خرد سنجشگر – Telegram
خرد سنجشگر
492 subscribers
888 photos
256 videos
122 files
755 links
تلاشی برای جاانداختن تفکر نقاد و ساختن مبانی اندیشیدن مستقل و پویا
سلوک ذهنی، روانی در بهره گیری از موهبت کوتاه زندگی
ID:@mansahand
https://news.1rj.ru/str/CriticalDialogue

آغاز کانال:

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker/3
Download Telegram
♦️سوال سازی و مساله پردازی♦️

✍️ محمدحسین ناجی


without a problem, no observation(Karl Popper)


بدون وجود مساله و مشکل مشاهده ای متصور نیست.
در این کوتاه سخن کاری به مسایل بنیادی این بحث و بررسی درستی یا نادرستی و بررسی مبانی آن ندارم.
تنها میخواهم اشاره ای کنم به نتایجی که از این اصل می توان برای توانمند سازی ذهن خود گرفت.
وقتی ذهنی مساله دار نیست هیچ مشاهده ای برایش ممکن نیست.
از پیش این نکته را توضیح دهم که مشاهده در اصطلاح خاص خود در فلسفه علم به تمامی دریافتهای حسی اطلاق می شود و نه فقط به دریافتهایی که از طریق چشم به ما منتقل می شود.
یعنی شنیدن یک سخنرانی و گوش دادن به درس استاد در کلاس یا توضیحات یک همکار در مورد یک پروژه همه جزو مشاهدات ما به شمار می آیند.
توجه به این اصل این نکته را به ما می نمایاند که اگر قبل از گوش دادن به یک سخنرانی ذهنی خالی از مساله داشته باشید شما از آن سخنرانی هیچ مشاهده ای نصیبتان نخواهد شد.
اگر به دانش آموزانتان درس می دهید اگر ذهن دانش آموزان در مورد آن مساله خالی باشد و هیچ سوالی در ذهنشان نباشد شما نخواهید توانست چیزی مهم به آنها منتقل کنید.
اگر در گفتگویی که با کسی می کنید دنبال چیزی نباشید چیزی از این گفتگو به شما نخواهد رسید
یعنی قاعده اصلی در مشاهده و دریافت ، ایجاد طلب در خود است.
برای همین است که من همیشه بر دریافتهای درونی عرفا تاکید می ورزم .
زیر چنان دقیق بر تحولات درونی انسان نظاره می کنند و چیزهایی را میبینند که دیگران با هزاران ابزار کمکی موفق به رویت نمی شوند.
همین یک چشمه از دریای بیکران مولانا برای بیان این حقیقت کافی است:


تو به هر حالی که باشی می‌طلب

آب می‌جو دایما ای خشک‌لب

کان لب خشکت گواهی می‌دهد

کو بخر(بالاخره) بر سر منبع رسد

خشکی لب هست پیغامی ز آب

که بمات(ترا به ما) آرد یقین این اضطراب

این طلبکاری مبارک جنبشی است

این طلب در راه حق مانع کشی است

این طلب مفتاح مطلوبات تست

این سپاه و نصرت رایات تست

این طلب همچون خروسی در صیاح

می‌زند نعره که می‌آید صباح

گرچه آلت نیست* ات تو می‌طلب

نیست آلت حاجت اندر راه رب

هر که را بینی طلبکار ای پسر

یار او شو پیش او انداز سر

کز جوار طالبان طالب شوی

وز ظلال غالبان غالب شوی

گر یکی موری سلیمانی بجست

منگر اندر جستن او سست سست

هرچه داری تو ز مال و پیشه‌ای

نه طلب بود اول و اندیشه‌ای

پس بزرگترین خدمتی که هر فرد می تواند به خود یا دوستی بکند، مساله سازی و سوال پردازی است.
سوال خلق کنید، هر سوالی تحفه ای است که به ذهن و شعور انسانی هدیه می شود.
پاسخ را هم اگر شما ندهید خود خواهد جست، این مکانیزم محتوم شخصیت ماست.

* اشاره به رمز و راز عجیبی که در خلقت و عالم وجود دارد.
ذات طلب آلت ساز است.
یعنی نیاز حیات ، خود لوازم آن را خلق می کند و این یک از رموز نظریه تکامل است.
همین کمال حنجره ی ما نسبت به موجودات دیگر نشان از این آلت سازی نیاز دارد.
که وقتی برای ارتباط با همنوعان خود از حنجره بهره جست، همین نیاز حنجره اش را کمال بخشید.
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
آن یکی بازی که بد من باختم
خویشتن را در بلا انداختم

در بلا هم می‌چشم لذات او
مات اویم مات اویم مات او

#حضرت_مولانا
⚫️🔴⚫️سوالی برای سنجشگری⚫️🔴⚫️

سام و سما تصمیم به یک بازی می گیرند.

مقداری توپ بیلیارد سیاه رنگ و یک توپ بیلیارد قرمز را در داخل یک جعبه سربسته می ریزند.
قرارشان بر این است که هرکدام به نوبت و متناوبا یک توپ را بدون آنکه بفهمند رنگش چیست از داخل جعبه بردارند، کسی برنده بازی است که توپ قرمز رنگ را از جعبه بیرون آورد.
سام تصمیم به بازی جوانمردانه می گیرد و به سما فرصت انتخاب می دهد که شروع کننده بازی را انتخاب کند. اینکه خودش بازی را آغاز می کند یا این فرصت را به سام می دهد.
سما به فکر فرو میرود:
اگر خودم بازی را شروع کنم این شانس را دارم که در همان حرکت اول توپ قرمز را از جعبه خارج کنم ، در حالی که اگر سام شروع کند این فرصت به او داده می شود.
اما اگر در حرکت اول من توپ سیاه رنگ از جعبه خارج کنم،در واقع شانس سام را برای بیرون آوردن توپ قرمز بیشتر کرده ام زیرا یکی از توپهای سیاه در جعبه کمتر شده است.
به نظر شما، سما برای اینکه شانس پیروزی خود را بیشتر کند چه تصمیمی بگیرد بهتر است؟

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
اگر هر یک از حروف نماینده عددی باشند(از صفر تا نه) ، به نظر شما آن اعداد کدامند؟

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
#آقای_سرگشته
#بخش_42
#کانال_خرد_سنجشگر
#سوالهای_اساسی
#م_ناجی


سوالهای اساسی من


داشت با یکی از دوستای قدیمی اش درد دل می کرد.
در مورد زندگی،در مورد دغدغه هایی که این روزها رهایش نمی کنند.
به او از یک مساله فکری که سالهاست در ذهنش در رفت و آمد است سخن می گفت.
مساله ای که هر وقت او را تنها یافته بود گریبانش را گرفته بود و از وی جواب خواسته بود.
مساله ای که شاید از ترس مواجهه های مکرر با او بارها از تنهایی گریخته بود.
به هر طریقی شده بود، با سرگرم کردن خود با کار یا بازی یا تفریح یا سرگرم کردن خود با کارهای –حتی- غیرمفید یا غیرضروری گریبان از چنگ آن مساله رهانیده بود.
اینکه من کی ام؟ در چه جهانی زندگی میکنم؟ هدف از این زندگی برای من چیست؟ آیا طرح و برنامه ای در هستی برای بودن و شدن من ریخته شده است یا باری به هرجهت و از سر تصادف و بی هیچ برنامه مشخصی از چنبر نیستی رهیده ام و هرگونه زندگی کنم تفاوتی نمی کند ، نه به خود و نه به دیگری یا دیگران و هرچه غیر از من است.
لحظات تنهایی اش ، همیشه مقارن بوده با هبوط فرشته ی سوال
که بر شانه اش نشسته و بر گوش یا گوشهایش زمزمه می کرده و گویی علاقه دارد او را با مهربانی از خوابی که گرفتار است بیدار کند.
و عجیب اینکه این فرشته خستگی نمی شناسد و غفلت برنمی دارد و از هر فرصتی برای یادآوری این سوالات بهره می برد.
دوستش هم حرفهایش را تایید می کرد.
او هم می گفت که مشابه همین تجربه ها را در زندگی دارد.
می گفت خصوصا وقتی که با مرگ عزیزی مواجه می شده، و اینکه با چشمان خودش می دیده که کسی که سالها در کنار وی زندگی می کرده، نفس می کشیده، سخن می گفته ، می خندیده، می گریسته ، می خورده و می آشامیده، راه می رفته و کار می کرده و طرحها و ارزوهای زیادی برای آینده داشته گویی که هیچگاه از این دنیا رخت برنمی بندد ، اما روزی رسیده که در زیر خاک دفنش کرده اند و دیگر هیچگاه خود و سایه اش در زمین خاکی مشاهده نشده است.
می گفت: که این سوال به صورت یک علامت بزرگ و قرمز و زنگدار در گوشش طنین داشته است که: یعنی تمام شد؟
یعنی دیگر صحنه ی هستی از نام و وجود او به کلی خالی شد؟
مگر می شود؟
به نظر دوستش اصلا قابل قبول نبود که هستی چنین بی رحمانه بتواند خط بطلان بر موجودات و خصوصا بر انسانها بکشد.
منظورش خودش بود.
آخر سوالهای جدی ما موجودات زنده ، همه حول خودمان است.
هر مساله ای هم که ظاهرا در مورد دیگران برایمان مطرح باشد در واقع یک سرش نهایتا به خودمان منتهی می شود.
دوستش می گفت : سرگشته جان، این انسانها یک حالت گوسفندی دارند.
یعنی یک حالت تاثیرپذیری شدید از محیط و جامعه و اطرافیان خود در اکثر این مردم وجود دارد.
برای همین تنها وقتی تنهاست ، شاید لحظه یا لحظاتی فرصت کند که به خودش بیندیشد ولی وقتی در میان جمع است و حواسش درگیر اطراف خود، می دانی که افکار صدا ندارند و ازینرو شنیده نمی شوند. اما مثلا ادا و اطوار دیده می شوند لباس و ماشین و خانه و ژست و ادکلن و حرفهایی که مردم با صدای بلند و برای شنیدن دیگران بر زبان می آورند شنیده می شوند و معمولا در بین سخنانی که بر زبان رانده می شود هیچگاه صحبت از جهل ها و ندانسته ها به میان نمی آید.
آنچه مد روز است ، آنچه به زبان آوردنش مایه فخر و مباهات است یا امتیازی را می تواند بزاید ، تولید می شود یا آنچه مایه ی سرگرمی است.
معمولا انسانها از این سوالها می گریزند.
چرا؟
برای اینکه زندگی را ممکن است سختتر بکند.
از دوستش پرسید: مگر انسانها از خوشبختی خود می هراسند؟
مگر نه این سوالها در جهت یافتن خوشبختی حقیقی انسانهاست و در واقع تلاش برای اینکه چیزی ازاموری که ممکن است مایه ی جلب لذت یا دفع رنج وی باشد از نگاه تیزبین عقل بیرون نمانده باشد و از قلم نیفتاده باشد؟
دوستش پاسخ داد: سرگشته جان
خودت هم جواب این سوال را می دانی.
خودت را در نظر بگیر.مثلا شب امتحان، که مثلا باید فردایش کنکور بدهی و می دانی که چقدر برایت مهم است و در عین حال همان شب مسابقه ی فوتبال بین تیم محبوبت و رقیب اصلی آن، چه اتفاقی رخ می دهد؟ معمولا کمند افرادی که بتوانند با قاطعیت دست رد بر سینه ی تمنای دل خود بزنند که با اصرار می خواهد مسابقه را تماشا کند و هزار و یک دلیل و برهان برای اهمیت اینکار می چینند.
آدمی این است.
دلش دست به سینه و مطیع خواستهای حسی و لذتهای دم دستی است. هرلذت نقد ولو کوچک باشد را بر لذتهای بزرگ اما نسیه و مدت دار ترجیح می دهد. گرچه حتی به وقتش درد و رنج انتخاب آن لذتهای دم دستی را هم چشیده باشد و بارها تجربه کرده باشد.
مثلا همین سیگار لعنتی را که در دستم میبینی، چه کسی می تواند منکر ضررهای آن باشد؟ اما کو گوش شنوا؟ در عین حال که شکی در ضررهای طولانی مدت آن ندارد اما باز هم از کشیدن این سیگار که معلوم نیست که لذتی هم دارد یا صرفا توهم لذت است و یک عادت بی مبنا.👇👇👇
Forwarded from خرد سنجشگر
اما به هر حال سوالت همچنان برجاست که انسانها در مقابل این سوالات چه می کنند و چه باید بکنند؟
من کی ام؟ در چه جهانی می زیم؟ جایگاهم و نقشم چیست و چه باید باشد؟
چگونه باید زندگی کنم؟ چه کارهایی را باید در برنامه داشته باشم و چه کارهایی را نباید بکنم؟
https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
حال که با این مساله آشنا شده اید، این مورد را حل کنید.
این مورد بیش از یک پاسخ درست دارد.
حاصل جمع چهار عدد اولی باید عدد پنجم باشد.
🔶🔹سخنی کوتاه در مورد پیشفرض🔹🔶

خلاصه و ماحصل اصل پیشفرض این است که:
هر سخنی که در مقام تخاطب بیان می شود، لاجرم حاوی گزاره یا گزاره هایی است که گرچه به زینت کلام آراسته نمی شوند، اما از طرف گوینده درست و مسلم فرض شده اند.
یعنی فردی که فرد یا افرادی را مخاطب قرار داده و از طریق ارتباط کلامی پیامی به وی القا میکند که می خواهد طرف مقابل آن را دریافت کند، لاجرم یک سری مفروضاتی را در ضمن پیام خود ، در نظر دارد که اگر نبود آن فرضها و یا به صورتی دیگر و محتوایی متفاوت بود در نوع پیام وی تاثیر می گذاشت و پیام به شکلی دیگر ارسال می شد.
چنانکه ملاحظه می شود این اصل اختصاص به اقوال مستدل ندارد.
در بحث تفکر انتقادی – دوستانی که با آن بحث آشنا هستند می دانند که- ما صرفا آن متون و قطعاتی را بررسی می کردیم که ادعای صرف نباشند بلکه در کنار ادعا، دلیلی هم برای ادعای خود مطرح کرده باشند. در آن بحث هم ما از پیشفرضها سخن گفتیم اما چنانکه ذکر شد پیشفرض اختصاص به قول مستدل (یعنی کلامی که مرکب از مدعا و دلیل است) ندارد و تمام پیامهای گفتاری را شامل می شود.
این اصل را می توان به عنوان اصل موضوع نظریه افعال گفتاری در نظر گرفت و نیز می توان با نظری بدوی به ماهیت روابط گفتاری انسانها صدق آن را فهمید.
پرواضح است که هر یک از ما انسانها وجودی انضمامی داریم که به حسب موطن و مولد خویش ، به حسب تربیت و پروسه ی رشد خویش دارای مشخصاتی متفاوت از انسانهای دیگر هستیم. ازینرو در یک رابطه ی پیامی بین دو فرد از این انسانها فرستنده ی پیام با تمام خصوصیات فردی خویش درگیر فرستادن پیام است و پیام را به فردی می فرستد که مشخصات فردی مخصوص به خود را دارد و یک پیام وقتی سالم به مقصد خواهدرسید که مشخصات فردی وی لحاظ شود.
برای مثال اگر فردی به ربان انگلیسی به فردی که تنها زبان فارسی می داند پیام بفرستد نمیتواند مطمئن باشد که پیامش به کمال به مقصد خواهد رسید.
چنانچه اگر پیامی شفاهی به فردی کر فرستاده شود نمی توان از وصول پیام مطمئن بود.
ازینرو وقتی کسی به حالتی خاص پیامی می فرستد پیشفرضهایی نسبت به تمام شرایط و مقتضیاتی که لازمه وصول پیام است دارد که اگر نبودند فرستادن پیام کاری عقلایی محسوب نمی شد.
اما پیشفرضهای پیام گفتاری انواع مختلفی دارد که هر کدام جدا جدا باید بررسی شوند.
بنده سعی میکنم که در نوشتارهای موجزی هر نوع از این پیشفرضها را توضیح دهم.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
☘️ترجمه نارسا

کتاب تفکر انتقادی
نویسنده شارون مگی
ترجمه دکتر رحیم کوشش
وقتی شروع به مطالعه کردم با عنوانی مواجه شدم که کمتر به کار برده شده بود
مباحثه
کنجکاو شدم که این را در مقابل کدام اصطلاح استفاده کرده است.
اصل کتاب را پیدا کردم و متاسفانه ملاحظه کردم که ایشان این را در مقابل arguement به کار برده اند.
به نظر بنده یک ترجمه ی نادرست و در واقع غلطه انداز
استدلال ورزی مفاهیمی در خود دارد متفاوت از مباحثه به معنای رایجش در عرف ما.
اگر بخواهیم لفظی مستقل برای این اصطلاح پیدا کنیم واژه محاجه که البته کم استعمال است و تا حدودی منزوی اصطلاح مناسبتری است و گرنه اجبارا باید به همان استدلال ورزی قناعت کرد.

با مروری بر ترجمه، میتوان دریافت که ایشان متاسفانه خود به مساله تفکر نقادانه احاطه ندارند و ازینرو در ترجمه دچار مشکل بوده اند
در همان ابتدا جمله ی
An argument is a discussion in which reasons are advanced in favor of a proposal
را اینگونه ترجمه کرده اند:
مباحثه گفتگویی است که در آن دلایل با تکیه بر طرح پیش می روند!
این از این جمله شما چه می فهمید؟
اولا در این قسمت بسیار واضح است که مراد از آرگیومنت همان استدلال است نه فنی به نام مباحثه یا محاجه
به علاوه:
تکیه بر طرح یعنی چه؟
در کجا این عبارت تعریف شده است؟
خواننده از این چه بفهمد؟
پیش رفتن دلایل در منطق چه معنایی دارد؟
و ...
#نامه_ریش_سپید
#بخش_1
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


📗نامه ریش سپید به سرگشته- شماره یک📗

فرزندم
احساس کردم که بسیار مشتاق آموختنی و فهمیدن حقایق و پیدا کردن راه تشخیص سره از ناسره
تصمیم گرفتم مطالبی را طی نامه هایی برایت بازگو کنم.
فقط یادت باشد که ره یافتگی صرفا با دانستن نیست بلکه با پیمودن و تمرین و تدریب است.
نامه ی اول:
فرض کن کسی مثل من از تو سوالی میکند:
تو که هستی و چگونه انسانی هستی؟
چه جوابی برایش داری؟
شاید در نگاه اول به نظر رسد که پاسخ وی را با معرفی خود بدهی.
اسمت را بگویی و نهایتا اسم فامیلت را مثلا بگویی من سرگشته ام!
اما اگر سوال کننده به همین مقدار بسنده نکند و از تو توقع داشته باشد که خود را به طور کامل به وی معرفی کنی و تمام خصوصیات و ویژگی های خودت را به او بیان کنی.
در این صورت پاسخ دادن به وی کار آسانی نخواهد بود. بلکه برعکس بسی سخت و دشوار و بغرنج خواهد بود.
برای اینکه بتوانی پاسخ کاملی به او بدهی مجبور خواهی بود اطلاعات زیادی را در مورد خودت جمع آوری و بر او عرضه کنی.
از مشخصات فیزیکی مثل قد و وزن و هیکل و رنگ پوست و مو گرفته تا تاریخچه ی خودت از محل تولد و سال تولد و سن و خانواده و شهر و دیار و ..دیگر مشخصات خانوادگی و روابط و ویژگی های مربوط به خودت را با وی در میان بگذاری.
حتی مجبوری آگاهی هایی در مورد احساسات و عواطف خود، علایق و سلیقه های خود ، در مورد چیزهایی که دوستشان داری و چیزهایی که از آنها بیزاری ، از خوش آیندها و بدآیندهای خودت، از غذاها و نوشیدنی های مطبوع خود گرفته تا سلیقه ات در پوشش ، در ورزش ، در هنر ، در علم و در گروه های اجتماعی و...
و حتی مجبوری اسراری از زندگیت را که تا به حال با احدی در میان نگذاشته ای را برای وی بازگویی.
از احساسات عاشقانه ای که نسبت به محبوبت داشته ای، از احساس دینی که نسبت به افراد خاصی که در زندگیت و موفقیت هایت نقش داشته اند، از خشمی که نسبت به بعضی افراد که در زندگی به تو ضربه زده اند، از حس انتقامی که نسبت به افراد خاصی که به تو خیانت کرده اند، از حس بدی که مثلا به همسر خواهر بزرگت داری، از حس چندش آوری که نسبت به افراد متملق در وجودت برانگیخته می شود،تا از لذتی که از خوردن نوشابه مورد علاقه ات می بری و مارک لباسی که می پسندی و نوع موسیقی که علاقه داری در حین رانندگی گوش کنی و.....
از نوع مواجهه ات با مسایل و معضلات مختلف نمی توانی چشم بپوشی
مثلا از بی حوصلگی خفه کننده ای که در برخورد با مسایل بغرنج پیچیده به سراغت می آید، از ترس شدیدی که از ایستادن در ارتفاع داری، از اینکه از سگها می ترسی یا از سخنرانی برای عموم خوشتن می آید و اینکه سکوت شب را خصوصا اگر کنار دریا باشد بسیار دوست داری و......

این لیست به این سادگیها تمام شدنی نیست و همچنان ادامه دارد.
برای معرفی کامل خودت ، باید موارد متعددی را از کل تاریخ زندگیت بیرون بکشی و تمام خصوصیات فیزیکی ، جسمانی و بیولوژیکی و نیز ویژگی های ذهنی ، روانی و عاطفی و اخلاقی ، و عقاید و باورهای مهم خود را و نیز مهارتهایی را که در طول زندگی کسب کرده ای و مهارتهایی را که کسب نکرده ای و... بیماریهایی را که در تو سابقه دارند و عوارض جسمانی و جریانات و اتفاقهای مهم زندگیت و............. را به خاطر بیاوری و به سوال کننده بگویی.
فراهم کردن تمام این اطلاعات کار طاقت فرسایی است. اما فرض کن که سوال کننده همچنان جدی است و با این سوال ادامه می دهد:
چطور شد که تو این شدی؟!
اگر تو آدم صبوری بوده باشی و از این همه پیگیری خسته نشده باشی هنوز این شانس را داری که با چیزی شبیه این پاسخ بدهی:
من چنینم چون خودم انتخاب کردم که چنین باشم!
من در هر مورد ، احساسات و عواطف و نیز مرجحات مختلف و نگرشهای متفاوت را ملاحظه کرده و سپس بین آنها دست به انتخاب زدم.
مواردی را انتخاب کردم که فکر می کردم با انتخاب آنها بهترین شیوه را برگزیده ام.
این پاسخ به حد کافی طبیعی و قابل پیش بینی و تاحدودی هم درست است.
اما در نگاهی وسیعتر و عمیقتر نمی توان گفت که پاسخ درست همین است.
فرزندم
محدودیتها و فشارهایی که دنیای محل تولد و زیست ما و جبرها و تحمیل هایی که بر ما آورده است بسی بزرگتر از آن بوده است که بسیاری از ما حتی بتوانیم آنها را تصور کنیم و تشخیص دهیم.
در نامه بعدی بیشتر توضیح می دهم.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻


https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
📕روش علمی و معنای یادگیری از نظر دکتر کارل پوپر📕


دکتر کارل پوپر تفسیر بدوی از روش علمی را بر سه مرحله بنا می دهد:
الف- ظهور مساله
ب- راه حلهای به کار گرفته شده
ج- حذف
ایشان فرق اساسی روش خود با روشهای متقدم را عمدتا در یک چیز می بیند.
در نظرات قبلی نسبت به روش علم , همه از مشاهده و آزمایش شروع می شوند.
در حالی که پوپر اصرار دارد که هرگز چنین نبوده است. اساسا تا مساله و مشکلی نبوده است مشاهده و آزمایش بی معنی است و بلکه مشاهده ای وجود ندارد.
ادعا در واقع خیلی بزرگ است، ادعایی غیرمتعارف اما جدی و قابل تامل
ادعا حتی صرفا در مورد انسان نیست، ادعا در مورد تمام موجودات زنده ای است که مشاهده در آنها می تواند معنی داشته باشد.
ادعا این است که مشاهده(observation) تنها با یک قصد قبلی برای مشاده یک چیز یا یک جنبه خاص از یک چیز ، یا پیدا کردن جنبه ای درچیزی که می تواند برای حل مشکل مواجه شده (رفع)یا دفع مشکل احتمالی مرتبط باشد.
اگر گنجشک در هر لحظه از فرودش بر زمین برای یافتن دانه ، به سرعت تمام اطرافش را می پاید برای دفع خطر احتمالی است و در نگاهش بی مقصد نیست و مراقب جنبنده ای است که به او نزدیک نشود .
مساله از مقتضیات حیات هر موجود زنده بر می خیزد، یا شکمی گرسنه یا تشنه می شود، یا حطری احساس می شود یا بدنی سرد می شود یا گرمایی اذیت میکند ، تا تنهایی کلافه ات میکند، یا دنبال سرگرمی هستی، و.....
مساله که ظاهر شد، تمام قوای وجودی تو به دنبال راه حل میگردند، یعنی یک میل ذاتی برای حل مساله یعنی رفع یا دفع مشکل تو را به جنب و جوش می خواند و تمام توانایی های وجودی ات برای این هدف به کار می افتد، حتی اگر در حد دست و پا زدن و جیغ و داد یک نوزاد بوده باشد!
اینجاست که وارد مرحله ی دوم روش علمی می شویم.
تمام تلاشهایی که در این مرحله انجام می شود در واقع به اجرا گذاشتن فرضیاتی است که نیروی ادراکی فرد برای حل مساله، به پیش می نهد، هرکدام حکم فرضیه ای را دارد که برای حل مساله مطرح شده است و به مرحله ی اجرا گذاشته می شود تا نتیجه آن ارزیابی شود.
هر کدام از آن فرضیه ها که به نتیجه مطلوب نمی رسد، خود به خود به کناری نهاده می شودویا باز به صورتی دیگر تکرار می شود و بعد فرضیه دیگری امتحان می شود و این تا زمانی ادامه پیدا میکند که یا مشکل حل شود یا نیروی آن موجود زنده برای حل مساله به پایان رسد و مساله لاینحل بماند و یاس حاکم شود یا موجود حذف شود(با مرگ)
این امتحان فرضیات را در وحشتناکترین شرایط یک موجود زنده، مثلا وقتی که آهویی در دندان شیر یا شغالی گرفتار آمده هم می توان دید و اینکه گاهی هم به رفع مشکل انجامیده است.
مرحله ی سوم روش علمی , حذف فرضیه های ناموفق است.
در این پروسه ، آن فرضیه هایی که در عمل به حل مساله نینجامیده است و منجر به رفع یا دفع مشگل نشده است به تدریج حذف می شوند.
یعنی به حسب میزان قدرت و توانایی های نیروی ادراکی موجود زنده، در دفعه دیگری که با همان مشکل مواجه می شود، آن فرضیه ناموفق را یا کلا اجرا نمیکند یا به تدریج تعداد دفعاتی که آن را امتحان میکرد کم می شود و در طول زمان به حذف آن فرضیه منجر می شود و این نوع از حذف فرضیه را جناب دکتر پوپر معنای یادگیری موجود زنده می داند.
یادگیری یعنی حذف تدریجی فرضیات ناموفق.
م.ناجی

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
کتابی که نامه های ریش سپید با الهام از آن نوشته می شود
#نامه_ریش_سپید
#شماره_2
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی




♦️جبرهای حکم بر انسان♦️


فرزندم در آخر نامه ی قبلی وعده دادم که در مورد تاثیرات محیط و پیرامون بر شخصیت ما و بر سرشت و سرنوشت ما توضیح دهم.
سرگشته ی عزیز
هر یک از ما به عنوان فردی از نوع انسانی که توان شناخت و بررسی خود را داریم وقتی با خودمان به عنوان یک موجود واقعی و دارای ویژگی های مخصوص به خود که برای خود هویت واقعی و واحدی حس می کند مواجه می شویم و بر روی تک تک ویژگی هایمان انگشت می گذاریم و از خودمان این سوال را میکنیم که چرا من به اینگونه ی خاص شدم که با دوستم یا برادر و خواهرم متفاوت است؟ کم کم با عواملی آشنا می شویم که در تکوین شخصیت ما نقش داشته اند اما خارج از حوزه ی اختیار و انتخاب ما بوده اند.
این عوامل را می توان جبرهای حاکم بر زندگی نامید.
من و تو نه تنها به عنوان یک فرد انسانی پا به عرصه ی وجود نهادیم – که اگر انسان نبودیم الان در حال دنبال کردن این بحث هم نبودیم زیرا آنچه میزان آگاهی ما از موجودات زنده دیگری که می شناسیم نشان می دهد که تنها انسانها توانایی شناخت خود و تامل در باره ویژگی های خود را دارند.- بلکه به عنوان رسته خاصی از این نوع وجود پیدا کرده ایم.
توضیح اینکه بر خلاف ارسطو که جنس و فصل قریب انسان را حیوان ناطق می دانستند دانشمندان متاخر برآنند که جنس ما انسان است(Homo) و فصل ما (Sapiens)
و ساپینس نوع خاصی از انسان است که توانسته است در سیرتکاملی خویش دوام بیاورد و انواع دیگر انسان منقرض شده اند یا به نوعی دیگر استحاله یافته اند.
دیگر معنای این سخنم این است که اگر ما در زمانهای قدیم متولد می شدیم ممکن بود نوعی دیگر از انسان باشیم.
حال که به عنوان فردی از این نوع خاص گشته ایم، در زمانی خاص از تاریخ این نوع از انسان به دنیا آمده ایم که اگر این زمان متفاوت بود سرنوشت متفاوتی هم در انتظار ما بود.
همچنانکه مکان به دنیا آمدن ما هم بسیار در تعیین ویژگی های ما و خصوصیات جسمی و ذهنی و روانی ما موثر بوده است.برای اینکه سخن را در این مورد با نظم بیشتری همراه کنم من مواردی را که ما به عنوان جبر در زندگی می شناسیم نام می برم و برای هر یک مثالی می زنم.
1- جبر زمان: تو در اواخر قرن بیستم به دنیا آمده ای.
اگر بر فرض در قرن چهلم به دنیا می آمدی ، سرنوشتت همین بود که الان داری؟ مسلما نه. هم از لحاظ توانایی های فردی که در سایه ی تغییرات ژنتیک احتمالی در انسانهای آن عصر خواهد بود و هم به لحاظ امکانات محیطی و چیزهایی که اساسا تصورش برای ما ناممکن است.
اگر قرن دهم قبل از میلاد به دنیا می آمدی چه بودی؟
شاید برده ای که برده بودن را تقدیر خود می دانست.
2- جبر مکان: تو در منطقه ی خاورمیانه بلکه به صورت دقیقتر در ایران به دنیا آمدی.
همین تولد در این مکان ترا از خیلی جهات ویژگی های خاصی داده است که اگر در جای دیگری متولد می شدی اینگونه نبودی
مثلا نژادت، و رنگ پوستت، قیافه ات، فرهنگی که به طور کلی بر منطقه حاکم است.
اگر در افریقا به دنیا می آمدی به احتمال بسیار زیاد سیاه پوست بودی
اگر در امریکای کشف نشده به دنیا می آمدی ممکن بود سرخپوست باشی
اگر در آلمان به دنیا می آمدی احتمالا نژادت آریایی می شد
اگر ژاپن متولد می شدی یک چشم بادامی بودی
3- جبر جنیست: ما اگر مرد شدیم یا زن به انتخاب خودمان نبود. کسی از ما نپرسید که چه میخواهی بشوی. روزی گه چشم گشودیم یا دختر بودیم یا پسر و یا...
و معلوم است که مرد یا زن بودن چقدر نوع زندگی متفاوت و شخصیتی کاملا مجزا پیش روی هر انسانی می نهد.
4- جبر ژنتیک: هرکس به حسب ویژگیهای پدر و مادر خود، شرایط خاص نزدیکی آنها به لحاظ جسمی و روانی و نیز عوامل محیطی بسیاری از بدو تولد ویژگی هایی خاص را از طریق ژنتیک به ارث می برد که هیچکدام به خواست و انتخاب خود نبوده است.ولی همه ی این خصوصیات در زندگی آینده ی وی نقش داشته است.
سلامت جسمانی یا فقدان آن، جثه و هیکل و قد فرد ،قیافه ی ظاهری ، میزان ظرفیت های یادگیری وی از قبیل انواع هوش ها و نیز قدرت حافظه و خیال و نوع عواطف و ...
در حد زیادی متاثر از خصوصیات ژنتیک فرد است.تا حدی که حتی دو برادر و خواهر
کاملا متفاوت و متغایر از هم بار می ایند.
5- جبر خانواده: اینکه فرد در چه خانواده ای به دنیا می اید، وضعیت جسمی و روانی پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده، وضعیت مادی و اقتصادی و معیشت خانواده، وضعیت فرهنگی و میزان سواد در خانواده و حتی اینکه تو فرزند چندم خانواده هستی ، همه و همه در نوع تکوین شخصیت تو اثر دارد.

🔻ادامه دارد

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
سوالی از آقای دکتر گلشنی
#نامه_ریش_سپید
#شماره_3
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی
نامه سوم

⚫️زندان های انسان⚫️

فرزندم سرگشته
سلام


در نامه ی قبل برایت برخی از جبرها که زندگی و سرگذشت و سرنوشت هر انسانی را تحت تاثیر قرار می دهد را نوشتم.
از پنج جبر سخن گفتم.
1- جبر تاریخی( زمان)
2- جبر جغرافیایی( مکان)
3-جبر جنسیت
4-جبر ژنتیکی
5- جبر خانواده
در این نامه به چند مورد دیگر می پردازم.
6- جبر محیط و فرهنگ:
وقتی از جبر خانواده صحبت می کنیم و اینکه از هیچ یک از ما سوال نشده که چه نوع خانواده ای را برای زندگی انتخاب می کنی؟ پدرت چگونه باشد یا مادرت؟ سوادشان چقدر باشد یا سنشان چقدر یا پدرت چکاره باشد؟ میخواهی فرزند چندم خانه باشی؟
پدرت در چند سالگی ات بمیرد یا مادرت؟ و..............
در ضمن آن به صورت محوی به جبرهای دیگری هم اشاره می کنیم. چرا؟
برای اینکه هر یک از افراد خانواده ات ، خود انسانهایی هستند مثل تو که وجودشان در میان همان جبرهایی روییده است که وجود تو
و تمام آنها فشار سنگین تمام مجبوریت ها را در تن و روان خود حمل کرده اند و از آنرو همان فشارها را هم بر تو منتقل می کنند.
اما باید به برخی از آنها به صورت مستقل اشاره کرد و اهمیتش را عیان نمود.
یکی از آنها جبر جامعه است.
مسلم است که انسان موجودی است که در جمع می روید و در طی هزاران سال عمر انسان تمام داشته ها و یافته ها و تجربیات نسل اندر نسل اجداد و آباء ما آدمها و ذوق و سلیقه هایشان و تدابیرشان برای مدیریت جامعه به شکل سنتها و آیین های خاصی در هر جامعه ای برای نسلهای بعدی به ارث و یادگار می ماند که خواسته یا ناخواسته بر نوع زندگی و شخصیت آنها تاثیرگذار است.
در کنار اینها پس از ظهور دولت- ملتها هر جامعه ای را حکومتی اداره میکند که برای هریک از اعضای آن جامعه وظایف و تعهداتی تعریف کرده که فرد باید از آنها پیروی کند و نیز در طی سالهای اولیه ی رشدش آموزشهایی برای او تدارک دیده اند که در شکل دادن به شخصیت افراد جامعه یقینا اثرات بزرگی به جای می گذارد.
عوامل و پارامترهای زیادی در قالب حیات اجتماعی فرد بر شخصیت وی اثر دارد که من فقط به یکی از مهمترین آنها اشاره می کنم.
7- جبر مذهب:
یکی از مهمترین عواملی که زندگی فرد و شخصیتش را تحت تاثیر خود قرار می دهد مذهبی است که خانواده ای که در آن به دنیا می آید به آن گرویده اند.
به طور غالب فردی که در خانواده ی بودایی به دنیا آمده بودایی شده است و کسی که در خانواده ی یهودی به دنیا آمده یهودی شده است و کسی که در خانواده مسیحی به دنیا آمده مسیحی و فردی که در خانواده ای مسلمان به دنیا آمده مسلمان و...
حتی به صورت ریزتر از آن فردی که در خانوادهی سنی مذهب به دنیا آمده به احتمال بسیار قوی شیعه نبوده است و فردی که در خانواده ای شیعه مذهب به دنیا آمده به احتمال بسیار قوی سنی مذهب نبوده است.
و این یکی از قویترین عوامل جبری است که بر زندگی انسانها تاثیر می گذارد و در شاید کلام سهراب سپهری حاکی از بزرگی این تاثیر باشد که گفت: مذهب شوخی سنگینی بود که جامعه با من کرد.(نقل به مضمون)
8- جبر رسانه:
در میان همه جبرهای محیطی به مورد دیگری هم باید به طور جداگانه اشاره کرد.
موردی که اهمیتش در چند دهه اخیر شاید به گستردگی و عظمت جبر مذهب و شاید هم بیشتر از آن شده باشد.
با توسعه فناوریهای ارتباطی در چند دهه اخیر وضعیتی پیش آمد که از آن به عصر انفجار اطلاعات نام برده می شود. انقلابی بسیار بزرگ در زمینه ی اطلاع رسانی و حضور رسانه در عمیقترین لایه های زندگی شخصی و اجتماعی افراد و این وضعیتی را به وجود آورده که می توان از آن به جبر رسانه تعبیر کرد و از آن به عنوان یکی از مهمترین عناصر شخصیت ساز در زندگی افراد این عصر نام برد.
کودک از همان روزهای نخست تولد ، چشمش در کنار پدر و مادر و خواهرش به تلویزیون باز می شود و به لپ تاب پدرش و موبایل مادرش و کامپیوتر خواهرش که هیچگاه از آنها جدا نمی شوند .
به تدریج هر یک از اینها به عنوان عناصر لازم و حیاتی زندگیش معرفی می شوند. یکی از تقلاهای اصلی اش این است که هرچه زودتر اینها را بشناسد و بتواند با اینها ارتباط برقرار کند.
وقتی به سن حرف زدن نزدیک می شود قبل از هرچیز به موبایل مادر یا پدرش حساس است. زیرا به طور غریزی علاقه ی والدینش را به این ابزارها حس میکند و این علاقه به وی نیز سرریز می شود یا سرایت می کند و او نیز آنها را مقلدانه دوست دارد و می خواهد مالک آنها باشد. از سوی دیگر حس حسادت و تمامیت خواهی اش هرگز نمی پذیرد شریکی باشد برای توجه والدین به او .
از طریق این وسایل سحرآمیز رسانه در زندگی و ذهن و روح و علایق انسانها نفوذ میکند و زندگیشان را دگرگون می کند.

https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker
Forwarded from ‌Mohammad Javanshir
استادان گرانقدرم , دکتر شایان عزیز و استاد ناجی بزرگوار
اگر فضولی بنده را بزرگوارانه عفو کنید , میخواستم صحت ویا مخدوش بودن نظر خودم را در این مورد را با محک شما بسنجم.
قرون متمادی عرصه علم همواره محل جولان عالمان دینی ومذهب پیشگان بوده, عدم دسترسی کافی بشر به علوم نظری, دست دین مداران را برای افسانه سرائی و اختراع ارتباطات خرافی پدیده های بسیار طبیعی و صدالبته, ترسانیدن عوام از عذاب الهی و بازی کردن نقش واسطه و دلال بین انسان و خدا, باز گذاشته بود.
گمان میکنم در جهان امروز , علوم دینی هرگز توانائی پاسخگوئی به ایرادات وارد بر آن را ندارد ویارای رقابت با علوم نظری را فاقد است. آن پدیده ای که بشر آنرا معجزه ای عظیم میپنداشت, الان حتی برای خنداندن یک بچه دبستانی افاقه نمیکند!
روند واگذاری خاکریزهای علوم دینی به علوم نظری, بقدری سریع است که سردمداران کلیسا, برای گریز از سقوط محتوم مسیحیت , ناچار به انکار اصلی ترین معتقدات آن میشوند.
علم دینی در بهترین حالت, تنها زیر مجموعه ناچیزی از علم میتواند باشد آنهم اغلب به همت دینداران معمولا" تکفیر شده!
مخلص کلام اینکه به باور بنده انسان دیندار نباید وارد ساحت علوم نظری شود زیرا در جهان علم جائی برای افسانه های مذهبی وجود ندارد!
Forwarded from Hosein
سلام جناب جوانشیر دوست نازنینم
با سلام و عرض صبح به خیر

به قول متفکر بزرگ کارل پوپر هر انسان در درون و ذهن خود به هرچیزی می تواند معتقد باشد و این تنها در حوزه ی فردی خودش اهمیت دارد و کسی نمی تواند به خاطر هیچ ایده ای بر او خرده بگیرد.
اما وقتی عقیده لباس کلمات بر تن کرد و خود را در مجلس دیگران شایسته جلوس دانست ، از حوزه ی فردیت بیرون جسته و بر حیطه ی حقوق دیگران گام نهاده است و ازینرو باید مجوزدار شود و پاسپورت داشته باشد.
پاسپورت هر ایده و سخن دلایلی است که از او پشتیبانی می کنند.
در این مجلس هیچ کلامی مستثنانیست.
هیچ سخنی در ذات خود فارغ از جواز نیست و نمی تواند بی گذرنامه در این مهمانی شرکت کند.
ازینرو هر سخنی حق شرکت در این جمع دارد به شرط اینکه با دلایل توجیه گر یا اثباتگر همراه باشد و شرط دوم اینکه آماده اثبات جعلی نبودن پاسپورت خویش باشد.
هیچ سخنی در این جمع حق ندارد بگوید که من از قواعد مهمانی مستثنا هستم.
هر مدعایی باید مزین به دلیل باشد و هر دلیلی باید آماده دفاع از خود.
اما در مورد نظرات حضرتعالی
به نظر می رسد که علم در کلام شما بسی سرگردان است و به معانی مختلفی به کار رفته ولی چون جامه یکی است امر مشتبه شده است.
وقتی می گوییم علوم دینی و علوم تجربی علم در این دو عبارت دو معنای مختلف دارد و گویی دو شخصیت اند که به اشتباه یکی گرفته شده اند.
از آن رو مقایسه آن دو مثل مقایسه شیر و شیر در شعر مولاناست:
آن یکی شیری است کادم می خورد
وین یکی شیری است که آدم میخورد!
#نامه_ریش_سپید
#شماره_4
#کانال_خرد_سنجشگر
#م_ناجی


🔸نامه چهارم- قسمت آخر زندانهای انسان🔸

فرزندم سرگشته


در دو نامه قبل در مورد عواملی که به احتمال زیاد در تکوین شخصیت ما و به تبع در سرنوشت ما و مشخص شدن تقدیرات ما اثر دارند اما خارج از حوزۀ اختیار ما هستند و ما در انتخاب آنها نقشی نداریم چیزهایی برایت نوشتم.
آخرین مورد که اشاره کردم جبر رسانه بود.
از آن رو آن را به عنوان عامل مستقلی ذکر کردم که اولا وسعت تاثیرات آن در دوران جدید، به نظر می رسد که بسیار گسترده است تا آنجایی که حتی از نقش مذهب هم ، موثرتر است.برای نشان دادن نقش تاثیرگذارتر آن از مذهب ، همین کافی است که به تمایلات مذهبی آخرین نسل امروزی توجه کنی، بسیاری از آنها توجه چندانی به سنت و حتی مذهب نشان نمی دهند و نقش تمایلات و اعتقادات مذهبی در تعیین نوع رفتارشان بسیار کمرنگ شده است. (منظورم در جامعه ایران است)گرچه نمی خواهم ادعا کنم که این بی حسی نسبت به مذهب ، همه و همه از این عامل نشأت می گیرد و هیچ عامل دیگری مؤثر نیست.
عامل دیگری هم در اینکه آن را به طور مستقل ذکر کردم وجود دارد: آنهم اینکه رسانه و مدیا با توجه به توسعه شگرف در تکنولوژی به صورتی عاملی ناوابسته به مکان خاص قلمداد می شود.
یعنی مثل مذهب جزو خصوصیات محیطی فرد نیست بلکه این عامل تا حدود زیادی برای اکثر انسانهای روی زمین به طور یکسان قابل دسترسی است.گرچه نفوذ تکنولوژی به لحاظ ثروت اقلیمی کشورها از سرعت یکسانی برخوردار نیست.
در این قسمت به تاثیرات عوامل خارج از اختیار ما در سرنوشت انسانهایی نگاهی کلی می اندازم و این بحث را به پایان می برم.
اولین نمونه را از همان عامل بسیار موثر یعنی مذهب شروع میکنم.
سرگشته جان!
تا به حال به این نکته مهم دقت کرده ای که تمام ادیان ابراهیمی و از جمله مهمترین آنها-که اگر بخواهیم به ترتیب قدمت تاریخی از آنها نام ببریم_ یعنی دین یهود و دین مسیحیت و دین اسلام همگی برخاسته از یک منطقه ی جغرافیایی خاص یعنی بین النهرین هستند؟

بیا خودمان را در موقعیت های دیگری فرض کنیم.
مثلا اگر تو در دوره استعماری امریکا به دنیا می آمدی ، مثل هر فرد دیگر آن دوره،احتمالا در مورد ممنوع کردن زنان از حق عضویت در هیات منصفه، حق انعقاد قرارداد قانونی، داشتن حق مالکیت، و نیز داشتن حق رأی برای زنان هیچگونه اعتراضی نداشتی.
اگر در قرن نوزده زندگی می کردی، در مورد محرومیت کودکان از حق تحصیل و اینکه آنها از طرف والدینشان استثمار می شدند و مجبور بودند روزانه شانزده ساعت کار سخت و پرمشقت و بی وقفه انجام دهند هیچ نظر مخالفی نداشتی.
در مورد نیازهای خاص دوره ی نوجوانی هم هیچ فکری در ذهنت نبود.( مفهوم نوجوانی تا سال 1904 هنوز تعریف خاصی نداشت)
اگر تو در خاورمیانه به دنیا می آمدی ، به فردی که در حال صحبت با وی بودی بسیار نزدیکتر می ایستادی نسبت به وقتی که اگر در امریکا متولد می شدی!
اگر در هند به دنیا می آمدی هیچ مشکلی با اینکه پدر و مادرت برای تو همسر برگزینند نداشتی.
اگر در اسپانیا به دنیا می آمدی و اطلاعاتت راجع به زبان انگلیسی ضعیف بود به احتمال قوی با اصطلاحات خاص انگلیسی به شدت مشکل داشتی.
اجازه بده برای تفنن هم شده برایت مثالی بزنم.
وقتی شورلت نواس به کشور مکزیک صادر شد، به طرز غیرمترقبه ای فروش پایینی داشت.
می دانی چرا؟
زیرا لغت (no va) در زبان اسپانیایی چنین معنی می شد: (کار نمی کند!)
به خاطر همین لغت، مردم در خریدن آن اتومبیل به تردید افتادند و نخریدند!!!

هیچ حدس می زنی اگر در دوران جنگ جهانی اول در یک خانواده ی یهودی در لهستان به دنیا می آمدی چه سرنوشتی در انتظارت بود؟
به احتمال قوی دچار قصابخانۀ هیتلر در جنگ جهانی دوم می شدی!!

راستی اگر هزار سال بعد یا ده هزار سال بعد به دنیا می آمدی چی؟
می توانی حدس بزنی تا چه حد در قوای ذهنی ات متفاوت بودی؟ چه تغییراتی در فیزیک بدنی ات ممکن است ایجاد شده باشد؟
همه ی اینها اموری هستند که جزو سرگذشت ما حساب می شوند و در تعیین شخصیت و سرنوشت ما تأثیرگذار.
اما سؤال این است که آیا انسان می تواند سرنوشت خود را از دست این عوامل بیرون از خود پس بگیرد؟
اگر جواب مثبت باشد سؤال بعدی این خواهد بود که تا چه حد؟
و سؤال سوم اینکه چگونه؟
در نامه های بعد ، اگر توفیق یار باشد به بحث های دیگری خواهم پرداخت.




https://news.1rj.ru/str/CriticalThinker