Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
ما انسانها ذاتاً مستعد حس حسادت هستیم؛ این حس ناشی از نیاز دائمیمان به مقایسۀ منزلتمان با بقیه است. و در بین افرادی که مخصوصاً اعتمادبهنفس ندارند، حسادت ممکن است محرک بخش زیادی از رفتارشان باشد. اما در جهان واقعی، حسودها باید مراقب باشند؛ در حمله به افراد قدرتمند همحوزهشان ممکن است تاوانش را بپردازند و اگر تفاوت بین حملهکننده و هدف زیادی آشکار باشد، ممکن است خیلی راحت مشخص شود که حسادت ریشۀ حمله است و باعث شرمندگی حملهکننده شود، چون احساس قبیحی به نمایش درمیآید. اما در رسانههای اجتماعی بازی فرق دارد. اغلب سخت است که منزلت نسبی فردی را بسنجیم که به ما حمله میکند و درنتیجه سختتر است که تشخیص بدهیم منبع حمله حسادت است. نهتنها هیچ عواقبی برای حمله به همتایان یا افراد موفق وجود ندارد، بلکه حسودان مخفی میتوانند همه نوع توجهی را در این کار به خود جلب کنند و حتی اسمی برای خود دستوپا کنند. و اغلب میبینند حملههایشان با هجوم حسودان دیگری تقویت میشود که بیصبرانه منتظر فرصتی هستند تا فرد قدرتمندی را پایین بکشند.
با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحتتر میتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک میکنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آنها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، میتوانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آنها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما میشوند، میتوانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بیمنطقی استدلالهایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراینباره باشد. در صورت لزوم همیشه میتوانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخدادن است تا چنین حق انتخابهایی داشته باشیم.
با درک اینکه حسادت ریشۀ حمله است، راحتتر میتوانیم احساساتمان را کنترل کنیم و هرگونه احساس تشویش یا گناهی که ممکن است داشته باشیم را سرکوب کنیم. درک میکنیم که حسودها خطرناک هستند و معمولاً ارزش درگیری ندارند؛ شاید آنها در دعوای عمومی کمتر از ما چیزی برای از دست دادن داشته باشند. وقتی از ذات حمله آگاه شویم، میتوانیم جلوی خودمان را بگیریم که دم به تلۀ آنها ندهیم. اگر باعث آسیب جدی به حیثیت ما میشوند، میتوانیم مؤدبانه و با خونسردی از خودمان دفاع کنیم: به بیمنطقی استدلالهایشان اشاره کنیم و این آخرین حرفمان دراینباره باشد. در صورت لزوم همیشه میتوانیم پشیمان ظاهر شویم، ظاهراً با آنها موافقت کنیم و با شوخی خودمان را دست بیندازیم و حسادت آنها را فروبنشانیم و خنثی کنیم. در هر اتفاقی، مهم است که بدانیم چه اتفاقی واقعاً در حال رخدادن است تا چنین حق انتخابهایی داشته باشیم.
👁🗨 هفت گروهی که در شبکههای اجتماعی آرامشمان را بههممیزنند
✍️ رابرت گرین
💠بخش دوم
۲. مهاجم منفعل
وسط بحث آنلاینی هستیم که صدایی اجتنابناپذیر ظاهر میشود و اظهارنظری میکند که کفرمان را درمیآورد. آنها جواب بحثمان را میدهند که عملی کاملاً مجاز است، اما طوری این کار را میکنند که بهنوعی باعث تمسخر ما و نظراتمان میشود، بدون اینکه واقعاً درک کنند در تلاشیم تا چه بگوییم. مثلاً از انواع کلمات دوپهلو برای توصیف موقعیت ما استفاده میکنند -کنایهآمیز، غیراخلاقی، واپسگرایانه، ماکیاوللیستی- درحالیکه تظاهر میکنند بیطرفانه در حال بحث با ما هستند. اگر دقیق به انتقادهایشان نگاه شود، مبهم، توهینآمیز و پر از تعمیمهای نامطمئنی هستند که دفاع از خودمان در برابرشان دشوار است. آنها واقعاً چه میگویند؟ یا بحثمان را تا حد مسخرهای پیش میبرند؛ اگر استدلال کنیم که گرمایش جهانی بزرگترین تهدیدی است که با آن روبهرو هستیم و باید برایش کاری کنیم، آنها جواب میدهند: «فکر کنم تصمیم گرفتهای در غار زندگی کنی یا به دوران اسبسواری و درشکهسواری برگردی». یا شاید بهنحوی تحسینمان کنند که طعنهای تلویحی باشد، مثل تعریف از اینکه کتابمان چقدر دارد پول درمیآورد که اشاره به این است که از اول با چه هدفی شروع به نوشتن کردهایم.
یا، با فرض ژستی از برتری اخلاقی، با تکنیک ربطدادن، از گناهی قدیمی استفاده میکنند. مثلاً، از یک شخصیت تاریخی صحبت میکنیم -فرض کنیم طراح مد کوکو شانل- تا توصیف کنیم که چطور فردی، با مهارت، برندی را ساخته است. آنها دخالت میکنند تا همه را مطلع کنند که شانل در طول جنگ جهانی دوم با نازیها همدل بوده است؛ اشارۀ ضمنی به اینکه داریم چشممان را روی عیبهای شخصیتی او میبندیم و سربسته تأییدش میکنیم. اگر سعی کنیم برای دفاع از خودمان توضیح بدهیم که تمرکزمان فقط بر موفقیتش بهعنوان یک زن تاجر و درسهایی است که میتوان از او یاد گرفت و اغلب همین کار را در رابطه با شخصیتهای تاریخی دیگری میکنیم که در گذشتهشان کارهای مشکوکی کردهاند -مثل ناپلئون بناپارت، پابلو پیکاسو، جان اف. کندی- آنها متهممان میکنند که داریم بحث را عوض میکنیم و از زیر سؤال اخلاقی درمیرویم. با درک اینکه چنین افرادی چقدر باعث کلافگیمان میشوند و اینکه تاکتیکهایشان چقدر نامطمئن است، میفهمیم که با مدل مهاجم منفعل سروکار داریم. آنها، برای استتار، از تمسخر و شوخی استفاده میکنند تا تعداد بیشتری از مخاطبان گستردهتر رسانههای اجتماعی را بازی بدهند؛ انگار این کار باعث میشود استدلالشان بهتر بشود. مهم نیست چقدر سخت تلاش کنیم تا مقابلشان بایستیم، آنها وادارمان میکنند حرف آخر را بزنیم که برابر با یک «اصلاً هر چیِ» پرخاشگرانۀ منفعلانه است. بحث با آنها مثل این است که سعی کنیم آب در هاون بکوبیم.
مهاجم منفعل کاملاً شبیه به مدل اول است که در آن حسادت اغلب محرک افراد است. اما برخلاف حسودی که میتواند کاملاً رذل باشد، این مدل آدم دوست دارد ظاهر منصف و متمدن خود را حفظ کند: فقط در بحث مشارکت میکند. حملههایش غیرمستقیم و توهینآمیز است، همیشه جلوی جمع بازی میکند، آنقدر دنبال به دام انداختمان است تا از کوره دربرویم. در زندگی واقعی، از افرادی که به این شیوه صحبت و بحث میکنند، سریع فاصله گرفته میشود؛ آنها کاملاً آشکارا آزاردهنده و بیادب هستند و با گذشت زمان افراد را بیزار میکنند. اما در رسانههای اجتماعی، هیچکس نباید هر روز با آنها سروکار داشته باشد. به نظر میرسد آنها رفتار تمسخرآمیزشان را تازه کرده و مخاطبی پیدا میکنند.
با شناخت این مدل افراد که صریح حرف نمیزنند، نباید در دام جواب مستقیم به آنها بیفتیم. جواب آتش را باید با آتش داد. بدون اینکه تهاجمی یا عصبانی شوید، از تاکتیکی که استفاده میکنند صحبت کنید و با آرامش ذات حملهشان را افشا کنید. آینه را مقابلشان بگیرید و، با ربطدادن مسائل یا استدلال آدم پوشالی، بهنحوی گناه را به خودشان برگردانید که ذات نامطمئنشان را آشکار میکند و اوضاع را عوض میکند و ایدههایشان را به تمسخر میگیرد.
✍️ رابرت گرین
💠بخش دوم
۲. مهاجم منفعل
وسط بحث آنلاینی هستیم که صدایی اجتنابناپذیر ظاهر میشود و اظهارنظری میکند که کفرمان را درمیآورد. آنها جواب بحثمان را میدهند که عملی کاملاً مجاز است، اما طوری این کار را میکنند که بهنوعی باعث تمسخر ما و نظراتمان میشود، بدون اینکه واقعاً درک کنند در تلاشیم تا چه بگوییم. مثلاً از انواع کلمات دوپهلو برای توصیف موقعیت ما استفاده میکنند -کنایهآمیز، غیراخلاقی، واپسگرایانه، ماکیاوللیستی- درحالیکه تظاهر میکنند بیطرفانه در حال بحث با ما هستند. اگر دقیق به انتقادهایشان نگاه شود، مبهم، توهینآمیز و پر از تعمیمهای نامطمئنی هستند که دفاع از خودمان در برابرشان دشوار است. آنها واقعاً چه میگویند؟ یا بحثمان را تا حد مسخرهای پیش میبرند؛ اگر استدلال کنیم که گرمایش جهانی بزرگترین تهدیدی است که با آن روبهرو هستیم و باید برایش کاری کنیم، آنها جواب میدهند: «فکر کنم تصمیم گرفتهای در غار زندگی کنی یا به دوران اسبسواری و درشکهسواری برگردی». یا شاید بهنحوی تحسینمان کنند که طعنهای تلویحی باشد، مثل تعریف از اینکه کتابمان چقدر دارد پول درمیآورد که اشاره به این است که از اول با چه هدفی شروع به نوشتن کردهایم.
یا، با فرض ژستی از برتری اخلاقی، با تکنیک ربطدادن، از گناهی قدیمی استفاده میکنند. مثلاً، از یک شخصیت تاریخی صحبت میکنیم -فرض کنیم طراح مد کوکو شانل- تا توصیف کنیم که چطور فردی، با مهارت، برندی را ساخته است. آنها دخالت میکنند تا همه را مطلع کنند که شانل در طول جنگ جهانی دوم با نازیها همدل بوده است؛ اشارۀ ضمنی به اینکه داریم چشممان را روی عیبهای شخصیتی او میبندیم و سربسته تأییدش میکنیم. اگر سعی کنیم برای دفاع از خودمان توضیح بدهیم که تمرکزمان فقط بر موفقیتش بهعنوان یک زن تاجر و درسهایی است که میتوان از او یاد گرفت و اغلب همین کار را در رابطه با شخصیتهای تاریخی دیگری میکنیم که در گذشتهشان کارهای مشکوکی کردهاند -مثل ناپلئون بناپارت، پابلو پیکاسو، جان اف. کندی- آنها متهممان میکنند که داریم بحث را عوض میکنیم و از زیر سؤال اخلاقی درمیرویم. با درک اینکه چنین افرادی چقدر باعث کلافگیمان میشوند و اینکه تاکتیکهایشان چقدر نامطمئن است، میفهمیم که با مدل مهاجم منفعل سروکار داریم. آنها، برای استتار، از تمسخر و شوخی استفاده میکنند تا تعداد بیشتری از مخاطبان گستردهتر رسانههای اجتماعی را بازی بدهند؛ انگار این کار باعث میشود استدلالشان بهتر بشود. مهم نیست چقدر سخت تلاش کنیم تا مقابلشان بایستیم، آنها وادارمان میکنند حرف آخر را بزنیم که برابر با یک «اصلاً هر چیِ» پرخاشگرانۀ منفعلانه است. بحث با آنها مثل این است که سعی کنیم آب در هاون بکوبیم.
مهاجم منفعل کاملاً شبیه به مدل اول است که در آن حسادت اغلب محرک افراد است. اما برخلاف حسودی که میتواند کاملاً رذل باشد، این مدل آدم دوست دارد ظاهر منصف و متمدن خود را حفظ کند: فقط در بحث مشارکت میکند. حملههایش غیرمستقیم و توهینآمیز است، همیشه جلوی جمع بازی میکند، آنقدر دنبال به دام انداختمان است تا از کوره دربرویم. در زندگی واقعی، از افرادی که به این شیوه صحبت و بحث میکنند، سریع فاصله گرفته میشود؛ آنها کاملاً آشکارا آزاردهنده و بیادب هستند و با گذشت زمان افراد را بیزار میکنند. اما در رسانههای اجتماعی، هیچکس نباید هر روز با آنها سروکار داشته باشد. به نظر میرسد آنها رفتار تمسخرآمیزشان را تازه کرده و مخاطبی پیدا میکنند.
با شناخت این مدل افراد که صریح حرف نمیزنند، نباید در دام جواب مستقیم به آنها بیفتیم. جواب آتش را باید با آتش داد. بدون اینکه تهاجمی یا عصبانی شوید، از تاکتیکی که استفاده میکنند صحبت کنید و با آرامش ذات حملهشان را افشا کنید. آینه را مقابلشان بگیرید و، با ربطدادن مسائل یا استدلال آدم پوشالی، بهنحوی گناه را به خودشان برگردانید که ذات نامطمئنشان را آشکار میکند و اوضاع را عوض میکند و ایدههایشان را به تمسخر میگیرد.
👁🗨 هفت گروهی که در شبکههای اجتماعی آرامشمان را بههممیزنند
✍️ رابرت گرین
💠 بخش سوم
🔻شاید به آدمهای مهم و برجستۀ روشنفکر مثلاً نوام چامسکی ارجاع بدهد؛ انگار این کار به ایدههایش تقدس میبخشد. یا بهصورت متوالی و به سرعت باد با مقداری زیادی آمار، تحقیق و نقلقولهای معروف به گفتههای تحکمآمیزش اعتبار میبخشد، آنقدر سریع که نتوانیم اعتراض کنیم یا کنترلی بر بحث داشته باشیم.
🔻آنها از تعمیمها و زبانهای مختلف دانشگاهی و علمی استفاده میکنند که ظاهراً با موقعیت ما در تناقض است.
🔻با چنان باور راسخ و اقتداری بحث میکنند که افراد زیاد دیگری تحتتأثیر قرار میگیرند یا به وحشت میافتند و باور میکنند که با متفکری مهم روبهرو هستند.
هیچوقت نباید به خودمان اجازه بدهیم این مدل افراد مرعوبمان کنند؛
🔻آنها پهلوانپنبه هستند. در رسانههای اجتماعی میتوانند ادای فرد روشنفکری را دربیاورند، اما اگر میتوانستیم پشت پرده را ببینیم، فردی را میدیدیم که غرق در تشویش است.
🔻 آنها شاید بهعنوان یک نویسنده، آدم دانشگاهی یا دانشمند به هیچچیز مهمی در حیطۀ ایدههایشان نرسیده باشند. افرادِ حقیقتاً موفق اکثراً در استدلالهایشان محتاطترند و از بیانات قطعی جانبهلب میشوند.
🔻این عربدهکشها شدیداً بر این باورند که جهان هنوز نبوغشان را نشناخته است. در زندگی واقعی، تحمیل دیدگاههایشان با چنین اقتدار و حرارتی مضحک به نظر میرسد، چون مشخص است که هیچ موقعیتی در زندگی ندارند که متضمن چنین عظمت روشنفکرانهای باشد.
🔻تفاوت بین لحن و منزلت واقعی آنها، زیادی ناجور و خندهدار است. اما در رسانههای اجتماعی میتوانند این مسئله را مخفی کنند. اگر بهدقت به ایدههای واقعی آنها نگاه کنیم، پشت تمام آن رجزخوانیها، ارزش کمشان را میبینیم. آنها روی این حساب میکنند که لحن و ژست مقتدرانهشان باعث ارعاب افراد شود.
🔶 وقتی مقابل این نوع افراد قرار میگیریم، باید پشت ژستشان را بینیم. آنها عموماً اهل شوخی نیستند، مخصوصاً وقتی دارند از ایدههایشان صحبت میکنند. بنابراین کمی تمسخر از طرف شما عصبانیشان میکند و بهسمت حرفهای احمقانه سوقشان میدهد.
🔸وقتی وارد بحثی با آنها شوید که از آن میترسند، به تعمیمهایشان اعتراض کنید و دربارۀ منابعشان بپرسید، مجبور میشوند با چیزی درکشدنی که پشت تمام آن انواع زبان وجود دارد، به حرفهایشان اعتبار ببخشند.
🔸مجبورشان کنید آنچه واقعاً میگویند را آشکار کنند تا همه به کممایگی ایدههایشان پی ببرند.
✍️ رابرت گرین
💠 بخش سوم
۳. عربدهکش روشنفکر🔻خودمان را در گفتوگو یا بحث با کسی میبینیم که اعتمادبهنفس فوقالعادهای از او ساطع میشود. سبک نوشتنش هم بسیار پیشگیرانه است.
🔻شاید به آدمهای مهم و برجستۀ روشنفکر مثلاً نوام چامسکی ارجاع بدهد؛ انگار این کار به ایدههایش تقدس میبخشد. یا بهصورت متوالی و به سرعت باد با مقداری زیادی آمار، تحقیق و نقلقولهای معروف به گفتههای تحکمآمیزش اعتبار میبخشد، آنقدر سریع که نتوانیم اعتراض کنیم یا کنترلی بر بحث داشته باشیم.
🔻آنها از تعمیمها و زبانهای مختلف دانشگاهی و علمی استفاده میکنند که ظاهراً با موقعیت ما در تناقض است.
🔻با چنان باور راسخ و اقتداری بحث میکنند که افراد زیاد دیگری تحتتأثیر قرار میگیرند یا به وحشت میافتند و باور میکنند که با متفکری مهم روبهرو هستند.
هیچوقت نباید به خودمان اجازه بدهیم این مدل افراد مرعوبمان کنند؛
🔻آنها پهلوانپنبه هستند. در رسانههای اجتماعی میتوانند ادای فرد روشنفکری را دربیاورند، اما اگر میتوانستیم پشت پرده را ببینیم، فردی را میدیدیم که غرق در تشویش است.
🔻 آنها شاید بهعنوان یک نویسنده، آدم دانشگاهی یا دانشمند به هیچچیز مهمی در حیطۀ ایدههایشان نرسیده باشند. افرادِ حقیقتاً موفق اکثراً در استدلالهایشان محتاطترند و از بیانات قطعی جانبهلب میشوند.
🔻این عربدهکشها شدیداً بر این باورند که جهان هنوز نبوغشان را نشناخته است. در زندگی واقعی، تحمیل دیدگاههایشان با چنین اقتدار و حرارتی مضحک به نظر میرسد، چون مشخص است که هیچ موقعیتی در زندگی ندارند که متضمن چنین عظمت روشنفکرانهای باشد.
🔻تفاوت بین لحن و منزلت واقعی آنها، زیادی ناجور و خندهدار است. اما در رسانههای اجتماعی میتوانند این مسئله را مخفی کنند. اگر بهدقت به ایدههای واقعی آنها نگاه کنیم، پشت تمام آن رجزخوانیها، ارزش کمشان را میبینیم. آنها روی این حساب میکنند که لحن و ژست مقتدرانهشان باعث ارعاب افراد شود.
🔶 وقتی مقابل این نوع افراد قرار میگیریم، باید پشت ژستشان را بینیم. آنها عموماً اهل شوخی نیستند، مخصوصاً وقتی دارند از ایدههایشان صحبت میکنند. بنابراین کمی تمسخر از طرف شما عصبانیشان میکند و بهسمت حرفهای احمقانه سوقشان میدهد.
🔸وقتی وارد بحثی با آنها شوید که از آن میترسند، به تعمیمهایشان اعتراض کنید و دربارۀ منابعشان بپرسید، مجبور میشوند با چیزی درکشدنی که پشت تمام آن انواع زبان وجود دارد، به حرفهایشان اعتبار ببخشند.
🔸مجبورشان کنید آنچه واقعاً میگویند را آشکار کنند تا همه به کممایگی ایدههایشان پی ببرند.
👁🗨 هفت گروهی که در شبکههای اجتماعی آرامشمان را بههممیزنند
✍️ رابرت گرین
شاید اظهارنظرمان نه حرفی قطعی که اندیشهای گذرا باشد، یا کمی کنایه در آن باشد یا زمینۀ خاصی داشته باشد و به زنجیرهای از بحثهایی مربوط باشد که در چنین رسانهای نمیتوانیم با جزئیات توضیحش دهیم. اما فردی که ما را به گناه اخلاقی فاحشی متهم میکند فرض را بر این گذاشته است که ما، بدون طعنه یا آن زمینۀ مشخص، اصرار قطعی بر ایدههایمان داریم. از این حرف ما تفسیری کردهاند که ظاهراً با برافروختگی حقبهجانبهشان همخوانی دارد.
🔅 حالا ناگهان خودمان را زیر حملهای از طرف انبوهی از مبارزانی میبینیم که ناجوانمردانه با هم بر سرمان خراب میشوند و زندگیمان را فلاکتبار میکنند. اگر سعی کنیم با هر چیزی جز یک عذرخواهی مفصل از خودمان دفاع کنیم، فقط خشمشان از بیتفاوتیمان را شعلهورتر میکنیم. در واقع حتی عذرخواهی هم از تندی واکنششان نمیکاهد.
🔅 سروکله زدن با چنین مدل آدمهایی مشخصاً حساس و کلافهکننده است، چون همهچیز را سیاه و سفید میبینند؛ آنها در طرف خوب هستند و ما در طرف بد. شاید در باورهایشان صداقت داشته باشند، اما آنچنان خودشان را با هدفشان تعریف میکنند که حس میکنند حق دارند خشنتر، توهینآمیزتر و بیتفاوتتر از هر چیزی باشند که ما احتمالاً بیان کردهایم.
🔅 این مقدار ریاکاری اصلاً به چشمشان نمیآید (شبیه همین، افرادی را میبینیم که علاقه دارند بقیۀ افرادِ ظاهراً زیادی حساس به نقد را «نازکنارنجی» صدا بزنند، اما با جزئیترین بحث برعلیه ایدههایشان با خشمی حقبهجانب منفجر میشوند و متوجه این طنز روزگار نیستند).
🔅 حقیقت این است که آنها آنقدر به توهین حساس هستند که میتوانند توهین را تقریباً در هر حرفی تشخیص بدهند، حرفی بسیار جزئی که با اصول اعتقادیِ سفت و سخت آنها فرق میکند. درواقع، احساس خشم و اینکه آزرده شوند، به آنها نوعی هیجان مخفی میدهد و راهی است تا تمام بیزاری شخصی و انزجارشان را تخلیه کنند. این مسئله میتواند به نوعی اعتیاد به خشم تبدیل شود.
🔅 در جهان واقعی این مدل افراد تقریباً همه کس را با لحن حقبهجانب و توبیخگرانه و برتری اخلاقی خود رنجانده و بیزار میکنند. اما در جهان آنلاین که انبوهی از همرزمانشان پشت آنها هستند، میتوانند تقریباً بدون مجازات عمل کنند.
🔅 تصمیم به دفاع از خودمان اغلب خردمندانهترین کار ممکن نیست. وقتی آنها با عبارتی منفی به ما برچسب بزنند، راههایی پیدا میکنند تا هر آنچه مینویسیم را طوری تغییر بدهند که با تفسیرشان جور دربیاید. یک واکنش احتمالی میتواند با شوخی همراه باشد؛ چون آنها عموماً شوخی ندارند، واکنش افراطی نشان میدهند و شاید مضحک به نظر برسند، اما حتی این کار هم ممکن است تاکتیکی زیادی خطرناک باشد که جمعیتی را به جانتان بیندازد.
🔅 بهترین کار این است که خیلی زود، احتمالاً با یک عذرخواهی ملایم، بیصدا کنار بکشید و صبر کنید تا فراموشتان کنند و به قربانی بعدیشان حملهور شوند.
💠 بخش چهارم
✍️ رابرت گرین
4. مبارز عدالت اجتماعی❇️ ممکن است کاملاً بیغرض شروع شود. وارد بحثی دربارۀ هر موضوعی -چه سیاسی، چه غیرسیاسی- میشویم و حرفی میزنیم که به نظر خودمان بیخطر یا بدیهی است. بعد، ناگهان تحت حملۀ غضبآلود کسی قرار میگیریم که ما را به بیتفاوتی بیشعورانه و ایستادگی در مقابل پیشرفت متهم میکند.
شاید اظهارنظرمان نه حرفی قطعی که اندیشهای گذرا باشد، یا کمی کنایه در آن باشد یا زمینۀ خاصی داشته باشد و به زنجیرهای از بحثهایی مربوط باشد که در چنین رسانهای نمیتوانیم با جزئیات توضیحش دهیم. اما فردی که ما را به گناه اخلاقی فاحشی متهم میکند فرض را بر این گذاشته است که ما، بدون طعنه یا آن زمینۀ مشخص، اصرار قطعی بر ایدههایمان داریم. از این حرف ما تفسیری کردهاند که ظاهراً با برافروختگی حقبهجانبهشان همخوانی دارد.
🔅 حالا ناگهان خودمان را زیر حملهای از طرف انبوهی از مبارزانی میبینیم که ناجوانمردانه با هم بر سرمان خراب میشوند و زندگیمان را فلاکتبار میکنند. اگر سعی کنیم با هر چیزی جز یک عذرخواهی مفصل از خودمان دفاع کنیم، فقط خشمشان از بیتفاوتیمان را شعلهورتر میکنیم. در واقع حتی عذرخواهی هم از تندی واکنششان نمیکاهد.
🔅 سروکله زدن با چنین مدل آدمهایی مشخصاً حساس و کلافهکننده است، چون همهچیز را سیاه و سفید میبینند؛ آنها در طرف خوب هستند و ما در طرف بد. شاید در باورهایشان صداقت داشته باشند، اما آنچنان خودشان را با هدفشان تعریف میکنند که حس میکنند حق دارند خشنتر، توهینآمیزتر و بیتفاوتتر از هر چیزی باشند که ما احتمالاً بیان کردهایم.
🔅 این مقدار ریاکاری اصلاً به چشمشان نمیآید (شبیه همین، افرادی را میبینیم که علاقه دارند بقیۀ افرادِ ظاهراً زیادی حساس به نقد را «نازکنارنجی» صدا بزنند، اما با جزئیترین بحث برعلیه ایدههایشان با خشمی حقبهجانب منفجر میشوند و متوجه این طنز روزگار نیستند).
🔅 حقیقت این است که آنها آنقدر به توهین حساس هستند که میتوانند توهین را تقریباً در هر حرفی تشخیص بدهند، حرفی بسیار جزئی که با اصول اعتقادیِ سفت و سخت آنها فرق میکند. درواقع، احساس خشم و اینکه آزرده شوند، به آنها نوعی هیجان مخفی میدهد و راهی است تا تمام بیزاری شخصی و انزجارشان را تخلیه کنند. این مسئله میتواند به نوعی اعتیاد به خشم تبدیل شود.
🔅 در جهان واقعی این مدل افراد تقریباً همه کس را با لحن حقبهجانب و توبیخگرانه و برتری اخلاقی خود رنجانده و بیزار میکنند. اما در جهان آنلاین که انبوهی از همرزمانشان پشت آنها هستند، میتوانند تقریباً بدون مجازات عمل کنند.
🔅 تصمیم به دفاع از خودمان اغلب خردمندانهترین کار ممکن نیست. وقتی آنها با عبارتی منفی به ما برچسب بزنند، راههایی پیدا میکنند تا هر آنچه مینویسیم را طوری تغییر بدهند که با تفسیرشان جور دربیاید. یک واکنش احتمالی میتواند با شوخی همراه باشد؛ چون آنها عموماً شوخی ندارند، واکنش افراطی نشان میدهند و شاید مضحک به نظر برسند، اما حتی این کار هم ممکن است تاکتیکی زیادی خطرناک باشد که جمعیتی را به جانتان بیندازد.
🔅 بهترین کار این است که خیلی زود، احتمالاً با یک عذرخواهی ملایم، بیصدا کنار بکشید و صبر کنید تا فراموشتان کنند و به قربانی بعدیشان حملهور شوند.
👁🗨 هفت گروهی که در شبکههای اجتماعی آرامشمان را بههممیزنند
💠 بخش پنجم
✍️ رابرت گرین
اما بعد از مدتی معلوم میشود که این همۀ چیزی است که در چنته دارد. آنها فقط دوست دارند با همهچیز مخالف باشند و دشمنی به پا کنند. آنها توانایی ذاتی برای شناسایی هرگونه تناقض در بحثهایمان و بزرگکردن بیشازحد این تناقضها دارند. هیچ ارزش یا ایدۀ مشخصی ندارند. و این روحیۀ تمسخر و تضاد را با نبوغ اشتباه میگیرند.
☸️ در برخورد با این مدل، متوجه میشوید که اگرچه میتوانند شوخیهای تندی کنند، اصلاً با شوخیهایی که به قیمت آبرویشان تمام شود، مهربانانه برخورد نمیکنند. دلیلش این است که آنها در عمق وجودشان حس میکنند مایۀ کافی ندارند و باید با ژست تدافعی خشمگینانه جبرانش کنند.
☸️ بحثکردن با چنین آدمهایی بسیار دشوار است. آنها میتوانند در دفاع از خود خطرناک شوند. برای اینکه ذاتِ سازِمخالفزن آنها را از هم بپاشید، واقعاً با آنها موافقت کنید، درعینحال کمی استدلالشان را تغییر بدهید و اگر مخالفت کردند، حالا دارند ایدۀ قبلی خودشان را نقض میکنند و در دام خودشان افتادهاند.
☣️ در مواجهه با پستهای این افراد، انگار در حال تعامل با فردی واقعاً برجسته هستیم. آنها در عکسهایشان همیشه لبخند به لب دارند و ظاهراً اوقات فوقالعادهای را سپری میکنند. برای تعطیلات به شگفتانگیزترین و هیجانانگیزترین مکانها میروند. مخصوصاً همیشه از بهترین و جدیدترین آرمانها طرفداری میکنند. در حین بچه بزرگکردن، دارند چهارمین رمانشان را مینویسند و درعینحال کسبوکار تازه و داغی را شروع میکنند. همیشه نقلقولهایی مینویسند که نگرش مثبت و ارزشهای معنوی را تبلیغ میکند و به همه توصیههایی میکنند. شاید هم ویدئوها و تصاویری تحریکآمیزی پست کنند که آنها را به نظر بسیار خلاق و برجسته نشان میدهد.
☣️ بعد از سومین یا چهارمین باری که این پستها و تصاویر را میبینید و داستانهایشان را میخوانید، کمی آزاردهنده میشوند. در مقطعی آنها کاری جز دامنزدن به تشویشهایمان انجام نمیدهند: «آیا دارم خوب پیش میروم؟ یک رمان هم ننوشتهام، چه برسد به اینکه کسبوکاری هم شروع کنم». و «توصیه»هایشان کفرمان را درمیآورد؛ ایدههایشان ظاهراً کمی پوچ و تحمیلی است. اگر این روال ادامه داشته باشد، آزردگیمان به حسادت و خصومت تبدیل میشود.
☣️ واقعیت این است که با فردی شدیداً خودشیفته سروکار داریم. آنها از درون تهی هستند و نیاز دائمی به تأیید و تصدیقی دارند تا پیوسته باید با جلبتوجه انبوهی از فالورها پر شود (حتی اگر مجبور شوند تعدادی دوست و فالور بخرند تا اعداد و ارقامشان را بالا ببرند). در زندگی واقعی، سریع پشت حقهبازیهای چنین آدمهایی را میبینیم. آنها به آنچه مینازند دست نیافتهاند؛ فقط تفننی دست به ریسک و قمار میزنند، مثل هر کس دیگری معمولی و ناراحت بوده و بهزحمت فردی معنوی هستند. تلاشهایشان برای جلبتوجه کاملاً از روی احتیاج است، اما در دنیای مجازی تشخیص این واقعیت دشوار است. آنها میدانند چطور توهم هیجان، موفقیت و خلوص اخلاقی ایجاد کنند.
☣️ این مدل افراد بهاندازۀ بقیه مخرب یا شرور نیستند؛ درواقع، باید متأسف باشیم که پوچی درونیشان آنها را پیش میبرد. تنها خطرشان تشویش و حسادتی است که در ما به وجود میآورد. وقتی آزردگی ایجاد میشود، بهترین کار این است که در دنیای مجازی دوستیِ با آنها را قطع کنیم، بدون اینکه بفهمند از نیوزفید حذفشان کنیم و خودمان را در معرض عقاید آزاردهنده قرار ندهیم.
💠 بخش پنجم
✍️ رابرت گرین
۵. اهل ساز مخالف☸️ در ابتدا این مدل آدم شاید نسبتاً سرگرمکننده به نظر برسد. در هر بحثی همیشه پنبۀ ایدههای دیگران را زده و خلاف باورهای مرسوم حرف میزنند. حتی ممکن است حرفهای نیشدارش کمی دلچسب به نظر بیاید.
اما بعد از مدتی معلوم میشود که این همۀ چیزی است که در چنته دارد. آنها فقط دوست دارند با همهچیز مخالف باشند و دشمنی به پا کنند. آنها توانایی ذاتی برای شناسایی هرگونه تناقض در بحثهایمان و بزرگکردن بیشازحد این تناقضها دارند. هیچ ارزش یا ایدۀ مشخصی ندارند. و این روحیۀ تمسخر و تضاد را با نبوغ اشتباه میگیرند.
☸️ در برخورد با این مدل، متوجه میشوید که اگرچه میتوانند شوخیهای تندی کنند، اصلاً با شوخیهایی که به قیمت آبرویشان تمام شود، مهربانانه برخورد نمیکنند. دلیلش این است که آنها در عمق وجودشان حس میکنند مایۀ کافی ندارند و باید با ژست تدافعی خشمگینانه جبرانش کنند.
☸️ بحثکردن با چنین آدمهایی بسیار دشوار است. آنها میتوانند در دفاع از خود خطرناک شوند. برای اینکه ذاتِ سازِمخالفزن آنها را از هم بپاشید، واقعاً با آنها موافقت کنید، درعینحال کمی استدلالشان را تغییر بدهید و اگر مخالفت کردند، حالا دارند ایدۀ قبلی خودشان را نقض میکنند و در دام خودشان افتادهاند.
۶. تشنۀ توجه
☣️ در مواجهه با پستهای این افراد، انگار در حال تعامل با فردی واقعاً برجسته هستیم. آنها در عکسهایشان همیشه لبخند به لب دارند و ظاهراً اوقات فوقالعادهای را سپری میکنند. برای تعطیلات به شگفتانگیزترین و هیجانانگیزترین مکانها میروند. مخصوصاً همیشه از بهترین و جدیدترین آرمانها طرفداری میکنند. در حین بچه بزرگکردن، دارند چهارمین رمانشان را مینویسند و درعینحال کسبوکار تازه و داغی را شروع میکنند. همیشه نقلقولهایی مینویسند که نگرش مثبت و ارزشهای معنوی را تبلیغ میکند و به همه توصیههایی میکنند. شاید هم ویدئوها و تصاویری تحریکآمیزی پست کنند که آنها را به نظر بسیار خلاق و برجسته نشان میدهد.
☣️ بعد از سومین یا چهارمین باری که این پستها و تصاویر را میبینید و داستانهایشان را میخوانید، کمی آزاردهنده میشوند. در مقطعی آنها کاری جز دامنزدن به تشویشهایمان انجام نمیدهند: «آیا دارم خوب پیش میروم؟ یک رمان هم ننوشتهام، چه برسد به اینکه کسبوکاری هم شروع کنم». و «توصیه»هایشان کفرمان را درمیآورد؛ ایدههایشان ظاهراً کمی پوچ و تحمیلی است. اگر این روال ادامه داشته باشد، آزردگیمان به حسادت و خصومت تبدیل میشود.
☣️ واقعیت این است که با فردی شدیداً خودشیفته سروکار داریم. آنها از درون تهی هستند و نیاز دائمی به تأیید و تصدیقی دارند تا پیوسته باید با جلبتوجه انبوهی از فالورها پر شود (حتی اگر مجبور شوند تعدادی دوست و فالور بخرند تا اعداد و ارقامشان را بالا ببرند). در زندگی واقعی، سریع پشت حقهبازیهای چنین آدمهایی را میبینیم. آنها به آنچه مینازند دست نیافتهاند؛ فقط تفننی دست به ریسک و قمار میزنند، مثل هر کس دیگری معمولی و ناراحت بوده و بهزحمت فردی معنوی هستند. تلاشهایشان برای جلبتوجه کاملاً از روی احتیاج است، اما در دنیای مجازی تشخیص این واقعیت دشوار است. آنها میدانند چطور توهم هیجان، موفقیت و خلوص اخلاقی ایجاد کنند.
☣️ این مدل افراد بهاندازۀ بقیه مخرب یا شرور نیستند؛ درواقع، باید متأسف باشیم که پوچی درونیشان آنها را پیش میبرد. تنها خطرشان تشویش و حسادتی است که در ما به وجود میآورد. وقتی آزردگی ایجاد میشود، بهترین کار این است که در دنیای مجازی دوستیِ با آنها را قطع کنیم، بدون اینکه بفهمند از نیوزفید حذفشان کنیم و خودمان را در معرض عقاید آزاردهنده قرار ندهیم.
👁🗨 هفت گروهی که در شبکههای اجتماعی آرامشمان را بههممیزنند
💠 بخش ششم
✍️ رابرت گرین
🚹 ممکن است در هر بحث آنلاینی دربارۀ سیاست یا یک موضوع فرهنگی حساس شرکت کنیم و یا خبری شخصی را در حلقۀ دوستانمان پخش کنیم. ناگهان صدایی با نظر یا تصویری فتوشاپشده دخالت میکند که ظاهراً مخصوصاً برای غافلگیری و توهین به ما طراحی شده است. با احساس آزردگی از این مزاحمت و کاملاً عصبانی، غریزۀ طبیعیمان این است که بهنوعی جوابش را بدهیم: تشر بزنیم، خجالتش بدهیم و توهینهای خودمان را فریاد بزنیم.
🚹 فردی که اینجا با آن روبهرو هستیم یک ترول معمولی نیست، اما شاید مخربترین نوع در خانوادۀ ترولها باشد.
🚹 ترول پوچانگار شبیه به روحیهای است که در مردان بزرگسال مشخصی میبینیم، که در عمق وجودشان احساس حقارت و تشویش میکنند و برای جبرانش دنبال آسیبزدن به افراد و تخریب هر چیز ارزشمندی هستند. این شیوۀ آنهاست تا جلبتوجه کرده و احساس کنند بزرگتر هستند. این تنها شکل قدرتی است که میتوانند داشته باشند و از اینکه دیگران را کفری کنند و حتی باعث ایجاد تنفر در آنها بشوند، هیجان مفرطی کسب میکنند و در همین کار ماهر میشوند.
🚹 در زندگی واقعی، افراد بالغی که با نظرات و کارهایشان باعث این نوع آسیبهای احساسی میشوند، عموماً تاوان کارشان را بهطور واقعی و دردناکی میپردازند. پس باید بهاندازۀ کافی گستاخی و وقاحت داشت تا اینطور رفتار کرد، وقتی فرد میداند که این کار باعث چه خطراتی میشود. اما اجرای این مدل بازی بهشکل آنلاین هیچ جرئتی نمیخواهد. حتی فردی با خجالتیترین روحیه، با امنیت ناشی از ناشناسبودن، میتواند از برونریزی چنین تمایلات بچگانهای برای شورش و دریدگی لذت ببرد. و به همین دلیل، دنیای آنلاین مثل آهنربا این افراد پر از نفرت و سرکوبشده را به خود جذب میکند.
🚹 ترول پوچگرا شاید تظاهر کند در خدمت یک آرمان یا رهبر است، اما گولش را نخورید. دلایل و احتمالاً باورهای قوی آنها صرفاً راهی برای توجیه و تأمین سرپوشی برای رفتار آزاردهندهشان است. آنها دوست دارند بر روی افرادی تمرکز کنند که شاید آنها را زیادی جدی میگیرند یا دربارۀ مسائل مشخصی حساسیت نشان میدهند که هدفهای مستعد برای بلوای آنها به شمار میآیند. این مدل افراد با این احساس که بهشدت برتر از افرادی هستند که هدف قرار میدهند، خودشان را در مقابل هرگونه فشار همدلی یا احساس گناه آماده میکنند.
🚹 شاید ادعا کنند که این کار را برای «خنده و تفریح» انجام میدهند و افرادی که دلخور شدهاند صرفاً اهل شوخی نیستند و همیشه ذهنشان درگیر بینقصبودن است. این حرف کاملاً کنایهآمیز است: پشت ماسک مجازی چنین ترولهایی، لایههایی از تشویش عمیق وجود دارد و اگر کسی با فاشکردن نقصهایشان دست بالا را بگیرد، از کوره درمیروند. یادتان باشد، پشت آن ظاهر مردانه، روحی لرزان و ترسو قرار دارد که فقط میتواند بهطور ناشناس پرورش پیدا کند.
🚹 همگی با عبارت «بهانهای دست ترولها ندهید» آشنا هستیم. اما حتی بااینکه این را میدانیم، عموماً نمیتوانیم در برابر تشر به آنها و نصیحتشان و اعتراض به بقیه یا جوابدادن به توهینهایشان مقاومت کنیم. بهجایش باید مثل آنها افراطی باشیم و با سکوت مطلق با توهینهایشان روبهرو شویم و حضورشان را کاملاً نادیده بگیریم.
🚹 کمترین نشانهای از آزردگی یا ناراحتی نشانشان ندهید (سعی کنید به بقیه هم پیام بدهید که همین کار را کنند). این کار شاید ترولها را تشویق کند تا، با نظرات و تصاویر بیشتر، همچنان پیش بروند. باز هم با سکوت به حملاتشان جواب بدهید. خیلی زود، غرغرکنان زیر لب، یواشکی فرار میکنند. آنها با بالارفتن و قدرتداشتن بر روی احساسات شما رشد میکنند و این کار باعث میشود احساس بزرگی کنند. در مقابل، به آنها نشان دادهاید آنقدر کوچک هستند که حتی ارزش ندارند خودتان را به خاطرشان به دردسر بیندازید؛ به این ترتیب عمیقترین تشویشهایشان را تحریک میکنید.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻
* اوباش اینترنتی یا ترول (به انگلیسی: Troll) در گفتمان اینترنتی به افرادی گفته میشود که با رفتار مخرب در فضای وب به دنبال جلب نظر کاربران، ایجاد تشنج و بیان مطالب محرک و توهینآمیز هستند.
&&&&&&&&&&&&&&&&&
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
اطلاعات کتابشناختی:
Greene, Robert. The Laws of Human Nature. Viking, 2018
💠 بخش ششم
✍️ رابرت گرین
۷. ترول* پوچانگار
🚹 ممکن است در هر بحث آنلاینی دربارۀ سیاست یا یک موضوع فرهنگی حساس شرکت کنیم و یا خبری شخصی را در حلقۀ دوستانمان پخش کنیم. ناگهان صدایی با نظر یا تصویری فتوشاپشده دخالت میکند که ظاهراً مخصوصاً برای غافلگیری و توهین به ما طراحی شده است. با احساس آزردگی از این مزاحمت و کاملاً عصبانی، غریزۀ طبیعیمان این است که بهنوعی جوابش را بدهیم: تشر بزنیم، خجالتش بدهیم و توهینهای خودمان را فریاد بزنیم.
🚹 فردی که اینجا با آن روبهرو هستیم یک ترول معمولی نیست، اما شاید مخربترین نوع در خانوادۀ ترولها باشد.
🚹 ترول پوچانگار شبیه به روحیهای است که در مردان بزرگسال مشخصی میبینیم، که در عمق وجودشان احساس حقارت و تشویش میکنند و برای جبرانش دنبال آسیبزدن به افراد و تخریب هر چیز ارزشمندی هستند. این شیوۀ آنهاست تا جلبتوجه کرده و احساس کنند بزرگتر هستند. این تنها شکل قدرتی است که میتوانند داشته باشند و از اینکه دیگران را کفری کنند و حتی باعث ایجاد تنفر در آنها بشوند، هیجان مفرطی کسب میکنند و در همین کار ماهر میشوند.
🚹 در زندگی واقعی، افراد بالغی که با نظرات و کارهایشان باعث این نوع آسیبهای احساسی میشوند، عموماً تاوان کارشان را بهطور واقعی و دردناکی میپردازند. پس باید بهاندازۀ کافی گستاخی و وقاحت داشت تا اینطور رفتار کرد، وقتی فرد میداند که این کار باعث چه خطراتی میشود. اما اجرای این مدل بازی بهشکل آنلاین هیچ جرئتی نمیخواهد. حتی فردی با خجالتیترین روحیه، با امنیت ناشی از ناشناسبودن، میتواند از برونریزی چنین تمایلات بچگانهای برای شورش و دریدگی لذت ببرد. و به همین دلیل، دنیای آنلاین مثل آهنربا این افراد پر از نفرت و سرکوبشده را به خود جذب میکند.
🚹 ترول پوچگرا شاید تظاهر کند در خدمت یک آرمان یا رهبر است، اما گولش را نخورید. دلایل و احتمالاً باورهای قوی آنها صرفاً راهی برای توجیه و تأمین سرپوشی برای رفتار آزاردهندهشان است. آنها دوست دارند بر روی افرادی تمرکز کنند که شاید آنها را زیادی جدی میگیرند یا دربارۀ مسائل مشخصی حساسیت نشان میدهند که هدفهای مستعد برای بلوای آنها به شمار میآیند. این مدل افراد با این احساس که بهشدت برتر از افرادی هستند که هدف قرار میدهند، خودشان را در مقابل هرگونه فشار همدلی یا احساس گناه آماده میکنند.
🚹 شاید ادعا کنند که این کار را برای «خنده و تفریح» انجام میدهند و افرادی که دلخور شدهاند صرفاً اهل شوخی نیستند و همیشه ذهنشان درگیر بینقصبودن است. این حرف کاملاً کنایهآمیز است: پشت ماسک مجازی چنین ترولهایی، لایههایی از تشویش عمیق وجود دارد و اگر کسی با فاشکردن نقصهایشان دست بالا را بگیرد، از کوره درمیروند. یادتان باشد، پشت آن ظاهر مردانه، روحی لرزان و ترسو قرار دارد که فقط میتواند بهطور ناشناس پرورش پیدا کند.
🚹 همگی با عبارت «بهانهای دست ترولها ندهید» آشنا هستیم. اما حتی بااینکه این را میدانیم، عموماً نمیتوانیم در برابر تشر به آنها و نصیحتشان و اعتراض به بقیه یا جوابدادن به توهینهایشان مقاومت کنیم. بهجایش باید مثل آنها افراطی باشیم و با سکوت مطلق با توهینهایشان روبهرو شویم و حضورشان را کاملاً نادیده بگیریم.
🚹 کمترین نشانهای از آزردگی یا ناراحتی نشانشان ندهید (سعی کنید به بقیه هم پیام بدهید که همین کار را کنند). این کار شاید ترولها را تشویق کند تا، با نظرات و تصاویر بیشتر، همچنان پیش بروند. باز هم با سکوت به حملاتشان جواب بدهید. خیلی زود، غرغرکنان زیر لب، یواشکی فرار میکنند. آنها با بالارفتن و قدرتداشتن بر روی احساسات شما رشد میکنند و این کار باعث میشود احساس بزرگی کنند. در مقابل، به آنها نشان دادهاید آنقدر کوچک هستند که حتی ارزش ندارند خودتان را به خاطرشان به دردسر بیندازید؛ به این ترتیب عمیقترین تشویشهایشان را تحریک میکنید.
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻🔺🔻
* اوباش اینترنتی یا ترول (به انگلیسی: Troll) در گفتمان اینترنتی به افرادی گفته میشود که با رفتار مخرب در فضای وب به دنبال جلب نظر کاربران، ایجاد تشنج و بیان مطالب محرک و توهینآمیز هستند.
&&&&&&&&&&&&&&&&&
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
اطلاعات کتابشناختی:
Greene, Robert. The Laws of Human Nature. Viking, 2018
Forwarded from Hosein
Forwarded from Hosein
👬👬👬👬👬👬
😄 یک لبخند😄
📕 نگاه نقادانه و راستیآزمایی
👨⚕️ من دوستت دارم
👩🏻⚕️ شواهدى هم دارى كه از اين حرفت پشتيبانى كنه؟
😄 یک لبخند😄
📕 نگاه نقادانه و راستیآزمایی
👨⚕️ من دوستت دارم
👩🏻⚕️ شواهدى هم دارى كه از اين حرفت پشتيبانى كنه؟
Forwarded from خرد سنجشگر
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خر هم که باشی می توانی از فکر و توانایی های ذهنی خودت بهره ببری
Forwarded from Hosein
گفتگو از همان ابتدای ظهور فلسفه ، خود را به عنوان یک مهارت بر انسانها تحمیل کرده است.
برای روشمند ساختن آن و سامان دادن به گفتگوها از همان زمان ارسطو بحث صناعات خمس یعنی مهارتهای پنجگانه گفتار در پایان کتاب منطق مطرح شده است.
قبل از ارسطو هم استادشان سقراط شکل بدیعی از گفتگو را به عنوان طریقه ای برای تفکر و خودکاوی در عمل به اطرافیان خود معرفی کرده بود.
اما در عصر نوین و با ظهور اما و اگرهای زیادی در امکان نیل به حقیقت و دریافت ضعفهای عمده انسان در فهم خود و جهان و خصوصا بعد از عصر انفجار اطلاعات، نیاز انسانها به یاری گرفتن از یکدیگر برای نزدیکی و تقرب به حقیقت بیش از پیش فزونی گرفت و همین سبب شد که دانشمندانی که دغدغه فهم حقیقت دارند و نیز متوجه اهمیت یاری گرفتن انسانها از هم برای کسب مهارت اندیشیدن و ارزیابی دقیق ارا داشتند به طراحی نوع خاصی از گفتگو که قبلا چنان مطرح نبود اقدام کنند؛ دیالوگ به معنای هم اندیشی، اندیشیدن با هم و به یاری همدیگر ، مهارتی که برخی ترچیح داده اند اسم شکفتار را بر آن نهند اسمی مرکب از شنفتن و گفتار و شکوفایی
برای روشمند ساختن آن و سامان دادن به گفتگوها از همان زمان ارسطو بحث صناعات خمس یعنی مهارتهای پنجگانه گفتار در پایان کتاب منطق مطرح شده است.
قبل از ارسطو هم استادشان سقراط شکل بدیعی از گفتگو را به عنوان طریقه ای برای تفکر و خودکاوی در عمل به اطرافیان خود معرفی کرده بود.
اما در عصر نوین و با ظهور اما و اگرهای زیادی در امکان نیل به حقیقت و دریافت ضعفهای عمده انسان در فهم خود و جهان و خصوصا بعد از عصر انفجار اطلاعات، نیاز انسانها به یاری گرفتن از یکدیگر برای نزدیکی و تقرب به حقیقت بیش از پیش فزونی گرفت و همین سبب شد که دانشمندانی که دغدغه فهم حقیقت دارند و نیز متوجه اهمیت یاری گرفتن انسانها از هم برای کسب مهارت اندیشیدن و ارزیابی دقیق ارا داشتند به طراحی نوع خاصی از گفتگو که قبلا چنان مطرح نبود اقدام کنند؛ دیالوگ به معنای هم اندیشی، اندیشیدن با هم و به یاری همدیگر ، مهارتی که برخی ترچیح داده اند اسم شکفتار را بر آن نهند اسمی مرکب از شنفتن و گفتار و شکوفایی
Forwarded from خرد سنجشگر
نوشته ای که نشانگر مرز بین عوام بودن و خواص( روشنفکر) بودن است:
📔 الإشارات و التنبیهات
نمط دهم، فصل ۳۱
✳️ نصیحةٌ:
إیّاکَ أن یکونَ تَکَیُّسُک و تَبرُّؤُک عن العامّةِ هو أن تَنبریَ مُنکراً لکُلّ شیءٍ فذلک طیشٌ و عجزٌ
⬅️ مبادا زیرکی تو و دوری گزیدنت از عامّهٔ مردم به این باشد که رو بیاوری به اینکه منکر همهچیز بشوی؛ این کار سَبُکی و ناتوانی است.
🔸(توضیح: مبادا هر چیزی را بهخاطر اینکه عوام میگویند و قبول دارند، رد کنی و این کار را زیرکی بدانی.)
✳️ و لیسَ الخُرقُ فی تکذیبِک ما لم یَستبِنْ لک بعد جلیَّتِه دون الخرق فی تصدیقِک بما لمتَقُم بینَ یدیک بیّنتُه
⬅️ اینکه چیزی را رد کنی که هنوز برایت روشن نیست، حماقتش کمتر از این نیست که چیزی را بپذیری که دلیلی برایش نداری.
🔸(توضیح: کسی که بدون دلیل رد میکند، حماقتش کمتر از کسی که بیدلیل میپذیرد، نیست.)
✳️ بل علیک الاعتصامُ بحَبلِ التوقّف و إن أزْعَجَکَ استنکارُ ما یوعاهُ سَمعُکَ ما لم تُبَرهَن إستحالَتُه لک
⬅️ بر تو لازم است که به ریسمان «توقف» چنگ بزنی در هنگامی که چیزی میشنوی که از طرفی ندانستنش تو را سرگردان و پریشان کرده و از طرف دیگر، برهانی بر محال بودنش نداری.
🔸(توضیح: تعجب+نداشتن برهان بر محال بودن= توقف)
✳️ فالصوابُ لک أن تسرح أمثال ذلک إلی بُقعَةِ الإمکانِ ما لم یَردکَ عنها قائمُ البرهان
⬅️ برای تو بهتر است که امثال این چیزها را به جایگاه امکان، واگذار کنی تا وقتی که اقامهٔ برهانی تو را از حالت امکان، خارج کند.
🔸(توضیح: تا وقتی بر ضرورت عقلی یا امتناع عقلی چیزی برهان نداشته باشیم، باید آن را ممکن فرض کنیم. ممکن یعنی شدنی بودنش یا نشدنی بودنش پنجاهپنجاه است.)
✳️ واعلم أنَّ فی الطبیعة عجائبَ و للقُوی العالیةِ الفعّالةِ و القوی السافلةِ المنفعلةِ اجتماعاتٍ علی غرائبَ
⬅️ و بدان که در طبیعت، چیزهای عجیبی هست و همچنین در قوای برتر اثرگذار و قوای فروتر اثرپذیر، مجموعی از چیزهای عجیب هست.
📔 الإشارات و التنبیهات
نمط دهم، فصل ۳۱
✳️ نصیحةٌ:
إیّاکَ أن یکونَ تَکَیُّسُک و تَبرُّؤُک عن العامّةِ هو أن تَنبریَ مُنکراً لکُلّ شیءٍ فذلک طیشٌ و عجزٌ
⬅️ مبادا زیرکی تو و دوری گزیدنت از عامّهٔ مردم به این باشد که رو بیاوری به اینکه منکر همهچیز بشوی؛ این کار سَبُکی و ناتوانی است.
🔸(توضیح: مبادا هر چیزی را بهخاطر اینکه عوام میگویند و قبول دارند، رد کنی و این کار را زیرکی بدانی.)
✳️ و لیسَ الخُرقُ فی تکذیبِک ما لم یَستبِنْ لک بعد جلیَّتِه دون الخرق فی تصدیقِک بما لمتَقُم بینَ یدیک بیّنتُه
⬅️ اینکه چیزی را رد کنی که هنوز برایت روشن نیست، حماقتش کمتر از این نیست که چیزی را بپذیری که دلیلی برایش نداری.
🔸(توضیح: کسی که بدون دلیل رد میکند، حماقتش کمتر از کسی که بیدلیل میپذیرد، نیست.)
✳️ بل علیک الاعتصامُ بحَبلِ التوقّف و إن أزْعَجَکَ استنکارُ ما یوعاهُ سَمعُکَ ما لم تُبَرهَن إستحالَتُه لک
⬅️ بر تو لازم است که به ریسمان «توقف» چنگ بزنی در هنگامی که چیزی میشنوی که از طرفی ندانستنش تو را سرگردان و پریشان کرده و از طرف دیگر، برهانی بر محال بودنش نداری.
🔸(توضیح: تعجب+نداشتن برهان بر محال بودن= توقف)
✳️ فالصوابُ لک أن تسرح أمثال ذلک إلی بُقعَةِ الإمکانِ ما لم یَردکَ عنها قائمُ البرهان
⬅️ برای تو بهتر است که امثال این چیزها را به جایگاه امکان، واگذار کنی تا وقتی که اقامهٔ برهانی تو را از حالت امکان، خارج کند.
🔸(توضیح: تا وقتی بر ضرورت عقلی یا امتناع عقلی چیزی برهان نداشته باشیم، باید آن را ممکن فرض کنیم. ممکن یعنی شدنی بودنش یا نشدنی بودنش پنجاهپنجاه است.)
✳️ واعلم أنَّ فی الطبیعة عجائبَ و للقُوی العالیةِ الفعّالةِ و القوی السافلةِ المنفعلةِ اجتماعاتٍ علی غرائبَ
⬅️ و بدان که در طبیعت، چیزهای عجیبی هست و همچنین در قوای برتر اثرگذار و قوای فروتر اثرپذیر، مجموعی از چیزهای عجیب هست.
🤡
در یک مدرسه کار می کردم و چند سالی بود که مدیر شده بودم. چند دقیقه مانده به زنگ تفریح، مردی با ظاهری آراسته وارد دفتر مدرسه شد و گفت: با خانم... دبیر کلاس دوم کار دارم و میخواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال کنم.
از او خواستم خودش را معرفی کند. گفت: من گاو هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو آمده. ایشان متوجه می شوند چه کسی آمده. تعجب کردم و موضوع را به خانم دبیر گفتم.
یکه خورد و گفت: ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمیفهمم! از او خواستم پیش پدر این دانش آموز برود. با اکراه پذیرفت. مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد: من گاو هستم!
معلم پاسخ داد خواهش میکنم، ولی ...
مرد ادامه داد شما بنده را به خوبی می شناسید. من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید... دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، میدونید ...
بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم. ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان میگذاشتید. قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم. خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم گفتگو کردند.
آن آقا، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و رفت. وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم روی آن نوشته شده بود: دکتر فلانی عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه ...
خشونت آن گونه كه ما فکر می کنیم فقط محدود به خشونت فيزيكي و بدني نيست. واقعیت آنست که دامنة خشونت حوزه های گسترده تري دارد از جمله خشونت زبانی.
وقتی توهین می کنیم، قومی را مسخره می کنیم. صاحبان یک عقیده را تحقیر می کنیم. وقتی تهمت یا برچسب می زنیم یا تهدید می کنیم همه این ها خشونت است؛ منتها خشونت زبانی. بدون خون و خونریزی است. خشونت زبانی از درون می کُشد. تا حالا هیچ کس را دیده اید که به دلیل اینکه مسخره شده و یا فحش خورده باشد به اورژانس مراجعه کند؟ یا به پلیس شکایت کند؟ قربانیان خشونت زبانی، اثری از جای زخم بر بدنشان یا مدرک دیگری ندارند.
خشونت ابتدا در ذهن شكل مي گيرد بعد خود را در زبان نشان می دهد و سپس زمینه ساز خشونت فیزیکی می شود.
وقتی راننده کناری را یابو، مشتری را گاو، دانش آموزم را خنگ و فرد قانون مدار را اُسکُل خطاب می کنم ، همه این ها خشونت های زبانی یعنی آمادگی برای خشونت رفتاری در آینده.
✍️مجتبی لشکربلوکی
من آقای گاو هستم 🤡در یک مدرسه کار می کردم و چند سالی بود که مدیر شده بودم. چند دقیقه مانده به زنگ تفریح، مردی با ظاهری آراسته وارد دفتر مدرسه شد و گفت: با خانم... دبیر کلاس دوم کار دارم و میخواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال کنم.
از او خواستم خودش را معرفی کند. گفت: من گاو هستم! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو آمده. ایشان متوجه می شوند چه کسی آمده. تعجب کردم و موضوع را به خانم دبیر گفتم.
یکه خورد و گفت: ممکن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من که چیزی نمیفهمم! از او خواستم پیش پدر این دانش آموز برود. با اکراه پذیرفت. مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی کرد: من گاو هستم!
معلم پاسخ داد خواهش میکنم، ولی ...
مرد ادامه داد شما بنده را به خوبی می شناسید. من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای که شما دیروز در کلاس، او را به همین نام صدا زدید... دبیر ما به لکنت افتاد و گفت: آخه، میدونید ...
بله، ممکن است واقعاً فرزندم مشکلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق میدهم. ولی بهتر بود مشکل انضباطی او را با من نیز در میان میگذاشتید. قطعاً من هم میتوانستم اندکی به شما کمک کنم. خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم گفتگو کردند.
آن آقا، در خاتمه کارتی را به خانم دبیر ما داد و رفت. وقتی او رفت، کارت را با هم خواندیم روی آن نوشته شده بود: دکتر فلانی عضو هیأت علمی دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه ...
خشونت آن گونه كه ما فکر می کنیم فقط محدود به خشونت فيزيكي و بدني نيست. واقعیت آنست که دامنة خشونت حوزه های گسترده تري دارد از جمله خشونت زبانی.
وقتی توهین می کنیم، قومی را مسخره می کنیم. صاحبان یک عقیده را تحقیر می کنیم. وقتی تهمت یا برچسب می زنیم یا تهدید می کنیم همه این ها خشونت است؛ منتها خشونت زبانی. بدون خون و خونریزی است. خشونت زبانی از درون می کُشد. تا حالا هیچ کس را دیده اید که به دلیل اینکه مسخره شده و یا فحش خورده باشد به اورژانس مراجعه کند؟ یا به پلیس شکایت کند؟ قربانیان خشونت زبانی، اثری از جای زخم بر بدنشان یا مدرک دیگری ندارند.
خشونت ابتدا در ذهن شكل مي گيرد بعد خود را در زبان نشان می دهد و سپس زمینه ساز خشونت فیزیکی می شود.
وقتی راننده کناری را یابو، مشتری را گاو، دانش آموزم را خنگ و فرد قانون مدار را اُسکُل خطاب می کنم ، همه این ها خشونت های زبانی یعنی آمادگی برای خشونت رفتاری در آینده.
🔅💧🔅 مهارت گفتگو را بیاموزیم. فقدان مهارتهای گفتوگو باعث می شود افراد نتوانند آنچه که مدنظر دارند را بهزبان روشن بیان کنند و ایده و احساس خود را در یک کلام خشن و تند تخلیه می کنند. تمرین گفتگو تمرین تخلیه ذهن و قلب به شیوه ای غیرخشونت آمیز است.به خودمان بارها و بارها یادآوری کنیم کشتن آدم ها فقط به فرو کردن چاقو در سینه آنان نیست. دختر یا پسر، زن یا مردی که شخصیت اش تخریب شده، شرافت اش لکه دار شده، عزت نفس اش لگدمال شده دیگر زندگی نرمال نخواهد داشت. به خودم یادآوری کنم که جریان رقیب من، طرفداران تیم مقابل، صاحبان دین و مذهب و اندیشه متفاوت از من، نه بی شعور هستند نه فاسد نه احمق نه فریب خورده نه ... آن ها فقط انسان هستند درست و دقیقا مانند من آنگاه یاد خواهم گرفت کلمه گاو را فقط و فقط برای خود گاو بکار بگیرم نه کمتر و نه بیشتر.
✍️مجتبی لشکربلوکی
با سلام و صبح به خیر خدمت دوستان گروه خصوصا جناب ......
خوشحالم از اینکه به صرف آمدن نوشته ای بر روی نت، آن را درست تلقی نکردید و از صحت و سقم آن سوال کردید.
اگر این رویه توسعه یابد، ضریب عقلانیت و نگرش نقادانه روز به روز در جامعه بالاتر خواهد رفت.
باید همین روند را در مورد هر پستی پی گرفت و از منتشر کننده پست از دلایل و شواهد سوال کرد تا کم کم ذهن همه ی ما یاد بگیرد که هیچ مدعایی را بدون دلیل و مدرک و شواهد نپذیرد حتی اگر از مطالبی باشد که بسیار از آن لذت می برد.
چون یکی از عوامل انحراف فکر، دخالت تمایلات در باورهاست که سعی میکنند آنچه را که خوششان می آید در ذهن ما موجه نشان دهند و باور بسازند.
🌺🙏🌺
خوشحالم از اینکه به صرف آمدن نوشته ای بر روی نت، آن را درست تلقی نکردید و از صحت و سقم آن سوال کردید.
اگر این رویه توسعه یابد، ضریب عقلانیت و نگرش نقادانه روز به روز در جامعه بالاتر خواهد رفت.
باید همین روند را در مورد هر پستی پی گرفت و از منتشر کننده پست از دلایل و شواهد سوال کرد تا کم کم ذهن همه ی ما یاد بگیرد که هیچ مدعایی را بدون دلیل و مدرک و شواهد نپذیرد حتی اگر از مطالبی باشد که بسیار از آن لذت می برد.
چون یکی از عوامل انحراف فکر، دخالت تمایلات در باورهاست که سعی میکنند آنچه را که خوششان می آید در ذهن ما موجه نشان دهند و باور بسازند.
🌺🙏🌺
معرفی دیالوگ به معنای اخص یعنی( شکفتار ) در چند سطر🌺🌴🌺🌴🌺🌴🌺🌴
💠 دیالوگ به معنای جدید بعد از ظهور انسان مدرن موضوعیت یافت
💠 انسانی که نمی خواست برده ی فکری دیگران باشد و می خواست برای خود هویت مستقلی داشته باشد
💠 ازینرو تلاش می کرد هیچ گزاره ای را از هیچ کس بدون دلیل نپذیرد
پس در مواجهه با دیگران بیش از آنکه برایش مهم باشد که فرد مقابل چه نظری دارد ، مهم بود که به چه دلیلی!
💠 پس تضارب آرا و شنیدن صرفنظرات دیگران به تنهایی برایش سود چندانی نداشت و صرفا موجب مجادله و درگیری و تفرقه میشد و کمکی به یافتن نظر درست و نزدیکی به حقیقت نمی کرد.
💠 ااز سوی دیگر آنچه برای هر جامعه ای اهمیت دارد تلاش برای جمعیت و یگانگی است و نه تفرقه و تباعد انسانها از هم
💠 لذا این یکی از دلایلی بود که احساس می شد باید روشی طراحی شود که موجب تقریب افکار انسانها شود و آنها را به هم نزدیکتر کند و هر یک از دیگری برای اصلاح فکرش کمک گیرد
💠 زیرا می توان گفت هرکس در عمر خود لااقل بارها شده است که دریافته است که باورهای قبلی اش اشتباه بوده است و همین مقدار به لحاظ منطقی کافی است که اعتمادش را به باورهای فعلی اش هم متزلزل کند زیرا باورها از قبل نادرستی خود را اطلاع نمی دهند.
💠 پس به لحاظ منطقی هر فرد که به درستی باورهایش اهمیت می دهد نیاز دارد که درستی آنها را همیشه چک کند و این یک پروسه پایان ناپذیر است که با مرگ پایان می یابد
💠 تنها همین دلیل کافی است که ما روشی از دیالوگ را طراحی کنیم که همه ی ما به همه ی ما در اصلاح افکارش کمک کنند.
💠 زیرا راهی برای اصلاح فکر جز نهادن در بوته ی آزمایش داوری دیگران نداریم
البته این تنها دلیل نیست. دلایل دیگری هم مطرح است که من در آن سلسله نوشتار به آن اشاره کرده ام
💠 مثلا اینکه همکاری جمعی برای حل مشکلات جمعی اجتناب ناپذیر است و شرط لازم همکاری جمعی، توافق جمعی در روشها و نوع مدیریت و نحوه ی اداره جامعه و گزینش افراد و ...ست
💠 پیشنهادم این است که مدیران گروه یک بار دیگر به مساله روش توجه کنند .
💠 خصوصا دوستانی که با علم آشنایند و می خواهند علمی کار کنند باید بدانند که کار روشمند از شرایط اولیه کار علمی است.
💠 این روشمندی را در همه تکنیکها می توان ملاحظه کرد.
💠 تکنیک بحث هم یکی از اموری است که باید با توجه به اهداف طراحی شود. و در مقام عمل هر روز اشکالاتش بررسی شده و روش کاملتر شود.💠 مهمترین تغییری که باید ایجاد شود باید بحث از بازی مجموع صفر به بازی برد- برد تغییر داده شود.
🧿🧲🧿
دیالوگ به معنای مدرن از بازیهایی است که تنها در صورتی برنده دارد که هر دو طرف برنده شوند.
🧿🧲🧿
✍️ م. ناجی💠
⁉️مراد از منطق دو ارزشی چیست؟
✳️ وقتی می خواهیم گزاره( مفاد یک جمله ی خبری) ای را بسنجیم تنها دو صفت برای سنجیدن وجود دارد:
الف- درست
ب- غلط
✅ به این دو وصف در مورد یک گزاره، ارزش خبری آن و به اختصار ارزش آن گزاره گفته می شود.
⬅️ با این مبنا یک گزاره یک ارزش و تنها یک ارزش می تواند داشته باشد.
✳️ وقتی می خواهیم گزاره( مفاد یک جمله ی خبری) ای را بسنجیم تنها دو صفت برای سنجیدن وجود دارد:
الف- درست
ب- غلط
✅ به این دو وصف در مورد یک گزاره، ارزش خبری آن و به اختصار ارزش آن گزاره گفته می شود.
⬅️ با این مبنا یک گزاره یک ارزش و تنها یک ارزش می تواند داشته باشد.
لوازم این سخن این است که
الف- یک گزاره نمی تواند نه درست و نه نادرست باشد
ب- یک گزاره نمی تواند هم درست و هم نادرست باشد
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinkerمبانی منطق دو ارزشی♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀
🔘 این منطق در واقع از فهم عمومی مردم در باره درستی گزاره هایی که به طور روزمره به کار برده می شوند گرفته شده است.
🔘 وقتی به این فکر می کنیم که آیا میوه ای ناشناخته مثلا به اسم آپانتلوس شیرین است یا نه؛ بیش از دو احتمال متصور نیست: پاسخ یا مثبت است یا منفی یعنی همیشه پاسخ چنین است که از دو حال خارج نیست. یا شیرین است و یا شیرین نیست.
🔘 به تعبیری مبسوطتر گزاره هایی که ما به کار می بریم غالبا یکی از سه نوع هستند.
🔸 الف- در مورد وجود داشتن یا وجود نداشتن چیزی سخن می گویند.
مثلا اینکه آیا شانس وجود دارد یا نه؟
آیا خدا وجود دارد یا نه؟
آیا جن وجود دارد یا نه؟
آیا رستم وجود داشت یا نه
آیا دو میلیون سال بعد انسانی روی زمین باقی خواهد ماند یا نه؟
پاسخها یقینا یکی از دو پاسخ بله یا خیر است و به طور حتمی باید یکی از دو پاسخ بله یا خیر بوده باشد.
نمی شود هم بله درست باشد و هم خیر
و نمی شود نه بله درست باشد و نه خیر
🔹 ب- در باره ی ثبوت یا عدم ثبوت صفتی برای چیزی
مثلا اینکه رخش سفید بود یا نه
رستم چاق بود یا نه
عسل کوههای آلپ شیرین است یا نه
تفکر ذاتی انسان است یا نه
در این نوع گزاره ها هم پاسخ مثل نوع قبلی است و فقط یکی از دو پاسخ بله یا خیر است
🔸 ج- در مورد رابطه و نسبت بین دو چیز
مثلا اینکه آیا بین شیرینی یک هندوانه و وزن آن رابطه و نسبتی هست یا نه
و اینکه این رابطه معکوس است یا مستقیم
اینکه بین گرم شدن کره ی زمین و پاره شدن لایه ی ازن رابطه ای هست یا نه
و باز این رابطه مستقیم است یا معکوس
آیا بین خسوف و زلزله رابطه ای هست یا نه
و...
در همه ی اینها پاسخ دایر مدار بله و خیر است یعنی بیش از دو پاسخ وجود ندارد.🔘⚪️🔘 بله گاهی به نظر می رسد که نمی شود بین بله و خیر یکی را برگزید، اینگونه موارد مربوط به عدم دقت کافی مفاهیم برای نشان دادن شیء یا وصف یا نسبت مورد نظر است و اگر مفاهیم و واژه ها و به تعبیر بهتر مفاهیم و معانی مورد نظر را به طور دقیق مشخص کنیم جواب به صورت واضحتری بله یا نه خواهد بود.
زیرا امر واقع متعین و متشخص و کاملا لایتغیر است و اگر مفاهیم ما دقت کافی در بازنمایی واقعیت داشته باشند حکم به همان مقدار خود واقعیت قطعی خواهند بود.✍️م . ناجی
مبانی منطق دو ارزشی(2)♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀♻️🌀
💎 نوبت قبل در مورد منشاء انتزاع منطق دو ارزشی تا حدودی توضیح دادم.
برای روشنی بیشتر اجازه دهید مطلبی را اضافه کنم.
✅ اساسا منطق چیزی نیست جز کشف و ساماندهی علمی قواعدی که بر ذهن و فکر انسانها حاکم است.
✅ یعنی قواعد منطق اموری نیستند که ما بخواهیم و بتوانیم بر ذهن و فکر خود تحمیل کنیم.
✅ ذهن همانند هر وجود دیگری برای تغییرات و پروسه ی تحولات خود مکانیزمی دارد که بر اساس آن عمل می کند و از کسی جز طبیعت و ساختار ذاتی خود فرمان نمی گیرد.
✅ درست بسان مواد شیمیایی یا گیاهان یا حیوانات که هر کدام بر اساس فرمت های خاص خود در قبال محیط واکنش نشان می دهند و تنها راه تعامل موفق با آنها شناختن آن قواعد و سخن گفتن و تراکنش با آنها بر اساس همان قواعد است و علم یعنی مجموعه دریافتهای انسان از این قواعد
✔️ اگر ما موفق شده ایم که کبریت بسازیم و از آن برای روشن کردن آتش بهره ببریم یعنی توانسته ایم زبان گوگرد و چوب و ... بفهمیم و با سخن گفتن متناسب با زبانشان و ترکیب آن قواعد ابزاری برای وصول به هدف خود یعنی روشن کردن آتش استفاده کنیم.
اگر چندین هزار سال قبل بشر قادر به این کار نبوده است یعنی زبان این مواد را خوب نمی دانسته است.
❇️🔅❇️ منطق هم در واقع حاصل کشف قواعد حاکم بر پروسه ی تفکر انسان است و نه دستوراتی که خارج از اقتضای ذاتی ذهن بر آن تحمیل شده باشد.
⬅️ پس منطق یک سری قانون گذاری برای ذهن نیست
⬅️ بلکه کشف قوانین و قواعدی است که ذهن بر طبق آن عمل می کند و برای همین است که مورد اختلاف بین انسانها نیست.
با کمی تأمل در مورد منطق دو ارزشی می توان دریافت که این منطق بر اساس یک قانون و قاعده حاکم بر ذهن ما تأسیس شده است.
کدام قاعده و اصل؟
🔴 اصل امتناع اجتماع نقیضین☑️ قاعده ای بر ذهن ما حاکم است که طبق آن:
🔴 و اصل امتناع ارتفاع نقیضین
🔷 یک گزاره نمی تواند هم درست باشد و هم نادرست
( اصل امتناع اجتماع نقیضین)
🔶 و همچنین نمی تواند نه درست باشد و نه نادرست( اصل امتناع ارتفاع نقیضین)
این تفسیر از اصل تناقض ، تفسیر منطقی آن است.✅ تفسیر دیگری هم از این اصل وجود دارد که تفسیری انتولوژیک و هستی شناختی است.
🔵 آن تفسیر این است که :
🔶یک شیء نمی تواند در آن واحد هم موجود باشد و هم معدوم( اصل امتناع اجتماع نقیضین)
🔷 و یک شیء نمی تواند نه موجود باشد و نه معدوم( اصل امتناع ارتفاع نقیضین)
به نظر می رسد که منطق ارسطویی( منطق دو ارزشی) بر طبق مفاد تفسیر منطقی از این اصل بنا شده است با تفصیلی که در شماره های قبل توضیح دادم.✍️ م. ناجی