کارکرد زبان انتقال پیام نیست
چتهای بیهوده، به روایت زبانشناسان
مالینوفسکی راز شبکههای اجتماعی را کشف کرده بود: «صرفاً با دیگران بودن»
ریچارد گیبسون
ترجمۀ: الهام آقاباباگلی
مرجع: Hedgehog Review
اگر چند روزی در توییتر، اینستاگرام یا هر شبکۀ اجتماعیِ دیگری پرسه بزنید، مداوماً با آدمهای منتقدی روبهرو میشوید که میگویند سطح بحثها خیلی پایین آمده و دیگر هیچکس حرف جدی نمیزند و همه شدهاند کارشناس و حرفهایی شبیه این. این انتقادات ریشه در تصور خاصی از زبان دارند که میگوید زبان ابزاری است برای انتقال «افکار و اندیشهها». اما اگر اساساً هدف از حرفزدن، نه انتقال پیام، که صرفاً لذتبردن از معاشرت و پیوند با دیگران باشد چه؟
ریچارد هیوز گیبسون، هجهاگ ریویو — در سال ۲۰۱۲، مرکز تحقیقاتی پیو۱ اعلام کرد که کاربران گوشیهای هوشمند در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴سال در آمریکا بهطور متوسط روزانه شصت پیام متنی ارسال میکنند. در سال ۲۰۰۹، همین گروهِ جمعیتی روزانه پنجاه پیام میفرستادند. در یک کلام، به نظر میآید اکنون چنین برآوردهایی برای این گروه سنی و گروههای سنی دیگر پایین باشد و تمرکز بر پیامک هم کوتهبینانه. مثال مناسب این است: فیسبوک گزارش داد سال گذشته واتساپ و مسنجر روزانه با بیش از شصتمیلیارد پیام سروکار داشتهاند. البته این غیر از نیممیلیون پستی است که هر دقیقه در خودِ فیسبوک منتشر میشود. اینکه اکثر این پیامها دربارۀ مسائل پیشپاافتادهاند اصلاً تعجبآور نیست. شِکوه و شکایت از این موضوع به یکی از ژانرهای متداول دوران دیجیتال تبدیل شده است (شکوههایی که روی همان دیوارهای فیسبوک و فیدهای توییتریای منتشر میشوند که خود محکوم میکنند).
اما شاید چنین نگرانیهایی دربارۀ پوچی رسانههای اجتماعی، و واکنشهایی که برخی ناظران به آن نشان دادهاند، نامربوط باشد. به تعبیر وینسنت میلرِ جامعهشناس در این حوزه «محتوا مهم نیست، بلکه بیخبرنگذاشتن است که اهمیت دارد». میلر و دیگران رسانههای اجتماعی را ارتباط «همسخنانۀ»۲ جدید نامیدهاند. آنها این نام را از بهروزکردن اصطلاح برانیسلاو مالینوفسکی، انسانشناس لهستانی، در مورد گفتاری وام گرفتهاند که کارکردش آگاهکردن نیست، بلکه ساختن پیوندهای اجتماعی است. اما آیا برساختۀ مالینوفسکی واقعاً اینقدر با جهان رسانههای اجتماعی هماهنگ است؟
مفهوم ارتباط همسخنانه برای اولینبار در جستار «مسئلۀ معنا در زبانهای ابتدایی»۳ مطرح شد. این جستار به کتاب کلاسیکِ سی. کی. آگدن و آی. ای. ریچاردز، معنای معنا۴ (۱۹۲۳)، که پژوهشی در نشانهشناسی است، ضمیمه شده بود. مالینوفسکی از این موقعیت استفاده کرد تا از مطالعۀ انسانشناختی زبانهای بومی دفاع کند. او باور داشت که روشهای زبانشناختی تاریخی۵ با این زبانها مواجهۀ نامناسبی داشتهاند. مالینوفسکی، با کار میدانی در میان بومیان جزایر تروبریاند، در جنوب اقیانوس آرام، دریافت که بومیان به زبان در حکم یک «شیوۀ کنش» متکیاند، نه آنطور که زبانشناسی تاریخی آن را «ابزار تأمل» میپندارد. هدف این ادعا تحقیر بومیان نبود. قومنگاری، آنطور که مالینوفسکی در نظر داشت، با بیرونبردن مسئلۀ معنا از متن و آوردنش به جهان، میخواست حق کردارهای زبانیِ بومیان را ادا کند. این روش آشکارا به بافتهایی تکیه داشت که در آنها مبادلۀ کلامی به گویندگان کمک میکرد که بیدرنگ به اهداف عملیِ مشخصی دست یابند. مالینوفسکی، در یکی از قطعههای درخشان جستارش، مراحل یک سفر ماهیگیریِ دستهجمعی را نقل میکند و شرح میدهد که چگونه مجموعهای
مالینوفسکی «جنبۀ اساسی ماهیت انسان در جامعه» را پیدا کرده بود: میل بنیادین انسان به «صِرف حضور دیگران»
از گفتارها در موفقیت ماهیگیران مؤثرند.
چتهای بیهوده، به روایت زبانشناسان
مالینوفسکی راز شبکههای اجتماعی را کشف کرده بود: «صرفاً با دیگران بودن»
ریچارد گیبسون
ترجمۀ: الهام آقاباباگلی
مرجع: Hedgehog Review
اگر چند روزی در توییتر، اینستاگرام یا هر شبکۀ اجتماعیِ دیگری پرسه بزنید، مداوماً با آدمهای منتقدی روبهرو میشوید که میگویند سطح بحثها خیلی پایین آمده و دیگر هیچکس حرف جدی نمیزند و همه شدهاند کارشناس و حرفهایی شبیه این. این انتقادات ریشه در تصور خاصی از زبان دارند که میگوید زبان ابزاری است برای انتقال «افکار و اندیشهها». اما اگر اساساً هدف از حرفزدن، نه انتقال پیام، که صرفاً لذتبردن از معاشرت و پیوند با دیگران باشد چه؟
ریچارد هیوز گیبسون، هجهاگ ریویو — در سال ۲۰۱۲، مرکز تحقیقاتی پیو۱ اعلام کرد که کاربران گوشیهای هوشمند در گروه سنی ۱۸ تا ۲۴سال در آمریکا بهطور متوسط روزانه شصت پیام متنی ارسال میکنند. در سال ۲۰۰۹، همین گروهِ جمعیتی روزانه پنجاه پیام میفرستادند. در یک کلام، به نظر میآید اکنون چنین برآوردهایی برای این گروه سنی و گروههای سنی دیگر پایین باشد و تمرکز بر پیامک هم کوتهبینانه. مثال مناسب این است: فیسبوک گزارش داد سال گذشته واتساپ و مسنجر روزانه با بیش از شصتمیلیارد پیام سروکار داشتهاند. البته این غیر از نیممیلیون پستی است که هر دقیقه در خودِ فیسبوک منتشر میشود. اینکه اکثر این پیامها دربارۀ مسائل پیشپاافتادهاند اصلاً تعجبآور نیست. شِکوه و شکایت از این موضوع به یکی از ژانرهای متداول دوران دیجیتال تبدیل شده است (شکوههایی که روی همان دیوارهای فیسبوک و فیدهای توییتریای منتشر میشوند که خود محکوم میکنند).
اما شاید چنین نگرانیهایی دربارۀ پوچی رسانههای اجتماعی، و واکنشهایی که برخی ناظران به آن نشان دادهاند، نامربوط باشد. به تعبیر وینسنت میلرِ جامعهشناس در این حوزه «محتوا مهم نیست، بلکه بیخبرنگذاشتن است که اهمیت دارد». میلر و دیگران رسانههای اجتماعی را ارتباط «همسخنانۀ»۲ جدید نامیدهاند. آنها این نام را از بهروزکردن اصطلاح برانیسلاو مالینوفسکی، انسانشناس لهستانی، در مورد گفتاری وام گرفتهاند که کارکردش آگاهکردن نیست، بلکه ساختن پیوندهای اجتماعی است. اما آیا برساختۀ مالینوفسکی واقعاً اینقدر با جهان رسانههای اجتماعی هماهنگ است؟
مفهوم ارتباط همسخنانه برای اولینبار در جستار «مسئلۀ معنا در زبانهای ابتدایی»۳ مطرح شد. این جستار به کتاب کلاسیکِ سی. کی. آگدن و آی. ای. ریچاردز، معنای معنا۴ (۱۹۲۳)، که پژوهشی در نشانهشناسی است، ضمیمه شده بود. مالینوفسکی از این موقعیت استفاده کرد تا از مطالعۀ انسانشناختی زبانهای بومی دفاع کند. او باور داشت که روشهای زبانشناختی تاریخی۵ با این زبانها مواجهۀ نامناسبی داشتهاند. مالینوفسکی، با کار میدانی در میان بومیان جزایر تروبریاند، در جنوب اقیانوس آرام، دریافت که بومیان به زبان در حکم یک «شیوۀ کنش» متکیاند، نه آنطور که زبانشناسی تاریخی آن را «ابزار تأمل» میپندارد. هدف این ادعا تحقیر بومیان نبود. قومنگاری، آنطور که مالینوفسکی در نظر داشت، با بیرونبردن مسئلۀ معنا از متن و آوردنش به جهان، میخواست حق کردارهای زبانیِ بومیان را ادا کند. این روش آشکارا به بافتهایی تکیه داشت که در آنها مبادلۀ کلامی به گویندگان کمک میکرد که بیدرنگ به اهداف عملیِ مشخصی دست یابند. مالینوفسکی، در یکی از قطعههای درخشان جستارش، مراحل یک سفر ماهیگیریِ دستهجمعی را نقل میکند و شرح میدهد که چگونه مجموعهای
مالینوفسکی «جنبۀ اساسی ماهیت انسان در جامعه» را پیدا کرده بود: میل بنیادین انسان به «صِرف حضور دیگران»
از گفتارها در موفقیت ماهیگیران مؤثرند.
مالینوفسکی متوجه شد اتفاقی در این «مراودۀ آزاد، بیهدف و اجتماعی» میافتد که بر فراز کارهای روزانه شناور است و شبها نیز پیرامون «آتش دهکده» بالا میگیرد. برای گوش تعلیمنیافته، این لفاظیها ممکن بود یکسره بیارزش باشد. لفاظی «آگاه» نمیکرد. «افراد را در عمل به هم پیوند» نمیداد. مسلماً «افکار را بیان» نمیکرد. توفیق مالینوفسکی در این بود که نهفقط معانی ارجاعی کلمات بلکه تمرکز خودش بر نحوۀ واکنش نشاندادن زبان به موقعیتها را هم کنار گذاشت. او دریافت چیزی که اهمیت دارد صِرف واقعیتِ صحبتکردن است. این گفتارهای سخیف موقعیت یا جَوی گرم خلق میکردند که هدفش -معنایش- خودِ جامعهپذیری بود. در جریان کلمات بود که پیوندها شکل میگرفتند و مستحکم میشدند. اینجا جای «گونهای جدید از کاربرد زبانی» بود «که صرفِ تبادل کلمات در آن پیوندهای اتحاد را خلق میکردند». مالینوفسکی این را «ارتباط همسخنانه» نامید که از کلمۀ یونانی فاتوس۶ به معنای سخن آمده است.
حتی مالینوفسکیِ قومنگار هم متوجه شده بود که، هنگامی که نگاه خیرهاش را به اروپا برمیگرداند، انسانهای «مدرن و متمدن» هنگام «مطرحکردن پرسشهایی دربارۀ سلامتی، دادن نظراتی دربارۀ آبوهوا یا وضعیت کاملاً مشخص چیزها» شوخیهای نسنجیدۀ خودشان را داشتند. او استدلال میکرد که «مصاحبت همسخنانه» کاری همیشگی است. انسانشناس ما «جنبۀ اساسی ماهیت انسان در جامعه» را پیدا کرده بود: میل بنیادین انسان به «صِرف حضور دیگران». به نظر میرسد مالینوفسکی، با جهانی دانستن این کار، راه را برای انتقال مفهومش به رسانههای جدید هموار کرده باشد. در این خوانش، پا گذاشتنِ کلمات به واتساپ صرفاً حوزۀ یافتههای مالینوفسکی را گسترش میدهد.
بااینحال، در مثالهای مالینوفسکی، نشانی از مقاومت، و کمی اختلاف، وجود دارد. عبارتهای او (مثل «بالاخره آمدید» و «روز خوبی است») دال بر مواجهههای رودررو است. از همه واضحتر، وقتی مالینوفسکی بدیلی مدرن برای آتشهای روستا در اقیانوسیه تصور میکند، «اتاق پذیرایی اروپایی» را برمیگزیند و هرگز به رسانهای که آن زمان هم چندان جدید نبود یعنی تلفن (برخی اکنون آن را اولین فناوری همسخنانه میشمارند) یا سیستم پیامِ متنیِ قرن نوزدهم،یعنی تلگراف، اشاره نمیکند. میتوانیم بگوییم، مصاحبت همسخنانه است که گفتوگو را در دسترس نگه میدارد.
یکی از اولین تلاشها برای گسترش این دامنۀ دسترسی در مقالۀ «فرازبان بهمثابۀ مسئلۀ زبانشناختی»۷ رومن یاکوبسن منتشر شد. این مقاله ابتدا در سخنرانی ۱۹۵۶ ریاست انجمن زبانشناسی آمریکا ارائه شد. این سخنرانی نمودار مشهور شش «عاملِ رخداد کلامی» و شش «کارکرد» متناظر یاکوبسن در زبان را مطرح کرد. این عواملْ شرایط کلام معنادار، ازجمله صحبتکردن یک نفر و گوشدادن نفر دیگر و زبان مشترک هر دو را ترسیم میکند. در این میان، کارکردها چندین کنش احتمالیِ گفتار، ازجمله توصیفکردن جهان درون یا بیرون ذهن ما، صادرکردن دستورات و نوازشدادن گوش با بازی کلامی، را بازمینمایند. «کارکرد همسخنی» بر عامل «تماس» تمرکز میکند، عاملی که یاکوبسن آن را «کانالی فیزیکی
معنا در ارتباط است نه در محتوا
و ارتباطی روانی بین گوینده و مخاطب» تعریف میکند که «هر دوِ آنها را قادر میسازد وارد ارتباط شوند و ادامهاش دهند».
البته کلمۀ «تماس» تصویر مالینوفسکی را از مجاورت نزدیک فیزیکی به خاطر میآورد. بااینحال این کلمه -و همزمان با آن «کانال فیزیکی»- حاکی از علاقۀ یاکوبسن به پیامهایی است که جریانهای الکتریکی در میانۀ قرن بهوفور و بهشکلی فزاینده منتقل میکردند. چنین پیامهایی شامل آنهایی میشدند که اساساً گوینده به کارشان میبُرد تا ارتباط را برقرار کند یا ادامه دهد یا آن را قطع کند؛ یا بررسی کند که آیا کانال درست کار میکند («الو، صدایم را میشنوی؟»)؛ توجه مخاطب را جلب کند؛ یا مطمئن شود که او همچنان به گفتههایش توجه دارد. درحالیکه مالینوفسکی ملاقاتهای رودررو را در نظر میگیرد، یاکوبسن موقعیت کارکرد همسخنی را در جهان پیچیدۀ ارتباط از راه دور۸ ترسیم میکند. صحنههای دلپذیر گپ بعد از شام اینجا جایش را به توییتهای عصبی گویندگانی میدهد که نمیتوانند ببینند (چه برسد به اینکه لمس یا استشمام کنند یا بچشند) در آن طرف خط چه رخ میدهد. «کارکرد همسخنیِ» یاکوبسن را چنین چیزی است که ایجاب میکند: وقفههای احتمالی رخداد کلامی، یعنی فناوریهای غیرقابل اطمینان و انحراف در توجه دیگران. در این بافت جدید، کارکرد همسخنی است که بار درگیرکردن شنوندگان و روی خط نگهداشتنشان را بر دوش میکشد. بنابراین، یاکوبسن صرفاً نظر مالینوفسکی را تکرار نکرد، بلکه همسخنی را در قالب رسانههای جدید درآورد؛ و این کار، بهویژه با اهداف کنونی، بیدردسر نبود.
حتی مالینوفسکیِ قومنگار هم متوجه شده بود که، هنگامی که نگاه خیرهاش را به اروپا برمیگرداند، انسانهای «مدرن و متمدن» هنگام «مطرحکردن پرسشهایی دربارۀ سلامتی، دادن نظراتی دربارۀ آبوهوا یا وضعیت کاملاً مشخص چیزها» شوخیهای نسنجیدۀ خودشان را داشتند. او استدلال میکرد که «مصاحبت همسخنانه» کاری همیشگی است. انسانشناس ما «جنبۀ اساسی ماهیت انسان در جامعه» را پیدا کرده بود: میل بنیادین انسان به «صِرف حضور دیگران». به نظر میرسد مالینوفسکی، با جهانی دانستن این کار، راه را برای انتقال مفهومش به رسانههای جدید هموار کرده باشد. در این خوانش، پا گذاشتنِ کلمات به واتساپ صرفاً حوزۀ یافتههای مالینوفسکی را گسترش میدهد.
بااینحال، در مثالهای مالینوفسکی، نشانی از مقاومت، و کمی اختلاف، وجود دارد. عبارتهای او (مثل «بالاخره آمدید» و «روز خوبی است») دال بر مواجهههای رودررو است. از همه واضحتر، وقتی مالینوفسکی بدیلی مدرن برای آتشهای روستا در اقیانوسیه تصور میکند، «اتاق پذیرایی اروپایی» را برمیگزیند و هرگز به رسانهای که آن زمان هم چندان جدید نبود یعنی تلفن (برخی اکنون آن را اولین فناوری همسخنانه میشمارند) یا سیستم پیامِ متنیِ قرن نوزدهم،یعنی تلگراف، اشاره نمیکند. میتوانیم بگوییم، مصاحبت همسخنانه است که گفتوگو را در دسترس نگه میدارد.
یکی از اولین تلاشها برای گسترش این دامنۀ دسترسی در مقالۀ «فرازبان بهمثابۀ مسئلۀ زبانشناختی»۷ رومن یاکوبسن منتشر شد. این مقاله ابتدا در سخنرانی ۱۹۵۶ ریاست انجمن زبانشناسی آمریکا ارائه شد. این سخنرانی نمودار مشهور شش «عاملِ رخداد کلامی» و شش «کارکرد» متناظر یاکوبسن در زبان را مطرح کرد. این عواملْ شرایط کلام معنادار، ازجمله صحبتکردن یک نفر و گوشدادن نفر دیگر و زبان مشترک هر دو را ترسیم میکند. در این میان، کارکردها چندین کنش احتمالیِ گفتار، ازجمله توصیفکردن جهان درون یا بیرون ذهن ما، صادرکردن دستورات و نوازشدادن گوش با بازی کلامی، را بازمینمایند. «کارکرد همسخنی» بر عامل «تماس» تمرکز میکند، عاملی که یاکوبسن آن را «کانالی فیزیکی
معنا در ارتباط است نه در محتوا
و ارتباطی روانی بین گوینده و مخاطب» تعریف میکند که «هر دوِ آنها را قادر میسازد وارد ارتباط شوند و ادامهاش دهند».
البته کلمۀ «تماس» تصویر مالینوفسکی را از مجاورت نزدیک فیزیکی به خاطر میآورد. بااینحال این کلمه -و همزمان با آن «کانال فیزیکی»- حاکی از علاقۀ یاکوبسن به پیامهایی است که جریانهای الکتریکی در میانۀ قرن بهوفور و بهشکلی فزاینده منتقل میکردند. چنین پیامهایی شامل آنهایی میشدند که اساساً گوینده به کارشان میبُرد تا ارتباط را برقرار کند یا ادامه دهد یا آن را قطع کند؛ یا بررسی کند که آیا کانال درست کار میکند («الو، صدایم را میشنوی؟»)؛ توجه مخاطب را جلب کند؛ یا مطمئن شود که او همچنان به گفتههایش توجه دارد. درحالیکه مالینوفسکی ملاقاتهای رودررو را در نظر میگیرد، یاکوبسن موقعیت کارکرد همسخنی را در جهان پیچیدۀ ارتباط از راه دور۸ ترسیم میکند. صحنههای دلپذیر گپ بعد از شام اینجا جایش را به توییتهای عصبی گویندگانی میدهد که نمیتوانند ببینند (چه برسد به اینکه لمس یا استشمام کنند یا بچشند) در آن طرف خط چه رخ میدهد. «کارکرد همسخنیِ» یاکوبسن را چنین چیزی است که ایجاب میکند: وقفههای احتمالی رخداد کلامی، یعنی فناوریهای غیرقابل اطمینان و انحراف در توجه دیگران. در این بافت جدید، کارکرد همسخنی است که بار درگیرکردن شنوندگان و روی خط نگهداشتنشان را بر دوش میکشد. بنابراین، یاکوبسن صرفاً نظر مالینوفسکی را تکرار نکرد، بلکه همسخنی را در قالب رسانههای جدید درآورد؛ و این کار، بهویژه با اهداف کنونی، بیدردسر نبود.
پس رسانههای جدید چه؟ بیتردید، گپوگفتی که مالینوفسکی میخواست به آن اعتبار ببخشد به رسانههای اجتماعی منتقل شده است و در آنجا رونق دارد. در مسنجر، توییتر و جاهای دیگر، کاربران خوشوبشهای کلیشهای میکنند، پرسشهایی دربارۀ سلامتی مطرح میکنند، و دربارۀ آبوهوا و موضوعات «کاملاً مشخصِ» دیگر نظراتی میدهند. محققانی که میکوشند نمادشناسی همسخنی خاصِ رسانههای جدید را تعریف کنند این نکته را مطرح کردهاند که محتوای این رسانهها شامل شکلکها و شاخصهای پیرازبانیِ۹ دیگر مثل لایکها، چیزهای مورد علاقه و موافقتها۱۰ نیز میشود. حتی بدنامترین پست هم، یعنی عکس صبحانه، برای جلب توجه ارسال میشود. بار دیگر، محققان از مفهوم مالینوفسکی کمک میگیرند تا توضیح دهند که چگونه در میان مهملات آشکاری که در رسانههای اجتماعی منتشر میشود ممکن است چیز مهمی در جریان باشد. معنا در ارتباط است نه در محتوا. و برخی پژوهشگران حتی نتیجهگیری مالینوفسکی دربارۀ خصلت انسانها را بازگو کردهاند و استدلال کردهاند که آن «پستهای همسخنانه» گواه میل شدید و ریشهدار انسان برای معاشرت است.
از نظر زبانی، صحبت از پیوستگی بین گذشته و حال مسلماً فایدهای دارد. اما در انتقال از مدل مالینوفسکی به مدل یاکوبسن باید تغییر
ضعف توجه یک ویژگی لاینفک عصر ماست
فضا را هم در نظر بگیریم. مالینوفسکی و یاکوبسن، با همۀ تفاوتهایشان، یک فرض مشترک داشتند که در مورد رسانۀ کلام معمول است: اینکه در هر زمان فقط میتوانیم در یک مکالمه شرکت کنیم. لازم نیست بگوییم که تصویر رابطهای کاربری رسانههای اجتماعی، درست برعکس، به کاربران امکان میدهند که در چندین گفتوگو، که اغلب در پلتفرمهای متفاوت و با سرعتهای متفاوت جریان دارد، شرکت کنند. بنابراین، ما، همزمان با لایککردن مطالب فیسبوک، نگاهانداختن به پیامهای اسنپچت، مرورکردن باران توییتهای دوستانمان، پیامک هم میفرستیم. البته این تکثر فواید خودش را هم دارد، که مهمترینشان این است که، با کمترین تلاش، میتوانیم با تعداد بسیاری از افراد در تماس باقی بمانیم. همۀ چیزی که نیاز داریم چند کلیک همسخنانه است.
مشکل اینجاست که بسیاری از ما فقط برای آن چند کلیک فرصت داریم. در سال ۲۰۰۸، وینست میلر این موضوع را برجسته کرد که چگونه کاربران رسانههای اجتماعی ارتباط همسخنانهشان را «فشرده کردهاند» تا بتوانند پابهپای شبکههای «همواره در حال گسترشِ» خود پیش روند. منظور میلر از فشردهسازی این نبود که افراد در نوشتن صحبتهایشان از شیوههای اختصار استفاده میکنند، بهرغم اینکه مسلماً این دو به هم مربوطاند. او در صدد بود مشخص کند که گفتوگوی زمانبر، به معنای ارتباط متقابل متمرکز و ادامهدار، عملاً در حال حذفشدن است. اکنون کاربران مشغول مبادلۀ سپردههای کلامی «معوق»، «ناهمزمان» و «غیرمداخلهگرانه»اند، سپردههایی که به طرفین کمک میکند که رسانههای اجتماعیشان را فعال نگه دارند. مثال میلر این واقعیت را بیان میکند که درآوردن ارتباط همسخنانه در قالب رسانههای جدید، همانطور که یاکوبسن صورتبندی کرده بود، مسئلۀ تغییر در زبان و همچنین در توجه است. شاید بتوانیم بگوییم یاکوبسن در مرز «عصر حواسپرتی» کنونی ما مینوشت و کارکرد همسخنیاش وارد میدان میشد تا مکالمهها را از تهدید موضوعات یا اشخاص توجهرُبای آن طرف خط نجات دهد. به زبان ساده، آن گویندگان، احتمالاً بهدفعات، نیاز داشتند که از خودشان خبری بدهند، چرا که هر لحظه این خطر تهدیدشان میکرد که همصحبتشان مکالمه را ترک کند. در شیوههای ارتباطِ «از راه دور» جدید ما، کلمات و نمادهای همسخنانه در اقتصاد توجه جای گرفتهاند، جایی که تقسیمکردن توجه بین چندین مجرای باز برای دو طرفِ تبادل امری عادی است. ممکن است بگوییم که اکنون ضعف توجه یک ویژگی لاینفک عصر ماست.
از نظر زبانی، صحبت از پیوستگی بین گذشته و حال مسلماً فایدهای دارد. اما در انتقال از مدل مالینوفسکی به مدل یاکوبسن باید تغییر
ضعف توجه یک ویژگی لاینفک عصر ماست
فضا را هم در نظر بگیریم. مالینوفسکی و یاکوبسن، با همۀ تفاوتهایشان، یک فرض مشترک داشتند که در مورد رسانۀ کلام معمول است: اینکه در هر زمان فقط میتوانیم در یک مکالمه شرکت کنیم. لازم نیست بگوییم که تصویر رابطهای کاربری رسانههای اجتماعی، درست برعکس، به کاربران امکان میدهند که در چندین گفتوگو، که اغلب در پلتفرمهای متفاوت و با سرعتهای متفاوت جریان دارد، شرکت کنند. بنابراین، ما، همزمان با لایککردن مطالب فیسبوک، نگاهانداختن به پیامهای اسنپچت، مرورکردن باران توییتهای دوستانمان، پیامک هم میفرستیم. البته این تکثر فواید خودش را هم دارد، که مهمترینشان این است که، با کمترین تلاش، میتوانیم با تعداد بسیاری از افراد در تماس باقی بمانیم. همۀ چیزی که نیاز داریم چند کلیک همسخنانه است.
مشکل اینجاست که بسیاری از ما فقط برای آن چند کلیک فرصت داریم. در سال ۲۰۰۸، وینست میلر این موضوع را برجسته کرد که چگونه کاربران رسانههای اجتماعی ارتباط همسخنانهشان را «فشرده کردهاند» تا بتوانند پابهپای شبکههای «همواره در حال گسترشِ» خود پیش روند. منظور میلر از فشردهسازی این نبود که افراد در نوشتن صحبتهایشان از شیوههای اختصار استفاده میکنند، بهرغم اینکه مسلماً این دو به هم مربوطاند. او در صدد بود مشخص کند که گفتوگوی زمانبر، به معنای ارتباط متقابل متمرکز و ادامهدار، عملاً در حال حذفشدن است. اکنون کاربران مشغول مبادلۀ سپردههای کلامی «معوق»، «ناهمزمان» و «غیرمداخلهگرانه»اند، سپردههایی که به طرفین کمک میکند که رسانههای اجتماعیشان را فعال نگه دارند. مثال میلر این واقعیت را بیان میکند که درآوردن ارتباط همسخنانه در قالب رسانههای جدید، همانطور که یاکوبسن صورتبندی کرده بود، مسئلۀ تغییر در زبان و همچنین در توجه است. شاید بتوانیم بگوییم یاکوبسن در مرز «عصر حواسپرتی» کنونی ما مینوشت و کارکرد همسخنیاش وارد میدان میشد تا مکالمهها را از تهدید موضوعات یا اشخاص توجهرُبای آن طرف خط نجات دهد. به زبان ساده، آن گویندگان، احتمالاً بهدفعات، نیاز داشتند که از خودشان خبری بدهند، چرا که هر لحظه این خطر تهدیدشان میکرد که همصحبتشان مکالمه را ترک کند. در شیوههای ارتباطِ «از راه دور» جدید ما، کلمات و نمادهای همسخنانه در اقتصاد توجه جای گرفتهاند، جایی که تقسیمکردن توجه بین چندین مجرای باز برای دو طرفِ تبادل امری عادی است. ممکن است بگوییم که اکنون ضعف توجه یک ویژگی لاینفک عصر ماست.
پس سرنوشت ارتباط همسخنانه در رسانههای اجتماعی چه خواهد شد؟ من میگویم پاسخ این سؤال مبتنی بر این است که شما ترجیح میدهید رابطههایتان در حالت جامد باشند یا سیال. بحث مالینوفسکی دربارۀ معاشرت همسخنانه با گونۀ پیشینْ رابطۀ تنگاتنگی دارد. آشکارترین نتایج پیشنهادی او برای مبادلات همسخنانه پیوندهای اجتماعی و رابطههای اتحادند. مالینوفسکی«شکستن سکوت و مصاحبت با کلمات»
باومن میگفت «اینترنت هر چیزی را که آکنده از معنای جدیتری باشد، اگر یکسره ممنوع نکند، تضعیف میکند و جلویش را میگیرد»
را، در یکی از مشهورترین تصاویر جستارش، بهمثابۀ «اولین کنشی» توصیف کرده است که «پیوندهای دوستی را برقرار میکند»، پیوندهایی که «فقط با همسفره شدن با دیگران به اوج میرسد». سر میز مصاحبت مالینوفسکی، غذای نیروبخش پیوندهای نیرومند را تغذیه میکند. اینجاست که به فرضِ ضمنیِ مدل مالینوفسکی میرسیم: صحبت همسخنانه مهم است، ارزش تلاشکردن دارد، چرا که پیوندهایی که میسازد عمیق و ماندگار است و میتوان رویشان حساب کرد.
اکثر کارهایی که در رسانههای اجتماعی میکنیم مخالف این مدلاند. کلمات و نمادهای همسخنانۀ ما بسیار بیشتر با بازی اعدادی همخوانی دارد که زیگمونت باومن، جامعهشناس و فیلسوف فقید، نام «مدرنیتۀ سیال» را رویش گذاشت. در مدرنیتۀ سیال انسانهای مدرنِ بیریشه و پرتحرک، بهجای روابط سنتی پایدار، «ارتباطات» اتفاقی و با تعهد کم میسازند. همانطوری که خود باومن مشاهده کرد، رسانههای اجتماعی نمونهای از مدل او برای جامعهگرایی مدرنِ متأخرند: این رسانهها وعدۀ تأمین «تماس» اطمینانبخشی را میدهد که اگر خستهکننده شود یا تغییری نامطلوب پیدا کند بههرحال میتوان بهسادگی قطعش کرد. باومن در یکی از آخرین مصاحبههایش اینترنت را «قلمرو و خزانۀ تعابیر همسخنانه» توصیف کرد که از این گذشته «هر چیزی را که آکنده از معنای جدیتری باشد، اگر یکسره ممنوع نکند، تضعیف میکند و جلویش را میگیرد». (او مقصرترین رسانه را توئیتر معرفی کرد.) ممکن است بگوییم که ارتباط همسخنانه زبان میانجیِ۱۱ مدرنیتۀ سیال باومن است. تصدیقکردن همۀ اینها واقفبودن به این نکته است که عصر دیجیتال موجب پدیدآمدن میزان بیسابقهای از ارتباط همسخنانه شده است، اما اغلب به بهای آن مصاحبتی که مالینوفسکی در حکم هدف آن همسخنی معرفی کرد. امروزه ارتباط همسخنانه فقط در حکم پیشدرآمدی برای ارتباط همسخنانۀ بیشتر عمل میکند، شاید هم اختلال ایجاد میکند. همسخنی ممکن است هرگز رسانهها را ترک نکند و بهدنبال موقعیت مستحکمتری نباشد، چه برسد به اینکه چنین موقعیتی را پیدا کند. دیگر چه کسی برای اینجور چیزها فرصت دارد؟
پینوشتها:
• این مطلب را ریچارد هیوز گیبسون نوشته است و با عنوان «Just Stay in Touch» در شمارۀ بهار ۲۰۱۸ مجلۀ هجهاگ ریویو منتشر شده است. وبسایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ با عنوان «چتهای بیهوده، به روایت زبانشناسان» و ترجمۀ الهام آقاباباگلی منتشر کرده است.
•• ریچارد هیوز گیبسون (Richard Hughes Gibson) دانشیار ادبیات و زبان انگلیسی در کالج ویتن آمریکاست. بخشش در ادبیات عصر ویکتوریا (Forgiveness in Victorian Literature) یکی از کتابهای اوست که انتشارات بلومزبری آن را منتشر کرده است
باومن میگفت «اینترنت هر چیزی را که آکنده از معنای جدیتری باشد، اگر یکسره ممنوع نکند، تضعیف میکند و جلویش را میگیرد»
را، در یکی از مشهورترین تصاویر جستارش، بهمثابۀ «اولین کنشی» توصیف کرده است که «پیوندهای دوستی را برقرار میکند»، پیوندهایی که «فقط با همسفره شدن با دیگران به اوج میرسد». سر میز مصاحبت مالینوفسکی، غذای نیروبخش پیوندهای نیرومند را تغذیه میکند. اینجاست که به فرضِ ضمنیِ مدل مالینوفسکی میرسیم: صحبت همسخنانه مهم است، ارزش تلاشکردن دارد، چرا که پیوندهایی که میسازد عمیق و ماندگار است و میتوان رویشان حساب کرد.
اکثر کارهایی که در رسانههای اجتماعی میکنیم مخالف این مدلاند. کلمات و نمادهای همسخنانۀ ما بسیار بیشتر با بازی اعدادی همخوانی دارد که زیگمونت باومن، جامعهشناس و فیلسوف فقید، نام «مدرنیتۀ سیال» را رویش گذاشت. در مدرنیتۀ سیال انسانهای مدرنِ بیریشه و پرتحرک، بهجای روابط سنتی پایدار، «ارتباطات» اتفاقی و با تعهد کم میسازند. همانطوری که خود باومن مشاهده کرد، رسانههای اجتماعی نمونهای از مدل او برای جامعهگرایی مدرنِ متأخرند: این رسانهها وعدۀ تأمین «تماس» اطمینانبخشی را میدهد که اگر خستهکننده شود یا تغییری نامطلوب پیدا کند بههرحال میتوان بهسادگی قطعش کرد. باومن در یکی از آخرین مصاحبههایش اینترنت را «قلمرو و خزانۀ تعابیر همسخنانه» توصیف کرد که از این گذشته «هر چیزی را که آکنده از معنای جدیتری باشد، اگر یکسره ممنوع نکند، تضعیف میکند و جلویش را میگیرد». (او مقصرترین رسانه را توئیتر معرفی کرد.) ممکن است بگوییم که ارتباط همسخنانه زبان میانجیِ۱۱ مدرنیتۀ سیال باومن است. تصدیقکردن همۀ اینها واقفبودن به این نکته است که عصر دیجیتال موجب پدیدآمدن میزان بیسابقهای از ارتباط همسخنانه شده است، اما اغلب به بهای آن مصاحبتی که مالینوفسکی در حکم هدف آن همسخنی معرفی کرد. امروزه ارتباط همسخنانه فقط در حکم پیشدرآمدی برای ارتباط همسخنانۀ بیشتر عمل میکند، شاید هم اختلال ایجاد میکند. همسخنی ممکن است هرگز رسانهها را ترک نکند و بهدنبال موقعیت مستحکمتری نباشد، چه برسد به اینکه چنین موقعیتی را پیدا کند. دیگر چه کسی برای اینجور چیزها فرصت دارد؟
پینوشتها:
• این مطلب را ریچارد هیوز گیبسون نوشته است و با عنوان «Just Stay in Touch» در شمارۀ بهار ۲۰۱۸ مجلۀ هجهاگ ریویو منتشر شده است. وبسایت ترجمان آن را در تاریخ ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ با عنوان «چتهای بیهوده، به روایت زبانشناسان» و ترجمۀ الهام آقاباباگلی منتشر کرده است.
•• ریچارد هیوز گیبسون (Richard Hughes Gibson) دانشیار ادبیات و زبان انگلیسی در کالج ویتن آمریکاست. بخشش در ادبیات عصر ویکتوریا (Forgiveness in Victorian Literature) یکی از کتابهای اوست که انتشارات بلومزبری آن را منتشر کرده است
Forwarded from Jalil Shoarinejad
.
مایک پامپئو: وقتی من ریاست سازمان «سی آی ای» را بر عهده داشتم، ما دروغ می گفتیم، فریبکاری و دزدی می کردیم. اکنون هم این رویه ادامه دارد.
کارشناس مسیحی: این کارنامه وزیر خارجه نیست، کارنامه شیطان است.
مایک پامپئو، وزیر خارجه کنونی آمریکا و رئیس سابق سازمان «سی آی ای» هفته گذشته در دانشگاه «ای اند ام» تگزاس سخنرانی کرد. او در بخشی از سخنانش در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان درباره چگونگی ایجاد موازنه میان انتقاد و امتیازدهی در ارتباط با حکومتهایی مانند عربستان سعودی، فعالیت دیپلماتیک را امری دشوار توصیف کرد و گفت دشواری کار فقط به وزارت خارجه مربوط نیست و هر کاری از جمله ریاست بر سازمان «سی آی ای» دشواریهای خود را دارد. او گفت:
«شعار [دانشگاه نظامی] "وست پوینت" (دانشگاه محل تحصیل پامپئو) چه بود؟ "دروغ نگو، فریبکاری نکن، دزدی نکن و کسانی که این کار را میکنند، تحمل نکن." [اما] وقتی من رئیس سیا بودم، ما دروغ میگفتیم، فریبکاری میکردیم، دزدی میکردیم. ما برای این کارها یک دوره کامل آموزشی داشتیم.»
پامپئو این فعالیتها را نشانه «شکوه تجربه» آمریکا توصیف کرد و گفت برخورد و نوع ارتباط با کشورهای مختلف از جمله عربستان سعودی، یکسان نیست و نحوه تعامل با هر کشور متفاوت است.
این سخنان اگرچه در رسانههای رسمی آمریکا بازتاب چندانی نداشته، اما در شبکههای اجتماعی و رسانههای جایگزین واکنشهای زیادی برانگیخته است. برخی نوشتهاند که پامپئو نشان داد که شعار «سی آی ای»، «دروغ بگو، فریبکاری کن و دزدی کن» است. سخنان پامپئو در شبکه تلویزیونی مذهبی «ترو نیوز» هم مورد بحث قرار گرفت و یکی از کارشناسان این شبکه درباره صحبتهای وزیر خارجه آمریکا گفت: «این رزومه یک وزیر خارجه نیست... به انجیل نگاه کنید، این رزومه شیطان است.» دیگر کارشناس این برنامه هم درباره اینکه پامپئو دروغگویی و فریبکاری را نشانه شکوه آمریکا خوانده، میگوید: «هیچ چیز باشکوهی در این مورد وجود ندارد. این شرمآور است.» @ganji_akbar
https://www.youtube.com/watch?v=_sefzSi8rNE
مایک پامپئو: وقتی من ریاست سازمان «سی آی ای» را بر عهده داشتم، ما دروغ می گفتیم، فریبکاری و دزدی می کردیم. اکنون هم این رویه ادامه دارد.
کارشناس مسیحی: این کارنامه وزیر خارجه نیست، کارنامه شیطان است.
مایک پامپئو، وزیر خارجه کنونی آمریکا و رئیس سابق سازمان «سی آی ای» هفته گذشته در دانشگاه «ای اند ام» تگزاس سخنرانی کرد. او در بخشی از سخنانش در پاسخ به سوال یکی از دانشجویان درباره چگونگی ایجاد موازنه میان انتقاد و امتیازدهی در ارتباط با حکومتهایی مانند عربستان سعودی، فعالیت دیپلماتیک را امری دشوار توصیف کرد و گفت دشواری کار فقط به وزارت خارجه مربوط نیست و هر کاری از جمله ریاست بر سازمان «سی آی ای» دشواریهای خود را دارد. او گفت:
«شعار [دانشگاه نظامی] "وست پوینت" (دانشگاه محل تحصیل پامپئو) چه بود؟ "دروغ نگو، فریبکاری نکن، دزدی نکن و کسانی که این کار را میکنند، تحمل نکن." [اما] وقتی من رئیس سیا بودم، ما دروغ میگفتیم، فریبکاری میکردیم، دزدی میکردیم. ما برای این کارها یک دوره کامل آموزشی داشتیم.»
پامپئو این فعالیتها را نشانه «شکوه تجربه» آمریکا توصیف کرد و گفت برخورد و نوع ارتباط با کشورهای مختلف از جمله عربستان سعودی، یکسان نیست و نحوه تعامل با هر کشور متفاوت است.
این سخنان اگرچه در رسانههای رسمی آمریکا بازتاب چندانی نداشته، اما در شبکههای اجتماعی و رسانههای جایگزین واکنشهای زیادی برانگیخته است. برخی نوشتهاند که پامپئو نشان داد که شعار «سی آی ای»، «دروغ بگو، فریبکاری کن و دزدی کن» است. سخنان پامپئو در شبکه تلویزیونی مذهبی «ترو نیوز» هم مورد بحث قرار گرفت و یکی از کارشناسان این شبکه درباره صحبتهای وزیر خارجه آمریکا گفت: «این رزومه یک وزیر خارجه نیست... به انجیل نگاه کنید، این رزومه شیطان است.» دیگر کارشناس این برنامه هم درباره اینکه پامپئو دروغگویی و فریبکاری را نشانه شکوه آمریکا خوانده، میگوید: «هیچ چیز باشکوهی در این مورد وجود ندارد. این شرمآور است.» @ganji_akbar
https://www.youtube.com/watch?v=_sefzSi8rNE
Forwarded from Jalil Shoarinejad
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from اكونوميست فارسی
🔸نظر هر کسی محترم است؟ اصلاً و ابداً🔸
✍️ پاتریک استوکس
مترجم/علی کوچکی
🔆هر سال میکوشم دستکم یک بار، دو چیز را روی دانشجویانم امتحان کنم. نخست آنکه آنان را «فیلسوف!» خطاب میکنم؛ تعبیری که چندان جدی نیست، اما امیدوارم باعث تشویق آنان به فراگیری فعال شود.
دوم، این بحث را پیش میکشم: «مطمئناً این عبارت را شنیدهاید که ’هرکسی حق دارد نظری داشته باشد و اظهارش کند‘. شاید حتی خودتان نیز این تعبیر را به کار برده باشید و چه بسا برای جلوگیری از یک استدلال یا در بنبست قرار دادن کسی، این کار را کرده باشید. خب، به محض اینکه به این کلاس وارد میشوید، دیگر آن حق را ندارید. شما حق ندارید نظر خودتان را داشته باشید. فقط حق چیزی را دارید که بتوانید استدلالی بر آن بیاورید.»
شاید کمی تند باشد؛ اما آموزگاران فلسفه این را به دانشجویانمان بدهکارند که به آنها بیاموزند چگونه استدلال کنند و چگونه از استدلالشان دفاع کنند؛ و وقتی به باوری دفاعناپذیر میرسند، آن را تشخیص دهند.
مشکل تعبیر «من حق دارم نظر خودم را داشته باشم» این است که این عبارت در غالب موارد، برای محافظت از باورهایی است که باید کنارشان بگذاریم. این عبارت، صورتی کوتاهشده از این گزاره است که «من میتوانم هر چه دلم بخواهد، بگویم و یا هر طور دلم بخواهد، بیاندیشم»؛ و با تعمیم این معنا، ادامۀ استدلال علیه گوینده تا حدی بیاحترامی خواهد بود. به نظر من، این نگرش به برابری کاذب میان متخصصان و غیرمتخصصان منجر میشود و این یکی از ویژگیهای زیانبار گفتمان عمومی ماست که در حال گسترش است...
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
✍️ پاتریک استوکس
مترجم/علی کوچکی
🔆هر سال میکوشم دستکم یک بار، دو چیز را روی دانشجویانم امتحان کنم. نخست آنکه آنان را «فیلسوف!» خطاب میکنم؛ تعبیری که چندان جدی نیست، اما امیدوارم باعث تشویق آنان به فراگیری فعال شود.
دوم، این بحث را پیش میکشم: «مطمئناً این عبارت را شنیدهاید که ’هرکسی حق دارد نظری داشته باشد و اظهارش کند‘. شاید حتی خودتان نیز این تعبیر را به کار برده باشید و چه بسا برای جلوگیری از یک استدلال یا در بنبست قرار دادن کسی، این کار را کرده باشید. خب، به محض اینکه به این کلاس وارد میشوید، دیگر آن حق را ندارید. شما حق ندارید نظر خودتان را داشته باشید. فقط حق چیزی را دارید که بتوانید استدلالی بر آن بیاورید.»
شاید کمی تند باشد؛ اما آموزگاران فلسفه این را به دانشجویانمان بدهکارند که به آنها بیاموزند چگونه استدلال کنند و چگونه از استدلالشان دفاع کنند؛ و وقتی به باوری دفاعناپذیر میرسند، آن را تشخیص دهند.
مشکل تعبیر «من حق دارم نظر خودم را داشته باشم» این است که این عبارت در غالب موارد، برای محافظت از باورهایی است که باید کنارشان بگذاریم. این عبارت، صورتی کوتاهشده از این گزاره است که «من میتوانم هر چه دلم بخواهد، بگویم و یا هر طور دلم بخواهد، بیاندیشم»؛ و با تعمیم این معنا، ادامۀ استدلال علیه گوینده تا حدی بیاحترامی خواهد بود. به نظر من، این نگرش به برابری کاذب میان متخصصان و غیرمتخصصان منجر میشود و این یکی از ویژگیهای زیانبار گفتمان عمومی ماست که در حال گسترش است...
@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
Forwarded from پایگاه خبری انتخاب
📸توییت آذری جهرمی در واکنش به حذف برخی از پوستههای فارسی تلگرام در گوگلاستور و تلفن همراه مشتریان ایرانی
🆔 @Entekhab_ir
🆔 @Entekhab_ir
Forwarded from اتچ بات
ارسالی دوست بزرگوارم جناب دکتر هریس نژاد از آلمان با یادداشت زیر:
✅خیلی جالبه و شاید بهترین راه گذر از جامعه دینی و خرافات مذهبی همین روند به روز کردن سنت ها باشد مثل اروپای امروز. کارناوال در اروپا یک تاریخ و مراسم مذهبیست که که امروز به این صورت برگزار میشود
امید آنکه محرم ما هم به کارناوال اروپا و رمضانمان بر روزهای مهر و محبت کریسمس فراروید.
نتیجه اینکه دین زدایی و خرافات سیتیزی به شکل رضا خان و آتاتورک و بمب های امریکا و... جواب نمی دهد.
✅خیلی جالبه و شاید بهترین راه گذر از جامعه دینی و خرافات مذهبی همین روند به روز کردن سنت ها باشد مثل اروپای امروز. کارناوال در اروپا یک تاریخ و مراسم مذهبیست که که امروز به این صورت برگزار میشود
امید آنکه محرم ما هم به کارناوال اروپا و رمضانمان بر روزهای مهر و محبت کریسمس فراروید.
نتیجه اینکه دین زدایی و خرافات سیتیزی به شکل رضا خان و آتاتورک و بمب های امریکا و... جواب نمی دهد.
Telegram
attach 📎
Forwarded from خرد سنجشگر
#داستان
#سرگشته
#رمضان
☑️سرگشته و ماه رمضان☑️یک
سرگشته در یک خانواده مذهبی متولد شده بود. تا جایی که به یاد داشت از همان کودکی اصرار داشت که خود را در کارهایی که بزرگترها انجام می دادند قاطی کند.
با اصرار و خواهش و تمنا و گاهی حتی با گریه و زاری مادرش را راضی می کرد که او را هم برای سحری بیدار کنند. گویی قاطی شدن در جمع افراد بزرگسال اعتماد به نفس بیشتری برایش می آفرید. احساس بلوغ و رشد به او دست می داد و از اینکه در کنار دیگر اعضای خانواده اش بسان آنها رفتار می کند و خود را از خواهر و برادران کوچکتر از خودش متمایز می سازد احساس خوبی داشت.
تنها در داخل خانه نبود که این لذت برایش حاصل می شد.
در بین دوستان و همسایه های هم سن و سال خودش ، در مدرسه و بین همکلاسهایش هم از اینکه می توانست ادعا کند که برای سحری برخاسته است و سحری خورده است و روزه است نوع خاصی از رضایتمندی به او دست می داد.
مهم نبود که می توانست تا آخر روز روزه دار بماند یا نه، گاهی پدر و مادرش به اصرار او را وادار به شکستن روزه و خوردن و آشامیدن می کردند و او گرچه سعی می کرد که تظاهر کند که نمی خواهد روزه اش را بشکند اما گاهی خودش هم حس می کرد که نیاز دارد چیزی بخورد یا بیاشامد و دنبال چنین فرصتهایی بود که این مراسم سخت و طاقت فرسا را به نحوی آسانتر کند.
گاهی هم می شد که در خفا خودش یا با برخی از دوستانش دزدکی چیزی میخوردند یا می نوشیدند و لب تر نمی کردند و وانمود می کردند که همچنان روزه اند!!!
به یاد داشت که شبهای ماه رمضان بعد از افطار پدرش او را با خود برای نماز جماعت و شنیدن وعظ به مسجد می برد و او معمولا در میانه های صحبت خطیب خوابش می برد گرچه تمام سعیش این بود که خفتگی را از دیگران پنهان نگهدارد و با دعای آخوند محله یا با مرثیه آخر وعظ بیدار می شد و آماده برگشتن به خانه! شبهای احیا هم که حکایت خاص خود را داشت.
کمی که بزرگتر شد صورت مساله به تدریج تغییر کرد.
این بار مادر بود که به هر وسیله ای او را تشویق به روزه گرفتن می کرد و برایش از ثوابهایی میگفت که خدا برای روزه های او برایش خواهد داد.
از درختانی سخن می گفت که با هر روزۀ او در بهشت برایش کاشته می شود و از لذتهای زیادی که در آخرت برایش فراهم می شود.
او دیگر یاد گرفته بود که خدا که همه عالم را خلق کرده است و ماها را نیز به این دنیا آورده است از ما تکالیفی میخواهد درست مثل تکالیفی که معلم مدرسه از بچه ها می خواهد و ما باید آن تکالیف را یاد بگیریم و همانگونه که از ما خواسته است به جا بیاوریم و الا درست مثل معلم مدرسه ما را مجازات خواهد کرد و همان طور که معلم با تیغه خط کش فلزی اش یا شلاقی که خودش یا همسرش بافته بود بر دستانش رنج می کاشت، خدا هم با بندگان خاطی خودش چنان خواهد کرد و آنها را به جهنم و آتش محکوم خواهد کرد.
اینها تنها حرفهای مادر نبود، همه همین را می گفتند، معلم تعلیمات دینی هم همینها را به آنها گفته بود. پدرش هم، آخوند مسجد مجله هم. دوستانش هم همینها را می دانستند گرچه برخی شان جدی نمی گرفتند!
مادرش اما حاضر بود برای اینکه او روزه بگیرد هرطوری شده او را قانع بکند، گاهی با خواهش و التماس و اینکه اگر روزه نگیرد از دستش ناراحت خواهد شد یا با او قهر خواهد کرد، گاهی با خاطرنشان کردن عواقب کسانی که روزه نگرفته بودند و دچار بلا شده بودند و گاهی با تشویق او با وعده های مختلف و جایزه های جذاب . گاهی با مهر و محبت و نوازش.
از همان بچگی وقتی که می خواست نماز بخواند برای سرگشته هم مهری میداد و او را در کنار خودش می نشاند و به او می گفت که هرکاری که او میکند سرگشته هم تکرار کند و هر چه را او می گفت به تقلید بیان کند. روزهای ماه رمضان که این کار را جدیتر دنبال می کرد و خیلی تلاش می کرد که اگر روزه ها را هم تمام نگیرد ولی نمازها را در کنار او بخواند و نماز مغرب و عشا را هم با پدرش در مسجد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#سرگشته
#رمضان
☑️سرگشته و ماه رمضان☑️یک
سرگشته در یک خانواده مذهبی متولد شده بود. تا جایی که به یاد داشت از همان کودکی اصرار داشت که خود را در کارهایی که بزرگترها انجام می دادند قاطی کند.
با اصرار و خواهش و تمنا و گاهی حتی با گریه و زاری مادرش را راضی می کرد که او را هم برای سحری بیدار کنند. گویی قاطی شدن در جمع افراد بزرگسال اعتماد به نفس بیشتری برایش می آفرید. احساس بلوغ و رشد به او دست می داد و از اینکه در کنار دیگر اعضای خانواده اش بسان آنها رفتار می کند و خود را از خواهر و برادران کوچکتر از خودش متمایز می سازد احساس خوبی داشت.
تنها در داخل خانه نبود که این لذت برایش حاصل می شد.
در بین دوستان و همسایه های هم سن و سال خودش ، در مدرسه و بین همکلاسهایش هم از اینکه می توانست ادعا کند که برای سحری برخاسته است و سحری خورده است و روزه است نوع خاصی از رضایتمندی به او دست می داد.
مهم نبود که می توانست تا آخر روز روزه دار بماند یا نه، گاهی پدر و مادرش به اصرار او را وادار به شکستن روزه و خوردن و آشامیدن می کردند و او گرچه سعی می کرد که تظاهر کند که نمی خواهد روزه اش را بشکند اما گاهی خودش هم حس می کرد که نیاز دارد چیزی بخورد یا بیاشامد و دنبال چنین فرصتهایی بود که این مراسم سخت و طاقت فرسا را به نحوی آسانتر کند.
گاهی هم می شد که در خفا خودش یا با برخی از دوستانش دزدکی چیزی میخوردند یا می نوشیدند و لب تر نمی کردند و وانمود می کردند که همچنان روزه اند!!!
به یاد داشت که شبهای ماه رمضان بعد از افطار پدرش او را با خود برای نماز جماعت و شنیدن وعظ به مسجد می برد و او معمولا در میانه های صحبت خطیب خوابش می برد گرچه تمام سعیش این بود که خفتگی را از دیگران پنهان نگهدارد و با دعای آخوند محله یا با مرثیه آخر وعظ بیدار می شد و آماده برگشتن به خانه! شبهای احیا هم که حکایت خاص خود را داشت.
کمی که بزرگتر شد صورت مساله به تدریج تغییر کرد.
این بار مادر بود که به هر وسیله ای او را تشویق به روزه گرفتن می کرد و برایش از ثوابهایی میگفت که خدا برای روزه های او برایش خواهد داد.
از درختانی سخن می گفت که با هر روزۀ او در بهشت برایش کاشته می شود و از لذتهای زیادی که در آخرت برایش فراهم می شود.
او دیگر یاد گرفته بود که خدا که همه عالم را خلق کرده است و ماها را نیز به این دنیا آورده است از ما تکالیفی میخواهد درست مثل تکالیفی که معلم مدرسه از بچه ها می خواهد و ما باید آن تکالیف را یاد بگیریم و همانگونه که از ما خواسته است به جا بیاوریم و الا درست مثل معلم مدرسه ما را مجازات خواهد کرد و همان طور که معلم با تیغه خط کش فلزی اش یا شلاقی که خودش یا همسرش بافته بود بر دستانش رنج می کاشت، خدا هم با بندگان خاطی خودش چنان خواهد کرد و آنها را به جهنم و آتش محکوم خواهد کرد.
اینها تنها حرفهای مادر نبود، همه همین را می گفتند، معلم تعلیمات دینی هم همینها را به آنها گفته بود. پدرش هم، آخوند مسجد مجله هم. دوستانش هم همینها را می دانستند گرچه برخی شان جدی نمی گرفتند!
مادرش اما حاضر بود برای اینکه او روزه بگیرد هرطوری شده او را قانع بکند، گاهی با خواهش و التماس و اینکه اگر روزه نگیرد از دستش ناراحت خواهد شد یا با او قهر خواهد کرد، گاهی با خاطرنشان کردن عواقب کسانی که روزه نگرفته بودند و دچار بلا شده بودند و گاهی با تشویق او با وعده های مختلف و جایزه های جذاب . گاهی با مهر و محبت و نوازش.
از همان بچگی وقتی که می خواست نماز بخواند برای سرگشته هم مهری میداد و او را در کنار خودش می نشاند و به او می گفت که هرکاری که او میکند سرگشته هم تکرار کند و هر چه را او می گفت به تقلید بیان کند. روزهای ماه رمضان که این کار را جدیتر دنبال می کرد و خیلی تلاش می کرد که اگر روزه ها را هم تمام نگیرد ولی نمازها را در کنار او بخواند و نماز مغرب و عشا را هم با پدرش در مسجد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر
☑️سرگشته و ماه رمضان-2☑️
خواهرش با اینکه چند سال از او کوچکتر بود قبل از او مکلف شده بود که روزه بگیرد.
این اصطلاحی بود که پدر و مادرش و مسوولین و مربیان مدرسه و آخوند مسجد به کار می بردند. معنایش این بود که طبق آیین مرسوم مسلمانی او به سنی رسیده است که باید اعمال عبادی را که بر انسانهای بالغ و رشید واجب است را انجام دهد.
برایش به طور جدی سوال بود که چگونه می شود یک دختر در ده سالگی مکلف شود ولی یک پسر چند و چندین سال بعد، اما علتش هرچه بود، این عقیده به نفع پسران بود.
خواهر بخت برگشته اش از همان ده سالگی مجبور بود از تمام آزادی های کودکانه اش دست بکشد، بازی با پسران فامیل دیگر برایش ناممکن شده بود، مادر مجبورش کرده بود که همیشه در جمع چادر به سر کند ، خنده بر او چیز ناپسندی حساب می شد و از همان ده سالگی یک ماه تمام را باید با بزرگسالان دهن ببندد و چارده پانزده ساعت تمام گرسنه و تشنه بماند.
دخترهای همسایه اینگونه نبودند. آنها راحت و آزاد بدون محدودیت زندگی معمولی خود را می گذراندند.نه محدودیتهای ارتباطی داشتند و نه محرومیتهایی از این دست.
بعد از ظهر ها، مادر او را همراه خود آماده می کرد و به مجالس وعظ و مرثیه و قرائت قرآن می برد. دختر است دیگر، نه مخالفتی می کرد و نه ابراز ناراحتی ، از همان ابتدا اطاعت را خوب به او آموخته بودند.
شاید که نه، مطمئنا در درون خود هزاران خیال و آرزوی ناپخته و نورس می پروراند یا بی خواست او در سرش به پرواز در می آمدند و او هوس هزار کار نکرده داشت، اما در عمل باید طوری رفتار می کرد که پدر و مادر دوست دارند و از او می خواهند.
به یاد روزی افتاد که در یکی از روزهای روزه داری ، بعد از ظهر داغ تابستان خواهرش از حال رفت و مادر مجبور شد که به او رخصت دهد که کمی آب بخورد و روزه اش شکست.
آن روزها دقیقا نمیفهمید که چطور می شود که روزه می شکند ولی می شنید که می گفتند فلانی روزه اش را شکسته است گاهی هم می گفتند خورده است!
همان روز بود که نهانی با خواهرش درد دل کرده بود و به او توصیه کرده بود که در خفا چیزهایی بخورد تا اینگونه حالش بد نشود ولی خواهرش موافقت نکرده بود.
پاسخ خواهرش این بود که نه من می ترسم. مادر می گوید که در آن دنیا دهان آدم را پر از آتش می کنند و من از آتش می ترسم. مچ دستش را نشان وی داده بود که یک بار در کودکی به بخاری خورده بود و سوخته بود و هنوز هم هنوز است نشان سوختن باقی بود. می گفت اگر آتش در دهان من بگذارند من از ترس می میرم. همین بهتره که چیزی نخورم. بالاخره تموم میشه دیگه، هرچی که باشه بهتر از آتش خوردنه!
صدای زنگ موبایل رشته ی افکارش را پاره کرد. دخترش بود . می گفت: بابا ما خونه ی پدر بزرگیم. افطار را بیا اینجا ، قراره امشب با مامان بزرگ و اینا افطار بکنیم.
یادش افتاد که داشت در مورد روزه داری و سوالاتی که در این مورد برایش مطرح اند فکر می کرد و همین افکار، او را سوار بر قطار زمان به روزهای گذشته برده بود و داشت تاریخچه روزه داری خودش را مرور می کرد.
احساس می کرد که ذهنیات انسانها در طول زمان به یک شکل نمی مانند و با هر برخوردی با دیگر انسانها یا با افکار و نوشته ها و گفته هایشان و نیز با هر چیزی که او را به فکر وامی دارد تغییراتی در ساختار فکری اش اتفاق می افتد که اگر این تغییرات را در فواصل چندماهه یا چند ساله نگاه کنی ، گاهی بسیار عمیق و ریشه ای هستند و نحوه زندگی را تغییر داده،دچار تحول می کنند.
داشت به افکار دوران کودکی یا نوجوانی خودش فکر می کرد و طرز تلقی و نگاهش به افعال و کردار یا اعمال عبادی یا آیینهای دینی و.....
و نهایتا می خواست برگردد و به این سوال پاسخ دهد که چرا روزه می گیرم؟
و چرا باید روزه بگیرم؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خواهرش با اینکه چند سال از او کوچکتر بود قبل از او مکلف شده بود که روزه بگیرد.
این اصطلاحی بود که پدر و مادرش و مسوولین و مربیان مدرسه و آخوند مسجد به کار می بردند. معنایش این بود که طبق آیین مرسوم مسلمانی او به سنی رسیده است که باید اعمال عبادی را که بر انسانهای بالغ و رشید واجب است را انجام دهد.
برایش به طور جدی سوال بود که چگونه می شود یک دختر در ده سالگی مکلف شود ولی یک پسر چند و چندین سال بعد، اما علتش هرچه بود، این عقیده به نفع پسران بود.
خواهر بخت برگشته اش از همان ده سالگی مجبور بود از تمام آزادی های کودکانه اش دست بکشد، بازی با پسران فامیل دیگر برایش ناممکن شده بود، مادر مجبورش کرده بود که همیشه در جمع چادر به سر کند ، خنده بر او چیز ناپسندی حساب می شد و از همان ده سالگی یک ماه تمام را باید با بزرگسالان دهن ببندد و چارده پانزده ساعت تمام گرسنه و تشنه بماند.
دخترهای همسایه اینگونه نبودند. آنها راحت و آزاد بدون محدودیت زندگی معمولی خود را می گذراندند.نه محدودیتهای ارتباطی داشتند و نه محرومیتهایی از این دست.
بعد از ظهر ها، مادر او را همراه خود آماده می کرد و به مجالس وعظ و مرثیه و قرائت قرآن می برد. دختر است دیگر، نه مخالفتی می کرد و نه ابراز ناراحتی ، از همان ابتدا اطاعت را خوب به او آموخته بودند.
شاید که نه، مطمئنا در درون خود هزاران خیال و آرزوی ناپخته و نورس می پروراند یا بی خواست او در سرش به پرواز در می آمدند و او هوس هزار کار نکرده داشت، اما در عمل باید طوری رفتار می کرد که پدر و مادر دوست دارند و از او می خواهند.
به یاد روزی افتاد که در یکی از روزهای روزه داری ، بعد از ظهر داغ تابستان خواهرش از حال رفت و مادر مجبور شد که به او رخصت دهد که کمی آب بخورد و روزه اش شکست.
آن روزها دقیقا نمیفهمید که چطور می شود که روزه می شکند ولی می شنید که می گفتند فلانی روزه اش را شکسته است گاهی هم می گفتند خورده است!
همان روز بود که نهانی با خواهرش درد دل کرده بود و به او توصیه کرده بود که در خفا چیزهایی بخورد تا اینگونه حالش بد نشود ولی خواهرش موافقت نکرده بود.
پاسخ خواهرش این بود که نه من می ترسم. مادر می گوید که در آن دنیا دهان آدم را پر از آتش می کنند و من از آتش می ترسم. مچ دستش را نشان وی داده بود که یک بار در کودکی به بخاری خورده بود و سوخته بود و هنوز هم هنوز است نشان سوختن باقی بود. می گفت اگر آتش در دهان من بگذارند من از ترس می میرم. همین بهتره که چیزی نخورم. بالاخره تموم میشه دیگه، هرچی که باشه بهتر از آتش خوردنه!
صدای زنگ موبایل رشته ی افکارش را پاره کرد. دخترش بود . می گفت: بابا ما خونه ی پدر بزرگیم. افطار را بیا اینجا ، قراره امشب با مامان بزرگ و اینا افطار بکنیم.
یادش افتاد که داشت در مورد روزه داری و سوالاتی که در این مورد برایش مطرح اند فکر می کرد و همین افکار، او را سوار بر قطار زمان به روزهای گذشته برده بود و داشت تاریخچه روزه داری خودش را مرور می کرد.
احساس می کرد که ذهنیات انسانها در طول زمان به یک شکل نمی مانند و با هر برخوردی با دیگر انسانها یا با افکار و نوشته ها و گفته هایشان و نیز با هر چیزی که او را به فکر وامی دارد تغییراتی در ساختار فکری اش اتفاق می افتد که اگر این تغییرات را در فواصل چندماهه یا چند ساله نگاه کنی ، گاهی بسیار عمیق و ریشه ای هستند و نحوه زندگی را تغییر داده،دچار تحول می کنند.
داشت به افکار دوران کودکی یا نوجوانی خودش فکر می کرد و طرز تلقی و نگاهش به افعال و کردار یا اعمال عبادی یا آیینهای دینی و.....
و نهایتا می خواست برگردد و به این سوال پاسخ دهد که چرا روزه می گیرم؟
و چرا باید روزه بگیرم؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from خرد سنجشگر
↩️سرگشته و ماه رمضان-3↪️
آمدنم بهر چه بود؟
روزه های طولانی و داغ و عطش آفرین تابستان ، روزه گرفتن کار طاقت فرسایی است.
قریب هفده هجده ساعت باید تشنه و گشنه تحمل کنی خصوصا اگر محل کارت زیر آفتاب داغی است که گویی این بار با تو سر مهر ندارد و همچون شلاقی داغ بر سرت می کوبد.
سرگشته تازه سحری خورده بود ، پشت میز مطالعه نشسته بود و سعی می کرد خود را بر روی این سوال متمرکز کند که چرا روزه؟
شاید برایتان این سوال مطرح شود که چرا مهم است که انسان به این سوال پاسخ دهد؟
چرا نمی شود که بی خیال این سوال ها و تاملات فکری شد و سر در آخور زندگی فرو برد و بی خیال چون یک گوسفند پروار که هم اصطبلش تامین است و هم آخورش پر مشغول خوردن و جویدن و تولید مثل و شیر دادن به ارباب و بچه شد تا که قسمت محتوم به سر آید و وقت رفتن شود آنگاه ترا به مهربانی به نقطه ای معین می برند و تنها چند دقیقه بیشتر فرصت رنج نداری کوله بارت را می بندی و سفرت بخیر تا بی نهایت تاریکی!
برای سرگشته همین مدتی که برای پرسشگر وقت عیش می نمود، فرصت بین یافتن خود به عنوان یک موجود زنده ی خودآگاه که می تواند زندگی کردن خود را به وقت زندگی کردن ببیند و می تواند از خود سوال کند و از هدف زندگی سوال کند و از اینکه چه کاری باید بکنم و چه کاری نباید بکنم از خود پرسش کند و بخواهد بداند که چرا خواب عمیق او را در نیستی به هم زده اند و او را چند روزی به سرای هستی کشانده اند و به او توان خودبینی داده اند ؟
چه کسی این شوخی زشت و سخیف را با او کرده است؟ مگر چه مرگش بود اگر این چند روز را هم به او نمی دادند و او را یاد نمی دادند که غیر از تاریکی نیستی و عدم بهشتی پر از نور و لذت و فراوانی و شادی و بهجت به نام وجود هست که او از ازل از این بهشت محروم بوده و احتمال دارد چندی دیگر هم تا ابد از آن محروم گردد.
اگر قرار است این لذت هستی از او گرفته شود این کاری که با او شده است به یک لذت سادیستی شبیه است ! کسی از رنج دادن به او آیا لذت می برد؟ لااقل چه خوب بود مثل گوسفند او را خودآگاهی نمی دادند و او اگر مجبور هم بود که چند روز از تونل زندگی عبور کند لااقل قادر نمی شد فکر کند و خود را بین دو سیاهی عمیق و تاریک و در زیر یک نور دلنشین اما کوتاه و گذرا به مشاهده ای رنج آلود بنشیند.
به او فرصت داده می شد که چون قارچی در غفلت از خویش فقط به مکیدنی چند از درخت زندگی مشغول شود تا که گاو مرگ، او را زیر دندانهایش خرد و حلیم کند و به وظن سیاه و سابقش ارسال کند! این رنجزایی زندگی چیزی جز یک سادیسم ویرانگر است؟ چرا کسی آن ابتدای خلقت از من نپرسید که آیا موافقی ترا از این خواب عمیق تاریک برای لحظه ای بیدار کنیم یا نه؟ چقدر خودبینانه است اینکه هرکس دلش بخواهد بتواند طعم یک لذت را برای لحظه ای به کسی بچشاند تا او را الی الابد در رنج بی حاصل دوری از آن لذت شکنجه کند! باورش نمی شد که این نور لذت آفرین زندگی در درون خود، چنین باطن سخت و تلخ و خشنی داشته باشد.
هرگز امیدش او را تنها نگذاشته بود، همیشه دلداری اش می داد که این حلاوت نمی تواند چنین خصلت تلخی داشته باشد باید تامل کرد، باید درنگ کرد باید حوصله کرد ،
شاید همین رنج کشیدن مقدمه ی یک لذت فراتر بوده باشد . بی قراری نکن تو که تازه چشمانت به نور باز شده است تو که تازه این طعم شیرین طمع آفرین را شناخته ای، صبور باش ممکن است درهای ناگشوده ی زیادی پیش رویت داشته باشی.
به خودش می گفت به یاد بیاور آن دوره ی رنجزای اول را که در یک دریای خیس و لزج شناور بودی و دویست و هفتاد سال چون یک ماهی تنها و بی کس معلق بودی و هر روز در کار و تلاش فراوان و سخت اما هوشمندانه و فکر می کردی که عمرت همان دویست و هفتاد سال و اندی است و بعد از آن به تاریکی عدم برمی گردی و مجبوری دریای رحم مادر را ترک کنی و چه سخت بود مرگ در آن دنیا و رنج آور و وحشتناک و چنان بود که گویی ترا به جهنمی عذاب آور منتقل می کنند تا هرچه خورده ای را از دماغت دربیاورند و هر چه به تو داده اند را به چندین برابر بازستانند.
چرا ممکن نیست که کسی خواسته باشد به تو هدیه ای مهربانانانه و کریمانه دهد بی آنکه چیزی ازت باز ستاند؟ مگر وجود از جنس بذل نیست مگر ایجاد کردن نوعی بخشش رایگان نیست؟ چرا فکر نمی کنی که این بخشش لطفی بوده باشد برای تو ؟
لااقل یک مورد تجربه داری که مرگ مطلق نابودی نبوده است و از درونش یک زندگی برتر زاده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
آمدنم بهر چه بود؟
روزه های طولانی و داغ و عطش آفرین تابستان ، روزه گرفتن کار طاقت فرسایی است.
قریب هفده هجده ساعت باید تشنه و گشنه تحمل کنی خصوصا اگر محل کارت زیر آفتاب داغی است که گویی این بار با تو سر مهر ندارد و همچون شلاقی داغ بر سرت می کوبد.
سرگشته تازه سحری خورده بود ، پشت میز مطالعه نشسته بود و سعی می کرد خود را بر روی این سوال متمرکز کند که چرا روزه؟
شاید برایتان این سوال مطرح شود که چرا مهم است که انسان به این سوال پاسخ دهد؟
چرا نمی شود که بی خیال این سوال ها و تاملات فکری شد و سر در آخور زندگی فرو برد و بی خیال چون یک گوسفند پروار که هم اصطبلش تامین است و هم آخورش پر مشغول خوردن و جویدن و تولید مثل و شیر دادن به ارباب و بچه شد تا که قسمت محتوم به سر آید و وقت رفتن شود آنگاه ترا به مهربانی به نقطه ای معین می برند و تنها چند دقیقه بیشتر فرصت رنج نداری کوله بارت را می بندی و سفرت بخیر تا بی نهایت تاریکی!
برای سرگشته همین مدتی که برای پرسشگر وقت عیش می نمود، فرصت بین یافتن خود به عنوان یک موجود زنده ی خودآگاه که می تواند زندگی کردن خود را به وقت زندگی کردن ببیند و می تواند از خود سوال کند و از هدف زندگی سوال کند و از اینکه چه کاری باید بکنم و چه کاری نباید بکنم از خود پرسش کند و بخواهد بداند که چرا خواب عمیق او را در نیستی به هم زده اند و او را چند روزی به سرای هستی کشانده اند و به او توان خودبینی داده اند ؟
چه کسی این شوخی زشت و سخیف را با او کرده است؟ مگر چه مرگش بود اگر این چند روز را هم به او نمی دادند و او را یاد نمی دادند که غیر از تاریکی نیستی و عدم بهشتی پر از نور و لذت و فراوانی و شادی و بهجت به نام وجود هست که او از ازل از این بهشت محروم بوده و احتمال دارد چندی دیگر هم تا ابد از آن محروم گردد.
اگر قرار است این لذت هستی از او گرفته شود این کاری که با او شده است به یک لذت سادیستی شبیه است ! کسی از رنج دادن به او آیا لذت می برد؟ لااقل چه خوب بود مثل گوسفند او را خودآگاهی نمی دادند و او اگر مجبور هم بود که چند روز از تونل زندگی عبور کند لااقل قادر نمی شد فکر کند و خود را بین دو سیاهی عمیق و تاریک و در زیر یک نور دلنشین اما کوتاه و گذرا به مشاهده ای رنج آلود بنشیند.
به او فرصت داده می شد که چون قارچی در غفلت از خویش فقط به مکیدنی چند از درخت زندگی مشغول شود تا که گاو مرگ، او را زیر دندانهایش خرد و حلیم کند و به وظن سیاه و سابقش ارسال کند! این رنجزایی زندگی چیزی جز یک سادیسم ویرانگر است؟ چرا کسی آن ابتدای خلقت از من نپرسید که آیا موافقی ترا از این خواب عمیق تاریک برای لحظه ای بیدار کنیم یا نه؟ چقدر خودبینانه است اینکه هرکس دلش بخواهد بتواند طعم یک لذت را برای لحظه ای به کسی بچشاند تا او را الی الابد در رنج بی حاصل دوری از آن لذت شکنجه کند! باورش نمی شد که این نور لذت آفرین زندگی در درون خود، چنین باطن سخت و تلخ و خشنی داشته باشد.
هرگز امیدش او را تنها نگذاشته بود، همیشه دلداری اش می داد که این حلاوت نمی تواند چنین خصلت تلخی داشته باشد باید تامل کرد، باید درنگ کرد باید حوصله کرد ،
شاید همین رنج کشیدن مقدمه ی یک لذت فراتر بوده باشد . بی قراری نکن تو که تازه چشمانت به نور باز شده است تو که تازه این طعم شیرین طمع آفرین را شناخته ای، صبور باش ممکن است درهای ناگشوده ی زیادی پیش رویت داشته باشی.
به خودش می گفت به یاد بیاور آن دوره ی رنجزای اول را که در یک دریای خیس و لزج شناور بودی و دویست و هفتاد سال چون یک ماهی تنها و بی کس معلق بودی و هر روز در کار و تلاش فراوان و سخت اما هوشمندانه و فکر می کردی که عمرت همان دویست و هفتاد سال و اندی است و بعد از آن به تاریکی عدم برمی گردی و مجبوری دریای رحم مادر را ترک کنی و چه سخت بود مرگ در آن دنیا و رنج آور و وحشتناک و چنان بود که گویی ترا به جهنمی عذاب آور منتقل می کنند تا هرچه خورده ای را از دماغت دربیاورند و هر چه به تو داده اند را به چندین برابر بازستانند.
چرا ممکن نیست که کسی خواسته باشد به تو هدیه ای مهربانانانه و کریمانه دهد بی آنکه چیزی ازت باز ستاند؟ مگر وجود از جنس بذل نیست مگر ایجاد کردن نوعی بخشش رایگان نیست؟ چرا فکر نمی کنی که این بخشش لطفی بوده باشد برای تو ؟
لااقل یک مورد تجربه داری که مرگ مطلق نابودی نبوده است و از درونش یک زندگی برتر زاده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from اتچ بات
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
به مناسبت روزی که برای مرور عظمت و شکوه مقام معلم در تقویم گنجانده شده است.
گرچه هیچ آیین و رسمی کشش و ارجش آنچنان نیست که بتواند شکوه تعلیم را ترسیم کند
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
انتخاب و ارسال از دوست ارجمندم جناب مهندس جلیل شعارینژاد
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
به مناسبت روزی که برای مرور عظمت و شکوه مقام معلم در تقویم گنجانده شده است.
گرچه هیچ آیین و رسمی کشش و ارجش آنچنان نیست که بتواند شکوه تعلیم را ترسیم کند
❤️❤️❤️❤️❤️❤️
انتخاب و ارسال از دوست ارجمندم جناب مهندس جلیل شعارینژاد
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
attach 📎
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
☘️ مقاومت در برابر جعل و جهل
✍️ #کاوه_گرایلی
🔅اخیرا آهنگی زیبا در شبکههای اجتماعی تحت عنوان «سرود ملی تاجیکستان» دست به دست میشود که در بخشی از متن توضیح آن آمده: «انگار سرود ملی ایران است! دقیقا با تمام چیزهایی که متعلق به ایرانیان است در دنیا فخرفروشی میکنند. یکبار کم است، هزار بار ببینید و لذتش را ببرید:
ما آتش زرتشتیم؛ یک طایفه از توسیم؛ همشهری فردوسی!»
🔅صرف نظر از اینکه مضمون شعر این آهنگ (بخشهایی مانند اشاره به شهر و شاعری ایرانی و یا اشاره به نام زرتشت) برای سرود ملی کشوری مستقل، با بیش از ۹۰ درصد جمعیت مسلمان، چندان معقول به نظر نمیرسد، با یک جستوجوی ساده در اینترنت میتوان این مطلب را «راستیآزمایی» کرد. کافیست ظرف ۳۰ ثانیه سرود ملی تاجیکستان را پیدا کرد؛ ظرف ۲ دقیقه آنرا شنید و مجموعاً ظرف ۳ دقیقه متوجه جعلی بودن این مطلب شد. اما صدهاهزار نفر، چنین نکرده و نمیکنند.
🔅پیوند فرهنگی و ریشههای مشترک تاجیکستان با ایران غیرقابل انکار است اما واقعیت این است که در گذر تاریخ، این کشور سالهاست که از ایران جدا شده و طبیعی است که در سرود ملیاش به عناصر ایرانی اشاره نکند.
🔅چندی قبل ویدئوی دیگری در فضای مجازی منتشر شده بود با عنوان «تبریک میلاد پیامبر اسلام در ورزشگاه باشگاه بورسیادورتموند آلمان»؛ با کمی دقت در ویدئو واضح بود که:
🔅هم آهنگی که تماشاگران میخوانند به زبان عربی است؛ هم تبلیغات دور زمین عربی است و هم چهره بازیکنان در ویدئو به یک تیم غرب آسیایی شبیه است. بماند که حتی اگر فرضاً یک باشگاه آلمانی تصمیم بگیرد تا تولد پیامبر اسلام را تبریک بگوید، قاعدتاً از نوشتۀ «حبیبی یا رسولالله» استفاده نمیکند.
🔅در واقع، مکان آن ویدئو، ورزشگاه تیم الاتحاد عربستان (صرفاً با لباسهایی زرد و همرنگ لباس باشگاه دورتمند) و زمان آن نیز متعلق به ۲ سال قبل از انتشار مطلب بود. اما آن مطلب با همان توضیح غلط در مجموع حدود یک میلیون بار در تلگرام دیده شده بود.
🔅اما چرا ما به سادگی چنین جعلیاتی را میپذیریم و روزانه دهها مطلب بیاعتبار را در فضای مجازی دستبهدست میکنیم و دچار چنین خطاهایی میشویم؟
متن کامل👇
✨ → 3danet.ir/7heaq
🌾 @Sedanet | @Jaryaann
✍️ #کاوه_گرایلی
🔅اخیرا آهنگی زیبا در شبکههای اجتماعی تحت عنوان «سرود ملی تاجیکستان» دست به دست میشود که در بخشی از متن توضیح آن آمده: «انگار سرود ملی ایران است! دقیقا با تمام چیزهایی که متعلق به ایرانیان است در دنیا فخرفروشی میکنند. یکبار کم است، هزار بار ببینید و لذتش را ببرید:
ما آتش زرتشتیم؛ یک طایفه از توسیم؛ همشهری فردوسی!»
🔅صرف نظر از اینکه مضمون شعر این آهنگ (بخشهایی مانند اشاره به شهر و شاعری ایرانی و یا اشاره به نام زرتشت) برای سرود ملی کشوری مستقل، با بیش از ۹۰ درصد جمعیت مسلمان، چندان معقول به نظر نمیرسد، با یک جستوجوی ساده در اینترنت میتوان این مطلب را «راستیآزمایی» کرد. کافیست ظرف ۳۰ ثانیه سرود ملی تاجیکستان را پیدا کرد؛ ظرف ۲ دقیقه آنرا شنید و مجموعاً ظرف ۳ دقیقه متوجه جعلی بودن این مطلب شد. اما صدهاهزار نفر، چنین نکرده و نمیکنند.
🔅پیوند فرهنگی و ریشههای مشترک تاجیکستان با ایران غیرقابل انکار است اما واقعیت این است که در گذر تاریخ، این کشور سالهاست که از ایران جدا شده و طبیعی است که در سرود ملیاش به عناصر ایرانی اشاره نکند.
🔅چندی قبل ویدئوی دیگری در فضای مجازی منتشر شده بود با عنوان «تبریک میلاد پیامبر اسلام در ورزشگاه باشگاه بورسیادورتموند آلمان»؛ با کمی دقت در ویدئو واضح بود که:
🔅هم آهنگی که تماشاگران میخوانند به زبان عربی است؛ هم تبلیغات دور زمین عربی است و هم چهره بازیکنان در ویدئو به یک تیم غرب آسیایی شبیه است. بماند که حتی اگر فرضاً یک باشگاه آلمانی تصمیم بگیرد تا تولد پیامبر اسلام را تبریک بگوید، قاعدتاً از نوشتۀ «حبیبی یا رسولالله» استفاده نمیکند.
🔅در واقع، مکان آن ویدئو، ورزشگاه تیم الاتحاد عربستان (صرفاً با لباسهایی زرد و همرنگ لباس باشگاه دورتمند) و زمان آن نیز متعلق به ۲ سال قبل از انتشار مطلب بود. اما آن مطلب با همان توضیح غلط در مجموع حدود یک میلیون بار در تلگرام دیده شده بود.
🔅اما چرا ما به سادگی چنین جعلیاتی را میپذیریم و روزانه دهها مطلب بیاعتبار را در فضای مجازی دستبهدست میکنیم و دچار چنین خطاهایی میشویم؟
متن کامل👇
✨ → 3danet.ir/7heaq
🌾 @Sedanet | @Jaryaann
Forwarded from پدر و مادر حرفه ای
#اولویتهای_فراموش_شده
💠🔆 ده مهارت کلیدی لازم در سال ٢٠٢٠ میلادی
✍ مجمع جهانی اقتصاد در گزارش خود فهرست ده مهارت کلیدی لازم برای موفقیت در سال ٢٠٢٠ را منتشر کرده است:
1⃣ "مهارت حل مسائل پيچيده" در سال ٢٠٢٠ مانند سال ٢٠١٥ همچنان در رتبه اول باقی خواهد ماند و کماکان مهمترين مهارت يک فرد در دنيای پيچيده امروز محسوب مي شود.
2⃣ "تفکر نقادانه" از رتبه ٤ به رتبه ٢ صعود مي کند. اين بدان معني است که دنيای جديد در ارتباط با وضع موجود نياز بيشتری به تحليل نقادانه خواهد داشت.
3⃣ "خلاقيت" از رتبه ١٠ به رتبه ٣ صعود مي کند.
این آیتم بالاترين رتبه صعود را در جدول دارد و البته اين صعود کاملاً طبيعی به نظر مي رسد. با پيچيدگی های روزافزون در دنيای امروز، توانایی حل مسئله، نياز روزافزونی به خلاقيت خواهد داشت.
4⃣ "مهارت مديريت انسان ها" علی رغم سقوط از رتبه ٣ به رتبه ٤ اما همچنان در بین مهارت های برتر قرار خواهد داشت. این نشان می دهد که این مهارت، در دنیای آینده نیز از اهميت بالايي برخوردار خواهد بود.
5⃣ " هماهنگی و سازگاری اجتماعی" از رتبه ٢ به ٥ منتقل شده است. اما باز هم جزء پنج مهارت برتر قرار دارد.
6⃣ "هوش احساسی/عاطفی" يک مهارت کاملاً جديد در ١٠ مهارت برتر است! که با توجه به مفهوم آن طبیعی است که در بین ١٠ مهارت قرار گرفته باشد.
🔻هوش عاطفی، شیوه برخورد فرد با مسائل و فراز نشیبهای زندگی را نشان میدهد و می تواند موجب شود که ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار کند و در نتیجه قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی داشته باشد. این افراد مسئولیت پذیری بیشتری دارند و در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند.
7⃣ و 8⃣ "قضاوت" و "تصمیم گیری" با وجود ورود خلاقيت و هوش عاطفی به مکان های بالاتر جدول, با کمی جابجایی در رتبه ٧ و ٨ قرار خواهند داشت. زیرا مهارت قضاوت کردن مسائل و اتفاقات پیرامون و مهارت تصميم گيری، برای ساختن دنيای جديد نقشی حياتی دارد.
9⃣ مهارت "مذاکره" در رتبه نهم قرار خواهد داشت.
🔟 "انعطاف پذيری ادراکی" نیز يک مهارت جديد است و حکایت از آن دارد که بايد در شيوه و رويکرد ادراکی خود انعطاف پذيرتر باشيم.
🧮 تحلیل راهبردی:
💦 نگاهی عمیق به این فهرست سه پیام کلیدی برای ما دارد:
🔹 مهارت های مرتبط با "اندیشیدن" در این لیست غوغا می کند. از حل مسایل پیچیده تا انعطاف پذیری ادراکی.
🔹 حال از خود بپرسیم
۱. ما و فرزندانمان چقدر به این مهارت ها مسلط هستیم؟
۲. چگونه می توانیم این مهارت ها را تمرین و تقویت کنیم؟
۳. چقدر مدارس ما به آموزش این امور می پردازند؟
🔸منبع:کانال نوروسافاری-دانش مغز و علوم اعصاب
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
@PFM00
💠🔆 ده مهارت کلیدی لازم در سال ٢٠٢٠ میلادی
✍ مجمع جهانی اقتصاد در گزارش خود فهرست ده مهارت کلیدی لازم برای موفقیت در سال ٢٠٢٠ را منتشر کرده است:
1⃣ "مهارت حل مسائل پيچيده" در سال ٢٠٢٠ مانند سال ٢٠١٥ همچنان در رتبه اول باقی خواهد ماند و کماکان مهمترين مهارت يک فرد در دنيای پيچيده امروز محسوب مي شود.
2⃣ "تفکر نقادانه" از رتبه ٤ به رتبه ٢ صعود مي کند. اين بدان معني است که دنيای جديد در ارتباط با وضع موجود نياز بيشتری به تحليل نقادانه خواهد داشت.
3⃣ "خلاقيت" از رتبه ١٠ به رتبه ٣ صعود مي کند.
این آیتم بالاترين رتبه صعود را در جدول دارد و البته اين صعود کاملاً طبيعی به نظر مي رسد. با پيچيدگی های روزافزون در دنيای امروز، توانایی حل مسئله، نياز روزافزونی به خلاقيت خواهد داشت.
4⃣ "مهارت مديريت انسان ها" علی رغم سقوط از رتبه ٣ به رتبه ٤ اما همچنان در بین مهارت های برتر قرار خواهد داشت. این نشان می دهد که این مهارت، در دنیای آینده نیز از اهميت بالايي برخوردار خواهد بود.
5⃣ " هماهنگی و سازگاری اجتماعی" از رتبه ٢ به ٥ منتقل شده است. اما باز هم جزء پنج مهارت برتر قرار دارد.
6⃣ "هوش احساسی/عاطفی" يک مهارت کاملاً جديد در ١٠ مهارت برتر است! که با توجه به مفهوم آن طبیعی است که در بین ١٠ مهارت قرار گرفته باشد.
🔻هوش عاطفی، شیوه برخورد فرد با مسائل و فراز نشیبهای زندگی را نشان میدهد و می تواند موجب شود که ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار کند و در نتیجه قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی داشته باشد. این افراد مسئولیت پذیری بیشتری دارند و در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند.
7⃣ و 8⃣ "قضاوت" و "تصمیم گیری" با وجود ورود خلاقيت و هوش عاطفی به مکان های بالاتر جدول, با کمی جابجایی در رتبه ٧ و ٨ قرار خواهند داشت. زیرا مهارت قضاوت کردن مسائل و اتفاقات پیرامون و مهارت تصميم گيری، برای ساختن دنيای جديد نقشی حياتی دارد.
9⃣ مهارت "مذاکره" در رتبه نهم قرار خواهد داشت.
🔟 "انعطاف پذيری ادراکی" نیز يک مهارت جديد است و حکایت از آن دارد که بايد در شيوه و رويکرد ادراکی خود انعطاف پذيرتر باشيم.
🧮 تحلیل راهبردی:
💦 نگاهی عمیق به این فهرست سه پیام کلیدی برای ما دارد:
🔹 مهارت های مرتبط با "اندیشیدن" در این لیست غوغا می کند. از حل مسایل پیچیده تا انعطاف پذیری ادراکی.
🔹 حال از خود بپرسیم
۱. ما و فرزندانمان چقدر به این مهارت ها مسلط هستیم؟
۲. چگونه می توانیم این مهارت ها را تمرین و تقویت کنیم؟
۳. چقدر مدارس ما به آموزش این امور می پردازند؟
🔸منبع:کانال نوروسافاری-دانش مغز و علوم اعصاب
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
@PFM00
Forwarded from امیرحسین خنجی (Mohammad Hasanpour)
♦️تصحیح خطای امام علی توسط سانسورخانه وزارت ارشاد اسلامی
🔴کتاب الغارات،تألیف ابن هلال ثقفی،در سدۀ سوم هجری است،ابن هلال شیعه و رافضی است،متن کامل یک نامه امام علی به محمد ابن ابوبکر وقتی فرمانده جهادگرانِ عرب در مصر بوده را ابن هلال ثقفی در کتابش آورده است.
این نامه به دلیلی کە در پائین خواهیم دید از نهج البلاغه حذف شده است. ولی مصیبت آن است کە «ارشاد اسلامی» در کشور ما بخشی از متن این نامه را تغییر داده است تا خطای امام علی دربارۀ وضو گرفتن و اوقات نماز را تصحیح کند.
🔴اینکە هر کتاب اسلامی دیگر کە در دهههای اخیر در ایران منتشر شده به این سرنوشت شوم گرفتار آمده باشد یک امر بسیار عادی است. وقتی نامۀ امام علی را تغییر میدهند امکان تغییر هر متنی وجود دارد؛لذا به متون اسلامی که در دهههای اخیر در ایران منتشر شده است نمیتوان اعتماد کرد و باید این متون را از انتشارات کشورهای عربی تهیه کرد.
♦️عبارتِ نامه امام علی در متنِ اصلیِ کتاب الغارات:
🔶ثمّ اغسل رجلك اليمنى ثلاث مرّات، ثمّ اغسل رجلك اليسرى ثلاث مرّات[۱]
🔶ترجمۀ درست:
"سپس پای راستت را سه بار بشوی، سپس پای چپت را سه بار بشوی."
♦️تصحیحِ خطای امام علی در ترجمۀ عبدالمحمد آیتی:
🔷"سپس پاى راستت را مسح كن و پاى چپت را مسح كن."[۲]
♦️تصحیح خطای امام علی در ترجمۀ عزیز الله عطاردی:
🔷"بعد از آن سرت و پاهايت را مسح كن."[۳]
📕۱)ابواسحاق ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، المعروف بابن هلال الثقفی، الغارات، دارالأضواء، بیروت،۱۹۸۷،"صفحات۱۵۶-۱۵۴"
ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (م ۲۸۳)، الغارات، تحقيق جلال الدين حسينى ارموى، تهران، انجمن آثار ملى،۱۳۵۳ش،"صفحات۲۴۶-۲۴۴"
📗۲)الغارات، ابراهيم بن محمد ثقفى،ترجمۀ عبد المحمد آيتى، نشر وزارت ارشاد، تهران، ۱۳۷۴،"صفحات۹۰-۸۹"
📘۳)ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (م۲۸۳)، الغارات و شرح حال اعلام آن، ترجمه عزيز الله عطاردى، انتشارات عطارد،۱۳۷۳،"صفحات۱۲۵-۱۲۴"
✍️دکتر امیرحسین خنجی
💻برگرفته از وبگاهِ ایران تاریخ
#اسلام
#تاریخ_اسلام
#امیرحسین_خنجی
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
📚کتابها و نوشتارهای دکتر امیرحسین خنجی؛
🆔 @Khonjibook
🆔 @Khonjibook
🔴کتاب الغارات،تألیف ابن هلال ثقفی،در سدۀ سوم هجری است،ابن هلال شیعه و رافضی است،متن کامل یک نامه امام علی به محمد ابن ابوبکر وقتی فرمانده جهادگرانِ عرب در مصر بوده را ابن هلال ثقفی در کتابش آورده است.
این نامه به دلیلی کە در پائین خواهیم دید از نهج البلاغه حذف شده است. ولی مصیبت آن است کە «ارشاد اسلامی» در کشور ما بخشی از متن این نامه را تغییر داده است تا خطای امام علی دربارۀ وضو گرفتن و اوقات نماز را تصحیح کند.
🔴اینکە هر کتاب اسلامی دیگر کە در دهههای اخیر در ایران منتشر شده به این سرنوشت شوم گرفتار آمده باشد یک امر بسیار عادی است. وقتی نامۀ امام علی را تغییر میدهند امکان تغییر هر متنی وجود دارد؛لذا به متون اسلامی که در دهههای اخیر در ایران منتشر شده است نمیتوان اعتماد کرد و باید این متون را از انتشارات کشورهای عربی تهیه کرد.
♦️عبارتِ نامه امام علی در متنِ اصلیِ کتاب الغارات:
🔶ثمّ اغسل رجلك اليمنى ثلاث مرّات، ثمّ اغسل رجلك اليسرى ثلاث مرّات[۱]
🔶ترجمۀ درست:
"سپس پای راستت را سه بار بشوی، سپس پای چپت را سه بار بشوی."
♦️تصحیحِ خطای امام علی در ترجمۀ عبدالمحمد آیتی:
🔷"سپس پاى راستت را مسح كن و پاى چپت را مسح كن."[۲]
♦️تصحیح خطای امام علی در ترجمۀ عزیز الله عطاردی:
🔷"بعد از آن سرت و پاهايت را مسح كن."[۳]
📕۱)ابواسحاق ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، المعروف بابن هلال الثقفی، الغارات، دارالأضواء، بیروت،۱۹۸۷،"صفحات۱۵۶-۱۵۴"
ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (م ۲۸۳)، الغارات، تحقيق جلال الدين حسينى ارموى، تهران، انجمن آثار ملى،۱۳۵۳ش،"صفحات۲۴۶-۲۴۴"
📗۲)الغارات، ابراهيم بن محمد ثقفى،ترجمۀ عبد المحمد آيتى، نشر وزارت ارشاد، تهران، ۱۳۷۴،"صفحات۹۰-۸۹"
📘۳)ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (م۲۸۳)، الغارات و شرح حال اعلام آن، ترجمه عزيز الله عطاردى، انتشارات عطارد،۱۳۷۳،"صفحات۱۲۵-۱۲۴"
✍️دکتر امیرحسین خنجی
💻برگرفته از وبگاهِ ایران تاریخ
#اسلام
#تاریخ_اسلام
#امیرحسین_خنجی
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
📚کتابها و نوشتارهای دکتر امیرحسین خنجی؛
🆔 @Khonjibook
🆔 @Khonjibook
⁉️آیا به نظر شما این سؤال به اندازه کافی دقیق است که بتواند مبنای یک تحلیل واقع بینانه شود؟⁉️
اعتماد به یک فرد به چه معناست؟
اعتماد به صداقت؟
اعتماد به وفاداری؟
اعتماد به شجاعت؟
اعتماد به کاردانی؟
اعتماد به مدیریت؟
اعتماد به داشتن امکانات لازم برای حل مشکلات جامعه؟ یاران همدل و صادق و کاربلد، شرایط مناسب برای کار ، داشتن برنامه و تیم مناسب؟
و ......
اعتماد به یک فرد به چه معناست؟
اعتماد به صداقت؟
اعتماد به وفاداری؟
اعتماد به شجاعت؟
اعتماد به کاردانی؟
اعتماد به مدیریت؟
اعتماد به داشتن امکانات لازم برای حل مشکلات جامعه؟ یاران همدل و صادق و کاربلد، شرایط مناسب برای کار ، داشتن برنامه و تیم مناسب؟
و ......