خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
کلبه سرگرد 10
🎧 کتاب صوتی:

📚 دنیای سوفی
🎤قسمت 10 : کلبه سرگرد
Forwarded from ArefM
فكر كردن يك مهارت است. این درست نیست که ما به صورت طبیعی و بدون آموزش و تمرين از موهبت تفکر صحیح و منطقی برخوردار شویم. از کسانی که ذهنشان آموزش ندیده نباید انتظار تفکر منطقی و صحیح داشت همانطور کسانی که هرگز تمرین و آموزش ندیده اند نمی توانند نجار، گلف باز یا پیانیست خوبی شوند.

- آلفرد ماندر -

Thinking is skilled work. It is not true that we are naturally endowed with the ability to think clearly and logically — without learning how, or without practicing…. People with untrained minds should no more expect to think clearly and logically than people who have never learned and never practiced can expect to find themselves good carpenters, golfers or pianists

- Alfred Mander
Forwarded from ArefM
یک لبخند^_^
نگاه نقادانه و راستی‌آزمایی

+من دوستت دارم
_شواهدى هم دارى كه از اين حرفت پشتيبانى كنه؟
ArefM
یک لبخند^_^ نگاه نقادانه و راستی‌آزمایی +من دوستت دارم _شواهدى هم دارى كه از اين حرفت پشتيبانى كنه؟
ویتگنشتاین شاید اولین فیلسوفی باشد که به طور مستقل به بررسی کارکردهای زبان پرداخته باشد. البته در فرهنگ ما در جاهای مختلف به طور ضمنی بحثهای زیادی در باره زبان شده است. هم در ادبیات و خصوصا در بحثهای ادبی معانی و بیان و نیز در منطق و همچنین در علم اصول فقه
اما اینکه در مورد مدلولهای التزامی یک عبارت یا جمله به این معنایی که بنده می خواهم عرض کنم بنده چیزی نخوانده ام
گاهی ظاهر کلمات نشانگر یک اخبار است و معمولا این جملات را به عنوان نمونه هایی از جمله خبری مثال می زنند ولی مساله درست خلاف آن است.
امروزه وقتی کسی می گوید دوستت دارم به نظر بنده معنای مراد یعنی معنایی که گوینده آن را قصد میکند اخبار از یک حالت روانی نیست بلکه یک معنای انشایی است و می خواهد با این کلمات چیزی را در مخاطب خلق کند
وقتی می گوید دوستت دارم در واقع به زبان احساس میگوید دوستم بدار و میخواهد دوست داشتن را در طرف مقابل نسبت به خود ایجاد کند.
این را آوردم که عرض کنم اگر مخاطب دقت داشت آن را یک ادعا نمی گرفت تا از وی طلب دلیل کند!

وقتی کسی می گوید عاشقتم! یعنی عاشقم باش
وقتی میگوید می میرم برات یعنی برام بمیر لطفا!
وقتی می گوید دلم برات تنگ شده یعنی دلت برام تنگ بشه آخه!
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
ارسطو 11
🎧 کتاب صوتی:

📚 دنیای سوفی
🎤قسمت 11 : ارسطو
خرد سنجشگر
#دوره_اول_مهارت_سنجشگرانه_اندیشی #بخش_بیست_و_سه #کانال_خرد_سنجشگر #حساب_عاقبت #م_ناجی 🍃حساب عاقبت🍃 امروز روز تعطیل است. او در خانه تنهاست و فرصت زیادی دارد که با خود باشد. خلوت با خود عجب نعمت گرانبهایی است. بعضی ها از خلوت کردن با خود می هراسند. به…
#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_چهار
#کانال_خرد_سنجشگر
#گاو_پیشانی_سفید
#م_ناجی



🐂🐂🐂گاو پیشانی سفید🐂🐂🐂

دیروز بود که یکی از دوستانش سوالی از او پرسید: چرا اینقدر زندگی را واسه خودت سخت میگیری؟ خودت رو سوال پیچ میکنی که چه بشه؟ مثل دیگر آدمها سرتو بنداز زندگیتو بکن. جای این حرفا اگه فرصت داری یه شغل دوم واسه خودت دست و پا کن که کمی زندگیت را رنگینتر بکنی.
ببین دیگران چه میکنند تو هم مثل آنها رفتار کن. چه ضرورتی دارد که خودت را گاو پیشانی سفید بکنی؟ کاری بکنی که همه تو را با انگشت نشان دهند؟ همه به تو مثل یک جذامی نگاه کنند و سعی کنند از تو کناره گیرند تا مبادا از افکار و دلنگرانیهایت به آنها سرایت کند.
سرگشته جان نمی بینی مردم چقدر به رفاه خود و خانواده شان اهمیت می دهند؟ نمی بینی که اکثرمردان اطرافت پیدا و نهان به دنبال کام گرفتن از این دنیا و لذاتش هستند؟ شکرخدا سواد که داری ، انگلیسی هم که بلدی، کامپیوتر هم که داری، برو تو سایتهای خارجی ببین چه خبره! همه کیفشان را می برند. اگر فیلترشکن نداری من بهت می دم. حالا بگذریم از ماهواره که بترسی زن و بچه ات هم منحرف شوند.
سرگشته دنیا عوض شده، تو هم باید عوض بشی . مثل پیره زن های خشکه مغز نباش ؛به روز باش! آپ دِیت!!!
با خودش فکر می کرد که چه جواب مناسبی برای همکارش می تونه بده؟
چرا حق با همکارش نیست؟
چرا او متفاوت از دیگران می اندیشد؟
همکارش راست می گفت. از حرفهای خودمانی همکارانش با هم پیدا بود که تقریبا همه با اندک تفاوتهایی نگاهی یکسان به زندگی دارند. شاید در روشها با هم متفاوت باشند اما دغدغه ها خیلی شبیه به همه.
شاید بعضی هنوز مروت و اخلاق را تاحدودی در خود حفظ کرده اند، شاید بعضی دیگر هنوز مذهب را به عنوان یک ایمان در دل دارند، اما بعضی ها هم به هیچ چیز پایبیند نیستند جز منافع و مصالح خود.
برای چند تومن درآمد اضافی حاضرند از روی حقوق انسانهای دیگر و حتی دوستان خود عبور کنند بلکه بدتر از آن حاضرند به آنها خیانت کنند ، کلاهبرداری کنند، رشوه بگیرند یا زیراب کسی را بزنند و....
طبیعی بود که باید به این سوال خود جواب قانع کننده ای می داد. لااقل برای خود
چون می دانست خیلی چیزها در آدمها با استدلال تغییر نمی کند الا اینکه خود فرد واقعا در پی پاسخ سوالی باشد.
با خودش گفت اولا بگو ببینم افرادی مثل دوست موعظه گر خودم چه استدلالی برای کارهایشان دارند؟
و خودش جواب داد که اولا برای مجاز بودن خویش برای این کارها استدلالشان این است که اینها حق من است. من آزادم هرگونه بخواهم زندگی کنم. به هیچکس مربوط نیست که من چه کاری می کنم و چه کاری نمی کنم.حقوق بشر یعنی همین!
انسان موجودی است آزاد وکسی حق ندارد حقوق وی را سلب کند!
یک استدلال دیگر هم استناد به رفتار انسانهای دور و بر خود، رفتار انسانهای صاحب منصب و افرادی که در مدیریت مملکت کاره ای هستند. هر مورد دزدی و اختلاس که در رسانه ای اعلام می شود سندی است برای آنها نسبت به مجاز بودن آن کار.
بلکه بالاتر ازآن، اینکه باید آنگونه عمل کنند و اگر رفتار قانونی یا منصفانه داشته باشند حتما حقوقشان پامال خواهد شد.
یاد مطلبی در یکی از رسانه های مجازی افتاد که میزان اختلاسهایی که در این چند سال اخیر افتاده بود را جمع زده بود و به جمعیت هشتادمیلیونی ایران تقسیم کرده بود و سهم هرکس را بالغ بر میلیونها تومان تخمین زده بود.
با خودش گفت اگر کسی وجدان اخلاقی نداشته باشد پربیراه نمیگوید اگر بخواهد این سهم خود را از درآمدهای این کشور بستاد.
اما از چه راهی؟ از راه زدن جیب مردم بدبخت که خودشان هم در این اختلاسها جیبشان زده شده است و از آنها هم سرقت شده است؟
و یک لحظه اندیشید که همین دلیل کافی است که نشان دهد راهی که مردم عامی و افراد کوچه و خیابان انتخاب کرده اند و زندگی گوسفند مسلکی را برگزیده اند راهی خطاست و اگر همه با هم بودند درآمدی نصیبشان می شد که حتی اگر کار نمی کردند وضعشان بهتر بود!
اما به خودش نهیب داد که ذهنش از مرکز تفکرات خیلی دور شده است.
و سوال خود را تکرار کرد: چرا راهی که دوستم برای من توصیه کرد نادرست است؟
آها
یادش افتاد که تصمیم گرفته روزی 5 اصطلاح فلسفی-منطقی را یاد بگیرد. چرا؟ در نوشته ی بعدی توضیحش می آید.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from ربات حذف ✂️
دنیای سوفی
هلنیسم 12
🎧 کتاب صوتی:

📚 دنیای سوفی
🎤قسمت 12 : هلنیسم
#سنجشگری
#مرحلۀ_ارزیابی_قطعه
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی




🗝🗝🗝مرحله ی ارزیابی در تفکر نقادانه🗝🗝🗝


دوستانی که تا حدودی با تفکر نقادانه آشنا هستند می دانند که این مهارت برای مواردی طراحی شده است که ما با متن(نوشتاری) یا قطعه(گفتاری) مواجه باشیم که در مقام اثبات درستی ادعایی برای ما یا برای توجیه باور خود نسبت به مدعا/نتیجه باشد.
پس اگر توجه کنیم متوجه می شویم که چرا در تعریف دلیل گفته شده است که دلیل بخشی از متن یا قطعه است که برای توجیه یک باور و پشتیبانی از آن یا اثبات مدعا/نتیجه برای مخاطب است.
زیرا وقتی فردی استدلال یا قول مستدلّی را در مقابل مخاطب بیان می کند یکی از دو منظور را می تواند داشته باشد:
الف- اینکه برای مخاطب نشان دهد که چرا به این مدعا/نتیجه باور دارد و از این راه همدلی و همراهی مخاطب را در التزام به این باور کسب کند
ب- اینکه می خواهد با اثبات درستی مدعا/ نتیجه مخاطب را متقاعد به پذیرفتن آن مدعا و همرای ساختن وی با خود بکند.
البته ناگفته پیداست که ضرورت ندارد که همواره گوینده و مخاطب دو شخص متفاوت باشند و یک فرد هم می تواند در یک تفکر بازتابی یا متاملانه خود را مخاطب خود قرار داده و به بررسی باورهای خود اقدام کند و در واقع دو خود را در مقابل هم قرار دهد : خود باورمند و خود نقاد.
قبلا در مورد مرحله اول تفکر نقادانه صحبت کردیم و با تمرینات نسبتا زیادی سعی کردیم به ریزه کاری ها و ظرافت هایی که در مرحلۀ فهم متن یا قطعه وجود دارد مسلط شویم.
حال نوبت رسیده که کم کم به ارزیابی متون بپردازیم.
در این راه طبیعی است که از متون ساده شروع کنیم و کم کم به متن های پیچیده تر بپردازیم.
فرقی که ارزیابی متن با مرحله قبل یعنی فهم متن دارد این است که برخلاف مرحله ی قبل برای تمام متون نمی توان قاعده ی واحدی پیدا کرد و ارزیابی متن نسبت به محتوای مدعا/نتیجه تغییر خواهد کرد.
اگر بخواهیم توضیح بیشتری بدهیم باید بگوییم که ارزیابی متن دو بخش کاملا متفاوتی را داراست.
الف- ارزیابی صورت استدلال
ب- ارزیابی ماده آن
همانگونه که در منطق هر استدلالی را از جهت ماده و صورت جدا کرده اند و منطق صوری را صرفا برای ارزیابی صورت استدلال طراحی کرده اند و بحث صناعات خمس را در منطق سنتی برای بررسی مادۀ استدلال طراحی کرده اند در مقام بررسی یک برهان یا استدلال در تفکر نقادانه نیز ما باید درستی دلیل را از هر دو جهت مورد بررسی قرار دهیم.(1)
از اینرو وقتی استدلال را از نظر مادۀ آن بررسی میکنیم نوع بررسی ما نسبت به نوع ماده ای که در استدلال به کار رفته است متفاوت خواهد بود.
ازینرو برای اینکه کار آسنتری برای یادگیری ارزیابی دلیل داشته باشیم باید آنها را از نظر ماده ی استدلال تقسیم بندی کرده و هر نوع را جداگانه بررسی کنیم.
در این نوشته اکتفا میکنیم به بیان اینکه گزاره هایی که ما در استدلال های خود به کار می بریم دو حالت می توانند داشته باشند:
الف: بدیهی باشند. یعنی گزاره هایی باشند که برای درستی آنها یا استدلال لازم نیست و یا استدلال ممکن نیست.
ب- نظری باشند: یعنی خود گزاره ها نیاز دارند که به طریقی درستی آنها اثبات شود.
روشن است که عقل ایجاب میکند که تمام گزاره ها نمی توانند نظری باشند زیرا در آن صورت درستی هیچ گزاره ای را نمی توانیم اثبات کنیم.(چون منتهی به دور یا تسلسل می شود)
پس ما برای اینکه بتوانیم دلایل را از جهت ماده آنها بررسی کنیم باید ابتدائا بدانیم که چه گزاره هایی برای خود ما یا مخاطب ما بدیهی است . در ضمن یاد بگیریم که چگونه می توانیم درستی یک گزاره نظری را ثابت کنیم.
افزون بر این برای بررسی دلیل یا برهان از لحاظ صورت استدلال نیز باید تا حدودی با منطق صوری یا منطق ریاضی آشنایی داشته باشیم
—----------------------------------------
(1) در منطق معاصر هم این جدایی وجود دارد. درستی استدلال از جهت صورت را اعتبار(validity) و از جهت ماده ، درستی (trueness) و در صورتی که هر دو با هم جمع شوند ،استحکام (soundness) می نامند.

Soundness: An argument is sound if it meets these two criteria:
(1) It is valid.
(2) Its premises are true.

http://www.iep.utm.edu/val-snd/


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#سنجشگری
#یک_بررسی_نقادانه
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی




درست است كه اضطراب زياد كشنده است و مضر، اما دوري زياد از اضطراب هم درست نيست.
اخيراً روانشناسان از اهميت اضطراب صحبت مي كنند. اينكه مواجهه با اضطراب در بالا بردن هوش مؤثر است.
هولدرلين از شاعران بنام فرانسه است. او مي گويد:

... اما هر جا خطري است، نيروي ازاديبخش همانجا رشد مي كند.

++++++++++++++++++

یک بررسی کوتاه نقادانه:

مساله:اثار اضطراب در زندگی
نتیجه مدعا: دوری زیاد از اضطراب درست نیست.
دلیل:
اخیرا روانشناسان از اهمیت اضطراب صحبت میکنند.
شاهد برای دلیل: نقل قولی از یک شاعر مدعی شده به نام فرانسوی!

ارزیابی:

اولا مدعا مبهم است.
مراد از زیاد یعنی چقدر؟ یعنی چقدر نباید از اضطراب دور نبود تا مصداق زیاد دورنشدن باشد؟
دلیل واقعا مشخص نیست. مراد از روانشناسان همه ی روانشناسان هستند؟
خود دلیل یک مدعای بدون دلیل است. حتی یک مورد از یک روانشناس شناخته شده جمله ای در تایید مدعا ذکر نشده.
در ثانی حتی آنچه به عنوان دلیل ذکر شده مدعا را ثابت نمی کند . اینکه مواجهه با اضطراب در بالا بردن هوش موثر است ایجاب نمی کند که باید برای خود شرایط اضطراب آور ایجاد کرد!
آنچه به عنوان شاهد آورده شده است از یک شاعر است که صرفا ادعا شده که نامبردار است
ثانیا شاعر نامبردار بودن اقتضا نمی کند که در روانشناسی هم متخصص باشد!
ثالثا ایشان صراحتا به اضطراب اشاره نکرده است و وجود خطر بالضروره اضطراب آور نیست بلکه تنها بعضی ها در شرایط خطر مضطرب می شوند و نه همه انسانها.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#سنجشگری
#ضعفهای_ارتباطی_ما
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی



🙃🙃یک آرزو یا یک دعای نامستجاب🙃🙃

کمتر کسی را می توان یافت که اهل تامل، مطالعه یا حساس به مسایل اجتماعی باشد و از وضعیت فرهنگ و سیاست و مدیریت و اقتصاد حاکم بر جامعه و مملکتمان راضی و خشنود باشد.
هرکس بنا به دیدگاه های خاص خودش نقدهایی بر شرایط زیستی و روابط مردم -مردم یا نظام- مردم دارد.
افراد زیادی هم تلاش کرده اند این ضعف ها و عیوب را ریشه یابی کرده و حتی راه حل هایی هم برای اصلاح اوضاع مطرح کنند.
در این فرصت کوتاه و نوشته ی موجز قصد تحلیل و ارزیابی قوت و ضعفهای جامعه ایران را ندارم . و تنها قصد دارم به یکی از این ضعفها که شاید خودش ریشه ی اختلالات ارتباطی زیادی هم باشد اشاره کنم.
اگر حتی به صورت تصادفی به چند گروه فعال در همین تلگرام سر بزنید و شاهد گفتگوی افراد در یک مساله ی اجتماعی یا سیاسی یا فرهنگی باشید در اغلب موارد خواهید دید که این گفتگوهای متقابل همراه با تنش، سوء تفاهم و نه در جهت همگرایی و نزدیک شدن افکار مخالف است. لااقل تجربیات شخصی مرا به این جمع بندی رسانده است.
در تلاش برای ریشه یابی مشگل ، بنده متوجه شدم که اغلب هر یک از طرفین در دریافت پیام طرف مقابل ، مدعای او و دلایلش ضعفهایی دارند و چون مهارت کمی در فهم کامل پیام مخاطب دارند مسلما در ارزیابی سخنان وی هم مطالبی مطرح خواهند کرد که برای فرد مدعی نامربوط و ناصحیح جلوه خواهد کرد و در دور پرسش و پاسخ این فاصله ی بین مدعا/دلیل و نقدها وسیعتر شده و نهایتا به واکنش های روانی و بدخلقیها و متهم کردن طرف مقابل به اینکه نمی خواهد حقیقت را بپذیرد و یا قصد مغالطه یا جدل دارد می انجامد و تنها نتیجه ای که از هزینه کردن وقت و انرژی و امکانات حاصل می شود خاکستر دوری روانی طرفین از هم و یک اعصاب به هم ریخته و نهایتا یاس از هم سخنی و ...است. و این خود آغاز دوری افراد یک جمع از همدیگر و اتمیزه شدن بیشتر افراد جامعه است.
به نظر بنده آموزش و پرورش ما با نقیصه های متعددش افرادی تحویل جامعه می دهد که فاقد مهارتهای اولیه ارتباطی یعنی تسلط بر القای پیام از یک سو و از طرف دیگر فاقد تسلط بر فهم کامل و صحیح پیامی که فرستاده می شود، فاقد مهارت مدیریت روانی مخاطب برای ایجاد شرایط مناسب برای درک همدلانه پیام و از طرف مقابل ایجاد این حس در گوینده که با شنونده ی خوبی مواجه است که آماده درک همدلانه پیام وی است و تبه طور جدی تلاش می کند که گفته های او را به خوبی بشنود و سعی می کند که شرایط و فضای ذهنی -روانی او را که منجر به چنین نتایجی شده است به خوبی درک کند.
اینها ضروری ترین و ابتدایی ترین شرایطی است که جهت ایجاد یک فضای صمیمانه لازم برای یک دیالوگ و هم اندیشی است.
ازینرو به این نتیجه رسیده ام که اولین کار برای اصلاح کشور برطرف کردن موانع ارتباط سالم و همگرا در بین روشنفکران و تحصیل کردگان و آنهایی که فردای مملکت به دست آنها مدیریت خواهد شد.
و تا این مهارتها حاصل نیاید بعید است که از مطرح کردن بحثهای سیاسی یا فرهنگی و حتی تلاشهای عملی در ابعاد مختلف نتیجه ای حاصل آید.
اما متاسفانه این عیب آنچنان آشکار نیست که توجه جوانهای پرشور و احساسی را جلب کند. بدین سبب و به لحاظ اینکه نتایج فوری و مشت پر کن ملاحظه نمی شود برای اکثر افراد کاری بی نتیجه یا صرفا تفننی و تزیینی می نماید.
در حالی که این مهارتها در کشورهای پیشرفته با وجود داشتن سیستم آموزشی بسیار پیشرفته ، همچنان جدی گرفته می شود.
امیدوارم که روزی برسد که شب یلدای انتظار به سر رسد و نظام آموزشی ما متفطن به این ضعفها شود و در ترمیم آنها گامهای جدی برداشته شود.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👨‍🎓کمی ورزش!


فرض کنید که در یک مسابقه تلویزیونی شرکت کرده‌اید و میان سه در باید یکی را انتخاب کنید. پشت یکی از درها یک ماشین است و پشت دو در دیگر دو بز. شما یکی از درها را انتخاب می‌کنید (مثلاً در شمارهٔ ۱). مجری برنامه که می‌داند پشت هر در چه چیزی است، در دیگری را باز می‌کند (مثلاً در شمارهٔ سه) و به شما نشان می‌دهد که پشتش یک بز است. بعد از شما می‌پرسد که «می‌خواهید در شمارهٔ ۱ را با شمارهٔ ۲ تاخت بزنید؟» آیا به سود شماست که انتخابتان را عوض کنید؟
خرد سنجشگر
👨‍🎓کمی ورزش! فرض کنید که در یک مسابقه تلویزیونی شرکت کرده‌اید و میان سه در باید یکی را انتخاب کنید. پشت یکی از درها یک ماشین است و پشت دو در دیگر دو بز. شما یکی از درها را انتخاب می‌کنید (مثلاً در شمارهٔ ۱). مجری برنامه که می‌داند پشت هر در چه چیزی است،…
مسئله مونتی هال (به انگلیسی: Monty Hall problem) یکی از معماهای احتمالات است. این معما بر اساس یک مسابقه تلویزیونی آمریکایی به نام بیا معامله کنیم طرح‌ریزی شده و نامش را نیز از نام مجری اصلی این مسابقه، مونتی هال، گرفته است. مسئله مونتی هال یا پارادوکس مونتی هال در زمرهٔ پارادوکس‌های حقیقی قرار می‌گیرد: با این که جواب مسئله ناممکن به نظر می‌رسد اما در واقع درست است. این مسئله، در تفسیر معمول آن، معادل ریاضیاتی مسئلهٔ سه زندانی است و هر دو این مسائل با مسئله سه کارت مشابهت‌هایی دارند.

این مسئله اولین بار در نامه‌ای از استیو اسلوین به مجلهٔ آمارگر آمریکایی در سال ۱۹۷۵ مطرح شد.[۱] یکی از گزاره‌های مشهور آن در ستون «از مرلین بپرس» مرلین واس سوانت در مجلهٔ پرید در سال ۱۹۹۰ منتشر شد:

فرض کنید که در یک مسابقه تلویزیونی شرکت کرده‌اید و میان سه در باید یکی را انتخاب کنید. پشت یکی از درها یک ماشین است و پشت دو در دیگر دو بز. شما یکی از درها را انتخاب می‌کنید (مثلاً در شمارهٔ ۱). مجری برنامه که می‌داند پشت هر در چه چیزی است، در دیگری را باز می‌کند (مثلاً در شمارهٔ سه) و به شما نشان می‌دهد که پشتش یک بز است. بعد از شما می‌پرسد که «می‌خواهید در شمارهٔ ۱ را با شمارهٔ ۲ تاخت بزنید؟» آیا به سود شماست که انتخابتان را عوض کنید؟

پاسخ واس سوانت این است: شرکت کننده باید پیشنهاد مجری را بپذیرد. از آنجا که احتمال وجود ماشین پشت هر یک از سه در مساوی است، بازیکنی که در ۱ را انتخاب می‌کند شانس برنده شدنش یک به سه است. اما بازیکنی که در شمارهٔ ۱ را انتخاب می‌کند و بعد آن را با در شمارهٔ ۲ عوض می‌کند، به احتمال ۲ به ۳ برنده است. چون مجری یکی از درهای انتخاب نشده را باز کرده و یکی از گزینه‌ها را باطل کرده است. بنا بر این، شرکت‌کننده با عوض کردن انتخابش شانس برنده شدنش را دو برابر می‌کند.[۲]

بسیاری از خوانندگان حاضر نبودند بپذیرند که تاخت زدن در چنین موقعیتی به سود شرکت‌کننده است. پس از این که این مسئله در پرید مطرح شد ۱۰۰۰۰ خواننده که ۱۰۰۰ نفرشان دارای مدرک پی‌اچ‌دی بودند به مجله نامه نوشتند و اظهار کردند که پاسخ واس سوانت صحیح نیست.[۳] حتی با وجود ارائهٔ توضیحات، شبیه‌سازی موقعیت و اثبات‌های ریاضی، بسیاری با این جواب متقاعد نشدند. اندرو واسونی، توضیح می‌دهد که پل اردیش، یکی از برجسته‌ترین ریاضی‌دانان تاریخ، تا زمانی که شبیه‌سازی کامپیوتری‌ای را مشاهده نمود که این نتیجه را تأیید می‌کرد؛ متقاعد نشد.

مسئله مونتی هال توجه دانشگاهیان زیادی را به خود جلب کرده است چون فرموله کردن مسئله آسان و پاسخ آن شگفت‌آور است.
به نقل از ویکی پدیا
مسئله

استیو اسلوین در سال ۱۹۷۵ نامه‌ای به مجلهٔ آمارگر آمریکایی نوشت و مسئله‌ای را بر اساس مسابقهٔ تلویزیونی «بیا معامله کنیم» شرح داد. در نامهٔ بعدی او این مسئله را «مسئلهٔ مونتی هال» نامید. این مسئله معادل مسئلهٔ سه زندانی است که در سال ۱۹۵۹ در ستون بازی‌های ریاضی مارتین گاردنر در ساینتیفیک امریکن تشریح شده بود. در سال ۱۹۹۰، همین مسئله در همان فرم مشهورش در ستون مرلین واس سوانت منتشر شد.

نقاط مبهمی در صورت این مسئله وجود دارد: روشن نیست که مجری همیشه درِ دیگری را باز می‌کند یا نه، پیشنهاد عوض کردنِ در را می‌دهد یا نه و آیا امکان دارد دری را باز کند که ماشین پشت آن است؟ تلقی عمومی از مسئله به این صورت است که مجری همواره یکی از درهای انتخاب نشده را باز می‌کند، دری که مجری باز می‌کند پوچ است و همیشه به شرکت‌کننده پیشنهاد می‌کند در انتخابش تجدیدنظر کند. اغلب مفروض می‌دانند که ماشین به طور کاملاً اتفاقی پشت یکی از درها قرار گرفته و اگر مجری میان گزینه‌های انتخاب نشده، حق انتخاب داشته باشد (که در حالتی که شرکت‌کننده گزینهٔ درست را انتخاب کرده باشد، اتفاق می‌افتد) انتخاب مجری هم کاملاً تصادفی‌ست. برخی نیز (علاوه بر موارد فوق یا به جای موارد فوق) متذکر می‌شوند که انتخاب اولیهٔ شرکت‌کننده اتفاقی‌ست.
واس سوانت و خشم رسانه‌ها

واس سوانت در ستونش نوشت که شرکت‌کننده باید دری را که انتخاب کرده عوض کند و به درستی اظهار کرد که درِ اول شانس برنده شدنش یک به سه است، اما درِ پیشنهادی به احتمال دو به سه برنده است چون مجری همیشه یکی از درهای پوچ را باز می‌کند. او در توضیح این پاسخ از خوانندگان خواست که موقعیتی را تصور کنند که یک میلیون در وجود دارد و شرکت‌کننده در شمارهٔ ۱ را برمی‌گزیند. مجری که می‌داند پشت هر در چیست همهٔ درها را به جز در شمارهٔ ۷۷۷۷۷۷ باز می‌کند. واس سوانت نتیجه می‌گیرد: «به سرعت در اول را با درِ ۷۷۷۷۷۷ تاخت می‌زنید، مگر نه؟»

در واکنش به این جواب هزاران نامه از طرف خوانندگان به دست واس سوانت رسید که مدعی شدند پاسخ او غلط است. ۹۲% از نامه‌های مردم عادی و ۶۵% از نامه‌های دانشگاهیان علیه او بود. در مجموع از هر ده نفر، نه نفر معتقد بودند این پاسخ نادرست است.

واس سوانت توضیحات بیشتری ارائه کرد «وقتی مجری برنامه یکی از درهای پوچ را باز می‌کند، شانس برنده شدن از یک به سه در مرحلهٔ اول، به یک به دو در مرحلهٔ بعد تغییر نمی‌کند.» او برای تشریح ایده‌اش از یک بازی دیگر مثال آورد: «شما رویتان رابرمی‌گردانید و من یک نخود را زیر یک ظرف از سه ظرف پنهان می‌کنم. بعد از شما می‌خواهم یکی از ظرف‌ها را انتخاب کنید و انگشتتان را روی آن بگذارید. احتمال این که ظرف شما محتوی نخود باشد یک به سه است، درست است؟ بعد یکی از دو ظرف باقی‌مانده را برمی‌گردانم و نشان می‌دهم که خالی‌ست. از آنجایی که فارغ از انتخاب شما من همیشه می‌توانم یکی از ظرف‌های انتخاب نشده را پوچ کنم درمی‌یابیم که احتمال پوچ بودن یا نبودن ظرف زیر انگشت شما تغییری نکرده است.» او بازی مشابهی را با ورق‌های بازی توضیح داد.

کماکان خوانندگان به واس سوانت نامه می‌نوشتند و می‌گفتند که اشتباه کرده است، اما نظر برخی نیز تغییر کرد. نزدیک به ۱۰۰% کسانی که بازی نخود را امتحان کردند پذیرفتند که با توضیح واس سوانت موافقند. ۵۶% مردم عادی و ۷۱% موسسات دانشگاهی متقاعد شدند که در این مسئله، عوض کردن در به نفع شرکت‌کننده است. واس سوانت اظهار کرد که علت به اشتباه افتادن برخی این است که فراموش می‌کنند مجری همیشه ناچار است دری را باز کند که پوچ است.
به نقل از ویکی پدیا
#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_پنج
#کانال_خرد_سنجشگر
#ملاک_عمل
#م_ناجی


👓ملاک عمل👓


همچنان در مورد گفته های دوستش می اندیشید.
دوستش راست می گفت. در دل می توانست تصدیق کند که هر انسان حق دارد سرنوشت خود را انتخاب کند. انسان آزاد است . انسان حق انتخاب دارد. خودش می تواند بلکه باید کارهایی را که میخواهد بکند انتخاب کند.
اما آیا اینکه حق دارد که خودش انتخاب کند به معنای این است که هرکاری را که در حیطه قدرتش بود می تواند یا باید بکند؟
به تعبیر دیگر اینکه من حق دارم فلان کار را بکنم اقتضا می کند که باید آن کار رابکنم؟
به نظرش می رسید که این قاعده کلیت ندارد و نمی تواند کلیت داشته باشد. چرا؟
اولا منتهی می شود به تناقض! یعنی چه؟ این را خودش از خودش پرسید.
و خودش جواب داد. یعنی اینکه مثلا در مورد شرط بندی کردن. وقتی از خودش سوال میکند که آیا من می توانم شرط بندی بکنم یا نه و به خودش جواب دهد که بله تو حق داری هرکاری را که می توانی بکنی پس می توانی شرط بندی بکنی.
اگر این قاعده درست باشد این حکم در مورد نقیض آن حکم هم جاری است. یعنی ممکن بود اینگونه قضاوت کند که چون من می توانم شرط بندی نکنم پس نباید شرط بندی کنم.
پس قدرت و توانایی داشتن برای انجام یا ترک کاری ایجاب نمی کند که باید آن کار را بکند . و الا دچار سردرگمی های زیادی خواهد شد . دلیل دومش هم این است که انسان در زمان مشخصی قادر به انجام چندین کار است و اگر صرف قدرت داشتن اقتضا کند که باید آن کار را انجام دهد باید چندین کار را در یک زمان بکند که قابل جمع با هم نیستند . یعنی ممکن نیست در زمان معینی دو کار را با هم انجام داد.
مثلا من در لحظه الف می توانم بنشینم، می توانم راه بروم و می توانم دراز بکشم اگر بنا باشد که هرکاری را که بتوانم بکنم باید بکنم باید هر سه کار یا بیشتر را در آن واحد بکنم و این ممکن نیست.
بعد با خودش گفت که ممکن است منظور دوستم این باشد که هرکاری را که دلت خواست می توانی بکنی. یعنی اگر دوست داشتی بخوابی می توانی بخوابی اگر خواستی راه بروی می توانی و...
باز به خودش جواب داد:
اولا این کار با قبول مسوولیت و تعهد سازگار نیست.
یعنی وقتی من در استخدام یک شرکتی هستم اینگونه نیست که هرکاری را که دلم خواست می توانم بکنم. بلکه باید فقط در چارچوب قواعد آن شرکت کار کنم و الا در همان چند روز اول عذرم را میخواهند و از کار بیکارم میکنند.
همچنین در خانواده، اینطور نیست که تحمل کنند که من هرکاری را میلم کشید انجام دهم بلکه موظفم در چارچوبی که در خانواده مقرر است رفتار کنم. در فلان ساعت مشخص حتما باید در خانه باشم و در فلان ساعت باید بخوابم و در بهمان ساعت باید بیدار شده باشم الی آخر.
فردی که به مدرسه می رود همین محدودیت ها را دارد فردی که مدیر شرکتی است او هم. یک پزشک هم و یک مهندس هم و.....
پس لااقل این قاعده هم که انسان هرکاری را که دلش خواست می تواند انجام دهد کلیت ندارد. یعنی نیاز است که ما قاعده دیگری پیدا کنیم که بر طبق آن مشخص شود که چه کارهایی را می توانیم انجام دهیم و چه کارهایی را نه.
وانگهی کارهایی هستند که اگر دیگران نسبت به او انجام دهند اذیت می شود.
مثلا اگر کسی بدون اجازه ی او دست به جیبش ببرد ناراحت می شود.
اما چطور می تواند دیگران را ملزم به این بکند که دست در جیب وی نکنند اگر این قاعده درست باشد که هرکس هر کاری را دوست داشت می تواند بکند!
با خود اندیشید که هیچ راهی ندارد جز اینکه خودش هم آن کارها را نکند تا بتواند از دیگران هم آن را بخواهد. یعنی ساده ترین راه این است که یک قانون نوشته یا نانوشته بین کسانی که در کنار هم زندگی می کنند وجود داشته باشد که همه ملزم باشند آن را رعایت کنند. زیرا هیچکس تن به یک قانون یکطرفه نمی دهد. اینکه من حق داشته باشم دست به جیب افراد بکنم ولی آنها این حق را نداشته باشند!
تازه فهمیده بود که دوستش چه حرف ناپخته ای را به وی توصیه کرده بود . حرفی که حتی خود وی قادر نیست در زندگی اش عملی کند.
گذشته از آنها مگر در یک جامعه متمدن که تحت قانون زندگی میکنند مگر به این سادگی اجازه می دهند که کسی دلبخواهی قانون را زیرپا بگذارد؟
از همه ی آنها گذشته مگر یک انسان می تواند مثلا گوشت همنوع خود را بخورد؟ مگر می تواند کودکی را بدون دلیل و علت اذیت کند؟ حس می کرد حتی روان سالم یک فرد خودش محدودیتهایی برای عمل شخص ایجاد میکند. مثلا نمی تواند کسانی را دوستشان دارد آزار دهد. نمی تواند در مقابل درد و رنج آنها بی تفاوت بنشیند.
و چنین اندیشید که حتی گذشته از محدودیتهایی که اعتقادات انسان برای وی ایجاد میکنند ، عوامل زیادی در اینکه چه کاری را باید بکند و چه کاری را نباید بکند دخالت دارند که باید به وقت خودش با دقت در موردشان فکر کند و تصمیم بگیرد.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker