باید این نگاه مصلحانه را جدی گرفت.
مصلحت جامعه مان این است که همگی بر یک اصل توافق کنیم:
تغییرات سیاسی بدون خشونت و خونریزی
زمانه ی حکومتهای پادشاهانی که با قدرت شمشیر حکمرانی یک سرزمین را به دست می گرفتند و تا قدرتشان اجازه می داد باقی می ماندند تا قدرتی برتر ظاهر شود و قدرت را از آنها بستاند ، سپری شده.
امروزه کمابیش در جای جای جهان این پارادایم جا افتاده است که حکومت از آنِ مردم است و مردم حاکمان را تعیین می کنند ، همانگونه که جمهوری اسلامی ایران هم با پذیرش همین اصل قدرت را کسب کرده است.
بیاییم و سخن و خواست مردممان را جدی بگیریم و به آن احترام بگذاریم و فرصت دهیم که باز اکثریت انتخاب کنند.
مصلحت جامعه مان این است که همگی بر یک اصل توافق کنیم:
تغییرات سیاسی بدون خشونت و خونریزی
زمانه ی حکومتهای پادشاهانی که با قدرت شمشیر حکمرانی یک سرزمین را به دست می گرفتند و تا قدرتشان اجازه می داد باقی می ماندند تا قدرتی برتر ظاهر شود و قدرت را از آنها بستاند ، سپری شده.
امروزه کمابیش در جای جای جهان این پارادایم جا افتاده است که حکومت از آنِ مردم است و مردم حاکمان را تعیین می کنند ، همانگونه که جمهوری اسلامی ایران هم با پذیرش همین اصل قدرت را کسب کرده است.
بیاییم و سخن و خواست مردممان را جدی بگیریم و به آن احترام بگذاریم و فرصت دهیم که باز اکثریت انتخاب کنند.
☑️ قدرت مسمومیت زایی قدرت
✍🏼 محمدحسین ناجی
سال 69 بود و من دانشجوی فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
انجمن اسلامی دانشکده تصمیم گرفت که سمیناری را به نام( بزرگداشت سیزدهمین سالگرد هجرت دکتر شریعتی) برگزار کند.
سالهای آغازین رهبری جناب خامنه ای بود.یادم هست که مسئول انجمن دانشکده در آنروزها عبدالرضا سیف بود که الان در همان دانشکده به تدریس مشغول است.
روزی آمد و گفت که از طرف بیت رهبری تماس گرفته اند که نظر آقا این است که هیچ سخنی نفیا و اثباتا از طرف ایشان در مورد دکتر شریعتی در سمینار مطرح نشود.
چند روز بعد از آن برای دعوت از خانم دکتر زهرا رهنورد که در آن زمان رئیس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود به دفترش رفته بودیم.
در اثنای صحبت این مساله هم به میان آمد و دوستان از این برخورد جناب خامنه ای گلایه داشتند.
خانم رهنورد به همین مناسبت خاطره ای نقل کردند:
گفتند که دکتر شریعتی مدتی در حبس بود. بعد از آزادی از زندان در خانه ی ما( یعنی خانه میرحسین موسوی و ایشان) رحل اقامت افکندند.
دوستان و دوستداران ایشان برای دیدار به خانه ما می آمدند.
از جمله مهمانان جناب خامنه ای بود. ایشان هم برای دیدار با دکتر شریعتی به خانه ی ما آمدند.
می گفت دقیقا یادم است که جناب خامنه ای مقابل دکتر شریعتی دو رانونشسته بودند با دستانی نشانده بر زانوها
می خواستند میزان ارادت ایشان به دکتر شریعتی را بازنمایی کنند و به هنگام ذکر این جملات حسرت و افسوسی که از این برخورد ایشان در جانش افروخته شده بود هویدا بود.
این را می توان از اولین سمپتومهای مسمومیت قدرت شمرد.
وقتی قدرت سلطه اش را بر جان فردی تحکیم می کند ، بی آنکه خود فرد بازشناسد بر تمام افکار و آمال و رفتار وی چیره می شود و وضعیتی پیش می اید که قدیم قدیما بهش می گفتند ( جن زدگی)
باید این مسمومیت را در هر رده ای و در هر سازمانی و در هر پروژه ای جدی گرفت؛ تجمیع قدرت وحشتناک است بلااستثنا
کسی نگوید که نه من باشم چنین نمی شود، کسی که این را مدعی شود از انسان بی خبر است و از سازو کار روان انسان
جناب خامنه ای وقتی رئیس جمهور بودند ، خود یک بار از این سوراخ گزیده شدند ، اما چه سود که وقتی این ویروس وارد سیستم شد بیماری حتمی است و خود فرد حتی از ورود این ویروس خبردار هم نمی شود و یقینا خود فرد هم یکی از قربانیان آن ویروس است.
برای همین است که چند سده است که متفکران اروپایی تمام فریادشان این است که تمهیدات و راهکارهای سفت و سختی برای جلوگیری از تمرکز قدرت باید تدارک دید.
جنبه ی وحشتناک قضیه اینجاست که در این سیستم ولایت فقیه ، همین نوع از حاکمیت به لفافه ای از تقدس هم پیچیده می شود و فرد مقتدر در هر تصمیمش احساس عبادت هم دارد.
چقدر این شعر سعدی حکیمانه می نماید:
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مــــــــــردم آزاری ندارم
✍🏼 محمدحسین ناجی
سال 69 بود و من دانشجوی فلسفه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
انجمن اسلامی دانشکده تصمیم گرفت که سمیناری را به نام( بزرگداشت سیزدهمین سالگرد هجرت دکتر شریعتی) برگزار کند.
سالهای آغازین رهبری جناب خامنه ای بود.یادم هست که مسئول انجمن دانشکده در آنروزها عبدالرضا سیف بود که الان در همان دانشکده به تدریس مشغول است.
روزی آمد و گفت که از طرف بیت رهبری تماس گرفته اند که نظر آقا این است که هیچ سخنی نفیا و اثباتا از طرف ایشان در مورد دکتر شریعتی در سمینار مطرح نشود.
چند روز بعد از آن برای دعوت از خانم دکتر زهرا رهنورد که در آن زمان رئیس دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران بود به دفترش رفته بودیم.
در اثنای صحبت این مساله هم به میان آمد و دوستان از این برخورد جناب خامنه ای گلایه داشتند.
خانم رهنورد به همین مناسبت خاطره ای نقل کردند:
گفتند که دکتر شریعتی مدتی در حبس بود. بعد از آزادی از زندان در خانه ی ما( یعنی خانه میرحسین موسوی و ایشان) رحل اقامت افکندند.
دوستان و دوستداران ایشان برای دیدار به خانه ما می آمدند.
از جمله مهمانان جناب خامنه ای بود. ایشان هم برای دیدار با دکتر شریعتی به خانه ی ما آمدند.
می گفت دقیقا یادم است که جناب خامنه ای مقابل دکتر شریعتی دو رانونشسته بودند با دستانی نشانده بر زانوها
می خواستند میزان ارادت ایشان به دکتر شریعتی را بازنمایی کنند و به هنگام ذکر این جملات حسرت و افسوسی که از این برخورد ایشان در جانش افروخته شده بود هویدا بود.
این را می توان از اولین سمپتومهای مسمومیت قدرت شمرد.
وقتی قدرت سلطه اش را بر جان فردی تحکیم می کند ، بی آنکه خود فرد بازشناسد بر تمام افکار و آمال و رفتار وی چیره می شود و وضعیتی پیش می اید که قدیم قدیما بهش می گفتند ( جن زدگی)
باید این مسمومیت را در هر رده ای و در هر سازمانی و در هر پروژه ای جدی گرفت؛ تجمیع قدرت وحشتناک است بلااستثنا
کسی نگوید که نه من باشم چنین نمی شود، کسی که این را مدعی شود از انسان بی خبر است و از سازو کار روان انسان
جناب خامنه ای وقتی رئیس جمهور بودند ، خود یک بار از این سوراخ گزیده شدند ، اما چه سود که وقتی این ویروس وارد سیستم شد بیماری حتمی است و خود فرد حتی از ورود این ویروس خبردار هم نمی شود و یقینا خود فرد هم یکی از قربانیان آن ویروس است.
برای همین است که چند سده است که متفکران اروپایی تمام فریادشان این است که تمهیدات و راهکارهای سفت و سختی برای جلوگیری از تمرکز قدرت باید تدارک دید.
جنبه ی وحشتناک قضیه اینجاست که در این سیستم ولایت فقیه ، همین نوع از حاکمیت به لفافه ای از تقدس هم پیچیده می شود و فرد مقتدر در هر تصمیمش احساس عبادت هم دارد.
چقدر این شعر سعدی حکیمانه می نماید:
چگونه شکر این نعمت گزارم
که زور مــــــــــردم آزاری ندارم
Forwarded from آرشیو عبدی مدیا
📺بدون نیاز به فلتر شکن ببینید: اعتراضات در سطح براندازی است / سخنان تند، جنجالی و صریح عباس عبدی
💢هم اکنون در کانال یوتیوب عبدی مدیا👇
https://invidious.slipfox.xyz/watch?v=hyaXJ_VAoiA
#عبدی_مدیا
🆔 @AbdiMedia
💢هم اکنون در کانال یوتیوب عبدی مدیا👇
https://invidious.slipfox.xyz/watch?v=hyaXJ_VAoiA
#عبدی_مدیا
🆔 @AbdiMedia
😳جناب سردار
یک درصد هم احتمال نمی دهید به این دلیل باشه که شما برایشان ترسیدن را بهترین راه معرفی کردین؟
نمی گم با زبان و کلمات ! بلکه به روشهای مخصوص شما نظامیان
وقتی از دوستان شما درخواست شد که بیایید وزیر و وکیل و استاندار بشید چرا نگفتید که این کارها مال اهل سیاست است. اجازه بدهید ما به کار خودمان برسیم.
یا وقتی بهتون پیشنهاد شد که بیایید معضل حجاب را حل کنید نفرمودید که این وظیفه ی شما اهل فرهنگ و دیانت و سیاست است و ما را داخل مسائل غیرمربوط نکنید.
یک درصد هم احتمال نمی دهید به این دلیل باشه که شما برایشان ترسیدن را بهترین راه معرفی کردین؟
نمی گم با زبان و کلمات ! بلکه به روشهای مخصوص شما نظامیان
وقتی از دوستان شما درخواست شد که بیایید وزیر و وکیل و استاندار بشید چرا نگفتید که این کارها مال اهل سیاست است. اجازه بدهید ما به کار خودمان برسیم.
یا وقتی بهتون پیشنهاد شد که بیایید معضل حجاب را حل کنید نفرمودید که این وظیفه ی شما اهل فرهنگ و دیانت و سیاست است و ما را داخل مسائل غیرمربوط نکنید.
Forwarded from Hosein
وقتی می گوییم تمرین دیالوگ، گرچه مراد تمرین تکنیکهای دیالوگ هم هست ولی به باور من که از مشاهده ی روزمره خودم در حین گفت و گو حاصل شده، مهمترین بخش امر تغییر یک پیشداوری مستقر در درون خود است ، اینکه گفته ی من درستتر است و من باید این درستتر بودن را به دیگران نشان دهم.
همین حس در واقع مانع اصلی در شکل گیری دیالوگ یا همان گفت و شنود همگراست و تغییر دادن این شاید هزاران ساعت تمرین بخواهد
همین حس در واقع مانع اصلی در شکل گیری دیالوگ یا همان گفت و شنود همگراست و تغییر دادن این شاید هزاران ساعت تمرین بخواهد
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آنچه امروز به صورت یک عصیان علیه محدودیت های فرهنگی و الزامهای تحمیلی در امر پوشش خود را آشکار می سازد ، در یک نگاه دقیق در واقع رنگ باختن احترام عمیق تاریخی بود که این زنان هموطنم نسبت به نهاد روحانیت داشتند و آزار و اذیت کشیدن خود و پوشش غیرمطلوب را تحمل می کردند که این حرمت لکه دار نشود، اما برخی از سطحی اندیشان و خصوصا آن بخش که زورشان بیشتر در بازو و سلاحشان متمرکز بود این تحمل و مدارا را به معنای تسلیم و قبول تفسیر می کردند و روز به روز به زور و فشار می افزودند تا اینکه کاسه ی صبر لبریز شد.
نهاد محترم روحانیت و روحانیون مومن ، آنهایی که درد دین و معنویت دارید فرصت اندکی است که صفها را مشخصتر کنید و دین را در دامن قدرت بی پناه مگذارید.
آنچه به ما تعلیم داده شده بود این بود که دین در بستر آزادی و آزادگی می روید.
بیایید و به مردم ، به تحمیلگران حاکم و به عوام مسحور قدرت ، راه و رسم دینداری معنویت محور را معرفی کنید.
✍🏼 محمدحسین ناجی
نهاد محترم روحانیت و روحانیون مومن ، آنهایی که درد دین و معنویت دارید فرصت اندکی است که صفها را مشخصتر کنید و دین را در دامن قدرت بی پناه مگذارید.
آنچه به ما تعلیم داده شده بود این بود که دین در بستر آزادی و آزادگی می روید.
بیایید و به مردم ، به تحمیلگران حاکم و به عوام مسحور قدرت ، راه و رسم دینداری معنویت محور را معرفی کنید.
✍🏼 محمدحسین ناجی
🥵☹️😣☹️🥵
هم عصبانی و هم خوشحال
عصبانی از آن دسته بی فکرهای انتقامجو یا فرصت طلبان بی عرق ملی که هر دو به راحتی توانستند احساس پاک وطندوستی و غرور ملی قاطبه ی مردم را فدای منافع شخصی یا گروهی خود بکنند.
و خوشحالم از اینکه با باخت تیم ملی فوتبال لااقل در این مرحله ورزش قهرمانی ملی مان از لجنمال شدن بیشتر به دستان سیاست رهید.
سیاست چه به سخافت افتاده در این کشور
همه چیز حتی اخلاق هم قربانی مطامع سیاست بازان شده و این مصیبت عظمای این کشور است.
هم عصبانی و هم خوشحال
عصبانی از آن دسته بی فکرهای انتقامجو یا فرصت طلبان بی عرق ملی که هر دو به راحتی توانستند احساس پاک وطندوستی و غرور ملی قاطبه ی مردم را فدای منافع شخصی یا گروهی خود بکنند.
و خوشحالم از اینکه با باخت تیم ملی فوتبال لااقل در این مرحله ورزش قهرمانی ملی مان از لجنمال شدن بیشتر به دستان سیاست رهید.
سیاست چه به سخافت افتاده در این کشور
همه چیز حتی اخلاق هم قربانی مطامع سیاست بازان شده و این مصیبت عظمای این کشور است.
⬛️🥺⬛️
اقراری آشکار و ناخواسته
به یک پارادایم دراز آهنگ و ریشه دار
در فرهنگ روحانیت و حوزه
⬛️🥺⬛️
خوب به جمله ای که با رنگ زرد هایلایت شده توجه کنید:
نماینده ولی فقیه در سپاه: (((ما یاد گرفته ایم تغییر بدهیم نه اینکه فضا ما را تغییر دهد)))
این وضعیت، اقتضای رعیت گونگی اکثریت جامعه سنتی ایران در طول قرنهاست.
در آن جامعه پادشاهان با روحانیت همدست بوده اند.
حرف آخر را همیشه روحانیان می زده اند گرچه روشن است که حرف آخر طبیعتا حرفی بود که رضایت پادشاهان را هم با خود به همراه داشت.
روحانیت پادشاهان را مشروعیت می بخشیده اند و پادشاهان روحانیان را مقبولیت!
وقتی قدرت پادشاهی مشروعیت یافت و عوامِ محتاج به قدرت شاه ، روحانیان را در کنار تاج و تخت شاهی به جلالت نشسته می دید ، استنباطش از این صحنه این بود که باید چنان باشد که شاه می خواهد و روحانی حکم می کند.
انگاره ای که بر زبان این روحانی جاری شده حاصل چنین وضعیتی است.
روحانیان یا متوجه نیستند که انسان امروز ، انسان سابق نیست یا نمی خواهند این وضعیت را بپذیرند و گمان می کنند می توانند وضعیت سابق را برگردانده و تحکیم بخشند.
تمام تلاش به اصطلاح اصولگرایان برای یکپارچه سازی حکومت دقیقا بر این اساس بوده و است که فکر می کنند نیروهای غیرخودی عامل انحراف انسانها از وضعیت هزار ساله هستند و اگر همه کارها دست خودشان باشد می توانند جامعه را به مدار سابق برگردانند .
تمهیداتی که برای تثبیت حجاب سنتی اندیشیده بودند بخشی از برنامه ی برگرداندن انسان سابق و رعیت گونه بود.
بعد از اینکه مجلس به تسخیر جناح تمامیت خواه که نام اصولگرا را بر جبین داشت درآمد و نیز ریاست جمهوری را به هر طریق ممکن به نام خود ثبت کردند و چنانچه معلوم است از قبل نیز هم در شورای نگهبان و هم در حوزه تقریبا یکصدایی حاکم شده بود ، محاسبات پیشین چنین اقتضا می کرد که دیگر مشکلی برای بازگرداندن نظم سابق( یعنی نظمی که با ظهور مشروطه خواهان عصر قاجار و تحفه های فرنگ دیده به هم خورده بود) وجود ندارد و باید به سرعت شاهد جامعه ای باشیم که مظاهر شرعی آن از تمام حرکات و سکنات جامعه هویداست.
در چنین حال و هوایی ، ناگاه صاعقه ای در آسمان مه الود کشور درگرفت و مهسایی با مرگ خود در پهنه افق رنگ زندگی پاشید و رعد و برقی مهیب ، سکون و سکوت آرامش اصولگرایان را در هم ریخت و در این لحظه بود که این حس بر پهنه ی بصر و بصیرت آنها پدیدار شد که آنچه ما تحقق یافته می انگاشتیم بیش از یک رویای رنگین و زیبا نبوده است.
در این چند ماه تحولات سریعی که در جامعه ایران روی داد بخش وسیعی از این اصولگرایان آرزواندیش را مجاب کرده است که انسان امروزی به عقب باز برنخواهد گشت و باید به هر نحوی شده راه مصالحه با وی را یافت.
اما گویا این روحانی بزرگوار هنوز هم فکر می کند که نباید تغییر کند و به هر نحوی شده باید دیگران را به تغییر وادار کند.
https://t.me/CriticalDialogue/32335
اقراری آشکار و ناخواسته
به یک پارادایم دراز آهنگ و ریشه دار
در فرهنگ روحانیت و حوزه
⬛️🥺⬛️
خوب به جمله ای که با رنگ زرد هایلایت شده توجه کنید:
نماینده ولی فقیه در سپاه: (((ما یاد گرفته ایم تغییر بدهیم نه اینکه فضا ما را تغییر دهد)))
این وضعیت، اقتضای رعیت گونگی اکثریت جامعه سنتی ایران در طول قرنهاست.
در آن جامعه پادشاهان با روحانیت همدست بوده اند.
حرف آخر را همیشه روحانیان می زده اند گرچه روشن است که حرف آخر طبیعتا حرفی بود که رضایت پادشاهان را هم با خود به همراه داشت.
روحانیت پادشاهان را مشروعیت می بخشیده اند و پادشاهان روحانیان را مقبولیت!
وقتی قدرت پادشاهی مشروعیت یافت و عوامِ محتاج به قدرت شاه ، روحانیان را در کنار تاج و تخت شاهی به جلالت نشسته می دید ، استنباطش از این صحنه این بود که باید چنان باشد که شاه می خواهد و روحانی حکم می کند.
انگاره ای که بر زبان این روحانی جاری شده حاصل چنین وضعیتی است.
روحانیان یا متوجه نیستند که انسان امروز ، انسان سابق نیست یا نمی خواهند این وضعیت را بپذیرند و گمان می کنند می توانند وضعیت سابق را برگردانده و تحکیم بخشند.
تمام تلاش به اصطلاح اصولگرایان برای یکپارچه سازی حکومت دقیقا بر این اساس بوده و است که فکر می کنند نیروهای غیرخودی عامل انحراف انسانها از وضعیت هزار ساله هستند و اگر همه کارها دست خودشان باشد می توانند جامعه را به مدار سابق برگردانند .
تمهیداتی که برای تثبیت حجاب سنتی اندیشیده بودند بخشی از برنامه ی برگرداندن انسان سابق و رعیت گونه بود.
بعد از اینکه مجلس به تسخیر جناح تمامیت خواه که نام اصولگرا را بر جبین داشت درآمد و نیز ریاست جمهوری را به هر طریق ممکن به نام خود ثبت کردند و چنانچه معلوم است از قبل نیز هم در شورای نگهبان و هم در حوزه تقریبا یکصدایی حاکم شده بود ، محاسبات پیشین چنین اقتضا می کرد که دیگر مشکلی برای بازگرداندن نظم سابق( یعنی نظمی که با ظهور مشروطه خواهان عصر قاجار و تحفه های فرنگ دیده به هم خورده بود) وجود ندارد و باید به سرعت شاهد جامعه ای باشیم که مظاهر شرعی آن از تمام حرکات و سکنات جامعه هویداست.
در چنین حال و هوایی ، ناگاه صاعقه ای در آسمان مه الود کشور درگرفت و مهسایی با مرگ خود در پهنه افق رنگ زندگی پاشید و رعد و برقی مهیب ، سکون و سکوت آرامش اصولگرایان را در هم ریخت و در این لحظه بود که این حس بر پهنه ی بصر و بصیرت آنها پدیدار شد که آنچه ما تحقق یافته می انگاشتیم بیش از یک رویای رنگین و زیبا نبوده است.
در این چند ماه تحولات سریعی که در جامعه ایران روی داد بخش وسیعی از این اصولگرایان آرزواندیش را مجاب کرده است که انسان امروزی به عقب باز برنخواهد گشت و باید به هر نحوی شده راه مصالحه با وی را یافت.
اما گویا این روحانی بزرگوار هنوز هم فکر می کند که نباید تغییر کند و به هر نحوی شده باید دیگران را به تغییر وادار کند.
https://t.me/CriticalDialogue/32335
Telegram
M.Hosein Naji in تمرین دیالوگ و سنجشگری *متصل به کانال خرد سنجشگر
✋🏼من یک وسط بازم!
✍🏼 تهمورث بشیریه
رئیس هیات مدیره انجمن علمی حقوقشناسی
این روزها اصطلاحی توسط برخی از معترضان خلق شده تحت عنوان "وسطباز" که مفهوم آن سالهاست توسط حکومت مورد استفاده قرار میگیرد.
به نظر میرسد استفاده از چنین لفظی، دال بر تفکر استبدادآلودی است که هیچ حق مخالفتی را برای کسی که در قسمتی با خواستهاش موافقت دارد، به رسمیت نمیشناسد.
در این دیدگاه، یا باید طابقالنعلبالنعل، تابع دیدگاههای من باشی یا در رده دشمنی قرار میگیری که باید به هر طریق که از من برمیآید بکوبمت و در تحقیر و تخویف و سرکوبت، ذرهای دریغ نکنم!
این شیوهای است که سالهاست برخی از رسانههای تندروی داخلی دنبال کردهاند و امروز برخی از معترضان که قبله آنان یک شبکه خارجی است به بازتولید آن مشغولند.
هر دوی اینها در یک نقطه اشتراک جالبی دارند و آن، ایجاد فشار حداکثری برای له کردن همه کسانی است که حتی اندکی با اندیشهها و رفتار آنان زاویه دارند. احتمالا این استبدادخواهی، ناشی از زمینههای فرهنگی در کشوری است که در آن آزاداندیشی و آزادیخواهی برای همگان، ریشهدار نیست و سرکوب هر نوع مخالفتی، پیشه دیرینه در آن بوده است.
فرهنگی که مدام بر طبل "بر من یا با من بودن مطلق" میکوبد و گوشش برای شنیدن هر صدای دیگری، اگر نگوییم ناشنوا، بسیار سنگین است. تا چنین فرهنگی اصلاح نشود، هر نوع جایگزینی، تنها جانشین کردن اقتدارگرایی جدید با اقتدارگرایی پیشین است. پس باید به دیوارهای بتونی این فرهنگ، رخنه کرد و این مشی را تغییر داد.
در این رابطه سالهاست که تکلیف حکومت با شیوه اتخاذی شورای نگهبان کاملا روشن است به نحویکه در حذف، سنگتمام گذاشته و مخالفت که هیچ، بلکه حتی اندکی عدم موافقت را برنتافته است؛ اما خوب است که معترضان بکوشند در راه اعتراض به چنین طریقی، متوسل نشوند و مصلحت ایران که خانه همه ماست را از یاد نبرند.
بر این پایه، فکر میکنم معترضان دو دستهاند:
"آنان که تغییر را میخواهند به هر قیمتی"
و
"آنان که تغییر را میخواهند اما نه به هر قیمتی".
دسته اول، دسته دوم را وسط باز مینامند.
من هم از آنانم که طالب تغییرند اما نه به قیمتی که خونی از دماغ "هیچ انسانی" بریزد و نه اینکه سلولی از "جانمان یعنی ایرانمان" به یغما رود.
آری! من یک وسط بازم!
پ.ن: ضمن اینکه باید خود را برای اهانتهای جدید هر دو طرف آماده سازم، باید خود از افتادن به ورطه استبداد، اجتناب کنم!
✍🏼 تهمورث بشیریه
رئیس هیات مدیره انجمن علمی حقوقشناسی
این روزها اصطلاحی توسط برخی از معترضان خلق شده تحت عنوان "وسطباز" که مفهوم آن سالهاست توسط حکومت مورد استفاده قرار میگیرد.
به نظر میرسد استفاده از چنین لفظی، دال بر تفکر استبدادآلودی است که هیچ حق مخالفتی را برای کسی که در قسمتی با خواستهاش موافقت دارد، به رسمیت نمیشناسد.
در این دیدگاه، یا باید طابقالنعلبالنعل، تابع دیدگاههای من باشی یا در رده دشمنی قرار میگیری که باید به هر طریق که از من برمیآید بکوبمت و در تحقیر و تخویف و سرکوبت، ذرهای دریغ نکنم!
این شیوهای است که سالهاست برخی از رسانههای تندروی داخلی دنبال کردهاند و امروز برخی از معترضان که قبله آنان یک شبکه خارجی است به بازتولید آن مشغولند.
هر دوی اینها در یک نقطه اشتراک جالبی دارند و آن، ایجاد فشار حداکثری برای له کردن همه کسانی است که حتی اندکی با اندیشهها و رفتار آنان زاویه دارند. احتمالا این استبدادخواهی، ناشی از زمینههای فرهنگی در کشوری است که در آن آزاداندیشی و آزادیخواهی برای همگان، ریشهدار نیست و سرکوب هر نوع مخالفتی، پیشه دیرینه در آن بوده است.
فرهنگی که مدام بر طبل "بر من یا با من بودن مطلق" میکوبد و گوشش برای شنیدن هر صدای دیگری، اگر نگوییم ناشنوا، بسیار سنگین است. تا چنین فرهنگی اصلاح نشود، هر نوع جایگزینی، تنها جانشین کردن اقتدارگرایی جدید با اقتدارگرایی پیشین است. پس باید به دیوارهای بتونی این فرهنگ، رخنه کرد و این مشی را تغییر داد.
در این رابطه سالهاست که تکلیف حکومت با شیوه اتخاذی شورای نگهبان کاملا روشن است به نحویکه در حذف، سنگتمام گذاشته و مخالفت که هیچ، بلکه حتی اندکی عدم موافقت را برنتافته است؛ اما خوب است که معترضان بکوشند در راه اعتراض به چنین طریقی، متوسل نشوند و مصلحت ایران که خانه همه ماست را از یاد نبرند.
بر این پایه، فکر میکنم معترضان دو دستهاند:
"آنان که تغییر را میخواهند به هر قیمتی"
و
"آنان که تغییر را میخواهند اما نه به هر قیمتی".
دسته اول، دسته دوم را وسط باز مینامند.
من هم از آنانم که طالب تغییرند اما نه به قیمتی که خونی از دماغ "هیچ انسانی" بریزد و نه اینکه سلولی از "جانمان یعنی ایرانمان" به یغما رود.
آری! من یک وسط بازم!
پ.ن: ضمن اینکه باید خود را برای اهانتهای جدید هر دو طرف آماده سازم، باید خود از افتادن به ورطه استبداد، اجتناب کنم!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍃🌹🪷🪸☘️برای آزادی☘️🪸🪷🌹🍃
🟧🔺انسان و سرنوشت 🔺🟧 سه
✳️ مراد از شروع سفر زندگی
🔸شکی در این نیست که هر یک از ما به عنوان یک موجود و یک ارگانیسم واحد دقیقا از زمان تشکیل نطفه پا به عرصه ی هستی می گذاریم و این موجودیت لااقل تا لحظه ی مرگ تداوم دارد.
حال بعد از آن این موجود با همان تشخص به شکلی دیگر ادامه حیات می دهد یا نه؟ سوالی است که حداقل با گیرنده های موجود بشری اعم از گیرنده های غیرمسلح و مسلح یارای یافتن پاسخش را نداریم و چه بسا روزهایی فرا رسد که پاسخش روشنتر شود.
🟡 مراد از گیرنده های غیر مسلح:
یعنی حواس ما بی یاری گرفتن از ابزارهای کمکی مثلا درک ابعاد ، رنگ و بو و مزه در اشیای پیرامون خود
🟡 مراد از گیرنده های مسلح:
حواس با به خدمت گرفتن ابزارهای مبتکرانه ای که ما را قادر می سازد جهان اطراف را از زاویه هایی خاصی بنگریم که قبلا نمی توانستیم مثلا یافتن موجوداتی که قبلا نمی توانستیم وجودشان را تصدیق کنیم مثل میکروبها و ویروسها یا جریان الکتریسیته یا امواج رادیویی و ...
🔷 اما وقتی ما از سیر و سفر سخن می گوییم اشاره به آن بخش از هستی انسان داریم که در آن خودآگاه دخیل است.
▪️یعنی آن مرحله از حیات فردی که شخص به خودش آگاه شده است و بلکه خودش را به رسمیت شناخته است و کم کم این حس در وی بیدار می شود که خود را به عنوان موجودی مستقل و مختار ، دارای احساساتی مخصوص به خود و تمایلاتی ویژه که برایش مهم هستند و دوست دارد که در جهت ارضای آنها گام بردارد و موانع پیش رویش را کنار بزند و در مقابل اراده هایی که از بیرون بر وی تحمیل می شود بایستد و مقاومت کند.
🔶 چنین به نظر می رسد که برای تمام افراد نمی توان روز و ماه و سال مشخص و مشابهی معین کرد که نقطه ی شروع فرایند خودآگاهی باشد ولی به راحتی می توان گفت که با رشد فرهنگ و تکنولوژی خصوصا تکنولوژیهای ارتباطی زمان شروع این فرایند تسریع می شود.
🔷 می توان حدس زد که در زمانه برده داری چه بسان انسانهایی که به سن بلوغ جسمی رسیده بودند ولی همچنان در دوران کودکی شخصیت باقی مانده بودند و با احساس هویت فردی کاملا بیگانه.
🔲 آنچه تلاش می شود به عنوان مبدأ سیر و سلوک فردی تعریف شود در واقع ارتباط مستقیم دارد با تحقق و ظهور و توسعه ی درون بینی افراد ؛
🔸بدین معنا که تحقق یک رفتار در انسان در واقع حاصل یک ترکیب خاص از یک نیاز (یا ترکیبی از چند نیاز) و یک سری باورها و معلومات در مورد محیط پیرامون در مورد چگونگی پاسخگویی به این نیاز است.
🔹 این فرایند لااقل در حیوانات دارای سلسله عصبی متمرکز مثل چارپایان شبیه انسانهاست.
🔳 شما یک بره را در نظر بگیرید. وقتی گرسنه یا تشنه است به سراغ مادرش می رود و دهانش را پستان مادر می رساند و با مکیدن آن از شیر متمتع می شود.
این رفتار در واقع ترکیبی از نیاز به ماده غذایی که در وی به صورت یک میل ظاهر می شود و او را به تلاش وامی دارد و یک سری دانسته ها از جمله شناختن مادر و شناختن اینکه غذا در کدام عضو ذخیره است و اینکه غذای وی را مادر باید بدهد و اینکه با دهان تغذیه ممکن می شود و اینکه باید با مکیدن شیر را به معده بفرستد و ...
🟧 به یک نکته باید دقت کنیم:
اینکه دانستن چیزی مستلزم علم به دانستن نیست.
ما الان وقتی غذا می خوریم هم غذا را می شناسیم و هم می دانیم که غذا را می شناسیم ولی یک کودک شیرخواره پستان مادر را می شناسد ولی نمی داند که پستان مادر را می شناسد. زیرا دانستن از سنخ دوم نیاز به مسلح شدن به زبان و واژه ها و تصور معانی واژه ها دارد که هنوز در کودک حاصل نشده است.این سنخ دوم همانی است که آن را خودآگاهی می نامیم.
تفکیک این دو نوع از آگاهی نیاز به کمی تامل و درون بینی دارد.
✍🏼 محمدحسین ناجی
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3692
✳️ مراد از شروع سفر زندگی
🔸شکی در این نیست که هر یک از ما به عنوان یک موجود و یک ارگانیسم واحد دقیقا از زمان تشکیل نطفه پا به عرصه ی هستی می گذاریم و این موجودیت لااقل تا لحظه ی مرگ تداوم دارد.
حال بعد از آن این موجود با همان تشخص به شکلی دیگر ادامه حیات می دهد یا نه؟ سوالی است که حداقل با گیرنده های موجود بشری اعم از گیرنده های غیرمسلح و مسلح یارای یافتن پاسخش را نداریم و چه بسا روزهایی فرا رسد که پاسخش روشنتر شود.
🟡 مراد از گیرنده های غیر مسلح:
یعنی حواس ما بی یاری گرفتن از ابزارهای کمکی مثلا درک ابعاد ، رنگ و بو و مزه در اشیای پیرامون خود
🟡 مراد از گیرنده های مسلح:
حواس با به خدمت گرفتن ابزارهای مبتکرانه ای که ما را قادر می سازد جهان اطراف را از زاویه هایی خاصی بنگریم که قبلا نمی توانستیم مثلا یافتن موجوداتی که قبلا نمی توانستیم وجودشان را تصدیق کنیم مثل میکروبها و ویروسها یا جریان الکتریسیته یا امواج رادیویی و ...
🔷 اما وقتی ما از سیر و سفر سخن می گوییم اشاره به آن بخش از هستی انسان داریم که در آن خودآگاه دخیل است.
▪️یعنی آن مرحله از حیات فردی که شخص به خودش آگاه شده است و بلکه خودش را به رسمیت شناخته است و کم کم این حس در وی بیدار می شود که خود را به عنوان موجودی مستقل و مختار ، دارای احساساتی مخصوص به خود و تمایلاتی ویژه که برایش مهم هستند و دوست دارد که در جهت ارضای آنها گام بردارد و موانع پیش رویش را کنار بزند و در مقابل اراده هایی که از بیرون بر وی تحمیل می شود بایستد و مقاومت کند.
🔶 چنین به نظر می رسد که برای تمام افراد نمی توان روز و ماه و سال مشخص و مشابهی معین کرد که نقطه ی شروع فرایند خودآگاهی باشد ولی به راحتی می توان گفت که با رشد فرهنگ و تکنولوژی خصوصا تکنولوژیهای ارتباطی زمان شروع این فرایند تسریع می شود.
🔷 می توان حدس زد که در زمانه برده داری چه بسان انسانهایی که به سن بلوغ جسمی رسیده بودند ولی همچنان در دوران کودکی شخصیت باقی مانده بودند و با احساس هویت فردی کاملا بیگانه.
🔲 آنچه تلاش می شود به عنوان مبدأ سیر و سلوک فردی تعریف شود در واقع ارتباط مستقیم دارد با تحقق و ظهور و توسعه ی درون بینی افراد ؛
🔸بدین معنا که تحقق یک رفتار در انسان در واقع حاصل یک ترکیب خاص از یک نیاز (یا ترکیبی از چند نیاز) و یک سری باورها و معلومات در مورد محیط پیرامون در مورد چگونگی پاسخگویی به این نیاز است.
🔹 این فرایند لااقل در حیوانات دارای سلسله عصبی متمرکز مثل چارپایان شبیه انسانهاست.
🔳 شما یک بره را در نظر بگیرید. وقتی گرسنه یا تشنه است به سراغ مادرش می رود و دهانش را پستان مادر می رساند و با مکیدن آن از شیر متمتع می شود.
این رفتار در واقع ترکیبی از نیاز به ماده غذایی که در وی به صورت یک میل ظاهر می شود و او را به تلاش وامی دارد و یک سری دانسته ها از جمله شناختن مادر و شناختن اینکه غذا در کدام عضو ذخیره است و اینکه غذای وی را مادر باید بدهد و اینکه با دهان تغذیه ممکن می شود و اینکه باید با مکیدن شیر را به معده بفرستد و ...
🟧 به یک نکته باید دقت کنیم:
اینکه دانستن چیزی مستلزم علم به دانستن نیست.
ما الان وقتی غذا می خوریم هم غذا را می شناسیم و هم می دانیم که غذا را می شناسیم ولی یک کودک شیرخواره پستان مادر را می شناسد ولی نمی داند که پستان مادر را می شناسد. زیرا دانستن از سنخ دوم نیاز به مسلح شدن به زبان و واژه ها و تصور معانی واژه ها دارد که هنوز در کودک حاصل نشده است.این سنخ دوم همانی است که آن را خودآگاهی می نامیم.
تفکیک این دو نوع از آگاهی نیاز به کمی تامل و درون بینی دارد.
✍🏼 محمدحسین ناجی
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3692
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👩🏻تاریخ مصائب دخترکان جنگ👩🏻
از طراوت نیکی
از طراوت نیکی
📡💡نسل (زد) یا نسل اینترنت
اصطلاحی نوین در حوزه ی جامعه شناسی پدید آمده به نام نسل زد (Z)
🟧مراد از آن نسل متاخری است که امروزه دوره جوانی و حتی نوجوانی خویش را تجربه می کند.
این نسل به طور بارز واجد ویژگیهایی متمایز و بلکه متغایر از دو نسل پیش از خود است به طوری که اغلب تصریح می شود که نه آنها زبان ما را می فهمند و نه ما زبان آنها را می فهمیم.
پیشتر هم به مناسبتهای مختلف به مبنای این بیگانگی اشاره شده است ولی در این نوشته هم ضرورت دارد دوباره نگاهی بر آن وجه بیفکنیم چون آینده فرهنگی با این خصیصه شناخته خواهد شد.
جوامع را به دو دسته باز و بسته تعریف می کنند.
مراد از جامعه باز جامعه ای است که به شکل گسترده ای با دیگر جوامع داد و ستد فرهنگی ، علمی ، هنری دارد و جامعه بسته جامعه ای که در حد زیادی از حیث فرهنگ ایزوله است و مثل یک ظرف در بسته می تواند محتویات فرهنگی خود را بی تغییر نگهدارد.
جامعه ایرانی ما را تا زمان قاجار می توانستیم جزو جوامع بسته بنامیم ازینرو یک جامعه شناس می توانست خصوصیات مشترکی را برای عمر هزار ساله ی آن بیابد و توصیف کند و همین خصیصه سبب میشد که متصدیان فرهنگی جامعه یعنی روحانیون هرگز نیازی به تلاش برای شناخت جامعه خود نداشته باشند چون این مختصات برای آنها از طریق نسل پیشین به تکمیل منتقل می شد.
اما با انقلاب سوم صنعتی یعنی انقلاب دیجیتال و توسعه ی معجزه وار ارتباطات یک باره گویی مرزهای فرهنگی هم مثل دیوار برلین درهم شکست و در همه خانه ها به روی هم باز شد .
کودک از وقتی چشم باز کرد اسباب بازی در دست پدر و مادر دید که هرگز بر زمین نمی گذارد (موبایل)و همین کافی بود که برایش به عنوان جذابترین اسباب بازی جلوه کند و بیش از هر اسباب بازی مشتاق بازی با آن شود و این آغاز راه رفتن کودک شد بی آنکه هنوز پایش به زمین رسیده باشد.
این همان نسل زد است ، نسلی که از روز اول با فرهنگهای مختلف جهان آشنا شده و از هر دهن واژه ای و از هر گلی رایحه ای گرفته و گل هزار باغ میتوانش نامیداین چنین شخصی به یک تعبیر دیگر فرهنگ ندارد یعنی نمی شود او را به فرهنگ خاصی منسوب کرد به حسب تجربه های شخصیش برخی ایده ها برایش جذابتر آمده و برخی در سایه مانده و همین ایجاب می کند که حتی اشتراکات بین افراد این نسل هم چندان زیاد نباشد و مهمترین ویژگی مشترک در اینها این است که تکثر را در خود درونی کرده است و پلورالیزم نام دیگر اوست.
🟣🔸🟣 این همه را مقدمه ای دانستم برای اشاره به نظر سنجی که اخیرا انجمن فارغ التحصیلان جامعه شناس در ترکیه در مورد این نسل انجام داده است.
افراد نظرخواهی شده جوانانی هستند که 18 تا 35 سال سن دارند و نصف آنها دختر و نصف دیگر پسر انتخاب شده اند.
بنده چون بر آنم که این نسل جهانی هستند یعنی ویژگیهای اینها در اکثر کشورها شبیه هم است خصوصا جوانان ایرانی با جوانان اهل ترکیه بسیار به هم شبیهند حس کردم گزارش چند مورد از این نظر سنجی برای همه ما آموختنی و عبرتزا باشد.
🔴 الف) در پاسخ به اینکه احزاب سیاسی موجود قادر به درک بیان و حل مشکلات شما هستند یا نه
95.5 درصد پاسخ خیر دادند و احزاب موجود را فاقد قدرت درک و حل مسائل و دغدغه های آنها می دانند.
🟠 ب) 96.3 درصد از آنها احساس خوشبختی از وضعیت موجود ندارند.
🟡 ج) در برابر این سوال که اگر قدرت تغییر یک مولفه از زندگی خود را داشتید چه چیزی را تغییر می دادید(عوض می کردید) بیشترین پاسخ واقعا مبهوت کننده بود:
کشورم را!
✍🏼محمدحسین ناجی
اصطلاحی نوین در حوزه ی جامعه شناسی پدید آمده به نام نسل زد (Z)
🟧مراد از آن نسل متاخری است که امروزه دوره جوانی و حتی نوجوانی خویش را تجربه می کند.
این نسل به طور بارز واجد ویژگیهایی متمایز و بلکه متغایر از دو نسل پیش از خود است به طوری که اغلب تصریح می شود که نه آنها زبان ما را می فهمند و نه ما زبان آنها را می فهمیم.
پیشتر هم به مناسبتهای مختلف به مبنای این بیگانگی اشاره شده است ولی در این نوشته هم ضرورت دارد دوباره نگاهی بر آن وجه بیفکنیم چون آینده فرهنگی با این خصیصه شناخته خواهد شد.
جوامع را به دو دسته باز و بسته تعریف می کنند.
مراد از جامعه باز جامعه ای است که به شکل گسترده ای با دیگر جوامع داد و ستد فرهنگی ، علمی ، هنری دارد و جامعه بسته جامعه ای که در حد زیادی از حیث فرهنگ ایزوله است و مثل یک ظرف در بسته می تواند محتویات فرهنگی خود را بی تغییر نگهدارد.
جامعه ایرانی ما را تا زمان قاجار می توانستیم جزو جوامع بسته بنامیم ازینرو یک جامعه شناس می توانست خصوصیات مشترکی را برای عمر هزار ساله ی آن بیابد و توصیف کند و همین خصیصه سبب میشد که متصدیان فرهنگی جامعه یعنی روحانیون هرگز نیازی به تلاش برای شناخت جامعه خود نداشته باشند چون این مختصات برای آنها از طریق نسل پیشین به تکمیل منتقل می شد.
اما با انقلاب سوم صنعتی یعنی انقلاب دیجیتال و توسعه ی معجزه وار ارتباطات یک باره گویی مرزهای فرهنگی هم مثل دیوار برلین درهم شکست و در همه خانه ها به روی هم باز شد .
کودک از وقتی چشم باز کرد اسباب بازی در دست پدر و مادر دید که هرگز بر زمین نمی گذارد (موبایل)و همین کافی بود که برایش به عنوان جذابترین اسباب بازی جلوه کند و بیش از هر اسباب بازی مشتاق بازی با آن شود و این آغاز راه رفتن کودک شد بی آنکه هنوز پایش به زمین رسیده باشد.
این همان نسل زد است ، نسلی که از روز اول با فرهنگهای مختلف جهان آشنا شده و از هر دهن واژه ای و از هر گلی رایحه ای گرفته و گل هزار باغ میتوانش نامیداین چنین شخصی به یک تعبیر دیگر فرهنگ ندارد یعنی نمی شود او را به فرهنگ خاصی منسوب کرد به حسب تجربه های شخصیش برخی ایده ها برایش جذابتر آمده و برخی در سایه مانده و همین ایجاب می کند که حتی اشتراکات بین افراد این نسل هم چندان زیاد نباشد و مهمترین ویژگی مشترک در اینها این است که تکثر را در خود درونی کرده است و پلورالیزم نام دیگر اوست.
🟣🔸🟣 این همه را مقدمه ای دانستم برای اشاره به نظر سنجی که اخیرا انجمن فارغ التحصیلان جامعه شناس در ترکیه در مورد این نسل انجام داده است.
افراد نظرخواهی شده جوانانی هستند که 18 تا 35 سال سن دارند و نصف آنها دختر و نصف دیگر پسر انتخاب شده اند.
بنده چون بر آنم که این نسل جهانی هستند یعنی ویژگیهای اینها در اکثر کشورها شبیه هم است خصوصا جوانان ایرانی با جوانان اهل ترکیه بسیار به هم شبیهند حس کردم گزارش چند مورد از این نظر سنجی برای همه ما آموختنی و عبرتزا باشد.
🔴 الف) در پاسخ به اینکه احزاب سیاسی موجود قادر به درک بیان و حل مشکلات شما هستند یا نه
95.5 درصد پاسخ خیر دادند و احزاب موجود را فاقد قدرت درک و حل مسائل و دغدغه های آنها می دانند.
🟠 ب) 96.3 درصد از آنها احساس خوشبختی از وضعیت موجود ندارند.
🟡 ج) در برابر این سوال که اگر قدرت تغییر یک مولفه از زندگی خود را داشتید چه چیزی را تغییر می دادید(عوض می کردید) بیشترین پاسخ واقعا مبهوت کننده بود:
کشورم را!
✍🏼محمدحسین ناجی
🟩با دکتر توسلی همدل و همنظریم
از هموطنان آزاده و آزادیخواه و وطندوست و شرف کیش خویش خصوصا جوانان پاک آیین توقع داریم که :
✅ هم برای دور نگهداشتن خواستهای قانونی و انسانی و به حق خویش از اتهام بازی خوردگی
✅ و هم گرفتن بهانه ی قلع و قمع از جناح خشونتورز و سرکوبگر حاکمیت
در شعارها و اعتراضات خود بر استقلال حرکتی خویش تأکید کنند.
از هموطنان آزاده و آزادیخواه و وطندوست و شرف کیش خویش خصوصا جوانان پاک آیین توقع داریم که :
✅ هم برای دور نگهداشتن خواستهای قانونی و انسانی و به حق خویش از اتهام بازی خوردگی
✅ و هم گرفتن بهانه ی قلع و قمع از جناح خشونتورز و سرکوبگر حاکمیت
در شعارها و اعتراضات خود بر استقلال حرکتی خویش تأکید کنند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسئولان عالیرتبه ی نظام جمهوری اسلامی
من از روی عشق و علاقه ای که به ایران عزیزم دارم به طور جدی از اینگونه مدیریت کشورم بیمناکم و شما را به تجدید نظر در انتخاب مدیران میانی فرا می خوانم.
آرزو می کنم که حکایت این سردار حکایت مشت نمونه ی خروار نباشد.
می فرمایند:
آمریکاییها ۵۵ هزار میلیارد دلار برای شبکههای تلویزیونی علیه نظام هزینه کردهاند.
نمی دانم ایشان اصلا از دلار و میلیارد با خبرند یا نه
اما کاش یکی به ایشان گوشزد می کرد که بوجه نظامی امریکا سالانه حدود 770 میلیارد دلار است.
اگر فرض بگیریم که آنها خود را به دیوانگی زدند و دو سوم بودجه نظامی شان را صرف همین شبکه های مورد ادعای ایشان کردند باز می شود یک صدم مبلغ ادعایی این سردار!
حالا شما باز هم اصرار خواهید داشت که ما به شنیده هایمان اعتماد کنیم؟😳🥺🙃☹️
من از روی عشق و علاقه ای که به ایران عزیزم دارم به طور جدی از اینگونه مدیریت کشورم بیمناکم و شما را به تجدید نظر در انتخاب مدیران میانی فرا می خوانم.
آرزو می کنم که حکایت این سردار حکایت مشت نمونه ی خروار نباشد.
می فرمایند:
آمریکاییها ۵۵ هزار میلیارد دلار برای شبکههای تلویزیونی علیه نظام هزینه کردهاند.
نمی دانم ایشان اصلا از دلار و میلیارد با خبرند یا نه
اما کاش یکی به ایشان گوشزد می کرد که بوجه نظامی امریکا سالانه حدود 770 میلیارد دلار است.
اگر فرض بگیریم که آنها خود را به دیوانگی زدند و دو سوم بودجه نظامی شان را صرف همین شبکه های مورد ادعای ایشان کردند باز می شود یک صدم مبلغ ادعایی این سردار!
حالا شما باز هم اصرار خواهید داشت که ما به شنیده هایمان اعتماد کنیم؟😳🥺🙃☹️