🟧سیاست🟧 پنج
مقایسه دو تعریف از سیاست
✍🏼 محمدحسین ناجی
گفتیم سیاست فن بهره گیری از تمام امکانات برای تداوم بقا و بهبود حیات است.
از همین تعریف بر می آید که سیاست هم معطوف به فردیت است و در قدم اول منافع خود فاعل هدف و نشانه گرفته می شود.
روشن است که چنین تعریفی از اساس متفاوت است با تعریف آنهایی که هدف سیاست را منافع جمعی معرفی می کنند زیرا در آن صورت لازمه ی ورود به صحنه ی سیاست ،برگذشتن از منافع فردی به نفع منافع دیگران خواهد بود.
تعریف دوم در دنیای امروز نه پذیرفتنی است و نه باور کردنی و به عبارت دیگر نه مبنای قابل دفاعی دارد و نه می توان به ادعای مدعیان باور کرد و آن را جدی گرفت و در زیر کاسه نیم کاسه ای نجست.
اول اینکه چرا قابل دفاع نیست؟
قبول چنین تعریفی صرفا می تواند مبنای ایدئولوژیک داشته باشد.
یعنی قبل از این تعریف عده ای شما را به یک آیین ، دین، گروه سیاسی ، یک قومیت یا یک نژاد یا هدف ایدئولوژیک از هر نوعی ملتزم می کنند و سپس با دعوت شما به سیاست ورزی ، در واقع از شما می خواهند که از فردیت خود و از نیرو و امکانات و وقت شخصی برای اهداف آن دسته خرج کنید.
در حالی که تعریف اولی صرفا خود فرد و بقای او و بهبود حیاتش را نشانه گرفته است که خواست طبیعت هر یک از ماست و اختصاص به ایدئولوژی و نظام ارزشی بخصوصی ندارد.
با این تعریف از سیاست لازم نیست که شما حتما طرفدار آیین خاصی باشید تا ورود به سیاست ضرورت پیدا کند ، لازم نیست که طرفدار یک قوم و قبیله یا نژاد خاصی باشید که لازم باشد به نفع آنان وارد فعالیت اجتماعی شوید.
همین که شما خود را موجودی زنده و دارای حق حیات برابر با دیگر موجودات می دانید کافی است که شما را متقاعد کند برای حفظ همین حقوق و توسعه ی حیات خویش فعالیت کنید و برنامه بریزید.
پس با تعریف دوم از سیاست ، مخاطب سخن ما تنها بخش خاصی از انسانها، یعنی آنهایی که سرسپرده ایدئولوژی خاصی هستند خواهند بود و برای آنهایی که دوست ندارند حق حیات خود را وقف دیگری بکنند ، سیلست امری بیهوده و بلکه مضر خواهد بود چون آنها را دعوت می کند که بخشی از امکانات شخصی خود را وقف دیگری بکنند.
ب- اما چرا باورکردنی نیست؟
چون انسانهای دوران دیده و کارکشته و سرد و گرم روزگار چشیده با پیچیدگیهای شخصیت انسانی آگاهند و می دانند که چطور افرادی که ذهن استثماگر پیدا کرده اند و یاد گرفته اند که از دیگر انسانها بهره کشی کنند ، با تحریک ایدئولوژیک ساده دلان و کودک ذهنها و با طراحی شعارهای تحریک آمیز ارزشی می توانند با وارد کردن آنها به سیاست به نفع اهداف سیاسی و قدرت طلبانه و سلطه جویانه ی خود بهره کشی کنند.
افرادی که با این نگاه به سیاست وارد این عرصه می شوند در نهایت یا خود را مهره ی سوخته ی سیستم وقربانی ساده لوحی خود می یابند یا به تدریج با درک ماهیت سیستم خود تبدیل به یک قربانگر بالفعل سیستم می شوند و همان کار قربانگرهای سابق را با همان روشها یا با روشهای مبتکرانه تر ادامه می دهند.
همان حسی که امروزه من دارم و خود را یکی از قربانی های همین تعریف از سیاست حس می کنم که از روی ساده لوحی و حماقت با رویای ساختن جامعه ی بی طبقه ی توحیدی تمام جوانی و استعدادها و وقت و انرژی خود را وقف کردیم اما نتیجه تنها به جیب اشخاصی رفت که می دانستند به چه دعوت می کنند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3823
مقایسه دو تعریف از سیاست
✍🏼 محمدحسین ناجی
گفتیم سیاست فن بهره گیری از تمام امکانات برای تداوم بقا و بهبود حیات است.
از همین تعریف بر می آید که سیاست هم معطوف به فردیت است و در قدم اول منافع خود فاعل هدف و نشانه گرفته می شود.
روشن است که چنین تعریفی از اساس متفاوت است با تعریف آنهایی که هدف سیاست را منافع جمعی معرفی می کنند زیرا در آن صورت لازمه ی ورود به صحنه ی سیاست ،برگذشتن از منافع فردی به نفع منافع دیگران خواهد بود.
تعریف دوم در دنیای امروز نه پذیرفتنی است و نه باور کردنی و به عبارت دیگر نه مبنای قابل دفاعی دارد و نه می توان به ادعای مدعیان باور کرد و آن را جدی گرفت و در زیر کاسه نیم کاسه ای نجست.
اول اینکه چرا قابل دفاع نیست؟
قبول چنین تعریفی صرفا می تواند مبنای ایدئولوژیک داشته باشد.
یعنی قبل از این تعریف عده ای شما را به یک آیین ، دین، گروه سیاسی ، یک قومیت یا یک نژاد یا هدف ایدئولوژیک از هر نوعی ملتزم می کنند و سپس با دعوت شما به سیاست ورزی ، در واقع از شما می خواهند که از فردیت خود و از نیرو و امکانات و وقت شخصی برای اهداف آن دسته خرج کنید.
در حالی که تعریف اولی صرفا خود فرد و بقای او و بهبود حیاتش را نشانه گرفته است که خواست طبیعت هر یک از ماست و اختصاص به ایدئولوژی و نظام ارزشی بخصوصی ندارد.
با این تعریف از سیاست لازم نیست که شما حتما طرفدار آیین خاصی باشید تا ورود به سیاست ضرورت پیدا کند ، لازم نیست که طرفدار یک قوم و قبیله یا نژاد خاصی باشید که لازم باشد به نفع آنان وارد فعالیت اجتماعی شوید.
همین که شما خود را موجودی زنده و دارای حق حیات برابر با دیگر موجودات می دانید کافی است که شما را متقاعد کند برای حفظ همین حقوق و توسعه ی حیات خویش فعالیت کنید و برنامه بریزید.
پس با تعریف دوم از سیاست ، مخاطب سخن ما تنها بخش خاصی از انسانها، یعنی آنهایی که سرسپرده ایدئولوژی خاصی هستند خواهند بود و برای آنهایی که دوست ندارند حق حیات خود را وقف دیگری بکنند ، سیلست امری بیهوده و بلکه مضر خواهد بود چون آنها را دعوت می کند که بخشی از امکانات شخصی خود را وقف دیگری بکنند.
ب- اما چرا باورکردنی نیست؟
چون انسانهای دوران دیده و کارکشته و سرد و گرم روزگار چشیده با پیچیدگیهای شخصیت انسانی آگاهند و می دانند که چطور افرادی که ذهن استثماگر پیدا کرده اند و یاد گرفته اند که از دیگر انسانها بهره کشی کنند ، با تحریک ایدئولوژیک ساده دلان و کودک ذهنها و با طراحی شعارهای تحریک آمیز ارزشی می توانند با وارد کردن آنها به سیاست به نفع اهداف سیاسی و قدرت طلبانه و سلطه جویانه ی خود بهره کشی کنند.
افرادی که با این نگاه به سیاست وارد این عرصه می شوند در نهایت یا خود را مهره ی سوخته ی سیستم وقربانی ساده لوحی خود می یابند یا به تدریج با درک ماهیت سیستم خود تبدیل به یک قربانگر بالفعل سیستم می شوند و همان کار قربانگرهای سابق را با همان روشها یا با روشهای مبتکرانه تر ادامه می دهند.
همان حسی که امروزه من دارم و خود را یکی از قربانی های همین تعریف از سیاست حس می کنم که از روی ساده لوحی و حماقت با رویای ساختن جامعه ی بی طبقه ی توحیدی تمام جوانی و استعدادها و وقت و انرژی خود را وقف کردیم اما نتیجه تنها به جیب اشخاصی رفت که می دانستند به چه دعوت می کنند.
آدرس شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3823
Telegram
خرد سنجشگر
🟧سیاست🟧 چهار
سیاست ورزی ، فنی همگانی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
وقتی از سیاست بدین معنا سخن می گوییم در واقع به روشنی ادعا می کنیم که یکی از مهمترین مهارتهایی که هر انسانی باید فرابگیرد بازی سیاست است
بازی که در آن فرد باید مدام در پی جلب و جذب منافع اکثری…
سیاست ورزی ، فنی همگانی است
✍🏼 محمدحسین ناجی
وقتی از سیاست بدین معنا سخن می گوییم در واقع به روشنی ادعا می کنیم که یکی از مهمترین مهارتهایی که هر انسانی باید فرابگیرد بازی سیاست است
بازی که در آن فرد باید مدام در پی جلب و جذب منافع اکثری…
💠 🔅💠 متن زیر هر چه هست از یک سو نشان از همان دامی است که سیاست به معنای دوم برای انسانها پهن می کند و از سوی دیگر تأکید بر ضرورت دیالوگ و همکلامی همدلانه ی انسانهاست که این کانال سالهاست بر اهمیتش پافشاری می کند.
✍️رحیم قمیشی
هر چه بود تمام شده بود، با همه سختیهایش.
پس از مفقود شدنم در کربلای چهار، پدرم قبل از اینکه بفهمد من شهید نشدهام، به دیدار خدا رفته بود. دوستانم رفته و به او گفته بودند آنجا که رحیم و نادر ماندند کسی زنده نماند. او البته که باور نکرده بود.
لابد آن دنیا که حسابی گشته و مرا پیدا نکرده، از ته دل خوشحال شده که رحیمش زنده است.
من اینطرف نمیتوانستم باور کنم پدرم چهار سال است رفته و همۀ نقشههایی که برای دیدنش و گفتن خاطراتم داشتم نقش بر آب شده. دلم میخواست به او بگویم من تمام ۱۵۰۰ روز اسارتم برای سلامتش آیةالکرسی خواندهام.
نشد بگویمش...
نمیخواهم همۀ تلخیها و شیرینیهای روز پس از آزادی را امروز بنویسم، فقط خواستم بگویم آزادی همهاش شیرینی و خنده نبود، گاهی آدمی در آزادی تازه متوجه چیزهایی میشود که تا آن روز برایش پوشیده بوده.
یکی از خاطراتی که هرگز فراموشم نمیشود؛
اتوبوس ما از فرودگاه مهرآباد باید میرفت محل قرنطینهمان نزدیک میدان نوبنیاد. از جوبغرب تهران به شمالشرق، مسبری طولانی. قرنطینه هم که نبود، الکی اسمش را گذاشته بودند قرنطینه. قرار بود آنجا شستشوی مغزی شویم!
که مبادا دوباره فکر کنیم آقای منتظری آدم خوبی است! باید یاد میگرفتیم او یک خائن است!!
یاد میگرفتیم یکبار نپرسیم در سال ۶۷ چه اتفاقاتی افتاده، یا در سال ۶۸، اصلا همۀ سالهایی که ما نبودیم.
و ما هم همۀ آنچه را میفرمودند باید قبول میکردیم!
اما اتفاق عجیبی در همان ساعت اول ورودم به ایران افتاد، به نظرم اتوبوس ما از فرودگاه هیچ نشانی از اسیران آزاد شده ایرانی نداشت. عراقیها در موقع آزادی لباسهای تمیزی به ما داده بودند اما آن لباسها سبز تیره و نظامی بود، نمیدانم چه شد در جایی که اتوبوسمان در ترافیک گیر کرده بود، دو خانم متشخص که کنار پنجره باز شدۀ بغل دستم بودند با خشم نگاهم کردند و جملهای که منتظرش نبودم را گفتند؛
- بروید که برنگردید!!!
و فحشی رقیق...
فکرش هم بعد از ۳۲ سال آزارم میدهد. بعد از لحظه شماری برای دیدن مردمت، بعد از آرزوها برای تنفس آزادی، بعد از سالها خواب چنین روزی را دیدن، در بدو ورودت بگویند "برو برنگرد" گورت را گم کن!
مسئول اتوبوسمان که مرد خوشقلب و مهربانی بود و بادم هست یک پایش اندکی میلنگید همینکه صورت رنگبرگشته و ملتهبم را دید و قضیه را شنید، کلی خندید!
و توضیح داد خودت نمیدانی چقدر رنگ و رو و لباسهایت شبیه عراقیهاست، آن بیچارهها فکر کردهاند شما اسیرهای عراقی هستید...
و برایتان دعای خیر کردهاند، که برنگردید به اسارت.
او میخندید و من حرص میخوردم.
نمیتوانستم باورش کنم.
دست خودم نبود!
- حتی اسیر عراقی هم بودم حق نداشت با خشم نگاهم کند. و آن جمله را بگویند!
دلم میخواست تنها بودم و بغضم را خالی میکردم...
- چرا بروم و برنگردم؟ چرا آنهمه آرزوهایم برای آزادی، باید یک ثانیهای به هوا برود...
اما آن خانمها درس خیلی خوبی به من دادند.
وقتی گفتگویی نباشد، گاه همه بیخود با هم دشمن میشوند. وقتی دیالوگی نباشد، خیلی وقتها همه به ظنین میشوند.
شاید اگر او متوجه میشد من هموطن او هستم و ۴ سال مفقود بودهام، هرگز چنین نمیگفت. شاید اگر من میدانستم او دارد برای اسیر عراقی آرزوی خوبی میکند، هرگز دلخور نمیشدم.
ما از اینکه گفتگویی با هم نداشتیم شده بودیم دو موجود از هم جدا
نه او مرا درک میکرد
نه من او را
او در دنیای متوهم خودش بود
من در دنیای متوهم خودم
کاش بشر میدانست گفتگو چقدر در برچیدن جنگها، کدورتها و قضاوتهای نابجا تاثیر دارد.
کاش بشر میدانست آنچه به او شخصیت داده قدرت گفتگو و دیالوگ است.
کاش بشر میدانست هر کس توضیحاتی برای گفتن دارد. حتی دشمنش!
همهاش دلم میخواهد زمان برگردد
سرم را از پنجره در بباورم
و فریاد بزنم
من ایرانیام
من برادر تو ام
چهره سیاه سوختهام را نگاه نکن
قلبی دارم نازکتر از گل
که آسان پر پر میشود
آینهای که شکست
تکههایش
با هزار چسب
به هم نمیچسبد
و نمیشود آینۀ اول
کاش همه یاد بگیریم دیالوگ یعنی بزرگی
دیالوگ یعنی انسان متمدن
دیالوگ یعنی خودِ "آزادی"
دیالوگ یعنی آدم بودن!
✍️رحیم قمیشی
هر چه بود تمام شده بود، با همه سختیهایش.
پس از مفقود شدنم در کربلای چهار، پدرم قبل از اینکه بفهمد من شهید نشدهام، به دیدار خدا رفته بود. دوستانم رفته و به او گفته بودند آنجا که رحیم و نادر ماندند کسی زنده نماند. او البته که باور نکرده بود.
لابد آن دنیا که حسابی گشته و مرا پیدا نکرده، از ته دل خوشحال شده که رحیمش زنده است.
من اینطرف نمیتوانستم باور کنم پدرم چهار سال است رفته و همۀ نقشههایی که برای دیدنش و گفتن خاطراتم داشتم نقش بر آب شده. دلم میخواست به او بگویم من تمام ۱۵۰۰ روز اسارتم برای سلامتش آیةالکرسی خواندهام.
نشد بگویمش...
نمیخواهم همۀ تلخیها و شیرینیهای روز پس از آزادی را امروز بنویسم، فقط خواستم بگویم آزادی همهاش شیرینی و خنده نبود، گاهی آدمی در آزادی تازه متوجه چیزهایی میشود که تا آن روز برایش پوشیده بوده.
یکی از خاطراتی که هرگز فراموشم نمیشود؛
اتوبوس ما از فرودگاه مهرآباد باید میرفت محل قرنطینهمان نزدیک میدان نوبنیاد. از جوبغرب تهران به شمالشرق، مسبری طولانی. قرنطینه هم که نبود، الکی اسمش را گذاشته بودند قرنطینه. قرار بود آنجا شستشوی مغزی شویم!
که مبادا دوباره فکر کنیم آقای منتظری آدم خوبی است! باید یاد میگرفتیم او یک خائن است!!
یاد میگرفتیم یکبار نپرسیم در سال ۶۷ چه اتفاقاتی افتاده، یا در سال ۶۸، اصلا همۀ سالهایی که ما نبودیم.
و ما هم همۀ آنچه را میفرمودند باید قبول میکردیم!
اما اتفاق عجیبی در همان ساعت اول ورودم به ایران افتاد، به نظرم اتوبوس ما از فرودگاه هیچ نشانی از اسیران آزاد شده ایرانی نداشت. عراقیها در موقع آزادی لباسهای تمیزی به ما داده بودند اما آن لباسها سبز تیره و نظامی بود، نمیدانم چه شد در جایی که اتوبوسمان در ترافیک گیر کرده بود، دو خانم متشخص که کنار پنجره باز شدۀ بغل دستم بودند با خشم نگاهم کردند و جملهای که منتظرش نبودم را گفتند؛
- بروید که برنگردید!!!
و فحشی رقیق...
فکرش هم بعد از ۳۲ سال آزارم میدهد. بعد از لحظه شماری برای دیدن مردمت، بعد از آرزوها برای تنفس آزادی، بعد از سالها خواب چنین روزی را دیدن، در بدو ورودت بگویند "برو برنگرد" گورت را گم کن!
مسئول اتوبوسمان که مرد خوشقلب و مهربانی بود و بادم هست یک پایش اندکی میلنگید همینکه صورت رنگبرگشته و ملتهبم را دید و قضیه را شنید، کلی خندید!
و توضیح داد خودت نمیدانی چقدر رنگ و رو و لباسهایت شبیه عراقیهاست، آن بیچارهها فکر کردهاند شما اسیرهای عراقی هستید...
و برایتان دعای خیر کردهاند، که برنگردید به اسارت.
او میخندید و من حرص میخوردم.
نمیتوانستم باورش کنم.
دست خودم نبود!
- حتی اسیر عراقی هم بودم حق نداشت با خشم نگاهم کند. و آن جمله را بگویند!
دلم میخواست تنها بودم و بغضم را خالی میکردم...
- چرا بروم و برنگردم؟ چرا آنهمه آرزوهایم برای آزادی، باید یک ثانیهای به هوا برود...
اما آن خانمها درس خیلی خوبی به من دادند.
وقتی گفتگویی نباشد، گاه همه بیخود با هم دشمن میشوند. وقتی دیالوگی نباشد، خیلی وقتها همه به ظنین میشوند.
شاید اگر او متوجه میشد من هموطن او هستم و ۴ سال مفقود بودهام، هرگز چنین نمیگفت. شاید اگر من میدانستم او دارد برای اسیر عراقی آرزوی خوبی میکند، هرگز دلخور نمیشدم.
ما از اینکه گفتگویی با هم نداشتیم شده بودیم دو موجود از هم جدا
نه او مرا درک میکرد
نه من او را
او در دنیای متوهم خودش بود
من در دنیای متوهم خودم
کاش بشر میدانست گفتگو چقدر در برچیدن جنگها، کدورتها و قضاوتهای نابجا تاثیر دارد.
کاش بشر میدانست آنچه به او شخصیت داده قدرت گفتگو و دیالوگ است.
کاش بشر میدانست هر کس توضیحاتی برای گفتن دارد. حتی دشمنش!
همهاش دلم میخواهد زمان برگردد
سرم را از پنجره در بباورم
و فریاد بزنم
من ایرانیام
من برادر تو ام
چهره سیاه سوختهام را نگاه نکن
قلبی دارم نازکتر از گل
که آسان پر پر میشود
آینهای که شکست
تکههایش
با هزار چسب
به هم نمیچسبد
و نمیشود آینۀ اول
کاش همه یاد بگیریم دیالوگ یعنی بزرگی
دیالوگ یعنی انسان متمدن
دیالوگ یعنی خودِ "آزادی"
دیالوگ یعنی آدم بودن!
🟧سیاست🟧 شش
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
این مملکت به این زودیها سامان نمی یابد
مدتی پیش یکی از فعالان سیاسی شناخته شده ی شهر که عضو هیأت علمی دانشگاه هستند و استادیار طی تماسی تلفنی از روی لطف و محبت و نیکخواهی متذکر شدند که طبق شنیده های افواهی نوشته های تلگرامی من سبب شده است که پرونده ای امنیتی برای من باز شود و مصلحانه از من خواست که بیشتر مراقب نوشته هایم باشم.
من هم با تشکر از لطف و حساسیت ایشان عرض کردم که من نسبت به حساسیتهای امنیتی مسئولان این بخش احترام قائلم و بر آنم که آنها هم باید به وظایف تعریف شده اداری شان (کما هو حقه) یعنی به طرز شایسته ای عمل کنند اما من و شما هم همین وظیفه را داریم و باید به مسئولیت خویش به عنوان یک شهروند و به عنوان یک وطندوست و وطندار عمل کنیم و آنچه را که حس می کنیم به نفع کشور و ملت عزیزمان و سرنوشت ایرانمان است بر زبان و قلم جاری کنیم و حق دهیم که متصدیان امنیتی هم به وظایف خویش باید عمل کنند.
درک این نکته برای همه ما اعم از شهروندان و صاحب منصبان مهم است که همیشه متوجه باشیم که مشکل فیمابین هرگز شخصی نیست و پای یک عنصر بسیار ارزشمند و مشترک به نام کشور و ملت و وطن در میان است و همه باید منافع استراتژیک میهن را بر منافع فردی یا حزبی و گروهی خود مقدم داریم.
مدتی از این ماجرا گذشت و بنده برای ادای توضیحاتی به نهادی دعوت شدم و تنها چیزی که از آن ماجرا در این نوشته نیاز به بازگویی حس می کنم رفتاری است که برخی از ماموران داشتند ( عرض می کنم برخی و نه همه ی آنها؛ چون انسانهای فرهیخته هم در آن میان وجود داشتند.)
اینکه تمام اصرارشان بر این بود که مرا وادار به اقرار کنند که من معارض با نظام جمهوری اسلامی هستم و من تمام گلایه ام از این شیوه و سیاستی بود که اتخاذ شده بود.
می گفتم من تعجب می کنم که چرا شما به جای اینکه بخواهید بر فرض کسی که را این لحظه مدعی مخالفت با نظام است را قانع کنید که اینگونه نیست و تو اشتباه می کنی و شما و ما در یک صف هستیم و همه دغدغه ی امنیت و اعتلای ایران را داریم، اصرار دارید برعکس عمل کنید و کسی را که خودش می گوید من با نظام جمهوری اسلامی معارضه نمی کنم و تنها به سیاست های خاصی که برخی از نهادها یا ماموران در برخورد با مردم و شهروندان اتخاذ می کنند معترضم ، به هر نحوی که شده مجبورش کنید که بگوید من معارض با نظام هستم!
یعنی تمام قصدتان دشمن تراشی از یک دوست است یا کسی که خودش می گوید دشمن نیستم.
بر خلاف سیاست خردمندانه تبدیل دشمن به یک دوست
اینکه شما با حوصله و صبر و متانت و دلیل آوری و محبت ورزی عملا نشان دهید که هرچه تا به حال در مورد رفتار ماموران امنیتی شنیده است جز شایعه های بی اساس و دودهای مسموم غوغاسالاران نبوده است.
آنچه در این نوشته به دنبال بیانش هستم رفتار اطرافیانم در قبال وضعیتی است که برایم پیش آمد.
چندی بعد به دادگاه احضار شدم و باید می رفتم و مورد محاکمه قرار می گرفتم.
عده ای از اطرفیانم از این ماجرا مطلع بودند و عده زیادی از وضعیت پیشین مطلع بودند و تخمین اینکه این فرد دادگاهی خواهد شد بسیار ساده بود و بی نیاز از خبرویت یا تخصص یا تبحر در این زمینه
اما روز واقعه در سالن و راهروی دادگاه تنها بودم و کسی در کنارم نبود.
معلوم است که احتمال اینکه اگر فردی حتی صرفا برای حمایت روانی از من در کنارم می ایستاد هیچکس حتی متوجه حضورش نمی شد بماند که برای بودن در کنار من مورد اتهام قرار گیرد یا خطری متوجهش گردد اما انسانهای جامعه ی ما یاد گرفته اند که بگویند برای سری که درد نمی کند دستمال نباید بست!
من فرزند ارشد خانواده هستم و برادر دیگرم از من دو سال کوچکتر اما او به خیال خودش فرزند ارشد است به دلایل متعددی
اما او هم حتی نخواست که در روز محکمه در کنارم قرار گیرد و ترجیح داد از دور نظاره گر باشد.
اگر این وضعیت اختصاص به خانواده من داشت اینجا نمی آوردم اما این مدلی کوچک ولو ناقص از ایران ماست و دقیقا دلیلی مکفی است برای اثبات این ادعا یا لااقل مقبولیتش که:
این مملکت به این زودیها سامان نمی یابد🙁
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
من هم با تشکر از لطف و حساسیت ایشان عرض کردم که من نسبت به حساسیتهای امنیتی مسئولان این بخش احترام قائلم و بر آنم که آنها هم باید به وظایف تعریف شده اداری شان (کما هو حقه) یعنی به طرز شایسته ای عمل کنند اما من و شما هم همین وظیفه را داریم و باید به مسئولیت خویش به عنوان یک شهروند و به عنوان یک وطندوست و وطندار عمل کنیم و آنچه را که حس می کنیم به نفع کشور و ملت عزیزمان و سرنوشت ایرانمان است بر زبان و قلم جاری کنیم و حق دهیم که متصدیان امنیتی هم به وظایف خویش باید عمل کنند.
درک این نکته برای همه ما اعم از شهروندان و صاحب منصبان مهم است که همیشه متوجه باشیم که مشکل فیمابین هرگز شخصی نیست و پای یک عنصر بسیار ارزشمند و مشترک به نام کشور و ملت و وطن در میان است و همه باید منافع استراتژیک میهن را بر منافع فردی یا حزبی و گروهی خود مقدم داریم.
مدتی از این ماجرا گذشت و بنده برای ادای توضیحاتی به نهادی دعوت شدم و تنها چیزی که از آن ماجرا در این نوشته نیاز به بازگویی حس می کنم رفتاری است که برخی از ماموران داشتند ( عرض می کنم برخی و نه همه ی آنها؛ چون انسانهای فرهیخته هم در آن میان وجود داشتند.)
اینکه تمام اصرارشان بر این بود که مرا وادار به اقرار کنند که من معارض با نظام جمهوری اسلامی هستم و من تمام گلایه ام از این شیوه و سیاستی بود که اتخاذ شده بود.
می گفتم من تعجب می کنم که چرا شما به جای اینکه بخواهید بر فرض کسی که را این لحظه مدعی مخالفت با نظام است را قانع کنید که اینگونه نیست و تو اشتباه می کنی و شما و ما در یک صف هستیم و همه دغدغه ی امنیت و اعتلای ایران را داریم، اصرار دارید برعکس عمل کنید و کسی را که خودش می گوید من با نظام جمهوری اسلامی معارضه نمی کنم و تنها به سیاست های خاصی که برخی از نهادها یا ماموران در برخورد با مردم و شهروندان اتخاذ می کنند معترضم ، به هر نحوی که شده مجبورش کنید که بگوید من معارض با نظام هستم!
یعنی تمام قصدتان دشمن تراشی از یک دوست است یا کسی که خودش می گوید دشمن نیستم.
بر خلاف سیاست خردمندانه تبدیل دشمن به یک دوست
اینکه شما با حوصله و صبر و متانت و دلیل آوری و محبت ورزی عملا نشان دهید که هرچه تا به حال در مورد رفتار ماموران امنیتی شنیده است جز شایعه های بی اساس و دودهای مسموم غوغاسالاران نبوده است.
آنچه در این نوشته به دنبال بیانش هستم رفتار اطرافیانم در قبال وضعیتی است که برایم پیش آمد.
چندی بعد به دادگاه احضار شدم و باید می رفتم و مورد محاکمه قرار می گرفتم.
عده ای از اطرفیانم از این ماجرا مطلع بودند و عده زیادی از وضعیت پیشین مطلع بودند و تخمین اینکه این فرد دادگاهی خواهد شد بسیار ساده بود و بی نیاز از خبرویت یا تخصص یا تبحر در این زمینه
اما روز واقعه در سالن و راهروی دادگاه تنها بودم و کسی در کنارم نبود.
معلوم است که احتمال اینکه اگر فردی حتی صرفا برای حمایت روانی از من در کنارم می ایستاد هیچکس حتی متوجه حضورش نمی شد بماند که برای بودن در کنار من مورد اتهام قرار گیرد یا خطری متوجهش گردد اما انسانهای جامعه ی ما یاد گرفته اند که بگویند برای سری که درد نمی کند دستمال نباید بست!
من فرزند ارشد خانواده هستم و برادر دیگرم از من دو سال کوچکتر اما او به خیال خودش فرزند ارشد است به دلایل متعددی
اما او هم حتی نخواست که در روز محکمه در کنارم قرار گیرد و ترجیح داد از دور نظاره گر باشد.
اگر این وضعیت اختصاص به خانواده من داشت اینجا نمی آوردم اما این مدلی کوچک ولو ناقص از ایران ماست و دقیقا دلیلی مکفی است برای اثبات این ادعا یا لااقل مقبولیتش که:
این مملکت به این زودیها سامان نمی یابد🙁
👍1
☘️دیالوگ راه نجات است اما دیالوگ با چه کسی؟
✍️ محمدحسین ناجی
امروز مطلبی خواندم از دکتر محسن رنانی
https://news.1rj.ru/str/Renani_Mohsen/453
به ایشان تبریک می گویم از اینکه جسارت نقد خود را نشان داده است و این به تنهایی درس بزرگی برای جامعه ایرانی است. ازینرو که جامعه ما با چنین شیوه ای نه آشناست و نه به سادگی به آن تن می دهد.
اما همانگونه که روزهای بحران بارها تاکید می کردم من برای دیالوگ شرایطی قائلم.
یکی از مهمترین شرایط تحقق دیالوگ این است که دو طرف خود را در یک سطح بنشانند.
اگر یک طرف حتی پله ای بالاتر نشسته باشد دیالوگ معنا نخواهد داشت؛ این پله ممکن است پله ای روانی باشد ، ممکن است پله ای منزلتی باشد یا پله ای مالی یا قدرتی یا حتی علمی!
باید توجه داشت که دیالوگ حتی با مذاکره متفاوت است هم به لحاظ اهداف و هم به لحاظ روشها و طبیعتا به لحاظ نتایجی که می توان از آن متوقع بود
هیئت حاکمه فعلی به لحاظ بافت ایدئولوژیک به هیچرو نه صلاحیت برای دیالوگ دارد و نه آمادگی برای آن .
دیالوگ با قبول احتمال خطا ولو با کمترین درصد در مواضع فعلی از سوی هر دو طرف می تواند آغاز شود
آن گفتگویی که برای تسلیم طرف مقابل به خواستهای خود آغاز می شود هرچه باشد دیالوگ نیست و این سیستم فاقد چنان شرطی است حتی اگر شخص گفت و گو کننده خود جناب رهبری باشد. می پرسید چرا؟
چون ایشان از موضع ولی فقیه با شما طرف گفت و گو خواهد بود و در ذهنش این پیشفرض با شدت تمام جولان می دهد که من ولی فقیه هستم و طرف مقابل باید از من حرف بشنود و به خواست من تسلیم شود.
اگر طرف گفت و گو نمایندگان نظام هم باشند نتیجه فرقی نخواهد کرد.زیرا همانها هم آنگونه می اندیشند یا اینکه مجبورند از طرف آن تفکر و مرام و به نمایندگی از آن طرز تلقی سخن بگویند.
و برای همین همان روزها هم بنده اگر از دیالوگ سخن می گفتم تصریح می کردم که مقصود من دیالوگ با نظام نیست بلکه بین مردم برای یافتن اجماع در ابعاد مشکل و نیز راه حل های ممکن است.
✍️ محمدحسین ناجی
امروز مطلبی خواندم از دکتر محسن رنانی
https://news.1rj.ru/str/Renani_Mohsen/453
به ایشان تبریک می گویم از اینکه جسارت نقد خود را نشان داده است و این به تنهایی درس بزرگی برای جامعه ایرانی است. ازینرو که جامعه ما با چنین شیوه ای نه آشناست و نه به سادگی به آن تن می دهد.
اما همانگونه که روزهای بحران بارها تاکید می کردم من برای دیالوگ شرایطی قائلم.
یکی از مهمترین شرایط تحقق دیالوگ این است که دو طرف خود را در یک سطح بنشانند.
اگر یک طرف حتی پله ای بالاتر نشسته باشد دیالوگ معنا نخواهد داشت؛ این پله ممکن است پله ای روانی باشد ، ممکن است پله ای منزلتی باشد یا پله ای مالی یا قدرتی یا حتی علمی!
باید توجه داشت که دیالوگ حتی با مذاکره متفاوت است هم به لحاظ اهداف و هم به لحاظ روشها و طبیعتا به لحاظ نتایجی که می توان از آن متوقع بود
هیئت حاکمه فعلی به لحاظ بافت ایدئولوژیک به هیچرو نه صلاحیت برای دیالوگ دارد و نه آمادگی برای آن .
دیالوگ با قبول احتمال خطا ولو با کمترین درصد در مواضع فعلی از سوی هر دو طرف می تواند آغاز شود
آن گفتگویی که برای تسلیم طرف مقابل به خواستهای خود آغاز می شود هرچه باشد دیالوگ نیست و این سیستم فاقد چنان شرطی است حتی اگر شخص گفت و گو کننده خود جناب رهبری باشد. می پرسید چرا؟
چون ایشان از موضع ولی فقیه با شما طرف گفت و گو خواهد بود و در ذهنش این پیشفرض با شدت تمام جولان می دهد که من ولی فقیه هستم و طرف مقابل باید از من حرف بشنود و به خواست من تسلیم شود.
اگر طرف گفت و گو نمایندگان نظام هم باشند نتیجه فرقی نخواهد کرد.زیرا همانها هم آنگونه می اندیشند یا اینکه مجبورند از طرف آن تفکر و مرام و به نمایندگی از آن طرز تلقی سخن بگویند.
و برای همین همان روزها هم بنده اگر از دیالوگ سخن می گفتم تصریح می کردم که مقصود من دیالوگ با نظام نیست بلکه بین مردم برای یافتن اجماع در ابعاد مشکل و نیز راه حل های ممکن است.
Telegram
Renani Mohsen / محسن رنانی
.
👈 اذان بهوقت دروغ
✍ محسن رنانی
چوپان دروغگو فقط اعتبار خودش را زایل میکند؛ اما «اذان بهوقت دروغ»، هم اعتبار مؤذن را میزداید و هم عبادت مومنان را ضایع میکند.
در آبان و آذر امسال جلساتی با برخی استادان دانشگاه داشتیم؛ بعداز آنکه که رئيس یک قوه…
👈 اذان بهوقت دروغ
✍ محسن رنانی
چوپان دروغگو فقط اعتبار خودش را زایل میکند؛ اما «اذان بهوقت دروغ»، هم اعتبار مؤذن را میزداید و هم عبادت مومنان را ضایع میکند.
در آبان و آذر امسال جلساتی با برخی استادان دانشگاه داشتیم؛ بعداز آنکه که رئيس یک قوه…
🟧 سیاست 🟧 هفت
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و فهیم و شایسته بود آشنا شده بودم، صحبتی کوتاه بکنم.
ایشان که از روی دلسوزی و انساندوستی تلاش می کرد مرا متوجه عواقب رفتارم بکند نکاتی را متذکر شدند و من نهایتا سوالی را متوجه ایشان کردم و هنوز منتظر پاسخ هستم.
به ایشان عرض کردم که: من می خواهم بخشی از راه حل باشم و تمام تلاشم و نوشته هایم معطوف به این هدف است.
از شما می پرسم به نظر شما برای اینکه من بتوانم بخشی از راه حل مشکلاتی باشم که کشورم و مردم سرزمینم و هموطنانم گریبانگیر آن هستند ، چه باید بکنم؟
ایشان سوالم را بی پاسخ گذاشتند و پاسخش را به بعد موکول کردند.
به باور من: این مهمترین سوالی است که هر یک از هموطنانم باید از خودشان بپرسند:
اینکه چگونه باید زندگی کنند و زندگی خود را چگونه مدیریت کنند که بخشی از راه حل باشند؟
اما ادعایم در این نوشتار بالاتر از این است:
ادعا این است که:
هر کسی از اهل این سرزمین که بخشی از راه حل مشکلات کشور نیست ، بخشی از مشکل کشور است حتی اگر خودش این حس را نداشته باشد.
یکی از پیشفرضهای نفرین شده ی اکثریت مردم این سرزمین که هر روز با آن زندگی می کنند و نفس می کشند این است که:
مشکلات کشور ربطی به من ندارد و من فقط قربانی این مشکلات هستم.
احساس مردم این است که اداره مملکت به دست افرادی است که ربطی به او ندارند و او در بودن آنها در آن مسند و استحکام وضعیت آنها بی تأثیر است و آگاهانه یا نا آگاهانه از این واقعیت غفلت می ورزند که سکوتشان بخشی از علت بقای وضعیت فعلی است.
هر پدیده ای هم در ایجاد و هم در بقا نیازمند علت است و سکوت و انفعال هر یک از ما بخشی از علت بقای وضعیتی است که نامطلوبش می دانیم.
این نکته را جدی بگیریم و لااقل لحظاتی در موردش تامل کنیم.
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3826
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و فهیم و شایسته بود آشنا شده بودم، صحبتی کوتاه بکنم.
ایشان که از روی دلسوزی و انساندوستی تلاش می کرد مرا متوجه عواقب رفتارم بکند نکاتی را متذکر شدند و من نهایتا سوالی را متوجه ایشان کردم و هنوز منتظر پاسخ هستم.
به ایشان عرض کردم که: من می خواهم بخشی از راه حل باشم و تمام تلاشم و نوشته هایم معطوف به این هدف است.
از شما می پرسم به نظر شما برای اینکه من بتوانم بخشی از راه حل مشکلاتی باشم که کشورم و مردم سرزمینم و هموطنانم گریبانگیر آن هستند ، چه باید بکنم؟
ایشان سوالم را بی پاسخ گذاشتند و پاسخش را به بعد موکول کردند.
به باور من: این مهمترین سوالی است که هر یک از هموطنانم باید از خودشان بپرسند:
اینکه چگونه باید زندگی کنند و زندگی خود را چگونه مدیریت کنند که بخشی از راه حل باشند؟
اما ادعایم در این نوشتار بالاتر از این است:
ادعا این است که:
هر کسی از اهل این سرزمین که بخشی از راه حل مشکلات کشور نیست ، بخشی از مشکل کشور است حتی اگر خودش این حس را نداشته باشد.
یکی از پیشفرضهای نفرین شده ی اکثریت مردم این سرزمین که هر روز با آن زندگی می کنند و نفس می کشند این است که:
مشکلات کشور ربطی به من ندارد و من فقط قربانی این مشکلات هستم.
احساس مردم این است که اداره مملکت به دست افرادی است که ربطی به او ندارند و او در بودن آنها در آن مسند و استحکام وضعیت آنها بی تأثیر است و آگاهانه یا نا آگاهانه از این واقعیت غفلت می ورزند که سکوتشان بخشی از علت بقای وضعیت فعلی است.
هر پدیده ای هم در ایجاد و هم در بقا نیازمند علت است و سکوت و انفعال هر یک از ما بخشی از علت بقای وضعیتی است که نامطلوبش می دانیم.
این نکته را جدی بگیریم و لااقل لحظاتی در موردش تامل کنیم.
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3826
Telegram
خرد سنجشگر
🟧سیاست🟧 شش
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
⠔⠋⠑ ⠜⠍⡑⠎⣀ ⠋⠱ ⠡⡉⠥ ⣀⡡⠸⠡⡤⠒ ⡒⡐⡠⡤⢒ ⡈⠆⡘ ⠋⡄⢉⠍
مدتی پیش یکی از فعالان سیاسی شناخته شده ی شهر که عضو هیأت علمی دانشگاه هستند و استادیار طی تماسی تلفنی از روی لطف و محبت و نیکخواهی متذکر شدند که طبق شنیده…
سیاست کاری انفرادی نیست
✍🏼 محمدحسین ناجی
⠔⠋⠑ ⠜⠍⡑⠎⣀ ⠋⠱ ⠡⡉⠥ ⣀⡡⠸⠡⡤⠒ ⡒⡐⡠⡤⢒ ⡈⠆⡘ ⠋⡄⢉⠍
مدتی پیش یکی از فعالان سیاسی شناخته شده ی شهر که عضو هیأت علمی دانشگاه هستند و استادیار طی تماسی تلفنی از روی لطف و محبت و نیکخواهی متذکر شدند که طبق شنیده…
خرد سنجشگر pinned «🟧 سیاست 🟧 هفت ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم ✍️ محمدحسین ناجی به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و…»
🟧 سیاست 🟧 هشت
✍️ محمدحسین ناجی
همه ی ما محتاج امپاتی و همدلی هستیم
راستش را بخواهید من در عین حال که منتقد شدید فرهنگ عمومی کشورم و وضعیت موجود کشور ،
بحران ناکارآمدی،
فساد سیستماتیک بوروکراسی ،
توسعه دزدی های علنی و زیرپوستی ،
رشوه خواری و رشوه پردازی ،
سیستم اداری درِپشتی ،
فاصله ی وحشتناک طبقاتی و توزیع ناعادلانه ی ثروت عمومی ،
آپارتاید مرکزنشینی ،
تبعیض جنسیتی و ظلم فاحش علیه زنان ،
ظلم متزاید مذهبی و آپارتاید مذهب محور ،
دیکتاتوری ای به نام سیستم ولایت فقیه ،
حاکمیت اقلیت بسیار محدودی صرفا به بهانه ی ولایت محوری ،
حاکمیت تزویر برای بهره بردن از نعمت ولایت ،
پایمال نمودن آینده ی کشور و فرصت سوزی در رقابت علمی و تکنولوژیک با جهانی که با سرعتی غیرقابل تصور رو به رشد و پیشرفت است،
پیشکش ذخایر زیرزمینی مشترک با همسایگان به دلایل واهی و با سیاست خارجی ضدملی
و دهها مورد دیگر و
سکوت منفعلانه ی اکثریت مردم
هستم و آنها را شریک جرم در این همه ضایعه می دانم . اما از سوی دیگر آنها را هم به چشم قربانی تاریخی یک فرهنگ می دانم که چشم بسته از آبا و اجداد خود تحویل گرفته اند و بسان همان بسته ی ژنتیک داخل رحمی ، اما بیرون از رحم به آنها تزریق شده است.
حتی آن ماموری که امثال بنده را به عنوان معارضه با نظام به پرس و جو می کشد و به چشم خائن به ما می نگرد خود قربانی همین وضعیت است تنها گناهش این است که دست قضا او را در آن پست نشانده است.
وقتی در اثنای این بحران با تمام وجود از مخاطبین می خواستم که فحاشی نکنید چون می دانستم که این فحش باز به خودمان باز می گردد و ما همه مشمول این فحشها می شویم.
هیچکس مستحق خشونت نیست ، چون آن اختیار و آزادی ظاهری که ذهن ساده لوح گمان می کند برای هیچ انسانی عطا نشده است.
جمله ام خیلی طولانی شد
راستش را بخواهید من در عین انتقاد از هموطنانم ، آنها را مستحق امپاتی و همدلی و درک وضعیت روانی و ذهنی و نیز اقتصادی و اجتماعیشان می دانم.
ما ضرورت دارد که با مهربانی پای صحبت همدیگر بنشینیم و حرفهای همدیگر را با صمیمیت بشنویم و با صمیمیت نقد کنیم و به ضعفهای خود اعتراف کنیم و به هم راه حل پیشنهاد کنیم تا شاید فردا یک قدم پیشتر باشیم.
همین
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3828
✍️ محمدحسین ناجی
همه ی ما محتاج امپاتی و همدلی هستیم
راستش را بخواهید من در عین حال که منتقد شدید فرهنگ عمومی کشورم و وضعیت موجود کشور ،
بحران ناکارآمدی،
فساد سیستماتیک بوروکراسی ،
توسعه دزدی های علنی و زیرپوستی ،
رشوه خواری و رشوه پردازی ،
سیستم اداری درِپشتی ،
فاصله ی وحشتناک طبقاتی و توزیع ناعادلانه ی ثروت عمومی ،
آپارتاید مرکزنشینی ،
تبعیض جنسیتی و ظلم فاحش علیه زنان ،
ظلم متزاید مذهبی و آپارتاید مذهب محور ،
دیکتاتوری ای به نام سیستم ولایت فقیه ،
حاکمیت اقلیت بسیار محدودی صرفا به بهانه ی ولایت محوری ،
حاکمیت تزویر برای بهره بردن از نعمت ولایت ،
پایمال نمودن آینده ی کشور و فرصت سوزی در رقابت علمی و تکنولوژیک با جهانی که با سرعتی غیرقابل تصور رو به رشد و پیشرفت است،
پیشکش ذخایر زیرزمینی مشترک با همسایگان به دلایل واهی و با سیاست خارجی ضدملی
و دهها مورد دیگر و
سکوت منفعلانه ی اکثریت مردم
هستم و آنها را شریک جرم در این همه ضایعه می دانم . اما از سوی دیگر آنها را هم به چشم قربانی تاریخی یک فرهنگ می دانم که چشم بسته از آبا و اجداد خود تحویل گرفته اند و بسان همان بسته ی ژنتیک داخل رحمی ، اما بیرون از رحم به آنها تزریق شده است.
حتی آن ماموری که امثال بنده را به عنوان معارضه با نظام به پرس و جو می کشد و به چشم خائن به ما می نگرد خود قربانی همین وضعیت است تنها گناهش این است که دست قضا او را در آن پست نشانده است.
وقتی در اثنای این بحران با تمام وجود از مخاطبین می خواستم که فحاشی نکنید چون می دانستم که این فحش باز به خودمان باز می گردد و ما همه مشمول این فحشها می شویم.
هیچکس مستحق خشونت نیست ، چون آن اختیار و آزادی ظاهری که ذهن ساده لوح گمان می کند برای هیچ انسانی عطا نشده است.
جمله ام خیلی طولانی شد
راستش را بخواهید من در عین انتقاد از هموطنانم ، آنها را مستحق امپاتی و همدلی و درک وضعیت روانی و ذهنی و نیز اقتصادی و اجتماعیشان می دانم.
ما ضرورت دارد که با مهربانی پای صحبت همدیگر بنشینیم و حرفهای همدیگر را با صمیمیت بشنویم و با صمیمیت نقد کنیم و به ضعفهای خود اعتراف کنیم و به هم راه حل پیشنهاد کنیم تا شاید فردا یک قدم پیشتر باشیم.
همین
شماره پیشین:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3828
Telegram
خرد سنجشگر
🟧 سیاست 🟧 هفت
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و…
ما باید بخشی از راه حل باشیم و گرنه بخشی از مشکلیم
✍️ محمدحسین ناجی
به وقت بازجویی فرصتی کوتاه پیش آمد تا با یکی از ماموران امنیتی که چندین سال پیش در یکی از برخوردهایی که برای ادای توضیحاتی احضار شده بودم و انسانی شریف و ماموری کاردان و…
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کافی است به اشک های حلقه زده در چشمان این هموطنمان بنگرید
برای من مایه ی شرمساری است که هموطنم از زندگی دلخواهش در وطن خویش محروم است حال آنکه عشقش به زندگی در ایران از ذره ذره احساسش جاری است.
از سوی دیگر بسیار متاسفم که مدیران کشور مضمون این هشدار را در نمی یابند.
پیام داد می زند که این وضعیت ماندگار نیست و عدالت روزی باز می گردد.
برای من مایه ی شرمساری است که هموطنم از زندگی دلخواهش در وطن خویش محروم است حال آنکه عشقش به زندگی در ایران از ذره ذره احساسش جاری است.
از سوی دیگر بسیار متاسفم که مدیران کشور مضمون این هشدار را در نمی یابند.
پیام داد می زند که این وضعیت ماندگار نیست و عدالت روزی باز می گردد.
کتاب-صعود-چهل-ساله (1).pdf
17 MB
جهت امتثال امر دادیار محترم دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان تبریز این کتاب را به دوستان معرفی می کنم.
Forwarded from ایران آزاد و آباد (مهدی نصیری)
@hadanmoosavi
هادی موسوی:
سهم کشورهای دنیا از ۵۰۰ شرکت بزرگ دنیا.
آمریکا به تنهایی، نیمی از این شرکتها را دارد.
سهم ایران، ۰ درصد.
البته ما ابرقدرت منطقه و جهان هستیم و دنیا برای انجام هر کاری با ما هماهنگ میکنه.
ضمنا آمریکا در حال فروپاشی است.
تازه، نجفی هم زنش رو کشته.
@A_pajhohi
هادی موسوی:
سهم کشورهای دنیا از ۵۰۰ شرکت بزرگ دنیا.
آمریکا به تنهایی، نیمی از این شرکتها را دارد.
سهم ایران، ۰ درصد.
البته ما ابرقدرت منطقه و جهان هستیم و دنیا برای انجام هر کاری با ما هماهنگ میکنه.
ضمنا آمریکا در حال فروپاشی است.
تازه، نجفی هم زنش رو کشته.
@A_pajhohi
🔘🔘🔘خلیج فارس یا ع ر ب ی🔘🔘🔘
✍🏼 محمدحسین ناجی
با تمام وجود آرزو می کردم و می کنم که هیئت حاکمه نظام با همه ارکانش برایشان این مساله آن حد از جدیت را داشته باشد که جلسه ای تشکیل دهند تا به این سوال پاسخ یابند که کدامین عملکردشان این فرصت را پیش آورد و منزلت ایران تا این حد در منطقه تنزل یافت که همسایه ای که با تجاوز و تحمیل جنگی هشت ساله خسارات عظیم انسانی و مالی بیشماری به سرزمینمان وارد کرد ، اما بعد از خاتمه جنگ از بیشترین لطف و محبت اقتصادی و نظامی ایران منتفع شد تا آن حد که سقوطش توسط داعشیان را ما مانع شدیم، امروز آشکارا دست به اقدامی می زند که می داند توهین به ایران و عزت ملی ماست.
بررسی عوامل این تجری و توهین ضرورت اجتناب ناپذیر یک حاکمیت ملی و وطندوست و متعهد به منافع ملی است.
کاش این امر به دقت تحلیل شود و خطاهایی که دست به دست هم داده اند و ما را تا این حد در جهان و منطقه منزوی و بدون حامی کرده اند روشن شود و بتوانیم با اصلاح روشها و سیاستها عزت ملی خود را بازگردانیم.
✍🏼 محمدحسین ناجی
با تمام وجود آرزو می کردم و می کنم که هیئت حاکمه نظام با همه ارکانش برایشان این مساله آن حد از جدیت را داشته باشد که جلسه ای تشکیل دهند تا به این سوال پاسخ یابند که کدامین عملکردشان این فرصت را پیش آورد و منزلت ایران تا این حد در منطقه تنزل یافت که همسایه ای که با تجاوز و تحمیل جنگی هشت ساله خسارات عظیم انسانی و مالی بیشماری به سرزمینمان وارد کرد ، اما بعد از خاتمه جنگ از بیشترین لطف و محبت اقتصادی و نظامی ایران منتفع شد تا آن حد که سقوطش توسط داعشیان را ما مانع شدیم، امروز آشکارا دست به اقدامی می زند که می داند توهین به ایران و عزت ملی ماست.
بررسی عوامل این تجری و توهین ضرورت اجتناب ناپذیر یک حاکمیت ملی و وطندوست و متعهد به منافع ملی است.
کاش این امر به دقت تحلیل شود و خطاهایی که دست به دست هم داده اند و ما را تا این حد در جهان و منطقه منزوی و بدون حامی کرده اند روشن شود و بتوانیم با اصلاح روشها و سیاستها عزت ملی خود را بازگردانیم.
خرد سنجشگر
🟧سیاست🟧 شش سیاست کاری انفرادی نیست ✍🏼 محمدحسین ناجی این مملکت به این زودیها سامان نمی یابد مدتی پیش یکی از فعالان سیاسی شناخته شده ی شهر که عضو هیأت علمی دانشگاه هستند و استادیار طی تماسی تلفنی از روی لطف و محبت و نیکخواهی متذکر شدند که طبق شنیده…
🌷دفاع از پیشگامان راه دفاع از حقوق مدنی هموطنان
یک وظیفه ملی است🌷
✍🏼 محمدحسین ناجی
بعد از انتشار پست( سیاست-شش) و نوعی گلایه از تنها ماندنم در سالن دادگاه
دو نفر از عزیزانم از من گلایه کردند که ما اظهار آمادگی کردیم که در کنارتان باشیم و شما خود نپذیرفتید.
درست هم می گویند خصوصا سمانه برادرزاده ام بیش از یک بار زنک زد و شدیدا نگرانم بود و همسرش هم همچنین
و باز درست می گویند که من قبول نکردم اما:
علت اینکه قبول نکردم چه بود؟
اول اینکه این مساله مشکل من بود و من به هیچرو راضی نبودم که کسی از این امر رنج و زحمتی متحمل شود.
دوم اینکه محاورات در جامعه ما شکل خاصی دارد و هرگز راهی برای تشخیص تعارف و جدیت نیست و طبیعی است که پاسخ باید به گونه ای باشد که فرد مقابل در محذور قرار نگیرد. البته من این را به عنوان قاعده عام می گویم و نه برای آن دو عزیز
اما آیا این حرفها منافاتی با نوشته ام دارد؟ هرگز
آنچه من از جامعه ام توقع دارم و آرزو دارم روزی شاهدش باشم این است که افراد صرفا از آن روی که برای یک نفع عمومی هزینه می دهند حمایتش کنند و نه از آن روی که همخونند یا فامیل
مگر حتما من باید درخواست کمک می کردم که کسی خود را ملزم کند که وقت و انرژی صرف کند؟
اگر آن دو عزیز علیرغم میل من می آمدند من از آنها گله مند می شدم؟ یا بهشان افتخار می کردم که علیرغم مخالفت من مرا تنها نگذاشته اند؟
من آرزو دارم روزی برسد که در چنین شرایطی نزدیکان فرد مبتلا به غیر از دهها نفر از همراهان را بسیج کنند و سالن دادگاه را پر کنند تا روشن شود که او تنها نیست و از طرف صدها نفر سخن می گوید.
این افسانه نیست، یکی از صحنه های مکرری است که در کشور همسایه مان ترکیه همه روزه اتفاق می افتد و این یکی از نشانه های تفاوتهای فرهنگ سیاسی و مدنی دو کشور است.
به هر حال من از آن دو عزیز بزرگوار متشکرم.
یک وظیفه ملی است🌷
✍🏼 محمدحسین ناجی
بعد از انتشار پست( سیاست-شش) و نوعی گلایه از تنها ماندنم در سالن دادگاه
دو نفر از عزیزانم از من گلایه کردند که ما اظهار آمادگی کردیم که در کنارتان باشیم و شما خود نپذیرفتید.
درست هم می گویند خصوصا سمانه برادرزاده ام بیش از یک بار زنک زد و شدیدا نگرانم بود و همسرش هم همچنین
و باز درست می گویند که من قبول نکردم اما:
علت اینکه قبول نکردم چه بود؟
اول اینکه این مساله مشکل من بود و من به هیچرو راضی نبودم که کسی از این امر رنج و زحمتی متحمل شود.
دوم اینکه محاورات در جامعه ما شکل خاصی دارد و هرگز راهی برای تشخیص تعارف و جدیت نیست و طبیعی است که پاسخ باید به گونه ای باشد که فرد مقابل در محذور قرار نگیرد. البته من این را به عنوان قاعده عام می گویم و نه برای آن دو عزیز
اما آیا این حرفها منافاتی با نوشته ام دارد؟ هرگز
آنچه من از جامعه ام توقع دارم و آرزو دارم روزی شاهدش باشم این است که افراد صرفا از آن روی که برای یک نفع عمومی هزینه می دهند حمایتش کنند و نه از آن روی که همخونند یا فامیل
مگر حتما من باید درخواست کمک می کردم که کسی خود را ملزم کند که وقت و انرژی صرف کند؟
اگر آن دو عزیز علیرغم میل من می آمدند من از آنها گله مند می شدم؟ یا بهشان افتخار می کردم که علیرغم مخالفت من مرا تنها نگذاشته اند؟
من آرزو دارم روزی برسد که در چنین شرایطی نزدیکان فرد مبتلا به غیر از دهها نفر از همراهان را بسیج کنند و سالن دادگاه را پر کنند تا روشن شود که او تنها نیست و از طرف صدها نفر سخن می گوید.
این افسانه نیست، یکی از صحنه های مکرری است که در کشور همسایه مان ترکیه همه روزه اتفاق می افتد و این یکی از نشانه های تفاوتهای فرهنگ سیاسی و مدنی دو کشور است.
به هر حال من از آن دو عزیز بزرگوار متشکرم.
🔺 هرکسی کار خودش
بارش به انبار خودش
✍🏼 محمدحسین ناجی
این اولین اصل در نرم افزار وجودی ماست:
خودخواهی و ترجیح خود
این را به سادگی در رفتار کودکان چند ساله هم می توان سراغ گرفت.
چند کودک در کنار هم و تنها یک اسباب بازی
هرکسی می کوشد آن را آنِ خودش کند زور می زند جیغ می کشد یا حتی از حربه ی گریه و زاری بهره می برد
اما تنها یک عامل می تواند این را منسوخ کند، فهم اینکه بعضی کارها هستند که هیچ کس به تنهایی از عهده آن بر نمی آید اما با همکاری و اتفاق آن کار شدنی است.
این را حتی حیوانات هم با شعور اندک خویش نسبت به انسان می توانند درک کنند و اجرا کنند.
مشاهده شده است که مورچگانی که لانه شان را آب گرفته با چسبیدن به همدیگر و ساختن یک پشته و با تغییر متناوب موقعیت و بالا آمدن آنهایی که در زیرند و جایگزین شدن دیگران آنقدر روی آب دوام آورده اند که به یک خشکی منتهی شوند. من خود ، این را در یک مستند مشاهده کرده ام.
اما اینکه انسانهای این سرزمین طی چند سال یا چند قرن تجربه، این را بفهمند خدا می داند.
بارش به انبار خودش
✍🏼 محمدحسین ناجی
این اولین اصل در نرم افزار وجودی ماست:
خودخواهی و ترجیح خود
این را به سادگی در رفتار کودکان چند ساله هم می توان سراغ گرفت.
چند کودک در کنار هم و تنها یک اسباب بازی
هرکسی می کوشد آن را آنِ خودش کند زور می زند جیغ می کشد یا حتی از حربه ی گریه و زاری بهره می برد
اما تنها یک عامل می تواند این را منسوخ کند، فهم اینکه بعضی کارها هستند که هیچ کس به تنهایی از عهده آن بر نمی آید اما با همکاری و اتفاق آن کار شدنی است.
این را حتی حیوانات هم با شعور اندک خویش نسبت به انسان می توانند درک کنند و اجرا کنند.
مشاهده شده است که مورچگانی که لانه شان را آب گرفته با چسبیدن به همدیگر و ساختن یک پشته و با تغییر متناوب موقعیت و بالا آمدن آنهایی که در زیرند و جایگزین شدن دیگران آنقدر روی آب دوام آورده اند که به یک خشکی منتهی شوند. من خود ، این را در یک مستند مشاهده کرده ام.
اما اینکه انسانهای این سرزمین طی چند سال یا چند قرن تجربه، این را بفهمند خدا می داند.
Winter is coming
✍🏼 محمدحسین ناجی
خطاب من به محافظه کاران است و به بیانی دیگر به آن دسته از مذهبیان سنتی که به هر دلیل و بهانه ای از جناح حاکم کنونی طرفداری می کنند سیاست های اعمال شده را تایید و تشویق می کنند.
آقایان
آدمخوارها در راهند
صدای پاهای یام یام ها دور و نزدیک به گوش می رسد
آنها هم لباسهایی به رنگ لباس شما پوشیده اند لباس استقلال ، آزادی و انسانیت
اما با اسب تروا می آیند که در درونش جهانخواران نهان شده اند
امثال جاسوس اکبری نشان داد که در درون همین حاکمیت هم چه بسا اکبری های زیادی به نفع استکبار عمل می کنند.
به شعارها اعتماد نکنید و به نتایج سیاستها خوب فکر کنید
سیاست علم نتیجه گیری است علم پیشبرد منافع و مصالح کشور
اگر به درستی مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشور را در نیابید و راه درمانش را تشخیص نتوانید یا اعمال نکنید
اگر به سخنگویان جنگ طلبهای داخلی اعتماد کنید و بر اسب لجام گسیخته ی خشونت تکیه کنید
اگر آغوش دوستی و مهربانی به اکثریت مردم باز نکنید ترسم که صرفه ای نبرد کشور از عناد
✍🏼 محمدحسین ناجی
خطاب من به محافظه کاران است و به بیانی دیگر به آن دسته از مذهبیان سنتی که به هر دلیل و بهانه ای از جناح حاکم کنونی طرفداری می کنند سیاست های اعمال شده را تایید و تشویق می کنند.
آقایان
آدمخوارها در راهند
صدای پاهای یام یام ها دور و نزدیک به گوش می رسد
آنها هم لباسهایی به رنگ لباس شما پوشیده اند لباس استقلال ، آزادی و انسانیت
اما با اسب تروا می آیند که در درونش جهانخواران نهان شده اند
امثال جاسوس اکبری نشان داد که در درون همین حاکمیت هم چه بسا اکبری های زیادی به نفع استکبار عمل می کنند.
به شعارها اعتماد نکنید و به نتایج سیاستها خوب فکر کنید
سیاست علم نتیجه گیری است علم پیشبرد منافع و مصالح کشور
اگر به درستی مشکلات اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی کشور را در نیابید و راه درمانش را تشخیص نتوانید یا اعمال نکنید
اگر به سخنگویان جنگ طلبهای داخلی اعتماد کنید و بر اسب لجام گسیخته ی خشونت تکیه کنید
اگر آغوش دوستی و مهربانی به اکثریت مردم باز نکنید ترسم که صرفه ای نبرد کشور از عناد
Forwarded from بارِ هستی
اي بره ي گرگ نما! جايي ميان تو و دشت های سبز، لب چاهی نشسته ام. تصويري كه در قعر چاه است مرا مي ترساند. اينجا خالي از ادم. گرگی تشنه در قعرچاه و تو در رویای دشت ها...
يك قلپ از ان اتش سر می کشم. و حال بنشين و تماشا كن كه چگونه بخار مي شوم. كه گاهی مي رقصم و گاهی مي چرخم.
گاهی از شادي مي گریم و گاه به غم مي خندم. من را نظاره كن. "من را نظاره كن" که در تکاپوی تو شدن چگونه بي من شدم. من را ببين که خالي از من و لبریز از تو خود را به موج ها سپرده ام. و حال اين تويي كه سرريز مي شوي و من می مانم : همچون ليوان شيشه اي لب پر.
ادمك، نقاب را بردار. باور كردن ات سخت مي شود گاهی. هیچ كس بازي روي صحنه را بيشتر از ساعتي جدي نمي گیرد".
يك قلپ از ان اتش سر می کشم. و حال بنشين و تماشا كن كه چگونه بخار مي شوم. كه گاهی مي رقصم و گاهی مي چرخم.
گاهی از شادي مي گریم و گاه به غم مي خندم. من را نظاره كن. "من را نظاره كن" که در تکاپوی تو شدن چگونه بي من شدم. من را ببين که خالي از من و لبریز از تو خود را به موج ها سپرده ام. و حال اين تويي كه سرريز مي شوي و من می مانم : همچون ليوان شيشه اي لب پر.
ادمك، نقاب را بردار. باور كردن ات سخت مي شود گاهی. هیچ كس بازي روي صحنه را بيشتر از ساعتي جدي نمي گیرد".
آتشی جانسوز
بر خرمن رویای من
هر لحظه در جولان
برگها لبریز شعله
سازها خاموش
زخمه ها زخمی
داد ما بیداد
باد سوزانی
ز سوی مرکز نفرت
به اطراف نهان و نرم یک خواهش
شتابان می کند یورش
با زبان بی زبانی
می کند فریاد
لاک پشتی تو
نسخه ی انبوه وحشت
این چنین باشد:
لاک بر سر کن و یا سر زیر لاک خویشتن بگذار
در کنارت
گرچه ماهی ها
طعمه ی یک مرغ ماهی خور
کار تو
باید که حفظ جان خود باشد
همین کافی است
م.ناجی
بر خرمن رویای من
هر لحظه در جولان
برگها لبریز شعله
سازها خاموش
زخمه ها زخمی
داد ما بیداد
باد سوزانی
ز سوی مرکز نفرت
به اطراف نهان و نرم یک خواهش
شتابان می کند یورش
با زبان بی زبانی
می کند فریاد
لاک پشتی تو
نسخه ی انبوه وحشت
این چنین باشد:
لاک بر سر کن و یا سر زیر لاک خویشتن بگذار
در کنارت
گرچه ماهی ها
طعمه ی یک مرغ ماهی خور
کار تو
باید که حفظ جان خود باشد
همین کافی است
م.ناجی
🔘واقعیت هایی که با چشم غیرمسلح دیده نمی شود🔘
🔷‼️🔷
قطار تکنولوژی با سرعت نور در حرکت است و ما هر لحظه می بازیم
✍🏼 محمدحسین ناجی
🟤 برای آخرین نسل یعنی نسل زد ( Z ) این سخن شاید غیر طبیعی بنماید اما نسل ما فسیلها یا نسل بعد از ما هم تا حدودی این واقعیت را از نزدیک و بالعیان تجربه کرده اند که شتاب تغییرات در نوع زندگی انسان و امکاناتش غیرقابل تصور است.
🟣 می خواهم ادعا کنم که تغییراتی که در امکانات زندگی انسان در صد سال اخیر محقق شده است بسیار بیشتر از میزان رشد امکاناتش از زمان ظهور انسان تا مشروطیت بوده است!
اگر این ادعا کمابیش مقرون به صحت باشد می توان تصور کرد که زندگی انسان بعد از 50 سال ممکن است اصلا شباهتی به زندگی امروزش نداشته باشد.
🟢 کشف راز و رمزهای جهان میکرو و قدرتهای فوق تصور ذرات ریز و امواج و اشعه ها و گشوده شدن دروازه فیزیک کوانتوم انقلاب عظیم و غیرقابل تصوری را پیش روی انسان قرار داده است.
🔺اگر به این واقعیت مقدمه دیگری را بیفزاییم نتیجه روشنتر می شود.
🟡 تحلیلگران باریک بین ترک بر این باورند که سبب عمده ی انقراض امپراطوری پهناور و قدرتمند عثمانی جاماندن آنها از بهره های انقلاب صنعتی بود. امپراطوری عثمانی نتوانست پا به پای دیگر قدرتهای بزرگ زمانه از تکنولوژی حاصل از انقلاب صنعتی بهره مند شود و قافیه را باخت و تا مرز انهدام پیش رفت و نهایتا با رهبری آتاتورک توانست بخش کوچکی از سرزمین پهناور عثمانی را سرپا نگهدارد.
🔺ایران هم از غایبین عرصه ی این رقابت بود.
🔵 اما امروزه در آستانه ی شروع مرحله ی چهارم انقلاب صنعتی(Fourth Industrial Revolution) هستیم.
⚫️ امروز نظام جمهوری اسلامی در ظاهر به یک جنگ ایدئولوژیک با جهان مشغول است. در تحلیل ساده لوحانه در ذهن خود جنگ نابرابر امام سوم شیعیان را با امویان تمثیل می کنند اما با نهایت تأسف و با ابراز نگرانی عمیق باید گفت که :به نتایج چنین سیاستی واقف نیستند یا برایشان مهم نیست.
در آن شرایط و در کربلا در بدترین تحلیل چند صد نفر شهید می شدند اما در شرایط ما چه بسا یک ملت نابود شوند.
حتی اگر جنگی اتفاق نیفتد و حتی اگر مردم از نداری خوار و ذلیل نشوند ، کمترین خسارتش فلاکتی است که حاصل جاماندن از قطار تکنولوژی فوق مدرن انقلاب چهارم صنعتی است .
آقایان
کسانی را که عواقب سیاست های جاری را به شما متذکر می شوند را دشمن مپندارید.
یک ایرانی غیور هرگز به ملت خود پشت نمی کند اما از ساده ترین اثرات دوقطبی سازی که شما راه انداخته اید همین است که دو برادر هم گاهی به هم شمشیر می کشد.
وظیفه همه ایرانیان شریف است که به هر زبانی نتایج و تبعات سیاستهای جاری را به متصدیان امر و صاحبان قدرت بازگویند و گرنه در هر خسارتی شریک جرمند.
🔷‼️🔷
قطار تکنولوژی با سرعت نور در حرکت است و ما هر لحظه می بازیم
✍🏼 محمدحسین ناجی
🟤 برای آخرین نسل یعنی نسل زد ( Z ) این سخن شاید غیر طبیعی بنماید اما نسل ما فسیلها یا نسل بعد از ما هم تا حدودی این واقعیت را از نزدیک و بالعیان تجربه کرده اند که شتاب تغییرات در نوع زندگی انسان و امکاناتش غیرقابل تصور است.
🟣 می خواهم ادعا کنم که تغییراتی که در امکانات زندگی انسان در صد سال اخیر محقق شده است بسیار بیشتر از میزان رشد امکاناتش از زمان ظهور انسان تا مشروطیت بوده است!
اگر این ادعا کمابیش مقرون به صحت باشد می توان تصور کرد که زندگی انسان بعد از 50 سال ممکن است اصلا شباهتی به زندگی امروزش نداشته باشد.
🟢 کشف راز و رمزهای جهان میکرو و قدرتهای فوق تصور ذرات ریز و امواج و اشعه ها و گشوده شدن دروازه فیزیک کوانتوم انقلاب عظیم و غیرقابل تصوری را پیش روی انسان قرار داده است.
🔺اگر به این واقعیت مقدمه دیگری را بیفزاییم نتیجه روشنتر می شود.
🟡 تحلیلگران باریک بین ترک بر این باورند که سبب عمده ی انقراض امپراطوری پهناور و قدرتمند عثمانی جاماندن آنها از بهره های انقلاب صنعتی بود. امپراطوری عثمانی نتوانست پا به پای دیگر قدرتهای بزرگ زمانه از تکنولوژی حاصل از انقلاب صنعتی بهره مند شود و قافیه را باخت و تا مرز انهدام پیش رفت و نهایتا با رهبری آتاتورک توانست بخش کوچکی از سرزمین پهناور عثمانی را سرپا نگهدارد.
🔺ایران هم از غایبین عرصه ی این رقابت بود.
🔵 اما امروزه در آستانه ی شروع مرحله ی چهارم انقلاب صنعتی(Fourth Industrial Revolution) هستیم.
⚫️ امروز نظام جمهوری اسلامی در ظاهر به یک جنگ ایدئولوژیک با جهان مشغول است. در تحلیل ساده لوحانه در ذهن خود جنگ نابرابر امام سوم شیعیان را با امویان تمثیل می کنند اما با نهایت تأسف و با ابراز نگرانی عمیق باید گفت که :به نتایج چنین سیاستی واقف نیستند یا برایشان مهم نیست.
در آن شرایط و در کربلا در بدترین تحلیل چند صد نفر شهید می شدند اما در شرایط ما چه بسا یک ملت نابود شوند.
حتی اگر جنگی اتفاق نیفتد و حتی اگر مردم از نداری خوار و ذلیل نشوند ، کمترین خسارتش فلاکتی است که حاصل جاماندن از قطار تکنولوژی فوق مدرن انقلاب چهارم صنعتی است .
آقایان
کسانی را که عواقب سیاست های جاری را به شما متذکر می شوند را دشمن مپندارید.
یک ایرانی غیور هرگز به ملت خود پشت نمی کند اما از ساده ترین اثرات دوقطبی سازی که شما راه انداخته اید همین است که دو برادر هم گاهی به هم شمشیر می کشد.
وظیفه همه ایرانیان شریف است که به هر زبانی نتایج و تبعات سیاستهای جاری را به متصدیان امر و صاحبان قدرت بازگویند و گرنه در هر خسارتی شریک جرمند.
🟩چگونه بحث می کنیم؟🟩
شماره یک:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/2471
شماره دو:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/2476
شماره سه:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/2486
شماره یک:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/2471
شماره دو:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/2476
شماره سه:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/2486
Telegram
خرد سنجشگر
⁉️چگونه بحث می کنیم؟⁉️
〽️⚠️〽️⚠️〽️⚠️〽️
❕ تا به حال به بحثهایی که خودتان با اطرافیان می کنید دقت کردید؟
❕ در بحثها به دنبال چه هستید؟
🔅 منظورم سوال و جوابهایی که در سر کلاس با استاد دارید نیست.
🔅 منظورم صحبتهای روزمره ای است که با دیگران دارید؛…
〽️⚠️〽️⚠️〽️⚠️〽️
❕ تا به حال به بحثهایی که خودتان با اطرافیان می کنید دقت کردید؟
❕ در بحثها به دنبال چه هستید؟
🔅 منظورم سوال و جوابهایی که در سر کلاس با استاد دارید نیست.
🔅 منظورم صحبتهای روزمره ای است که با دیگران دارید؛…
Forwarded from بارِ هستی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌍🌍🌍🌍🌍🌍🌍🌍
نقطۀ آبی
خانه ما وقتی خوب بنگریم چیزی نیست جز یک نقطۀ آبی در عمق بیکران هستی پهناور
جایی که ما به قطعۀ بسیار کوچک آن مباهات می کنیم و به داشتن ذره ای از آن به دیگران فخر می فروشیم، آن هم داشتن آن در قطعه بسیار کوچکی از زمان که در مقیاس حقیقی یک اپسیلون است یعنی چیزی نزدیک به هیچ، چیزی که تن به تنۀ صفر می ساید
خود را یک بار دیگر در آینۀ این فیلم کوتاه بنگریم
🌍🌍🌍🌍🌍🌍🌍🌍
نقطۀ آبی
خانه ما وقتی خوب بنگریم چیزی نیست جز یک نقطۀ آبی در عمق بیکران هستی پهناور
جایی که ما به قطعۀ بسیار کوچک آن مباهات می کنیم و به داشتن ذره ای از آن به دیگران فخر می فروشیم، آن هم داشتن آن در قطعه بسیار کوچکی از زمان که در مقیاس حقیقی یک اپسیلون است یعنی چیزی نزدیک به هیچ، چیزی که تن به تنۀ صفر می ساید
خود را یک بار دیگر در آینۀ این فیلم کوتاه بنگریم
🌍🌍🌍🌍🌍🌍🌍🌍
🟧 سیاست 🟧 نه (9)
✍️ محمدحسین ناجی
✳️ می توانیم نجات یابیم
استیصال نقطه ی تسلیم انسان است به مرگ و نابودی
☑️ امروزه وقتی از نمای دور یا واید شات( wide shut ) نگاهی به مردم ایران بکنیم و وضعیت روانی انسانها را با رنگهایی خاص نشان دهیم یکی دو رنگ به صورت واضحی بر دیگر رنگها غلبه دارد رنگی که نماینده نارضایتی از وضعیت موجود است و رنگی که نشانگر استیصال و یأس و نومیدی و به تعبیر دیگر (بی چاره گی) است.
☑️ این رنگها رنگهای روشن و شادی نیستند و هر یک به نوبه ی خود رنگهایی هستند که سمپتوم های یک بیماری گسترده ی اجتماعی تلقی می شوند.
🔺مهمتر از همه اجتماع این دو رنگ با هم است.
رنگ نارضایتی به تنهایی یک سمپتوم خطرناک نمی تواند باشد ، بلکه در شرایط خاصی می تواند نشانگر یک انرژی پتانسیل و بالقوه برای یک تغییر بزرگ و گسترده تلقی شود.
☑️ نارضایتی از وضع موجود اولین شرط تغییر است چه در ابعاد زندگی فردی انسانها و چه در زندگی جمعی آنها
برای مثال ناخرسندی از فقدان مهارتی مثل رانندگی ، زمینه ی مناسبی فراهم می کند که فرد به دنبال یادگیری رانندگی و تهیه مقدمات آن باشد.
ناراضی بودن از وضعیت معیشت خود در مقایسه با همسایگان و بستگان خود ، او را به تلاشی جدی وامی دارد تا این فاصله ی طبقاتی را به نحوی پر کند.
☑️ اما وقتی این دو رنگ در کنار هم می نشیند که فرد در تلاشهای ممکن خود برای از بین بردن این مشکل و عامل ناخرسندی با بن بست مواجه شود و راههایی را که ظرفیت ذهنی- روانی و عینی او برایش ممکن می نمود امتحان کرده و در رسیدن به نتیجه با بن بست مواجه شود و تلاشهایش ثمر ندهد و به تدریج این احساس در وی پدید آید که فلاکت تقدیر اوست و به هرصورتی باید با آن بسازد.
☑️ یکی از مهمترین موانع فکری کشورهای مسلمان در راه پیشرفت و رشد اجتماعی باور به قضا و قدر بود و اینکه هر اتفاقی که می افتد به خواست خداست. این باور قرنها از سوی سلاطین و حکام و خلفا و نیز روحانیونی که به عنوان بخشی از دربار و دیوان شناخته شده بودند ، تبلیغ شده و به صورت بسیار عمیق و گسترده ای در ذهن و روان اکثریت مردم جای گرفته بود و امروزه نیز به شدت از سوی بخش بزرگی از روحانیت خصوصا آنهایی که منافعشان با نظام حاکم گره خورده است ترویج می شود و مورد دفاع قرار می گیرد.
🔺 در همین زلزله ی اخیر کشور ترکیه هم خود اردوغان زلزله را در چارچوب پلان و نقشه تقدیر خداوند اعلام کرده و از این اصل برای پوشاندن کثافتکاریهای خود در اعلام عفو عمومی برای تخلفات عمرانی در قبال گرفتن پول بهره گرفت و هم وزارت معارف آن را قضای الاهی خواند.
☑️ همین تفکر در ذهن و روان بسیاری از مردم همچنان تعیین کننده است و سبب می شود که از نقش حکومتها در بسامان کردن وضعیت اقتصادی و اجتماعی غافل شوند و توقعاتشان از نهاد حکومت به شدت تقلیل پیدا کند و بلکه حاکم شدن آن عده را هم به خواست خدا منتسب کنند و هیچیک این سوال را از خود نپرسند که اگر حاکمان به خواست خدا به حکمرانی می رسند پس چرا 50 سال پیش علما بر علیه نظام پهلوی شوریدند اگر رضا شاه یا محمدرضا به خواست خدا بر ایران سلطنت می کردند.
✋🏼 دوستان من
بیاییم کمی علمی تر به تحولات اجتماعی بنگریم.
☑️ حتی اگر بخواهیم از زاویه دینی هم به مساله بنگریم قرآن نقش انسانها در تغییر وضعیت زندگی خویش را تأیید می کند بلکه پارامتر اصلی در تغییر شرایط معیشتی- اجتماعی انسانها را تغییراتی می داند که خود انسانها ایجاد می کنند.
در سوره رعد آمده است:
«إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»
خدا سرگذشت و اوضاع هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود آنها پیشگام این تغییرات باشند.
پس اولین گام در راه اصلاح اوضاع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... جامعه اصلاح ذهنیت افراد جامعه نسبت به نقش خودشان در شکل گیری مناسبات انسانی در زمینه های مختلف است.
☑️ اولین گام این است که با تمام وجود باور کنیم که نحوه ی برخورد تک تک ما در برخورد با اتفاقاتی که در جامعه می افتد نقش اصلی را در تثبیت وضعیت موجود یا اصلاح آن یا بدتر کردن وضع موجود بازی می کند.
باید توجه داشته باشیم که موظفیم در هر موردی از خود بپرسیم که وظیفه ی اجتماعی من در برخورد با عمل خاصی که از حکومت یا یک مامور سرزد چیست و چگونه باید برخورد کنم که به بهبود جامعه ام منجر شود
اگر قانونی تصویب می شود باید بدانم که من هم در تثبیت آن نقش دارم و اگر به نفع کشورم نیست باید به هر نحو در مقابلش موضع بگیرم و............
ادامه دارد
آدرس شماره قبل:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3830
✍️ محمدحسین ناجی
✳️ می توانیم نجات یابیم
استیصال نقطه ی تسلیم انسان است به مرگ و نابودی
☑️ امروزه وقتی از نمای دور یا واید شات( wide shut ) نگاهی به مردم ایران بکنیم و وضعیت روانی انسانها را با رنگهایی خاص نشان دهیم یکی دو رنگ به صورت واضحی بر دیگر رنگها غلبه دارد رنگی که نماینده نارضایتی از وضعیت موجود است و رنگی که نشانگر استیصال و یأس و نومیدی و به تعبیر دیگر (بی چاره گی) است.
☑️ این رنگها رنگهای روشن و شادی نیستند و هر یک به نوبه ی خود رنگهایی هستند که سمپتوم های یک بیماری گسترده ی اجتماعی تلقی می شوند.
🔺مهمتر از همه اجتماع این دو رنگ با هم است.
رنگ نارضایتی به تنهایی یک سمپتوم خطرناک نمی تواند باشد ، بلکه در شرایط خاصی می تواند نشانگر یک انرژی پتانسیل و بالقوه برای یک تغییر بزرگ و گسترده تلقی شود.
☑️ نارضایتی از وضع موجود اولین شرط تغییر است چه در ابعاد زندگی فردی انسانها و چه در زندگی جمعی آنها
برای مثال ناخرسندی از فقدان مهارتی مثل رانندگی ، زمینه ی مناسبی فراهم می کند که فرد به دنبال یادگیری رانندگی و تهیه مقدمات آن باشد.
ناراضی بودن از وضعیت معیشت خود در مقایسه با همسایگان و بستگان خود ، او را به تلاشی جدی وامی دارد تا این فاصله ی طبقاتی را به نحوی پر کند.
☑️ اما وقتی این دو رنگ در کنار هم می نشیند که فرد در تلاشهای ممکن خود برای از بین بردن این مشکل و عامل ناخرسندی با بن بست مواجه شود و راههایی را که ظرفیت ذهنی- روانی و عینی او برایش ممکن می نمود امتحان کرده و در رسیدن به نتیجه با بن بست مواجه شود و تلاشهایش ثمر ندهد و به تدریج این احساس در وی پدید آید که فلاکت تقدیر اوست و به هرصورتی باید با آن بسازد.
☑️ یکی از مهمترین موانع فکری کشورهای مسلمان در راه پیشرفت و رشد اجتماعی باور به قضا و قدر بود و اینکه هر اتفاقی که می افتد به خواست خداست. این باور قرنها از سوی سلاطین و حکام و خلفا و نیز روحانیونی که به عنوان بخشی از دربار و دیوان شناخته شده بودند ، تبلیغ شده و به صورت بسیار عمیق و گسترده ای در ذهن و روان اکثریت مردم جای گرفته بود و امروزه نیز به شدت از سوی بخش بزرگی از روحانیت خصوصا آنهایی که منافعشان با نظام حاکم گره خورده است ترویج می شود و مورد دفاع قرار می گیرد.
🔺 در همین زلزله ی اخیر کشور ترکیه هم خود اردوغان زلزله را در چارچوب پلان و نقشه تقدیر خداوند اعلام کرده و از این اصل برای پوشاندن کثافتکاریهای خود در اعلام عفو عمومی برای تخلفات عمرانی در قبال گرفتن پول بهره گرفت و هم وزارت معارف آن را قضای الاهی خواند.
☑️ همین تفکر در ذهن و روان بسیاری از مردم همچنان تعیین کننده است و سبب می شود که از نقش حکومتها در بسامان کردن وضعیت اقتصادی و اجتماعی غافل شوند و توقعاتشان از نهاد حکومت به شدت تقلیل پیدا کند و بلکه حاکم شدن آن عده را هم به خواست خدا منتسب کنند و هیچیک این سوال را از خود نپرسند که اگر حاکمان به خواست خدا به حکمرانی می رسند پس چرا 50 سال پیش علما بر علیه نظام پهلوی شوریدند اگر رضا شاه یا محمدرضا به خواست خدا بر ایران سلطنت می کردند.
✋🏼 دوستان من
بیاییم کمی علمی تر به تحولات اجتماعی بنگریم.
☑️ حتی اگر بخواهیم از زاویه دینی هم به مساله بنگریم قرآن نقش انسانها در تغییر وضعیت زندگی خویش را تأیید می کند بلکه پارامتر اصلی در تغییر شرایط معیشتی- اجتماعی انسانها را تغییراتی می داند که خود انسانها ایجاد می کنند.
در سوره رعد آمده است:
«إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»
خدا سرگذشت و اوضاع هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه خود آنها پیشگام این تغییرات باشند.
پس اولین گام در راه اصلاح اوضاع اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و... جامعه اصلاح ذهنیت افراد جامعه نسبت به نقش خودشان در شکل گیری مناسبات انسانی در زمینه های مختلف است.
☑️ اولین گام این است که با تمام وجود باور کنیم که نحوه ی برخورد تک تک ما در برخورد با اتفاقاتی که در جامعه می افتد نقش اصلی را در تثبیت وضعیت موجود یا اصلاح آن یا بدتر کردن وضع موجود بازی می کند.
باید توجه داشته باشیم که موظفیم در هر موردی از خود بپرسیم که وظیفه ی اجتماعی من در برخورد با عمل خاصی که از حکومت یا یک مامور سرزد چیست و چگونه باید برخورد کنم که به بهبود جامعه ام منجر شود
اگر قانونی تصویب می شود باید بدانم که من هم در تثبیت آن نقش دارم و اگر به نفع کشورم نیست باید به هر نحو در مقابلش موضع بگیرم و............
ادامه دارد
آدرس شماره قبل:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3830
⚫️یک گله و یک مشت چوپان⬛️
نگاه دین سنتی و اسلام سنتی به انسان نگاه گوسفندی و گله ای است.
انسانها را به عنوان یک گله ی رام و بی اراده و بی فکر که صرفا باید توسط اقلیتی به نام چوپان کنترل و نیز استثمار شوند تلقی می کنند و این اقلیت چوپان در واقع سیستمی است متشکل از قدرتمندان ، صاحبان اقتدار نظامی ، قارونهای زمانه و صاحبان سرمایه و نیز متصدیان روان مردم یعنی روحانیان
نگاه دین سنتی و اسلام سنتی به انسان نگاه گوسفندی و گله ای است.
انسانها را به عنوان یک گله ی رام و بی اراده و بی فکر که صرفا باید توسط اقلیتی به نام چوپان کنترل و نیز استثمار شوند تلقی می کنند و این اقلیت چوپان در واقع سیستمی است متشکل از قدرتمندان ، صاحبان اقتدار نظامی ، قارونهای زمانه و صاحبان سرمایه و نیز متصدیان روان مردم یعنی روحانیان