خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
494 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Seyed Ahmad Mirsanei
دوست عزیز و بزرگوار سلام امیدوارم انتقادات بنده و نوع بیانم را حمل بر بی ادبی نکرده باشید. بنده خوشبختانه توفیق داشتم هم در منطق قدیم (شامل منطق ارسطویی، رواقی-مگاری و اسلامی) در حد اعلای آکادمیک تلمذ و شاگردی کنم و هم در منطق جدید (شامل منطق کلاسیک، منطق‌های…
بخشی از یک مقاله در این باره را می آورم.
گرچه در خود مقاله پستی و بلندیهایی ناشی از عوم وضوح کامل مطلب برای نگارنده دیده می شود ولی نکاتی هم هست که نشان دهنده نظر راسل در مورد گزاره است.
اگر بر این باور باشیم که فرگه و راسل اولین موسسان منطق جدید بوده اند باید ردپای معنای جدید گزاره را در نوشته های آنان جست.

قضیه چیست؟
معنایی که راسل در فلسفه«اتمیسم منطقی»اش برای قضیه Proposition یا گزاره ارائه می‏دهد،
اختلاف زیادی با معنای جمله یا عبارت sentence ندارد.
(دقت بفرمایید که گزاره را مترادف معنای جمله یا عبارت یا قضیه دانسته اند و نه خود جمله یا قضیه)
قضیه در نظر راسل«مجرد رمز است البته رمز مرکب»،
به این معنا که اجزاء آن نیز رمز می‏باشد،
پس جمله‏ای که شامل الفاظ متعددی است، هر لفظ آن یک رمز خواهد بود.
و عبارتی که این اجزاء و رموز را ترکیب می‏کند نیز رمز است:
در این زمینه باید نکات زیر بیان گردد:
1-ملاحظه می‏کنیم که نزد راسل«رمز»در معنای بسیار وسیعی بکار رفته و شامل همه لغات-از هر نوعی که باشد-می‏شود،
هر لفظی و هر جمله و عبارتی نیز رمز است.
2-اسم و جمله یا قضیه، هر سه رمزند،
ولی اسم رمز برای شخص،
و جمله و قضیه رمزی برای واقع Fact می‏باشند.
این تمایز متکی به مطلبی است که جایگاه خاصی در فلسفه راسل دارد:
واقع چیزی است که قضیه‏ای را صادق یا کاذب قرار می‏دهد،
واقع به این معنایی که راسل بکار می‏برد چیزی مانند سقراط یا باران یا خورشید است، سقراط هیچ قضیه‏ای را صادق یا کاذب قرار نمی‏دهد.
هنگامی که می‏گوییم«چیز خاصی دارای خاصیت معینی است»
یا«چیز خاصی با چیز دیگری علاقه معینی دارد
«از واقع تعبیر آورده‏ایم،
اما خود این چیز که خاصیتی دارد یا با چیز دیگری علاقه‏ای دارد واقع نیست،
خود سقراط واقع نیست،
اما اینکه سقراط فیلسوف بوده واقع، یا بهتر بگوییم تعبیر از واقع است.
لذا راسل می‏گوید:
واقع چیزی است که قضیه‏ای را صادق یا کاذب قرار می‏دهد،
یا تعبیر کامل از واقع دائما به وسیله عبارت یا جمله است.
کتاب من روی میز است.
اینجا خود کتاب واقع نیست،
شی‏ء است،
و شی‏ء با واقع فرق دارد.
قرار داشتن کتاب من روی میز واقع است.
اسم از شی‏ء یا چیز حکایت می‏کند،
یعنی اسم برای آن چیز رمز است،
جمله یا قضیه که از واقع حکایت می‏کند نیز رمز است،
اما نه رمز برای شخص و چیز معینی، بلکه برای واقع. (2)
راسل وقایع را جزء عالم فعلی می‏داند و برای آنها عینیت قائل است،
لذا خود وقایع موصوف به صدق یا کذب نمی‏شوند،
اما قضایا یا صادقند و یا کاذب،
در حقیقت اینها ویژه قضیه است که یا صادق است یا کاذب.
3-قضیه و جمله(عبارت)، هر دو رمزی برای واقع‏اند،
اما این دو تفاوت اساسی دارند: (3) راسل نخست بین این دو تمایز قائل نمی‏شد،
اما بعد در کتاب«بحثی در معنا و صدق»بین آنها فرق گذاشته‏ است.
وی در این کتاب چنین می‏گوید:
«قضیه چیزی است که ممکن است در هر لغتی گفته شود:
(سقراط میرا است)Socrates est mortel دو سخن هستند که از یک قضیه حکایت می‏کنند،
در خود یک لغت هم می‏توان از یک قضیه تعبیرهای مختلفی آورد:
پس اختلاف بین(قیصر در 15 مارس کشته شد)و(روز 15 مارس روز قتل قیصر است)اختلافی راجع به علم بیان می‏باشد،
لذا ممکن است دو صورت از الفاظ یک معنا داشته باشند می‏توانیم قضیه را چنین تعریف کنیم:
(همه عباراتی است که معنای یک عبارت معلومی را می‏رسانند.

((((اگر عنایت داشته باشید قضیه را از جنس عبارت می داند و لفظ))))


اما عبارت با معنایش بیشتر مأنوس‏ایم،
«تعدادی از الفاظ که مطابق قوانین ترکیب لغوی در کنار هم قرار گرفته‏اند.»
در واقع فرق بین عبارت و قضیه، نظیر فرق بین لفظ و معناست.
یعنی قضیه:«چیزی است که عبارت بر آن دلالت می‏کند.»
البته لازم نیست هر عبارتی معنای جداگانه داشته باشد و بر معنای خاصی دلالت کند،
اما اگر دلالتی برای هر عبارتی هست همین مدلول، قضیه خواهد بود.

http://www.ensani.ir/fa/content/102436/default.aspx
خرد سنجشگر
#آقای_سرگشته #بخش_بیست_و_هفت #کانال_خرد_سنجشگر #آگاهی_منشاء_عمل_است_آیا #م_ناجی ☘️☘️☘️آگاهی منشاء عمل است ایا؟؟؟☘️☘️☘️ سرگشته دیگر خود را به آب زده بود. نمی توان به کلمه ی آب بسنده کرد زیرا آب هم به آب حوض اطلاق می شود و هم به امواج سرکش اقیانوسهای…
#آقای_سرگشته
#بخش_بیست_و_هشت
#کانال_خرد_سنجشگر
#میزان_اختیار_انسان
#م_ناجی



میزان اختیار انسان


سرگشته سوال آخرینش را هنوز به یاد داشت.
ذهنش هنوز در سوال قفل و چفت شده بود و علاقمند بود بیشتر در آن مورد بداند.
آیا واقعا انسان موجودی مختار است؟
آیا انسان واقعا می تواند دایره ی عمل خویش را خود انتخاب کند؟
این سوال هم در مورد بخش مربوط به کمیت زندگی مطرح هست و هم در مورد بخش مربوط به کیفیت زندگی.
این سوال را هم در مورد دامنه ی نظام ارزشی انسانها می توان مطرح کرد و هم در مورد دامنه ی قدرت و تاثیر رفتار انسان در خود و در محیط
اگر به صورت جزئی تر و موردی تر بخواهیم سوالها را مطرح کنیم می توانیم اینگونه بیان کنیم:
آیا من که مثلا از حیوانات خوشم نمی آید و مثلا به هیچرو دوست ندارم که با موش و گربه و سگ روبرو شوم، می توانم از طریق اصلاح افکارم یا هر طریق ممکن دیگر خودم را به گونه ای تغییر دهم که عاشق موش و گربه شوم؟ یعنی این مقدار از اختیار در حوزه ی توان و قدرت من موجود است؟
آیا من که مثلا با خوردن دو کیلو مواد غذایی در روز سیر می شوم می توانم در وجودم تغییراتی بدهم که با نیم کیلو تغذیه به سیری و سیرابی برسم؟
آیا من که در روز هشت ساعت می خوابم ، آن قدرت را دارم که خودم را تغییر دهم و با چهار ساعت خواب در روز ، نیازم به خواب و استراحت تامین شود؟
آیا من که فردی انزواطلب و درونگرا هستم می توانم این خصیصه را عوض کنم و فردی برونگرا و اجتماعی گردم؟
ایا من می توانم قدرت حافظه ی خودم را چندین برابر کنم؟
آیا من می توانم در ساختار جسمی و روحی خودم تغییرات دلخواهم را انجام دهم؟
مرادم از این تغییرات، تغییراتی است که با بهره گیری از نیروی اختیار خود ایجاد میکنم و نه با تغییراتی مثلا پزشکی و با دخالت دارو یا تیغ جراح
آیا من می توانم در این لحظه که برخوردی خاص با فردی که ازش خوشم نمی آید، انجام خواهم داد را با برخوردی به کلی متفاوت بلکه متضاد عوض کنم به طوری که کل محاسباتی را که در مورد خودم داشتم یا داشتند را به هم بریزم؟
اینها بخشی از سوالاتی است که سرگشته در پی پاسخ دادن به آنهاست ، پاسخهایی که تجربه های عینی هم موید آنها باشند و پاسخها به گونه ای نباشند که فقط در حد نظریه و خیال صرف باقی بمانند یا تعلیق به شرایط و شروطی شوند که امکان محقق شدنشان نیست.
سرگشته می خواست بداند که ایا اینکه گفته می شود انسان مختار است یک بیان اخباری از واقعیت انسان است یا بیانی از آرزوهای انسان و تصویری از انسانی که دوست داریم که بودیم یا باشیم!
گاهی انسان آرزوهای خود را به نحو خبری بیان می کند.
شاید وقتی حافظ می گوید که:
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خــــــراب آبادم
در واقع می خواهد انسانی را توصیف کند که دوست داشت چنان باشد
و یا وقتی می گوید که
ترا ز کنگره عرش می زنند صفیر
معمولا در اینگونه موارد بین دو معنا از تعریف خلط می شود.

در جای خود بحث شده است که تعریف هم تعاریف مختلفی دارد و هم اقسام مختلفی.
به این معنا که تعریف هم مشترک لفظی است حداقل بین دو معنا
و هم در هر معنای مراد هم اقسام مختلفی دارد.
دو معنای کاملا متمایز از تعریف که اگر به دقت از هم جدا نشوند موجب خواهد شد که ما گرفتار مغالطه شویم
معنای توصیفی ((denoscriptive از تعریف
و معنای جعلی و وضعی و قراردادی (stipulative) تعریف
معنای توصیفی آن همان معنایی است که در علم از آن استفاده می کنیم.
و مثلا سعی می کنیم اشیا و موجودات و نیز پروسه های مختلف را به دقت در قابل کلمات ساده تر و آشناتر معرفی کنیم.
مثلا آب را به مایعی بی رنگ و بو که در صفر درجه یخ میزند و در 100درجه بخار می شود و خوردنش برای ادامه ی حیات انسان و دیگر حیوانات ضروری است و....
تعریف می کنیم.
اما معنای دوم معنایی است که در علوم قراردادی و اعتباری از جمله حقوق استفاده می شود.
مثلا در راهنمایی و رانندگی یک مثلث سفید رنگ که اطرافش را خط ضخیم قرمز پوشانده باشد را به عنوان علامت احتیاط تعریف می کنیم.
و با این تعریف مثلثی که قبلا هیچ رابطه ای با احتیاط نداشت به صورت دفعی دارای معنا می شود. به طوری که اگر کسی به آن معنا توجه نکند ممکن است مورد بازخواست و جریمه قرار گیرد.
معمولا تعریف هایی که در مورد انسان می شود به صورت عجیبی بین این دو نوع از تعریف در آمد و شد هستند و راهگشای مغالطه و بدفهمی.
مثلا اینکه گفته می شود انسان حیوانی است ناطق اگر مراد این باشد که انسان حیوانی است که تمام افعال و رفتارش را با تفکر و بهره گیری از عقلش و به حسب اقتضای عقل انتخاب میکند قاعدتا باید تعریف از نوع دوم آن باشد یعنی در واقع انسانی را که دوست داریم باشد ولی نیست بیان میکنیم برخلاف اینکه بگوییم انسان حیوانی است که غالبا توان سخن گفتن دارد که تعریفی از انسان به معنای اول تعریف است یعنی تعریفی توصیفی.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
👍👍👍ضرورت تحول در زبان نوشتاری👍👍👍


حسی
در درونم ایجاد شده
برای ضرورت تحول در سیستم نوشتاری.
🍁

به نظرم
این روش سطری و پاراگرافی نوشتار

🌼 ساده ترین و
🌼ابتدایی ترین
راه بهره گیری از حرف
برای فهماندن مقصود و مافی الضمیر است
🍁

اینگونه نوشتار
هزینه های زیادی را
برای خواننده
تحمیل می کند تا
از مافی الضمیر نویسنده خبردار شود.
🍁

این روش
یک کپی ساده از گفتار است

🍁

و ضعفهای ذاتی گفتار را هم
ناخواسته
در خویش پذیرفته است

🍁
در حالی که
نوشتار مجبور نیست که
به تمامی قواعد گفتار طابق النعل بالنعل
تن دهد

🍁

گشایش زیادی برای نوشتار وجود دارد،

مجبور هم نیست که
محدودیت های گفتار را تحمل کند

و
خود را
در سلول کلمات گفتاری
محدود کند

🍁
در عین حال که
در نوشتار
برخی از توانایی های گفتار را هم
در کنارش ندارد

🍁


از جمله لحن ها،
تاکید های آوایی

معمولا غایبند

🍁
این مساله
وقتی اهمیتش بیشتر می شود که
نوشته های الکترونیکی
به ما
🌼فضایی نامحدود
و🌼 مجانی
🌼با امکانات گرافیکی فوق العاده زیاد

اهدا میکند

م.ناجی


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🔆سوالاتی در باره ی زبان🔆

به نظر شما زبان گفتاری و زبان نوشتاری از چه جهت با همدیگر متفاوتند؟
هر کدام چه نقاط قوتی نسبت به زبان دیگر دارند؟
نقاط قوت زبان گفتاری؟؟؟
نقاط قوت زبان نوشتاری؟
نقاط ضعف زبان گفتاری؟
نقاط ضعف زبان نوشتاری؟

با ظهور دنیای مجازی و اینترنت، چه تغییراتی در مقایسه ی با این دو زبان ایجاد شده است؟
به نظر شما زبان منحصر در این دو زبان است؟
زبانهای دیگری غیری از زبان نوشتار و زبان گفتار وجود دارد؟ یا ممکن است بعدا به وجود آید؟
در باب حرف مفت


به نظر شما در مورد این عبارت غیر از ‼️حرف مفت‼️ چه می توان گفت؟


سنجشگری فرمالیستی به خرد راه ندارد. مکانیکی است و فن سالاری کلام و این دو بازتولید کننده خشونت زبان.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
در باب حرف مفت


به نظر شما در مورد این عبارت غیر از ‼️حرف مفت‼️ چه می توان گفت؟


سنجشگری فرمالیستی به خرد راه ندارد.
مکانیکی است و فن سالاری کلام و
این دو بازتولید کننده خشونت زبان.

‼️‼️‼️‼️‼️

دیشب با اینکه به شدت مریض بودم و بی حال ، برای اینکه از وقتم استفاده کنم و هم کتاب در باب حرف مفت را خوانده باشم و هم آن را به دست آن دسته از دوستان که دسترسی به خود کتاب ندارند، تقدیم کرده باشم، شروع به خوانش کتاب کردم.
اما فقط توانستم تا شروع بخش اصلی کتاب بخوانم.
در همان حال و هوا بودم که مواجه با پیام دوستی شدم.دوست به معنای عامترین عنوان و نه بیشتر
فردی که هم نگاه جدلی اش به بحثها را می شناختم و هم فرار چند باره اش از توضیح دادن مدعا و دلیل هایش
و مطلبی که اگر قرار می شد با هم نقادانه گفتگو کنیم به زودی سستی تار و پودش نمایان می شد.
و به سرعت در ذهنم این سوال پدیدار شد که آیا این را می توان به عنوان مصداقی از از حرف مفت قلمداد کرد؟
و همان را نوشتم و به عنوان یک پست پرسشی در کانال قرار دادم.
اما باید صادق بود که از همان لحظه ی به اشتراک گذاشتن پست، سوالی غریب اما مصر مرا در خود پیچید.
( آیا این اولین انحراف از اصول تفکر نقادانه نیست؟)
آیا می توان سخنی را که مدعایی دارد و دلیلی ، بی بررسی و بدون تلاش برای فهم مضمون، اعم از مدعا و دلیل، با عنوانی به همان اندازه مبهم متصف نمود؟
آیا جاری ساختن فرهنگ انگ زنی به حرف مفت در عمل به شمشیری دو سر نیست؟
آیا در واقع تسلیم شدن به همان فرهنگی نیست که نویسنده با تلاش خود ، در ظاهر می کوشد آن را محکوم کند؟
آیا مگر می توان بدون بررسی مدعا و دلیلی در دادگاه عقل و منطق، او را محکوم به اعدام کرد؟
اگر چنین روالی به قاعده تبدیل شود، خود عملا باعث رواج حرف مفت نخواهد شد؟
و نهایتا اینکه
می خواهم عرض کنم که
با اینکه پست قبلی من تنها طرح یک سوال بود. اما اگر سوال من، یکی از پیشفرضهایش این باشد که بدون بررسی نقادانه مضمون و محتوای حرف مفت، می توان به حرف مفت بودن سخنی فتوا داد، این پیشفرض نادرست و قابل نقد است.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
🗝🗝🗝🗝در باب حرف مفت🗝🗝🗝🗝


با سلام
من نوشته ی شما را کمی زیر ذره بین قرار می دهم.

حرف مفت یعنی

یاوه گویی

یا حرفهای چرت و پرت و بی ربط


حرف مفت پدیده ای نو پا نیست

زیرا در هر برهه ای انسان دنبال اینه ابراز وجود کنه

و از عزت نفس برخودار نیست

و علت رواج آن:

علاوه بر موارد ذکر شده

۱.بعضا مجبور کردن اظهار نظر راجع به مواردی که اطلاعاتی نداریم
۲. دفاع از عقاید قومی و طایفه ای

و نتیجه مضر آن عدم اعتماد افراد به یکدیگر

🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁

به نظر می رسد ابتدا باید بر روی تعریف سخن یاوه( حرف مفت) متمرکز شویم.
بعد از توافق بر این مساله که ما در واقع می خواهیم در مورد یک معنای عام غیرمختص به فرهنگ و زبان خودمان که در انگلیسی از آن تعبیر به (بول شیت) می شود بحث کنیم.
گرچه شخصا تردید دارم که بتوان مطمئن بود که واژۀ یاوه یا حرف مفت در زبان فارسی به دقت کامل، تمام خصیصه هایی را حمل می کند که بول شیت در انگلیسی . چون این واژه ای فرهنگی است و ممکن است در بستر هر فرهنگ متناسب با آن فرهنگ رشد و نمو کرده باشد.
ازاینرو اگر بخواهیم تخقیقی مستقل در زبان فارسی و در فرهنگ خودمان داشته باشیم ، نباید خود را محدود به ترجمه ی مطالب و تحقیقاتی که در زبان و فرهنگ انگلیسی در مورد بول شیت یا دیگر واژه های هم افق وجود دارد، کنیم. بلکه باید به یک مطالعه میدانی در کار برد این واژه و مصادیق آن بپردازیم و به بررسی صفات و ویژگی های مشترکی که در آن مصادیق می توانیم بیابیم. اقدام کنیم.

باید توجه داشت که ترجمه ی واژه به واژه دردی را دوا نمی کند. اینکه حرف مفت را به یاوه گویی و آن را به چرت و پرت و آن را با الکی سخن گفتن و آن را به چرند و پرند معنی کنیم فقط جایگزین کردن واژه ای به جای واژه ی دیگر است بدون اینکه گامی به معنای آن نزدیک شده باشیم.
Forwarded from اتچ بات
مشوق باش !
دنیا به اندازه ی کافی ، منتقد دارد.

این جمله را در ترجمه ی عبارت بالا آورده اند.

که در واقع تعریضی است بر منتقد بودن، آن را عیب می انگارد و تعییر می کند و از آن پرهیز می دهد.

به مناسبت به اشتراک گذاشته شدنش در گروه، نتوانستم بی اظهار نظر و ارزیابی بگذرم.
به نظر می رسد که منتقد در این نوشته به معنایی به کار برده شده است که نقادانه اندیشان و طرفداران این نگرش ، به شدت از اینگونه تفسیر شدن می هراسند و در هر موقعیتی از فرصت بهره می گیرند تا از این نوع نگرش تبری جویند .
مقابل قرار دادن منتقد بودن با مشوق بودن ، نشانگر این است که گوینده معنایی از انتقاد در ذهن خود پرورده است که متناقض و منافی با تشویق است و اگر کسی منتقد به این معنا باشد در واقع کاری خلاف تشویق انجام داده است .
و این در واقع به کار بردن انتقاد به معنای خرده گیری و عیبجویی و تخریب است.که هرگز مراد نقادانه اندیشان از نقد نبوده و نیست.
یکی از عللی که ما سنجشگری را بر تفکر نقادانه ترجیح دادیم همین بود که از این بدفهمی خود را رهانده باشیم.
نقاد بودن با منتقد بودن به معنای عیبجوبودن متفاوت است. نقاد به فکر عیبجویی و تخریب دیگران نیست. اولا نقاد به فکر نقد سخن است و نه گوینده ی سخن و ثانیا مرادش از نقد سخن ارزیابی آن است و مشخص کردن وجوه قوت و ضعف آن و نه سست بازنمودن آن


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from اتچ بات
🔆🔆🔆سنجشگری🔆🔆🔆
=======================

مساله چیست؟
ایا اظهارات خبرگزاریها از برخورد بسیار مثبت و امیدوارانه مردم با این اخبار معانی روانشناسانه ی اجتماعی خاصی دارد؟
چه چیزی باعث شده است که این رفتار برای مردم چنین عجیب و در عین حال بسیار باشکوه و درخور تحسین بنماید؟
بیایید این خبر را هم سنجشگرانه بررسی کنیم.

متن خبر چنین است:

به گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، با دستور حجت‌الاسلام سیدمحمدعلی آل‌هاشم نماینده ولی‌فقیه در آذربایجان شرقی و امام جمعه تبریز نرده‌هایی که در داخل مصلی صف "مسئولان" را از "مردم" در نماز جمعه جدا می‌کرد برداشته شد.

رویکرد و رفتار مردمی حجت‌الاسلام آل‌هاشم بارها در 6 ماهه اخیر پس از انتصاب مورد توجه مردم و رسانه‌ها بوده که سوار شدن به اتوبوس BRT و تاکسی به همراه مردم و حضور سرزده در بازی تراکتورسازی و استقلال در ورزشگاه یادگار امام تبریز از رفتارهایی است که به شدت مورد استقبال قرار گرفت.

حضور سرزده در ادارات، شرکت در تمامی مراسمات خانواده‌های شهدا، رفتارهای مردمی و آسان سازی ارتباط امام جمعه و مردم از دیگر اقدامات حجت‌الاسلام آل‌هاشم در مدت انتخاب مقام معظم رهبری به نمایندگی خود در آذربایجان شرقی است.
اتچ بات
🔆🔆🔆سنجشگری🔆🔆🔆 ======================= مساله چیست؟ ایا اظهارات خبرگزاریها از برخورد بسیار مثبت و امیدوارانه مردم با این اخبار معانی روانشناسانه ی اجتماعی خاصی دارد؟ چه چیزی باعث شده است که این رفتار برای مردم چنین عجیب و در عین حال بسیار باشکوه و درخور…
وارونگی فرهنگی هم پدیده ای همچون وارونگی هوا می تواند باشد.
گاهی تغییراتی تدریجی در فرهنگ یک ملت پدید می آید که اگر فرض کنیم فردی در زمان الف چون اصحاف کهف به خواب فرو رود و در زمان ب چشم بگشاید گمان خواهد کرد که گویی مردم وارونه راه می روند یعنی سرهایشان به طرف پایین و پاهایشان جانب هواست.
این مساله هم از آن موارد است.
یعنی از مواردی است که قاعده جای استثنا نشسته و استثنا چون قاعده رفتار می کند.
قبل از انقلاب ، نماز جمعه در ایران رسمیت نداشت . بعد از انقلاب بود که چنانکه گفته می شود به پیشنهاد مرحوم طالقانی این رسم به این کشور و جامعه برگشت و با وجود امام جمعه ای مثل آیت الله طالقانی و منتظری و قاضی ومدنی و ... رونق گرفت.
اما با اعلام جنگ مسلحانه توسط گروههایی که امروزه ذات خائنانه حرکتشان اظهر من الشمس شده است امنیت عالمان واقعا مردمی و مردمدوست و متقی و شریف به خطر افتاد و کم کم کار دست عوض کرد و آنها که مردمیتر بودند در سایه قرار گرفتند.
ونهاد روحانیت(و نه همه ی روحانیان) منبر و محراب را به دنیا فروخت و دین را هم از مردم به جفا ستاند.
تا جایی که امروزه ظهور فردی در قامت امام جمعه که پشت بر وجوه دنیوی این مسند کند و سعی در کسب دل مردم و تحفه دادن معنویت برای آنها باشد بسی عجیب و باورنکردنی می نماید.
این مرد شریف را تنها نگذاریم و گرنه به زودی این پروژه ناتمام خواهد ماند زیرا که خار راه بسیار کسان خواهد شد.