#آقای_سرگشته
#بخش_35
#کانال_خرد_سنجشگر
#پنج_حس_درون
#م_ناجی
❤️❤️❤️پنج حس باطن❤️❤️❤️
باز دلهره
باز دغدغه
باز بی تابی
این ملالت تکرار چقدر زندگی را تحمل ناپذیر می کند.
ایستگاهی متروک هم که باشی هر روز صبح از خواب بیدار می شوی به انتظار مسافری که بر تو گذر کند ، لحظه ای بر تو وارد شود، خلوت مرگبار اطرافت را درشکند و پرسه ای در خیالت زده و هوای تازه ای به اطراف بپاشد و بعد اگر هم می خواهد، برود.
آخر ماندن در ایستگاه هنوز در فرهنگ این مردم معنایی نیافته است.
شاید ماندن ایستگاهها هم در فرهنگی نوشته نشده و ازینروست که این ایستگاه نامش در لیست متروکه ها وارد شده است.یعنی هر ایستگاهی محکوم است که روزی تنها بماند.
این را وقتی می فهمی که مدتی اطرافت خالی خالی شده باشد.
ایستگاههای دایر آنچنان شلوغند و پر سر وصدا که اساسا فرصت نمی کنند که تنهایی را تصور کنند و یا حتی خیال اینکه روزی ممکن است ترک شوند از مخیله شان عبور کند.
این هم بخشی از عوالم انسانی است.
اینها هم مسائلی هستند که با کلمات و عبارات و جمله ها بیان می شوند اما منطق فهمشان متفاوت است و صدق و کذبشان شاید جور دیگری باشد.
اینها را در فیزیک نمی توان به سادگی به کمیت های برداری نشان داد یا با حواس پنجگانه تجربه کرد. بویشان را شامه ای دیگر باید و طعمشان را ذائقه ای جدا و رنگ و صدایشان را چشم و گوشی دیگر
شاید برای همین است که باطن اندیشانی چون مولانا تصریح میکنند که انسان بسان حسهای ظاهری پنج حس هم در باطن دارد.
پنج حسی هست جز این پنج حس
آن چو زر سرخ و این حسها چو مس
اندر آن بازار که أهل محشرند
حس مس را چون حس زر کی خرند
حس ابدان قوت ظلمت میخورد
حس جان از آفتابی میچرد
از نظر مولانا پنج حس باطن به مراتب از لحاظ قابلیت ها و عملکرد و نقششان در زندگی انسان از حسهای ظاهری باارزشتر و تواناترند.
اگر حس های ظاهری و مبتنی بر ابزار جسمانی بیرونی، قوه ی شنوایی مبتنی بر گوش و قوه ی بینایی مبتنی بر چشم و لامسه مبتنی بر پوست و چشایی مبنتی بر دهان و بویایی مبتنی بر بینی را مس بدانیم حسهای درونی ما بویایی درون، چشایی درون، لمس باطنی، دیدن و شنیدن درونی زرند و طلای ناب
هم از لحاظ دقت تجربه ها و هم از لحاظ ارزشی که در نشان دادن راه زندگی برای انسان دارند.
همینجا یک دو راهی بزرگ در مقابل انسان پدیدار می شود.
از کدام راه باید رفت؟
زندگی را بر مبنای کدام معرفت باید بنا نمود؟
آیا باید بر آنچه حواس بیرونی برما نشان می دهند و دنیا را با ظرفیتهای اندک خود به ما ترسیم میکنند متکی باشیم و راه زندگی کردن با راهنمایی های آنها انتخاب کنیم؟
مولانا و دیگر عارفان این راه را نمی پسندند و نمی توانند بر عصای کور عقل متکی بر حواس اعتماد کنند.
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
مولانا با محاسبه ای دقیق از توانایی عقل ، آن را عقل معاش می خواند و تمام قوت و استعداد عقل را در تدبیر زندگی مادی انسان خلاصه می بیند و با نگاهی تیزبینانۀ خویش ،تمام درک و فهم و توصیه های عقل را در جهت ساختن نمودی موجه و ظاهری آراسته و زندگی مرفه برای او می داندکه نهایتا رفعت درجه او در این دنیای مادی را سبب می شودو استاده بر تمام قد خویش در مقابل همین عینک حواس ظاهری که درس از آنها گرفته و بر مبنای آنها توصیه ها را فهمیده و تولید کرده و به زینت کلام اراسته و از همین رو در ترازوی آنها خوش می نماید .
آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را
عاشقم من بر فن دیوانگی
سیرم از فرهنگ و از فرزانگی
خودش دقیقا می فهمد و اقرار میکند که آنچه با درک حواس درونی می فهمد از نگاه حواس ظاهری جز دیوانگی نیست اما علیرغم منزلت ظاهری عقل در چشم معاش اندیشان داد می زند که اگر شما توصیه های درون را دیوانگی می پندارید من عاشق همین دیوانگی ها هستم و اگر توصیه های حواس ظاهر را فرهنگ و فرزانگی می نامید من از آنها سیرم و بیزار
اما اینکه چه مبنایی است که او را چنین در مقابل عقل و حواس ظاهری دلیر میکند و او را نسبت به توانایی های این عقل مغرور ظنین و بدگمان ساخته، عقلی که امروزه بر قامت متجدد خویش لباس فاخر علوم تجربی را هم افزوده و ادعای خدایی بر روی زمین می کند، بحثی است عمیق و دراز دامنه که سرگشته باید در ایام آتی راه های بسی طولانی بپیماید تا پرده از این راز بزرگ بردارد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_35
#کانال_خرد_سنجشگر
#پنج_حس_درون
#م_ناجی
❤️❤️❤️پنج حس باطن❤️❤️❤️
باز دلهره
باز دغدغه
باز بی تابی
این ملالت تکرار چقدر زندگی را تحمل ناپذیر می کند.
ایستگاهی متروک هم که باشی هر روز صبح از خواب بیدار می شوی به انتظار مسافری که بر تو گذر کند ، لحظه ای بر تو وارد شود، خلوت مرگبار اطرافت را درشکند و پرسه ای در خیالت زده و هوای تازه ای به اطراف بپاشد و بعد اگر هم می خواهد، برود.
آخر ماندن در ایستگاه هنوز در فرهنگ این مردم معنایی نیافته است.
شاید ماندن ایستگاهها هم در فرهنگی نوشته نشده و ازینروست که این ایستگاه نامش در لیست متروکه ها وارد شده است.یعنی هر ایستگاهی محکوم است که روزی تنها بماند.
این را وقتی می فهمی که مدتی اطرافت خالی خالی شده باشد.
ایستگاههای دایر آنچنان شلوغند و پر سر وصدا که اساسا فرصت نمی کنند که تنهایی را تصور کنند و یا حتی خیال اینکه روزی ممکن است ترک شوند از مخیله شان عبور کند.
این هم بخشی از عوالم انسانی است.
اینها هم مسائلی هستند که با کلمات و عبارات و جمله ها بیان می شوند اما منطق فهمشان متفاوت است و صدق و کذبشان شاید جور دیگری باشد.
اینها را در فیزیک نمی توان به سادگی به کمیت های برداری نشان داد یا با حواس پنجگانه تجربه کرد. بویشان را شامه ای دیگر باید و طعمشان را ذائقه ای جدا و رنگ و صدایشان را چشم و گوشی دیگر
شاید برای همین است که باطن اندیشانی چون مولانا تصریح میکنند که انسان بسان حسهای ظاهری پنج حس هم در باطن دارد.
پنج حسی هست جز این پنج حس
آن چو زر سرخ و این حسها چو مس
اندر آن بازار که أهل محشرند
حس مس را چون حس زر کی خرند
حس ابدان قوت ظلمت میخورد
حس جان از آفتابی میچرد
از نظر مولانا پنج حس باطن به مراتب از لحاظ قابلیت ها و عملکرد و نقششان در زندگی انسان از حسهای ظاهری باارزشتر و تواناترند.
اگر حس های ظاهری و مبتنی بر ابزار جسمانی بیرونی، قوه ی شنوایی مبتنی بر گوش و قوه ی بینایی مبتنی بر چشم و لامسه مبتنی بر پوست و چشایی مبنتی بر دهان و بویایی مبتنی بر بینی را مس بدانیم حسهای درونی ما بویایی درون، چشایی درون، لمس باطنی، دیدن و شنیدن درونی زرند و طلای ناب
هم از لحاظ دقت تجربه ها و هم از لحاظ ارزشی که در نشان دادن راه زندگی برای انسان دارند.
همینجا یک دو راهی بزرگ در مقابل انسان پدیدار می شود.
از کدام راه باید رفت؟
زندگی را بر مبنای کدام معرفت باید بنا نمود؟
آیا باید بر آنچه حواس بیرونی برما نشان می دهند و دنیا را با ظرفیتهای اندک خود به ما ترسیم میکنند متکی باشیم و راه زندگی کردن با راهنمایی های آنها انتخاب کنیم؟
مولانا و دیگر عارفان این راه را نمی پسندند و نمی توانند بر عصای کور عقل متکی بر حواس اعتماد کنند.
پای استدلالیان چوبین بود
پای چوبین سخت بی تمکین بود
مولانا با محاسبه ای دقیق از توانایی عقل ، آن را عقل معاش می خواند و تمام قوت و استعداد عقل را در تدبیر زندگی مادی انسان خلاصه می بیند و با نگاهی تیزبینانۀ خویش ،تمام درک و فهم و توصیه های عقل را در جهت ساختن نمودی موجه و ظاهری آراسته و زندگی مرفه برای او می داندکه نهایتا رفعت درجه او در این دنیای مادی را سبب می شودو استاده بر تمام قد خویش در مقابل همین عینک حواس ظاهری که درس از آنها گرفته و بر مبنای آنها توصیه ها را فهمیده و تولید کرده و به زینت کلام اراسته و از همین رو در ترازوی آنها خوش می نماید .
آزمودم عقل دوراندیش را
بعد از این دیوانه سازم خویش را
عاشقم من بر فن دیوانگی
سیرم از فرهنگ و از فرزانگی
خودش دقیقا می فهمد و اقرار میکند که آنچه با درک حواس درونی می فهمد از نگاه حواس ظاهری جز دیوانگی نیست اما علیرغم منزلت ظاهری عقل در چشم معاش اندیشان داد می زند که اگر شما توصیه های درون را دیوانگی می پندارید من عاشق همین دیوانگی ها هستم و اگر توصیه های حواس ظاهر را فرهنگ و فرزانگی می نامید من از آنها سیرم و بیزار
اما اینکه چه مبنایی است که او را چنین در مقابل عقل و حواس ظاهری دلیر میکند و او را نسبت به توانایی های این عقل مغرور ظنین و بدگمان ساخته، عقلی که امروزه بر قامت متجدد خویش لباس فاخر علوم تجربی را هم افزوده و ادعای خدایی بر روی زمین می کند، بحثی است عمیق و دراز دامنه که سرگشته باید در ایام آتی راه های بسی طولانی بپیماید تا پرده از این راز بزرگ بردارد.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#آقای_سرگشته
#بخش_36
#کانال_خرد_سنجشگر
#شک_دستوری_دوباره
#م_ناجی
📗ضرورت طرح مجدد شک دستوری📗
این روزها سرگشته حال و روز خوشی ندارد.
با خود تنها که می شود گویی تمام سنگینی عالم بر دلش آوار می شود و خود را زیر فشار گران آهنگ زندگی و بار هستی خرد و خمیر حس میکند.
هنوز در سفرم
صدای سهراب در گوشش طنین افکن بود.
گویی در مقابلش نشسته، چشمهای خسته ی خود را به دورترین نقطه ی ممکن در افق دوخته ، گویی با نگاهش اعماق بی نهایت هستی را نشانه رفته است و دنبال چیزی است که تمام عمر را با حیرت آن زیسته است.
صدای غمگینش را می توانست به وضوح بشنود:
هنوز در سفرم.
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زندۀ دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم.
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین.
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن، که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را بهم میزند.
چه چیز در همه راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد،
چه وزن گرم دلانگیزی؟
گویی سهراب این جمله را خطاب به او می گفت در حالی که خیره در عمق چشمانش بود: درست فکر کن
کجاست سمت حیات؟
سوالی که به اندازه ی تمام هستی انسان ارج و قیمت دارد. پاسخ می تواند او را بسان یک خوک سربرزمین عفن آلوده با لجن و کثافت خویش پایین کشد و می تواند او را تا عرش بالا کشد که:
ترا زکنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است.
و مگر انسان تا آن حد از بی تفاوتی به خویش تنزل کرده باشد که بود و نبودش فرق چندانی ، نه برای دیگران، که برای خودش هم نداشته باشد.
انسان ابتدا در چشم خود سقوط میکند.
انسان قبل از هرچیز از نردبان نگاه خویش فرومی افتد.
و هنگامی که از نگاه خویش فرو افتاد دیگر کسی نمی تواند او را از نیستی نجات دهد.
هستی انسان به جسم او و حتی به نفس کشیدنهایش و حتی ضرباهنگ نبضش نیست.
هستی انسان به بزرگی امیدی است که در دلش زنده نگهداشته است.
اگر انسان توقع خود را از هستی برگرفت، اگر قبول کرد که در نظم و نظام هستی کاره ای نیست ، کسی نمی تواند این منزلت را به او برگرداند.
یعنی پادشاهی که با دست خود، خود را از سلطنت عزل کرد با هیچ حکمی نمی توان پادشاهش کرد.
اگر بخواهی از هستی چیزی بستانی اول شرط این است که بخواهی، اول شرط خواستن توست.
میگویند کار بیهوده کار بی عقلان است.
می گویم بی عقلتر از کسی که خود به دستانش دستبند زد و به پاهایش زنجیر ندیده ام.
اگر برای تو چیزی مهم است از هستی بخواه، محکم بخواه و با تمام وجود بخواه و تمام عمر بخواه
اگر گرفتی که گل به جمالت و بر فرض بدبینانه، اگر نگرفتی که چیزی از دست نداده ای.
همین است معنای طمعکاری از دید مولانا
چون طمع خواهد زمن سلطان دین
خاک بر فرق قناعت بعد از این
اگر زندگی جاوید می خواهی باید برایش تلاش کنی
توقع گنج از نشسته بر کنج عافیت، تنها توهمی خمارآلود از یک بیمارذهن است.
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
سرگشته سردرگریبان افکار پریشان، اینها را به خود می گفت.
سهراب را خوب می فهمید که تمام عمر در تلاش ایجاد رابطه با مطلق هستی و هستی مطلق بود و دنبال زندگی برتر و پیوستن به این منظومه با شکوه که در آن همه حیات با هم گره خورده و او را به سر این سفره ی عظیم دعوت می کرد.
اما الحاد برخاسته از عصیان بر ادعای الوهیت کلیسا چنان دژی مستحکم از مبانی فکری علیه معنا و جستجوی معنا بنا کرده است که فردی حتی بخواهد سخن از دغدغه های خویش بگوید فوری محکوم به تحجر و اندیشه خرافی و فقدان مبنای فکری علمی می شود و صدایش حتی در درون خودش خفه می گرددو لاجرم می پذیرد که انسانی حیوانی است که به جای علف، تکنولوژی می چرد.
دغدغه های سرگشته، این بود که بار دیگر در مبانی اندیشه و فکر انسان تاملی کند، همانکاری که روزگاری دکارت برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک کلیسایی انجام داد شک دستوری
به نظر می رسد ضروری است همان شک دستوری باید بار دیگر برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک ملهم از پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیزم الحادی به کار گرفته شود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_36
#کانال_خرد_سنجشگر
#شک_دستوری_دوباره
#م_ناجی
📗ضرورت طرح مجدد شک دستوری📗
این روزها سرگشته حال و روز خوشی ندارد.
با خود تنها که می شود گویی تمام سنگینی عالم بر دلش آوار می شود و خود را زیر فشار گران آهنگ زندگی و بار هستی خرد و خمیر حس میکند.
هنوز در سفرم
صدای سهراب در گوشش طنین افکن بود.
گویی در مقابلش نشسته، چشمهای خسته ی خود را به دورترین نقطه ی ممکن در افق دوخته ، گویی با نگاهش اعماق بی نهایت هستی را نشانه رفته است و دنبال چیزی است که تمام عمر را با حیرت آن زیسته است.
صدای غمگینش را می توانست به وضوح بشنود:
هنوز در سفرم.
خیال میکنم
در آبهای جهان قایقی است
و من - مسافر قایق - هزارها سال است
سرود زندۀ دریانوردهای کهن را
به گوش روزنههای فصول میخوانم
و پیش میرانم.
مرا سفر به کجا میبرد؟
کجا نشان قدم نا تمام خواهد ماند
و بند کفش به انگشتهای نرم فراغت
گشوده خواهد شد؟
کجاست جای رسیدن، و پهن کردن یک فرش
و بی خیال نشستن
و گوش دادن به
صدای شستن یک ظرف زیر شیر مجاور؟
و در کدام بهار
درنگ خواهد کرد
و سطح روح پر از برگ سبز خواهد شد؟
شراب باید خورد
و در جوانی یک سایه راه باید رفت،
همین.
کجاست سمت حیات؟
من از کدام طرف میرسم به یک هدهد؟
و گوش کن، که همین حرف در تمام سفر
همیشه پنجره خواب را بهم میزند.
چه چیز در همه راه زیر گوش تو میخواند؟
درست فکر کن
کجاست هسته پنهان این ترنم مرموز؟
چه چیز پلک ترا میفشرد،
چه وزن گرم دلانگیزی؟
گویی سهراب این جمله را خطاب به او می گفت در حالی که خیره در عمق چشمانش بود: درست فکر کن
کجاست سمت حیات؟
سوالی که به اندازه ی تمام هستی انسان ارج و قیمت دارد. پاسخ می تواند او را بسان یک خوک سربرزمین عفن آلوده با لجن و کثافت خویش پایین کشد و می تواند او را تا عرش بالا کشد که:
ترا زکنگره ی عرش می زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده است.
و مگر انسان تا آن حد از بی تفاوتی به خویش تنزل کرده باشد که بود و نبودش فرق چندانی ، نه برای دیگران، که برای خودش هم نداشته باشد.
انسان ابتدا در چشم خود سقوط میکند.
انسان قبل از هرچیز از نردبان نگاه خویش فرومی افتد.
و هنگامی که از نگاه خویش فرو افتاد دیگر کسی نمی تواند او را از نیستی نجات دهد.
هستی انسان به جسم او و حتی به نفس کشیدنهایش و حتی ضرباهنگ نبضش نیست.
هستی انسان به بزرگی امیدی است که در دلش زنده نگهداشته است.
اگر انسان توقع خود را از هستی برگرفت، اگر قبول کرد که در نظم و نظام هستی کاره ای نیست ، کسی نمی تواند این منزلت را به او برگرداند.
یعنی پادشاهی که با دست خود، خود را از سلطنت عزل کرد با هیچ حکمی نمی توان پادشاهش کرد.
اگر بخواهی از هستی چیزی بستانی اول شرط این است که بخواهی، اول شرط خواستن توست.
میگویند کار بیهوده کار بی عقلان است.
می گویم بی عقلتر از کسی که خود به دستانش دستبند زد و به پاهایش زنجیر ندیده ام.
اگر برای تو چیزی مهم است از هستی بخواه، محکم بخواه و با تمام وجود بخواه و تمام عمر بخواه
اگر گرفتی که گل به جمالت و بر فرض بدبینانه، اگر نگرفتی که چیزی از دست نداده ای.
همین است معنای طمعکاری از دید مولانا
چون طمع خواهد زمن سلطان دین
خاک بر فرق قناعت بعد از این
اگر زندگی جاوید می خواهی باید برایش تلاش کنی
توقع گنج از نشسته بر کنج عافیت، تنها توهمی خمارآلود از یک بیمارذهن است.
نابرده رنج، گنج میسر نمی شود.
سرگشته سردرگریبان افکار پریشان، اینها را به خود می گفت.
سهراب را خوب می فهمید که تمام عمر در تلاش ایجاد رابطه با مطلق هستی و هستی مطلق بود و دنبال زندگی برتر و پیوستن به این منظومه با شکوه که در آن همه حیات با هم گره خورده و او را به سر این سفره ی عظیم دعوت می کرد.
اما الحاد برخاسته از عصیان بر ادعای الوهیت کلیسا چنان دژی مستحکم از مبانی فکری علیه معنا و جستجوی معنا بنا کرده است که فردی حتی بخواهد سخن از دغدغه های خویش بگوید فوری محکوم به تحجر و اندیشه خرافی و فقدان مبنای فکری علمی می شود و صدایش حتی در درون خودش خفه می گرددو لاجرم می پذیرد که انسانی حیوانی است که به جای علف، تکنولوژی می چرد.
دغدغه های سرگشته، این بود که بار دیگر در مبانی اندیشه و فکر انسان تاملی کند، همانکاری که روزگاری دکارت برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک کلیسایی انجام داد شک دستوری
به نظر می رسد ضروری است همان شک دستوری باید بار دیگر برای مبارزه با جزمیت و جمود تفکر اسکولاستیک ملهم از پوزیتیویسم و اگزیستانسیالیزم الحادی به کار گرفته شود.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#آقای_سرگشته
#بخش_37
#کانال_خرد_سنجشگر
#بدنبال_کدام_حقیقت
#م_ناجی
💧💧💧دو راه ظاهرا مجزا💧💧💧
دیوید هیوم متفکر نقاد قرن هجدهمی در ابتدای کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری مطلبی دارد تقریبا به این مضمون که انسانها برای دست یابی به فضیلت یا تکامل معمولا یکی از دو راه را انتخاب کرده اند:
یا فضیلت را در اصلاح اعمال و رفتار و اخلاق و ضمیر خویش دیده اند و از هر راهی که به این کار کمک کند از جمله شعر و هنر استفاده کرده اند
یا کمال در تقویت قوه عاقله و دریافت حقیقت اشیا و عالم دیده اند و تمام نیروی خود را مصروف کشف حقیقت عالم و درک درست آن کرده اند.
سوالی بزرگ در مقابل ذهن سرگشته قد علم کرده بود:
چه راهی باید برای وصول به حقیقت طی کند؟
آیا حقیقت چیزی از نوع وصال است و باید از روش اول به دنبالش رفت؟
یا چیزی از جنس مقوله دوم است و باید برای وصول به آن نیروی خود را مصروف قوت بخشیدن به نیروی عاقله و به کمال رسانیدن آن و درک هستی کرد؟
و مهمتر از اینها
چه راهی وجود دارد برای فهمیدن اینکه کدام یک از این دو راه درست است یا درستتر؟
کارش به تامل در خود و احوال کودکیش کشید:
اینکه کودکی بسیط ترین و دست نخورده ترین حالات یک انسان است.
گرچه نمی دانیم که چه وراثت چه چیزهایی را از گذشته با وی همراه کرده است اما
آنچه ما می توانیم در دسترس داشته باشیم و به عنوان طبیعی ترین حالات یک انسان به آن بنگریم وضعیتی که میتوان مطمئن بود که جامعه و دیگر عوامل انسانی در تغییر آن کمتر دخیل بوده اند.به خلاف شرایط بزرگسالی که تعلیم و تربیت و شرایط محیطی تغییرات چشمگیری را در انسانها سبب می شوند و مطالعه آنها به عنوان نمونه خالص انسان نمی تواند عالمانه باشد.
یکی از مهمترین خصلتهای انسانی که از همان کودکی در رفتار و کردار وی خود را بروز می دهد و در یک تحلیل ساده روانکاوانه می توان حضور جدی اش در شخصیت پردازی هرشخص دید کنجکاوی انسان نسبت به عالم بیرونی و میل شدید او به شناخت اطراف خود است که ما فی الجمله به آن عالم یا جهان می گوییم.
بزرگترین پدیده ای که در رفتار کودک مشهود است تلاش وی برای تجربه ی هرچه در دسترس اوست به وسیله ی حواس 5گانه اش، لامسه، چشایی و بینایی و شنوایی و بویایی.
چشمانش که از همان ابتدا پاندول وار همه ی اطراف را تحت نظر دارد و از آنجاییکه اولین تجربیاتش دهانی است و شیر را که ماده ی غذایی مطبوع اوست و پستان مادر را که منبع غذایی اوست با دهانش تجربه کرده است مهمترین حس برای او در درک دنیای اطراف چشایی است و ازینرو هرچه در دسترس او باشد به دهان می برد تا تجربه ای از آن کسب کند.
و چون این تجربه با کمک دستانش صورت می گیرد و چشمانش از این رو یاد می گیرد که می تواند در تجربه ی دنیای پیرامون از چشم و لامسه خصوصا با دستان خویش بهره ببرد.
وسپس تجربه ی صدای مادر کم کم به او کمک می کند که از حس شنوایی هم یاری بگیرد.
از موارد بسیار نادر رفتار وی که بدون هیچ آموزش قبلی اتفاق می افتد گریه کردن است. بی آنکه از مکانیزم اطلاع رسانی این رفتار و از اینکه مادرش گوشی برای شنیدن این صدا دارد اطلاعی داشته باشد.
طبیعتا بعد از مدتی از این مکانیزم آگاه می شود و میفهمد که رابطه ای بین گریه کردنش و آگاهی مادر و احضار او وجود دارد.
بگذریم.
کنجکاوی یا به تعبیر دیگر میل به شناخت از مهمترین دواعی و امیالی است که در نهاد هر انسانی از همان ابتدا به وضوح دیده می شود.
یعنی اگر بخواهیم انسان را بر اساس نیازهای فطری و نهادی وی تعریف کنیم نمیتوان جای این میل را در آن مجموعه خالی نهاد.
گرچه رفتار نامناسب با این میل کودک که معمولا والدین یا هر مربی دیگر برای راحت کردن کار خویش اتخاذ میکنند و دست به سرکوب این میل می زنند و با هر روشی میل به پرسشگری یا جستجو در کودک را تضعیف یا سرکوب می کنند.اما اگر این حس تقویت شود و با پاسخ دهی مناسب همراه باشد پرده از حس و میل دیگری از وی هم برخواهد داشت، میل به پیشرفت، میل به کامل شدن،میل به توسعه، میل به رشد و پویایی
در این میان میل های دیگری هم هست که پاسخ روزمره می طلبند و به عنوان شرایط اولیه و ضروری ادامه ی بقا و حیات وی مطرحند و تا تامین نشوند این یکی میلها توان بقاو حیات نخواهند داشت . بچه اگر گرسنه یا تشنه باشد حتی نای تکان خوردن نخواهد داشت چه برسد که بتواند با نشاط و فرح به بازی با اشیای پیرامون بپردازد.
اما ایا این رفتارها و این میلها می توانند به عنوان شاخص جهت گیری کلی او در تمام زندگی آتی وی باشد؟
سوالی است که پاسخ دادن آن به این سادگی نیست.
ادامه در صفحه بعد👇
#بخش_37
#کانال_خرد_سنجشگر
#بدنبال_کدام_حقیقت
#م_ناجی
💧💧💧دو راه ظاهرا مجزا💧💧💧
دیوید هیوم متفکر نقاد قرن هجدهمی در ابتدای کتاب کاوشی در خصوص فهم بشری مطلبی دارد تقریبا به این مضمون که انسانها برای دست یابی به فضیلت یا تکامل معمولا یکی از دو راه را انتخاب کرده اند:
یا فضیلت را در اصلاح اعمال و رفتار و اخلاق و ضمیر خویش دیده اند و از هر راهی که به این کار کمک کند از جمله شعر و هنر استفاده کرده اند
یا کمال در تقویت قوه عاقله و دریافت حقیقت اشیا و عالم دیده اند و تمام نیروی خود را مصروف کشف حقیقت عالم و درک درست آن کرده اند.
سوالی بزرگ در مقابل ذهن سرگشته قد علم کرده بود:
چه راهی باید برای وصول به حقیقت طی کند؟
آیا حقیقت چیزی از نوع وصال است و باید از روش اول به دنبالش رفت؟
یا چیزی از جنس مقوله دوم است و باید برای وصول به آن نیروی خود را مصروف قوت بخشیدن به نیروی عاقله و به کمال رسانیدن آن و درک هستی کرد؟
و مهمتر از اینها
چه راهی وجود دارد برای فهمیدن اینکه کدام یک از این دو راه درست است یا درستتر؟
کارش به تامل در خود و احوال کودکیش کشید:
اینکه کودکی بسیط ترین و دست نخورده ترین حالات یک انسان است.
گرچه نمی دانیم که چه وراثت چه چیزهایی را از گذشته با وی همراه کرده است اما
آنچه ما می توانیم در دسترس داشته باشیم و به عنوان طبیعی ترین حالات یک انسان به آن بنگریم وضعیتی که میتوان مطمئن بود که جامعه و دیگر عوامل انسانی در تغییر آن کمتر دخیل بوده اند.به خلاف شرایط بزرگسالی که تعلیم و تربیت و شرایط محیطی تغییرات چشمگیری را در انسانها سبب می شوند و مطالعه آنها به عنوان نمونه خالص انسان نمی تواند عالمانه باشد.
یکی از مهمترین خصلتهای انسانی که از همان کودکی در رفتار و کردار وی خود را بروز می دهد و در یک تحلیل ساده روانکاوانه می توان حضور جدی اش در شخصیت پردازی هرشخص دید کنجکاوی انسان نسبت به عالم بیرونی و میل شدید او به شناخت اطراف خود است که ما فی الجمله به آن عالم یا جهان می گوییم.
بزرگترین پدیده ای که در رفتار کودک مشهود است تلاش وی برای تجربه ی هرچه در دسترس اوست به وسیله ی حواس 5گانه اش، لامسه، چشایی و بینایی و شنوایی و بویایی.
چشمانش که از همان ابتدا پاندول وار همه ی اطراف را تحت نظر دارد و از آنجاییکه اولین تجربیاتش دهانی است و شیر را که ماده ی غذایی مطبوع اوست و پستان مادر را که منبع غذایی اوست با دهانش تجربه کرده است مهمترین حس برای او در درک دنیای اطراف چشایی است و ازینرو هرچه در دسترس او باشد به دهان می برد تا تجربه ای از آن کسب کند.
و چون این تجربه با کمک دستانش صورت می گیرد و چشمانش از این رو یاد می گیرد که می تواند در تجربه ی دنیای پیرامون از چشم و لامسه خصوصا با دستان خویش بهره ببرد.
وسپس تجربه ی صدای مادر کم کم به او کمک می کند که از حس شنوایی هم یاری بگیرد.
از موارد بسیار نادر رفتار وی که بدون هیچ آموزش قبلی اتفاق می افتد گریه کردن است. بی آنکه از مکانیزم اطلاع رسانی این رفتار و از اینکه مادرش گوشی برای شنیدن این صدا دارد اطلاعی داشته باشد.
طبیعتا بعد از مدتی از این مکانیزم آگاه می شود و میفهمد که رابطه ای بین گریه کردنش و آگاهی مادر و احضار او وجود دارد.
بگذریم.
کنجکاوی یا به تعبیر دیگر میل به شناخت از مهمترین دواعی و امیالی است که در نهاد هر انسانی از همان ابتدا به وضوح دیده می شود.
یعنی اگر بخواهیم انسان را بر اساس نیازهای فطری و نهادی وی تعریف کنیم نمیتوان جای این میل را در آن مجموعه خالی نهاد.
گرچه رفتار نامناسب با این میل کودک که معمولا والدین یا هر مربی دیگر برای راحت کردن کار خویش اتخاذ میکنند و دست به سرکوب این میل می زنند و با هر روشی میل به پرسشگری یا جستجو در کودک را تضعیف یا سرکوب می کنند.اما اگر این حس تقویت شود و با پاسخ دهی مناسب همراه باشد پرده از حس و میل دیگری از وی هم برخواهد داشت، میل به پیشرفت، میل به کامل شدن،میل به توسعه، میل به رشد و پویایی
در این میان میل های دیگری هم هست که پاسخ روزمره می طلبند و به عنوان شرایط اولیه و ضروری ادامه ی بقا و حیات وی مطرحند و تا تامین نشوند این یکی میلها توان بقاو حیات نخواهند داشت . بچه اگر گرسنه یا تشنه باشد حتی نای تکان خوردن نخواهد داشت چه برسد که بتواند با نشاط و فرح به بازی با اشیای پیرامون بپردازد.
اما ایا این رفتارها و این میلها می توانند به عنوان شاخص جهت گیری کلی او در تمام زندگی آتی وی باشد؟
سوالی است که پاسخ دادن آن به این سادگی نیست.
ادامه در صفحه بعد👇
ادامه سرگشته37
وقتی شما این احتمال را در مقابل خود داشته باشید که انسان ممکن است نیازهای زماندار و موقت داشته باشد . یعنی نیازهایی که در سنین مختلف رشد جسمانی و روانی وی خود را بنمایند برای نمونه میل های جنسی گرچه در کودکی چیزی از خود بروز نمی دهند ولی این بروز ندادن به معنای نبودن آنها نیست و ما در سنین بعدی می فهمیم که او نیازهایی داشته که برای ظهورش به تکامل جسمی و روانی خاصی نیاز بود .
پس صرفا از روی میلهای فعلیت یافته کودکی نمی توان برای او نقشه ی راه کشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
وقتی شما این احتمال را در مقابل خود داشته باشید که انسان ممکن است نیازهای زماندار و موقت داشته باشد . یعنی نیازهایی که در سنین مختلف رشد جسمانی و روانی وی خود را بنمایند برای نمونه میل های جنسی گرچه در کودکی چیزی از خود بروز نمی دهند ولی این بروز ندادن به معنای نبودن آنها نیست و ما در سنین بعدی می فهمیم که او نیازهایی داشته که برای ظهورش به تکامل جسمی و روانی خاصی نیاز بود .
پس صرفا از روی میلهای فعلیت یافته کودکی نمی توان برای او نقشه ی راه کشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
#آقای_سرگشته
#بخش_38
#کانال_خرد_سنجشگر
#پاسخ_ریش_سپید
#م_ناجی
♦️پاسخ ریش سپید به سوال سرگشته♦️
دوست نوآشنا و فرزند سرگشته ام
سوالی کرده بودی در مورد اینکه فکر به چه کار می آید و تفاوت معامله بین فکر کردن و فکرنکردن چقدر است؟
قبل از اینکه به سوالت پاسخ دهم نیاز میبینم که به نکته ای ترا توجه دهم.
فرزندم
معلوم است که ذهن تو به لطف خدا حالتی فیلسوفانه می یابد روز به روز،
تنها وصفی که می توان به ذهن فلسفی شمرد، این است که با هر گزاره یا حتی هرجمله ای که مواجه می شود، برایش حکم یک ادعا دارد.
یعنی هیچ سخنی به ذات خود برای آنگونه ذهن ها ، حجت نیست.
وقتی گوش به سخنی دق الباب می شود ، هوش در را می گشاید و اولین سوالش از وی این نیست که تو از کجا می آیی یا از سوی چه کسی؛ بلکه سوالش این است که تو چیستی و کیستی؟
از خود وی مدارک شناسایی می خواهد و تقاضا میکند که خودش را و اصل و نسبش را معرفی کند.
اگر چهره اش در تاریکی نهان باشد، تلاش میکند هرطوری شده ، نوری بر وی بیفکند و سیمایش را زیر نور به دقت ملاحظه کند.
هوش چنین افرادی ، در ورودی خانه ی فکر اتاق قرنطینه ای ساخته است که هیچ مهمان ناشناخته ای بیش از آن اتاق قرنطینه نمی تواند به منزل داخل شود تا وقتی که کاملا اصل و نسبش و صحتش برای هوش مشخص شود و زیر ورقه مدارکش توسط هوش امضا شود.
پس از این گفته ، عیان است که هر پاسخی که من یا امثال من به سوالات تو داده باشد ، برای تو باید حکم غریبه ی ناشناسی داشته باشد که ادعای آشنایی می کند.
این تو هستی که باید آنها را بشناسی و از درست یا نادرست بودن ادعایش پرده برداری.
ذهن فلسفی ما قال را می شناسد و نه من قال را.
ذهن فلسفی هیچ سخنی را تنها به این دلیل که از یک کشور دوست می آید دوست و آشنا نمی خواند و با او دست دوستی نمی دهد.
دوستی با گزاره ها تنها به ذات گزاره ها وابسته است و نه به کشور و موطنشان و نه به زادگاهشان
دوستی فقط به ذات خود دوست محقق می شود.
صدق و کذب ، راستی و ناراستی گزاره ها هم حکم دوستی را دارد. گزاره باید درستی اش فارغ از گوینده اش روشن شود.گرچه ممکن است در بین درستی گزاره های مختلف هم درجه بندی هایی قایل شویم و همه گزاره ها را نتوانیم در یک سطح و به یک قوت درست یا نادرست بدانیم.
و این امر گرچه کار ما را سخت و پیچیده می کند اما معلوم است که نشان از دقت دستگاه سنجشگری ما خواهد بود.
پس تو جواب سوالت را هم در خودت جستجو کن گرچه هیچ ایرادی ندارد که تمام گزاره هایی که مدعی پاسخند را به حضور بخوانی یا بپذیری و به صف کنی و تک به تک در مورد درستی شان تامل کنی.
فرزندم
از این گفته، یک چیز کاملا هویداست.
اول عاملی که می تواند پشت سر ادعای بی فایدگی تفکر و سنجشگری باشد، فرار از زحمات و رنجها و تلاشهایی است که سنجشگری برای یک انسان تحمیل خواهد کرد.
روشن است کسی که به انبار خانه اش ارج و منزلت قایل است و هر ماده غذایی را به داخل منزل راه نمی دهد مجبور است هر چیزی را که بخواهد وارد منزلش شود به دقت بررسی کند و این مستلزم زحمت است اما کسی که بی خیال این امر باشد حتی می تواند در منزلش را باز گذارد که هرچه خواهد وارد شود.
اما اینکه تفکر چه فوایدی دارد:
اول سوالی که پرسنده ی این پرسش باید به خودش جواب بدهد این است که آیا اساسا یک انسان می تواند بی تفکر باشد؟
یا تفکر بخش لاینفکی از سازوکار رفتار اوست و انسان از بدو تولد با ساده ترین نوع تفکر شروع به رفتار می کند و هر روز چیزی بر این مهارتش اضافه میکند و ازینرو اگر هرکس در خود دقت کند، خود را خالی از پروسه و فرآیند اندیشیدن نخواهد دید لذا سوال اینکه اگر تفکر نکنیم چه مشگلی پیش می آید از بن و ریشه نادرست است.
حال ممکن است سوال اینگونه مطرح شود پس اگر همه فکر میکنند پس چه فایده ای دارد دعوت به تفکر؟ دعوت هم نکنیم که خود فرد عملا فکر خواهد کرد!
پاسخ این است که حق با شماست اگر دعوت به تفکر دعوت عامی بوده باشد.
اما حقیقت قضیه این است که ما وقتی دعوت میکنیم کسانی را که دوست داریم به تفکر و اندیشه، مرادمان این است که او را به تفکر در باره ی تفکر خود دعوت کنیم.
او را دعوت کنیم که در مورد میزان دقت و ظرافت اندیشیدن خود و ضعفهایی که ممکن است در این عمل ضروری و اجتناب ناپذیر وجودی مان داشته باشیم تامل کنیم زیرا که هر عیب و ایرادی در این مهارت داشته باشیم به ضررهای معتنابهی در زندگی مان منتهی خواهد شد ضررهایی که از ناحیه ی انتخابهای نادرست ، نابجا یا ناشایست بر ما تحمیل خواهد شد.
نکته ی مهم دیگری هم در این مورد هست که در نامه ی دیگری برایت می نویسم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#بخش_38
#کانال_خرد_سنجشگر
#پاسخ_ریش_سپید
#م_ناجی
♦️پاسخ ریش سپید به سوال سرگشته♦️
دوست نوآشنا و فرزند سرگشته ام
سوالی کرده بودی در مورد اینکه فکر به چه کار می آید و تفاوت معامله بین فکر کردن و فکرنکردن چقدر است؟
قبل از اینکه به سوالت پاسخ دهم نیاز میبینم که به نکته ای ترا توجه دهم.
فرزندم
معلوم است که ذهن تو به لطف خدا حالتی فیلسوفانه می یابد روز به روز،
تنها وصفی که می توان به ذهن فلسفی شمرد، این است که با هر گزاره یا حتی هرجمله ای که مواجه می شود، برایش حکم یک ادعا دارد.
یعنی هیچ سخنی به ذات خود برای آنگونه ذهن ها ، حجت نیست.
وقتی گوش به سخنی دق الباب می شود ، هوش در را می گشاید و اولین سوالش از وی این نیست که تو از کجا می آیی یا از سوی چه کسی؛ بلکه سوالش این است که تو چیستی و کیستی؟
از خود وی مدارک شناسایی می خواهد و تقاضا میکند که خودش را و اصل و نسبش را معرفی کند.
اگر چهره اش در تاریکی نهان باشد، تلاش میکند هرطوری شده ، نوری بر وی بیفکند و سیمایش را زیر نور به دقت ملاحظه کند.
هوش چنین افرادی ، در ورودی خانه ی فکر اتاق قرنطینه ای ساخته است که هیچ مهمان ناشناخته ای بیش از آن اتاق قرنطینه نمی تواند به منزل داخل شود تا وقتی که کاملا اصل و نسبش و صحتش برای هوش مشخص شود و زیر ورقه مدارکش توسط هوش امضا شود.
پس از این گفته ، عیان است که هر پاسخی که من یا امثال من به سوالات تو داده باشد ، برای تو باید حکم غریبه ی ناشناسی داشته باشد که ادعای آشنایی می کند.
این تو هستی که باید آنها را بشناسی و از درست یا نادرست بودن ادعایش پرده برداری.
ذهن فلسفی ما قال را می شناسد و نه من قال را.
ذهن فلسفی هیچ سخنی را تنها به این دلیل که از یک کشور دوست می آید دوست و آشنا نمی خواند و با او دست دوستی نمی دهد.
دوستی با گزاره ها تنها به ذات گزاره ها وابسته است و نه به کشور و موطنشان و نه به زادگاهشان
دوستی فقط به ذات خود دوست محقق می شود.
صدق و کذب ، راستی و ناراستی گزاره ها هم حکم دوستی را دارد. گزاره باید درستی اش فارغ از گوینده اش روشن شود.گرچه ممکن است در بین درستی گزاره های مختلف هم درجه بندی هایی قایل شویم و همه گزاره ها را نتوانیم در یک سطح و به یک قوت درست یا نادرست بدانیم.
و این امر گرچه کار ما را سخت و پیچیده می کند اما معلوم است که نشان از دقت دستگاه سنجشگری ما خواهد بود.
پس تو جواب سوالت را هم در خودت جستجو کن گرچه هیچ ایرادی ندارد که تمام گزاره هایی که مدعی پاسخند را به حضور بخوانی یا بپذیری و به صف کنی و تک به تک در مورد درستی شان تامل کنی.
فرزندم
از این گفته، یک چیز کاملا هویداست.
اول عاملی که می تواند پشت سر ادعای بی فایدگی تفکر و سنجشگری باشد، فرار از زحمات و رنجها و تلاشهایی است که سنجشگری برای یک انسان تحمیل خواهد کرد.
روشن است کسی که به انبار خانه اش ارج و منزلت قایل است و هر ماده غذایی را به داخل منزل راه نمی دهد مجبور است هر چیزی را که بخواهد وارد منزلش شود به دقت بررسی کند و این مستلزم زحمت است اما کسی که بی خیال این امر باشد حتی می تواند در منزلش را باز گذارد که هرچه خواهد وارد شود.
اما اینکه تفکر چه فوایدی دارد:
اول سوالی که پرسنده ی این پرسش باید به خودش جواب بدهد این است که آیا اساسا یک انسان می تواند بی تفکر باشد؟
یا تفکر بخش لاینفکی از سازوکار رفتار اوست و انسان از بدو تولد با ساده ترین نوع تفکر شروع به رفتار می کند و هر روز چیزی بر این مهارتش اضافه میکند و ازینرو اگر هرکس در خود دقت کند، خود را خالی از پروسه و فرآیند اندیشیدن نخواهد دید لذا سوال اینکه اگر تفکر نکنیم چه مشگلی پیش می آید از بن و ریشه نادرست است.
حال ممکن است سوال اینگونه مطرح شود پس اگر همه فکر میکنند پس چه فایده ای دارد دعوت به تفکر؟ دعوت هم نکنیم که خود فرد عملا فکر خواهد کرد!
پاسخ این است که حق با شماست اگر دعوت به تفکر دعوت عامی بوده باشد.
اما حقیقت قضیه این است که ما وقتی دعوت میکنیم کسانی را که دوست داریم به تفکر و اندیشه، مرادمان این است که او را به تفکر در باره ی تفکر خود دعوت کنیم.
او را دعوت کنیم که در مورد میزان دقت و ظرافت اندیشیدن خود و ضعفهایی که ممکن است در این عمل ضروری و اجتناب ناپذیر وجودی مان داشته باشیم تامل کنیم زیرا که هر عیب و ایرادی در این مهارت داشته باشیم به ضررهای معتنابهی در زندگی مان منتهی خواهد شد ضررهایی که از ناحیه ی انتخابهای نادرست ، نابجا یا ناشایست بر ما تحمیل خواهد شد.
نکته ی مهم دیگری هم در این مورد هست که در نامه ی دیگری برایت می نویسم.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
خرد سنجشگر
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue
آغاز کانال:
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Forwarded from Deleted Account
قانون "پل طلایی"
اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به هر حال، میخواهم رابطهام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود. چرا که حرمتها از بین میرود و دیگر به سختی میتوان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند. در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش میپرسد که تو سیگار میکشی؟ فرزند هم میگوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را میفهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که میافتد این است که قبح این ماجرا در خانواده میریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمیکشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، میتوانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من میخواهم بچهام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمیگویید: «من نمیدانستم تو متوجه میشوی من دروغ میگویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمیگویم!» بلکه با خودتان میگویید باید به این آدم دروغهای پیچیدهتری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمیکنید، بلکه او را به یک دروغگوی حرفهایتر تبدیل میکنید. بنابراین منی که کیف بچهام را میگردم، در واقع امنیت ایجاد نمیکنم، بلکه باعث میشوم فرزندم سوراخهای بهتر و امنتری برای قایمکردن پیدا کند
https://www.instagram.com/bahar_sabz_psychology/
اگر کسی در مذاکره به شما دروغ گفت و شما متوجه شدید که او دروغ میگوید، نباید این مسئله را مطرح کنید. به عبارتی، ما اصلا حق نداریم طرف مقابلمان را ضایع کنیم. چرا که در مذاکره، طرف مقابل، یا همکار من است یا دوست یا یکی از اعضای خانواده من. باید به یاد داشته باشیم که به هر حال، میخواهم رابطهام را با این فرد ادامه بدهم و اگر بخواهم دروغش را به رویش بیاورم، برای خودم نامطلوب خواهد بود. چرا که حرمتها از بین میرود و دیگر به سختی میتوان رابطه را ادامه داد.
به همین دلیل در مذاکره مفهومی داریم به نام «پل طلایی». این مفهوم که یک قانون خیلی قدیمی چینی است، میگوید اگر دشمن به شما حمله کرد و از پلی بر روی رودخانهای گذشت، پل پشت سرش را خراب نکنید؛ چون وقتی دشمن بداند دیگر راه برگشتی ندارد، انرژی و تلاشش برای شکست دادن شما مضاعف خواهد شد. در عوض بروید و پل پشت سرش را از طلا بسازید تا اگر خواست عقبنشینی کند، احساس کند که روی این پل طلایی، حتی عقبنشینی هم افتخار است.
پس ما، نه تنها نباید طرف مذاکرهمان را ضایع کنیم، بلکه حتی موظف هستیم کمک کنیم که او خطایش را به شیوه آبرومندانهای بپوشاند و عقبنشینی کند. در این صورت، رابطه قابل ترمیم خواهد بود. مطرح کردن دروغ و خیانت دیگران، تنها در حالتی معنا پیدا میکند که تصمیم گرفته باشیم دیگر تحت هیچ شرایطی به دوستی و همکاری با آنان ادامه ندهیم.
نه تنها مثال های متعدد سیاسی و تجاری، بلکه حتی مثال های خانوادگی هم در این زمینه وجود دارد.
وقتی مادری از فرزندش میپرسد که تو سیگار میکشی؟ فرزند هم میگوید نه؛ اصلا! مادر ممکن است یک لحظه اشتباه کند و بخواهد ثابت کند که من گیج نیستم! من زرنگم و واقعیت را میفهمم. با بیان واقعیت، اولین اتفاقی که میافتد این است که قبح این ماجرا در خانواده میریزد. ولی زمانی که قبح این قضیه ریخته نشده است حداقلش این است که در ساعتی که فرزندشان در خانه است، به خاطر پنهان کردن از آنها سیگار نمیکشد. حتی اگر در خانه دیدند که ته سیگار افتاده، میتوانند پل طلایی بسازند: «آن مهمانی که سیگاری بود چرا ته سیگارش را اینجا انداخته» که فرزند احساس کند هنوز حرمتی وجود دارد و باید مواظب باشد.
سخت است که من چیزی را بفهمم و نگویم؛ ولی من میخواهم بچهام تربیت شود نه اینکه شعور خودم را ثابت کنم! این خیلی خطرناک است که ما با اطرافیانمان به شکلی برخورد کنیم که چیزی برای از دست دادن باقی نماند.
اگر شما به من دروغ بگویید و من این دروغ را به روی شما بیاورم، شما مسلما به من نمیگویید: «من نمیدانستم تو متوجه میشوی من دروغ میگویم! پس از این به بعد من دیگر به تو دروغ نمیگویم!» بلکه با خودتان میگویید باید به این آدم دروغهای پیچیدهتری گفت! پس شما با این کار آن فرد را تبدیل به یک آدم راستگو نمیکنید، بلکه او را به یک دروغگوی حرفهایتر تبدیل میکنید. بنابراین منی که کیف بچهام را میگردم، در واقع امنیت ایجاد نمیکنم، بلکه باعث میشوم فرزندم سوراخهای بهتر و امنتری برای قایمکردن پیدا کند
https://www.instagram.com/bahar_sabz_psychology/
Instagram
bahar_psychology (@bahar_sabz_psychology) • Instagram photos and videos
2,679 Followers, 4,485 Following, 129 Posts - See Instagram photos and videos from bahar_psychology (@bahar_sabz_psychology)
Forwarded from Hosein
🌺🙏🌺
با سلام و تشکر از به اشتراک گذاشتن این مطلب
یکی دو روز است به دلایل خاصی متوجه یک ضعف بزرگ در خودم و اطرافیانم و بلکه به یک معنا و به صورت عام کم و بیش در کل جامعه ایرانی خصوصا مردان شده ام و قرار بود در یکی از نوشته های سرگشته در این مورد بنویسم.
و آن اینکه اکثر ما سخن گفتن بلد نیستیم و یا به تعبیر دقیقتر نقصها و ضعفهای فاحشی در سخن گفتن داریم.
یکی از علامات مهم این ناتوانی یا کم توانی این است که اکثر گفتگو های ما به طور صد درصد به نتیجه های مطلوب و دلخواه نمی رسد اگر نه حتی گاهی به طور کامل شکست خورده باشد.
در حد خودم می کوشم که در مورد مهارت سخن گفتن که به تناسب موقعیت های خاص می تواند به صورت مباحثه یا مذاکره یا گپ یا ....باشد چیزهایی بیاموزم و بنویسم و از دوستان هم دعوت میکنم اگر در این مورد مشاهدات روزمره یا خاطره یا داستان و یا مطلبی که دانش ما را ارتقا بخشد دارند از بنده و دوستانشان دریغ نورزند.
یکی از نشانه های این بلد نبودن این است که متاسفانه برای جبران این ضعف بزرگ، معمولا به شیوه های نادرست متوسل می شویم از جمله کمک گرفتن از دروغ، تهمت، غیبت ، افترا، چاپلوسی و تعارفات الکی و بی مایه و گاهی حرفهای بی سرو ته و یا شوخی ها یا جوک های مربوط یا نامربوط و ....
با سلام و تشکر از به اشتراک گذاشتن این مطلب
یکی دو روز است به دلایل خاصی متوجه یک ضعف بزرگ در خودم و اطرافیانم و بلکه به یک معنا و به صورت عام کم و بیش در کل جامعه ایرانی خصوصا مردان شده ام و قرار بود در یکی از نوشته های سرگشته در این مورد بنویسم.
و آن اینکه اکثر ما سخن گفتن بلد نیستیم و یا به تعبیر دقیقتر نقصها و ضعفهای فاحشی در سخن گفتن داریم.
یکی از علامات مهم این ناتوانی یا کم توانی این است که اکثر گفتگو های ما به طور صد درصد به نتیجه های مطلوب و دلخواه نمی رسد اگر نه حتی گاهی به طور کامل شکست خورده باشد.
در حد خودم می کوشم که در مورد مهارت سخن گفتن که به تناسب موقعیت های خاص می تواند به صورت مباحثه یا مذاکره یا گپ یا ....باشد چیزهایی بیاموزم و بنویسم و از دوستان هم دعوت میکنم اگر در این مورد مشاهدات روزمره یا خاطره یا داستان و یا مطلبی که دانش ما را ارتقا بخشد دارند از بنده و دوستانشان دریغ نورزند.
یکی از نشانه های این بلد نبودن این است که متاسفانه برای جبران این ضعف بزرگ، معمولا به شیوه های نادرست متوسل می شویم از جمله کمک گرفتن از دروغ، تهمت، غیبت ، افترا، چاپلوسی و تعارفات الکی و بی مایه و گاهی حرفهای بی سرو ته و یا شوخی ها یا جوک های مربوط یا نامربوط و ....
Forwarded from ربات حذف ✂️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
سخنان شادروان دکتر کردی،
در کرمانشاه درباره تازه کردن زندگی
◾️◾️◾️دکتر کردی امروز ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ در حادثه سقوط هواپیما جان سپرد.
➖➖➖➖➖➖
در کرمانشاه درباره تازه کردن زندگی
◾️◾️◾️دکتر کردی امروز ۲۹ بهمن ۱۳۹۶ در حادثه سقوط هواپیما جان سپرد.
➖➖➖➖➖➖
Forwarded from در گذرِ كتاب
🍀#کتاب_صوتی
#ذهن_فریبکار_شما
#استیون_نوولا
#اکبر_سلطانی
#مریم_آقازاده
#پریوش_زاهدی
#مهارتهای_تفکر_نقاد
نویسنده در این کتاب در قالب ۲۴ گفتار به شرح بررسی مقولاتی چون : ضرورت اندیشیدن درباره تفکر، عصب شناسی باورها، خطاهای ادراک، نقاط ضعف و افسانه سازی حافظه، فرهنگ و هذیان جمعی، گاف های بزرگ علمی، علم در برابر شبه علم و... پرداخته است.🍀
@Beheshteketab
#ذهن_فریبکار_شما
#استیون_نوولا
#اکبر_سلطانی
#مریم_آقازاده
#پریوش_زاهدی
#مهارتهای_تفکر_نقاد
نویسنده در این کتاب در قالب ۲۴ گفتار به شرح بررسی مقولاتی چون : ضرورت اندیشیدن درباره تفکر، عصب شناسی باورها، خطاهای ادراک، نقاط ضعف و افسانه سازی حافظه، فرهنگ و هذیان جمعی، گاف های بزرگ علمی، علم در برابر شبه علم و... پرداخته است.🍀
@Beheshteketab
Forwarded from اتچ بات
خرد سنجشگر, [۲۱.۰۲.۱۸ ۱۳:۲۱]
#آقای_سرگشته
#بخش_39
#کانال_خرد_سنجشگر
#تفکر_خلاق
#م_ناجی
🔴تفکر خلاق🔴
برای سرگشته روز خوبی بود.
امروز فرصت داشت که با سنجشگر کمی به گفتگو بنشیند.
دیروز وقتی به کانال سنجشگر مراجعه کرد مشاهده کرد که وی مطلبی در مورد تفکر خلاق نوشته است.
از خودش پرسید منظور چیه؟
اگر ما تفکر را فرآیند تولید یک فکر جدید از باورها و دانسته های قبلی مان تعریف کنیم می توان گفت که هر تفکری نوعی آفرینش و خلق است. پس چه معنی دارد که ما بیاییم و برخی از تفکرات خودمان را به وصفی بیاراییم که هر تفکری لزوما آن را داراست.
مثل اینکه شما برای خاص بودن یک انسان به او بگویید این انسانی است که وزن دارد!
خوب معلوم است اگر انسان هست لزوما و طبیعتا وزن هم دارد و گفته ی شما خالی از معنای محصل خواهد بود و مثل این خواهد بود که شما گفته باشید که این انسانی است که انسان است.
اما باز برگشت و به خودش گفت:
سرگشته عجله نکن!
قرار ما با تو این است که ( تعلیق داوری) بکنیم.
یعنی قبل از اینکه نتیجه بگیریم و قضاوت کنیم فرصت دفاع بدهیم.
شاید مرادش از خلاق معنای خاصی باشد ، خیلی محدودتر از معنای آفرینشگری عامی که اندیشه دارد.
این به لحاظ واژگانی هم محتملتر است زیرا خلاق صیغه مبالغه است در زبان عربی یعنی که آنکه بسیار و بیشتر آفرینشگری می کند.
گرچه این وجه از تسمیه، دلیل بر این نخواهد بود که معنای اصلاحی و تخصصی که از این کلمه میگیریم دقیقا چه می تواند باشد.
زیرا معنای اصطلاحی ، در واقع ایجاد یک پیوند جدید بین این لفظ و معنایی که در آن علم یا فن به آن نیازمندیم.
مثلا در کشتی برای بیان یک فن خاص نیاز به اسمی داریم که با کمک آن اسم، آن فن را مورد اشاره قرار دهیم و مثلا یکی تصمیم میگرد آن را فتیله پیچ نام نهد و از این فن به یاد پیچاندن اهرمی می افتد که برای بالا و پایین کردن فتیله چراغ نفتی استفاده می شد. و بعد از این کم کم همه از این فن به فتیله پیچ نام می برند.
برای همین از سنجشگر سوال کرد: سلام دوست گلم
خیلی وقته دلم می خواست ببینمت و باهات حرف بزنم.
چشمم افتاد به نام بحثتان تفکر خلاق
می توانم از شما بپرسم که این تفکر خلاق در اصل چیه؟
سنجشگر: سلام سرگشته جان
تفکر خلاق در واقع نوع خاصی از تلاش ذهنی ماست برای یافتن راه حل جدید و مبتکرانه به یک سوال یا مساله و یا برای حل یک مشکل.
البته این نوع از تفکر بیشتر در حل مشگل و پاسخ به مساله اتفاق می افتد.
یعنی عملا در شرابطی رخ می دهد که عوامل دخیل برای حل مساله یا رفع یک مشگل متعدد باشند و ذهن قدرت مانور زیادی برای تردد بین حذف و اضافه و تغییر در پارامتر های موجود یا ناموجود داشته باشد.
در اینگونه مسایل، برخی انسانها یا به لحاظ هوش ذاتی یا به لحاظ ذهن آموزش دیده ی خود راه هایی را برای حل مساله یا رفع مشگل پیدا می کنند که افراد معمولی اصلا به مخلیه شان خطور نمی کرد و برایشان به نحوی حیرت آور می نماید.
من برای اینکه ذهن شما بتواند با این نوع تفکر آشنا شود مساله ای با شما مطرح می کنم و پیشنهاد می کنم که ابتدا این مساله را حل کنید و بعد به بحثمان ادامه دهیم.
دوازده نقطه بالا توسط پنج پاره خط مستقیم بدون اینکه قلم از روی کاغذ برداشته شود به هم وصل شده اند.
شما می توانید بهتر از این عمل کنید.
▪️ ▪️ ▪️ ▪️
▪️ ▪️ ▪️ ▪️
▪️ ▪️ ▪️ ▪️
شما تمام دوازده نقطه را به هم وصل کنید به طوری که:
- قلم از روی کاغذ برداشته نشود
- تنها از 5خط استفاده کنید.
-قلم در نقطه ای از روی کاغذ برداشته شود که از آن نقطه آغاز به حرکت کرده است؛
یعنی در واقع با حرکت قلم مدار بسته ای تولید شود.
- تنها یک بار حق عبور از یک نقطه را دارید. یعنی هم باید از همه ی نقطه ها عبور کرده باشید و هم اینکه از هیچ نقطه ای دوبار عبور نکنید
- خطوط می توانند متقاطع باشند. یعنی یک خط در امتداد حرکت خود مجاز است خط قبلی را قطع کند و از آن عبور کند.
و یک سوال دیگر هم می پرسم:
یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. آن یک پرسش این بود:
شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس میگذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یك پیرزن كه در حال مرگ است.
یك پزشك كه پیش از این جان شما را نجات داده است.
یك خانم /آقا ( بسته به این که شمای خواننده خانم یا آقا هستید ) كه در رویاهای تان خیال ازدواج با او را دارید.
شما میتوانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید.
كدام را انتخاب خواهید كرد؟
دلیل خود را شرح دهید.
پیش از اینكه ادامه را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#آقای_سرگشته
#بخش_39
#کانال_خرد_سنجشگر
#تفکر_خلاق
#م_ناجی
🔴تفکر خلاق🔴
برای سرگشته روز خوبی بود.
امروز فرصت داشت که با سنجشگر کمی به گفتگو بنشیند.
دیروز وقتی به کانال سنجشگر مراجعه کرد مشاهده کرد که وی مطلبی در مورد تفکر خلاق نوشته است.
از خودش پرسید منظور چیه؟
اگر ما تفکر را فرآیند تولید یک فکر جدید از باورها و دانسته های قبلی مان تعریف کنیم می توان گفت که هر تفکری نوعی آفرینش و خلق است. پس چه معنی دارد که ما بیاییم و برخی از تفکرات خودمان را به وصفی بیاراییم که هر تفکری لزوما آن را داراست.
مثل اینکه شما برای خاص بودن یک انسان به او بگویید این انسانی است که وزن دارد!
خوب معلوم است اگر انسان هست لزوما و طبیعتا وزن هم دارد و گفته ی شما خالی از معنای محصل خواهد بود و مثل این خواهد بود که شما گفته باشید که این انسانی است که انسان است.
اما باز برگشت و به خودش گفت:
سرگشته عجله نکن!
قرار ما با تو این است که ( تعلیق داوری) بکنیم.
یعنی قبل از اینکه نتیجه بگیریم و قضاوت کنیم فرصت دفاع بدهیم.
شاید مرادش از خلاق معنای خاصی باشد ، خیلی محدودتر از معنای آفرینشگری عامی که اندیشه دارد.
این به لحاظ واژگانی هم محتملتر است زیرا خلاق صیغه مبالغه است در زبان عربی یعنی که آنکه بسیار و بیشتر آفرینشگری می کند.
گرچه این وجه از تسمیه، دلیل بر این نخواهد بود که معنای اصلاحی و تخصصی که از این کلمه میگیریم دقیقا چه می تواند باشد.
زیرا معنای اصطلاحی ، در واقع ایجاد یک پیوند جدید بین این لفظ و معنایی که در آن علم یا فن به آن نیازمندیم.
مثلا در کشتی برای بیان یک فن خاص نیاز به اسمی داریم که با کمک آن اسم، آن فن را مورد اشاره قرار دهیم و مثلا یکی تصمیم میگرد آن را فتیله پیچ نام نهد و از این فن به یاد پیچاندن اهرمی می افتد که برای بالا و پایین کردن فتیله چراغ نفتی استفاده می شد. و بعد از این کم کم همه از این فن به فتیله پیچ نام می برند.
برای همین از سنجشگر سوال کرد: سلام دوست گلم
خیلی وقته دلم می خواست ببینمت و باهات حرف بزنم.
چشمم افتاد به نام بحثتان تفکر خلاق
می توانم از شما بپرسم که این تفکر خلاق در اصل چیه؟
سنجشگر: سلام سرگشته جان
تفکر خلاق در واقع نوع خاصی از تلاش ذهنی ماست برای یافتن راه حل جدید و مبتکرانه به یک سوال یا مساله و یا برای حل یک مشکل.
البته این نوع از تفکر بیشتر در حل مشگل و پاسخ به مساله اتفاق می افتد.
یعنی عملا در شرابطی رخ می دهد که عوامل دخیل برای حل مساله یا رفع یک مشگل متعدد باشند و ذهن قدرت مانور زیادی برای تردد بین حذف و اضافه و تغییر در پارامتر های موجود یا ناموجود داشته باشد.
در اینگونه مسایل، برخی انسانها یا به لحاظ هوش ذاتی یا به لحاظ ذهن آموزش دیده ی خود راه هایی را برای حل مساله یا رفع مشگل پیدا می کنند که افراد معمولی اصلا به مخلیه شان خطور نمی کرد و برایشان به نحوی حیرت آور می نماید.
من برای اینکه ذهن شما بتواند با این نوع تفکر آشنا شود مساله ای با شما مطرح می کنم و پیشنهاد می کنم که ابتدا این مساله را حل کنید و بعد به بحثمان ادامه دهیم.
دوازده نقطه بالا توسط پنج پاره خط مستقیم بدون اینکه قلم از روی کاغذ برداشته شود به هم وصل شده اند.
شما می توانید بهتر از این عمل کنید.
▪️ ▪️ ▪️ ▪️
▪️ ▪️ ▪️ ▪️
▪️ ▪️ ▪️ ▪️
شما تمام دوازده نقطه را به هم وصل کنید به طوری که:
- قلم از روی کاغذ برداشته نشود
- تنها از 5خط استفاده کنید.
-قلم در نقطه ای از روی کاغذ برداشته شود که از آن نقطه آغاز به حرکت کرده است؛
یعنی در واقع با حرکت قلم مدار بسته ای تولید شود.
- تنها یک بار حق عبور از یک نقطه را دارید. یعنی هم باید از همه ی نقطه ها عبور کرده باشید و هم اینکه از هیچ نقطه ای دوبار عبور نکنید
- خطوط می توانند متقاطع باشند. یعنی یک خط در امتداد حرکت خود مجاز است خط قبلی را قطع کند و از آن عبور کند.
و یک سوال دیگر هم می پرسم:
یك شركت بزرگ قصد استخدام یك نفر را داشت. بدین منظور آزمونی برگزار كرد كه یك پرسش داشت. آن یک پرسش این بود:
شما در یك شب طوفانی در حال رانندگی هستید. از جلوی یك ایستگاه اتوبوس میگذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یك پیرزن كه در حال مرگ است.
یك پزشك كه پیش از این جان شما را نجات داده است.
یك خانم /آقا ( بسته به این که شمای خواننده خانم یا آقا هستید ) كه در رویاهای تان خیال ازدواج با او را دارید.
شما میتوانید تنها یكی از این سه نفر را سوار كنید.
كدام را انتخاب خواهید كرد؟
دلیل خود را شرح دهید.
پیش از اینكه ادامه را بخوانید شما نیز كمی فكر كنید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Telegram
attach 📎