انتشار ترجمه عربی اسلام از نگاه دیگران رابرت هویلند اسلامپژوه آلمانی
الاسلام كما رآه الاخرون: مسح و تقييم للكتابات المسيحية و اليهودية و الزرادشتية عن الاسلام المبكر، ترجمه هلال محمد الجهاد، بغداد، المركز الاكاديمي للابحاث، ۲۰۲۳.
Seeing Islam as Others Saw it. A survey and analysis of the Christian, Jewish and Zoroastrian writings on Islam (Darwin; Princeton, 1997).
@HistoryandMemory
الاسلام كما رآه الاخرون: مسح و تقييم للكتابات المسيحية و اليهودية و الزرادشتية عن الاسلام المبكر، ترجمه هلال محمد الجهاد، بغداد، المركز الاكاديمي للابحاث، ۲۰۲۳.
Seeing Islam as Others Saw it. A survey and analysis of the Christian, Jewish and Zoroastrian writings on Islam (Darwin; Princeton, 1997).
@HistoryandMemory
انتشار ویراست دوم تاریخ تاجیکان: ایرانیان شرقی، نوشته ریچارد فولتز
Richard Foltz, A History of the Tajiks: Iranians of the East, I.B. Tauris, 2 ed. 2023.
ترجمه فارسی ویراست اول آن چند سال پیش در کابل منتشر شدهاست.
@HistoryandMemory
Richard Foltz, A History of the Tajiks: Iranians of the East, I.B. Tauris, 2 ed. 2023.
ترجمه فارسی ویراست اول آن چند سال پیش در کابل منتشر شدهاست.
@HistoryandMemory
ترجمه عربی دیگر اثر مهم و خواندنی رابرت هویلند، در راه خدا: فتوحات عرب و شکلگیری امپراتوری اسلامی
في السبيل الى الله: الفتوحات_العربية و تكوين الامبراطورية الإسلامية، ترجمه فلاح حسن الأسدی، بغداد، دار و مكتبة عدنان، ۲۰۲۲.
Robert G. Hoyland, In God's Path: The Arab Conquests and the Creation of an Islamic Empire, Oxford University Press, 2014.
جای ترجمه فارسی این آثار در کتابخانه فارسی خالی است!
@HistoryandMemory
في السبيل الى الله: الفتوحات_العربية و تكوين الامبراطورية الإسلامية، ترجمه فلاح حسن الأسدی، بغداد، دار و مكتبة عدنان، ۲۰۲۲.
Robert G. Hoyland, In God's Path: The Arab Conquests and the Creation of an Islamic Empire, Oxford University Press, 2014.
جای ترجمه فارسی این آثار در کتابخانه فارسی خالی است!
@HistoryandMemory
✍ علی موجانی: «۱۰۹ سال پیش با تلگراف اعلام جنگ، نخستین جنگ جهانی تاریخ معاصر که ابعادی فراتر از #اروپا گرفت، در این ساعت آغاز شد. جنگی بلند، پُرتلفات و بیسابقه به جهت نوع تسلیحات تازه (موشکی، شیمیایی و ...). جنگی که سبب اشغال #ایران و نقض بیطرفی ما و همسايگانمان(#عراق و #افغانستان) هم شد.»
#WWI
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
#WWI
#جنگ_جهانی_اول
@HistoryandMemory
والنتینا آ. گراسو، عربستان پیشا-اسلامی: جوامع، سیاست، فرقهها و هویتها در دوران باستان پسین،Valentina A. Grasso, Pre-Islamic Arabia: Societies, Politics, Cults and Identities during Late Antiquity, Cambridge University Press, 2023.
#تازه_ها
#عربستان_پیشا_اسلامی
#جزیرهالعرب
#حجاز
https://www.cambridge.org/core/books/preislamic-arabia/7A4F01CE86E873BF6A00C4DB99652C83
@HistoryandMemory
در پرتگاه حادثه، زندگینامهی اکبر اعتماد بنیانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، مصاحبه و تدوین: محمدحسین یزدانیراد، تهران، اختران، ۱۳۹۶.
#خاطره_خوانی
#زندگینامه
#اکبر_اعتماد
#انرژی_اتمی
@HistoryandMemory
#خاطره_خوانی
#زندگینامه
#اکبر_اعتماد
#انرژی_اتمی
@HistoryandMemory
▪️ توبهی تاج اصفهانی
«در زمان جنگ جهانی دوم وقتی قوای انگلیسی به همدان آمدند، پدرم را به اصفهان تبعید کردند. علت تبعید، محبوبیت پدرم در بین مردم بود. مردم حرف ایشان را پذیرا بودند، انگلیسیها میترسیدند که او مردم را علیه آنها بشوراند. پدرم حدود چهار سال در همدان نبود. وقتی جنگ پایان یافت از تبعید رها گشت و تصمیم گرفت به زیارت امام رضا برویم. ما ۹ خواهر و برادر بودیم و من فرزند هشتم بودم. سه خواهر و برادر بزرگم ازدواج کرده بودند و فرزند داشتند.
تعداد ما زیاد بود. اتوبوس دربستی گرفتیم و به تهران رفتیم. پدرم هم از اصفهان به تهران آمد که باهم به مشهد برویم.
تاج اصفهانی (آوازخوان معروف آن زمان) که با پدرم ارتباط داشت در این سفر همراه ما بود. او تابستانها گاهی اوقات به همدان میآمد و در باغ ما که باغبیشه نامیده میشد، آواز میخواند. متوجه شدیم که تاج اصفهانی میخواهد به مشهد بیاید تا در حرم امام رضا توبه کند. هتلی گرفته بودند که از آنجا حرم دیده میشد. صحنهی توبهکردن تاج اصفهانی جالب بود. او شروع به خواندن مناجات و راز و نیاز کرد. افراد زیادی در آنجا جمع شدند. تاج اصفهانی چند ساعت شعر خواند و با گریه و مناجات توبه کرد. البته ما فکر میکردیم که توبه او همیشگی خواهد بود اما مدتی بعد توبهاش را از یاد برد. او چند روزی با ما در مشهد بود و به اصفهان بازگشت».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامه اکبر اعتماد بنیانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۲۱-۲۲.
@HistoryandMemory
«در زمان جنگ جهانی دوم وقتی قوای انگلیسی به همدان آمدند، پدرم را به اصفهان تبعید کردند. علت تبعید، محبوبیت پدرم در بین مردم بود. مردم حرف ایشان را پذیرا بودند، انگلیسیها میترسیدند که او مردم را علیه آنها بشوراند. پدرم حدود چهار سال در همدان نبود. وقتی جنگ پایان یافت از تبعید رها گشت و تصمیم گرفت به زیارت امام رضا برویم. ما ۹ خواهر و برادر بودیم و من فرزند هشتم بودم. سه خواهر و برادر بزرگم ازدواج کرده بودند و فرزند داشتند.
تعداد ما زیاد بود. اتوبوس دربستی گرفتیم و به تهران رفتیم. پدرم هم از اصفهان به تهران آمد که باهم به مشهد برویم.
تاج اصفهانی (آوازخوان معروف آن زمان) که با پدرم ارتباط داشت در این سفر همراه ما بود. او تابستانها گاهی اوقات به همدان میآمد و در باغ ما که باغبیشه نامیده میشد، آواز میخواند. متوجه شدیم که تاج اصفهانی میخواهد به مشهد بیاید تا در حرم امام رضا توبه کند. هتلی گرفته بودند که از آنجا حرم دیده میشد. صحنهی توبهکردن تاج اصفهانی جالب بود. او شروع به خواندن مناجات و راز و نیاز کرد. افراد زیادی در آنجا جمع شدند. تاج اصفهانی چند ساعت شعر خواند و با گریه و مناجات توبه کرد. البته ما فکر میکردیم که توبه او همیشگی خواهد بود اما مدتی بعد توبهاش را از یاد برد. او چند روزی با ما در مشهد بود و به اصفهان بازگشت».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامه اکبر اعتماد بنیانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۲۱-۲۲.
@HistoryandMemory
به اصفهان رو
تاج اصفهانی
🎼 به اصفهان رو
شعر: محمدتقی بهار
آهنگساز: علی اکبر شهنازی
آواز: تاج اصفهانی
تار: جلیل شهناز
نی: حسن کسائی
ویلون: جهانبخش پازوکی
تمبک: جهانگیر بهشتی
محل ضبط: حلب-سوریه
تاریخ پخش: ۱۳۳۳
@HistoryanMemory
شعر: محمدتقی بهار
آهنگساز: علی اکبر شهنازی
آواز: تاج اصفهانی
تار: جلیل شهناز
نی: حسن کسائی
ویلون: جهانبخش پازوکی
تمبک: جهانگیر بهشتی
محل ضبط: حلب-سوریه
تاریخ پخش: ۱۳۳۳
@HistoryanMemory
ساموئل دالبی، ملخهای قدرت: مرزها، امپراتوری و محیط زیست در خاورمیانه مدرن.Samuel Dolbee, Locusts of Power: Borders, Empire, and Environment in the Modern Middle East, Cambridge University Press, 2023.
#تازه_ها
#تاریخ_محیط_زیست
#خاورمیانه
#امپراتوری_عثمانی
#عثمانی_پسین
#ملخها
#مرزها
#جزیره #بینالنهرین_شمالی
https://www.cambridge.org/core/books/locusts-of-power/F7A16AADB559F951004DB8F4A228D097
@HistoryandMemory
| پنجهنامه: تاریخ و خاطره |
Photo
In this highly original environmental history, Samuel Dolbee sheds new light on borders and state formation by following locusts and revealing how they shaped both the environment and people's imaginations from the late Ottoman Empire to the Second World War. Drawing on a wide range of archival research in multiple languages, Dolbee details environmental, political, and spatial transformations in the region's history by tracing the movements of locusts and their intimate relationship to people in motion, including Arab and Kurdish nomads, Armenian deportees, and Assyrian refugees, as well as states of the region. With locusts and moving people at center stage, surprising continuities and ruptures appear in the Jazira, the borderlands of today's Iraq, Syria, and Turkey. Transcending approaches focused on the collapse of the Ottoman Empire or the creation of nation states, Dolbee provides a new perspective on the modern Middle East grounded in environmental change, state violence, and popular resistance.
Samuel Dolbee is an assistant professor in the Department of History at Vanderbilt University.
@HistoryandMemory
Samuel Dolbee is an assistant professor in the Department of History at Vanderbilt University.
@HistoryandMemory
▪️کودکی، اسباببازی و جنگ جهانی
«در دوران کودکیام اسباببازی نبود و اگر هم بود پدر و مادر ما از آن دسته اشخاصی نبودند که اسباب بازی بخرند. نزدیک همدان دهکدهای به نام لالهجین بود. در آنجا ظروف سفالی سوتک، شتر با بارش و اسباب بازیهای دیگر میساختند. درمجموع، ظروف سفالی لالهجین به لهجه همدانی «لعلینی» نامیده میشدند در سال یکبار نزدیک به عید نوروز ظروف و اشیای سفالی را در میدانی برای فروش میآوردند و ما بچهها یک سال به انتظار مینشستیم که بیایند و برویم اسباببازی بخریم. با ده شاهی سوتک یا شتر را میخریدیم و در خانه بازی میکردیم.
در آن زمان خودمان اسباببازی میساختیم، با کاغذ و مقوا اتومبیل درست میکردیم. بزرگتر که شدیم، زمان جنگ جهانی دوم بود. آلمان، ایتالیا و ژاپن یک طرف انگلیس، فرانسه و آمریکا طرف دیگر بودند. اخبار جنگ را دنبال میکردیم و بازی من با برادران و خواهرزادههایم که همسن من بودند این بود که یکی از ما آلمان میشد، یکی ایتالیا، یکی فرانسه، یکی انگلیس و یکی ژاپن. مرتب باهم جنگ میکردیم. نشریهای درست کرده بودیم که در آن اخبار جنگ را مینوشتیم. من فرانسه بودم و اخبار فرانسه را مینوشتم.».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامهی اكبر اعتماد بنيانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۲۲-۲۳.
#خاطرات #زندگینامه
#تاریخ_کودکی
#تاریخ_اسباببازی
#لالهجین #همدان
#عصر_پهلوی
@HistoryandMemory
«در دوران کودکیام اسباببازی نبود و اگر هم بود پدر و مادر ما از آن دسته اشخاصی نبودند که اسباب بازی بخرند. نزدیک همدان دهکدهای به نام لالهجین بود. در آنجا ظروف سفالی سوتک، شتر با بارش و اسباب بازیهای دیگر میساختند. درمجموع، ظروف سفالی لالهجین به لهجه همدانی «لعلینی» نامیده میشدند در سال یکبار نزدیک به عید نوروز ظروف و اشیای سفالی را در میدانی برای فروش میآوردند و ما بچهها یک سال به انتظار مینشستیم که بیایند و برویم اسباببازی بخریم. با ده شاهی سوتک یا شتر را میخریدیم و در خانه بازی میکردیم.
در آن زمان خودمان اسباببازی میساختیم، با کاغذ و مقوا اتومبیل درست میکردیم. بزرگتر که شدیم، زمان جنگ جهانی دوم بود. آلمان، ایتالیا و ژاپن یک طرف انگلیس، فرانسه و آمریکا طرف دیگر بودند. اخبار جنگ را دنبال میکردیم و بازی من با برادران و خواهرزادههایم که همسن من بودند این بود که یکی از ما آلمان میشد، یکی ایتالیا، یکی فرانسه، یکی انگلیس و یکی ژاپن. مرتب باهم جنگ میکردیم. نشریهای درست کرده بودیم که در آن اخبار جنگ را مینوشتیم. من فرانسه بودم و اخبار فرانسه را مینوشتم.».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامهی اكبر اعتماد بنيانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۲۲-۲۳.
#خاطرات #زندگینامه
#تاریخ_کودکی
#تاریخ_اسباببازی
#لالهجین #همدان
#عصر_پهلوی
@HistoryandMemory
✍ سهیل دلشاد:
«بعد از مدتها انتظار کتاب دکتر الکساندر ناگِل در رابطه با رنگ در دوران هخامنشی که در حقیقت رسالۀ دکتری ایشان است منتشر گردید. بر آثار هخامنشی شواهد بسیاری از کاربرد رنگهای مختلف دیده میشود. و طبق معمول ارنست هرتسفلد یکی از مهمترین افرادی بود که متوجه این نکته شد».
@HistoryandMemory
«بعد از مدتها انتظار کتاب دکتر الکساندر ناگِل در رابطه با رنگ در دوران هخامنشی که در حقیقت رسالۀ دکتری ایشان است منتشر گردید. بر آثار هخامنشی شواهد بسیاری از کاربرد رنگهای مختلف دیده میشود. و طبق معمول ارنست هرتسفلد یکی از مهمترین افرادی بود که متوجه این نکته شد».
@HistoryandMemory
▪️همایون کاتوزیان در خاطرات اکبر اعتماد
«موضوع جالبی که پیش آمد این بود که وقتی پروندهی دانشجویان را مطالعه میکردم به پروندهی شخصی به نام همایون کاتوزیان برخورد کردم و از مطالعه پرونده متوجه شدم که این دانشجو در رشتهی اقتصاد در دانشگاه بیرمنگام تحصیل کرده و در آنجا دست اندرکار تهیهی رسالهی دکترا بوده، ولی مدتی از او خبری نبود. تصمیم گرفتم او را ببینم. به او تلفن کردم و قرار گذاشتیم در لندن ملاقات داشته باشیم. وقتی با او سر صحبت را باز کردم گفت که بعد از سوقصد پرویز نیکخواه به شاه، به احتمال وجود آشنایی که او با نیکخواه داشته مراجع دولتی این طور تصور کردهاند که او همدست نیکخواه بوده و اکنون مغضوب است، ارز او را قطع کرده و او را در لیست سیاه قرار دادند. بعد از مدتی گفتگو با او متوجه شدم که جوانی فهمیده، باسواد و باانگیزه است. از او پرسیدم چرا کار رسالهی دکترای خود را به انجام نرساندهاید؟ گفت: چون ارزم را قطع کردند و مجبورم کار کنم تا زندگی خود را تأمین کنم. از او پرسیدم اگر مشکل ارز او درست شود آیا کار دکترا را از سر خواهد گرفت. گفت: البته؛ ولی به من توصیه کرد که وارد این کار نشوم و برای خودم دردسر درست نکنم.
وقتی نزد پرویز خوانساری [معاون سفیر ایران (اردشیر زاهدی) ] برگشتم و گزارش کار خود را دادم مسئله همایون کاتوزیان را مطرح کردم. او از جای خود پرید که چرا او را دیدهام و او مغضوب است. مدتی با او بحث کردم و گفتم این جوان باانگیزه و بااستعداد است و شما نمیتوانید نسبت به سرنوشت او بیاعتنا باشید. سرانجام بعد از ساعتی، گفتگو یک دفعه دیدم گوشی تلفن را برداشت و با مهدی سمیعی که رئیس بانک مرکزی در تهران بود صحبت کرد و به او گفت که برای یک دانشجوی رشتهی اقتصاد یک بورس خوب میخواهد. سمیعی گفت ترتیب این کار را میدهد. پس از آن بورس خوبی به او تعلق گرفت و درنتیجه او کار تهیهی رساله خود را به پایان رساند و دکترای خود را به دست آورد من دیگر با او ارتباطی نداشتم، ولی میدانم که مدتی به ایران آمد و در دانشگاه شیراز مشغول به کار شد بعداً در دانشگاه آکسفورد انگلستان به درجه استادی رسید ایشان دانشمندی است که تحقیقات و تألیفات زیادی دارد و مورد احترام همه است.».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامهی اكبر اعتماد بنيانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۷۲-۷۳.
@HistoryandMemory
«موضوع جالبی که پیش آمد این بود که وقتی پروندهی دانشجویان را مطالعه میکردم به پروندهی شخصی به نام همایون کاتوزیان برخورد کردم و از مطالعه پرونده متوجه شدم که این دانشجو در رشتهی اقتصاد در دانشگاه بیرمنگام تحصیل کرده و در آنجا دست اندرکار تهیهی رسالهی دکترا بوده، ولی مدتی از او خبری نبود. تصمیم گرفتم او را ببینم. به او تلفن کردم و قرار گذاشتیم در لندن ملاقات داشته باشیم. وقتی با او سر صحبت را باز کردم گفت که بعد از سوقصد پرویز نیکخواه به شاه، به احتمال وجود آشنایی که او با نیکخواه داشته مراجع دولتی این طور تصور کردهاند که او همدست نیکخواه بوده و اکنون مغضوب است، ارز او را قطع کرده و او را در لیست سیاه قرار دادند. بعد از مدتی گفتگو با او متوجه شدم که جوانی فهمیده، باسواد و باانگیزه است. از او پرسیدم چرا کار رسالهی دکترای خود را به انجام نرساندهاید؟ گفت: چون ارزم را قطع کردند و مجبورم کار کنم تا زندگی خود را تأمین کنم. از او پرسیدم اگر مشکل ارز او درست شود آیا کار دکترا را از سر خواهد گرفت. گفت: البته؛ ولی به من توصیه کرد که وارد این کار نشوم و برای خودم دردسر درست نکنم.
وقتی نزد پرویز خوانساری [معاون سفیر ایران (اردشیر زاهدی) ] برگشتم و گزارش کار خود را دادم مسئله همایون کاتوزیان را مطرح کردم. او از جای خود پرید که چرا او را دیدهام و او مغضوب است. مدتی با او بحث کردم و گفتم این جوان باانگیزه و بااستعداد است و شما نمیتوانید نسبت به سرنوشت او بیاعتنا باشید. سرانجام بعد از ساعتی، گفتگو یک دفعه دیدم گوشی تلفن را برداشت و با مهدی سمیعی که رئیس بانک مرکزی در تهران بود صحبت کرد و به او گفت که برای یک دانشجوی رشتهی اقتصاد یک بورس خوب میخواهد. سمیعی گفت ترتیب این کار را میدهد. پس از آن بورس خوبی به او تعلق گرفت و درنتیجه او کار تهیهی رساله خود را به پایان رساند و دکترای خود را به دست آورد من دیگر با او ارتباطی نداشتم، ولی میدانم که مدتی به ایران آمد و در دانشگاه شیراز مشغول به کار شد بعداً در دانشگاه آکسفورد انگلستان به درجه استادی رسید ایشان دانشمندی است که تحقیقات و تألیفات زیادی دارد و مورد احترام همه است.».
▫️در پرتگاه حادثه: زندگینامهی اكبر اعتماد بنيانگذار سازمان انرژی اتمی ایران، صص ۷۲-۷۳.
@HistoryandMemory
این چند روز که طاقچه سر زبانها افتاد و رفت و برگشت، یاد طاقچههای قدیمی افتادم.
در گذشتههای نهچنداندور خانهها طاقچه داشتند. طاقچهها از جاهای دوستداشتنی خانهها بودند. کف طاقچهها معمولاً با زیرپارچههای سفید گلدوزیشده پوشیده میشد. روی این پارچه چیزهایی ارزنده میچیدند: از قرآن و دیوان حافظ گرفته تا رادیو و قابعکسهای خانوادگی.
در کودکی میان طاقچهها، طاقچۀ خانۀ خاله را بیشتر از همه دوست داشتم. چرا که افزون بر قرآن و دیوان حافظ، شاهنامه بزرگ فردوسی، و داستانهای عامیانه چون امیرارسلان نامدار (رومی)، و فلکناز و خورشید آفرین و سرو و گل طناز هم در آن طاقچه بودند، من دیوانۀ کتاب گاه گاه که به خانه خاله میرفتم، به آنها سرمیزدم و صفحههایی از آنها را میخواندم. کتابها از آن شوهر خاله ام، حاج جهانشاه، بود که نوشتن نمیدانست، اما خواندن میتوانست! او گاهگاهی برای ما شاهنامه میخواند.
آن طاقچههای عزیز به تاریخ پیوستهاند، اما چراغ این طاقچه مجازی و دوستداشتنی دوباره روشن شده و شیفتگان کتاب را بهسوی خود فرامیخواند!
@HistoryandMemory
در گذشتههای نهچنداندور خانهها طاقچه داشتند. طاقچهها از جاهای دوستداشتنی خانهها بودند. کف طاقچهها معمولاً با زیرپارچههای سفید گلدوزیشده پوشیده میشد. روی این پارچه چیزهایی ارزنده میچیدند: از قرآن و دیوان حافظ گرفته تا رادیو و قابعکسهای خانوادگی.
در کودکی میان طاقچهها، طاقچۀ خانۀ خاله را بیشتر از همه دوست داشتم. چرا که افزون بر قرآن و دیوان حافظ، شاهنامه بزرگ فردوسی، و داستانهای عامیانه چون امیرارسلان نامدار (رومی)، و فلکناز و خورشید آفرین و سرو و گل طناز هم در آن طاقچه بودند، من دیوانۀ کتاب گاه گاه که به خانه خاله میرفتم، به آنها سرمیزدم و صفحههایی از آنها را میخواندم. کتابها از آن شوهر خاله ام، حاج جهانشاه، بود که نوشتن نمیدانست، اما خواندن میتوانست! او گاهگاهی برای ما شاهنامه میخواند.
آن طاقچههای عزیز به تاریخ پیوستهاند، اما چراغ این طاقچه مجازی و دوستداشتنی دوباره روشن شده و شیفتگان کتاب را بهسوی خود فرامیخواند!
@HistoryandMemory
▪️نامهٔ عباس اقبال آشتیانی به عبدالحسین نوایی
✍ دربارۀ نامه اقبال به نوایی:
این نامه را زندهیاد استاد عباس اقبال آشتیانی، پنج سال پیش از درگذشت (د. ۱۳۳۴)، به زندهیاد استاد عبدالحسین نوایی (د. ۱۳۸۳) نگاشتهاست. نامه با خطاب «امیر عزیزم» آغاز شده که گویا نام دیگر نوایی بودهاست.
اقبال آشتیانی که در پاریس «هیچایرانی محرمی» نیافته بود، «برای خالیکردن درد دل» این نامه را به نوایی که «تمام حواس»ش متوجه «شخص» او بوده، نگاشته و سفرهٔ دل را نزد شاگرد گشودهاست. البته ۲۲ روز پیش از نگارش این نامه، نوایی در ۶ تیر به استاد نامهای نوشته بود-اثری از این نامه نیافتهام. در آغاز نامه اقبال با جملهٔ «دیدم که چقدر مکدّر و متأثر شدی» پرده از حال دل نوایی برداشته و در ادامه با او همدلی میکند.
بخش اول نامه اقبال، صرف زدودن این تکدر و تأثر از خاطر نوایی شده و اینکه «خوب و بد» میگذرد و نباید «بیتابی» کند و این جزئی از «نمایش بزرگی است که در سرتاسر عالم هنگامهٔ آن برپا است». راه رهایی از این تکدر و ملال از نظر اقبال انجام «کارهای علمی و ذوقی» است که «بهترین سرگرمیها» است و «دوام و حقیقت آنها بیشتر است». اقبال که «پهلوانکچلکبازیها» زیاد دیده، عمر «بادبروتها» را اندک میداند، نوایی را با این جملهٔ طلایی تشویق میکند و پند میدهد: «دوام و بقای یک مقالهٔ شیرین محققانهٔ تو خیلی زیادتر و جاویدتر از تمام آنهاست»!
اقبال در زمان نگارش نامه همزمان رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا و ترکیه بودهاست. او از جابهجایی سفیران ایران در این دو کشور ناخشنود است ( در ایتالیا محمود جم جایش را به علی منصور داده بود و در ترکیه به جای قاسم غنی، جمشید قریب (کاردار موقت) و محمد ساعد مراغهای آمده بودند).
بخش زیادی از نامه، ذکر دلخوریها و شکوۀ اقبال از مردمان زمانه، «رجال و دوستداران علم و ادب» و «رجال صدر مشروطیت و...»، در تهران است. چون نمیتوانسته مستقیماً از ایشان نام برد، از تاریخ وام میگیرد و آنان را به «جانشینان عمر بن خطاب» تشبیه میکند و ماجرای وزیران سلجوقیان بزرگ، «تاجالملک شیرازی» و «نظامالملک» طوسی را بازمیگوید.
دریغ و افسوس که رابطهٔ استاد و شاگرد چندی پس از نگارش این نامه به تیرگی و جدایی انجامید. رضا مختاری اصفهانی گردآورندهٔ کتاب خاطرات و اسناد عبدالحسین نوایی در گفتگو با ایبنا این نامه را «نامه پرمهر عباس اقبال به نوایی» نامیده و دربارۀ آن چنین سخن رانده: « در این نامه میتوان مهر و محبت استاد اقبال را به وی لمس کرد؛ نامهای که پیش از جدایی این دو به نگارش درآمده و از خواندن آن میتوان دریافت که جدایی تا چه اندازه برای اقبال دردناک بوده است».
⬇️
@HistoryandMemory
✍ دربارۀ نامه اقبال به نوایی:
این نامه را زندهیاد استاد عباس اقبال آشتیانی، پنج سال پیش از درگذشت (د. ۱۳۳۴)، به زندهیاد استاد عبدالحسین نوایی (د. ۱۳۸۳) نگاشتهاست. نامه با خطاب «امیر عزیزم» آغاز شده که گویا نام دیگر نوایی بودهاست.
اقبال آشتیانی که در پاریس «هیچایرانی محرمی» نیافته بود، «برای خالیکردن درد دل» این نامه را به نوایی که «تمام حواس»ش متوجه «شخص» او بوده، نگاشته و سفرهٔ دل را نزد شاگرد گشودهاست. البته ۲۲ روز پیش از نگارش این نامه، نوایی در ۶ تیر به استاد نامهای نوشته بود-اثری از این نامه نیافتهام. در آغاز نامه اقبال با جملهٔ «دیدم که چقدر مکدّر و متأثر شدی» پرده از حال دل نوایی برداشته و در ادامه با او همدلی میکند.
بخش اول نامه اقبال، صرف زدودن این تکدر و تأثر از خاطر نوایی شده و اینکه «خوب و بد» میگذرد و نباید «بیتابی» کند و این جزئی از «نمایش بزرگی است که در سرتاسر عالم هنگامهٔ آن برپا است». راه رهایی از این تکدر و ملال از نظر اقبال انجام «کارهای علمی و ذوقی» است که «بهترین سرگرمیها» است و «دوام و حقیقت آنها بیشتر است». اقبال که «پهلوانکچلکبازیها» زیاد دیده، عمر «بادبروتها» را اندک میداند، نوایی را با این جملهٔ طلایی تشویق میکند و پند میدهد: «دوام و بقای یک مقالهٔ شیرین محققانهٔ تو خیلی زیادتر و جاویدتر از تمام آنهاست»!
اقبال در زمان نگارش نامه همزمان رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا و ترکیه بودهاست. او از جابهجایی سفیران ایران در این دو کشور ناخشنود است ( در ایتالیا محمود جم جایش را به علی منصور داده بود و در ترکیه به جای قاسم غنی، جمشید قریب (کاردار موقت) و محمد ساعد مراغهای آمده بودند).
بخش زیادی از نامه، ذکر دلخوریها و شکوۀ اقبال از مردمان زمانه، «رجال و دوستداران علم و ادب» و «رجال صدر مشروطیت و...»، در تهران است. چون نمیتوانسته مستقیماً از ایشان نام برد، از تاریخ وام میگیرد و آنان را به «جانشینان عمر بن خطاب» تشبیه میکند و ماجرای وزیران سلجوقیان بزرگ، «تاجالملک شیرازی» و «نظامالملک» طوسی را بازمیگوید.
دریغ و افسوس که رابطهٔ استاد و شاگرد چندی پس از نگارش این نامه به تیرگی و جدایی انجامید. رضا مختاری اصفهانی گردآورندهٔ کتاب خاطرات و اسناد عبدالحسین نوایی در گفتگو با ایبنا این نامه را «نامه پرمهر عباس اقبال به نوایی» نامیده و دربارۀ آن چنین سخن رانده: « در این نامه میتوان مهر و محبت استاد اقبال را به وی لمس کرد؛ نامهای که پیش از جدایی این دو به نگارش درآمده و از خواندن آن میتوان دریافت که جدایی تا چه اندازه برای اقبال دردناک بوده است».
⬇️
@HistoryandMemory
Wikipedia
عباس اقبال آشتیانی
مورخ، ادیب و نویسنده معاصر ایرانی