خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
491 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
🔸نظر هر کسی محترم است؟ اصلاً و ابداً🔸
✍️ پاتریک استوکس
مترجم/علی کوچکی


🔆هر سال می‌کوشم دست‌کم یک بار، دو چیز را روی دانشجویانم امتحان کنم. نخست آن‌که آنان را «فیلسوف!» خطاب می‌کنم؛ تعبیری که چندان جدی نیست، اما امیدوارم باعث تشویق آنان به فراگیری فعال شود.

دوم، این بحث را پیش می‌کشم: «مطمئناً این عبارت را شنیده‌اید که ’هرکسی حق دارد نظری داشته باشد و اظهارش کند‘. شاید حتی خودتان نیز این تعبیر را به کار برده باشید و چه بسا برای جلوگیری از یک استدلال یا در بن‌بست قرار دادن کسی، این کار را کرده باشید. خب، به محض این‌که به این کلاس وارد می‌شوید، دیگر آن حق را ندارید. شما حق ندارید نظر خودتان را داشته باشید. فقط حق چیزی را دارید که بتوانید استدلالی بر آن بیاورید.»

شاید کمی تند باشد؛ اما آموزگاران فلسفه این را به دانشجویانمان بدهکارند که به آن‌ها بیاموزند چگونه استدلال کنند و چگونه از استدلالشان دفاع کنند؛ و وقتی به باوری دفاع‌ناپذیر می‌رسند، آن را تشخیص دهند.

مشکل تعبیر «من حق دارم نظر خودم را داشته باشم» این است که این عبارت در غالب موارد، برای محافظت از باورهایی است که باید کنارشان بگذاریم. این عبارت، صورتی کوتاه‌شده از این گزاره است که «من می‌توانم هر چه دلم بخواهد، بگویم و یا هر طور دلم بخواهد، بیاندیشم»؛ و با تعمیم این معنا، ادامۀ استدلال علیه گوینده تا حدی بی‌احترامی خواهد بود. به نظر من، این نگرش به برابری کاذب میان متخصصان و غیرمتخصصان منجر می‌شود و این یکی از ویژگی‌های زیانبار گفتمان عمومی ماست که در حال گسترش است...

@economistfarsi
🌐کانال اکونومیست فارسی
📸توییت آذری جهرمی در واکنش به حذف برخی از پوسته‌های فارسی تلگرام در گوگل‌استور و تلفن همراه مشتریان ایرانی

🆔 @Entekhab_ir
Forwarded from اتچ بات
ارسالی دوست بزرگوارم جناب دکتر هریس نژاد از آلمان با یادداشت زیر:

خیلی جالبه و شاید بهترین راه گذر از جامعه دینی و خرافات مذهبی همین روند به روز کردن سنت ها باشد مثل اروپای امروز. کارناوال در اروپا یک تاریخ و مراسم مذهبیست که که امروز به این صورت برگزار می‌شود
امید آنکه محرم ما هم به کارناوال اروپا و رمضانمان بر روزهای مهر و محبت کریسمس فراروید.
نتیجه اینکه دین زدایی و خرافات سیتیزی به شکل رضا خان و آتاتورک و بمب های امریکا و... جواب نمی دهد.
Forwarded from خرد سنجشگر
#داستان
#سرگشته
#رمضان


☑️سرگشته و ماه رمضان☑️یک

سرگشته در یک خانواده مذهبی متولد شده بود. تا جایی که به یاد داشت از همان کودکی اصرار داشت که خود را در کارهایی که بزرگترها انجام می دادند قاطی کند.
با اصرار و خواهش و تمنا و گاهی حتی با گریه و زاری مادرش را راضی می کرد که او را هم برای سحری بیدار کنند. گویی قاطی شدن در جمع افراد بزرگسال اعتماد به نفس بیشتری برایش می آفرید. احساس بلوغ و رشد به او دست می داد و از اینکه در کنار دیگر اعضای خانواده اش بسان آنها رفتار می کند و خود را از خواهر و برادران کوچکتر از خودش متمایز می سازد احساس خوبی داشت.
تنها در داخل خانه نبود که این لذت برایش حاصل می شد.
در بین دوستان و همسایه های هم سن و سال خودش ، در مدرسه و بین همکلاسهایش هم از اینکه می توانست ادعا کند که برای سحری برخاسته است و سحری خورده است و روزه است نوع خاصی از رضایتمندی به او دست می داد.
مهم نبود که می توانست تا آخر روز روزه دار بماند یا نه، گاهی پدر و مادرش به اصرار او را وادار به شکستن روزه و خوردن و آشامیدن می کردند و او گرچه سعی می کرد که تظاهر کند که نمی خواهد روزه اش را بشکند اما گاهی خودش هم حس می کرد که نیاز دارد چیزی بخورد یا بیاشامد و دنبال چنین فرصتهایی بود که این مراسم سخت و طاقت فرسا را به نحوی آسانتر کند.
گاهی هم می شد که در خفا خودش یا با برخی از دوستانش دزدکی چیزی میخوردند یا می نوشیدند و لب تر نمی کردند و وانمود می کردند که همچنان روزه اند!!!
به یاد داشت که شبهای ماه رمضان بعد از افطار پدرش او را با خود برای نماز جماعت و شنیدن وعظ به مسجد می برد و او معمولا در میانه های صحبت خطیب خوابش می برد گرچه تمام سعیش این بود که خفتگی را از دیگران پنهان نگهدارد و با دعای آخوند محله یا با مرثیه آخر وعظ بیدار می شد و آماده برگشتن به خانه! شبهای احیا هم که حکایت خاص خود را داشت.
کمی که بزرگتر شد صورت مساله به تدریج تغییر کرد.
این بار مادر بود که به هر وسیله ای او را تشویق به روزه گرفتن می کرد و برایش از ثوابهایی میگفت که خدا برای روزه های او برایش خواهد داد.
از درختانی سخن می گفت که با هر روزۀ او در بهشت برایش کاشته می شود و از لذتهای زیادی که در آخرت برایش فراهم می شود.
او دیگر یاد گرفته بود که خدا که همه عالم را خلق کرده است و ماها را نیز به این دنیا آورده است از ما تکالیفی میخواهد درست مثل تکالیفی که معلم مدرسه از بچه ها می خواهد و ما باید آن تکالیف را یاد بگیریم و همانگونه که از ما خواسته است به جا بیاوریم و الا درست مثل معلم مدرسه ما را مجازات خواهد کرد و همان طور که معلم با تیغه خط کش فلزی اش یا شلاقی که خودش یا همسرش بافته بود بر دستانش رنج می کاشت، خدا هم با بندگان خاطی خودش چنان خواهد کرد و آنها را به جهنم و آتش محکوم خواهد کرد.
اینها تنها حرفهای مادر نبود، همه همین را می گفتند، معلم تعلیمات دینی هم همینها را به آنها گفته بود. پدرش هم، آخوند مسجد مجله هم. دوستانش هم همینها را می دانستند گرچه برخی شان جدی نمی گرفتند!
مادرش اما حاضر بود برای اینکه او روزه بگیرد هرطوری شده او را قانع بکند، گاهی با خواهش و التماس و اینکه اگر روزه نگیرد از دستش ناراحت خواهد شد یا با او قهر خواهد کرد، گاهی با خاطرنشان کردن عواقب کسانی که روزه نگرفته بودند و دچار بلا شده بودند و گاهی با تشویق او با وعده های مختلف و جایزه های جذاب . گاهی با مهر و محبت و نوازش.
از همان بچگی وقتی که می خواست نماز بخواند برای سرگشته هم مهری میداد و او را در کنار خودش می نشاند و به او می گفت که هرکاری که او میکند سرگشته هم تکرار کند و هر چه را او می گفت به تقلید بیان کند. روزهای ماه رمضان که این کار را جدیتر دنبال می کرد و خیلی تلاش می کرد که اگر روزه ها را هم تمام نگیرد ولی نمازها را در کنار او بخواند و نماز مغرب و عشا را هم با پدرش در مسجد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
☑️سرگشته و ماه رمضان-2☑️
خواهرش با اینکه چند سال از او کوچکتر بود قبل از او مکلف شده بود که روزه بگیرد.
این اصطلاحی بود که پدر و مادرش و مسوولین و مربیان مدرسه و آخوند مسجد به کار می بردند. معنایش این بود که طبق آیین مرسوم مسلمانی او به سنی رسیده است که باید اعمال عبادی را که بر انسانهای بالغ و رشید واجب است را انجام دهد.
برایش به طور جدی سوال بود که چگونه می شود یک دختر در ده سالگی مکلف شود ولی یک پسر چند و چندین سال بعد، اما علتش هرچه بود، این عقیده به نفع پسران بود.
خواهر بخت برگشته اش از همان ده سالگی مجبور بود از تمام آزادی های کودکانه اش دست بکشد، بازی با پسران فامیل دیگر برایش ناممکن شده بود، مادر مجبورش کرده بود که همیشه در جمع چادر به سر کند ، خنده بر او چیز ناپسندی حساب می شد و از همان ده سالگی یک ماه تمام را باید با بزرگسالان دهن ببندد و چارده پانزده ساعت تمام گرسنه و تشنه بماند.
دخترهای همسایه اینگونه نبودند. آنها راحت و آزاد بدون محدودیت زندگی معمولی خود را می گذراندند.نه محدودیتهای ارتباطی داشتند و نه محرومیتهایی از این دست.
بعد از ظهر ها، مادر او را همراه خود آماده می کرد و به مجالس وعظ و مرثیه و قرائت قرآن می برد. دختر است دیگر، نه مخالفتی می کرد و نه ابراز ناراحتی ، از همان ابتدا اطاعت را خوب به او آموخته بودند.
شاید که نه، مطمئنا در درون خود هزاران خیال و آرزوی ناپخته و نورس می پروراند یا بی خواست او در سرش به پرواز در می آمدند و او هوس هزار کار نکرده داشت، اما در عمل باید طوری رفتار می کرد که پدر و مادر دوست دارند و از او می خواهند.
به یاد روزی افتاد که در یکی از روزهای روزه داری ، بعد از ظهر داغ تابستان خواهرش از حال رفت و مادر مجبور شد که به او رخصت دهد که کمی آب بخورد و روزه اش شکست.
آن روزها دقیقا نمیفهمید که چطور می شود که روزه می شکند ولی می شنید که می گفتند فلانی روزه اش را شکسته است گاهی هم می گفتند خورده است!
همان روز بود که نهانی با خواهرش درد دل کرده بود و به او توصیه کرده بود که در خفا چیزهایی بخورد تا اینگونه حالش بد نشود ولی خواهرش موافقت نکرده بود.
پاسخ خواهرش این بود که نه من می ترسم. مادر می گوید که در آن دنیا دهان آدم را پر از آتش می کنند و من از آتش می ترسم. مچ دستش را نشان وی داده بود که یک بار در کودکی به بخاری خورده بود و سوخته بود و هنوز هم هنوز است نشان سوختن باقی بود. می گفت اگر آتش در دهان من بگذارند من از ترس می میرم. همین بهتره که چیزی نخورم. بالاخره تموم میشه دیگه، هرچی که باشه بهتر از آتش خوردنه!
صدای زنگ موبایل رشته ی افکارش را پاره کرد. دخترش بود . می گفت: بابا ما خونه ی پدر بزرگیم. افطار را بیا اینجا ، قراره امشب با مامان بزرگ و اینا افطار بکنیم.
یادش افتاد که داشت در مورد روزه داری و سوالاتی که در این مورد برایش مطرح اند فکر می کرد و همین افکار، او را سوار بر قطار زمان به روزهای گذشته برده بود و داشت تاریخچه روزه داری خودش را مرور می کرد.
احساس می کرد که ذهنیات انسانها در طول زمان به یک شکل نمی مانند و با هر برخوردی با دیگر انسانها یا با افکار و نوشته ها و گفته هایشان و نیز با هر چیزی که او را به فکر وامی دارد تغییراتی در ساختار فکری اش اتفاق می افتد که اگر این تغییرات را در فواصل چندماهه یا چند ساله نگاه کنی ، گاهی بسیار عمیق و ریشه ای هستند و نحوه زندگی را تغییر داده،دچار تحول می کنند.
داشت به افکار دوران کودکی یا نوجوانی خودش فکر می کرد و طرز تلقی و نگاهش به افعال و کردار یا اعمال عبادی یا آیینهای دینی و.....
و نهایتا می خواست برگردد و به این سوال پاسخ دهد که چرا روزه می گیرم؟
و چرا باید روزه بگیرم؟


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
↩️سرگشته و ماه رمضان-3↪️


آمدنم بهر چه بود؟

روزه های طولانی و داغ و عطش آفرین تابستان ، روزه گرفتن کار طاقت فرسایی است.
قریب هفده هجده ساعت باید تشنه و گشنه تحمل کنی خصوصا اگر محل کارت زیر آفتاب داغی است که گویی این بار با تو سر مهر ندارد و همچون شلاقی داغ بر سرت می کوبد.
سرگشته تازه سحری خورده بود ، پشت میز مطالعه نشسته بود و سعی می کرد خود را بر روی این سوال متمرکز کند که چرا روزه؟
شاید برایتان این سوال مطرح شود که چرا مهم است که انسان به این سوال پاسخ دهد؟
چرا نمی شود که بی خیال این سوال ها و تاملات فکری شد و سر در آخور زندگی فرو برد و بی خیال چون یک گوسفند پروار که هم اصطبلش تامین است و هم آخورش پر مشغول خوردن و جویدن و تولید مثل و شیر دادن به ارباب و بچه شد تا که قسمت محتوم به سر آید و وقت رفتن شود آنگاه ترا به مهربانی به نقطه ای معین می برند و تنها چند دقیقه بیشتر فرصت رنج نداری کوله بارت را می بندی و سفرت بخیر تا بی نهایت تاریکی!
برای سرگشته همین مدتی که برای پرسشگر وقت عیش می نمود، فرصت بین یافتن خود به عنوان یک موجود زنده ی خودآگاه که می تواند زندگی کردن خود را به وقت زندگی کردن ببیند و می تواند از خود سوال کند و از هدف زندگی سوال کند و از اینکه چه کاری باید بکنم و چه کاری نباید بکنم از خود پرسش کند و بخواهد بداند که چرا خواب عمیق او را در نیستی به هم زده اند و او را چند روزی به سرای هستی کشانده اند و به او توان خودبینی داده اند ؟
چه کسی این شوخی زشت و سخیف را با او کرده است؟ مگر چه مرگش بود اگر این چند روز را هم به او نمی دادند و او را یاد نمی دادند که غیر از تاریکی نیستی و عدم بهشتی پر از نور و لذت و فراوانی و شادی و بهجت به نام وجود هست که او از ازل از این بهشت محروم بوده و احتمال دارد چندی دیگر هم تا ابد از آن محروم گردد.
اگر قرار است این لذت هستی از او گرفته شود این کاری که با او شده است به یک لذت سادیستی شبیه است ! کسی از رنج دادن به او آیا لذت می برد؟ لااقل چه خوب بود مثل گوسفند او را خودآگاهی نمی دادند و او اگر مجبور هم بود که چند روز از تونل زندگی عبور کند لااقل قادر نمی شد فکر کند و خود را بین دو سیاهی عمیق و تاریک و در زیر یک نور دلنشین اما کوتاه و گذرا به مشاهده ای رنج آلود بنشیند.
به او فرصت داده می شد که چون قارچی در غفلت از خویش فقط به مکیدنی چند از درخت زندگی مشغول شود تا که گاو مرگ، او را زیر دندانهایش خرد و حلیم کند و به وظن سیاه و سابقش ارسال کند! این رنجزایی زندگی چیزی جز یک سادیسم ویرانگر است؟ چرا کسی آن ابتدای خلقت از من نپرسید که آیا موافقی ترا از این خواب عمیق تاریک برای لحظه ای بیدار کنیم یا نه؟ چقدر خودبینانه است اینکه هرکس دلش بخواهد بتواند طعم یک لذت را برای لحظه ای به کسی بچشاند تا او را الی الابد در رنج بی حاصل دوری از آن لذت شکنجه کند! باورش نمی شد که این نور لذت آفرین زندگی در درون خود، چنین باطن سخت و تلخ و خشنی داشته باشد.
هرگز امیدش او را تنها نگذاشته بود، همیشه دلداری اش می داد که این حلاوت نمی تواند چنین خصلت تلخی داشته باشد باید تامل کرد، باید درنگ کرد باید حوصله کرد ،
شاید همین رنج کشیدن مقدمه ی یک لذت فراتر بوده باشد . بی قراری نکن تو که تازه چشمانت به نور باز شده است تو که تازه این طعم شیرین طمع آفرین را شناخته ای، صبور باش ممکن است درهای ناگشوده ی زیادی پیش رویت داشته باشی.
به خودش می گفت به یاد بیاور آن دوره ی رنجزای اول را که در یک دریای خیس و لزج شناور بودی و دویست و هفتاد سال چون یک ماهی تنها و بی کس معلق بودی و هر روز در کار و تلاش فراوان و سخت اما هوشمندانه و فکر می کردی که عمرت همان دویست و هفتاد سال و اندی است و بعد از آن به تاریکی عدم برمی گردی و مجبوری دریای رحم مادر را ترک کنی و چه سخت بود مرگ در آن دنیا و رنج آور و وحشتناک و چنان بود که گویی ترا به جهنمی عذاب آور منتقل می کنند تا هرچه خورده ای را از دماغت دربیاورند و هر چه به تو داده اند را به چندین برابر بازستانند.
چرا ممکن نیست که کسی خواسته باشد به تو هدیه ای مهربانانانه و کریمانه دهد بی آنکه چیزی ازت باز ستاند؟ مگر وجود از جنس بذل نیست مگر ایجاد کردن نوعی بخشش رایگان نیست؟ چرا فکر نمی کنی که این بخشش لطفی بوده باشد برای تو ؟
لااقل یک مورد تجربه داری که مرگ مطلق نابودی نبوده است و از درونش یک زندگی برتر زاده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
داستان سرگشته و ماه رمضان.pdf
266.1 KB
❇️ ادامۀ تأملات سرگشته


❇️سرگشته و ماه رمضان❇️


✍️ م. ناجی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from اتچ بات
❤️❤️❤️❤️❤️❤️



به مناسبت روزی که برای مرور عظمت و شکوه مقام معلم در تقویم گنجانده شده است.

گرچه هیچ آیین و رسمی کشش و ارجش آنچنان نیست که بتواند شکوه تعلیم را ترسیم کند

❤️❤️❤️❤️❤️❤️


انتخاب و ارسال از دوست ارجمندم جناب مهندس جلیل شعارینژاد


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
☘️ مقاومت در برابر جعل و جهل
✍️ #کاوه_گرایلی

🔅اخیرا آهنگی زیبا در شبکه‌های اجتماعی تحت عنوان «سرود ملی تاجیکستان» دست به دست می‌شود که در بخشی از متن توضیح آن آمده: «انگار سرود ملی ایران است! دقیقا با تمام چیزهایی که متعلق به ایرانیان است در دنیا فخرفروشی می‌کنند. یک‌بار کم است، هزار بار ببینید و لذتش را ببرید:
ما آتش زرتشتیم؛ یک طایفه از توسیم؛ همشهری فردوسی!»

🔅صرف نظر از این‌که مضمون شعر این آهنگ (بخش‌هایی مانند اشاره به شهر و شاعری ایرانی و یا اشاره به نام زرتشت) برای سرود ملی کشوری مستقل، با بیش از ۹۰ درصد جمعیت مسلمان‌، چندان معقول به نظر نمی‌رسد، با یک جست‌وجوی ساده در اینترنت می‌توان این مطلب را «راستی‌آزمایی» کرد. کافی‌ست ظرف ۳۰ ثانیه سرود ملی تاجیکستان را پیدا کرد؛ ظرف ۲ دقیقه آن‌را شنید و مجموعاً ظرف ۳ دقیقه متوجه جعلی بودن این مطلب شد. اما صدهاهزار نفر، چنین نکرده‌ و نمی‌کنند.

🔅پیوند فرهنگی و ریشه‌های مشترک تاجیکستان با ایران غیرقابل انکار است اما واقعیت این است که در گذر تاریخ، این کشور سال‌هاست که از ایران جدا شده و طبیعی است که در سرود ملی‌اش به عناصر ایرانی اشاره نکند.

🔅چندی قبل ویدئوی دیگری در فضای مجازی منتشر شده بود با عنوان «تبریک میلاد پیامبر اسلام در ورزشگاه باشگاه بورسیادورتموند آلمان»؛ با کمی دقت در ویدئو واضح بود که:

🔅هم آهنگی که تماشاگران می‌خوانند به زبان عربی‌ است؛ هم تبلیغات دور زمین عربی است و هم چهره بازیکنان در ویدئو به یک تیم غرب آسیایی شبیه است. بماند که حتی اگر فرضاً یک باشگاه آلمانی تصمیم بگیرد تا تولد پیامبر اسلام را تبریک بگوید، قاعدتاً از نوشتۀ «حبیبی یا رسول‌الله» استفاده نمی‌کند.

🔅در واقع، مکان آن ویدئو، ورزشگاه تیم الاتحاد عربستان (صرفاً با لباس‌هایی زرد و هم‌رنگ لباس باشگاه دورتمند) و زمان آن نیز متعلق به ۲ سال قبل‌ از انتشار مطلب بود. اما آن مطلب با همان توضیح غلط در مجموع حدود یک میلیون بار در تلگرام دیده شده بود.

🔅اما چرا ما به سادگی چنین جعلیاتی را می‌پذیریم و روزانه ده‌ها مطلب بی‌اعتبار را در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌کنیم و دچار چنین خطاهایی می‌شویم؟

متن کامل👇
3danet.ir/7heaq
🌾 @Sedanet | @Jaryaann
Forwarded from پدر و مادر حرفه ای
#اولویتهای_فراموش_شده

💠🔆 ده مهارت کلیدی لازم در سال ٢٠٢٠ میلادی

مجمع جهانی اقتصاد در گزارش خود فهرست ده مهارت کلیدی لازم برای موفقیت در سال ٢٠٢٠ را منتشر کرده است:

1⃣ "مهارت حل مسائل پيچيده" در سال ٢٠٢٠ مانند سال ٢٠١٥ همچنان در رتبه اول باقی خواهد ماند و کماکان مهمترين مهارت يک فرد در دنيای پيچيده امروز محسوب مي شود.

2⃣ "تفکر نقادانه" از رتبه ٤ به رتبه ٢ صعود مي کند. اين بدان معني است که دنيای جديد در ارتباط با وضع موجود نياز بيشتری به تحليل نقادانه خواهد داشت.

3⃣ "خلاقيت" از رتبه ١٠ به رتبه ٣ صعود مي کند.
این آیتم بالاترين رتبه صعود را در جدول دارد و البته اين صعود کاملاً طبيعی به نظر مي رسد. با پيچيدگی های روزافزون در دنيای امروز، توانایی حل مسئله، نياز روزافزونی به خلاقيت خواهد داشت.

4⃣ "مهارت مديريت انسان ها" علی رغم سقوط از رتبه ٣ به رتبه ٤ اما همچنان در بین مهارت های برتر قرار خواهد داشت. این نشان می دهد که این مهارت، در دنیای آینده نیز از اهميت بالايي برخوردار خواهد بود.

5⃣ " هماهنگی و سازگاری اجتماعی" از رتبه ٢ به ٥ منتقل شده است. اما باز هم جزء پنج مهارت برتر قرار دارد.

6⃣ "هوش احساسی/عاطفی" يک مهارت کاملاً جديد در ١٠ مهارت برتر است! که با توجه به مفهوم آن طبیعی است که در بین ١٠ مهارت قرار گرفته باشد.

🔻هوش عاطفی، شیوه برخورد فرد با مسائل و فراز نشیب‌های زندگی را نشان می‌دهد و می تواند موجب شود که ارتباط بهتری با اطرافیان برقرار کند و در نتیجه قدرت سازش بیشتری با مشکلات عاطفی و هیجانی داشته باشد. این افراد مسئولیت پذیری بیشتری دارند و در مورد خود برداشت و نگرش مثبتی دارند.

7⃣ و 8⃣ "قضاوت" و "تصمیم گیری" با وجود ورود خلاقيت و هوش عاطفی به مکان های بالاتر جدول, با کمی جابجایی در رتبه ٧ و ٨ قرار خواهند داشت. زیرا مهارت قضاوت کردن مسائل و اتفاقات پیرامون و مهارت تصميم گيری، برای ساختن دنيای جديد نقشی حياتی دارد.

9⃣ مهارت "مذاکره" در رتبه نهم قرار خواهد داشت.

🔟 "انعطاف پذيری ادراکی" نیز يک مهارت جديد است و حکایت از آن دارد که بايد در شيوه و رويکرد ادراکی خود انعطاف پذيرتر باشيم.

🧮 تحلیل راهبردی:

💦 نگاهی عمیق به این فهرست سه پیام کلیدی برای ما دارد:

🔹 مهارت های مرتبط با "اندیشیدن" در این لیست غوغا می کند. از حل مسایل پیچیده تا انعطاف پذیری ادراکی.

🔹 حال از خود بپرسیم
۱. ما و فرزندانمان چقدر به این مهارت ها مسلط هستیم؟
۲. چگونه می توانیم این مهارت ها را تمرین و تقویت کنیم؟
۳. چقدر مدارس ما به آموزش این امور می پردازند؟

🔸منبع:کانال نوروسافاری-دانش مغز و علوم اعصاب

┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
@PFM00
Forwarded from امیرحسین خنجی (Mohammad Hasanpour)
♦️تصحیح خطای امام علی توسط سانسورخانه وزارت ارشاد اسلامی

🔴کتاب الغارات،تألیف ابن هلال ثقفی،در سدۀ سوم هجری است،ابن هلال شیعه و رافضی است،متن کامل یک نامه امام علی به محمد ابن ابوبکر وقتی فرمانده جهادگرانِ عرب در مصر بوده را ابن هلال ثقفی در کتابش آورده است.
این نامه به دلیلی کە در پائین خواهیم دید از نهج البلاغه حذف شده است. ولی مصیبت آن است کە «ارشاد اسلامی» در کشور ما بخشی از متن این نامه را تغییر داده است تا خطای امام علی دربارۀ وضو گرفتن و اوقات نماز را تصحیح کند.

🔴اینکە هر کتاب اسلامی دیگر کە در دهه‌های اخیر در ایران منتشر شده به این سرنوشت شوم گرفتار آمده باشد یک امر بسیار عادی است. وقتی نامۀ امام علی را تغییر می‌دهند امکان تغییر هر متنی وجود دارد؛لذا به متون اسلامی که در دهه‌های اخیر در ایران منتشر شده است نمی‌توان اعتماد کرد و باید این متون را از انتشارات کشورهای عربی تهیه کرد.

♦️عبارتِ نامه امام علی در متنِ اصلیِ کتاب الغارات:

🔶ثمّ اغسل رجلك اليمنى ثلاث مرّات، ثمّ اغسل رجلك اليسرى ثلاث مرّات[۱]

🔶ترجمۀ درست:
"سپس پای راستت را سه بار بشوی، سپس پای چپت را سه بار بشوی."

♦️تصحیحِ خطای امام علی در ترجمۀ عبدالمحمد آیتی:

🔷"سپس پاى راستت را مسح كن و پاى چپت را مسح كن."[۲]

♦️تصحیح خطای امام علی در ترجمۀ عزیز الله عطاردی:

🔷"بعد از آن سرت و پاهايت را مسح كن."[۳]

📕۱)ابواسحاق ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، المعروف بابن هلال الثقفی، الغارات، دارالأضواء، بیروت،۱۹۸۷،"صفحات۱۵۶-۱۵۴"
ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (م ۲۸۳)، الغارات، تحقيق جلال الدين حسينى ارموى، تهران، انجمن آثار ملى،۱۳۵۳ش،"صفحات۲۴۶-۲۴۴"

📗۲)الغارات، ابراهيم بن محمد ثقفى،ترجمۀ عبد المحمد آيتى، نشر وزارت ارشاد، تهران‏، ۱۳۷۴،"صفحات۹۰-۸۹"

📘۳)ابو اسحاق ابراهيم بن محمد ثقفى كوفى (م۲۸۳)، الغارات و شرح حال اعلام آن، ترجمه عزيز الله عطاردى، انتشارات عطارد،۱۳۷۳،"صفحات۱۲۵-۱۲۴"

✍️دکتر امیرحسین خنجی
💻برگرفته از وبگاهِ ایران تاریخ
#اسلام
#تاریخ_اسلام
#امیرحسین_خنجی
〰️〰️〰️〰️〰️〰️
📚کتابها و نوشتارهای دکتر امیرحسین خنجی؛
🆔 @Khonjibook
🆔 @Khonjibook
⁉️آیا به نظر شما این سؤال به اندازه کافی دقیق است که بتواند مبنای یک تحلیل واقع بینانه شود؟⁉️


اعتماد به یک فرد به چه معناست؟

اعتماد به صداقت؟
اعتماد به وفاداری؟
اعتماد به شجاعت؟
اعتماد به کاردانی؟
اعتماد به مدیریت؟
اعتماد به داشتن امکانات لازم برای حل مشکلات جامعه؟ یاران همدل و صادق و کاربلد، شرایط مناسب برای کار ، داشتن برنامه و تیم مناسب؟
و ......
#نگاه دکتر بی سواد!
مجتبی لشکربلوکی

رییس جمهور آمریکا مُرد. روپرت مرداک، صاحب امپراطوری رسانه ای (صدها رسانه‌ اعم از شبکه تلویزیونی و روزنامه و ...) گفته بود «اگر من اعلام کنم که رییس جمهور آمریکا مرد. برای او خیلی زمان می‌برد تا ثابت کند زنده است». این نشانه قدرت رسانه است.

همه ما در برابر اینکه فحش و ناسزا بشنویم حساسیم. خیلی چیزها را حاضریم تحمل کنیم اما فحش را نه. به خصوص اینکه درس هم خوانده باشیم و یک نفر پیدا شود و به ما بگوید بی سواد! اما واقعیت آن است که ما بی سوادیم. حوزه های بسیار مهمی وجود دارد که ما باید سواد داشته باشیم اما نظام رسمی و غیررسمی آموزش و پرورش در کشور ما در غفلت غیرعمدی یا در سکوت عمدی به سر می برد: سه مورد از مهم ترین حوزه های سواد یا بهتر بگویم حوزه های بی سوادی ما عبارتند از: سواد رسانه، سواد جنسی، سواد مالی.

بگذارید هفت سوال از شما بپرسم:
۱.آیا می دانید تفاوت یک رخداد واقعی و یک رخداد رسانه ای چیست؟
۲. آیا می توانید توضیح بدهید که رسانه ها چگونه اطلاعات را به صورت نامحسوس دستکاری می کنند؟
۳.آیا مغالطات رایجی که رسانه ها به کار می برند را می شناسید؟
۴. آیا می توانید قسمتی از داستان که کتمان می‌شود را کشف کنيد؟
۵. آیا می توانید توضیح دهید چگونه رسانه ها، با تکنیک هایی مانند زاویه‌ دوربین، ترفندهای نورپردازی، موسیقی و ... می توانند تصویر ما را از یک شخصیت/رخداد دستکاری کنند و عواطف ما را از تنفر به عشق و یا برعکس تغییر دهند؟
۶.آیا می توانید توضیح دهید که چرا آدم ها، برداشت های کاملا متفاوت از یک پیام رسانه ای می کنند؟
۷.برای انتشار/بازنشر/فوروارد کردن مطلبی که خودم تهیه نکرده ام، چه نکاتی را باید برای رعایت مالکیت معنوی و اخلاق حرفه ای رعایت کنم؟

اگر جواب تان به بیشتر هفت سوال بالا منفی است، باید به سواد رسانه ای خود شک کنید! و نیاز دارید که در این مورد بیشتر بخوانید و بدانید. لطفا به سطح تحصیلات و هوش و زیرکی خود اتکا نکنید.

تعریف سواد رسانه به زبان ساده چنین است:
• توانایی دستیابی به اطلاعات از رسانه های مختلف
• درک و تحلیل منتقدانه اطلاعات دریافتی از رسانه ها
• و خلق پیام موثر برای ارسال در رسانه ها با هدف تاثیرگذاری بر مخاطبین

یک اصل کلیدی در فهم پشت پرده رسانه ها: برخلاف آنچه ما فکر می کنیم رسانه ها آیینه ای نیستند که دنیا را بازتاب دهند. رسانه ها، اخبار را منتقل نمی کنند بلکه اخبار را شکل می دهند و می سازند. اطلاعات را دستمالی/دستکاری می کنند. و فقط بخشی از واقعیت را منعکس می کنند. چرا؟ چون رسانه ها دنبال حقیقت نیستند بلکه دنبال قدرت هستند. آن ها ذاتا با قدرت گره خورده اند. محتوای رسانه ها عموما در خدمت یک جریان فکری یا گروه سیاسی یا طبقه اجتماعی است. و سواد رسانه‌ای یک نوع مهارت ادراکی است که می تواند با نگاه انتقادی (موشکافانه) از بین رسانه های مختلف که هر کدام منافع و جهت گیری های خودشان را دنبال می کنند به حقیقت برسد. در اصل سواد رسانه ای، شناخت یک حقیقت از بین هزاران دروغ و تحریف است.

☑️تجویز راهبردی:
همه ما باید سواد رسانه ای را در خود ایجاد و تقویت کنیم که نیازمند مطالعه و تمرین است. برای شروع به این دو اصل کلیدی پایبند باشیم:

طراحی رژیم مصرف رسانه ای: به اینکه چه میزان اطلاعات مان را از کدام رسانه می گیریم حساس باشیم. کسانی که سواد رسانه ای دارند، رژیم مصرف متعادلی دارند و از منابع و رسانه های مختلف به میزان مشخصی اطلاعات می گیرند. آن ها رنگین کمان رسانه ای دارند. اگر رژیم مصرف رسانه ای به درستی طراحی نشود، در فضای اشباع رسانه ای و بمباران اطلاعاتی خفه خواهیم شد.

از مخاطب منفعل به مخاطب منتقد: اگر باور کنیم که هیچ کدام از رسانه ها، هدف شان حقیقت نیست بلکه خدمت به گروه/اندیشه/طبقه خاصی است، از این به بعد، استراتژی مطالعه و تماشای انتقادی را در پیش خواهیم گرفت. برای تبدیل شدن به خواننده/تماشاگر منتقد همیشه این سه سوال را از خود بپرسید:
۱.چه کسی این پیام را خلق کرده است و چرا این پیام ارسال شده است؟ (هدف او چه بوده است؟)
۲.چه ارزش‌ها و دیدگاه‌هایی را در این پیام به صورت پنهان جاسازی و تبلیغ کرده اند؟
۳.احتمالا چه بخش هایی از واقعیت حذف شده و چه بخش هایی از واقعیت برجسته سازی شده است؟

فراموش نکنیم: سواد رسانه ای یکی از مهم ترین تفاوت های یک فرد فرهیخته و یک فرد تحصیل کرده است. شما می توانید فوق دکترا از هاروارد داشته باشید اما بی‌سواد باشید!
@Dr_Lashkarbolouki منبع

و بخوانید باسوادان بی‌سواد!

@FarazTed
🔶️نگران نباشید؛ هیچ چیز " سکسی" در این تصویر نیست. ساسی هم ترانه‌ای در این باب ندارد. اینها دختران شین آبادی‌‌اند. گوشتهای برآمده و آب شده از لهیب آتش. هیچکس از سوختن‌شان فریاد برنیاورد که " فاجعه است"، هیچکس پلیس را فرانخواند که مقصر را بیابد. درد شین‌آبادی‌ها حتا با توصیه به نماز آقای بطحایی آرام نمی‌شود. کاش شین‌آبادی‌ها رقصی بلد بودند و ترانه‌ای که لااقل به هوای آن چشم‌هایی که از ترس فروریختن ایمان دودو می‌زند؛ لحظه‌ای به آنها می‌نگریستند تا به هوای تاراج بهشت با لشگر تن‌های رقصان؛ اندکی به دوزخ جان‌هایی می‌نگریستند که هنوز بوی گوشت سوخته می‌دهند.
سهند ایرانمهر
https://www.instagram.com/p/BxO7b3ZlEbc/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=16ddhrzxxsvw7
✔️به این می‌شود گفت اقتصاد؟🔻

🖊احمد زید آبادی

دیشب تاکسی‌های خطی تجریش به پونک در آخر وقت پیدایشان نبود. به ناچار سوار ماشینی شخصی شدم که راننده‌اش متواضع و مؤدب به نظرم آمد. راننده که اهل یکی از شهرهای غربی کشور بود، به محض راه افتادن، موبایل‌اش پی در پی زنگ خورد و او به زبان محلی، گاهی آرام و گاهی تند با طرف مقابل‌اش مشغول گفتگو شد.

در بزرگراه چمران در حالی که راننده سخت مشغول مکالمه‌ای عصبی بود، ناگهان ماشینی با سرعت زیاد از فرعی وارد بزرگراه شد و کاملاً بی‌اعتنا به سمت ما آمد. با نهیبی راننده را متوجه خطر کردم. او هم دست در فرمان ماشین انداخت و آن را سریع به سمت چپ چرخاند. ماشین به تلاطم افتاد اما چون خوشبختانه سمت چپ خالی بود، آن را کنترل کرد و نهایتاً هر دو ماشین رد دادند.
لحظه‌ای بعد رانندۀ خودرو حامل من، به خود آمد، اما این به خود آمدنش بدان معنا بود که دستخوش خشم و غضبی هولناک شد. او با تمام قدرتش پا بر پدال گاز فشرد و سرعتی سرسام‌آور به ماشین داد تا خود را به رانندۀ خاطی برساند. از او پرسیدم چه می‌کند؟ گفت؛ من امشب تا این نامرد را چپ نکنم آرام نمی‌گیرم! در چشم به هم زدنی او در خروجی چمران به همت، از ماشین طرف سبقت گرفت و در جلوی آن، به چپ و راست چرخید و لحظه به لحظه ترمز گرفت! با اعتراض گفتم؛ آقا این چه رفتاری است؟ تو که اینجوری افراد را به کشتن می‌دهی؟ گفت؛ به خدا تا این پدرسگ را چپ نکنم ول کن نیستم! گفتم؛ تو که این اخلاق را داری برای چه مسافرکشی می‌کنی؟ به هر حال، با هزار بدبختی او را از چپ کردن ماشین طرف منصرف کردم. او گفت که قبلاً هم با سرعت 120 کیلومتر در شهرستان جلوی یک ماشین مزاحم پیچیده و آن را چپ کرده است؛ هر چند که مجبور به تحمل سه ماه زندان و پرداخت هفت میلیون جریمه هم شده است!

این راننده نمونه‌ای - البته ویژه! - از هزاران راننده‌ای است که به علت نبود شغل و درآمد، از اقصی نقاط ایران به تهران می‌آیند تا از طریق مسافرکشی، لقمه نانی برای زن و بچۀ خود فراهم کنند. آنان اغلب در ماشین شان یا در ساختمان‌های نیمه‌ساز می‌خوابند و پس از ساعت‌ها رانندگی در شلوغی و غوغای تهران، امکانی برای تمدد اعصاب ندارند.

این در حالی است که بسیاری از کارشناسان دولتی و غیر دولتی، بهای هر لیتر بنزین با فوب خلیج فارس را حدود یک دلار می‌دانند یعنی 15 هزار تومان! راننده‌های مسافرکش، روزانه بعضاً 50 لیتر بنزین مصرف می‌کنند که با همان قیمت ادعایی می‌شود 750 هزار تومان در روز و 22 میلیون و پانصد هزار تومان در ماه! به عبارت روشن‌تر، این راننده‌ها برای کسب درآمدی حدود 4 ملیون تومان در ماه، عملاً بیش از 5 برابر آن را از ثروت عمومی هدر می‌دهند، در آلودگی هوا و ترافیک سنگین و راهبندان‌های کشنده نقش مؤثری دارند، از خانوادۀ خود دور افتاده اند، استراحت و آسایشی ندارند و اعصاب و توان‌شان هم به کلی فرسوده می‌شود.

اگر این افراد در شهر محل سکونت خود، به فرض محال، بدون کمترین کاری ماهانه پنج میلیون تومان مفت و مجانی از دولت دریافت کنند، دولت عملاً بیش از 17 میلیون تومان در ماه سود می‌کند! علاوه بر این، مشکلات ناشی از نقش آنها در آلودگی هوا و ترافیک نیز برطرف می‌شود و معضلات عاطفی و روانی مربوط به دورافتادگی از خانواده و کار شاق رانندگی در شهر بی‌ضابطه و بی در و پیکری مانند تهران هم برایشان پیش نمی‌آید.

حالا به این می‌شود گفت اقتصاد؟ قطعاً نمی‌شود گفت! پس چیست؟ افتضاحی است که بعداً در باره‌اش می‌نویسم.

⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️⁉️
✍️یک حاشیه ی کوتاه بر این نوشتار


❇️تامل در اقتصاد و سیاست های اقتصادی امر مهم و مبارکی است


اما در نتیجه گیری آقای زیدآبادی ایرادی نمی بینید؟

آیا آن 5 میلیونی که به آن راننده قرار است داده شود، مانع از مصرف همانقدر بنزین خواهد شد که او برای حمل و نقل مسافر در تهران مصرف میکند؟ و نتیجتا موجب صرفه جویی اقتصادی در کشور خواهد شد؟

یا آن مسافر به هرحال با یک خودرو دیگر و با همان بنزین سوبسیددار باید جابه جا شود؟ و صرف این تغییر رفتار موجب افزودن هزینه ی 5 میلیونی بر کشور خواهد شد؟
اگر این استدلال درست بود باید با دادن 5 میلیون پول به هر شهروندی که بنزین مصرف میکند دیگر نیازی به اتومبیل در کشور نبود! اما حیف که حمل و نقل بخشی حذف نشدنی از تمدن شهری است.

گرچه اصل مطلب یعنی توجه دادن به سوبسید وحشتناک بنزین نکته مهمی است و همین سوبسید باعث اسراف شدید در مصرف سوخت است و رفتار عادلانه این است که هرکس هزینه ی مصارف خود را شخصا بپردازد و بنزین به قیمت واقعی آن در کشور توزیع شود و به تبعات آن راه حلهای مناسب انتخاب شود.
Shajarian-Rabana
Shajarian WwW.Pop-Music.Ir
دعای "ربنا"

با صدای استاد محمدرضا شجریان

🆔 @Entekhab_ir
😔😟😕😟😔
Forwarded from خرد سنجشگر
♻️سرگشته و بی تکلیفی

☯️ مگر سؤال از خود جرم است؟

به من چه که هزار جور سؤال بر ذهن من می گذرد؟

اصلا مگر همه ی سؤالها به اختیار و انتخاب ما بر ذهن گذر می کنند؟

اگر سؤالها با اختیار و انتخاب حاصل می شدند کودکان مختارترین انسانها نی بودند.

اما با کمی تأمل در مکانیزم سؤال می توان دریافت که سؤال در واقع برخاسته از میل به دانستن آدمی است و از توجه به نادانی به آن مسألۀ خاص

و اگر سؤال در کودکان زیاد است زیرا هنوز إهنشان از نخوت دانایی خالی است.

اگر سؤالها بر ذهن من خطور می کنند، چرا نباید حق داشته باشم آنها را به زبان جاری کنم و از دیگران برای یافتن پاسخ کمک بگیرم؟


آقای محترم، مگر نمی دانی که سؤال مسری است؟
به نظرت تو حق داری که دنیای بسیط دیگران را صرفا به این دلیل که شاید یکی پیدا شود که به سؤالهایت توجه کند و در یافتن پاسخ یاری ات کند، در همبریزی و با سؤالهایت ذهنهای بسیاری را مسموم سازی؟

یعنی به نظرت ، توجه دادن انسانها به حهلهایشان و بیدار کردن حس جستجوگری در آنها، خیاانت به آنهاست؟
یا ظلم به آنهاست و ویران کردن کاخ خوشبختی آنهاست؟

تو از کجا مطمئنی که راه خوشبختی همه انسانها از دروازه ی این سؤالات می گذره؟
شاید ندانستن این سؤالات و به تبع آن دنبال نکردن پاسخ آنها، خودش راه میانبری است!

ای بابا!
من کجای حرفام مدعی شدم که راه سعادت همۀ انسانها از دروازۀ این سؤالات می گذره؟

من می گم من نیاز دارم از دیگران کمک بگیرم.
من به تنهایی قادر نیستم از پس این سؤالات برآیم. من دارم خفه می شم!!!😥😯

در ضمن، امروزه مخاطبهای من، کسانی که احتمال دارد نوشته های منو بخونن از کسانی هستند که عمدتا اهل فکرند و با انواع مسائل و نظرات آشنا هستند و نگران نباش که مثلا قبلا این افکار به ذهنشان نگذشته باشه.
در ضمن هیچ کس مجبور نیست که نوشته های منو تا آخرش بخونه

اگر موضوع نظرش رو جلب نکرده باشه همون اولش رها می کنه و میره


به هر جال به نظر من کارت اصلا درست نیست.
بقیه اش با خودت


دو قطب مخالف همیشه در درون سرگشته با هم در کلنجارند.
معلوم نیست که کدومش سرگشته است و کدومش سرگشته نیست.
ولی هر دو حق را به جانب خود می پندارند.

حالا خدا نیاورد آن روز و آن دم را که سرگشته های دیگری هم عرض اندام کنند و لوای (هل من رجل) برافرازند و خود را مدعی اعلام کنند!!!

سرگشته تصمیمش را گرفته است.
می خواهد بعد از این با صدای بلند فکر کند و آنچه از ذهن و ضمیرش می گذرد را با دیگران در میان بگذارد.

خفه خون گرفتن واقعا آزاردهنده است.
یک ذهن پرسشگر نیاز به همراهی و کمک دارد.
نیاز دارد که نقد شود و افکارش از دریچه های مختلف و از زوایای گوناگون دیده شوند و ارزیابی شوند.




https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر
🔚 سرگشته و مرگ

🔻سرگشته را سؤال عجیبی درگیر کرده بود.
چند روز پیش بود که یکی از نزدیکانش که کاملا سالم و سرحال و سرپا و فعال بود
وقتی که برای سرزدن به باغی که تازه می خواست برای روزهای آتی زندگی فراهم کند و به تازگی نهالهای زیادی را خریده و کاشته بود، به ناگاه و در مقابل دیدگان مبهوت همسرش ، بر زمین می افتد و از این زمین خاکی کوچ می کند!

باورکردنی نبود!گرچه هر روزه صدها خبر از مرگ این و آن در اطراف و اکناف کرۀ خاکی به گوش می رسد، اما گویا در وجود ما فیلترهایی نهاده شده است که اینگونه خبرها را به خوبی نمی شنود و لااقل با تمام معانی اش نمی شنود!
یعنی چه با تمام معانی و مدلولهایش؟
هر سخنی می تواند سه نوع معنا و مدلول داشته باشد:
🔘مدلول مطابقی
🔘مدلول تضمنی
🔘مدلول التزامی
معمول انسانها اگر بتوانند آن را هم درست و دقیق و کامل بفهمند همان معنای اولی و نخست کلام را درک می کنند:

مدلول مطابقی


🔶مدلول مطابقی همان معنا و مدلولی است که گوینده با ذکر آن کلام، می خواهد آن را به مخاطب برساند.
اما همۀ چیزی که از یک کلام می شود فهمید در همان معناو مدلول مطابقی خلاصه نمی شود.
معانی دیگری هم از آن کلام قابل دریافت است که نیاز به تأمل و تفکر دارد . یعنی بر اثر یک عمل ذهنی و فرآیند تفکر به دست می اید.
برهمین اساس می توان عجالتا یک نتیجۀ فوری گرفت:
یک انسان هر اندازه بتواند معانی بیشتری از یک کلام را استخراج و درک کند به همان اندازه متفکرتر است.
برگردیم به بحث اصلی
برای سرگشته مضمون تمام اتفاقی که افتاده بود این بود:

داوود آقا مرد!

مضمونی که مشابه هزاران خبر مرگ دیگر بود اما اثرش مشابه آنها نبود.
معانی خبر هم همانند خبرهای دیگر نبود، این خبر برایش معنای عظیمتری داشت .
از کجا می فهمید که معنای خبر عظیم است؟
از اثری که خبر در رگ و پی اش و ذهن و روحش ایجاد کرده بود.
بهت عجیبی او را فرا گرفته بود.
شاید وضعیت روانی خودش و نیز مهارتهایی که در تفکر کسب کرده بود در میزان فهم و اثر خبر تأتیرگذار بودند ولی هرچه بود اثر بزرگ بود و تکان دهنده درست مثل یک زلزله!
یکی از چیزهایی که خبر را خاص می کرد این بود که خبر در مورد کسی بود که از نزدیک او را می شناخت و دوستش داشت.
شناختن می تواند دایره ی معانی خبر را وسیعتر کند و دوست داشتن آن را اثرگذارتر و سهمگینتر!
مثلا برخی از معانی دیگری که مرگ داوود آقا داشت اینها بودند:

☑️برای مردن نیازی نیست که تو به سن مرگ برسی!

☑️مردن نیازی به بیمار شدنت ندارد!

☑️مرگ حتی حادثه و اهمال هم نمی طلبد!

☑️مرگ می تواند بدون رنج باشد و بسیار سریع و ناگهانی

☑️و اینکه مرگ همیشه می تواند سورپرایز باشد یا بکند!

و.....

و گویی داوود آقا مقابلت نشسته و با همان لبخند همیشگی بر لب می گوید:
تو هم ممکنه همین چند ثانیه بعد، یا چند دقیقه، یا چند ساعت، یا چند روز یا ...
بیایی همون ناکجا آبادی که من رفتم. منتظرتم!

الان در گوشه ای کز کرده بود و سعی می کرد چیزهایی را بنویسید و به تعبیر بهتر مکتوب فکر کند:

⬛️⬛️⬛️

سؤال بزرگ انسان این است.

این سؤال هر موجود زنده ای می تواند باشد که بتواند به خودآگاهی برسد.
بتواند خودش را به عنوان یک موجود زنده درک کند، میل به حیات را در خود به وضوح تمام مشاهده کند و از سوی دیگر مرگ را در همنوعانش تجربه کند و بتواند پیش بینی کند که این گربه ای است که دم حجلۀ هرزنده ای نشسته است.
سؤال این است:
آیا مرگ پایان راه است؟
آیا همه چیز برای یک موجود زنده و در حالت خاصش برای انسان تمام می شود ؟
وقتی مرگ سر می رسد تمام پروندۀ من به کلی برچیده شده و نتایج کارم و ثمرۀ تلاشها و رفتار نیک و بدم در طول عمر به کلی معدوم و نیست می شود؟
سؤال از جهات عدیده ای بسیار مهم است. اما از یک جهت برای من بسیار بسیار مهم است و بلکه می توان گفت برای هرکسی که به خود و اعمالش ارزش می دهد باید مهم باشد.
اگر مرگ پایان همه چیز برای انسان باشد ، به نظر می رسد که هیچ داعی و انگیزه ای عقلانی برای بهتر عمل کردن در زندگی وجود نخواهد داشت الا چیزی که حال او را بهتر می کند.
داوودآقا یک عمر کار کرد، تلاش شبانه روزی برای اینکه امکانات رفاهی برای آینده خود و خانواده اش فراهم کند، اما هیچ یک از آن مکتسباتش را نه استفاده کرد و نه با خود برد!
اگر مرگ پایان همه چیز است و داوودآقا به نوعی می توانست حرف بزند نمی پرسید که آیا رواست؟ من از اندوخته های خود چرا باید بی بهره باشم؟

◼️◼️◼️

و سرگشته همچنان داشت می نوشت.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker