خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from سه نقطه
اخراج دو استاد دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه طباطبایی

🔸آمنه عالی و حمیده خادمی عضو هیئت علمی دانشکده روانشناسی دانشگاه علامه امروز صبح در پی یک تماس تلفنی و بدون ابلاغ حکم رسمی اخراج شده‌اند.

@noghteh3

آدرس صفحه اینستاگرام سه‌نقطه
https://www.instagram.com/3.noghteh
چرا سکولار شده‌ام؟
ناصر دانشفر

من که بیش از دو دهه باور داشتم که سیاستمان باید که عین دیانتمان باشد، امروز با صدای بلند اعلام می‌کنم که باید دین پای خود را از قلمرو سیاست بیرون بکشد.
البته پرواضح است که این تغییر رویکرد مختص من نگارنده نیست و امروز بسیاری به این امر معتقد شده‌اند. دلیل این پدیده قطعاً در افراد جامعه یکسان نیست، برخی بدلیل عملکرد فاجعه‌بار حاکمان، عده‌ای به علت نادیده شدن در این سیستم حاکمیتی و بعضی به خاطر مشکلات ساختاری این نوع نظام‌های سیاسی از این مدل حکومتی دل بریده‌اند.
هنوز هستند کسانی که باور دارند عیب از مسلمانی ماست و اسلام به ذات خود عیبی ندارد، من نیز بنا ندارم که این باور را به چالش بکشم و نشان دهم که این آئین چندان هم بی‌نقص نیست. واقعیت این است که اسلام دارای یک تشخص واحد نیست و قرائت‌های گوناگونی از آن وجود دارد که هریک از آنان مدعی حقانیت خود می‌باشند، که صدالبته ادعایی پوچ و بی‌بنیاد است که به قول حافظ

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.

اما آنچه واقعیت دارد این است که قرائتی خاص از این دین بر ما حاکم است و منظور ما از جدایی دین از سیاست به همین خوانش مرتبط است. در این قرائت دینی مردم مکلفند و هیچ اختیاری در حوزهٔ دین و لذا در سیاست ندارند، چرا که لازم است سیاست در خدمت دین باشد. این را من نمی‌گویم، دقت بفرمایید، مطالب زیر عین فرمایشات جناب حداد عادل است. گفته‌اند:
«در غرب جلوه بارز سکولاریسم را در واتیکان می توان مشاهده کرد. واتیکان به ظاهر قدرتمند است و به همه جا سفیر می فرستد. در جاهای مختلف از پاپ به عنوان عالی‌ترین مقام استقبال می شود.
همین پاپ با همه این عظمت ظاهری، اجازه ندارد در کمترین قانونی که در مجلس ایتالیا بیخ گوش خودش علیه مسیحیت به تصویب برسد دخالتی بکند. به فرض اگر همین پاپ معتقد باشد که سقط جنین حرام است و پارلمان ایتالیا تصویب کند سقط جنین آزاد است؛ این اندازه هم قدرت اجرای احکام شرعی در جامعه خودش را ندارد.»
خیلی ساده و بی‌پرده می‌فرمایند نظرات مردم که در پارلمان متبلور است، نباید توان مقابله با یک حکم شرعی را داشته باشد، که اگر چنین بوده و دین نتواند با قدرت اعمال نظر کند، باید فاتحه‌اش را خواند.
بله، جناب حداد عادل سخن بکر و جدیدی نگفته‌اند که این عین نص قانون اساسی ماست. طبق مفاد قانون مادر ما مردم صاحب حقیم،اما به شرطی که شریعت آن حق را به رسمیت بشناسد. لذا اگر امروز همهٔ مردم به چیزی باور داشته باشند، اما مدعیان زعامت دین دیدگاه دیگری داشته باشند،بر آحاد مردم واجب است که دست از باور خود بردارند و تابع فتوا و حکم حضرات که نه فقط حضرت آقا باشند. بله در این کشور قشر روحانیت نیز طبق قانون باید مطیع بی چون و چرای ولی‌امر مسلمین‌جهان بوده و از نظر اجتهادی خود دست بردارند.
حال چرا من نوعی می‌بایست به چنین تفکری تن دهم و بپذیرم که حیات و مماتم به دست یک نفر باشد که جز فقه نخوانده و بناست سکاندار سیاست کشور نیز باشد؟سکولاریسم به معنای مبارزه با دین نیست،ما می‌گوییم افراد حق دارند که در محدودهٔ دین تابع فلان مجتهد و مرجع دینی باشند، اما قرار نیست که فکر مورد پسند علما مسیر زندگی مردم یک کشور را معین سازد،چه رسد به عقیدهٔ حضرات که جمع جهانیان برای رستگار شدن باید که از این باور تبعیت کنند، بدلخواه یا با ضرب و زور حکومت ولایی.
راستی چرا جهان از حکومتی با این طرز تفکر نباید هراس داشته باشد؟
برخی خواهند گفت که این دلیل نادرستی تئوری ملازمت سیاست و دیانت را ثابت نمی‌کند، که تنها نشان می‌دهد که این قرائت دینی مشکل‌زا است.عرض می‌کنم که اگر در یک خوانش دینی به هنگام تنازع میان دین و مردم،حق به مردم داده شود و متصدیان دین از فهم و متن مقدس عقب‌نشینی کنند که تلازم سیاست و دیانت بی معنی است و البته این همان است که ما می‌خواهیم.
آقای حداد عادل یادتان هست که مرحوم خمینی فرمودند:مردم حق دارند جمهوری اسلامی را نخواهند،حق دارند به نظام شاهنشاهی بازگردند، این با طرز تفکر شما که گمان دارید پاپ آنقدر بیچاره است که توان اعمال نظرش را ندارد،چه نسبتی دارد؟یعنی اگر آن روز مردم به نظام دیگری غیر از این سیستم حکومتی رأی می‌دادند، روحانیت شیعه نظراتش تأمین شده بود و امام زمان مهر تأیید بر خواست مردم می‌زدند؟یا اینکه این سخنان خمینی را مغایر اهداف عالیهٔ اسلام می‌دانید؟
ما با همین طرز تلقی از دین عاشق تئوری عدم انفکاک دین و سیاست شدیم،اما وقتی پای لایحهٔ قصاص به میان آمد،در عمل مشاهده کردیم که مطالبهٔ مردم با وجود حکم دینی در یک موضوع خاص قابل اعتنا نمی‌باشد.جناب حداد ممنون که به ما یادآوری کردید که این جمهوری با مردم‌سالاری هیچ رابطه‌ای ندارد و تنها یک حکومت فقیه‌سالار است.من به همین دلیل به سکولار بودن خود افتخار می‌کنم.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و یک
✍️ محمدحسین ناجی

💠 سیستم باور افراد انسانی

گفتیم که باور در تمام انسانها سیستماتیک و دینامیک است
📍سیستماتیک یعنی باورهای مجموعه هستند مرتبط با هم ، هماهنگ و سازگار با یکدیگر ، و به تعبیر دیگر در آشتی با هم
📍 دینامیک یعنی همواره در معرض تغییر

اینگونه نیست که هر فرد باورهای خود را از همان بدو تولد با خود داراست
با این تعریف می توان گفت که پارادایم افلاطون که آگاهی را در انسانها فطری می داند و بر بر این باور است که آنچه در طول زمان برای انسان اتفاق می افتد آموزش نیست بلکه یاد آوری است و انسان با تجربه کردن زندگی تنها آن چیزهایی که قبلا می داند را به یاد می آورد و چیز تازه ای یاد نمی گیرد.

✔️ این پارادایم هم بی مبناست و هم وحشتناک و بسیار ضررزا

چون تمام خطاهای ادراکی انسانها را که از ضعف قدرت تحلیل شان ناشی می شود را نادیده می انگارد و جبر را ذاتی موجودات قلمداد می کند
چون وقتی شما خطایی را در مقطعی از زندگی خود مرتکب می شوید آن را نباید خطا بینگارید بلکه آن سرنوشت شماست که در آن لحظه برای شما آشکار می شود.

✔️ اما واقعیت امر چیز دیگری است. انسان با نهایت ضعف در قوای بدنی و قوای ذهنی آفریده می شود(به دنیا می آید) و در طول زمان مهارتهای لازم برای زندگی را از اطرافیان و با توجه به تلاشهایی که برای بقا از خود نشان می دهد می آموزد
همانطور که راه رفتن را نمی داند فکر کردن و برقرار کردن رابطه صحیح میان باورهایش را هم بلد نیست
همانگونه که به وقت راه رفتن زمین می افتد در نسبت بین باورها هم به خطا می افتد و مثلا ماه را یک چراغ روشن در سقف آسمان می بیند و ستاره ها را مثل ملیله هایی که به پرده ی شب دوخته شده اند
در اوایل تولد حتی می تواند از ناسازگاری بین باورهایش هم غافل بماند چون ذهنش هنوز توان کافی برای برقراری روابط بین باورها را ندارد خصوصا که منبع اصلی باورهایش تقلید از دیگر انسانهایی است که در اطرافش زندگی می کنند.
از هر یک چیزی می گیرد بی آنکه متوجه شود که برخی از آنها با هم ناسازگار هستند.
در مسجد چیزهایی به گوشش می خورد و معلم شیمی چیزهایی به او می گوید و هر دو را می پذیرد و نمی داند که چه بسا دو سیستم متضاد با هم را پذیرفته است.
حتی در رفتار خود تضاد این دو آموزه را حس نمی کند: مثلا در مسجد پذیرفته است که هر کاری به خواست خدا رخ می دهد اما وقتی دوستش مدادش را از دستش می گیرد معترض می شود و عصبانی می شود و پرخاش می کند. در حالی که باور دارد که نباید به کار خدا اعتراض کند و علیه آن بشورد.
متوجه نیست که باورش به اینکه هر کاری به خواست خداست اقتضا می کند که تصرف مداد از طرف دوستش را هم باید خواست خدا بداند.
این رفتار نشان ضعف تحلیل عقلانی افراد است و نه وجود ناسازگاری بین باورهای فرد

✔️ باورهای فرد هرگز در نزد خود فرد ناسازگار نمی تواند باشد اما وقتی قدرت تحلیل فرد ضعیف است و هنوز توانایی پیوند کافی بین باورهایش را ندارد این باورها برایش ناسازگار نمی نماید.
به مرور زمان و نیرومند تر شدن قدرت تحلیل منطقی، ناخودآگاه انسان کم کم به سر و سامان دادن باورها می پردازد و فرد به تدریج حس می کند عوض شده است و باورهایش تغییر کرده است.
Forwarded from SocioMedia
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
[زیرنویس فارسی] بازنشر فایل ویدئویی گفتگو با «نوآم چامسکی» دربارۀ «آینده سیاسی ایران»(بهار 1402)
@AzadSocial
🆔 @SocioMedia
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست و دو

✍️ محمدحسین ناجی

ذهن توانایی تولید باور جدید از باورهای پیشین را دارد

🔹 یکی از توانایی هایی که ذهن و به تعبیر دیگر عقل انسانی دارد این است که از باورهای موجود خود می تواند باورهای جدیدی تولید کند.

🔸روشی که در این کار اتخاذ می کند همان قواعدی است که ارسطو آنها را استخراج کرده و به نام علم یا فن منطق معرفی کرده است.

🎈 برای معرفی این توانایی با مثالی بحث را ادامه می دهیم:
وقتی انسان با پرنده ای مواجه می شود که گفته می شود کلاغ است ، متوجه می شود که این پرنده به رنگ سیاه است.

عقل با دیدن این کلاغ سیاه می تواند به باور جدیدی برسد. اینکه:

(1) (برخی از کلاغها سیاه هستند.)
از همین باور گزاره ای بلافاصله به باوری دیگر می رسد:

(2) ( برخی از سیاهها کلاغ هستند)

اما پس از اینکه در صحنه ای دیگر با دسته ای از کلاغها مواجه شد و دید که همه ی آنها سیاه رنگ هستند می تواند به باور دیگری برسد. اینکه:

(3) (احتمالا همه کلاغها سیاه هستند.)

و هر بار که کلاغ سیاهی را دید باورش به گزاره (3) تشدید می شود و اطمینانش به این باور بیشتر می شود
تا جایی که پس از مدتی که هیچ کلاغ غیر سیاهی ندید می تواند با قاطعیت بگوید که :

من به گزاره (3) باور دارم.

این یکی از انواع باورسازی انسان از باورهای سابق خویش است به طوری که بر اساس این باور می تواند بگوید که:

(4) ( هیچ کلاغ غیر سیاهی وجود ندارد)

از همین هم نتیجه بگیرد که:

(5) ( هیچ کلاغ سفیدی وجود ندارد)
یا
(6) ( هیچ کلاغ سرخی وجود ندارد)
و همینها هم نوعی دیگر از باورسازی انسان از باورهای سابق خویش است.
از همین باور هم باز می تواند باورهای تازه ای بسازد. برای مثال می تواند به این باور جدید برسد که:

(7) ( هیچ غیر سیاهی کلاغ نیست)
یا
(8) ( هر غیر سیاه غیر کلاغ است)

اینها مربوط می شود به مهارتهای ذهنی انسانها که از آن به کاربرد عقل تعبیر می شود.

البته مهارتهای ذهنی محدود به این موارد نیست و ما صرفا برای معرفی عقل به عنوان نیروی بالقوه ی ذهن برای بهره گیری از باورها در جهت شناسایی دقیقتر و آسانتر و وسیعتر جهان بر اساس باورهای پیشین این مثالها را ذکر کردیم.

پس انسان توانایی دارد که از باورهای موجود خویش باورهای بیشتری بسازد همچنانکه این توانایی را دارد که تمرین و ممارست بتواند باورهای ناسازگار موجود در حافظه ی خویش را شناسایی کرده و با اصلاح برخی از آنان به یک سازگاری جدید برسد.

برای مثال:

سالهای سال پیش عمه ی پدرم از ده به خانه مان آمده بود. در عمرش با تلویزیون مواجه نشده بود. دور هم نشسته بودیم که پدرم تلویزیون را باز کرد و مردی داشت اخبار می گفت: عمه خانوم با جیغی به سرعت سرش را با چادر پوشاند و ما که بچه بودیم از این رفتارش متعجب شدیم اما گمان می کرد که مرد هم او را میبیند.
او بر اساس باور خویش عمل می کرد ، برایش قابل تصور نبود که مردی باشد در مقابل ما ، ما او را ببینیم و او نتواند ما را ببیند
بعد از چند و چون زیاد و ملاحظه اینکه با بستن تلویزیون آن فرد ناپدید می شود کم کم باورش تغییر کرد.
آن مبانی و دلایل ذکر شده برای نشان دادن نحوه کار تلویزیون سبب اصلاح باور قبلی وی و ایجاد باور جدید در وی شد گرچه تا مدتی هنوز از باب احتیاط سر و رویش را از مردان تلویزیونی می پوشاند.
تفکر نقادانه در عصر اطلاعات
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و سه

✍️ محمدحسین ناجی

💹 تفسیری نو از ( من )

🟪 تا به حال اندیشمندان مختلف کوشیده اند که به طرقی گوناگون آنچه را که ما همه با عنوان (من ) می شناسیم تعریف و توصیف کنند.

بر اساس نظریه ای که در این سلسله مطالب در مورد سیستم باور انسان گفتیم و اشاره کردیم که تمام احوالات انسانی اعم از تمایلات و نیازها و احساسات و هیجانات و انفعالیات و عواطف و نیز تجربیات و مشاهدات و دیگر دانسته های انسانی اعم از مهارتها و معرفتهای از راه آشنایی همه و همه قابل ترجمه به باورها هستند می توان نتیجه گرفت که ( من ) در هر انسانی همان سیستم باورهای اوست.

◽️ اما باید تأکید کرد که مراد از سیستم باورهای فرد سیستمی نیست که تنها مربوط به خودآگاه ماست بلکه مراد، سیستم باورها در ناخودآگاه انسان است که معلومات خودآگاه تنها بخشی کوچک از آنها می باشد.

قبل از این نتیجه گیری ، پیشتر تفسیرم این چنین بود که هر کس بنده ی باورهای خویش است تنها به چیزی عمل می کند که منطقا از باورهای وی استنتاج می شود.
سیستم باورهای انسان است که نهایتا طی فرایند تصمیم گیری منجر به رفتار یا به طور کلی واکنشها و کنشهای او می شود اعم از اینکه اقتضای باورها ،کنش و رفتار باشد یا واکنش یا حالتهای احساسی و عاطفی یا هیجانی و... مثلا تغییر لحن صدا یا رنگ چهره یا لرزش دست و پا و ...
ولی بعد از پیشرفت بحث ،مطلب کمی عمیقتر شد و نظرم تا حدودی تغییر یافت زیرا دریافتم که اساسا ( من) همان سیستم باورهای هر فرد است

🟦 در بدو تولد و زمانی که فرد هیچ تجربه شخصی اندوخته ای نداشت در واقع من صرفا شامل همان اندازه از مبانی ادراکی و حرکتی بود که در نرم افزار وراثتی وی ذخیره شده بود و اگر بر فرض بین انسانها در این زمینه تفاوتی هم وجود داشت مربوط به همان کدهایی می شد که در ژنتیک موروثی وی ثبت شده بود.

🟨 اما به مرور زمان و آغاز شدن پروسه تجربه های شخصی کودک با محیط و اطرافیان و پالسهایی که از طرف پدر و مادر و مربیان و کل اطرافیان دریافت می کرد این ( من ) به طور دائمی دستخوش تغییرات بوده و تا لحظه ی مرگ این تحول و دگرگونی ادامه خواهد داشت.

🟧 نتیجه روشنی که از این نظریه می توان گرفت این است که ساده ترین راه برای اینکه هر کس ( من ) خویش را بشناسد این است که سیستم باورهای خود را شناسایی کند

هر باوری از انسان پاره ای از (من) اوست

هر باور جایگاه خاصی در منظومه باورهای انسان دارد و اهمیت هر باور در شخصیت انسان متناسب با جایگاهی است که آن باور در سیستم دارد.

♦️ برخی باورها خصوصا باورهای فلسفی و باورهایی نشانگر سمت و سوی اصلی انرژی های درونی او را مشخص می کند.
بخشی از وجود هر انسانی که می توان گفت یکی از مهمترین ارکان شخصیت انسان است بخش انرژی اوست.
انرژی در اصل به سمت و سوی تداوم حیات و بقای انسان و در مرتبه بعد بهسمت و سوی خوشی و شادمانی، لذت و سرخوشی ، آرامش و آسایش و بهره مندی از مواهب و... می باشد اما به مرور در سایه باورهایی که محیط زندگی و فرهنگ غالب ایجاد می کند می تواند به کلی تغییر جهت دهد و کاملا تغییر کند به طوری که مثلا بقا را در فنا بیابد و زندگی را در مرگ!
باورهایی که مربوط به سمت و سوی بخش اعظم نیروهای یک انسان است از جمله مهمترین باورهای یک انسان است.

برای مثال اگر فردی آنچنان محو در شخصیت یک فرد باشد که تمام هستیش را حاضر است به پای او بریزد آن فرد در واقع مالک انرژی های آن انسان شمرده می شود و باور مربوط به او محوری ترین باور سیستم باورها و حهان بینی اوست.
در همین راستا می توان مثل شریعتی مجموعه باورهای انسان را مرکب از جهان بینی و ایدئولوژی دانست.

🟫 هرکس برای شناخت دقیق خویشتن خویش یا همان (من) خویش باید بتواند در درجه اول اولویتهای خویش را ردیف کند ؛ اولویتها و ترجیحاتی که برای انتخاب رفتار در موقعیتهای مختلف بدانها پایبند است ، اما نه در حرف و ادعا ؛ بلکه بر اساس رفتارهای خویش از گذشته تا کنون
به تعبیر دیگر باورهای واقعی انسان آنهایی هستند که در مسیر رفتار وی قرار می گیرند و کنش او و نحوه تعامل وی با جهان پیرامون را تعیین می کند.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و چهار

✍️ محمدحسین ناجی

✴️ ذهن و مغز مجزا از هم نیستند.

✝️ از دوران یونان باستان زمانی که ارسطو طرح اولیه فلسفه جدید را بنا می نهاد، با توجه به شناختی که بشر از جهان اطراف خود داشت ، شروع کرد به تعریف موجودات ؛ در این میان تلاش کرد عامترین چیزی را که می بیند از طریق واژه ها تعریف کند .

🛐 عامترین چیز را جسم دانست و بقیه را صفت های آن.
صفتها طوری بودند که بدون جسم یا به تنهایی نمی توانستند موجود باشند. اگر رنگ زرد بخواهد وجود پیدا کند باید در جسمی زرد رنگ محقق شود و مزه شیرین باید مزه ی چیزی باشد

♏️ جسم را جوهر یا موجود قائم به ذات نامید و اوصاف را عرض یا موجود قائم به جوهر

جسم را جوهر دارای بعد توصیف کرد.
اما مشکلی وجود داشت

♑️ در وجود انسان با پدیده هایی مواجه بود که بعد نداشتند.
برای مثال تصویر یک کاخ را در خیالش تجسم می کرد ، اگر آن تصویر خیالی بعد داشت نمی توانست در درون جسم ما جا بگیرد چون خیلی بزرگتر از جسم ما بود، همین سبب شد که ضرورت احساس کند به اینکه باید جوهر هایی تعریف کند که بدون بعد هستند و تصویرهای خیالی صفتهای آن جوهرند و اسم آنها را جوهر مجرد نهاد و آنچه در وجود ما جریان داشت نفس و عقل نامید.
♊️ همین سرآغاز قبول دوگانگی جسم و روان در فلسفه بود ، همین اندیشه تا قرون وسطی ادامه داشت و با اندیشه های دکارت دوباره رونق گرفت و به حیات خویش تا به امروز ادامه داده است.
♨️اما امروزه:
امروزه با پیشرفت علوم تجربی و توسعه گستردۀ حواس مسلح انسان ، یعنی ابزارهایی که به خدمت انسان در آمده اند تا انسان موفق به درک تجربی (مشاهدۀ) چیزهایی شود که حواس انسان به تنهایی قابل رصد و ردیابی و صید آنها نبود،
💮اگر حواس را به ابزار ماهیگیری یک ماهیگیر تشبیه کنیم ، تور انسان آنچنان فراخ بود که بسیاری از ماهیها به تورش نمی خوردند و او گمان می کرد که در این دریا ماهی دیگری نیست و تمام نظریه هایش را بر اساس همان یافته هایش تنظیم می کرد.
📛انسان موفق به ردیابی امواج شد، امواجی که آثار اشیایی بودند که به تعبیر ارسطو جسم بودند اما آثار تازه کشف شده چیزهایی بودند که با تعاریف ارسطو جسمانی نبودند.
با گسترش افکار تجربی و خصوصا با ظهور پوزیتیویسم و زیر سوال رفتن افکار ایده آلیستی افلاطون و ارسطو برخی راه تقلیل گرایی را پیشه کردند و تلاش کردند که تمام پدیده های مربوط به انسان را آثار مادی قلمداد کنند و به انکار نفس و روان پرداختند.در حوزه روانشناسی رفتارگرایی قوت گرفت و...

💢به نظر می رسد دیگر وقت آن فرا رسیده است که بشر اذعان کند که فلسفه قدیم و به ارث مانده از افلاطون و ارسطو امروز دیگر به درد نمی خورد زیرا آن فلسفه بر اساس درک تجربی آن روزهای انسان از جهان بنا شده بود.
امروز انسان به کشف چیزهایی از جهان میکرو نایل آمده است که دیگر فلسفه قدیم نمی تواند با آن سازگاری کند.
امروزه دیگر داشتن بعد تعریفی برای جسم یا ماده نیست .
به نظر می رسد که حتی وقت آن رسیده است که مرز بین ماده و انرژی هم از بین برود.
☢️ماده در طیفی وسیع به تدریج آنقدر لطیف می شود که به مرزی می رسد که ما انرژی می نامیم
امواج و فوتونها نمونه های بارز این ماده لطیف هستند.
با توجه به اینکه بحث ما در اینجا فلسفی نیست به اختصار عرض می کنم که فلاسفه ای مثل جان سرل این نظر را برگزیده اند که هیچ تمایز و جدایی بین ذهن و مغز وجود ندارد
ذهن را به سادگی از آثار مغز می توان شمرد و بسیاری از آزمایشهای نوروبیوتیک همین نظریه را تأیید می کند
تأثیر و تأثر میان (واکنشهای شیمیایی در مغز و ظهور فرمانهای ذهنی به اعضا) و ظهور رفتارهایی مشابه با عملکرد ذهن این ایده را به عنوان یک آلترناتیو بسیار قدرتمند برای دوگانگی جسم و روان قرار داده است.
ایرانی جماعت را حماقتش سر به باد می دهد.

وقتی بخشی از دوستان ما حذف می شوند در ظاهر غمگین می نماییم اما ته دلمان غنچ می زند که چه خوش شد جایمان گشادتر شد و رقیبانمان کم

اما نمی دانیم که وقتی قرار است سر ببرند نوبت دیگر گوسفندان هم می رسد

✍️ناجی
🚫🚫🚫🚫🚫🚫🚫🚫🚫

📝 بر سر شاخه نشستن و بن بریدن


میلاد عظیمی، جواد بشری، وحید عیدگاه طرقبه و... از استادان فاضل، خوشنام و خوش‌آتیه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، در نیمسال تحصیلی آتی از تدریس محروم شده‌اند. بهتر است دقیقتر بگویم دانشجویان این دانشکده از تدریس این استادان عالیقدر محروم گشته‌اند. چرا؟ هیچ کس دلیل آن را نمی‌داند. این عزیزان نه فعال سیاسی‌اند و نه در انجام وظایف آموزشی و پژوهشی خود کوتاهی کرده‌اند. ضمن اینکه افرادی بسیار متدین، ایران‌دوست و در کار خود بسیار متخصص و متبحرند. آثار علمی این همکاران در سال‌های گذشته در جشنواره‌های مختلف ملی مانند جایزه کتاب سال حائز رتبه‌های برتر شده‌ است. اقبال دانشجویان به کلاس‌های درس ایشان نیز چشمگیر بود. استاد استادان دکتر شفیعی کدکنی همواره حمایت و پشتیبانی از این استادان جوان را به ما توصیه می‌کردند. حالا با یک تصمیم شخصی این عزیزان از تدریس محروم شده‌اند.
به عنوان یکی از اعضای هیئت رئیسه سابق دانشکده ادبیات و علوم انسانی عرض می‌کنم از دست دادن چنین استادان شایسته‌ای خسارت بزرگ به دانشکده و دانشگاه تهران است. چند سال دیگر باید طول بکشد تا چنین سرمایه‌هایی تربیت بشوند و در زمانی که باید ثمر بدهند، با اعمال سلایق شخصی کنار گذاشته شوند. این عزیزان می‌توانند سالیان سال جوانان علاقمند به زبان و ادبیات هویت‌بخش کشورمان را از چشمه علم و فضل خود سیراب کنند. 
امیدوارم با درایت مسئولان عالی دانشگاه از این اتفاق سراسر ضرر و خسران جلوگیری بشود و در ترم آینده همچنان دانشجویان عزیز از فضل و دانش این استادان متخصص و متعهد بهره‌مند باشند. 

حسن حضرتی
عضو هیئت رئیسه سابق دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست و پنج

✍️ محمدحسین ناجی

🔱 تعارض در باورها

🎈 گفتیم که از دیدگاه ما باورها اعم از آنهایی هستند که به شکل گزاره ای در حافظه ی ما ذخیره شده اند و آنهایی که شکل گزاره ای ندارند اما قابل ترجمه به گزاره یا مجموعه ای از گزاره ها هستند
مثال شکل دوم ، معرفت از راه آشنایی راسل و نیز معلومات مهارتی انسان هستند و نیز اقتضائات امیال و نیازها و عواطف و احساسات و انفعالیات که مثلا به شکل ( من گرسنه هستم) ظاهر می شود.

🎈 ذهن و عقل انسانی به حسب میزان رشد و کمال خود به لحاظ خصیصه ی نرم افزاری خویش و حاکمیت اصل ( امتناع اجتماع نقیضها ) یا همان اصل امتناع تناقض همواره در پی رفع منافات بین باورها و ایجاد سازگاری بین آنهاست که به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت.

🎈 نوعی از منافات و ناسازگاری در وجود انسان مثل یک روال عادی در درون سیستم باورها وجود دارد که مثل اختلاف فرزندان خانواده واحد می ماند که هر یک از آنها برای خود حق دخالت قایل است و زور می زند تا حرف خود را به کرسی بنشاند .
🎈 این نوع تزاحم و ناسازگاری وقتی اتفاق می افتد که دو نیاز مختلف از انسان بپاخیزند و طلب حق و حقوق خود را بکنند.
یک فرد ناگهان با دیدن شیرینی خامه ای به شدت میل به خوردن پیدا می کند و به زبان باورها می گوید که: ( من باید از این شیرینی بخورم)
و از سوی دیگر میل به سلامتی او فرمان می دهد که : (تو مرض قند داری و نباید از این شیرینی بخوری)

تعارضی در کار است بین انجام کاری خاص و ترک آن کار و مرتکب نشده به آن
روشن است که هر دو قابل حصول نیست و هر دو فرمان با هم عملی نمی شود.
اینگونه تعارضها مثل زورگیری می ماند و هر طرف زورش بیشتر باشد خواسته اش را تأمین می کند الا اینکه در فرد یک محکمه ای از قبل برای حل این تعارضها فراهم شده باشد.
تأمین این بخش هم از مهارتهایی است که یک فرد می تواند با تمرین و تکرار در خود ایجاد کرده باشد که حکما به آن عقل عملی یا عقل تدبیر یا عقل معاش نام داده اند یعنی همان محکمه ای که حق تصمیم گیری را از دو طرف دعوا باز گرفته و در این موارد با بررسی خواستهای هر دو طرف ابتدا تلاش می کند راه میانه ای بیابد که هر دو طرف را خشنود کند و اگر نشد به نفع آن طرف که خواستش با منافع درازمدت سیستم همخوانی دارد رأی صادر کند.

راه پرورش عقل عملی این است که انسان به تدریج قدرت درون نگری خود را بیشتر و بیشتر کند ، یعنی با نصب دوربین های مدار بسته ای که بخشهای مختلف وجود خود و مونیتورینگ دائمی اندرون خویش از تحرکات بخش های مختلف وجودی خویش لحظه به لحظه خبردار شود تا اینگونه نباشد که غفلتا و بدون آمادگی قبلی با شورش و عصیان بخشی از وجودش و نافرمانی آن مواجه شود.

در کنار آن با مشاهده دقیق وضعیت بخشهای مختلف وجود ، اقداماتی پیش گیرد که هیچ بخش از وجودش احساس بی توجهی نکند بلکه مثل یک حاکم عادل سهم هر بخش از امیال را در حد امکان بپردازد و اجازه ندهد خشمی فروخفته در درون سیستم لانه کند.

مدیریت کردن مجموعه ای که صلح و صفا در آن حاکم است بسیار آسانتر از مجموعه ای است که اصل بر تضاد است و کشمکش جای همکاری را پر کرده است.

این نگرش در واقع همسو با برخی تعالیم دینی نیست که انسان را در جنگ و تنازع بین دو نیروی متخاصم تفسیر می کنند و برخی از تمایلات انسانی را شر قلمداد می کند که باید از رشد آنها جلوگیری کرد و بلکه تا حد ممکن ریشه ی آنها را خشکاند.

این نحوه ی تلقی از انسان در واقع ابتدای فهم نادرستی از انسان است که سرمنشأ تعارضات وجودی زیادی است و جامعه را هم دستخوش مشکلات عدیده ای می کند.
تا به حال عنوان ( دیالوگ استراتژیک) به گوشتان خورده است؟

نام کتابی است که چند روز پیش با آن برخوردم


مقدمه جالبی در مورد دیالوگ داشت که برخی از آن را خواهم آورد، اما قصد دارم نمونه ای از دیالوگهای استراتژیک یا هدفمند را که در کتاب ذکر شده است در چند شماره با همین بخوانیم

موردی که انتخاب کردم در مورد دیالوگ رواندرمانگرانه یک مشاور با مراجعه کننده خویش است.

به گمانم آشنایی با روند این دیالوگ چیزهایی زیادی به ما خواهد گفت.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست وشش

✍️ محمدحسین ناجی

🔵 تعارض باورها


🔹 گفتیم که باورها مجموعه ای دینامیک هستند یعنی بر اساس قانونمندی خاصی همواره در تغییر و اصلاح هستند.

🔸 اما مراد از اصلاح در اینجا لزوما به معنی پیشرفت و بهبود نیست بلکه صرفا به معنای رفع ناسازگاری و آفریدن تعادلی نو می باشد.

🔹 جهت تغییر متناسب با قویترین و ریشه دارترین باورها می باشد.

🔸 قبلا اشاره کردیم که باورها همه دارای ارزش و قدرتی برابر نیستند ،
مثل وزنی که یک فرد در یک جامعه دارد باورها هم در داخل سیستم چنین وضعیتی دارند.

🔹 همانگونه که مثلا وزن رهبر در نظام جمهوری اسلامی شاید میلیونها برابر وزن یک هموطن کارگر بوده باشد برخی باورها هم در درون سیستم باورها دارای چنین وضعیتی هستند.
این بدین معناست که برخی باورها آنچنان ریشه دار هستند که برای تغییر آنها باید میلیونها باور به هم کمک کنند تا بتوانند چنان باوری را تغییر دهند یا از درون سیستم حذف کنند.

🔸وزن هر باور را

-طول عمر باور ،
-میزان تکرارها و
- تأییدهایی که در طول زندگیش گرفته است و
-تعداد اتوریته هایی که آن باور را تأیید کرده اند ضرب در وزن هر اتوریته و نیز
-همراهی برخی امیال و آرزوهای انسان

تعیین می کند.

🔹 تعجب نکنید ، امیال ما در ماندگاری باورها نقش بزرگی بازی می کنند.

برای مثال سرنوشت دو گزاره را در تقابل با هم بررسی کنیم:
الف) انسان فانی است
ب) انسان جاودانی است

اگر فرض کنیم که هیچ دلیلی له نفع یا به ضرر یکی از دو گزاره وجود نداشته باشد ذهن ما در برابر این دو گزاره چه رفتاری نشان می دهد؟
نگویید که به هیچ یک میل نمی کند.
ذات انسان به دنبال تحقق آمال و آرزوهای خود است و یکی از مهمترین امیال انسانی میل به بقاست و ازینرو با تمام وجود آرزو دارد که گزینۀ ب درست باشد ، ازینرو گزینه ی (ب) را انتخاب می کند
نگویید که : نه من اینگونه نمی اندیشم، منظورم از شما ، خودآگاه شمانیست بلکه سیستم اصلی تفکر یعنی ناخودآگاه است و این باورها معمولا وقتی در وجود انسان رخنه می کنند که هنوز خودآگاه به قدر کافی رشد نکرده است.

پس در تعارض باورها همیشه اصل قدرت حاکم است، یعنی هر باوری که قدرتمندتر است خودش را بر دیگر باورها مسلط می کند و دیگران را وادار می کند که خودشان را به مقتضای باور قدرتمندتر اصلاح کند.
متدلوژی_دیالوگ_از_شماره_یازده_تا_بیست_وشش.pdf
1.1 MB
📒📕📗📘📗📕📒

سری بحث های (متدلوژی دیالوگ ) از شماره یازده تا بیست و شش

📒📕📗📘📗📕📒

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-45 💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 🟤 اهداف دیالوگ 🟤 🔳 بیاییم و از خود سؤال کنیم که وقتی ما با شخص دیگری وارد یک دیالوگ اقناعی می شویم و به عبارت ساده تر تلاش می کنیم که او را در موضوع خاصی با خود همنظر و همرأی سازیم چه اهدافی را دنبال می کنیم؟ البته روشن…
متدلوژی دیالوگ – 46 (سرآغاز جدید)

💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧

✍️ محمدحسین ناجی

📕بیش از سه سال از وقتی که شماره چهل و پنج این سری از بحثها نوشته شده، گذشته است
مدت زیادی است ، در این فاصله جهان و کشور از بحرانهای زیادی گذشته است از جمله کرونا و نیز مشکلات و بحرانهای داخل کشور .

📘جملگی کم و بیش به زبان بی زبانی این اصل را دوباره به ما گوشزد کرده اند که تنها راه چاره برای رفع مشکلات اجتماعی از طریق همکاری جمعی در جهت حل مشکل است و همکاری جمعی جز با گفت و گوی همدلانه و همکارانه و همگرایانه ممکن نیست.

📒 این روزها با توجه به وضعیت روانی که در حاضران و فعالان فضای مجازی حس می کنم و امیدوارم که درکم از این فضا نادرست بوده باشد ، احساس ضرورت می کنم که از زاویه ای دیگر به این بحث بپردازم با این امید که در حد خودم چیزی بر سفره ی اندیشه و عقلانیت نهاده باشم.

📗نویسندگان کتاب ( دیالوگ استراتژیک) جورجیو ناردونه ( Giorgio Nardone ) و الساندرو سالوینی ( Alessandro Salvini ) در فصل اول کتاب مقدمه ای کوتاه اما جالب در مورد دیالوگ آورده اند.

📘نکته جالبی که در ابتدای کتاب به آن اشاره کرده اند این بود که دانشمندان یونانی به اهمیت اقناع عقلانی در برابر اقناع روانی پی بردند و در مقابل ساحران و جادوگران و خطیبان و کاهنان به پی ریزی مکاتب فکری اقدام کردند و نیز پی بردند که برای اقناع باید با مردم ارتباط فکری مستدل برقرار کرد و دیالوگ محصول توجه به اهمیت اقناع عقلانی بود در ادامه ی آن پس از توضیح معنای عبارت یونانی دیالوگ (dia-logos) یعنی از طریق کلمه و گفتگو به تعریف بدیعی از دیالوگ می پردازد:

دیالوگ یک کنش ارتباطی و یک مبادله یا مواجهه کلامی بین دو هوشمند است که از طریق آن دانش جدیدی حاصل می شود ، به کشف چیزی نایل می شوند که هرگز ممکن نبود هیچ از طرفین به تنهایی بدان دست یازند.

📕به نظر من تعریفی بسیار غنی و هوشمندانه با نشانهایی روشن است که هر فردی که وارد بحث با دیگری می شود در نهایت می تواند داوری کند که این گفت و گو دیالوگ بوده است یا نه
اگر به دانش جدیدی بیش از آنچه قبل از مکالمه داشته اند رسیده باشند یعنی آنها موفق به دیالوگ شده اند و اگر چیز جدیدی درنیافته اند هرچقدر زحمت و تلاش و وقت صرف کرده باشند ، نام آن کنش ارتباطی دیالوگ نمی باشد.

📒 برای اولین بار دیدم که قدمت دیالوگ را بر خلاف اکثر راویان فلسفه نه به سقراط بلکه به پروتاگوراس که شاگرد دموکریتوس بود و جزو سوفسطائیان قلمداد می شود رسانده است.
مولف مدعی شده است که پروتاگوراس دیالوگ اریستیک را بنا نهاد.

📗 دیالوگ اریستیک به گفت و گو و محاجه و دلیل آوری متقابلی گویند که در آن مخاطب اساس را بر روی استدلال گوینده می نهد و در چند و چون و کیفیت استدلال مخاطب و نقائص و اشکالات احتمالی آن متمرکز می شود. در ضمن توضیح می دهد که اصل این واژه در یونان قدیم (eristikè tèchne ) بوده است که به معنای هنر و فن ارتباطی بحث و استدلال متقابل می باشد.
در این روش هدف از بحث و گفت و گو متقاعد کردن طرف صحبت به تز و نظریه خودش می باشد اما نه از طریق پاسخ دادن و یا توضیح مدعا بلکه صرفا از طریق یک سری پرسشهای متوالی و هدفدار
✔️✔️ و از این جهت بسیار به سبک سقراط بسیار نزدیک است گرچه سقراط دشمن سرسخت پروتاگوراس بود اما می توان فهمید که از دشمن هم می توان آموخت.
🔸سندی خواندنی و ماندنی از فروغی در یاری مردانِ علم (مایۀ سرشکستگی حاکمان فعلی)

لابد این روزها مکرّر خوانده و شنیده‌اید اخباری مرتبط با حذف و طرد بعضی اساتید دانشگاه را. من نیز خوانده‌ و شنیده‌ام و شاید انتظار می‌رفت چیزی هم در این باب بنویسم. علی الخصوص که تعدادی از این بزرگواران در شمار دوستان من‌اند. اما راستش را بخواهید به رغم اهمیت موضوع ندانستم و اکنون هم نمی‌دانم چه باید نوشت؟ اینکه بنویسم فلانی مَلَکی است در هیئت بشری خوب است؟ بنویسم آن یکی در فن خود وحید روزگار است چطور؟ یا آن دیگری عظیم القدر است و قدرش را بدانید؟
اصلا مگر کسی گوشش به این حرف‌ها بدهکار است؟ تو بگو هزار دلیل و برهان بیاورم که کارشان خطاست، آیا التفاتی خواهند کرد؟ از سر لجاجت بدتر می‌کنند. این را به حزر و گمان نمی‌گویم بلکه به تجربه دریافته‌ام. به قول علما اظهر من الشمس و ابین من الامس است که پند و اندرز و راهنمایی و دلسوزی در اموری از این دست، لااقل از جانب همچو منی، موضوعیت ندارد. لذا نگارنده برای نجات دوستانی که در چنگ امثال سیف گرفتارند وسیله‌ای جز قرائت دعای سیفی نمی‌شناسد:

اللهم انی اسالک الثبات فی الامور و العزیمة علی الرشد و الشکر علی النعمه و اعوذ بک من جور کل جایر و بغی کل باغ و حسد کل حاسد و کید کل کاید و غدر کل غادر بک اصول علی الاعداء و ایاک ارجو لولایة الاحبّاء...

🔸هم اینک به خاطرم رسید در این بلبشو، عرضۀ تحفه‌ای تاریخی خالی از لطف نیست. احتمالا تاریخ گواهی خواهد داد مواجهۀ پهلوی با اهل علم به مراتب قابل قبول‌تر از معاملۀ ج ا با این طایفه بود. این قصه البته سر دراز دارد و مصادیق بسیار. بهتر است وارد آن نشوم و تنها تحفه‌ای را عرضه کنم که خود گواه فضیلتی است علی حده. گو هر که هر چه خواست برداشت کند. سندی که در ادامه ملاحظه خواهید کرد و برای نخستین بار در این کانال منتشر می‌شود پيش‌نويسِ نامه‌ای است از محمدعلی فروغی به تاريخ 12 مرداد 1321ش (برابر با 20 رجب 1361ق/ 3 آگوست 1942م) خطاب به ادارۀ نگارش وزارت فرهنگ به رياست علی فرهمندی در آخرين روزهای صدارت مصطفی عدل. در این ایام فروغی پس از برنشاندن و تثبیت محمدرضا بر تخت پادشاهی در صدد عزیمت به سفارت ایران در امریکاست که البته پیش از این سفر حیاتی به سفر آخرت می‌رود. موضوع نامه استرداد چك وزارت فرهنگ و تقاضای داوطلبانۀ تقسيم حق‌الزحمۀ فروغی است بين آقایان احمد بهمنيار، فاضل تونی و محمد مشكوة كه هر سه از وزارت فرهنگ آن روز طلبكارند.
چنانکه می‌دانیم این هر سه بزرگوار در کسوت روحانیت بودند. حتی بهمنیار تا مدت‌ها در زمرۀ ارباب عمائم بود. نیز دو تن از این بزرگواران را بی آنکه دوره‌های تحصیل دانشگاهی را از سر گذرانده باشند تنها با تألیف یک رساله به عنوان استاد دانشگاه تهران پذیرفتند و قدر شناختند و بر صدر نشاندند.
و اما بنده تمام اسناد مرتبط را ضمیمه کرده‌ام تا تصور نشود نامه‌ای بوده و معلوم نیست منتج به نتیجه‌ای شده باشد. از این قبیل اسناد و حکایات بسیار است. خوب است بدانیم که اتفاقاً فروغی در آن دوره از اشخاص بذول و بخشنده محسوب نمی‌شد. همه می‌دانند پدر فروغی اهل کدام دیار بود. بی‌نمکی نیست اگر ماجرایی را نقل کنم؛ یک بار فروغی در سفر فرنگ با اینکه از مقامات رسمی و مرتبط با شاهنشاهی مملکت ایران بود با عزم جزم و پافشاری و وساطت، پولی را که سلمانیِ هتل، بیشتر از حدّ معمول از او ستانده بود بازپس گرفت و ملاحظۀ مقام و موقعیت خود را نکرد (و شاید حق با او بود). در هر حال می‌خواهم بگویم آنچه می‌بینید و می‌خوانید از چون اویی سر زده و از این جنس برخوردهای جوانمردانه با اهل علم در عهد پهلوی اندک‌شمار نبوده است. اکنون متن نامه:

ادارۀ نگارش وزارت فرهنگ
دو سه ماه قبل آقايان فاضل تونی و سيد محمد مشكاة و احمد بهمنيار را ديدم كه از جهت دستمزدی كه برای كتاب‌های تأليف خودشان بايد از وزارت فرهنگ دريافت دارند اظهار نگرانی می‌كردند. با جناب آقای عدل وزير فرهنگ در اين باب مذاكره كردم اظهار داشتند اين آقايان قراردادهايی با وزارت فرهنگ دارند وليكن در بودجۀ وزارت فرهنگ ترتيباتی پيش آمده كه اعتباری برای پرداخت دستمزدشان فعلاً موجود نيست اينجانب اظهار داشتم من حاضرم از اقساطی كه از كنترات‌های خودم باقی مانده است مساعدت كنم كه وزارت فرهنگ بتواند تعهّد خود را نسبت به آقايان نامبرده وفا كند. اينك كه قسط قرارداد اينجانب راجع به شاهنامۀ فردوسي حواله داده شده به وعدۀ خود وفا می‌كنم و چك را امضاشده (بيست و چهار هزار و دويست ريال پس از وضع ماليات) ارسال می‌دارم كه وجه آن را ميان آقايان فاضل توني، محمّد مشكوة و احمد بهمنيار به نحوی كه مقتضی بدانند بابت دستمزد تأليفاتی كه به موجب قرارداد برای وزارت فرهنگ بايد دريافت دارند تقسيم فرماييد.

نقل از کانال پیاله متعلق به آقای رضا موسوی طبری
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و هفت
✍️ محمدحسین ناجی
💠 برخی شواهد در تأیید نظریه وحدت جان و تن


🔸 در این سری نوشته ها بیان شد که تفکر در انسان محدود به آنچه در خودآگاه ما جریان دارد نیست بلکه بخش اعظم آن در ناخودآگاه ما جریان دارد که خودآگاه ما از آنها غافل است و در جریان جزئیات آن نیست.

خودآگاه تنها به چیزهایی آگاه می شود که مدیر نهان وجودمان که دور از چشم خودآگاه تمام فرایندهای وجودی ما را مدیریت می کند نیاز به همراهی خودآگاه داشته باشد و از آن جهت او را به امور خاصی واقف سازد.
🔹 برای مثال سیستم هشدار که فرایند احساس درد هم بخشی از آن است مکانیزمی است که مدیر وجودمان از آن برای یاری گرفتن از خودآگاه بهره می برد و مثلا برای اینکه خودآگاه به فکر درمان بیفتد فرد احساس درد کمر یا سردرد می کند که نشان از نقیصه ای در کمر یا سر انسان است.

🔸به غیر از این موارد خود فرد می تواند با تقویت مهارت تأمل و تفکر نقادانه خودش مستقلا برای درک بیشتر از فرایندهای وجودی وارد عمل شود و روز به روز با زیر سوال بردن باورهای خود و یافتن پاسخهایی که در خزانه ی ناخودآگاه نگهداری می شود اطلاعات بیشتری از وجودش کسب کند.

🔹برای اینکه این ادعا ملموستر شود من اطلاعاتی از فرایندهای مغزی را به نقل از سخنرانی دکتر حسین استکی دکترای نوروفیزیولوژی از دانشگاه تگزاس و استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نقل می کنم.

🔸به عنوان مقدمه عرض می کنم که تئوری ترجیح یافته امروزی در باره رابطه ی تفکر و فرایندهای الکتریکی و شیمیایی در مغز این نظریه است که :
نسبت این دو فرایند همان نسبتی است که بین نرم افزارهای اجرا شده در کامپیوتر با فرایندهایی است که توسط کدهای به صورت الکترونیکی در پردازشگر کامپیوتر وجود دارد
آنچه در لایه زیرین و توسط سخت افزارها در کامپیوتر اتفاق می افتد مبنایی است که ظهورش برای ما شکل اجرای نرم افزارهای کامپیوتری و انجام عملیاتی است که به خواست ما و به زبان قابل فهم ما در مونیتور کامپیوتر ظاهر می شود.

📘می گوید:

در مغز انسان 86 میلیارد نورون وجود دارد که شانزده میلیارد آن در قشر خاکستری مغز است.
کار نورونها با ایجاد جریانهای الکتریکی است که طول آن شش هزارم ثانیه است
در مغز ما در حالت عادی در هر ثانیه یک هزار میلیارد پالس الکتریکی ایجاد می شود

با مبنایی که عرض کردم این پالسها نشانگر تفکر در سطح ناخودآگاه ماست و بسیار روشن است که نه ذهن ما قدرت مونیتورینگ با این سرعت را داراست و نه برای ادراک چنین حجمی از فعالیت تواناست و همین نکته دلیلی بر تایید مدعای ماست که بخش اعظم تفکرات در سطح ناخودآگاه دور از دسترس خودآگاه ما اتفاق می افتد.

فاصله زمانی بین پالسهایی که در نورونها ایجاد می شود دو نانومتر است در حالی که با تجربیات هر یک از ما روشن است که خودآگاه ما حتی قادر به تفکیک فریم های فیلم سینمایی هایی نیست که با عکسبرداری شانزده عکس در ثانیه به نمایش در می آمدند

🟢بدین معنا که اگر خودآگاه ما قادر به درک با سرعت شانزده فریم در ثانیه بود فیلم های سینمایی که با متد سابق در سینما نمایش داده می شدند را باید به صورت تک فریمها مشاهده می کرد و نه به صورت متحرک.

در این سخنرانی ایشان تجربیاتی شخصی خود را در مورد اینکه چگونه با القای جریان الکتریکی به نقاط خاص مغز میمون موجب تغییر ادراکات حسی میمون شده اند را باز می گوید
این تجربه نشان می دهد که وجود ما هم مثل کامپییوترها دو سطح وجودی دارد سطح زیرین که پایه هستند
و سطح رویین که سطح پدیداری برای خودآگاه ما تلقی می شود.

آنچه جان نامیده می شود همان سطح زیرین است.


سخنرانی دکتر استکی:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3578
🔷 چرا ما نمی‌توانیم به این آسانی مفهوم‌ها، سازه‌ها و نهادهای غربی را چون پیچ و مهرهٔ ساخته‌شده به جامعه خود آورده، از آن استفاده کنیم؟

✍️ عیسی خندان

مفهوم‌ها تاریخ دارند. نهادها تاریخ دارند. آنها عمیق‌تر از درختان در خاک سرزمین خود ریشه دارند. ریشه‌هایی به عمق تاریخ.

ما تکنولوژی را از غرب می‌خریم و در اینجا بکار می‌بریم. خودِ علم، تفکر، خلاقیت را که پشت تکنولوژی است، نمی‌توانیم بخریم. آنها خریدنی نیست. فقط می‌توانیم چرخ ساخته شده را بخریم. اما تا به خانه برسیم می‌شنویم که تکنولوژی جدیدتری به بازار آمده و باز باید تکنولوژی جدید را بخریم.

کلمه ناشناخته دموکراسی را آوردیم. آقای خاتمی آن را مردم‌سالاری ترجمه کرد. آقای خامنه‌ای مردم‌سالاری را گرفت گذاشت پشت ولایت‌فقیه و حکومت خود را تنها حکومت واقعی مردم‌سالار جهان نامید!

دموکراسی روی مفهوم اُتونومی سوار است. دموکراسی را بیاوری و اُتونومی را نیاوری آنوقت گند می‌زنیم به دموکراسی و ولایت‌فقیه مردم‌سالار از آن بیرون می‌زند!

اُتونومی را استقلال (فرد)٫ خودآیینی و خودقانون‌گذاری ترجمه کرده‌اند که برای ما نامانوس است. اُتونومی را نیاوری دموکراسی می‌شود مردم‌سالاری ما یا جمهوری صدام!

فکر نکنید اُتونومی یکی از قطعات دموکراسی است، نه. دموکراسی یک از خروجی‌های اُتونومی است. بنیاد اتونومی است. اصلا همه محصولات مدرنیته روی این اُتونومی سوارند.

خودقانون‌گذاری یعنی همه چیز متکی به فرد است. در یک معنایش یعنی قانون از خود فرد بیرون می‌آید. شهروند قانون‌گذار است. نه خدا و نایب امام زمان و نه خبرگان و نخبگان. قانون آن است که فرد و نهایتا اراده عمومی طلب می‌کند. شیخ‌فضل‌الله همین را فهمید با مشروطیت مخالف شد.

قانونِ پوشش دختران را خود دختران بیان می‌کنند. نماینده و پارلمان، بروکراسی انتقال این قانون به مرحله رسمیت است.
تصور کنید به یک پادشاهی جدید سفر می‌کنید. از تپه ها به سمت دره روانه می‌شوید. این پادشاهی بدان مشهور است که به دست حاکمی مهربان، خردمند و قدرتمند اداره می‌شود و این حاکم اطمینان حاصل می‌کند سرزمین تحت حاکمیت‌ش جای معرکه ای است. با اینکه این سرزمین بزرگ نیست، وقتی از تپه ها به طرف پایین روانه می‌شوید می‌توانید آن را در برابر خود ببینید و از فاصله دور بسیار خوشایند به نظر میرسد؛ زمین‌های سرسبز، شهرهای زیبا با تابش آفتاب و غیره. بنابراین، انتظارات و توقعات شما با گذر کردن از مرز این سرزمین در حال بالا رفتن است، اما وقتی وارد آن می‌شوید، می‌بینید اجساد مردان، زنان و کودکان از تیرهای چراغ برق آویزان است. پس پیش خود به شک می افتید که این سرزمین نمی‌تواند توسط حاکمی مهربان، خردمند و قدرتمند اداره شود. با خود می‌گویید شاید این بخشی دور افتاده در حکومت وی است یا شاید به حاکم به درستی اطلاع رسانی نشده است، شاید آن قدر که فکر می‌کردیم خردمند نیست یا شاید آنقدرها قدرتمند نیست. یعنی درباره این اجساد و قتل‌ها آگاهی دارد، اما جلوگیری از آن‌ها از توانش خارج است و در نتیجه شاید او واقعاً قدرتمند نباشد. شاید او در مورد اجساد می‌داند و می‌تواند از این کار جلوگیری کند، ولی چنین نمی‌کند که در چنین حالتی، احتمالاً نتیجه می‌گیریم او آنقدرها هم خوب نیست؛ شاید از نظر اخلاقی بی تفاوت است و برایش اهمیتی ندارد یا شاید برایش مهم است و خودش در پس این قتل‌هاست. اگر از این سرزمین فرار نکنیم و به حرکت در آن ادامه دهیم برایمان معلوم خواهد شد که مشخصاً تحت کنترل حاکمی همه‌کار توان، همه‌چیزدان و مطلقاً خوب نیست.

علی نظری ۱