Forwarded from موسیقی بانوان
تصنیف《رفتم در میخانه》
خواننده: #هانی_نیرو
آهنگساز: #علی_اکبر_شیدا
دستگاه: #نوا
#کانال_موسیقی_بانوان 🎶🎶🎶🎶
✔️ @mosicbanevan
خواننده: #هانی_نیرو
آهنگساز: #علی_اکبر_شیدا
دستگاه: #نوا
#کانال_موسیقی_بانوان 🎶🎶🎶🎶
✔️ @mosicbanevan
👀👀👀👀👀👀👀👀
📕تمدن یک سیستم کاملا فیزیکی نیست که با طول و عرض بناها و تعدد آن شناسایی شود.
📘 تمدن عمقی دارد که تنها با رفتار مجموعۀ درگیر تعریف می شود.
📓 تمدن اسلامی هم با غلظت عین اعوذ من الشیطان شناسایی نمی شود.
📙مجلس را نمای زیبای مرمرهای سبز تریبون و دیوارهای آن تعریف نمی کنند.
📚⏪ بیایید یکبار دیگر در تعاریف و واژگان سیاسی به دقت تجدیدنظر کنیم.
🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣
📕تمدن یک سیستم کاملا فیزیکی نیست که با طول و عرض بناها و تعدد آن شناسایی شود.
📘 تمدن عمقی دارد که تنها با رفتار مجموعۀ درگیر تعریف می شود.
📓 تمدن اسلامی هم با غلظت عین اعوذ من الشیطان شناسایی نمی شود.
📙مجلس را نمای زیبای مرمرهای سبز تریبون و دیوارهای آن تعریف نمی کنند.
📚⏪ بیایید یکبار دیگر در تعاریف و واژگان سیاسی به دقت تجدیدنظر کنیم.
🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣🗣
به انتخاب و ارسال دوست گرامی ندا:
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
⭕️روش های نادرست در ارائه دلیل مدعیات
1️⃣ما گاهی به جای تقویت دلیل کارهای دیگری انجام می دهیم.یکی از این کارها که ما به جای تقویت دلیل انجام می دهیم این است که مدعا را تکرار می کنیم.یعنی کاری که در فن اقناع به آن تبلیغات گفته میشود.مثلا ،اگر شما در تلویزیون بارها بگویید«سیو همان سیب است»،مردم می پذیرند؛با اینکه مدعا تکرار شده و دلیل آن روشن نیست.اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
2️⃣کار دیگری که انجام می دهیم این است که مدعا را به شخص دارای اعتبار متصل می کنیم.این هم باز جای دلیل را نمی گیرد.مثلا می گوییم«رسول الله فرموده است که الف همان ب است»یا «انیشتین گفته است الف همان ب است»یا مدعا را ملزم به کسی که دارای اقتدار و مرجعیت در میان مردم است،می نماییم و گمان می کنیم که دلیل آورده ایم.
3️⃣کار سومی که انجام می دهیم این است که می گوییم اگر به این حرف متعقد نباشی،در زمره فلان کسان قرار می گیری؛اگر این حرف را قبول نکنی آنارشیست هستی؛اگر این حرف را قبول کنی،مارکسیست هستی؛که این کارکرد با روش قبلی کاملا عکس است چون در روش قبلی مدعا به شخص موجهی منتسب شد و این شیوه شخص را در جرگه کسانی قرار میدهد که نمیخواهد جزو آن ها باشد.
4️⃣نکته چهارم اینکه گاهی به جای این که دلیل را بگویند،می گویند اگربه این امر معتقد شوی،به چه فکر خطرناکی معتقد شده ای.
5️⃣یک راه دیگر اینکه گفته می شود:«می دانی این فکر را چه کسانی ترویج و تبلیغ میکنند؟»
6️⃣و دیگر اینکه برای فکر جغرافیا قائل می شوند؛یعنی مکان قائل می شوند.مثلا می گویند این فکر غربی است یا شرقی.کم نیستند انسان هایی که،در طول تاریخ،قربانی این شدند که یک فکری چون شرقی است پس درست و چون غربی است نادرست است و بالعکس.یعنی از اول یک شرق و غرب درست کرده اند.یک مکان برای فکر، درست کرده اند و از همین راه این فکر را یا قبول می کنند یا رد.
7️⃣گاهی کار دیگری انجام می دهیم و تاریخ و زمان برای فکر درست می کنیم.یعنی میگوییم این فکر نو است،پس درست است؛یا این فکر کهنه است،پس نادرست است و بالعکس.
🔻این روش ها،در مجموع چهار روش اصلی اند:
1- تکرار مدعا
2- تاکید بر گوینده سخن یا قائل به مدعا برای رد یا قبول
3- پرداختن به آثار و نتایج مدعا
4- مقید کردن فکر(زمان مند یا مکان مند کردن فکر)
🔹همه این روش ها نادرست است.تنها راه این است که با دلیل مدعا را ثابت کنیم.مدعا فقط به یک صفت می تواند متصف شود:مدعا یا صادق است یا ناصادق.شرقی است یا غربی است حرف درستی نیست؛نو و کهنه بودن درست نیست،بی خطر و با خطربودن درست نیست.فکر اگر صادق است باید قبول کرد و اگر کاذب است باید رد کرد.
❇️مصطفی ملکیان،مبانی معرفت شناسی و روش شناسی در علوم انسانی
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
یک سؤال نقادانه:
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
کسی می تواند تشخیص دهد که در کلام استاد ملکیان مطلب قابل اشکالی وجود دارد؟
چه نقدی بر این سخن استاد ملکیان می تواند وارد باشد؟
اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅🔅
⭕️روش های نادرست در ارائه دلیل مدعیات
1️⃣ما گاهی به جای تقویت دلیل کارهای دیگری انجام می دهیم.یکی از این کارها که ما به جای تقویت دلیل انجام می دهیم این است که مدعا را تکرار می کنیم.یعنی کاری که در فن اقناع به آن تبلیغات گفته میشود.مثلا ،اگر شما در تلویزیون بارها بگویید«سیو همان سیب است»،مردم می پذیرند؛با اینکه مدعا تکرار شده و دلیل آن روشن نیست.اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
2️⃣کار دیگری که انجام می دهیم این است که مدعا را به شخص دارای اعتبار متصل می کنیم.این هم باز جای دلیل را نمی گیرد.مثلا می گوییم«رسول الله فرموده است که الف همان ب است»یا «انیشتین گفته است الف همان ب است»یا مدعا را ملزم به کسی که دارای اقتدار و مرجعیت در میان مردم است،می نماییم و گمان می کنیم که دلیل آورده ایم.
3️⃣کار سومی که انجام می دهیم این است که می گوییم اگر به این حرف متعقد نباشی،در زمره فلان کسان قرار می گیری؛اگر این حرف را قبول نکنی آنارشیست هستی؛اگر این حرف را قبول کنی،مارکسیست هستی؛که این کارکرد با روش قبلی کاملا عکس است چون در روش قبلی مدعا به شخص موجهی منتسب شد و این شیوه شخص را در جرگه کسانی قرار میدهد که نمیخواهد جزو آن ها باشد.
4️⃣نکته چهارم اینکه گاهی به جای این که دلیل را بگویند،می گویند اگربه این امر معتقد شوی،به چه فکر خطرناکی معتقد شده ای.
5️⃣یک راه دیگر اینکه گفته می شود:«می دانی این فکر را چه کسانی ترویج و تبلیغ میکنند؟»
6️⃣و دیگر اینکه برای فکر جغرافیا قائل می شوند؛یعنی مکان قائل می شوند.مثلا می گویند این فکر غربی است یا شرقی.کم نیستند انسان هایی که،در طول تاریخ،قربانی این شدند که یک فکری چون شرقی است پس درست و چون غربی است نادرست است و بالعکس.یعنی از اول یک شرق و غرب درست کرده اند.یک مکان برای فکر، درست کرده اند و از همین راه این فکر را یا قبول می کنند یا رد.
7️⃣گاهی کار دیگری انجام می دهیم و تاریخ و زمان برای فکر درست می کنیم.یعنی میگوییم این فکر نو است،پس درست است؛یا این فکر کهنه است،پس نادرست است و بالعکس.
🔻این روش ها،در مجموع چهار روش اصلی اند:
1- تکرار مدعا
2- تاکید بر گوینده سخن یا قائل به مدعا برای رد یا قبول
3- پرداختن به آثار و نتایج مدعا
4- مقید کردن فکر(زمان مند یا مکان مند کردن فکر)
🔹همه این روش ها نادرست است.تنها راه این است که با دلیل مدعا را ثابت کنیم.مدعا فقط به یک صفت می تواند متصف شود:مدعا یا صادق است یا ناصادق.شرقی است یا غربی است حرف درستی نیست؛نو و کهنه بودن درست نیست،بی خطر و با خطربودن درست نیست.فکر اگر صادق است باید قبول کرد و اگر کاذب است باید رد کرد.
❇️مصطفی ملکیان،مبانی معرفت شناسی و روش شناسی در علوم انسانی
▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
یک سؤال نقادانه:
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
کسی می تواند تشخیص دهد که در کلام استاد ملکیان مطلب قابل اشکالی وجود دارد؟
چه نقدی بر این سخن استاد ملکیان می تواند وارد باشد؟
اما در عالم علم نمی توان تکرار مدعا را به جای دلیل استفاده کرد.اگر پانصد بار هم بگویید«خدا وجود دارد» ولی اثبات نکردید که خدا وجود دارد،ادعای شما درست نیست.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
🔻 مخمصۀ «قرار داشتن در یک شغل مرتبط»!
🔻 وحید احسانی
🔹 پنج ماه پیش بود که دکتر سیّدمحمّدباقر نجفی، معاون اسبق پژوهش و فناوری دانشگاه رازی، از من خواست به صورت پارهوقت با معاونت مذکور همکاری کنم. چه اتّفاق مبارکی! امّا به قول حضرت حافظ (علیهالرّحمه): «عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها»! ... به زودی متوجه شدم که متأسفانه در ایران، گاهی «داشتن شغلی که هم به آن علاقهمند باشی و هم در مورد آن تخصصی داشته باشی» معضل و مخمصهایست بسیار بغرنجتر و جانکاهتر از «داشتن شغل غیرمرتبط (به علائق و تخصص)»! برای توضیح این مسئله، نیاز است کمی به عقبتر برگشته و داستان را از زمانی شروع کنم که به صورت رسمی به مطالعات مرتبط با «اثربخشی پژوهش» ورود پیدا کردم. ...
🔹حال فکرش را بکنید، شخصی که دغدغۀ بسیار زیادی نسبت به وضعیّت علم و پژوهش کشور دارد و در این رابطه دیدگاه خاصّی هم دارد که در نوشتارهای پیشگفته نمود دارند (فارغ از صحیح یا غلط بودن آن)، از طرف معاونت پژوهش و فناوری یک دانشگاه جامع دعوت به همکاری شود، امّا خواست و تقاضای دانشگاه از او [در تناقض و تضاد کامل با دانستههایش] این باشد که «تو که با شاخصهای علم سنجی و نظامهای رتبهبندی دانشگاهها آشنایی داری، کمک کن با اصلاح شیوهنامهای داخلی (پژوهانه، ترفیع سالیانه، پایۀ تشویقی، تشویق نویسندگان مقالات و غیره)، نظام تشویق و تنبیه را به گونهای تنظیم کنیم که فعّالیتهای دانشگاهیان (اعضای هیأت علمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی) دقیقاً به سمت افزایش امتیاز در شاخصهایی که دانشگاه با آنها ارزیابی میشود (کمّیتهایی مانند تعداد مقالات و غیره) سوق دادهشود. به طوری که با استفاده از پول موجود (پولی که حاصل از رانت نفت است) بتوانیم بیشترین توسعۀ علمی و پژوهشی (که معادل بالاترین امتیاز و بهترین رتبه در نظامهای رتبهبندی در نظر گرفته میشود) را داشته باشیم»!
🔹... متأسفانه، در مورد جهشهایی که پیش از این (در دورۀ رضا شاه و محمّدرضا شاه پهلوی) در کمّیتهای نظام دانش و پژوهش (تعداد دانشگاه، تعداد دانشجو و غیره) رخ داد مطالعه کرده و عاقبت تاریک دنبال کردن چنین مسیرهای ظاهربینانه و کمیّت-گرایانهای در تاریخ کشورمان را نیز خواندهام، مسیری که مهدوی (1970) آن را «دولت رانتی»، اشرف (1359) آن را «رشد سرمایهداری در شرایط نیمهاستعماری»، کاتوزیان (1377) آن را «شبهِمدرنیسم نفتی»، داوریِاردکانی (1390) آن را «تجدّد مآبی» و شایگان (1391) آن را «توهّم مضاعف» نامیده و حائری (1387) آن را با استفاده از مفهوم «سطحی نگری» توصیف کردهاست. حتّی در نوشتههایم آوردهام که: ...
🔹 متأسّفانه، بر اساس مطالعاتم (فارغ از درست یا غلط بودن آنها)، میبینم که چگونه «تکیۀ بیش از حد بر ابزار تشویق و تنبیه بیرونی»، فضای علم و پژوهش را فاسد میکند و حتّی در این خصوص با لحن نسبتاً تندی خطاب به سیاستگذاران و تصمیمسازان کلان نظام آموزش و پژوهش کشور گلایه کردهام[10]. دانشگاه رازی یکی از دو رکن اصلی شعار و چشم انداز ارزشمند خود را «پیش رو در تحقق جامعۀ دانش بنیان» عنوان کردهاست، امّا متأسّفانه میفهمم که تا زمانی که یک دانشگاه، خودش دانشبنیان نشود، یعنی بر اساس اصول و یافتههای علمی تصمیمگیری و سیاستگذاری نکند، محال است بتواند در دانشبنیان شدن صنعت و جامعه ایفای نقش کند. رکن دیگر شعار و چشم انداز دانشگاه رازی «اخلاق محوری» است، در این خصوص نیز میدانم که ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان، از حیث شاخصهای بداخلاقی پژوهشی (شامل نرخ ابطال مقالات) بدترین جایگاهها را دارد (شکل زیر) و متأسفانه میدانم که یکی از دلایل گسترش چنین بی اخلاقیهایی، بر هم خوردن تعادل میان «فشار ناشی از نظام تشویق و تنبیه بیرونی» و «نیروی خودجوش ناشی از علاقه و عطش درونی به علم و پژوهش» و همچنین ناشی از اتّخاذ سیاستهای «کمّیت-گرا» و «برون داد-محور» (به جای سیاستهای کیفیت-گرا و تأثیر-مدار) بودهاست.
🔹خلاصه، در مخمصۀ بغرنجی گیر افتادهام. ... در این مدّت، در حدّ خودم تلاشهای زیادی کردم که ولو یک گام هم که شده، رویکردها و سیاستهای حاکم بر دانشگاه از مسیر «شبهِدانشِ نفتبنیان» به مسیر «توسعۀ دانشبنیان» نزدیک شود امّا ...
💢 پویش ملی دوباره دانشگاه به دنبال اصلاح روالهای حاکم بر سیاستهای وزارت علوم است.
🔻 وحید احسانی
🔹 پنج ماه پیش بود که دکتر سیّدمحمّدباقر نجفی، معاون اسبق پژوهش و فناوری دانشگاه رازی، از من خواست به صورت پارهوقت با معاونت مذکور همکاری کنم. چه اتّفاق مبارکی! امّا به قول حضرت حافظ (علیهالرّحمه): «عشق آسان نمود اوّل، ولی افتاد مشکلها»! ... به زودی متوجه شدم که متأسفانه در ایران، گاهی «داشتن شغلی که هم به آن علاقهمند باشی و هم در مورد آن تخصصی داشته باشی» معضل و مخمصهایست بسیار بغرنجتر و جانکاهتر از «داشتن شغل غیرمرتبط (به علائق و تخصص)»! برای توضیح این مسئله، نیاز است کمی به عقبتر برگشته و داستان را از زمانی شروع کنم که به صورت رسمی به مطالعات مرتبط با «اثربخشی پژوهش» ورود پیدا کردم. ...
🔹حال فکرش را بکنید، شخصی که دغدغۀ بسیار زیادی نسبت به وضعیّت علم و پژوهش کشور دارد و در این رابطه دیدگاه خاصّی هم دارد که در نوشتارهای پیشگفته نمود دارند (فارغ از صحیح یا غلط بودن آن)، از طرف معاونت پژوهش و فناوری یک دانشگاه جامع دعوت به همکاری شود، امّا خواست و تقاضای دانشگاه از او [در تناقض و تضاد کامل با دانستههایش] این باشد که «تو که با شاخصهای علم سنجی و نظامهای رتبهبندی دانشگاهها آشنایی داری، کمک کن با اصلاح شیوهنامهای داخلی (پژوهانه، ترفیع سالیانه، پایۀ تشویقی، تشویق نویسندگان مقالات و غیره)، نظام تشویق و تنبیه را به گونهای تنظیم کنیم که فعّالیتهای دانشگاهیان (اعضای هیأت علمی و دانشجویان تحصیلات تکمیلی) دقیقاً به سمت افزایش امتیاز در شاخصهایی که دانشگاه با آنها ارزیابی میشود (کمّیتهایی مانند تعداد مقالات و غیره) سوق دادهشود. به طوری که با استفاده از پول موجود (پولی که حاصل از رانت نفت است) بتوانیم بیشترین توسعۀ علمی و پژوهشی (که معادل بالاترین امتیاز و بهترین رتبه در نظامهای رتبهبندی در نظر گرفته میشود) را داشته باشیم»!
🔹... متأسفانه، در مورد جهشهایی که پیش از این (در دورۀ رضا شاه و محمّدرضا شاه پهلوی) در کمّیتهای نظام دانش و پژوهش (تعداد دانشگاه، تعداد دانشجو و غیره) رخ داد مطالعه کرده و عاقبت تاریک دنبال کردن چنین مسیرهای ظاهربینانه و کمیّت-گرایانهای در تاریخ کشورمان را نیز خواندهام، مسیری که مهدوی (1970) آن را «دولت رانتی»، اشرف (1359) آن را «رشد سرمایهداری در شرایط نیمهاستعماری»، کاتوزیان (1377) آن را «شبهِمدرنیسم نفتی»، داوریِاردکانی (1390) آن را «تجدّد مآبی» و شایگان (1391) آن را «توهّم مضاعف» نامیده و حائری (1387) آن را با استفاده از مفهوم «سطحی نگری» توصیف کردهاست. حتّی در نوشتههایم آوردهام که: ...
🔹 متأسّفانه، بر اساس مطالعاتم (فارغ از درست یا غلط بودن آنها)، میبینم که چگونه «تکیۀ بیش از حد بر ابزار تشویق و تنبیه بیرونی»، فضای علم و پژوهش را فاسد میکند و حتّی در این خصوص با لحن نسبتاً تندی خطاب به سیاستگذاران و تصمیمسازان کلان نظام آموزش و پژوهش کشور گلایه کردهام[10]. دانشگاه رازی یکی از دو رکن اصلی شعار و چشم انداز ارزشمند خود را «پیش رو در تحقق جامعۀ دانش بنیان» عنوان کردهاست، امّا متأسّفانه میفهمم که تا زمانی که یک دانشگاه، خودش دانشبنیان نشود، یعنی بر اساس اصول و یافتههای علمی تصمیمگیری و سیاستگذاری نکند، محال است بتواند در دانشبنیان شدن صنعت و جامعه ایفای نقش کند. رکن دیگر شعار و چشم انداز دانشگاه رازی «اخلاق محوری» است، در این خصوص نیز میدانم که ایران در مقایسه با سایر کشورهای جهان، از حیث شاخصهای بداخلاقی پژوهشی (شامل نرخ ابطال مقالات) بدترین جایگاهها را دارد (شکل زیر) و متأسفانه میدانم که یکی از دلایل گسترش چنین بی اخلاقیهایی، بر هم خوردن تعادل میان «فشار ناشی از نظام تشویق و تنبیه بیرونی» و «نیروی خودجوش ناشی از علاقه و عطش درونی به علم و پژوهش» و همچنین ناشی از اتّخاذ سیاستهای «کمّیت-گرا» و «برون داد-محور» (به جای سیاستهای کیفیت-گرا و تأثیر-مدار) بودهاست.
🔹خلاصه، در مخمصۀ بغرنجی گیر افتادهام. ... در این مدّت، در حدّ خودم تلاشهای زیادی کردم که ولو یک گام هم که شده، رویکردها و سیاستهای حاکم بر دانشگاه از مسیر «شبهِدانشِ نفتبنیان» به مسیر «توسعۀ دانشبنیان» نزدیک شود امّا ...
💢 پویش ملی دوباره دانشگاه به دنبال اصلاح روالهای حاکم بر سیاستهای وزارت علوم است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker🔻 اخلالگران نظامِ «سواد»
🔻 دکتر حامد صفاییپور
🔹علیه باور عمومی سخنگفتن، قدری اغراق و شیطنتِ زبانی میخواهد. این روزها، همچنان، مثل روزهای قبل، باور عمومی و مُد زمانه این است که سواد و مدرک، جای اندیشیدن و درک را میگیرد. «روانشناس» کسی نیست که نظریات را از بَر کرده و «فیلسوف» کسی که «کتابهای فلسفه» را روزنامهوار یا رمانوار خوانده است. ای بسا «دکتر» که در مهد کودک ذهنش یک کودک کنجکاو و یک لذت کشف پیدا نمیشود. مدرک جای درک، و سواد جای اندیشیدن را نمیگیرد.
🔹 شاید بهتر است بگویم:
«اطلاعات» میتواند در انبار ذهن ذخیره شود. «ذهنِ انباری» میتواند منبع احتکار اطلاعات باشد. ذهنِ انباری» مانند ورزشکاری که مواد نیروزا میخورد اما تحرکی ندارد. تحرک، اندیشیدن است و اندیشیدن، واژهای کلّی برای همهٔ فعالیتهایی که ذهن بهصورت ارادی و با تأمل انجام میدهد. تحلیل(/واکاوی) با همهٔ اقسام آن، تحلیل از طریق مقایسه، تحلیل از طریق بررسی پیشینهٔ موضوع، تحلیل از طریق بررسیِ موردی و غیره، از مهمترین فعالیتهای ذهن است. بدون تحلیل، به «ذهنِ انباری»، صفت تنبلی (خوردن و خوابیدن) نیز اضافه میشود.
🔹
🔹
فردِ ناتوان در دریافت سرشت طوفانی و پیچیدهٔ علم، به انبارداریِ اطلاعات مشغول است. اطلاعات البته گاهی ارزشمند است، اما هر کالای ارزشمندی به ثروت و سرمایه تبدیل نمیشود. تنها اهل اندیشهاند که میتوانند با جعبهٔ مدادرنگیِ ششرنگِ خود، نقاشی زیبایی بکشند. جعبهٔ مداد رنگیِ هفتادرنگ کسی را نقاش نمیکند.
🔹 چه کنیم؟ قدری کار و بارمان را جدیتر بگیریم و به سطح حرفهایِ آن نزدیک شویم.
🔹 نگویید ای بابا! چه کسی کتاب میخواند؟! بهتر که نمیخواند! خدمتِ کتابنخوانهای بیادعا که بر عقل نیمبندِ اجتماعی خود متکیاند، به علم، بیش از «دانشگران نافرهیختهای» است که جَهد بلیغ میکنند تا کالای قاچاق را از گمرک «فرزانگی و دانش» رد کنند. بدخاصیت، بدتر از بیخاصیت است.
🔻 دکتر حامد صفاییپور
🔹علیه باور عمومی سخنگفتن، قدری اغراق و شیطنتِ زبانی میخواهد. این روزها، همچنان، مثل روزهای قبل، باور عمومی و مُد زمانه این است که سواد و مدرک، جای اندیشیدن و درک را میگیرد. «روانشناس» کسی نیست که نظریات را از بَر کرده و «فیلسوف» کسی که «کتابهای فلسفه» را روزنامهوار یا رمانوار خوانده است. ای بسا «دکتر» که در مهد کودک ذهنش یک کودک کنجکاو و یک لذت کشف پیدا نمیشود. مدرک جای درک، و سواد جای اندیشیدن را نمیگیرد.
🔹 شاید بهتر است بگویم:
«سواد، بدون اندیشیدن شکل نمیگیرد.» «اطلاعات» میتواند در انبار ذهن ذخیره شود. «ذهنِ انباری» میتواند منبع احتکار اطلاعات باشد. ذهنِ انباری» مانند ورزشکاری که مواد نیروزا میخورد اما تحرکی ندارد. تحرک، اندیشیدن است و اندیشیدن، واژهای کلّی برای همهٔ فعالیتهایی که ذهن بهصورت ارادی و با تأمل انجام میدهد. تحلیل(/واکاوی) با همهٔ اقسام آن، تحلیل از طریق مقایسه، تحلیل از طریق بررسی پیشینهٔ موضوع، تحلیل از طریق بررسیِ موردی و غیره، از مهمترین فعالیتهای ذهن است. بدون تحلیل، به «ذهنِ انباری»، صفت تنبلی (خوردن و خوابیدن) نیز اضافه میشود.
🔹
فریب آدمهای پُراطلاعات را نخورید؛
وقتی همین آدمها در موقعیتهایی چالشی در ارائه تحلیلی از موقعیت، پیشنهاد راهحلی برای برونرفت از مشکلات، ریشهیابی مسئله، توجه به جنبههای دیگر موضوع، ناتواناند. «فریب» این است که در اثر خوشنامی و بزرگنامشیداییِ این افراد، «تعریف سواد» در ذهن شما، به از بَر بودن نام چند نویسنده، سخن گفتن با لحن کتابها، Shift و Alt گرفتن در لابهلای حرفها، از بَر خواندن جملههای بزرگان، پرداختن به ساختار زبانی و نوشتاری جملات به جای مضمون آنها تقلیل مییابد. با همان جدیتی که «تن آدمی شریف است به جان آدمیت»، بدلکاری و بزککاریها، کسی را به اهل نظر و اندیشه تبدیل نمیکند.🔹
علم، پیچیده به تحلیل و دقتِنظر است. فردِ ناتوان در دریافت سرشت طوفانی و پیچیدهٔ علم، به انبارداریِ اطلاعات مشغول است. اطلاعات البته گاهی ارزشمند است، اما هر کالای ارزشمندی به ثروت و سرمایه تبدیل نمیشود. تنها اهل اندیشهاند که میتوانند با جعبهٔ مدادرنگیِ ششرنگِ خود، نقاشی زیبایی بکشند. جعبهٔ مداد رنگیِ هفتادرنگ کسی را نقاش نمیکند.
🔹 چه کنیم؟ قدری کار و بارمان را جدیتر بگیریم و به سطح حرفهایِ آن نزدیک شویم.
اصل را بر این بگذاریم که غالبا در پیرامون ما تنها نسخههای تقلبی دانش وجود دارند.به سراغ ریشهها برویم و تنها منبع دانش خود را، نسخههای شفاهی قرار ندهیم. ما باید علم را به همان روشی که دانشمندان میآموزند، بیاموزیم. غرق شویم. کتابها را پیش از خواندن، بررسی، و با خواندن، حلاجی، و پس از خواندن، برای خود بازسازی کنیم. دانش را آنِ خود کنیم.
🔹 نگویید ای بابا! چه کسی کتاب میخواند؟! بهتر که نمیخواند! خدمتِ کتابنخوانهای بیادعا که بر عقل نیمبندِ اجتماعی خود متکیاند، به علم، بیش از «دانشگران نافرهیختهای» است که جَهد بلیغ میکنند تا کالای قاچاق را از گمرک «فرزانگی و دانش» رد کنند. بدخاصیت، بدتر از بیخاصیت است.
دانشگران نافرهیخته، اخلالگران نظام سوادند. آنها را به متن اندیشیدن خود نیاورید؛ به حاشیه برانید.💢 پویش ملی دوباره دانشگاه به دنبال اصلاح روالهای حاکم بر سیاستهای وزارت علوم است
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerForwarded from Hosein
🙄🙄🙄🙄🙄🙄🙄
اوج فلاکت یک ملت،
زمانی است که
در برابر بیماری و آفت زدگی
تنها ناله را بلدند
و اتهام و انگ به پیشینیان یا به همدیگر یا به دیگری!
اوج فلاکت یک ملت،
زمانی است که
در برابر بیماری و آفت زدگی
تنها ناله را بلدند
و اتهام و انگ به پیشینیان یا به همدیگر یا به دیگری!
Forwarded from Hosein
بیایید اقتدا به ابو سعید کنیم
ابوسعید ابی الخیر
روزی برای وعظ وارد مجلسی شد
مریدان آنچنان ازدحام کرده بودند که شیخ برای رسیدن به منبر به سختی راه یافت
به وقت بالا رفتن بر منبر مریدی از مریدان برای اینکه بیرون ماندگان و جانیافتگان از وعظ شیخ محروم نگردند با صدایی رسا فریاد زد:
برای رضای خدا از جابرخیزید و هر یک قدمی پیش گذارید.
دیدند شیخ که هنوز بر بالای منبر نرسیده بود و برگشت و از منبر پایین آمد و روانه در مسجد شد!
همه در بهت و حیرت فرو رفتند که چه شد، چه رفتار ناشایستی موجبات رنجش شیخ فراهم آورد.
سبب جویا شدند و شیخ فرمود، دیگر چیزی برای گفتن نماند.
هرچه می خواستم بگویم همه را این بنده خدا عرضه کرد.
بهر رضای خدا قیام کنیم و قدمی پیش نهیم🙏🙏🙏
ابوسعید ابی الخیر
روزی برای وعظ وارد مجلسی شد
مریدان آنچنان ازدحام کرده بودند که شیخ برای رسیدن به منبر به سختی راه یافت
به وقت بالا رفتن بر منبر مریدی از مریدان برای اینکه بیرون ماندگان و جانیافتگان از وعظ شیخ محروم نگردند با صدایی رسا فریاد زد:
برای رضای خدا از جابرخیزید و هر یک قدمی پیش گذارید.
دیدند شیخ که هنوز بر بالای منبر نرسیده بود و برگشت و از منبر پایین آمد و روانه در مسجد شد!
همه در بهت و حیرت فرو رفتند که چه شد، چه رفتار ناشایستی موجبات رنجش شیخ فراهم آورد.
سبب جویا شدند و شیخ فرمود، دیگر چیزی برای گفتن نماند.
هرچه می خواستم بگویم همه را این بنده خدا عرضه کرد.
بهر رضای خدا قیام کنیم و قدمی پیش نهیم🙏🙏🙏
Forwarded from خرد سنجشگر
#آقای_سرگشته
#بخش_36
#کانال_خرد_سنجشگر
#شک_دستوری_دوباره
#م_ناجی
📗ضرورت طرح مجدد شک دستوری📗
این روزها سرگشته حال و روز خوشی ندارد.
با خود تنها که می شود گویی تمام سنگینی عالم بر دلش آوار می شود و خود را زیر فشار گران آهنگ زندگی و بار هستی خرد و خمیر حس میکند.
هنوز در سفرم
صدای سهراب در گوشش طنین افکن بود.
گویی در مقابلش نشسته، چشمهای خسته ی خود را به دورترین نقطه ی ممکن در افق دوخته ، گویی با نگاهش اعماق بی نهایت هستی را نشانه رفته است و دنبال چیزی است که تمام عمر را با حیرت آن زیسته است.
صدای غمگینش را می توانست به وضوح بشنود:
هنوز در سفرم.
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زندۀ دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم.
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین.
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن، که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را بهم میزند.
چه چیز در همه راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد،
چه وزن گرم دلانگیزی؟
گویی سهراب این جمله را خطاب به او می گفت در حالی که خیره در عمق چشمانش بود: درست فکر کن
کجاست سمت حیات؟
سوالی که به اندازه ی تمام هستی انسان ارج و قیمت دارد. پاسخ می تواند او را بسان یک خوک سربرزمین عفن آلوده با لجن و کثافت خویش پایین کشد و می تواند او را تا عرش بالا کشد که:
ترا زکنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است.
و مگر انسان تا آن حد از بی تفاوتی به خویش تنزل کرده باشد که بود و نبودش فرق چندانی ، نه برای دیگران، که برای خودش هم نداشته باشد.
انسان ابتدا در چشم خود سقوط میکند.
انسان قبل از هرچیز از نردبان نگاه خویش فرومی افتد.
و هنگامی که از نگاه خویش فرو افتاد دیگر کسی نمی تواند او را از نیستی نجات دهد.
هستی انسان به جسم او و حتی به نفس کشیدنهایش و حتی ضرباهنگ نبضش نیست.
هستی انسان به بزرگی امیدی است که در دلش زنده نگهداشته است.
اگر انسان توقع خود را از هستی برگرفت، اگر قبول کرد که در نظم و نظام هستی کاره ای نیست ، کسی نمی تواند این منزلت را به برگرداند.
یعنی پادشاهی که با دست خود، خود را از سلطنت عزل کرد با هیچ حکمی نمی توان پادشاهش کرد.
اگر بخواهی از هستی چیزی بستانی اول شرط این است که بخواهی، اول شرط خواستن توست.
میگویند کار بیهوده کار بی عقلان است.
می گویم بی عقلتر از کسی که خود به دستانش دستبند زد و به پایاهش زنجیر ندیده ام.
اگر برای تو چیزی مهم است از هستی بخواه، محکم بخواه و با تمام وجود بخواه و تمام عمر بخواه
اگر گرفتی که گل به جمالت و بر فرض بدبینانه، اگر نگرفتی که چیزی از دست نداده ای.
همین است معنای طمعکاری از دید مولانا
چون طمع خواهد زمن سلطان دین
خاک بر فرق قناعت بعد از این
اگر زندگی جاوید می خواهی باید برایش تلاش کنی
توقع گنج از نشسته بر کنج عافیت، تنها یک توهم خمارآلود یک بیمارذهن است.
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
سرگشته سردرگریبان افکار پریشان، اینها را به خود می گفت.
سهراب را خوب می فهمید که تمام عمر در تلاش ایجاد رابطه با مطلق هستی و هستی مطلق بود و دنبال زندگی برتر و پیوستن به این منظومه با شکوه که در آن همه حیات با هم گره خورده و او را به سر این سفره ی عظیم دعوت می کرد.
اما الحاد برخاسته از عصیان بر ادعای الوهیت کلیسا چنان دژی مستحکم از مبانی فکری علیه معنا و جستجوی معنا بنا کرده است که فردی حتی بخواهد سخن از دغدغه های خویش بگوید فوری محکوم به تحجر و اندیشه خرافی و فاقد مبنای فکری علمی می شود و صدایش حتی در درون خودش خفه می گرددو لاجرم می پذیرد که انسانی حیوانی است که به جای علف تکنولوژی می خورد.
دغدغه های سرگشته، این بود که بار دیگر در مبانی اندیشه و فکر انسان تاملی کند، همانکاری که روزگاری دکارت برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک کلیسایی انجام داد شک دستوری
به نظر می رسد ضروری است همان شک دستوری باید بار دیگر برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک ملهم از پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیزم الحادی به کار گرفته شود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_36
#کانال_خرد_سنجشگر
#شک_دستوری_دوباره
#م_ناجی
📗ضرورت طرح مجدد شک دستوری📗
این روزها سرگشته حال و روز خوشی ندارد.
با خود تنها که می شود گویی تمام سنگینی عالم بر دلش آوار می شود و خود را زیر فشار گران آهنگ زندگی و بار هستی خرد و خمیر حس میکند.
هنوز در سفرم
صدای سهراب در گوشش طنین افکن بود.
گویی در مقابلش نشسته، چشمهای خسته ی خود را به دورترین نقطه ی ممکن در افق دوخته ، گویی با نگاهش اعماق بی نهایت هستی را نشانه رفته است و دنبال چیزی است که تمام عمر را با حیرت آن زیسته است.
صدای غمگینش را می توانست به وضوح بشنود:
هنوز در سفرم.
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زندۀ دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم.
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین.
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن، که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را بهم میزند.
چه چیز در همه راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد،
چه وزن گرم دلانگیزی؟
گویی سهراب این جمله را خطاب به او می گفت در حالی که خیره در عمق چشمانش بود: درست فکر کن
کجاست سمت حیات؟
سوالی که به اندازه ی تمام هستی انسان ارج و قیمت دارد. پاسخ می تواند او را بسان یک خوک سربرزمین عفن آلوده با لجن و کثافت خویش پایین کشد و می تواند او را تا عرش بالا کشد که:
ترا زکنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است.
و مگر انسان تا آن حد از بی تفاوتی به خویش تنزل کرده باشد که بود و نبودش فرق چندانی ، نه برای دیگران، که برای خودش هم نداشته باشد.
انسان ابتدا در چشم خود سقوط میکند.
انسان قبل از هرچیز از نردبان نگاه خویش فرومی افتد.
و هنگامی که از نگاه خویش فرو افتاد دیگر کسی نمی تواند او را از نیستی نجات دهد.
هستی انسان به جسم او و حتی به نفس کشیدنهایش و حتی ضرباهنگ نبضش نیست.
هستی انسان به بزرگی امیدی است که در دلش زنده نگهداشته است.
اگر انسان توقع خود را از هستی برگرفت، اگر قبول کرد که در نظم و نظام هستی کاره ای نیست ، کسی نمی تواند این منزلت را به برگرداند.
یعنی پادشاهی که با دست خود، خود را از سلطنت عزل کرد با هیچ حکمی نمی توان پادشاهش کرد.
اگر بخواهی از هستی چیزی بستانی اول شرط این است که بخواهی، اول شرط خواستن توست.
میگویند کار بیهوده کار بی عقلان است.
می گویم بی عقلتر از کسی که خود به دستانش دستبند زد و به پایاهش زنجیر ندیده ام.
اگر برای تو چیزی مهم است از هستی بخواه، محکم بخواه و با تمام وجود بخواه و تمام عمر بخواه
اگر گرفتی که گل به جمالت و بر فرض بدبینانه، اگر نگرفتی که چیزی از دست نداده ای.
همین است معنای طمعکاری از دید مولانا
چون طمع خواهد زمن سلطان دین
خاک بر فرق قناعت بعد از این
اگر زندگی جاوید می خواهی باید برایش تلاش کنی
توقع گنج از نشسته بر کنج عافیت، تنها یک توهم خمارآلود یک بیمارذهن است.
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
سرگشته سردرگریبان افکار پریشان، اینها را به خود می گفت.
سهراب را خوب می فهمید که تمام عمر در تلاش ایجاد رابطه با مطلق هستی و هستی مطلق بود و دنبال زندگی برتر و پیوستن به این منظومه با شکوه که در آن همه حیات با هم گره خورده و او را به سر این سفره ی عظیم دعوت می کرد.
اما الحاد برخاسته از عصیان بر ادعای الوهیت کلیسا چنان دژی مستحکم از مبانی فکری علیه معنا و جستجوی معنا بنا کرده است که فردی حتی بخواهد سخن از دغدغه های خویش بگوید فوری محکوم به تحجر و اندیشه خرافی و فاقد مبنای فکری علمی می شود و صدایش حتی در درون خودش خفه می گرددو لاجرم می پذیرد که انسانی حیوانی است که به جای علف تکنولوژی می خورد.
دغدغه های سرگشته، این بود که بار دیگر در مبانی اندیشه و فکر انسان تاملی کند، همانکاری که روزگاری دکارت برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک کلیسایی انجام داد شک دستوری
به نظر می رسد ضروری است همان شک دستوری باید بار دیگر برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک ملهم از پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیزم الحادی به کار گرفته شود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from درج زیرنویس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️
شعری از جناب عالی پیام در نقد مصاحبۀ اخیر دکتر سروش در مورد انتخاب بین شاه سابق ایران و اقای خمینی
✅بنده شخصا از همه متفکران علاقمند دعوت میکنم که نظرات اقای سروش را از زوایای مختلف تحلیل و بررسی کنند و بنده اعلام آمادگی میکنم که همه را در این کانال برای تمرین سنجشگری در اختیار هموطنانم قرار دهم.
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌺🌺🌺🙏🌺🌺🌺
شعری از جناب عالی پیام در نقد مصاحبۀ اخیر دکتر سروش در مورد انتخاب بین شاه سابق ایران و اقای خمینی
✅بنده شخصا از همه متفکران علاقمند دعوت میکنم که نظرات اقای سروش را از زوایای مختلف تحلیل و بررسی کنند و بنده اعلام آمادگی میکنم که همه را در این کانال برای تمرین سنجشگری در اختیار هموطنانم قرار دهم.
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🌺🌺🌺🙏🌺🌺🌺
Forwarded from موسیقی بانوان
ای امید دل من کجایی
سپیده رئیس سادات
ترانه سرا :بیژن ترقی
آهنگساز : پرویز یاحقی
ای امید دل من كجایی
همچو بختم كنارم نیایی
آشنا سوز و دیر آشنایی
یا بلای دلِ ..
✅ @mosicbanevan
سپیده رئیس سادات
ترانه سرا :بیژن ترقی
آهنگساز : پرویز یاحقی
ای امید دل من كجایی
همچو بختم كنارم نیایی
آشنا سوز و دیر آشنایی
یا بلای دلِ ..
✅ @mosicbanevan
درج زیرنویس
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️ شعری از جناب عالی پیام در نقد مصاحبۀ اخیر دکتر سروش در مورد انتخاب بین شاه سابق ایران و اقای خمینی ✅بنده شخصا از همه متفکران علاقمند دعوت میکنم که نظرات اقای سروش را از زوایای مختلف تحلیل و بررسی کنند و بنده اعلام آمادگی میکنم که همه را…
یکی از بهترین دوستان دوران دبیرستانم که فی الحال پزشکی متخصص ساکن المان است،
مطلبی در نقد شعری که آقای عالی پیام( هالو) خطاب به دکتر سروش سروده اند، نوشته اند که بنده با افتخار و با اذن خودشان تقدیم میکنم.
نوشته ای از دکتر صلاح الدین هریس نژاد
Sala Heris Nejad, [۱۹.۰۳.۱۹ ۱۰:۳۶]
🖍📗🖍📗🖍📗🖍📗🖍
متاسفانه جامعه ايران به دلايل گوناگون دچار يأس وسردرگمى شده است و بيم آن مى رود كه گرفتار تسلسل باطل شاه و شيخ شود كه يكى از دلايل مهم آن عدم رشد جامعه مدنى و آگاهى اجتماعى-سياسى است. تاسفبار خواهد بود كه سرنوشت اين ملت دوباره در كوچه وبازار و استاديوم هاى ورزشى ومزار شاه يا روى ماه ورق بخورد. تاريخ معاصر ایران از این غمانگیزتر است که در کامنت مجال پرداخت به آن باشد. ولی میتوان گفت: در همان زمان رضا شاه بر آزادى و آگاهى چه رفت. تکلیف بقیه شعبهها نیز تا حدودی روشن است؛ سرنوشت میرزاده عشقی، ابوالقاسم لاهوتی، عارف قزوینی، فرخی یزدی، ملکالشعرای بهار، محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت ـ ممنوعیت توزیع «بوف کور»، شاهکار این نویسنده ،نیما یوشیج ـ توقف انتشارشعرهايش ، معجز شبسترى ، بزرگ علوی و.... آری، نمیتوان و نباید بر این حقایق و بسیاری اشکالات دیگر پرده کشید. همین پرده پوشیها و غفلتها موجب تکرار آن همه فجایع بعداز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و انقلاب ۵۷ شد. چرا امروز باید ماله کشی کرد؟
بازتولید استبداد همیشه و هنوز محتمل است، مگر ریشههای آنها بیغرضانه کالبد شکافی وآسیب شناسی شود. حکومتهائی که نابخردانانه و سبعانه برای آسان تر حکومت کردن، کمر به قتل نویسندگان و منتقدان خود چون سعیدی سیرجانیها، مختاریها، پویندهها، سعید سلطانپورها، فروهرها، پروانه اسکندیها، دوانیها، شریفها و... میبندند. جامعه انسانی را از فکر کردن و خردورزی تهی میکنند که فقط و فقط راه را برای باز تولید دیکتاتوری و استبدادی دیگر هموار میکند. کسانی که امروز هم بهر دلیل تلاش میکنند که علل برآمدن فجابع روزهای انقلاب را «خلقالساعه» توصیف کنند و آموزش و پرورش نسلهای قبل، تحت سیطره حکومتهای فرهنگ ستیز را آگاهانه نادیده بگیرند عمدا به بازتولید دیکتاتوری و استبداد دیگری کمک میرسانند. رضا شاه نیز به خاطر فرهنگ ستیزی شدیدش در عروج ولايت و سرنوشت امروز ملت نقش داشته است اگرچه ظاهرا مخالف روحانیون بوده است.
مطلبی در نقد شعری که آقای عالی پیام( هالو) خطاب به دکتر سروش سروده اند، نوشته اند که بنده با افتخار و با اذن خودشان تقدیم میکنم.
نوشته ای از دکتر صلاح الدین هریس نژاد
Sala Heris Nejad, [۱۹.۰۳.۱۹ ۱۰:۳۶]
🖍📗🖍📗🖍📗🖍📗🖍
متاسفانه جامعه ايران به دلايل گوناگون دچار يأس وسردرگمى شده است و بيم آن مى رود كه گرفتار تسلسل باطل شاه و شيخ شود كه يكى از دلايل مهم آن عدم رشد جامعه مدنى و آگاهى اجتماعى-سياسى است. تاسفبار خواهد بود كه سرنوشت اين ملت دوباره در كوچه وبازار و استاديوم هاى ورزشى ومزار شاه يا روى ماه ورق بخورد. تاريخ معاصر ایران از این غمانگیزتر است که در کامنت مجال پرداخت به آن باشد. ولی میتوان گفت: در همان زمان رضا شاه بر آزادى و آگاهى چه رفت. تکلیف بقیه شعبهها نیز تا حدودی روشن است؛ سرنوشت میرزاده عشقی، ابوالقاسم لاهوتی، عارف قزوینی، فرخی یزدی، ملکالشعرای بهار، محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت ـ ممنوعیت توزیع «بوف کور»، شاهکار این نویسنده ،نیما یوشیج ـ توقف انتشارشعرهايش ، معجز شبسترى ، بزرگ علوی و.... آری، نمیتوان و نباید بر این حقایق و بسیاری اشکالات دیگر پرده کشید. همین پرده پوشیها و غفلتها موجب تکرار آن همه فجایع بعداز کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ و انقلاب ۵۷ شد. چرا امروز باید ماله کشی کرد؟
بازتولید استبداد همیشه و هنوز محتمل است، مگر ریشههای آنها بیغرضانه کالبد شکافی وآسیب شناسی شود. حکومتهائی که نابخردانانه و سبعانه برای آسان تر حکومت کردن، کمر به قتل نویسندگان و منتقدان خود چون سعیدی سیرجانیها، مختاریها، پویندهها، سعید سلطانپورها، فروهرها، پروانه اسکندیها، دوانیها، شریفها و... میبندند. جامعه انسانی را از فکر کردن و خردورزی تهی میکنند که فقط و فقط راه را برای باز تولید دیکتاتوری و استبدادی دیگر هموار میکند. کسانی که امروز هم بهر دلیل تلاش میکنند که علل برآمدن فجابع روزهای انقلاب را «خلقالساعه» توصیف کنند و آموزش و پرورش نسلهای قبل، تحت سیطره حکومتهای فرهنگ ستیز را آگاهانه نادیده بگیرند عمدا به بازتولید دیکتاتوری و استبداد دیگری کمک میرسانند. رضا شاه نیز به خاطر فرهنگ ستیزی شدیدش در عروج ولايت و سرنوشت امروز ملت نقش داشته است اگرچه ظاهرا مخالف روحانیون بوده است.
Forwarded from موسیقی بانوان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نرمنرمک میرسد اینک بهار
خوش بهحالِ روزگار...
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...
موسیقی: استاد حسین علیزاده
طراحی و پرفورمنس: بنفشه امیری
آواز: پوریا اخواص، افسانه رثایی
خوش بهحالِ روزگار...
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار...
موسیقی: استاد حسین علیزاده
طراحی و پرفورمنس: بنفشه امیری
آواز: پوریا اخواص، افسانه رثایی
درج زیرنویس
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️ شعری از جناب عالی پیام در نقد مصاحبۀ اخیر دکتر سروش در مورد انتخاب بین شاه سابق ایران و اقای خمینی ✅بنده شخصا از همه متفکران علاقمند دعوت میکنم که نظرات اقای سروش را از زوایای مختلف تحلیل و بررسی کنند و بنده اعلام آمادگی میکنم که همه را…
نظر اقای زیدآبادی در مورد اظهار نظر سید ابراهیم نبوی پیرامون سخنرانی دکتر سروش
🖍🧮🖍🧮🖍🧮🖍🧮🖍🧮
گذشته از شوخی!
سید ابراهیم نبوی خطاب به دکتر عبدالکریم سروش نوشته است: "فیلسوفان نباید وارد سیاست شوند!"
از داور جان میتوان پرسید: طنزپردازان چطور؟ آنها میتوانند جدی بنویسند؟
سال 84 من درخواستی مشابه درخواست داور از دکتر سروش، از خودِ او به عنوان طنزنویس مطرح و به او توصیه کردم که مطالب جدی ننویسد! هوادارانش در بالاترین نزدیک بود شقهام کنند!
گذشته از این شوخیها، من که رفتار دوستانی مانند داور و اکبر گنجی و خشایار دیهیمی را واقعاً درک نمیکنم. این دوستان وقتی پای قضاوت در مورد بنیانگذار نظام اسلامی و بسیاری از یاران نزدیک او وسط میآید، بالمره همه را جانی بالفطره میدانند، اما وقتی موعد انتخابات فرا میرسد، برای مشارکت و سهیم شدن در همان نظامی که خمینی بنیان گذاشته است، چنان شور و حراراتی به خرج میدهند که گویی اگر کسی در انتخابات شرکت نکند، نمایندۀ ابلیس شده است!
#احمد_زیدآبادی
درج زیرنویس
❇️⚠️❇️⚠️❇️⚠️❇️ شعری از جناب عالی پیام در نقد مصاحبۀ اخیر دکتر سروش در مورد انتخاب بین شاه سابق ایران و اقای خمینی ✅بنده شخصا از همه متفکران علاقمند دعوت میکنم که نظرات اقای سروش را از زوایای مختلف تحلیل و بررسی کنند و بنده اعلام آمادگی میکنم که همه را…
📞📡📞📡📞📡📞📡📞📡
دیدگاه احمد زید آبادی در مورد سخنان دکتر سروش در بارۀ شاه یا خمینی
📞📡📞📡📞📡📞📡📞📡
واقعیت اما این است که دکتر سروش طی یک سخنرانی طولانی، پارهای از ویژگیها و صفات شخصی آیتالله خمینی را ستوده و در مقابل، کل اندیشه و کارنامۀ حکومتی او را نقد کرده و نهایتاً مردود دانسته است.
بنابراین با توجه به متن و کلیت سخنان سروش، نه آن حملات محلی از اعراب پیدا میکند و نه آن استقبال وجهی دارد!
⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬
دیدگاه مبسوط ایشان در باره این سخنرانی
🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌
شاهی یا خمینی؟
در کتاب "از سرد و گرم روزگار" اشاره کردهام که در جوش و خروش انقلاب سال 57 ما در حاشیۀ جادۀ کمربندی سیرجان درست وسط دو روستای آباده و بدرآباد زندگی میکردیم. بدرآبادیها که در آن زمان اغلب مهاجرانی با ریشۀ عشایری بودند؛ حامی سرسخت و پرشور انقلاب به شمار میآمدند و در عوض، آبادهایها بسیاریشان از شاه طرفداری میکردند.
جریان تند و سریع انقلاب، فرصتی برای تقابل جدی بین آنها ایجاد نکرد، اما بودند کسانی از هر دو طرف که از روی تعصب یا به منظور تفریح و تفنن جلوی رهگذری را بگیرند و از او بپرسند که شاهی است یا خمینی؟ (یای نسبت در واژۀ خمینی در اینجا مکرر و مورد دوماش مخفی است.)
رهگذری که اهل دردسر نبود، از این وضعیت به رنج میافتاد زیرا میدانست که پاسخاش با احتمالِ خطر کتک خوردن پنجاه درصدی روبروست! این بود که جواب اغلب آنها "هر دو" یا "هیچکدام" بود تا بلکه از خطر رهایی یابند و معمولاً هم با این نوع پاسخ قسر در میرفتند.
به هر حال با پیروزی انقلاب این ماجرا به کلی فیصله یافت، اما پس از گذشت چهل سال گویی دوباره در حال زنده شدن است!
سخنرانی اخیر دکتر عبدالکریم سروش و واکنشهای گسترده و بیسابقه به آن را میتوان شاهدی از زنده شدن آن ماجرای کهنه تلقی کرد. البته دکتر سروش به رغم ترجیح شخصی خمینی بر شاه، به صراحت و روشنی گفت که نمیخواهد تحت سیطرۀ هیچکدام از آنها باشد، اما منتقدان و مخالفانش این را نوعی وسط بازی به حساب آوردند و حرفشان این است که وسطی وجود ندارد! یا این یا آن؟ پاسخ هر دو و هیچکدام پذیرفتنی نیست!
فعلاً نمیخواهم در بارۀ آرایشِ سیاسیِ در حال ظهور و موقعیت پهلوی در آن سخن پردازی کنم، اما تا همین جا نیز روشن شده است که تمام اجزای اپوزیسیون برانداز و حتی غیر براندازِ خارج از کشور به لحاظ نمود تبلیغاتی یا زیر سایۀ او قرار گرفتهاند و یا به حاشیه رفتهاند.
نمونهاش همین تهاجم سنگینی است که علیه دکتر سروش به راه افتاده است. اینکه حامیان همیشگی سلطنت و یا طرفداران امروز رضا پهلوی به دکتر سروش حمله کنند، کاملاً طبیعی است، اما ورود خشمگینانه به این داستان از سوی آن دسته از افرادی که اصل انقلاب سال 57 را پذیرفته و خود را مخالف یا منتقد پهلوی معرفی میکنند، چه معنا و مفهومی با خود دارد؟
به فرض که آنچه سروش در بارۀ خمینی و شاه گفته صد در صد باطل و ناروا باشد، خب، این اتفاق چرا باید مخالفان رضا پهلوی را تا این اندازه برآشوبد؟ آنها از نقطه نظر سیاسی چه وظیفهای برای ورود به این مجادله دارند؟ طبعاً آنها میتوانند از کنار این اظهار نظر - هر چند به زعم شان خطا- گذر کنند همانطور که روزانه از کنار هزاران اظهارنظر خطای دیگر گذر میکنند؛ اما نکردند! این از سر غفلت است یا اینکه پهلوی به تدریج در حال تسخیر ذهن تمام اجزاء اپوزیسیون است؟
و اما اتهام وسط بازی که این روزها به من نیز بعضاً وارد میشود. در فضای دو قطبی، وسطی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد جای آدمهای به غایت فرصتطلب یا احمق است! قبلاً هم نوشتهام که من اساساً در این بازی ورودی ندارم که بخواهم برای خود جایی در آن در نظر بگیرم. تا اطلاع ثانوی من صرفاً تحلیلگری هستم که میخواهد در حد بضاعت و مقدورات خود، فضا را برای مخاطباناش - آن دسته که در این آشقته بازار بدان تمایل دارند - روشن و شفاف کند و تناقضات احتمالی همۀ طرفهای درگیر را به تقد آورد. همین و بس!
#احمد_زیدآبادی
🔰♻️🔰♻️🔰♻️🔰
با تشکر از دوست گرانمایه ام جناب مهندس شعاری نژاد که نظرات اقای زید آبادی را برای درج در کانال ارسال کردند.
🌺🙏🌺
دیدگاه احمد زید آبادی در مورد سخنان دکتر سروش در بارۀ شاه یا خمینی
📞📡📞📡📞📡📞📡📞📡
در بارۀ سخنرانی دکتر سروشسخنان دکتر عبدالکریم سروش در بارۀ آیتالله خمینی با استقبال برخی رسانههای نزدیک به اصولگرایان در داخل و حملات بیسابقۀ نیروهای براندار در خارج روبرو شده است.
واقعیت اما این است که دکتر سروش طی یک سخنرانی طولانی، پارهای از ویژگیها و صفات شخصی آیتالله خمینی را ستوده و در مقابل، کل اندیشه و کارنامۀ حکومتی او را نقد کرده و نهایتاً مردود دانسته است.
بنابراین با توجه به متن و کلیت سخنان سروش، نه آن حملات محلی از اعراب پیدا میکند و نه آن استقبال وجهی دارد!
⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬⚗️🚬
دیدگاه مبسوط ایشان در باره این سخنرانی
🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌
شاهی یا خمینی؟
در کتاب "از سرد و گرم روزگار" اشاره کردهام که در جوش و خروش انقلاب سال 57 ما در حاشیۀ جادۀ کمربندی سیرجان درست وسط دو روستای آباده و بدرآباد زندگی میکردیم. بدرآبادیها که در آن زمان اغلب مهاجرانی با ریشۀ عشایری بودند؛ حامی سرسخت و پرشور انقلاب به شمار میآمدند و در عوض، آبادهایها بسیاریشان از شاه طرفداری میکردند.
جریان تند و سریع انقلاب، فرصتی برای تقابل جدی بین آنها ایجاد نکرد، اما بودند کسانی از هر دو طرف که از روی تعصب یا به منظور تفریح و تفنن جلوی رهگذری را بگیرند و از او بپرسند که شاهی است یا خمینی؟ (یای نسبت در واژۀ خمینی در اینجا مکرر و مورد دوماش مخفی است.)
رهگذری که اهل دردسر نبود، از این وضعیت به رنج میافتاد زیرا میدانست که پاسخاش با احتمالِ خطر کتک خوردن پنجاه درصدی روبروست! این بود که جواب اغلب آنها "هر دو" یا "هیچکدام" بود تا بلکه از خطر رهایی یابند و معمولاً هم با این نوع پاسخ قسر در میرفتند.
به هر حال با پیروزی انقلاب این ماجرا به کلی فیصله یافت، اما پس از گذشت چهل سال گویی دوباره در حال زنده شدن است!
سخنرانی اخیر دکتر عبدالکریم سروش و واکنشهای گسترده و بیسابقه به آن را میتوان شاهدی از زنده شدن آن ماجرای کهنه تلقی کرد. البته دکتر سروش به رغم ترجیح شخصی خمینی بر شاه، به صراحت و روشنی گفت که نمیخواهد تحت سیطرۀ هیچکدام از آنها باشد، اما منتقدان و مخالفانش این را نوعی وسط بازی به حساب آوردند و حرفشان این است که وسطی وجود ندارد! یا این یا آن؟ پاسخ هر دو و هیچکدام پذیرفتنی نیست!
فعلاً نمیخواهم در بارۀ آرایشِ سیاسیِ در حال ظهور و موقعیت پهلوی در آن سخن پردازی کنم، اما تا همین جا نیز روشن شده است که تمام اجزای اپوزیسیون برانداز و حتی غیر براندازِ خارج از کشور به لحاظ نمود تبلیغاتی یا زیر سایۀ او قرار گرفتهاند و یا به حاشیه رفتهاند.
نمونهاش همین تهاجم سنگینی است که علیه دکتر سروش به راه افتاده است. اینکه حامیان همیشگی سلطنت و یا طرفداران امروز رضا پهلوی به دکتر سروش حمله کنند، کاملاً طبیعی است، اما ورود خشمگینانه به این داستان از سوی آن دسته از افرادی که اصل انقلاب سال 57 را پذیرفته و خود را مخالف یا منتقد پهلوی معرفی میکنند، چه معنا و مفهومی با خود دارد؟
به فرض که آنچه سروش در بارۀ خمینی و شاه گفته صد در صد باطل و ناروا باشد، خب، این اتفاق چرا باید مخالفان رضا پهلوی را تا این اندازه برآشوبد؟ آنها از نقطه نظر سیاسی چه وظیفهای برای ورود به این مجادله دارند؟ طبعاً آنها میتوانند از کنار این اظهار نظر - هر چند به زعم شان خطا- گذر کنند همانطور که روزانه از کنار هزاران اظهارنظر خطای دیگر گذر میکنند؛ اما نکردند! این از سر غفلت است یا اینکه پهلوی به تدریج در حال تسخیر ذهن تمام اجزاء اپوزیسیون است؟
و اما اتهام وسط بازی که این روزها به من نیز بعضاً وارد میشود. در فضای دو قطبی، وسطی وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد جای آدمهای به غایت فرصتطلب یا احمق است! قبلاً هم نوشتهام که من اساساً در این بازی ورودی ندارم که بخواهم برای خود جایی در آن در نظر بگیرم. تا اطلاع ثانوی من صرفاً تحلیلگری هستم که میخواهد در حد بضاعت و مقدورات خود، فضا را برای مخاطباناش - آن دسته که در این آشقته بازار بدان تمایل دارند - روشن و شفاف کند و تناقضات احتمالی همۀ طرفهای درگیر را به تقد آورد. همین و بس!
#احمد_زیدآبادی
🔰♻️🔰♻️🔰♻️🔰
با تشکر از دوست گرانمایه ام جناب مهندس شعاری نژاد که نظرات اقای زید آبادی را برای درج در کانال ارسال کردند.
🌺🙏🌺
روز مرد
به یاد همه مردان بزرگ
به همه مردان بزرگ
گرامی باد
💐🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱💐
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
به یاد همه مردان بزرگ
به همه مردان بزرگ
گرامی باد
💐🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱💐
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker