🟪علم به زبان ساده🟪 - 16
🔵 نیوتن چرا مهم است؟
✅ وقتی از علم تجربی سخن به میان می آید یکی از اولین چیزهایی که به ذهن خطور می کند سیبی است که بر کله نیوتن فرو افتاد می باشد.
می گویند این سیب قبلا میلیونها بار از درخت افتاده بود و کسی مثل نیوتن چنین کشفهایی از افتادن سیب نکرده بود
و مرادشان کشف قانون جاذبه ی زمین توسط نیوتن است.
💢 اما جاذبه زمین مورد بحث نیوتن چه چیز عجیب و غریبی دارد که این همه چشمها را خیره کرده است؟
🔵 نگاه کوتاهی به این جاذبه مسحور کننده بیندازیم:
تصور شهودی ما از نیروی یک فرد یا یک وسیله مولد نیرو چیست؟
برای مثال وزنه برداری را در نظر بگیریم:
می گوییم فلان وزنه بردار در حرکت دو ضرب 250 کیلوگرم را بالای سر برد
این نهایت قدرت آن وزنه بردار است، این ربطی به نوع وزنه ندارد آن وزنه اگر از جنس طلا هم باشد از جنس سنگ هم باشد نیروی وزنه بردار فرقی نمی کند
تصور شهودی ما از نیروی یک دستگاه مولد نیرو هم همین شکل است . برای مثال می گوییم فلان الکتروموتور قدرتش 100 اسب بخار است، یعنی نهایت قدرت آن را مشخص می کنیم.
🔵اما نیروی زمین چگونه است؟
نیروی زمین آنگونه که نیوتن آن را توصیف کرده است خارج از تصور عرفی از نیروست
🎈نیروی زمین نسبت به چیزهای مختلفی که در جاذبه آن قرار می گیرند متفاوت است!
هرچه شیء گنده تر باشد زمین نیروی بیشتری به آن وارد می کند و هرچه کوچکتر باشد نیروی کمتر
نیرویی که به یک قطره آب وارد می کند میلیونها برابر کمتر است نسبت به نیرویی که به یک هواپیمای غول پیکر وارد می کند
این امری است که با درک شهودی ما از نیرو در تضاد است.
طبق درک شهودی ما مثلا یک سیلاب با حداکثر قدرت خود عمل می کند و مثلا یک درخت را از جای می کند اما به کوه کاری نمی تواند بکند
ماشین را از جای می کند اما یک خانه بتن آرمه یا سد محکم بر جای خویش می ماند؛ اما زمین به هر چیز متناسب با طرف مقابل عمل می کند و نه با حداکثر نیروی خود
وقتی از این زاویه به نیروی جاذبه نیوتنی نگاه می کنیم قدری غیر طبیعی جلوه می کند و گویی سوء تفاهمی رخ داده است
🔵 اما این اقتضای قانون دوم نیوتن است اگر شتاب جاذبه زمین ثابت است مضمونش همین است که نیرویی که به یک دانه گردو وارد می شود برابر با نیرویی نیست که به یک سنگ عظیم آسمانی یا دردانه اش ماه وارد می کند و الا اگر زمین با حداکثر نیروی بازوی خود نسبت به حریفان وارد صحنه می شد همان سیب نیوتن باید با سرعت نور از درخت پایین می افتاد!
🔵 نیوتن چرا مهم است؟
✅ وقتی از علم تجربی سخن به میان می آید یکی از اولین چیزهایی که به ذهن خطور می کند سیبی است که بر کله نیوتن فرو افتاد می باشد.
می گویند این سیب قبلا میلیونها بار از درخت افتاده بود و کسی مثل نیوتن چنین کشفهایی از افتادن سیب نکرده بود
و مرادشان کشف قانون جاذبه ی زمین توسط نیوتن است.
💢 اما جاذبه زمین مورد بحث نیوتن چه چیز عجیب و غریبی دارد که این همه چشمها را خیره کرده است؟
🔵 نگاه کوتاهی به این جاذبه مسحور کننده بیندازیم:
تصور شهودی ما از نیروی یک فرد یا یک وسیله مولد نیرو چیست؟
برای مثال وزنه برداری را در نظر بگیریم:
می گوییم فلان وزنه بردار در حرکت دو ضرب 250 کیلوگرم را بالای سر برد
این نهایت قدرت آن وزنه بردار است، این ربطی به نوع وزنه ندارد آن وزنه اگر از جنس طلا هم باشد از جنس سنگ هم باشد نیروی وزنه بردار فرقی نمی کند
تصور شهودی ما از نیروی یک دستگاه مولد نیرو هم همین شکل است . برای مثال می گوییم فلان الکتروموتور قدرتش 100 اسب بخار است، یعنی نهایت قدرت آن را مشخص می کنیم.
🔵اما نیروی زمین چگونه است؟
نیروی زمین آنگونه که نیوتن آن را توصیف کرده است خارج از تصور عرفی از نیروست
🎈نیروی زمین نسبت به چیزهای مختلفی که در جاذبه آن قرار می گیرند متفاوت است!
هرچه شیء گنده تر باشد زمین نیروی بیشتری به آن وارد می کند و هرچه کوچکتر باشد نیروی کمتر
نیرویی که به یک قطره آب وارد می کند میلیونها برابر کمتر است نسبت به نیرویی که به یک هواپیمای غول پیکر وارد می کند
این امری است که با درک شهودی ما از نیرو در تضاد است.
طبق درک شهودی ما مثلا یک سیلاب با حداکثر قدرت خود عمل می کند و مثلا یک درخت را از جای می کند اما به کوه کاری نمی تواند بکند
ماشین را از جای می کند اما یک خانه بتن آرمه یا سد محکم بر جای خویش می ماند؛ اما زمین به هر چیز متناسب با طرف مقابل عمل می کند و نه با حداکثر نیروی خود
وقتی از این زاویه به نیروی جاذبه نیوتنی نگاه می کنیم قدری غیر طبیعی جلوه می کند و گویی سوء تفاهمی رخ داده است
🔵 اما این اقتضای قانون دوم نیوتن است اگر شتاب جاذبه زمین ثابت است مضمونش همین است که نیرویی که به یک دانه گردو وارد می شود برابر با نیرویی نیست که به یک سنگ عظیم آسمانی یا دردانه اش ماه وارد می کند و الا اگر زمین با حداکثر نیروی بازوی خود نسبت به حریفان وارد صحنه می شد همان سیب نیوتن باید با سرعت نور از درخت پایین می افتاد!
کتاب ارزشمند تکامل فیزیک
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4087
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/4087
تکامل فیزیک ترجمه احمد آرام.pdf
10.2 MB
کتاب ارزشمند تکامل فیزیک
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
نویسنده : آلبرت آینشتاین ، لئوپولد اینفلد
مترجم : احمد آرام
ناشر : انتشارات خوارزمی
نوبت چاپ : اول ۱۳۶۱
زبان : فارسی
#فیزیک
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
رسالت حیاتی و استراتژیک فعالان مدنی در این دوره از تاریخ ایران عزیزمان
👫👭👬👭👫👭👬👭👫👬👭👫
به تحلیل بنده یکی از مهمترین مبانی ضعف ملتمان در گزینش و انتخاب مناسب مدیران سیاسی و فرهنگی جامعه ، حتی بعد از مشروطیت ، این است که آحاد این جامعه با پارادایم رعیت بودگی زیسته و بدان عادت کرده بودند و کثیری همچنان هستند
فرق انسان مدرن با انسان سنتی در همین پاردایم شیفت یا همان تغییر پارادایم است
انسان مدرن پارادایم رعیت بودگی را انکار کرده و به جای آن پارادایم جدید شهروندی را پذیرفته و آن را به رسمیت می شناسد.
شهروند عنوان هر انسانی است که در چارچوب مرزهای آن سرزمین زندگی میکند و عضو خانواده بزرگی به نام ملت است که آن خانواده مشترکا مالک آن سرزمین شناخته می شوند و تمام مقدرات کشور با تصمیم جمعی اکثریت می تواند اتخاذ شود.
پس گذر از زندگی سنتی به زندگی مدرن فقط و فقط با همین پارادایم شیفت ممکن می شود.
روشن است جامعه متشکل از آحاد انسانهاست و این انسانها به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و.. با هم متفاوت هستند و برخی زودتر و برخی با تاخیر در این تغییر مشارکت می کنند.
فرق رعیت بودگی با شهروندی در این است که رعیت خود را با تکالیفی می شناسد که جامعه بر عهده اش گذاشته است. یک رعیت همواره باید وظابف رعیت بودن خود را به دقت انجام دهد
باید طبق آنچه در جامعه مرسوم است زندگی کند، چارچوب مشخصی برای باورها وجود دارد که نباید از آن چارچوب خارج شود، با افرادی که جامعه معاشرت با آنها را مجاز نمی داند معاشرت نکند ، لباسش همانگونه باشد که رسم و رسوم اجازه می دهد ، تمام مناسک تعریف شده را بخوبی انجام دهد در روزهای خاص در آیینها شرکت کند و....
اما انسان مدنی خود را با حقوق تعریف شده و به رسمیت شناخته شده اش می شناسد
انسان مدنی درست برخلاف انسان رعیت که زیردست محسوب می شد به عنوان مالک مشاع جامعه شناخته می شود و این گردانندگان جامعه هستند که مجبورند مطابق نظرات و خواسته های شهروندان عمل کنند
انسان مدنی در واقع نقش کارفرما را به عهده دارد برخلاف رعیت که در واقع اجیر و زیردست و صرفا مجری مطاع گردانندگان جامعه شمرده می شود.
انسان مدنی تنها در سایه قوانینی زندگی می کند که خودش از طریق وکلایش تصویب کرده است.
وظیفه همه ما در اولویت اول گسترش جامعه مدنی و همراه کردن آن بخش از جامعه است که از حقوق مدنی خود غافلند و به طور سنتی رضا به قضا داده اند و گمان می کنند تکلیفشان فقط صبر کردن است.
با توجه به این مقدمه مختصر تمام ما به عنوان انسان مدنی وظیفه داریم تلاش کنیم هموطنان خود را به حقوق خود و به اینکه نقش آنها شهروندی است و نه رعیت بودگی آشنا کنیم و هر روز گامی بزرگ و مصمم در گسترش جامعه مدنی یعنی جامعه ای که انسانهای مدنی در ارتباط سیستماتیک با هم آن را می سازند برداریم
از اعضای فعال جامعه مدنی درخواست دارم به تنظیم برنامه هایی در این راستا و به مطرح نمودن آن اقدام نمایند.
👫👭👬👭👫👭👬👭👫👬👭👫
به تحلیل بنده یکی از مهمترین مبانی ضعف ملتمان در گزینش و انتخاب مناسب مدیران سیاسی و فرهنگی جامعه ، حتی بعد از مشروطیت ، این است که آحاد این جامعه با پارادایم رعیت بودگی زیسته و بدان عادت کرده بودند و کثیری همچنان هستند
فرق انسان مدرن با انسان سنتی در همین پاردایم شیفت یا همان تغییر پارادایم است
انسان مدرن پارادایم رعیت بودگی را انکار کرده و به جای آن پارادایم جدید شهروندی را پذیرفته و آن را به رسمیت می شناسد.
شهروند عنوان هر انسانی است که در چارچوب مرزهای آن سرزمین زندگی میکند و عضو خانواده بزرگی به نام ملت است که آن خانواده مشترکا مالک آن سرزمین شناخته می شوند و تمام مقدرات کشور با تصمیم جمعی اکثریت می تواند اتخاذ شود.
پس گذر از زندگی سنتی به زندگی مدرن فقط و فقط با همین پارادایم شیفت ممکن می شود.
روشن است جامعه متشکل از آحاد انسانهاست و این انسانها به لحاظ فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و.. با هم متفاوت هستند و برخی زودتر و برخی با تاخیر در این تغییر مشارکت می کنند.
فرق رعیت بودگی با شهروندی در این است که رعیت خود را با تکالیفی می شناسد که جامعه بر عهده اش گذاشته است. یک رعیت همواره باید وظابف رعیت بودن خود را به دقت انجام دهد
باید طبق آنچه در جامعه مرسوم است زندگی کند، چارچوب مشخصی برای باورها وجود دارد که نباید از آن چارچوب خارج شود، با افرادی که جامعه معاشرت با آنها را مجاز نمی داند معاشرت نکند ، لباسش همانگونه باشد که رسم و رسوم اجازه می دهد ، تمام مناسک تعریف شده را بخوبی انجام دهد در روزهای خاص در آیینها شرکت کند و....
اما انسان مدنی خود را با حقوق تعریف شده و به رسمیت شناخته شده اش می شناسد
انسان مدنی درست برخلاف انسان رعیت که زیردست محسوب می شد به عنوان مالک مشاع جامعه شناخته می شود و این گردانندگان جامعه هستند که مجبورند مطابق نظرات و خواسته های شهروندان عمل کنند
انسان مدنی در واقع نقش کارفرما را به عهده دارد برخلاف رعیت که در واقع اجیر و زیردست و صرفا مجری مطاع گردانندگان جامعه شمرده می شود.
انسان مدنی تنها در سایه قوانینی زندگی می کند که خودش از طریق وکلایش تصویب کرده است.
وظیفه همه ما در اولویت اول گسترش جامعه مدنی و همراه کردن آن بخش از جامعه است که از حقوق مدنی خود غافلند و به طور سنتی رضا به قضا داده اند و گمان می کنند تکلیفشان فقط صبر کردن است.
با توجه به این مقدمه مختصر تمام ما به عنوان انسان مدنی وظیفه داریم تلاش کنیم هموطنان خود را به حقوق خود و به اینکه نقش آنها شهروندی است و نه رعیت بودگی آشنا کنیم و هر روز گامی بزرگ و مصمم در گسترش جامعه مدنی یعنی جامعه ای که انسانهای مدنی در ارتباط سیستماتیک با هم آن را می سازند برداریم
از اعضای فعال جامعه مدنی درخواست دارم به تنظیم برنامه هایی در این راستا و به مطرح نمودن آن اقدام نمایند.
✍️ رضا منصوری
جمعه ۳۱ شهریور ۱۴۰۲
امر قدسی تنها به تعداد کمی از مهارتهای انسان دیندار- نماز و روزه و حجاب- توجه دارد. پس حکمرانی بر مبنای امر قدسی معمولا از بسیار مهارتهای لازم برای زندگی در دنیای مدرن غافل است- مگر موردهایی که در «بلاد کفر» رویدهد و امت لازم باشد برای مقابله بهآن دست یابد، آنهم پس از ممیزی! بدیهی است در این میان اولویتها نیز جابهجا میشود. پس بر ملت است که توجه کند بر مهارتهای لازم برای زندگی که آموزشِ آن باید پیش از دبستان شروع شود. این غفلت در چند دههء اخیر باعث شده جوانان ما برای زندگی در دنیای مدرن پرورده نشوند- و کشور از کمبود افراد با مهارت رنج ببرد- مگر آنچه در خانواده میآموزند؛ چون آموزش عمومی اولویتهای دیگری دارد که نه تنها شکوفایی در میاناش نیست بلکه با آن مغایرت هم دارد.
مهارتهای زندگی پرشمار است همانگونه که استعدادهای انسانی متنوع است و مرتبط با مهارتهای پرشمار. تأکید بر شکوفایی در نوعصر آگاهی خلئی مهم را در آماده سازی انسان ایرانی برای کمک به توسعهء کشور و نیز برای داشتن یک زندگی کمدغدغه پُر میکند.
نهادهای آموزشی در جهان در سطوح مختلف و با هدفهای مختلف انواع مهارتها را فهرستبندی میکنند. یک مورد از این مهارتها را برای نوجوانان مثال میزنم1. مجموعههای آموزشی در کشورهای مختلف اگر بکوشند به مهارتهایی مشابه خواهند رسید که اختلاف آن با نمونهء کنونی برای بحث من بدیهی است و از آن میگذرم. تأکید من بر نمونهء نوعی است و نیز بر روشن شدن ذهنمان برای نیاز مردم و جامعه برای ورود به عصر جدید:
١- مهارت درست لباس پوشيدن
٢- مهارت درست راه رفتن
٣- مهارت خوب حرف زدن
٤- مهارت حرف خوب زدن
٥- مهارت منظم بودن
٦- مهارت شعر خواندن
٧- مهارت نقاشی كردن
٨- مهارت نوشتن
٩- مهارت ترانه و دكلمه خواندن
١٠- مهارت بهداشت
١١- مهارت کار تيمی
١٢- مهارت انتقاد كردن
١٣- مهارت جرات ورزی و تمرین شجاعت
١٤- مهارت تشخيص درست از نادرست
١٥- مهارت درست غذا خوردن
١٦- مهارت گره زدن
١٧- مهارت كار با قيچی و برش زدن
١٨- مهارت سعی در خوشخط بودن
١٩- مهارت شستن اشيا
٢٠- مهارت مطالعه
٢١- مهارت مدیریت زمان
٢٢- مهارت كنترل خشم
٢٣- مهارت انتقاد پذیری و تحمل حرف مخالف
٢٤- مهارت پژوهش و تحقيق
٢٥- مهارت تشخيص دوست خوب
٢٦- مهارت بازی كردن
٢٧- مهارت غذا پختن
٢٨- مهارت كار با سوزن
٢٩- مهارت تشكر و سپاسگزاری كردن
٣٠- مهارت خوب توجه كردن
٣١-مهارت تفكر كردن
٣٢- مهارت تفكر خوب داشتن
٣٣- مهارت دوست خوب پيدا كردن
٣٤- مهارت نگهداری دوست خوب
٣٥- مهارت نگهداری لوازم
٣٦- مهارت انتقاد پذیری و نقد شدن
٣٧- مهارت رازدار بودن
٣٨- مهارت برنامه ريزی كردن
٣٩- مهارت گذشت
٤٠- مهارت صبور بودن
٤١- مهارت حل مساله
٤٢- مهارت نگهداري گياه و گل
٤٣- مهارت دقت به پيرامون
٤٤- مهارت صادق بودن
٤٥- مهارت وفادار بودن
٤٦- مهارت نوشتن
٤٧- مهارت آينده نگری
٤٨- مهارت تلاش كردن
٤٩- مهارت نا اميد نشدن
٥٠- مهارت هدف داشتن
٥١- مهارت كار با ابزار
٥٢- مهارت كار با كامپيوتر
٥٣- مهارت در فضای مجازي و سايبری
٥٤- مهارت در تصوير ذهنی داشتن
٥٥- مهارت احترام گذاشتن
٥٦- مهارت كم مصرف بودن
٥٧- مهارت بهره گيری از اشيا
٥٨- مهارت مشورت گرفتن
٥٩- مهارت مشورت و همفكری كردن
٦٠- مهارت های ١٢، ٣١ و ۳۶
به تأکید در مهارت آخر توجه کنید! شکوفایی نسل بعد بدون توجه به آموختن این نوع مهارتها برای من تصورناپذیر است. این که آموزشِ این نوع مهارتها چه تأثیری بر نوجوان دارد یک چیز است، اینکه رشد کدام مهارت در کدام نوجوان و به چه شکل خواهد بود چیزِ دیگر. عدالت و شکوفایی در این سنین یعنی هر نوجوان اجازه انتخاب داشته باشد که به کدام مهارت بیشتر توجه کند، نه اینکه همه در آموزشِ همه مهارتها به یک اندازه تحت فشار قرار بگیرند و با نمره یک تا بیست متمایز شوند!
جمعه ۳۱ شهریور ۱۴۰۲
امر قدسی تنها به تعداد کمی از مهارتهای انسان دیندار- نماز و روزه و حجاب- توجه دارد. پس حکمرانی بر مبنای امر قدسی معمولا از بسیار مهارتهای لازم برای زندگی در دنیای مدرن غافل است- مگر موردهایی که در «بلاد کفر» رویدهد و امت لازم باشد برای مقابله بهآن دست یابد، آنهم پس از ممیزی! بدیهی است در این میان اولویتها نیز جابهجا میشود. پس بر ملت است که توجه کند بر مهارتهای لازم برای زندگی که آموزشِ آن باید پیش از دبستان شروع شود. این غفلت در چند دههء اخیر باعث شده جوانان ما برای زندگی در دنیای مدرن پرورده نشوند- و کشور از کمبود افراد با مهارت رنج ببرد- مگر آنچه در خانواده میآموزند؛ چون آموزش عمومی اولویتهای دیگری دارد که نه تنها شکوفایی در میاناش نیست بلکه با آن مغایرت هم دارد.
مهارتهای زندگی پرشمار است همانگونه که استعدادهای انسانی متنوع است و مرتبط با مهارتهای پرشمار. تأکید بر شکوفایی در نوعصر آگاهی خلئی مهم را در آماده سازی انسان ایرانی برای کمک به توسعهء کشور و نیز برای داشتن یک زندگی کمدغدغه پُر میکند.
نهادهای آموزشی در جهان در سطوح مختلف و با هدفهای مختلف انواع مهارتها را فهرستبندی میکنند. یک مورد از این مهارتها را برای نوجوانان مثال میزنم1. مجموعههای آموزشی در کشورهای مختلف اگر بکوشند به مهارتهایی مشابه خواهند رسید که اختلاف آن با نمونهء کنونی برای بحث من بدیهی است و از آن میگذرم. تأکید من بر نمونهء نوعی است و نیز بر روشن شدن ذهنمان برای نیاز مردم و جامعه برای ورود به عصر جدید:
١- مهارت درست لباس پوشيدن
٢- مهارت درست راه رفتن
٣- مهارت خوب حرف زدن
٤- مهارت حرف خوب زدن
٥- مهارت منظم بودن
٦- مهارت شعر خواندن
٧- مهارت نقاشی كردن
٨- مهارت نوشتن
٩- مهارت ترانه و دكلمه خواندن
١٠- مهارت بهداشت
١١- مهارت کار تيمی
١٢- مهارت انتقاد كردن
١٣- مهارت جرات ورزی و تمرین شجاعت
١٤- مهارت تشخيص درست از نادرست
١٥- مهارت درست غذا خوردن
١٦- مهارت گره زدن
١٧- مهارت كار با قيچی و برش زدن
١٨- مهارت سعی در خوشخط بودن
١٩- مهارت شستن اشيا
٢٠- مهارت مطالعه
٢١- مهارت مدیریت زمان
٢٢- مهارت كنترل خشم
٢٣- مهارت انتقاد پذیری و تحمل حرف مخالف
٢٤- مهارت پژوهش و تحقيق
٢٥- مهارت تشخيص دوست خوب
٢٦- مهارت بازی كردن
٢٧- مهارت غذا پختن
٢٨- مهارت كار با سوزن
٢٩- مهارت تشكر و سپاسگزاری كردن
٣٠- مهارت خوب توجه كردن
٣١-مهارت تفكر كردن
٣٢- مهارت تفكر خوب داشتن
٣٣- مهارت دوست خوب پيدا كردن
٣٤- مهارت نگهداری دوست خوب
٣٥- مهارت نگهداری لوازم
٣٦- مهارت انتقاد پذیری و نقد شدن
٣٧- مهارت رازدار بودن
٣٨- مهارت برنامه ريزی كردن
٣٩- مهارت گذشت
٤٠- مهارت صبور بودن
٤١- مهارت حل مساله
٤٢- مهارت نگهداري گياه و گل
٤٣- مهارت دقت به پيرامون
٤٤- مهارت صادق بودن
٤٥- مهارت وفادار بودن
٤٦- مهارت نوشتن
٤٧- مهارت آينده نگری
٤٨- مهارت تلاش كردن
٤٩- مهارت نا اميد نشدن
٥٠- مهارت هدف داشتن
٥١- مهارت كار با ابزار
٥٢- مهارت كار با كامپيوتر
٥٣- مهارت در فضای مجازي و سايبری
٥٤- مهارت در تصوير ذهنی داشتن
٥٥- مهارت احترام گذاشتن
٥٦- مهارت كم مصرف بودن
٥٧- مهارت بهره گيری از اشيا
٥٨- مهارت مشورت گرفتن
٥٩- مهارت مشورت و همفكری كردن
٦٠- مهارت های ١٢، ٣١ و ۳۶
به تأکید در مهارت آخر توجه کنید! شکوفایی نسل بعد بدون توجه به آموختن این نوع مهارتها برای من تصورناپذیر است. این که آموزشِ این نوع مهارتها چه تأثیری بر نوجوان دارد یک چیز است، اینکه رشد کدام مهارت در کدام نوجوان و به چه شکل خواهد بود چیزِ دیگر. عدالت و شکوفایی در این سنین یعنی هر نوجوان اجازه انتخاب داشته باشد که به کدام مهارت بیشتر توجه کند، نه اینکه همه در آموزشِ همه مهارتها به یک اندازه تحت فشار قرار بگیرند و با نمره یک تا بیست متمایز شوند!
Forwarded from کانال بازنگری | ترکاشوند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاوم آرزوست
سلام بر گاو
به تحقیر گوییم: "مثل گاو میمانَد"
اما غافل از آنکه ما کجا و گاو کجا!
با دیدن ویدئوی بالا (و همزمان خبر قتل بهتآور و باورناپذیرِ اخیر) ناخودآگاه یاد تمجید امام خمینی از فیلم گاو، ساختۀ کارگردان پرآوازه و مقتول داریوش مهرجویی افتادم (قتل نفس زکیه) که گفت:
《من غالباً فیلمهائى که خود ایرانىها درست مىکنند به نظرم بهتر از دیگران است مثلاً فیلم گاو آموزنده بود》: "اینجا"
همو از شیخالرئیس چنین نقل کرد:
《"من از گاو مىترسم براى اینکه شاخ دارد و عقل ندارد".. حالا فرضا هم شیخ نگفته باشد اما مسأله است گاو شاخ دارد و عقل ندارد قدرت دارد عقل ندارد》: "اینجا"
گاوِ پرفایده و بیآزار
اینک معادلات جهانی و منطقهای در نقطهای است که باید دست از تبخترِ بشری برداشت و از خود به جای گاو ایراد گرفت و آرزوی گاو شدن داشت. اگر عقلانیت در مسیر درست به کار گرفته نشود انسان بودن چه مزیتی بر عقل ابتدایی و لطیفِ گاو دارد؟
کاش بشر همچو گاو آراسته به عاطفه، عقل ساده و انسانیت (ببخشید اصلاح میکنم: گاویّت) شود.
قتل انسانی و غیر گاوی
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۷/۲۴
T.me/baznegari/1229
ویدئو "اینجا"
سلام بر گاو
به تحقیر گوییم: "مثل گاو میمانَد"
اما غافل از آنکه ما کجا و گاو کجا!
با دیدن ویدئوی بالا (و همزمان خبر قتل بهتآور و باورناپذیرِ اخیر) ناخودآگاه یاد تمجید امام خمینی از فیلم گاو، ساختۀ کارگردان پرآوازه و مقتول داریوش مهرجویی افتادم (قتل نفس زکیه) که گفت:
《من غالباً فیلمهائى که خود ایرانىها درست مىکنند به نظرم بهتر از دیگران است مثلاً فیلم گاو آموزنده بود》: "اینجا"
همو از شیخالرئیس چنین نقل کرد:
《"من از گاو مىترسم براى اینکه شاخ دارد و عقل ندارد".. حالا فرضا هم شیخ نگفته باشد اما مسأله است گاو شاخ دارد و عقل ندارد قدرت دارد عقل ندارد》: "اینجا"
گاوِ پرفایده و بیآزار
اینک معادلات جهانی و منطقهای در نقطهای است که باید دست از تبخترِ بشری برداشت و از خود به جای گاو ایراد گرفت و آرزوی گاو شدن داشت. اگر عقلانیت در مسیر درست به کار گرفته نشود انسان بودن چه مزیتی بر عقل ابتدایی و لطیفِ گاو دارد؟
کاش بشر همچو گاو آراسته به عاطفه، عقل ساده و انسانیت (ببخشید اصلاح میکنم: گاویّت) شود.
قتل انسانی و غیر گاوی
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۷/۲۴
T.me/baznegari/1229
ویدئو "اینجا"
مردم غزه قربانی نخوت فرعونی امپریالیسم و صهیونیزم از یکسو و رادیکالیزم کور منتسب به اسلام از سوی دیگر است
♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️
من باور ندارم که حمله ی حماس با عقلانیتی محاسبه گر و برای اعتلای مردم فلسطین محقق شده است.
بهترین روش برای ارزیابی حرکتهای سیاسی محاسبه ی نتایجی است که یک کنش به بار می آورد.
حمله ی حماس گرچه در ظاهر بسیار غیر منتظره و تحسین برانگیز جلوه می کند ولی اخباری که از مصر می رسد و اینکه منابع اطلاعاتی مصر سه روز پیش از عملیات در این مورد به منابع اطلاعاتی اسرائیل هشدار داده بودند و تکذیب خبر از سوی اسرائیل نشانه هایی از وجود توطئه ای پیچیده است در حد یازده سپتامبر برای رسیدن به اهداف سیاسی منطقه ای و حتی جهانی که ساده ترین بخش آن الحاق تمامی یا بخشی از نوار غزه به خاک اسرائیل می تواند باشد.
افزون بر این ،رفتار غیر انسانی برخی مهاجمان با شهروندهای عادی و غیر نظامی و حتی غیر اسرائیلی نشان از وجود توطئه ای می تواند باشد.
امروزه اخباری در رسانه های خبری رد و بدل می شود از حمایت های مختلف نتانیاهو از حماس در مقابل سازمان آزادیبخش فلسطین و جنبش فتح و تلاش وی برای تحکیم حماس در غزه در مقابل سازمان خودگردان فلسطین که مدیریت بخش دیگر سرزمین فلسطین را عهده دار است.
گذشته از اینکه اصل این تهاجم به طور جدی مورد تردید است، نتایج حاصله از آن درسهایی جدی برای مدیران جمهوری اسلامی می تواند داشته باشد.
حملات موشکی اسرائیل به غزه آنچنان بی رحمانه و وحشیانه است که گویی کلاس درسی برای مردم ایران ترتیب داده اند که بفهمانند در دنیای سیاسی امروزه تا چه حد دستشان برای جنایت و کشت و کشتار باز است
برای اینکه نشان دهند که فضای روانی حاکم بر جهان تا چه حد در مقابل جنایات و قتل عامهای آنها بی تفاوت و بی غم است
تا چه حد امریکا و متحدانش برای حمایت از اسرائیل سخاوتمند و دست و دلباز هستند.
تا چه حد ناسیونالیزم عربی به روز سیاه نشسته است و می توانند با خیال راحت در تلویزیونهای خود کشتار کودکان و زنان بی دفاع عرب را نظاره کنند و به عیش و نوش روزانه ی خود ادامه دهند و خم به ابروی خود نیاورند و حتی نیازی به کمک های انسانی برای این مردم محروم از آب و غذا و برق و امنیت احساس نکنند.
من به عنوان یک شهروند این کشور ، ضمن ابراز تأ سف از نظم بربریت حاکم بر جهان انسانی و آرزوی جهانی صلح آمیز و برابر برای همه انسانها، بیش از هیچ شهروند دیگر این کره خاکی در کنار هیچکس دیگر جز مردم کشورم نیستم.
رسالت ما و رسالت مدیران سیاسی کشور فقط و فقط تلاش برای امنیت و رفاه مردم این کشور است.
♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️
من باور ندارم که حمله ی حماس با عقلانیتی محاسبه گر و برای اعتلای مردم فلسطین محقق شده است.
بهترین روش برای ارزیابی حرکتهای سیاسی محاسبه ی نتایجی است که یک کنش به بار می آورد.
حمله ی حماس گرچه در ظاهر بسیار غیر منتظره و تحسین برانگیز جلوه می کند ولی اخباری که از مصر می رسد و اینکه منابع اطلاعاتی مصر سه روز پیش از عملیات در این مورد به منابع اطلاعاتی اسرائیل هشدار داده بودند و تکذیب خبر از سوی اسرائیل نشانه هایی از وجود توطئه ای پیچیده است در حد یازده سپتامبر برای رسیدن به اهداف سیاسی منطقه ای و حتی جهانی که ساده ترین بخش آن الحاق تمامی یا بخشی از نوار غزه به خاک اسرائیل می تواند باشد.
افزون بر این ،رفتار غیر انسانی برخی مهاجمان با شهروندهای عادی و غیر نظامی و حتی غیر اسرائیلی نشان از وجود توطئه ای می تواند باشد.
امروزه اخباری در رسانه های خبری رد و بدل می شود از حمایت های مختلف نتانیاهو از حماس در مقابل سازمان آزادیبخش فلسطین و جنبش فتح و تلاش وی برای تحکیم حماس در غزه در مقابل سازمان خودگردان فلسطین که مدیریت بخش دیگر سرزمین فلسطین را عهده دار است.
گذشته از اینکه اصل این تهاجم به طور جدی مورد تردید است، نتایج حاصله از آن درسهایی جدی برای مدیران جمهوری اسلامی می تواند داشته باشد.
حملات موشکی اسرائیل به غزه آنچنان بی رحمانه و وحشیانه است که گویی کلاس درسی برای مردم ایران ترتیب داده اند که بفهمانند در دنیای سیاسی امروزه تا چه حد دستشان برای جنایت و کشت و کشتار باز است
برای اینکه نشان دهند که فضای روانی حاکم بر جهان تا چه حد در مقابل جنایات و قتل عامهای آنها بی تفاوت و بی غم است
تا چه حد امریکا و متحدانش برای حمایت از اسرائیل سخاوتمند و دست و دلباز هستند.
تا چه حد ناسیونالیزم عربی به روز سیاه نشسته است و می توانند با خیال راحت در تلویزیونهای خود کشتار کودکان و زنان بی دفاع عرب را نظاره کنند و به عیش و نوش روزانه ی خود ادامه دهند و خم به ابروی خود نیاورند و حتی نیازی به کمک های انسانی برای این مردم محروم از آب و غذا و برق و امنیت احساس نکنند.
من به عنوان یک شهروند این کشور ، ضمن ابراز تأ سف از نظم بربریت حاکم بر جهان انسانی و آرزوی جهانی صلح آمیز و برابر برای همه انسانها، بیش از هیچ شهروند دیگر این کره خاکی در کنار هیچکس دیگر جز مردم کشورم نیستم.
رسالت ما و رسالت مدیران سیاسی کشور فقط و فقط تلاش برای امنیت و رفاه مردم این کشور است.
خرد سنجشگر pinned «مردم غزه قربانی نخوت فرعونی امپریالیسم و صهیونیزم از یکسو و رادیکالیزم کور منتسب به اسلام از سوی دیگر است ♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️ من باور ندارم که حمله ی حماس با عقلانیتی محاسبه گر و برای اعتلای مردم فلسطین محقق شده است. بهترین روش برای ارزیابی حرکتهای سیاسی…»
فلسطین در یک سده
منطقه خاورمیانه مملو است از کشورهای عربی زبان که بخش بزرگی از ثروت دنیا را هم در انبان خود دارند ، در حالی به زندگی حقارت بار سیاسی ادامه می دهند که پشتشان به نام پیامبری گرم است که چهارده سده پیش از قومی بیابانگرد بزرگترین امپراطوری را بنیان نهاد.
این ثروت خداداد و نیز ترس و بی حمیتی سبب ذلت و زبونی آنها شد و اساس مدنیت و یکپارچگی را به کلی فراموشاند.
سرزمین کوچکی که برای آنها به عنوان مهد عظمت بود را نتوانستند نگه دارند و دودستی به رقیب دیرینه و سرسختشان یعنی قوم یهود تقدیم کردند.
منطقه خاورمیانه مملو است از کشورهای عربی زبان که بخش بزرگی از ثروت دنیا را هم در انبان خود دارند ، در حالی به زندگی حقارت بار سیاسی ادامه می دهند که پشتشان به نام پیامبری گرم است که چهارده سده پیش از قومی بیابانگرد بزرگترین امپراطوری را بنیان نهاد.
این ثروت خداداد و نیز ترس و بی حمیتی سبب ذلت و زبونی آنها شد و اساس مدنیت و یکپارچگی را به کلی فراموشاند.
سرزمین کوچکی که برای آنها به عنوان مهد عظمت بود را نتوانستند نگه دارند و دودستی به رقیب دیرینه و سرسختشان یعنی قوم یهود تقدیم کردند.
👍1👎1
🔲⭕️دست کم یکی از این شش کارت را باید بکشی!
مجتبی لشکربلوکی
ما دست به فورواردمان خوب است. احتمالا شما هم. اگر فسادی در نظام بانکی، ناکارآمدی در آموزش و پرورش و یا بی تدبیری در نظام سلامت رخ دهد بلافاصله می خوانیم و آن را برای دیگران به اشتراک می گذاریم. اما اگر فرزندان ما بپرسند برای ایران چه کردید چه می گوییم؟ می گوییم روزی یک ساعت در شبکه های اجتماعی مطلب فوروارد می کردیم؟
موسسه برکانا از سال ۱۹۹۱ (حدود ۳۲ سال) با رهبران و کنشگران تغییر در تعامل است. این موسسه معتقد است برای آنکه وضعیت مطلوب رقم بخورد و سیستم جدید جوانه بزند و سیستم قبلی را به کنار بزند، دست کم چهار کار اصلی باید انجام شود.
◻️نویابی و شناسایی: افراد نوآور به صورت ناشناخته عمل می کنند، غافل از اینکه کارشان ارزش وسیع تری دارد. آنها آنقدر مشغول هستند که به گسترش کارشان فکر نمی کنند، و متواضعتر از آن هستند که فکر کنند دیگران از آن سود میبرند. اولین اقدام این است که آنها را به عنوان پیشگامان با تجربیاتی که برای دیگران ارزشمند است، بشناسیم. [مثال استارت آپ دانشگاهی را در خاطر بیاورید که روی بازیافت زباله الکترونیک کار می کند]
◻️پیوندیابی و شبکه سازی: زندگی جمعی از طریق ارتباطات و روابطش رشد می کند و تغییر می کند. بعد از کشف در این افراد همدیگر را پیدا می کنند و به پیشگام ها می پیوندند. در این مرحله جوامع و شبکه های کنشگر شکل می گیرند. ما میتوانیم ارتباطات را به روشهای مختلف ایجاد کنیم: طراحی و تسهیل گردهماییهای اجتماعی، میزبانی شبکههایی که مردم میتوانند تبادل نظر و منابع و غیره. [در همان مثال بالا استاد دانشگاهی که تیم استارتآپ را به تیمی که ایده مشابهی داشته اند و به شهردار یکی از مناطق متصل می کند]
◻️پشتیابی و تغذیه: جوامع و شبکه کنشگران به منابع مختلف زیادی نیاز دارند: ایده، مربی، فناوری، تجهیزات، پول. هر کدام مهم هستند، اما مهمترین آنها یادگیری و آگاهی است: دانستن اینکه چه تکنیکها و فرآیندهایی به خوبی کار میکنند. رهبران پیشگام نیاز دارند و می خواهند تا شیوه ها، تجربیات و رویاهای خود را به اشتراک بگذارند. [در ادامه مثال بالا سرمایه گذاری پیدا می شود که روی این قضیه سرمایه گذاری جسورانه کند و به خاطر تجربیات قبلی اش از تعامل با استارت آپ های قبلی تیم را تقویت می کند و یک مدیر اجرایی را به تیم اضافه می کند]
◻️روشنگری و روایت گری: دیدن کار بر اساس پارادایم متفاوت برای آدم ها متفاوت است. اگر مردم متوجه چنین کاری شوند، اغلب به عنوان «انحراف از هنجار الهام بخش» یا «انحراف مثبت» استقبال می کنند و اینجاست که مردم به سیستم های جدید می پیوندند و سیستمهای قبلی عملا متروکه می شوند. [این ایده در شبکه های روابط شخصی و خانوادگی و سپس شبکه های اجتماعی سینه به سینه نقل می شود تا اینکه تبدیل به یک سیستم جدید می شود.] (منبع تکمیلی)
☑️⭕️تجویز راهبردی: برای خلق موقعیت مطلوب چه نقش هایی می توانیم بازی کنیم؟
بر اساس آموزه های موسسه برکانا برای گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب نقشهای زیر وجود دارد:
◻️پیشگامان (خط شکنان): افرادی که شهامت تجربه ورزی، سعی و خطا، آزمایش کردن آینده را در امروز دارند.
◻️ شبکهسازان (رابطان): کسانی که روابط را در سیستم جدید تقویت میکنند، به طوری که می تواند آنقدر قوی باشد که در برابر حملات سیستم قدیمی مقاومت کند.
◻️ پرستاران (مراقبان): افرادی که دلسوزانه در سیستمهای در حال فروپاشی باقی میمانند و باقی ماندگان را برای گذار به سیستم های جدید در حال ظهور راهنمایی میکنند.
◻️ روایتگران (مبلغان): افرادی که داستانهای سیستم نوظهور را تعریف میکنند تا دیگران بتوانند آنها را بیابند و در مورد آینده خود انتخابهای عاقلانهتری داشته باشند. یکی از کارهای این ها شناسایی و معرفی موفقیت های اولیه پیشگامان است.
◻️ محافظان (حامیان): کسانی که موقعیت امنی در سیستم قدیمی دارند، اما از آن برای ایجاد یک پناهگاه محافظ برای رویش جوانه های شکننده سیستم جدید استفاده می کنند.
◻️ تغذیه کنندگان (پشتیبان): کسانی که حمایت مالی، معنوی، فناوری، اداری، مدنی می کنند و شبکه های اقدام را تغذیه می کنند.
خیال همه ما راحت؛ اگر تا صد سال دیگر همه ما از نقش کلاسیک فوروارد کنندگان به یکی از این نقش های شش گانه تغییر موقعیت ندهیم وضعیت عوض نخواهد شد. دقت کنیم قرار نیست همه ما، همه نقش ها را بازی کنیم. و حتما هم نقش ما در تغییرات یکسان نیست. ممکن است من در تغییر نظام بانکی، جزو روایت گران باشم و در تغییر نظام آموزشی جزو پشتیبان ها. حتی اگر داخل سیستم هستید و دست تان برای پیشگامی و روایت گری بسته است می توانید نقش محافظ و پرستار را بردارید. دست کم باید یک نقش را بازی کنیم، وگرنه صحبت از توسعه ایران حرف مفت است.
مجتبی لشکربلوکی
ما دست به فورواردمان خوب است. احتمالا شما هم. اگر فسادی در نظام بانکی، ناکارآمدی در آموزش و پرورش و یا بی تدبیری در نظام سلامت رخ دهد بلافاصله می خوانیم و آن را برای دیگران به اشتراک می گذاریم. اما اگر فرزندان ما بپرسند برای ایران چه کردید چه می گوییم؟ می گوییم روزی یک ساعت در شبکه های اجتماعی مطلب فوروارد می کردیم؟
موسسه برکانا از سال ۱۹۹۱ (حدود ۳۲ سال) با رهبران و کنشگران تغییر در تعامل است. این موسسه معتقد است برای آنکه وضعیت مطلوب رقم بخورد و سیستم جدید جوانه بزند و سیستم قبلی را به کنار بزند، دست کم چهار کار اصلی باید انجام شود.
◻️نویابی و شناسایی: افراد نوآور به صورت ناشناخته عمل می کنند، غافل از اینکه کارشان ارزش وسیع تری دارد. آنها آنقدر مشغول هستند که به گسترش کارشان فکر نمی کنند، و متواضعتر از آن هستند که فکر کنند دیگران از آن سود میبرند. اولین اقدام این است که آنها را به عنوان پیشگامان با تجربیاتی که برای دیگران ارزشمند است، بشناسیم. [مثال استارت آپ دانشگاهی را در خاطر بیاورید که روی بازیافت زباله الکترونیک کار می کند]
◻️پیوندیابی و شبکه سازی: زندگی جمعی از طریق ارتباطات و روابطش رشد می کند و تغییر می کند. بعد از کشف در این افراد همدیگر را پیدا می کنند و به پیشگام ها می پیوندند. در این مرحله جوامع و شبکه های کنشگر شکل می گیرند. ما میتوانیم ارتباطات را به روشهای مختلف ایجاد کنیم: طراحی و تسهیل گردهماییهای اجتماعی، میزبانی شبکههایی که مردم میتوانند تبادل نظر و منابع و غیره. [در همان مثال بالا استاد دانشگاهی که تیم استارتآپ را به تیمی که ایده مشابهی داشته اند و به شهردار یکی از مناطق متصل می کند]
◻️پشتیابی و تغذیه: جوامع و شبکه کنشگران به منابع مختلف زیادی نیاز دارند: ایده، مربی، فناوری، تجهیزات، پول. هر کدام مهم هستند، اما مهمترین آنها یادگیری و آگاهی است: دانستن اینکه چه تکنیکها و فرآیندهایی به خوبی کار میکنند. رهبران پیشگام نیاز دارند و می خواهند تا شیوه ها، تجربیات و رویاهای خود را به اشتراک بگذارند. [در ادامه مثال بالا سرمایه گذاری پیدا می شود که روی این قضیه سرمایه گذاری جسورانه کند و به خاطر تجربیات قبلی اش از تعامل با استارت آپ های قبلی تیم را تقویت می کند و یک مدیر اجرایی را به تیم اضافه می کند]
◻️روشنگری و روایت گری: دیدن کار بر اساس پارادایم متفاوت برای آدم ها متفاوت است. اگر مردم متوجه چنین کاری شوند، اغلب به عنوان «انحراف از هنجار الهام بخش» یا «انحراف مثبت» استقبال می کنند و اینجاست که مردم به سیستم های جدید می پیوندند و سیستمهای قبلی عملا متروکه می شوند. [این ایده در شبکه های روابط شخصی و خانوادگی و سپس شبکه های اجتماعی سینه به سینه نقل می شود تا اینکه تبدیل به یک سیستم جدید می شود.] (منبع تکمیلی)
☑️⭕️تجویز راهبردی: برای خلق موقعیت مطلوب چه نقش هایی می توانیم بازی کنیم؟
بر اساس آموزه های موسسه برکانا برای گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب نقشهای زیر وجود دارد:
◻️پیشگامان (خط شکنان): افرادی که شهامت تجربه ورزی، سعی و خطا، آزمایش کردن آینده را در امروز دارند.
◻️ شبکهسازان (رابطان): کسانی که روابط را در سیستم جدید تقویت میکنند، به طوری که می تواند آنقدر قوی باشد که در برابر حملات سیستم قدیمی مقاومت کند.
◻️ پرستاران (مراقبان): افرادی که دلسوزانه در سیستمهای در حال فروپاشی باقی میمانند و باقی ماندگان را برای گذار به سیستم های جدید در حال ظهور راهنمایی میکنند.
◻️ روایتگران (مبلغان): افرادی که داستانهای سیستم نوظهور را تعریف میکنند تا دیگران بتوانند آنها را بیابند و در مورد آینده خود انتخابهای عاقلانهتری داشته باشند. یکی از کارهای این ها شناسایی و معرفی موفقیت های اولیه پیشگامان است.
◻️ محافظان (حامیان): کسانی که موقعیت امنی در سیستم قدیمی دارند، اما از آن برای ایجاد یک پناهگاه محافظ برای رویش جوانه های شکننده سیستم جدید استفاده می کنند.
◻️ تغذیه کنندگان (پشتیبان): کسانی که حمایت مالی، معنوی، فناوری، اداری، مدنی می کنند و شبکه های اقدام را تغذیه می کنند.
خیال همه ما راحت؛ اگر تا صد سال دیگر همه ما از نقش کلاسیک فوروارد کنندگان به یکی از این نقش های شش گانه تغییر موقعیت ندهیم وضعیت عوض نخواهد شد. دقت کنیم قرار نیست همه ما، همه نقش ها را بازی کنیم. و حتما هم نقش ما در تغییرات یکسان نیست. ممکن است من در تغییر نظام بانکی، جزو روایت گران باشم و در تغییر نظام آموزشی جزو پشتیبان ها. حتی اگر داخل سیستم هستید و دست تان برای پیشگامی و روایت گری بسته است می توانید نقش محافظ و پرستار را بردارید. دست کم باید یک نقش را بازی کنیم، وگرنه صحبت از توسعه ایران حرف مفت است.
👍4👎1
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
رسوایی
لکۀ ننگ
داغی بر پیشانی
🤔🤔🤔🤔🤔🤔
رسوایی
لکۀ ننگ
داغی بر پیشانی
🤔🤔🤔🤔🤔🤔
ربات حذف ✂️
. رسوایی لکۀ ننگ داغی بر پیشانی 🤔🤔🤔🤔🤔🤔
گرچه من اینگونه تحلیل ایدئولوژیک در عالم دیپلماسی را نادرست می دانم و حتی سیره برخی امامان شیعی در رفتار اجتماعی- سیاسی شان هم موید نادرستی این تحلیل است اما تناقض بین قول و عمل خود بخش دیگر تراژیک ماجراست
👍2
تنها راه اصلاحات در ایران: اصلاحات سیستمی
با نزدیک شدن انتخابات مجلس، برخلاف پیش بینی برخی تحلیلگران مبنی بر اینکه جناح حاکم به منظور حفظ ثبات پایه های نظام ، راه مشارکت رقیب نسبتا متجدد خود را باز خواهد کرد و برخی از منتسبین به جناح اصلاحات نام باز خواهد کرد، شورای نگهبان هیچ تغییری در نگرش تنگ نظرانه ، حذفی و سیاست یکدست سازی حکومت نداد و بلکه برخی از افراد جناح خود را که در زمره به اصطلاح اصولگرایان شمرده می شدند ولی انتقاداتی داشتند را از نامزدی در انتخابات اخیر محروم کرد و نشان داد که از نگرش علمی به تحولات جامعه و دیدن تغییرات وسیعی که در ذهنیت و خواستهای جامعه در حال وقوع است ، همچنان بی نصیب است.
این رفتار در واقع هیچ امید توفیقی را برای مصلحان اجتماعی از طریق روشهای پارلمانتاریستی و در چارچوب تفسیر رایج از قانون اساسی باقی نمی گذارد.
متاسفانه تجربه ناقص جامعه ایران از کنش اجتماعی در قالب تحزب و تضعیف سیستماتیک احزاب بعد از تشکیل جمهوری اسلامی بخصوص با توجه به اینکه اکثر حزب های تشکیل شده بعد از انقلاب از طرف کنشگران چریکی قبل از انقلاب شکل گرفته بودند و در ذهنیت خویش از همان دیکتاتوری (سانترالیسم ضروری) موجود در تمام تشکیلات های چریکی نصیب تام داشتند ،و از اینرو هرگز در درون خود هم نتوانستند تمرین دموکراسی را به فعالان بیاموزند ، اگر هم فرصت فعالیت می یافتند فرق چندانی از حاکمیت موجود نمی توانستند برای جامعه ایران به ارمغان بیاورند.
دقیقا به همین دلیل بود که در خیزش دختران آزادیخواه ، بنده آن را طلیعه سیاست نوین در جامعه ایران نامیدم.
وضعیت موجود کشور نشان می دهد که جامعه ایران در شرایط فعلی ، امکان تشکیل یک جناح مخالف نهادی ( توسط احزابی که بتوانند نماینده خواستهای اکثریت جامعه ایران باشند و دستشان برای فعالیت حزبی و نقد سیاستها و رفتارهای حاکمیت باز باشد را ندارد، بدین جهت تنها راه باقی مانده مخالفت مردمی از طریق تقویت همصدایی از راههایی که قانون اساسی کشور به رسمیت شناخته است ولی تا به امروز توسط تمام جناحها مسکوت رها شده است و جناحهای اصولگرا و اصلاح طلب هر دو در فراموشاندن این حقوق قانونی مردم همدست و همداستان بوده اند
به نظر می رسد تنها راه باقی مانده این است که با صدای بلند به تمام مسئولان کشور گوشزد کنیم که حاکمیت از آن ملت است و صدای ملت لاجرم باید شنیده شود.
قانون اساسی جاری با تفسیر تنگ نظرانه فعلی نمی تواند حاکمیت ملت را تأمین کند پس دو راه بیشتر نمی ماند:
یا تغییر قانون اساسی
یا تغییر تفسیر تنگ نظرانه فعلی از قانون اساسی
اگر در اینکه این دیدگاه نظر اکثریت ملت است شک دارید همین را به رفراندم بگذارید
اما روشن است که حاکمان مقتدر و توتالیتر هرگز فرصت تغییر قانون اساسی را به ملت تقدیم نخواهند کرد، که اکر مساله به این سادگی بود دنیا بهشت برین می توانست شود.
باید روز به روز صدای هموژن و ارکستر گونه مردم روز به روز روشنتر و علنی تر به مدیران کشور رسانده شود تا جایی که صدای ملت شنیده شود!
( برخی از دوستان تذکر دادند که رد صلاحیتها هنوز توسط شورای نگهبان تایید نشده و فعلا از طرف هیات های اجرایی صورت گرفته است، از بی دقتی رخ داده عذرخواهی می کنم)
با نزدیک شدن انتخابات مجلس، برخلاف پیش بینی برخی تحلیلگران مبنی بر اینکه جناح حاکم به منظور حفظ ثبات پایه های نظام ، راه مشارکت رقیب نسبتا متجدد خود را باز خواهد کرد و برخی از منتسبین به جناح اصلاحات نام باز خواهد کرد، شورای نگهبان هیچ تغییری در نگرش تنگ نظرانه ، حذفی و سیاست یکدست سازی حکومت نداد و بلکه برخی از افراد جناح خود را که در زمره به اصطلاح اصولگرایان شمرده می شدند ولی انتقاداتی داشتند را از نامزدی در انتخابات اخیر محروم کرد و نشان داد که از نگرش علمی به تحولات جامعه و دیدن تغییرات وسیعی که در ذهنیت و خواستهای جامعه در حال وقوع است ، همچنان بی نصیب است.
این رفتار در واقع هیچ امید توفیقی را برای مصلحان اجتماعی از طریق روشهای پارلمانتاریستی و در چارچوب تفسیر رایج از قانون اساسی باقی نمی گذارد.
متاسفانه تجربه ناقص جامعه ایران از کنش اجتماعی در قالب تحزب و تضعیف سیستماتیک احزاب بعد از تشکیل جمهوری اسلامی بخصوص با توجه به اینکه اکثر حزب های تشکیل شده بعد از انقلاب از طرف کنشگران چریکی قبل از انقلاب شکل گرفته بودند و در ذهنیت خویش از همان دیکتاتوری (سانترالیسم ضروری) موجود در تمام تشکیلات های چریکی نصیب تام داشتند ،و از اینرو هرگز در درون خود هم نتوانستند تمرین دموکراسی را به فعالان بیاموزند ، اگر هم فرصت فعالیت می یافتند فرق چندانی از حاکمیت موجود نمی توانستند برای جامعه ایران به ارمغان بیاورند.
دقیقا به همین دلیل بود که در خیزش دختران آزادیخواه ، بنده آن را طلیعه سیاست نوین در جامعه ایران نامیدم.
وضعیت موجود کشور نشان می دهد که جامعه ایران در شرایط فعلی ، امکان تشکیل یک جناح مخالف نهادی ( توسط احزابی که بتوانند نماینده خواستهای اکثریت جامعه ایران باشند و دستشان برای فعالیت حزبی و نقد سیاستها و رفتارهای حاکمیت باز باشد را ندارد، بدین جهت تنها راه باقی مانده مخالفت مردمی از طریق تقویت همصدایی از راههایی که قانون اساسی کشور به رسمیت شناخته است ولی تا به امروز توسط تمام جناحها مسکوت رها شده است و جناحهای اصولگرا و اصلاح طلب هر دو در فراموشاندن این حقوق قانونی مردم همدست و همداستان بوده اند
به نظر می رسد تنها راه باقی مانده این است که با صدای بلند به تمام مسئولان کشور گوشزد کنیم که حاکمیت از آن ملت است و صدای ملت لاجرم باید شنیده شود.
قانون اساسی جاری با تفسیر تنگ نظرانه فعلی نمی تواند حاکمیت ملت را تأمین کند پس دو راه بیشتر نمی ماند:
یا تغییر قانون اساسی
یا تغییر تفسیر تنگ نظرانه فعلی از قانون اساسی
اگر در اینکه این دیدگاه نظر اکثریت ملت است شک دارید همین را به رفراندم بگذارید
اما روشن است که حاکمان مقتدر و توتالیتر هرگز فرصت تغییر قانون اساسی را به ملت تقدیم نخواهند کرد، که اکر مساله به این سادگی بود دنیا بهشت برین می توانست شود.
باید روز به روز صدای هموژن و ارکستر گونه مردم روز به روز روشنتر و علنی تر به مدیران کشور رسانده شود تا جایی که صدای ملت شنیده شود!
( برخی از دوستان تذکر دادند که رد صلاحیتها هنوز توسط شورای نگهبان تایید نشده و فعلا از طرف هیات های اجرایی صورت گرفته است، از بی دقتی رخ داده عذرخواهی می کنم)
👎5👍2
چون سیاره ها و ستاره ها ، هر انسانی هم خواهی نخواهی در میان جاذبه های مختلفی متولد می شود ، رشد می کند و شکل می گیرد
اما به غیر از این جاذبه های بیرونی میدانی هم در درون خویش می تواند ایجاد کند و با این میدان درونی در میدان جاذبه های بیرونی شکل خاصی به وجود خویش ببخشد و مداری مختص به خویش ایجاد کند
ارزش هر انسانی به قوت و شدت میدانی است که در درون خویش می سازد
اما به غیر از این جاذبه های بیرونی میدانی هم در درون خویش می تواند ایجاد کند و با این میدان درونی در میدان جاذبه های بیرونی شکل خاصی به وجود خویش ببخشد و مداری مختص به خویش ایجاد کند
ارزش هر انسانی به قوت و شدت میدانی است که در درون خویش می سازد
10 - Tasnif Nasihat-E Yar ( ahaang.com )
Iraj Bastami
تبریک عید و سال نو به همه دوستان
به دنبال راه
******
✍️ محمدحسین ناجی
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
مدت نسبتا زیادی است که در خود فرو رفته ام
سبب عمده اش بازتاب خمودی و خموشی وحشتناکی است که بر اکثریت این مردم حاکم است
حالت تسلیم و بلکه بی حسی شدیدی است که بر عامه مردم حاکم است
بدترین بیماری ممکن برای یک موجود زنده ، از دست دادن حس درد است،
مکانیزم درد و حتی ترس و دلهره بزرگترین سلاح یک موجود زنده برای دفاع از موجودیت خود و رفع موانع حیات است
از همینروست که به نظر پزشکان بیماری هایی مثل دیابت که اثرات بیماری را به وضوح نمایان نمی کنند خطرناکترین بیماریها شمرده می شوند.
یک ملت هم مثل آحاد انسانها یک موجود زنده است که در مجموع حیاتی جمعی را برای یک جامعه فراهم می کند و قدرت یک جامعه به حسب سنسورهای جمعی که بدان مجهز می شوند تعیین می شود.
جامعه ایران به حسب خصوصیات فرهنگی و تاریخی خود دوران بس سختی را می گذراند.
وضعیتی که شاید کمتر جامعه ای بدان دچار شده باشد.
من یک جامعه شناس نیستم و نمی توانم مدعی شوم که تمام خصوصیات ملتم را و تمام مبانی ضعف و سستی آن را می دانم اما نکته ای در این میان به ذهنم می رسد که دوست دارم مورد نقادی قرار گیرد:
آنچه من از گذشته این ملت می دانم این است که قرنها مدیریت فرهنگی این مردم توسط صنف خاصی به نام روحانیت اعمال شده است.
سابقه آموزش نوین در ایران کمتر از دو قرن است و از گسترش آن قرنی نمی گذرد
و یک قرن در نهایت یعنی سه چهار نسل
و اگر واحد تغییرات فرهنگی را نسل بدانیم بدین معنا خواهد بود که آموزش نوین در ایران دوران کودکی خود را طی می کند.در طی این مدت هم نفوذ فرهنگی و ایمانی صنف روحانیت تا چند دهه اخیر به شدت در میان عامه دوام داشت.
با این مقدمه کوتاه می توان ادعا کرد که مبدء و منشا و مدیریت تحولات اجتماعی در ایران عمدتا به دست روحانیت بوده است.
تحول بی سابقه ای که در پنجاه سال اخیر در ایران رخ داده است از همین وضعیت ناشی می شود.
تا پنجاه سال قبل روحانیت همیشه به عنوان ناظر حکومتها و تا حدود زیادی به عنوان حامی منافع مردم( لااقل بنا بر تفسیر خاص خود از نفع و زیان) عمل کرده بود و تکیه گاه عمده مردم در حرکتهای اصلاحی و رفع مظالم بوده است
تحول ایجاد شده این وضعیت را به طور مطلق از بین برد.
روحانیتی که به عنوان ناظر و ناقد یا ناصح قدرت عمل کرد ، خودش قدرت را به دست گرفت و در مدت کوتاهی توانست رقبای داخلی خود را منقرض یا ساکت کند .
ملتی که تمام امید و راهنمای خود را در بین روحانیت می جست عملا به یک سرگشتگی و بیچارگی یاس آلود دچار گشت.
بخش فقیر جامعه که معمولا قشر انرژیک جامعه در تحولات اجتماعی است عملا خود را دست بسته و تسلیم یافت و برای دلخوشی خود به آموزه های سابق خود از روحانیان یعنی صبر و تسلیم پناه برد .
نمونه واضحی از این تسلیم را در رفتار مردم با جکومت می توان دید.
اکثریت غالب این مردم به لحاظ فرهنگی چنینند که اگر فردی دست در جیبشان ببرد و صد تومان ناقابل از جیبشان بردارد چنان با این وضعیت برخورد می کنند که حتی ممکن است به قتل منجر شود اما همین مردم وقتی در یک شب نصف ثروتشان توسط حکومت از آنها گرفته می شود صبح با بی خیالی تمام به روال عادی زندگی خود می پردازند.
******
✍️ محمدحسین ناجی
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
مدت نسبتا زیادی است که در خود فرو رفته ام
سبب عمده اش بازتاب خمودی و خموشی وحشتناکی است که بر اکثریت این مردم حاکم است
حالت تسلیم و بلکه بی حسی شدیدی است که بر عامه مردم حاکم است
بدترین بیماری ممکن برای یک موجود زنده ، از دست دادن حس درد است،
مکانیزم درد و حتی ترس و دلهره بزرگترین سلاح یک موجود زنده برای دفاع از موجودیت خود و رفع موانع حیات است
از همینروست که به نظر پزشکان بیماری هایی مثل دیابت که اثرات بیماری را به وضوح نمایان نمی کنند خطرناکترین بیماریها شمرده می شوند.
یک ملت هم مثل آحاد انسانها یک موجود زنده است که در مجموع حیاتی جمعی را برای یک جامعه فراهم می کند و قدرت یک جامعه به حسب سنسورهای جمعی که بدان مجهز می شوند تعیین می شود.
جامعه ایران به حسب خصوصیات فرهنگی و تاریخی خود دوران بس سختی را می گذراند.
وضعیتی که شاید کمتر جامعه ای بدان دچار شده باشد.
من یک جامعه شناس نیستم و نمی توانم مدعی شوم که تمام خصوصیات ملتم را و تمام مبانی ضعف و سستی آن را می دانم اما نکته ای در این میان به ذهنم می رسد که دوست دارم مورد نقادی قرار گیرد:
آنچه من از گذشته این ملت می دانم این است که قرنها مدیریت فرهنگی این مردم توسط صنف خاصی به نام روحانیت اعمال شده است.
سابقه آموزش نوین در ایران کمتر از دو قرن است و از گسترش آن قرنی نمی گذرد
و یک قرن در نهایت یعنی سه چهار نسل
و اگر واحد تغییرات فرهنگی را نسل بدانیم بدین معنا خواهد بود که آموزش نوین در ایران دوران کودکی خود را طی می کند.در طی این مدت هم نفوذ فرهنگی و ایمانی صنف روحانیت تا چند دهه اخیر به شدت در میان عامه دوام داشت.
با این مقدمه کوتاه می توان ادعا کرد که مبدء و منشا و مدیریت تحولات اجتماعی در ایران عمدتا به دست روحانیت بوده است.
تحول بی سابقه ای که در پنجاه سال اخیر در ایران رخ داده است از همین وضعیت ناشی می شود.
تا پنجاه سال قبل روحانیت همیشه به عنوان ناظر حکومتها و تا حدود زیادی به عنوان حامی منافع مردم( لااقل بنا بر تفسیر خاص خود از نفع و زیان) عمل کرده بود و تکیه گاه عمده مردم در حرکتهای اصلاحی و رفع مظالم بوده است
تحول ایجاد شده این وضعیت را به طور مطلق از بین برد.
روحانیتی که به عنوان ناظر و ناقد یا ناصح قدرت عمل کرد ، خودش قدرت را به دست گرفت و در مدت کوتاهی توانست رقبای داخلی خود را منقرض یا ساکت کند .
ملتی که تمام امید و راهنمای خود را در بین روحانیت می جست عملا به یک سرگشتگی و بیچارگی یاس آلود دچار گشت.
بخش فقیر جامعه که معمولا قشر انرژیک جامعه در تحولات اجتماعی است عملا خود را دست بسته و تسلیم یافت و برای دلخوشی خود به آموزه های سابق خود از روحانیان یعنی صبر و تسلیم پناه برد .
نمونه واضحی از این تسلیم را در رفتار مردم با جکومت می توان دید.
اکثریت غالب این مردم به لحاظ فرهنگی چنینند که اگر فردی دست در جیبشان ببرد و صد تومان ناقابل از جیبشان بردارد چنان با این وضعیت برخورد می کنند که حتی ممکن است به قتل منجر شود اما همین مردم وقتی در یک شب نصف ثروتشان توسط حکومت از آنها گرفته می شود صبح با بی خیالی تمام به روال عادی زندگی خود می پردازند.
👍7