خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
➡️ایران در دوراهی انتخاب بین شرق و غرب⬅️

✍🏼 محمدحسین ناجی


شکی نیست که ایران کشوری است که با چهارده قرن آمیختگی فرهنگی با اسلام

در این تاریخ دراز آهنگ بخشهای مختلف سنتها و آیینها با دنیای پیرامون داد ستدی وسیع داشته است و اوج و حضیضهای بسیاری را تجربه کرده است.

بخشی از این سنتها مربوط است به نگرش فرهنگ رایج به زن و جایگاه آن در جامعه .
جامعه ما نیز بسان بسیاری جوامع دیگر با فرهنگی مردسالارانه عجین گشته که با تحولات جهانی که عمدتا در قرن نوزده و بیست رخ داده و کشور ما نیز بناچار از آن تحولات اثر پذیرفته ، تا حدودی در جهت اصلاح این نظام مردسالار گامهایی برداشته است.

کشورهای همسایه ی ما هم کم و بیش سرنوشت مشابهی داشته اند با اندکی تفاوت

امروز در غرب یا شمال غربی ما کشور ترکیه قرار دارد که با توجه به همسایگیش با اروپا تغییرات فرهنگی در مورد حقوق زن بسیار متفاوت از سرزمین ما راه پیموده است .
زنان ترکیه تقریبا چهل سال قبل از کشور ما حق رأی کسب کرده اند حتی پیشتر از برخی کشورهای اروپایی
زنان ترکیه تقریبا صد سال است در سایه ی تعلیمات آتاتورک آزادی را مضمضه می کنند.
در شرق ما کشور افغانستان قرار دارد که این روزها ، روزهای سیاه زنان افغان است.
همین روزها حق تحصیلات عالیه از آنها سلب شده است و راه دانشگاهها بر روی آنها بسته شده است.

ازینرو
نظام کنونی در دو راهی انتخاب است:
انتخاب بین شرق و غرب

بخشی از روحانیت که هنوز دلشان با مشروعه خواهان است و اسلام را با همان قرائت سنتی آن ، اسلام اصیل می دانند لااقل در دل سودای خانه نشین کردن زنان را می پرورانند. دوست دارند زن همان عورت سابق گردد ، در خانه محصور شود و تنها برای پدر کنیزی و برای همسر بچه داری کند.

اما بخشی دیگر که درک واضحتری از دنیای امروزی دارند و تا حدودی با انسان مدرن آشنا شده اند قانع شده اند که آن دعایی نامستجاب است.
خود آقای خمینی با اینکه در سال 42 از دسته ی اول بود و علیه حق رأی زنان شورید در سال 57 با دیدن شیرزنانی که حتی با حجاب مدنظر او در خیابانها علیه نظام سلطنتی دوش به دوش او مبارزه کردند تجدید نظر کرد و حضور زن در مناسبات اجتماعی را ضرورت تاریخی دانست و آن را تصویب کرد.

اگر روحانیت شیعه واقعا از ته دل بقای اسلام و تشیع را در ادامه ی حیات جامعه ایران آرزومندند باید با خواستهای به حق و غیرقابل مصالحه زنان امروز به نوعی کنار بیایند و آنها را به رسمیت بشناسند.

روحانیت بهتر از هر صنف دیگر می دانند که ایمان کار دل است و با زور چماق نمی توان دلی را فتح کرد و ایمان را در آن چپاند.
☑️ پروژه ی امر سیاسی تا اطلاع ثانوی احتمالا به بایگانی منتقل می شود.

✍🏼 محمدحسین ناجی


سیاست امری جمعی بلکه امری تیمی و نیازمند همکاری داوطلبانه و بلکه ایثارگرانه است. چون در ذات خود جدا کردن سهمی از خود به نفع دیگران است.

گرچه در تئوری می توان گفت که اساسا انسان حیوانی سیاسی است و خواسته یا ناخواسته در بخشی از بازی سیاست حضور دارد ، اما این تعریف آنچنان عام است که بی تفاوتی فرد به سیاستهای اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی که در اطرافش می گذرد هم نوعی سیاست انگاشته می شود.
به تعبیر دیگر صرفنظر کردن افراد انسانی از حقوق اجتماعی خود هم نوعی حق شمرده می شود ، حقی که اکثریت جامعه ی ما خواهی نخواهی از این بخش از حقوق خود بهره می برند و به خود می گویند که به من چه فلانی چه می کند و آن یکی فلانک چه عکس العملی نشان می دهد و این رفتار ادامه دارد تا روزی که سیاست ، از بد حادثه خود را بر زندگی فرد تحمیل کند و تازه به یادش می افتد که باید دیگران در کنارش باشند و زمین و زمان را محکوم می کند که ذره ای انسانیت، رحم و مروت و انساندوستی در بین مردم نمانده است.

معمولا هیچکس در زندگی به یادش نمی افتد که: حاسبوا قبل ان تحاسبوا

از خود حسابرسی کنید قبل از اینکه دیگران شما را وادار به حسابرسی کنند.

اما اگر همه ی آحاد یک جامعه با چنین حسی بیدار زندگی می کردند که آن جامعه بهشت می شد.

ازینرو معمولا در جوامعی مثل جامعه ما صرفا آنهایی در بخش سیاست فعالند که از سیاست طمع رزق و روزی دارند حتی اگر از زبانشان ورد خدمت به مردم نیفتد و لقلقه ی زبانشان باشد.

خصوصا در جامعه ی امروزی ما که سرمایه داری فرهنگ خود را سالهاست که بسط داده و میل به ثروت اندوزی و تکاثر ، مسابقه ی تجمل و اشرافیت اکثریت را فتح کرده است و در حداقل صورت میل به رفاه و بالا بردن سطح آسایش و بهره مندی و افزودن ذخیره ها فردیت را همچون سرطانی لاعلاج بر جان انسانها مسلط کرده است ، امید بهبود بسی واهی می نماید.

خیزش نوبنیاد جامعه نور امیدی است که نسل جوان ضرورت کار سیاسی را دریابد و آستین بالا زده و گامهای بنیادی را برای تاسیس سیاست ورزی مدرن بردارد، که اگر محقق شود به تعبیر من فاصله اش با نتیجه گیری فاصله 42 تا 57 خواهد بود.

ازینرو کار نو را باید به نسل نو سپرد .
کار ما فقط می تواند در حد تئوری پردازی و آموزش و انتقال تجربه باشد اگر کسی منتظر چنین چیزی بوده باشد.

انسانها اگر خیلی باهوش باشند از تجربه دیگران می آموزند اگر نه، برای دیگران تجربه می شوند.
مردم همه گوسفندند و‌ ما چوپان !
✍️ ناصر نقویان

سال 87 بود کتابی به قلم زیبای سید مهدی شجاعی نویسنده توانای کشور نوشته شد اما پس از اولین انتشار شاهد جمع اوری کتاب از کتابفروشی ها بودیم که بعد ها عنوان شد این کار به درخواست نویسنده کتاب بوده و نه ممنوع شدن آن.

کتاب که طرح روی جلد به ظاهر طنز و فانتزی دارد دارای مطالبی است که به جرات میتوان گفت برای اولین بار است که به این شکل نوشته میشود و شاید تا سالها تکرار نشود.

اما چیزی که تمامی نگاه ها را به خود جلب میکرد داستان شیوا و جملاتی است که با فونت درشت تر در دل این کتاب جای داده شده که در ادامه خلاصه ای از ان را می بینیم:

پادشاهی به نام ممول در کشوری خیالی به نام غربستان پادشاهی میکرد.
او مرد و وصیت کرده بود مردم با انتخاباتی هر دوسال یکبار یکی از 25 پسرش را برای پادشاهی انتخاب کنند.
مردم هر دوسال یکبار یکی از فرزندان او را كه هر كدام يك "دمو" بودند را انتخاب و فرد برگزیده به شیوه ای حکومت کرد.
اما هيچكدام از اين دموهاي شماره و ستاره دار نتوانستند اوضاع كشور را به سامان برسانند و دست آخر مردم تصميم گرفتند ، پسری که عقب مانده بود و مشکلات ظاهری داشت به نام دموقراضه را به سلطنت برسانند.

اما او طور دیگری عمل کرد.

افرادی مانند خود را به پست و مقام رساند ولی دیالوگ هایی که با همین افراد داشت برگ برنده این داستان است :

مردم همه گوسفندند و ما چوپان:

حواستان باشد!
بزرگ‌ترین اشتباه در حکومت، بها دادن به مردم، یا ارزش قائل شدن برای مردم است.

شما مطمئن باشید که اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید، نمی‌توانید بر آنها حکومت کنید.

بهای مردم را شما معین می‌کنید، نه خودشان.
اگر شما بر مردم قیمت نگذارید، آنها قیمتی بر خودشان می‌گذارند که هیچ‌جور نمی‌توانید بخرید.
و تازه این گوسفند که من گفتم بالاترین قیمت است: قیمت آدم‌های اندیشمند چاق و چله.
قیمت بقیه‌ی مردم، حداکثر در حد پشكل گوسفند است و نه بیشتر.

طوری برنامه‌ریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان می‌کنند، بداخلاقی می‌کنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرف‌ها می‌افتند.

یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد، یا چرخاندن لقمه دور سر مردم.

کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد. فرض کنید که آب دریا فاصله‌اش با مردم به اندازه دراز کردن یک دست است. جای دریا را نمی‌توان عوض کرد، اما راه مردم را که می‌شود دور کرد.

هزار جور قانون می‌شود وضع کرد که مردم دور کرهٔ زمین بچرخند و دست آخر به همان نقطه‌ای برسند که قبلاً بوده‌اند. و از شما به خاطر رسیدن به همان نقطه، تشکر هم بکنند.

مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته‌ی دیگر باشند.
دسته اول، به طمع مواجب یا از ترس قطع شدن مواجب، مرید شما می‌شوند
و دسته‌ی دوم، از ترس دسته‌ی اول، مطیع و منقاد شما.
به این ترتیب، مملکت، خود به خود اداره می‌شود، بی‌آنکه شما زحمتی بکشید یا دغدغه‌ای داشته باشید.

مردم به دو دسته‌ی خیلی نامساوی تقسیم می‌شوند: عوام و خواص. نسبت این دو با هم، نسبت ۹۹ به ۱ است. یعنی از هر ۱۰۰ نفر، ۹۹ نفر عوام‌اند – عین خودمان – و یک نفر خواص است. و هیچ آدم عاقلی، ۹۹ را نمی‌گذارد، یک را بردارد.

پس خواص را در شمار هیچ‌یک از اعضای بدن خود به حساب نیاورید و در صورت لزوم، فقط به جلب رضایت عوام فکر کنید.
چرا که:

اولاً: جلب رضایت عوام، بسیار آسان‌تر از خواص است.
ثانیاً: رضایت عوام را فله‌ای می‌شود جلب کرد ولی خواص را یکی یکی؛ آن هم اگر بشود.
ثالثاً: عقل عوام به چشمشان است ولی عقل خواص، هر کدام، یک جایشان است که با زحمت هم نمی‌توان جایش را پیدا کرد.

از همه مهم‌تر، در انتخابات و رأی‌گیری، رأی خواص و عوام یک‌اندازه است. رأی آدم خاص که بیشتر یا بزرگ‌تر از آدم عوام نیست.
پس آدم باید مغز خر خورده باشد که خواص را با همه‌ی مشکلات‌شان جدی بگیرد.

خلاصه این که: این عوام‌اند که سرنوشت و تقدیر خواص را رقم می‌زنند.
پس خود خواص را نباید جدی گرفت، ولی خطر خواص را چرا. خیلی باید مراقب بود. این خواص، موجودات پلید و ناشناخته‌ای هستند که اگر ازشان غافل شوید، کار دست‌تان می‌دهند.
عوام، هزارتایش کم است و خواص یک‌دانه‌اش زیاد. اگر توانستید سرشان را زیر آب بکنید، بکنید وگرنه لااقل مراقب باشید که یکی‌شان دوتا نشود.

/دموکراسی یا دموقراضه
من شاید از سیاست خارجی خیلی ندانم

اما از دیدگاه تکنیک مذاکره این گونه اعلام یک حماقت محض است

با این اعلام ، طرف مقابل به راحتی درک می کند که حریفش در موضع استیصال است و نیاز مبرم به تفاهم دارد و همین کافی است که یک گام عقب نشیند!
😇😇😇😇😇😇


حالا هی شما اصرار کنید که علم اسلامی وجود ندارد


خاک تو سر شرکت های بزرگ بنز و ... که آب را ول کردند رفتند سراغ بنزین
برای برافتادن همیشگی استبداد، خودمان را به وجهی دیرپا و برگشت ناپذیر به مبارزانی متین، خشونت پرهیز، باحوصله، هوشمند و خِرَدگَرا در مقابله با مستبدین مبدل کنیم

✍🏻 امیرسالار داودی

"اکنون که ماه ژوئن با مراسم فارغ التحصیلی و سخنرانی‌هایش نزدیک می شود، فکری از خاطرم می‌گذرد. زیاد در مورد زندگی حرفه ای، امنیت شغلی و خوشبختی می‌شنوید. من بحث در مورد این موضوعات را به روسای دانشکده‌ها، روسای مدارس و شاگرد اول‌های شما وا‌‌می گذارم؛ اما یک موضوع مرتبط با فارغ التحصیلی هست که مایلم با شما در میان بگذارم.

هر حرفه‌ای که ممکن است برای خود انتخاب کنید( پزشک، معلم، وکیل‌دادگستری، کارگر، مهندس، نظامی، ویراستار، پرستار، باغبان و ...) اجازه دهید حرفه دیگری را نیز به شما پیشنهاد کنم( تا در کنار حرفه خود برگزیده‌تان ) که همراه آن تعقیب کنید. مبارزی متعهد در راه حقوق مدنی بشوید و آن را به یکی از بخش‌های اصلی زندگی خود تبدیل کنید.

این شما را پزشک بهتر، وکیل دادگستری بهتر، مهندس بهتر و یا معلم و کارگر و سبزی فروش و باغبان و هنرمند و نظامی بهتری خواهد کرد و روح شما را به نحو بی‌نظیر و بی‌بدیلی غنی می‌سازد و به شما آن احساس نادر شرافت را می بخشد که(چنین شرافتی) تنها می‌تواند از عشق و کمکی بی‌چشم‌داشت به هم نوعانتان ناشی بشود.

آری، از انسانیت یک حرفه بسازید. خود را به مبارزه شریف برای حقوق برابر متعهد کنید. با این کار از خود شخص بهتری و از ملت و کشور خود، ملت و کشور بهتری برای زندگی خواهید ساخت."
بیانیه دکتر مارتین لوتر کینگ در ارتباط با راهپیمایی جوانان به نفع مدارس یک پارچه و عاری از تبعیض و تفکیک نژادی

۱۸ آوریل ۱۹۵۹ میلادی؛ شهر واشنگتن دی سی، ایالات متحده آمریکا
(برگرفته از کتاب زندگی نامه خودنوشت دکتر مارتین لوتر کینگ، ترجمه محمدرضا معمار صادقی،نشر کرگدن، سال ۱۴۰۰، صفحه۲۰۲)

من از همه و خصوصاً حقوق دانان عزیز، وکلای دادگستری و قضات محترم می خواهم و این خواهش را به کلام شهید راه آزادی "دکتر مارتین لوتر کینگ" در بالا تضمین می‌کنم که بیائید برای رسیدن به ایرانی آزاد و سعادتی پایدار و ابدی و بر افتادن همیشگی استبداد، خودمان را به وجهی دیرپا و برگشت ناپذیر به مبارزانی متین، خشونت پرهیز، باحوصله، هوشمند و خِرَد گَرا در مقابله با مستبدین مبدل کنیم و در راستای چنین تبدیل و تحولی همواره متعهد و ملتزم باشیم.

بیایید تامُّل کنیم که تنها راه رسیدن به ایرانی رها و آزاد، تحقیقاً تبدیل شدن فرد فرد ما به مبارزانی با همان اوصافی است که عرض شد.

امیرسالار داودی
وکیل دادگستری زندانی
اوین - بند ۴- سالن ۳
۵ دی ماه ۱۴۰۱ شمسی
با اصل ماجرا کاری ندارم.

کاری ندارم که زبان سخن گفتن با هنر و اهل هنر ، زبان زور و حبس و تعزیر نیست

کاری ندارم که انسانها حق آزادی بیان دارند

کاری ندارم که پذیرفتن حقوق مدنی انسانها در قرن 21 یک ضرورت ناگزیر و انکارناپذیر است

کاری ندارم که مردم ترانه علیدوستی را دوست دارند

تمام سخنم در این نوشته به یک اختلاف عظیم فرهنگی است.

ژولیت بینوش هنرپیشه فرانسوی در محکوم کردن حبس ترانه علیدوستی

♦️نوشته است:ننگ بر اعدامها

و نگفته است مرگ بر حکومت! یا مرگ بر ایران! یا مرگ بر یک فرد یا افراد خاص

♦️گفته است: ننگ بر سنگدلی و نفهمی

و نگفته است ننگ بر سنگدلان و نفهمان

اگر جامعه ایران همین یک نکته را خوب یاد می گرفت
اگر رهبران انقلاب 57 به مردم یاد می دادند که به جای مرگ بر شاه بگویند:
ننگ بر استبداد
ننگ بر شکنجه
ننگ بر اختناق
ننگ بر استعمار
امروز ایران کشور دیگری بود و ملت ایران بسی ارجمندتر ، عزتمندتر ، سرافرازتر و آزادتر بودند.

ما باید یاد بگیریم که بگوییم:

♦️مرگ بر دیکتاتوری

و نگوییم :مرگ بر دیکتاتور
🟢باز هم می گویم من یک وسط بازم🟢

✍🏼 محمدحسین ناجی




در چند روز گذشته افتخاری نصیبم شد و فرصت تخاطبی دست داد با بزرگوارانی که مرا به براندازی و مقابله با نظام متصف می کردند.
در این سه ماه اکثر تیرهای اتهامی که من با آن مواجه بودم ، حمایت از نظام جمهوری اسلامی بود و اینکه در مقابل حق و عدالت و آزادی ایستاده ام و از خشونت سیستماتیک نظام حمایت می کنم و در یک کلمه وسط بازم

فحشهای متنوعی را در گفتگوهای مجازی نوش جان کردم اما همه را بر عصبانیت مخاطبان و شرایط برانگیختگی هیجانی زمانه حمل کردم و تمام تلاشم را برای درک مخاطب انجام دادم گرچه مطمئن نیستم که کاملا موفق بوده باشم

با شنیدن این نوع دیگر از اتهامها بار دیگر به درستی این تئوری بیشتر مطمئن شدم که داوری انسانها خواهی نخواهی از فیلتر باورها و تعلقات و عواطف شخصی و لحظه ای می گذرد .
اکثر انسانها در مواجهه با پیرامون خود معمولا آنچه را دوست دارند ببینند ، در می یابند
و حسی که از اتفاقات و حوادث و رفتار مخاطبینشان می گیرند حسی است که بتواند هیجانات و عواطفشان در آن لحظه را پاسخگو باشد.

بارها عرض کرده ام که من سالهای سال است که با سیاستهای اعمالی نظام در بسیاری از موارد خصوصا مواردی که به حقوق بشر مربوط می شود زاویه دارم و حتی المقدور هم تلاش کرده ام نظراتم را به سمع مسئولان برسانم اما هرگز مبارزه ی خشونت آمیز با هرگونه بی عدالتی را قبول نکرده ام و تایید نکرده ام
آنگونه مبارزات به باور من مخصوص دوران صغارت انسان بوده است و بشر امروزی در مقیاس وسیعی دوران صغارتش را سپری کرده و به طرف بلوغ در حرکت است.
روانشناسی انسان می گوید که رفتار انسان به تدریج منش او می شود و کسی که به مبارزه ی خشونت آمیز خو بگیرد ذاتا یک خشونت ورز خواهد شد.

در این دوره از مدنیت ، انسانها حقوق خود را از طریق گفت و گوهای همگرا با آنهایی که مشکل مشترک دارند و با فهم این ضرورت که مشکل را تنها با همکاری گروهی و با برنامه ریزی و مدیریت جمعی می توانند حل کنند، تحصیل می کنند.
و زمان ، زمان تعلیم این آموزه است و به باور من این پروسه همین سه ماه قبل در کشورم آغاز شده است و روزهای روشنی در انتظار کشور عزیزم نشسته است.
ازینرو به آن دوستان منتقدم عرض می کنم که بیهوده برای خود دشمن تراشی نکنند. ذاتا این بدترین نوع تخاطب است که انسان بکوشد از یک دوست، دشمن بتراشد.
چه آنها بخواهد و چه نخواهند من دوست آنها و دوست تمام هموطنانم هستم
من با تمام ایرانیان سرنوشتی مشترک و منافع و مضاری مشترک دارم و همین به تنهایی مرا مجاب می کند که با تک تک ایرانیان طرح دوستی و گفت و گوی همگرا بریزم و تا آخرین نفسم همچنان برای گسترش این دوستی تلاش خواهم کرد و بر این دوستی وفادار خواهم ماند.
باز نخواهید ان قلت بسازید . چون کسانی که خود را به بیگانه فروخته باشند دیگر هموطن من نیستند.
♻️ چرا با خشونت ورزی مخالفم؟ ♻️

✍🏼 محمدحسین ناجی


مخالفت با مبارزه ی خشونت آمیز در واقع بر اساس مبانی فلسفی است که من در مورد انسان و جامعه دارم

الف-من باور ندارم که انسان به طور مطلق یک موجود دارای اراده ی آزاد است.
این بدین معناست که هرگز او را نمی توان بدون قید و شرط مسئول افعال ارتکابیش دانست گرچه یقینا بدین معنا نیست که او هیچ مسئولیتی در قبال افعالش ندارد.

هر انسانی در جبرهایی متولد می شود که تمام آن جبرها بخشهایی از هویت او می گردد و در افعالش مدخلیت پیدا می کند و ازینرو در افعال نیک و بد وی سببیت دارند :
پس اگر انسانی بد می شود جامعه هم در بد بودن وی سهیم است و شریک جرم تلقی می شود. فرقی نمی کند آن بدی در حد یک سرقت باشد یا در حد خطا در مدیریت جامعه یا بخشی از جامعه


در یک جمله: تمام افراد جامعه را در کل می توان هم قربانی دانست و هم قربانگر
هریک به نوعی قربانی سیستم هستند و از سوی دیگر در قربانی شدن انسانهای دیگر دخیل
رفتار تک تک ما در تحکیم سیستم یا اصلاح و افساد آن دخیل است و سیستم مستقر هم در شکل گیری شخصیت ما نقش بازی می کند.
از این مقدمه می توان نتیجه گرفت که هر کسی که در مقام اتهام قرار گرفت حق دارد از انصاف جمعی بهره مند شود و انتظار شفقت و همدلی و مهربانی داشته باشد بسان هر قربانی حتی بسان فردی که قربانی وی شده است.

آنچه همواره باید آماج حمله ی اصلاحگران باشد سیستم است و نه افراد
ازینرو تمام انسانها حق دارند که مورد تخاطب قرار گیرند ، طرف سخن واقع شوند و با زبان قابل درک خویش ( به لحاظ تناسب روانی و ذهنی) نقد شوند

ب- تمام تلاش های مصلحانه در افراد باید معطوف به کنترل امیال طغیانگر انسانها از جمله حرص و آز برای ثروت یا قدرت یا شهوت یا شهرت و... باشد زیرا این مساله مسبب اصلی فساد و نابسامانی در جوامع است گرچه تنها سبب نیست. سبب دیگر هم جهل اعم از جهل بسیط و جهل مرکب انسانهاست و عمده سبب جهل مرکب تقلید خصوصا تقلید از سنت و نهاده های تاریخی است
مبارزه با هیچ یک از این اسباب به هیچ رو با خشونت ممکن نیست.
برعکس راهش امپاتی و درک مخاطب و تلاش برای روشنی بخشیدن از طریق عواطف مثبت و نیز گفت و گوی همدلانه است.
خشونت تنها اثرش سیراب کردن هیجانهای انتقامجویانه ای خواهد بود که بر اثر اتفاقات ناگوار یا رفتارهای غیر انسانی یا ضد انسانی در انسانها ایجاد می شود و هیچ عاملیتی در رفع مشکل ندارد .
تنها عاملیتش در مورد خشونتهای سیستماتیک و غیر قابل کنترل است که صرفا سبب بی رفتاری ناشی از ترس می شود و به ظاهر می تواند در کوتاه مدت رفتار معترضان را تغییر دهد و در واقع آنها را ساکت و ساکن کند ؛ ولی سکوت ناشی از ترس هرگز سبب قبول وضعیت و به معنای تمکین نیست و اثر چنین خشونتی صرفا محدود به راندن واکنشهای محتمل انسانها به درون آنها و انباشته کردن و ذخیره ی آن به صورت متراکم برای روز های آتی خواهد بود.
ازینرو خشونت حکومتی هم هرگز در درازمدت درمان نیست و روزی به شکل گسترده ای و به صورت جمع برداری انرژی های پتانسیل ذخیره شده در ناخودآگاه انسانها و شاید با شدتی بیشتر فعلیت یافته و جامعه را با مخاطراتی عظیم مواجه خواهد کرد.

ج- خشونت وقتی خشونت ورزی تلقی می شود که عامل روانیش خشم و غضب و انتقام و آسیب رسانی به طرف مقابل باشد

همین وضعیت اولین اثرات نامطلوبش در خود فرد خشونت ورز حاصل می شود و در واقع گامی است که او را به یک حیوان درنده نزدیکتر می کند و از عقلانیت دور می سازد.
تصور کنید جامعه ای را که در آن گرگ درون افرادش زنده و بیدار و گوش به زنگ صید باشند ،و صید هم هموطنانشان!

به نظر شما چنین جامعه ای مطلوب است؟


د- به قول مولانای صاحبدل:
خون به خون شستن محال آمد محال

معمولا انگیزه ی خشونتورزان معترض و نیز داعیه ی خشونتورزان حکومتی مبارزه با خشونتورزی است.

و چنین امری محال است.

خشونت ورزی به شکلی تصاعدی آتش خشونت را شعله ورتر می سازد و این حریق آنچنان می تواند دامن بگیرد که خیمه جامعه ای را خاکستر کند.

و هیچ عاقلی چنین راهکاری برنمی گزیند.
🟧سیاست🟧 یک

✍🏼 محمدحسین ناجی

چه نیازی است به سیاست؟


زندگی برای تک تک موجودات زنده یک جبر است یک جبرمحتوم و ناگزیر

وقتی موجودی پا به عرصه ی حیات می گذارد ، یک نرم افزار بسیار دقیق در وجودش به کار می افتد که هم ضرورت زنده ماندن و بقای آن ارگانیسم را در خود دارد و هم ابزارهای لازم برای ادامه ی حیات و حداقل مقدار لازم از آشنایی با اعضا و مکانیزم به کارگیری اعضای ارگانیسم و تأمین مایحتاج حیات را .
به زبانی عرفی تر ، میل به بقا ذاتی هر موجود زنده ای است و لوازم حیات به قدر ضرورت غالبا در دسترس آن زینده.
برای مثال اگر برای بقا نیاز به تنفس هست هم دستگاه تنفسی تعبیه شده و هم هوا در دسترس وی قرار دارد

بخشی دیگر از لوازم تداوم حیات توسط مادر یا پدر و مادر آن ارگانیزم که قاعدتا در کنار او هستند و تا مدت زمان معینی بر حسب اقتضای نرم افزار درونی خود وظیفه ی حمایت از نوزاد را بر عهده دارند به او تعلیم داده می شوند و اقداماتی را که برای قوی شدن نوزاد و رسیدن به حد استقلال نسبی لازم است را کم و بیش انجام می دهند.

این فرایند به طرز کم و بیش مشابهی در همه ی حیوانات فعال است.

اما در مورد انسانها به غیر از این فرایند عام مواردی وجود دارد که اختصاصی انسان است و در دیگر حیوانات نیازی به این بخش از تعلیم و تربیت وجود ندارد.

انسان در پروسه ی رشد خود به سلاح و ابزاری یا حتی عضوی دست یافته است که بدین شکل در هیچ حیوانی دیگری وجود ندارد:
زبان
اگر - برای مثال- میمونک وظیفه دارد برای بقای خود نحوه ی بهره گیری از دم خویش را در روند بقایش از پدر و مادر و دیگر همنوعانش یاد بگیرد ، طفلک هم از همان ابتدا در می یابد که برای بقای خویش باید نحوه ی بهره گیری از زبان را یاد بگیرد تا بتواند شانس بقای خویش را افزون کند و از این طریق بتواند یک سپر دفاعی در مقابل تهدیدها ایجاد کند.

آنچه زبان در اختیار بشر قرار می دهد ، قدرت ارتباط گیری است با همنوعان خویش .

ارتباط گیری چه نقشی می تواند در دوام و بقای حیات بازی کند؟

پاسخ به این سوال در واقع پاسخ به یک سوال آشناتر است:


♦️چه نیازی است به سیاست؟
🟧سیاست🟧 دو

ما را چه به سیاست؟

✍🏼 محمدحسین ناجی



سیاست چیست؟ وقتی این واژه را به کار می بریم دقیقا چه معنایی را اراده می کنیم؟
این واژه از ابهام زیادی برخوردار است و معنای واحد و مشخصی در ذهن همگان ندارد، ازینروست که همواره امکان بدفهمی در محاورات و بحثها وجود دارد که خود عاملی است برای اینکه طرفهای گفت و گو خود را همنظر ندانند و در قبال هم مواضع مخالف بگیرند .
برای دوری از همین کژتابیها بهتر است که مراد خویش را از همان ابتدا به روشنی بازگفت و معنای مراد خویش را ابراز کرد.

روشن است که به احتمال قوی مراد از سیاست در دو جمله ی زیر متفاوت باشد:

الف)سیاست لازمه ی گریزناپذیر حیات آدمی است

ب) ما را با سیاست چه کار؟

اگر این دو جمله سخن دو انسان بوده باشد یا سخن یک فرد در دو وضعیت متفاوت، چه بسا هیچ تناقض و تزاحمی بین آن دو جمله وجود نداشته باشد و آن دو مدعی در هر دو جمله با هم همنظر بوده باشند.

و بسا محتمل است که مراد از سیاست در جمله:

سیاست کار انفرادی نیست

هم معنای سومی مقصود بوده باشد.

از همینجا باید یک درس مهم در گفت و گو را با هم مرور کرده باشیم که:
در گفت و گوی همگرا ما موظفیم که قبل از داوری در مورد مدعا از معنای دقیق واژه های کلیدی مدعا پرس و جو کنیم.

پیشینه ی کاربرد این واژه به سده ها قبل برمی گردد
از زمان ارسطو وقتی حکمت را بر دو بخش نظری و عملی تقسیم کردند حکمت عملی را سه قسم دانستند:
اخلاق
تدبیر منزل
سیاست مدن

که در واقع سه ساحتی است که انسان باید در هر سه حوزه رفتارش را مدیریت کند
و سومی یعنی سیاست مدن در واقع بحث در مورد تنظیم رفتار انسان است در ساحت جامعه
این واژه در اخلاق ناصری به همین معنا آمده است

اما آنچه من در این بحث از واژه ی سیاست قصد می کنم:
حوزه ای از گزینش رفتار است که یک انسان در جهت تأمین بقا و بهبود زندگیش با دیگر افراد، گروه ها یا نهادهای جامعه برمی گزیند.

با این تعریف ، سیاست از همان بدو تولد نوزاد با گریه ای که معطوف به جلب نظر مادر برای تغذیه و تامین امنیت است آغاز می شود.3
Forwarded from بارِ هستی
🔦 دوست داری بدانی ما کی هستیم؟

در یکی از روزهای عصیان دختران، ماشین سمند نسبتا نویی دوبله نگه داشته بود اما راننده پشت فرمان بود، در خیابان یک طرفه این طرف خیابان ماشین دیگری که متوقف بود و راننده اش یک خانم ، اقدام به حرکت کرد و متاسفانه با پیچش ناگهانی و بیش از حد فرمان به ماشین دوبله برخورد کرد.
راننده سمند که مرد مسنی بود از ماشین پیاده شدو با عصبانیتی وحشتناک به طرف راننده ماشین دیگر رفت و با لحنی توهین آمیز و با فریادهای بلند او را به رگبار فحش بست که ماشین نوی مرا داغون کردی
خانم بیچاره وحشتزده نمی دانست چه کند و در این وانفسای دعوا آنچنان به هم ریخته بود که روسری از سرش پایین افتاده بود و رنگش مثل برف سفید و دست و پایش می لرزید

کسبه و اصناف و رهگذران جمع گشته و به فکر آرام کردن مرد بودند و یک مرد میانسال در این هنگامه تنها حرفی که برای گفتن به راننده ی خانم داشت این بود که روسریت را درست کن!
Forwarded from بارِ هستی
🔦 دوست داری بدانی ما کی هستیم؟

وارد خوار و بار فروشی می شوم.
چند قلم خرید جزئی دارم.
یک بسته کره بر می دارم و از قیمتش می پرسم.
قیمت را که می شنوم شاخ در می آورم.
تقریبا دو برابر قیمتی که دو سه ماه پیش خریده بودم.
برای اطمینان دوباره می پرسم. جواب همان است.
از باب درد دل می گویم که با این فرمان کجا می رویم؟ عاقبتمان چه می شود؟

می گوید خدا. خدا هرچه بخواهد

می پرسم یعنی قیمتها را هم خدا تعیین می کند؟

پاسخ می شنوم: خدا

یاد فتوای اخیر وزارت معارف ترکیه می افتم که اعلام کرده بود که نرخها را خدا معین می کند!
عجب تفاهمی☹️😟😶
Forwarded from بارِ هستی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♥️📣📢📣📢📣📢📣♥️

وزن هستی بر دوشهای هستایان به یکسان بار می شود

هر وجودی آن را با زبان خود ناله می کند

کافی است که گوشی شنوا داشته باشی تا سنگینی آن را بر شانه های خود شاهد باشی

یادت باشد هرچقدر این بار سنگینتر آید یا وزن تو بیشتر است یا بیدارتری
اگر وزنی برای بودنت حس نمی کنی در موجودیتت و وزنت یا در بیداریت شک کن


♥️📣📢📣📢📣📢📣♥️
تنهاترین نهنگ
تو تنها نبوده ای
گرچه تو هم مثل من
از نگاه درون خودت
همیشه تنهایی
همیشه می رانی
همیشه می خوانی
همیشه می نالی
به زخمه های زخم دلت
پای جستن را
بران
برو
نمان
همین که می روی
نشان زندگی است
اگرچه حتی
یک مسافر واصل
این جهان ندیده به عمرش
که در طریق عشق
چنین شده است مقرر
که رفتن به سوی دوست
همانا رسیدن است
🟧سیاست🟧 سه

انسان ناگزیر از سیاست ورزی است

✍🏼 محمدحسین ناجی


با شروع خیزش ( زن، زندگی، آزادی) و شروع اعتراضات دختران آزاده ی این مرز و بوم به انبوه فشار ها و تحمیلهای نامتعارف بر زندگی مطلوب آنها ، نسل نو شاید ناخواسته وارد ساحت جدیدی از زندگی مدنی خویش شدند که برایشان چندان آشنا نبود ، نه از حیث روشهایی که در این عرصه جدید از حیات باید انتخاب می کردند و نه از حیث مشکلات و موانع و مزاحمتهایی که احتمالا با آن مواجه می شدند.
علاوه بر آنها با یک ضعف عمومی در کلیت جامعه هم درگیر بودند ، ضعف در رفتار استراتژیک و اعمال برنامه ریزی شده مبتنی بر محاسبه و مطالعه ی رفتار حریف و خواندن دست وی و اتخاذ متدهایی که هزینه ی کار جمعی را پایین آورده و نتایج مطلوب اکثری به همراه داشته باشد.

همین مساله سبب شد که این سلسله مطالب را در جهت همیاری با هموطنان خویش و به امید پرورش نسلی آگاهتر و شجاعتر و خردپیشه تر و سازمان یافته تر که بتواند آرزوهای خویش و نسلهای بعدی را محقق سازد عرضه کنم تا مورد بحث و نقادی و حک و اصلاح و تکمیل قرار گیرد و به راه حق طلبان چراغ راهنمایی گردد.

در خاتمه نوشته قبل تصریح شد که مراد از سیاست در این نوشته:

حوزه ای از گزینش رفتار است که یک انسان در جهت تأمین بقا و بهبود زندگیش با دیگر افراد، گروه ها یا نهادهای جامعه برمی گزیند.

است و با این تعریف انسان از بدو تولد به حکم غریزه وارد بازی سیاست می شود حتی اگر نداند که سیاست چیست و او در حال بازی سیاست است.

وقتی نوزاد با احساس هوای بیرون از بطن و ادراک این احتمال که امنیتش در معرض تهدید است شروع به گریه می کند اولین رفتار سیاسیش را انتخاب کرده است رفتاری معطوف به جلب توجه مادر یا اطرافیان برای تأمین امنیت وی و در مرحله ی بعد تغذیه ی وی.
در طول زندگی با رشد ظرفیت های ادراکی و شناختی اش و نیز تعلیم والدین و دیگر اطرافیان هر روز بیشتر و بیشتر می آموزد که چگونه خواسته هایش را جامه ی عمل پوشد و برآورد اما نه والدین و نه دیگر مربیان همیشه بهترین را برای وی نمی آموزند.
چرا؟
مهمترین دلیل این است که هر یک از موجودات زنده ، دیگران را به طور غریزی و حتی ناخودآگاه رقیب خویشتن می انگارند و همیشه روشهایی را برای داشتن دست برتر از حریفان برای خود حفظ می کنند.
علاوه بر این حکومت در هر جامعه ای مهمترین مانع سیاسی شدن جامعه است زیرا کنترل یک جمعیت بی راه حل، منفعل و مستأصل بسیار ساده تر از کنترل جامعه ای سیاست ورز و راه بلد است.

برای همین است که مدیران جامعه تلاش می کنند افراد جامعه را با اخلاق آشنا کنند و نه با سیاست.
زیرا اخلاق خصوصا اخلاق فضیلت انسانها را ساده لوح ، ساده باور و ساده نگر و به دور از تیزبینی های عالمانه بار می آورد.

ادامه دارد

آدرس شماره پیشین:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3808
🟧سیاست🟧 چهار

سیاست ورزی ، فنی همگانی است

✍🏼 محمدحسین ناجی



وقتی از سیاست بدین معنا سخن می گوییم در واقع به روشنی ادعا می کنیم که یکی از مهمترین مهارتهایی که هر انسانی باید فرابگیرد بازی سیاست است
بازی که در آن فرد باید مدام در پی جلب و جذب منافع اکثری برای خویش و خویشان و دفع ضرر و زیانهای محتمل از آنهاست.

در این میان چنانکه روشن است غیر از واژه ی خویش واژه ی تازه ای به میان آمد به نام خویشان که باید تعریف شود.

خویشان در واقع به معنای عائله به کار گرفته شده است و می توان از کلمه ی خانواده هم بهره جست.

هر انسانی همانگونه که از نوزادی این واقعیت را با تمام وجود تجربه می کند بی حمایت دیگری امکان بقایش بسیار ضعیف و بلکه نامحتمل است. اگر نوزادی همان ابتدای تولد به حال خود رها شود فرصت چندانی برای حیات نخواهد داشت.
همین وضعیت به اشکال مختلف در طول حیات جاری است و لااقل به این شکل قابل بیان است که:
انسانها برای ادامه ی حیات و یا برای بهبود شرایط زیست خود و یا مقابله با تهدیدات مختلف به همکاری و حمایت دیگری نیازمندند. البته این وضعیت به درجات مختلفی در دیگر جانوران هم جاری و ساری است.

با این وصف هر فرد انسانی در زیر چتر حمایت فرد یا افراد دیگری از همنوعانش رشد می کند و در ادامه ی حیاتش برخی دیگر از انسانها هم زیر چتر حمایت او زندگی می کنند و ما از این دسته به خویشان یا عائله یا خانواده نام می بریم.

می توان گفت که کل تاریخ بشری در واقع سرگذشت مبارزه ی انسانها و عائله ها برای حیات و بقا و توسعه و گسترش اقتدار و تنعم خویش و خویشان است.

با تعریفی که در این نوشته از عائله کردیم می توان نتیجه گرفت که هر جمعیت، گروه و نهادی که با هدف جذب منافع مشترک یا دفع تهدیدات مشترک شکل می گیرد یک عائله است . به علاوه با ابرخانواده هایی به نام ملت یا کشور مواجهیم.
در دنیای امروزی که جمعیت جهان بر حسب تقسیمات جغرافیایی و اقلیمی از هم جدا شده اند و هر کدام نام یک کشور گرفته اند ، هر کشور هم در واقع یک عائله بزرگ محسوب می شود که دارای منافع مشترک و تهدیدات مشترک هستند و ساکنان و اهل آن سرزمینها را یک ملت می نامیم.

با این مبنا روشن می شود که مراد از وطن و ملت چیست و ملاک هموطنی و وطندوستی کدام است.

تمام آحاد انسانهایی که متعلق به داخل مرزهای جغرافیایی سرزمینمان ایران هستند هر یک سهم برابر در این عائله دارند و بی توجه به نژاد و زبان و قوم و فرهنگ و آیین و دین و مذهب از حقوق انسانی برابر برخوردارند و کسی حق ندارد که به هیچ بهانه ای بین آنها تبعیض قائل شود و ما باید جملگی در کنار هم و یک صدا برای تأمین منافع اکثری خویش زمینه های اتحاد و همدلی و هم نظری و همصدایی را ایجاد کرده ، ابتدا در مورد مشکلات و تهدیدهای مشترک به توافق نزدیک شویم و سپس برای یافتن راه حلهای زمانمند و کم هزینه و پراثر همفکری کنیم.
مشکلات اجتماعی راه حل های جمعی و مشترک می طلبد.

آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3822