Hosein
بیایید اقتدا به ابو سعید کنیم ابوسعید ابی الخیر روزی برای وعظ وارد مجلسی شد مریدان آنچنان ازدحام کرده بودند که شیخ برای رسیدن به منبر به سختی راه یافت به وقت بالا رفتن بر منبر مریدی از مریدان برای اینکه بیرون ماندگان و جانیافتگان از وعظ شیخ محروم نگردند…
یاحق
💞💞💞💞
احساسم این است که همین الان دارم شروع می کنم.
یعنی یک نوکار نو آزموده و نوزاد
و باز احساسم بر این است که تنهایم
احساسم این است که کسی کنارم نیست،
دست کسی در دستانم نیست
کسی مرا در راه شریک خود نکرده است و نمی کند
و کسی خود را همراه من ، همکار من، هم آرمان من و هم سوی من نمی داند
و شاید یکی از پاسخهایی باشد برای آنکه پرسید چرا تنها؟
زیرا تنهایی بی آنکه تدبر تو باشد، تقدیر تست.
اما یکی از یزرگترین اصول یک کار اصولی و حساب شده، دیدن دقیق آنچه هست، و قبول بی کم و کاست آنچه دیده ای و محاسبه ی ریز سنجانۀ لوازم و تبعات ناگزیر آنچه دیده ه ای و فهمیده ه ای و دخیل کردن آنها در برنامه ریزی آتی خودت است.
چاره ای نیست
اگر تنهایی، باید به تنهایی راه بیفتی،
نه به قصد اینکه حتما باید تا آخر تنها باشی
نه
به امید اینکه شاید روزی، یکی پیدا شود که حسهایی مشابه آنچه تو داری، داشته باشد و در پی کاری باشد مشابه آنچه تو در خیالت می پروری
و این تکرار همان شعار اول کلام است به معنای عزمی برای شروع
با نیروی او
به قصد حضرتش
به امید وصلتش
و در آرزوی یاری او برای امنیت از افتادن در تله ها از هر نوعش
با ایمانی عمیق به اینکه :
🔆ی🔆ا🔆ح🔆ق🔆
💞💞💞💞
احساسم این است که همین الان دارم شروع می کنم.
یعنی یک نوکار نو آزموده و نوزاد
و باز احساسم بر این است که تنهایم
احساسم این است که کسی کنارم نیست،
دست کسی در دستانم نیست
کسی مرا در راه شریک خود نکرده است و نمی کند
و کسی خود را همراه من ، همکار من، هم آرمان من و هم سوی من نمی داند
و شاید یکی از پاسخهایی باشد برای آنکه پرسید چرا تنها؟
زیرا تنهایی بی آنکه تدبر تو باشد، تقدیر تست.
اما یکی از یزرگترین اصول یک کار اصولی و حساب شده، دیدن دقیق آنچه هست، و قبول بی کم و کاست آنچه دیده ای و محاسبه ی ریز سنجانۀ لوازم و تبعات ناگزیر آنچه دیده ه ای و فهمیده ه ای و دخیل کردن آنها در برنامه ریزی آتی خودت است.
چاره ای نیست
اگر تنهایی، باید به تنهایی راه بیفتی،
نه به قصد اینکه حتما باید تا آخر تنها باشی
نه
به امید اینکه شاید روزی، یکی پیدا شود که حسهایی مشابه آنچه تو داری، داشته باشد و در پی کاری باشد مشابه آنچه تو در خیالت می پروری
و این تکرار همان شعار اول کلام است به معنای عزمی برای شروع
با نیروی او
به قصد حضرتش
به امید وصلتش
و در آرزوی یاری او برای امنیت از افتادن در تله ها از هر نوعش
با ایمانی عمیق به اینکه :
فیض روج القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد🔆ی🔆ا🔆ح🔆ق🔆
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
💞💞💞💞
گربه ها هم -آیا- با زبان اشاره قادر به سخن گفتن هستند؟
گربه ها هم -آیا- با زبان اشاره قادر به سخن گفتن هستند؟
✍️ مصطفی ملکیان
🖊 چرا در جلسات و مهمانی های عمومی و خصوصی «حرف مفت» زیاد می زنیم ؟
1️⃣ در دوران مدرن سخن گفتن علامت برتری است
نخست اینکه در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگیهای ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بیمعنایی (non sense) را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن گفتن ارزش قائل است. در حالی سکوت یکی از ویژگیهای فرزانگان در دوران گذشته بود.
2️⃣دموکراسی باعث رواج حرف مفت می شود
دومین عامل اجتماعی دموکراسی است. در دموکراسی از شهروندان خواسته میشود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفتگویی میشود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چارهای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز میتوانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.
3️⃣وجود نداشتن «حکمت به من چه»
سومین عامل اجتماعی این است که در مدرنیته «حکمت به من چه» وجود ندارد. در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمیخورد. «حکمت به من چه» فرزانگان باستان میگوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند. در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده میشود. هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان میشود و میگوید زمانی که کسی کنجکاوی بیارزش داشته باشد، مخاطب یاوهگویی بیارزش میکند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته میشوند. او میگفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بیجا را متوقف کرد وگرنه دو پدید بعدی یعنی یاوه گویی بیارزش و سرگشتگی نیز رخ میدهد. هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.
4️⃣سیطره کمیت بر کیفیت
چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوهگویی میشود، سیطره کمیت بر کیفیت در دوران ما است. در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف میزنند (توجه به کمیت) . قرآن میگوید: «لیبْلُوکُمْ أیُّکُمْ أحْسنُ عملًا» (سوره ملک، آیه ٢) یعنی خدا میآزماید که کدام کار بهتر میکنید، نه اینکه کدام یک کار بیشتری میکند یعنی نگفته است«ایکم اکثر عملا» یعنی قرآن برای کیفیت عمل ارزش قائل است نه کمیت آن.
5️⃣تقدم آداب معاشرت بر اخلاق
پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش میکنند.
☘️سخنرانی در معرفی از کتاب در باب حرف مفت هری فرانکفورت
🖊 چرا در جلسات و مهمانی های عمومی و خصوصی «حرف مفت» زیاد می زنیم ؟
1️⃣ در دوران مدرن سخن گفتن علامت برتری است
نخست اینکه در تمدن مدرن سخن گفتن، علامت برتری است. یکی از ویژگیهای ماهوی فرهنگی مدرنیته این است که برای سخن ارزش قائل است، نه برای سکوت. بنابراین مدرنیته بیمعنایی (non sense) را رواج داده است، زیرا برای نفس سخن گفتن ارزش قائل است. در حالی سکوت یکی از ویژگیهای فرزانگان در دوران گذشته بود.
2️⃣دموکراسی باعث رواج حرف مفت می شود
دومین عامل اجتماعی دموکراسی است. در دموکراسی از شهروندان خواسته میشود که در مسائل مختلف اظهارنظر کنند و این سبب رواج حرف مفتگویی میشود. البته دموکراسی به ضرورت عملی چارهای جز رجوع به نظر همگان ندارد و به لحاظ حقوقی برای همه حق سخن قائل است، اما این بدان معنا نیست که افراد به لحاظ اخلاقی نیز میتوانند راجع به هر چیز حرف بزنند. در حالی که باید میان حقوق و اخلاق تمایز گذاشت.
3️⃣وجود نداشتن «حکمت به من چه»
سومین عامل اجتماعی این است که در مدرنیته «حکمت به من چه» وجود ندارد. در مقام علم، جواب هر سوالی را دانستن به درد نمیخورد. «حکمت به من چه» فرزانگان باستان میگوید سوالاتی را باید پرسید که وضع انسان قبل از طرح آنها در ذهن با بعد از طرح آنها فرق کند. در مدرنیته به نام کنجکاوی علمی هر پرسیدنی مستحسن شمرده میشود. هایدگر در «هستی و زمان» در این زمینه بهترین نکته را خاطرنشان میشود و میگوید زمانی که کسی کنجکاوی بیارزش داشته باشد، مخاطب یاوهگویی بیارزش میکند و مخاطب و گوینده هر دو سرگشته میشوند. او میگفت باید اولین مرحله یعنی کنجکاوی بیجا را متوقف کرد وگرنه دو پدید بعدی یعنی یاوه گویی بیارزش و سرگشتگی نیز رخ میدهد. هیچ تحلیلگری به خوبی هایدگر این پدیده را تحلیل نکرده است.
4️⃣سیطره کمیت بر کیفیت
چهارمین پدیده اجتماعی که سبب رواج یاوهگویی میشود، سیطره کمیت بر کیفیت در دوران ما است. در چنین روزگاری افراد به جای حرف درست (توجه به کیفیت)، زیاد حرف میزنند (توجه به کمیت) . قرآن میگوید: «لیبْلُوکُمْ أیُّکُمْ أحْسنُ عملًا» (سوره ملک، آیه ٢) یعنی خدا میآزماید که کدام کار بهتر میکنید، نه اینکه کدام یک کار بیشتری میکند یعنی نگفته است«ایکم اکثر عملا» یعنی قرآن برای کیفیت عمل ارزش قائل است نه کمیت آن.
5️⃣تقدم آداب معاشرت بر اخلاق
پنجمین عامل اجتماعی رواج حرف مفت، تقدم اتیکت (آداب معاشرت) بر اتیکس (ethics، اخلاق) است. میان آداب معاشرت و اخلاق تمایز هست و هر دو ضرورت دارد. اما هنگام تعارض این دو باید اخلاق را بر آداب معاشرت ترجیح داد. متاسفانه امروز آداب معاشرت بر اخلاق تقدم یافته و به همین خاطر افراد برای رعایت ادب و احترام، به حرف مفت گوش میکنند.
☘️سخنرانی در معرفی از کتاب در باب حرف مفت هری فرانکفورت
Audio
💟تقدیم به همۀ آنهایی که در پی کشف حقیقتند.
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: پنجم
مهارت گوش دادن فعالانه
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: پنجم
مهارت گوش دادن فعالانه
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Audio
💟تقدیم به همۀ آنهایی که در پی کشف حقیقتند.
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: ششم
مهارت مباحثه فعالانه
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: ششم
مهارت مباحثه فعالانه
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Audio
💟تقدیم به همۀ آنهایی که در پی کشف حقیقتند.
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: هفتم
مهارت نوشتن فعالانه - بخش اول
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕 فوت و فن فلسفه
✍️ نایجل واربرتون ترجمه علیرضا حسن پور
🗣 راوی: م. ناجی
قسمت: هفتم
مهارت نوشتن فعالانه - بخش اول
#کتاب_صوتی
#تفکر
#فلسفه
#م_ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
یک سؤال و جواب دوستانه و صمیمانه در باب تصمیم جدیدم در سال نو
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
پیام یک دوست فرهیخته و بس عزیز:
درود بر شما جناب ناجی
خوب هستید؟
میتوانم بپرسم چرا چنین تصمیمی گرفته اید؟
با احترام به تصمیم شما،
آیا توقف فعالیت کانالی که بدون شک علاقی مندان زیادی دارد، قدری بی توجهی به مخاطب و همچنین رسالت ادمین به لحاظ نوع مطالب اشتراک گذاری شده که برای آگاهی بخشیدن بسیار مفید بود، نیست؟
🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲
پاسخ این بنده:
سلام دوست گرامیم
گمان میکنم کمی در بیان کوتاهی کرده ام
بنده همچنان در کانال خواهم ماند و خواهم نوشت بلکه حتی منسجمتر و حساب شده تر
اما تنها چیزی که تغییر خواهد کرد، این است که دست از تبلیغ افکار خودم کشیده ام. یعنی خودم اقدام به فوروارد مطالب خود به افراد یا گروهها نخواهم کرد.
حتی بنده دنبال افرادی هستم که علاقمند به تمرین عملی دیالوگ باشند و با آنها در گروهی که تشکیل می دهیم به طور عملی اصول دیالوگ و تفکر نقادانه را به صورت مثالهایی عینی و برگزیده از محاورات سیاسی و فرهنگی و حتی مذهبی روزمره به بحث و بررسی بگذاریم
امیدوارم که شما هم در این راه کمک کنید.
*******************
کاری که بنده میکنم کاری شخصی نیست و رسالتی تجاری در این میان نیست که من به دنبال تبلیغ باشم.
از دیدگاه من آزار دهنده است اگر کسی حس کند مطلب ارزش خوانده شدن دارد و آن را با دوستانش در میان نگذارد. بلکه عامل اصلی عقب ماندگی ملت ما و اینکه هر بی سروپایی می تواند تصدی حکومت بر این مردم را به دست گیرد همین بی تعهدی نسبت به سرنوشت جمعی است
++++++++++++++++++++++++
باور کنید بنده خسته شده ام از دیدن این رفتار تاجرمآبانه حتی برخی فرهیختگان کشور در زمینه های گوناگون
حس ام بر این بود که دنبال کردن این روش ، شریک شدن در توهینی است که در عمل به خودم و مردم خودم میکنم و به طور ضمنی قبول میکنم که مخاطبانم همچون پرندگان نوزاد درآشیانه خود دهان به اسمان گشوده، منتظر فرو افتادن لقمه ای جویده شده از خوان کَرَم سرنوشت بمانند.
☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧
یک سؤال و جواب دوستانه و صمیمانه در باب تصمیم جدیدم در سال نو
🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻🌱🌻
پیام یک دوست فرهیخته و بس عزیز:
درود بر شما جناب ناجی
خوب هستید؟
میتوانم بپرسم چرا چنین تصمیمی گرفته اید؟
با احترام به تصمیم شما،
آیا توقف فعالیت کانالی که بدون شک علاقی مندان زیادی دارد، قدری بی توجهی به مخاطب و همچنین رسالت ادمین به لحاظ نوع مطالب اشتراک گذاری شده که برای آگاهی بخشیدن بسیار مفید بود، نیست؟
🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲🧲
پاسخ این بنده:
سلام دوست گرامیم
گمان میکنم کمی در بیان کوتاهی کرده ام
بنده همچنان در کانال خواهم ماند و خواهم نوشت بلکه حتی منسجمتر و حساب شده تر
اما تنها چیزی که تغییر خواهد کرد، این است که دست از تبلیغ افکار خودم کشیده ام. یعنی خودم اقدام به فوروارد مطالب خود به افراد یا گروهها نخواهم کرد.
حتی بنده دنبال افرادی هستم که علاقمند به تمرین عملی دیالوگ باشند و با آنها در گروهی که تشکیل می دهیم به طور عملی اصول دیالوگ و تفکر نقادانه را به صورت مثالهایی عینی و برگزیده از محاورات سیاسی و فرهنگی و حتی مذهبی روزمره به بحث و بررسی بگذاریم
امیدوارم که شما هم در این راه کمک کنید.
*******************
کاری که بنده میکنم کاری شخصی نیست و رسالتی تجاری در این میان نیست که من به دنبال تبلیغ باشم.
از دیدگاه من آزار دهنده است اگر کسی حس کند مطلب ارزش خوانده شدن دارد و آن را با دوستانش در میان نگذارد. بلکه عامل اصلی عقب ماندگی ملت ما و اینکه هر بی سروپایی می تواند تصدی حکومت بر این مردم را به دست گیرد همین بی تعهدی نسبت به سرنوشت جمعی است
++++++++++++++++++++++++
باور کنید بنده خسته شده ام از دیدن این رفتار تاجرمآبانه حتی برخی فرهیختگان کشور در زمینه های گوناگون
حس ام بر این بود که دنبال کردن این روش ، شریک شدن در توهینی است که در عمل به خودم و مردم خودم میکنم و به طور ضمنی قبول میکنم که مخاطبانم همچون پرندگان نوزاد درآشیانه خود دهان به اسمان گشوده، منتظر فرو افتادن لقمه ای جویده شده از خوان کَرَم سرنوشت بمانند.
☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧☀️💧
🔥🔥🔥🔥دل امیدوار🔥🔥🔥🔥
چرا این عنوان را بر کانال افزودم؟
آنچه در بدو امر مرا واداشته بود که عنوان خرد سنجشگر را بر روی کانال شخصی خود انتخاب کنم، مبنایی عمیق در یافته هایم از انسان داشت و دارد:
اینکه اگر بخواهیم و بتوانیم مبنایی و رد پایی از اختیار در حیات انسان بجوییم و بیابیم ، نهایتا آن مبنا چیزی نخواهد بود الا قدرتی که انسان از تقویت مهارت سنجشگری خردش به دست می آورد.
لازمه ی این سخن این است که کسی که مهارت سنجشگری ندارد و نتوانسته است این مهارت را در خودش کسب کند، هیچ بهره ای از اختیار جز توهم اختیار ندارد.
یعنی صرفا بر اساس توهم ساده لوحانه ای است که به خود می باوراند که من مختارم و قدرت دارم سرنوشت خودم را خودم انتخاب کنم،
چگونه؟
با تکان دادن انگشتان خود با اراده ی شخصی یا باز و بسته کردن چشمانش به خواست خودش ،
یا با این استدلال ساده و بس ظاهرالصواب مولانا که:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
اما و هزار امای دیگر که در فرصت مناسب ، به صورت مستوفا بحث می کنیم که اینگونه نیست و انسان اگر بهره ای از اختیار داشته باشد تنها پس از یافتن خودآگاهی و مهارت تفکر متأملانه و نقادانه است که ممکن است به گوهر بس ارزشمند و ارجمند اختیار دست یازد.
💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
اما وجود انسان بخش بس عظیم اما در ابعاد وسیعی نهان دارد که کمتر به آن پرداخته می شود و متأسفانه یکی از بزرگترین قربانیان زندگی مصرفی که نظام سرمایه داری حریص و پست فطرت بر جهان امروز تا حد زیادی مسلط کرده است، دل امیدوار انسان است، دلی که حیاتش با امیدهای بزرگ او روشنی میگیرد و از روشنی و حرارت اوست که انسان جلوه گاه زیبایی های اطوار هستی می شود.
اما نظام مصرف محور سرمایه داری به ظاهر فریبای خویش او را قانع میکند که سهم او از این جهان تکه استخوانی است که او برایش فراهم میکند.
همان که حافظ هم با دل پر دردش فریادش بر آسمان بود که:
ترا زکنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است!
زندگی لاشخورانه نظام مصرفی چنان بر سیرت او سیطره افکنده است که هرگز نمی تواند این سخن مولانا را درک کند که:
دو دهان داریم گویا همچو نی
ان یکی پنهان ست در لبهای وی!
چرا؟
زیرا نظام کثیف مصرفی سرمایه داری، آن دهان دیگرمان را از خدا دزدیده است و خودش با لبهای پف کرده پرطمطراقش می نوازد!
برای همین بود که باید این بعد دیگر جان انسان را هم در اسم کانال متجلی می کردم.
💟💟💟💟💟💟💟💟💟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
چرا این عنوان را بر کانال افزودم؟
آنچه در بدو امر مرا واداشته بود که عنوان خرد سنجشگر را بر روی کانال شخصی خود انتخاب کنم، مبنایی عمیق در یافته هایم از انسان داشت و دارد:
اینکه اگر بخواهیم و بتوانیم مبنایی و رد پایی از اختیار در حیات انسان بجوییم و بیابیم ، نهایتا آن مبنا چیزی نخواهد بود الا قدرتی که انسان از تقویت مهارت سنجشگری خردش به دست می آورد.
لازمه ی این سخن این است که کسی که مهارت سنجشگری ندارد و نتوانسته است این مهارت را در خودش کسب کند، هیچ بهره ای از اختیار جز توهم اختیار ندارد.
یعنی صرفا بر اساس توهم ساده لوحانه ای است که به خود می باوراند که من مختارم و قدرت دارم سرنوشت خودم را خودم انتخاب کنم،
چگونه؟
با تکان دادن انگشتان خود با اراده ی شخصی یا باز و بسته کردن چشمانش به خواست خودش ،
یا با این استدلال ساده و بس ظاهرالصواب مولانا که:
این که گویی این کنم یا آن کنم
خود دلیل اختیار است ای صنم
اما و هزار امای دیگر که در فرصت مناسب ، به صورت مستوفا بحث می کنیم که اینگونه نیست و انسان اگر بهره ای از اختیار داشته باشد تنها پس از یافتن خودآگاهی و مهارت تفکر متأملانه و نقادانه است که ممکن است به گوهر بس ارزشمند و ارجمند اختیار دست یازد.
💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓💓
اما وجود انسان بخش بس عظیم اما در ابعاد وسیعی نهان دارد که کمتر به آن پرداخته می شود و متأسفانه یکی از بزرگترین قربانیان زندگی مصرفی که نظام سرمایه داری حریص و پست فطرت بر جهان امروز تا حد زیادی مسلط کرده است، دل امیدوار انسان است، دلی که حیاتش با امیدهای بزرگ او روشنی میگیرد و از روشنی و حرارت اوست که انسان جلوه گاه زیبایی های اطوار هستی می شود.
اما نظام مصرف محور سرمایه داری به ظاهر فریبای خویش او را قانع میکند که سهم او از این جهان تکه استخوانی است که او برایش فراهم میکند.
همان که حافظ هم با دل پر دردش فریادش بر آسمان بود که:
ترا زکنگره عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است!
زندگی لاشخورانه نظام مصرفی چنان بر سیرت او سیطره افکنده است که هرگز نمی تواند این سخن مولانا را درک کند که:
دو دهان داریم گویا همچو نی
ان یکی پنهان ست در لبهای وی!
چرا؟
زیرا نظام کثیف مصرفی سرمایه داری، آن دهان دیگرمان را از خدا دزدیده است و خودش با لبهای پف کرده پرطمطراقش می نوازد!
برای همین بود که باید این بعد دیگر جان انسان را هم در اسم کانال متجلی می کردم.
💟💟💟💟💟💟💟💟💟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
چرا مردم نمی دانند؟
که لادن اتفاقی نیست
چرا مردم نمی دانند؟
که در گلهای ناممکن هوا سرد است
✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️
اولین شرط امکان آغاز دیالوگ، فهمیدن کامل پیام گوینده است.
گاهی فهم پیام کامل گوینده، کار ساده ای نیست.
زیرا در مقامهای خاصی همچون شعر و به دلایل گوناگونی، گوینده عمد دارد مبهم سخن بگوید و دست مخاطب را در تفسیر گفته اش باز بگذارد و یا حتی بخواهد او را در مسیر یافتن معانی کشف نشده ای قرار دهد.
چرا واقعا اینگونه بی تفاوت از کنار شکوفایی خود می گذریم و بی اعتنا به توسعه ذهنی و روانی خود هستیم؟
که لادن اتفاقی نیست
چرا مردم نمی دانند؟
که در گلهای ناممکن هوا سرد است
✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️✍️
اولین شرط امکان آغاز دیالوگ، فهمیدن کامل پیام گوینده است.
گاهی فهم پیام کامل گوینده، کار ساده ای نیست.
زیرا در مقامهای خاصی همچون شعر و به دلایل گوناگونی، گوینده عمد دارد مبهم سخن بگوید و دست مخاطب را در تفسیر گفته اش باز بگذارد و یا حتی بخواهد او را در مسیر یافتن معانی کشف نشده ای قرار دهد.
چرا واقعا اینگونه بی تفاوت از کنار شکوفایی خود می گذریم و بی اعتنا به توسعه ذهنی و روانی خود هستیم؟
Forwarded from Hosein
چرا نمی توانیم به خوبی درک کنیم که سرنوشت ماها - بخواهیم یا نخواهیم، دوست داشته باشیم یا نداشته باشیم_ به هم گره خورده است؟سخنی مهر آمیز از یک دوست:
انشالا همیشه سلامت باشید
من همچنان مطالب ارزشمندتون رو پیگیری خواهم کرد🙏🙏🙏
پاسخی از این بنده:
🙏توقع من بیشتر از این حرفهاست
چون من اصلا به خودم و حرفهایم نمی اندیشم. من به خودمان، مردممان و همه آنهایی که سرنوشتم به آنها گره خورده است و سرنوشت آنها هم به سرنوشت من گره خورده است می اندیشم
❤️❤️❤️دل امیدوار❤️❤️❤️
یکی از دوستان برایم پیامی نوشته بود:
خرد سنجشگر بی معناست زیرا اساسا سنجشگری کار خرد است!
بگذریم ازدیالوگمان که گوشه ای از آن را در گروه منعکس کرده ام،
این را گفتم که عرض کنم شاید عده ای هم بگویند دل امیدوار بی معناست زیرا امیدواری کار دل است!
اما قضیه- لااقل از نگاه من اینگونه نیست.
اگر امیدواری از صحنۀ هستی حذف میشد، بی گمان حیاتی باقی نبود.
با تعریف ژرف و عمیقی که از دانشمند فقیدی که عظمتش بعدها بیشتر شناخته خواهد شد یعنی کارل ریموند پوپر یاد گرفتم ، دریافتم که تعریف حیات یا یکی از وسیعترین لوازم حیات، تلاش برای حل مساله یا حل مشکل است.
هر موجود زنده ، تنها آن اندازه بهره از حیات دارد که برای رفع مشکلی که با آن مواجه است تلاش می کند و در این راه خلاقیت و ابتکار بیشتری از خود بروز می دهد.
به موجودات زنده اطراف خود، خواهش میکنم عادت کنیم که با دقت بیشتری بنگریم.
از گل افتابگردان گرفته که برای بهره مندی از حیات، آموخته است که همواره روی به خورشید کند ، بگیرید تا مورچه که برای گم نکردن راه رفته از خود رایحه یا اثری برجای میگذارد که موقع برگشت از آن کمک بگیرد.
این از کشفهای دوران کودکی من است!
وقتی که وقت خود را صرف بازی با خاک و سنگ و خشت و گل می کردیم.
مورچه ها هم در ردیف منظمی پشت سر هم به وظایف سازمانی خود عمل می کردند.
در همان دوران کودکی کنجکاوی من گل کرد که چگونه اینها اینگونه منظم راه خانۀ خود را می یابند؟
فکری به نظرم رسید!
از فاصله ی کوتاهی که بین صف مورچه ها افتاده بود بهره جستم و با انگشتم یک خطی عمود بر ستون حرکت آنها بر روی خاک کشیدم!
ناگهان با وضعیت عجیبی مواجه شدم:
اولین مورچه ای که به تلاقی خط دست من و ستون حرکتی رسید، ناگهان متوقف شد!
گیج و سرگشته
هاج و واج
نمی دانست بایستد یا برود
اگر بخواهد برود کدام سو باید برود
نفرات بعدی مورچه رسیدند و او مجبور به حرکت بود، جهتی را انتخاب کرد و شروع به حرکت کرد و بعد دومی و سومی
همه با همین مشکل مواجه شدند
هرکدام به جهتی و به دنبال یافتن سرنخ!
آنقدر به دور خود گشتند تا ادامه ی راه را پیدا کردند و مشکلشان حل شد
بعد از آن بود که همین مساله یکی از سرگرمی های من بود، بازی با مورچه ها و محو کردن رد پای حرکتی شان
اما مورچه که از رو نمی رود، بمب انرژی است، تا لحظه ی مرگش در حرکت است تا مسیرش را بیابد و برای همین است که همیشه یابنده است.
از همان زمان همیشه مورچه ها الهام بخش حرکتند برای من، حتی وقتی ذقیقه ای در توالت هستم در ساختمانهای بتونی و سرامیک یا سنگ کاری شده! اما این مخلوق عجیب خدا همیشه راهی برای زندگی می یابد حتی با کندن مولکول مولکول چسب بتن!
گویی بر سر در آکادمی شان نوشته اند، یک مورچه ی ساکن، یک مورچه مرده است.
و حرکت رمز بقای حیات و ارتباط رمز دائمی زندگی اجتماعی شان، هردو مورچه که به هم می رسند سری به سر هم می زنند و پیامی یا کدی رد و بدل میکنند و سپس ادامه ی راه
و این همان تفسیر امیدواری است.
یعنی
اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم
م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
یکی از دوستان برایم پیامی نوشته بود:
خرد سنجشگر بی معناست زیرا اساسا سنجشگری کار خرد است!
بگذریم ازدیالوگمان که گوشه ای از آن را در گروه منعکس کرده ام،
این را گفتم که عرض کنم شاید عده ای هم بگویند دل امیدوار بی معناست زیرا امیدواری کار دل است!
اما قضیه- لااقل از نگاه من اینگونه نیست.
اگر امیدواری از صحنۀ هستی حذف میشد، بی گمان حیاتی باقی نبود.
با تعریف ژرف و عمیقی که از دانشمند فقیدی که عظمتش بعدها بیشتر شناخته خواهد شد یعنی کارل ریموند پوپر یاد گرفتم ، دریافتم که تعریف حیات یا یکی از وسیعترین لوازم حیات، تلاش برای حل مساله یا حل مشکل است.
هر موجود زنده ، تنها آن اندازه بهره از حیات دارد که برای رفع مشکلی که با آن مواجه است تلاش می کند و در این راه خلاقیت و ابتکار بیشتری از خود بروز می دهد.
به موجودات زنده اطراف خود، خواهش میکنم عادت کنیم که با دقت بیشتری بنگریم.
از گل افتابگردان گرفته که برای بهره مندی از حیات، آموخته است که همواره روی به خورشید کند ، بگیرید تا مورچه که برای گم نکردن راه رفته از خود رایحه یا اثری برجای میگذارد که موقع برگشت از آن کمک بگیرد.
این از کشفهای دوران کودکی من است!
وقتی که وقت خود را صرف بازی با خاک و سنگ و خشت و گل می کردیم.
مورچه ها هم در ردیف منظمی پشت سر هم به وظایف سازمانی خود عمل می کردند.
در همان دوران کودکی کنجکاوی من گل کرد که چگونه اینها اینگونه منظم راه خانۀ خود را می یابند؟
فکری به نظرم رسید!
از فاصله ی کوتاهی که بین صف مورچه ها افتاده بود بهره جستم و با انگشتم یک خطی عمود بر ستون حرکت آنها بر روی خاک کشیدم!
ناگهان با وضعیت عجیبی مواجه شدم:
اولین مورچه ای که به تلاقی خط دست من و ستون حرکتی رسید، ناگهان متوقف شد!
گیج و سرگشته
هاج و واج
نمی دانست بایستد یا برود
اگر بخواهد برود کدام سو باید برود
نفرات بعدی مورچه رسیدند و او مجبور به حرکت بود، جهتی را انتخاب کرد و شروع به حرکت کرد و بعد دومی و سومی
همه با همین مشکل مواجه شدند
هرکدام به جهتی و به دنبال یافتن سرنخ!
آنقدر به دور خود گشتند تا ادامه ی راه را پیدا کردند و مشکلشان حل شد
بعد از آن بود که همین مساله یکی از سرگرمی های من بود، بازی با مورچه ها و محو کردن رد پای حرکتی شان
اما مورچه که از رو نمی رود، بمب انرژی است، تا لحظه ی مرگش در حرکت است تا مسیرش را بیابد و برای همین است که همیشه یابنده است.
از همان زمان همیشه مورچه ها الهام بخش حرکتند برای من، حتی وقتی ذقیقه ای در توالت هستم در ساختمانهای بتونی و سرامیک یا سنگ کاری شده! اما این مخلوق عجیب خدا همیشه راهی برای زندگی می یابد حتی با کندن مولکول مولکول چسب بتن!
گویی بر سر در آکادمی شان نوشته اند، یک مورچه ی ساکن، یک مورچه مرده است.
و حرکت رمز بقای حیات و ارتباط رمز دائمی زندگی اجتماعی شان، هردو مورچه که به هم می رسند سری به سر هم می زنند و پیامی یا کدی رد و بدل میکنند و سپس ادامه ی راه
و این همان تفسیر امیدواری است.
یعنی
یقین به اینکه همیشه راهی هست!به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم، به قدر وسع بکوشم
م. ناجی
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
متدلوژی دیالوگ -10
🔸🔥🔸
📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم،
انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود.
📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ وسعت کاربرد و نیز اهمیت ، دست کم از استدلال توجیهی ندارد و با برای اینکه هم در مقام اظهار و هم در مقام تحلیل استدلالهای اظهار شده دچار خلط بین دو نوع نشویم و در واقع از افتادن در دام تله های زبانی خود را محافظت کنیم ،باید این نوع استدلال را هم به خوبی بشناسم و با روشهای تشخیص آنها از هم اشنا شویم.
✔️ زیرا یکی از مهمترین خطاهای رایج در مقام دیالوگ و هم سخنی برای درک متقابل افکار و ایده های هم و کاستن از اختلاف نظر ها رخ می دهد از همین فقدان شناخت و ناتوانی در تشخیص فرق این دو نوع استدلال و خلط بین آن دو و سرایت احکام هر کدام به دیگری نشأت می گیرد.
✅ استدلالی که در مقابل استدلال توجیهی و موجه ساز به معنای خاص آن در دیالوگ ، مطرح می شود،
🔺 یعنی استدلالی که برای تبیین کردن یک واقعه یا ظهور یک حالت و پاسخ به چرایی این وقوع یا تغییر و یا چگونگی آن بیان می شود.
🔺طبیعی است که این استدلال هم در واقع در پاسخ به سوال چرا یا به چه صورت یا چگونه اقامه می شود.
💠برای روشن شدن مطلب با مثالی شروع میکنیم:
📓شما مدعی می شود که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد.
مخاطب شما طبیعتا منتظر دلیل ادعای شماست و اگر شما فاصله ای بین ادعا و دلیل ایجاد کنید طبیعتا از شما سوال خواهد کرد:❓ چرا؟
⚠️اما شما وقتی این سوال (چرا ؟ ) را از مخاطب می شنوید چه می فهمید؟
🅿️ اگر ذهنتان با استدلال توجیهی مآنوستر باشد یا نشانه ها و قراین خاصی از وضعیت ذهنی مخاطب دراختیار داشته باشید ، مثلا از میزان اطلاعات ضعیف وی نسبت به آب و واکنش آن در قبال تغییرات مختلف در شرایط و خصوصیاتی که آب درآن قرار دارد، اطلاع داشته باشید ،برداشت و فهم شما از سوال( چرا؟) این خواهدبود که مخاطب دنبال دلیلی است که بتواند به درستی مدعای شما پی ببرد،
🔸یعنی او هنوز به درستی این ادعا که آب با افزایش دما تا صد درجه سانتیگراد خواهد جوشید، شک دارد و به آن باور ندارد. و شما در پاسخ سؤال او باید شواهد و نمونه هایی مستند از این نحوه تغییر آب به او نشان دهید تا او به گزاره ی مدعایی شما باور برساند و به این باور برسد که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشدیا مثلا آزمایشی ترتیب دهید.
🔹اما در شرایطی دیگر ممکن است برداشت شما از این سوال چیز دیگر باشد.
🔺شما از قبل می دانید که مخاطب به اینکه آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد باور دارد و قبلا این را در آزمایشهای مختلف تجربه کرده است.
✔️در این فرض، سوال (چرا؟) معنای سابق را برای شما نخواهد داشت.
⁉️پس این سوال چه معنایی دارد که وی دوباره در مقابل ادعای شما می پرسد چرا؟
✅🔆 معلوم می شود سوال ( چرا؟) می تواند برای منظور دیگری هم به کار گرفته شود.
اما آن چیست؟
❓کدام سؤال است و کدام امر ناشناخته برای مخاطب است که با این سؤال می خواهد برای آن پاسخی درخور پیدا کند؟
✅آن سوال این است:
چه علت و عواملی باعث می شود که آب در صد درجه سانتی گراد بجوشد؟
چرا این اتفاق در دماهای پایینتری نمی افتد، در این درجه چه خصوصیتی وجود دارد که باعث شکل فیزیکی متفاوتی در آب می شود.
✅♻️در واقع ذهن سؤال کننده بر اساس پیشفرضهای ذهنی خود باور دارد که هر تغییری در اشیا علتی دارد مخصوص به خود،او مطمئن است که هر تغییر فیزیکی و شیمیایی در شیئی، مسبوق به علتی خاص برای این تغییر است و با این چرا دنبال یافتن علت این تغییر است.
✔️🔰 طبیعی است که پاسخ هر یک از چراها کاملا با پاسخ چرای دیگر متفاوت است.
🔅❗️پاسخی که شما باید به سوال اول می دادید فراهم آوردن زمینه یک آزمایش که نشان بدهد آب در صد درجه سانتی گراد به جوش می آید.
🔅❕اما پاسخ چرای دوم هرگز آن پاسخ نیست. بلکه تلاش در بیان علل خاصی است که تجربیات سابق بشر برای تبیین این رخداد فیزیکی ساخته و پرداخته است.
برای مثال استدلالی به این شکل:
حرارت باعث سرعت حرکت مولکولهای آبی می شود که مورد آزمایش ماست و هرچه سرعت حرکت مولکولها بیشتر می شود فاصله ی مولکولهای آب از هم بیشتر و بیشتر می شوند و همین امر موجب ازدیاد حجم آب می گردد و با ازدیاد دمای آب حرکت مولکولها به حدی سریع می شود که بر نیروی جاذبه بین مولکولی غلبه کرده و میل همبستگی مولکولها کاهش یافته و جوشیدن در واقع ظهور ضعیف شدن جاذبهی بین مولکولی است به طوری که اگر کمی دیگر حرارت بیشتر شود مولکولها به کلی از هم دور می شوند و به شکل بخار در می آیند.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔸🔥🔸
🔅تبیین( Explanation)
📗 قراربود که به انواع دیگر استدلال هم بپردازیم،
انواعی متفاوت از استدلال توجیهی و موجه ساز، استدلالی که به هدف ایجاد باور نسبت به صدق مدعا ساخته و پرداخته و اظهار می شود.
📒 نوع دیگری از استدلال که به لحاظ وسعت کاربرد و نیز اهمیت ، دست کم از استدلال توجیهی ندارد و با برای اینکه هم در مقام اظهار و هم در مقام تحلیل استدلالهای اظهار شده دچار خلط بین دو نوع نشویم و در واقع از افتادن در دام تله های زبانی خود را محافظت کنیم ،باید این نوع استدلال را هم به خوبی بشناسم و با روشهای تشخیص آنها از هم اشنا شویم.
✔️ زیرا یکی از مهمترین خطاهای رایج در مقام دیالوگ و هم سخنی برای درک متقابل افکار و ایده های هم و کاستن از اختلاف نظر ها رخ می دهد از همین فقدان شناخت و ناتوانی در تشخیص فرق این دو نوع استدلال و خلط بین آن دو و سرایت احکام هر کدام به دیگری نشأت می گیرد.
✅ استدلالی که در مقابل استدلال توجیهی و موجه ساز به معنای خاص آن در دیالوگ ، مطرح می شود،
استدلال تبیینی است،🔺 یعنی استدلالی که برای تبیین کردن یک واقعه یا ظهور یک حالت و پاسخ به چرایی این وقوع یا تغییر و یا چگونگی آن بیان می شود.
🔺طبیعی است که این استدلال هم در واقع در پاسخ به سوال چرا یا به چه صورت یا چگونه اقامه می شود.
💠برای روشن شدن مطلب با مثالی شروع میکنیم:
📓شما مدعی می شود که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد.
مخاطب شما طبیعتا منتظر دلیل ادعای شماست و اگر شما فاصله ای بین ادعا و دلیل ایجاد کنید طبیعتا از شما سوال خواهد کرد:❓ چرا؟
⚠️اما شما وقتی این سوال (چرا ؟ ) را از مخاطب می شنوید چه می فهمید؟
🅿️ اگر ذهنتان با استدلال توجیهی مآنوستر باشد یا نشانه ها و قراین خاصی از وضعیت ذهنی مخاطب دراختیار داشته باشید ، مثلا از میزان اطلاعات ضعیف وی نسبت به آب و واکنش آن در قبال تغییرات مختلف در شرایط و خصوصیاتی که آب درآن قرار دارد، اطلاع داشته باشید ،برداشت و فهم شما از سوال( چرا؟) این خواهدبود که مخاطب دنبال دلیلی است که بتواند به درستی مدعای شما پی ببرد،
🔸یعنی او هنوز به درستی این ادعا که آب با افزایش دما تا صد درجه سانتیگراد خواهد جوشید، شک دارد و به آن باور ندارد. و شما در پاسخ سؤال او باید شواهد و نمونه هایی مستند از این نحوه تغییر آب به او نشان دهید تا او به گزاره ی مدعایی شما باور برساند و به این باور برسد که آب در صد درجه سانتی گراد می جوشدیا مثلا آزمایشی ترتیب دهید.
🔹اما در شرایطی دیگر ممکن است برداشت شما از این سوال چیز دیگر باشد.
🔺شما از قبل می دانید که مخاطب به اینکه آب در صد درجه سانتی گراد می جوشد باور دارد و قبلا این را در آزمایشهای مختلف تجربه کرده است.
✔️در این فرض، سوال (چرا؟) معنای سابق را برای شما نخواهد داشت.
⁉️پس این سوال چه معنایی دارد که وی دوباره در مقابل ادعای شما می پرسد چرا؟
✅🔆 معلوم می شود سوال ( چرا؟) می تواند برای منظور دیگری هم به کار گرفته شود.
اما آن چیست؟
❓کدام سؤال است و کدام امر ناشناخته برای مخاطب است که با این سؤال می خواهد برای آن پاسخی درخور پیدا کند؟
✅آن سوال این است:
چه علت و عواملی باعث می شود که آب در صد درجه سانتی گراد بجوشد؟
چرا این اتفاق در دماهای پایینتری نمی افتد، در این درجه چه خصوصیتی وجود دارد که باعث شکل فیزیکی متفاوتی در آب می شود.
✅♻️در واقع ذهن سؤال کننده بر اساس پیشفرضهای ذهنی خود باور دارد که هر تغییری در اشیا علتی دارد مخصوص به خود،او مطمئن است که هر تغییر فیزیکی و شیمیایی در شیئی، مسبوق به علتی خاص برای این تغییر است و با این چرا دنبال یافتن علت این تغییر است.
✔️🔰 طبیعی است که پاسخ هر یک از چراها کاملا با پاسخ چرای دیگر متفاوت است.
🔅❗️پاسخی که شما باید به سوال اول می دادید فراهم آوردن زمینه یک آزمایش که نشان بدهد آب در صد درجه سانتی گراد به جوش می آید.
🔅❕اما پاسخ چرای دوم هرگز آن پاسخ نیست. بلکه تلاش در بیان علل خاصی است که تجربیات سابق بشر برای تبیین این رخداد فیزیکی ساخته و پرداخته است.
برای مثال استدلالی به این شکل:
حرارت باعث سرعت حرکت مولکولهای آبی می شود که مورد آزمایش ماست و هرچه سرعت حرکت مولکولها بیشتر می شود فاصله ی مولکولهای آب از هم بیشتر و بیشتر می شوند و همین امر موجب ازدیاد حجم آب می گردد و با ازدیاد دمای آب حرکت مولکولها به حدی سریع می شود که بر نیروی جاذبه بین مولکولی غلبه کرده و میل همبستگی مولکولها کاهش یافته و جوشیدن در واقع ظهور ضعیف شدن جاذبهی بین مولکولی است به طوری که اگر کمی دیگر حرارت بیشتر شود مولکولها به کلی از هم دور می شوند و به شکل بخار در می آیند.
این پاسخ، درست یا نادرست، در واقع پاسخ به سوالی غیر از سوال اول است، و به این نوع استدلال استدلال تبیینی گفته می شود.
✍️ م. ناجیhttps://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3