🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 یک
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی و روانکاوی می دانند و در این زمینه تحقیقات وسیعی در مورد تحولات روانی انسانها و آسیبهای روانی کرده اند ، ممکن است در مقام اکتشاف کارهای بزرگ و ارزشمندی کرده باشند اما در مقام داوری باز جز تجربیات شخصی از ضمیر خویشتن راهی ندارند.
انها هم مثل ما عاجز از مشاهده درون دیگر انسانها هستند و در مورد دیگر افراد فقط با ادعاهای مراجعین خود است که تلاش می کنند نتایجی را اخذ کنند اما مشکل همچنان باقی است که آن تجارب مربوط به دیگری است و چه بسا در مقام بیان یا در مقام فهم با تحریفها یا خطاهایی همراه شده باشد.
با توجه به این امر ، نقش استراتژیک و بسیار مهم مهارت درون بینی در فهم خود به طور خاص و انسان به طور عام روشن و بارز است.
از درون بینی به عنوان یک مهارت یاد شد.
این بدین معناست که دیدن درون چیزی نیست که همه انسانها به طور غریزی و به طور مساوی از آن بهره مند باشند گرچه به نظر می رسد که دیدن با چشم بیرونی هم ، چنان است اما چون دیدن با چشم بیرونی برای همه انسانها تا حدودی به صورت مساوی ضرورت می یابد کم و بیش مهارتهای آنها به هم نزدیک است اما درون بینی چیزی است که برخی ممکن است اساسا بیگانه با آن رشد یابند.
در این زمینه سرنوشت انسانهای درونگرا و برونگرا معمولا با هم متفاوت است و درونگرایان بیشتر با درون بینی آشنا هستند و برونگراها عمدتا به ظواهر بیرونی رفتارخود و اثرات آن توجه دارند و از این جهت مهارتهای ارتباطیشان قویتر استتا درک دنیای درون خود.
اما آنچه من بعد از سالها از انسان و درکش از خویشتن فهمیده ام این است که:
انسان بسان طوماری در هم پیچیده است که تنها سطری از آن برای هر فرد هویداست.
اگر انسان آن سطر را نخواند تا آخر عمر همان سطر را خواهد دید و تنها در صورتی که آن سطر را خواند یعنی زندگی کرد و احوالاتش را شخصا تجربه کرد ، سطری نو برایش هویدا می شود که باید آن را نیز بخواند و زندگی کند و همین نو شدنها تا آخر عمر برایش ادامه می یابد و ازینرو برای یک سالک هر روز پیامی نو و انسانی نوین انتظارش را می کشد.
به تعبیر دیگر ؛ انسان بسان مسافری است که اگر توقف کند و سکون اختیار کند نسبتش با اطراف خود، با کوهها و دره ها و درختان و صخره ها ثابت باقی می ماند و دنیایش همانی خواهد بود که روز اول مشاهده و تجربه کرده بود اما تا به راه بیفتد و اقدام به حرکت کند نسبتش با اطراف خویش همه چیزهای پیرامون خود دگرگون می شود و دنیای تازه ای برای او هویدا می شود.
🍃 زندگی یک سفر است، سیر و سلوکی در جهت کشف و شکوفایی خود 🍃
✍🏼 م . ناجی
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی و روانکاوی می دانند و در این زمینه تحقیقات وسیعی در مورد تحولات روانی انسانها و آسیبهای روانی کرده اند ، ممکن است در مقام اکتشاف کارهای بزرگ و ارزشمندی کرده باشند اما در مقام داوری باز جز تجربیات شخصی از ضمیر خویشتن راهی ندارند.
انها هم مثل ما عاجز از مشاهده درون دیگر انسانها هستند و در مورد دیگر افراد فقط با ادعاهای مراجعین خود است که تلاش می کنند نتایجی را اخذ کنند اما مشکل همچنان باقی است که آن تجارب مربوط به دیگری است و چه بسا در مقام بیان یا در مقام فهم با تحریفها یا خطاهایی همراه شده باشد.
با توجه به این امر ، نقش استراتژیک و بسیار مهم مهارت درون بینی در فهم خود به طور خاص و انسان به طور عام روشن و بارز است.
از درون بینی به عنوان یک مهارت یاد شد.
این بدین معناست که دیدن درون چیزی نیست که همه انسانها به طور غریزی و به طور مساوی از آن بهره مند باشند گرچه به نظر می رسد که دیدن با چشم بیرونی هم ، چنان است اما چون دیدن با چشم بیرونی برای همه انسانها تا حدودی به صورت مساوی ضرورت می یابد کم و بیش مهارتهای آنها به هم نزدیک است اما درون بینی چیزی است که برخی ممکن است اساسا بیگانه با آن رشد یابند.
در این زمینه سرنوشت انسانهای درونگرا و برونگرا معمولا با هم متفاوت است و درونگرایان بیشتر با درون بینی آشنا هستند و برونگراها عمدتا به ظواهر بیرونی رفتارخود و اثرات آن توجه دارند و از این جهت مهارتهای ارتباطیشان قویتر استتا درک دنیای درون خود.
اما آنچه من بعد از سالها از انسان و درکش از خویشتن فهمیده ام این است که:
انسان بسان طوماری در هم پیچیده است که تنها سطری از آن برای هر فرد هویداست.
اگر انسان آن سطر را نخواند تا آخر عمر همان سطر را خواهد دید و تنها در صورتی که آن سطر را خواند یعنی زندگی کرد و احوالاتش را شخصا تجربه کرد ، سطری نو برایش هویدا می شود که باید آن را نیز بخواند و زندگی کند و همین نو شدنها تا آخر عمر برایش ادامه می یابد و ازینرو برای یک سالک هر روز پیامی نو و انسانی نوین انتظارش را می کشد.
به تعبیر دیگر ؛ انسان بسان مسافری است که اگر توقف کند و سکون اختیار کند نسبتش با اطراف خود، با کوهها و دره ها و درختان و صخره ها ثابت باقی می ماند و دنیایش همانی خواهد بود که روز اول مشاهده و تجربه کرده بود اما تا به راه بیفتد و اقدام به حرکت کند نسبتش با اطراف خویش همه چیزهای پیرامون خود دگرگون می شود و دنیای تازه ای برای او هویدا می شود.
🍃 زندگی یک سفر است، سیر و سلوکی در جهت کشف و شکوفایی خود 🍃
✍🏼 م . ناجی
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 دو
📗 سفر از کجا شروع می شود؟
اگر زندگی سفر است....
🔘 در شماره قبل اشاره شد که ما انسانها هم مثل جانداران دیگر تولدی داریم و سیری در طول زندگانی و نهایتی
🔘 و چنانکه از ظاهر امر برمی آید این سیر به هر معنایی متضمن نوعی رشد و بالندگی است و فعلیت بخشیدن به توانایی های نهادی خود و بهره مندی از این پروسه ی تکمیل و تکامل
🔘 در اینکه ما از این فرصت یگانه و تجدیدناپذیری که حیات و هستی به ما ارزانی بخشیده است، چگونه باید بهره ببریم تئوریها و نظریات گوناگونی مطرح شده است و فرهنگ بشری در طول تاریخ مکتوب خود اثرات متعدد و متفاوتی برای ما و آیندگان به یادگار گذاشته است.
🔘 طبیعی است که بنا به خصلت تکاملی حیات و فرهنگ ، این نظریات همواره مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند و گروههای فکری و فلسفی رنگارنگی از این میان سر برآورده اند و برخی از آنها حتی منسوخ شده اند یا لااقل امروزه مورد اقبال زیادی نیستند.
♦️ در این فرصت کوتاه بنده تنها به کلیات مساله می پردازم و طبیعی است که در هر بخش هم نظرات متفاوتی باشد که می توانند در معرض نقض و ابرام یا نقد و اصلاح قرار گیرند و باید از طرح نظریات مختلف در این زمینه ها استقبال کرد.
🔘اگر زندگی یک سفر است و هر انسانی با سهمی خاص از انرژی ذخیره شده ، با نرم افزارهایی تعبیه شده در وجودش برای یافتن مسیر سفر و نیز استعداد و پتانسیل کافی برای تهیه ی اسباب و ابزار سفر پا به این دنیا نهاده است ، سفر را باید از کجا شروع کند و چه مراحلی را طی کند که حداکثر شانس را برای درک بهترینهای ممکن برای خویش کسب کند؟
🔘 به نظر می رسد مهمترین واژه ای که در این بحث مدخلیت دارد و باید واشکافی شود واژۀ ( خویشتن یا خویش) است.
🔘 وقتی از تحقق خویشتن و به فعلیت رساندن برنامه ی استکمالی که در ضمیر افراد قرار دارد حرف می زنیم، باید دقیقا مشخص کنیم که مراد کدام خویشتن است و چه چیزی از این واژه منظور شده است.
سری به کودکی خود بزنیم.
♦️ ما کی پا به عرصه هستی می گذاریم؟
🔘 به گمان برخی ما در روز و ساعت و لحظه تولد و بیرون جستن از رحم مادر پا به عرصه ی هستی می گذاریم.
می توانیم بگوییم در آن لحظه پا به دنیای نَفَس کشها! گذاشتیم ولی روشن است که قبل از آن هم بهره ای از هستی داشتیم.
اجمالا می توانیم بگوییم که حدود نه ماه قبل از تولد کلید هستی ما زده شده ( البته در مورد بنده هفت ماه قبل!) و رسما جزو لیست آدمها ثبت نام کرده ایم.
🔘 اما اگر دقیق شویم هیچیک از این دو تاریخ ، زمانی نیست که ما سیر و سفر خود را به عنوان پروژه ی استکمال شخصی شروع کرده باشیم.
چنین می پندارم که تشخیص دقیق آغاز پروسه ی تفرد و یافتن هویت متشخص برای خود و آغاز سیر و سلوک چندان ساده نیست بلکه امر تفرد محتمل است در یک فرایند زمانمند شکل بگیرد و نه به صورت آنی و با یک تصمیم لحظه ای.
♦️ همانگونه که زیست ما در عالم رحم در واقع پروسه ی تکمیل ابزارها و نرم افزارهای ضروری برای تشخص یافتن ماست ، چندین سال اول زندگی زمینی ما هم چنین وضعیتی دارد و ادامه ی فرایندی است که در رحم طی می کردیم با این تفاوت که در اینجا بخش بیشتری از وظیفه ی زنده ماندن به خودمان موکول شده است، دیگر تغذیه و تنفس به صورت اتوماتیک انجام نمی شود و بلکه بر عهده و مدیریت جان خود ما واگذار شده است.
حفاظت از خود پروسه ی انتقال مسئولیت طی می کند و ....
♦️ اینها نشانه های روشنی است از اینکه ما هنوز آمادگی نداریم بار هستی را بر دوش ناتوان خویش حمل کنیم.
.....ادامه می دهیم.
✍🏼 : محمدحسین ناجی
آدرس شماره قبل:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3691
📗 سفر از کجا شروع می شود؟
اگر زندگی سفر است....
🔘 در شماره قبل اشاره شد که ما انسانها هم مثل جانداران دیگر تولدی داریم و سیری در طول زندگانی و نهایتی
🔘 و چنانکه از ظاهر امر برمی آید این سیر به هر معنایی متضمن نوعی رشد و بالندگی است و فعلیت بخشیدن به توانایی های نهادی خود و بهره مندی از این پروسه ی تکمیل و تکامل
🔘 در اینکه ما از این فرصت یگانه و تجدیدناپذیری که حیات و هستی به ما ارزانی بخشیده است، چگونه باید بهره ببریم تئوریها و نظریات گوناگونی مطرح شده است و فرهنگ بشری در طول تاریخ مکتوب خود اثرات متعدد و متفاوتی برای ما و آیندگان به یادگار گذاشته است.
🔘 طبیعی است که بنا به خصلت تکاملی حیات و فرهنگ ، این نظریات همواره مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند و گروههای فکری و فلسفی رنگارنگی از این میان سر برآورده اند و برخی از آنها حتی منسوخ شده اند یا لااقل امروزه مورد اقبال زیادی نیستند.
♦️ در این فرصت کوتاه بنده تنها به کلیات مساله می پردازم و طبیعی است که در هر بخش هم نظرات متفاوتی باشد که می توانند در معرض نقض و ابرام یا نقد و اصلاح قرار گیرند و باید از طرح نظریات مختلف در این زمینه ها استقبال کرد.
🔘اگر زندگی یک سفر است و هر انسانی با سهمی خاص از انرژی ذخیره شده ، با نرم افزارهایی تعبیه شده در وجودش برای یافتن مسیر سفر و نیز استعداد و پتانسیل کافی برای تهیه ی اسباب و ابزار سفر پا به این دنیا نهاده است ، سفر را باید از کجا شروع کند و چه مراحلی را طی کند که حداکثر شانس را برای درک بهترینهای ممکن برای خویش کسب کند؟
🔘 به نظر می رسد مهمترین واژه ای که در این بحث مدخلیت دارد و باید واشکافی شود واژۀ ( خویشتن یا خویش) است.
🔘 وقتی از تحقق خویشتن و به فعلیت رساندن برنامه ی استکمالی که در ضمیر افراد قرار دارد حرف می زنیم، باید دقیقا مشخص کنیم که مراد کدام خویشتن است و چه چیزی از این واژه منظور شده است.
سری به کودکی خود بزنیم.
♦️ ما کی پا به عرصه هستی می گذاریم؟
🔘 به گمان برخی ما در روز و ساعت و لحظه تولد و بیرون جستن از رحم مادر پا به عرصه ی هستی می گذاریم.
می توانیم بگوییم در آن لحظه پا به دنیای نَفَس کشها! گذاشتیم ولی روشن است که قبل از آن هم بهره ای از هستی داشتیم.
اجمالا می توانیم بگوییم که حدود نه ماه قبل از تولد کلید هستی ما زده شده ( البته در مورد بنده هفت ماه قبل!) و رسما جزو لیست آدمها ثبت نام کرده ایم.
🔘 اما اگر دقیق شویم هیچیک از این دو تاریخ ، زمانی نیست که ما سیر و سفر خود را به عنوان پروژه ی استکمال شخصی شروع کرده باشیم.
چنین می پندارم که تشخیص دقیق آغاز پروسه ی تفرد و یافتن هویت متشخص برای خود و آغاز سیر و سلوک چندان ساده نیست بلکه امر تفرد محتمل است در یک فرایند زمانمند شکل بگیرد و نه به صورت آنی و با یک تصمیم لحظه ای.
♦️ همانگونه که زیست ما در عالم رحم در واقع پروسه ی تکمیل ابزارها و نرم افزارهای ضروری برای تشخص یافتن ماست ، چندین سال اول زندگی زمینی ما هم چنین وضعیتی دارد و ادامه ی فرایندی است که در رحم طی می کردیم با این تفاوت که در اینجا بخش بیشتری از وظیفه ی زنده ماندن به خودمان موکول شده است، دیگر تغذیه و تنفس به صورت اتوماتیک انجام نمی شود و بلکه بر عهده و مدیریت جان خود ما واگذار شده است.
حفاظت از خود پروسه ی انتقال مسئولیت طی می کند و ....
♦️ اینها نشانه های روشنی است از اینکه ما هنوز آمادگی نداریم بار هستی را بر دوش ناتوان خویش حمل کنیم.
.....ادامه می دهیم.
✍🏼 : محمدحسین ناجی
آدرس شماره قبل:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3691
Telegram
خرد سنجشگر
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 یک
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی…
📗 روند رشد انسان و نقش تجربیات شخصی و فردی او در این مسیر
بارها تأکید شده است که مبنای اصلی هر انسانی در مقام داوری در مورد گزاره هایی که حاکی از احوالات درونی اوست ، تجربیات شخصی وی است.
یعنی تمام افرادی که خود را متخصص در روانشناسی…
خرد سنجشگر pinned «✳️ در اهمیت تکثیر سؤال و پرسش ✳️ آب کم جو تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بـــالا و پســت این شعر را آوردم تا آن را در تأیید یک تئوری روانشناسانه تفسیر کنم: این تئوری که: انسان از خودش و اطرافش و جهان تنها به اندازه و عمق سؤالاتش می تواند بفهمد. بارها…»
خرد سنجشگر
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 دو 📗 سفر از کجا شروع می شود؟ اگر زندگی سفر است.... 🔘 در شماره قبل اشاره شد که ما انسانها هم مثل جانداران دیگر تولدی داریم و سیری در طول زندگانی و نهایتی 🔘 و چنانکه از ظاهر امر برمی آید این سیر به هر معنایی متضمن نوعی رشد و بالندگی…
سلام
تا به حال فکر کرده اید که این ( من) چیست و کیست؟
وقتی می گوییم من مرادمان چیست؟
در شماره بعد به این می پردازیم.
می توانید با بیان نظرات خود مرا کمک کنید
تا به حال فکر کرده اید که این ( من) چیست و کیست؟
وقتی می گوییم من مرادمان چیست؟
در شماره بعد به این می پردازیم.
می توانید با بیان نظرات خود مرا کمک کنید
📛 چه باید کرد؟
✍🏼 محمدحسین ناجی
اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی جامعه امروز ایران آنچنان بغرنج و پیچیده و گره در گره است که از میان دردمندان متفکر و آگاهی که درد وطن و مردم خویش دارند کمتر کسی می داند که چکار باید بکند و حتی چکار نباید بکند.
شاید این کشور در سالهای بعد از مشروطیت چنین شرایط مه آلودی به خود ندیده باشد ، شاید هم من در درک شرایط روز برخطا هستم.
می دانم که امروزه نقد حکومت حاضر( و نه حتی نظام) و اشاره به خطاهای بزرگی که کشور را آبستن وضعیت موجود کرده است، چیزی نیست که به سادگی تحمل شود و هرکسی اقدام به بررسی و نقد سیاستها بکند هرچقدر هم از روی دلسوزی و شفقت و عشق به کشور و میهن این کار را بکند چه بسا به سرعت متهم به تضعیف نظام و دشمنی با حاکمان شود و مورد سوال و بازخواست قرار گیرد ؛ اما چکنم که باید دردمندان صاحبنظر و متفکران صاحب تحلیل را دعوت نمود که هر کدام از زاویه ی تخصص خود بحران امروزی کشور را بررسی کنند و توصیه های لازم را به مسئولین امر بیان کنند تا شاید از این میان (فیض روح القدس ار باز مدد فرماید) شجاع مردانی پیدا شوند و حکمت به خرج دهند تا با کمترین هزینه و آسیب های جانی و روانی و اقتصادی و فرهنگی و ... بتوان به حل مشکل توفیق یافت و آرامشی در خور و مردم پسند بر جامعه حکمفرما ساخت.
یکی از مواردی که در یک نگاه کلی به اخبار منتشره در رسانه های رسمی کشور از دیدگاه ناقص بنده نگران کننده است ، این است که اکثر کسانی که بر پشت تریبون هستند و صدایشان پژواک می یابد نظامیان هستند و خصوصا فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/
نه اینکه پشت تریبون قرار گرفتن آنها فی نفسه درست نباشد ، اصلا چنین منظوری ندارم؛ اما این اشاره ای است بر این واقعیت که صحنه گردانان اصلی در چنین وضعیتی نه متصدیان فرهنگی کشور و نه متصدیان سیاسی کشورند بلکه عمدتا فرماندهان نظامی مسئولیت حل مشکل را برعهده گرفته اند یا بر عهده ی آنها واگذار شده است.
این نوع برخورد با مشکلات داخلی از دو حال خارج نیست:
یا گزینه ی اول یا همان پلان (الف) نظام جمهوری اسلامی است که در این صورت باید به این سیاستگزاری شدیدا تأسف خورد، چون نظامیان کارشان در قانون اساسی تمام کشور ها کم و بیش مشابه هم تعریف شده و اداره امورات کشور از آن جمله نیست.
یا گزینه ی (ب) نظام است و بدین معناست که گزینه ی اول هرچه بوده ناموفق مانده، که این هم برای هر وطندوستی مایه ی تأسف و نگرانی است.
اقتدار و سربلندی یک نظام در این است که شرایط اضطراری در آن کشور و در سایه ی قدرت پیش بینی و مدیریت آن حکومت به حداقل ممکن برسد یا اصلا پیش نیاید.
برای همین احساس می کنم که به عنوان یک شهروند معمولی این کشور ، که عاشق سرزمینم و وطنم هستم و دلم برای فرد فرد آحاد این کشور در تب و تاب است ، از بزرگان و عقلای ایرانم در هر گوشه از کشورم عاجزانه تقاضا می کنم که به نحوی در یافتن راه چاره و برونرفت از بحران کنونی گامی به پیش نهند و دست همکاری به همدیگر دراز کنند.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که اطرافمان را گرگهای خونخوار جهانی پر کرده اند و مترصد آنند که ذره ای عجز و تفرقه بین مردم ما ملاحظه کنند و گوشت تن کشورمان را تکه پاره کنند.
سکوت به هر دلیل و بهانه ای تنها گذاشتن شکوه و سربلندی کشور است.
✍🏼 محمدحسین ناجی
اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و حتی فرهنگی جامعه امروز ایران آنچنان بغرنج و پیچیده و گره در گره است که از میان دردمندان متفکر و آگاهی که درد وطن و مردم خویش دارند کمتر کسی می داند که چکار باید بکند و حتی چکار نباید بکند.
شاید این کشور در سالهای بعد از مشروطیت چنین شرایط مه آلودی به خود ندیده باشد ، شاید هم من در درک شرایط روز برخطا هستم.
می دانم که امروزه نقد حکومت حاضر( و نه حتی نظام) و اشاره به خطاهای بزرگی که کشور را آبستن وضعیت موجود کرده است، چیزی نیست که به سادگی تحمل شود و هرکسی اقدام به بررسی و نقد سیاستها بکند هرچقدر هم از روی دلسوزی و شفقت و عشق به کشور و میهن این کار را بکند چه بسا به سرعت متهم به تضعیف نظام و دشمنی با حاکمان شود و مورد سوال و بازخواست قرار گیرد ؛ اما چکنم که باید دردمندان صاحبنظر و متفکران صاحب تحلیل را دعوت نمود که هر کدام از زاویه ی تخصص خود بحران امروزی کشور را بررسی کنند و توصیه های لازم را به مسئولین امر بیان کنند تا شاید از این میان (فیض روح القدس ار باز مدد فرماید) شجاع مردانی پیدا شوند و حکمت به خرج دهند تا با کمترین هزینه و آسیب های جانی و روانی و اقتصادی و فرهنگی و ... بتوان به حل مشکل توفیق یافت و آرامشی در خور و مردم پسند بر جامعه حکمفرما ساخت.
یکی از مواردی که در یک نگاه کلی به اخبار منتشره در رسانه های رسمی کشور از دیدگاه ناقص بنده نگران کننده است ، این است که اکثر کسانی که بر پشت تریبون هستند و صدایشان پژواک می یابد نظامیان هستند و خصوصا فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی/
نه اینکه پشت تریبون قرار گرفتن آنها فی نفسه درست نباشد ، اصلا چنین منظوری ندارم؛ اما این اشاره ای است بر این واقعیت که صحنه گردانان اصلی در چنین وضعیتی نه متصدیان فرهنگی کشور و نه متصدیان سیاسی کشورند بلکه عمدتا فرماندهان نظامی مسئولیت حل مشکل را برعهده گرفته اند یا بر عهده ی آنها واگذار شده است.
این نوع برخورد با مشکلات داخلی از دو حال خارج نیست:
یا گزینه ی اول یا همان پلان (الف) نظام جمهوری اسلامی است که در این صورت باید به این سیاستگزاری شدیدا تأسف خورد، چون نظامیان کارشان در قانون اساسی تمام کشور ها کم و بیش مشابه هم تعریف شده و اداره امورات کشور از آن جمله نیست.
یا گزینه ی (ب) نظام است و بدین معناست که گزینه ی اول هرچه بوده ناموفق مانده، که این هم برای هر وطندوستی مایه ی تأسف و نگرانی است.
اقتدار و سربلندی یک نظام در این است که شرایط اضطراری در آن کشور و در سایه ی قدرت پیش بینی و مدیریت آن حکومت به حداقل ممکن برسد یا اصلا پیش نیاید.
برای همین احساس می کنم که به عنوان یک شهروند معمولی این کشور ، که عاشق سرزمینم و وطنم هستم و دلم برای فرد فرد آحاد این کشور در تب و تاب است ، از بزرگان و عقلای ایرانم در هر گوشه از کشورم عاجزانه تقاضا می کنم که به نحوی در یافتن راه چاره و برونرفت از بحران کنونی گامی به پیش نهند و دست همکاری به همدیگر دراز کنند.
ما در دنیایی زندگی می کنیم که اطرافمان را گرگهای خونخوار جهانی پر کرده اند و مترصد آنند که ذره ای عجز و تفرقه بین مردم ما ملاحظه کنند و گوشت تن کشورمان را تکه پاره کنند.
سکوت به هر دلیل و بهانه ای تنها گذاشتن شکوه و سربلندی کشور است.
Forwarded from همپیشاني
نظام و مهارت تجدید نظر
باز هم تسلیتی دیگر. در جنگی که در نهایت، قربانی آن، وطن و هموطن است. در خوشبینانهترین حالت، که احتنالا مقبول بسیاری از خوانندگان این نوشته نیست، با اعتماد به خبرگزاریهای داخلی، تروری دیگر صورت گرفته است.
با فرض صحت این اخبار، چه کسی از این کشتهها سود میبرد؟ هر کشته یک خانواده، یک شهر، یک چهله، یک سالگرد، یک انتقام ... بازنده اصلی این فرایند نظام است. این ترورها میتواند تا هزاران روز ادامه یابد تا وقتی یک تفسیر و روایت غالب مخالف نظام از آن وجود دارد، دشمن طراح و برنده این بازی است. جنگ اصلی، جنگ روایتهاست. و از اتفاق ج.ا در این جنگ بسیار ضعیف است. کند است، تخصص ندارد و زمین بازی را نمیشناسد. با بستن شبکههای اجتماعی نیز توان اثرگذاری کنشگران مرزی را به صفر رسانده است و در تنهایی و انزوا فقط ابزار جنگ سخت را برای خود باقی گذارده است. ابزاری که برای ساماندهی اختلافهای داخلی بیاثر است.
فرصتهای زیادی از دست رفت. اعتماد به نفس کاذب نظام، توانایی تجدیدنظر و تغییر رای را از او گرفت و گرهای که به دست نیروهای درونی جامعه باز میشد اکنون به دندان نیروهای امنیتی باز نمیشود. "تجدیدنظر" توانایی انطباق و بقاست و نظام این تجدید نظر را فقط به معنای عقبنشینی فهم میکند و جایی برای "تغییر" در هویت خود قائل نمیشود.
اما همچنان هیچ راهکاری جز راهکارهای مسالمت آمیز منتها اینبار در سطحی عمیقتر وجود ندارد. ممکن است در این نرمش قهرمانانه با مردم کشورتان طعنه دشمنان یا پوزخند معترضان تلخ و گزنده باشد اما این تلخی و گزندگی تنها مرهم باقیمانده است.
اجازه دهید خانوادههای کمتری داغدار شوند و شادی به سرزمینمان بازگردد.
مثلا، دستکم فیلترینگ تلگرام را بردارید. از نخبگان بخواهید آزادانه به مناظرههای دانشگاهی بپردازند. دانشجویان در بند را را آزاد کنید. گزارشی شفاف از زندانیان منتشر کنید. ملاقاتها را تسریع و تسهیل کنید. نهادهای مدنی را برای پیگیری مطالبات مردم به رسمیت بشناسید. برای اشتباهاتی همچون حادثه نازیآباد و ... به صورت مکرر عذرخواهی کنید. خبر تشکیل کمیته بازنگری در قانون اساسی را درباره موارد بحث انگیز منتشر کنید. اگر دشمن شما فراخوان اعتصاب میدهد شما فراخوان تجدیدنظر بدهید. اگر دشمن شما خبر محدودیت بازیگران و فوتبالیستها را منتشر میکند شما خبر تشویق حقگویی و مدارا با اشتباهات احتمالی و آزادی زندانیان را منتشر کنید. از روحانیون نواندیش که سالهاست درباره بیثمری اصرار بر حجاب اجباری و ... تاکید میکنند حمایت کنید و اجازه دهید رسما ابراز نظر کنند.
اگر راهکارهای اینچنینی از دید شما سطحی و بیحاصل است، و شما فکرهای بهتری دارید، همان کارها را بکنید اما بدانید که برای پایان این کشتهها باید روایت پشت آن را بیاثر کنید و هیچ راه دیگری ندارید.
باز هم تسلیتی دیگر. در جنگی که در نهایت، قربانی آن، وطن و هموطن است. در خوشبینانهترین حالت، که احتنالا مقبول بسیاری از خوانندگان این نوشته نیست، با اعتماد به خبرگزاریهای داخلی، تروری دیگر صورت گرفته است.
با فرض صحت این اخبار، چه کسی از این کشتهها سود میبرد؟ هر کشته یک خانواده، یک شهر، یک چهله، یک سالگرد، یک انتقام ... بازنده اصلی این فرایند نظام است. این ترورها میتواند تا هزاران روز ادامه یابد تا وقتی یک تفسیر و روایت غالب مخالف نظام از آن وجود دارد، دشمن طراح و برنده این بازی است. جنگ اصلی، جنگ روایتهاست. و از اتفاق ج.ا در این جنگ بسیار ضعیف است. کند است، تخصص ندارد و زمین بازی را نمیشناسد. با بستن شبکههای اجتماعی نیز توان اثرگذاری کنشگران مرزی را به صفر رسانده است و در تنهایی و انزوا فقط ابزار جنگ سخت را برای خود باقی گذارده است. ابزاری که برای ساماندهی اختلافهای داخلی بیاثر است.
فرصتهای زیادی از دست رفت. اعتماد به نفس کاذب نظام، توانایی تجدیدنظر و تغییر رای را از او گرفت و گرهای که به دست نیروهای درونی جامعه باز میشد اکنون به دندان نیروهای امنیتی باز نمیشود. "تجدیدنظر" توانایی انطباق و بقاست و نظام این تجدید نظر را فقط به معنای عقبنشینی فهم میکند و جایی برای "تغییر" در هویت خود قائل نمیشود.
اما همچنان هیچ راهکاری جز راهکارهای مسالمت آمیز منتها اینبار در سطحی عمیقتر وجود ندارد. ممکن است در این نرمش قهرمانانه با مردم کشورتان طعنه دشمنان یا پوزخند معترضان تلخ و گزنده باشد اما این تلخی و گزندگی تنها مرهم باقیمانده است.
اجازه دهید خانوادههای کمتری داغدار شوند و شادی به سرزمینمان بازگردد.
مثلا، دستکم فیلترینگ تلگرام را بردارید. از نخبگان بخواهید آزادانه به مناظرههای دانشگاهی بپردازند. دانشجویان در بند را را آزاد کنید. گزارشی شفاف از زندانیان منتشر کنید. ملاقاتها را تسریع و تسهیل کنید. نهادهای مدنی را برای پیگیری مطالبات مردم به رسمیت بشناسید. برای اشتباهاتی همچون حادثه نازیآباد و ... به صورت مکرر عذرخواهی کنید. خبر تشکیل کمیته بازنگری در قانون اساسی را درباره موارد بحث انگیز منتشر کنید. اگر دشمن شما فراخوان اعتصاب میدهد شما فراخوان تجدیدنظر بدهید. اگر دشمن شما خبر محدودیت بازیگران و فوتبالیستها را منتشر میکند شما خبر تشویق حقگویی و مدارا با اشتباهات احتمالی و آزادی زندانیان را منتشر کنید. از روحانیون نواندیش که سالهاست درباره بیثمری اصرار بر حجاب اجباری و ... تاکید میکنند حمایت کنید و اجازه دهید رسما ابراز نظر کنند.
اگر راهکارهای اینچنینی از دید شما سطحی و بیحاصل است، و شما فکرهای بهتری دارید، همان کارها را بکنید اما بدانید که برای پایان این کشتهها باید روایت پشت آن را بیاثر کنید و هیچ راه دیگری ندارید.
شکست خوردن از پیروزیها
محمد فاضلی
✅ وضعی که امروز در ایران شاهدش هستیم، نتیجه چیست؟ من معتقدم این نتیجه آن چیزی است که نظام سیاسی جمهوری اسلامی یا حداقل بخشی از آن، پیروزیهای خود میداند. آدمی، سازمان یا حکومت، همواره از ضعفها و شکستهایش، شکست نمیخورد، بلکه گاهی به پیروزیهایش میبازد. پیروزیها گاه مقدمه شکستهای بزرگ هستند.
✅ حالا به اوضاع مملکت برگردیم. من تصور میکنم آنچه امروز در ایران جریان دارد نتیجه پیروزیهای کوچکی است که نظام سیاسی و کارگزارانش زمانی از آنها خیلی خوشحال بودهاند اما خطر بزرگ پنهان در فردای این پیروزیهای را ندیدند.
✅ راندن همه منتقدان و مخالفان از عرصه قدرت و مشارکت ندادن آنها در اداره کشور که به تدریج در چهل سال رخ داد، برای حاکمان پیروزی بود. اعمال نظام گزینش و راه ندادن غیرخودیها و کسانی که سبک زندگی و تفکر متفاوتی داشتند به دستگاه بوروکراسی و دانشگاه و هر جای مهمی، برای کارگزاران تندروی نظام پیروزی بود.
✅ حاکم کردن قرائتی خاص از اسلام و به حاشیه راندن همه گفتمانها و قرائتها از اسلام – نظیر روشنفکری دینی، فقاهت و اسلام سنتی و ... – برای حامیان آن قرائت خاص، پیروزی بود. تضعیف احزاب و گروههای سیاسی، و باقی نگذاشتن هیچ رمق و اعتبار و سرمایه اجتماعی برای احزاب و گروهها، در وقت خودش برای انحصارگران قدرت سیاسی، پیروزی بود.
✅ تحمیل حجاب بر زنان و منع کردن جامعه از سبک زندگیهایی که قدرت نمیپسندید، راه ندادن آدمهایی با سبک زندگیهای نامطلوب حکومت به بوروکراسی – از آموزش و پرورش تا وزارت امور خارجه – و ترویج صرفاً یک سبک زندگی رسمی در رسانه و همه تریبونهای حاکمیت، برای حامیانش پیروزی بود.
✅ تضعیف رسانهها و مطبوعات، اجازه ندادن به شکلگیری هیچ قدرت رسانهای مستقل، فقدان رادیو و تلویزیون خصوصی و مستقل از اراده سیاسی حاکمیت، برایشان پیروزی بود. بیاعتبار کردن چهرههای سیاسی – در طیف متنوعی از گرایشها، حتی در میان خودیهای پیشین - با انواع نام و ننگها، به وقت خودش پیروزی به حساب آمد.
✅ کوفتن بخش خصوصی اقتصاد با مصادرههای اوایل انقلاب، واگذاری شرکتهای دولتی به خصولتیها و ممانعت از شکلگیری بخش خصوصی واقعی، مداخله گسترده در اقتصاد، قیمتگذاری دستوری و انواع مجوز و ... پیروزی بخش دولتی و قدرت سیاسی در ممانعت از شکلگیری نیروی چالشبرانگیز بخش خصوصی نسبتاً مستقل، پیروزی بود.
✅ راندن منتقدان از دانشگاهها و تلاش برای یکدستسازی استادان دانشگاه و ترساندن اندک منتقدان باقیمانده، پیروزی به حساب آمد. دانشگاه ساکت و ابتر، پیروزی به حساب آمد. نظام مجوز دادن به تولید محصولات فرهنگی و زهر چشم گرفتن از نویسنده، فیلمنامهنویس و فیلمساز، موسیقیدان و آهنگساز و خواننده، پیروزی قرائت دولتی از فرهنگ بر قرائت مردمی و طرفدار آزادی اندیشه و فرهنگ بود.
✅ ساختن صدها سازه آبی پرهزینه و مهار همه رودخانههایی که در این سرزمین جاری بود، به زمان خودش پیروزی به حساب آمد. واریز کردن همه این آبها به حساب کشاورزی و صنعت و مصارف شهری غیربهینه هم پیروزی به حساب آمد. تزریق انرژی ارزان از جیب منابع طبیعی فراوان ایران به فعالیت اقتصادی غیرکارآمد هم پیروزی به حساب آمد.
✅ گرفتن سفارتها، رویکرد تند و تُرُش به سیاست خارجی، دوری از منطق دیپلماتیک و ... هم در مقاطعی پیروزی به حساب آمدند.
✅ خلاصه به هر عرصهای که پا بگذارید شاهد ریز و درشتی از این پیروزیهای خُرد از نگاه حامیان آنها هستید. اما امروز همه این پیروزیها مسببان وضع موجودند. بانیان وضع موجود در واقع همین پیروزیهایی هستند که زمانی عاملان و حامیان آنها سرخوشانه آنها را بزرگ داشته و جشن گرفتهاند.
✅ همین پیروزیهای ظاهری، بوروکراسی را از درون مثل موریانه خورد و تُهی کرد چنان که امروز بعد از شصت روز التهاب در کشور، انگار بوروکراسی نیست؛ حزب و گروهی باقی نماند تا مبدع ابتکاری سیاسی یا حامل سرمایه اجتماعی باشد؛ مرجعیت رسانهای از این کشور رفت و در خارج نشست؛ دانشگاه چنان ابتر و اخته شده که جز نالههایی از آن صدایی به گوش نمیرسد؛ و اقتصاد زیر بار عوارض غلبه سیاستگذاری دولتی و عواقب سیاست خارجی پیروزمند انگاشتهشده، ضجه میزند. همان پیروزی در اجبار کردن سبک زندگی بود که جرقه رخدادهای اخیر را زد.
✅ کاش در همه این عرصهها آن پیروزیهای کوچک حاصل نشده بود و جامعه توانسته بود از خودش در برابر قدرت سیاسی دفاع کند. چون نیک بنگرید، گاهی شکست خوردن عین پیروزی در درازمدت است و در این حکمتی نهفته است.راستش فکر میکنم دموکراسی راهی برای درست، به موقع و کمهزینه شکست خوردن حکومت از جامعه است.
محمد فاضلی
✅ وضعی که امروز در ایران شاهدش هستیم، نتیجه چیست؟ من معتقدم این نتیجه آن چیزی است که نظام سیاسی جمهوری اسلامی یا حداقل بخشی از آن، پیروزیهای خود میداند. آدمی، سازمان یا حکومت، همواره از ضعفها و شکستهایش، شکست نمیخورد، بلکه گاهی به پیروزیهایش میبازد. پیروزیها گاه مقدمه شکستهای بزرگ هستند.
✅ حالا به اوضاع مملکت برگردیم. من تصور میکنم آنچه امروز در ایران جریان دارد نتیجه پیروزیهای کوچکی است که نظام سیاسی و کارگزارانش زمانی از آنها خیلی خوشحال بودهاند اما خطر بزرگ پنهان در فردای این پیروزیهای را ندیدند.
✅ راندن همه منتقدان و مخالفان از عرصه قدرت و مشارکت ندادن آنها در اداره کشور که به تدریج در چهل سال رخ داد، برای حاکمان پیروزی بود. اعمال نظام گزینش و راه ندادن غیرخودیها و کسانی که سبک زندگی و تفکر متفاوتی داشتند به دستگاه بوروکراسی و دانشگاه و هر جای مهمی، برای کارگزاران تندروی نظام پیروزی بود.
✅ حاکم کردن قرائتی خاص از اسلام و به حاشیه راندن همه گفتمانها و قرائتها از اسلام – نظیر روشنفکری دینی، فقاهت و اسلام سنتی و ... – برای حامیان آن قرائت خاص، پیروزی بود. تضعیف احزاب و گروههای سیاسی، و باقی نگذاشتن هیچ رمق و اعتبار و سرمایه اجتماعی برای احزاب و گروهها، در وقت خودش برای انحصارگران قدرت سیاسی، پیروزی بود.
✅ تحمیل حجاب بر زنان و منع کردن جامعه از سبک زندگیهایی که قدرت نمیپسندید، راه ندادن آدمهایی با سبک زندگیهای نامطلوب حکومت به بوروکراسی – از آموزش و پرورش تا وزارت امور خارجه – و ترویج صرفاً یک سبک زندگی رسمی در رسانه و همه تریبونهای حاکمیت، برای حامیانش پیروزی بود.
✅ تضعیف رسانهها و مطبوعات، اجازه ندادن به شکلگیری هیچ قدرت رسانهای مستقل، فقدان رادیو و تلویزیون خصوصی و مستقل از اراده سیاسی حاکمیت، برایشان پیروزی بود. بیاعتبار کردن چهرههای سیاسی – در طیف متنوعی از گرایشها، حتی در میان خودیهای پیشین - با انواع نام و ننگها، به وقت خودش پیروزی به حساب آمد.
✅ کوفتن بخش خصوصی اقتصاد با مصادرههای اوایل انقلاب، واگذاری شرکتهای دولتی به خصولتیها و ممانعت از شکلگیری بخش خصوصی واقعی، مداخله گسترده در اقتصاد، قیمتگذاری دستوری و انواع مجوز و ... پیروزی بخش دولتی و قدرت سیاسی در ممانعت از شکلگیری نیروی چالشبرانگیز بخش خصوصی نسبتاً مستقل، پیروزی بود.
✅ راندن منتقدان از دانشگاهها و تلاش برای یکدستسازی استادان دانشگاه و ترساندن اندک منتقدان باقیمانده، پیروزی به حساب آمد. دانشگاه ساکت و ابتر، پیروزی به حساب آمد. نظام مجوز دادن به تولید محصولات فرهنگی و زهر چشم گرفتن از نویسنده، فیلمنامهنویس و فیلمساز، موسیقیدان و آهنگساز و خواننده، پیروزی قرائت دولتی از فرهنگ بر قرائت مردمی و طرفدار آزادی اندیشه و فرهنگ بود.
✅ ساختن صدها سازه آبی پرهزینه و مهار همه رودخانههایی که در این سرزمین جاری بود، به زمان خودش پیروزی به حساب آمد. واریز کردن همه این آبها به حساب کشاورزی و صنعت و مصارف شهری غیربهینه هم پیروزی به حساب آمد. تزریق انرژی ارزان از جیب منابع طبیعی فراوان ایران به فعالیت اقتصادی غیرکارآمد هم پیروزی به حساب آمد.
✅ گرفتن سفارتها، رویکرد تند و تُرُش به سیاست خارجی، دوری از منطق دیپلماتیک و ... هم در مقاطعی پیروزی به حساب آمدند.
✅ خلاصه به هر عرصهای که پا بگذارید شاهد ریز و درشتی از این پیروزیهای خُرد از نگاه حامیان آنها هستید. اما امروز همه این پیروزیها مسببان وضع موجودند. بانیان وضع موجود در واقع همین پیروزیهایی هستند که زمانی عاملان و حامیان آنها سرخوشانه آنها را بزرگ داشته و جشن گرفتهاند.
✅ همین پیروزیهای ظاهری، بوروکراسی را از درون مثل موریانه خورد و تُهی کرد چنان که امروز بعد از شصت روز التهاب در کشور، انگار بوروکراسی نیست؛ حزب و گروهی باقی نماند تا مبدع ابتکاری سیاسی یا حامل سرمایه اجتماعی باشد؛ مرجعیت رسانهای از این کشور رفت و در خارج نشست؛ دانشگاه چنان ابتر و اخته شده که جز نالههایی از آن صدایی به گوش نمیرسد؛ و اقتصاد زیر بار عوارض غلبه سیاستگذاری دولتی و عواقب سیاست خارجی پیروزمند انگاشتهشده، ضجه میزند. همان پیروزی در اجبار کردن سبک زندگی بود که جرقه رخدادهای اخیر را زد.
✅ کاش در همه این عرصهها آن پیروزیهای کوچک حاصل نشده بود و جامعه توانسته بود از خودش در برابر قدرت سیاسی دفاع کند. چون نیک بنگرید، گاهی شکست خوردن عین پیروزی در درازمدت است و در این حکمتی نهفته است.راستش فکر میکنم دموکراسی راهی برای درست، به موقع و کمهزینه شکست خوردن حکومت از جامعه است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 بخش جذابی از مستند «زنبودن در ایران» با زیرنویس اختصاصی
⭕️ در این مستند گفتوگومحور که چند ماه بعد از انقلاب ساخته شده تأثیر انقلاب بر زندگی زنها و احتمال اجباریشدن حجاب بررسی میشود. زهرا رهنورد، هما ناطق و نسرین فقیه از چهرههاییاند که در این مستند با آنها گفتوگو شده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
⭕️ در این مستند گفتوگومحور که چند ماه بعد از انقلاب ساخته شده تأثیر انقلاب بر زندگی زنها و احتمال اجباریشدن حجاب بررسی میشود. زهرا رهنورد، هما ناطق و نسرین فقیه از چهرههاییاند که در این مستند با آنها گفتوگو شده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Audio
.
.
گیس کمند مرا ،بخت بلند مرا ،در شب و شولای ترس بسته نخواهید دید
میوه ی فریاد را از سر این شاخه باز،آی کلاغان شوم ساده نخواهید چید
مهدخت ناظمی( احتمالا اسم مستعار بوده باشد. شاعرش را نیافتم)
.
گیس کمند مرا ،بخت بلند مرا ،در شب و شولای ترس بسته نخواهید دید
میوه ی فریاد را از سر این شاخه باز،آی کلاغان شوم ساده نخواهید چید
مهدخت ناظمی( احتمالا اسم مستعار بوده باشد. شاعرش را نیافتم)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
*۲۴ آبان سهشنبه تهران*
اتفاقی نادر و زیبا
( میدان صادقیه تهران به حسب گزارش ناظران)
آنچه باید باشد ولی دشمنان ایران دوست ندارند
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
*۲۴ آبان سهشنبه تهران*
اتفاقی نادر و زیبا
( میدان صادقیه تهران به حسب گزارش ناظران)
آنچه باید باشد ولی دشمنان ایران دوست ندارند
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
آقای خامنهای، دیوار ترس فروریخته است!
دیروز آقای خامنهای در مقام ولی فقیه نظام ولایی جمهوری اسلامی در یک سخنرانی عمومی به مطالب زیادی پرداخت و طبق معمول در باب موضوعات متنوعی داد سخن داد. البته از آنجا که تنها به قاضی رفته، صد البته راضی برگشته استً!
اکنون و در این یادداشت کوتاه قصد ورود به سخنان کلیشه ای و «طبق معمول» ایشان نیست، فقط به یک نکته اشاره می شود. ایشان به این مضمون گفتند که: اغتشاشگران حقیرتر از آنند که بتوانند به نظام آسیب برسانند. بعد به حامیانش (از جمله همان کسانی که در جلسه حضور داشته و در کف دست خود نوشته بودند: «لبیک یا خامنه ای») اطمینان داد که این شرارت ها به زودی جمع خواهد شد.
اما در اینجا ناگزیر دو نکته را به ایشان یادآوری می کنم.
اول این که می خواهم بگویم وفق منطق امور و تجارب پرتکرار تاریخی (از جمله تجربه ملموس همه ما در انقلاب ایران)، وقتی دیوار ترس از داغ و درفش حکومت و گزمگان حکومتی فرو ریخت (و البته عوامل مؤثر دیگر نیز فراهم بود)، دیگر هیچ مانعی بر سر راه خروش بی پایان و توفنده مردم ناراضی و خشمگین نیست. بی تردید ایشان و دیگر مقامات سیاسی و نظامی و امنیتی شنیده اند که مردم در کوی و برزن فریاد می زنند: «بترسید / بترسید / ما دیگه همه با هم هستیم».
حتما آقای خامنه ای داستان مهمان خانه مهمان کش را در یکی از نوشته های سید جمال الدین اسدآبادی خوانده اند. خلاصه داستان (که البته در اشکال مختلف در قصه های کهن روایت شده است) آن است که: مهمان خانه ای بود که هرکس در درون آن می رفت و می خوابید، دیگر بر نمی خواست. زیرا مرده بود. از این رو به مهمان خانه مهمان کش شهرت یافته بود. کسی از رمز و راز آن چیزی نمی دانست. مردمان ساده اندیش هر یک در باره علت آن چیزی می گفت و در واقع افسانه ای می بافت. تا این که مردی هوشمند از راه رسید و قصد کرد در خانه مهمان کش ساکن شود. مردمان تلاش کردند مانع او شوند ولی او گفت از جان گذشته است و از مرگ باکی ندارد. در نهایت او توانست وارد شود. پس از ورود او صدایی برخاست و او را تهدید کرد. او هم نیز پاسخ داد برای مرگ آماده است. چند بار این گفتگو ادامه یافت. سرانجام مسافر نیز به صدایی بلند و مهاجم فریاد برآورد. در این زمان دیوار فروریخت و انبوهی از طلا و سکه از سقف و دیوارها سرازیر شد. صبح فردا مردم دیدند که مسافر زنده است و مرگی در کار نیست. روشن شد که مسافران بر اساس القای ترس عمیق با صدایی و حتی پیش از آن می مردند. مسافر هوشمند راز کار را دریافته بود و از این رو فقط نترسید و پرده پندار را درید و خود و دیگران را از ترس خیالی رهایی بخشید.
سید البته از این تمثیل برای فروریختن دیوار ترس از استعمار انگلیس استفاده کرده است ولی اکنون باید به ولی فقیه ظاهرا مقتدر گفت دیوار ترس واقعی یا توهمی در ایران کنونی تا حدود زیادی فروریخته و دیگر این مردم جان به لب رسیده و به ویژه جوانان دلیر و همه چیز باخته، ترسی ندارند چرا که به اعتراف بازجویان شما دیگر چیزی برای باختن ندارند.
دوم این که لازم است یادآوری شود وقتی دیوار ترس برداشته شود، توده های ناراضی به خروش بر می خیزند و در خیابان هم را پیدا می کنند و همبستگی استوار و عمیقی تولید می شود؛ به گونه ای که هرچه بیشتر رنج و مرگ بر تک تک آنها وارد شود، پیوند و اتحادشان استوارتر می شود. منطق امور و تجارب تاریخی نشان می دهد که در فرجام کار، همین تحقیرشدگان (به تعبیر قرآن مستضعفین) هستند که پیروز شده و رهبری را بر عهده خواهند گرفت. مگر در انقلاب ایران جز این شد؟
آقای خامنه ای باید بداند که:
مورچگان را چو بود اتفاق / شیر ژیان را بدرانند پوست
حسن یوسفی اشکوری
۲۸ آبان ۱۴۰۱
به نقل از : کانال فرهیختگان
دیروز آقای خامنهای در مقام ولی فقیه نظام ولایی جمهوری اسلامی در یک سخنرانی عمومی به مطالب زیادی پرداخت و طبق معمول در باب موضوعات متنوعی داد سخن داد. البته از آنجا که تنها به قاضی رفته، صد البته راضی برگشته استً!
اکنون و در این یادداشت کوتاه قصد ورود به سخنان کلیشه ای و «طبق معمول» ایشان نیست، فقط به یک نکته اشاره می شود. ایشان به این مضمون گفتند که: اغتشاشگران حقیرتر از آنند که بتوانند به نظام آسیب برسانند. بعد به حامیانش (از جمله همان کسانی که در جلسه حضور داشته و در کف دست خود نوشته بودند: «لبیک یا خامنه ای») اطمینان داد که این شرارت ها به زودی جمع خواهد شد.
اما در اینجا ناگزیر دو نکته را به ایشان یادآوری می کنم.
اول این که می خواهم بگویم وفق منطق امور و تجارب پرتکرار تاریخی (از جمله تجربه ملموس همه ما در انقلاب ایران)، وقتی دیوار ترس از داغ و درفش حکومت و گزمگان حکومتی فرو ریخت (و البته عوامل مؤثر دیگر نیز فراهم بود)، دیگر هیچ مانعی بر سر راه خروش بی پایان و توفنده مردم ناراضی و خشمگین نیست. بی تردید ایشان و دیگر مقامات سیاسی و نظامی و امنیتی شنیده اند که مردم در کوی و برزن فریاد می زنند: «بترسید / بترسید / ما دیگه همه با هم هستیم».
حتما آقای خامنه ای داستان مهمان خانه مهمان کش را در یکی از نوشته های سید جمال الدین اسدآبادی خوانده اند. خلاصه داستان (که البته در اشکال مختلف در قصه های کهن روایت شده است) آن است که: مهمان خانه ای بود که هرکس در درون آن می رفت و می خوابید، دیگر بر نمی خواست. زیرا مرده بود. از این رو به مهمان خانه مهمان کش شهرت یافته بود. کسی از رمز و راز آن چیزی نمی دانست. مردمان ساده اندیش هر یک در باره علت آن چیزی می گفت و در واقع افسانه ای می بافت. تا این که مردی هوشمند از راه رسید و قصد کرد در خانه مهمان کش ساکن شود. مردمان تلاش کردند مانع او شوند ولی او گفت از جان گذشته است و از مرگ باکی ندارد. در نهایت او توانست وارد شود. پس از ورود او صدایی برخاست و او را تهدید کرد. او هم نیز پاسخ داد برای مرگ آماده است. چند بار این گفتگو ادامه یافت. سرانجام مسافر نیز به صدایی بلند و مهاجم فریاد برآورد. در این زمان دیوار فروریخت و انبوهی از طلا و سکه از سقف و دیوارها سرازیر شد. صبح فردا مردم دیدند که مسافر زنده است و مرگی در کار نیست. روشن شد که مسافران بر اساس القای ترس عمیق با صدایی و حتی پیش از آن می مردند. مسافر هوشمند راز کار را دریافته بود و از این رو فقط نترسید و پرده پندار را درید و خود و دیگران را از ترس خیالی رهایی بخشید.
سید البته از این تمثیل برای فروریختن دیوار ترس از استعمار انگلیس استفاده کرده است ولی اکنون باید به ولی فقیه ظاهرا مقتدر گفت دیوار ترس واقعی یا توهمی در ایران کنونی تا حدود زیادی فروریخته و دیگر این مردم جان به لب رسیده و به ویژه جوانان دلیر و همه چیز باخته، ترسی ندارند چرا که به اعتراف بازجویان شما دیگر چیزی برای باختن ندارند.
دوم این که لازم است یادآوری شود وقتی دیوار ترس برداشته شود، توده های ناراضی به خروش بر می خیزند و در خیابان هم را پیدا می کنند و همبستگی استوار و عمیقی تولید می شود؛ به گونه ای که هرچه بیشتر رنج و مرگ بر تک تک آنها وارد شود، پیوند و اتحادشان استوارتر می شود. منطق امور و تجارب تاریخی نشان می دهد که در فرجام کار، همین تحقیرشدگان (به تعبیر قرآن مستضعفین) هستند که پیروز شده و رهبری را بر عهده خواهند گرفت. مگر در انقلاب ایران جز این شد؟
آقای خامنه ای باید بداند که:
مورچگان را چو بود اتفاق / شیر ژیان را بدرانند پوست
حسن یوسفی اشکوری
۲۸ آبان ۱۴۰۱
به نقل از : کانال فرهیختگان
Forwarded from آرشیو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مارتینلوتر کینگ و همدستی نکردن با قانون ناعادلانه
Audio
دین و تفکر نقادانه
آیا متفکر نقاد شکاک میتواند ایمان بورزد؟
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، آبان سیاه ۱۴۰۱
کانالِ کاوه بهبهانی
آیا متفکر نقاد شکاک میتواند ایمان بورزد؟
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، آبان سیاه ۱۴۰۱
کانالِ کاوه بهبهانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👩🏻 فیلم مستند ( سال صفر ) 👩🏻
شرح گوشه ای از جنبش زنان ایران در روزهای پس از انقلاب 57 بر علیه تحمیل حجاب اجباری است.
این فیلم به روشنی نشان می دهد که نه تنها جنبش امروزی زنان جسور و حق طلب کشورم بی پیشینه و حتی غیرقانونی نیست بلکه هر قانونی که در جهت محدودیت پوشش گذرانده شده است بر خلاف تعهداتی است که رهبران انقلاب به مردم انقلاب کرده،داده بودند و بلکه اگر دقیقتر نگاه کنیم تنها بی روسریها نیستند که علیه حجاب اجباری شوریدند بلکه مادران چادر به سر هم برای دخترانشان آزادی پوشش می طلبیدند.
تقاضا دارم برای ایضاح حقوق زنان عزتمند و شریف کشورم در نشر این فیلم بکوشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
شرح گوشه ای از جنبش زنان ایران در روزهای پس از انقلاب 57 بر علیه تحمیل حجاب اجباری است.
این فیلم به روشنی نشان می دهد که نه تنها جنبش امروزی زنان جسور و حق طلب کشورم بی پیشینه و حتی غیرقانونی نیست بلکه هر قانونی که در جهت محدودیت پوشش گذرانده شده است بر خلاف تعهداتی است که رهبران انقلاب به مردم انقلاب کرده،داده بودند و بلکه اگر دقیقتر نگاه کنیم تنها بی روسریها نیستند که علیه حجاب اجباری شوریدند بلکه مادران چادر به سر هم برای دخترانشان آزادی پوشش می طلبیدند.
تقاضا دارم برای ایضاح حقوق زنان عزتمند و شریف کشورم در نشر این فیلم بکوشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 از خون جوانان وطن
🎤 طاهره فلاحتی
🎤 طاهره فلاحتی
سخنی با رهبری؛
به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم
بشیر معتمدی:
باسمه تعالی
اجازه دهید بدون معطلی به سراغ اصل قضیه بروم. امروز سخنرانی جنابعالی را در جمع مردم اصفهان شنیدم و ناامیدتر از پیش شدم. ناامید از اینکه عنایت بفرمائید که مردم، تنها اغتشاشگرانی نیستند که جان و مال مردم هدف قرار داده اند و البته کسی هم با مجازات متعرضان به جان و مال مردم مخالف نیست، بلکه بسیاری به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند و تنها خواسته شان این است که اعتراض آنها را بشنوید و آنها را به دشمنان این ملت منتسب نکنید.
تنها خواسته آنها این است که حاکمیت بپذیرد که در موارد متعدد اشتباه داشته و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) حاضر باشد که از مردمش عذرخواهی کند. تنها درخواست آنها این است که حق رأی ملت را که به تعبیر امام (ره) میزان است به رسمیت بشناسید، نه اینکه متولیان امر، انتخابات فرمایشی سال گذشته را رقم بزنند و همه رقیبان را به اسم نظارت استصوابی حذف نمایند تا کاندیدای مورد حمایت حاکمیت رأی آورد و عملا مردم سالاری و جمهوریت را ذبح نماید.
تنها درخواست آنان این است که آزادی آنها در بیان انتقادات از حاکمیت را به رسمیت بشناسید، نه آنکه منتقدان با زندان، محرومیت، سانسور و… مواجه شوند. تنها خواسته آنان این است که دست از سرکوب ملت بردارید و به این بیندیشید که آیا مواجه با مردم غیر از سرکوب، راه دیگری دارد یا خیر؟
جنابعالی که میفرمایید پیامبر (ص) هم داغ داشت و هم مرهم، آیا جز داغ از سوی حاکمیت نصیب مردم شده است؟ آیا مرهمی بر زخمهای مردم گذاشته شده است؟ غیر از این است که می توانستند با عذرخواهی از مردم از همان روز فوت مرحوم مهسا امینی این مرهم را بر زخمهای آنها نهند تا فجایع این مدت رقم نخورد؟ آیا نمی توانستند با برخورد با مأموران خاطی نیروی انتظامی، بسیج و لباس شخصی و… که بارها و بارها فیلمهای آنها در ضرب و جرح و کشتار مردم عادی در شبکه های اجتماعی پخش شده است، مرهمی برای مردم فراهم نمایند؟ کجاست آن مرهمی که می فرمایید؟
جنابعالی که مرتب به انبوه مردمان که در خیابان در تشییع جنازه ها و مراسمات مختلف استناد میکنید و معتقدید که اکثر مردم همراه حاکمیت هستند و معترضان را عده قلیلی میدانید، چرا یکبار تن به رفراندوم نمیدهید تا معلوم شود چند درصد مردم از عملکرد حاکمیت راضی هستند؟ چرا یکبار به معترضان بر اساس قانون اساسی اجازه تجمع و بیان اعتراض نمیدهید تا معلوم شود چند درصد به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند؟
جنابعالی میفرمایید که هرکس القای ناامیدی کند، ایران ستیز است. آیا غیر از این است که مسئولان جمهوری اسلامی با عملکرد خود در همه زمینهها مردم را روز به روز ناامیدتر میکنند؟ آیا غیر از این است که مسئولان با عدم پذیرش اشتباه و اقدام در جهت جبران و اصلاح هر روز بر طبل ناامیدی میان مردم بیشتر میدمند؟ پس ایران ستیزان را بیش از هرکس در مسئولین نظام جستجو کنید تا شاید کشور از این بحرانها خارج شود.
من به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم و نمیتوانم به مردم خود بگویم که پدران ما شهید شدند تا حاکمیتی سرکار بیاید که جز سرکوب و خشونت و تحجر، زبان دیگری برای مواجهه با مردم خود نمیشناسد.
پدران ما از جان خود گذشتند و شهید شدند تا استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلام حقیقی را به مردم خود هدیه دهند، اما هر روز که میگذرد، دریغ و افسوس برای خونهای به زمین ریخته شده این عزیزان بیشتر می گردد که آنها برای چه آرمانهایی شهید شدند و ما اکنون چرا فرسنگها با آن آرمانها فاصله داریم؟
لذا باید این شعر اقبال را زمزمه کنیم که:
از ناله ی مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه ی آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم
بشیر معتمدی:
باسمه تعالی
اجازه دهید بدون معطلی به سراغ اصل قضیه بروم. امروز سخنرانی جنابعالی را در جمع مردم اصفهان شنیدم و ناامیدتر از پیش شدم. ناامید از اینکه عنایت بفرمائید که مردم، تنها اغتشاشگرانی نیستند که جان و مال مردم هدف قرار داده اند و البته کسی هم با مجازات متعرضان به جان و مال مردم مخالف نیست، بلکه بسیاری به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند و تنها خواسته شان این است که اعتراض آنها را بشنوید و آنها را به دشمنان این ملت منتسب نکنید.
تنها خواسته آنها این است که حاکمیت بپذیرد که در موارد متعدد اشتباه داشته و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) حاضر باشد که از مردمش عذرخواهی کند. تنها درخواست آنها این است که حق رأی ملت را که به تعبیر امام (ره) میزان است به رسمیت بشناسید، نه اینکه متولیان امر، انتخابات فرمایشی سال گذشته را رقم بزنند و همه رقیبان را به اسم نظارت استصوابی حذف نمایند تا کاندیدای مورد حمایت حاکمیت رأی آورد و عملا مردم سالاری و جمهوریت را ذبح نماید.
تنها درخواست آنان این است که آزادی آنها در بیان انتقادات از حاکمیت را به رسمیت بشناسید، نه آنکه منتقدان با زندان، محرومیت، سانسور و… مواجه شوند. تنها خواسته آنان این است که دست از سرکوب ملت بردارید و به این بیندیشید که آیا مواجه با مردم غیر از سرکوب، راه دیگری دارد یا خیر؟
جنابعالی که میفرمایید پیامبر (ص) هم داغ داشت و هم مرهم، آیا جز داغ از سوی حاکمیت نصیب مردم شده است؟ آیا مرهمی بر زخمهای مردم گذاشته شده است؟ غیر از این است که می توانستند با عذرخواهی از مردم از همان روز فوت مرحوم مهسا امینی این مرهم را بر زخمهای آنها نهند تا فجایع این مدت رقم نخورد؟ آیا نمی توانستند با برخورد با مأموران خاطی نیروی انتظامی، بسیج و لباس شخصی و… که بارها و بارها فیلمهای آنها در ضرب و جرح و کشتار مردم عادی در شبکه های اجتماعی پخش شده است، مرهمی برای مردم فراهم نمایند؟ کجاست آن مرهمی که می فرمایید؟
جنابعالی که مرتب به انبوه مردمان که در خیابان در تشییع جنازه ها و مراسمات مختلف استناد میکنید و معتقدید که اکثر مردم همراه حاکمیت هستند و معترضان را عده قلیلی میدانید، چرا یکبار تن به رفراندوم نمیدهید تا معلوم شود چند درصد مردم از عملکرد حاکمیت راضی هستند؟ چرا یکبار به معترضان بر اساس قانون اساسی اجازه تجمع و بیان اعتراض نمیدهید تا معلوم شود چند درصد به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند؟
جنابعالی میفرمایید که هرکس القای ناامیدی کند، ایران ستیز است. آیا غیر از این است که مسئولان جمهوری اسلامی با عملکرد خود در همه زمینهها مردم را روز به روز ناامیدتر میکنند؟ آیا غیر از این است که مسئولان با عدم پذیرش اشتباه و اقدام در جهت جبران و اصلاح هر روز بر طبل ناامیدی میان مردم بیشتر میدمند؟ پس ایران ستیزان را بیش از هرکس در مسئولین نظام جستجو کنید تا شاید کشور از این بحرانها خارج شود.
من به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم و نمیتوانم به مردم خود بگویم که پدران ما شهید شدند تا حاکمیتی سرکار بیاید که جز سرکوب و خشونت و تحجر، زبان دیگری برای مواجهه با مردم خود نمیشناسد.
پدران ما از جان خود گذشتند و شهید شدند تا استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلام حقیقی را به مردم خود هدیه دهند، اما هر روز که میگذرد، دریغ و افسوس برای خونهای به زمین ریخته شده این عزیزان بیشتر می گردد که آنها برای چه آرمانهایی شهید شدند و ما اکنون چرا فرسنگها با آن آرمانها فاصله داریم؟
لذا باید این شعر اقبال را زمزمه کنیم که:
از ناله ی مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه ی آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
Forwarded from Sahand
✅ قسمتی از نامه مهندس بازرگان به آیت الله خمینی در تیر ماه ۶۶
حضرت آیت الله !
ولایت فقیه قبایی است که فقط به قد و قواره شما دوخته اند و برازنده شخص شماست.
تمرکز قدرتی نامحدود در دست کسی که معلوم نیست با چه مکانیزمی به مردم پاسخگوست به استبداد منجر می شود ...
بسیار بعید است که بگذارند آیت الله منتظری جانشین شما شود.
یا با تی ان تی و یا با تهمت های دورغین و دسیسه و شاید با یک حادثه دیگر او را از سر راه بر میدارند و آن وقت ولایت فقیه تبدیل می شود به ابزاری برای سرکوب و خفه کردن همه آنهایی که به ولی فقیه تمکین نمی کنند.
شرط ما و شما این نبود که بعد از انقلاب به بهانه اسلام آزادی های مشروع را از ملت دریغ کنیم.
قرار نبود بنام اسلام همه روزنه های آزادی خواهی را کور کنیم. بگذارید خیلی صریح بگویم:
با همه مصائبی که در این هشت سال بر من و دوستان در نهضت آزادی ایران گذشته به اندازه یک هشتم دوران پهلوی حرف نزده ام چون میدانم که شما در ضمیر باطن خود انسان ازاده ای هستید.
من و دوستانم هرگز شما را سلطانی مستبد فرض نکرده ایم.
مگر می شود یک مجتهد شیعه که امام علی و امام حسین را پیشوای خود میداند از مسیر عدالت منحرف شود؟
اما سوگمندانه باید بگویم که عده ای بنام شما همه رذالتهای معاویه را به کار بسته اند آن هم بنام امام حسین.
از شما خواهش می کنم که نگذارید تشیع به دست کسانی بیافتد که هیچ درکی از این مذهب ندارند و مثل آب خوردن افراد بی گناه را دستگیر و زندانی می کنند و متاسفانه اغلب آنها را سر به نیست می کنند.
فقط شما و تنها شما هستید که می توانید این جنگ بی حاصل را خاتمه دهید و انقلاب را به مسیر واقعی آن که تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم است به آنها برگردانید.
خداوند به شما عمر طولانی بدهد امّا یقین دارم که بعد از شما جانشینان شما استبدادی بدتر از دوران رضا شاه و سازمانهایی مخوف تر از ساواک را بر جان و مال مردم حاکم خواهند کرد و این بد نامی اگر چه شما در آن نقشی نخواهید داشت ولی بنام شما نیز نوشته خواهد شد.
بگذارید این مردم در حافظه تاریخی خود به یاد داشته باشند که آزادی را یک مجتهد شیعه به آنها ارزانی داشت نه اینکه در آینده به خود بگویند نهضتی که بنام امام حسین در این کشور شکل گرفت بدترین استبدادها را به کار بست.
امروز وقتی جوانها از من می پرسند که چرا در این حرکت پشت شما حرکت کردم هر چه می گویم که من دنبال آن آیت الله خمینی راه افتادم که از متون فقهی و آیات قرآنی جز آزادی خواهی و حفظ حقوق انسانها و سعادت مسلمین چیز دیگری استنباط نمی کرد با این عملکردی که از انقلاب دیده اند به ساده لوحی من می خندند.
شوربختانه من باید از کسی دفاع کنم که شبیه ترین انسانها به امام حسین بود ولی افرادی بدتر از معاویه و عمروعاص او را احاطه کرده اند و امیال نفسانی خود را بنام او دنبال خواهند کرد .
#پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی
@janbazanesabz
حضرت آیت الله !
ولایت فقیه قبایی است که فقط به قد و قواره شما دوخته اند و برازنده شخص شماست.
تمرکز قدرتی نامحدود در دست کسی که معلوم نیست با چه مکانیزمی به مردم پاسخگوست به استبداد منجر می شود ...
بسیار بعید است که بگذارند آیت الله منتظری جانشین شما شود.
یا با تی ان تی و یا با تهمت های دورغین و دسیسه و شاید با یک حادثه دیگر او را از سر راه بر میدارند و آن وقت ولایت فقیه تبدیل می شود به ابزاری برای سرکوب و خفه کردن همه آنهایی که به ولی فقیه تمکین نمی کنند.
شرط ما و شما این نبود که بعد از انقلاب به بهانه اسلام آزادی های مشروع را از ملت دریغ کنیم.
قرار نبود بنام اسلام همه روزنه های آزادی خواهی را کور کنیم. بگذارید خیلی صریح بگویم:
با همه مصائبی که در این هشت سال بر من و دوستان در نهضت آزادی ایران گذشته به اندازه یک هشتم دوران پهلوی حرف نزده ام چون میدانم که شما در ضمیر باطن خود انسان ازاده ای هستید.
من و دوستانم هرگز شما را سلطانی مستبد فرض نکرده ایم.
مگر می شود یک مجتهد شیعه که امام علی و امام حسین را پیشوای خود میداند از مسیر عدالت منحرف شود؟
اما سوگمندانه باید بگویم که عده ای بنام شما همه رذالتهای معاویه را به کار بسته اند آن هم بنام امام حسین.
از شما خواهش می کنم که نگذارید تشیع به دست کسانی بیافتد که هیچ درکی از این مذهب ندارند و مثل آب خوردن افراد بی گناه را دستگیر و زندانی می کنند و متاسفانه اغلب آنها را سر به نیست می کنند.
فقط شما و تنها شما هستید که می توانید این جنگ بی حاصل را خاتمه دهید و انقلاب را به مسیر واقعی آن که تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم است به آنها برگردانید.
خداوند به شما عمر طولانی بدهد امّا یقین دارم که بعد از شما جانشینان شما استبدادی بدتر از دوران رضا شاه و سازمانهایی مخوف تر از ساواک را بر جان و مال مردم حاکم خواهند کرد و این بد نامی اگر چه شما در آن نقشی نخواهید داشت ولی بنام شما نیز نوشته خواهد شد.
بگذارید این مردم در حافظه تاریخی خود به یاد داشته باشند که آزادی را یک مجتهد شیعه به آنها ارزانی داشت نه اینکه در آینده به خود بگویند نهضتی که بنام امام حسین در این کشور شکل گرفت بدترین استبدادها را به کار بست.
امروز وقتی جوانها از من می پرسند که چرا در این حرکت پشت شما حرکت کردم هر چه می گویم که من دنبال آن آیت الله خمینی راه افتادم که از متون فقهی و آیات قرآنی جز آزادی خواهی و حفظ حقوق انسانها و سعادت مسلمین چیز دیگری استنباط نمی کرد با این عملکردی که از انقلاب دیده اند به ساده لوحی من می خندند.
شوربختانه من باید از کسی دفاع کنم که شبیه ترین انسانها به امام حسین بود ولی افرادی بدتر از معاویه و عمروعاص او را احاطه کرده اند و امیال نفسانی خود را بنام او دنبال خواهند کرد .
#پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی
@janbazanesabz