▪️واقعه کربلا در مُجمّل التَواریخ و القِصّص (نگاشته شده در سده ششم هجری)
« خلافت يزيد بن معاويه سه سال و هفت ماه بوده است، و به ديگر روايت دو سال و هشت ماه گويد.
وليد را فرمود، امير مدينه، تا بيعت ازين چهار كس بستاند. پس وليد ايشان را جمع كرد، پاسخى بازدادند بىمراد. ديگر روز حسين و ابن الزّبير به مكّه رفتند، و عبد اللّه بن عمر بيعت كرد، و عبد الرّحمن بن ابى بكر هم بيعت كرد. و به مكّه عبد اللّه بن الزّبير خود را بيعت همىستد از مردم. و از كوفه جماعتى نامهها و رسول پيوسته كردند به خواندن حسين بن على و بيعت كردن با او. و حسين مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد، و او را آنجا بكشتند و هانى را؛ و حسين را نخستين شمشير زرعة بن شريک زد- كه كاريگر آمد- و سنان النّخعى نيزهيى، و ازان بمرد همان ساعت- رضوان اللّه عليه. و سرش هم سنان ببريد، و زنان را با على الاصغر به كوفه آوردند و باز به دمشق فرستادند پيش يزيد. و چون آن حال بيفتاد به كربلا، و حسين على رضى اللّه عنه كشته شد، از هوا آوازى شنيدند بدين بيت:
أ ترجوا امّة قتلوا حسينا
شفاعة جدّه يوم الحساب
پس جماعتى از ديه غاضريه از بنى اسد بيامدند و او را به كربلا دفن كردند.
و عبيد اللّه سر حسين با زنان و على الاصغر را به دست شمر ذى الجوشن به يزيد فرستاد. پس آنجا حديث آن رسول روم بود كه يزيد را گفت:" ما سبب حرمت خرى كه عيسى عليه السّلام بر وى نشسته بود چندين هزار سمّ خر در زرّ گرفتهايم، و بران كليساها ساخته و نعمتها بذل كرده. شما فرزند پيغامبرتان همىكشيد! اين چه دين باشد؟!" تا يزيد تافته شد و بفرمود تا او را بكشند؛ و او ترسا بود. چون حقيقت شد گفتا:" خواب دوشين من راست شد كه محمّد را همىديدم كه با من تلطّف مىكرد." و سر حسين از طشت زرّين درربود، و همىبوسيد و ايمان همى آورد تا بكشتندش. و ازان پس على بن الحسين را عفو كرد، و با زنانش سوى مدينه بازفرستاد و گفت:" من نفرمودم كشتن حسين، مگر بيعت ستدن."
▫️مجمل التواريخ و القصص، تصحیح نجمالدين سيفآبادى، صص ۲۳۵-۲۳۶.
@HistoryandMemory
« خلافت يزيد بن معاويه سه سال و هفت ماه بوده است، و به ديگر روايت دو سال و هشت ماه گويد.
وليد را فرمود، امير مدينه، تا بيعت ازين چهار كس بستاند. پس وليد ايشان را جمع كرد، پاسخى بازدادند بىمراد. ديگر روز حسين و ابن الزّبير به مكّه رفتند، و عبد اللّه بن عمر بيعت كرد، و عبد الرّحمن بن ابى بكر هم بيعت كرد. و به مكّه عبد اللّه بن الزّبير خود را بيعت همىستد از مردم. و از كوفه جماعتى نامهها و رسول پيوسته كردند به خواندن حسين بن على و بيعت كردن با او. و حسين مسلم بن عقيل را به كوفه فرستاد، و او را آنجا بكشتند و هانى را؛ و حسين را نخستين شمشير زرعة بن شريک زد- كه كاريگر آمد- و سنان النّخعى نيزهيى، و ازان بمرد همان ساعت- رضوان اللّه عليه. و سرش هم سنان ببريد، و زنان را با على الاصغر به كوفه آوردند و باز به دمشق فرستادند پيش يزيد. و چون آن حال بيفتاد به كربلا، و حسين على رضى اللّه عنه كشته شد، از هوا آوازى شنيدند بدين بيت:
أ ترجوا امّة قتلوا حسينا
شفاعة جدّه يوم الحساب
پس جماعتى از ديه غاضريه از بنى اسد بيامدند و او را به كربلا دفن كردند.
و عبيد اللّه سر حسين با زنان و على الاصغر را به دست شمر ذى الجوشن به يزيد فرستاد. پس آنجا حديث آن رسول روم بود كه يزيد را گفت:" ما سبب حرمت خرى كه عيسى عليه السّلام بر وى نشسته بود چندين هزار سمّ خر در زرّ گرفتهايم، و بران كليساها ساخته و نعمتها بذل كرده. شما فرزند پيغامبرتان همىكشيد! اين چه دين باشد؟!" تا يزيد تافته شد و بفرمود تا او را بكشند؛ و او ترسا بود. چون حقيقت شد گفتا:" خواب دوشين من راست شد كه محمّد را همىديدم كه با من تلطّف مىكرد." و سر حسين از طشت زرّين درربود، و همىبوسيد و ايمان همى آورد تا بكشتندش. و ازان پس على بن الحسين را عفو كرد، و با زنانش سوى مدينه بازفرستاد و گفت:" من نفرمودم كشتن حسين، مگر بيعت ستدن."
▫️مجمل التواريخ و القصص، تصحیح نجمالدين سيفآبادى، صص ۲۳۵-۲۳۶.
@HistoryandMemory
▪️ کربلا در تاریخ سیستان (قرن پنجم تا هشتم هجری)
«نشستن يزيد معويه بخليفتى
(روز پنج شنبه لثمان ليال بقين من رجب سنة ستين) و كنيت يزيد ابوخالد بود و نقش خاتم او آمنت باللَّه مخلصا. چون خبر نشستن يزيد و بيعت اهل شام او را نزديك حسين على رضوان اللَّه عليه برسيد مسلم عقيل بوطالب را فرستاد بكوفه تا او را بيعت كنند، پس اهل كوفه بر او غدر كردند چنانكه حال آن پوشيده نيست نزديك خاص و عام، و مسلم را فرا دادند تا گردن بزدند، و يزيد را آگاه كردند، و عمر سعد همانجا نگاه همى كرد. تا [يزيد] عبيد اللَّه بن زياد را آنجا فرستاد، و مسلم آن شب بر نشست، سه هزار سوار با او به يك جا، زمانى بود، نگاه كرد، مقدار ده مرد با او مانده بود، بازگشت، خواست كه بگريزد هيچكسى نديد، تشنه بود از زنى آب خواست و بسراى او اندر شد، زن، عبيد اللَّه بن زياد را آگاه كرد، شرطى را بفرستاد تا او را بياورند و بفرمود تا بر بام قصر بردند، گردن او بزدند و سرو بدن او بميدان انداختند، و هانى بن عروة الوداعى را و زبير بن اروح التميمى را نيز گردن بزد، و هر سه سر نزديک يزيد فرستاد، چون خبر مسلم سوى حسين بن على برسيد بر خاست و راه كوفه برگرفت، عبيد اللَّه بن زياد چون خبر او بشنيد، عمر سعد را پذيره با سپاه باز فرستاد بكربلا، هر دو را فراهم رسيد حرب كردند و راه آب بر حسين بگرفتند تا تشنگى او را غمى كرد، پس او را آنجا تشنه بكشتند، روز عاشورا چهارشنبه بود سنه احدى و ستين، و از اهل بيت رسول صلّى اللَّه عليه كه با حسين آنجا كشته شدند جعفر بن على بن ابى طالب، و عباس بن على بن ابى طالب، و محمد بن على الاصغر، و على بن الحسين بن على، و عبد اللَّه بن الحسين بن على، و القاسم بن الحسن بن على، و عون بن عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب، و محمد بن عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب، و عبد اللَّه بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب، و بيش ازين از خوردان و بزرگان، كه بنام ايشان قصه دراز شود، اما معروفان اين بودند، و شمر بن ذى- كه جايش اينجا نيست مأمورى ضمخام نام بسيستان فرستاد كه بىاجازه و اطلاع عباد ويرا از زندان بر آورده و آزاد سازد و ابن مفرّغ پس از آزادى اين شعر معروف را گفت:
عدس مالعباد عليك امارة
امنت و هذا تحملين طليق
الجوشن لعنه اللَّه سر حسين بن على (رض) بيرون كرد، و عبيد اللَّه بن زياد، آن سر وى با زنان و كودكان خرد، اسير كرد، و بشام فرستاد بر اشتران، سرهاشان برهنه و هر جايگاه كه فرود آمدندى آن سر وى از صندوق بيرون كردندى و بر سر نيزه كردى و نگاه بانان بر آن كردندى تا بگاه رفتن، تا برسيدند بمنزلى كه آنجا يكى راهب بود از آن ترسايان، ايشان آن سر بر آن رسم كه همى داشتند بر آن سر نيزه كردند، چون شب اندر آمد آن راهب بصومعه اندر بعبادت ايستاده بود نورى ديد كه از زمين بر آسمان همى بر شد چنانكه هيچ ظلمت نماند الا از آسمان تا زمين نورى ساطع بود، از بام آواز داد كه شما كيستيد؟ گفتند ما اهل شام، گفت اين سر كيست؟ گفتند سر حسين على، گفت: بد گروهىايد كه اگر از عيسى (ع) فرزند مانده ما او را بر ديدگان جاى كنيم، پس گفت يا قوم من ده هزار دينار ميراثى حلال دارم اگر اين سر فرا من دهيد تا بامداد، من آن زر شما را بدهم حلال، گفتند بيار، زر بياورد، و بساختند و قسمت كردند و سر او فرا او دادند پاكيزه بشست و گلاب و مشک و كافور بسرشت و بمنفذ هاء آن اندر كرد و ببوسيد آن را و بكنار اندر نهاد و همى گريست تا بامداد كه صبح بدميد گفت با سر بزرگوار، مرا پادشاهى بر نفس خويشست اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان جدّك محمد صلّى اللَّه عليه رسول اللَّه و اسلام آورد و مولاى حسين رضوان اللَّه عليه شد و آن سر بديشان باز داد، و ايشان اندر صندوق كردند و برفتند، چون بنزديک دمشق رسيدند بزر نگاه كردند كه از آن راهب بستده بودند همه سفال گشته بود و بجاى مهر بر آن پديد گشته بر يك روى و لا تحسبنّ اللَّه غافلا عمّا يعمل الظالمون و بر ديگر روى پديد گشته بقدرت بارى تعالى وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. آن همه زرها فراهم كردند و بجوى آب اندر انداختند، بسيار كس از ايشان بگريست و توبت كرد و هم بر آن بكوه و دشت شد، و بسيار بودند كه اصرار آوردند و آن زنان اسير و كودكان سر برهنه بر اشتر بدمشق اندر بردند و آن سر اندر پيش او نهادند اندر طشتى، و قضيبى بر آن لب و دندان وى همى زد، و اين خبر بكتاب خلفا بتمامى گفته آيد و معروفست، پس چون اين خبر بسيستان آمد مردمان سيستان گفتند نه نيكو طريقتى بر گرفت يزيد كه با فرزندان رسول عليه السلم چنين كرد».
▫️تاریخ سیستان، تصحیح ملک الشعرا بهار، صص ۹۷-۱۰۰.
@historyandmemory
«نشستن يزيد معويه بخليفتى
(روز پنج شنبه لثمان ليال بقين من رجب سنة ستين) و كنيت يزيد ابوخالد بود و نقش خاتم او آمنت باللَّه مخلصا. چون خبر نشستن يزيد و بيعت اهل شام او را نزديك حسين على رضوان اللَّه عليه برسيد مسلم عقيل بوطالب را فرستاد بكوفه تا او را بيعت كنند، پس اهل كوفه بر او غدر كردند چنانكه حال آن پوشيده نيست نزديك خاص و عام، و مسلم را فرا دادند تا گردن بزدند، و يزيد را آگاه كردند، و عمر سعد همانجا نگاه همى كرد. تا [يزيد] عبيد اللَّه بن زياد را آنجا فرستاد، و مسلم آن شب بر نشست، سه هزار سوار با او به يك جا، زمانى بود، نگاه كرد، مقدار ده مرد با او مانده بود، بازگشت، خواست كه بگريزد هيچكسى نديد، تشنه بود از زنى آب خواست و بسراى او اندر شد، زن، عبيد اللَّه بن زياد را آگاه كرد، شرطى را بفرستاد تا او را بياورند و بفرمود تا بر بام قصر بردند، گردن او بزدند و سرو بدن او بميدان انداختند، و هانى بن عروة الوداعى را و زبير بن اروح التميمى را نيز گردن بزد، و هر سه سر نزديک يزيد فرستاد، چون خبر مسلم سوى حسين بن على برسيد بر خاست و راه كوفه برگرفت، عبيد اللَّه بن زياد چون خبر او بشنيد، عمر سعد را پذيره با سپاه باز فرستاد بكربلا، هر دو را فراهم رسيد حرب كردند و راه آب بر حسين بگرفتند تا تشنگى او را غمى كرد، پس او را آنجا تشنه بكشتند، روز عاشورا چهارشنبه بود سنه احدى و ستين، و از اهل بيت رسول صلّى اللَّه عليه كه با حسين آنجا كشته شدند جعفر بن على بن ابى طالب، و عباس بن على بن ابى طالب، و محمد بن على الاصغر، و على بن الحسين بن على، و عبد اللَّه بن الحسين بن على، و القاسم بن الحسن بن على، و عون بن عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب، و محمد بن عبد اللَّه بن جعفر بن ابى طالب، و عبد اللَّه بن مسلم بن عقيل بن ابى طالب، و بيش ازين از خوردان و بزرگان، كه بنام ايشان قصه دراز شود، اما معروفان اين بودند، و شمر بن ذى- كه جايش اينجا نيست مأمورى ضمخام نام بسيستان فرستاد كه بىاجازه و اطلاع عباد ويرا از زندان بر آورده و آزاد سازد و ابن مفرّغ پس از آزادى اين شعر معروف را گفت:
عدس مالعباد عليك امارة
امنت و هذا تحملين طليق
الجوشن لعنه اللَّه سر حسين بن على (رض) بيرون كرد، و عبيد اللَّه بن زياد، آن سر وى با زنان و كودكان خرد، اسير كرد، و بشام فرستاد بر اشتران، سرهاشان برهنه و هر جايگاه كه فرود آمدندى آن سر وى از صندوق بيرون كردندى و بر سر نيزه كردى و نگاه بانان بر آن كردندى تا بگاه رفتن، تا برسيدند بمنزلى كه آنجا يكى راهب بود از آن ترسايان، ايشان آن سر بر آن رسم كه همى داشتند بر آن سر نيزه كردند، چون شب اندر آمد آن راهب بصومعه اندر بعبادت ايستاده بود نورى ديد كه از زمين بر آسمان همى بر شد چنانكه هيچ ظلمت نماند الا از آسمان تا زمين نورى ساطع بود، از بام آواز داد كه شما كيستيد؟ گفتند ما اهل شام، گفت اين سر كيست؟ گفتند سر حسين على، گفت: بد گروهىايد كه اگر از عيسى (ع) فرزند مانده ما او را بر ديدگان جاى كنيم، پس گفت يا قوم من ده هزار دينار ميراثى حلال دارم اگر اين سر فرا من دهيد تا بامداد، من آن زر شما را بدهم حلال، گفتند بيار، زر بياورد، و بساختند و قسمت كردند و سر او فرا او دادند پاكيزه بشست و گلاب و مشک و كافور بسرشت و بمنفذ هاء آن اندر كرد و ببوسيد آن را و بكنار اندر نهاد و همى گريست تا بامداد كه صبح بدميد گفت با سر بزرگوار، مرا پادشاهى بر نفس خويشست اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان جدّك محمد صلّى اللَّه عليه رسول اللَّه و اسلام آورد و مولاى حسين رضوان اللَّه عليه شد و آن سر بديشان باز داد، و ايشان اندر صندوق كردند و برفتند، چون بنزديک دمشق رسيدند بزر نگاه كردند كه از آن راهب بستده بودند همه سفال گشته بود و بجاى مهر بر آن پديد گشته بر يك روى و لا تحسبنّ اللَّه غافلا عمّا يعمل الظالمون و بر ديگر روى پديد گشته بقدرت بارى تعالى وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ. آن همه زرها فراهم كردند و بجوى آب اندر انداختند، بسيار كس از ايشان بگريست و توبت كرد و هم بر آن بكوه و دشت شد، و بسيار بودند كه اصرار آوردند و آن زنان اسير و كودكان سر برهنه بر اشتر بدمشق اندر بردند و آن سر اندر پيش او نهادند اندر طشتى، و قضيبى بر آن لب و دندان وى همى زد، و اين خبر بكتاب خلفا بتمامى گفته آيد و معروفست، پس چون اين خبر بسيستان آمد مردمان سيستان گفتند نه نيكو طريقتى بر گرفت يزيد كه با فرزندان رسول عليه السلم چنين كرد».
▫️تاریخ سیستان، تصحیح ملک الشعرا بهار، صص ۹۷-۱۰۰.
@historyandmemory
▪️تاریخ در توییتر | معصومعلی پنجه
اگر برای شما سوال است که چرا در دهه چهل و پنجاه شریعتی اینهمه هوادار و خواننده داشت و تنها شمار اندکی آثار تقیزاده، مینوی، زریاب و... حتی مطهری را میخواندند، کافی است سری به توییتر فارسی بزنید!
در آنجا نویسندهای ناشناس با بیش از شصت هزار دنبالکننده صدر تا ذیل تاریخ صدر اسلام را با ذکر جزئیات برای ایرانیان و فارسیزبانان بازگویی میکند. روشن است که این شخص در تاریخ آغازین اسلام نه دانش آکادمیک دارد و نه روشهای پژوهش و نقد علمی را میداند، اما یک چیز را خوب میداند و میشناسد: ذائقه امروز بسیاری از ایرانیان را! از این روی است که با بیانی شیوا و گیرا درست و نادرست را در هم میآمیزد و خوانندگان را بر سر ذوق میآورد و هزاران کامنت آفرین و دستمریزاد بهسوی او روان میگردد!
تاریخپژوهان دانشگاهی ایرانی معمولاً این دست نویسندگان و نوشتههای آنها را در مجازستان نادیده میگیرند، اما تازگی چندتن از اینان، عمدتاً ساکن فرنگ و شاغل در دانشگاههای غربی، با این نویسنده ناشناس و هوادارانش درافتادهاند.
بحث بر سر «مستند شهر مقدس» ساخته دن گیبسون آغاز شد و بالا گرفت. گیبسون مدعی است که با تحقیق به این رسیده که قبله مساجدِ نخستین در قرن اول به سمت شهر پترا بوده و نه مکه! درحالی که شمار زیادی از اهل توییتر، مستند را دیده و ندیده، سرگرم لایک و کوت و ریتوییت این فرسته بودند، سروکله چند تن از پژوهشگران تاریخ اسلام و ایران پیدا شد!
این پژوهشگران قاعدتاً برای مقابله با ترویج اطلاعات نادرست و اشاعه جعل، با تاکید بر تخصصگرایی و روشمندی، ضمن ارائه دیدگاههای کوتاه خود، در رد مدعای گیبسون دنبالکنندگان را به نقد مفصل، دقیق و علمی دیوید کینگ بر این نظریه ارجاع میدادند.
بیشترینهٔ خوانندگان نوشتههای آن حساب ناشناس، نه تنها این نقدها و آن مقاله بلند کینگ را نخواندند/نمیخوانند، بلکه شماری از آنها به دفاع از نوشتهها و فرستههای او برآمدند و به این متخصصان انگ ترسو بودن، تبختر داشتن و حتی بیسواد بودن زدند!
روشن است که نویسنده آن حساب ناشناس سوار بر موج دینگریزی و اسلامستیزی که این روزها بازارش بسیار گرم است، این یادداشتها را که در بهترین حالت به رمان تاریخی میماند تا پژوهش تاریخی، مینویسد و میپراکند. دنبالکنندگان هم خسته و رمیده از نوشتهها و تبلیغات دینداران و دینکاران با حرص و ولع این نوشتهها را فارغ از صحت و سقم آنها میخوانند و همرسانی میکنند! همچون خطابههای شورانگیز و آثار زمانپریش و سرشار از نادرستی علی شریعتی درباره تاریخ و شخصیتهای صدر اسلام که در زمان خودش بسیار شنونده و خواننده داشت!
@HistoryandMemory
اگر برای شما سوال است که چرا در دهه چهل و پنجاه شریعتی اینهمه هوادار و خواننده داشت و تنها شمار اندکی آثار تقیزاده، مینوی، زریاب و... حتی مطهری را میخواندند، کافی است سری به توییتر فارسی بزنید!
در آنجا نویسندهای ناشناس با بیش از شصت هزار دنبالکننده صدر تا ذیل تاریخ صدر اسلام را با ذکر جزئیات برای ایرانیان و فارسیزبانان بازگویی میکند. روشن است که این شخص در تاریخ آغازین اسلام نه دانش آکادمیک دارد و نه روشهای پژوهش و نقد علمی را میداند، اما یک چیز را خوب میداند و میشناسد: ذائقه امروز بسیاری از ایرانیان را! از این روی است که با بیانی شیوا و گیرا درست و نادرست را در هم میآمیزد و خوانندگان را بر سر ذوق میآورد و هزاران کامنت آفرین و دستمریزاد بهسوی او روان میگردد!
تاریخپژوهان دانشگاهی ایرانی معمولاً این دست نویسندگان و نوشتههای آنها را در مجازستان نادیده میگیرند، اما تازگی چندتن از اینان، عمدتاً ساکن فرنگ و شاغل در دانشگاههای غربی، با این نویسنده ناشناس و هوادارانش درافتادهاند.
بحث بر سر «مستند شهر مقدس» ساخته دن گیبسون آغاز شد و بالا گرفت. گیبسون مدعی است که با تحقیق به این رسیده که قبله مساجدِ نخستین در قرن اول به سمت شهر پترا بوده و نه مکه! درحالی که شمار زیادی از اهل توییتر، مستند را دیده و ندیده، سرگرم لایک و کوت و ریتوییت این فرسته بودند، سروکله چند تن از پژوهشگران تاریخ اسلام و ایران پیدا شد!
این پژوهشگران قاعدتاً برای مقابله با ترویج اطلاعات نادرست و اشاعه جعل، با تاکید بر تخصصگرایی و روشمندی، ضمن ارائه دیدگاههای کوتاه خود، در رد مدعای گیبسون دنبالکنندگان را به نقد مفصل، دقیق و علمی دیوید کینگ بر این نظریه ارجاع میدادند.
بیشترینهٔ خوانندگان نوشتههای آن حساب ناشناس، نه تنها این نقدها و آن مقاله بلند کینگ را نخواندند/نمیخوانند، بلکه شماری از آنها به دفاع از نوشتهها و فرستههای او برآمدند و به این متخصصان انگ ترسو بودن، تبختر داشتن و حتی بیسواد بودن زدند!
روشن است که نویسنده آن حساب ناشناس سوار بر موج دینگریزی و اسلامستیزی که این روزها بازارش بسیار گرم است، این یادداشتها را که در بهترین حالت به رمان تاریخی میماند تا پژوهش تاریخی، مینویسد و میپراکند. دنبالکنندگان هم خسته و رمیده از نوشتهها و تبلیغات دینداران و دینکاران با حرص و ولع این نوشتهها را فارغ از صحت و سقم آنها میخوانند و همرسانی میکنند! همچون خطابههای شورانگیز و آثار زمانپریش و سرشار از نادرستی علی شریعتی درباره تاریخ و شخصیتهای صدر اسلام که در زمان خودش بسیار شنونده و خواننده داشت!
@HistoryandMemory
نمونهای از بگومگوهای توییتری در پیوند با فرسته بالا
@HistoryandMemory
@HistoryandMemory
قصه ای در باره سقوط اندلس.pdf
3.8 MB
▪️قصه سقوط اندلس
در جایی از حکم صادره علیه بازیگری نامدار، یکی از اتهامهای پرشماری که برای او برساخته و برشمردهاند، این است: «اندلوسیزه کردن جامعه ایرانی»!
اگر دستتان به قاضی این پرونده میرسد این کتابچه استاد رسول جعفریان را به او برسانید! تا روشن شود که این قصه از «جعلیات» است و پای اندلیسان را به دعوای ایرانیان نکشد!
@HistoryandMemory
در جایی از حکم صادره علیه بازیگری نامدار، یکی از اتهامهای پرشماری که برای او برساخته و برشمردهاند، این است: «اندلوسیزه کردن جامعه ایرانی»!
اگر دستتان به قاضی این پرونده میرسد این کتابچه استاد رسول جعفریان را به او برسانید! تا روشن شود که این قصه از «جعلیات» است و پای اندلیسان را به دعوای ایرانیان نکشد!
@HistoryandMemory
محمد محسنیان:
« امروز [دیروز ۴ مرداد] دومین سالگرد ثبت جهانی راه آهن سراسری ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو بود.
عکس از آرشیو کامپساکس از بلاک تله زنگ - تنگ پنج در ناحیه راه آهن زاگرس.
@HistoryandMemory
« امروز [دیروز ۴ مرداد] دومین سالگرد ثبت جهانی راه آهن سراسری ایران در فهرست میراث جهانی یونسکو بود.
عکس از آرشیو کامپساکس از بلاک تله زنگ - تنگ پنج در ناحیه راه آهن زاگرس.
@HistoryandMemory
(باغ)
شاپور جورکش
صبح تا شب به دامان این باغ
روح سرگشتهای سر نهاده
باغبان رفته و باغ خاموش
قفل بر بام و بر در نهاده
.
.
عطر تو رفته بوی تو رفته
گرمی آشنای تو رفته
پر پر بوسههای تو ای یار
با حریر صدای تو رفته
.
.
یاد تو یاد تو چون حریقی
خاطرم را در آتش نهاده
.
.
"یاد داری شبی زیر مهتاب"
رهرو معبد ماه بودیم
دست در دست تا دمدم صبح
گرم و مشتاق در راه بودیم
.
.
" یاد داری کنار دریچه"
جادوی ماه را دیده بودیم
یاد داری از آن باغ پنهان
شاخهی ماه را چیده بودیم؟
.
.
حالی آن رهرو خسته خفته
باغ ویران شده ماه رفته
حالیا آن مسافر که هر شب
در هوای تو دیوانه میشد
.
.
سرگران دو راههی چه در پیش
در غبار مه از راه رفته
آنچه مانده ست امروز ای دوست
سوسوی خیس یک واحهی دور
در سراب کویری نهفته
.
.
یادم آید به حرفی که با من
گفته بودی در آن عصر دلتنگ:
" فکرکن نغمهای بود و گم شد
مثل آوای دور شباهنگ
یا شهابی درخشید و افتاد
گوشهی درهای مثل یک سنگ"
.
.
با تو گفتم
ای خوشا سنگ و آداب سنگی
خاطر سنگی و خااب سنگی
آه سنگ زمان، شیشه و سنگ...
بازی ما و خاموشی او
یاد ما و فراموشی او
.
.
حالیا بار دیگر بهار ست
با همان رخت پیرار و پارش
باز قیقاج شاد پرستو
باز فریاد دیوانه وارش
.
.
بی تو اما
چه بهاری
چه برگی چه باری
لانهی بی کبوتر چه دارد
جز پری ریخته در کنارش؟
.
.
باز سوسن باز قمری
بلبل باغ
نغمه خوان ست
باز شیراز اردیبهشتی
غرق محبوبه و ارغوان ست
.
.
از بهار خوش و عطر نارنج
کهکشانی به هر سو روان ست
من در اندیشهی این که امشب
مرغ جان بر چه بامی تپیده
آهوی من کجا خفته امشب
.
من که هستم
خانهی من کجای جهان ست؟
***
خبر آمد شاپور جورکش رفته!
روانش مینوی!
@HistoryandMemory
شاپور جورکش
صبح تا شب به دامان این باغ
روح سرگشتهای سر نهاده
باغبان رفته و باغ خاموش
قفل بر بام و بر در نهاده
.
.
عطر تو رفته بوی تو رفته
گرمی آشنای تو رفته
پر پر بوسههای تو ای یار
با حریر صدای تو رفته
.
.
یاد تو یاد تو چون حریقی
خاطرم را در آتش نهاده
.
.
"یاد داری شبی زیر مهتاب"
رهرو معبد ماه بودیم
دست در دست تا دمدم صبح
گرم و مشتاق در راه بودیم
.
.
" یاد داری کنار دریچه"
جادوی ماه را دیده بودیم
یاد داری از آن باغ پنهان
شاخهی ماه را چیده بودیم؟
.
.
حالی آن رهرو خسته خفته
باغ ویران شده ماه رفته
حالیا آن مسافر که هر شب
در هوای تو دیوانه میشد
.
.
سرگران دو راههی چه در پیش
در غبار مه از راه رفته
آنچه مانده ست امروز ای دوست
سوسوی خیس یک واحهی دور
در سراب کویری نهفته
.
.
یادم آید به حرفی که با من
گفته بودی در آن عصر دلتنگ:
" فکرکن نغمهای بود و گم شد
مثل آوای دور شباهنگ
یا شهابی درخشید و افتاد
گوشهی درهای مثل یک سنگ"
.
.
با تو گفتم
ای خوشا سنگ و آداب سنگی
خاطر سنگی و خااب سنگی
آه سنگ زمان، شیشه و سنگ...
بازی ما و خاموشی او
یاد ما و فراموشی او
.
.
حالیا بار دیگر بهار ست
با همان رخت پیرار و پارش
باز قیقاج شاد پرستو
باز فریاد دیوانه وارش
.
.
بی تو اما
چه بهاری
چه برگی چه باری
لانهی بی کبوتر چه دارد
جز پری ریخته در کنارش؟
.
.
باز سوسن باز قمری
بلبل باغ
نغمه خوان ست
باز شیراز اردیبهشتی
غرق محبوبه و ارغوان ست
.
.
از بهار خوش و عطر نارنج
کهکشانی به هر سو روان ست
من در اندیشهی این که امشب
مرغ جان بر چه بامی تپیده
آهوی من کجا خفته امشب
.
من که هستم
خانهی من کجای جهان ست؟
***
خبر آمد شاپور جورکش رفته!
روانش مینوی!
@HistoryandMemory
انتشار ترجمه عربی اسلام از نگاه دیگران رابرت هویلند اسلامپژوه آلمانی
الاسلام كما رآه الاخرون: مسح و تقييم للكتابات المسيحية و اليهودية و الزرادشتية عن الاسلام المبكر، ترجمه هلال محمد الجهاد، بغداد، المركز الاكاديمي للابحاث، ۲۰۲۳.
Seeing Islam as Others Saw it. A survey and analysis of the Christian, Jewish and Zoroastrian writings on Islam (Darwin; Princeton, 1997).
@HistoryandMemory
الاسلام كما رآه الاخرون: مسح و تقييم للكتابات المسيحية و اليهودية و الزرادشتية عن الاسلام المبكر، ترجمه هلال محمد الجهاد، بغداد، المركز الاكاديمي للابحاث، ۲۰۲۳.
Seeing Islam as Others Saw it. A survey and analysis of the Christian, Jewish and Zoroastrian writings on Islam (Darwin; Princeton, 1997).
@HistoryandMemory
انتشار ویراست دوم تاریخ تاجیکان: ایرانیان شرقی، نوشته ریچارد فولتز
Richard Foltz, A History of the Tajiks: Iranians of the East, I.B. Tauris, 2 ed. 2023.
ترجمه فارسی ویراست اول آن چند سال پیش در کابل منتشر شدهاست.
@HistoryandMemory
Richard Foltz, A History of the Tajiks: Iranians of the East, I.B. Tauris, 2 ed. 2023.
ترجمه فارسی ویراست اول آن چند سال پیش در کابل منتشر شدهاست.
@HistoryandMemory
ترجمه عربی دیگر اثر مهم و خواندنی رابرت هویلند، در راه خدا: فتوحات عرب و شکلگیری امپراتوری اسلامی
في السبيل الى الله: الفتوحات_العربية و تكوين الامبراطورية الإسلامية، ترجمه فلاح حسن الأسدی، بغداد، دار و مكتبة عدنان، ۲۰۲۲.
Robert G. Hoyland, In God's Path: The Arab Conquests and the Creation of an Islamic Empire, Oxford University Press, 2014.
جای ترجمه فارسی این آثار در کتابخانه فارسی خالی است!
@HistoryandMemory
في السبيل الى الله: الفتوحات_العربية و تكوين الامبراطورية الإسلامية، ترجمه فلاح حسن الأسدی، بغداد، دار و مكتبة عدنان، ۲۰۲۲.
Robert G. Hoyland, In God's Path: The Arab Conquests and the Creation of an Islamic Empire, Oxford University Press, 2014.
جای ترجمه فارسی این آثار در کتابخانه فارسی خالی است!
@HistoryandMemory
✍ علی موجانی: «۱۰۹ سال پیش با تلگراف اعلام جنگ، نخستین جنگ جهانی تاریخ معاصر که ابعادی فراتر از #اروپا گرفت، در این ساعت آغاز شد. جنگی بلند، پُرتلفات و بیسابقه به جهت نوع تسلیحات تازه (موشکی، شیمیایی و ...). جنگی که سبب اشغال #ایران و نقض بیطرفی ما و همسايگانمان(#عراق و #افغانستان) هم شد.»
#WWI
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
#WWI
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
والنتینا آ. گراسو، عربستان پیشا-اسلامی: جوامع، سیاست، فرقهها و هویتها در دوران باستان پسین،Valentina A. Grasso, Pre-Islamic Arabia: Societies, Politics, Cults and Identities during Late Antiquity, Cambridge University Press, 2023.
#تازه_ها
#عربستان_پیشا_اسلامی
#جزیرهالعرب
#حجاز
https://www.cambridge.org/core/books/preislamic-arabia/7A4F01CE86E873BF6A00C4DB99652C83
@HistoryandMemory
در پرتگاه حادثه، زندگینامهی اکبر اعتماد بنیانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، مصاحبه و تدوین: محمدحسین یزدانیراد، تهران، اختران، ۱۳۹۶.
#خاطره_خوانی
#زندگینامه
#اکبر_اعتماد
#انرژی_اتمی
@HistoryandMemory
#خاطره_خوانی
#زندگینامه
#اکبر_اعتماد
#انرژی_اتمی
@HistoryandMemory
▪️ توبهی تاج اصفهانی
«در زمان جنگ جهانی دوم وقتی قوای انگلیسی به همدان آمدند، پدرم را به اصفهان تبعید کردند. علت تبعید، محبوبیت پدرم در بین مردم بود. مردم حرف ایشان را پذیرا بودند، انگلیسیها میترسیدند که او مردم را علیه آنها بشوراند. پدرم حدود چهار سال در همدان نبود. وقتی جنگ پایان یافت از تبعید رها گشت و تصمیم گرفت به زیارت امام رضا برویم. ما ۹ خواهر و برادر بودیم و من فرزند هشتم بودم. سه خواهر و برادر بزرگم ازدواج کرده بودند و فرزند داشتند.
تعداد ما زیاد بود. اتوبوس دربستی گرفتیم و به تهران رفتیم. پدرم هم از اصفهان به تهران آمد که باهم به مشهد برویم.
تاج اصفهانی (آوازخوان معروف آن زمان) که با پدرم ارتباط داشت در این سفر همراه ما بود. او تابستانها گاهی اوقات به همدان میآمد و در باغ ما که باغبیشه نامیده میشد، آواز میخواند. متوجه شدیم که تاج اصفهانی میخواهد به مشهد بیاید تا در حرم امام رضا توبه کند. هتلی گرفته بودند که از آنجا حرم دیده میشد. صحنهی توبهکردن تاج اصفهانی جالب بود. او شروع به خواندن مناجات و راز و نیاز کرد. افراد زیادی در آنجا جمع شدند. تاج اصفهانی چند ساعت شعر خواند و با گریه و مناجات توبه کرد. البته ما فکر میکردیم که توبه او همیشگی خواهد بود اما مدتی بعد توبهاش را از یاد برد. او چند روزی با ما در مشهد بود و به اصفهان بازگشت».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامه اکبر اعتماد بنیانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۲۱-۲۲.
@HistoryandMemory
«در زمان جنگ جهانی دوم وقتی قوای انگلیسی به همدان آمدند، پدرم را به اصفهان تبعید کردند. علت تبعید، محبوبیت پدرم در بین مردم بود. مردم حرف ایشان را پذیرا بودند، انگلیسیها میترسیدند که او مردم را علیه آنها بشوراند. پدرم حدود چهار سال در همدان نبود. وقتی جنگ پایان یافت از تبعید رها گشت و تصمیم گرفت به زیارت امام رضا برویم. ما ۹ خواهر و برادر بودیم و من فرزند هشتم بودم. سه خواهر و برادر بزرگم ازدواج کرده بودند و فرزند داشتند.
تعداد ما زیاد بود. اتوبوس دربستی گرفتیم و به تهران رفتیم. پدرم هم از اصفهان به تهران آمد که باهم به مشهد برویم.
تاج اصفهانی (آوازخوان معروف آن زمان) که با پدرم ارتباط داشت در این سفر همراه ما بود. او تابستانها گاهی اوقات به همدان میآمد و در باغ ما که باغبیشه نامیده میشد، آواز میخواند. متوجه شدیم که تاج اصفهانی میخواهد به مشهد بیاید تا در حرم امام رضا توبه کند. هتلی گرفته بودند که از آنجا حرم دیده میشد. صحنهی توبهکردن تاج اصفهانی جالب بود. او شروع به خواندن مناجات و راز و نیاز کرد. افراد زیادی در آنجا جمع شدند. تاج اصفهانی چند ساعت شعر خواند و با گریه و مناجات توبه کرد. البته ما فکر میکردیم که توبه او همیشگی خواهد بود اما مدتی بعد توبهاش را از یاد برد. او چند روزی با ما در مشهد بود و به اصفهان بازگشت».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامه اکبر اعتماد بنیانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۲۱-۲۲.
@HistoryandMemory
به اصفهان رو
تاج اصفهانی
🎼 به اصفهان رو
شعر: محمدتقی بهار
آهنگساز: علی اکبر شهنازی
آواز: تاج اصفهانی
تار: جلیل شهناز
نی: حسن کسائی
ویلون: جهانبخش پازوکی
تمبک: جهانگیر بهشتی
محل ضبط: حلب-سوریه
تاریخ پخش: ۱۳۳۳
@HistoryanMemory
شعر: محمدتقی بهار
آهنگساز: علی اکبر شهنازی
آواز: تاج اصفهانی
تار: جلیل شهناز
نی: حسن کسائی
ویلون: جهانبخش پازوکی
تمبک: جهانگیر بهشتی
محل ضبط: حلب-سوریه
تاریخ پخش: ۱۳۳۳
@HistoryanMemory
ساموئل دالبی، ملخهای قدرت: مرزها، امپراتوری و محیط زیست در خاورمیانه مدرن.Samuel Dolbee, Locusts of Power: Borders, Empire, and Environment in the Modern Middle East, Cambridge University Press, 2023.
#تازه_ها
#تاریخ_محیط_زیست
#خاورمیانه
#امپراتوری_عثمانی
#عثمانی_پسین
#ملخها
#مرزها
#جزیره #بینالنهرین_شمالی
https://www.cambridge.org/core/books/locusts-of-power/F7A16AADB559F951004DB8F4A228D097
@HistoryandMemory