در دنیایی دیگر، دایره ها و نواهای موسیقی، خطوط خالص و دقیقشان را حفظ می کنند.
تهوع، ص ۲۴۰- ژان پل سارتر- ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم- چاپ یازدهم- نشر نیلوفر
تهوع، ص ۲۴۰- ژان پل سارتر- ترجمه ی امیر جلال الدین اعلم- چاپ یازدهم- نشر نیلوفر
گفت، آدم ها باید قلق خودشون رو بلد باشن، لوکیشن نقطه ی عطف انگیزشون رو بدونند و یک دل خوشی داشته باشن، دل خوشیِ تو چیه؟
گفتم، مگه توی دنیا قراره خوش بگذره؟
گفتم، مگه توی دنیا قراره خوش بگذره؟
چه زمانی از این رنجِ بی پایانِ آشنا، رهایی خواهم یافت؟
با مرگ کدام یک از شما، از ارتعاش و سختی این زمینِ نحس، کاسته می شود؟
با مرگ کدام یک از شما، از ارتعاش و سختی این زمینِ نحس، کاسته می شود؟
پاهایم تکه تکه اند و گذشته ای شوم در گوشم فریاد می کشد؛ گذشته ی بی پناهی بی تغییر، همانطور تیره و خشن، همانطور بی رحم و دردناک.
در اینجا گل ها همچنان می رویند، به سان طناب داری که هر لحظه راه تنفسم را مسدود می سازد، هر لحظه و هر دم، شیره ی حیاتم را به سوی آسمان ها می برند، نزد خدایان تشنه شان.