در تلویزیون بارها بگویید«سیو همان سیب است»،مردم می پذیرند؛با اینکه مدعا تکرار شده و دلیل آن روشن نیست.اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
2️⃣کار دیگری که انجام می دهیم این است که مدعا را به شخص دارای اعتبار متصل می کنیم.این هم باز جای دلیل را نمی گیرد.مثلا می گوییم«رسول الله فرموده است که الف همان ب است»یا «انیشتین گفته است الف همان ب است»یا مدعا را ملزم به کسی که دارای اقتدار و مرجعیت در میان مردم است،می نماییم و گمان می کنیم که دلیل آورده ایم.
3️⃣کار سومی که انجام می دهیم این است که می گوییم اگر به این حرف متعقد نباشی،در زمره فلان کسان قرار می گیری؛اگر این حرف را قبول نکنی آنارشیست هستی؛اگر این حرف را قبول کنی،مارکسیست هستی؛که این کارکرد با روش قبلی کاملا عکس است چون در روش قبلی مدعا به شخص موجهی منتسب شد و این شیوه شخص را در جرگه کسانی قرار میدهد که نمیخواهد جزو آن ها باشد.
4️⃣نکته چهارم اینکه گاهی به جای این که دلیل را بگویند،می گویند اگربه این امر معتقد شوی،به چه فکر خطرناکی معتقد شده ای.
5️⃣یک راه دیگر اینکه گفته می شود:«می دانی این فکر را چه کسانی ترویج و تبلیغ میکنند؟»
6️⃣و دیگر اینکه برای فکر جغرافیا قائل می شوند؛یعنی مکان قائل می شوند.مثلا می گویند این فکر غربی است یا شرقی.کم نیستند انسان هایی که،در طول تاریخ،قربانی این شدند که یک فکری چون شرقی است پس درست و چون غربی است نادرست است و بالعکس.یعنی از اول یک شرق و غرب درست کرده اند.یک مکان برای فکر، درست کرده اند و از همین راه این فکر را یا قبول می کنند یا رد.
7️⃣گاهی کار دیگری انجام می دهیم و تاریخ و زمان برای فکر درست می کنیم.یعنی میگوییم این فکر نو است،پس درست است؛یا این فکر کهنه است،پس نادرست است و بالعکس.
🔻این روش ها،در مجموع چهار روش اصلی اند:
1- تکرار مدعا
2- تاکید بر گوینده سخن یا قائل به مدعا برای رد یا قبول
3- پرداختن به آثار و نتایج مدعا
4- مقید کردن فکر(زمان مند یا مکان مند کردن فکر)
🔹همه این روش ها نادرست است.تنها راه این است که با دلیل مدعا را ثابت کنیم.مدعا فقط به یک صفت می تواند متصف شود:مدعا یا صادق است یا ناصادق.شرقی است یا غربی است حرف درستی نیست؛نو و کهنه بودن درست نیست،بی خطر و با خطربودن درست نیست.فکر اگر صادق است باید قبول کرد و اگر کاذب است باید رد کرد.
❇️مصطفی ملکیان،مبانی معرفت شناسی و روش شناسی در علوم انسانی
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
یک سؤال نقادانه:
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
کسی می تواند تشخیص دهد که در کلام استاد ملکیان مطلب قابل اشکالی وجود دارد؟
چه نقدی بر این سخن استاد ملکیان می تواند وارد باشد؟
اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🔻 مخمصۀ «قرار داشتن در یک شغل مرتبط»!
🔻 وحید احسانی
🔹 پنج ماه پیش بود که دکتر سیّدمحمّدباقر نجفی، معاون اسبق پژوهش و فناوری دانشگاه رازی، از من خواست به صورت پارهوقت با معاونت مذکور همکاری کنم. چه اتّفاق مبارکی! امّا به قول حضرت حافظ (علیهالرّحمه): «عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها»! ... به زودی متوجه شدم که متأسفانه در ایران، گاهی «داشتن شغلی که هم به آن علاقهمند باشی و هم در مورد آن تخصصی داشته باشی» معضل و مخمصهایست بسیار بغرنجتر و جانکاهتر از «داشتن شغل غیرمرتبط (به علائق و تخصص)»! برای توضیح این مسئله، نیاز است کمی به عقبتر برگشته و داستان را از زمانی شروع کنم که به صورت رسمی به مطالعات مرتبط با «اثربخشی پژوهش» ورود پیدا کردم. ...
🔹حال فکرش را بکنید، شخصی که دغدغۀ بسیار زیادی نسبت به وضعیّت علم و پژوهش کشور دارد و در این رابطه دیدگاه خاصّی هم دارد که در نوشتارهای پیشگفته نمود دارند (فارغ از صحیح یا غلط بودن آن)، از طرف معاونت پژوهش و فناوری یک دانشگاه جامع دعوت به همکاری شود، امّا خواست و تقاضای دانشگاه از او [در تناقض و تضاد کامل با دانستههایش] این باشد که «تو که با شاخصهای علم سنجی و نظامهای رتبهبندی دانشگاهها آشنایی داری، کمک کن با اصلاح شیوهنامهای داخلی (پژوهانه، ترفیع سالیانه، پایۀ تشویقی، تشویق نویسندگان مقالات و غیره)، نظام تشویق و تنبیه را به گونهای تنظیم کنیم که فعّالیتهای دانشگاهیان (اعضای هیأت علمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی) دقیقاً به سمت افزایش امتیاز در شاخصهایی که دانشگاه با آنها ارزیابی میشود (کمّیتهایی مانند تعداد مقالات و غیره) سوق دادهشود. به طوری که با استفاده از پول موجود (پولی که حاصل از رانت نفت است) بتوانیم بیشترین توسعۀ علمی و پژوهشی (که معادل بالاترین امتیاز و بهترین رتبه در نظامهای رتبهبندی در نظر گرفته میشود) را داشته باشیم»!
🔹... متأسفانه، در مورد جهشهایی که پیش از این (در دورۀ رضا شاه و محمّدرضا شاه پهلوی) در کمّیتهای نظام دانش و پژوهش (تعداد دانشگاه، تعداد دانشجو و غیره) رخ داد مطالعه کرده و عاقبت تاریک دنبال کردن چنین مسیرهای ظاهربینانه و کمیّت-گرایانهای در تاریخ کشورمان را نیز خواندهام، مسیری که مهدوی (1970) آن را «دولت رانتی»، اشرف (1359) آن را «رشد سرمایهداری در شرایط نیمهاستعماری»، کاتوزیان (1377) آن را «شبهِمدرنیسم نفتی»، داوریِاردکانی (1390) آن را «تجدّد مآبی» و شایگان (1391) آن را «توهّم مضاعف» نامیده و حائری (1387) آن را با استفاده از مفهوم «سطحی نگری» توصیف کردهاست. حتّی در نوشتههایم آوردهام که: ...
🔹 متأسّفانه، بر اساس مطالعاتم (فارغ از درست یا غلط بودن آنها)، میبینم که چگونه «تکیۀ بیش از حد بر ابزار تشویق و تنبیه بیرونی»، فضای علم و پژوهش را فاسد میکند و حتّی در این خصوص با لحن نسبتاً تندی خطاب به سیاستگذاران و تصمیمسازان کلان نظام آموزش و پژوهش کشور گلایه کردهام[10]. دانشگاه رازی یکی از دو رکن اصلی شعار و چشم انداز ارزشمند خود را «پیش رو در تحقق جامعۀ دانش بنیان» عنوان کردهاست، امّا متأسّفانه میفهمم که تا زمانی که یک دانشگاه، خودش دانشبنیان نشود، یعنی بر اساس اصول و یافتههای علمی تصمیمگیری و سیاستگذاری نکند، محال است بتواند در دانشبنیان شدن صنعت و جامعه ایفای نقش کند. رکن دیگر شعار و چشم انداز دانشگاه رازی «اخلاق محوری» است، در این خصوص نیز میدانم که ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان، از حیث شاخصهای بداخلاقی پژوهشی (شامل نرخ ابطال مقالات) بدترین جایگاهها را دارد (شکل زیر) و متأسفانه میدانم که یکی از دلایل گسترش چنین بی اخلاقیهایی، بر هم خوردن تعادل میان «فشار ناشی از نظام تشویق و تنبیه بیرونی» و «نیروی خودجوش ناشی از علاقه و عطش درونی به علم و پژوهش» و همچنین ناشی از اتّخاذ سیاستهای «کمّیت-گرا» و «برون داد-محور» (به جای سیاستهای کیفیت-گرا و تأثیر-مدار) بودهاست.
🔹خلاصه، در مخمصۀ بغرنجی گیر افتادهام. ... در این مدّت، در حدّ خودم تلاشهای زیادی کردم که ولو یک گام هم که شده، رویکردها و سیاستهای حاکم بر دانشگاه از مسیر «شبهِدانشِ نفتبنیان» به مسیر «توسعۀ دانشبنیان» نزدیک شود امّا ...
💢 پویش ملی دوباره دانشگاه به دنبال اصلاح روالهای حاکم بر سیاستهای وزارت علوم است.
🔻 وحید احسانی
🔹 پنج ماه پیش بود که دکتر سیّدمحمّدباقر نجفی، معاون اسبق پژوهش و فناوری دانشگاه رازی، از من خواست به صورت پارهوقت با معاونت مذکور همکاری کنم. چه اتّفاق مبارکی! امّا به قول حضرت حافظ (علیهالرّحمه): «عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها»! ... به زودی متوجه شدم که متأسفانه در ایران، گاهی «داشتن شغلی که هم به آن علاقهمند باشی و هم در مورد آن تخصصی داشته باشی» معضل و مخمصهایست بسیار بغرنجتر و جانکاهتر از «داشتن شغل غیرمرتبط (به علائق و تخصص)»! برای توضیح این مسئله، نیاز است کمی به عقبتر برگشته و داستان را از زمانی شروع کنم که به صورت رسمی به مطالعات مرتبط با «اثربخشی پژوهش» ورود پیدا کردم. ...
🔹حال فکرش را بکنید، شخصی که دغدغۀ بسیار زیادی نسبت به وضعیّت علم و پژوهش کشور دارد و در این رابطه دیدگاه خاصّی هم دارد که در نوشتارهای پیشگفته نمود دارند (فارغ از صحیح یا غلط بودن آن)، از طرف معاونت پژوهش و فناوری یک دانشگاه جامع دعوت به همکاری شود، امّا خواست و تقاضای دانشگاه از او [در تناقض و تضاد کامل با دانستههایش] این باشد که «تو که با شاخصهای علم سنجی و نظامهای رتبهبندی دانشگاهها آشنایی داری، کمک کن با اصلاح شیوهنامهای داخلی (پژوهانه، ترفیع سالیانه، پایۀ تشویقی، تشویق نویسندگان مقالات و غیره)، نظام تشویق و تنبیه را به گونهای تنظیم کنیم که فعّالیتهای دانشگاهیان (اعضای هیأت علمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی) دقیقاً به سمت افزایش امتیاز در شاخصهایی که دانشگاه با آنها ارزیابی میشود (کمّیتهایی مانند تعداد مقالات و غیره) سوق دادهشود. به طوری که با استفاده از پول موجود (پولی که حاصل از رانت نفت است) بتوانیم بیشترین توسعۀ علمی و پژوهشی (که معادل بالاترین امتیاز و بهترین رتبه در نظامهای رتبهبندی در نظر گرفته میشود) را داشته باشیم»!
🔹... متأسفانه، در مورد جهشهایی که پیش از این (در دورۀ رضا شاه و محمّدرضا شاه پهلوی) در کمّیتهای نظام دانش و پژوهش (تعداد دانشگاه، تعداد دانشجو و غیره) رخ داد مطالعه کرده و عاقبت تاریک دنبال کردن چنین مسیرهای ظاهربینانه و کمیّت-گرایانهای در تاریخ کشورمان را نیز خواندهام، مسیری که مهدوی (1970) آن را «دولت رانتی»، اشرف (1359) آن را «رشد سرمایهداری در شرایط نیمهاستعماری»، کاتوزیان (1377) آن را «شبهِمدرنیسم نفتی»، داوریِاردکانی (1390) آن را «تجدّد مآبی» و شایگان (1391) آن را «توهّم مضاعف» نامیده و حائری (1387) آن را با استفاده از مفهوم «سطحی نگری» توصیف کردهاست. حتّی در نوشتههایم آوردهام که: ...
🔹 متأسّفانه، بر اساس مطالعاتم (فارغ از درست یا غلط بودن آنها)، میبینم که چگونه «تکیۀ بیش از حد بر ابزار تشویق و تنبیه بیرونی»، فضای علم و پژوهش را فاسد میکند و حتّی در این خصوص با لحن نسبتاً تندی خطاب به سیاستگذاران و تصمیمسازان کلان نظام آموزش و پژوهش کشور گلایه کردهام[10]. دانشگاه رازی یکی از دو رکن اصلی شعار و چشم انداز ارزشمند خود را «پیش رو در تحقق جامعۀ دانش بنیان» عنوان کردهاست، امّا متأسّفانه میفهمم که تا زمانی که یک دانشگاه، خودش دانشبنیان نشود، یعنی بر اساس اصول و یافتههای علمی تصمیمگیری و سیاستگذاری نکند، محال است بتواند در دانشبنیان شدن صنعت و جامعه ایفای نقش کند. رکن دیگر شعار و چشم انداز دانشگاه رازی «اخلاق محوری» است، در این خصوص نیز میدانم که ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان، از حیث شاخصهای بداخلاقی پژوهشی (شامل نرخ ابطال مقالات) بدترین جایگاهها را دارد (شکل زیر) و متأسفانه میدانم که یکی از دلایل گسترش چنین بی اخلاقیهایی، بر هم خوردن تعادل میان «فشار ناشی از نظام تشویق و تنبیه بیرونی» و «نیروی خودجوش ناشی از علاقه و عطش درونی به علم و پژوهش» و همچنین ناشی از اتّخاذ سیاستهای «کمّیت-گرا» و «برون داد-محور» (به جای سیاستهای کیفیت-گرا و تأثیر-مدار) بودهاست.
🔹خلاصه، در مخمصۀ بغرنجی گیر افتادهام. ... در این مدّت، در حدّ خودم تلاشهای زیادی کردم که ولو یک گام هم که شده، رویکردها و سیاستهای حاکم بر دانشگاه از مسیر «شبهِدانشِ نفتبنیان» به مسیر «توسعۀ دانشبنیان» نزدیک شود امّا ...
💢 پویش ملی دوباره دانشگاه به دنبال اصلاح روالهای حاکم بر سیاستهای وزارت علوم است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker🔻 اخلالگران نظامِ «سواد»
🔻 دکتر حامد صفاییپور
🔹علیه باور عمومی سخنگفتن، قدری اغراق و شیطنتِ زبانی میخواهد. این روزها، همچنان، مثل روزهای قبل، باور عمومی و مُد زمانه این است که سواد و مدرک، جای اندیشیدن و درک را میگیرد. «روانشناس» کسی نیست که نظریات را از بَر کرده و «فیلسوف» کسی که «کتابهای فلسفه» را روزنامهوار یا رمانوار خوانده است. ای بسا «دکتر» که در مهد کودک ذهنش یک کودک کنجکاو و یک لذت کشف پیدا نمیشود. مدرک جای درک، و سواد جای اندیشیدن را نمیگیرد.
🔹 شاید بهتر است بگویم:
«اطلاعات» میتواند در انبار ذهن ذخیره شود. «ذهنِ انباری» میتواند منبع احتکار اطلاعات باشد. ذهنِ انباری» مانند ورزشکاری که مواد نیروزا میخورد اما تحرکی ندارد. تحرک، اندیشیدن است و اندیشیدن، واژهای کلّی برای همهٔ فعالیتهایی که ذهن بهصورت ارادی و با تأمل انجام میدهد. تحلیل(/واکاوی) با همهٔ اقسام آن، تحلیل از طریق مقایسه، تحلیل از طریق بررسی پیشینهٔ موضوع، تحلیل از طریق بررسیِ موردی و غیره، از مهمترین فعالیتهای ذهن است. بدون تحلیل، به «ذهنِ انباری»، صفت تنبلی (خوردن و خوابیدن) نیز اضافه میشود.
🔹
🔹
فردِ ناتوان در دریافت سرشت طوفانی و پیچیدهٔ علم، به انبارداریِ اطلاعات مشغول است. اطلاعات البته گاهی ارزشمند است، اما هر کالای ارزشمندی به ثروت و سرمایه تبدیل نمیشود. تنها اهل اندیشهاند که میتوانند با جعبهٔ مدادرنگیِ ششرنگِ خود، نقاشی زیبایی بکشند. جعبهٔ مداد رنگیِ هفتادرنگ کسی را نقاش نمیکند.
🔹 چه کنیم؟ قدری کار و بارمان را جدیتر بگیریم و به سطح حرفهایِ آن نزدیک شویم.
🔹 نگویید ای بابا! چه کسی کتاب میخواند؟! بهتر که نمیخواند! خدمتِ کتابنخوانهای بیادعا که بر عقل نیمبندِ اجتماعی خود متکیاند، به علم، بیش از «دانشگران نافرهیختهای» است که جَهد بلیغ میکنند تا کالای قاچاق را از گمرک «فرزانگی و دانش» رد کنند. بدخاصیت، بدتر از بیخاصیت است.
🔻 دکتر حامد صفاییپور
🔹علیه باور عمومی سخنگفتن، قدری اغراق و شیطنتِ زبانی میخواهد. این روزها، همچنان، مثل روزهای قبل، باور عمومی و مُد زمانه این است که سواد و مدرک، جای اندیشیدن و درک را میگیرد. «روانشناس» کسی نیست که نظریات را از بَر کرده و «فیلسوف» کسی که «کتابهای فلسفه» را روزنامهوار یا رمانوار خوانده است. ای بسا «دکتر» که در مهد کودک ذهنش یک کودک کنجکاو و یک لذت کشف پیدا نمیشود. مدرک جای درک، و سواد جای اندیشیدن را نمیگیرد.
🔹 شاید بهتر است بگویم:
«سواد، بدون اندیشیدن شکل نمیگیرد.» «اطلاعات» میتواند در انبار ذهن ذخیره شود. «ذهنِ انباری» میتواند منبع احتکار اطلاعات باشد. ذهنِ انباری» مانند ورزشکاری که مواد نیروزا میخورد اما تحرکی ندارد. تحرک، اندیشیدن است و اندیشیدن، واژهای کلّی برای همهٔ فعالیتهایی که ذهن بهصورت ارادی و با تأمل انجام میدهد. تحلیل(/واکاوی) با همهٔ اقسام آن، تحلیل از طریق مقایسه، تحلیل از طریق بررسی پیشینهٔ موضوع، تحلیل از طریق بررسیِ موردی و غیره، از مهمترین فعالیتهای ذهن است. بدون تحلیل، به «ذهنِ انباری»، صفت تنبلی (خوردن و خوابیدن) نیز اضافه میشود.
🔹
فریب آدمهای پُراطلاعات را نخورید؛
وقتی همین آدمها در موقعیتهایی چالشی در ارائه تحلیلی از موقعیت، پیشنهاد راهحلی برای برونرفت از مشکلات، ریشهیابی مسئله، توجه به جنبههای دیگر موضوع، ناتواناند. «فریب» این است که در اثر خوشنامی و بزرگنامشیداییِ این افراد، «تعریف سواد» در ذهن شما، به از بَر بودن نام چند نویسنده، سخن گفتن با لحن کتابها، Shift و Alt گرفتن در لابهلای حرفها، از بَر خواندن جملههای بزرگان، پرداختن به ساختار زبانی و نوشتاری جملات به جای مضمون آنها تقلیل مییابد. با همان جدیتی که «تن آدمی شریف است به جان آدمیت»، بدلکاری و بزککاریها، کسی را به اهل نظر و اندیشه تبدیل نمیکند.🔹
علم، پیچیده به تحلیل و دقتِنظر است. فردِ ناتوان در دریافت سرشت طوفانی و پیچیدهٔ علم، به انبارداریِ اطلاعات مشغول است. اطلاعات البته گاهی ارزشمند است، اما هر کالای ارزشمندی به ثروت و سرمایه تبدیل نمیشود. تنها اهل اندیشهاند که میتوانند با جعبهٔ مدادرنگیِ ششرنگِ خود، نقاشی زیبایی بکشند. جعبهٔ مداد رنگیِ هفتادرنگ کسی را نقاش نمیکند.
🔹 چه کنیم؟ قدری کار و بارمان را جدیتر بگیریم و به سطح حرفهایِ آن نزدیک شویم.
اصل را بر این بگذاریم که غالبا در پیرامون ما تنها نسخههای تقلبی دانش وجود دارند.به سراغ ریشهها برویم و تنها منبع دانش خود را، نسخههای شفاهی قرار ندهیم. ما باید علم را به همان روشی که دانشمندان میآموزند، بیاموزیم. غرق شویم. کتابها را پیش از خواندن، بررسی، و با خواندن، حلاجی، و پس از خواندن، برای خود بازسازی کنیم. دانش را آنِ خود کنیم.
🔹 نگویید ای بابا! چه کسی کتاب میخواند؟! بهتر که نمیخواند! خدمتِ کتابنخوانهای بیادعا که بر عقل نیمبندِ اجتماعی خود متکیاند، به علم، بیش از «دانشگران نافرهیختهای» است که جَهد بلیغ میکنند تا کالای قاچاق را از گمرک «فرزانگی و دانش» رد کنند. بدخاصیت، بدتر از بیخاصیت است.
دانشگران نافرهیخته، اخلالگران نظام سوادند. آنها را به متن اندیشیدن خود نیاورید؛ به حاشیه برانید.💢 پویش ملی دوباره دانشگاه به دنبال اصلاح روالهای حاکم بر سیاستهای وزارت علوم است
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerForwarded from Hosein
🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄
اوج فلاکت یک ملت،
زمانی است که
در برابر بیماری و آفت زدگی
تنها ناله را بلدند
و اتهام و انگ به پیشینیان یا به همدیگر یا به دیگری!
اوج فلاکت یک ملت،
زمانی است که
در برابر بیماری و آفت زدگی
تنها ناله را بلدند
و اتهام و انگ به پیشینیان یا به همدیگر یا به دیگری!
Forwarded from Hosein
بیایید اقتدا به ابو سعید کنیم
ابوسعید ابی الخیر
روزی برای وعظ وارد مجلسی شد
مریدان آنچنان ازدحام کرده بودند که شیخ برای رسیدن به منبر به سختی راه یافت
به وقت بالا رفتن بر منبر مریدی از مریدان برای اینکه بیرون ماندگان و جانیافتگان از وعظ شیخ محروم نگردند با صدایی رسا فریاد زد:
برای رضای خدا از جابرخیزید و هر یک قدمی پیش گذارید.
دیدند شیخ که هنوز بر بالای منبر نرسیده بود و برگشت و از منبر پایین آمد و روانه در مسجد شد!
همه در بهت و حیرت فرو رفتند که چه شد، چه رفتار ناشایستی موجبات رنجش شیخ فراهم آورد.
سبب جویا شدند و شیخ فرمود، دیگر چیزی برای گفتن نماند.
هرچه می خواستم بگویم همه را این بنده خدا عرضه کرد.
بهر رضای خدا قیام کنیم و قدمی پیش نهیم🙏🙏🙏
ابوسعید ابی الخیر
روزی برای وعظ وارد مجلسی شد
مریدان آنچنان ازدحام کرده بودند که شیخ برای رسیدن به منبر به سختی راه یافت
به وقت بالا رفتن بر منبر مریدی از مریدان برای اینکه بیرون ماندگان و جانیافتگان از وعظ شیخ محروم نگردند با صدایی رسا فریاد زد:
برای رضای خدا از جابرخیزید و هر یک قدمی پیش گذارید.
دیدند شیخ که هنوز بر بالای منبر نرسیده بود و برگشت و از منبر پایین آمد و روانه در مسجد شد!
همه در بهت و حیرت فرو رفتند که چه شد، چه رفتار ناشایستی موجبات رنجش شیخ فراهم آورد.
سبب جویا شدند و شیخ فرمود، دیگر چیزی برای گفتن نماند.
هرچه می خواستم بگویم همه را این بنده خدا عرضه کرد.
بهر رضای خدا قیام کنیم و قدمی پیش نهیم🙏🙏🙏
Forwarded from خرد سنجشگر
#آقای_سرگشته
#بخش_36
#کانال_خرد_سنجشگر
#شک_دستوری_دوباره
#م_ناجی
📗ضرورت طرح مجدد شک دستوری📗
این روزها سرگشته حال و روز خوشی ندارد.
با خود تنها که می شود گویی تمام سنگینی عالم بر دلش آوار می شود و خود را زیر فشار گران آهنگ زندگی و بار هستی خرد و خمیر حس میکند.
هنوز در سفرم
صدای سهراب در گوشش طنین افکن بود.
گویی در مقابلش نشسته، چشمهای خسته ی خود را به دورترین نقطه ی ممکن در افق دوخته ، گویی با نگاهش اعماق بی نهایت هستی را نشانه رفته است و دنبال چیزی است که تمام عمر را با حیرت آن زیسته است.
صدای غمگینش را می توانست به وضوح بشنود:
هنوز در سفرم.
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زندۀ دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم.
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین.
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن، که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را بهم میزند.
چه چیز در همه راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد،
چه وزن گرم دلانگیزی؟
گویی سهراب این جمله را خطاب به او می گفت در حالی که خیره در عمق چشمانش بود: درست فکر کن
کجاست سمت حیات؟
سوالی که به اندازه ی تمام هستی انسان ارج و قیمت دارد. پاسخ می تواند او را بسان یک خوک سربرزمین عفن آلوده با لجن و کثافت خویش پایین کشد و می تواند او را تا عرش بالا کشد که:
ترا زکنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است.
و مگر انسان تا آن حد از بی تفاوتی به خویش تنزل کرده باشد که بود و نبودش فرق چندانی ، نه برای دیگران، که برای خودش هم نداشته باشد.
انسان ابتدا در چشم خود سقوط میکند.
انسان قبل از هرچیز از نردبان نگاه خویش فرومی افتد.
و هنگامی که از نگاه خویش فرو افتاد دیگر کسی نمی تواند او را از نیستی نجات دهد.
هستی انسان به جسم او و حتی به نفس کشیدنهایش و حتی ضرباهنگ نبضش نیست.
هستی انسان به بزرگی امیدی است که در دلش زنده نگهداشته است.
اگر انسان توقع خود را از هستی برگرفت، اگر قبول کرد که در نظم و نظام هستی کاره ای نیست ، کسی نمی تواند این منزلت را به برگرداند.
یعنی پادشاهی که با دست خود، خود را از سلطنت عزل کرد با هیچ حکمی نمی توان پادشاهش کرد.
اگر بخواهی از هستی چیزی بستانی اول شرط این است که بخواهی، اول شرط خواستن توست.
میگویند کار بیهوده کار بی عقلان است.
می گویم بی عقلتر از کسی که خود به دستانش دستبند زد و به پایاهش زنجیر ندیده ام.
اگر برای تو چیزی مهم است از هستی بخواه، محکم بخواه و با تمام وجود بخواه و تمام عمر بخواه
اگر گرفتی که گل به جمالت و بر فرض بدبینانه، اگر نگرفتی که چیزی از دست نداده ای.
همین است معنای طمعکاری از دید مولانا
چون طمع خواهد زمن سلطان دین
خاک بر فرق قناعت بعد از این
اگر زندگی جاوید می خواهی باید برایش تلاش کنی
توقع گنج از نشسته بر کنج عافیت، تنها یک توهم خمارآلود یک بیمارذهن است.
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
سرگشته سردرگریبان افکار پریشان، اینها را به خود می گفت.
سهراب را خوب می فهمید که تمام عمر در تلاش ایجاد رابطه با مطلق هستی و هستی مطلق بود و دنبال زندگی برتر و پیوستن به این منظومه با شکوه که در آن همه حیات با هم گره خورده و او را به سر این سفره ی عظیم دعوت می کرد.
اما الحاد برخاسته از عصیان بر ادعای الوهیت کلیسا چنان دژی مستحکم از مبانی فکری علیه معنا و جستجوی معنا بنا کرده است که فردی حتی بخواهد سخن از دغدغه های خویش بگوید فوری محکوم به تحجر و اندیشه خرافی و فاقد مبنای فکری علمی می شود و صدایش حتی در درون خودش خفه می گرددو لاجرم می پذیرد که انسانی حیوانی است که به جای علف تکنولوژی می خورد.
دغدغه های سرگشته، این بود که بار دیگر در مبانی اندیشه و فکر انسان تاملی کند، همانکاری که روزگاری دکارت برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک کلیسایی انجام داد شک دستوری
به نظر می رسد ضروری است همان شک دستوری باید بار دیگر برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک ملهم از پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیزم الحادی به کار گرفته شود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_36
#کانال_خرد_سنجشگر
#شک_دستوری_دوباره
#م_ناجی
📗ضرورت طرح مجدد شک دستوری📗
این روزها سرگشته حال و روز خوشی ندارد.
با خود تنها که می شود گویی تمام سنگینی عالم بر دلش آوار می شود و خود را زیر فشار گران آهنگ زندگی و بار هستی خرد و خمیر حس میکند.
هنوز در سفرم
صدای سهراب در گوشش طنین افکن بود.
گویی در مقابلش نشسته، چشمهای خسته ی خود را به دورترین نقطه ی ممکن در افق دوخته ، گویی با نگاهش اعماق بی نهایت هستی را نشانه رفته است و دنبال چیزی است که تمام عمر را با حیرت آن زیسته است.
صدای غمگینش را می توانست به وضوح بشنود:
هنوز در سفرم.
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زندۀ دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم.
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین.
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن، که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را بهم میزند.
چه چیز در همه راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد،
چه وزن گرم دلانگیزی؟
گویی سهراب این جمله را خطاب به او می گفت در حالی که خیره در عمق چشمانش بود: درست فکر کن
کجاست سمت حیات؟
سوالی که به اندازه ی تمام هستی انسان ارج و قیمت دارد. پاسخ می تواند او را بسان یک خوک سربرزمین عفن آلوده با لجن و کثافت خویش پایین کشد و می تواند او را تا عرش بالا کشد که:
ترا زکنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است.
و مگر انسان تا آن حد از بی تفاوتی به خویش تنزل کرده باشد که بود و نبودش فرق چندانی ، نه برای دیگران، که برای خودش هم نداشته باشد.
انسان ابتدا در چشم خود سقوط میکند.
انسان قبل از هرچیز از نردبان نگاه خویش فرومی افتد.
و هنگامی که از نگاه خویش فرو افتاد دیگر کسی نمی تواند او را از نیستی نجات دهد.
هستی انسان به جسم او و حتی به نفس کشیدنهایش و حتی ضرباهنگ نبضش نیست.
هستی انسان به بزرگی امیدی است که در دلش زنده نگهداشته است.
اگر انسان توقع خود را از هستی برگرفت، اگر قبول کرد که در نظم و نظام هستی کاره ای نیست ، کسی نمی تواند این منزلت را به برگرداند.
یعنی پادشاهی که با دست خود، خود را از سلطنت عزل کرد با هیچ حکمی نمی توان پادشاهش کرد.
اگر بخواهی از هستی چیزی بستانی اول شرط این است که بخواهی، اول شرط خواستن توست.
میگویند کار بیهوده کار بی عقلان است.
می گویم بی عقلتر از کسی که خود به دستانش دستبند زد و به پایاهش زنجیر ندیده ام.
اگر برای تو چیزی مهم است از هستی بخواه، محکم بخواه و با تمام وجود بخواه و تمام عمر بخواه
اگر گرفتی که گل به جمالت و بر فرض بدبینانه، اگر نگرفتی که چیزی از دست نداده ای.
همین است معنای طمعکاری از دید مولانا
چون طمع خواهد زمن سلطان دین
خاک بر فرق قناعت بعد از این
اگر زندگی جاوید می خواهی باید برایش تلاش کنی
توقع گنج از نشسته بر کنج عافیت، تنها یک توهم خمارآلود یک بیمارذهن است.
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
سرگشته سردرگریبان افکار پریشان، اینها را به خود می گفت.
سهراب را خوب می فهمید که تمام عمر در تلاش ایجاد رابطه با مطلق هستی و هستی مطلق بود و دنبال زندگی برتر و پیوستن به این منظومه با شکوه که در آن همه حیات با هم گره خورده و او را به سر این سفره ی عظیم دعوت می کرد.
اما الحاد برخاسته از عصیان بر ادعای الوهیت کلیسا چنان دژی مستحکم از مبانی فکری علیه معنا و جستجوی معنا بنا کرده است که فردی حتی بخواهد سخن از دغدغه های خویش بگوید فوری محکوم به تحجر و اندیشه خرافی و فاقد مبنای فکری علمی می شود و صدایش حتی در درون خودش خفه می گرددو لاجرم می پذیرد که انسانی حیوانی است که به جای علف تکنولوژی می خورد.
دغدغه های سرگشته، این بود که بار دیگر در مبانی اندیشه و فکر انسان تاملی کند، همانکاری که روزگاری دکارت برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک کلیسایی انجام داد شک دستوری
به نظر می رسد ضروری است همان شک دستوری باید بار دیگر برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک ملهم از پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیزم الحادی به کار گرفته شود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from درج زیرنویس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️
شعری از جناب عالی پیام در نقد مصاحبۀ اخیر دکتر سروش در مورد انتخاب بین شاه سابق ایران و اقای خمینی
✅بنده شخصا از همه متفکران علاقمند دعوت میکنم که نظرات اقای سروش را از زوایای مختلف تحلیل و بررسی کنند و بنده اعلام آمادگی میکنم که همه را در این کانال برای تمرین سنجشگری در اختیار هموطنانم قرار دهم.
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌺🌺🌺🙏🌺🌺🌺
شعری از جناب عالی پیام در نقد مصاحبۀ اخیر دکتر سروش در مورد انتخاب بین شاه سابق ایران و اقای خمینی
✅بنده شخصا از همه متفکران علاقمند دعوت میکنم که نظرات اقای سروش را از زوایای مختلف تحلیل و بررسی کنند و بنده اعلام آمادگی میکنم که همه را در این کانال برای تمرین سنجشگری در اختیار هموطنانم قرار دهم.
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌺🌺🌺🙏🌺🌺🌺
Forwarded from موسیقی بانوان
ای امید دل من کجایی
سپیده رئیس سادات
ترانه سرا :بیژن ترقی
آهنگساز : پرویز یاحقی
ای امید دل من كجایی
همچو بختم كنارم نیایی
آشنا سوز و دیر آشنایی
یا بلای دلِ ..
✅ @mosicbanevan
سپیده رئیس سادات
ترانه سرا :بیژن ترقی
آهنگساز : پرویز یاحقی
ای امید دل من كجایی
همچو بختم كنارم نیایی
آشنا سوز و دیر آشنایی
یا بلای دلِ ..
✅ @mosicbanevan