✍️ رضا منصوری
جمعه ۳۱ شهریور ۱۴۰۲
امر قدسی تنها به تعداد کمی از مهارتهای انسان دیندار- نماز و روزه و حجاب- توجه دارد. پس حکمرانی بر مبنای امر قدسی معمولا از بسیار مهارتهای لازم برای زندگی در دنیای مدرن غافل است- مگر موردهایی که در «بلاد کفر» رویدهد و امت لازم باشد برای مقابله بهآن دست یابد، آنهم پس از ممیزی! بدیهی است در این میان اولویتها نیز جابهجا میشود. پس بر ملت است که توجه کند بر مهارتهای لازم برای زندگی که آموزشِ آن باید پیش از دبستان شروع شود. این غفلت در چند دههء اخیر باعث شده جوانان ما برای زندگی در دنیای مدرن پرورده نشوند- و کشور از کمبود افراد با مهارت رنج ببرد- مگر آنچه در خانواده میآموزند؛ چون آموزش عمومی اولویتهای دیگری دارد که نه تنها شکوفایی در میاناش نیست بلکه با آن مغایرت هم دارد.
مهارتهای زندگی پرشمار است همانگونه که استعدادهای انسانی متنوع است و مرتبط با مهارتهای پرشمار. تأکید بر شکوفایی در نوعصر آگاهی خلئی مهم را در آماده سازی انسان ایرانی برای کمک به توسعهء کشور و نیز برای داشتن یک زندگی کمدغدغه پُر میکند.
نهادهای آموزشی در جهان در سطوح مختلف و با هدفهای مختلف انواع مهارتها را فهرستبندی میکنند. یک مورد از این مهارتها را برای نوجوانان مثال میزنم1. مجموعههای آموزشی در کشورهای مختلف اگر بکوشند به مهارتهایی مشابه خواهند رسید که اختلاف آن با نمونهء کنونی برای بحث من بدیهی است و از آن میگذرم. تأکید من بر نمونهء نوعی است و نیز بر روشن شدن ذهنمان برای نیاز مردم و جامعه برای ورود به عصر جدید:
١- مهارت درست لباس پوشيدن
٢- مهارت درست راه رفتن
٣- مهارت خوب حرف زدن
٤- مهارت حرف خوب زدن
٥- مهارت منظم بودن
٦- مهارت شعر خواندن
٧- مهارت نقاشی كردن
٨- مهارت نوشتن
٩- مهارت ترانه و دكلمه خواندن
١٠- مهارت بهداشت
١١- مهارت کار تيمی
١٢- مهارت انتقاد كردن
١٣- مهارت جرات ورزی و تمرین شجاعت
١٤- مهارت تشخيص درست از نادرست
١٥- مهارت درست غذا خوردن
١٦- مهارت گره زدن
١٧- مهارت كار با قيچی و برش زدن
١٨- مهارت سعی در خوشخط بودن
١٩- مهارت شستن اشيا
٢٠- مهارت مطالعه
٢١- مهارت مدیریت زمان
٢٢- مهارت كنترل خشم
٢٣- مهارت انتقاد پذیری و تحمل حرف مخالف
٢٤- مهارت پژوهش و تحقيق
٢٥- مهارت تشخيص دوست خوب
٢٦- مهارت بازی كردن
٢٧- مهارت غذا پختن
٢٨- مهارت كار با سوزن
٢٩- مهارت تشكر و سپاسگزاری كردن
٣٠- مهارت خوب توجه كردن
٣١-مهارت تفكر كردن
٣٢- مهارت تفكر خوب داشتن
٣٣- مهارت دوست خوب پيدا كردن
٣٤- مهارت نگهداری دوست خوب
٣٥- مهارت نگهداری لوازم
٣٦- مهارت انتقاد پذیری و نقد شدن
٣٧- مهارت رازدار بودن
٣٨- مهارت برنامه ريزی كردن
٣٩- مهارت گذشت
٤٠- مهارت صبور بودن
٤١- مهارت حل مساله
٤٢- مهارت نگهداري گياه و گل
٤٣- مهارت دقت به پيرامون
٤٤- مهارت صادق بودن
٤٥- مهارت وفادار بودن
٤٦- مهارت نوشتن
٤٧- مهارت آينده نگری
٤٨- مهارت تلاش كردن
٤٩- مهارت نا اميد نشدن
٥٠- مهارت هدف داشتن
٥١- مهارت كار با ابزار
٥٢- مهارت كار با كامپيوتر
٥٣- مهارت در فضای مجازي و سايبری
٥٤- مهارت در تصوير ذهنی داشتن
٥٥- مهارت احترام گذاشتن
٥٦- مهارت كم مصرف بودن
٥٧- مهارت بهره گيری از اشيا
٥٨- مهارت مشورت گرفتن
٥٩- مهارت مشورت و همفكری كردن
٦٠- مهارت های ١٢، ٣١ و ۳۶
به تأکید در مهارت آخر توجه کنید! شکوفایی نسل بعد بدون توجه به آموختن این نوع مهارتها برای من تصورناپذیر است. این که آموزشِ این نوع مهارتها چه تأثیری بر نوجوان دارد یک چیز است، اینکه رشد کدام مهارت در کدام نوجوان و به چه شکل خواهد بود چیزِ دیگر. عدالت و شکوفایی در این سنین یعنی هر نوجوان اجازه انتخاب داشته باشد که به کدام مهارت بیشتر توجه کند، نه اینکه همه در آموزشِ همه مهارتها به یک اندازه تحت فشار قرار بگیرند و با نمره یک تا بیست متمایز شوند!
جمعه ۳۱ شهریور ۱۴۰۲
امر قدسی تنها به تعداد کمی از مهارتهای انسان دیندار- نماز و روزه و حجاب- توجه دارد. پس حکمرانی بر مبنای امر قدسی معمولا از بسیار مهارتهای لازم برای زندگی در دنیای مدرن غافل است- مگر موردهایی که در «بلاد کفر» رویدهد و امت لازم باشد برای مقابله بهآن دست یابد، آنهم پس از ممیزی! بدیهی است در این میان اولویتها نیز جابهجا میشود. پس بر ملت است که توجه کند بر مهارتهای لازم برای زندگی که آموزشِ آن باید پیش از دبستان شروع شود. این غفلت در چند دههء اخیر باعث شده جوانان ما برای زندگی در دنیای مدرن پرورده نشوند- و کشور از کمبود افراد با مهارت رنج ببرد- مگر آنچه در خانواده میآموزند؛ چون آموزش عمومی اولویتهای دیگری دارد که نه تنها شکوفایی در میاناش نیست بلکه با آن مغایرت هم دارد.
مهارتهای زندگی پرشمار است همانگونه که استعدادهای انسانی متنوع است و مرتبط با مهارتهای پرشمار. تأکید بر شکوفایی در نوعصر آگاهی خلئی مهم را در آماده سازی انسان ایرانی برای کمک به توسعهء کشور و نیز برای داشتن یک زندگی کمدغدغه پُر میکند.
نهادهای آموزشی در جهان در سطوح مختلف و با هدفهای مختلف انواع مهارتها را فهرستبندی میکنند. یک مورد از این مهارتها را برای نوجوانان مثال میزنم1. مجموعههای آموزشی در کشورهای مختلف اگر بکوشند به مهارتهایی مشابه خواهند رسید که اختلاف آن با نمونهء کنونی برای بحث من بدیهی است و از آن میگذرم. تأکید من بر نمونهء نوعی است و نیز بر روشن شدن ذهنمان برای نیاز مردم و جامعه برای ورود به عصر جدید:
١- مهارت درست لباس پوشيدن
٢- مهارت درست راه رفتن
٣- مهارت خوب حرف زدن
٤- مهارت حرف خوب زدن
٥- مهارت منظم بودن
٦- مهارت شعر خواندن
٧- مهارت نقاشی كردن
٨- مهارت نوشتن
٩- مهارت ترانه و دكلمه خواندن
١٠- مهارت بهداشت
١١- مهارت کار تيمی
١٢- مهارت انتقاد كردن
١٣- مهارت جرات ورزی و تمرین شجاعت
١٤- مهارت تشخيص درست از نادرست
١٥- مهارت درست غذا خوردن
١٦- مهارت گره زدن
١٧- مهارت كار با قيچی و برش زدن
١٨- مهارت سعی در خوشخط بودن
١٩- مهارت شستن اشيا
٢٠- مهارت مطالعه
٢١- مهارت مدیریت زمان
٢٢- مهارت كنترل خشم
٢٣- مهارت انتقاد پذیری و تحمل حرف مخالف
٢٤- مهارت پژوهش و تحقيق
٢٥- مهارت تشخيص دوست خوب
٢٦- مهارت بازی كردن
٢٧- مهارت غذا پختن
٢٨- مهارت كار با سوزن
٢٩- مهارت تشكر و سپاسگزاری كردن
٣٠- مهارت خوب توجه كردن
٣١-مهارت تفكر كردن
٣٢- مهارت تفكر خوب داشتن
٣٣- مهارت دوست خوب پيدا كردن
٣٤- مهارت نگهداری دوست خوب
٣٥- مهارت نگهداری لوازم
٣٦- مهارت انتقاد پذیری و نقد شدن
٣٧- مهارت رازدار بودن
٣٨- مهارت برنامه ريزی كردن
٣٩- مهارت گذشت
٤٠- مهارت صبور بودن
٤١- مهارت حل مساله
٤٢- مهارت نگهداري گياه و گل
٤٣- مهارت دقت به پيرامون
٤٤- مهارت صادق بودن
٤٥- مهارت وفادار بودن
٤٦- مهارت نوشتن
٤٧- مهارت آينده نگری
٤٨- مهارت تلاش كردن
٤٩- مهارت نا اميد نشدن
٥٠- مهارت هدف داشتن
٥١- مهارت كار با ابزار
٥٢- مهارت كار با كامپيوتر
٥٣- مهارت در فضای مجازي و سايبری
٥٤- مهارت در تصوير ذهنی داشتن
٥٥- مهارت احترام گذاشتن
٥٦- مهارت كم مصرف بودن
٥٧- مهارت بهره گيری از اشيا
٥٨- مهارت مشورت گرفتن
٥٩- مهارت مشورت و همفكری كردن
٦٠- مهارت های ١٢، ٣١ و ۳۶
به تأکید در مهارت آخر توجه کنید! شکوفایی نسل بعد بدون توجه به آموختن این نوع مهارتها برای من تصورناپذیر است. این که آموزشِ این نوع مهارتها چه تأثیری بر نوجوان دارد یک چیز است، اینکه رشد کدام مهارت در کدام نوجوان و به چه شکل خواهد بود چیزِ دیگر. عدالت و شکوفایی در این سنین یعنی هر نوجوان اجازه انتخاب داشته باشد که به کدام مهارت بیشتر توجه کند، نه اینکه همه در آموزشِ همه مهارتها به یک اندازه تحت فشار قرار بگیرند و با نمره یک تا بیست متمایز شوند!
Forwarded from کانال بازنگری | ترکاشوند
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گاوم آرزوست
سلام بر گاو
به تحقیر گوییم: "مثل گاو میمانَد"
اما غافل از آنکه ما کجا و گاو کجا!
با دیدن ویدئوی بالا (و همزمان خبر قتل بهتآور و باورناپذیرِ اخیر) ناخودآگاه یاد تمجید امام خمینی از فیلم گاو، ساختۀ کارگردان پرآوازه و مقتول داریوش مهرجویی افتادم (قتل نفس زکیه) که گفت:
《من غالباً فیلمهائى که خود ایرانىها درست مىکنند به نظرم بهتر از دیگران است مثلاً فیلم گاو آموزنده بود》: "اینجا"
همو از شیخالرئیس چنین نقل کرد:
《"من از گاو مىترسم براى اینکه شاخ دارد و عقل ندارد".. حالا فرضا هم شیخ نگفته باشد اما مسأله است گاو شاخ دارد و عقل ندارد قدرت دارد عقل ندارد》: "اینجا"
گاوِ پرفایده و بیآزار
اینک معادلات جهانی و منطقهای در نقطهای است که باید دست از تبخترِ بشری برداشت و از خود به جای گاو ایراد گرفت و آرزوی گاو شدن داشت. اگر عقلانیت در مسیر درست به کار گرفته نشود انسان بودن چه مزیتی بر عقل ابتدایی و لطیفِ گاو دارد؟
کاش بشر همچو گاو آراسته به عاطفه، عقل ساده و انسانیت (ببخشید اصلاح میکنم: گاویّت) شود.
قتل انسانی و غیر گاوی
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۷/۲۴
T.me/baznegari/1229
ویدئو "اینجا"
سلام بر گاو
به تحقیر گوییم: "مثل گاو میمانَد"
اما غافل از آنکه ما کجا و گاو کجا!
با دیدن ویدئوی بالا (و همزمان خبر قتل بهتآور و باورناپذیرِ اخیر) ناخودآگاه یاد تمجید امام خمینی از فیلم گاو، ساختۀ کارگردان پرآوازه و مقتول داریوش مهرجویی افتادم (قتل نفس زکیه) که گفت:
《من غالباً فیلمهائى که خود ایرانىها درست مىکنند به نظرم بهتر از دیگران است مثلاً فیلم گاو آموزنده بود》: "اینجا"
همو از شیخالرئیس چنین نقل کرد:
《"من از گاو مىترسم براى اینکه شاخ دارد و عقل ندارد".. حالا فرضا هم شیخ نگفته باشد اما مسأله است گاو شاخ دارد و عقل ندارد قدرت دارد عقل ندارد》: "اینجا"
گاوِ پرفایده و بیآزار
اینک معادلات جهانی و منطقهای در نقطهای است که باید دست از تبخترِ بشری برداشت و از خود به جای گاو ایراد گرفت و آرزوی گاو شدن داشت. اگر عقلانیت در مسیر درست به کار گرفته نشود انسان بودن چه مزیتی بر عقل ابتدایی و لطیفِ گاو دارد؟
کاش بشر همچو گاو آراسته به عاطفه، عقل ساده و انسانیت (ببخشید اصلاح میکنم: گاویّت) شود.
قتل انسانی و غیر گاوی
امیر ترکاشوند ۱۴۰۲/۷/۲۴
T.me/baznegari/1229
ویدئو "اینجا"
مردم غزه قربانی نخوت فرعونی امپریالیسم و صهیونیزم از یکسو و رادیکالیزم کور منتسب به اسلام از سوی دیگر است
♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️
من باور ندارم که حمله ی حماس با عقلانیتی محاسبه گر و برای اعتلای مردم فلسطین محقق شده است.
بهترین روش برای ارزیابی حرکتهای سیاسی محاسبه ی نتایجی است که یک کنش به بار می آورد.
حمله ی حماس گرچه در ظاهر بسیار غیر منتظره و تحسین برانگیز جلوه می کند ولی اخباری که از مصر می رسد و اینکه منابع اطلاعاتی مصر سه روز پیش از عملیات در این مورد به منابع اطلاعاتی اسرائیل هشدار داده بودند و تکذیب خبر از سوی اسرائیل نشانه هایی از وجود توطئه ای پیچیده است در حد یازده سپتامبر برای رسیدن به اهداف سیاسی منطقه ای و حتی جهانی که ساده ترین بخش آن الحاق تمامی یا بخشی از نوار غزه به خاک اسرائیل می تواند باشد.
افزون بر این ،رفتار غیر انسانی برخی مهاجمان با شهروندهای عادی و غیر نظامی و حتی غیر اسرائیلی نشان از وجود توطئه ای می تواند باشد.
امروزه اخباری در رسانه های خبری رد و بدل می شود از حمایت های مختلف نتانیاهو از حماس در مقابل سازمان آزادیبخش فلسطین و جنبش فتح و تلاش وی برای تحکیم حماس در غزه در مقابل سازمان خودگردان فلسطین که مدیریت بخش دیگر سرزمین فلسطین را عهده دار است.
گذشته از اینکه اصل این تهاجم به طور جدی مورد تردید است، نتایج حاصله از آن درسهایی جدی برای مدیران جمهوری اسلامی می تواند داشته باشد.
حملات موشکی اسرائیل به غزه آنچنان بی رحمانه و وحشیانه است که گویی کلاس درسی برای مردم ایران ترتیب داده اند که بفهمانند در دنیای سیاسی امروزه تا چه حد دستشان برای جنایت و کشت و کشتار باز است
برای اینکه نشان دهند که فضای روانی حاکم بر جهان تا چه حد در مقابل جنایات و قتل عامهای آنها بی تفاوت و بی غم است
تا چه حد امریکا و متحدانش برای حمایت از اسرائیل سخاوتمند و دست و دلباز هستند.
تا چه حد ناسیونالیزم عربی به روز سیاه نشسته است و می توانند با خیال راحت در تلویزیونهای خود کشتار کودکان و زنان بی دفاع عرب را نظاره کنند و به عیش و نوش روزانه ی خود ادامه دهند و خم به ابروی خود نیاورند و حتی نیازی به کمک های انسانی برای این مردم محروم از آب و غذا و برق و امنیت احساس نکنند.
من به عنوان یک شهروند این کشور ، ضمن ابراز تأ سف از نظم بربریت حاکم بر جهان انسانی و آرزوی جهانی صلح آمیز و برابر برای همه انسانها، بیش از هیچ شهروند دیگر این کره خاکی در کنار هیچکس دیگر جز مردم کشورم نیستم.
رسالت ما و رسالت مدیران سیاسی کشور فقط و فقط تلاش برای امنیت و رفاه مردم این کشور است.
♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️
من باور ندارم که حمله ی حماس با عقلانیتی محاسبه گر و برای اعتلای مردم فلسطین محقق شده است.
بهترین روش برای ارزیابی حرکتهای سیاسی محاسبه ی نتایجی است که یک کنش به بار می آورد.
حمله ی حماس گرچه در ظاهر بسیار غیر منتظره و تحسین برانگیز جلوه می کند ولی اخباری که از مصر می رسد و اینکه منابع اطلاعاتی مصر سه روز پیش از عملیات در این مورد به منابع اطلاعاتی اسرائیل هشدار داده بودند و تکذیب خبر از سوی اسرائیل نشانه هایی از وجود توطئه ای پیچیده است در حد یازده سپتامبر برای رسیدن به اهداف سیاسی منطقه ای و حتی جهانی که ساده ترین بخش آن الحاق تمامی یا بخشی از نوار غزه به خاک اسرائیل می تواند باشد.
افزون بر این ،رفتار غیر انسانی برخی مهاجمان با شهروندهای عادی و غیر نظامی و حتی غیر اسرائیلی نشان از وجود توطئه ای می تواند باشد.
امروزه اخباری در رسانه های خبری رد و بدل می شود از حمایت های مختلف نتانیاهو از حماس در مقابل سازمان آزادیبخش فلسطین و جنبش فتح و تلاش وی برای تحکیم حماس در غزه در مقابل سازمان خودگردان فلسطین که مدیریت بخش دیگر سرزمین فلسطین را عهده دار است.
گذشته از اینکه اصل این تهاجم به طور جدی مورد تردید است، نتایج حاصله از آن درسهایی جدی برای مدیران جمهوری اسلامی می تواند داشته باشد.
حملات موشکی اسرائیل به غزه آنچنان بی رحمانه و وحشیانه است که گویی کلاس درسی برای مردم ایران ترتیب داده اند که بفهمانند در دنیای سیاسی امروزه تا چه حد دستشان برای جنایت و کشت و کشتار باز است
برای اینکه نشان دهند که فضای روانی حاکم بر جهان تا چه حد در مقابل جنایات و قتل عامهای آنها بی تفاوت و بی غم است
تا چه حد امریکا و متحدانش برای حمایت از اسرائیل سخاوتمند و دست و دلباز هستند.
تا چه حد ناسیونالیزم عربی به روز سیاه نشسته است و می توانند با خیال راحت در تلویزیونهای خود کشتار کودکان و زنان بی دفاع عرب را نظاره کنند و به عیش و نوش روزانه ی خود ادامه دهند و خم به ابروی خود نیاورند و حتی نیازی به کمک های انسانی برای این مردم محروم از آب و غذا و برق و امنیت احساس نکنند.
من به عنوان یک شهروند این کشور ، ضمن ابراز تأ سف از نظم بربریت حاکم بر جهان انسانی و آرزوی جهانی صلح آمیز و برابر برای همه انسانها، بیش از هیچ شهروند دیگر این کره خاکی در کنار هیچکس دیگر جز مردم کشورم نیستم.
رسالت ما و رسالت مدیران سیاسی کشور فقط و فقط تلاش برای امنیت و رفاه مردم این کشور است.
خرد سنجشگر pinned «مردم غزه قربانی نخوت فرعونی امپریالیسم و صهیونیزم از یکسو و رادیکالیزم کور منتسب به اسلام از سوی دیگر است ♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️➖♠️ من باور ندارم که حمله ی حماس با عقلانیتی محاسبه گر و برای اعتلای مردم فلسطین محقق شده است. بهترین روش برای ارزیابی حرکتهای سیاسی…»
فلسطین در یک سده
منطقه خاورمیانه مملو است از کشورهای عربی زبان که بخش بزرگی از ثروت دنیا را هم در انبان خود دارند ، در حالی به زندگی حقارت بار سیاسی ادامه می دهند که پشتشان به نام پیامبری گرم است که چهارده سده پیش از قومی بیابانگرد بزرگترین امپراطوری را بنیان نهاد.
این ثروت خداداد و نیز ترس و بی حمیتی سبب ذلت و زبونی آنها شد و اساس مدنیت و یکپارچگی را به کلی فراموشاند.
سرزمین کوچکی که برای آنها به عنوان مهد عظمت بود را نتوانستند نگه دارند و دودستی به رقیب دیرینه و سرسختشان یعنی قوم یهود تقدیم کردند.
منطقه خاورمیانه مملو است از کشورهای عربی زبان که بخش بزرگی از ثروت دنیا را هم در انبان خود دارند ، در حالی به زندگی حقارت بار سیاسی ادامه می دهند که پشتشان به نام پیامبری گرم است که چهارده سده پیش از قومی بیابانگرد بزرگترین امپراطوری را بنیان نهاد.
این ثروت خداداد و نیز ترس و بی حمیتی سبب ذلت و زبونی آنها شد و اساس مدنیت و یکپارچگی را به کلی فراموشاند.
سرزمین کوچکی که برای آنها به عنوان مهد عظمت بود را نتوانستند نگه دارند و دودستی به رقیب دیرینه و سرسختشان یعنی قوم یهود تقدیم کردند.
👍1👎1
🔲⭕️دست کم یکی از این شش کارت را باید بکشی!
مجتبی لشکربلوکی
ما دست به فورواردمان خوب است. احتمالا شما هم. اگر فسادی در نظام بانکی، ناکارآمدی در آموزش و پرورش و یا بی تدبیری در نظام سلامت رخ دهد بلافاصله می خوانیم و آن را برای دیگران به اشتراک می گذاریم. اما اگر فرزندان ما بپرسند برای ایران چه کردید چه می گوییم؟ می گوییم روزی یک ساعت در شبکه های اجتماعی مطلب فوروارد می کردیم؟
موسسه برکانا از سال ۱۹۹۱ (حدود ۳۲ سال) با رهبران و کنشگران تغییر در تعامل است. این موسسه معتقد است برای آنکه وضعیت مطلوب رقم بخورد و سیستم جدید جوانه بزند و سیستم قبلی را به کنار بزند، دست کم چهار کار اصلی باید انجام شود.
◻️نویابی و شناسایی: افراد نوآور به صورت ناشناخته عمل می کنند، غافل از اینکه کارشان ارزش وسیع تری دارد. آنها آنقدر مشغول هستند که به گسترش کارشان فکر نمی کنند، و متواضعتر از آن هستند که فکر کنند دیگران از آن سود میبرند. اولین اقدام این است که آنها را به عنوان پیشگامان با تجربیاتی که برای دیگران ارزشمند است، بشناسیم. [مثال استارت آپ دانشگاهی را در خاطر بیاورید که روی بازیافت زباله الکترونیک کار می کند]
◻️پیوندیابی و شبکه سازی: زندگی جمعی از طریق ارتباطات و روابطش رشد می کند و تغییر می کند. بعد از کشف در این افراد همدیگر را پیدا می کنند و به پیشگام ها می پیوندند. در این مرحله جوامع و شبکه های کنشگر شکل می گیرند. ما میتوانیم ارتباطات را به روشهای مختلف ایجاد کنیم: طراحی و تسهیل گردهماییهای اجتماعی، میزبانی شبکههایی که مردم میتوانند تبادل نظر و منابع و غیره. [در همان مثال بالا استاد دانشگاهی که تیم استارتآپ را به تیمی که ایده مشابهی داشته اند و به شهردار یکی از مناطق متصل می کند]
◻️پشتیابی و تغذیه: جوامع و شبکه کنشگران به منابع مختلف زیادی نیاز دارند: ایده، مربی، فناوری، تجهیزات، پول. هر کدام مهم هستند، اما مهمترین آنها یادگیری و آگاهی است: دانستن اینکه چه تکنیکها و فرآیندهایی به خوبی کار میکنند. رهبران پیشگام نیاز دارند و می خواهند تا شیوه ها، تجربیات و رویاهای خود را به اشتراک بگذارند. [در ادامه مثال بالا سرمایه گذاری پیدا می شود که روی این قضیه سرمایه گذاری جسورانه کند و به خاطر تجربیات قبلی اش از تعامل با استارت آپ های قبلی تیم را تقویت می کند و یک مدیر اجرایی را به تیم اضافه می کند]
◻️روشنگری و روایت گری: دیدن کار بر اساس پارادایم متفاوت برای آدم ها متفاوت است. اگر مردم متوجه چنین کاری شوند، اغلب به عنوان «انحراف از هنجار الهام بخش» یا «انحراف مثبت» استقبال می کنند و اینجاست که مردم به سیستم های جدید می پیوندند و سیستمهای قبلی عملا متروکه می شوند. [این ایده در شبکه های روابط شخصی و خانوادگی و سپس شبکه های اجتماعی سینه به سینه نقل می شود تا اینکه تبدیل به یک سیستم جدید می شود.] (منبع تکمیلی)
☑️⭕️تجویز راهبردی: برای خلق موقعیت مطلوب چه نقش هایی می توانیم بازی کنیم؟
بر اساس آموزه های موسسه برکانا برای گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب نقشهای زیر وجود دارد:
◻️پیشگامان (خط شکنان): افرادی که شهامت تجربه ورزی، سعی و خطا، آزمایش کردن آینده را در امروز دارند.
◻️ شبکهسازان (رابطان): کسانی که روابط را در سیستم جدید تقویت میکنند، به طوری که می تواند آنقدر قوی باشد که در برابر حملات سیستم قدیمی مقاومت کند.
◻️ پرستاران (مراقبان): افرادی که دلسوزانه در سیستمهای در حال فروپاشی باقی میمانند و باقی ماندگان را برای گذار به سیستم های جدید در حال ظهور راهنمایی میکنند.
◻️ روایتگران (مبلغان): افرادی که داستانهای سیستم نوظهور را تعریف میکنند تا دیگران بتوانند آنها را بیابند و در مورد آینده خود انتخابهای عاقلانهتری داشته باشند. یکی از کارهای این ها شناسایی و معرفی موفقیت های اولیه پیشگامان است.
◻️ محافظان (حامیان): کسانی که موقعیت امنی در سیستم قدیمی دارند، اما از آن برای ایجاد یک پناهگاه محافظ برای رویش جوانه های شکننده سیستم جدید استفاده می کنند.
◻️ تغذیه کنندگان (پشتیبان): کسانی که حمایت مالی، معنوی، فناوری، اداری، مدنی می کنند و شبکه های اقدام را تغذیه می کنند.
خیال همه ما راحت؛ اگر تا صد سال دیگر همه ما از نقش کلاسیک فوروارد کنندگان به یکی از این نقش های شش گانه تغییر موقعیت ندهیم وضعیت عوض نخواهد شد. دقت کنیم قرار نیست همه ما، همه نقش ها را بازی کنیم. و حتما هم نقش ما در تغییرات یکسان نیست. ممکن است من در تغییر نظام بانکی، جزو روایت گران باشم و در تغییر نظام آموزشی جزو پشتیبان ها. حتی اگر داخل سیستم هستید و دست تان برای پیشگامی و روایت گری بسته است می توانید نقش محافظ و پرستار را بردارید. دست کم باید یک نقش را بازی کنیم، وگرنه صحبت از توسعه ایران حرف مفت است.
مجتبی لشکربلوکی
ما دست به فورواردمان خوب است. احتمالا شما هم. اگر فسادی در نظام بانکی، ناکارآمدی در آموزش و پرورش و یا بی تدبیری در نظام سلامت رخ دهد بلافاصله می خوانیم و آن را برای دیگران به اشتراک می گذاریم. اما اگر فرزندان ما بپرسند برای ایران چه کردید چه می گوییم؟ می گوییم روزی یک ساعت در شبکه های اجتماعی مطلب فوروارد می کردیم؟
موسسه برکانا از سال ۱۹۹۱ (حدود ۳۲ سال) با رهبران و کنشگران تغییر در تعامل است. این موسسه معتقد است برای آنکه وضعیت مطلوب رقم بخورد و سیستم جدید جوانه بزند و سیستم قبلی را به کنار بزند، دست کم چهار کار اصلی باید انجام شود.
◻️نویابی و شناسایی: افراد نوآور به صورت ناشناخته عمل می کنند، غافل از اینکه کارشان ارزش وسیع تری دارد. آنها آنقدر مشغول هستند که به گسترش کارشان فکر نمی کنند، و متواضعتر از آن هستند که فکر کنند دیگران از آن سود میبرند. اولین اقدام این است که آنها را به عنوان پیشگامان با تجربیاتی که برای دیگران ارزشمند است، بشناسیم. [مثال استارت آپ دانشگاهی را در خاطر بیاورید که روی بازیافت زباله الکترونیک کار می کند]
◻️پیوندیابی و شبکه سازی: زندگی جمعی از طریق ارتباطات و روابطش رشد می کند و تغییر می کند. بعد از کشف در این افراد همدیگر را پیدا می کنند و به پیشگام ها می پیوندند. در این مرحله جوامع و شبکه های کنشگر شکل می گیرند. ما میتوانیم ارتباطات را به روشهای مختلف ایجاد کنیم: طراحی و تسهیل گردهماییهای اجتماعی، میزبانی شبکههایی که مردم میتوانند تبادل نظر و منابع و غیره. [در همان مثال بالا استاد دانشگاهی که تیم استارتآپ را به تیمی که ایده مشابهی داشته اند و به شهردار یکی از مناطق متصل می کند]
◻️پشتیابی و تغذیه: جوامع و شبکه کنشگران به منابع مختلف زیادی نیاز دارند: ایده، مربی، فناوری، تجهیزات، پول. هر کدام مهم هستند، اما مهمترین آنها یادگیری و آگاهی است: دانستن اینکه چه تکنیکها و فرآیندهایی به خوبی کار میکنند. رهبران پیشگام نیاز دارند و می خواهند تا شیوه ها، تجربیات و رویاهای خود را به اشتراک بگذارند. [در ادامه مثال بالا سرمایه گذاری پیدا می شود که روی این قضیه سرمایه گذاری جسورانه کند و به خاطر تجربیات قبلی اش از تعامل با استارت آپ های قبلی تیم را تقویت می کند و یک مدیر اجرایی را به تیم اضافه می کند]
◻️روشنگری و روایت گری: دیدن کار بر اساس پارادایم متفاوت برای آدم ها متفاوت است. اگر مردم متوجه چنین کاری شوند، اغلب به عنوان «انحراف از هنجار الهام بخش» یا «انحراف مثبت» استقبال می کنند و اینجاست که مردم به سیستم های جدید می پیوندند و سیستمهای قبلی عملا متروکه می شوند. [این ایده در شبکه های روابط شخصی و خانوادگی و سپس شبکه های اجتماعی سینه به سینه نقل می شود تا اینکه تبدیل به یک سیستم جدید می شود.] (منبع تکمیلی)
☑️⭕️تجویز راهبردی: برای خلق موقعیت مطلوب چه نقش هایی می توانیم بازی کنیم؟
بر اساس آموزه های موسسه برکانا برای گذار از وضعیت موجود به وضعیت مطلوب نقشهای زیر وجود دارد:
◻️پیشگامان (خط شکنان): افرادی که شهامت تجربه ورزی، سعی و خطا، آزمایش کردن آینده را در امروز دارند.
◻️ شبکهسازان (رابطان): کسانی که روابط را در سیستم جدید تقویت میکنند، به طوری که می تواند آنقدر قوی باشد که در برابر حملات سیستم قدیمی مقاومت کند.
◻️ پرستاران (مراقبان): افرادی که دلسوزانه در سیستمهای در حال فروپاشی باقی میمانند و باقی ماندگان را برای گذار به سیستم های جدید در حال ظهور راهنمایی میکنند.
◻️ روایتگران (مبلغان): افرادی که داستانهای سیستم نوظهور را تعریف میکنند تا دیگران بتوانند آنها را بیابند و در مورد آینده خود انتخابهای عاقلانهتری داشته باشند. یکی از کارهای این ها شناسایی و معرفی موفقیت های اولیه پیشگامان است.
◻️ محافظان (حامیان): کسانی که موقعیت امنی در سیستم قدیمی دارند، اما از آن برای ایجاد یک پناهگاه محافظ برای رویش جوانه های شکننده سیستم جدید استفاده می کنند.
◻️ تغذیه کنندگان (پشتیبان): کسانی که حمایت مالی، معنوی، فناوری، اداری، مدنی می کنند و شبکه های اقدام را تغذیه می کنند.
خیال همه ما راحت؛ اگر تا صد سال دیگر همه ما از نقش کلاسیک فوروارد کنندگان به یکی از این نقش های شش گانه تغییر موقعیت ندهیم وضعیت عوض نخواهد شد. دقت کنیم قرار نیست همه ما، همه نقش ها را بازی کنیم. و حتما هم نقش ما در تغییرات یکسان نیست. ممکن است من در تغییر نظام بانکی، جزو روایت گران باشم و در تغییر نظام آموزشی جزو پشتیبان ها. حتی اگر داخل سیستم هستید و دست تان برای پیشگامی و روایت گری بسته است می توانید نقش محافظ و پرستار را بردارید. دست کم باید یک نقش را بازی کنیم، وگرنه صحبت از توسعه ایران حرف مفت است.
👍4👎1
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
رسوایی
لکۀ ننگ
داغی بر پیشانی
🤔🤔🤔🤔🤔🤔
رسوایی
لکۀ ننگ
داغی بر پیشانی
🤔🤔🤔🤔🤔🤔
ربات حذف ✂️
. رسوایی لکۀ ننگ داغی بر پیشانی 🤔🤔🤔🤔🤔🤔
گرچه من اینگونه تحلیل ایدئولوژیک در عالم دیپلماسی را نادرست می دانم و حتی سیره برخی امامان شیعی در رفتار اجتماعی- سیاسی شان هم موید نادرستی این تحلیل است اما تناقض بین قول و عمل خود بخش دیگر تراژیک ماجراست
👍2
تنها راه اصلاحات در ایران: اصلاحات سیستمی
با نزدیک شدن انتخابات مجلس، برخلاف پیش بینی برخی تحلیلگران مبنی بر اینکه جناح حاکم به منظور حفظ ثبات پایه های نظام ، راه مشارکت رقیب نسبتا متجدد خود را باز خواهد کرد و برخی از منتسبین به جناح اصلاحات نام باز خواهد کرد، شورای نگهبان هیچ تغییری در نگرش تنگ نظرانه ، حذفی و سیاست یکدست سازی حکومت نداد و بلکه برخی از افراد جناح خود را که در زمره به اصطلاح اصولگرایان شمرده می شدند ولی انتقاداتی داشتند را از نامزدی در انتخابات اخیر محروم کرد و نشان داد که از نگرش علمی به تحولات جامعه و دیدن تغییرات وسیعی که در ذهنیت و خواستهای جامعه در حال وقوع است ، همچنان بی نصیب است.
این رفتار در واقع هیچ امید توفیقی را برای مصلحان اجتماعی از طریق روشهای پارلمانتاریستی و در چارچوب تفسیر رایج از قانون اساسی باقی نمی گذارد.
متاسفانه تجربه ناقص جامعه ایران از کنش اجتماعی در قالب تحزب و تضعیف سیستماتیک احزاب بعد از تشکیل جمهوری اسلامی بخصوص با توجه به اینکه اکثر حزب های تشکیل شده بعد از انقلاب از طرف کنشگران چریکی قبل از انقلاب شکل گرفته بودند و در ذهنیت خویش از همان دیکتاتوری (سانترالیسم ضروری) موجود در تمام تشکیلات های چریکی نصیب تام داشتند ،و از اینرو هرگز در درون خود هم نتوانستند تمرین دموکراسی را به فعالان بیاموزند ، اگر هم فرصت فعالیت می یافتند فرق چندانی از حاکمیت موجود نمی توانستند برای جامعه ایران به ارمغان بیاورند.
دقیقا به همین دلیل بود که در خیزش دختران آزادیخواه ، بنده آن را طلیعه سیاست نوین در جامعه ایران نامیدم.
وضعیت موجود کشور نشان می دهد که جامعه ایران در شرایط فعلی ، امکان تشکیل یک جناح مخالف نهادی ( توسط احزابی که بتوانند نماینده خواستهای اکثریت جامعه ایران باشند و دستشان برای فعالیت حزبی و نقد سیاستها و رفتارهای حاکمیت باز باشد را ندارد، بدین جهت تنها راه باقی مانده مخالفت مردمی از طریق تقویت همصدایی از راههایی که قانون اساسی کشور به رسمیت شناخته است ولی تا به امروز توسط تمام جناحها مسکوت رها شده است و جناحهای اصولگرا و اصلاح طلب هر دو در فراموشاندن این حقوق قانونی مردم همدست و همداستان بوده اند
به نظر می رسد تنها راه باقی مانده این است که با صدای بلند به تمام مسئولان کشور گوشزد کنیم که حاکمیت از آن ملت است و صدای ملت لاجرم باید شنیده شود.
قانون اساسی جاری با تفسیر تنگ نظرانه فعلی نمی تواند حاکمیت ملت را تأمین کند پس دو راه بیشتر نمی ماند:
یا تغییر قانون اساسی
یا تغییر تفسیر تنگ نظرانه فعلی از قانون اساسی
اگر در اینکه این دیدگاه نظر اکثریت ملت است شک دارید همین را به رفراندم بگذارید
اما روشن است که حاکمان مقتدر و توتالیتر هرگز فرصت تغییر قانون اساسی را به ملت تقدیم نخواهند کرد، که اکر مساله به این سادگی بود دنیا بهشت برین می توانست شود.
باید روز به روز صدای هموژن و ارکستر گونه مردم روز به روز روشنتر و علنی تر به مدیران کشور رسانده شود تا جایی که صدای ملت شنیده شود!
( برخی از دوستان تذکر دادند که رد صلاحیتها هنوز توسط شورای نگهبان تایید نشده و فعلا از طرف هیات های اجرایی صورت گرفته است، از بی دقتی رخ داده عذرخواهی می کنم)
با نزدیک شدن انتخابات مجلس، برخلاف پیش بینی برخی تحلیلگران مبنی بر اینکه جناح حاکم به منظور حفظ ثبات پایه های نظام ، راه مشارکت رقیب نسبتا متجدد خود را باز خواهد کرد و برخی از منتسبین به جناح اصلاحات نام باز خواهد کرد، شورای نگهبان هیچ تغییری در نگرش تنگ نظرانه ، حذفی و سیاست یکدست سازی حکومت نداد و بلکه برخی از افراد جناح خود را که در زمره به اصطلاح اصولگرایان شمرده می شدند ولی انتقاداتی داشتند را از نامزدی در انتخابات اخیر محروم کرد و نشان داد که از نگرش علمی به تحولات جامعه و دیدن تغییرات وسیعی که در ذهنیت و خواستهای جامعه در حال وقوع است ، همچنان بی نصیب است.
این رفتار در واقع هیچ امید توفیقی را برای مصلحان اجتماعی از طریق روشهای پارلمانتاریستی و در چارچوب تفسیر رایج از قانون اساسی باقی نمی گذارد.
متاسفانه تجربه ناقص جامعه ایران از کنش اجتماعی در قالب تحزب و تضعیف سیستماتیک احزاب بعد از تشکیل جمهوری اسلامی بخصوص با توجه به اینکه اکثر حزب های تشکیل شده بعد از انقلاب از طرف کنشگران چریکی قبل از انقلاب شکل گرفته بودند و در ذهنیت خویش از همان دیکتاتوری (سانترالیسم ضروری) موجود در تمام تشکیلات های چریکی نصیب تام داشتند ،و از اینرو هرگز در درون خود هم نتوانستند تمرین دموکراسی را به فعالان بیاموزند ، اگر هم فرصت فعالیت می یافتند فرق چندانی از حاکمیت موجود نمی توانستند برای جامعه ایران به ارمغان بیاورند.
دقیقا به همین دلیل بود که در خیزش دختران آزادیخواه ، بنده آن را طلیعه سیاست نوین در جامعه ایران نامیدم.
وضعیت موجود کشور نشان می دهد که جامعه ایران در شرایط فعلی ، امکان تشکیل یک جناح مخالف نهادی ( توسط احزابی که بتوانند نماینده خواستهای اکثریت جامعه ایران باشند و دستشان برای فعالیت حزبی و نقد سیاستها و رفتارهای حاکمیت باز باشد را ندارد، بدین جهت تنها راه باقی مانده مخالفت مردمی از طریق تقویت همصدایی از راههایی که قانون اساسی کشور به رسمیت شناخته است ولی تا به امروز توسط تمام جناحها مسکوت رها شده است و جناحهای اصولگرا و اصلاح طلب هر دو در فراموشاندن این حقوق قانونی مردم همدست و همداستان بوده اند
به نظر می رسد تنها راه باقی مانده این است که با صدای بلند به تمام مسئولان کشور گوشزد کنیم که حاکمیت از آن ملت است و صدای ملت لاجرم باید شنیده شود.
قانون اساسی جاری با تفسیر تنگ نظرانه فعلی نمی تواند حاکمیت ملت را تأمین کند پس دو راه بیشتر نمی ماند:
یا تغییر قانون اساسی
یا تغییر تفسیر تنگ نظرانه فعلی از قانون اساسی
اگر در اینکه این دیدگاه نظر اکثریت ملت است شک دارید همین را به رفراندم بگذارید
اما روشن است که حاکمان مقتدر و توتالیتر هرگز فرصت تغییر قانون اساسی را به ملت تقدیم نخواهند کرد، که اکر مساله به این سادگی بود دنیا بهشت برین می توانست شود.
باید روز به روز صدای هموژن و ارکستر گونه مردم روز به روز روشنتر و علنی تر به مدیران کشور رسانده شود تا جایی که صدای ملت شنیده شود!
( برخی از دوستان تذکر دادند که رد صلاحیتها هنوز توسط شورای نگهبان تایید نشده و فعلا از طرف هیات های اجرایی صورت گرفته است، از بی دقتی رخ داده عذرخواهی می کنم)
👎5👍2
چون سیاره ها و ستاره ها ، هر انسانی هم خواهی نخواهی در میان جاذبه های مختلفی متولد می شود ، رشد می کند و شکل می گیرد
اما به غیر از این جاذبه های بیرونی میدانی هم در درون خویش می تواند ایجاد کند و با این میدان درونی در میدان جاذبه های بیرونی شکل خاصی به وجود خویش ببخشد و مداری مختص به خویش ایجاد کند
ارزش هر انسانی به قوت و شدت میدانی است که در درون خویش می سازد
اما به غیر از این جاذبه های بیرونی میدانی هم در درون خویش می تواند ایجاد کند و با این میدان درونی در میدان جاذبه های بیرونی شکل خاصی به وجود خویش ببخشد و مداری مختص به خویش ایجاد کند
ارزش هر انسانی به قوت و شدت میدانی است که در درون خویش می سازد
10 - Tasnif Nasihat-E Yar ( ahaang.com )
Iraj Bastami
تبریک عید و سال نو به همه دوستان
به دنبال راه
******
✍️ محمدحسین ناجی
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
مدت نسبتا زیادی است که در خود فرو رفته ام
سبب عمده اش بازتاب خمودی و خموشی وحشتناکی است که بر اکثریت این مردم حاکم است
حالت تسلیم و بلکه بی حسی شدیدی است که بر عامه مردم حاکم است
بدترین بیماری ممکن برای یک موجود زنده ، از دست دادن حس درد است،
مکانیزم درد و حتی ترس و دلهره بزرگترین سلاح یک موجود زنده برای دفاع از موجودیت خود و رفع موانع حیات است
از همینروست که به نظر پزشکان بیماری هایی مثل دیابت که اثرات بیماری را به وضوح نمایان نمی کنند خطرناکترین بیماریها شمرده می شوند.
یک ملت هم مثل آحاد انسانها یک موجود زنده است که در مجموع حیاتی جمعی را برای یک جامعه فراهم می کند و قدرت یک جامعه به حسب سنسورهای جمعی که بدان مجهز می شوند تعیین می شود.
جامعه ایران به حسب خصوصیات فرهنگی و تاریخی خود دوران بس سختی را می گذراند.
وضعیتی که شاید کمتر جامعه ای بدان دچار شده باشد.
من یک جامعه شناس نیستم و نمی توانم مدعی شوم که تمام خصوصیات ملتم را و تمام مبانی ضعف و سستی آن را می دانم اما نکته ای در این میان به ذهنم می رسد که دوست دارم مورد نقادی قرار گیرد:
آنچه من از گذشته این ملت می دانم این است که قرنها مدیریت فرهنگی این مردم توسط صنف خاصی به نام روحانیت اعمال شده است.
سابقه آموزش نوین در ایران کمتر از دو قرن است و از گسترش آن قرنی نمی گذرد
و یک قرن در نهایت یعنی سه چهار نسل
و اگر واحد تغییرات فرهنگی را نسل بدانیم بدین معنا خواهد بود که آموزش نوین در ایران دوران کودکی خود را طی می کند.در طی این مدت هم نفوذ فرهنگی و ایمانی صنف روحانیت تا چند دهه اخیر به شدت در میان عامه دوام داشت.
با این مقدمه کوتاه می توان ادعا کرد که مبدء و منشا و مدیریت تحولات اجتماعی در ایران عمدتا به دست روحانیت بوده است.
تحول بی سابقه ای که در پنجاه سال اخیر در ایران رخ داده است از همین وضعیت ناشی می شود.
تا پنجاه سال قبل روحانیت همیشه به عنوان ناظر حکومتها و تا حدود زیادی به عنوان حامی منافع مردم( لااقل بنا بر تفسیر خاص خود از نفع و زیان) عمل کرده بود و تکیه گاه عمده مردم در حرکتهای اصلاحی و رفع مظالم بوده است
تحول ایجاد شده این وضعیت را به طور مطلق از بین برد.
روحانیتی که به عنوان ناظر و ناقد یا ناصح قدرت عمل کرد ، خودش قدرت را به دست گرفت و در مدت کوتاهی توانست رقبای داخلی خود را منقرض یا ساکت کند .
ملتی که تمام امید و راهنمای خود را در بین روحانیت می جست عملا به یک سرگشتگی و بیچارگی یاس آلود دچار گشت.
بخش فقیر جامعه که معمولا قشر انرژیک جامعه در تحولات اجتماعی است عملا خود را دست بسته و تسلیم یافت و برای دلخوشی خود به آموزه های سابق خود از روحانیان یعنی صبر و تسلیم پناه برد .
نمونه واضحی از این تسلیم را در رفتار مردم با جکومت می توان دید.
اکثریت غالب این مردم به لحاظ فرهنگی چنینند که اگر فردی دست در جیبشان ببرد و صد تومان ناقابل از جیبشان بردارد چنان با این وضعیت برخورد می کنند که حتی ممکن است به قتل منجر شود اما همین مردم وقتی در یک شب نصف ثروتشان توسط حکومت از آنها گرفته می شود صبح با بی خیالی تمام به روال عادی زندگی خود می پردازند.
******
✍️ محمدحسین ناجی
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
اگر مراد نیابم ، به قدر وسع بکوشم
مدت نسبتا زیادی است که در خود فرو رفته ام
سبب عمده اش بازتاب خمودی و خموشی وحشتناکی است که بر اکثریت این مردم حاکم است
حالت تسلیم و بلکه بی حسی شدیدی است که بر عامه مردم حاکم است
بدترین بیماری ممکن برای یک موجود زنده ، از دست دادن حس درد است،
مکانیزم درد و حتی ترس و دلهره بزرگترین سلاح یک موجود زنده برای دفاع از موجودیت خود و رفع موانع حیات است
از همینروست که به نظر پزشکان بیماری هایی مثل دیابت که اثرات بیماری را به وضوح نمایان نمی کنند خطرناکترین بیماریها شمرده می شوند.
یک ملت هم مثل آحاد انسانها یک موجود زنده است که در مجموع حیاتی جمعی را برای یک جامعه فراهم می کند و قدرت یک جامعه به حسب سنسورهای جمعی که بدان مجهز می شوند تعیین می شود.
جامعه ایران به حسب خصوصیات فرهنگی و تاریخی خود دوران بس سختی را می گذراند.
وضعیتی که شاید کمتر جامعه ای بدان دچار شده باشد.
من یک جامعه شناس نیستم و نمی توانم مدعی شوم که تمام خصوصیات ملتم را و تمام مبانی ضعف و سستی آن را می دانم اما نکته ای در این میان به ذهنم می رسد که دوست دارم مورد نقادی قرار گیرد:
آنچه من از گذشته این ملت می دانم این است که قرنها مدیریت فرهنگی این مردم توسط صنف خاصی به نام روحانیت اعمال شده است.
سابقه آموزش نوین در ایران کمتر از دو قرن است و از گسترش آن قرنی نمی گذرد
و یک قرن در نهایت یعنی سه چهار نسل
و اگر واحد تغییرات فرهنگی را نسل بدانیم بدین معنا خواهد بود که آموزش نوین در ایران دوران کودکی خود را طی می کند.در طی این مدت هم نفوذ فرهنگی و ایمانی صنف روحانیت تا چند دهه اخیر به شدت در میان عامه دوام داشت.
با این مقدمه کوتاه می توان ادعا کرد که مبدء و منشا و مدیریت تحولات اجتماعی در ایران عمدتا به دست روحانیت بوده است.
تحول بی سابقه ای که در پنجاه سال اخیر در ایران رخ داده است از همین وضعیت ناشی می شود.
تا پنجاه سال قبل روحانیت همیشه به عنوان ناظر حکومتها و تا حدود زیادی به عنوان حامی منافع مردم( لااقل بنا بر تفسیر خاص خود از نفع و زیان) عمل کرده بود و تکیه گاه عمده مردم در حرکتهای اصلاحی و رفع مظالم بوده است
تحول ایجاد شده این وضعیت را به طور مطلق از بین برد.
روحانیتی که به عنوان ناظر و ناقد یا ناصح قدرت عمل کرد ، خودش قدرت را به دست گرفت و در مدت کوتاهی توانست رقبای داخلی خود را منقرض یا ساکت کند .
ملتی که تمام امید و راهنمای خود را در بین روحانیت می جست عملا به یک سرگشتگی و بیچارگی یاس آلود دچار گشت.
بخش فقیر جامعه که معمولا قشر انرژیک جامعه در تحولات اجتماعی است عملا خود را دست بسته و تسلیم یافت و برای دلخوشی خود به آموزه های سابق خود از روحانیان یعنی صبر و تسلیم پناه برد .
نمونه واضحی از این تسلیم را در رفتار مردم با جکومت می توان دید.
اکثریت غالب این مردم به لحاظ فرهنگی چنینند که اگر فردی دست در جیبشان ببرد و صد تومان ناقابل از جیبشان بردارد چنان با این وضعیت برخورد می کنند که حتی ممکن است به قتل منجر شود اما همین مردم وقتی در یک شب نصف ثروتشان توسط حکومت از آنها گرفته می شود صبح با بی خیالی تمام به روال عادی زندگی خود می پردازند.
👍7
❇️در سوگ شهادت عزت و شرافت ایرانی
✍️ محمدحسین ناجی
چندی پیش حادثه ای رخ داد و مردم کشورم را سوگوار کرد. بسیاری از مردم کشورم به کوچه و خیابان ریختند و به سر و سینه زنان سوگوار شدند، من نیز که مدتهای مدیدی سوگوار تنهایی خویش و عزت کشورم هستم صد متاسفانه دردهایم عود کرد و ذلت را عریان و لخت در مقابل خویش به نظاره نشستم.
اما درد من از جنس درد اکثریت سیاه پوش نبود.
آنچه شهید شده بود عزت و سرفرازی ، کیاست و دوراندیشی و عدالت و عرق ملی و درد آینده ی فرزندان این سرزمین بود.
صحنه های فجیعی از بی تدبیری ، بی نظمی و بی فکری و حتی احتمال نفوذ آژانسهای جاسوسی بیگانه در بالاترین سطح امنیتی کشور بود.
متاسفانه نیروهای نظامی و ارتش کشور هم در این میان سخره ی رسانه های تصویری شدند.
بی نظمی وحشتناک در رژه نیروهای استقبال از پیکر جان باختگان که از نفوذ و گسترش بی لیاقتی در ارکان مدیریتی ارتش حکایت می کرد و ترکیدن دوخت شلوار یک نظامی سفید پوش از ناحیه باسن به هنگام برداشتن تابوت ساده ترین روی این فاجعه بود.
خطاهای فاحش در پروتکل های رسمی مقامات عالی کشور در یک دیدار مهم بین المللی که به طور مفصل در رسانه های خارج مطرح و بررسی شد و من به عیان دیدم که در کشور همسایه مان ترکیه چگونه منزلت ایران و ایرانی زیر پاهای بی لیاقتی له شد.
هر روز که می گذرد من از این سطح از بی خیالی و بیچارگی و تسلیم یک ملت شگفتزده تر می شوم.
مهم نیست که بهانه چه باشد؛ بعضی خود را زیر خشم و بغض بی هدف پنهان می کنند و برخی دیگر پشت سر فقدان کورسوی رهایی و برخی دیگر فرافکنی را می پسندند و دنبال مجرم و مسبب می گردند و برخی استدلال می کنند که این ملت سزاوار چنین سرنوشتی است
هرچه باشد نتیجه یکی است و آن محکومیت فرزندانمان به آوارگی در کشورهای دیگر یا نهایتا لگدمال شدن در زیر چکمه های عقب ماندگی و فقر و استعمار
من به آنهایی که دغدغه دین دارند هشدار می دهم که تا فرصت هست دین را از دست سیاست نجات دهید و الا آنچه روشن است اینکه نهایتا روزی این مردم بیدار می شوند و راه درست سیاست و مدیریت کشور را می آموزند ولی چه بسا که دینی که این همه به آن دل داده اید دیگر فرصت بیداری نداشته باشد و بلایی صد بار بدتر از آنچه در غرب بر سر کلیسا آمد بر سر دین بیاید.
فرصت هر روز در آتش بی خیالی مردم و حاکمیت بی عقلی و بی تدبیری که صد متاسفانه لباس قداست هم بر تن دارد و دین را اسباب غارت آینده این سرزمین کرده است ، تنگ تر می شود.
✍️ محمدحسین ناجی
چندی پیش حادثه ای رخ داد و مردم کشورم را سوگوار کرد. بسیاری از مردم کشورم به کوچه و خیابان ریختند و به سر و سینه زنان سوگوار شدند، من نیز که مدتهای مدیدی سوگوار تنهایی خویش و عزت کشورم هستم صد متاسفانه دردهایم عود کرد و ذلت را عریان و لخت در مقابل خویش به نظاره نشستم.
اما درد من از جنس درد اکثریت سیاه پوش نبود.
آنچه شهید شده بود عزت و سرفرازی ، کیاست و دوراندیشی و عدالت و عرق ملی و درد آینده ی فرزندان این سرزمین بود.
صحنه های فجیعی از بی تدبیری ، بی نظمی و بی فکری و حتی احتمال نفوذ آژانسهای جاسوسی بیگانه در بالاترین سطح امنیتی کشور بود.
متاسفانه نیروهای نظامی و ارتش کشور هم در این میان سخره ی رسانه های تصویری شدند.
بی نظمی وحشتناک در رژه نیروهای استقبال از پیکر جان باختگان که از نفوذ و گسترش بی لیاقتی در ارکان مدیریتی ارتش حکایت می کرد و ترکیدن دوخت شلوار یک نظامی سفید پوش از ناحیه باسن به هنگام برداشتن تابوت ساده ترین روی این فاجعه بود.
خطاهای فاحش در پروتکل های رسمی مقامات عالی کشور در یک دیدار مهم بین المللی که به طور مفصل در رسانه های خارج مطرح و بررسی شد و من به عیان دیدم که در کشور همسایه مان ترکیه چگونه منزلت ایران و ایرانی زیر پاهای بی لیاقتی له شد.
هر روز که می گذرد من از این سطح از بی خیالی و بیچارگی و تسلیم یک ملت شگفتزده تر می شوم.
مهم نیست که بهانه چه باشد؛ بعضی خود را زیر خشم و بغض بی هدف پنهان می کنند و برخی دیگر پشت سر فقدان کورسوی رهایی و برخی دیگر فرافکنی را می پسندند و دنبال مجرم و مسبب می گردند و برخی استدلال می کنند که این ملت سزاوار چنین سرنوشتی است
هرچه باشد نتیجه یکی است و آن محکومیت فرزندانمان به آوارگی در کشورهای دیگر یا نهایتا لگدمال شدن در زیر چکمه های عقب ماندگی و فقر و استعمار
من به آنهایی که دغدغه دین دارند هشدار می دهم که تا فرصت هست دین را از دست سیاست نجات دهید و الا آنچه روشن است اینکه نهایتا روزی این مردم بیدار می شوند و راه درست سیاست و مدیریت کشور را می آموزند ولی چه بسا که دینی که این همه به آن دل داده اید دیگر فرصت بیداری نداشته باشد و بلایی صد بار بدتر از آنچه در غرب بر سر کلیسا آمد بر سر دین بیاید.
فرصت هر روز در آتش بی خیالی مردم و حاکمیت بی عقلی و بی تدبیری که صد متاسفانه لباس قداست هم بر تن دارد و دین را اسباب غارت آینده این سرزمین کرده است ، تنگ تر می شود.
👍6👎1
خرد سنجشگر pinned «❇️در سوگ شهادت عزت و شرافت ایرانی ✍️ محمدحسین ناجی چندی پیش حادثه ای رخ داد و مردم کشورم را سوگوار کرد. بسیاری از مردم کشورم به کوچه و خیابان ریختند و به سر و سینه زنان سوگوار شدند، من نیز که مدتهای مدیدی سوگوار تنهایی خویش و عزت کشورم هستم صد متاسفانه…»
⚫️ تسلیمیت رهبران فکری یک جامعه ، قهقرای عجز یک ملت
*******************************
✍️ محمدحسین ناجی
هر جامعه ای بسان یک بنا و ساختمان بر روی ستونهایی استوار است که با چشم ظاهر دیده نمی شوند.
بخشی مهم از این ستونها ، اصول فکری خاصی است که در ذهن اکثریت افراد جامعه استقرار یافته و تثبیت شده است و امروزه آنها را پارادایم یا فرضهای مستقر فرهنگی می توان نامید.
در یک جامعه برده داری ، این اصل که (هر برده همواره برده می ماند) یک پارادایم تلقی می شود. هیچ برده ای حق ندارد حتی در اعماق ذهن خود در این اصل تردید کند.
انقلابهای اجتماعی در واقع به معنای متلاشی شدن یک پارادایم و جایگزینی یک پارادایم نو و البته برتر در یک جامعه است.
اگر نظام جمهوریت را برتر از نظام پادشاهی تلقی کنیم ( که از نظر من هم چنین است) می توان تحول 57 را از این جهت یک انقلاب نامید گرچه با توجه به تحولات بعدی ، تحمیل نظام ولایی بر جمهوریت را نمی توان یک انقلاب تلقی کرد گرچه آن هم به نوبه خود یک تغییر پارادایم شمرده می شود.
یکی از مهمترین حقوقی که مردم کشورم در دوران مشروطیت به دست آوردند حق انتخاب و سهیم شدن مردم در اداره امور کشور بود که از اصول اولیه دموکراسی و حاکمیت مردم شمرده می شود.
مراد از حق انتخاب ، تنها حق انتخاب کردن نیست بلکه حق انتخاب شدن هم بخشی از این حق است.
نظام ولایی به تدریج و به صورت گام به گام حق انتخاب شدن شهروندان را محدودتر و محدودتر کرد تا حدی که امروزه می توان گفت که عملا حق انتخاب کردن شهروندان هم به تبع سلب حق انتخاب شدن، از آنها سلب شده است.
اگر من نتوانم فرد مورد نظر خودم را انتخاب کنم در واقع من حق انتخاب ندارم.
در این شرایط وظیفه ی سنگین دفاع از حقوق مردم بر عهده ی انتخاب شوندگان است و نه بر عهده انتخاب کنندگان.
این رهبران سیاسی و فرهنگی جامعه هستند که ابتدا باید از حق انتخاب شدن خود با جسارت تمام دفاع کنند و برای استیفای آن تا آخرین نفس مبارزه کنند تا حق انتخاب مردم لگدمال نشود.
سکوت بزدلانه انتخاب شوندگان به هر بهانه و عذری در واقع بخشی از گامهایی است که به پامال شدن حق انتخاب کردن مردم منتهی می شود.
امروزه دو پارادایم در تعارض با هم قرار گرفته اند:
پارادایم قانون پذیری
و
پارادایم استیفای حقوق پذیرفته شده جهانی
و به به تعبیر مختصر پارادیم حقوق و قانون با هم متعارض شده اند.
مردم حق دارند برای استیفای حقوق خود با قوانین متعارض مبارزه کنند و در این راه مسئولیت اصلی بر عهده نخبگان جامعه و رهبران فکری و فرهنگی یک جامعه است.
*******************************
✍️ محمدحسین ناجی
هر جامعه ای بسان یک بنا و ساختمان بر روی ستونهایی استوار است که با چشم ظاهر دیده نمی شوند.
بخشی مهم از این ستونها ، اصول فکری خاصی است که در ذهن اکثریت افراد جامعه استقرار یافته و تثبیت شده است و امروزه آنها را پارادایم یا فرضهای مستقر فرهنگی می توان نامید.
در یک جامعه برده داری ، این اصل که (هر برده همواره برده می ماند) یک پارادایم تلقی می شود. هیچ برده ای حق ندارد حتی در اعماق ذهن خود در این اصل تردید کند.
انقلابهای اجتماعی در واقع به معنای متلاشی شدن یک پارادایم و جایگزینی یک پارادایم نو و البته برتر در یک جامعه است.
اگر نظام جمهوریت را برتر از نظام پادشاهی تلقی کنیم ( که از نظر من هم چنین است) می توان تحول 57 را از این جهت یک انقلاب نامید گرچه با توجه به تحولات بعدی ، تحمیل نظام ولایی بر جمهوریت را نمی توان یک انقلاب تلقی کرد گرچه آن هم به نوبه خود یک تغییر پارادایم شمرده می شود.
یکی از مهمترین حقوقی که مردم کشورم در دوران مشروطیت به دست آوردند حق انتخاب و سهیم شدن مردم در اداره امور کشور بود که از اصول اولیه دموکراسی و حاکمیت مردم شمرده می شود.
مراد از حق انتخاب ، تنها حق انتخاب کردن نیست بلکه حق انتخاب شدن هم بخشی از این حق است.
نظام ولایی به تدریج و به صورت گام به گام حق انتخاب شدن شهروندان را محدودتر و محدودتر کرد تا حدی که امروزه می توان گفت که عملا حق انتخاب کردن شهروندان هم به تبع سلب حق انتخاب شدن، از آنها سلب شده است.
اگر من نتوانم فرد مورد نظر خودم را انتخاب کنم در واقع من حق انتخاب ندارم.
در این شرایط وظیفه ی سنگین دفاع از حقوق مردم بر عهده ی انتخاب شوندگان است و نه بر عهده انتخاب کنندگان.
این رهبران سیاسی و فرهنگی جامعه هستند که ابتدا باید از حق انتخاب شدن خود با جسارت تمام دفاع کنند و برای استیفای آن تا آخرین نفس مبارزه کنند تا حق انتخاب مردم لگدمال نشود.
سکوت بزدلانه انتخاب شوندگان به هر بهانه و عذری در واقع بخشی از گامهایی است که به پامال شدن حق انتخاب کردن مردم منتهی می شود.
امروزه دو پارادایم در تعارض با هم قرار گرفته اند:
پارادایم قانون پذیری
و
پارادایم استیفای حقوق پذیرفته شده جهانی
و به به تعبیر مختصر پارادیم حقوق و قانون با هم متعارض شده اند.
مردم حق دارند برای استیفای حقوق خود با قوانین متعارض مبارزه کنند و در این راه مسئولیت اصلی بر عهده نخبگان جامعه و رهبران فکری و فرهنگی یک جامعه است.
👍2🤔1
🟣سیاست🟣
آیا 88 دیگری در راه است؟
✍️ : محمدحسین ناجی
سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد.
اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد
دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است.
پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده است.
کاربرد دیگر سیاست یعنی آنچه به عنوان سیاست در زندگی اجتماعی مردم در سطح جهان جاری است راچنین می توان بیان کرد:
✳️ سیاست فن بازی سازی از یک سو و بازی خوانی از سوی دیگر است یا دستکم از لوازم محتوم و غیرقابل اجتناب سیاست در جهان پیچیده ی فعلی مسلط شدن به فن بازی سازی و بازی خوانی است.
تنها بازی سازان بزرگ می توانند رهبریت یک جریان سیاسی را عهده دار شوند و تنها بازی خوانان قهار و هوشیار می توانند در دنیای سیاست سرپا بمانند.
جریان انتخابات ریاست جمهوری فعلی و رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان از جمله کسانی که ملتزم به ولایت فقیه هستند بلکه منتسب به اعاظم روحانیت شیعه و از سوی دیگر تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان که در دوره قبل ریاست جمهوری رد صلاحیت شده بود شایسته تامل و خوانش دقیق است.
به عنوان مقدمه بحث خاطره خود از انتخابات 88 را می آورم:
🟧 اواخر دوره احمدی نژاد بود و مردم که دوره وحشتناکی را پشت سر نهاده بودند به دنبال کاندیدای مناسبی بودند که بتواند کشور را به مسیر عقلانیت نزدیکتر کند.
بزرگان سیاست به سراغ میرحسین موسوی رفتند و هرچه اصرار کردند که دواطلب ریاست جمهوری شود ، ایشان نپذیرفتند.
بعد از اینکه روشن شد ایشان داوطلب نخواهند شد به سراغ خاتمی رفتند و با اصرار زیاد ایشان موافقت کردند که داوطلب شوند.
چند روزی از این واقعه نگذشته بود که یکباره موسوی پاپیش گذاشت و اعلام کرد که داوطلب ریاست جمهوری است! و این برای من یک علامت سوال بزرگ به همراه داشت.
وقتی دوره تبلیغات ریاست جمهوری شروع شد دوستان فعال دعوت به همکاری کردند و من به ستاد انتخابات رفتم.
به من تکلیف شد که به آرشیو بروم و مطالبی آماده کنم.
وقتی مشغول مطالعه بودم یکباره چشمم به مطلبی افتاد.
چند روز پیش از اینکه موسوی اعلام آمادگی کند مقام رهبری برای عیادت پدر آقای موسوی به منزل آنها زفته بود!!
یکباره حواب سوال بزرگم را یافتم.
علت کاندیداتوری آقای موسوی طلب آقای خامنه ای از ایشان بوده است.
این برای من بیش ازیک حدس نبود ولی روشن است که امور مهم سیاسی در خفا و پشت پرده اتفاق می افتد و صرفا با حدس و تخمین می توان بازی خوانی کرد.
از اتاق بیرون آمدم و مسئول ستاد گفتم که تنها کاری که می توانید بکنید این است که آدرس و شماره تلفن کسانی را که به همکاری می آیند بنویسید بعدا به دردتان می خورد.
از نظر من یک طراحی پیچیده برای انتخابات در راه بود و حوادث بعدی صحت پیش بینی مرا نشان داد.
من نه تلاشی در آن انتخابات کردم و نه رأی دادم.
اما نه میر حسین و نه دیگر فعالان سیاسی نتوانستند بازی خوانی کنند و در دام افتادند.
این بار اول نبود. در دوره پیشتر هم وقتی معین رد صلاحیت شد و شخص مقام رهبری به شورای نگهبان دستور داد که ایشان تایید صلاحیت شود هم باید می توانستند بازیخوانی کنند.
از نظر من جناب رهبری یک بازی ساز قهاری است و ازینرو باید بازی طراحی شده در این انتخابات را هم به درستی خواند.
در آن دوره میرحسین ، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به نوعی از سیاست ایران حذف می شدند که در آخر بازی نتایج مطلوب به دست آمد.
در این دوره چه نیروهایی تهدید بالقوه در مقابل خط ولایت شمرده می شود؟
به نظر می رسد جریانات فعال قومیتی و تا حدودی جوانان سکولار
به میدان کشیدن این نیروها تنها با تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان ممکن می شود ، کاندیدایی که هم منتسب به آذربایجان است و از طرف دیگر خود را یک کرد می خواند و مهمتر از همه جاه طلب است و به راحتی می تواند در صورت نیاز درگیر شود و فعالان را درگیر یک خشونت کند.
البته این تنها یک احتمال است و در واقع تلاشی است برای هوشیار کردن فعالان امر سیاست و توجه دادن به اینکه این تایید صلاحیت نشانه ی هیچ تغییر مثبت در حکومت و یا نشانه اهمیت دادن آنها به خواست مردم نیست .
به نظر شما آیا در ساده ترین حالت و معصومانه ترین خوانش ، این تصمیم صرفا برای بالا بردن میزان مشارکت مردم اخذ نشده است؟
آیا 88 دیگری در راه است؟
✍️ : محمدحسین ناجی
سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد.
اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد
دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است.
پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده است.
کاربرد دیگر سیاست یعنی آنچه به عنوان سیاست در زندگی اجتماعی مردم در سطح جهان جاری است راچنین می توان بیان کرد:
✳️ سیاست فن بازی سازی از یک سو و بازی خوانی از سوی دیگر است یا دستکم از لوازم محتوم و غیرقابل اجتناب سیاست در جهان پیچیده ی فعلی مسلط شدن به فن بازی سازی و بازی خوانی است.
تنها بازی سازان بزرگ می توانند رهبریت یک جریان سیاسی را عهده دار شوند و تنها بازی خوانان قهار و هوشیار می توانند در دنیای سیاست سرپا بمانند.
جریان انتخابات ریاست جمهوری فعلی و رد صلاحیت بسیاری از داوطلبان از جمله کسانی که ملتزم به ولایت فقیه هستند بلکه منتسب به اعاظم روحانیت شیعه و از سوی دیگر تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان که در دوره قبل ریاست جمهوری رد صلاحیت شده بود شایسته تامل و خوانش دقیق است.
به عنوان مقدمه بحث خاطره خود از انتخابات 88 را می آورم:
🟧 اواخر دوره احمدی نژاد بود و مردم که دوره وحشتناکی را پشت سر نهاده بودند به دنبال کاندیدای مناسبی بودند که بتواند کشور را به مسیر عقلانیت نزدیکتر کند.
بزرگان سیاست به سراغ میرحسین موسوی رفتند و هرچه اصرار کردند که دواطلب ریاست جمهوری شود ، ایشان نپذیرفتند.
بعد از اینکه روشن شد ایشان داوطلب نخواهند شد به سراغ خاتمی رفتند و با اصرار زیاد ایشان موافقت کردند که داوطلب شوند.
چند روزی از این واقعه نگذشته بود که یکباره موسوی پاپیش گذاشت و اعلام کرد که داوطلب ریاست جمهوری است! و این برای من یک علامت سوال بزرگ به همراه داشت.
وقتی دوره تبلیغات ریاست جمهوری شروع شد دوستان فعال دعوت به همکاری کردند و من به ستاد انتخابات رفتم.
به من تکلیف شد که به آرشیو بروم و مطالبی آماده کنم.
وقتی مشغول مطالعه بودم یکباره چشمم به مطلبی افتاد.
چند روز پیش از اینکه موسوی اعلام آمادگی کند مقام رهبری برای عیادت پدر آقای موسوی به منزل آنها زفته بود!!
یکباره حواب سوال بزرگم را یافتم.
علت کاندیداتوری آقای موسوی طلب آقای خامنه ای از ایشان بوده است.
این برای من بیش ازیک حدس نبود ولی روشن است که امور مهم سیاسی در خفا و پشت پرده اتفاق می افتد و صرفا با حدس و تخمین می توان بازی خوانی کرد.
از اتاق بیرون آمدم و مسئول ستاد گفتم که تنها کاری که می توانید بکنید این است که آدرس و شماره تلفن کسانی را که به همکاری می آیند بنویسید بعدا به دردتان می خورد.
از نظر من یک طراحی پیچیده برای انتخابات در راه بود و حوادث بعدی صحت پیش بینی مرا نشان داد.
من نه تلاشی در آن انتخابات کردم و نه رأی دادم.
اما نه میر حسین و نه دیگر فعالان سیاسی نتوانستند بازی خوانی کنند و در دام افتادند.
این بار اول نبود. در دوره پیشتر هم وقتی معین رد صلاحیت شد و شخص مقام رهبری به شورای نگهبان دستور داد که ایشان تایید صلاحیت شود هم باید می توانستند بازیخوانی کنند.
از نظر من جناب رهبری یک بازی ساز قهاری است و ازینرو باید بازی طراحی شده در این انتخابات را هم به درستی خواند.
در آن دوره میرحسین ، جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی باید به نوعی از سیاست ایران حذف می شدند که در آخر بازی نتایج مطلوب به دست آمد.
در این دوره چه نیروهایی تهدید بالقوه در مقابل خط ولایت شمرده می شود؟
به نظر می رسد جریانات فعال قومیتی و تا حدودی جوانان سکولار
به میدان کشیدن این نیروها تنها با تایید صلاحیت فردی مثل پزشکیان ممکن می شود ، کاندیدایی که هم منتسب به آذربایجان است و از طرف دیگر خود را یک کرد می خواند و مهمتر از همه جاه طلب است و به راحتی می تواند در صورت نیاز درگیر شود و فعالان را درگیر یک خشونت کند.
البته این تنها یک احتمال است و در واقع تلاشی است برای هوشیار کردن فعالان امر سیاست و توجه دادن به اینکه این تایید صلاحیت نشانه ی هیچ تغییر مثبت در حکومت و یا نشانه اهمیت دادن آنها به خواست مردم نیست .
به نظر شما آیا در ساده ترین حالت و معصومانه ترین خوانش ، این تصمیم صرفا برای بالا بردن میزان مشارکت مردم اخذ نشده است؟
خرد سنجشگر pinned «🟣سیاست🟣 آیا 88 دیگری در راه است؟ ✍️ : محمدحسین ناجی سیاست را هم مثل برخی واژه های دیگر دوگونه می توان تعریف کرد. اولی تعریف سیاست آنگونه که باید باشد دیگری تعریف سیاست آنگونه که در حال حاضر در جریان است. پیشتر در مورد تعریف اول سیاست در کانال نوشته شده…»