خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و سه

✍️ محمدحسین ناجی

💹 تفسیری نو از ( من )

🟪 تا به حال اندیشمندان مختلف کوشیده اند که به طرقی گوناگون آنچه را که ما همه با عنوان (من ) می شناسیم تعریف و توصیف کنند.

بر اساس نظریه ای که در این سلسله مطالب در مورد سیستم باور انسان گفتیم و اشاره کردیم که تمام احوالات انسانی اعم از تمایلات و نیازها و احساسات و هیجانات و انفعالیات و عواطف و نیز تجربیات و مشاهدات و دیگر دانسته های انسانی اعم از مهارتها و معرفتهای از راه آشنایی همه و همه قابل ترجمه به باورها هستند می توان نتیجه گرفت که ( من ) در هر انسانی همان سیستم باورهای اوست.

◽️ اما باید تأکید کرد که مراد از سیستم باورهای فرد سیستمی نیست که تنها مربوط به خودآگاه ماست بلکه مراد، سیستم باورها در ناخودآگاه انسان است که معلومات خودآگاه تنها بخشی کوچک از آنها می باشد.

قبل از این نتیجه گیری ، پیشتر تفسیرم این چنین بود که هر کس بنده ی باورهای خویش است تنها به چیزی عمل می کند که منطقا از باورهای وی استنتاج می شود.
سیستم باورهای انسان است که نهایتا طی فرایند تصمیم گیری منجر به رفتار یا به طور کلی واکنشها و کنشهای او می شود اعم از اینکه اقتضای باورها ،کنش و رفتار باشد یا واکنش یا حالتهای احساسی و عاطفی یا هیجانی و... مثلا تغییر لحن صدا یا رنگ چهره یا لرزش دست و پا و ...
ولی بعد از پیشرفت بحث ،مطلب کمی عمیقتر شد و نظرم تا حدودی تغییر یافت زیرا دریافتم که اساسا ( من) همان سیستم باورهای هر فرد است

🟦 در بدو تولد و زمانی که فرد هیچ تجربه شخصی اندوخته ای نداشت در واقع من صرفا شامل همان اندازه از مبانی ادراکی و حرکتی بود که در نرم افزار وراثتی وی ذخیره شده بود و اگر بر فرض بین انسانها در این زمینه تفاوتی هم وجود داشت مربوط به همان کدهایی می شد که در ژنتیک موروثی وی ثبت شده بود.

🟨 اما به مرور زمان و آغاز شدن پروسه تجربه های شخصی کودک با محیط و اطرافیان و پالسهایی که از طرف پدر و مادر و مربیان و کل اطرافیان دریافت می کرد این ( من ) به طور دائمی دستخوش تغییرات بوده و تا لحظه ی مرگ این تحول و دگرگونی ادامه خواهد داشت.

🟧 نتیجه روشنی که از این نظریه می توان گرفت این است که ساده ترین راه برای اینکه هر کس ( من ) خویش را بشناسد این است که سیستم باورهای خود را شناسایی کند

هر باوری از انسان پاره ای از (من) اوست

هر باور جایگاه خاصی در منظومه باورهای انسان دارد و اهمیت هر باور در شخصیت انسان متناسب با جایگاهی است که آن باور در سیستم دارد.

♦️ برخی باورها خصوصا باورهای فلسفی و باورهایی نشانگر سمت و سوی اصلی انرژی های درونی او را مشخص می کند.
بخشی از وجود هر انسانی که می توان گفت یکی از مهمترین ارکان شخصیت انسان است بخش انرژی اوست.
انرژی در اصل به سمت و سوی تداوم حیات و بقای انسان و در مرتبه بعد بهسمت و سوی خوشی و شادمانی، لذت و سرخوشی ، آرامش و آسایش و بهره مندی از مواهب و... می باشد اما به مرور در سایه باورهایی که محیط زندگی و فرهنگ غالب ایجاد می کند می تواند به کلی تغییر جهت دهد و کاملا تغییر کند به طوری که مثلا بقا را در فنا بیابد و زندگی را در مرگ!
باورهایی که مربوط به سمت و سوی بخش اعظم نیروهای یک انسان است از جمله مهمترین باورهای یک انسان است.

برای مثال اگر فردی آنچنان محو در شخصیت یک فرد باشد که تمام هستیش را حاضر است به پای او بریزد آن فرد در واقع مالک انرژی های آن انسان شمرده می شود و باور مربوط به او محوری ترین باور سیستم باورها و حهان بینی اوست.
در همین راستا می توان مثل شریعتی مجموعه باورهای انسان را مرکب از جهان بینی و ایدئولوژی دانست.

🟫 هرکس برای شناخت دقیق خویشتن خویش یا همان (من) خویش باید بتواند در درجه اول اولویتهای خویش را ردیف کند ؛ اولویتها و ترجیحاتی که برای انتخاب رفتار در موقعیتهای مختلف بدانها پایبند است ، اما نه در حرف و ادعا ؛ بلکه بر اساس رفتارهای خویش از گذشته تا کنون
به تعبیر دیگر باورهای واقعی انسان آنهایی هستند که در مسیر رفتار وی قرار می گیرند و کنش او و نحوه تعامل وی با جهان پیرامون را تعیین می کند.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و چهار

✍️ محمدحسین ناجی

✴️ ذهن و مغز مجزا از هم نیستند.

✝️ از دوران یونان باستان زمانی که ارسطو طرح اولیه فلسفه جدید را بنا می نهاد، با توجه به شناختی که بشر از جهان اطراف خود داشت ، شروع کرد به تعریف موجودات ؛ در این میان تلاش کرد عامترین چیزی را که می بیند از طریق واژه ها تعریف کند .

🛐 عامترین چیز را جسم دانست و بقیه را صفت های آن.
صفتها طوری بودند که بدون جسم یا به تنهایی نمی توانستند موجود باشند. اگر رنگ زرد بخواهد وجود پیدا کند باید در جسمی زرد رنگ محقق شود و مزه شیرین باید مزه ی چیزی باشد

♏️ جسم را جوهر یا موجود قائم به ذات نامید و اوصاف را عرض یا موجود قائم به جوهر

جسم را جوهر دارای بعد توصیف کرد.
اما مشکلی وجود داشت

♑️ در وجود انسان با پدیده هایی مواجه بود که بعد نداشتند.
برای مثال تصویر یک کاخ را در خیالش تجسم می کرد ، اگر آن تصویر خیالی بعد داشت نمی توانست در درون جسم ما جا بگیرد چون خیلی بزرگتر از جسم ما بود، همین سبب شد که ضرورت احساس کند به اینکه باید جوهر هایی تعریف کند که بدون بعد هستند و تصویرهای خیالی صفتهای آن جوهرند و اسم آنها را جوهر مجرد نهاد و آنچه در وجود ما جریان داشت نفس و عقل نامید.
♊️ همین سرآغاز قبول دوگانگی جسم و روان در فلسفه بود ، همین اندیشه تا قرون وسطی ادامه داشت و با اندیشه های دکارت دوباره رونق گرفت و به حیات خویش تا به امروز ادامه داده است.
♨️اما امروزه:
امروزه با پیشرفت علوم تجربی و توسعه گستردۀ حواس مسلح انسان ، یعنی ابزارهایی که به خدمت انسان در آمده اند تا انسان موفق به درک تجربی (مشاهدۀ) چیزهایی شود که حواس انسان به تنهایی قابل رصد و ردیابی و صید آنها نبود،
💮اگر حواس را به ابزار ماهیگیری یک ماهیگیر تشبیه کنیم ، تور انسان آنچنان فراخ بود که بسیاری از ماهیها به تورش نمی خوردند و او گمان می کرد که در این دریا ماهی دیگری نیست و تمام نظریه هایش را بر اساس همان یافته هایش تنظیم می کرد.
📛انسان موفق به ردیابی امواج شد، امواجی که آثار اشیایی بودند که به تعبیر ارسطو جسم بودند اما آثار تازه کشف شده چیزهایی بودند که با تعاریف ارسطو جسمانی نبودند.
با گسترش افکار تجربی و خصوصا با ظهور پوزیتیویسم و زیر سوال رفتن افکار ایده آلیستی افلاطون و ارسطو برخی راه تقلیل گرایی را پیشه کردند و تلاش کردند که تمام پدیده های مربوط به انسان را آثار مادی قلمداد کنند و به انکار نفس و روان پرداختند.در حوزه روانشناسی رفتارگرایی قوت گرفت و...

💢به نظر می رسد دیگر وقت آن فرا رسیده است که بشر اذعان کند که فلسفه قدیم و به ارث مانده از افلاطون و ارسطو امروز دیگر به درد نمی خورد زیرا آن فلسفه بر اساس درک تجربی آن روزهای انسان از جهان بنا شده بود.
امروز انسان به کشف چیزهایی از جهان میکرو نایل آمده است که دیگر فلسفه قدیم نمی تواند با آن سازگاری کند.
امروزه دیگر داشتن بعد تعریفی برای جسم یا ماده نیست .
به نظر می رسد که حتی وقت آن رسیده است که مرز بین ماده و انرژی هم از بین برود.
☢️ماده در طیفی وسیع به تدریج آنقدر لطیف می شود که به مرزی می رسد که ما انرژی می نامیم
امواج و فوتونها نمونه های بارز این ماده لطیف هستند.
با توجه به اینکه بحث ما در اینجا فلسفی نیست به اختصار عرض می کنم که فلاسفه ای مثل جان سرل این نظر را برگزیده اند که هیچ تمایز و جدایی بین ذهن و مغز وجود ندارد
ذهن را به سادگی از آثار مغز می توان شمرد و بسیاری از آزمایشهای نوروبیوتیک همین نظریه را تأیید می کند
تأثیر و تأثر میان (واکنشهای شیمیایی در مغز و ظهور فرمانهای ذهنی به اعضا) و ظهور رفتارهایی مشابه با عملکرد ذهن این ایده را به عنوان یک آلترناتیو بسیار قدرتمند برای دوگانگی جسم و روان قرار داده است.
ایرانی جماعت را حماقتش سر به باد می دهد.

وقتی بخشی از دوستان ما حذف می شوند در ظاهر غمگین می نماییم اما ته دلمان غنچ می زند که چه خوش شد جایمان گشادتر شد و رقیبانمان کم

اما نمی دانیم که وقتی قرار است سر ببرند نوبت دیگر گوسفندان هم می رسد

✍️ناجی
🚫🚫🚫🚫🚫🚫🚫🚫🚫

📝 بر سر شاخه نشستن و بن بریدن


میلاد عظیمی، جواد بشری، وحید عیدگاه طرقبه و... از استادان فاضل، خوشنام و خوش‌آتیه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، در نیمسال تحصیلی آتی از تدریس محروم شده‌اند. بهتر است دقیقتر بگویم دانشجویان این دانشکده از تدریس این استادان عالیقدر محروم گشته‌اند. چرا؟ هیچ کس دلیل آن را نمی‌داند. این عزیزان نه فعال سیاسی‌اند و نه در انجام وظایف آموزشی و پژوهشی خود کوتاهی کرده‌اند. ضمن اینکه افرادی بسیار متدین، ایران‌دوست و در کار خود بسیار متخصص و متبحرند. آثار علمی این همکاران در سال‌های گذشته در جشنواره‌های مختلف ملی مانند جایزه کتاب سال حائز رتبه‌های برتر شده‌ است. اقبال دانشجویان به کلاس‌های درس ایشان نیز چشمگیر بود. استاد استادان دکتر شفیعی کدکنی همواره حمایت و پشتیبانی از این استادان جوان را به ما توصیه می‌کردند. حالا با یک تصمیم شخصی این عزیزان از تدریس محروم شده‌اند.
به عنوان یکی از اعضای هیئت رئیسه سابق دانشکده ادبیات و علوم انسانی عرض می‌کنم از دست دادن چنین استادان شایسته‌ای خسارت بزرگ به دانشکده و دانشگاه تهران است. چند سال دیگر باید طول بکشد تا چنین سرمایه‌هایی تربیت بشوند و در زمانی که باید ثمر بدهند، با اعمال سلایق شخصی کنار گذاشته شوند. این عزیزان می‌توانند سالیان سال جوانان علاقمند به زبان و ادبیات هویت‌بخش کشورمان را از چشمه علم و فضل خود سیراب کنند. 
امیدوارم با درایت مسئولان عالی دانشگاه از این اتفاق سراسر ضرر و خسران جلوگیری بشود و در ترم آینده همچنان دانشجویان عزیز از فضل و دانش این استادان متخصص و متعهد بهره‌مند باشند. 

حسن حضرتی
عضو هیئت رئیسه سابق دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست و پنج

✍️ محمدحسین ناجی

🔱 تعارض در باورها

🎈 گفتیم که از دیدگاه ما باورها اعم از آنهایی هستند که به شکل گزاره ای در حافظه ی ما ذخیره شده اند و آنهایی که شکل گزاره ای ندارند اما قابل ترجمه به گزاره یا مجموعه ای از گزاره ها هستند
مثال شکل دوم ، معرفت از راه آشنایی راسل و نیز معلومات مهارتی انسان هستند و نیز اقتضائات امیال و نیازها و عواطف و احساسات و انفعالیات که مثلا به شکل ( من گرسنه هستم) ظاهر می شود.

🎈 ذهن و عقل انسانی به حسب میزان رشد و کمال خود به لحاظ خصیصه ی نرم افزاری خویش و حاکمیت اصل ( امتناع اجتماع نقیضها ) یا همان اصل امتناع تناقض همواره در پی رفع منافات بین باورها و ایجاد سازگاری بین آنهاست که به طور مفصل به آن خواهیم پرداخت.

🎈 نوعی از منافات و ناسازگاری در وجود انسان مثل یک روال عادی در درون سیستم باورها وجود دارد که مثل اختلاف فرزندان خانواده واحد می ماند که هر یک از آنها برای خود حق دخالت قایل است و زور می زند تا حرف خود را به کرسی بنشاند .
🎈 این نوع تزاحم و ناسازگاری وقتی اتفاق می افتد که دو نیاز مختلف از انسان بپاخیزند و طلب حق و حقوق خود را بکنند.
یک فرد ناگهان با دیدن شیرینی خامه ای به شدت میل به خوردن پیدا می کند و به زبان باورها می گوید که: ( من باید از این شیرینی بخورم)
و از سوی دیگر میل به سلامتی او فرمان می دهد که : (تو مرض قند داری و نباید از این شیرینی بخوری)

تعارضی در کار است بین انجام کاری خاص و ترک آن کار و مرتکب نشده به آن
روشن است که هر دو قابل حصول نیست و هر دو فرمان با هم عملی نمی شود.
اینگونه تعارضها مثل زورگیری می ماند و هر طرف زورش بیشتر باشد خواسته اش را تأمین می کند الا اینکه در فرد یک محکمه ای از قبل برای حل این تعارضها فراهم شده باشد.
تأمین این بخش هم از مهارتهایی است که یک فرد می تواند با تمرین و تکرار در خود ایجاد کرده باشد که حکما به آن عقل عملی یا عقل تدبیر یا عقل معاش نام داده اند یعنی همان محکمه ای که حق تصمیم گیری را از دو طرف دعوا باز گرفته و در این موارد با بررسی خواستهای هر دو طرف ابتدا تلاش می کند راه میانه ای بیابد که هر دو طرف را خشنود کند و اگر نشد به نفع آن طرف که خواستش با منافع درازمدت سیستم همخوانی دارد رأی صادر کند.

راه پرورش عقل عملی این است که انسان به تدریج قدرت درون نگری خود را بیشتر و بیشتر کند ، یعنی با نصب دوربین های مدار بسته ای که بخشهای مختلف وجود خود و مونیتورینگ دائمی اندرون خویش از تحرکات بخش های مختلف وجودی خویش لحظه به لحظه خبردار شود تا اینگونه نباشد که غفلتا و بدون آمادگی قبلی با شورش و عصیان بخشی از وجودش و نافرمانی آن مواجه شود.

در کنار آن با مشاهده دقیق وضعیت بخشهای مختلف وجود ، اقداماتی پیش گیرد که هیچ بخش از وجودش احساس بی توجهی نکند بلکه مثل یک حاکم عادل سهم هر بخش از امیال را در حد امکان بپردازد و اجازه ندهد خشمی فروخفته در درون سیستم لانه کند.

مدیریت کردن مجموعه ای که صلح و صفا در آن حاکم است بسیار آسانتر از مجموعه ای است که اصل بر تضاد است و کشمکش جای همکاری را پر کرده است.

این نگرش در واقع همسو با برخی تعالیم دینی نیست که انسان را در جنگ و تنازع بین دو نیروی متخاصم تفسیر می کنند و برخی از تمایلات انسانی را شر قلمداد می کند که باید از رشد آنها جلوگیری کرد و بلکه تا حد ممکن ریشه ی آنها را خشکاند.

این نحوه ی تلقی از انسان در واقع ابتدای فهم نادرستی از انسان است که سرمنشأ تعارضات وجودی زیادی است و جامعه را هم دستخوش مشکلات عدیده ای می کند.
تا به حال عنوان ( دیالوگ استراتژیک) به گوشتان خورده است؟

نام کتابی است که چند روز پیش با آن برخوردم


مقدمه جالبی در مورد دیالوگ داشت که برخی از آن را خواهم آورد، اما قصد دارم نمونه ای از دیالوگهای استراتژیک یا هدفمند را که در کتاب ذکر شده است در چند شماره با همین بخوانیم

موردی که انتخاب کردم در مورد دیالوگ رواندرمانگرانه یک مشاور با مراجعه کننده خویش است.

به گمانم آشنایی با روند این دیالوگ چیزهایی زیادی به ما خواهد گفت.
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 - بیست وشش

✍️ محمدحسین ناجی

🔵 تعارض باورها


🔹 گفتیم که باورها مجموعه ای دینامیک هستند یعنی بر اساس قانونمندی خاصی همواره در تغییر و اصلاح هستند.

🔸 اما مراد از اصلاح در اینجا لزوما به معنی پیشرفت و بهبود نیست بلکه صرفا به معنای رفع ناسازگاری و آفریدن تعادلی نو می باشد.

🔹 جهت تغییر متناسب با قویترین و ریشه دارترین باورها می باشد.

🔸 قبلا اشاره کردیم که باورها همه دارای ارزش و قدرتی برابر نیستند ،
مثل وزنی که یک فرد در یک جامعه دارد باورها هم در داخل سیستم چنین وضعیتی دارند.

🔹 همانگونه که مثلا وزن رهبر در نظام جمهوری اسلامی شاید میلیونها برابر وزن یک هموطن کارگر بوده باشد برخی باورها هم در درون سیستم باورها دارای چنین وضعیتی هستند.
این بدین معناست که برخی باورها آنچنان ریشه دار هستند که برای تغییر آنها باید میلیونها باور به هم کمک کنند تا بتوانند چنان باوری را تغییر دهند یا از درون سیستم حذف کنند.

🔸وزن هر باور را

-طول عمر باور ،
-میزان تکرارها و
- تأییدهایی که در طول زندگیش گرفته است و
-تعداد اتوریته هایی که آن باور را تأیید کرده اند ضرب در وزن هر اتوریته و نیز
-همراهی برخی امیال و آرزوهای انسان

تعیین می کند.

🔹 تعجب نکنید ، امیال ما در ماندگاری باورها نقش بزرگی بازی می کنند.

برای مثال سرنوشت دو گزاره را در تقابل با هم بررسی کنیم:
الف) انسان فانی است
ب) انسان جاودانی است

اگر فرض کنیم که هیچ دلیلی له نفع یا به ضرر یکی از دو گزاره وجود نداشته باشد ذهن ما در برابر این دو گزاره چه رفتاری نشان می دهد؟
نگویید که به هیچ یک میل نمی کند.
ذات انسان به دنبال تحقق آمال و آرزوهای خود است و یکی از مهمترین امیال انسانی میل به بقاست و ازینرو با تمام وجود آرزو دارد که گزینۀ ب درست باشد ، ازینرو گزینه ی (ب) را انتخاب می کند
نگویید که : نه من اینگونه نمی اندیشم، منظورم از شما ، خودآگاه شمانیست بلکه سیستم اصلی تفکر یعنی ناخودآگاه است و این باورها معمولا وقتی در وجود انسان رخنه می کنند که هنوز خودآگاه به قدر کافی رشد نکرده است.

پس در تعارض باورها همیشه اصل قدرت حاکم است، یعنی هر باوری که قدرتمندتر است خودش را بر دیگر باورها مسلط می کند و دیگران را وادار می کند که خودشان را به مقتضای باور قدرتمندتر اصلاح کند.
متدلوژی_دیالوگ_از_شماره_یازده_تا_بیست_وشش.pdf
1.1 MB
📒📕📗📘📗📕📒

سری بحث های (متدلوژی دیالوگ ) از شماره یازده تا بیست و شش

📒📕📗📘📗📕📒

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
متدلوژی دیالوگ-45 💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧 🟤 اهداف دیالوگ 🟤 🔳 بیاییم و از خود سؤال کنیم که وقتی ما با شخص دیگری وارد یک دیالوگ اقناعی می شویم و به عبارت ساده تر تلاش می کنیم که او را در موضوع خاصی با خود همنظر و همرأی سازیم چه اهدافی را دنبال می کنیم؟ البته روشن…
متدلوژی دیالوگ – 46 (سرآغاز جدید)

💧🔥💧🔥💧🔥💧🔥💧

✍️ محمدحسین ناجی

📕بیش از سه سال از وقتی که شماره چهل و پنج این سری از بحثها نوشته شده، گذشته است
مدت زیادی است ، در این فاصله جهان و کشور از بحرانهای زیادی گذشته است از جمله کرونا و نیز مشکلات و بحرانهای داخل کشور .

📘جملگی کم و بیش به زبان بی زبانی این اصل را دوباره به ما گوشزد کرده اند که تنها راه چاره برای رفع مشکلات اجتماعی از طریق همکاری جمعی در جهت حل مشکل است و همکاری جمعی جز با گفت و گوی همدلانه و همکارانه و همگرایانه ممکن نیست.

📒 این روزها با توجه به وضعیت روانی که در حاضران و فعالان فضای مجازی حس می کنم و امیدوارم که درکم از این فضا نادرست بوده باشد ، احساس ضرورت می کنم که از زاویه ای دیگر به این بحث بپردازم با این امید که در حد خودم چیزی بر سفره ی اندیشه و عقلانیت نهاده باشم.

📗نویسندگان کتاب ( دیالوگ استراتژیک) جورجیو ناردونه ( Giorgio Nardone ) و الساندرو سالوینی ( Alessandro Salvini ) در فصل اول کتاب مقدمه ای کوتاه اما جالب در مورد دیالوگ آورده اند.

📘نکته جالبی که در ابتدای کتاب به آن اشاره کرده اند این بود که دانشمندان یونانی به اهمیت اقناع عقلانی در برابر اقناع روانی پی بردند و در مقابل ساحران و جادوگران و خطیبان و کاهنان به پی ریزی مکاتب فکری اقدام کردند و نیز پی بردند که برای اقناع باید با مردم ارتباط فکری مستدل برقرار کرد و دیالوگ محصول توجه به اهمیت اقناع عقلانی بود در ادامه ی آن پس از توضیح معنای عبارت یونانی دیالوگ (dia-logos) یعنی از طریق کلمه و گفتگو به تعریف بدیعی از دیالوگ می پردازد:

دیالوگ یک کنش ارتباطی و یک مبادله یا مواجهه کلامی بین دو هوشمند است که از طریق آن دانش جدیدی حاصل می شود ، به کشف چیزی نایل می شوند که هرگز ممکن نبود هیچ از طرفین به تنهایی بدان دست یازند.

📕به نظر من تعریفی بسیار غنی و هوشمندانه با نشانهایی روشن است که هر فردی که وارد بحث با دیگری می شود در نهایت می تواند داوری کند که این گفت و گو دیالوگ بوده است یا نه
اگر به دانش جدیدی بیش از آنچه قبل از مکالمه داشته اند رسیده باشند یعنی آنها موفق به دیالوگ شده اند و اگر چیز جدیدی درنیافته اند هرچقدر زحمت و تلاش و وقت صرف کرده باشند ، نام آن کنش ارتباطی دیالوگ نمی باشد.

📒 برای اولین بار دیدم که قدمت دیالوگ را بر خلاف اکثر راویان فلسفه نه به سقراط بلکه به پروتاگوراس که شاگرد دموکریتوس بود و جزو سوفسطائیان قلمداد می شود رسانده است.
مولف مدعی شده است که پروتاگوراس دیالوگ اریستیک را بنا نهاد.

📗 دیالوگ اریستیک به گفت و گو و محاجه و دلیل آوری متقابلی گویند که در آن مخاطب اساس را بر روی استدلال گوینده می نهد و در چند و چون و کیفیت استدلال مخاطب و نقائص و اشکالات احتمالی آن متمرکز می شود. در ضمن توضیح می دهد که اصل این واژه در یونان قدیم (eristikè tèchne ) بوده است که به معنای هنر و فن ارتباطی بحث و استدلال متقابل می باشد.
در این روش هدف از بحث و گفت و گو متقاعد کردن طرف صحبت به تز و نظریه خودش می باشد اما نه از طریق پاسخ دادن و یا توضیح مدعا بلکه صرفا از طریق یک سری پرسشهای متوالی و هدفدار
✔️✔️ و از این جهت بسیار به سبک سقراط بسیار نزدیک است گرچه سقراط دشمن سرسخت پروتاگوراس بود اما می توان فهمید که از دشمن هم می توان آموخت.
🔸سندی خواندنی و ماندنی از فروغی در یاری مردانِ علم (مایۀ سرشکستگی حاکمان فعلی)

لابد این روزها مکرّر خوانده و شنیده‌اید اخباری مرتبط با حذف و طرد بعضی اساتید دانشگاه را. من نیز خوانده‌ و شنیده‌ام و شاید انتظار می‌رفت چیزی هم در این باب بنویسم. علی الخصوص که تعدادی از این بزرگواران در شمار دوستان من‌اند. اما راستش را بخواهید به رغم اهمیت موضوع ندانستم و اکنون هم نمی‌دانم چه باید نوشت؟ اینکه بنویسم فلانی مَلَکی است در هیئت بشری خوب است؟ بنویسم آن یکی در فن خود وحید روزگار است چطور؟ یا آن دیگری عظیم القدر است و قدرش را بدانید؟
اصلا مگر کسی گوشش به این حرف‌ها بدهکار است؟ تو بگو هزار دلیل و برهان بیاورم که کارشان خطاست، آیا التفاتی خواهند کرد؟ از سر لجاجت بدتر می‌کنند. این را به حزر و گمان نمی‌گویم بلکه به تجربه دریافته‌ام. به قول علما اظهر من الشمس و ابین من الامس است که پند و اندرز و راهنمایی و دلسوزی در اموری از این دست، لااقل از جانب همچو منی، موضوعیت ندارد. لذا نگارنده برای نجات دوستانی که در چنگ امثال سیف گرفتارند وسیله‌ای جز قرائت دعای سیفی نمی‌شناسد:

اللهم انی اسالک الثبات فی الامور و العزیمة علی الرشد و الشکر علی النعمه و اعوذ بک من جور کل جایر و بغی کل باغ و حسد کل حاسد و کید کل کاید و غدر کل غادر بک اصول علی الاعداء و ایاک ارجو لولایة الاحبّاء...

🔸هم اینک به خاطرم رسید در این بلبشو، عرضۀ تحفه‌ای تاریخی خالی از لطف نیست. احتمالا تاریخ گواهی خواهد داد مواجهۀ پهلوی با اهل علم به مراتب قابل قبول‌تر از معاملۀ ج ا با این طایفه بود. این قصه البته سر دراز دارد و مصادیق بسیار. بهتر است وارد آن نشوم و تنها تحفه‌ای را عرضه کنم که خود گواه فضیلتی است علی حده. گو هر که هر چه خواست برداشت کند. سندی که در ادامه ملاحظه خواهید کرد و برای نخستین بار در این کانال منتشر می‌شود پيش‌نويسِ نامه‌ای است از محمدعلی فروغی به تاريخ 12 مرداد 1321ش (برابر با 20 رجب 1361ق/ 3 آگوست 1942م) خطاب به ادارۀ نگارش وزارت فرهنگ به رياست علی فرهمندی در آخرين روزهای صدارت مصطفی عدل. در این ایام فروغی پس از برنشاندن و تثبیت محمدرضا بر تخت پادشاهی در صدد عزیمت به سفارت ایران در امریکاست که البته پیش از این سفر حیاتی به سفر آخرت می‌رود. موضوع نامه استرداد چك وزارت فرهنگ و تقاضای داوطلبانۀ تقسيم حق‌الزحمۀ فروغی است بين آقایان احمد بهمنيار، فاضل تونی و محمد مشكوة كه هر سه از وزارت فرهنگ آن روز طلبكارند.
چنانکه می‌دانیم این هر سه بزرگوار در کسوت روحانیت بودند. حتی بهمنیار تا مدت‌ها در زمرۀ ارباب عمائم بود. نیز دو تن از این بزرگواران را بی آنکه دوره‌های تحصیل دانشگاهی را از سر گذرانده باشند تنها با تألیف یک رساله به عنوان استاد دانشگاه تهران پذیرفتند و قدر شناختند و بر صدر نشاندند.
و اما بنده تمام اسناد مرتبط را ضمیمه کرده‌ام تا تصور نشود نامه‌ای بوده و معلوم نیست منتج به نتیجه‌ای شده باشد. از این قبیل اسناد و حکایات بسیار است. خوب است بدانیم که اتفاقاً فروغی در آن دوره از اشخاص بذول و بخشنده محسوب نمی‌شد. همه می‌دانند پدر فروغی اهل کدام دیار بود. بی‌نمکی نیست اگر ماجرایی را نقل کنم؛ یک بار فروغی در سفر فرنگ با اینکه از مقامات رسمی و مرتبط با شاهنشاهی مملکت ایران بود با عزم جزم و پافشاری و وساطت، پولی را که سلمانیِ هتل، بیشتر از حدّ معمول از او ستانده بود بازپس گرفت و ملاحظۀ مقام و موقعیت خود را نکرد (و شاید حق با او بود). در هر حال می‌خواهم بگویم آنچه می‌بینید و می‌خوانید از چون اویی سر زده و از این جنس برخوردهای جوانمردانه با اهل علم در عهد پهلوی اندک‌شمار نبوده است. اکنون متن نامه:

ادارۀ نگارش وزارت فرهنگ
دو سه ماه قبل آقايان فاضل تونی و سيد محمد مشكاة و احمد بهمنيار را ديدم كه از جهت دستمزدی كه برای كتاب‌های تأليف خودشان بايد از وزارت فرهنگ دريافت دارند اظهار نگرانی می‌كردند. با جناب آقای عدل وزير فرهنگ در اين باب مذاكره كردم اظهار داشتند اين آقايان قراردادهايی با وزارت فرهنگ دارند وليكن در بودجۀ وزارت فرهنگ ترتيباتی پيش آمده كه اعتباری برای پرداخت دستمزدشان فعلاً موجود نيست اينجانب اظهار داشتم من حاضرم از اقساطی كه از كنترات‌های خودم باقی مانده است مساعدت كنم كه وزارت فرهنگ بتواند تعهّد خود را نسبت به آقايان نامبرده وفا كند. اينك كه قسط قرارداد اينجانب راجع به شاهنامۀ فردوسي حواله داده شده به وعدۀ خود وفا می‌كنم و چك را امضاشده (بيست و چهار هزار و دويست ريال پس از وضع ماليات) ارسال می‌دارم كه وجه آن را ميان آقايان فاضل توني، محمّد مشكوة و احمد بهمنيار به نحوی كه مقتضی بدانند بابت دستمزد تأليفاتی كه به موجب قرارداد برای وزارت فرهنگ بايد دريافت دارند تقسيم فرماييد.

نقل از کانال پیاله متعلق به آقای رضا موسوی طبری
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و هفت
✍️ محمدحسین ناجی
💠 برخی شواهد در تأیید نظریه وحدت جان و تن


🔸 در این سری نوشته ها بیان شد که تفکر در انسان محدود به آنچه در خودآگاه ما جریان دارد نیست بلکه بخش اعظم آن در ناخودآگاه ما جریان دارد که خودآگاه ما از آنها غافل است و در جریان جزئیات آن نیست.

خودآگاه تنها به چیزهایی آگاه می شود که مدیر نهان وجودمان که دور از چشم خودآگاه تمام فرایندهای وجودی ما را مدیریت می کند نیاز به همراهی خودآگاه داشته باشد و از آن جهت او را به امور خاصی واقف سازد.
🔹 برای مثال سیستم هشدار که فرایند احساس درد هم بخشی از آن است مکانیزمی است که مدیر وجودمان از آن برای یاری گرفتن از خودآگاه بهره می برد و مثلا برای اینکه خودآگاه به فکر درمان بیفتد فرد احساس درد کمر یا سردرد می کند که نشان از نقیصه ای در کمر یا سر انسان است.

🔸به غیر از این موارد خود فرد می تواند با تقویت مهارت تأمل و تفکر نقادانه خودش مستقلا برای درک بیشتر از فرایندهای وجودی وارد عمل شود و روز به روز با زیر سوال بردن باورهای خود و یافتن پاسخهایی که در خزانه ی ناخودآگاه نگهداری می شود اطلاعات بیشتری از وجودش کسب کند.

🔹برای اینکه این ادعا ملموستر شود من اطلاعاتی از فرایندهای مغزی را به نقل از سخنرانی دکتر حسین استکی دکترای نوروفیزیولوژی از دانشگاه تگزاس و استاد تمام دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نقل می کنم.

🔸به عنوان مقدمه عرض می کنم که تئوری ترجیح یافته امروزی در باره رابطه ی تفکر و فرایندهای الکتریکی و شیمیایی در مغز این نظریه است که :
نسبت این دو فرایند همان نسبتی است که بین نرم افزارهای اجرا شده در کامپیوتر با فرایندهایی است که توسط کدهای به صورت الکترونیکی در پردازشگر کامپیوتر وجود دارد
آنچه در لایه زیرین و توسط سخت افزارها در کامپیوتر اتفاق می افتد مبنایی است که ظهورش برای ما شکل اجرای نرم افزارهای کامپیوتری و انجام عملیاتی است که به خواست ما و به زبان قابل فهم ما در مونیتور کامپیوتر ظاهر می شود.

📘می گوید:

در مغز انسان 86 میلیارد نورون وجود دارد که شانزده میلیارد آن در قشر خاکستری مغز است.
کار نورونها با ایجاد جریانهای الکتریکی است که طول آن شش هزارم ثانیه است
در مغز ما در حالت عادی در هر ثانیه یک هزار میلیارد پالس الکتریکی ایجاد می شود

با مبنایی که عرض کردم این پالسها نشانگر تفکر در سطح ناخودآگاه ماست و بسیار روشن است که نه ذهن ما قدرت مونیتورینگ با این سرعت را داراست و نه برای ادراک چنین حجمی از فعالیت تواناست و همین نکته دلیلی بر تایید مدعای ماست که بخش اعظم تفکرات در سطح ناخودآگاه دور از دسترس خودآگاه ما اتفاق می افتد.

فاصله زمانی بین پالسهایی که در نورونها ایجاد می شود دو نانومتر است در حالی که با تجربیات هر یک از ما روشن است که خودآگاه ما حتی قادر به تفکیک فریم های فیلم سینمایی هایی نیست که با عکسبرداری شانزده عکس در ثانیه به نمایش در می آمدند

🟢بدین معنا که اگر خودآگاه ما قادر به درک با سرعت شانزده فریم در ثانیه بود فیلم های سینمایی که با متد سابق در سینما نمایش داده می شدند را باید به صورت تک فریمها مشاهده می کرد و نه به صورت متحرک.

در این سخنرانی ایشان تجربیاتی شخصی خود را در مورد اینکه چگونه با القای جریان الکتریکی به نقاط خاص مغز میمون موجب تغییر ادراکات حسی میمون شده اند را باز می گوید
این تجربه نشان می دهد که وجود ما هم مثل کامپییوترها دو سطح وجودی دارد سطح زیرین که پایه هستند
و سطح رویین که سطح پدیداری برای خودآگاه ما تلقی می شود.

آنچه جان نامیده می شود همان سطح زیرین است.


سخنرانی دکتر استکی:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3578
🔷 چرا ما نمی‌توانیم به این آسانی مفهوم‌ها، سازه‌ها و نهادهای غربی را چون پیچ و مهرهٔ ساخته‌شده به جامعه خود آورده، از آن استفاده کنیم؟

✍️ عیسی خندان

مفهوم‌ها تاریخ دارند. نهادها تاریخ دارند. آنها عمیق‌تر از درختان در خاک سرزمین خود ریشه دارند. ریشه‌هایی به عمق تاریخ.

ما تکنولوژی را از غرب می‌خریم و در اینجا بکار می‌بریم. خودِ علم، تفکر، خلاقیت را که پشت تکنولوژی است، نمی‌توانیم بخریم. آنها خریدنی نیست. فقط می‌توانیم چرخ ساخته شده را بخریم. اما تا به خانه برسیم می‌شنویم که تکنولوژی جدیدتری به بازار آمده و باز باید تکنولوژی جدید را بخریم.

کلمه ناشناخته دموکراسی را آوردیم. آقای خاتمی آن را مردم‌سالاری ترجمه کرد. آقای خامنه‌ای مردم‌سالاری را گرفت گذاشت پشت ولایت‌فقیه و حکومت خود را تنها حکومت واقعی مردم‌سالار جهان نامید!

دموکراسی روی مفهوم اُتونومی سوار است. دموکراسی را بیاوری و اُتونومی را نیاوری آنوقت گند می‌زنیم به دموکراسی و ولایت‌فقیه مردم‌سالار از آن بیرون می‌زند!

اُتونومی را استقلال (فرد)٫ خودآیینی و خودقانون‌گذاری ترجمه کرده‌اند که برای ما نامانوس است. اُتونومی را نیاوری دموکراسی می‌شود مردم‌سالاری ما یا جمهوری صدام!

فکر نکنید اُتونومی یکی از قطعات دموکراسی است، نه. دموکراسی یک از خروجی‌های اُتونومی است. بنیاد اتونومی است. اصلا همه محصولات مدرنیته روی این اُتونومی سوارند.

خودقانون‌گذاری یعنی همه چیز متکی به فرد است. در یک معنایش یعنی قانون از خود فرد بیرون می‌آید. شهروند قانون‌گذار است. نه خدا و نایب امام زمان و نه خبرگان و نخبگان. قانون آن است که فرد و نهایتا اراده عمومی طلب می‌کند. شیخ‌فضل‌الله همین را فهمید با مشروطیت مخالف شد.

قانونِ پوشش دختران را خود دختران بیان می‌کنند. نماینده و پارلمان، بروکراسی انتقال این قانون به مرحله رسمیت است.
تصور کنید به یک پادشاهی جدید سفر می‌کنید. از تپه ها به سمت دره روانه می‌شوید. این پادشاهی بدان مشهور است که به دست حاکمی مهربان، خردمند و قدرتمند اداره می‌شود و این حاکم اطمینان حاصل می‌کند سرزمین تحت حاکمیت‌ش جای معرکه ای است. با اینکه این سرزمین بزرگ نیست، وقتی از تپه ها به طرف پایین روانه می‌شوید می‌توانید آن را در برابر خود ببینید و از فاصله دور بسیار خوشایند به نظر میرسد؛ زمین‌های سرسبز، شهرهای زیبا با تابش آفتاب و غیره. بنابراین، انتظارات و توقعات شما با گذر کردن از مرز این سرزمین در حال بالا رفتن است، اما وقتی وارد آن می‌شوید، می‌بینید اجساد مردان، زنان و کودکان از تیرهای چراغ برق آویزان است. پس پیش خود به شک می افتید که این سرزمین نمی‌تواند توسط حاکمی مهربان، خردمند و قدرتمند اداره شود. با خود می‌گویید شاید این بخشی دور افتاده در حکومت وی است یا شاید به حاکم به درستی اطلاع رسانی نشده است، شاید آن قدر که فکر می‌کردیم خردمند نیست یا شاید آنقدرها قدرتمند نیست. یعنی درباره این اجساد و قتل‌ها آگاهی دارد، اما جلوگیری از آن‌ها از توانش خارج است و در نتیجه شاید او واقعاً قدرتمند نباشد. شاید او در مورد اجساد می‌داند و می‌تواند از این کار جلوگیری کند، ولی چنین نمی‌کند که در چنین حالتی، احتمالاً نتیجه می‌گیریم او آنقدرها هم خوب نیست؛ شاید از نظر اخلاقی بی تفاوت است و برایش اهمیتی ندارد یا شاید برایش مهم است و خودش در پس این قتل‌هاست. اگر از این سرزمین فرار نکنیم و به حرکت در آن ادامه دهیم برایمان معلوم خواهد شد که مشخصاً تحت کنترل حاکمی همه‌کار توان، همه‌چیزدان و مطلقاً خوب نیست.

علی نظری ۱
متدلوژی دیالوگ-47

📒نظری و نقدی📕

متنی از کانال پولیتیکه👇
◾️ عادی‌سازی از طریق طرح گفتگو

اجتماع سالم نیاز به اصول اخلاقی و طبیعی خدشه‌ناپذیر دارد. خطوط قرمزی که از آن نمی‌توان تخطی کرد و مجازات آن باید مرگ باشد. اگرچه افلاطون می‌گفت حتی اگر این اصول نیازمند بازنگری باشند، باید به‌دور از چشم و گوش جوانان و میان بزرگان مطرح شوند.
پارادایم مدرنیته با عادی‌سازی هر موضوعی از جمله خیانت، همجنسبازی، فحشا، اباحی‌گری، و تقدس‌زدایی از خانواده، والدین، الگو‌های قدسی، خداوند، ایمان و غیره تلاش می‌کند جامعۀ متساهلِ مصرف‌گرایی بسازد که همه به خوبی و خوشی در کنار یکدیگر مصرف کنند؛ زیرا تداخل عقیدتی و آرمانی میان شهروندان برای اقتصاد مضر است و عاملیت اخلاقی باعث خلل در جامعۀ مصرفی می‌شود.
ازاین‌رو باید همه‌چیز به «گفتگو» برسد. «جوانان پرسش دارند». «بگذارید کرسی‌های آزاداندیشی برگزار شود». «فضا را باز کنید». تمام این‌ها نام رمز شروع جامعۀ تخدیری است. در جامعۀ گفتگومحور هیچ‌کس بر حق نیست و هرکس نظری دارد. فرومایه می‌‍تواند در کافه و دانشگاه بر سر ستون‌های اجتماعی بحث کند و در انتها همه به خانۀ خود باز گردند. جامعۀ متساهل رقیق و بی‌چیز است. مصرف‌گرا و بی‌آرمان است.
عادی سازی پلیدترین رخدادهای اجتماعی با گفتگو آغاز می‌شود. دانشگاه‌های زنجیره‌ای و رسانه‌های متجدد در روند این مسیر نقش مهمی ایفا کردند.


✍️ محمدحسین ناجی

متن فوق را خوب بخوانید.

ادعایش در باره گفتگو و فلسفۀ آن چیست؟
مدعی است که گفتگو تاکتیک مدرنیته است برای ترویج اباحیگری!
دلیلش چیست؟
چون اصل موضوع گفتگو این است که: هر نظری محترم است!
و وقتی هر نظری محترم باشد هیچکس برحق نیست!

گمان می کنم نویسنده یا از اساس جاهل به مبانی دیالوگ یا گفت و گوی عقلانی است یا رندانه یک امر اساسا باطل را حق جلوه می دهد تا از آن مدعایی باطل را اثبات کند.
گزاره ( هر نظری محترم است) دو گونه می تواند تفسیر شود که در یک تفسیر یک گزاره باطل و نادرست است
و در تفسیر دیگر یک گزاره مبتنی بر اخلاق انسان محور

اگر این گزاره به این مبنا تلقی شود که:
هر گزاره ای که توسط هر فردی اظهار می شود ، درست است
در این صورت این تفسیر واضح البطلان است زیرا چه بسا دو گزاره متناقض توسط دو نفر اظهار می شود و لازمه نظر بالا این خواهد بود که دو گزاره متناقض هر دو درست باشند.

اما اگر تفسیر ( هر نظری محترم است) این باشد که هر نظر از آن حیث که حکایت از باور انسانی دارد و باور هر انسانی در سیستم شناختی خود وی معقول است از آن رو باید به رسمیت شناخته شود و قابل بحث باشد
باید هیچکس از آن نظر که دارای باور خاصی است داوری اخلاقی نشود و جامعه به وی فرصت دفاع از نظرش را به رسمیت بشناسد و از وی طلب دلیل نماید
در این تفسیر این سخنی مقبول و متناسب با حرمت انسان است و در واقع معنای این سخن این است که هر انسانی باید در جامعه انسانی به رسمیت شناخته شود و داشتن باور یا نظر خاصی او را از منزلت انسانیش محروم نمی کند.
Forwarded from Mohammadreza Mokhtari
هوالمحبوب

فَبَشِّرْ عِبَادِ
الَّذِينَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ
فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ
أُوْلَئِكَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ
وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَآب

جناب آقای اکبر اعلمی نماینده ادوار ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی

با سلام و  عرض ادب خدمت شما

هر گونه فعالیت جمعی بدون تشکل های قانونی  به دو راه ختم می شود یا فرد محوری و کیش شخصیت و ایجاد کاریزمای فردی که نتیجه اش مشهود است و لازم به توضیح نیست که چقدر زیان بار است .
منجر به یک همکاری جمعی می شود که در کوتاه مدت ممکن هست پاسخگو باشد ولی دراز مدت به دلیل عدم وجود سازمان و برنامه به صورت خسته کننده در می آید و فعالان را دلسرد می کند .

نتیجه همان چیزی که الان در گروه مشهود است و اکثریت  اعضا رغبتی به افزودن دوستان به گروه و یا فعالیت مفید و منسجم نشان نمی دهند .

درخواست اینجانب از شما این است که ایجاد این تشکل را به عنوان  باقیات صالحات در نظر آورید و دلسوزان واقعی گردهم آیند و بتوان به صورت مستمر این فعالیت اجتماعی را بسط داد و ادامه داد .
در این شرایط تاکید روی فرد محوری  و حرکت جمعی به تابعیت از یک  فرد را در مسیر تحکیم ارزشهای دموکراتیک نمی بینم و وظیفه خود می دانم  به استحضار شما برسانم .

محمدرضا مختاری
شهریور ۱۴۰۲
🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩 -بیست و هشت

✍️ محمدحسین ناجی

💠برخی از مبانی غیرمعرفتی باور

در شماره های پیشین به برخی از مبانی غیرمعرفتی باور اشاره کردیم.

گفتیم مراد از مبانی غیرمعرفتی باور ، آن دسته از علل ایجادی باور است که به لحاظ ساختار ذهن انسان سبب ایجاد باور می شود ولی دلیلی بر درستی باور نمی گردد و چه بسا در تحلیل عقلانی به نادرستی آن آگاه شویم و در واقع به ارث مانده از اجداد حیوان خویش است ، وقتی هنوز زبان و تفکر شکل نگرفته بود.

این موارد را روانشناسان از گرایشهای مختلف روانشناسی در بحثهای مختلف اشاره کرده اند حتی بی آنکه بخواهند به غیرمعرفتی بودن آنها اشاره کنند و حتی برخی از این نحله های روانشناسی از جمله رفتارگرایان افراطی ( برای مثال جان واتسون) اساسا این راکه چیزی به نام معرفت در انسان وجود دارد منکر هستند.(روانشناسی شناختی رابرت استرنبرگ-27)

✔️ از جمله این عوامل به تکرار اشاره کردیم.

🎈روانشناسان تداعی کرا مدعی هستند که تکرار بیش از حد گزاره ای ، حتی تکرار خود فرد به خودش به تدریج سبب رسوخ آن گزاره در روان وی گشته و به باور تبدیل می شود بخصوص اگر برای حفظ آن پاداشی داده شود.

🎈همین روش است که به صورت یک متد آموزشی در نظامهای آموزش رسمی در اکثر کشورها مورد استفاده قرار می گیرد و دانش آموز باید هر آنچه را که در کتابهای رسمی درسی آمده است مو به مو حفظ کرده و به حافظه ی خود بسپارد، این افراد وقتی خود را درمی یابند همان اطلاعات ذخیره شده در حافظه را به عنوان بخشی از خود به رسمیت می شناسند و برطبق آن رفتار می کنند.
🎈این روشی است که سبب می شود رفتار دانش آموزان که مدیران آینده کشور در تمام سطوح خواهند بود در حد زیادی هم شکل و هم فرم گردد بی آنکه سببش را متوجه شوند.

🎈گزاره هایی که در دوره های آموزش رسمی حفظ کرده اند و به عنوان یک باور در حافظه شان ذخیره شده است درستی اش آنچنان بدیهی و روشن می نماید که مبنای داوری آنها در فهم درستی یا نادرستی گزاره هایی می گردد که تازه با آن مواجه می شوند.

🎈تاریخ را آنچنان می فهمند که در کتابهای درسی به آنها یاد داده اند و در حافظه شان کاشته اند و باورهای اعتقادی و ایدئولوژیک و.....

♦️اما روشن است که تکرار یک گزاره حتی اگر میلیونها بار تکرار شود گزاره نادرست را درست نمی کند.
مثلا اگر گزاره( ماست سیاه است) را نادرست بدانیم اگر آن را یک میلیارد بار تکرار کنیم سبب نخواهد شد که ارزش صدقش عوض شود و به یک گزاره درست تبدیل شود.

✔️ از جمله عوامل غیر معرفتی باور ، شرطی شدن است.

تداعی گرایان و نیز رفتارگرایان شرطی شدن را عامل مهمی در تبیین رفتار انسان دانسته اند،
یعنی اگر موجود زنده ای برای انجام کاری از محیط پاداش بگیرد به تدریج به درستی آن کار باور می رساند.
برای مثال اگر کودکی برای بوسیدن دست پدرش یک شکلات که خیلی خوشش می آید پاداش بگیرد و این رفتار به شکلی منظم تکرار شود به تدریج به درستی بوسیدن دست پدر باور می رساند و در طول زمان بخشی از هویت وی می گردد.
◽️البته این روانشناسان در بیان این وضعیت از لفظ باور استفاده نکرده اند زیرا اساسا مشی آنها بسنده کردن به تبیین رفتار موجودات زنده بر اساس محرکهای بیرونی است.
تنها روانشناسان شناختی هستند که پایه ی رفتار انسان را معرفت و معلومات وی می دانند و تلاش می کنند که تحولات رفتاری و احساسی یا شناختی وی را بر اساس ذهن و قوای ادراکی وی تبیین و تشریح کنند.
حال می توان تمام پاداش و کیفرهایی را که به صورت رسمی از طرف حکومتها اعمال می شود را از این زاویه تحلیل کرد.
وقتی حجاب دینی به عنوان یک تکلیف اجتماعی بر کودک و نوجوان تحمیل می شود هم تکرار روزمره آن و هم سیستم پاداش و کیفری که با آن همراه است به تدریج آنگونه از پوشش را به عنوان باور صادق آن افراد وارد شخصیت آنها می کند و آنها وقتی خود را بازمی شناسند درمی یابند که به آنگونه پوشش باور دارند.
یا وقتی اجبارا تفکیک جنسیتی بین دختر و پسر در سیستم آموزشی کشور از سنین خردسالی اعمال می شود دهها و صدها باور را در مغز این انسانها می کارد که در کل زندگی در سایه ی آن قرار می گیرند.
آدرس سلسله پست های

🟩◽️روانشناسی باور ▫️🟩

پیش شماره https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3605
شماره یک https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3976
شماره دو https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3977
شماره سه https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3979
شماره چهار https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3981
شماره پنج https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3982
شماره شش https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3984
شماره هفت https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3987
شماره هشت https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3988
شماره نه https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3989
شماره ده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3990
شماره یازده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3993
شماره دوازده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3994
شماره سیزده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3998
شماره چهارده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4006
شماره پانزده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4007
شماره شانزده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4008
شماره هفده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4017
شماره هجده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4018
شماره نوزده https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4027
شماره بیست https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4030
بیست و یک https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4035
بیست و دو https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4038
بیست و سه https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4041
بیست و چهار https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4042
بیست و پنج https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4044
بیست و شش https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4047
بیست و هفت https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4052
بیست و هشت https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4057
بیست و نه https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4064
شماره سی https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4065
خرد سنجشگر
🟪 علم به زبان ساده 🟪 -13 https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker ◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️▫️◾️ 🔶حواس و نقش آنها در زندگی🔶 تک تک ما به حواس خود و نقش آنها در زندگی کم و بیش آگاهیم. بیایید از خود در مورد این نقش سؤال کنیم: حواس چه نقش یا نقشهایی در زندگی ما بازی می کنند؟ الف…
🟪علم به زبان ساده🟪- 14

✍️ محمدحسین ناجی

نمونه ای از ساختار علم مدرن از زبان انیشتین

💢 انیشتین در اوایل کتاب ( تکامل فیزیک) در معرفی علم نوین با طرح مساله حرکت و مقایسه نگاه سنتی و مدرن به حرکت ، تلاش می کند که برای خوانندگان کتاب با زبانی ساده بخشی از تغییر در مبانی علم را به تصویر بکشد.

💢 می گوید : قبل از گالیله نگاه شهودی به حرکت ایجاب می کرد که انسان بگوید هر حرکت محرکی دارد و هرچه حرکتی قویتر باشد ، سرعتش بیشتر باشد طبیعتا عامل حرکت نیرومندتر است.

از همین تفکر شهودی نتیجه می گرفت که: مادامی که حرکت ادامه دارد علت و عامل حرکت هم موجود است، به عبارت دیگر حرکت هم در پیدایش نیازمند علت است و هم در بقا و پایداری و ماندگاری

این استنتاج از حرکت را حکما صرفا از راه تعقل و شهود عقلی به دست آورده بودند، عقل می دانست که هر معلولی نیازمند به علت است و حرکت به عنوان معلول لابد علتی دارد که گاهی این علت فشار دستان یک انسان است وقتی گاری را هل می دهد و گاهی کشش اسبی که به درشکه وصل است و ...
وقتی هم که حرکت متوقف می شد نتیجه می گرفت که عامل حرکت منتفی شده است و مثلا اسب از حرکت باز ایستاده است و همین سبب توقف گاری شده است.

💢 حال بیاییم مثال را تغییر دهیم.
این بار حرکتی را در نظر بگیریم که علت حرکت به یکباره ایجاد شده و ادامه ندارد مثلا فردی یک گاری را با نیروی خاصی با فشار دست هل می دهد و رها می کند، هل دادن دفعی کاری است که یکباره و در لحظه اتفاق می افتد و سبب حرکتی در گاری می شود، گاری مقدار محدودی پیش رانده شده سپس متوقف می شود،

💢در این مثال وقتی سوال می کنیم که چرا حرکت متوقف شد، پاسخ عقل شهودی این است که نیرویی که دست فرد داشت به اندازه ی ای بود که گاری را به مدت محدودی به مسافت خاصی پیش براند و وقتی علت ناپدید می شود معلولش هم که حرکت گاری است منتفی خواهد شد.

💢اما گالیله به شکلی دیگر اندیشید؛ به تجربیات دیگر خود متوسل شد
به خاطر آورد که اگر این گاری در زمینی سنگلاخ بود ، مسافت کمتری پیش می رفت و در زمان کوتاهتری متوقف می شد، از این نتیجه گرفت که یکی از عوامل موثر در توقف گاری موانعی است که پیش روی حرکت قرار دارد، از این نتیجه گرفت که اکر نیروهای مانع کمتر بشود زمان حرکت و مسافت حرکت بیشتر خواهد شد

💢بعد از این مرحله به یک آزمایش خیالی دست زد:
اگر هیچ نیروی مانعی در مقابل حرکت گاری وجود نداشت ، نه اصطکاکی بین چرخهای گاری و زمین ،و نه بین چرخ با محور حرکت چرخ ، و نه مقاومت هوای موجود در محیط و ...ن اگر هیچ مانعی برای ادامه حرکت نباشد چه اتفاقی پیش می آید؟

💢طبیعی است که این آزمایش کاملا خیالی است و امکان تجربه عملی آن وجود ندارد ،
اما به هر صورت چه پاسخی باید به این سوال داد؟

🔱باید یادآوری کنیم که پاسخی که قدما به این سوال هم می دادند قابل اثبات نبود و صرفا بر اساس یک اصل فلسفی بنا شده بود : اینکه معلول در بقا هم نیازمند علت است.

پاسخی که گالیله می توانست بدهد می توانست اینها باشد:

1️⃣الف- چون آزمایش ممکن نیست نتیجه واقعی برای ما نامعلوم است

2️⃣ب- حرکت ممکن است مدت زیادی ادامه یابد اما نهایتا متوقف می شد چون نیروی محرکه محدود

3️⃣ج- حرکت متوقف نمی شود و تا وقتی نیروی بازدارنده ای نباشد ادامه می یابد

طبیعی است که هر پاسخ را که برگزینیم ، راهی برای اثبات آن نخواهیم داشت و در واقع یکی از سه گزینه محتمل را انتخاب کرده ایم بی آنکه دلیلی بر درستی آن داشته باشیم.

💢 گالیله احتمال سوم را برگزید و همین انتخاب شجاعانه راه را برای علمی نوین باز کرد علمی که در واقع مثل دکانی بود در مقابل دکان سنتی حکما

☢️ لازم به توضیح است که از زمان ارسطو تا زمان گالیله هیچ تقسیم بندی بین علم و فلسفه وجود نداشت و تمام معارف را با هم و در کنار هم تحصیل و مطالعه می کردند و متخصصین را حکیم یا فیلسوف می نامیدند و فلسفه شعبه هایی داشت؛ فیزیک، متافیزیک و ریاضی

💢همین تصمیم تاریخی گالیله راه و رسم سنتی را در هم شکست و راهی جدید برای نوع خاصی از معرفت گشود.
اما چرا این انتخاب مقبول افتاد، چون با تأملاتی که نیوتن در ادامه ی نبوغ گالیله انجام داد ، روشن شد که با قبول این پاسخ راهی بس فراخ برای فهم مکانیزم رفتار موجودات به روی انسان باز می شود و طبیعت برای انسان قابل پیش بینی می شود و انسان می تواند با فهم زبان طبیعت از آن برای بهتر کردن زندگی خویش استفاده کند
خرد سنجشگر
🟪علم به زبان ساده🟪- 14 ✍️ محمدحسین ناجی نمونه ای از ساختار علم مدرن از زبان انیشتین 💢 انیشتین در اوایل کتاب ( تکامل فیزیک) در معرفی علم نوین با طرح مساله حرکت و مقایسه نگاه سنتی و مدرن به حرکت ، تلاش می کند که برای خوانندگان کتاب با زبانی ساده بخشی از…
🟪علم به زبان ساده🟪 - 15

✍️ محمدحسین ناجی

💠علم تجربی نوین معطوف به فایده است و نه حقیقت

اکثر مردم امروزه در مورد علم چنین می اندیشند که علم جهان را آنگونه که هست به انسان بازمی نماید حال آنکه از همان گفتار انیشتین و تشریح روندی که گالیله برای قواعد حرکت پیمود می شد فهمید که برخی اصول در مبانی علم وجود دارد که قابل اثبات تجربی نیست و صرفا به عنوان فرض اولیه یا اصل موضوع در نظر گرفته می شوند . مثالش همان اصل ماند نیوتن است که بر اساس نگاه اولیه گالیله شکل گرفت.
یادم هست وقتی که درس منطق جدید را در دوره لیسانس می گذراندیم.
استادمان جناب دکتر محمدجواد لاریجانی بود، ایشان برای تشریح وضعیت علم جدید از مثالی استفاده کرد که برایم بسیار تازگی داشت و من مدتها طول کشید که عمق این مثال را درک کنم.
ایشان علم هیأت یا نجوم قدیم را مثال آوردند.

گفتند در علم هیأت برای شناسایی مسیر و جهت کشتی ها برای دسته های از ستاره ها و سیارات اسمهایی تعیین کرده اند مثل خوشۀ پروین ، دب اکبر ، دب اصغر که اسمشان را گذاشته اند صور فلکی
گویی خرس بزرگی در آسمان وجود دارد و خرس کوچکی
ایا واقعا چنین تصاویری در آسمان وجود دارد که ستاره شناسان آنها را شناسایی کرده و اسمی برایشان برگزیده اند؟
روشن است که پاسخ منفی است و اینها صرفا یک سری تصاویر خیالی است که تنها کاربردشان این است که به ما کمک می کند از آنها در جهت منافع خاصی بهره برداری کنیم.
آیا اینها صرفا توهم هستند و هیچ پایه ای از واقعیت را بازگو نیستند؟
پاسخ این سوال هم منفی است، اینها بر اساس یک سری مشاهدات ما از آسمان و ستاره ها و سیارات تنظیم شده اند
پس هم ریشه در مشاهدات حسی ما دارند و هم تمام واقعیت را منعکس نمی کنند.
علم تجربی هم چنین وضعیتی دارد ، علم تجربی در واقع مدلهایی است که ذهن ما بر اساس یافته های حسی ما از جهان ساخته است که به ما کمک می کنند تا بتوانیم از موجودات اطراف خود به شکل بهتری بهره ببریم اما مدلها در واقع مثل همان صور فلکی هستند ، یعنی ساخته ی قدرت خیال ما هستند.
🟪 بیداری ۱

✍️ عیسی خندان

بی‌مقدمه بگویم اگر مخالفان حرفه‌ای ج. ا. دست از مبارزه بکشند این حکومت یا ساقط می‌شود و یا حداقل قابل تحمل می‌شود.
این حرف کاملا جدی است. وقتی با نیرویی مبارزه می‌کنی و توان از کار انداختن آن را نداری این زورآزمایی آن نیرو را تقویت می‌کند. حکومت از مبارزات اپوزیسیون (نه فقط پهلوی) مشروعیت می‌گیرد. همان تقویت بخش‌های اطلاعاتی و سرکوب را موجه می‌کند.

مشهور است که در آستانه جام جهانی تیم‌ها برای قوی‌تر کردن خود به مقابله و بازی با تیم‌های دیگر می‌روند. این اپوزیسیون بی‌تردید در خدمت نظام استبداد حاکم است. چطور؟

به سالگرد کشته شدن مهسا و آغاز جنبش زن، زندگی نزدیک می‌شویم. در این جنبش زنان با رژیم مبارزه نکردند. آنها با ترس خود مقابله کردند. به این آگاه شدند که ما می‌توانیم روسری خود را کنار بگذاریم و آزاد باشیم. آزادی محصول مقابله با ترس خود و به نوعی خودآگاهی آنها بود. آنها با رژیم مبارزه نکردند. این اصطلاحی است که ما روی چنین ایستادگی‌ها و بیدارشدن‌ها می‌گذاریم و حرف دقیقی نیست.

زنان نه به ماموری حمله کردند، نه کلانتری گرفتند، نه اعلامیه تهدید نوشتند، نه شعار مرگ دادند. این، طرف مقابل و نیروی حاکم بود که تا جایی که می‌توانست زد و کشت ولی زنان تنها ایستادند و کار و مبارزه‌ای علیه دولت نکردند. تبلیغات ماهواره‌های خارج، آتش‌ زدن موردی، عمامه پرانی و شعارهای براندازی از طرف اپوزیسیون و در ادامه و مجزا از حرکت زن، زندگی و آزادی بود که هزینه تداوم جنبش را افزایش داد و باعث توقف آن شد.