خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
پوپر:جایگاه خرافه در علم و اینکه خود ماهم محتملا تا حدودی-ندانسته- اسیر خرافه باشیم
Forwarded from خرد سنجشگر
#علم_بهتر_است_یا_ثروت
#کانال_خرد_سنجشگر
#گروه_خرد_سنجشگر
#م_ناجی



با سلام و اجازه اساتید محترم. دوست دارم در مورد این جمله فکر کنیم

علم بهتر است یا ثروت؟

آیا در این جمله مغالطه به کار نرفته؟ آیا کسی هست که به این که چرا این سوال طرح شده تا به حال فکر کرده باشه؟ من که ندیدم کسی فکر کرده باشه و همیشه برام سوال بود که چه کسی طرحش کرده و با چه هدفی؟ و مهم تر از اون این که چرا هیچکس فکر نمیکنه که چه کسی این سوال رو طرح کرده؟
🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌🖌


با سلام
ظاهر مطلبی که شما ذکر کردید یعنی:
غلم بهتر است یا ثروت؟

یک جمله ی سوالی است که اگر به ظاهر آن اکتفا شود باید چنین قضاوت شود که این جمله حتی دارای هیچ ادعایی هم نیست . چه بماند به اینکه شامل دلیلی باشد برای توجیه یا تایید یا اثبات مدعا

اما اینکه این سوال در ذهن شما ایجاد شده است که چه کسی و با چه ذهنیاتی این سوال را مطرح کرده نشان می دهد که مساله به همین سادگی که در بادی امر به ذهن می رسد نیست.و جیزهایی را متضمن است که لااقل باید مورد تدقیق و بررسی قرار بگیرند.
اما آن مواردی که باید به آنها توجه شود چه چیزهایی می توانند باشند.
اگر ما در نحث سنجشگری تاکید داریم که هر سخنی اعم از نوشتاری و گفتاری می تواند پیشفرضهایی داشته باشد که به زینت کلام نیاراسته اند و به تعبیری سطرهای سفید نوشتار هستند برای این است که هر یک از ما برای خواندن این سطرهای سفید و نوشته های نامرئی تمرین و تلاش کنیم . تلاشی که اگر به نتیجه منتهی شود نگاه ما به مساله را ممکن است به کلی دگرگون کند.
سوال این است: علم بهتر است یا ثروت؟

این سوال چه چیزی را پیشفرض دارد؟
اولین پیشفرضی که شخص سوال کننده در ذهنش دارد این است که مخاطب توانایی تشخیص و پاسخگویی به این سوال را دارد. و الا سوال کردن از فردی که توانایی چنین پاسخی را ندارد به لحاظ عرفی کاری عبث و یا شاید نادرست است.
البته این پیشفرض اهمیت چندانی در باره پاسخ به سوال دومی که در این بحث مطرح شده است یعنی این سوال( که چرا این سوال برای دانش آموزان مطرح می شود و چقدر درست و رواست؟) ندارد.

دومین پیشفرضی که می توان برای این سوال درآورد این است که پاسخ دایرمدار یکی از دو چیز است.
یعنی پاسخ صحیح یا این است که (علم بهتر است) یا این است که(ثروت بهتر است)

یعنی یک قضیه ی منفصل حقیقی به عنوان پیشفرض این سوال صحیح فرض شده است
یا علم بهتر است(ق1) یا ثروت بهتر است(ق2).
و لازمه ی صحت این قضیه صحت و درستی دو قضیه ی دیگر است.
الف:ق1 و ق2 با هم درست نیستند.
ب: ق1 ق2 با هم نادرست نیستند.
شق الف معنایش این است که اگر علم بهتر باشد ثروت بهتر نیست و اگر ثروت بهتر باشد علم بهتر نیست.
که درستی این موارد محل سوال است و بلکه نادرستی آن قابل درک
اما پیشفرض سومی هم برای این سوال می توان در نظر گرفت:
اینکه سوال طوری طراحی شده است که یک مساله را از ذهن پاسخ دهنده دور می کند و آن اینکه این دو عامل می توانند در راستای هم و در خدمت هم باشندو
یعنی ثروت می تواند در خدمت علم و علم می تواند در خدمت ثروت باشد و این نیز محل تامل و بحث داردو
بنده این چند خط را نوشتم که مشخص شود همیشه جای تامل و درنگ باز است و ما باید دنبال سوالهای بیشتری باشیم.#
Forwarded from Hosein
♥️خورشید را دو قسمت کرده اند، نیمی برای من و نیمی برای او
نورش در رخسار او و آتشش در درون من♥️
📕روش علمی و معنای یادگیری از نظر دکتر کارل پوپر📕

✍️محمد حسین ناجی

دکتر کارل پوپر تفسیر بدوی از روش علمی را بر سه مرحله بنا می دهد:
الف- ظهور مساله
ب- راه حلهای به کار گرفته شده
ج- حذف
ایشان فرق اساسی روش خود با روشهای متقدم را عمدتا در یک چیز می بیند.
در نظرات قبلی نسبت به روش علم , همه از مشاهده و آزمایش شروع می شوند.
در حالی که پوپر اصرار دارد که هرگز چنین نبوده است. اساسا تا مساله و مشکلی نبوده است مشاهده و آزمایش بی معنی است و بلکه مشاهده ای وجود ندارد.
ادعا در واقع خیلی بزرگ است، ادعایی غیرمتعارف اما جدی و قابل تامل
ادعا حتی صرفا در مورد انسان نیست، ادعا در مورد تمام موجودات زنده ای است که مشاهده در آنها می تواند معنی داشته باشد.
ادعا این است که مشاهده(observation) تنها با یک قصد قبلی برای مشاهده یک چیز یا یک جنبه خاص از یک چیز ، یا پیدا کردن جنبه ای در چیزی که می تواند برای حل مشکل مواجه شده (رفع)یا دفع مشکل احتمالی مرتبط باشد.
اگر گنجشک در هر لحظه از فرودش بر زمین برای یافتن دانه ، به سرعت تمام اطرافش را می پاید برای دفع خطر احتمالی است و در نگاهش بی مقصد نیست و مراقب جنبنده ای است که به او نزدیک نشود .
مساله از مقتضیات حیات هر موجود زنده بر می خیزد، یا شکمی گرسنه یا تشنه می شود، یا خطری احساس می شود یا بدنی سرد می شود یا گرمایی اذیت میکند ، تا تنهایی کلافه ات میکند، یا دنبال سرگرمی هستی، و.....
مساله که ظاهر شد، تمام قوای وجودی تو به دنبال راه حل میگردند، یعنی یک میل ذاتی برای حل مساله یعنی رفع یا دفع مشکل تو را به جنب و جوش می خواند و تمام توانایی های وجودی ات برای این هدف به کار می افتد، حتی اگر در حد دست و پا زدن و جیغ و داد یک نوزاد بوده باشد!
اینجاست که وارد مرحله ی دوم روش علمی می شویم.
تمام تلاشهایی که در این مرحله انجام می شود در واقع به اجرا گذاشتن فرضیاتی است که نیروی ادراکی فرد برای حل مساله، به پیش می نهد، هرکدام حکم فرضیه ای را دارد که برای حل مساله مطرح شده است و به مرحله ی اجرا گذاشته می شود تا نتیجه آن ارزیابی شود.
هر کدام از آن فرضیه ها که به نتیجه مطلوب نمی رسد، خود به خود به کناری نهاده می شود و یا باز به صورتی دیگر تکرار می شود و بعد فرضیه دیگری امتحان می شود و این تا زمانی ادامه پیدا میکند که یا مشکل حل شود یا نیروی آن موجود زنده برای حل مساله به پایان رسد و مساله لاینحل بماند و یاس حاکم شود یا موجود حذف شود(با مرگ)
این امتحان فرضیات را در وحشتناکترین شرایط یک موجود زنده، مثلا وقتی که آهویی در دندان شیر یا شغالی گرفتار آمده هم می توان دید و اینکه گاهی هم به رفع مشکل انجامیده است.
مرحله ی سوم روش علمی , حذف فرضیه های ناموفق است.
در این پروسه ، آن فرضیه هایی که در عمل به حل مساله نینجامیده است و منجر به رفع یا دفع مشکل نشده است به تدریج حذف می شوند.
یعنی به حسب میزان قدرت و توانایی های نیروی ادراکی موجود زنده، در دفعه دیگری که با همان مشکل مواجه می شود، آن فرضیه ناموفق را یا کلا اجرا نمیکند یا به تدریج تعداد دفعاتی که آن را امتحان میکرد کم می شود و در طول زمان به حذف آن فرضیه منجر می شود و این نوع از حذف فرضیه را جناب دکتر پوپر معنای یادگیری موجود زنده می داند.
دانستن یعنی حذف تدریجی فرضیات ناموفق.


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
♦️سوال سازی و مساله پردازی♦️

✍️ محمدحسین ناجی


without a problem, no observation(Karl Popper)


بدون وجود مساله و مشکل مشاهده ای متصور نیست.
در این کوتاه سخن کاری به مسایل بنیادی این بحث و بررسی درستی یا نادرستی و بررسی مبانی آن ندارم.
تنها میخواهم اشاره ای کنم به نتایجی که از این اصل می توان برای توانمند سازی ذهن خود گرفت.
وقتی ذهنی مساله دار نیست هیچ مشاهده ای برایش ممکن نیست.
از پیش این نکته را توضیح دهم که مشاهده در اصطلاح خاص خود در فلسفه علم به تمامی دریافتهای حسی اطلاق می شود و نه فقط به دریافتهایی که از طریق چشم به ما منتقل می شود.
یعنی شنیدن یک سخنرانی و گوش دادن به درس استاد در کلاس یا توضیحات یک همکار در مورد یک پروژه همه جزو مشاهدات ما به شمار می آیند.
توجه به این اصل این نکته را به ما می نمایاند که اگر قبل از گوش دادن به یک سخنرانی ذهنی خالی از مساله داشته باشید شما از آن سخنرانی هیچ مشاهده ای نصیبتان نخواهد شد.
اگر به دانش آموزانتان درس می دهید اگر ذهن دانش آموزان در مورد آن مساله خالی باشد و هیچ سوالی در ذهنشان نباشد شما نخواهید توانست چیزی مهم به آنها منتقل کنید.
اگر در گفتگویی که با کسی می کنید دنبال چیزی نباشید چیزی از این گفتگو به شما نخواهد رسید
یعنی قاعده اصلی در مشاهده و دریافت ، ایجاد طلب در خود است.
برای همین است که من همیشه بر دریافتهای درونی عرفا تاکید می ورزم .
زیر چنان دقیق بر تحولات درونی انسان نظاره می کنند و چیزهایی را میبینند که دیگران با هزاران ابزار کمکی موفق به رویت نمی شوند.
همین یک چشمه از دریای بیکران مولانا برای بیان این حقیقت کافی است:


تو به هر حالی که باشی می‌طلب

آب می‌جو دایما ای خشک‌لب

کان لب خشکت گواهی می‌دهد

کو بخر(بالاخره) بر سر منبع رسد

خشکی لب هست پیغامی ز آب

که بمات(ترا به ما) آرد یقین این اضطراب

این طلبکاری مبارک جنبشی است

این طلب در راه حق مانع کشی است

این طلب مفتاح مطلوبات تست

این سپاه و نصرت رایات تست

این طلب همچون خروسی در صیاح

می‌زند نعره که می‌آید صباح

گرچه آلت نیست* ات تو می‌طلب

نیست آلت حاجت اندر راه رب

هر که را بینی طلبکار ای پسر

یار او شو پیش او انداز سر

کز جوار طالبان طالب شوی

وز ظلال غالبان غالب شوی

گر یکی موری سلیمانی بجست

منگر اندر جستن او سست سست

هرچه داری تو ز مال و پیشه‌ای

نه طلب بود اول و اندیشه‌ای

پس بزرگترین خدمتی که هر فرد می تواند به خود یا دوستی بکند، مساله سازی و سوال پردازی است.
سوال خلق کنید، هر سوالی تحفه ای است که به ذهن و شعور انسانی هدیه می شود.
پاسخ را هم اگر شما ندهید خود خواهد جست، این مکانیزم محتوم شخصیت ماست.

* اشاره به رمز و راز عجیبی که در خلقت و عالم وجود دارد.
ذات طلب آلت ساز است.
یعنی نیاز حیات ، خود لوازم آن را خلق می کند و این یک از رموز نظریه تکامل است.
همین کمال حنجره ی ما نسبت به موجودات دیگر نشان از این آلت سازی نیاز دارد.
که وقتی برای ارتباط با همنوعان خود از حنجره بهره جست، همین نیاز حنجره اش را کمال بخشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
آن یکی بازی که بد من باختم
خویشتن را در بلا انداختم

در بلا هم می‌چشم لذات او
مات اویم مات اویم مات او

#حضرت_مولانا
⚫️🔴⚫️سوالی برای سنجشگری⚫️🔴⚫️

سام و سما تصمیم به یک بازی می گیرند.

مقداری توپ بیلیارد سیاه رنگ و یک توپ بیلیارد قرمز را در داخل یک جعبه سربسته می ریزند.
قرارشان بر این است که هرکدام به نوبت و متناوبا یک توپ را بدون آنکه بفهمند رنگش چیست از داخل جعبه بردارند، کسی برنده بازی است که توپ قرمز رنگ را از جعبه بیرون آورد.
سام تصمیم به بازی جوانمردانه می گیرد و به سما فرصت انتخاب می دهد که شروع کننده بازی را انتخاب کند. اینکه خودش بازی را آغاز می کند یا این فرصت را به سام می دهد.
سما به فکر فرو میرود:
اگر خودم بازی را شروع کنم این شانس را دارم که در همان حرکت اول توپ قرمز را از جعبه خارج کنم ، در حالی که اگر سام شروع کند این فرصت به او داده می شود.
اما اگر در حرکت اول من توپ سیاه رنگ از جعبه خارج کنم،در واقع شانس سام را برای بیرون آوردن توپ قرمز بیشتر کرده ام زیرا یکی از توپهای سیاه در جعبه کمتر شده است.
به نظر شما، سما برای اینکه شانس پیروزی خود را بیشتر کند چه تصمیمی بگیرد بهتر است؟

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
اگر هر یک از حروف نماینده عددی باشند(از صفر تا نه) ، به نظر شما آن اعداد کدامند؟

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#آقای_سرگشته
#بخش_42
#کانال_خرد_سنجشگر
#سوالهای_اساسی
#م_ناجی


سوالهای اساسی من


داشت با یکی از دوستای قدیمی اش درد دل می کرد.
در مورد زندگی،در مورد دغدغه هایی که این روزها رهایش نمی کنند.
به او از یک مساله فکری که سالهاست در ذهنش در رفت و آمد است سخن می گفت.
مساله ای که هر وقت او را تنها یافته بود گریبانش را گرفته بود و از وی جواب خواسته بود.
مساله ای که شاید از ترس مواجهه های مکرر با او بارها از تنهایی گریخته بود.
به هر طریقی شده بود، با سرگرم کردن خود با کار یا بازی یا تفریح یا سرگرم کردن خود با کارهای –حتی- غیرمفید یا غیرضروری گریبان از چنگ آن مساله رهانیده بود.
اینکه من کی ام؟ در چه جهانی زندگی میکنم؟ هدف از این زندگی برای من چیست؟ آیا طرح و برنامه ای در هستی برای بودن و شدن من ریخته شده است یا باری به هرجهت و از سر تصادف و بی هیچ برنامه مشخصی از چنبر نیستی رهیده ام و هرگونه زندگی کنم تفاوتی نمی کند ، نه به خود و نه به دیگری یا دیگران و هرچه غیر از من است.
لحظات تنهایی اش ، همیشه مقارن بوده با هبوط فرشته ی سوال
که بر شانه اش نشسته و بر گوش یا گوشهایش زمزمه می کرده و گویی علاقه دارد او را با مهربانی از خوابی که گرفتار است بیدار کند.
و عجیب اینکه این فرشته خستگی نمی شناسد و غفلت برنمی دارد و از هر فرصتی برای یادآوری این سوالات بهره می برد.
دوستش هم حرفهایش را تایید می کرد.
او هم می گفت که مشابه همین تجربه ها را در زندگی دارد.
می گفت خصوصا وقتی که با مرگ عزیزی مواجه می شده، و اینکه با چشمان خودش می دیده که کسی که سالها در کنار وی زندگی می کرده، نفس می کشیده، سخن می گفته ، می خندیده، می گریسته ، می خورده و می آشامیده، راه می رفته و کار می کرده و طرحها و ارزوهای زیادی برای آینده داشته گویی که هیچگاه از این دنیا رخت برنمی بندد ، اما روزی رسیده که در زیر خاک دفنش کرده اند و دیگر هیچگاه خود و سایه اش در زمین خاکی مشاهده نشده است.
می گفت: که این سوال به صورت یک علامت بزرگ و قرمز و زنگدار در گوشش طنین داشته است که: یعنی تمام شد؟
یعنی دیگر صحنه ی هستی از نام و وجود او به کلی خالی شد؟
مگر می شود؟
به نظر دوستش اصلا قابل قبول نبود که هستی چنین بی رحمانه بتواند خط بطلان بر موجودات و خصوصا بر انسانها بکشد.
منظورش خودش بود.
آخر سوالهای جدی ما موجودات زنده ، همه حول خودمان است.
هر مساله ای هم که ظاهرا در مورد دیگران برایمان مطرح باشد در واقع یک سرش نهایتا به خودمان منتهی می شود.
دوستش می گفت : سرگشته جان، این انسانها یک حالت گوسفندی دارند.
یعنی یک حالت تاثیرپذیری شدید از محیط و جامعه و اطرافیان خود در اکثر این مردم وجود دارد.
برای همین تنها وقتی تنهاست ، شاید لحظه یا لحظاتی فرصت کند که به خودش بیندیشد ولی وقتی در میان جمع است و حواسش درگیر اطراف خود، می دانی که افکار صدا ندارند و ازینرو شنیده نمی شوند. اما مثلا ادا و اطوار دیده می شوند لباس و ماشین و خانه و ژست و ادکلن و حرفهایی که مردم با صدای بلند و برای شنیدن دیگران بر زبان می آورند شنیده می شوند و معمولا در بین سخنانی که بر زبان رانده می شود هیچگاه صحبت از جهل ها و ندانسته ها به میان نمی آید.
آنچه مد روز است ، آنچه به زبان آوردنش مایه فخر و مباهات است یا امتیازی را می تواند بزاید ، تولید می شود یا آنچه مایه ی سرگرمی است.
معمولا انسانها از این سوالها می گریزند.
چرا؟
برای اینکه زندگی را ممکن است سختتر بکند.
از دوستش پرسید: مگر انسانها از خوشبختی خود می هراسند؟
مگر نه این سوالها در جهت یافتن خوشبختی حقیقی انسانهاست و در واقع تلاش برای اینکه چیزی ازاموری که ممکن است مایه ی جلب لذت یا دفع رنج وی باشد از نگاه تیزبین عقل بیرون نمانده باشد و از قلم نیفتاده باشد؟
دوستش پاسخ داد: سرگشته جان
خودت هم جواب این سوال را می دانی.
خودت را در نظر بگیر.مثلا شب امتحان، که مثلا باید فردایش کنکور بدهی و می دانی که چقدر برایت مهم است و در عین حال همان شب مسابقه ی فوتبال بین تیم محبوبت و رقیب اصلی آن، چه اتفاقی رخ می دهد؟ معمولا کمند افرادی که بتوانند با قاطعیت دست رد بر سینه ی تمنای دل خود بزنند که با اصرار می خواهد مسابقه را تماشا کند و هزار و یک دلیل و برهان برای اهمیت اینکار می چینند.
آدمی این است.
دلش دست به سینه و مطیع خواستهای حسی و لذتهای دم دستی است. هرلذت نقد ولو کوچک باشد را بر لذتهای بزرگ اما نسیه و مدت دار ترجیح می دهد. گرچه حتی به وقتش درد و رنج انتخاب آن لذتهای دم دستی را هم چشیده باشد و بارها تجربه کرده باشد.
مثلا همین سیگار لعنتی را که در دستم میبینی، چه کسی می تواند منکر ضررهای آن باشد؟ اما کو گوش شنوا؟ در عین حال که شکی در ضررهای طولانی مدت آن ندارد اما باز هم از کشیدن این سیگار که معلوم نیست که لذتی هم دارد یا صرفا توهم لذت است و یک عادت بی مبنا.👇👇👇
Forwarded from خرد سنجشگر
اما به هر حال سوالت همچنان برجاست که انسانها در مقابل این سوالات چه می کنند و چه باید بکنند؟
من کی ام؟ در چه جهانی می زیم؟ جایگاهم و نقشم چیست و چه باید باشد؟
چگونه باید زندگی کنم؟ چه کارهایی را باید در برنامه داشته باشم و چه کارهایی را نباید بکنم؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
حال که با این مساله آشنا شده اید، این مورد را حل کنید.
این مورد بیش از یک پاسخ درست دارد.
حاصل جمع چهار عدد اولی باید عدد پنجم باشد.
🔶🔹سخنی کوتاه در مورد پیشفرض🔹🔶

خلاصه و ماحصل اصل پیشفرض این است که:
هر سخنی که در مقام تخاطب بیان می شود، لاجرم حاوی گزاره یا گزاره هایی است که گرچه به زینت کلام آراسته نمی شوند، اما از طرف گوینده درست و مسلم فرض شده اند.
یعنی فردی که فرد یا افرادی را مخاطب قرار داده و از طریق ارتباط کلامی پیامی به وی القا میکند که می خواهد طرف مقابل آن را دریافت کند، لاجرم یک سری مفروضاتی را در ضمن پیام خود ، در نظر دارد که اگر نبود آن فرضها و یا به صورتی دیگر و محتوایی متفاوت بود در نوع پیام وی تاثیر می گذاشت و پیام به شکلی دیگر ارسال می شد.
چنانکه ملاحظه می شود این اصل اختصاص به اقوال مستدل ندارد.
در بحث تفکر انتقادی – دوستانی که با آن بحث آشنا هستند می دانند که- ما صرفا آن متون و قطعاتی را بررسی می کردیم که ادعای صرف نباشند بلکه در کنار ادعا، دلیلی هم برای ادعای خود مطرح کرده باشند. در آن بحث هم ما از پیشفرضها سخن گفتیم اما چنانکه ذکر شد پیشفرض اختصاص به قول مستدل (یعنی کلامی که مرکب از مدعا و دلیل است) ندارد و تمام پیامهای گفتاری را شامل می شود.
این اصل را می توان به عنوان اصل موضوع نظریه افعال گفتاری در نظر گرفت و نیز می توان با نظری بدوی به ماهیت روابط گفتاری انسانها صدق آن را فهمید.
پرواضح است که هر یک از ما انسانها وجودی انضمامی داریم که به حسب موطن و مولد خویش ، به حسب تربیت و پروسه ی رشد خویش دارای مشخصاتی متفاوت از انسانهای دیگر هستیم. ازینرو در یک رابطه ی پیامی بین دو فرد از این انسانها فرستنده ی پیام با تمام خصوصیات فردی خویش درگیر فرستادن پیام است و پیام را به فردی می فرستد که مشخصات فردی مخصوص به خود را دارد و یک پیام وقتی سالم به مقصد خواهدرسید که مشخصات فردی وی لحاظ شود.
برای مثال اگر فردی به ربان انگلیسی به فردی که تنها زبان فارسی می داند پیام بفرستد نمیتواند مطمئن باشد که پیامش به کمال به مقصد خواهد رسید.
چنانچه اگر پیامی شفاهی به فردی کر فرستاده شود نمی توان از وصول پیام مطمئن بود.
ازینرو وقتی کسی به حالتی خاص پیامی می فرستد پیشفرضهایی نسبت به تمام شرایط و مقتضیاتی که لازمه وصول پیام است دارد که اگر نبودند فرستادن پیام کاری عقلایی محسوب نمی شد.
اما پیشفرضهای پیام گفتاری انواع مختلفی دارد که هر کدام جدا جدا باید بررسی شوند.
بنده سعی میکنم که در نوشتارهای موجزی هر نوع از این پیشفرضها را توضیح دهم.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
☘️ترجمه نارسا

کتاب تفکر انتقادی
نویسنده شارون مگی
ترجمه دکتر رحیم کوشش
وقتی شروع به مطالعه کردم با عنوانی مواجه شدم که کمتر به کار برده شده بود
مباحثه
کنجکاو شدم که این را در مقابل کدام اصطلاح استفاده کرده است.
اصل کتاب را پیدا کردم و متاسفانه ملاحظه کردم که ایشان این را در مقابل arguement به کار برده اند.
به نظر بنده یک ترجمه ی نادرست و در واقع غلطه انداز
استدلال ورزی مفاهیمی در خود دارد متفاوت از مباحثه به معنای رایجش در عرف ما.
اگر بخواهیم لفظی مستقل برای این اصطلاح پیدا کنیم واژه محاجه که البته کم استعمال است و تا حدودی منزوی اصطلاح مناسبتری است و گرنه اجبارا باید به همان استدلال ورزی قناعت کرد.

با مروری بر ترجمه، میتوان دریافت که ایشان متاسفانه خود به مساله تفکر نقادانه احاطه ندارند و ازینرو در ترجمه دچار مشکل بوده اند
در همان ابتدا جمله ی
An argument is a discussion in which reasons are advanced in favor of a proposal
را اینگونه ترجمه کرده اند:
مباحثه گفتگویی است که در آن دلایل با تکیه بر طرح پیش می روند!
این از این جمله شما چه می فهمید؟
اولا در این قسمت بسیار واضح است که مراد از آرگیومنت همان استدلال است نه فنی به نام مباحثه یا محاجه
به علاوه:
تکیه بر طرح یعنی چه؟
در کجا این عبارت تعریف شده است؟
خواننده از این چه بفهمد؟
پیش رفتن دلایل در منطق چه معنایی دارد؟
و ...
#نامه_ریش_سپید
#بخش_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


📗نامه ریش سپید به سرگشته- شماره یک📗

فرزندم
احساس کردم که بسیار مشتاق آموختنی و فهمیدن حقایق و پیدا کردن راه تشخیص سره از ناسره
تصمیم گرفتم مطالبی را طی نامه هایی برایت بازگو کنم.
فقط یادت باشد که ره یافتگی صرفا با دانستن نیست بلکه با پیمودن و تمرین و تدریب است.
نامه ی اول:
فرض کن کسی مثل من از تو سوالی میکند:
تو که هستی و چگونه انسانی هستی؟
چه جوابی برایش داری؟
شاید در نگاه اول به نظر رسد که پاسخ وی را با معرفی خود بدهی.
اسمت را بگویی و نهایتا اسم فامیلت را مثلا بگویی من سرگشته ام!
اما اگر سوال کننده به همین مقدار بسنده نکند و از تو توقع داشته باشد که خود را به طور کامل به وی معرفی کنی و تمام خصوصیات و ویژگی های خودت را به او بیان کنی.
در این صورت پاسخ دادن به وی کار آسانی نخواهد بود. بلکه برعکس بسی سخت و دشوار و بغرنج خواهد بود.
برای اینکه بتوانی پاسخ کاملی به او بدهی مجبور خواهی بود اطلاعات زیادی را در مورد خودت جمع آوری و بر او عرضه کنی.
از مشخصات فیزیکی مثل قد و وزن و هیکل و رنگ پوست و مو گرفته تا تاریخچه ی خودت از محل تولد و سال تولد و سن و خانواده و شهر و دیار و ..دیگر مشخصات خانوادگی و روابط و ویژگی های مربوط به خودت را با وی در میان بگذاری.
حتی مجبوری آگاهی هایی در مورد احساسات و عواطف خود، علایق و سلیقه های خود ، در مورد چیزهایی که دوستشان داری و چیزهایی که از آنها بیزاری ، از خوش آیندها و بدآیندهای خودت، از غذاها و نوشیدنی های مطبوع خود گرفته تا سلیقه ات در پوشش ، در ورزش ، در هنر ، در علم و در گروه های اجتماعی و...
و حتی مجبوری اسراری از زندگیت را که تا به حال با احدی در میان نگذاشته ای را برای وی بازگویی.
از احساسات عاشقانه ای که نسبت به محبوبت داشته ای، از احساس دینی که نسبت به افراد خاصی که در زندگیت و موفقیت هایت نقش داشته اند، از خشمی که نسبت به بعضی افراد که در زندگی به تو ضربه زده اند، از حس انتقامی که نسبت به افراد خاصی که به تو خیانت کرده اند، از حس بدی که مثلا به همسر خواهر بزرگت داری، از حس چندش آوری که نسبت به افراد متملق در وجودت برانگیخته می شود،تا از لذتی که از خوردن نوشابه مورد علاقه ات می بری و مارک لباسی که می پسندی و نوع موسیقی که علاقه داری در حین رانندگی گوش کنی و.....
از نوع مواجهه ات با مسایل و معضلات مختلف نمی توانی چشم بپوشی
مثلا از بی حوصلگی خفه کننده ای که در برخورد با مسایل بغرنج پیچیده به سراغت می آید، از ترس شدیدی که از ایستادن در ارتفاع داری، از اینکه از سگها می ترسی یا از سخنرانی برای عموم خوشتن می آید و اینکه سکوت شب را خصوصا اگر کنار دریا باشد بسیار دوست داری و......

این لیست به این سادگیها تمام شدنی نیست و همچنان ادامه دارد.
برای معرفی کامل خودت ، باید موارد متعددی را از کل تاریخ زندگیت بیرون بکشی و تمام خصوصیات فیزیکی ، جسمانی و بیولوژیکی و نیز ویژگی های ذهنی ، روانی و عاطفی و اخلاقی ، و عقاید و باورهای مهم خود را و نیز مهارتهایی را که در طول زندگی کسب کرده ای و مهارتهایی را که کسب نکرده ای و... بیماریهایی را که در تو سابقه دارند و عوارض جسمانی و جریانات و اتفاقهای مهم زندگیت و............. را به خاطر بیاوری و به سوال کننده بگویی.
فراهم کردن تمام این اطلاعات کار طاقت فرسایی است. اما فرض کن که سوال کننده همچنان جدی است و با این سوال ادامه می دهد:
چطور شد که تو این شدی؟!
اگر تو آدم صبوری بوده باشی و از این همه پیگیری خسته نشده باشی هنوز این شانس را داری که با چیزی شبیه این پاسخ بدهی:
من چنینم چون خودم انتخاب کردم که چنین باشم!
من در هر مورد ، احساسات و عواطف و نیز مرجحات مختلف و نگرشهای متفاوت را ملاحظه کرده و سپس بین آنها دست به انتخاب زدم.
مواردی را انتخاب کردم که فکر می کردم با انتخاب آنها بهترین شیوه را برگزیده ام.
این پاسخ به حد کافی طبیعی و قابل پیش بینی و تاحدودی هم درست است.
اما در نگاهی وسیعتر و عمیقتر نمی توان گفت که پاسخ درست همین است.
فرزندم
محدودیتها و فشارهایی که دنیای محل تولد و زیست ما و جبرها و تحمیل هایی که بر ما آورده است بسی بزرگتر از آن بوده است که بسیاری از ما حتی بتوانیم آنها را تصور کنیم و تشخیص دهیم.
در نامه بعدی بیشتر توضیح می دهم.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕روش علمی و معنای یادگیری از نظر دکتر کارل پوپر📕


دکتر کارل پوپر تفسیر بدوی از روش علمی را بر سه مرحله بنا می دهد:
الف- ظهور مساله
ب- راه حلهای به کار گرفته شده
ج- حذف
ایشان فرق اساسی روش خود با روشهای متقدم را عمدتا در یک چیز می بیند.
در نظرات قبلی نسبت به روش علم , همه از مشاهده و آزمایش شروع می شوند.
در حالی که پوپر اصرار دارد که هرگز چنین نبوده است. اساسا تا مساله و مشکلی نبوده است مشاهده و آزمایش بی معنی است و بلکه مشاهده ای وجود ندارد.
ادعا در واقع خیلی بزرگ است، ادعایی غیرمتعارف اما جدی و قابل تامل
ادعا حتی صرفا در مورد انسان نیست، ادعا در مورد تمام موجودات زنده ای است که مشاهده در آنها می تواند معنی داشته باشد.
ادعا این است که مشاهده(observation) تنها با یک قصد قبلی برای مشاده یک چیز یا یک جنبه خاص از یک چیز ، یا پیدا کردن جنبه ای درچیزی که می تواند برای حل مشکل مواجه شده (رفع)یا دفع مشکل احتمالی مرتبط باشد.
اگر گنجشک در هر لحظه از فرودش بر زمین برای یافتن دانه ، به سرعت تمام اطرافش را می پاید برای دفع خطر احتمالی است و در نگاهش بی مقصد نیست و مراقب جنبنده ای است که به او نزدیک نشود .
مساله از مقتضیات حیات هر موجود زنده بر می خیزد، یا شکمی گرسنه یا تشنه می شود، یا حطری احساس می شود یا بدنی سرد می شود یا گرمایی اذیت میکند ، تا تنهایی کلافه ات میکند، یا دنبال سرگرمی هستی، و.....
مساله که ظاهر شد، تمام قوای وجودی تو به دنبال راه حل میگردند، یعنی یک میل ذاتی برای حل مساله یعنی رفع یا دفع مشکل تو را به جنب و جوش می خواند و تمام توانایی های وجودی ات برای این هدف به کار می افتد، حتی اگر در حد دست و پا زدن و جیغ و داد یک نوزاد بوده باشد!
اینجاست که وارد مرحله ی دوم روش علمی می شویم.
تمام تلاشهایی که در این مرحله انجام می شود در واقع به اجرا گذاشتن فرضیاتی است که نیروی ادراکی فرد برای حل مساله، به پیش می نهد، هرکدام حکم فرضیه ای را دارد که برای حل مساله مطرح شده است و به مرحله ی اجرا گذاشته می شود تا نتیجه آن ارزیابی شود.
هر کدام از آن فرضیه ها که به نتیجه مطلوب نمی رسد، خود به خود به کناری نهاده می شودویا باز به صورتی دیگر تکرار می شود و بعد فرضیه دیگری امتحان می شود و این تا زمانی ادامه پیدا میکند که یا مشکل حل شود یا نیروی آن موجود زنده برای حل مساله به پایان رسد و مساله لاینحل بماند و یاس حاکم شود یا موجود حذف شود(با مرگ)
این امتحان فرضیات را در وحشتناکترین شرایط یک موجود زنده، مثلا وقتی که آهویی در دندان شیر یا شغالی گرفتار آمده هم می توان دید و اینکه گاهی هم به رفع مشکل انجامیده است.
مرحله ی سوم روش علمی , حذف فرضیه های ناموفق است.
در این پروسه ، آن فرضیه هایی که در عمل به حل مساله نینجامیده است و منجر به رفع یا دفع مشگل نشده است به تدریج حذف می شوند.
یعنی به حسب میزان قدرت و توانایی های نیروی ادراکی موجود زنده، در دفعه دیگری که با همان مشکل مواجه می شود، آن فرضیه ناموفق را یا کلا اجرا نمیکند یا به تدریج تعداد دفعاتی که آن را امتحان میکرد کم می شود و در طول زمان به حذف آن فرضیه منجر می شود و این نوع از حذف فرضیه را جناب دکتر پوپر معنای یادگیری موجود زنده می داند.
یادگیری یعنی حذف تدریجی فرضیات ناموفق.
م.ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker