Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
در حالی که زیر آخرین بارقه‌های مرده‌ی پایانیِ روز روی کاناپه لمیده، طاعونِ کامو را به دست گرفته و مکتوبات هفتمین برگه را با مشقت می‌‌خواند و احتمالاً به این سطر رسیده است «قضاوت جسم، بر قضاوت روح می‌چربد، و جسم در برابر نابودی، عقب می‌نشیند... زیستن، زنده داشتن پوچی است. زنده داشتن آن قبل از هر چیزی عبارت از نگاه کردن به آن است.» به ناگاه چیزهایی تاریک که نباید را به یاد می‌آورم؛ جملاتی ملال آور، ملامت‌گر و هم مقصود که می‌گویند «علل تمامش، همین قرائت کتاب هایت است.» چشم‌هایم می‌سوزد از سردی، کلر و خستگی. شخصی وارد می‌شود. نگاه‌هایش آزارم می‌دهد. گویی از گذشته‌ها، ابری شکافته شده و از آن در آمده. شکایاتی غم‌آلود را زیر شکاف‌های پوستش حمل می‌کند و نگاه می‌دارد. از تخلیه‌ی کیسه‌ی مهره‌های امیدش به آینده‌ای روشن سخن می‌گوید، و عجیب این است که حس می‌کنم می‌خواهد بلافاصله پس از اتمامشان، نگاه‌هایش را حواله‌ام کند.
Tehran, 03.04.02
زندگی آدمی‌زاد سرشار است از اتفاقات غیرقابل انتظار و پیش‌بینی، پایانی، و در نتیجه ناخوشایند. غالب این نژاد برای فرار از غموم ناشی از این حوادث، فراموشی می‌گیرند، از حقیقت فاصله می‌گیرند، و از تعمیم قوانین جهان شمول زندگیِ آدمی‌زادی، طفره می‌روند. این اکثریت در واقع، آنقدر ها هم که می‌خواهند نشان دهند، به آنچه که می‌گویند هم، فکر نمی‌کنند، فادار نیستند و اهمیت نمی‌دهند. تنها می‌خواهند به سوی رسالت ذهنی خود، که دروغ گفتن و فراموشی است، به طور مداوم در حرکت باشند. قیدهایی از قبیلِ «تا ابد، هیچ‌گاه، برای همیشه، هر لحظه، دفعه‌ی بعد، [هر واحد زمانی‌ای در آینده]،...» که به جملاتی از قبیلِ «دوستت خواهم داشت، کنارت خواهم بود، یکدیگر را ملاقات خواهیم کرد، رهایت نخواهم کرد، خواهم بود، خواهی بود، خواهد بود،...» می‌چسبند، ترکیب فرمولاسیون تکراری این معجون‌های دروغ و فراموشی مورد استفاده‌شان است. اگر هر جمله‌ای خارج از این چهارچوب را بشنوند، از مسیر خارج شده و بر هم می‌ریزند. چهره‌شان از مواجهه با حقیقت جمع می‌شود و گوش‌هایشان را با درد می‌پوشانند و به سرعت از آن فاصله می‌گیرند. بی‌قضاوت، غم‌انگیزند.
+چرا با وجود اینکه می‌توانی شانه‌هایت را از زیر فشار بارهای مضاعفت روی شانه‌های دیگری‌ای که حاضر است کارهایت را با میل خود انجام دهد و پیگیری کند، سبک کنی(درست همچون کاری که من کرده‌ام.)، سگ‌دو زدن را انتخاب می‌کنی؟
-هر انتخابی، هزینه‌ی مختص خود را دارد. هیچ‌کس، هیچ‌گاه، در صورت فقدان منفعت خود، مایل نیست کاری را برای تو انجام دهد. در ازای هزینه‌اش هم ممکن است مطلقاً به صورت فیزیکی، بدنت در حال سگ‌دو زدن نباشد، اما اطمینان داشته باش که ذهن و روانت به جایش در حال جبران کردنند. و باور کن، اگر روزی شانسی برای ملاقات با خودت در خلوتی وجود داشته باشد، و قادر به دیدنش باشی، تکه‌ای از وجودت وجود نخواهد داشت که بشناسی‌اش.
+نمی‌دانم از چه می‌گویی. تو همیشه به سخت زیستن علاقه‌مند بوده‌ای.
O Children
Nick Cave & The Bad Seeds
نیمه سالم؛ در جاده.
Five Hundred Miles
Justin Timberlake, Carey Mulligan & Stark Sands
Lord, I'm one, Lord, I'm two
Lord, I'm three, Lord, I'm four
Lord, I'm five hundred miles away from home

Away from home, away from home
Away from home, away from home
Lord, I'm five hundred miles away from home

Not a shirt on my back
Not a penny to my name
Lord, I can't go back home this ole way.
Rhineland (Heartland)
Beirut
Life, life is all right on the Rhine.
No, but I know, but I know.
I would have nowhere to go.
No, but there's nowhere to go, to go.
یقین و اطمینان در آنجا بود، در کارهای روزمره. مابقی به رشته‌ها و به حرکات نامفهومی بسته بود که نمی‌شد به آن‌ها تکیه کرد. اساس این بود که انسان کار خود را به نحو احسن انجام دهد.

طاعون، آلبر کامو، ترجمه‌ی رضا سید حسینی
مناظر، نیمی از مازندران و نیمی، گیلان.
استقراری طولانی‌تر در تهران، نشتارود، رامسر و فومن. سرپری کوتاهی در چالوس، شهسوار، رشت و ماسال. و در نهایت گذری تک ترمزی در قزوین، منجیل و ساوه.