خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
Forwarded from Hosein
حال سوال در مورد ستون ماقبل آخر است. یعنی ستون شش
چند راه به دایره ی 14 وارد می شود؟
چهار راه از طریق دایره اا و شش راه از طریق دایره15 یعنی مجموعا ده راه ممکن
و همینطور در مورد دایره ی شماره 15 . یعنی پاسخ 10 راه ممکن
خرد سنجشگر
Photo
حال پاسخ در مورد آخرین ستون و آخرین دایره باقی است؟
چند راه ممکن برای ورود به دایره شماره 16 وجود دارد؟
و ما می دانیم تعداد راههای ممکن به دایره 16 برابر با تعداد راه های ممکن از دایره 16 به نقطه پایان است.
پاسخ سوال برابر است با مجموع را های ممکن از دایره 14 و دایره 15
که مجموعا بیست راه است.
پس پاسخ سوال برابر بیست است.
ترجمه کنید و پاسخ دهید.
خرد سنجشگر
روش یافتن پاسخ: روش اول: روش استقرا
پاسخ استقرایی از یک طرف چینش
با توجه به قرینه بودن چینش دایره ها به همان تعداد از طرف دیگر هم قابل ترسیم است
Forwarded from اتچ بات
دوستان عزیز اگر توجه نمایند، می توانند این مساله و حل آن را به عنوان نمونه ای واضح از تفکر و پردازش ذهن انسان برای پاسخ دادن به سوالات و مسایل خود ملاحظه کنند.
در مقایسه بین دو روش حل مساله، روش استقرا و روش تحلیلی می توان پی برد که ذهن چگونه می تواند در حل برخی مسایل به کمک انسان بیاید خصوصا که اگر این مساله شقوق بسیار زیادتری داشت.
آنگاه بود که عملا یافتن پاسخ استقرایی بسیار بسیار سخت می شد و اگر تعداد شقوق از حد معنی تجاوز می کرد یافتن پاسخ از راه استقرای پاسخها ناممکن میشد.
این مثال نشانگر اهمیت بهره گیری از قوا و مهارتهای ذهن در گشودن قفل سوالهاست.
اما چه باید کرد که خاصیت طبیعی انسان است که نمی تواند به سادگی از عادات مالوفش دست بردارد و موقعیت موجود را مطلوبترین موقعیت می پندارد.
به نظر شما، اینگونه پستها را چه می توان نامید؟
حرف مفت؟
آزمون حماقت؟
یا رواج حماقت؟
یا ......
عکس سابقه ای در سایتهای خارجی قابل دسترسی گوگل نداردو فقط در یکی دو سایت ابتذال پروری در ایران سابقه دارد.
⁉️چه پیشفرضهایی در سخن گفتن لازم است؟⁉️

☘️یکی از مهمترین پیشفرض های گفتارم این است که انسان با جهل زاده می شود.
هیچ کس علم غیبی ندارد مگر اینکه به دلایل متقن به اثبات برسد.
همه مردم علی القاعده دانسته های خود را از طریق تجربه ی شخصی یا بهره بردن از تجربیات دیگران، می آموزند.
یعنی در مواجهه با هر شنونده ای باید اصل را بر این بگیری که وی نه با افکار شما آشناست و نه با پیشفرض های مطلبی که می خواهید بگویید.
☘️ معنای اصل گرفتن این است که این سخن و قاعده باید پیشفرض نخستین شما باشد که نحوه شروع و بسط مطلب را بر آن بنا میکنی الا اینکه قراین و شواهد قانع کننده ای وجود داشته باشد که در این مورد خاص ، شرایط متفاوت است و باید به حسب آگاهی های خاصی که از مخاطب و شرایط سخن ورزی وجود دارد، سخن گفت
☘️یکی دیگر از پیش فرض هایم در نوشتن و سخن گفتن ، باید این باشد که مخاطب، مرا به عنوان مرجع و اتوریته در هیچ زمینه نپذیرفته است.
این پیشفرض به من کمک خواهد کرد که هر گزاره ای را که در سخنم به کار می گیرم، را صرفا به عنوان مدعا ببینم و به این نکته ی مهم التفات داشته باشم که حتما و حتی المقدور دلایل کافی برای درستی آن گزاره را ضمیمه کنم.
☘️ سومین پیشفرضی که حتما باید در پس زمینه سخنم باشد این است که به هیچرو معلوم نیست که مبانی فکری من با مخاطبینم همانند و یا حتی مشابه است.
این پیشفرض از آنرو ضرورت دارد که هر انسانی ناخواسته در پس زمینه فکری خودش ، تامل میکند و سخن می گوید.
اگر نتواند مبانی فکری خودش را به خوبی بازشناسی کند اصول زیادی را مسلم خواهد گرفت که از نظر مخاطب نامعلوم و نامکشوف است و همین نکته باعث خواهد شد که گفته ها و نوشته های ما مبهم و حتی غیرقابل تصور جلوه کنند، فارغ از اینکه تصدیق فرع بر تصور است و اگر مساله ای خوب تصور نشود تصدیقش محال است.
☘️ از پیشفرض های دیگر من به هنگام سخن گفتن، باید این باشد که مساله برای مخاطب اساسا مطرح نیست.
به تعبیر بهتر نباید یکی از پیشفرضهایم این باشد که مساله به همان وضوحی که برای من مطرح است و به همان مقدار از ضرورتی که برای من دارد ، برای مخاطب یا مخاطبینم هم چنین وضوح وضرورتی دارد.
وجود این پیشفرض باعث خواهد شد که من برای طرح مساله و ابعاد آن و ضرورت طرح مساله ، کوشش کافی نکنم و روشن است که اگر طرح مساله برای مخاطب به خوبی صورت نپذیرد و نیز ضرورتهای آن به اندازه ی کافی برایش توضیح داده نشود، مخاطب حتی اگر به تمام مطلب من توجه کند، توجهش در یک حالت سیری و بی میلی به مطلب و بی آنکه نیازی به بحث احساس کند خواهد بود.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
⁉️چه پیشفرضهایی در سخن گفتن لازم است؟⁉️ ☘️یکی از مهمترین پیشفرض های گفتارم این است که انسان با جهل زاده می شود. هیچ کس علم غیبی ندارد مگر اینکه به دلایل متقن به اثبات برسد. همه مردم علی القاعده دانسته های خود را از طریق تجربه ی شخصی یا بهره بردن از تجربیات…
سلام ....
مطلب ارزشمندی هست. ممنونم
بخش سوم این مطلب منو به فکر فرو برد:
یکی دیگر از پیش فرض هایم در نوشتن و سخن گفتن ، باید این باشد که مخاطب، مرا به عنوان مرجع و اتوریته در هیچ زمینه نپذیرفته است.
سوال:
آیا منظورتان این هست که پیش فرض خود من به عنوان سخنگو این هست که من مرجع و اتوریته هستم و پیش از سخن گفتن باید بپذیرم که مخاطب هنوز من را به عنوان مرجع نپذیرفته است؟ یا در صورت داشتن دلایل کافی برای درست بودن سخنم، مخاطب باید در آینده (پس از سخنرانی) مرا به عنوان مرجع و اتوریته بپذیرد؟؟؟ 🤔
پاسخ:
با سلام خدمت شما
به هیچرو منظورم آن نیست.
پیشفرضی که بنده نوشتم، می توان گفت نسبت به فرض های احتمالی که شما مطرح کردید لابشرط است.
یعنی اصلا به آن بخش از فرض کاری ندارد.و هم با آن فرض و هم با فرض نقیضش سازگار است.
گرچه اساسا مرجعیت و اوتوریته معمولا بین دو فرد معنی پیدا میکند و نه بین فرد و خود او
زیرا مراد از مرجعیت و اتوریته پذیرفتن مطلبی بدون دانستن مبانی و باورهای پشتیبان صرفا با اعتماد به اینکه گوینده ی سخن در حد لازم و کافی مبانی درستی آن مطلب را می داند گرچه در کلام خود نیاورده یا من شنونده علمم در حدی نیست که بتوانم تمام مقدمات لازم برای درستی مطلب را تصور و تصدیق کنم.
مرجعیت و اتوریته یک فرد در رشته یا تخصص معینی به تدریج و بر اساس تاییدهایی که از طرف شاغلین و محصلین و محققین و اساتید و دست اندرکاران آن رشته یا حرفه از یک فرد می کنند حاصل می شود و ربطی به ادعای خود فرد ندارد.
در واقع نوعی اجماع ضمنی است که به طور نامحسوس به تدریج شکل می گیرد و صد البته که ممکن است به صورت تصنعی توسط مافیای رسانه یا بخشی از حاکمان شکل بگیرد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from Hosein
سلام دوستان
در ادامه ی سوال دوست خوبمان خانم اوصیا اجازه می خواهم سوالی مطرح کنم.
فرق بین پاسخ کسی که این اصل را که (مخاطب او را به عنوان مرجع و اتوریته نپذیرفته است) به عنوان پیشفرض در نظر گرفته و پاسخ کسی که این را به عنوان پیشفرض در نظر نگرفته، احتمالا چه خواهد بود؟
Forwarded from Hosein
🦂🦂🦂سوال🦂🦂🦂

اگر پیشفرض کسی که می خواهد برای عده ای سخن بگوید این باشد که مخاطبین اساسا به قصد فهم گوش نمی کنند و صرفا برای اشکال گرفتن و از میدان بدر کردن حریف ، به سخنانش گوش می دهند، این پیشفرض چه وجوه و مشخصاتی را می تواند در گفتار وی نمایان کند؟
Forwarded from اتچ بات
بخشی ازنوشته دختر گلم ساره در بلاگ دانشگاهش ملبورن استرالیا


Living in a foreign country can be challenging.

You leave your country, home, family and friends to start over in a totally new environment. This is a journey starting from the very first time you set foot on the new land. It’s a journey full of excitements, but at the same time fears and challenges.

First comes the struggles to settle. Then comes the culture shock and, finally, the adaptation to your new environment.

My arrival in Australia was very much like this.

I first came here to accompany my partner who was about to start a PhD here in Melbourne. Like many other international students, we came with heavy suitcases, hopes and fears. We did not know much about Australia or our new home city.

Sareh welcoming newly arrived international students at GSA’s Warm Winter Welcome 2017.

The first few weeks of our stay in Melbourne were times full of excitements, but at the same time unknowns and uncertainties. We were so excited about starting a new life in such a beautiful city, but our joy could easily be affected by the struggle to overcome the unknowns. We would easily get lost in streets, or search for a place or a person for hours.

We eventually discovered resources to help us overcome our difficulties, but I wish I had known about a lot of them sooner.

A year later, when I started my studies at the University of Melbourne, I experienced new challenges.

I found it quite hard to interact and communicate with people from different backgrounds. At first, I used to observe and try to be careful when talking to people. Most of the time I preferred to stay silent because I was afraid of making mistakes, or I simply preferred to talk to someone of the same nationality as mine. I knew that this type of communication is not natural, and this is not how the societies are supposed to be. Later, I could overcome my fears and found friends from many different backgrounds.

There are some facts that I wish I knew before coming to Australia. I know that most of us gain this knowledge by experience, but maybe new students can benefit from a few tips from a more experienced international student.

Sareh at GSA’s 2017 Art Prize.

Here’s what I wish I knew when I got started.
The University supports you

Our university provides various services to help with international students’ adaptation to their new environment. You don’t have to do everything on your own. There are services provided for you to make this process easier. Click here to find out more.
Start a conversation!

When we first arrived in Melbourne, our plan was to spend the first few nights in a hotel before we could find a place to rent. Soon enough we realised that the process of settling is much more complicated than we thought.

I remember sitting in the lobby of one of the buildings in University waiting for my partner. I was feeling lonely and scared. I knew that we could not stay in a hotel forever, and all our efforts to find a place of our own had failed.
💥۲۶ گوسفند و ۱۰ بز در کشتی؛ ناخدا چند ساله است؟💥



سئوال ریاضی به ظاهر غیر قابل حل در چین باعث شگفتی دانش‌آموزان و کاربران شبکه‌های اجتماعی شده است.

دانش‌آموزان یک مدرسه ابتدایی در منطقه شونکینگ در شهر نانچونگ با این سئوال در ورقه امتحانی رو‌به‌رو شدند "اگر در یک کشتی ۲۶ گوسفند و ۱۰ بز باشند، ناخدای کشتی چند ساله است؟"



این سئوال اخیرا در امتحان کلاس پنجم این مدرسه مطرح شد. دانش‌آموزان این مقطع غالبا یازده ساله هستند.

تصاویری از این سئوال به همراه پاسخ‌های دانش‌آموزان در شبکه‌های اجتماعی چین منتشر شدند که باعث بروز بحث‌هایی شد.

مقام‌های آموزشی چین گفته‌اند سئوال مطرح شده غلط نیست و هدف آن تاکید بر "آگاهی نقادانه" بوده است.



یک دانش‌آموز در پاسخ نوشت: "ناخدای کشتی باید حداقل ۱۸ ساله باشد، برای این که برای راندن کشتی باید بالغ باشد."

یک دانش‌آموز دیگر نوشت: "ناخدای کشتی باید ۳۶ ساله باشد. جمع ۲۶ و ۱۰ می‌شود ۳۶."

اما دانش‌آموز دیگری دست از حل مساله برداشت و نوشت: "سن ناخدا؟ نمی‌دانم. نمی‌توانم این مساله را حل کنم."

در اینترنت اما واکنش‌ها متفاوت بود.

یک کاربر چینی در شبکه اجتماعی ویبو نوشت "این سئوال هیچ منطقی ندارد. خود معلم، جوابش را می‌داند؟"

یک کاربر دیگر نوشت "اگر مدرسه‌ای ۲۶ معلم داشته باشد و ۱۰ نفر از آنها فکر نمی‌کردند، مدیر مدرسه چند سال دارد؟"

اما شماری از کاربران از این مدرسه که نامش اعلام نشده، حمایت کرده‌اند و گفته‌اند طرح چنین سئوال‌هایی باعث آگاهی نقادانه میان دانش‌آموزان می‌شود.

یک کاربر گفته است تمام هدف این سئوال این است که دانش‌آموزان را وادار به تفکر کنند و این سئوال این کار را کرده است.

یک کاربر دیگر گفت: "این سئوال دانش‌آموزان را وادار کرده که افکارشان را توضیح دهند و به آنها امکان آن را داده تا خلاق باشند. باید سئوال‌های بیشتری از این دست پرسید."

"تفکر خارج از چارچوب"

اداره آموزش شونکینگ چند روز پیش در بیانیه‌ای گفت هدف از این سئوال بررسی آگاهی نقادانه دانش‌آموزان و قابلیت تفکر مستقلانه آنها بوده است.

این بیانیه خاطرنشان می‌کرد برخی نظرسنجی‌ها در چین نشان می‌دهد که دانش‌آموزان مدارس ابتدایی کشور فاقد هوشیاری و آگاهی نقادانه در حل مسایل ریاضی هستند.

روش سنتی آموزش در چین عمدتا بر یادداشت‌برداری و تکرار متمرکز است. منتقدان می‌گویند این روش مانع از نو‌آوری و خلاقیت می‌شود.

این اداره گفت سئوال‌هایی از این دست به دانش‌آموزان این امکان را می‌دهد تا مرزها را به چالش بکشند و خارج از چارچوب فکر کنند.

و مثل همه جا، معمولا یک نفر جواب برای تمامی سئوال‌ها دارد.
👌👌👌👌👌👌👌👇👇👇👇

یک کاربر ویبو که محبوب‌ترین شبکه اجتماعی چین است نوشت: "وزن کل ۲۶ گوسفند و ۱۰ بز بر اساس وزن تقریبی هر حیوان نزدیک به ۷۷۰۰ کیلوگرم است."

او نوشت: "در چین برای هدایت کشتی که وزن محموله‌اش بیش از ۵ هزار کیلوگرم باشد، باید گواهی‌نامه‌ای با بیش از ۵ سال سابقه داشت. حداقل سن برای دریافت گواهی‌نامه کشتی‌رانی ۲۳ سال است پس ناخدای این کشتی باید حداقل ۲۸ سال داشته باشد."


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
خرد سنجشگر
💥۲۶ گوسفند و ۱۰ بز در کشتی؛ ناخدا چند ساله است؟💥 سئوال ریاضی به ظاهر غیر قابل حل در چین باعث شگفتی دانش‌آموزان و کاربران شبکه‌های اجتماعی شده است. دانش‌آموزان یک مدرسه ابتدایی در منطقه شونکینگ در شهر نانچونگ با این سئوال در ورقه امتحانی رو‌به‌رو شدند…
این گزارشی است که خبرگزاری بی بی سی منتشر کرده است.

http://www.bbc.com/persian/science-42885849

اما یک متفکر نقاد کسی است که همین را هم نقادانه بخواند.

آخرین پاسخی را که در گزارش به عنوان پاسخ نهایی نوشته است هم باید با تامل خواهد

اینکه واقعا قوانین چین در مورد کشتی های باری یا مسافری و شرایط ناخدا چیست؟
حداقل سن دریافت گواهینامه ی کشتیرانی
مجوز حق هدایت کشتی برای کشتی های مختلف با مجموله های مختلف و بر اساس تفکیک وزن محموله و نوع محموله
وزن متعارف یک گوسفند و یک بز در چین!
‍ معما؛ کلاه شما چه رنگی است؟



در معمای امروز باید رنگ کلاهتان را تشخیص دهید تا آزاد شوید.

معما:

شما، نیما و کاوه به اشتباه زندانی شده‌اید. سه‌تایی در یک صف ایستاده‌اید و روبرو را نگاه می‌کنید. شما جلوی صف هستید، پشتتان نیما و پشت او کاوه ایستاده است.

زندانبان سه کلاه سیاه و دو کلاه سفید دارد. او بدون ترتیب خاصی سر هر کدام از شما یک کلاه می‌گذارد. هیچ کدام نمی‌دانید که ‌کلاهتان چه رنگی است.

کاوه که ته صف ایستاده می‌تواند کلاه نیما و شما را ببیند. نیما کلاه شما را می‌بیند و شما هم از همه جا بی‌خبر.

زندانبان می‌گوید "اگر یکی از شما بتواند رنگ کلاه خودش را به درستی بگوید همه آزاد می‌شوید."

او اول از کاوه می‌خواهد که جواب بدهد. کاوه می‌گوید: "من نمی‌دانم کلاهم چه رنگی است و هیچ راهی هم برای این که مطمئن شوم ندارم."

زندانبان این بار از نیما می‌پرسد. نیما هم همان جواب کاوه را می‌دهد. یعنی نمی‌تواند با آن چه که می‌بیند و می‌داند به طور قطع و یقین رنگ کلاه خودش را تشخیص دهد.

نوبت به شما می‌رسد. سرنوشت همه زندانی‌ها به پاسخ شما بستگی دارد. با آنچه تا الان شنیده‌اید و با فرض این که کاوه و نیما راستش را گفته‌اند و هر دو هم آدم‌های منطقی و باهوشی هستند، می‌توانید رنگ کلاهتان را تشخیص دهید؟

راهنمایی: معما پاسخ قطعی دارد.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#آقای_سرگشته
#بخش_سی
#کانال_خرد_سنجشگر
#انوع_معرفت
#م_ناجی




💥انواع معرفت از حیث قدرت تاثیر در عمل💥

چندی قبل سوالی ذهن سرگشته را به خود معطوف کرده بود.
آیا دانش های ما از آن حیث که می تواند در عمل ما تاثیر بگذارند با هم فرق دارند؟
می دانست معرفت ما انسانها از جهات مختلفی با هم می توانند متفوت باشند.
از حیث متعلق شناسایی: یعنی اینکه معرفت ما در چه موردی باشد.
می تواند در مورد خصوصیات شیمیایی اشیا باشد که همه آنها را در علمی به نام شیمی گرد هم آورده اند
می تواند اطلاعاتی در باره ی کره زمین ما باشد از حیث نحوه ی گسترش خشکی و آب ، کوها و رودها و دره ها و دشتها و جلگه ها و بیابانها و... که همه را در علمی به نام جغرافیا گرد آورده اند و ...........
می تواند دانش ما از حیث تفاوت نوع سوالها و نحوه ی پاسخ دهی فرق داشته باشد
مثلا به دانشهایی که از طریق روش تجربی می توانیم به دنبال پاسخ بگردیم علوم تجربی می گوییم و به دانش هایی که از طریق سیرو سلوک درونی و شهود باطنی دست می یابیم عرفان و.................
دانش ما همچنین می تواند از حیث قدرت تاثیر آن بر عمل نیز متفاوت باشد.
سوالش به این تفاوت نظر داشت: چه نوع از دانشهای ما قدرت بیشتری در نفوذ به حوزه ی عمل ما دارند؟
مدتها در این مورد فکر کرده بود دانسته های خود را از این منظر زیر و رو کرده بود و به یک نکته در این باره متوجه شده بود.
وی متوجه شده بود که در مورد برخی مسایل ، دانشی که داریم گاهی می تواند از طرق مختلف به دست آمده باشد. یعنی همان دانش است، محتوایش اساسا فرقی ندارد اما نحوه ی وصول ما به آن معرفت متفاوت و دیگر گونه است.
مثال خیلی ساده ای در ذهنش نقش بسته بود.
آتش می سوزاند.
معرفتی است که امروزه کمتر انسان بالغی در آن شک دارد.
اما انسان از چه راههایی به این معرفت می تواند دست یابد؟
اولین راهی که معمولا انسانها از سوزانندگی آتش آگاه می شوند راه شنیدن است.
وقتی مادر متوجه می شود که بچه اش از رفتار آتش درون بخاری خوشش آمده و کرشمه های رنگین دامن پرچین آتش او را به خود جلب میکند بارها و بارها می گوید که پسرم، دخترم مواظب باش آن آتش است و می سوزاند.
سوزاندن هنوز برای او معنای واضحی ندارد.
مادر با روشهای مختلف و با کلمات و مثالهای گوناگون سعی میکند او را متوجه کند که سوزاندن هرچه باشد نوعی تهدید است. چیزی است مایه ی آزار و اذیت و درد، سلامتی او را تهدید میکند، ممکن است به عضوی از وی آسیب برساند و حتی ناکارش کند.حتی ممکن است در این کار از آموزشهای بصری، از عکس، از فیلم هم کمک بگیرد، یا سعی کند قوه ی خیال کودک را برانگیزد و آتش را به موجودی وحشتناک تشبیه کند که تلاش می کند خود را از قفس بخاری بیرون افکند و او را ببلعد.
این چیزها هرچه باشد از نوع دانش و معرفتی است که در باره ی آتش و سوزانندگی آن برای کودک روشنی می افزاید و موجب بصیرت می شود.
پس یک سنخ از معرفت های ما در باره ی امور از طریق گوش است و شنیدن تجربه های دیگران و معرفتی که دیگران در مورد امور مختلف دارند.
البته مشخص است که اینگونه امور همواره در معرض نقص و خطا هستند.
ممکن است یک نفر در این میان سخنی دروغ هم گفته باشد
ممکن است در این میان کسی برداشتی نادرست هم از مساله داشته باشد و بی توجه به نقص یا نادرستی آن نقل کرده باشد و.....
اما اکثر دانسته های ما در کودکی از این نوع دانش تشکیل می شود. و ممکن است در زمانهای بعدی با توسعه قوه ی تشخیص و حوزه عمل و تجربه فرد از این نوع فراتر رود و ممکن است که تا آخر همچنان در این سطح باقی بماند.
اما قسم دوم دانشی که در مورد ( آتش می سوزاند) ممکن است به دست آورد دانشی باشد که مبتنی بر تجربه ای بصری باشد.
یعنی اتفاقا روزی از روزها، جایی آتش بگیرد و یک نفر متاسفانه دچار حریق شود و شما شاهد سوختن او باشید.
شاهد ضجه های سوزناک و وحشت آفرین او شوید و با قیاس این ضجه ها با حالات درونی خود سعی کنید درک کنید که او چقدر زجر می کشد و از این طریق متوجه عمق دردی باشید که سوختن می تواند در جان یک انسان ایجاد کند.
تاولهای بزرگی را که روی پوست او به وجود آمده و فریادهای دهشتزای او را وقتی پزشک به یک از تاولها دست می زند و روزها زندگی پر از درد او برای شما تجربه ای از سوزانندگی آتش می دهد که متفاوت است با معرفتی که از راه گوش کسب کرده بودید.
قبلا هم باور داشتید که آتش می سوزاند الان هم باور دارید که آتش می سوزاند
محتوای باور همان است و هیچ فرقی نکرده است اما قوت باور بی تردید به یک اندازه نیست.
نوع سومی هم از معرفت به سوزانندگی آتش وجود دارد.
آن هم وقتی است که خدای ناکرده بخشی از بدن خودمان دچار حریق شود.
آنگاه است که معرفت ما دیگر نه از راه شنیدن تجربیات دیگران، و نه دیدن تجربه ی سوزاندن آتش در فردی دیگر، بلکه لمس آتش و سوزانندگی آن بر روی اعضای خود و قرار گرفتن در متن تجربه ی سوزانندگی آتش