🟪 علم به زبان ساده 🟪 -10
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
🟠 گفتیم که نقطه ی آغاز ورود ما انسانها به درگاه علم تجربی و کشف رمز و راز دنیای پیرامون خود و یافتن نیروی بیشتر برای تعامل با محیط جهت پاسخگویی به نیازهای خود و مقابله با تهدیدهای احتمالی ، گزاره های مشاهدتی است.
🟡 و گفتیم که گزاره های مشاهدتی ، گزاره های شخصی هستند.
🟢 و در شماره ی پیشین اضافه کردیم که انسان قادر است با کنار هم چیدن چندین گزاره مشاهدتی به شکلی خاص و تعریف شده ( استقرا) نتایج منطقی خاصی را از آن گزاره های شخصی بگیرد.
در این شماره می خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که :
🟧 یک گزاره شخصی مشاهدتی به لحاظ منطقی چه قدرتی دارد؟
به عبارت دیگر :
🟧 یک گزاره مشاهدتی چه مقدار ارزش منطقی دارد و چه آثار منطقی بر آن مترتب است؟
این مساله بسیار بسیار مهم است.
🔸 چرا؟
زیرا پاسخ این سوال است که مشخص می کند گزاره های علمی تا چه حد بار معرفتی دارند؟ و تا چه اندازه می توانند ما را در کشف واقع کمک کنند.
🔸 چرا؟
چون قبلا گفتیم که گزاره های علمی ( یعنی احکام کلی که ما در مورد انواع مختلف چیزهایی که در جهان اطرافمان وجود دارد صادر می کنیم) در واقع با یک سری عملیات ذهنی که فاهمه ما بر روی گزاره های مشاهدتی انجام می دهد حاصل می شود. ازینرو گزاره های مشاهدتی بالضروره در روند این عملیات حضور دارند و نقش ایفا می کنند و ما دنبال یافتن نقشهایی هستیم که گزاره های مشاهدتی در این روند دارند.
🟫 گزاره های مشاهدتی لااقل سه نوع نقش شناخته شده در این روند بازی می کنند.
❇️ 1- اثبات
❇️2- تأیید
❇️3- ابطال
🟨 1- اثبات
اولین نقش مهمی که یک گزاره مشاهدتی می تواند در برابر یک گزاره ی منطقی داشته باشد ، اثبات درستی آن است.
با یک مثال شروع می کنیم:
این یک گزاره ی مشاهدتی است:
این اسب سیاه است
و این یک گزاره ی منطقی:
بعضی اسبها سیاه هستند
چه رابطه ای بین این دو گزاره وجود دارد؟
لازم است یادآوری شود که یک چنین گزاره ای ( موجبه ی جزئیه) یعنی گزاره ای که هم ایجابی است و نه سلبی و هم جزئی است و نه کلی که حالت کلی آن اینگونه است:
بعضی الف ها ب هستند.
این چنین گزاره ای معنایش این است که حداقل یک مورد وجود دارد که در آن الف ب است و در مثال ما معنایش این است که حداقل اسبی وجود دارد که سیاه است.
حال؛ اگر گزاره دوم معنایش این باشد طبیعی است که مضمون گزاره ی مشاهدتی ما درستی گزاره دوم را ثابت می کند و این همان نقشی است که ما اسمش را اثبات نهادیم.
🟧 2-تأیید
دومین نقشی که یک گزاره مشاهدتی می تواند در قبال یک گزاره منطقی بپذیرد نقش تأیید است.
مراد از تأیید این است که گزاره مشاهدتی حالتی داشته باشد که مقتضای درستی گزاره منطقی است.
یعنی به حالتی باشد که اگر گزاره منطقی درست بود باید آنگونه می شد.
با مثال روشنترش می کنیم.
گزاره مشاهدتی :
این اسب چها پا دارد
را در نظر بگیرید و آن را با گزاره منطقی:
هر اسبی چهارپا دارد
بسنجید.
چه نسبتی بین آن دو گزاره وجود دارد؟
آیا گزاره ی اول می تواند گزاره دوم را اثبات کند؟
یعنی آیا گزاره اول به گونه ای هست که با فرض درستی آن بتوان به یقین مدعی شد که گزاره ی دوم هم درست است؟
مسلما نه
چون گزاره اول تنها در مورد اسبی خاص چنین حکمی کرده است و احتمال دارد هر اسب دیگری آنگونه نباشد چنانکه ممکن هم هست که آنگونه باشد . یعنی ما در مورد اسبهای دیگر چیزی نمی دانیم و گزاره اول هم در مورد اسبهای دیگر چیزی نمی گوید.
اما گزاره اول آنگونه است که درستی گزاره دوم اقتضا می کند.
گزاره دوم می گوید هر اسبی چهارپا دارد. درستی این گزاره ایجاب می کند که این اسب هم چهارپا داشته باشد و گزاره مشاهدتی ما هم همان ادعا را دارد.
به این وضعیت و نقش می گوییم: تأیید
🟥 3- ابطال
سومین نقشی که یک گزاره مشاهدتی در مورد یک گزاره منطقی می تواند بازی کند نقش ابطال است.
یعنی گزاره ی مشاهدتی ما به گونه ای باشد که نادرستی گزاره منطقی را نشان دهد.
به این مثال توجه فرمایید:
گزاره مشاهدتی:
این اسب سفید است.
گزاره منطقی: هیچ اسبی سفید نیست.
گزاره ی منطقی فوق به گونه ای است که با وجود حتی یک اسب سفید نادرستی اش ثابت می شود.
با این وصف گزاره مشاهدتی ما نادرستی گزاره ی منطقی را نشان می دهد و به این نقش می گوییم:
ابطال
✍️ م . ناجی
سوالی جهت تعمق بیشتر:
گزاره های مشاهدتی کدامیک از سه نقش را در مورد گزاره های علمی می توانند بازی کنند؟
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3566
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
🟠 گفتیم که نقطه ی آغاز ورود ما انسانها به درگاه علم تجربی و کشف رمز و راز دنیای پیرامون خود و یافتن نیروی بیشتر برای تعامل با محیط جهت پاسخگویی به نیازهای خود و مقابله با تهدیدهای احتمالی ، گزاره های مشاهدتی است.
🟡 و گفتیم که گزاره های مشاهدتی ، گزاره های شخصی هستند.
🟢 و در شماره ی پیشین اضافه کردیم که انسان قادر است با کنار هم چیدن چندین گزاره مشاهدتی به شکلی خاص و تعریف شده ( استقرا) نتایج منطقی خاصی را از آن گزاره های شخصی بگیرد.
در این شماره می خواهیم به این سوال پاسخ دهیم که :
🟧 یک گزاره شخصی مشاهدتی به لحاظ منطقی چه قدرتی دارد؟
به عبارت دیگر :
🟧 یک گزاره مشاهدتی چه مقدار ارزش منطقی دارد و چه آثار منطقی بر آن مترتب است؟
این مساله بسیار بسیار مهم است.
🔸 چرا؟
زیرا پاسخ این سوال است که مشخص می کند گزاره های علمی تا چه حد بار معرفتی دارند؟ و تا چه اندازه می توانند ما را در کشف واقع کمک کنند.
🔸 چرا؟
چون قبلا گفتیم که گزاره های علمی ( یعنی احکام کلی که ما در مورد انواع مختلف چیزهایی که در جهان اطرافمان وجود دارد صادر می کنیم) در واقع با یک سری عملیات ذهنی که فاهمه ما بر روی گزاره های مشاهدتی انجام می دهد حاصل می شود. ازینرو گزاره های مشاهدتی بالضروره در روند این عملیات حضور دارند و نقش ایفا می کنند و ما دنبال یافتن نقشهایی هستیم که گزاره های مشاهدتی در این روند دارند.
🟫 گزاره های مشاهدتی لااقل سه نوع نقش شناخته شده در این روند بازی می کنند.
❇️ 1- اثبات
❇️2- تأیید
❇️3- ابطال
🟨 1- اثبات
اولین نقش مهمی که یک گزاره مشاهدتی می تواند در برابر یک گزاره ی منطقی داشته باشد ، اثبات درستی آن است.
با یک مثال شروع می کنیم:
این یک گزاره ی مشاهدتی است:
این اسب سیاه است
و این یک گزاره ی منطقی:
بعضی اسبها سیاه هستند
چه رابطه ای بین این دو گزاره وجود دارد؟
لازم است یادآوری شود که یک چنین گزاره ای ( موجبه ی جزئیه) یعنی گزاره ای که هم ایجابی است و نه سلبی و هم جزئی است و نه کلی که حالت کلی آن اینگونه است:
بعضی الف ها ب هستند.
این چنین گزاره ای معنایش این است که حداقل یک مورد وجود دارد که در آن الف ب است و در مثال ما معنایش این است که حداقل اسبی وجود دارد که سیاه است.
حال؛ اگر گزاره دوم معنایش این باشد طبیعی است که مضمون گزاره ی مشاهدتی ما درستی گزاره دوم را ثابت می کند و این همان نقشی است که ما اسمش را اثبات نهادیم.
🟧 2-تأیید
دومین نقشی که یک گزاره مشاهدتی می تواند در قبال یک گزاره منطقی بپذیرد نقش تأیید است.
مراد از تأیید این است که گزاره مشاهدتی حالتی داشته باشد که مقتضای درستی گزاره منطقی است.
یعنی به حالتی باشد که اگر گزاره منطقی درست بود باید آنگونه می شد.
با مثال روشنترش می کنیم.
گزاره مشاهدتی :
این اسب چها پا دارد
را در نظر بگیرید و آن را با گزاره منطقی:
هر اسبی چهارپا دارد
بسنجید.
چه نسبتی بین آن دو گزاره وجود دارد؟
آیا گزاره ی اول می تواند گزاره دوم را اثبات کند؟
یعنی آیا گزاره اول به گونه ای هست که با فرض درستی آن بتوان به یقین مدعی شد که گزاره ی دوم هم درست است؟
مسلما نه
چون گزاره اول تنها در مورد اسبی خاص چنین حکمی کرده است و احتمال دارد هر اسب دیگری آنگونه نباشد چنانکه ممکن هم هست که آنگونه باشد . یعنی ما در مورد اسبهای دیگر چیزی نمی دانیم و گزاره اول هم در مورد اسبهای دیگر چیزی نمی گوید.
اما گزاره اول آنگونه است که درستی گزاره دوم اقتضا می کند.
گزاره دوم می گوید هر اسبی چهارپا دارد. درستی این گزاره ایجاب می کند که این اسب هم چهارپا داشته باشد و گزاره مشاهدتی ما هم همان ادعا را دارد.
به این وضعیت و نقش می گوییم: تأیید
🟥 3- ابطال
سومین نقشی که یک گزاره مشاهدتی در مورد یک گزاره منطقی می تواند بازی کند نقش ابطال است.
یعنی گزاره ی مشاهدتی ما به گونه ای باشد که نادرستی گزاره منطقی را نشان دهد.
به این مثال توجه فرمایید:
گزاره مشاهدتی:
این اسب سفید است.
گزاره منطقی: هیچ اسبی سفید نیست.
گزاره ی منطقی فوق به گونه ای است که با وجود حتی یک اسب سفید نادرستی اش ثابت می شود.
با این وصف گزاره مشاهدتی ما نادرستی گزاره ی منطقی را نشان می دهد و به این نقش می گوییم:
ابطال
✍️ م . ناجی
سوالی جهت تعمق بیشتر:
گزاره های مشاهدتی کدامیک از سه نقش را در مورد گزاره های علمی می توانند بازی کنند؟
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3566
خرد سنجشگر pinned «🟪 علم به زبان ساده 🟪 -10 https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker ◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️ 🟠 گفتیم که نقطه ی آغاز ورود ما انسانها به درگاه علم تجربی و کشف رمز و راز دنیای پیرامون خود و یافتن نیروی بیشتر برای تعامل با محیط جهت پاسخگویی به نیازهای خود و مقابله با تهدیدهای…»
یک سؤال
🟪میخوام بدونم چه انگیزه ای دارید که باعث فعالیت شما در این گروه و کانال میشود؟🟪
و یک جواب:
🟧سلام
اگر بخواهم جواب مفصل به این سوال شما بدهم باید یک کتاب بنویسم و کل زندگیم را از ابتدا تا امروز در آن درج کنم تا بتوانید به طور کامل حسهای کنونیم را دریابید.
اما اگر به اختصار پاسخ دهم چنین خواهد بود.
✅اول :
الان که به زندگیم نگاه می کنم آرزوی عمیقی در من شکل می گیرد که ای کاش در دوران نوجوانی و جوانیم با فردی مواجه می شدم که دنیا دیده بود و زبان مناسبی داشت که بتواند مرا در همان دوران به چیزهایی که امروز رسیده ام اشارتی دهد و شمای کلی راه را برای من نشان دهد و افسوس این فقدان را می خورم.
ازینرو این حس را دارم که خود را در معرض افرادی قرار دهم که ممکن است دنبال راه باشند.
✅دوم:
معرفت صبغه ای جمعی دارد و با اشتراک جمعی بارور می شود و رشد می یابد. وظیفه ی همه ماست که یافته های خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهیم تا شاید سهمی در این سیرتکاملی داشته باشیم.
✅سوم :
هر انسانی دوست دارد که همفکرانش را بشناسد و با آنها در ارتباط باشد.
✅چهارم:
همان اصلی که در مورد دیالوگ گفتم: که راه فهم میزان درستی باورها قرار دادن آنها در معرض نقد و داوری دیگران است. آنچه من می نویسم معمولا چیزهایی است که حس می کنم زاییده ی تفکرات و تاملات خودم است و باید در معرض رد و اصلاح و تکمیل قرار گیرد
✅پنجم:
اموری که به آنها پرداختم در واقع از دیدگاه خودم مهمترین مهارتهایی هستند که یک ملت برای زندگی بهنر و توانمندتر و با برنامه تر نیاز دارد و اینها در راستای اصلاحات اجتماعی هستند.
🌷🙏
🟧
🟪میخوام بدونم چه انگیزه ای دارید که باعث فعالیت شما در این گروه و کانال میشود؟🟪
و یک جواب:
🟧سلام
اگر بخواهم جواب مفصل به این سوال شما بدهم باید یک کتاب بنویسم و کل زندگیم را از ابتدا تا امروز در آن درج کنم تا بتوانید به طور کامل حسهای کنونیم را دریابید.
اما اگر به اختصار پاسخ دهم چنین خواهد بود.
✅اول :
الان که به زندگیم نگاه می کنم آرزوی عمیقی در من شکل می گیرد که ای کاش در دوران نوجوانی و جوانیم با فردی مواجه می شدم که دنیا دیده بود و زبان مناسبی داشت که بتواند مرا در همان دوران به چیزهایی که امروز رسیده ام اشارتی دهد و شمای کلی راه را برای من نشان دهد و افسوس این فقدان را می خورم.
ازینرو این حس را دارم که خود را در معرض افرادی قرار دهم که ممکن است دنبال راه باشند.
✅دوم:
معرفت صبغه ای جمعی دارد و با اشتراک جمعی بارور می شود و رشد می یابد. وظیفه ی همه ماست که یافته های خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهیم تا شاید سهمی در این سیرتکاملی داشته باشیم.
✅سوم :
هر انسانی دوست دارد که همفکرانش را بشناسد و با آنها در ارتباط باشد.
✅چهارم:
همان اصلی که در مورد دیالوگ گفتم: که راه فهم میزان درستی باورها قرار دادن آنها در معرض نقد و داوری دیگران است. آنچه من می نویسم معمولا چیزهایی است که حس می کنم زاییده ی تفکرات و تاملات خودم است و باید در معرض رد و اصلاح و تکمیل قرار گیرد
✅پنجم:
اموری که به آنها پرداختم در واقع از دیدگاه خودم مهمترین مهارتهایی هستند که یک ملت برای زندگی بهنر و توانمندتر و با برنامه تر نیاز دارد و اینها در راستای اصلاحات اجتماعی هستند.
🌷🙏
🟧
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تجربه ی امروز صبح:
🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛
در کف شیر نر خونخواره ای
جز ز تسلیم و رضا کو چاره ای
🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛
🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛
در کف شیر نر خونخواره ای
جز ز تسلیم و رضا کو چاره ای
🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛🐀🐈⬛
🟪 علم به زبان ساده 🟪 -11
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
🟢 گفتیم که شناخت علمی از طریق حواس ما به دست می آیند؛ حواس در واقع ابزارهایی هستند که پیامهایی از محیط اطراف و جهان پیرامون برای ما دریافت و به دستگاه ادراکی و پردازشگر ما مخابره می کنند.
در این شماره تا حدودی به ارتباط این حواس با هم می پردازیم.
🟢 وقتی ما در محیط خاصی قرار می گیریم که چیزهایی در آن وجود دارد و طبیعتا ذهن ما کنجکاو این نکته است که وجود آن اشیا چه نسبتی با وجود و حیات وی می تواند داشته باشد و برای مثال آیا از ناحیه آن اشیا زندگیش و بقایش تهدید می شود یا نه و یا اینکه آیا هر یک از آن اشیا می تواند در خدمت زندگی وی قرار گیرد یا نه ؛ حواسش به عنوان جاسوسان و خبرچینهایی به کار می افتند تا اطلاعاتی از آنها جمع آوری کرده و به ما مخابره کنند.
هر حسی به تناسب ظرفیتش پیامهای خاصی را می تواند دریافت و مخابره کند.
بینایی در مورد شکل و رنگ و حرکت و قرار آن و ویژگیهای حرکتش – اگر متحرک بود- و شنوایی در مورد صداهایی که از وی ممکن است صادر شود و ... دریافت می کنند.
این اطلاعات در طول زمان می توانند تغییر ، اصلاح یا تکمیل شوند.
اما باید توجه داشته باشیم که ذهن ما به عنوان پردازشگر صرفا جمع کننده اطلاعات دریافتی نیست بلکه به مرور زمان و با توجه به ظرفیتهای اولیه اش آن اطلاعات را پرداش می کند و نتایجی میگیرد که افزون بر داده های حواس است.
برای مثال هر یک از حواس پیامهای جداگانه ای برای ما می فرستند که ممکن است از نظر مسیر طی شده و عوامل موثر در اخذ پیام هیچ ارتباطی نداشته باشند اما ذهن ما درک می کند که تمام اطلاعات گرفته شده از حسهای مختلف کدامها از یم امر خارجی واحد گرفته شده است.
مثلا این بوی خاص و این طعم خاص و این شکل خاص و این ابعاد و .. همه مربوط به یک شیء است که بعدا اسمش را سیب می گذاریم.
این توانایی تجمیع صفات او را قانع می سازد که داوری کند که چیزخاصی در محیط اطرافش هست که این صفتها را دارد اگرچه نتواند تشخیص دهد که آن چیز ذاتش چیست.
✳️ پس می توان گفت یکی از ابتدایی ترین کارهایی که ذهن ما از طریق حواس می کند تشخیص اشیای مختلف از هم و نامگذاری برای آن اشیا و صفات است.
ابتدا برای هر صفتی که حس خاصی ادراک می کند اسمی می گذارد مثلا نرمی و سختی ، درازا و پهنا و ژرفا و تلخی و شیرینی ، زمختی و صافی و....
و سپس به اشیای مشابهی که در برخی از صفات مشترکند مثل سیب و هندوانه و درخت و گیاه و پرنده و خزنده و چرنده و ....
بعد از این مرحله به تدریج به شناخت روابط بین اشیای مختلف و اثراتی که بر روی هم می گذارند و .. مثلا رابطه ی آب و درخت ، نور خورشید و برف ، سنگ و شیشه و ....
تمام معلومات کلی که در این موارد کسب می کند همه جزو آن دسته از دانش بشری است که امروزه آن را علم می نامیم.
✳️ بعد از این دسته از معلومات ، نوبت به معلومات دیگری می رسد که بشر برای بیشتر فهمیدن جهان پیرامون تلاش کرده است که علت تأثیر و تأثراتی که در بین اشیای مختلف رخ می دهد را هم بفهمد تا از آن طریق بتواند نتایج بیشتر و مهمتری از معلوماتش به دست آورد و تغییرات ملوسی در جهان اطرافش ایجاد کند که زندگی را برایش راحتتر ، لذتبخشتر و متنوعتر و ... کند.
برای مثال با فهم رابطه ای که بین تیزی و برندگی وجود دارد توانست ابزارهای برنده ی مختلفی از قبیل چاقو و شمشیر و... بسازد و با فهم رابطه سرعت و نیرو توانست بفهمد که با بالا بردن سرعت یک شیء ذاتا نرم می تواند آن را مخرب یا پرقدرت کند. مثلا فهمید که با آب هم می توان فلزات را برش داد!
✍🏻 م . ناجی
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3567
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
🟢 گفتیم که شناخت علمی از طریق حواس ما به دست می آیند؛ حواس در واقع ابزارهایی هستند که پیامهایی از محیط اطراف و جهان پیرامون برای ما دریافت و به دستگاه ادراکی و پردازشگر ما مخابره می کنند.
در این شماره تا حدودی به ارتباط این حواس با هم می پردازیم.
🟢 وقتی ما در محیط خاصی قرار می گیریم که چیزهایی در آن وجود دارد و طبیعتا ذهن ما کنجکاو این نکته است که وجود آن اشیا چه نسبتی با وجود و حیات وی می تواند داشته باشد و برای مثال آیا از ناحیه آن اشیا زندگیش و بقایش تهدید می شود یا نه و یا اینکه آیا هر یک از آن اشیا می تواند در خدمت زندگی وی قرار گیرد یا نه ؛ حواسش به عنوان جاسوسان و خبرچینهایی به کار می افتند تا اطلاعاتی از آنها جمع آوری کرده و به ما مخابره کنند.
هر حسی به تناسب ظرفیتش پیامهای خاصی را می تواند دریافت و مخابره کند.
بینایی در مورد شکل و رنگ و حرکت و قرار آن و ویژگیهای حرکتش – اگر متحرک بود- و شنوایی در مورد صداهایی که از وی ممکن است صادر شود و ... دریافت می کنند.
این اطلاعات در طول زمان می توانند تغییر ، اصلاح یا تکمیل شوند.
اما باید توجه داشته باشیم که ذهن ما به عنوان پردازشگر صرفا جمع کننده اطلاعات دریافتی نیست بلکه به مرور زمان و با توجه به ظرفیتهای اولیه اش آن اطلاعات را پرداش می کند و نتایجی میگیرد که افزون بر داده های حواس است.
برای مثال هر یک از حواس پیامهای جداگانه ای برای ما می فرستند که ممکن است از نظر مسیر طی شده و عوامل موثر در اخذ پیام هیچ ارتباطی نداشته باشند اما ذهن ما درک می کند که تمام اطلاعات گرفته شده از حسهای مختلف کدامها از یم امر خارجی واحد گرفته شده است.
مثلا این بوی خاص و این طعم خاص و این شکل خاص و این ابعاد و .. همه مربوط به یک شیء است که بعدا اسمش را سیب می گذاریم.
این توانایی تجمیع صفات او را قانع می سازد که داوری کند که چیزخاصی در محیط اطرافش هست که این صفتها را دارد اگرچه نتواند تشخیص دهد که آن چیز ذاتش چیست.
✳️ پس می توان گفت یکی از ابتدایی ترین کارهایی که ذهن ما از طریق حواس می کند تشخیص اشیای مختلف از هم و نامگذاری برای آن اشیا و صفات است.
ابتدا برای هر صفتی که حس خاصی ادراک می کند اسمی می گذارد مثلا نرمی و سختی ، درازا و پهنا و ژرفا و تلخی و شیرینی ، زمختی و صافی و....
و سپس به اشیای مشابهی که در برخی از صفات مشترکند مثل سیب و هندوانه و درخت و گیاه و پرنده و خزنده و چرنده و ....
بعد از این مرحله به تدریج به شناخت روابط بین اشیای مختلف و اثراتی که بر روی هم می گذارند و .. مثلا رابطه ی آب و درخت ، نور خورشید و برف ، سنگ و شیشه و ....
تمام معلومات کلی که در این موارد کسب می کند همه جزو آن دسته از دانش بشری است که امروزه آن را علم می نامیم.
✳️ بعد از این دسته از معلومات ، نوبت به معلومات دیگری می رسد که بشر برای بیشتر فهمیدن جهان پیرامون تلاش کرده است که علت تأثیر و تأثراتی که در بین اشیای مختلف رخ می دهد را هم بفهمد تا از آن طریق بتواند نتایج بیشتر و مهمتری از معلوماتش به دست آورد و تغییرات ملوسی در جهان اطرافش ایجاد کند که زندگی را برایش راحتتر ، لذتبخشتر و متنوعتر و ... کند.
برای مثال با فهم رابطه ای که بین تیزی و برندگی وجود دارد توانست ابزارهای برنده ی مختلفی از قبیل چاقو و شمشیر و... بسازد و با فهم رابطه سرعت و نیرو توانست بفهمد که با بالا بردن سرعت یک شیء ذاتا نرم می تواند آن را مخرب یا پرقدرت کند. مثلا فهمید که با آب هم می توان فلزات را برش داد!
✍🏻 م . ناجی
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3567
محمد رضا شجریان- دلبر صنمی شیرین
رفته به سفر یارم، یارم به سفر رفته
ایدر چه کنم تنها؟ تنها چه کنم ایدر؟
دلبر صنمی شیرین، شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم بر زد، بر زد به دلم آذر
چشمش ببرد دل ها، دل ها ببرد چشمش
باور نکند خلق آن، خلق آن نکند باور
مسته صنما چندین، چندین صنما مسته
می زر به طرب با من، با من به طرب می زر
دلبر صنمی شیرین، شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم بر زد، بر زد به دلم آذر
بستد دل و دین از من، از من دل و دین بستد
کافر نکند چندین، چندین نکند کافر
"نظامی"
با صدای استاد محمدرضا شجریان
@CriticalThinker
ایدر چه کنم تنها؟ تنها چه کنم ایدر؟
دلبر صنمی شیرین، شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم بر زد، بر زد به دلم آذر
چشمش ببرد دل ها، دل ها ببرد چشمش
باور نکند خلق آن، خلق آن نکند باور
مسته صنما چندین، چندین صنما مسته
می زر به طرب با من، با من به طرب می زر
دلبر صنمی شیرین، شیرین صنمی دلبر
آذر به دلم بر زد، بر زد به دلم آذر
بستد دل و دین از من، از من دل و دین بستد
کافر نکند چندین، چندین نکند کافر
"نظامی"
با صدای استاد محمدرضا شجریان
@CriticalThinker
🟪 علم به زبان ساده 🟪 -12
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
❇️ گفتیم که بخشی از علم تجربی گزاره های کلی است که ما از طریق ابزارهای حسی خود کسب و تعمیم می دهیم. یعنی اشیای پیرامون خود و صفات آنها را متمایز از هم ادراک می کنیم و بر هر یک نامی و عنوانی می دهیم و رابطه ی آن اشیا و صفات را تا حد ممکن توصیف می کنیم.
امروز به بخشی پیچیده تر از علم می پردازیم ، بخشی که برای انسانهای عادی بسیار جذابتر و زیباتر و حتی شگفت انگیز می نماید و اعجاب آنها را برمی انگیزد.
این بخش مربوط می شود به تلاش انسان برای فهم علت پدیده ها و اتفاقات و حتی کشف روابط درونی بین صفات مختلف یک شیء
بیایید از همان مثال معروف نیوتون استفاده کنیم.
🔶 روزی نیوتن زیر درخت سیبی نشسته بود که شاهد افتادن میوه ی سیبی از درخت شد.
این تجربه ای است که اکثر انسانها در برهه ای از زندگی خود به نوعی آن را دیده اند.
از هر کودک بالغ یا حتی نابالغی هم بپرسی که وقتی سیب از درخت جدا می شود چه اتفاقی می افتد بلافاصله خواهد گفت که بر زمین می افتد. انسانها و دانشمندان قبل از نیوتن هم این را دیده بودند. حال این پرسش پیش می آید که پس فرق بین دیدن نیوتن و دیگران در چه بود؟
🔷 مشاهدات همه ی ما از فروافتادن سیب از درخت یکسان است اما تنها برخی از ذهنها هستند که می پرسند چرا سیب وقتی از درخت جدا می شود به طرف پایین یعنی به سمت زمین حرکت می کند و از زمین دور نمی شود و یا در همانجا ساکن نمی ماند؟
✅قبلا هم به این نکته اشاره کردم که یکی از پیشفرضهای بنیادی که سبب شد علم تجربی نوین پیدید آید این بود که:
هر پدیده ی مادی سبب و علتی مادی دارد.
🔶 اگر در ذهن کسی این پیشفرض مقبول نباشد این پاسخ در مقابل سوال نیوتن کافی خواهد بود که برای مثال:
خدا چنین خواست که سیب پایین بیفتد.
و وقتی چنین پاسخی برای ذهن کسی قانع کننده باشد دیگر سوال در ذهن منتفی می شود و ابهامی باقی نمی ماند ولی وقتی ذهنی این پیشفرض را جدی بگیرد ، پاسخهایی از آن دست ذهن وی را قانع نخواهد کرد و او دنبال چیزی در خود طبیعت خواهدگشت که سبب این حادثه شده است.
پس اولین فرق نیوتن با دیگران این بود که بعد از دیدن این پدیده از علت آن سوال کرد.
🔷 اما آیا قبل از وی کسی این سوال را نکرده بود؟
یقینا این سوال مطرح شده بود اما پاسخ قدما چه بوده است؟
ارسطو قرنها قبل تلاش کرده بود پاسخ این سوال را بیابد.
✔️ از نظر ارسطو علت سقوط سیب سنگینی خود سیب بود.
او اشیا را به دو نوع سبک و سنگین تقسیم کرده بود . یعنی همانگونه که مثلا برخی اشیا دراز و برخی کوتاه هستند برخی گرد و برخی تخت هستند آنها صفتی هم به نام سنگینی و سبکی دارند و راه فهم سبک و سنگین بودن آنها از نحوه ی رفتار در حالت رها بودن معلوم می شود.
🔶 فرق نیوتن با ارسطو در نحوه ی پاسخی بود که به سوال در مورد علت سقوط اجسام داده بودند.
نیوتن آن را منتسب به عاملی خارج از خود اشیا دانست در حالی که ارسطو هیچ عامل خارجی را در این مورد دخیل نمی دانست.
پس بخش مهم علم مربوط به تلاش انسان برای فهم علت وقوع پدیده ها و اتفاقات و نحوه ی رفتار اشیا در شرایط مختلف است.
🔴 حال به نظر شما تئوری نیوتن دلیلی قطعی برای نادرستی نظر ارسطوست؟ چرا؟
و یا
🔴 اگر کسی در مقابل این پاسخ بگوید که علت سقوط سیب نیروی دافعه ای است که سایر کرات اطراف زمین بر اشیا وارد می کنند است و نه جاذه ی خود زمین.
یعنی تمام اجسام در وجودشان دافعه ای دارند و چون دافعه کرات دیگر از دافعه ی زمین بیشتر است اجسام به طرف زمین حرکت می کنند.
آیا این تبیین نادرست است؟ به چه دلیل؟
✍️ م . ناجی
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3573
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
❇️ گفتیم که بخشی از علم تجربی گزاره های کلی است که ما از طریق ابزارهای حسی خود کسب و تعمیم می دهیم. یعنی اشیای پیرامون خود و صفات آنها را متمایز از هم ادراک می کنیم و بر هر یک نامی و عنوانی می دهیم و رابطه ی آن اشیا و صفات را تا حد ممکن توصیف می کنیم.
امروز به بخشی پیچیده تر از علم می پردازیم ، بخشی که برای انسانهای عادی بسیار جذابتر و زیباتر و حتی شگفت انگیز می نماید و اعجاب آنها را برمی انگیزد.
این بخش مربوط می شود به تلاش انسان برای فهم علت پدیده ها و اتفاقات و حتی کشف روابط درونی بین صفات مختلف یک شیء
بیایید از همان مثال معروف نیوتون استفاده کنیم.
🔶 روزی نیوتن زیر درخت سیبی نشسته بود که شاهد افتادن میوه ی سیبی از درخت شد.
این تجربه ای است که اکثر انسانها در برهه ای از زندگی خود به نوعی آن را دیده اند.
از هر کودک بالغ یا حتی نابالغی هم بپرسی که وقتی سیب از درخت جدا می شود چه اتفاقی می افتد بلافاصله خواهد گفت که بر زمین می افتد. انسانها و دانشمندان قبل از نیوتن هم این را دیده بودند. حال این پرسش پیش می آید که پس فرق بین دیدن نیوتن و دیگران در چه بود؟
🔷 مشاهدات همه ی ما از فروافتادن سیب از درخت یکسان است اما تنها برخی از ذهنها هستند که می پرسند چرا سیب وقتی از درخت جدا می شود به طرف پایین یعنی به سمت زمین حرکت می کند و از زمین دور نمی شود و یا در همانجا ساکن نمی ماند؟
✅قبلا هم به این نکته اشاره کردم که یکی از پیشفرضهای بنیادی که سبب شد علم تجربی نوین پیدید آید این بود که:
هر پدیده ی مادی سبب و علتی مادی دارد.
🔶 اگر در ذهن کسی این پیشفرض مقبول نباشد این پاسخ در مقابل سوال نیوتن کافی خواهد بود که برای مثال:
خدا چنین خواست که سیب پایین بیفتد.
و وقتی چنین پاسخی برای ذهن کسی قانع کننده باشد دیگر سوال در ذهن منتفی می شود و ابهامی باقی نمی ماند ولی وقتی ذهنی این پیشفرض را جدی بگیرد ، پاسخهایی از آن دست ذهن وی را قانع نخواهد کرد و او دنبال چیزی در خود طبیعت خواهدگشت که سبب این حادثه شده است.
پس اولین فرق نیوتن با دیگران این بود که بعد از دیدن این پدیده از علت آن سوال کرد.
🔷 اما آیا قبل از وی کسی این سوال را نکرده بود؟
یقینا این سوال مطرح شده بود اما پاسخ قدما چه بوده است؟
ارسطو قرنها قبل تلاش کرده بود پاسخ این سوال را بیابد.
✔️ از نظر ارسطو علت سقوط سیب سنگینی خود سیب بود.
او اشیا را به دو نوع سبک و سنگین تقسیم کرده بود . یعنی همانگونه که مثلا برخی اشیا دراز و برخی کوتاه هستند برخی گرد و برخی تخت هستند آنها صفتی هم به نام سنگینی و سبکی دارند و راه فهم سبک و سنگین بودن آنها از نحوه ی رفتار در حالت رها بودن معلوم می شود.
🔶 فرق نیوتن با ارسطو در نحوه ی پاسخی بود که به سوال در مورد علت سقوط اجسام داده بودند.
نیوتن آن را منتسب به عاملی خارج از خود اشیا دانست در حالی که ارسطو هیچ عامل خارجی را در این مورد دخیل نمی دانست.
پس بخش مهم علم مربوط به تلاش انسان برای فهم علت وقوع پدیده ها و اتفاقات و نحوه ی رفتار اشیا در شرایط مختلف است.
🔴 حال به نظر شما تئوری نیوتن دلیلی قطعی برای نادرستی نظر ارسطوست؟ چرا؟
و یا
🔴 اگر کسی در مقابل این پاسخ بگوید که علت سقوط سیب نیروی دافعه ای است که سایر کرات اطراف زمین بر اشیا وارد می کنند است و نه جاذه ی خود زمین.
یعنی تمام اجسام در وجودشان دافعه ای دارند و چون دافعه کرات دیگر از دافعه ی زمین بیشتر است اجسام به طرف زمین حرکت می کنند.
آیا این تبیین نادرست است؟ به چه دلیل؟
✍️ م . ناجی
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3573
👍1
صنعت دارو
نيک گرگين
درمان يا محو عوارض بيماری؟
آيا داروهای شيميايی که معادلی در طبيعت ندارند برای کدهای ژنتيک موجود زنده قابل شناخت هستند؟
چرا صنعت دارو سومين صنعت سودآور دنياست؟
نقش شيمی به عنوان ستون فقرات نظام سوداگرانۀ کالايی
آيا داروهای شيميايی که معادلی در طبيعت ندارند برای کدهای ژنتيک موجود زنده قابل شناخت هستند؟
چرا صنعت دارو سومين صنعت سودآور دنياست؟
نقش شيمی به عنوان ستون فقرات نظام سوداگرانۀ کالايی
Audio
🟪تبیین مکانیزم شناخت در مغز🟪
حسین استکی (دکترای نوروفیزیولوژی از دانشگاه تگزاس، استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی) با موضوع: «تأثیر ساختارهای مغز بر کارکردهای آگاهانه»
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
حسین استکی (دکترای نوروفیزیولوژی از دانشگاه تگزاس، استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی) با موضوع: «تأثیر ساختارهای مغز بر کارکردهای آگاهانه»
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🟪 علم به زبان ساده 🟪 -13
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
🔶حواس و نقش آنها در زندگی🔶
تک تک ما به حواس خود و نقش آنها در زندگی کم و بیش آگاهیم.
بیایید از خود در مورد این نقش سؤال کنیم:
حواس چه نقش یا نقشهایی در زندگی ما بازی می کنند؟
✅الف- نقش آگاهی بخشی نسبت به وجود خویشتن:
بیایید تلاش کنیم که حالتی را تخیل کنیم که هیچ حسی از ما کار نمی کند.
نه دارای قوه بینایی هستیم و نه چیزی می شنویم و نه ادراکی از لمس داریم و نه بویی و نه طعمی را ادراک می کنیم و نه حتی نسبت به تحولات درونی خود اعم از احساسات و عواطف و نه تغییرات درونی خود از جمله درد و رنج و حتی آرامش و بی رنجی و بی حسی حسی داریم.
چنین می توان حدس زد که در این وضعیت ما از وجود خود نیز چیزی ادراک نخواهیم کرد.
این حدس بر این مبنا استوار است که ما وجود خود را در سایه ی آگاهی از تغییراتی که در وجود ما رخ می دهد ادراک می کنیم و تغییرات وجود خود را هم به کمک حواس رصد می کنیم؛ ازینروست که اگر راهی برای فهم تغییرات وجودی خویش نداشته باشیم راه برای درک خویشتن نیز بسته خواهد بود.
پس می توان گفت که اولین نقش حواس ، باز کردن راه ادراک خویشتن است و محقق شدن آن چیزی که ما از آن با واژه ی ( من) تعبیر می کنیم.
✅ب- نقش آگاهی بخشی به محیط پیرامون:
وقتی کودک از رحم مادر بیرون می جهد، از اولین ادراکات حسی اش ادراک تغییر محیط زیست خویش و هوایی است که تنش را می نوازد و نشانه ی آن ادراک ، واکنشی است که از خود نشان می دهد ؛ گریه
شاید این امر از اولین ادراکاتی باشد که یک طفل و نوزاد می یابد. این ادراک و ادراکات بعدی وی تنها در سایه ی حواسش ممکن می شود.
فقدان بوی مادر و فقدان حسهایی که در رحم و در زندگی جنینی بدان عادت کرده بود تنها در سایه ی همین حسها ممکن می شود.
✅ت- آگاهی بخشی نسبت به افعال خود
نوزاد وقتی در عکس العمل به ادراک تغییر محیط زیستش گریه می آغازد ، همزمان با صدای گریه ی خویش هم آشنا می شود.
شاید در همان ابتدا نتواند ادراک کند که آن صدا از خویش است اما اگر چنین ادراکی برای وی در هر مرحله ای حاصل شده است تنها در سایه ی قدرت شنواییش بوده است و اگر نبود قدرت شنیداری ، هرگز با صدا و نیز اینکه گریه ی وی تولید صدا می کند نمی توانست آگاهی بیابد.
همچنین است ادراک حرکت دست و پا و دهان و لب و چشم و ... و نیز تنفس خویش و ضربان قلب خویش و...
✅پ- آگاهی بخشی نسبت به اعضای خود
اگر انسان از چشم و گوش خود و دست و پای خود و انگشتانش و صورتش و بینی اش و موهایش و تنش و خصوصیات آنها ادراکی دارد در سایه ی وجود حواس خویشتن است.
✅ث- آگاهی بخشی نسبت به موجودات پیرامون خویش یا لااقل بخشی از آنها که توسط حواس قابل رصد هستند.
ما در سایه ی حواس است که از وجود هوا و آب و خورشید و نور و صدا و درخت و جانوران و... آگاهی یافته ایم.
اما آیا می توانیم بگوییم که ما به تمام موجوداتی که در اطراف ما هستند واقف و آگاهیم؟ پاسخ مثبت نیست.
همانگونه که اگر فرض بگیریم که هیچ انسانی موهبت بینایی را نداشت، از وجود نور و بلکه از وجود رنگ اشیا و... محروم بودیم و عالم در ذهن ما به شکل دیگری تصور می شد و ما چنان گمان می کردیم که عالم در تاریکی مطلق فرو رفته است اگر از تاریکی تعریفی در ذهن داشتیم!
یعنی ما عالم را آنچنان درمی یابیم که اقتضای حواس موجود ماست و اگر حواس ما به گونه ای دیگر بود تصویر عالم در ذهن ما هم جوری دیگر رقم میخورد.
حال شاید بهتر بتوانیم درک کنیم که تصور یک خفاش از عالم چقدر متفاوت از تصور یک عقاب است و تصور یک آمیب از عالم تا چه حد متفاوت از تصور یک نهنگ
و ازینرو می توان به میزان بلاهت و سخافت ادعای انسانهایی که مدعی اند عالم را می توان به گونه ای که هست شناخت، پی برد و نیز ادعاهای کسانی که می گویند عالم محدود است به آنچه ما از آن ادراک می کنیم.
✍️ م . ناجی
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3575
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️
🔶حواس و نقش آنها در زندگی🔶
تک تک ما به حواس خود و نقش آنها در زندگی کم و بیش آگاهیم.
بیایید از خود در مورد این نقش سؤال کنیم:
حواس چه نقش یا نقشهایی در زندگی ما بازی می کنند؟
✅الف- نقش آگاهی بخشی نسبت به وجود خویشتن:
بیایید تلاش کنیم که حالتی را تخیل کنیم که هیچ حسی از ما کار نمی کند.
نه دارای قوه بینایی هستیم و نه چیزی می شنویم و نه ادراکی از لمس داریم و نه بویی و نه طعمی را ادراک می کنیم و نه حتی نسبت به تحولات درونی خود اعم از احساسات و عواطف و نه تغییرات درونی خود از جمله درد و رنج و حتی آرامش و بی رنجی و بی حسی حسی داریم.
چنین می توان حدس زد که در این وضعیت ما از وجود خود نیز چیزی ادراک نخواهیم کرد.
این حدس بر این مبنا استوار است که ما وجود خود را در سایه ی آگاهی از تغییراتی که در وجود ما رخ می دهد ادراک می کنیم و تغییرات وجود خود را هم به کمک حواس رصد می کنیم؛ ازینروست که اگر راهی برای فهم تغییرات وجودی خویش نداشته باشیم راه برای درک خویشتن نیز بسته خواهد بود.
پس می توان گفت که اولین نقش حواس ، باز کردن راه ادراک خویشتن است و محقق شدن آن چیزی که ما از آن با واژه ی ( من) تعبیر می کنیم.
✅ب- نقش آگاهی بخشی به محیط پیرامون:
وقتی کودک از رحم مادر بیرون می جهد، از اولین ادراکات حسی اش ادراک تغییر محیط زیست خویش و هوایی است که تنش را می نوازد و نشانه ی آن ادراک ، واکنشی است که از خود نشان می دهد ؛ گریه
شاید این امر از اولین ادراکاتی باشد که یک طفل و نوزاد می یابد. این ادراک و ادراکات بعدی وی تنها در سایه ی حواسش ممکن می شود.
فقدان بوی مادر و فقدان حسهایی که در رحم و در زندگی جنینی بدان عادت کرده بود تنها در سایه ی همین حسها ممکن می شود.
✅ت- آگاهی بخشی نسبت به افعال خود
نوزاد وقتی در عکس العمل به ادراک تغییر محیط زیستش گریه می آغازد ، همزمان با صدای گریه ی خویش هم آشنا می شود.
شاید در همان ابتدا نتواند ادراک کند که آن صدا از خویش است اما اگر چنین ادراکی برای وی در هر مرحله ای حاصل شده است تنها در سایه ی قدرت شنواییش بوده است و اگر نبود قدرت شنیداری ، هرگز با صدا و نیز اینکه گریه ی وی تولید صدا می کند نمی توانست آگاهی بیابد.
همچنین است ادراک حرکت دست و پا و دهان و لب و چشم و ... و نیز تنفس خویش و ضربان قلب خویش و...
✅پ- آگاهی بخشی نسبت به اعضای خود
اگر انسان از چشم و گوش خود و دست و پای خود و انگشتانش و صورتش و بینی اش و موهایش و تنش و خصوصیات آنها ادراکی دارد در سایه ی وجود حواس خویشتن است.
✅ث- آگاهی بخشی نسبت به موجودات پیرامون خویش یا لااقل بخشی از آنها که توسط حواس قابل رصد هستند.
ما در سایه ی حواس است که از وجود هوا و آب و خورشید و نور و صدا و درخت و جانوران و... آگاهی یافته ایم.
اما آیا می توانیم بگوییم که ما به تمام موجوداتی که در اطراف ما هستند واقف و آگاهیم؟ پاسخ مثبت نیست.
همانگونه که اگر فرض بگیریم که هیچ انسانی موهبت بینایی را نداشت، از وجود نور و بلکه از وجود رنگ اشیا و... محروم بودیم و عالم در ذهن ما به شکل دیگری تصور می شد و ما چنان گمان می کردیم که عالم در تاریکی مطلق فرو رفته است اگر از تاریکی تعریفی در ذهن داشتیم!
یعنی ما عالم را آنچنان درمی یابیم که اقتضای حواس موجود ماست و اگر حواس ما به گونه ای دیگر بود تصویر عالم در ذهن ما هم جوری دیگر رقم میخورد.
حال شاید بهتر بتوانیم درک کنیم که تصور یک خفاش از عالم چقدر متفاوت از تصور یک عقاب است و تصور یک آمیب از عالم تا چه حد متفاوت از تصور یک نهنگ
و ازینرو می توان به میزان بلاهت و سخافت ادعای انسانهایی که مدعی اند عالم را می توان به گونه ای که هست شناخت، پی برد و نیز ادعاهای کسانی که می گویند عالم محدود است به آنچه ما از آن ادراک می کنیم.
✍️ م . ناجی
🌾🌿🌾🌿🌾🌿🌾
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3575
خرد سنجشگر pinned «🟪 علم به زبان ساده 🟪 -13 https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker ◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️ 🔶حواس و نقش آنها در زندگی🔶 تک تک ما به حواس خود و نقش آنها در زندگی کم و بیش آگاهیم. بیایید از خود در مورد این نقش سؤال کنیم: حواس چه نقش یا نقشهایی در زندگی ما بازی می کنند؟ ✅الف…»
❇️❌ندانستن را –بیایید- جدی بگیریم❌❇️
🔶می گوید: نوشته ای که عالم ، چه بسا، محدود به آنچه که ما می دانیم وجود دارند نباشد.
یعنی چه چیزهای دیگری ممکن است در عالم وجود داشته باشند؟
🔹می گویم: نمی دانم
🔶می گوید: پس چی می گی که ممکن است وجود داشته باشند؟
🔹می گویم : میلیونها چیز دیگر که به عقلم نمی رسد.
🔶می گوید: مثلا؟
🔹می گویم: دوست من تصدیق فرع بر تصور است و تصورات من محدود به تجربیات من است. چیزهایی که نمی توانند تجربه شوند تصورات روشنی هم ممکن است به دست ندهند.
یعنی آن چیزهایی که احتمالا وجود دارند چون خارج از دسترس حواس من هستند برای من قابل تصور هم نیستند و ازینروست که من هر مثالی هم بزنم در توصیفش مشکل خواهم داشت.
چون در توصیفش نیاز دارم از مفاهیمی کمک بگیرم که در دسترس من و نیز شما باشد.
ازینروست که حتی اگر من تجربه ی منحصر به فردی داشته باشم که تو آن را تجربه نکرده ای من در تفهیم آن به تو و شما در درک آن مشکل خواهی داشت . مثلا اگر من مزه ای خاص در درونم و بهجتی خاص در روحم تجربه کرده باشم که تو از آن محروم بوده باشی تو حق خواهی داشت آن را نتوانی تصور کنی و نیز تصدیق نمایی.
🔶می گوید: حالا این بحث به چه دردی می خورد؟
🔹می گویم: به این درد می خورد که یاد بگیریم در کنار پوشه ی ( راستها) و( دروغها) در ذهنمان پوشه ی دیگری باز کنیم که شاید قطورتر از دو پوشه ی دیگر هم باشد به نام ( نمی دانم ها) و در درون آن زیرپوشه ای به نام ( نمی توانم بدانم ها)
این پوشه ی ( نمی توانم بدانم ها) نقش بسیار مهمی در زندگی صلح آمیز بشر می تواند ایفا کند.
زیرا یکی از بزرگترین عوامل دشمنی و عداوت و جنگ و خشونت بین انسان در طول تاریخ بشری مربوط به ادعاها و باورهای بی مبنایی است که عده ای در مقابل عده دیگر در باره ی مسائل و موضوعات این پوشه ی ( نمی توانم بدانم ها) داشته اند.
✍️ م . ناجی
🔶می گوید: نوشته ای که عالم ، چه بسا، محدود به آنچه که ما می دانیم وجود دارند نباشد.
یعنی چه چیزهای دیگری ممکن است در عالم وجود داشته باشند؟
🔹می گویم: نمی دانم
🔶می گوید: پس چی می گی که ممکن است وجود داشته باشند؟
🔹می گویم : میلیونها چیز دیگر که به عقلم نمی رسد.
🔶می گوید: مثلا؟
🔹می گویم: دوست من تصدیق فرع بر تصور است و تصورات من محدود به تجربیات من است. چیزهایی که نمی توانند تجربه شوند تصورات روشنی هم ممکن است به دست ندهند.
یعنی آن چیزهایی که احتمالا وجود دارند چون خارج از دسترس حواس من هستند برای من قابل تصور هم نیستند و ازینروست که من هر مثالی هم بزنم در توصیفش مشکل خواهم داشت.
چون در توصیفش نیاز دارم از مفاهیمی کمک بگیرم که در دسترس من و نیز شما باشد.
ازینروست که حتی اگر من تجربه ی منحصر به فردی داشته باشم که تو آن را تجربه نکرده ای من در تفهیم آن به تو و شما در درک آن مشکل خواهی داشت . مثلا اگر من مزه ای خاص در درونم و بهجتی خاص در روحم تجربه کرده باشم که تو از آن محروم بوده باشی تو حق خواهی داشت آن را نتوانی تصور کنی و نیز تصدیق نمایی.
🔶می گوید: حالا این بحث به چه دردی می خورد؟
🔹می گویم: به این درد می خورد که یاد بگیریم در کنار پوشه ی ( راستها) و( دروغها) در ذهنمان پوشه ی دیگری باز کنیم که شاید قطورتر از دو پوشه ی دیگر هم باشد به نام ( نمی دانم ها) و در درون آن زیرپوشه ای به نام ( نمی توانم بدانم ها)
این پوشه ی ( نمی توانم بدانم ها) نقش بسیار مهمی در زندگی صلح آمیز بشر می تواند ایفا کند.
زیرا یکی از بزرگترین عوامل دشمنی و عداوت و جنگ و خشونت بین انسان در طول تاریخ بشری مربوط به ادعاها و باورهای بی مبنایی است که عده ای در مقابل عده دیگر در باره ی مسائل و موضوعات این پوشه ی ( نمی توانم بدانم ها) داشته اند.
✍️ م . ناجی
Forwarded from موسیقی بانوان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴استاد کیهان کلهر، با انتشار ویدیویی از دختری که تنبور و سه تار میسازد نوشت:
با رویش ناگزیر جوانهها چه می کنید؟
اشارهی کیهان کلهر به سخنان آخوند سیدکاظم موسوی نمایندهی مجلس است.
با رویش ناگزیر جوانهها چه می کنید؟
اشارهی کیهان کلهر به سخنان آخوند سیدکاظم موسوی نمایندهی مجلس است.
Forwarded from Hosein
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شما در رفتارهای این سنجاب ، نشانی از تفکر و تجربه نمی بینید؟
Forwarded from Sahand
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تا به حال با این روی حیات ، هرگز، مواجه نشده بودم.
بی آموزش از دیگران، در همان اوان ورود به صحن زندگی ، مبارزه ای بیرحمانه و بس تراژیک با همزاد خود برای زنده ماندن ، یک دوئل زودهنگام و غم انگیز ، گرگ خونخوار برادر یا خواهر خویش شدن
اعتراف می کنم که این حد از قساوت در متن حیات برایم سوگوارانه بود اما انکارناپذیر
همچنان در هضم این تراژدی سوگناک دچار دل دردم.
از جوجه عقابها تنها یکی حق حیات دارد و این انتخاب در یک دوئل شقاوت آمیز و زودهنگام با جوجه یا جوجه های دیگر میسر می شود.
این مبارزه تا وقتی معصوم از بالای صخره ها به گور خویش می افتد ادامه می یابد.
مادر از دور صرفا نظاره گر این مبارزه ی مرگ و زندگی است. اجازه می دهد که این دوئل به نفع یکی از فرزندانش تمام شود و نتیجه هرچه باشد مقبول اوست.
به یاد هابیل و قابیل قرآن می افتم و اینکه آنچه رد پایش بر تاریخ مانده است قابیل است و اخلاف او
بی آموزش از دیگران، در همان اوان ورود به صحن زندگی ، مبارزه ای بیرحمانه و بس تراژیک با همزاد خود برای زنده ماندن ، یک دوئل زودهنگام و غم انگیز ، گرگ خونخوار برادر یا خواهر خویش شدن
اعتراف می کنم که این حد از قساوت در متن حیات برایم سوگوارانه بود اما انکارناپذیر
همچنان در هضم این تراژدی سوگناک دچار دل دردم.
از جوجه عقابها تنها یکی حق حیات دارد و این انتخاب در یک دوئل شقاوت آمیز و زودهنگام با جوجه یا جوجه های دیگر میسر می شود.
این مبارزه تا وقتی معصوم از بالای صخره ها به گور خویش می افتد ادامه می یابد.
مادر از دور صرفا نظاره گر این مبارزه ی مرگ و زندگی است. اجازه می دهد که این دوئل به نفع یکی از فرزندانش تمام شود و نتیجه هرچه باشد مقبول اوست.
به یاد هابیل و قابیل قرآن می افتم و اینکه آنچه رد پایش بر تاریخ مانده است قابیل است و اخلاف او
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
هوش و قدرت تقلید زاغ
Forwarded from خوان اخوان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👁🗨در سال 1888 اولين ماشين ساخت آقاى بنز در آلمان حركت كرد و مردم آلمان به گمان اینکه جادوگری به عرصه آمده
پنجره ها را مى بستند و ناقوس كليساها را به صدا در آوردند!
در فیلمی که شرکت بنز بیرون داده پیداست که برتا همسر آقاى کارل بنز در ميانه راه نياز به الكل پيدا كرد و از يك داروخانه الكل گرفت كه آن داروخانه تبديل به اولين پمپ بنزين در تاريخ شد.
برتا اينقدر شجاعت و اعتمادبهنفس داشت كه اختراع همسرش را در خيابانهاى آلمان حركت داد. از صدواندی سال تاکنون رشد تکنولوژی زندگی بشر را دگرگون کرده و دستکم راحتی و سرعت را به ارمغان آورده است؛ ولی آیا بشر با فناوری راه به سوی رستگاری میپیماید یا قدم در ورطه نابودی خویش برداشته است؟!
پنجره ها را مى بستند و ناقوس كليساها را به صدا در آوردند!
در فیلمی که شرکت بنز بیرون داده پیداست که برتا همسر آقاى کارل بنز در ميانه راه نياز به الكل پيدا كرد و از يك داروخانه الكل گرفت كه آن داروخانه تبديل به اولين پمپ بنزين در تاريخ شد.
برتا اينقدر شجاعت و اعتمادبهنفس داشت كه اختراع همسرش را در خيابانهاى آلمان حركت داد. از صدواندی سال تاکنون رشد تکنولوژی زندگی بشر را دگرگون کرده و دستکم راحتی و سرعت را به ارمغان آورده است؛ ولی آیا بشر با فناوری راه به سوی رستگاری میپیماید یا قدم در ورطه نابودی خویش برداشته است؟!
◾️تجربه مرگ ◾️
❇️ گرچه مرگ برای بسیاری از ماها مفهومی آشناست و هر انسان بالغی و بلکه خیلی از انسانهای نابالغ هم دور و نزدیک تجربه ای از این اتفاق ناگزیر دارند اما عمدتا و بلکه طبعا در مورد دیگر زندگان و جانداران و نه تجربه ی عینی آن در خویش و به حق الیقین
❇️ هیچکس تا جایی که دیده ایم نبوده است که بمیرد و سپس به این زندگی بازگردد و از تجربه ی مرگ برای ما سخن بگوید.
❇️ شاید باشند کسانی که چنین ادعایی داشته باشند و بگویند که رفته اند و مرگ را تجربه کرده اند و دوباره زنده شده اند اما آنچه روشن است اینکه ما راهی نداریم مطمئن شویم که آنها به قطع مرگ را تجربه کرده اند و بعد از مرگ کامل دوباره زنده شده اند؛ زیرا اگر حتی در مورد راستگویی و امانتداری فرد راوی مطمئن باشیم از این نکته نمی توانیم مطمئن شویم که آنچه وی تجربه کرده است مرگ کامل یا فضای پس از مرگ بوده است. چه بسا شرایطی که افراد بر اثر اختلال در پارامترهای حیات طبیعی با آن مواجه شوند و آن را مرگ بینگارند.
❇️ زین سبب راهی برای فهم پاسخ این سوال که آیا مرگ پایان پروسه ی حیات فردی هر یک از ماست یا نه و فرد بعد از خروج از این مرحله ، حیاتش را در عالمی دیگر و به شکلی متمایز اما در ادامه ی همین پروسه ادامه می دهد.
❇️ برای همین است که باید این مساله را در پوشه ی نمی دانم هایی قرار دارد که پاسخش برای انسان - لااقل انسان کنونی- قابل کشف نیست.
❇️ اینکه می گویم لااقل برای انسان فعلی ؛ به این دلیل که به حسب تئوری تکامل چه بسا در روند تکامل فردی و نوعی انسانهای پیشرفته تری ظاهر شوند که حسهایی نو و بدیع در آنها ظهور یابد و آنها توانایی ادراک بیشتری داشته باشند و بتوانند دریابند که مرگ نابودی نیست و انسانی که می میرد هنوز زنده است و حیاتش در جریان و یا حتی بتواند با آنها مرتبط شود.
❇️ اینگونه سوالات که پاسخ قطعی و اجماعی در موردشان برای انسان مقدور نیست بعضا به لحاظ تعیین نوع زندگی و نوع رفتار با دیگران و با خود از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند به طوری که تغییر پاسخ می تواند دو زندگی کاملا متفاوت را در مقابل انسان قرار دهد.
❇️ کسی که مرگ را پایان کار بداند به لحاظ عقلی خودش را موظف می بیند که استراتژی زندگیش را متناسب با حیات طبیعی این دنیای خود ( یعنی تا زمان تخمینی و متعارف مرگ خویش) طراحی کند اما کسی که مرگ را پایان کار نداند عقل عملی جکم می کند که اقتضائات زندگی پس از مرگ را هم در طراحی استراتژی حیات دخالت دهد و نکاتی را که حیات پس از مرگش را تحت تأثیر قرار خواهد داد را در محاسباتش در نظر بگیرد.
❇️ حال اگر یافتن پاسخ این سوال برای انسان ممکن نیست انسان چگونه باید در این زمینه ها تصمیم گیری کند؟
✳️ اینجاست که نشان می دهد منطق حقیقت یا روش دریافت صدق و کذب گزاره ها با منطق رفتار و روش فهم اینکه انسان چگونه باید عمل کند متفاوت نتیجه گیری می کنند.
❇️ اما اغلب یک خطای پوزیتیویستی برخی از ما را مجاب می کند که از نیافتن هیچ اثر قطعی از زندگی پس از مرگ نتیجه بگیریم که مرگ پایان زندگی است و بر اثر ضعف عمومی در مهارت تفکر و استدلال این نتیجه به راحتی در ذهن و روانمان بنشیند و تمام محاسبات خودمان را بر این اساس تنظیم کنیم.
✍🏻 م . ناجی
@CriticalThinker
❇️ گرچه مرگ برای بسیاری از ماها مفهومی آشناست و هر انسان بالغی و بلکه خیلی از انسانهای نابالغ هم دور و نزدیک تجربه ای از این اتفاق ناگزیر دارند اما عمدتا و بلکه طبعا در مورد دیگر زندگان و جانداران و نه تجربه ی عینی آن در خویش و به حق الیقین
❇️ هیچکس تا جایی که دیده ایم نبوده است که بمیرد و سپس به این زندگی بازگردد و از تجربه ی مرگ برای ما سخن بگوید.
❇️ شاید باشند کسانی که چنین ادعایی داشته باشند و بگویند که رفته اند و مرگ را تجربه کرده اند و دوباره زنده شده اند اما آنچه روشن است اینکه ما راهی نداریم مطمئن شویم که آنها به قطع مرگ را تجربه کرده اند و بعد از مرگ کامل دوباره زنده شده اند؛ زیرا اگر حتی در مورد راستگویی و امانتداری فرد راوی مطمئن باشیم از این نکته نمی توانیم مطمئن شویم که آنچه وی تجربه کرده است مرگ کامل یا فضای پس از مرگ بوده است. چه بسا شرایطی که افراد بر اثر اختلال در پارامترهای حیات طبیعی با آن مواجه شوند و آن را مرگ بینگارند.
❇️ زین سبب راهی برای فهم پاسخ این سوال که آیا مرگ پایان پروسه ی حیات فردی هر یک از ماست یا نه و فرد بعد از خروج از این مرحله ، حیاتش را در عالمی دیگر و به شکلی متمایز اما در ادامه ی همین پروسه ادامه می دهد.
❇️ برای همین است که باید این مساله را در پوشه ی نمی دانم هایی قرار دارد که پاسخش برای انسان - لااقل انسان کنونی- قابل کشف نیست.
❇️ اینکه می گویم لااقل برای انسان فعلی ؛ به این دلیل که به حسب تئوری تکامل چه بسا در روند تکامل فردی و نوعی انسانهای پیشرفته تری ظاهر شوند که حسهایی نو و بدیع در آنها ظهور یابد و آنها توانایی ادراک بیشتری داشته باشند و بتوانند دریابند که مرگ نابودی نیست و انسانی که می میرد هنوز زنده است و حیاتش در جریان و یا حتی بتواند با آنها مرتبط شود.
❇️ اینگونه سوالات که پاسخ قطعی و اجماعی در موردشان برای انسان مقدور نیست بعضا به لحاظ تعیین نوع زندگی و نوع رفتار با دیگران و با خود از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند به طوری که تغییر پاسخ می تواند دو زندگی کاملا متفاوت را در مقابل انسان قرار دهد.
❇️ کسی که مرگ را پایان کار بداند به لحاظ عقلی خودش را موظف می بیند که استراتژی زندگیش را متناسب با حیات طبیعی این دنیای خود ( یعنی تا زمان تخمینی و متعارف مرگ خویش) طراحی کند اما کسی که مرگ را پایان کار نداند عقل عملی جکم می کند که اقتضائات زندگی پس از مرگ را هم در طراحی استراتژی حیات دخالت دهد و نکاتی را که حیات پس از مرگش را تحت تأثیر قرار خواهد داد را در محاسباتش در نظر بگیرد.
❇️ حال اگر یافتن پاسخ این سوال برای انسان ممکن نیست انسان چگونه باید در این زمینه ها تصمیم گیری کند؟
✳️ اینجاست که نشان می دهد منطق حقیقت یا روش دریافت صدق و کذب گزاره ها با منطق رفتار و روش فهم اینکه انسان چگونه باید عمل کند متفاوت نتیجه گیری می کنند.
❇️ اما اغلب یک خطای پوزیتیویستی برخی از ما را مجاب می کند که از نیافتن هیچ اثر قطعی از زندگی پس از مرگ نتیجه بگیریم که مرگ پایان زندگی است و بر اثر ضعف عمومی در مهارت تفکر و استدلال این نتیجه به راحتی در ذهن و روانمان بنشیند و تمام محاسبات خودمان را بر این اساس تنظیم کنیم.
✍🏻 م . ناجی
@CriticalThinker
سخن در باره ی مرگ بود. این فیلم هم در این زمینه حرفهایی دارد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3592
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3593
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3592
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3593
Telegram
خرد سنجشگر
ده فرمان (قسمت اول)
من خدا هستم، پروردگار تو... هیچکس را جز من خدای خود مدان. هیچ بتی برای خود مساز... نزد آنها سجده مکن، و آنها را عبادت منما
خلاصه فیلم:
داستان پدر (کریشتف) و پسریست که زمان را کنار هم، آنگونه که انتظارش را داری میگذرانند. پسرک (پاول)،…
من خدا هستم، پروردگار تو... هیچکس را جز من خدای خود مدان. هیچ بتی برای خود مساز... نزد آنها سجده مکن، و آنها را عبادت منما
خلاصه فیلم:
داستان پدر (کریشتف) و پسریست که زمان را کنار هم، آنگونه که انتظارش را داری میگذرانند. پسرک (پاول)،…