🟢باز هم می گویم من یک وسط بازم🟢
✍🏼 محمدحسین ناجی
➕➰➰➰➰➰➰➰➰➰➰➰➕
در چند روز گذشته افتخاری نصیبم شد و فرصت تخاطبی دست داد با بزرگوارانی که مرا به براندازی و مقابله با نظام متصف می کردند.
در این سه ماه اکثر تیرهای اتهامی که من با آن مواجه بودم ، حمایت از نظام جمهوری اسلامی بود و اینکه در مقابل حق و عدالت و آزادی ایستاده ام و از خشونت سیستماتیک نظام حمایت می کنم و در یک کلمه وسط بازم
فحشهای متنوعی را در گفتگوهای مجازی نوش جان کردم اما همه را بر عصبانیت مخاطبان و شرایط برانگیختگی هیجانی زمانه حمل کردم و تمام تلاشم را برای درک مخاطب انجام دادم گرچه مطمئن نیستم که کاملا موفق بوده باشم
با شنیدن این نوع دیگر از اتهامها بار دیگر به درستی این تئوری بیشتر مطمئن شدم که داوری انسانها خواهی نخواهی از فیلتر باورها و تعلقات و عواطف شخصی و لحظه ای می گذرد .
اکثر انسانها در مواجهه با پیرامون خود معمولا آنچه را دوست دارند ببینند ، در می یابند
و حسی که از اتفاقات و حوادث و رفتار مخاطبینشان می گیرند حسی است که بتواند هیجانات و عواطفشان در آن لحظه را پاسخگو باشد.
بارها عرض کرده ام که من سالهای سال است که با سیاستهای اعمالی نظام در بسیاری از موارد خصوصا مواردی که به حقوق بشر مربوط می شود زاویه دارم و حتی المقدور هم تلاش کرده ام نظراتم را به سمع مسئولان برسانم اما هرگز مبارزه ی خشونت آمیز با هرگونه بی عدالتی را قبول نکرده ام و تایید نکرده ام
آنگونه مبارزات به باور من مخصوص دوران صغارت انسان بوده است و بشر امروزی در مقیاس وسیعی دوران صغارتش را سپری کرده و به طرف بلوغ در حرکت است.
روانشناسی انسان می گوید که رفتار انسان به تدریج منش او می شود و کسی که به مبارزه ی خشونت آمیز خو بگیرد ذاتا یک خشونت ورز خواهد شد.
در این دوره از مدنیت ، انسانها حقوق خود را از طریق گفت و گوهای همگرا با آنهایی که مشکل مشترک دارند و با فهم این ضرورت که مشکل را تنها با همکاری گروهی و با برنامه ریزی و مدیریت جمعی می توانند حل کنند، تحصیل می کنند.
و زمان ، زمان تعلیم این آموزه است و به باور من این پروسه همین سه ماه قبل در کشورم آغاز شده است و روزهای روشنی در انتظار کشور عزیزم نشسته است.
ازینرو به آن دوستان منتقدم عرض می کنم که بیهوده برای خود دشمن تراشی نکنند. ذاتا این بدترین نوع تخاطب است که انسان بکوشد از یک دوست، دشمن بتراشد.
چه آنها بخواهد و چه نخواهند من دوست آنها و دوست تمام هموطنانم هستم
من با تمام ایرانیان سرنوشتی مشترک و منافع و مضاری مشترک دارم و همین به تنهایی مرا مجاب می کند که با تک تک ایرانیان طرح دوستی و گفت و گوی همگرا بریزم و تا آخرین نفسم همچنان برای گسترش این دوستی تلاش خواهم کرد و بر این دوستی وفادار خواهم ماند.
باز نخواهید ان قلت بسازید . چون کسانی که خود را به بیگانه فروخته باشند دیگر هموطن من نیستند.
✍🏼 محمدحسین ناجی
➕➰➰➰➰➰➰➰➰➰➰➰➕
در چند روز گذشته افتخاری نصیبم شد و فرصت تخاطبی دست داد با بزرگوارانی که مرا به براندازی و مقابله با نظام متصف می کردند.
در این سه ماه اکثر تیرهای اتهامی که من با آن مواجه بودم ، حمایت از نظام جمهوری اسلامی بود و اینکه در مقابل حق و عدالت و آزادی ایستاده ام و از خشونت سیستماتیک نظام حمایت می کنم و در یک کلمه وسط بازم
فحشهای متنوعی را در گفتگوهای مجازی نوش جان کردم اما همه را بر عصبانیت مخاطبان و شرایط برانگیختگی هیجانی زمانه حمل کردم و تمام تلاشم را برای درک مخاطب انجام دادم گرچه مطمئن نیستم که کاملا موفق بوده باشم
با شنیدن این نوع دیگر از اتهامها بار دیگر به درستی این تئوری بیشتر مطمئن شدم که داوری انسانها خواهی نخواهی از فیلتر باورها و تعلقات و عواطف شخصی و لحظه ای می گذرد .
اکثر انسانها در مواجهه با پیرامون خود معمولا آنچه را دوست دارند ببینند ، در می یابند
و حسی که از اتفاقات و حوادث و رفتار مخاطبینشان می گیرند حسی است که بتواند هیجانات و عواطفشان در آن لحظه را پاسخگو باشد.
بارها عرض کرده ام که من سالهای سال است که با سیاستهای اعمالی نظام در بسیاری از موارد خصوصا مواردی که به حقوق بشر مربوط می شود زاویه دارم و حتی المقدور هم تلاش کرده ام نظراتم را به سمع مسئولان برسانم اما هرگز مبارزه ی خشونت آمیز با هرگونه بی عدالتی را قبول نکرده ام و تایید نکرده ام
آنگونه مبارزات به باور من مخصوص دوران صغارت انسان بوده است و بشر امروزی در مقیاس وسیعی دوران صغارتش را سپری کرده و به طرف بلوغ در حرکت است.
روانشناسی انسان می گوید که رفتار انسان به تدریج منش او می شود و کسی که به مبارزه ی خشونت آمیز خو بگیرد ذاتا یک خشونت ورز خواهد شد.
در این دوره از مدنیت ، انسانها حقوق خود را از طریق گفت و گوهای همگرا با آنهایی که مشکل مشترک دارند و با فهم این ضرورت که مشکل را تنها با همکاری گروهی و با برنامه ریزی و مدیریت جمعی می توانند حل کنند، تحصیل می کنند.
و زمان ، زمان تعلیم این آموزه است و به باور من این پروسه همین سه ماه قبل در کشورم آغاز شده است و روزهای روشنی در انتظار کشور عزیزم نشسته است.
ازینرو به آن دوستان منتقدم عرض می کنم که بیهوده برای خود دشمن تراشی نکنند. ذاتا این بدترین نوع تخاطب است که انسان بکوشد از یک دوست، دشمن بتراشد.
چه آنها بخواهد و چه نخواهند من دوست آنها و دوست تمام هموطنانم هستم
من با تمام ایرانیان سرنوشتی مشترک و منافع و مضاری مشترک دارم و همین به تنهایی مرا مجاب می کند که با تک تک ایرانیان طرح دوستی و گفت و گوی همگرا بریزم و تا آخرین نفسم همچنان برای گسترش این دوستی تلاش خواهم کرد و بر این دوستی وفادار خواهم ماند.
باز نخواهید ان قلت بسازید . چون کسانی که خود را به بیگانه فروخته باشند دیگر هموطن من نیستند.
♻️ چرا با خشونت ورزی مخالفم؟ ♻️
✍🏼 محمدحسین ناجی
مخالفت با مبارزه ی خشونت آمیز در واقع بر اساس مبانی فلسفی است که من در مورد انسان و جامعه دارم
✅ الف-من باور ندارم که انسان به طور مطلق یک موجود دارای اراده ی آزاد است.
این بدین معناست که هرگز او را نمی توان بدون قید و شرط مسئول افعال ارتکابیش دانست گرچه یقینا بدین معنا نیست که او هیچ مسئولیتی در قبال افعالش ندارد.
هر انسانی در جبرهایی متولد می شود که تمام آن جبرها بخشهایی از هویت او می گردد و در افعالش مدخلیت پیدا می کند و ازینرو در افعال نیک و بد وی سببیت دارند :
پس اگر انسانی بد می شود جامعه هم در بد بودن وی سهیم است و شریک جرم تلقی می شود. فرقی نمی کند آن بدی در حد یک سرقت باشد یا در حد خطا در مدیریت جامعه یا بخشی از جامعه
در یک جمله: تمام افراد جامعه را در کل می توان هم قربانی دانست و هم قربانگر
هریک به نوعی قربانی سیستم هستند و از سوی دیگر در قربانی شدن انسانهای دیگر دخیل
رفتار تک تک ما در تحکیم سیستم یا اصلاح و افساد آن دخیل است و سیستم مستقر هم در شکل گیری شخصیت ما نقش بازی می کند.
از این مقدمه می توان نتیجه گرفت که هر کسی که در مقام اتهام قرار گرفت حق دارد از انصاف جمعی بهره مند شود و انتظار شفقت و همدلی و مهربانی داشته باشد بسان هر قربانی حتی بسان فردی که قربانی وی شده است.
آنچه همواره باید آماج حمله ی اصلاحگران باشد سیستم است و نه افراد
ازینرو تمام انسانها حق دارند که مورد تخاطب قرار گیرند ، طرف سخن واقع شوند و با زبان قابل درک خویش ( به لحاظ تناسب روانی و ذهنی) نقد شوند
✅ ب- تمام تلاش های مصلحانه در افراد باید معطوف به کنترل امیال طغیانگر انسانها از جمله حرص و آز برای ثروت یا قدرت یا شهوت یا شهرت و... باشد زیرا این مساله مسبب اصلی فساد و نابسامانی در جوامع است گرچه تنها سبب نیست. سبب دیگر هم جهل اعم از جهل بسیط و جهل مرکب انسانهاست و عمده سبب جهل مرکب تقلید خصوصا تقلید از سنت و نهاده های تاریخی است
مبارزه با هیچ یک از این اسباب به هیچ رو با خشونت ممکن نیست.
برعکس راهش امپاتی و درک مخاطب و تلاش برای روشنی بخشیدن از طریق عواطف مثبت و نیز گفت و گوی همدلانه است.
خشونت تنها اثرش سیراب کردن هیجانهای انتقامجویانه ای خواهد بود که بر اثر اتفاقات ناگوار یا رفتارهای غیر انسانی یا ضد انسانی در انسانها ایجاد می شود و هیچ عاملیتی در رفع مشکل ندارد .
تنها عاملیتش در مورد خشونتهای سیستماتیک و غیر قابل کنترل است که صرفا سبب بی رفتاری ناشی از ترس می شود و به ظاهر می تواند در کوتاه مدت رفتار معترضان را تغییر دهد و در واقع آنها را ساکت و ساکن کند ؛ ولی سکوت ناشی از ترس هرگز سبب قبول وضعیت و به معنای تمکین نیست و اثر چنین خشونتی صرفا محدود به راندن واکنشهای محتمل انسانها به درون آنها و انباشته کردن و ذخیره ی آن به صورت متراکم برای روز های آتی خواهد بود.
ازینرو خشونت حکومتی هم هرگز در درازمدت درمان نیست و روزی به شکل گسترده ای و به صورت جمع برداری انرژی های پتانسیل ذخیره شده در ناخودآگاه انسانها و شاید با شدتی بیشتر فعلیت یافته و جامعه را با مخاطراتی عظیم مواجه خواهد کرد.
✅ ج- خشونت وقتی خشونت ورزی تلقی می شود که عامل روانیش خشم و غضب و انتقام و آسیب رسانی به طرف مقابل باشد
همین وضعیت اولین اثرات نامطلوبش در خود فرد خشونت ورز حاصل می شود و در واقع گامی است که او را به یک حیوان درنده نزدیکتر می کند و از عقلانیت دور می سازد.
تصور کنید جامعه ای را که در آن گرگ درون افرادش زنده و بیدار و گوش به زنگ صید باشند ،و صید هم هموطنانشان!
به نظر شما چنین جامعه ای مطلوب است؟
✅ د- به قول مولانای صاحبدل:
خون به خون شستن محال آمد محال
معمولا انگیزه ی خشونتورزان معترض و نیز داعیه ی خشونتورزان حکومتی مبارزه با خشونتورزی است.
و چنین امری محال است.
خشونت ورزی به شکلی تصاعدی آتش خشونت را شعله ورتر می سازد و این حریق آنچنان می تواند دامن بگیرد که خیمه جامعه ای را خاکستر کند.
و هیچ عاقلی چنین راهکاری برنمی گزیند.
✍🏼 محمدحسین ناجی
مخالفت با مبارزه ی خشونت آمیز در واقع بر اساس مبانی فلسفی است که من در مورد انسان و جامعه دارم
✅ الف-من باور ندارم که انسان به طور مطلق یک موجود دارای اراده ی آزاد است.
این بدین معناست که هرگز او را نمی توان بدون قید و شرط مسئول افعال ارتکابیش دانست گرچه یقینا بدین معنا نیست که او هیچ مسئولیتی در قبال افعالش ندارد.
هر انسانی در جبرهایی متولد می شود که تمام آن جبرها بخشهایی از هویت او می گردد و در افعالش مدخلیت پیدا می کند و ازینرو در افعال نیک و بد وی سببیت دارند :
پس اگر انسانی بد می شود جامعه هم در بد بودن وی سهیم است و شریک جرم تلقی می شود. فرقی نمی کند آن بدی در حد یک سرقت باشد یا در حد خطا در مدیریت جامعه یا بخشی از جامعه
در یک جمله: تمام افراد جامعه را در کل می توان هم قربانی دانست و هم قربانگر
هریک به نوعی قربانی سیستم هستند و از سوی دیگر در قربانی شدن انسانهای دیگر دخیل
رفتار تک تک ما در تحکیم سیستم یا اصلاح و افساد آن دخیل است و سیستم مستقر هم در شکل گیری شخصیت ما نقش بازی می کند.
از این مقدمه می توان نتیجه گرفت که هر کسی که در مقام اتهام قرار گرفت حق دارد از انصاف جمعی بهره مند شود و انتظار شفقت و همدلی و مهربانی داشته باشد بسان هر قربانی حتی بسان فردی که قربانی وی شده است.
آنچه همواره باید آماج حمله ی اصلاحگران باشد سیستم است و نه افراد
ازینرو تمام انسانها حق دارند که مورد تخاطب قرار گیرند ، طرف سخن واقع شوند و با زبان قابل درک خویش ( به لحاظ تناسب روانی و ذهنی) نقد شوند
✅ ب- تمام تلاش های مصلحانه در افراد باید معطوف به کنترل امیال طغیانگر انسانها از جمله حرص و آز برای ثروت یا قدرت یا شهوت یا شهرت و... باشد زیرا این مساله مسبب اصلی فساد و نابسامانی در جوامع است گرچه تنها سبب نیست. سبب دیگر هم جهل اعم از جهل بسیط و جهل مرکب انسانهاست و عمده سبب جهل مرکب تقلید خصوصا تقلید از سنت و نهاده های تاریخی است
مبارزه با هیچ یک از این اسباب به هیچ رو با خشونت ممکن نیست.
برعکس راهش امپاتی و درک مخاطب و تلاش برای روشنی بخشیدن از طریق عواطف مثبت و نیز گفت و گوی همدلانه است.
خشونت تنها اثرش سیراب کردن هیجانهای انتقامجویانه ای خواهد بود که بر اثر اتفاقات ناگوار یا رفتارهای غیر انسانی یا ضد انسانی در انسانها ایجاد می شود و هیچ عاملیتی در رفع مشکل ندارد .
تنها عاملیتش در مورد خشونتهای سیستماتیک و غیر قابل کنترل است که صرفا سبب بی رفتاری ناشی از ترس می شود و به ظاهر می تواند در کوتاه مدت رفتار معترضان را تغییر دهد و در واقع آنها را ساکت و ساکن کند ؛ ولی سکوت ناشی از ترس هرگز سبب قبول وضعیت و به معنای تمکین نیست و اثر چنین خشونتی صرفا محدود به راندن واکنشهای محتمل انسانها به درون آنها و انباشته کردن و ذخیره ی آن به صورت متراکم برای روز های آتی خواهد بود.
ازینرو خشونت حکومتی هم هرگز در درازمدت درمان نیست و روزی به شکل گسترده ای و به صورت جمع برداری انرژی های پتانسیل ذخیره شده در ناخودآگاه انسانها و شاید با شدتی بیشتر فعلیت یافته و جامعه را با مخاطراتی عظیم مواجه خواهد کرد.
✅ ج- خشونت وقتی خشونت ورزی تلقی می شود که عامل روانیش خشم و غضب و انتقام و آسیب رسانی به طرف مقابل باشد
همین وضعیت اولین اثرات نامطلوبش در خود فرد خشونت ورز حاصل می شود و در واقع گامی است که او را به یک حیوان درنده نزدیکتر می کند و از عقلانیت دور می سازد.
تصور کنید جامعه ای را که در آن گرگ درون افرادش زنده و بیدار و گوش به زنگ صید باشند ،و صید هم هموطنانشان!
به نظر شما چنین جامعه ای مطلوب است؟
✅ د- به قول مولانای صاحبدل:
خون به خون شستن محال آمد محال
معمولا انگیزه ی خشونتورزان معترض و نیز داعیه ی خشونتورزان حکومتی مبارزه با خشونتورزی است.
و چنین امری محال است.
خشونت ورزی به شکلی تصاعدی آتش خشونت را شعله ورتر می سازد و این حریق آنچنان می تواند دامن بگیرد که خیمه جامعه ای را خاکستر کند.
و هیچ عاقلی چنین راهکاری برنمی گزیند.
Forwarded from دلشوره حیات
🟩 شیوۀ مطالعه فعالانه 🟩
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/14
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/15
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/17
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/18
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/21
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/22
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/23
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/14
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/15
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/17
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/18
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/21
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/22
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/23
Telegram
خرد سنجشگر
#شیوه_مطالعه_فعالانه
#م_ناجی
#اصل_اول
وقتی کتابی را برای مطالعه انتخاب می کنیم معمولا فرض انسانهای عادی چنین است که در مقابل یک استاد بلامنازع، یک محقق اندیشمند و یک دانشمندی که در مورد موضوع مورد بحث کاملا دقیق و بی نقص سخن می گوید ایستاده است و باید دست…
#م_ناجی
#اصل_اول
وقتی کتابی را برای مطالعه انتخاب می کنیم معمولا فرض انسانهای عادی چنین است که در مقابل یک استاد بلامنازع، یک محقق اندیشمند و یک دانشمندی که در مورد موضوع مورد بحث کاملا دقیق و بی نقص سخن می گوید ایستاده است و باید دست…
🟧سیاست🟧 یک
✍🏼 محمدحسین ناجی
چه نیازی است به سیاست؟
زندگی برای تک تک موجودات زنده یک جبر است یک جبرمحتوم و ناگزیر
وقتی موجودی پا به عرصه ی حیات می گذارد ، یک نرم افزار بسیار دقیق در وجودش به کار می افتد که هم ضرورت زنده ماندن و بقای آن ارگانیسم را در خود دارد و هم ابزارهای لازم برای ادامه ی حیات و حداقل مقدار لازم از آشنایی با اعضا و مکانیزم به کارگیری اعضای ارگانیسم و تأمین مایحتاج حیات را .
به زبانی عرفی تر ، میل به بقا ذاتی هر موجود زنده ای است و لوازم حیات به قدر ضرورت غالبا در دسترس آن زینده.
برای مثال اگر برای بقا نیاز به تنفس هست هم دستگاه تنفسی تعبیه شده و هم هوا در دسترس وی قرار دارد
بخشی دیگر از لوازم تداوم حیات توسط مادر یا پدر و مادر آن ارگانیزم که قاعدتا در کنار او هستند و تا مدت زمان معینی بر حسب اقتضای نرم افزار درونی خود وظیفه ی حمایت از نوزاد را بر عهده دارند به او تعلیم داده می شوند و اقداماتی را که برای قوی شدن نوزاد و رسیدن به حد استقلال نسبی لازم است را کم و بیش انجام می دهند.
این فرایند به طرز کم و بیش مشابهی در همه ی حیوانات فعال است.
اما در مورد انسانها به غیر از این فرایند عام مواردی وجود دارد که اختصاصی انسان است و در دیگر حیوانات نیازی به این بخش از تعلیم و تربیت وجود ندارد.
انسان در پروسه ی رشد خود به سلاح و ابزاری یا حتی عضوی دست یافته است که بدین شکل در هیچ حیوانی دیگری وجود ندارد:
زبان
اگر - برای مثال- میمونک وظیفه دارد برای بقای خود نحوه ی بهره گیری از دم خویش را در روند بقایش از پدر و مادر و دیگر همنوعانش یاد بگیرد ، طفلک هم از همان ابتدا در می یابد که برای بقای خویش باید نحوه ی بهره گیری از زبان را یاد بگیرد تا بتواند شانس بقای خویش را افزون کند و از این طریق بتواند یک سپر دفاعی در مقابل تهدیدها ایجاد کند.
آنچه زبان در اختیار بشر قرار می دهد ، قدرت ارتباط گیری است با همنوعان خویش .
ارتباط گیری چه نقشی می تواند در دوام و بقای حیات بازی کند؟
پاسخ به این سوال در واقع پاسخ به یک سوال آشناتر است:
♦️چه نیازی است به سیاست؟
✍🏼 محمدحسین ناجی
چه نیازی است به سیاست؟
زندگی برای تک تک موجودات زنده یک جبر است یک جبرمحتوم و ناگزیر
وقتی موجودی پا به عرصه ی حیات می گذارد ، یک نرم افزار بسیار دقیق در وجودش به کار می افتد که هم ضرورت زنده ماندن و بقای آن ارگانیسم را در خود دارد و هم ابزارهای لازم برای ادامه ی حیات و حداقل مقدار لازم از آشنایی با اعضا و مکانیزم به کارگیری اعضای ارگانیسم و تأمین مایحتاج حیات را .
به زبانی عرفی تر ، میل به بقا ذاتی هر موجود زنده ای است و لوازم حیات به قدر ضرورت غالبا در دسترس آن زینده.
برای مثال اگر برای بقا نیاز به تنفس هست هم دستگاه تنفسی تعبیه شده و هم هوا در دسترس وی قرار دارد
بخشی دیگر از لوازم تداوم حیات توسط مادر یا پدر و مادر آن ارگانیزم که قاعدتا در کنار او هستند و تا مدت زمان معینی بر حسب اقتضای نرم افزار درونی خود وظیفه ی حمایت از نوزاد را بر عهده دارند به او تعلیم داده می شوند و اقداماتی را که برای قوی شدن نوزاد و رسیدن به حد استقلال نسبی لازم است را کم و بیش انجام می دهند.
این فرایند به طرز کم و بیش مشابهی در همه ی حیوانات فعال است.
اما در مورد انسانها به غیر از این فرایند عام مواردی وجود دارد که اختصاصی انسان است و در دیگر حیوانات نیازی به این بخش از تعلیم و تربیت وجود ندارد.
انسان در پروسه ی رشد خود به سلاح و ابزاری یا حتی عضوی دست یافته است که بدین شکل در هیچ حیوانی دیگری وجود ندارد:
زبان
اگر - برای مثال- میمونک وظیفه دارد برای بقای خود نحوه ی بهره گیری از دم خویش را در روند بقایش از پدر و مادر و دیگر همنوعانش یاد بگیرد ، طفلک هم از همان ابتدا در می یابد که برای بقای خویش باید نحوه ی بهره گیری از زبان را یاد بگیرد تا بتواند شانس بقای خویش را افزون کند و از این طریق بتواند یک سپر دفاعی در مقابل تهدیدها ایجاد کند.
آنچه زبان در اختیار بشر قرار می دهد ، قدرت ارتباط گیری است با همنوعان خویش .
ارتباط گیری چه نقشی می تواند در دوام و بقای حیات بازی کند؟
پاسخ به این سوال در واقع پاسخ به یک سوال آشناتر است:
♦️چه نیازی است به سیاست؟
🟧سیاست🟧 دو
ما را چه به سیاست؟
✍🏼 محمدحسین ناجی
سیاست چیست؟ وقتی این واژه را به کار می بریم دقیقا چه معنایی را اراده می کنیم؟
این واژه از ابهام زیادی برخوردار است و معنای واحد و مشخصی در ذهن همگان ندارد، ازینروست که همواره امکان بدفهمی در محاورات و بحثها وجود دارد که خود عاملی است برای اینکه طرفهای گفت و گو خود را همنظر ندانند و در قبال هم مواضع مخالف بگیرند .
برای دوری از همین کژتابیها بهتر است که مراد خویش را از همان ابتدا به روشنی بازگفت و معنای مراد خویش را ابراز کرد.
روشن است که به احتمال قوی مراد از سیاست در دو جمله ی زیر متفاوت باشد:
الف)سیاست لازمه ی گریزناپذیر حیات آدمی است
ب) ما را با سیاست چه کار؟
اگر این دو جمله سخن دو انسان بوده باشد یا سخن یک فرد در دو وضعیت متفاوت، چه بسا هیچ تناقض و تزاحمی بین آن دو جمله وجود نداشته باشد و آن دو مدعی در هر دو جمله با هم همنظر بوده باشند.
و بسا محتمل است که مراد از سیاست در جمله:
سیاست کار انفرادی نیست
هم معنای سومی مقصود بوده باشد.
از همینجا باید یک درس مهم در گفت و گو را با هم مرور کرده باشیم که:
در گفت و گوی همگرا ما موظفیم که قبل از داوری در مورد مدعا از معنای دقیق واژه های کلیدی مدعا پرس و جو کنیم.
پیشینه ی کاربرد این واژه به سده ها قبل برمی گردد
از زمان ارسطو وقتی حکمت را بر دو بخش نظری و عملی تقسیم کردند حکمت عملی را سه قسم دانستند:
اخلاق
تدبیر منزل
سیاست مدن
که در واقع سه ساحتی است که انسان باید در هر سه حوزه رفتارش را مدیریت کند
و سومی یعنی سیاست مدن در واقع بحث در مورد تنظیم رفتار انسان است در ساحت جامعه
این واژه در اخلاق ناصری به همین معنا آمده است
اما آنچه من در این بحث از واژه ی سیاست قصد می کنم:
حوزه ای از گزینش رفتار است که یک انسان در جهت تأمین بقا و بهبود زندگیش با دیگر افراد، گروه ها یا نهادهای جامعه برمی گزیند.
با این تعریف ، سیاست از همان بدو تولد نوزاد با گریه ای که معطوف به جلب نظر مادر برای تغذیه و تامین امنیت است آغاز می شود.3
ما را چه به سیاست؟
✍🏼 محمدحسین ناجی
سیاست چیست؟ وقتی این واژه را به کار می بریم دقیقا چه معنایی را اراده می کنیم؟
این واژه از ابهام زیادی برخوردار است و معنای واحد و مشخصی در ذهن همگان ندارد، ازینروست که همواره امکان بدفهمی در محاورات و بحثها وجود دارد که خود عاملی است برای اینکه طرفهای گفت و گو خود را همنظر ندانند و در قبال هم مواضع مخالف بگیرند .
برای دوری از همین کژتابیها بهتر است که مراد خویش را از همان ابتدا به روشنی بازگفت و معنای مراد خویش را ابراز کرد.
روشن است که به احتمال قوی مراد از سیاست در دو جمله ی زیر متفاوت باشد:
الف)سیاست لازمه ی گریزناپذیر حیات آدمی است
ب) ما را با سیاست چه کار؟
اگر این دو جمله سخن دو انسان بوده باشد یا سخن یک فرد در دو وضعیت متفاوت، چه بسا هیچ تناقض و تزاحمی بین آن دو جمله وجود نداشته باشد و آن دو مدعی در هر دو جمله با هم همنظر بوده باشند.
و بسا محتمل است که مراد از سیاست در جمله:
سیاست کار انفرادی نیست
هم معنای سومی مقصود بوده باشد.
از همینجا باید یک درس مهم در گفت و گو را با هم مرور کرده باشیم که:
در گفت و گوی همگرا ما موظفیم که قبل از داوری در مورد مدعا از معنای دقیق واژه های کلیدی مدعا پرس و جو کنیم.
پیشینه ی کاربرد این واژه به سده ها قبل برمی گردد
از زمان ارسطو وقتی حکمت را بر دو بخش نظری و عملی تقسیم کردند حکمت عملی را سه قسم دانستند:
اخلاق
تدبیر منزل
سیاست مدن
که در واقع سه ساحتی است که انسان باید در هر سه حوزه رفتارش را مدیریت کند
و سومی یعنی سیاست مدن در واقع بحث در مورد تنظیم رفتار انسان است در ساحت جامعه
این واژه در اخلاق ناصری به همین معنا آمده است
اما آنچه من در این بحث از واژه ی سیاست قصد می کنم:
حوزه ای از گزینش رفتار است که یک انسان در جهت تأمین بقا و بهبود زندگیش با دیگر افراد، گروه ها یا نهادهای جامعه برمی گزیند.
با این تعریف ، سیاست از همان بدو تولد نوزاد با گریه ای که معطوف به جلب نظر مادر برای تغذیه و تامین امنیت است آغاز می شود.3
Forwarded from بارِ هستی
🔦 دوست داری بدانی ما کی هستیم؟
در یکی از روزهای عصیان دختران، ماشین سمند نسبتا نویی دوبله نگه داشته بود اما راننده پشت فرمان بود، در خیابان یک طرفه این طرف خیابان ماشین دیگری که متوقف بود و راننده اش یک خانم ، اقدام به حرکت کرد و متاسفانه با پیچش ناگهانی و بیش از حد فرمان به ماشین دوبله برخورد کرد.
راننده سمند که مرد مسنی بود از ماشین پیاده شدو با عصبانیتی وحشتناک به طرف راننده ماشین دیگر رفت و با لحنی توهین آمیز و با فریادهای بلند او را به رگبار فحش بست که ماشین نوی مرا داغون کردی
خانم بیچاره وحشتزده نمی دانست چه کند و در این وانفسای دعوا آنچنان به هم ریخته بود که روسری از سرش پایین افتاده بود و رنگش مثل برف سفید و دست و پایش می لرزید
کسبه و اصناف و رهگذران جمع گشته و به فکر آرام کردن مرد بودند و یک مرد میانسال در این هنگامه تنها حرفی که برای گفتن به راننده ی خانم داشت این بود که روسریت را درست کن!
در یکی از روزهای عصیان دختران، ماشین سمند نسبتا نویی دوبله نگه داشته بود اما راننده پشت فرمان بود، در خیابان یک طرفه این طرف خیابان ماشین دیگری که متوقف بود و راننده اش یک خانم ، اقدام به حرکت کرد و متاسفانه با پیچش ناگهانی و بیش از حد فرمان به ماشین دوبله برخورد کرد.
راننده سمند که مرد مسنی بود از ماشین پیاده شدو با عصبانیتی وحشتناک به طرف راننده ماشین دیگر رفت و با لحنی توهین آمیز و با فریادهای بلند او را به رگبار فحش بست که ماشین نوی مرا داغون کردی
خانم بیچاره وحشتزده نمی دانست چه کند و در این وانفسای دعوا آنچنان به هم ریخته بود که روسری از سرش پایین افتاده بود و رنگش مثل برف سفید و دست و پایش می لرزید
کسبه و اصناف و رهگذران جمع گشته و به فکر آرام کردن مرد بودند و یک مرد میانسال در این هنگامه تنها حرفی که برای گفتن به راننده ی خانم داشت این بود که روسریت را درست کن!
Forwarded from بارِ هستی
🔦 دوست داری بدانی ما کی هستیم؟
وارد خوار و بار فروشی می شوم.
چند قلم خرید جزئی دارم.
یک بسته کره بر می دارم و از قیمتش می پرسم.
قیمت را که می شنوم شاخ در می آورم.
تقریبا دو برابر قیمتی که دو سه ماه پیش خریده بودم.
برای اطمینان دوباره می پرسم. جواب همان است.
از باب درد دل می گویم که با این فرمان کجا می رویم؟ عاقبتمان چه می شود؟
می گوید خدا. خدا هرچه بخواهد
می پرسم یعنی قیمتها را هم خدا تعیین می کند؟
پاسخ می شنوم: خدا
یاد فتوای اخیر وزارت معارف ترکیه می افتم که اعلام کرده بود که نرخها را خدا معین می کند!
عجب تفاهمی☹️😟😶
وارد خوار و بار فروشی می شوم.
چند قلم خرید جزئی دارم.
یک بسته کره بر می دارم و از قیمتش می پرسم.
قیمت را که می شنوم شاخ در می آورم.
تقریبا دو برابر قیمتی که دو سه ماه پیش خریده بودم.
برای اطمینان دوباره می پرسم. جواب همان است.
از باب درد دل می گویم که با این فرمان کجا می رویم؟ عاقبتمان چه می شود؟
می گوید خدا. خدا هرچه بخواهد
می پرسم یعنی قیمتها را هم خدا تعیین می کند؟
پاسخ می شنوم: خدا
یاد فتوای اخیر وزارت معارف ترکیه می افتم که اعلام کرده بود که نرخها را خدا معین می کند!
عجب تفاهمی☹️😟😶
Forwarded from بارِ هستی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♥️📣📢📣📢📣📢📣♥️
وزن هستی بر دوشهای هستایان به یکسان بار می شود
هر وجودی آن را با زبان خود ناله می کند
کافی است که گوشی شنوا داشته باشی تا سنگینی آن را بر شانه های خود شاهد باشی
یادت باشد هرچقدر این بار سنگینتر آید یا وزن تو بیشتر است یا بیدارتری
اگر وزنی برای بودنت حس نمی کنی در موجودیتت و وزنت یا در بیداریت شک کن
♥️📣📢📣📢📣📢📣♥️
تنهاترین نهنگ
تو تنها نبوده ای
گرچه تو هم مثل من
از نگاه درون خودت
همیشه تنهایی
همیشه می رانی
همیشه می خوانی
همیشه می نالی
به زخمه های زخم دلت
پای جستن را
بران
برو
نمان
همین که می روی
نشان زندگی است
اگرچه حتی
یک مسافر واصل
این جهان ندیده به عمرش
که در طریق عشق
چنین شده است مقرر
که رفتن به سوی دوست
همانا رسیدن است
وزن هستی بر دوشهای هستایان به یکسان بار می شود
هر وجودی آن را با زبان خود ناله می کند
کافی است که گوشی شنوا داشته باشی تا سنگینی آن را بر شانه های خود شاهد باشی
یادت باشد هرچقدر این بار سنگینتر آید یا وزن تو بیشتر است یا بیدارتری
اگر وزنی برای بودنت حس نمی کنی در موجودیتت و وزنت یا در بیداریت شک کن
♥️📣📢📣📢📣📢📣♥️
تنهاترین نهنگ
تو تنها نبوده ای
گرچه تو هم مثل من
از نگاه درون خودت
همیشه تنهایی
همیشه می رانی
همیشه می خوانی
همیشه می نالی
به زخمه های زخم دلت
پای جستن را
بران
برو
نمان
همین که می روی
نشان زندگی است
اگرچه حتی
یک مسافر واصل
این جهان ندیده به عمرش
که در طریق عشق
چنین شده است مقرر
که رفتن به سوی دوست
همانا رسیدن است
🟧سیاست🟧 سه
انسان ناگزیر از سیاست ورزی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
با شروع خیزش ( زن، زندگی، آزادی) و شروع اعتراضات دختران آزاده ی این مرز و بوم به انبوه فشار ها و تحمیلهای نامتعارف بر زندگی مطلوب آنها ، نسل نو شاید ناخواسته وارد ساحت جدیدی از زندگی مدنی خویش شدند که برایشان چندان آشنا نبود ، نه از حیث روشهایی که در این عرصه جدید از حیات باید انتخاب می کردند و نه از حیث مشکلات و موانع و مزاحمتهایی که احتمالا با آن مواجه می شدند.
علاوه بر آنها با یک ضعف عمومی در کلیت جامعه هم درگیر بودند ، ضعف در رفتار استراتژیک و اعمال برنامه ریزی شده مبتنی بر محاسبه و مطالعه ی رفتار حریف و خواندن دست وی و اتخاذ متدهایی که هزینه ی کار جمعی را پایین آورده و نتایج مطلوب اکثری به همراه داشته باشد.
همین مساله سبب شد که این سلسله مطالب را در جهت همیاری با هموطنان خویش و به امید پرورش نسلی آگاهتر و شجاعتر و خردپیشه تر و سازمان یافته تر که بتواند آرزوهای خویش و نسلهای بعدی را محقق سازد عرضه کنم تا مورد بحث و نقادی و حک و اصلاح و تکمیل قرار گیرد و به راه حق طلبان چراغ راهنمایی گردد.
در خاتمه نوشته قبل تصریح شد که مراد از سیاست در این نوشته:
حوزه ای از گزینش رفتار است که یک انسان در جهت تأمین بقا و بهبود زندگیش با دیگر افراد، گروه ها یا نهادهای جامعه برمی گزیند.
است و با این تعریف انسان از بدو تولد به حکم غریزه وارد بازی سیاست می شود حتی اگر نداند که سیاست چیست و او در حال بازی سیاست است.
وقتی نوزاد با احساس هوای بیرون از بطن و ادراک این احتمال که امنیتش در معرض تهدید است شروع به گریه می کند اولین رفتار سیاسیش را انتخاب کرده است رفتاری معطوف به جلب توجه مادر یا اطرافیان برای تأمین امنیت وی و در مرحله ی بعد تغذیه ی وی.
در طول زندگی با رشد ظرفیت های ادراکی و شناختی اش و نیز تعلیم والدین و دیگر اطرافیان هر روز بیشتر و بیشتر می آموزد که چگونه خواسته هایش را جامه ی عمل پوشد و برآورد اما نه والدین و نه دیگر مربیان همیشه بهترین را برای وی نمی آموزند.
چرا؟
مهمترین دلیل این است که هر یک از موجودات زنده ، دیگران را به طور غریزی و حتی ناخودآگاه رقیب خویشتن می انگارند و همیشه روشهایی را برای داشتن دست برتر از حریفان برای خود حفظ می کنند.
علاوه بر این حکومت در هر جامعه ای مهمترین مانع سیاسی شدن جامعه است زیرا کنترل یک جمعیت بی راه حل، منفعل و مستأصل بسیار ساده تر از کنترل جامعه ای سیاست ورز و راه بلد است.
برای همین است که مدیران جامعه تلاش می کنند افراد جامعه را با اخلاق آشنا کنند و نه با سیاست.
زیرا اخلاق خصوصا اخلاق فضیلت انسانها را ساده لوح ، ساده باور و ساده نگر و به دور از تیزبینی های عالمانه بار می آورد.
ادامه دارد
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3808
انسان ناگزیر از سیاست ورزی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
با شروع خیزش ( زن، زندگی، آزادی) و شروع اعتراضات دختران آزاده ی این مرز و بوم به انبوه فشار ها و تحمیلهای نامتعارف بر زندگی مطلوب آنها ، نسل نو شاید ناخواسته وارد ساحت جدیدی از زندگی مدنی خویش شدند که برایشان چندان آشنا نبود ، نه از حیث روشهایی که در این عرصه جدید از حیات باید انتخاب می کردند و نه از حیث مشکلات و موانع و مزاحمتهایی که احتمالا با آن مواجه می شدند.
علاوه بر آنها با یک ضعف عمومی در کلیت جامعه هم درگیر بودند ، ضعف در رفتار استراتژیک و اعمال برنامه ریزی شده مبتنی بر محاسبه و مطالعه ی رفتار حریف و خواندن دست وی و اتخاذ متدهایی که هزینه ی کار جمعی را پایین آورده و نتایج مطلوب اکثری به همراه داشته باشد.
همین مساله سبب شد که این سلسله مطالب را در جهت همیاری با هموطنان خویش و به امید پرورش نسلی آگاهتر و شجاعتر و خردپیشه تر و سازمان یافته تر که بتواند آرزوهای خویش و نسلهای بعدی را محقق سازد عرضه کنم تا مورد بحث و نقادی و حک و اصلاح و تکمیل قرار گیرد و به راه حق طلبان چراغ راهنمایی گردد.
در خاتمه نوشته قبل تصریح شد که مراد از سیاست در این نوشته:
حوزه ای از گزینش رفتار است که یک انسان در جهت تأمین بقا و بهبود زندگیش با دیگر افراد، گروه ها یا نهادهای جامعه برمی گزیند.
است و با این تعریف انسان از بدو تولد به حکم غریزه وارد بازی سیاست می شود حتی اگر نداند که سیاست چیست و او در حال بازی سیاست است.
وقتی نوزاد با احساس هوای بیرون از بطن و ادراک این احتمال که امنیتش در معرض تهدید است شروع به گریه می کند اولین رفتار سیاسیش را انتخاب کرده است رفتاری معطوف به جلب توجه مادر یا اطرافیان برای تأمین امنیت وی و در مرحله ی بعد تغذیه ی وی.
در طول زندگی با رشد ظرفیت های ادراکی و شناختی اش و نیز تعلیم والدین و دیگر اطرافیان هر روز بیشتر و بیشتر می آموزد که چگونه خواسته هایش را جامه ی عمل پوشد و برآورد اما نه والدین و نه دیگر مربیان همیشه بهترین را برای وی نمی آموزند.
چرا؟
مهمترین دلیل این است که هر یک از موجودات زنده ، دیگران را به طور غریزی و حتی ناخودآگاه رقیب خویشتن می انگارند و همیشه روشهایی را برای داشتن دست برتر از حریفان برای خود حفظ می کنند.
علاوه بر این حکومت در هر جامعه ای مهمترین مانع سیاسی شدن جامعه است زیرا کنترل یک جمعیت بی راه حل، منفعل و مستأصل بسیار ساده تر از کنترل جامعه ای سیاست ورز و راه بلد است.
برای همین است که مدیران جامعه تلاش می کنند افراد جامعه را با اخلاق آشنا کنند و نه با سیاست.
زیرا اخلاق خصوصا اخلاق فضیلت انسانها را ساده لوح ، ساده باور و ساده نگر و به دور از تیزبینی های عالمانه بار می آورد.
ادامه دارد
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3808
🟧سیاست🟧 چهار
سیاست ورزی ، فنی همگانی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
وقتی از سیاست بدین معنا سخن می گوییم در واقع به روشنی ادعا می کنیم که یکی از مهمترین مهارتهایی که هر انسانی باید فرابگیرد بازی سیاست است
بازی که در آن فرد باید مدام در پی جلب و جذب منافع اکثری برای خویش و خویشان و دفع ضرر و زیانهای محتمل از آنهاست.
در این میان چنانکه روشن است غیر از واژه ی خویش واژه ی تازه ای به میان آمد به نام خویشان که باید تعریف شود.
خویشان در واقع به معنای عائله به کار گرفته شده است و می توان از کلمه ی خانواده هم بهره جست.
هر انسانی همانگونه که از نوزادی این واقعیت را با تمام وجود تجربه می کند بی حمایت دیگری امکان بقایش بسیار ضعیف و بلکه نامحتمل است. اگر نوزادی همان ابتدای تولد به حال خود رها شود فرصت چندانی برای حیات نخواهد داشت.
همین وضعیت به اشکال مختلف در طول حیات جاری است و لااقل به این شکل قابل بیان است که:
انسانها برای ادامه ی حیات و یا برای بهبود شرایط زیست خود و یا مقابله با تهدیدات مختلف به همکاری و حمایت دیگری نیازمندند. البته این وضعیت به درجات مختلفی در دیگر جانوران هم جاری و ساری است.
با این وصف هر فرد انسانی در زیر چتر حمایت فرد یا افراد دیگری از همنوعانش رشد می کند و در ادامه ی حیاتش برخی دیگر از انسانها هم زیر چتر حمایت او زندگی می کنند و ما از این دسته به خویشان یا عائله یا خانواده نام می بریم.
می توان گفت که کل تاریخ بشری در واقع سرگذشت مبارزه ی انسانها و عائله ها برای حیات و بقا و توسعه و گسترش اقتدار و تنعم خویش و خویشان است.
با تعریفی که در این نوشته از عائله کردیم می توان نتیجه گرفت که هر جمعیت، گروه و نهادی که با هدف جذب منافع مشترک یا دفع تهدیدات مشترک شکل می گیرد یک عائله است . به علاوه با ابرخانواده هایی به نام ملت یا کشور مواجهیم.
در دنیای امروزی که جمعیت جهان بر حسب تقسیمات جغرافیایی و اقلیمی از هم جدا شده اند و هر کدام نام یک کشور گرفته اند ، هر کشور هم در واقع یک عائله بزرگ محسوب می شود که دارای منافع مشترک و تهدیدات مشترک هستند و ساکنان و اهل آن سرزمینها را یک ملت می نامیم.
با این مبنا روشن می شود که مراد از وطن و ملت چیست و ملاک هموطنی و وطندوستی کدام است.
تمام آحاد انسانهایی که متعلق به داخل مرزهای جغرافیایی سرزمینمان ایران هستند هر یک سهم برابر در این عائله دارند و بی توجه به نژاد و زبان و قوم و فرهنگ و آیین و دین و مذهب از حقوق انسانی برابر برخوردارند و کسی حق ندارد که به هیچ بهانه ای بین آنها تبعیض قائل شود و ما باید جملگی در کنار هم و یک صدا برای تأمین منافع اکثری خویش زمینه های اتحاد و همدلی و هم نظری و همصدایی را ایجاد کرده ، ابتدا در مورد مشکلات و تهدیدهای مشترک به توافق نزدیک شویم و سپس برای یافتن راه حلهای زمانمند و کم هزینه و پراثر همفکری کنیم.
مشکلات اجتماعی راه حل های جمعی و مشترک می طلبد.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3822
سیاست ورزی ، فنی همگانی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
وقتی از سیاست بدین معنا سخن می گوییم در واقع به روشنی ادعا می کنیم که یکی از مهمترین مهارتهایی که هر انسانی باید فرابگیرد بازی سیاست است
بازی که در آن فرد باید مدام در پی جلب و جذب منافع اکثری برای خویش و خویشان و دفع ضرر و زیانهای محتمل از آنهاست.
در این میان چنانکه روشن است غیر از واژه ی خویش واژه ی تازه ای به میان آمد به نام خویشان که باید تعریف شود.
خویشان در واقع به معنای عائله به کار گرفته شده است و می توان از کلمه ی خانواده هم بهره جست.
هر انسانی همانگونه که از نوزادی این واقعیت را با تمام وجود تجربه می کند بی حمایت دیگری امکان بقایش بسیار ضعیف و بلکه نامحتمل است. اگر نوزادی همان ابتدای تولد به حال خود رها شود فرصت چندانی برای حیات نخواهد داشت.
همین وضعیت به اشکال مختلف در طول حیات جاری است و لااقل به این شکل قابل بیان است که:
انسانها برای ادامه ی حیات و یا برای بهبود شرایط زیست خود و یا مقابله با تهدیدات مختلف به همکاری و حمایت دیگری نیازمندند. البته این وضعیت به درجات مختلفی در دیگر جانوران هم جاری و ساری است.
با این وصف هر فرد انسانی در زیر چتر حمایت فرد یا افراد دیگری از همنوعانش رشد می کند و در ادامه ی حیاتش برخی دیگر از انسانها هم زیر چتر حمایت او زندگی می کنند و ما از این دسته به خویشان یا عائله یا خانواده نام می بریم.
می توان گفت که کل تاریخ بشری در واقع سرگذشت مبارزه ی انسانها و عائله ها برای حیات و بقا و توسعه و گسترش اقتدار و تنعم خویش و خویشان است.
با تعریفی که در این نوشته از عائله کردیم می توان نتیجه گرفت که هر جمعیت، گروه و نهادی که با هدف جذب منافع مشترک یا دفع تهدیدات مشترک شکل می گیرد یک عائله است . به علاوه با ابرخانواده هایی به نام ملت یا کشور مواجهیم.
در دنیای امروزی که جمعیت جهان بر حسب تقسیمات جغرافیایی و اقلیمی از هم جدا شده اند و هر کدام نام یک کشور گرفته اند ، هر کشور هم در واقع یک عائله بزرگ محسوب می شود که دارای منافع مشترک و تهدیدات مشترک هستند و ساکنان و اهل آن سرزمینها را یک ملت می نامیم.
با این مبنا روشن می شود که مراد از وطن و ملت چیست و ملاک هموطنی و وطندوستی کدام است.
تمام آحاد انسانهایی که متعلق به داخل مرزهای جغرافیایی سرزمینمان ایران هستند هر یک سهم برابر در این عائله دارند و بی توجه به نژاد و زبان و قوم و فرهنگ و آیین و دین و مذهب از حقوق انسانی برابر برخوردارند و کسی حق ندارد که به هیچ بهانه ای بین آنها تبعیض قائل شود و ما باید جملگی در کنار هم و یک صدا برای تأمین منافع اکثری خویش زمینه های اتحاد و همدلی و هم نظری و همصدایی را ایجاد کرده ، ابتدا در مورد مشکلات و تهدیدهای مشترک به توافق نزدیک شویم و سپس برای یافتن راه حلهای زمانمند و کم هزینه و پراثر همفکری کنیم.
مشکلات اجتماعی راه حل های جمعی و مشترک می طلبد.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3822
Telegram
خرد سنجشگر
🟧سیاست🟧 سه
انسان ناگزیر از سیاست ورزی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
با شروع خیزش ( زن، زندگی، آزادی) و شروع اعتراضات دختران آزاده ی این مرز و بوم به انبوه فشار ها و تحمیلهای نامتعارف بر زندگی مطلوب آنها ، نسل نو شاید ناخواسته وارد ساحت جدیدی از زندگی مدنی خویش…
انسان ناگزیر از سیاست ورزی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
با شروع خیزش ( زن، زندگی، آزادی) و شروع اعتراضات دختران آزاده ی این مرز و بوم به انبوه فشار ها و تحمیلهای نامتعارف بر زندگی مطلوب آنها ، نسل نو شاید ناخواسته وارد ساحت جدیدی از زندگی مدنی خویش…
🟧سیاست🟧 پنج
مقایسه دو تعریف از سیاست
✍🏼 محمدحسین ناجی
گفتیم سیاست فن بهره گیری از تمام امکانات برای تداوم بقا و بهبود حیات است.
از همین تعریف بر می آید که سیاست هم معطوف به فردیت است و در قدم اول منافع خود فاعل هدف و نشانه گرفته می شود.
روشن است که چنین تعریفی از اساس متفاوت است با تعریف آنهایی که هدف سیاست را منافع جمعی معرفی می کنند زیرا در آن صورت لازمه ی ورود به صحنه ی سیاست ،برگذشتن از منافع فردی به نفع منافع دیگران خواهد بود.
تعریف دوم در دنیای امروز نه پذیرفتنی است و نه باور کردنی و به عبارت دیگر نه مبنای قابل دفاعی دارد و نه می توان به ادعای مدعیان باور کرد و آن را جدی گرفت و در زیر کاسه نیم کاسه ای نجست.
اول اینکه چرا قابل دفاع نیست؟
قبول چنین تعریفی صرفا می تواند مبنای ایدئولوژیک داشته باشد.
یعنی قبل از این تعریف عده ای شما را به یک آیین ، دین، گروه سیاسی ، یک قومیت یا یک نژاد یا هدف ایدئولوژیک از هر نوعی ملتزم می کنند و سپس با دعوت شما به سیاست ورزی ، در واقع از شما می خواهند که از فردیت خود و از نیرو و امکانات و وقت شخصی برای اهداف آن دسته خرج کنید.
در حالی که تعریف اولی صرفا خود فرد و بقای او و بهبود حیاتش را نشانه گرفته است که خواست طبیعت هر یک از ماست و اختصاص به ایدئولوژی و نظام ارزشی بخصوصی ندارد.
با این تعریف از سیاست لازم نیست که شما حتما طرفدار آیین خاصی باشید تا ورود به سیاست ضرورت پیدا کند ، لازم نیست که طرفدار یک قوم و قبیله یا نژاد خاصی باشید که لازم باشد به نفع آنان وارد فعالیت اجتماعی شوید.
همین که شما خود را موجودی زنده و دارای حق حیات برابر با دیگر موجودات می دانید کافی است که شما را متقاعد کند برای حفظ همین حقوق و توسعه ی حیات خویش فعالیت کنید و برنامه بریزید.
پس با تعریف دوم از سیاست ، مخاطب سخن ما تنها بخش خاصی از انسانها، یعنی آنهایی که سرسپرده ایدئولوژی خاصی هستند خواهند بود و برای آنهایی که دوست ندارند حق حیات خود را وقف دیگری بکنند ، سیلست امری بیهوده و بلکه مضر خواهد بود چون آنها را دعوت می کند که بخشی از امکانات شخصی خود را وقف دیگری بکنند.
ب- اما چرا باورکردنی نیست؟
چون انسانهای دوران دیده و کارکشته و سرد و گرم روزگار چشیده با پیچیدگیهای شخصیت انسانی آگاهند و می دانند که چطور افرادی که ذهن استثماگر پیدا کرده اند و یاد گرفته اند که از دیگر انسانها بهره کشی کنند ، با تحریک ایدئولوژیک ساده دلان و کودک ذهنها و با طراحی شعارهای تحریک آمیز ارزشی می توانند با وارد کردن آنها به سیاست به نفع اهداف سیاسی و قدرت طلبانه و سلطه جویانه ی خود بهره کشی کنند.
افرادی که با این نگاه به سیاست وارد این عرصه می شوند در نهایت یا خود را مهره ی سوخته ی سیستم وقربانی ساده لوحی خود می یابند یا به تدریج با درک ماهیت سیستم خود تبدیل به یک قربانگر بالفعل سیستم می شوند و همان کار قربانگرهای سابق را با همان روشها یا با روشهای مبتکرانه تر ادامه می دهند.
همان حسی که امروزه من دارم و خود را یکی از قربانی های همین تعریف از سیاست حس می کنم که از روی ساده لوحی و حماقت با رویای ساختن جامعه ی بی طبقه ی توحیدی تمام جوانی و استعدادها و وقت و انرژی خود را وقف کردیم اما نتیجه تنها به جیب اشخاصی رفت که می دانستند به چه دعوت می کنند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3823
مقایسه دو تعریف از سیاست
✍🏼 محمدحسین ناجی
گفتیم سیاست فن بهره گیری از تمام امکانات برای تداوم بقا و بهبود حیات است.
از همین تعریف بر می آید که سیاست هم معطوف به فردیت است و در قدم اول منافع خود فاعل هدف و نشانه گرفته می شود.
روشن است که چنین تعریفی از اساس متفاوت است با تعریف آنهایی که هدف سیاست را منافع جمعی معرفی می کنند زیرا در آن صورت لازمه ی ورود به صحنه ی سیاست ،برگذشتن از منافع فردی به نفع منافع دیگران خواهد بود.
تعریف دوم در دنیای امروز نه پذیرفتنی است و نه باور کردنی و به عبارت دیگر نه مبنای قابل دفاعی دارد و نه می توان به ادعای مدعیان باور کرد و آن را جدی گرفت و در زیر کاسه نیم کاسه ای نجست.
اول اینکه چرا قابل دفاع نیست؟
قبول چنین تعریفی صرفا می تواند مبنای ایدئولوژیک داشته باشد.
یعنی قبل از این تعریف عده ای شما را به یک آیین ، دین، گروه سیاسی ، یک قومیت یا یک نژاد یا هدف ایدئولوژیک از هر نوعی ملتزم می کنند و سپس با دعوت شما به سیاست ورزی ، در واقع از شما می خواهند که از فردیت خود و از نیرو و امکانات و وقت شخصی برای اهداف آن دسته خرج کنید.
در حالی که تعریف اولی صرفا خود فرد و بقای او و بهبود حیاتش را نشانه گرفته است که خواست طبیعت هر یک از ماست و اختصاص به ایدئولوژی و نظام ارزشی بخصوصی ندارد.
با این تعریف از سیاست لازم نیست که شما حتما طرفدار آیین خاصی باشید تا ورود به سیاست ضرورت پیدا کند ، لازم نیست که طرفدار یک قوم و قبیله یا نژاد خاصی باشید که لازم باشد به نفع آنان وارد فعالیت اجتماعی شوید.
همین که شما خود را موجودی زنده و دارای حق حیات برابر با دیگر موجودات می دانید کافی است که شما را متقاعد کند برای حفظ همین حقوق و توسعه ی حیات خویش فعالیت کنید و برنامه بریزید.
پس با تعریف دوم از سیاست ، مخاطب سخن ما تنها بخش خاصی از انسانها، یعنی آنهایی که سرسپرده ایدئولوژی خاصی هستند خواهند بود و برای آنهایی که دوست ندارند حق حیات خود را وقف دیگری بکنند ، سیلست امری بیهوده و بلکه مضر خواهد بود چون آنها را دعوت می کند که بخشی از امکانات شخصی خود را وقف دیگری بکنند.
ب- اما چرا باورکردنی نیست؟
چون انسانهای دوران دیده و کارکشته و سرد و گرم روزگار چشیده با پیچیدگیهای شخصیت انسانی آگاهند و می دانند که چطور افرادی که ذهن استثماگر پیدا کرده اند و یاد گرفته اند که از دیگر انسانها بهره کشی کنند ، با تحریک ایدئولوژیک ساده دلان و کودک ذهنها و با طراحی شعارهای تحریک آمیز ارزشی می توانند با وارد کردن آنها به سیاست به نفع اهداف سیاسی و قدرت طلبانه و سلطه جویانه ی خود بهره کشی کنند.
افرادی که با این نگاه به سیاست وارد این عرصه می شوند در نهایت یا خود را مهره ی سوخته ی سیستم وقربانی ساده لوحی خود می یابند یا به تدریج با درک ماهیت سیستم خود تبدیل به یک قربانگر بالفعل سیستم می شوند و همان کار قربانگرهای سابق را با همان روشها یا با روشهای مبتکرانه تر ادامه می دهند.
همان حسی که امروزه من دارم و خود را یکی از قربانی های همین تعریف از سیاست حس می کنم که از روی ساده لوحی و حماقت با رویای ساختن جامعه ی بی طبقه ی توحیدی تمام جوانی و استعدادها و وقت و انرژی خود را وقف کردیم اما نتیجه تنها به جیب اشخاصی رفت که می دانستند به چه دعوت می کنند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3823
Telegram
خرد سنجشگر
🟧سیاست🟧 چهار
سیاست ورزی ، فنی همگانی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
وقتی از سیاست بدین معنا سخن می گوییم در واقع به روشنی ادعا می کنیم که یکی از مهمترین مهارتهایی که هر انسانی باید فرابگیرد بازی سیاست است
بازی که در آن فرد باید مدام در پی جلب و جذب منافع اکثری…
سیاست ورزی ، فنی همگانی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
وقتی از سیاست بدین معنا سخن می گوییم در واقع به روشنی ادعا می کنیم که یکی از مهمترین مهارتهایی که هر انسانی باید فرابگیرد بازی سیاست است
بازی که در آن فرد باید مدام در پی جلب و جذب منافع اکثری…
💠 🔅💠 متن زیر هر چه هست از یک سو نشان از همان دامی است که سیاست به معنای دوم برای انسانها پهن می کند و از سوی دیگر تأکید بر ضرورت دیالوگ و همکلامی همدلانه ی انسانهاست که این کانال سالهاست بر اهمیتش پافشاری می کند.
✍️رحیم قمیشی
هر چه بود تمام شده بود، با همه سختیهایش.
پس از مفقود شدنم در کربلای چهار، پدرم قبل از اینکه بفهمد من شهید نشدهام، به دیدار خدا رفته بود. دوستانم رفته و به او گفته بودند آنجا که رحیم و نادر ماندند کسی زنده نماند. او البته که باور نکرده بود.
لابد آن دنیا که حسابی گشته و مرا پیدا نکرده، از ته دل خوشحال شده که رحیمش زنده است.
من اینطرف نمیتوانستم باور کنم پدرم چهار سال است رفته و همۀ نقشههایی که برای دیدنش و گفتن خاطراتم داشتم نقش بر آب شده. دلم میخواست به او بگویم من تمام ۱۵۰۰ روز اسارتم برای سلامتش آیةالکرسی خواندهام.
نشد بگویمش...
نمیخواهم همۀ تلخیها و شیرینیهای روز پس از آزادی را امروز بنویسم، فقط خواستم بگویم آزادی همهاش شیرینی و خنده نبود، گاهی آدمی در آزادی تازه متوجه چیزهایی میشود که تا آن روز برایش پوشیده بوده.
یکی از خاطراتی که هرگز فراموشم نمیشود؛
اتوبوس ما از فرودگاه مهرآباد باید میرفت محل قرنطینهمان نزدیک میدان نوبنیاد. از جوبغرب تهران به شمالشرق، مسبری طولانی. قرنطینه هم که نبود، الکی اسمش را گذاشته بودند قرنطینه. قرار بود آنجا شستشوی مغزی شویم!
که مبادا دوباره فکر کنیم آقای منتظری آدم خوبی است! باید یاد میگرفتیم او یک خائن است!!
یاد میگرفتیم یکبار نپرسیم در سال ۶۷ چه اتفاقاتی افتاده، یا در سال ۶۸، اصلا همۀ سالهایی که ما نبودیم.
و ما هم همۀ آنچه را میفرمودند باید قبول میکردیم!
اما اتفاق عجیبی در همان ساعت اول ورودم به ایران افتاد، به نظرم اتوبوس ما از فرودگاه هیچ نشانی از اسیران آزاد شده ایرانی نداشت. عراقیها در موقع آزادی لباسهای تمیزی به ما داده بودند اما آن لباسها سبز تیره و نظامی بود، نمیدانم چه شد در جایی که اتوبوسمان در ترافیک گیر کرده بود، دو خانم متشخص که کنار پنجره باز شدۀ بغل دستم بودند با خشم نگاهم کردند و جملهای که منتظرش نبودم را گفتند؛
- بروید که برنگردید!!!
و فحشی رقیق...
فکرش هم بعد از ۳۲ سال آزارم میدهد. بعد از لحظه شماری برای دیدن مردمت، بعد از آرزوها برای تنفس آزادی، بعد از سالها خواب چنین روزی را دیدن، در بدو ورودت بگویند "برو برنگرد" گورت را گم کن!
مسئول اتوبوسمان که مرد خوشقلب و مهربانی بود و بادم هست یک پایش اندکی میلنگید همینکه صورت رنگبرگشته و ملتهبم را دید و قضیه را شنید، کلی خندید!
و توضیح داد خودت نمیدانی چقدر رنگ و رو و لباسهایت شبیه عراقیهاست، آن بیچارهها فکر کردهاند شما اسیرهای عراقی هستید...
و برایتان دعای خیر کردهاند، که برنگردید به اسارت.
او میخندید و من حرص میخوردم.
نمیتوانستم باورش کنم.
دست خودم نبود!
- حتی اسیر عراقی هم بودم حق نداشت با خشم نگاهم کند. و آن جمله را بگویند!
دلم میخواست تنها بودم و بغضم را خالی میکردم...
- چرا بروم و برنگردم؟ چرا آنهمه آرزوهایم برای آزادی، باید یک ثانیهای به هوا برود...
اما آن خانمها درس خیلی خوبی به من دادند.
وقتی گفتگویی نباشد، گاه همه بیخود با هم دشمن میشوند. وقتی دیالوگی نباشد، خیلی وقتها همه به ظنین میشوند.
شاید اگر او متوجه میشد من هموطن او هستم و ۴ سال مفقود بودهام، هرگز چنین نمیگفت. شاید اگر من میدانستم او دارد برای اسیر عراقی آرزوی خوبی میکند، هرگز دلخور نمیشدم.
ما از اینکه گفتگویی با هم نداشتیم شده بودیم دو موجود از هم جدا
نه او مرا درک میکرد
نه من او را
او در دنیای متوهم خودش بود
من در دنیای متوهم خودم
کاش بشر میدانست گفتگو چقدر در برچیدن جنگها، کدورتها و قضاوتهای نابجا تاثیر دارد.
کاش بشر میدانست آنچه به او شخصیت داده قدرت گفتگو و دیالوگ است.
کاش بشر میدانست هر کس توضیحاتی برای گفتن دارد. حتی دشمنش!
همهاش دلم میخواهد زمان برگردد
سرم را از پنجره در بباورم
و فریاد بزنم
من ایرانیام
من برادر تو ام
چهره سیاه سوختهام را نگاه نکن
قلبی دارم نازکتر از گل
که آسان پر پر میشود
آینهای که شکست
تکههایش
با هزار چسب
به هم نمیچسبد
و نمیشود آینۀ اول
کاش همه یاد بگیریم دیالوگ یعنی بزرگی
دیالوگ یعنی انسان متمدن
دیالوگ یعنی خودِ "آزادی"
دیالوگ یعنی آدم بودن!
✍️رحیم قمیشی
هر چه بود تمام شده بود، با همه سختیهایش.
پس از مفقود شدنم در کربلای چهار، پدرم قبل از اینکه بفهمد من شهید نشدهام، به دیدار خدا رفته بود. دوستانم رفته و به او گفته بودند آنجا که رحیم و نادر ماندند کسی زنده نماند. او البته که باور نکرده بود.
لابد آن دنیا که حسابی گشته و مرا پیدا نکرده، از ته دل خوشحال شده که رحیمش زنده است.
من اینطرف نمیتوانستم باور کنم پدرم چهار سال است رفته و همۀ نقشههایی که برای دیدنش و گفتن خاطراتم داشتم نقش بر آب شده. دلم میخواست به او بگویم من تمام ۱۵۰۰ روز اسارتم برای سلامتش آیةالکرسی خواندهام.
نشد بگویمش...
نمیخواهم همۀ تلخیها و شیرینیهای روز پس از آزادی را امروز بنویسم، فقط خواستم بگویم آزادی همهاش شیرینی و خنده نبود، گاهی آدمی در آزادی تازه متوجه چیزهایی میشود که تا آن روز برایش پوشیده بوده.
یکی از خاطراتی که هرگز فراموشم نمیشود؛
اتوبوس ما از فرودگاه مهرآباد باید میرفت محل قرنطینهمان نزدیک میدان نوبنیاد. از جوبغرب تهران به شمالشرق، مسبری طولانی. قرنطینه هم که نبود، الکی اسمش را گذاشته بودند قرنطینه. قرار بود آنجا شستشوی مغزی شویم!
که مبادا دوباره فکر کنیم آقای منتظری آدم خوبی است! باید یاد میگرفتیم او یک خائن است!!
یاد میگرفتیم یکبار نپرسیم در سال ۶۷ چه اتفاقاتی افتاده، یا در سال ۶۸، اصلا همۀ سالهایی که ما نبودیم.
و ما هم همۀ آنچه را میفرمودند باید قبول میکردیم!
اما اتفاق عجیبی در همان ساعت اول ورودم به ایران افتاد، به نظرم اتوبوس ما از فرودگاه هیچ نشانی از اسیران آزاد شده ایرانی نداشت. عراقیها در موقع آزادی لباسهای تمیزی به ما داده بودند اما آن لباسها سبز تیره و نظامی بود، نمیدانم چه شد در جایی که اتوبوسمان در ترافیک گیر کرده بود، دو خانم متشخص که کنار پنجره باز شدۀ بغل دستم بودند با خشم نگاهم کردند و جملهای که منتظرش نبودم را گفتند؛
- بروید که برنگردید!!!
و فحشی رقیق...
فکرش هم بعد از ۳۲ سال آزارم میدهد. بعد از لحظه شماری برای دیدن مردمت، بعد از آرزوها برای تنفس آزادی، بعد از سالها خواب چنین روزی را دیدن، در بدو ورودت بگویند "برو برنگرد" گورت را گم کن!
مسئول اتوبوسمان که مرد خوشقلب و مهربانی بود و بادم هست یک پایش اندکی میلنگید همینکه صورت رنگبرگشته و ملتهبم را دید و قضیه را شنید، کلی خندید!
و توضیح داد خودت نمیدانی چقدر رنگ و رو و لباسهایت شبیه عراقیهاست، آن بیچارهها فکر کردهاند شما اسیرهای عراقی هستید...
و برایتان دعای خیر کردهاند، که برنگردید به اسارت.
او میخندید و من حرص میخوردم.
نمیتوانستم باورش کنم.
دست خودم نبود!
- حتی اسیر عراقی هم بودم حق نداشت با خشم نگاهم کند. و آن جمله را بگویند!
دلم میخواست تنها بودم و بغضم را خالی میکردم...
- چرا بروم و برنگردم؟ چرا آنهمه آرزوهایم برای آزادی، باید یک ثانیهای به هوا برود...
اما آن خانمها درس خیلی خوبی به من دادند.
وقتی گفتگویی نباشد، گاه همه بیخود با هم دشمن میشوند. وقتی دیالوگی نباشد، خیلی وقتها همه به ظنین میشوند.
شاید اگر او متوجه میشد من هموطن او هستم و ۴ سال مفقود بودهام، هرگز چنین نمیگفت. شاید اگر من میدانستم او دارد برای اسیر عراقی آرزوی خوبی میکند، هرگز دلخور نمیشدم.
ما از اینکه گفتگویی با هم نداشتیم شده بودیم دو موجود از هم جدا
نه او مرا درک میکرد
نه من او را
او در دنیای متوهم خودش بود
من در دنیای متوهم خودم
کاش بشر میدانست گفتگو چقدر در برچیدن جنگها، کدورتها و قضاوتهای نابجا تاثیر دارد.
کاش بشر میدانست آنچه به او شخصیت داده قدرت گفتگو و دیالوگ است.
کاش بشر میدانست هر کس توضیحاتی برای گفتن دارد. حتی دشمنش!
همهاش دلم میخواهد زمان برگردد
سرم را از پنجره در بباورم
و فریاد بزنم
من ایرانیام
من برادر تو ام
چهره سیاه سوختهام را نگاه نکن
قلبی دارم نازکتر از گل
که آسان پر پر میشود
آینهای که شکست
تکههایش
با هزار چسب
به هم نمیچسبد
و نمیشود آینۀ اول
کاش همه یاد بگیریم دیالوگ یعنی بزرگی
دیالوگ یعنی انسان متمدن
دیالوگ یعنی خودِ "آزادی"
دیالوگ یعنی آدم بودن!
🟧سیاست🟧 شش
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
این مملکت به این زودیها سامان نمی یابد
مدتی پیش یکی از فعالان سیاسی شناخته شده ی شهر که عضو هیأت علمی دانشگاه هستند و استادیار طی تماسی تلفنی از روی لطف و محبت و نیکخواهی متذکر شدند که طبق شنیده های افواهی نوشته های تلگرامی من سبب شده است که پرونده ای امنیتی برای من باز شود و مصلحانه از من خواست که بیشتر مراقب نوشته هایم باشم.
من هم با تشکر از لطف و حساسیت ایشان عرض کردم که من نسبت به حساسیتهای امنیتی مسئولان این بخش احترام قائلم و بر آنم که آنها هم باید به وظایف تعریف شده اداری شان (کما هو حقه) یعنی به طرز شایسته ای عمل کنند اما من و شما هم همین وظیفه را داریم و باید به مسئولیت خویش به عنوان یک شهروند و به عنوان یک وطندوست و وطندار عمل کنیم و آنچه را که حس می کنیم به نفع کشور و ملت عزیزمان و سرنوشت ایرانمان است بر زبان و قلم جاری کنیم و حق دهیم که متصدیان امنیتی هم به وظایف خویش باید عمل کنند.
درک این نکته برای همه ما اعم از شهروندان و صاحب منصبان مهم است که همیشه متوجه باشیم که مشکل فیمابین هرگز شخصی نیست و پای یک عنصر بسیار ارزشمند و مشترک به نام کشور و ملت و وطن در میان است و همه باید منافع استراتژیک میهن را بر منافع فردی یا حزبی و گروهی خود مقدم داریم.
مدتی از این ماجرا گذشت و بنده برای ادای توضیحاتی به نهادی دعوت شدم و تنها چیزی که از آن ماجرا در این نوشته نیاز به بازگویی حس می کنم رفتاری است که برخی از ماموران داشتند ( عرض می کنم برخی و نه همه ی آنها؛ چون انسانهای فرهیخته هم در آن میان وجود داشتند.)
اینکه تمام اصرارشان بر این بود که مرا وادار به اقرار کنند که من معارض با نظام جمهوری اسلامی هستم و من تمام گلایه ام از این شیوه و سیاستی بود که اتخاذ شده بود.
می گفتم من تعجب می کنم که چرا شما به جای اینکه بخواهید بر فرض کسی که را این لحظه مدعی مخالفت با نظام است را قانع کنید که اینگونه نیست و تو اشتباه می کنی و شما و ما در یک صف هستیم و همه دغدغه ی امنیت و اعتلای ایران را داریم، اصرار دارید برعکس عمل کنید و کسی را که خودش می گوید من با نظام جمهوری اسلامی معارضه نمی کنم و تنها به سیاست های خاصی که برخی از نهادها یا ماموران در برخورد با مردم و شهروندان اتخاذ می کنند معترضم ، به هر نحوی که شده مجبورش کنید که بگوید من معارض با نظام هستم!
یعنی تمام قصدتان دشمن تراشی از یک دوست است یا کسی که خودش می گوید دشمن نیستم.
بر خلاف سیاست خردمندانه تبدیل دشمن به یک دوست
اینکه شما با حوصله و صبر و متانت و دلیل آوری و محبت ورزی عملا نشان دهید که هرچه تا به حال در مورد رفتار ماموران امنیتی شنیده است جز شایعه های بی اساس و دودهای مسموم غوغاسالاران نبوده است.
آنچه در این نوشته به دنبال بیانش هستم رفتار اطرافیانم در قبال وضعیتی است که برایم پیش آمد.
چندی بعد به دادگاه احضار شدم و باید می رفتم و مورد محاکمه قرار می گرفتم.
عده ای از اطرفیانم از این ماجرا مطلع بودند و عده زیادی از وضعیت پیشین مطلع بودند و تخمین اینکه این فرد دادگاهی خواهد شد بسیار ساده بود و بی نیاز از خبرویت یا تخصص یا تبحر در این زمینه
اما روز واقعه در سالن و راهروی دادگاه تنها بودم و کسی در کنارم نبود.
معلوم است که احتمال اینکه اگر فردی حتی صرفا برای حمایت روانی از من در کنارم می ایستاد هیچکس حتی متوجه حضورش نمی شد بماند که برای بودن در کنار من مورد اتهام قرار گیرد یا خطری متوجهش گردد اما انسانهای جامعه ی ما یاد گرفته اند که بگویند برای سری که درد نمی کند دستمال نباید بست!
من فرزند ارشد خانواده هستم و برادر دیگرم از من دو سال کوچکتر اما او به خیال خودش فرزند ارشد است به دلایل متعددی
اما او هم حتی نخواست که در روز محکمه در کنارم قرار گیرد و ترجیح داد از دور نظاره گر باشد.
اگر این وضعیت اختصاص به خانواده من داشت اینجا نمی آوردم اما این مدلی کوچک ولو ناقص از ایران ماست و دقیقا دلیلی مکفی است برای اثبات این ادعا یا لااقل مقبولیتش که:
این مملکت به این زودیها سامان نمی یابد🙁
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
من هم با تشکر از لطف و حساسیت ایشان عرض کردم که من نسبت به حساسیتهای امنیتی مسئولان این بخش احترام قائلم و بر آنم که آنها هم باید به وظایف تعریف شده اداری شان (کما هو حقه) یعنی به طرز شایسته ای عمل کنند اما من و شما هم همین وظیفه را داریم و باید به مسئولیت خویش به عنوان یک شهروند و به عنوان یک وطندوست و وطندار عمل کنیم و آنچه را که حس می کنیم به نفع کشور و ملت عزیزمان و سرنوشت ایرانمان است بر زبان و قلم جاری کنیم و حق دهیم که متصدیان امنیتی هم به وظایف خویش باید عمل کنند.
درک این نکته برای همه ما اعم از شهروندان و صاحب منصبان مهم است که همیشه متوجه باشیم که مشکل فیمابین هرگز شخصی نیست و پای یک عنصر بسیار ارزشمند و مشترک به نام کشور و ملت و وطن در میان است و همه باید منافع استراتژیک میهن را بر منافع فردی یا حزبی و گروهی خود مقدم داریم.
مدتی از این ماجرا گذشت و بنده برای ادای توضیحاتی به نهادی دعوت شدم و تنها چیزی که از آن ماجرا در این نوشته نیاز به بازگویی حس می کنم رفتاری است که برخی از ماموران داشتند ( عرض می کنم برخی و نه همه ی آنها؛ چون انسانهای فرهیخته هم در آن میان وجود داشتند.)
اینکه تمام اصرارشان بر این بود که مرا وادار به اقرار کنند که من معارض با نظام جمهوری اسلامی هستم و من تمام گلایه ام از این شیوه و سیاستی بود که اتخاذ شده بود.
می گفتم من تعجب می کنم که چرا شما به جای اینکه بخواهید بر فرض کسی که را این لحظه مدعی مخالفت با نظام است را قانع کنید که اینگونه نیست و تو اشتباه می کنی و شما و ما در یک صف هستیم و همه دغدغه ی امنیت و اعتلای ایران را داریم، اصرار دارید برعکس عمل کنید و کسی را که خودش می گوید من با نظام جمهوری اسلامی معارضه نمی کنم و تنها به سیاست های خاصی که برخی از نهادها یا ماموران در برخورد با مردم و شهروندان اتخاذ می کنند معترضم ، به هر نحوی که شده مجبورش کنید که بگوید من معارض با نظام هستم!
یعنی تمام قصدتان دشمن تراشی از یک دوست است یا کسی که خودش می گوید دشمن نیستم.
بر خلاف سیاست خردمندانه تبدیل دشمن به یک دوست
اینکه شما با حوصله و صبر و متانت و دلیل آوری و محبت ورزی عملا نشان دهید که هرچه تا به حال در مورد رفتار ماموران امنیتی شنیده است جز شایعه های بی اساس و دودهای مسموم غوغاسالاران نبوده است.
آنچه در این نوشته به دنبال بیانش هستم رفتار اطرافیانم در قبال وضعیتی است که برایم پیش آمد.
چندی بعد به دادگاه احضار شدم و باید می رفتم و مورد محاکمه قرار می گرفتم.
عده ای از اطرفیانم از این ماجرا مطلع بودند و عده زیادی از وضعیت پیشین مطلع بودند و تخمین اینکه این فرد دادگاهی خواهد شد بسیار ساده بود و بی نیاز از خبرویت یا تخصص یا تبحر در این زمینه
اما روز واقعه در سالن و راهروی دادگاه تنها بودم و کسی در کنارم نبود.
معلوم است که احتمال اینکه اگر فردی حتی صرفا برای حمایت روانی از من در کنارم می ایستاد هیچکس حتی متوجه حضورش نمی شد بماند که برای بودن در کنار من مورد اتهام قرار گیرد یا خطری متوجهش گردد اما انسانهای جامعه ی ما یاد گرفته اند که بگویند برای سری که درد نمی کند دستمال نباید بست!
من فرزند ارشد خانواده هستم و برادر دیگرم از من دو سال کوچکتر اما او به خیال خودش فرزند ارشد است به دلایل متعددی
اما او هم حتی نخواست که در روز محکمه در کنارم قرار گیرد و ترجیح داد از دور نظاره گر باشد.
اگر این وضعیت اختصاص به خانواده من داشت اینجا نمی آوردم اما این مدلی کوچک ولو ناقص از ایران ماست و دقیقا دلیلی مکفی است برای اثبات این ادعا یا لااقل مقبولیتش که:
این مملکت به این زودیها سامان نمی یابد🙁
👍1
☘️دیالوگ راه نجات است اما دیالوگ با چه کسی؟
✍️ محمدحسین ناجی
امروز مطلبی خواندم از دکتر محسن رنانی
https://news.1rj.ru/str/Renani_Mohsen/453
به ایشان تبریک می گویم از اینکه جسارت نقد خود را نشان داده است و این به تنهایی درس بزرگی برای جامعه ایرانی است. ازینرو که جامعه ما با چنین شیوه ای نه آشناست و نه به سادگی به آن تن می دهد.
اما همانگونه که روزهای بحران بارها تاکید می کردم من برای دیالوگ شرایطی قائلم.
یکی از مهمترین شرایط تحقق دیالوگ این است که دو طرف خود را در یک سطح بنشانند.
اگر یک طرف حتی پله ای بالاتر نشسته باشد دیالوگ معنا نخواهد داشت؛ این پله ممکن است پله ای روانی باشد ، ممکن است پله ای منزلتی باشد یا پله ای مالی یا قدرتی یا حتی علمی!
باید توجه داشت که دیالوگ حتی با مذاکره متفاوت است هم به لحاظ اهداف و هم به لحاظ روشها و طبیعتا به لحاظ نتایجی که می توان از آن متوقع بود
هیئت حاکمه فعلی به لحاظ بافت ایدئولوژیک به هیچرو نه صلاحیت برای دیالوگ دارد و نه آمادگی برای آن .
دیالوگ با قبول احتمال خطا ولو با کمترین درصد در مواضع فعلی از سوی هر دو طرف می تواند آغاز شود
آن گفتگویی که برای تسلیم طرف مقابل به خواستهای خود آغاز می شود هرچه باشد دیالوگ نیست و این سیستم فاقد چنان شرطی است حتی اگر شخص گفت و گو کننده خود جناب رهبری باشد. می پرسید چرا؟
چون ایشان از موضع ولی فقیه با شما طرف گفت و گو خواهد بود و در ذهنش این پیشفرض با شدت تمام جولان می دهد که من ولی فقیه هستم و طرف مقابل باید از من حرف بشنود و به خواست من تسلیم شود.
اگر طرف گفت و گو نمایندگان نظام هم باشند نتیجه فرقی نخواهد کرد.زیرا همانها هم آنگونه می اندیشند یا اینکه مجبورند از طرف آن تفکر و مرام و به نمایندگی از آن طرز تلقی سخن بگویند.
و برای همین همان روزها هم بنده اگر از دیالوگ سخن می گفتم تصریح می کردم که مقصود من دیالوگ با نظام نیست بلکه بین مردم برای یافتن اجماع در ابعاد مشکل و نیز راه حل های ممکن است.
✍️ محمدحسین ناجی
امروز مطلبی خواندم از دکتر محسن رنانی
https://news.1rj.ru/str/Renani_Mohsen/453
به ایشان تبریک می گویم از اینکه جسارت نقد خود را نشان داده است و این به تنهایی درس بزرگی برای جامعه ایرانی است. ازینرو که جامعه ما با چنین شیوه ای نه آشناست و نه به سادگی به آن تن می دهد.
اما همانگونه که روزهای بحران بارها تاکید می کردم من برای دیالوگ شرایطی قائلم.
یکی از مهمترین شرایط تحقق دیالوگ این است که دو طرف خود را در یک سطح بنشانند.
اگر یک طرف حتی پله ای بالاتر نشسته باشد دیالوگ معنا نخواهد داشت؛ این پله ممکن است پله ای روانی باشد ، ممکن است پله ای منزلتی باشد یا پله ای مالی یا قدرتی یا حتی علمی!
باید توجه داشت که دیالوگ حتی با مذاکره متفاوت است هم به لحاظ اهداف و هم به لحاظ روشها و طبیعتا به لحاظ نتایجی که می توان از آن متوقع بود
هیئت حاکمه فعلی به لحاظ بافت ایدئولوژیک به هیچرو نه صلاحیت برای دیالوگ دارد و نه آمادگی برای آن .
دیالوگ با قبول احتمال خطا ولو با کمترین درصد در مواضع فعلی از سوی هر دو طرف می تواند آغاز شود
آن گفتگویی که برای تسلیم طرف مقابل به خواستهای خود آغاز می شود هرچه باشد دیالوگ نیست و این سیستم فاقد چنان شرطی است حتی اگر شخص گفت و گو کننده خود جناب رهبری باشد. می پرسید چرا؟
چون ایشان از موضع ولی فقیه با شما طرف گفت و گو خواهد بود و در ذهنش این پیشفرض با شدت تمام جولان می دهد که من ولی فقیه هستم و طرف مقابل باید از من حرف بشنود و به خواست من تسلیم شود.
اگر طرف گفت و گو نمایندگان نظام هم باشند نتیجه فرقی نخواهد کرد.زیرا همانها هم آنگونه می اندیشند یا اینکه مجبورند از طرف آن تفکر و مرام و به نمایندگی از آن طرز تلقی سخن بگویند.
و برای همین همان روزها هم بنده اگر از دیالوگ سخن می گفتم تصریح می کردم که مقصود من دیالوگ با نظام نیست بلکه بین مردم برای یافتن اجماع در ابعاد مشکل و نیز راه حل های ممکن است.
Telegram
Renani Mohsen / محسن رنانی
.
👈 اذان بهوقت دروغ
✍ محسن رنانی
چوپان دروغگو فقط اعتبار خودش را زایل میکند؛ اما «اذان بهوقت دروغ»، هم اعتبار مؤذن را میزداید و هم عبادت مومنان را ضایع میکند.
در آبان و آذر امسال جلساتی با برخی استادان دانشگاه داشتیم؛ بعداز آنکه که رئيس یک قوه…
👈 اذان بهوقت دروغ
✍ محسن رنانی
چوپان دروغگو فقط اعتبار خودش را زایل میکند؛ اما «اذان بهوقت دروغ»، هم اعتبار مؤذن را میزداید و هم عبادت مومنان را ضایع میکند.
در آبان و آذر امسال جلساتی با برخی استادان دانشگاه داشتیم؛ بعداز آنکه که رئيس یک قوه…
🟧 سیاست 🟧 هفت
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و فهیم و شایسته بود آشنا شده بودم، صحبتی کوتاه بکنم.
ایشان که از روی دلسوزی و انساندوستی تلاش می کرد مرا متوجه عواقب رفتارم بکند نکاتی را متذکر شدند و من نهایتا سوالی را متوجه ایشان کردم و هنوز منتظر پاسخ هستم.
به ایشان عرض کردم که: من می خواهم بخشی از راه حل باشم و تمام تلاشم و نوشته هایم معطوف به این هدف است.
از شما می پرسم به نظر شما برای اینکه من بتوانم بخشی از راه حل مشکلاتی باشم که کشورم و مردم سرزمینم و هموطنانم گریبانگیر آن هستند ، چه باید بکنم؟
ایشان سوالم را بی پاسخ گذاشتند و پاسخش را به بعد موکول کردند.
به باور من: این مهمترین سوالی است که هر یک از هموطنانم باید از خودشان بپرسند:
اینکه چگونه باید زندگی کنند و زندگی خود را چگونه مدیریت کنند که بخشی از راه حل باشند؟
اما ادعایم در این نوشتار بالاتر از این است:
ادعا این است که:
هر کسی از اهل این سرزمین که بخشی از راه حل مشکلات کشور نیست ، بخشی از مشکل کشور است حتی اگر خودش این حس را نداشته باشد.
یکی از پیشفرضهای نفرین شده ی اکثریت مردم این سرزمین که هر روز با آن زندگی می کنند و نفس می کشند این است که:
مشکلات کشور ربطی به من ندارد و من فقط قربانی این مشکلات هستم.
احساس مردم این است که اداره مملکت به دست افرادی است که ربطی به او ندارند و او در بودن آنها در آن مسند و استحکام وضعیت آنها بی تأثیر است و آگاهانه یا نا آگاهانه از این واقعیت غفلت می ورزند که سکوتشان بخشی از علت بقای وضعیت فعلی است.
هر پدیده ای هم در ایجاد و هم در بقا نیازمند علت است و سکوت و انفعال هر یک از ما بخشی از علت بقای وضعیتی است که نامطلوبش می دانیم.
این نکته را جدی بگیریم و لااقل لحظاتی در موردش تامل کنیم.
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3826
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و فهیم و شایسته بود آشنا شده بودم، صحبتی کوتاه بکنم.
ایشان که از روی دلسوزی و انساندوستی تلاش می کرد مرا متوجه عواقب رفتارم بکند نکاتی را متذکر شدند و من نهایتا سوالی را متوجه ایشان کردم و هنوز منتظر پاسخ هستم.
به ایشان عرض کردم که: من می خواهم بخشی از راه حل باشم و تمام تلاشم و نوشته هایم معطوف به این هدف است.
از شما می پرسم به نظر شما برای اینکه من بتوانم بخشی از راه حل مشکلاتی باشم که کشورم و مردم سرزمینم و هموطنانم گریبانگیر آن هستند ، چه باید بکنم؟
ایشان سوالم را بی پاسخ گذاشتند و پاسخش را به بعد موکول کردند.
به باور من: این مهمترین سوالی است که هر یک از هموطنانم باید از خودشان بپرسند:
اینکه چگونه باید زندگی کنند و زندگی خود را چگونه مدیریت کنند که بخشی از راه حل باشند؟
اما ادعایم در این نوشتار بالاتر از این است:
ادعا این است که:
هر کسی از اهل این سرزمین که بخشی از راه حل مشکلات کشور نیست ، بخشی از مشکل کشور است حتی اگر خودش این حس را نداشته باشد.
یکی از پیشفرضهای نفرین شده ی اکثریت مردم این سرزمین که هر روز با آن زندگی می کنند و نفس می کشند این است که:
مشکلات کشور ربطی به من ندارد و من فقط قربانی این مشکلات هستم.
احساس مردم این است که اداره مملکت به دست افرادی است که ربطی به او ندارند و او در بودن آنها در آن مسند و استحکام وضعیت آنها بی تأثیر است و آگاهانه یا نا آگاهانه از این واقعیت غفلت می ورزند که سکوتشان بخشی از علت بقای وضعیت فعلی است.
هر پدیده ای هم در ایجاد و هم در بقا نیازمند علت است و سکوت و انفعال هر یک از ما بخشی از علت بقای وضعیتی است که نامطلوبش می دانیم.
این نکته را جدی بگیریم و لااقل لحظاتی در موردش تامل کنیم.
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3826
Telegram
خرد سنجشگر
🟧سیاست🟧 شش
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
⠔⠋⠑ ⠜⠍⡑⠎⣀ ⠋⠱ ⠡⡉⠥ ⣀⡡⠸⠡⡤⠒ ⡒⡐⡠⡤⢒ ⡈⠆⡘ ⠋⡄⢉⠍
مدتی پیش یکی از فعالان سیاسی شناخته شده ی شهر که عضو هیأت علمی دانشگاه هستند و استادیار طی تماسی تلفنی از روی لطف و محبت و نیکخواهی متذکر شدند که طبق شنیده…
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
⠔⠋⠑ ⠜⠍⡑⠎⣀ ⠋⠱ ⠡⡉⠥ ⣀⡡⠸⠡⡤⠒ ⡒⡐⡠⡤⢒ ⡈⠆⡘ ⠋⡄⢉⠍
مدتی پیش یکی از فعالان سیاسی شناخته شده ی شهر که عضو هیأت علمی دانشگاه هستند و استادیار طی تماسی تلفنی از روی لطف و محبت و نیکخواهی متذکر شدند که طبق شنیده…
خرد سنجشگر pinned «🟧 سیاست 🟧 هفت ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم ✍️ محمدحسین ناجی به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و…»
🟧 سیاست 🟧 هشت
✍️ محمدحسین ناجی
همه ی ما محتاج امپاتی و همدلی هستیم
راستش را بخواهید من در عین حال که منتقد شدید فرهنگ عمومی کشورم و وضعیت موجود کشور ،
بحران ناکارآمدی،
فساد سیستماتیک بوروکراسی ،
توسعه دزدی های علنی و زیرپوستی ،
رشوه خواری و رشوه پردازی ،
سیستم اداری درِپشتی ،
فاصله ی وحشتناک طبقاتی و توزیع ناعادلانه ی ثروت عمومی ،
آپارتاید مرکزنشینی ،
تبعیض جنسیتی و ظلم فاحش علیه زنان ،
ظلم متزاید مذهبی و آپارتاید مذهب محور ،
دیکتاتوری ای به نام سیستم ولایت فقیه ،
حاکمیت اقلیت بسیار محدودی صرفا به بهانه ی ولایت محوری ،
حاکمیت تزویر برای بهره بردن از نعمت ولایت ،
پایمال نمودن آینده ی کشور و فرصت سوزی در رقابت علمی و تکنولوژیک با جهانی که با سرعتی غیرقابل تصور رو به رشد و پیشرفت است،
پیشکش ذخایر زیرزمینی مشترک با همسایگان به دلایل واهی و با سیاست خارجی ضدملی
و دهها مورد دیگر و
سکوت منفعلانه ی اکثریت مردم
هستم و آنها را شریک جرم در این همه ضایعه می دانم . اما از سوی دیگر آنها را هم به چشم قربانی تاریخی یک فرهنگ می دانم که چشم بسته از آبا و اجداد خود تحویل گرفته اند و بسان همان بسته ی ژنتیک داخل رحمی ، اما بیرون از رحم به آنها تزریق شده است.
حتی آن ماموری که امثال بنده را به عنوان معارضه با نظام به پرس و جو می کشد و به چشم خائن به ما می نگرد خود قربانی همین وضعیت است تنها گناهش این است که دست قضا او را در آن پست نشانده است.
وقتی در اثنای این بحران با تمام وجود از مخاطبین می خواستم که فحاشی نکنید چون می دانستم که این فحش باز به خودمان باز می گردد و ما همه مشمول این فحشها می شویم.
هیچکس مستحق خشونت نیست ، چون آن اختیار و آزادی ظاهری که ذهن ساده لوح گمان می کند برای هیچ انسانی عطا نشده است.
جمله ام خیلی طولانی شد
راستش را بخواهید من در عین انتقاد از هموطنانم ، آنها را مستحق امپاتی و همدلی و درک وضعیت روانی و ذهنی و نیز اقتصادی و اجتماعیشان می دانم.
ما ضرورت دارد که با مهربانی پای صحبت همدیگر بنشینیم و حرفهای همدیگر را با صمیمیت بشنویم و با صمیمیت نقد کنیم و به ضعفهای خود اعتراف کنیم و به هم راه حل پیشنهاد کنیم تا شاید فردا یک قدم پیشتر باشیم.
همین
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3828
✍️ محمدحسین ناجی
همه ی ما محتاج امپاتی و همدلی هستیم
راستش را بخواهید من در عین حال که منتقد شدید فرهنگ عمومی کشورم و وضعیت موجود کشور ،
بحران ناکارآمدی،
فساد سیستماتیک بوروکراسی ،
توسعه دزدی های علنی و زیرپوستی ،
رشوه خواری و رشوه پردازی ،
سیستم اداری درِپشتی ،
فاصله ی وحشتناک طبقاتی و توزیع ناعادلانه ی ثروت عمومی ،
آپارتاید مرکزنشینی ،
تبعیض جنسیتی و ظلم فاحش علیه زنان ،
ظلم متزاید مذهبی و آپارتاید مذهب محور ،
دیکتاتوری ای به نام سیستم ولایت فقیه ،
حاکمیت اقلیت بسیار محدودی صرفا به بهانه ی ولایت محوری ،
حاکمیت تزویر برای بهره بردن از نعمت ولایت ،
پایمال نمودن آینده ی کشور و فرصت سوزی در رقابت علمی و تکنولوژیک با جهانی که با سرعتی غیرقابل تصور رو به رشد و پیشرفت است،
پیشکش ذخایر زیرزمینی مشترک با همسایگان به دلایل واهی و با سیاست خارجی ضدملی
و دهها مورد دیگر و
سکوت منفعلانه ی اکثریت مردم
هستم و آنها را شریک جرم در این همه ضایعه می دانم . اما از سوی دیگر آنها را هم به چشم قربانی تاریخی یک فرهنگ می دانم که چشم بسته از آبا و اجداد خود تحویل گرفته اند و بسان همان بسته ی ژنتیک داخل رحمی ، اما بیرون از رحم به آنها تزریق شده است.
حتی آن ماموری که امثال بنده را به عنوان معارضه با نظام به پرس و جو می کشد و به چشم خائن به ما می نگرد خود قربانی همین وضعیت است تنها گناهش این است که دست قضا او را در آن پست نشانده است.
وقتی در اثنای این بحران با تمام وجود از مخاطبین می خواستم که فحاشی نکنید چون می دانستم که این فحش باز به خودمان باز می گردد و ما همه مشمول این فحشها می شویم.
هیچکس مستحق خشونت نیست ، چون آن اختیار و آزادی ظاهری که ذهن ساده لوح گمان می کند برای هیچ انسانی عطا نشده است.
جمله ام خیلی طولانی شد
راستش را بخواهید من در عین انتقاد از هموطنانم ، آنها را مستحق امپاتی و همدلی و درک وضعیت روانی و ذهنی و نیز اقتصادی و اجتماعیشان می دانم.
ما ضرورت دارد که با مهربانی پای صحبت همدیگر بنشینیم و حرفهای همدیگر را با صمیمیت بشنویم و با صمیمیت نقد کنیم و به ضعفهای خود اعتراف کنیم و به هم راه حل پیشنهاد کنیم تا شاید فردا یک قدم پیشتر باشیم.
همین
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3828
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 هفت
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و…
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافی است به اشک های حلقه زده در چشمان این هموطنمان بنگرید
برای من مایه ی شرمساری است که هموطنم از زندگی دلخواهش در وطن خویش محروم است حال آنکه عشقش به زندگی در ایران از ذره ذره احساسش جاری است.
از سوی دیگر بسیار متاسفم که مدیران کشور مضمون این هشدار را در نمی یابند.
پیام داد می زند که این وضعیت ماندگار نیست و عدالت روزی باز می گردد.
برای من مایه ی شرمساری است که هموطنم از زندگی دلخواهش در وطن خویش محروم است حال آنکه عشقش به زندگی در ایران از ذره ذره احساسش جاری است.
از سوی دیگر بسیار متاسفم که مدیران کشور مضمون این هشدار را در نمی یابند.
پیام داد می زند که این وضعیت ماندگار نیست و عدالت روزی باز می گردد.
کتاب-صعود-چهل-ساله (1).pdf
17 MB
جهت امتثال امر دادیار محترم دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان تبریز این کتاب را به دوستان معرفی می کنم.