Forwarded from Hosein
در این روش ما می خواهیم از طریق یک محاسبه ی عقلانی و نه استقرایی پاسخ را بیابیم.
همانطور که ملاحظه می فرمایید ما قرار است تعداد راه هایی را که از نقطه ی شروع تا نقطه ی پایان وجود دارد و تکراری نیست و با حفظ شرایط ذکر شده در صورت مساله پیموده می شود را پیدا کنیم.
روشن است که تمام راه حلها باید از نقطه ی شروع آغاز شود و در نقطهی پایان یا فینیش تمام شود. پس تعداد نهایی راه حلها برابر است با تعداد راه حلهای قابل قبولی که از نقطه ی شروع آغاز شده و در نقطه ی پایان ختم شده است.
یک راه حل این است که ما مشخص کنیم که نهاینا چند خط از دایره ی پایانی خواهد گذشت. و مشخص است که آن تعداد برابر است با تعداد خط هایی که در کل راه حلها به آن دایره وارد می شود.
برای پیدا کردن آن مجبوریم از دایره ی اول شروع کنیم.
از چند نقطه ی مختلف به دایره ی شماره یک می توان وارد شد؟
جواب مشخص است:
تنها از یک نقطه که همان نقطه ی آغاز است.
همانطور که ملاحظه می فرمایید ما قرار است تعداد راه هایی را که از نقطه ی شروع تا نقطه ی پایان وجود دارد و تکراری نیست و با حفظ شرایط ذکر شده در صورت مساله پیموده می شود را پیدا کنیم.
روشن است که تمام راه حلها باید از نقطه ی شروع آغاز شود و در نقطهی پایان یا فینیش تمام شود. پس تعداد نهایی راه حلها برابر است با تعداد راه حلهای قابل قبولی که از نقطه ی شروع آغاز شده و در نقطه ی پایان ختم شده است.
یک راه حل این است که ما مشخص کنیم که نهاینا چند خط از دایره ی پایانی خواهد گذشت. و مشخص است که آن تعداد برابر است با تعداد خط هایی که در کل راه حلها به آن دایره وارد می شود.
برای پیدا کردن آن مجبوریم از دایره ی اول شروع کنیم.
از چند نقطه ی مختلف به دایره ی شماره یک می توان وارد شد؟
جواب مشخص است:
تنها از یک نقطه که همان نقطه ی آغاز است.
Forwarded from Hosein
حال سوال را به دایره های دومین ستون منتقل می کنیم یعنی دایره ی شماره دو و سه
چند راه مختلف برای ورود به دایره ی دو وجود دارد؟
مشخص است که پاسخ همان یک است.
در مورد دایره ی شماره سه هم پاسخ یک است.
چند راه مختلف برای ورود به دایره ی دو وجود دارد؟
مشخص است که پاسخ همان یک است.
در مورد دایره ی شماره سه هم پاسخ یک است.
Forwarded from Hosein
حال سوال را به دایره ی های ستون سوم منتقل می کنیم.
چند راه برای ورود به دایره ی چهار وجود دارد؟
مشخص است که پاسخ همان یک است.
در مورد دایره ی شش هم پاسخ همچنان یک است.
اما در مورد دایره ی شماره پنج پاسخ متفاوت است.
راه های ختم شده به دایره ی شماره پنج بیش از یک است.
یک راه از دایره ی شماره 2 و یک راه از دایره ی شماره 3
پس پاسخ در مورد دایرهی شماره پنج برابر دو است.
چند راه برای ورود به دایره ی چهار وجود دارد؟
مشخص است که پاسخ همان یک است.
در مورد دایره ی شش هم پاسخ همچنان یک است.
اما در مورد دایره ی شماره پنج پاسخ متفاوت است.
راه های ختم شده به دایره ی شماره پنج بیش از یک است.
یک راه از دایره ی شماره 2 و یک راه از دایره ی شماره 3
پس پاسخ در مورد دایرهی شماره پنج برابر دو است.
خرد سنجشگر
Photo
حال سوال را به دایره های ستون چهار منتقل می کنیم.
همچنانکه می بینید پاسخ در مورددایره ی شماره هفت و شماره ده همچنان یک است.
اما در مورد دایره ی شماره هشت و نه پاسخ متفاوت است.
چند راه بر دایره ی شماره هشت وارد می شود؟
یک راه از دایره شماره جهار
و دو راه از دایره ی شماره پنج
چون دو راه به دایره ی شماره پنج وارد می شود طبیعتا دو راه هم از آن حارج می شود.
پس جمعا سه راه به دایره ی شماره هشت وارد می شود.
همچنین است پاسخ دایره ی شماره نه. یعنی پاسخ سه است.
همچنانکه می بینید پاسخ در مورددایره ی شماره هفت و شماره ده همچنان یک است.
اما در مورد دایره ی شماره هشت و نه پاسخ متفاوت است.
چند راه بر دایره ی شماره هشت وارد می شود؟
یک راه از دایره شماره جهار
و دو راه از دایره ی شماره پنج
چون دو راه به دایره ی شماره پنج وارد می شود طبیعتا دو راه هم از آن حارج می شود.
پس جمعا سه راه به دایره ی شماره هشت وارد می شود.
همچنین است پاسخ دایره ی شماره نه. یعنی پاسخ سه است.
خرد سنجشگر
Photo
حال سوال را به دایره های ستون پنج می بریم.
چنانکه ملاحظه می فرمایید در مورد دایره شماره یازده یک راه از طریق دایره هفت و سه راه از طریق دایره هشت ممکن است که جمعه می شود چهار راه ممکن.
در مورد دایره شماره دوازده سه راه از طریق هشت و سه راه از طریق نه که جمعا می شود شش راه ممکن
در مورد دایره سیزده هم مثل دایره یازده راههای ممکن چهار است.
چنانکه ملاحظه می فرمایید در مورد دایره شماره یازده یک راه از طریق دایره هفت و سه راه از طریق دایره هشت ممکن است که جمعه می شود چهار راه ممکن.
در مورد دایره شماره دوازده سه راه از طریق هشت و سه راه از طریق نه که جمعا می شود شش راه ممکن
در مورد دایره سیزده هم مثل دایره یازده راههای ممکن چهار است.
Forwarded from Hosein
حال سوال در مورد ستون ماقبل آخر است. یعنی ستون شش
چند راه به دایره ی 14 وارد می شود؟
چهار راه از طریق دایره اا و شش راه از طریق دایره15 یعنی مجموعا ده راه ممکن
و همینطور در مورد دایره ی شماره 15 . یعنی پاسخ 10 راه ممکن
چند راه به دایره ی 14 وارد می شود؟
چهار راه از طریق دایره اا و شش راه از طریق دایره15 یعنی مجموعا ده راه ممکن
و همینطور در مورد دایره ی شماره 15 . یعنی پاسخ 10 راه ممکن
خرد سنجشگر
Photo
حال پاسخ در مورد آخرین ستون و آخرین دایره باقی است؟
چند راه ممکن برای ورود به دایره شماره 16 وجود دارد؟
و ما می دانیم تعداد راههای ممکن به دایره 16 برابر با تعداد راه های ممکن از دایره 16 به نقطه پایان است.
پاسخ سوال برابر است با مجموع را های ممکن از دایره 14 و دایره 15
که مجموعا بیست راه است.
پس پاسخ سوال برابر بیست است.
چند راه ممکن برای ورود به دایره شماره 16 وجود دارد؟
و ما می دانیم تعداد راههای ممکن به دایره 16 برابر با تعداد راه های ممکن از دایره 16 به نقطه پایان است.
پاسخ سوال برابر است با مجموع را های ممکن از دایره 14 و دایره 15
که مجموعا بیست راه است.
پس پاسخ سوال برابر بیست است.
خرد سنجشگر
روش یافتن پاسخ: روش اول: روش استقرا
پاسخ استقرایی از یک طرف چینش
با توجه به قرینه بودن چینش دایره ها به همان تعداد از طرف دیگر هم قابل ترسیم است
با توجه به قرینه بودن چینش دایره ها به همان تعداد از طرف دیگر هم قابل ترسیم است
Forwarded from اتچ بات
دوستان عزیز اگر توجه نمایند، می توانند این مساله و حل آن را به عنوان نمونه ای واضح از تفکر و پردازش ذهن انسان برای پاسخ دادن به سوالات و مسایل خود ملاحظه کنند.
در مقایسه بین دو روش حل مساله، روش استقرا و روش تحلیلی می توان پی برد که ذهن چگونه می تواند در حل برخی مسایل به کمک انسان بیاید خصوصا که اگر این مساله شقوق بسیار زیادتری داشت.
آنگاه بود که عملا یافتن پاسخ استقرایی بسیار بسیار سخت می شد و اگر تعداد شقوق از حد معنی تجاوز می کرد یافتن پاسخ از راه استقرای پاسخها ناممکن میشد.
این مثال نشانگر اهمیت بهره گیری از قوا و مهارتهای ذهن در گشودن قفل سوالهاست.
اما چه باید کرد که خاصیت طبیعی انسان است که نمی تواند به سادگی از عادات مالوفش دست بردارد و موقعیت موجود را مطلوبترین موقعیت می پندارد.
در مقایسه بین دو روش حل مساله، روش استقرا و روش تحلیلی می توان پی برد که ذهن چگونه می تواند در حل برخی مسایل به کمک انسان بیاید خصوصا که اگر این مساله شقوق بسیار زیادتری داشت.
آنگاه بود که عملا یافتن پاسخ استقرایی بسیار بسیار سخت می شد و اگر تعداد شقوق از حد معنی تجاوز می کرد یافتن پاسخ از راه استقرای پاسخها ناممکن میشد.
این مثال نشانگر اهمیت بهره گیری از قوا و مهارتهای ذهن در گشودن قفل سوالهاست.
اما چه باید کرد که خاصیت طبیعی انسان است که نمی تواند به سادگی از عادات مالوفش دست بردارد و موقعیت موجود را مطلوبترین موقعیت می پندارد.
Telegram
attach 📎
⁉️چه پیشفرضهایی در سخن گفتن لازم است؟⁉️
☘️یکی از مهمترین پیشفرض های گفتارم این است که انسان با جهل زاده می شود.
هیچ کس علم غیبی ندارد مگر اینکه به دلایل متقن به اثبات برسد.
همه مردم علی القاعده دانسته های خود را از طریق تجربه ی شخصی یا بهره بردن از تجربیات دیگران، می آموزند.
یعنی در مواجهه با هر شنونده ای باید اصل را بر این بگیری که وی نه با افکار شما آشناست و نه با پیشفرض های مطلبی که می خواهید بگویید.
☘️ معنای اصل گرفتن این است که این سخن و قاعده باید پیشفرض نخستین شما باشد که نحوه شروع و بسط مطلب را بر آن بنا میکنی الا اینکه قراین و شواهد قانع کننده ای وجود داشته باشد که در این مورد خاص ، شرایط متفاوت است و باید به حسب آگاهی های خاصی که از مخاطب و شرایط سخن ورزی وجود دارد، سخن گفت
☘️یکی دیگر از پیش فرض هایم در نوشتن و سخن گفتن ، باید این باشد که مخاطب، مرا به عنوان مرجع و اتوریته در هیچ زمینه نپذیرفته است.
این پیشفرض به من کمک خواهد کرد که هر گزاره ای را که در سخنم به کار می گیرم، را صرفا به عنوان مدعا ببینم و به این نکته ی مهم التفات داشته باشم که حتما و حتی المقدور دلایل کافی برای درستی آن گزاره را ضمیمه کنم.
☘️ سومین پیشفرضی که حتما باید در پس زمینه سخنم باشد این است که به هیچرو معلوم نیست که مبانی فکری من با مخاطبینم همانند و یا حتی مشابه است.
این پیشفرض از آنرو ضرورت دارد که هر انسانی ناخواسته در پس زمینه فکری خودش ، تامل میکند و سخن می گوید.
اگر نتواند مبانی فکری خودش را به خوبی بازشناسی کند اصول زیادی را مسلم خواهد گرفت که از نظر مخاطب نامعلوم و نامکشوف است و همین نکته باعث خواهد شد که گفته ها و نوشته های ما مبهم و حتی غیرقابل تصور جلوه کنند، فارغ از اینکه تصدیق فرع بر تصور است و اگر مساله ای خوب تصور نشود تصدیقش محال است.
☘️ از پیشفرض های دیگر من به هنگام سخن گفتن، باید این باشد که مساله برای مخاطب اساسا مطرح نیست.
به تعبیر بهتر نباید یکی از پیشفرضهایم این باشد که مساله به همان وضوحی که برای من مطرح است و به همان مقدار از ضرورتی که برای من دارد ، برای مخاطب یا مخاطبینم هم چنین وضوح وضرورتی دارد.
وجود این پیشفرض باعث خواهد شد که من برای طرح مساله و ابعاد آن و ضرورت طرح مساله ، کوشش کافی نکنم و روشن است که اگر طرح مساله برای مخاطب به خوبی صورت نپذیرد و نیز ضرورتهای آن به اندازه ی کافی برایش توضیح داده نشود، مخاطب حتی اگر به تمام مطلب من توجه کند، توجهش در یک حالت سیری و بی میلی به مطلب و بی آنکه نیازی به بحث احساس کند خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
☘️یکی از مهمترین پیشفرض های گفتارم این است که انسان با جهل زاده می شود.
هیچ کس علم غیبی ندارد مگر اینکه به دلایل متقن به اثبات برسد.
همه مردم علی القاعده دانسته های خود را از طریق تجربه ی شخصی یا بهره بردن از تجربیات دیگران، می آموزند.
یعنی در مواجهه با هر شنونده ای باید اصل را بر این بگیری که وی نه با افکار شما آشناست و نه با پیشفرض های مطلبی که می خواهید بگویید.
☘️ معنای اصل گرفتن این است که این سخن و قاعده باید پیشفرض نخستین شما باشد که نحوه شروع و بسط مطلب را بر آن بنا میکنی الا اینکه قراین و شواهد قانع کننده ای وجود داشته باشد که در این مورد خاص ، شرایط متفاوت است و باید به حسب آگاهی های خاصی که از مخاطب و شرایط سخن ورزی وجود دارد، سخن گفت
☘️یکی دیگر از پیش فرض هایم در نوشتن و سخن گفتن ، باید این باشد که مخاطب، مرا به عنوان مرجع و اتوریته در هیچ زمینه نپذیرفته است.
این پیشفرض به من کمک خواهد کرد که هر گزاره ای را که در سخنم به کار می گیرم، را صرفا به عنوان مدعا ببینم و به این نکته ی مهم التفات داشته باشم که حتما و حتی المقدور دلایل کافی برای درستی آن گزاره را ضمیمه کنم.
☘️ سومین پیشفرضی که حتما باید در پس زمینه سخنم باشد این است که به هیچرو معلوم نیست که مبانی فکری من با مخاطبینم همانند و یا حتی مشابه است.
این پیشفرض از آنرو ضرورت دارد که هر انسانی ناخواسته در پس زمینه فکری خودش ، تامل میکند و سخن می گوید.
اگر نتواند مبانی فکری خودش را به خوبی بازشناسی کند اصول زیادی را مسلم خواهد گرفت که از نظر مخاطب نامعلوم و نامکشوف است و همین نکته باعث خواهد شد که گفته ها و نوشته های ما مبهم و حتی غیرقابل تصور جلوه کنند، فارغ از اینکه تصدیق فرع بر تصور است و اگر مساله ای خوب تصور نشود تصدیقش محال است.
☘️ از پیشفرض های دیگر من به هنگام سخن گفتن، باید این باشد که مساله برای مخاطب اساسا مطرح نیست.
به تعبیر بهتر نباید یکی از پیشفرضهایم این باشد که مساله به همان وضوحی که برای من مطرح است و به همان مقدار از ضرورتی که برای من دارد ، برای مخاطب یا مخاطبینم هم چنین وضوح وضرورتی دارد.
وجود این پیشفرض باعث خواهد شد که من برای طرح مساله و ابعاد آن و ضرورت طرح مساله ، کوشش کافی نکنم و روشن است که اگر طرح مساله برای مخاطب به خوبی صورت نپذیرد و نیز ضرورتهای آن به اندازه ی کافی برایش توضیح داده نشود، مخاطب حتی اگر به تمام مطلب من توجه کند، توجهش در یک حالت سیری و بی میلی به مطلب و بی آنکه نیازی به بحث احساس کند خواهد بود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3