شکست خوردن از پیروزیها
محمد فاضلی
✅ وضعی که امروز در ایران شاهدش هستیم، نتیجه چیست؟ من معتقدم این نتیجه آن چیزی است که نظام سیاسی جمهوری اسلامی یا حداقل بخشی از آن، پیروزیهای خود میداند. آدمی، سازمان یا حکومت، همواره از ضعفها و شکستهایش، شکست نمیخورد، بلکه گاهی به پیروزیهایش میبازد. پیروزیها گاه مقدمه شکستهای بزرگ هستند.
✅ حالا به اوضاع مملکت برگردیم. من تصور میکنم آنچه امروز در ایران جریان دارد نتیجه پیروزیهای کوچکی است که نظام سیاسی و کارگزارانش زمانی از آنها خیلی خوشحال بودهاند اما خطر بزرگ پنهان در فردای این پیروزیهای را ندیدند.
✅ راندن همه منتقدان و مخالفان از عرصه قدرت و مشارکت ندادن آنها در اداره کشور که به تدریج در چهل سال رخ داد، برای حاکمان پیروزی بود. اعمال نظام گزینش و راه ندادن غیرخودیها و کسانی که سبک زندگی و تفکر متفاوتی داشتند به دستگاه بوروکراسی و دانشگاه و هر جای مهمی، برای کارگزاران تندروی نظام پیروزی بود.
✅ حاکم کردن قرائتی خاص از اسلام و به حاشیه راندن همه گفتمانها و قرائتها از اسلام – نظیر روشنفکری دینی، فقاهت و اسلام سنتی و ... – برای حامیان آن قرائت خاص، پیروزی بود. تضعیف احزاب و گروههای سیاسی، و باقی نگذاشتن هیچ رمق و اعتبار و سرمایه اجتماعی برای احزاب و گروهها، در وقت خودش برای انحصارگران قدرت سیاسی، پیروزی بود.
✅ تحمیل حجاب بر زنان و منع کردن جامعه از سبک زندگیهایی که قدرت نمیپسندید، راه ندادن آدمهایی با سبک زندگیهای نامطلوب حکومت به بوروکراسی – از آموزش و پرورش تا وزارت امور خارجه – و ترویج صرفاً یک سبک زندگی رسمی در رسانه و همه تریبونهای حاکمیت، برای حامیانش پیروزی بود.
✅ تضعیف رسانهها و مطبوعات، اجازه ندادن به شکلگیری هیچ قدرت رسانهای مستقل، فقدان رادیو و تلویزیون خصوصی و مستقل از اراده سیاسی حاکمیت، برایشان پیروزی بود. بیاعتبار کردن چهرههای سیاسی – در طیف متنوعی از گرایشها، حتی در میان خودیهای پیشین - با انواع نام و ننگها، به وقت خودش پیروزی به حساب آمد.
✅ کوفتن بخش خصوصی اقتصاد با مصادرههای اوایل انقلاب، واگذاری شرکتهای دولتی به خصولتیها و ممانعت از شکلگیری بخش خصوصی واقعی، مداخله گسترده در اقتصاد، قیمتگذاری دستوری و انواع مجوز و ... پیروزی بخش دولتی و قدرت سیاسی در ممانعت از شکلگیری نیروی چالشبرانگیز بخش خصوصی نسبتاً مستقل، پیروزی بود.
✅ راندن منتقدان از دانشگاهها و تلاش برای یکدستسازی استادان دانشگاه و ترساندن اندک منتقدان باقیمانده، پیروزی به حساب آمد. دانشگاه ساکت و ابتر، پیروزی به حساب آمد. نظام مجوز دادن به تولید محصولات فرهنگی و زهر چشم گرفتن از نویسنده، فیلمنامهنویس و فیلمساز، موسیقیدان و آهنگساز و خواننده، پیروزی قرائت دولتی از فرهنگ بر قرائت مردمی و طرفدار آزادی اندیشه و فرهنگ بود.
✅ ساختن صدها سازه آبی پرهزینه و مهار همه رودخانههایی که در این سرزمین جاری بود، به زمان خودش پیروزی به حساب آمد. واریز کردن همه این آبها به حساب کشاورزی و صنعت و مصارف شهری غیربهینه هم پیروزی به حساب آمد. تزریق انرژی ارزان از جیب منابع طبیعی فراوان ایران به فعالیت اقتصادی غیرکارآمد هم پیروزی به حساب آمد.
✅ گرفتن سفارتها، رویکرد تند و تُرُش به سیاست خارجی، دوری از منطق دیپلماتیک و ... هم در مقاطعی پیروزی به حساب آمدند.
✅ خلاصه به هر عرصهای که پا بگذارید شاهد ریز و درشتی از این پیروزیهای خُرد از نگاه حامیان آنها هستید. اما امروز همه این پیروزیها مسببان وضع موجودند. بانیان وضع موجود در واقع همین پیروزیهایی هستند که زمانی عاملان و حامیان آنها سرخوشانه آنها را بزرگ داشته و جشن گرفتهاند.
✅ همین پیروزیهای ظاهری، بوروکراسی را از درون مثل موریانه خورد و تُهی کرد چنان که امروز بعد از شصت روز التهاب در کشور، انگار بوروکراسی نیست؛ حزب و گروهی باقی نماند تا مبدع ابتکاری سیاسی یا حامل سرمایه اجتماعی باشد؛ مرجعیت رسانهای از این کشور رفت و در خارج نشست؛ دانشگاه چنان ابتر و اخته شده که جز نالههایی از آن صدایی به گوش نمیرسد؛ و اقتصاد زیر بار عوارض غلبه سیاستگذاری دولتی و عواقب سیاست خارجی پیروزمند انگاشتهشده، ضجه میزند. همان پیروزی در اجبار کردن سبک زندگی بود که جرقه رخدادهای اخیر را زد.
✅ کاش در همه این عرصهها آن پیروزیهای کوچک حاصل نشده بود و جامعه توانسته بود از خودش در برابر قدرت سیاسی دفاع کند. چون نیک بنگرید، گاهی شکست خوردن عین پیروزی در درازمدت است و در این حکمتی نهفته است.راستش فکر میکنم دموکراسی راهی برای درست، به موقع و کمهزینه شکست خوردن حکومت از جامعه است.
محمد فاضلی
✅ وضعی که امروز در ایران شاهدش هستیم، نتیجه چیست؟ من معتقدم این نتیجه آن چیزی است که نظام سیاسی جمهوری اسلامی یا حداقل بخشی از آن، پیروزیهای خود میداند. آدمی، سازمان یا حکومت، همواره از ضعفها و شکستهایش، شکست نمیخورد، بلکه گاهی به پیروزیهایش میبازد. پیروزیها گاه مقدمه شکستهای بزرگ هستند.
✅ حالا به اوضاع مملکت برگردیم. من تصور میکنم آنچه امروز در ایران جریان دارد نتیجه پیروزیهای کوچکی است که نظام سیاسی و کارگزارانش زمانی از آنها خیلی خوشحال بودهاند اما خطر بزرگ پنهان در فردای این پیروزیهای را ندیدند.
✅ راندن همه منتقدان و مخالفان از عرصه قدرت و مشارکت ندادن آنها در اداره کشور که به تدریج در چهل سال رخ داد، برای حاکمان پیروزی بود. اعمال نظام گزینش و راه ندادن غیرخودیها و کسانی که سبک زندگی و تفکر متفاوتی داشتند به دستگاه بوروکراسی و دانشگاه و هر جای مهمی، برای کارگزاران تندروی نظام پیروزی بود.
✅ حاکم کردن قرائتی خاص از اسلام و به حاشیه راندن همه گفتمانها و قرائتها از اسلام – نظیر روشنفکری دینی، فقاهت و اسلام سنتی و ... – برای حامیان آن قرائت خاص، پیروزی بود. تضعیف احزاب و گروههای سیاسی، و باقی نگذاشتن هیچ رمق و اعتبار و سرمایه اجتماعی برای احزاب و گروهها، در وقت خودش برای انحصارگران قدرت سیاسی، پیروزی بود.
✅ تحمیل حجاب بر زنان و منع کردن جامعه از سبک زندگیهایی که قدرت نمیپسندید، راه ندادن آدمهایی با سبک زندگیهای نامطلوب حکومت به بوروکراسی – از آموزش و پرورش تا وزارت امور خارجه – و ترویج صرفاً یک سبک زندگی رسمی در رسانه و همه تریبونهای حاکمیت، برای حامیانش پیروزی بود.
✅ تضعیف رسانهها و مطبوعات، اجازه ندادن به شکلگیری هیچ قدرت رسانهای مستقل، فقدان رادیو و تلویزیون خصوصی و مستقل از اراده سیاسی حاکمیت، برایشان پیروزی بود. بیاعتبار کردن چهرههای سیاسی – در طیف متنوعی از گرایشها، حتی در میان خودیهای پیشین - با انواع نام و ننگها، به وقت خودش پیروزی به حساب آمد.
✅ کوفتن بخش خصوصی اقتصاد با مصادرههای اوایل انقلاب، واگذاری شرکتهای دولتی به خصولتیها و ممانعت از شکلگیری بخش خصوصی واقعی، مداخله گسترده در اقتصاد، قیمتگذاری دستوری و انواع مجوز و ... پیروزی بخش دولتی و قدرت سیاسی در ممانعت از شکلگیری نیروی چالشبرانگیز بخش خصوصی نسبتاً مستقل، پیروزی بود.
✅ راندن منتقدان از دانشگاهها و تلاش برای یکدستسازی استادان دانشگاه و ترساندن اندک منتقدان باقیمانده، پیروزی به حساب آمد. دانشگاه ساکت و ابتر، پیروزی به حساب آمد. نظام مجوز دادن به تولید محصولات فرهنگی و زهر چشم گرفتن از نویسنده، فیلمنامهنویس و فیلمساز، موسیقیدان و آهنگساز و خواننده، پیروزی قرائت دولتی از فرهنگ بر قرائت مردمی و طرفدار آزادی اندیشه و فرهنگ بود.
✅ ساختن صدها سازه آبی پرهزینه و مهار همه رودخانههایی که در این سرزمین جاری بود، به زمان خودش پیروزی به حساب آمد. واریز کردن همه این آبها به حساب کشاورزی و صنعت و مصارف شهری غیربهینه هم پیروزی به حساب آمد. تزریق انرژی ارزان از جیب منابع طبیعی فراوان ایران به فعالیت اقتصادی غیرکارآمد هم پیروزی به حساب آمد.
✅ گرفتن سفارتها، رویکرد تند و تُرُش به سیاست خارجی، دوری از منطق دیپلماتیک و ... هم در مقاطعی پیروزی به حساب آمدند.
✅ خلاصه به هر عرصهای که پا بگذارید شاهد ریز و درشتی از این پیروزیهای خُرد از نگاه حامیان آنها هستید. اما امروز همه این پیروزیها مسببان وضع موجودند. بانیان وضع موجود در واقع همین پیروزیهایی هستند که زمانی عاملان و حامیان آنها سرخوشانه آنها را بزرگ داشته و جشن گرفتهاند.
✅ همین پیروزیهای ظاهری، بوروکراسی را از درون مثل موریانه خورد و تُهی کرد چنان که امروز بعد از شصت روز التهاب در کشور، انگار بوروکراسی نیست؛ حزب و گروهی باقی نماند تا مبدع ابتکاری سیاسی یا حامل سرمایه اجتماعی باشد؛ مرجعیت رسانهای از این کشور رفت و در خارج نشست؛ دانشگاه چنان ابتر و اخته شده که جز نالههایی از آن صدایی به گوش نمیرسد؛ و اقتصاد زیر بار عوارض غلبه سیاستگذاری دولتی و عواقب سیاست خارجی پیروزمند انگاشتهشده، ضجه میزند. همان پیروزی در اجبار کردن سبک زندگی بود که جرقه رخدادهای اخیر را زد.
✅ کاش در همه این عرصهها آن پیروزیهای کوچک حاصل نشده بود و جامعه توانسته بود از خودش در برابر قدرت سیاسی دفاع کند. چون نیک بنگرید، گاهی شکست خوردن عین پیروزی در درازمدت است و در این حکمتی نهفته است.راستش فکر میکنم دموکراسی راهی برای درست، به موقع و کمهزینه شکست خوردن حکومت از جامعه است.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📽 بخش جذابی از مستند «زنبودن در ایران» با زیرنویس اختصاصی
⭕️ در این مستند گفتوگومحور که چند ماه بعد از انقلاب ساخته شده تأثیر انقلاب بر زندگی زنها و احتمال اجباریشدن حجاب بررسی میشود. زهرا رهنورد، هما ناطق و نسرین فقیه از چهرههاییاند که در این مستند با آنها گفتوگو شده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
⭕️ در این مستند گفتوگومحور که چند ماه بعد از انقلاب ساخته شده تأثیر انقلاب بر زندگی زنها و احتمال اجباریشدن حجاب بررسی میشود. زهرا رهنورد، هما ناطق و نسرین فقیه از چهرههاییاند که در این مستند با آنها گفتوگو شده است.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Audio
.
.
گیس کمند مرا ،بخت بلند مرا ،در شب و شولای ترس بسته نخواهید دید
میوه ی فریاد را از سر این شاخه باز،آی کلاغان شوم ساده نخواهید چید
مهدخت ناظمی( احتمالا اسم مستعار بوده باشد. شاعرش را نیافتم)
.
گیس کمند مرا ،بخت بلند مرا ،در شب و شولای ترس بسته نخواهید دید
میوه ی فریاد را از سر این شاخه باز،آی کلاغان شوم ساده نخواهید چید
مهدخت ناظمی( احتمالا اسم مستعار بوده باشد. شاعرش را نیافتم)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
*۲۴ آبان سهشنبه تهران*
اتفاقی نادر و زیبا
( میدان صادقیه تهران به حسب گزارش ناظران)
آنچه باید باشد ولی دشمنان ایران دوست ندارند
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
*۲۴ آبان سهشنبه تهران*
اتفاقی نادر و زیبا
( میدان صادقیه تهران به حسب گزارش ناظران)
آنچه باید باشد ولی دشمنان ایران دوست ندارند
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
آقای خامنهای، دیوار ترس فروریخته است!
دیروز آقای خامنهای در مقام ولی فقیه نظام ولایی جمهوری اسلامی در یک سخنرانی عمومی به مطالب زیادی پرداخت و طبق معمول در باب موضوعات متنوعی داد سخن داد. البته از آنجا که تنها به قاضی رفته، صد البته راضی برگشته استً!
اکنون و در این یادداشت کوتاه قصد ورود به سخنان کلیشه ای و «طبق معمول» ایشان نیست، فقط به یک نکته اشاره می شود. ایشان به این مضمون گفتند که: اغتشاشگران حقیرتر از آنند که بتوانند به نظام آسیب برسانند. بعد به حامیانش (از جمله همان کسانی که در جلسه حضور داشته و در کف دست خود نوشته بودند: «لبیک یا خامنه ای») اطمینان داد که این شرارت ها به زودی جمع خواهد شد.
اما در اینجا ناگزیر دو نکته را به ایشان یادآوری می کنم.
اول این که می خواهم بگویم وفق منطق امور و تجارب پرتکرار تاریخی (از جمله تجربه ملموس همه ما در انقلاب ایران)، وقتی دیوار ترس از داغ و درفش حکومت و گزمگان حکومتی فرو ریخت (و البته عوامل مؤثر دیگر نیز فراهم بود)، دیگر هیچ مانعی بر سر راه خروش بی پایان و توفنده مردم ناراضی و خشمگین نیست. بی تردید ایشان و دیگر مقامات سیاسی و نظامی و امنیتی شنیده اند که مردم در کوی و برزن فریاد می زنند: «بترسید / بترسید / ما دیگه همه با هم هستیم».
حتما آقای خامنه ای داستان مهمان خانه مهمان کش را در یکی از نوشته های سید جمال الدین اسدآبادی خوانده اند. خلاصه داستان (که البته در اشکال مختلف در قصه های کهن روایت شده است) آن است که: مهمان خانه ای بود که هرکس در درون آن می رفت و می خوابید، دیگر بر نمی خواست. زیرا مرده بود. از این رو به مهمان خانه مهمان کش شهرت یافته بود. کسی از رمز و راز آن چیزی نمی دانست. مردمان ساده اندیش هر یک در باره علت آن چیزی می گفت و در واقع افسانه ای می بافت. تا این که مردی هوشمند از راه رسید و قصد کرد در خانه مهمان کش ساکن شود. مردمان تلاش کردند مانع او شوند ولی او گفت از جان گذشته است و از مرگ باکی ندارد. در نهایت او توانست وارد شود. پس از ورود او صدایی برخاست و او را تهدید کرد. او هم نیز پاسخ داد برای مرگ آماده است. چند بار این گفتگو ادامه یافت. سرانجام مسافر نیز به صدایی بلند و مهاجم فریاد برآورد. در این زمان دیوار فروریخت و انبوهی از طلا و سکه از سقف و دیوارها سرازیر شد. صبح فردا مردم دیدند که مسافر زنده است و مرگی در کار نیست. روشن شد که مسافران بر اساس القای ترس عمیق با صدایی و حتی پیش از آن می مردند. مسافر هوشمند راز کار را دریافته بود و از این رو فقط نترسید و پرده پندار را درید و خود و دیگران را از ترس خیالی رهایی بخشید.
سید البته از این تمثیل برای فروریختن دیوار ترس از استعمار انگلیس استفاده کرده است ولی اکنون باید به ولی فقیه ظاهرا مقتدر گفت دیوار ترس واقعی یا توهمی در ایران کنونی تا حدود زیادی فروریخته و دیگر این مردم جان به لب رسیده و به ویژه جوانان دلیر و همه چیز باخته، ترسی ندارند چرا که به اعتراف بازجویان شما دیگر چیزی برای باختن ندارند.
دوم این که لازم است یادآوری شود وقتی دیوار ترس برداشته شود، توده های ناراضی به خروش بر می خیزند و در خیابان هم را پیدا می کنند و همبستگی استوار و عمیقی تولید می شود؛ به گونه ای که هرچه بیشتر رنج و مرگ بر تک تک آنها وارد شود، پیوند و اتحادشان استوارتر می شود. منطق امور و تجارب تاریخی نشان می دهد که در فرجام کار، همین تحقیرشدگان (به تعبیر قرآن مستضعفین) هستند که پیروز شده و رهبری را بر عهده خواهند گرفت. مگر در انقلاب ایران جز این شد؟
آقای خامنه ای باید بداند که:
مورچگان را چو بود اتفاق / شیر ژیان را بدرانند پوست
حسن یوسفی اشکوری
۲۸ آبان ۱۴۰۱
به نقل از : کانال فرهیختگان
دیروز آقای خامنهای در مقام ولی فقیه نظام ولایی جمهوری اسلامی در یک سخنرانی عمومی به مطالب زیادی پرداخت و طبق معمول در باب موضوعات متنوعی داد سخن داد. البته از آنجا که تنها به قاضی رفته، صد البته راضی برگشته استً!
اکنون و در این یادداشت کوتاه قصد ورود به سخنان کلیشه ای و «طبق معمول» ایشان نیست، فقط به یک نکته اشاره می شود. ایشان به این مضمون گفتند که: اغتشاشگران حقیرتر از آنند که بتوانند به نظام آسیب برسانند. بعد به حامیانش (از جمله همان کسانی که در جلسه حضور داشته و در کف دست خود نوشته بودند: «لبیک یا خامنه ای») اطمینان داد که این شرارت ها به زودی جمع خواهد شد.
اما در اینجا ناگزیر دو نکته را به ایشان یادآوری می کنم.
اول این که می خواهم بگویم وفق منطق امور و تجارب پرتکرار تاریخی (از جمله تجربه ملموس همه ما در انقلاب ایران)، وقتی دیوار ترس از داغ و درفش حکومت و گزمگان حکومتی فرو ریخت (و البته عوامل مؤثر دیگر نیز فراهم بود)، دیگر هیچ مانعی بر سر راه خروش بی پایان و توفنده مردم ناراضی و خشمگین نیست. بی تردید ایشان و دیگر مقامات سیاسی و نظامی و امنیتی شنیده اند که مردم در کوی و برزن فریاد می زنند: «بترسید / بترسید / ما دیگه همه با هم هستیم».
حتما آقای خامنه ای داستان مهمان خانه مهمان کش را در یکی از نوشته های سید جمال الدین اسدآبادی خوانده اند. خلاصه داستان (که البته در اشکال مختلف در قصه های کهن روایت شده است) آن است که: مهمان خانه ای بود که هرکس در درون آن می رفت و می خوابید، دیگر بر نمی خواست. زیرا مرده بود. از این رو به مهمان خانه مهمان کش شهرت یافته بود. کسی از رمز و راز آن چیزی نمی دانست. مردمان ساده اندیش هر یک در باره علت آن چیزی می گفت و در واقع افسانه ای می بافت. تا این که مردی هوشمند از راه رسید و قصد کرد در خانه مهمان کش ساکن شود. مردمان تلاش کردند مانع او شوند ولی او گفت از جان گذشته است و از مرگ باکی ندارد. در نهایت او توانست وارد شود. پس از ورود او صدایی برخاست و او را تهدید کرد. او هم نیز پاسخ داد برای مرگ آماده است. چند بار این گفتگو ادامه یافت. سرانجام مسافر نیز به صدایی بلند و مهاجم فریاد برآورد. در این زمان دیوار فروریخت و انبوهی از طلا و سکه از سقف و دیوارها سرازیر شد. صبح فردا مردم دیدند که مسافر زنده است و مرگی در کار نیست. روشن شد که مسافران بر اساس القای ترس عمیق با صدایی و حتی پیش از آن می مردند. مسافر هوشمند راز کار را دریافته بود و از این رو فقط نترسید و پرده پندار را درید و خود و دیگران را از ترس خیالی رهایی بخشید.
سید البته از این تمثیل برای فروریختن دیوار ترس از استعمار انگلیس استفاده کرده است ولی اکنون باید به ولی فقیه ظاهرا مقتدر گفت دیوار ترس واقعی یا توهمی در ایران کنونی تا حدود زیادی فروریخته و دیگر این مردم جان به لب رسیده و به ویژه جوانان دلیر و همه چیز باخته، ترسی ندارند چرا که به اعتراف بازجویان شما دیگر چیزی برای باختن ندارند.
دوم این که لازم است یادآوری شود وقتی دیوار ترس برداشته شود، توده های ناراضی به خروش بر می خیزند و در خیابان هم را پیدا می کنند و همبستگی استوار و عمیقی تولید می شود؛ به گونه ای که هرچه بیشتر رنج و مرگ بر تک تک آنها وارد شود، پیوند و اتحادشان استوارتر می شود. منطق امور و تجارب تاریخی نشان می دهد که در فرجام کار، همین تحقیرشدگان (به تعبیر قرآن مستضعفین) هستند که پیروز شده و رهبری را بر عهده خواهند گرفت. مگر در انقلاب ایران جز این شد؟
آقای خامنه ای باید بداند که:
مورچگان را چو بود اتفاق / شیر ژیان را بدرانند پوست
حسن یوسفی اشکوری
۲۸ آبان ۱۴۰۱
به نقل از : کانال فرهیختگان
Forwarded from آرشیو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مارتینلوتر کینگ و همدستی نکردن با قانون ناعادلانه
Audio
دین و تفکر نقادانه
آیا متفکر نقاد شکاک میتواند ایمان بورزد؟
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، آبان سیاه ۱۴۰۱
کانالِ کاوه بهبهانی
آیا متفکر نقاد شکاک میتواند ایمان بورزد؟
موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه، آبان سیاه ۱۴۰۱
کانالِ کاوه بهبهانی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
👩🏻 فیلم مستند ( سال صفر ) 👩🏻
شرح گوشه ای از جنبش زنان ایران در روزهای پس از انقلاب 57 بر علیه تحمیل حجاب اجباری است.
این فیلم به روشنی نشان می دهد که نه تنها جنبش امروزی زنان جسور و حق طلب کشورم بی پیشینه و حتی غیرقانونی نیست بلکه هر قانونی که در جهت محدودیت پوشش گذرانده شده است بر خلاف تعهداتی است که رهبران انقلاب به مردم انقلاب کرده،داده بودند و بلکه اگر دقیقتر نگاه کنیم تنها بی روسریها نیستند که علیه حجاب اجباری شوریدند بلکه مادران چادر به سر هم برای دخترانشان آزادی پوشش می طلبیدند.
تقاضا دارم برای ایضاح حقوق زنان عزتمند و شریف کشورم در نشر این فیلم بکوشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
شرح گوشه ای از جنبش زنان ایران در روزهای پس از انقلاب 57 بر علیه تحمیل حجاب اجباری است.
این فیلم به روشنی نشان می دهد که نه تنها جنبش امروزی زنان جسور و حق طلب کشورم بی پیشینه و حتی غیرقانونی نیست بلکه هر قانونی که در جهت محدودیت پوشش گذرانده شده است بر خلاف تعهداتی است که رهبران انقلاب به مردم انقلاب کرده،داده بودند و بلکه اگر دقیقتر نگاه کنیم تنها بی روسریها نیستند که علیه حجاب اجباری شوریدند بلکه مادران چادر به سر هم برای دخترانشان آزادی پوشش می طلبیدند.
تقاضا دارم برای ایضاح حقوق زنان عزتمند و شریف کشورم در نشر این فیلم بکوشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎼 از خون جوانان وطن
🎤 طاهره فلاحتی
🎤 طاهره فلاحتی
سخنی با رهبری؛
به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم
بشیر معتمدی:
باسمه تعالی
اجازه دهید بدون معطلی به سراغ اصل قضیه بروم. امروز سخنرانی جنابعالی را در جمع مردم اصفهان شنیدم و ناامیدتر از پیش شدم. ناامید از اینکه عنایت بفرمائید که مردم، تنها اغتشاشگرانی نیستند که جان و مال مردم هدف قرار داده اند و البته کسی هم با مجازات متعرضان به جان و مال مردم مخالف نیست، بلکه بسیاری به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند و تنها خواسته شان این است که اعتراض آنها را بشنوید و آنها را به دشمنان این ملت منتسب نکنید.
تنها خواسته آنها این است که حاکمیت بپذیرد که در موارد متعدد اشتباه داشته و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) حاضر باشد که از مردمش عذرخواهی کند. تنها درخواست آنها این است که حق رأی ملت را که به تعبیر امام (ره) میزان است به رسمیت بشناسید، نه اینکه متولیان امر، انتخابات فرمایشی سال گذشته را رقم بزنند و همه رقیبان را به اسم نظارت استصوابی حذف نمایند تا کاندیدای مورد حمایت حاکمیت رأی آورد و عملا مردم سالاری و جمهوریت را ذبح نماید.
تنها درخواست آنان این است که آزادی آنها در بیان انتقادات از حاکمیت را به رسمیت بشناسید، نه آنکه منتقدان با زندان، محرومیت، سانسور و… مواجه شوند. تنها خواسته آنان این است که دست از سرکوب ملت بردارید و به این بیندیشید که آیا مواجه با مردم غیر از سرکوب، راه دیگری دارد یا خیر؟
جنابعالی که میفرمایید پیامبر (ص) هم داغ داشت و هم مرهم، آیا جز داغ از سوی حاکمیت نصیب مردم شده است؟ آیا مرهمی بر زخمهای مردم گذاشته شده است؟ غیر از این است که می توانستند با عذرخواهی از مردم از همان روز فوت مرحوم مهسا امینی این مرهم را بر زخمهای آنها نهند تا فجایع این مدت رقم نخورد؟ آیا نمی توانستند با برخورد با مأموران خاطی نیروی انتظامی، بسیج و لباس شخصی و… که بارها و بارها فیلمهای آنها در ضرب و جرح و کشتار مردم عادی در شبکه های اجتماعی پخش شده است، مرهمی برای مردم فراهم نمایند؟ کجاست آن مرهمی که می فرمایید؟
جنابعالی که مرتب به انبوه مردمان که در خیابان در تشییع جنازه ها و مراسمات مختلف استناد میکنید و معتقدید که اکثر مردم همراه حاکمیت هستند و معترضان را عده قلیلی میدانید، چرا یکبار تن به رفراندوم نمیدهید تا معلوم شود چند درصد مردم از عملکرد حاکمیت راضی هستند؟ چرا یکبار به معترضان بر اساس قانون اساسی اجازه تجمع و بیان اعتراض نمیدهید تا معلوم شود چند درصد به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند؟
جنابعالی میفرمایید که هرکس القای ناامیدی کند، ایران ستیز است. آیا غیر از این است که مسئولان جمهوری اسلامی با عملکرد خود در همه زمینهها مردم را روز به روز ناامیدتر میکنند؟ آیا غیر از این است که مسئولان با عدم پذیرش اشتباه و اقدام در جهت جبران و اصلاح هر روز بر طبل ناامیدی میان مردم بیشتر میدمند؟ پس ایران ستیزان را بیش از هرکس در مسئولین نظام جستجو کنید تا شاید کشور از این بحرانها خارج شود.
من به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم و نمیتوانم به مردم خود بگویم که پدران ما شهید شدند تا حاکمیتی سرکار بیاید که جز سرکوب و خشونت و تحجر، زبان دیگری برای مواجهه با مردم خود نمیشناسد.
پدران ما از جان خود گذشتند و شهید شدند تا استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلام حقیقی را به مردم خود هدیه دهند، اما هر روز که میگذرد، دریغ و افسوس برای خونهای به زمین ریخته شده این عزیزان بیشتر می گردد که آنها برای چه آرمانهایی شهید شدند و ما اکنون چرا فرسنگها با آن آرمانها فاصله داریم؟
لذا باید این شعر اقبال را زمزمه کنیم که:
از ناله ی مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه ی آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم
بشیر معتمدی:
باسمه تعالی
اجازه دهید بدون معطلی به سراغ اصل قضیه بروم. امروز سخنرانی جنابعالی را در جمع مردم اصفهان شنیدم و ناامیدتر از پیش شدم. ناامید از اینکه عنایت بفرمائید که مردم، تنها اغتشاشگرانی نیستند که جان و مال مردم هدف قرار داده اند و البته کسی هم با مجازات متعرضان به جان و مال مردم مخالف نیست، بلکه بسیاری به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند و تنها خواسته شان این است که اعتراض آنها را بشنوید و آنها را به دشمنان این ملت منتسب نکنید.
تنها خواسته آنها این است که حاکمیت بپذیرد که در موارد متعدد اشتباه داشته و به تعبیر امیرالمؤمنین(ع) حاضر باشد که از مردمش عذرخواهی کند. تنها درخواست آنها این است که حق رأی ملت را که به تعبیر امام (ره) میزان است به رسمیت بشناسید، نه اینکه متولیان امر، انتخابات فرمایشی سال گذشته را رقم بزنند و همه رقیبان را به اسم نظارت استصوابی حذف نمایند تا کاندیدای مورد حمایت حاکمیت رأی آورد و عملا مردم سالاری و جمهوریت را ذبح نماید.
تنها درخواست آنان این است که آزادی آنها در بیان انتقادات از حاکمیت را به رسمیت بشناسید، نه آنکه منتقدان با زندان، محرومیت، سانسور و… مواجه شوند. تنها خواسته آنان این است که دست از سرکوب ملت بردارید و به این بیندیشید که آیا مواجه با مردم غیر از سرکوب، راه دیگری دارد یا خیر؟
جنابعالی که میفرمایید پیامبر (ص) هم داغ داشت و هم مرهم، آیا جز داغ از سوی حاکمیت نصیب مردم شده است؟ آیا مرهمی بر زخمهای مردم گذاشته شده است؟ غیر از این است که می توانستند با عذرخواهی از مردم از همان روز فوت مرحوم مهسا امینی این مرهم را بر زخمهای آنها نهند تا فجایع این مدت رقم نخورد؟ آیا نمی توانستند با برخورد با مأموران خاطی نیروی انتظامی، بسیج و لباس شخصی و… که بارها و بارها فیلمهای آنها در ضرب و جرح و کشتار مردم عادی در شبکه های اجتماعی پخش شده است، مرهمی برای مردم فراهم نمایند؟ کجاست آن مرهمی که می فرمایید؟
جنابعالی که مرتب به انبوه مردمان که در خیابان در تشییع جنازه ها و مراسمات مختلف استناد میکنید و معتقدید که اکثر مردم همراه حاکمیت هستند و معترضان را عده قلیلی میدانید، چرا یکبار تن به رفراندوم نمیدهید تا معلوم شود چند درصد مردم از عملکرد حاکمیت راضی هستند؟ چرا یکبار به معترضان بر اساس قانون اساسی اجازه تجمع و بیان اعتراض نمیدهید تا معلوم شود چند درصد به عملکرد حاکمیت اعتراض دارند؟
جنابعالی میفرمایید که هرکس القای ناامیدی کند، ایران ستیز است. آیا غیر از این است که مسئولان جمهوری اسلامی با عملکرد خود در همه زمینهها مردم را روز به روز ناامیدتر میکنند؟ آیا غیر از این است که مسئولان با عدم پذیرش اشتباه و اقدام در جهت جبران و اصلاح هر روز بر طبل ناامیدی میان مردم بیشتر میدمند؟ پس ایران ستیزان را بیش از هرکس در مسئولین نظام جستجو کنید تا شاید کشور از این بحرانها خارج شود.
من به عنوان یک فرزند شهید از عملکرد کنونی حاکمیت جمهوری اسلامی شرمنده هستم و نمیتوانم به مردم خود بگویم که پدران ما شهید شدند تا حاکمیتی سرکار بیاید که جز سرکوب و خشونت و تحجر، زبان دیگری برای مواجهه با مردم خود نمیشناسد.
پدران ما از جان خود گذشتند و شهید شدند تا استقلال، آزادی، جمهوریت و اسلام حقیقی را به مردم خود هدیه دهند، اما هر روز که میگذرد، دریغ و افسوس برای خونهای به زمین ریخته شده این عزیزان بیشتر می گردد که آنها برای چه آرمانهایی شهید شدند و ما اکنون چرا فرسنگها با آن آرمانها فاصله داریم؟
لذا باید این شعر اقبال را زمزمه کنیم که:
از ناله ی مرغ چمن از بانگ اذان خیز
از گرمی هنگامه ی آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز
از خواب گران خیز
Forwarded from Sahand
✅ قسمتی از نامه مهندس بازرگان به آیت الله خمینی در تیر ماه ۶۶
حضرت آیت الله !
ولایت فقیه قبایی است که فقط به قد و قواره شما دوخته اند و برازنده شخص شماست.
تمرکز قدرتی نامحدود در دست کسی که معلوم نیست با چه مکانیزمی به مردم پاسخگوست به استبداد منجر می شود ...
بسیار بعید است که بگذارند آیت الله منتظری جانشین شما شود.
یا با تی ان تی و یا با تهمت های دورغین و دسیسه و شاید با یک حادثه دیگر او را از سر راه بر میدارند و آن وقت ولایت فقیه تبدیل می شود به ابزاری برای سرکوب و خفه کردن همه آنهایی که به ولی فقیه تمکین نمی کنند.
شرط ما و شما این نبود که بعد از انقلاب به بهانه اسلام آزادی های مشروع را از ملت دریغ کنیم.
قرار نبود بنام اسلام همه روزنه های آزادی خواهی را کور کنیم. بگذارید خیلی صریح بگویم:
با همه مصائبی که در این هشت سال بر من و دوستان در نهضت آزادی ایران گذشته به اندازه یک هشتم دوران پهلوی حرف نزده ام چون میدانم که شما در ضمیر باطن خود انسان ازاده ای هستید.
من و دوستانم هرگز شما را سلطانی مستبد فرض نکرده ایم.
مگر می شود یک مجتهد شیعه که امام علی و امام حسین را پیشوای خود میداند از مسیر عدالت منحرف شود؟
اما سوگمندانه باید بگویم که عده ای بنام شما همه رذالتهای معاویه را به کار بسته اند آن هم بنام امام حسین.
از شما خواهش می کنم که نگذارید تشیع به دست کسانی بیافتد که هیچ درکی از این مذهب ندارند و مثل آب خوردن افراد بی گناه را دستگیر و زندانی می کنند و متاسفانه اغلب آنها را سر به نیست می کنند.
فقط شما و تنها شما هستید که می توانید این جنگ بی حاصل را خاتمه دهید و انقلاب را به مسیر واقعی آن که تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم است به آنها برگردانید.
خداوند به شما عمر طولانی بدهد امّا یقین دارم که بعد از شما جانشینان شما استبدادی بدتر از دوران رضا شاه و سازمانهایی مخوف تر از ساواک را بر جان و مال مردم حاکم خواهند کرد و این بد نامی اگر چه شما در آن نقشی نخواهید داشت ولی بنام شما نیز نوشته خواهد شد.
بگذارید این مردم در حافظه تاریخی خود به یاد داشته باشند که آزادی را یک مجتهد شیعه به آنها ارزانی داشت نه اینکه در آینده به خود بگویند نهضتی که بنام امام حسین در این کشور شکل گرفت بدترین استبدادها را به کار بست.
امروز وقتی جوانها از من می پرسند که چرا در این حرکت پشت شما حرکت کردم هر چه می گویم که من دنبال آن آیت الله خمینی راه افتادم که از متون فقهی و آیات قرآنی جز آزادی خواهی و حفظ حقوق انسانها و سعادت مسلمین چیز دیگری استنباط نمی کرد با این عملکردی که از انقلاب دیده اند به ساده لوحی من می خندند.
شوربختانه من باید از کسی دفاع کنم که شبیه ترین انسانها به امام حسین بود ولی افرادی بدتر از معاویه و عمروعاص او را احاطه کرده اند و امیال نفسانی خود را بنام او دنبال خواهند کرد .
#پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی
@janbazanesabz
حضرت آیت الله !
ولایت فقیه قبایی است که فقط به قد و قواره شما دوخته اند و برازنده شخص شماست.
تمرکز قدرتی نامحدود در دست کسی که معلوم نیست با چه مکانیزمی به مردم پاسخگوست به استبداد منجر می شود ...
بسیار بعید است که بگذارند آیت الله منتظری جانشین شما شود.
یا با تی ان تی و یا با تهمت های دورغین و دسیسه و شاید با یک حادثه دیگر او را از سر راه بر میدارند و آن وقت ولایت فقیه تبدیل می شود به ابزاری برای سرکوب و خفه کردن همه آنهایی که به ولی فقیه تمکین نمی کنند.
شرط ما و شما این نبود که بعد از انقلاب به بهانه اسلام آزادی های مشروع را از ملت دریغ کنیم.
قرار نبود بنام اسلام همه روزنه های آزادی خواهی را کور کنیم. بگذارید خیلی صریح بگویم:
با همه مصائبی که در این هشت سال بر من و دوستان در نهضت آزادی ایران گذشته به اندازه یک هشتم دوران پهلوی حرف نزده ام چون میدانم که شما در ضمیر باطن خود انسان ازاده ای هستید.
من و دوستانم هرگز شما را سلطانی مستبد فرض نکرده ایم.
مگر می شود یک مجتهد شیعه که امام علی و امام حسین را پیشوای خود میداند از مسیر عدالت منحرف شود؟
اما سوگمندانه باید بگویم که عده ای بنام شما همه رذالتهای معاویه را به کار بسته اند آن هم بنام امام حسین.
از شما خواهش می کنم که نگذارید تشیع به دست کسانی بیافتد که هیچ درکی از این مذهب ندارند و مثل آب خوردن افراد بی گناه را دستگیر و زندانی می کنند و متاسفانه اغلب آنها را سر به نیست می کنند.
فقط شما و تنها شما هستید که می توانید این جنگ بی حاصل را خاتمه دهید و انقلاب را به مسیر واقعی آن که تامین آزادی های سیاسی و اجتماعی مردم است به آنها برگردانید.
خداوند به شما عمر طولانی بدهد امّا یقین دارم که بعد از شما جانشینان شما استبدادی بدتر از دوران رضا شاه و سازمانهایی مخوف تر از ساواک را بر جان و مال مردم حاکم خواهند کرد و این بد نامی اگر چه شما در آن نقشی نخواهید داشت ولی بنام شما نیز نوشته خواهد شد.
بگذارید این مردم در حافظه تاریخی خود به یاد داشته باشند که آزادی را یک مجتهد شیعه به آنها ارزانی داشت نه اینکه در آینده به خود بگویند نهضتی که بنام امام حسین در این کشور شکل گرفت بدترین استبدادها را به کار بست.
امروز وقتی جوانها از من می پرسند که چرا در این حرکت پشت شما حرکت کردم هر چه می گویم که من دنبال آن آیت الله خمینی راه افتادم که از متون فقهی و آیات قرآنی جز آزادی خواهی و حفظ حقوق انسانها و سعادت مسلمین چیز دیگری استنباط نمی کرد با این عملکردی که از انقلاب دیده اند به ساده لوحی من می خندند.
شوربختانه من باید از کسی دفاع کنم که شبیه ترین انسانها به امام حسین بود ولی افرادی بدتر از معاویه و عمروعاص او را احاطه کرده اند و امیال نفسانی خود را بنام او دنبال خواهند کرد .
#پایگاه_خبری_جانبازان_جنگ_تحمیلی
@janbazanesabz
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
📗احمد زید آبادی در سه پرده
یک - پرده ی اول
برسد به دست حامد اسماعیلیون
حامد اسماعیلیون، همسر و دختر نازنینش را در فاجعۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی از دست داده است. تحمل چنین مصیبتی فوق طاقتِ بشری است. او هر اندازه هم که خشم و کینه از مسببان حادثه به دل گرفته باشد، قابل فهم و همدلی است. فقط از خداوند برمیآید که بر دل سوزان و خونینش مرهمی گذارد.
آقای اسماعیلیون بعد از آن حادثه درگیر فعالیتهایی برای پاسخگو کردن مسئولان حادثه شد و اینک نیز مسئولیت کارزارهای سیاسی در خارج از کشور را به عهده گرفته است.
من به عنوان یک فعالِ سپهر عمومی، نقشی که برای خود تعریف کردهام از جنس "بلاغ" است. در مقامِ اصرار و تحکم و تعیینِ تکلیف برای کسی نیستم. نظرم را مطرح میکنم، خواه مؤثر افتد خواه نیفتد.
بنابراین به آقای اسماعیلیون توصیه میکنم که با این حجم از خشم و کینهای که به "حق" به دل گرفته، وارد سیاست نشود. سیاست در فارسی به معنای تربیت کردن اسب وحشی و در نزد یونانیان نیز تدبیر منزل در سطح کلان آن بوده است. از این رو سیاست عرصۀ فرو نشاندن خشم و انتقامگیری نیست. سرنوشت عموم در آنجا تعیین میشود و از همین رو، به کنشی کاملاً حسابشده و خالی از هر نوع بغض و خشم و کینه و انتقامجویی نیاز دارد.
در اینجا همیشه به دوستانم توصیه کردهام که از روی خشم کنش سیاسی انجام ندهند زیرا تبعاتش دامن بسیاری را میگیرد و ما نسبت به سرنوشت آن "بسیار" مسئولیم و باید پاسخی روشن و اقناع کننده برای آسیبهای ناشی از رفتارمان برای آنها داشته باشیم.
همین توصیه را به آقای اسماعیلیون میکنم. او فردی مصیبت دیده است. رنج و دردِ جانکاهِ از دست دادن عزیزانش را تا مغز استخوان چشیده است. بنابراین، با افرادی که در جای امنی نشستهاند و با بیقیدی و خونسردی میگویند: "خب انقلاب بدون هزینه که نمیشود!" فرق دارد. او غم از دست دادن عزیزانی را با گوشت و پوست و استخوان خود در عینیت آن تجربه کرده و با کسانی که با خیال راحت میگویند: " باید انقلاب کرد و دغدغۀ نتایج آن را نداشت چرا که تاریخ شرکت بیمه نیست!" حتماً متفاوت است.
اینجا در این کشور وضع آنگونه نیست که از آن دور به نظر میرسد. اینجا شکنندهتر از آن است که بسیاری میپندارند. اینجا مستعد به راه افتادن حمام خون است. راه خروج از این وضعیت، خشونتپرهیزی مطلق است. اگر کسی میخواهد کمکی به این مردم ستمدیده کند، نباید خشونت را به کنشی و واکنشی تقسیم و سپس نوع نخستش را تقبیح و نوع دومش را توجیه کند. چرخۀ خشونت و انتقام هم اکنون نیز به حرکت در آمده است و اگر سرعت گیرد فرزندان این کشور را زیر چرخدندههای بیرحم خود پاره پاره خواهد کرد و از کشور ویرانهای تمامعیار به جا خواهد گذاشت.
اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت را تحمل کرده است، میتواند بهترین منادی کنش خشونتپرهیز شود و از این طریق علاوه بر کمک به هموطنان خود، زخمهای درون خویش را نیز التیام بخشد. با انتقام هیچ زخمی بهبود پیدا نمیکند بلکه زخم روی زخم میشود و سرایت آن به دیگران در چرخهای توقفناپذیر و نابود کنندۀ همه چیز.
دو- پرده ی میانی
لحظۀ خداحافظی! ✍🏼 احمد زیدآبادی
بازتاب مطلبی که خطاب به حامد اسماعیلیون نوشتم، مرا نسبت به آیندۀ این کشور از هر جهت روشن کرد؛ گرچه پیش از آن هم، برایم کم و بیش روشن بود.
از فحاشی چارپاداری تا تهدید به قتل و تجاوزِ جنسی، بخشی از واکنش افرادی بود که در فضای مجازی و غیرمجازی به حمایت از آقای اسماعیلیون نثارم کردند.
من این سرزمین را سرزمین عطار و سنایی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی میدانستم. هرگز فکر نمیکردم بخشی از مردم این سرزمین روزی به این نقطه برسند. حالا که رسیدهاند، دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شدهام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب ماندهام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح میدهم.
این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که میخواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک میکنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانهام.
از این به بعد، بر نوشتن کتابهایم متمرکر میشوم و در این کانال نیز فقط در بارۀ تاریخ و امور انتزاعی مینویسم و کلامی از آنچه در این کشور میگذرد و خواهد گذشت، نخواهم نوشت. این تصمیم برگشتناپذیر است.
اگر ممنوعالخروج نبودم و پاسپورت داشتم، برای مدتی به یاد دوران شکوفایی فرهنگ ایران، به سمرقند یا بخارا میرفتم و یا راهی عراق میشدم و به یادِ لحظههای غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن میشدم.
با این همه، من عاشق وطنم هستم. برایش دعای خیر میکنم و این تنها کاری است که فعلاً از دستم برمیآید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
یک - پرده ی اول
برسد به دست حامد اسماعیلیون
حامد اسماعیلیون، همسر و دختر نازنینش را در فاجعۀ ساقط کردن هواپیمای اوکراینی از دست داده است. تحمل چنین مصیبتی فوق طاقتِ بشری است. او هر اندازه هم که خشم و کینه از مسببان حادثه به دل گرفته باشد، قابل فهم و همدلی است. فقط از خداوند برمیآید که بر دل سوزان و خونینش مرهمی گذارد.
آقای اسماعیلیون بعد از آن حادثه درگیر فعالیتهایی برای پاسخگو کردن مسئولان حادثه شد و اینک نیز مسئولیت کارزارهای سیاسی در خارج از کشور را به عهده گرفته است.
من به عنوان یک فعالِ سپهر عمومی، نقشی که برای خود تعریف کردهام از جنس "بلاغ" است. در مقامِ اصرار و تحکم و تعیینِ تکلیف برای کسی نیستم. نظرم را مطرح میکنم، خواه مؤثر افتد خواه نیفتد.
بنابراین به آقای اسماعیلیون توصیه میکنم که با این حجم از خشم و کینهای که به "حق" به دل گرفته، وارد سیاست نشود. سیاست در فارسی به معنای تربیت کردن اسب وحشی و در نزد یونانیان نیز تدبیر منزل در سطح کلان آن بوده است. از این رو سیاست عرصۀ فرو نشاندن خشم و انتقامگیری نیست. سرنوشت عموم در آنجا تعیین میشود و از همین رو، به کنشی کاملاً حسابشده و خالی از هر نوع بغض و خشم و کینه و انتقامجویی نیاز دارد.
در اینجا همیشه به دوستانم توصیه کردهام که از روی خشم کنش سیاسی انجام ندهند زیرا تبعاتش دامن بسیاری را میگیرد و ما نسبت به سرنوشت آن "بسیار" مسئولیم و باید پاسخی روشن و اقناع کننده برای آسیبهای ناشی از رفتارمان برای آنها داشته باشیم.
همین توصیه را به آقای اسماعیلیون میکنم. او فردی مصیبت دیده است. رنج و دردِ جانکاهِ از دست دادن عزیزانش را تا مغز استخوان چشیده است. بنابراین، با افرادی که در جای امنی نشستهاند و با بیقیدی و خونسردی میگویند: "خب انقلاب بدون هزینه که نمیشود!" فرق دارد. او غم از دست دادن عزیزانی را با گوشت و پوست و استخوان خود در عینیت آن تجربه کرده و با کسانی که با خیال راحت میگویند: " باید انقلاب کرد و دغدغۀ نتایج آن را نداشت چرا که تاریخ شرکت بیمه نیست!" حتماً متفاوت است.
اینجا در این کشور وضع آنگونه نیست که از آن دور به نظر میرسد. اینجا شکنندهتر از آن است که بسیاری میپندارند. اینجا مستعد به راه افتادن حمام خون است. راه خروج از این وضعیت، خشونتپرهیزی مطلق است. اگر کسی میخواهد کمکی به این مردم ستمدیده کند، نباید خشونت را به کنشی و واکنشی تقسیم و سپس نوع نخستش را تقبیح و نوع دومش را توجیه کند. چرخۀ خشونت و انتقام هم اکنون نیز به حرکت در آمده است و اگر سرعت گیرد فرزندان این کشور را زیر چرخدندههای بیرحم خود پاره پاره خواهد کرد و از کشور ویرانهای تمامعیار به جا خواهد گذاشت.
اسماعیلیون به عنوان کسی که بدترین مصیبت را تحمل کرده است، میتواند بهترین منادی کنش خشونتپرهیز شود و از این طریق علاوه بر کمک به هموطنان خود، زخمهای درون خویش را نیز التیام بخشد. با انتقام هیچ زخمی بهبود پیدا نمیکند بلکه زخم روی زخم میشود و سرایت آن به دیگران در چرخهای توقفناپذیر و نابود کنندۀ همه چیز.
دو- پرده ی میانی
لحظۀ خداحافظی! ✍🏼 احمد زیدآبادی
بازتاب مطلبی که خطاب به حامد اسماعیلیون نوشتم، مرا نسبت به آیندۀ این کشور از هر جهت روشن کرد؛ گرچه پیش از آن هم، برایم کم و بیش روشن بود.
از فحاشی چارپاداری تا تهدید به قتل و تجاوزِ جنسی، بخشی از واکنش افرادی بود که در فضای مجازی و غیرمجازی به حمایت از آقای اسماعیلیون نثارم کردند.
من این سرزمین را سرزمین عطار و سنایی و مولوی و خیام و حافظ و سعدی میدانستم. هرگز فکر نمیکردم بخشی از مردم این سرزمین روزی به این نقطه برسند. حالا که رسیدهاند، دیگر جای حضور من نیست. به هر حال، من هم از پوست و گوشت و خون و عصب ساخته شدهام. فشارها از همه سوست و من چنان تنها و غریب ماندهام که مرگ را بر هموطنی با چنین افرادی ترجیح میدهم.
این لحظه، لحظۀ خداحافظی من با سیاستی است که میخواهد با این شیوه و روش پیش برود. من این صحنه را ترک میکنم، چون هیچ رگی در وجودم با آن سنخیت ندارد و با سرتاسرش بیگانهام.
از این به بعد، بر نوشتن کتابهایم متمرکر میشوم و در این کانال نیز فقط در بارۀ تاریخ و امور انتزاعی مینویسم و کلامی از آنچه در این کشور میگذرد و خواهد گذشت، نخواهم نوشت. این تصمیم برگشتناپذیر است.
اگر ممنوعالخروج نبودم و پاسپورت داشتم، برای مدتی به یاد دوران شکوفایی فرهنگ ایران، به سمرقند یا بخارا میرفتم و یا راهی عراق میشدم و به یادِ لحظههای غربت و مظلومیت علی در جوار مسجد کوفه ساکن میشدم.
با این همه، من عاشق وطنم هستم. برایش دعای خیر میکنم و این تنها کاری است که فعلاً از دستم برمیآید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from خرد سنجشگر (M.Hosein Naji)
📗 احمد زیدآبادی در سه پرده
ادامه از:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3711
پرده ی سوم: کودکی حیات مدرن
طوفانی که خانه ی مقاوم مقاومت زیدآبادی را درهم شکست ، طوفانی از جنس قدرت پیر نبود بلکه گردبادی بود که از آن سوی دریاها به سمت و سوی این سرزمین روانه است، گردبادی از جنس انتقامهای قدیم و بی اخلاقی های پست مدرن تازه به دوران رسیده و نوعی آنارشیسم تازه هویدای حاصل از بلبشوی بی فرهنگی زاده شده از تداخل فرهنگها و نوزاد ناخلف رسانه هایی که امروزه بسان انگشتر دست هر جوانی است و حتی در توالت هم از او جدا نمی شود.
این وضعیت ناگزیر دنیای آینده است. دنیای آینده دنیایی است حاصل از تداخل بی انتهای فرهنگها و انسانها.
امروزه مفهوم قدیمی خانه کلا از بین رفته است ، چیزی که شما خانه و چاردیواری می نامید دیواری ندارد ، در آن افرادی از هر چارسوی عالم وارد شده اند از اوکلاهامای امریکا تا قعر بورکینافاسو را می توان در داخل این به اصطلاح چاردیواری دید.
چشمهای سنتی ممکن است نزدیک بین یا ظاهر بین باشند و نتوانند این پدیده را و تبعات آن را درک کنند اما یک انسان هوشمند باید آن را به خوبی ببیند و با آن روبرو شود و وجودش را به رسمیت شناخت .
ما در چنین دنیایی زندگی می کنیم . جوان امروز در چنین فضایی نفس می کشد باید به خوبی درکش کرد و او را چنانکه هست پذیرفت و با او مدارا کرد تا دوران کودکیش را به سلامتی طی کند و کم کم به بلوغ برسد.
مقاومت در برابر او یا عقب نشینی از مقابلش تنها به قیمت تنها گذاشتن نسل نوین است در برابر مخاطرات عظیمی که چشمان کم سوی او یارای دینش را ندارد.
او فعلا تنها هیجانات خود را مزه مزه می کند و از لذت درک آزادی غرق شور است و سرمستی
امروز او برای اولین بار حس می کند که می تواند به راحتی فریاد بزند ، خودش را معرفی کند و هویت از دست داده اش را دوباره باز یابد.
نظام حاکم بزرگترین مقصر این اوضاع است و اگر به سرعت به ارزیابی دوباره وضعیت نپردازد و از سیاست های ضدفرهنگی و سرکوبگرانه و انحصارطلبانه اش دست نکشد نمی توانم بگویم که روزهای خوشی منتظرش خواهد بود.
پیش پا افتاده ترین راه در مقابلشان استمداد از دسته ی رقیب خویش در داخل قدرت یعنی همان اعتدالیون و اصلاح طلبان است ، حداقل کار این است که آنها میل به درک مخاطب دارند و زبانشان تنها زبان چماق نیست.
و در مقابل بدترین کار ممکن ، سپردن راه حل مساله به نظامیان دست به سینه و ولایتمدار است چون از قبل به آنها یاد داده اید که نیندیشید و فقط عمل کنید و معلوم است عمل کسی که دست به اسلحه است از چه نوعی خواهد بود.
دو دسته اگر هر دو اهل فکر و گفت و گو و مصالحه نباشند ، نتیجه ی برخوردشان چه خواهد بود خدا می داند
✍🏼 محمدحسین ناجی
ادامه از:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3711
پرده ی سوم: کودکی حیات مدرن
طوفانی که خانه ی مقاوم مقاومت زیدآبادی را درهم شکست ، طوفانی از جنس قدرت پیر نبود بلکه گردبادی بود که از آن سوی دریاها به سمت و سوی این سرزمین روانه است، گردبادی از جنس انتقامهای قدیم و بی اخلاقی های پست مدرن تازه به دوران رسیده و نوعی آنارشیسم تازه هویدای حاصل از بلبشوی بی فرهنگی زاده شده از تداخل فرهنگها و نوزاد ناخلف رسانه هایی که امروزه بسان انگشتر دست هر جوانی است و حتی در توالت هم از او جدا نمی شود.
این وضعیت ناگزیر دنیای آینده است. دنیای آینده دنیایی است حاصل از تداخل بی انتهای فرهنگها و انسانها.
امروزه مفهوم قدیمی خانه کلا از بین رفته است ، چیزی که شما خانه و چاردیواری می نامید دیواری ندارد ، در آن افرادی از هر چارسوی عالم وارد شده اند از اوکلاهامای امریکا تا قعر بورکینافاسو را می توان در داخل این به اصطلاح چاردیواری دید.
چشمهای سنتی ممکن است نزدیک بین یا ظاهر بین باشند و نتوانند این پدیده را و تبعات آن را درک کنند اما یک انسان هوشمند باید آن را به خوبی ببیند و با آن روبرو شود و وجودش را به رسمیت شناخت .
ما در چنین دنیایی زندگی می کنیم . جوان امروز در چنین فضایی نفس می کشد باید به خوبی درکش کرد و او را چنانکه هست پذیرفت و با او مدارا کرد تا دوران کودکیش را به سلامتی طی کند و کم کم به بلوغ برسد.
مقاومت در برابر او یا عقب نشینی از مقابلش تنها به قیمت تنها گذاشتن نسل نوین است در برابر مخاطرات عظیمی که چشمان کم سوی او یارای دینش را ندارد.
او فعلا تنها هیجانات خود را مزه مزه می کند و از لذت درک آزادی غرق شور است و سرمستی
امروز او برای اولین بار حس می کند که می تواند به راحتی فریاد بزند ، خودش را معرفی کند و هویت از دست داده اش را دوباره باز یابد.
نظام حاکم بزرگترین مقصر این اوضاع است و اگر به سرعت به ارزیابی دوباره وضعیت نپردازد و از سیاست های ضدفرهنگی و سرکوبگرانه و انحصارطلبانه اش دست نکشد نمی توانم بگویم که روزهای خوشی منتظرش خواهد بود.
پیش پا افتاده ترین راه در مقابلشان استمداد از دسته ی رقیب خویش در داخل قدرت یعنی همان اعتدالیون و اصلاح طلبان است ، حداقل کار این است که آنها میل به درک مخاطب دارند و زبانشان تنها زبان چماق نیست.
و در مقابل بدترین کار ممکن ، سپردن راه حل مساله به نظامیان دست به سینه و ولایتمدار است چون از قبل به آنها یاد داده اید که نیندیشید و فقط عمل کنید و معلوم است عمل کسی که دست به اسلحه است از چه نوعی خواهد بود.
دو دسته اگر هر دو اهل فکر و گفت و گو و مصالحه نباشند ، نتیجه ی برخوردشان چه خواهد بود خدا می داند
✍🏼 محمدحسین ناجی
خرد سنجشگر
🔷‼️🔷 آیات عظام چشمها و گوشها را باز کنید آنچه قرائت شیعی از اسلام بدان مفتخر است ، باز بودن راه اجتهاد و امکان بازبینی احکام شریعت بر حسب اقتضائات روز است. این یک نکته ی بسیار مهم و اساسی در راه بیمه کردن ماندگاری شریعت در گذشت و مرور زمان است و نباید…
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور باسعادت مردم شریف ایران
پس از عرض سلام و ادب؛ اوضاع نابسامان کشور عزیزمان ایران بر کسی پوشیده نیست. در این باره مواردی را به عرض میرسانم:
۱- صحبت و گفتگو از اینکه چه شد تا به این وضع گرفتار شدیم بسیار شده است و همه به آن آگاهی کامل دارند.
اکنون وقت آن است که برای حل مسأله همفکری شود و هر کس دل در گرو این کشور و آزادی و آبادی این مملکت دارد و توانایی اقدامی در حل بحران موجود دارد کوتاهی ننماید.
۲- ریخته شدن خون یک نفر آنقدر اهمیت دارد که کلام وحی و قرآن کریم چنین فرموده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً».
فجایع خونباری که در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در بلوچستان و ایذه و کردستان واقع گردید جای تأسف و شرمندگی فراوان دارد.
۳- مراجع تقلید قرنها در این کشور حرف اول را میزدند و مردم هم گوش به فرمان آنان بودند؛ اما از اولین سال پیروزی انقلاب برخورد با منتقدین شروع شد و با حصر غیرقانونی حضرات آیات عظام سیدحسن قمی و سیدکاظم شریعتمداری شروع شد و همچنان ادامه یافت تا به هر نحو ممکن آنان را ساکت نمایند. اکنون کار به جایی رسیده است که وقتی افرادی از آن بزرگواران اظهار نظر میکنند و برای تمام شدن بحران از جامعه راهکار ارائه میدهند مورد حمله آتش به اختیارانی قرار میگیرند که آن سخنان را نمیپسندند و از دشنام و اتهام به آن عزیزان نیز بیمی ندارند.
مرحوم آیتالله منتظری که همواره خود را متعهد و مسئول میدانست در آخرین ماههای حیات خویش در نامهای به علماء و مراجع تقلید چنین نوشت: «اینجانب….. اکنون در مقابل مردم آگاه ایران به خاطر ستمهایی که تحت این نام و عنوان [حکومت اسلامی] بر آنان میرود احساس شرمندگی کرده و خودم را در پیشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل خونهای ریخته شده شهدای عزیز و تجاوزات به حقوق مردم بیگناه مورد عتاب میبینم». (دیدگاهها، ج ۳، ص ۴۲۹)
از مراجع معظم تقلید خاضعانه میخواهیم که در امور جاری که دین و مملکت در معرض خطر جدی قرار گرفتهاند اظهارنظر بفرمایند.
۴- فرصتها مثل ابر میگذرند و اگر اقدامی اساسی صورت نگیرد لاجرم گرفتار جنگ داخلی خواهیم شد. اگر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی ایران واقعاً به دنبال راه حل اساسی هستند باید طبق قانون اساسی اجازه رفراندوم را صادر نمایند چون خواست اصلی مردم شریف ایران همین است.
چنانچه این مهم انجام پذیرد بدون شک این تصمیم بزرگ و تاریخساز در پرونده حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگویی مثبت و اثرگذار باقی خواهد ماند و مردم قدرشناس ایران در حال و در آینده همواره سپاسگزار خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
بیت آیتالله العظمی منتظری
۱۴۰۱/۹/۲ - احمد منتظری
حضور باسعادت مردم شریف ایران
پس از عرض سلام و ادب؛ اوضاع نابسامان کشور عزیزمان ایران بر کسی پوشیده نیست. در این باره مواردی را به عرض میرسانم:
۱- صحبت و گفتگو از اینکه چه شد تا به این وضع گرفتار شدیم بسیار شده است و همه به آن آگاهی کامل دارند.
اکنون وقت آن است که برای حل مسأله همفکری شود و هر کس دل در گرو این کشور و آزادی و آبادی این مملکت دارد و توانایی اقدامی در حل بحران موجود دارد کوتاهی ننماید.
۲- ریخته شدن خون یک نفر آنقدر اهمیت دارد که کلام وحی و قرآن کریم چنین فرموده است: «مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِي الْأَرْضِ فَكَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعاً وَ مَنْ أَحْيَاهَا فَكَأَنَّمَا أَحْيَا النَّاسَ جَمِيعاً».
فجایع خونباری که در بسیاری از نقاط ایران مخصوصاً در بلوچستان و ایذه و کردستان واقع گردید جای تأسف و شرمندگی فراوان دارد.
۳- مراجع تقلید قرنها در این کشور حرف اول را میزدند و مردم هم گوش به فرمان آنان بودند؛ اما از اولین سال پیروزی انقلاب برخورد با منتقدین شروع شد و با حصر غیرقانونی حضرات آیات عظام سیدحسن قمی و سیدکاظم شریعتمداری شروع شد و همچنان ادامه یافت تا به هر نحو ممکن آنان را ساکت نمایند. اکنون کار به جایی رسیده است که وقتی افرادی از آن بزرگواران اظهار نظر میکنند و برای تمام شدن بحران از جامعه راهکار ارائه میدهند مورد حمله آتش به اختیارانی قرار میگیرند که آن سخنان را نمیپسندند و از دشنام و اتهام به آن عزیزان نیز بیمی ندارند.
مرحوم آیتالله منتظری که همواره خود را متعهد و مسئول میدانست در آخرین ماههای حیات خویش در نامهای به علماء و مراجع تقلید چنین نوشت: «اینجانب….. اکنون در مقابل مردم آگاه ایران به خاطر ستمهایی که تحت این نام و عنوان [حکومت اسلامی] بر آنان میرود احساس شرمندگی کرده و خودم را در پیشگاه خداوند بزرگ مسئول و در مقابل خونهای ریخته شده شهدای عزیز و تجاوزات به حقوق مردم بیگناه مورد عتاب میبینم». (دیدگاهها، ج ۳، ص ۴۲۹)
از مراجع معظم تقلید خاضعانه میخواهیم که در امور جاری که دین و مملکت در معرض خطر جدی قرار گرفتهاند اظهارنظر بفرمایند.
۴- فرصتها مثل ابر میگذرند و اگر اقدامی اساسی صورت نگیرد لاجرم گرفتار جنگ داخلی خواهیم شد. اگر هیأت حاکمه جمهوری اسلامی ایران واقعاً به دنبال راه حل اساسی هستند باید طبق قانون اساسی اجازه رفراندوم را صادر نمایند چون خواست اصلی مردم شریف ایران همین است.
چنانچه این مهم انجام پذیرد بدون شک این تصمیم بزرگ و تاریخساز در پرونده حاکمیت جمهوری اسلامی ایران به عنوان الگویی مثبت و اثرگذار باقی خواهد ماند و مردم قدرشناس ایران در حال و در آینده همواره سپاسگزار خواهند بود.
والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته.
بیت آیتالله العظمی منتظری
۱۴۰۱/۹/۲ - احمد منتظری
Forwarded from Hosein
✔️☑️☑️☑️☑️☑️✔️
این پیام را به خاطر بسپاریم.
این اولین اشارت احتمالی از تحولات پشت پرده است و البته برای ایران و برای پایان یافتن خشونت و کشت و کشتار خیلی مهم است.
این پیام را به خاطر بسپاریم.
این اولین اشارت احتمالی از تحولات پشت پرده است و البته برای ایران و برای پایان یافتن خشونت و کشت و کشتار خیلی مهم است.
⚫️🙁😟😞😟🙁⚫️
متن بالا قسمتی از پیام دکتر سروش به احمد زیدآبادی است و او را به صبر و شجاعت دعوت کرده!
بارها تردید کردم در نوشتن این چند جمله
اما بالاخره باید یکی باید این جملات را بر زبان راند:
جناب دکتر سروش
شما که کنج عافیت را بر همراهی با رنج مردم کشورتان برگزیده اید و دامان دیو را امنتر از مهد مادری دانسته اید
حداقل شرمگینانه سکوت پیشه کنید و نمک بر زخم زخم خوردگان نپاشید.
آن مقدار را تلاش می کنیم بفهمیم که می ترسید و تحمل آزار و اذیت نداشت و زندگی افتخارآمیز منبری را بر مبارزه عملی در راه اعتلای میهن ترجیح می داد.
اما دیگر ادای مبارز در آوردن واقعا مسخره می نماید. باور کنید
متن بالا قسمتی از پیام دکتر سروش به احمد زیدآبادی است و او را به صبر و شجاعت دعوت کرده!
بارها تردید کردم در نوشتن این چند جمله
اما بالاخره باید یکی باید این جملات را بر زبان راند:
جناب دکتر سروش
شما که کنج عافیت را بر همراهی با رنج مردم کشورتان برگزیده اید و دامان دیو را امنتر از مهد مادری دانسته اید
حداقل شرمگینانه سکوت پیشه کنید و نمک بر زخم زخم خوردگان نپاشید.
آن مقدار را تلاش می کنیم بفهمیم که می ترسید و تحمل آزار و اذیت نداشت و زندگی افتخارآمیز منبری را بر مبارزه عملی در راه اعتلای میهن ترجیح می داد.
اما دیگر ادای مبارز در آوردن واقعا مسخره می نماید. باور کنید