MorphoSyntax
☰
🧊 ساختواژه | «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی (جناب حافظ).» تکواژ وابستهٔ «ــی» در «بزرگی»:
🧊 ساختواژه | «تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف/ مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی (جناب حافظ).» تکواژ وابستهٔ «ــی» در «بزرگی»:
☰
🧊 ساختواژه | وند حاصل مصدر «ــی»
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مــگر اسباب بزرگــی هــمه آمـاده کـنی
🔺پسوند حاصل مصدر «ــی» از وندهای اشتقاقی فارسی است که با الحاق به پایه، اسم میسازد. «بزرگی»، بهمعنای «بزرگ بودن»، اسمی است که با پیوستن وند «ــی» به صفت «بزرگ» بهدست آمده است.
🔺چنانچه از «اسباب بزرگی»، مفهوم «یک اسباب بزرگ/ اسبابی بزرگ» برمیآمد، تکواژ دستوری «ــی» عنصر واژهساز/ اسمساز تلقی نمیشد و در دستهٔ وندهای اشتقاقی زبان فارسی نمیگنجید.
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | وند حاصل مصدر «ــی»
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مــگر اسباب بزرگــی هــمه آمـاده کـنی
🔺پسوند حاصل مصدر «ــی» از وندهای اشتقاقی فارسی است که با الحاق به پایه، اسم میسازد. «بزرگی»، بهمعنای «بزرگ بودن»، اسمی است که با پیوستن وند «ــی» به صفت «بزرگ» بهدست آمده است.
🔺چنانچه از «اسباب بزرگی»، مفهوم «یک اسباب بزرگ/ اسبابی بزرگ» برمیآمد، تکواژ دستوری «ــی» عنصر واژهساز/ اسمساز تلقی نمیشد و در دستهٔ وندهای اشتقاقی زبان فارسی نمیگنجید.
@MorphoSyntax
👍4
MorphoSyntax
☰
🚦دستور خط | اگر بخواهید با ناواژهٔ «فنامه» جملهٔ «. . . . . . . آیندهٔ جوانان را تهدید میکند» را چنان کامل کنید که معنای «فنامه بودن» از آن برآید، کدام صورت این واژه را بهکار میبرید؟
🚦دستور خط | اگر بخواهید با ناواژهٔ «فنامه» جملهٔ «. . . . . . . آیندهٔ جوانان را تهدید میکند» را چنان کامل کنید که معنای «فنامه بودن» از آن برآید، کدام صورت این واژه را بهکار میبرید؟
☰
🧊 ساختواژه | وند حاصل مصدر «ــگی»
🔻وقتی فارسیزبانان بخواهند با الحاق پسوند «ــی» به واژهای که در واژگانشان ذخیره نشده و مختوم به های بیان حرکت است، حاصل مصدر/ اسم بسازند، آگاهانه یا ناخودآگاه از واژگونهٔ (allomorph) «ــگی» استفاده میکنند. در مورد ناواژهٔ «فنامه»، ۹۱ درصد از اهل زبان (۸۱ درصد فنامگی + ۱۰ درصد فنامهگی) صورت ساختواژی /fanɑmegi/ را برگزیدهاند و برای تولید اسم، به واج میانجیِ /j/ (فنامهیی) یا /ʔ/ (فنامهای) متوسل نشدهاند.
🔻فارسیزبانان در دستور ذهنی خود میدانند که برای اشتقاق صفت نسبی از اسم مختوم به های بیان حرکت، نباید به سراغ واج میانجی /g/ بروند و مثلاً، بهرغم آنکه صفت «خانگی» را در واژگان خود انباشتهاند، برای ساخت صفت از نوواژهٔ «گلخانه»، دست به تولید «گازهای گلخانهای» میزنند، نه «گلخانگی». برایند این سخن آنکه در فارسی معاصر، صورت «ــگی» ارزش و کارکرد ساختواژی پیدا کرده و سهم /g/ در این وند، فراتر از واج میانجی است. بهگفتهٔ دیگر، «ــگی» واژگونهای از وند «ــی» است که در محیط ساختواژی معینی مینشیند.
✔️ طبق دستور خط فارسی، «فنامهگی» نادرست است.
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | وند حاصل مصدر «ــگی»
🔻وقتی فارسیزبانان بخواهند با الحاق پسوند «ــی» به واژهای که در واژگانشان ذخیره نشده و مختوم به های بیان حرکت است، حاصل مصدر/ اسم بسازند، آگاهانه یا ناخودآگاه از واژگونهٔ (allomorph) «ــگی» استفاده میکنند. در مورد ناواژهٔ «فنامه»، ۹۱ درصد از اهل زبان (۸۱ درصد فنامگی + ۱۰ درصد فنامهگی) صورت ساختواژی /fanɑmegi/ را برگزیدهاند و برای تولید اسم، به واج میانجیِ /j/ (فنامهیی) یا /ʔ/ (فنامهای) متوسل نشدهاند.
🔻فارسیزبانان در دستور ذهنی خود میدانند که برای اشتقاق صفت نسبی از اسم مختوم به های بیان حرکت، نباید به سراغ واج میانجی /g/ بروند و مثلاً، بهرغم آنکه صفت «خانگی» را در واژگان خود انباشتهاند، برای ساخت صفت از نوواژهٔ «گلخانه»، دست به تولید «گازهای گلخانهای» میزنند، نه «گلخانگی». برایند این سخن آنکه در فارسی معاصر، صورت «ــگی» ارزش و کارکرد ساختواژی پیدا کرده و سهم /g/ در این وند، فراتر از واج میانجی است. بهگفتهٔ دیگر، «ــگی» واژگونهای از وند «ــی» است که در محیط ساختواژی معینی مینشیند.
✔️ طبق دستور خط فارسی، «فنامهگی» نادرست است.
@MorphoSyntax
👌6❤2👍1👏1
☰
🚦دستور خط | مشکل ریشهای/ مشکل بیریشگی
● (۱). گفتیم که امروزه همخوان /g/ در واژههایی که حاصل مصدر بهشمار میروند، کارکرد ساختواژی یافته و هویت واج میانجی آن رنگ باخته است. بهگفتهٔ دیگر، وند حاصل مصدر «ــی»، واژگونهٔ «ــگی» دارد که در محیط مختوم به واکهٔ /e/ آشکار میشود.
◄بیخرد + ــی: بیخردی
◄بیریشه + ــگی: بیریشگی
● (۲). وندهای دیگری که صورت /i/ دارند، از جمله یای نسبت و یای نکره، امروزه در الحاق به های بیان حرکت (ناملفوظ)، واج میانجی /g/ نمیگیرند، بلکه در گفتار با وساطت یکی از دو همخوان ناسودهٔ پیشکامی (ی) یا انسدادی چاکنایی (همزه) به چنین پایهای میپیوندند که البته طبق شیوهنامههای رایج، در خط با همزه همراه میشوند.
◄ریشه + ــی: ریشهای (مرسوم)
◄ریشه + ــی: ریشهیی (نامرسوم)
● (۳). بهجز در واژههای دیریابی چون «ساختگی» یا صفتهایی که از گذشته بهدست ماندهاند، مانند «خانگی، هفتگی، همیشگی»، یای نسبت در حضور همخوان میانجی /g/ به پایه متصل نمیشود و بههمین دلیل، در فارسی معاصر، نقش ساختواژی همخوان /g/ در ساخت حاصل مصدر، بسیار برجستهتر از هویت آوایی آن است.
@MorphoSyntax
🚦دستور خط | مشکل ریشهای/ مشکل بیریشگی
● (۱). گفتیم که امروزه همخوان /g/ در واژههایی که حاصل مصدر بهشمار میروند، کارکرد ساختواژی یافته و هویت واج میانجی آن رنگ باخته است. بهگفتهٔ دیگر، وند حاصل مصدر «ــی»، واژگونهٔ «ــگی» دارد که در محیط مختوم به واکهٔ /e/ آشکار میشود.
◄بیخرد + ــی: بیخردی
◄بیریشه + ــگی: بیریشگی
● (۲). وندهای دیگری که صورت /i/ دارند، از جمله یای نسبت و یای نکره، امروزه در الحاق به های بیان حرکت (ناملفوظ)، واج میانجی /g/ نمیگیرند، بلکه در گفتار با وساطت یکی از دو همخوان ناسودهٔ پیشکامی (ی) یا انسدادی چاکنایی (همزه) به چنین پایهای میپیوندند که البته طبق شیوهنامههای رایج، در خط با همزه همراه میشوند.
◄ریشه + ــی: ریشهای (مرسوم)
◄ریشه + ــی: ریشهیی (نامرسوم)
● (۳). بهجز در واژههای دیریابی چون «ساختگی» یا صفتهایی که از گذشته بهدست ماندهاند، مانند «خانگی، هفتگی، همیشگی»، یای نسبت در حضور همخوان میانجی /g/ به پایه متصل نمیشود و بههمین دلیل، در فارسی معاصر، نقش ساختواژی همخوان /g/ در ساخت حاصل مصدر، بسیار برجستهتر از هویت آوایی آن است.
@MorphoSyntax
👍6
☰
📝 ویرایش | علم و دانش
🖊 «علم» و «دانش» گرچه همپوشانیهایی دارند و گاه به تسامح بهجای هم مینشینند، در کاربرد تخصصی مترادف نیستند. اولی در برابر «science» بهکار میرود و دومی بهمعنای «knowledge» است. ویراستار نوباوهای که با شعار «عربی کمتر، زندگی بهتر» در همهجای متن، عبارت «علم زبانشناسی» را به «دانش زبانشناسی» تبدیل کرده بود، چنان خشم صاحب اثر را برانگیخت که شتابزده همهٔ «دانش»ها را با جستجوی خودکار به «علم» بازگرداند و سازههای مضحکی مانند «علم زبانی» در متن به یادگار گذاشت.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | علم و دانش
🖊 «علم» و «دانش» گرچه همپوشانیهایی دارند و گاه به تسامح بهجای هم مینشینند، در کاربرد تخصصی مترادف نیستند. اولی در برابر «science» بهکار میرود و دومی بهمعنای «knowledge» است. ویراستار نوباوهای که با شعار «عربی کمتر، زندگی بهتر» در همهجای متن، عبارت «علم زبانشناسی» را به «دانش زبانشناسی» تبدیل کرده بود، چنان خشم صاحب اثر را برانگیخت که شتابزده همهٔ «دانش»ها را با جستجوی خودکار به «علم» بازگرداند و سازههای مضحکی مانند «علم زبانی» در متن به یادگار گذاشت.
@MorphoSyntax
😁14❤3💯3😢1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🔰 حکایت | اسب تازی
○ ملکزادهای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوبروی. باری، پدر به کراهت و استحقار درو نظر میکرد. پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر، کوتاهِ خردمند بِه که نادانِ بلند. نه هرچه به قامت مهتر، به قیمت بهتر.
آن شنیـــدی که لاغری دانـا
گفت باری، به ابلــهی فربـه
اسبِ تازی وگر ضعیف بود
همچنان از طویلهٔ خــــر بِه
○ پدر بخندید و ارکانِ دولت پسندیدند و برادران بهجان برنجیدند . . . (ادامه)
📚 گلستان سعدی، باب اول، در سیرت پادشاهان
@MorphoSyntax
🔰 حکایت | اسب تازی
○ ملکزادهای را شنیدم که کوتاه بود و حقیر و دیگر برادران بلند و خوبروی. باری، پدر به کراهت و استحقار درو نظر میکرد. پسر به فراست و استبصار به جای آورد و گفت: ای پدر، کوتاهِ خردمند بِه که نادانِ بلند. نه هرچه به قامت مهتر، به قیمت بهتر.
آن شنیـــدی که لاغری دانـا
گفت باری، به ابلــهی فربـه
اسبِ تازی وگر ضعیف بود
همچنان از طویلهٔ خــــر بِه
○ پدر بخندید و ارکانِ دولت پسندیدند و برادران بهجان برنجیدند . . . (ادامه)
📚 گلستان سعدی، باب اول، در سیرت پادشاهان
@MorphoSyntax
❤8
2023Advances in Iranian Linguistics II.pdf
6.2 MB
☰
📕 کتاب | زبانشناسی ایرانی
Advances in Iranian Linguistics (2020)
▫️Edited by
●Richard K. Larson
●Sedigheh Moradi
●Vida Samiian
Advances in Iranian Linguistics II (2023)
▫️Edited by
●Simin Karimi
●Narges Nematollahi
●Roya Kabiri
●Jian Gang Ngui
@MorphoSyntax
📕 کتاب | زبانشناسی ایرانی
Advances in Iranian Linguistics (2020)
▫️Edited by
●Richard K. Larson
●Sedigheh Moradi
●Vida Samiian
Advances in Iranian Linguistics II (2023)
▫️Edited by
●Simin Karimi
●Narges Nematollahi
●Roya Kabiri
●Jian Gang Ngui
@MorphoSyntax
❤4🙏3
☰
🔍 مسئله (۴۱)
❂ صاحب اثر فوق که از بیم خلط کسرهٔ اضافه و های بیان حرکت (ناملفوظ)، از آن سوی بام افتاده، بهترتیب کدام عناصر صرفینحوی را بهخطا با نشانهٔ کسره نوشته است؟
۱. پیبست ــ پیبست
۲. پسوند ــ پسوند
۳. پیبست ــ پسوند
۴. پسوند ــ پیبست
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۴۱)
❂ صاحب اثر فوق که از بیم خلط کسرهٔ اضافه و های بیان حرکت (ناملفوظ)، از آن سوی بام افتاده، بهترتیب کدام عناصر صرفینحوی را بهخطا با نشانهٔ کسره نوشته است؟
۱. پیبست ــ پیبست
۲. پسوند ــ پسوند
۳. پیبست ــ پسوند
۴. پسوند ــ پیبست
@MorphoSyntax
❤11😁1
☰
🧾 واژهگزینی | تکواژ، واژ، واژگونه، تکواژگونه
ـ🅐ـ تکواژ (morpheme) کوچکترین واحد انتزاعی زبان است که هویت معنایی یا نقش دستوری دارد. واژهٔ «دانشمندان» از چهار تکواژ ساخته شده که از آن میان، فقط «دان» معنای واژگانی دارد و سه تای دیگر، یعنی «ــش» و «ــمند» و «ــان»، عناصر دستوریاند.
ـ🅑ـ واژ (morph) به صورت عینی و آوایی تکواژ گفته میشود. تکواژ انتزاعی «دان»، یا به گفتهٔ دقیقتر، مفهوم «دانستن»، در زبان فارسی دارای صورت آوایی /dɑn/ است و تکواژ انتزاعی «میز»، یا همان مفهوم «میز»، به شکل /miz/ آشکار میشود.
ـ🅒ـ واژگونه (allomorph) به گونههای مختلف یک واژ اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک تکواژ در بافتهای صرفی مختلف، صورتهای آوایی متفاوت مییابد. مثلاً، مفهوم «سوختن» با دو واژگونهٔ /suz/ و /sux/ در ساختار صرفی مشارکت میکند و عدد «هفت» گذشته از واژگونهٔ عام /haft/، دارای واژگونهٔ خاص /hef/ است که آن را در «هفده»* مینشاند.
ـ🅓ـ اما تکواژگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «تکواژگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allomorph» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی نادرست است. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allomorpheme» نیست تا در فارسی به آن «تکواژگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «تکواژ»ها مفاهیم انتزاعیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ واژهاست و این عناصر آوایی، گونههای واژ یا واژگونه دارند. اهل فن آگاهانه از «allomorph» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «morph»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 صورتهای /hiv/ و /hif/ در «هیوده/ هیفده» گونهٔ آزادِ (free variation) صورتِ /hef/ بهشمار میروند و با واژگونه، تومنی (گونهٔ آزاد «تومان») حدود هفتصنار فرق دارند. شاید در فرصتی دیگر به تفاوت این دو مفهوم بپردازیم؛ شاید هم نپردازیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تکواژ، واژ، واژگونه، تکواژگونه
ـ🅐ـ تکواژ (morpheme) کوچکترین واحد انتزاعی زبان است که هویت معنایی یا نقش دستوری دارد. واژهٔ «دانشمندان» از چهار تکواژ ساخته شده که از آن میان، فقط «دان» معنای واژگانی دارد و سه تای دیگر، یعنی «ــش» و «ــمند» و «ــان»، عناصر دستوریاند.
ـ🅑ـ واژ (morph) به صورت عینی و آوایی تکواژ گفته میشود. تکواژ انتزاعی «دان»، یا به گفتهٔ دقیقتر، مفهوم «دانستن»، در زبان فارسی دارای صورت آوایی /dɑn/ است و تکواژ انتزاعی «میز»، یا همان مفهوم «میز»، به شکل /miz/ آشکار میشود.
ـ🅒ـ واژگونه (allomorph) به گونههای مختلف یک واژ اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک تکواژ در بافتهای صرفی مختلف، صورتهای آوایی متفاوت مییابد. مثلاً، مفهوم «سوختن» با دو واژگونهٔ /suz/ و /sux/ در ساختار صرفی مشارکت میکند و عدد «هفت» گذشته از واژگونهٔ عام /haft/، دارای واژگونهٔ خاص /hef/ است که آن را در «هفده»* مینشاند.
ـ🅓ـ اما تکواژگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «تکواژگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allomorph» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی نادرست است. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allomorpheme» نیست تا در فارسی به آن «تکواژگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «تکواژ»ها مفاهیم انتزاعیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ واژهاست و این عناصر آوایی، گونههای واژ یا واژگونه دارند. اهل فن آگاهانه از «allomorph» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «morph»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 صورتهای /hiv/ و /hif/ در «هیوده/ هیفده» گونهٔ آزادِ (free variation) صورتِ /hef/ بهشمار میروند و با واژگونه، تومنی (گونهٔ آزاد «تومان») حدود هفتصنار فرق دارند. شاید در فرصتی دیگر به تفاوت این دو مفهوم بپردازیم؛ شاید هم نپردازیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤8🔥4👌2😍2😁1🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧊 ساختواژه | واژگونههای نشین√
□ تکواژ انتزاعی «نشین√» در فارسی از مفاهیمی است که بیش از یک واژ دارد و بنابراین، در بافتهای صرفی مختلف با واژگونههای متفاوتی حضور مییابد.
(۱). واژگونهٔ /nešas/ در مجاورت هر وندی که با /t/ آغاز شود، مینشیند.
◄ برف نشست.
◄ نشست سران
(۲). واژگونهٔ /neš/ منحصراً در مجاورت وند سببیساز «ــان» میآید.
◄ بچهها را نشاند.
◄ دستنشانده
(۳). واژگونهٔ /nešin/ تابع شرط دگرجای است و واژگونهٔ عام بهشمار میرود.
◄ برف نمینشیند.
◄ یکجا بنشین.
◄ یکجانشین
◄ همنشین
□ واژگونهٔ عام این تکواژ انتزاعی، یعنی /nešin/، گونهٔ آزاد /šin/ نیز دارد که غالباً در گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود.
◄ برف نمیشینه.
◄ یهجا بشین.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ توچال، ایستگاه هفتم، بلندای ۳۵۴۵ متر از سطح دریا، بیستوچهارم آبان ۱۴۰۴
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | واژگونههای نشین√
□ تکواژ انتزاعی «نشین√» در فارسی از مفاهیمی است که بیش از یک واژ دارد و بنابراین، در بافتهای صرفی مختلف با واژگونههای متفاوتی حضور مییابد.
(۱). واژگونهٔ /nešas/ در مجاورت هر وندی که با /t/ آغاز شود، مینشیند.
◄ برف نشست.
◄ نشست سران
(۲). واژگونهٔ /neš/ منحصراً در مجاورت وند سببیساز «ــان» میآید.
◄ بچهها را نشاند.
◄ دستنشانده
(۳). واژگونهٔ /nešin/ تابع شرط دگرجای است و واژگونهٔ عام بهشمار میرود.
◄ برف نمینشیند.
◄ یکجا بنشین.
◄ یکجانشین
◄ همنشین
□ واژگونهٔ عام این تکواژ انتزاعی، یعنی /nešin/، گونهٔ آزاد /šin/ نیز دارد که غالباً در گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود.
◄ برف نمیشینه.
◄ یهجا بشین.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ توچال، ایستگاه هفتم، بلندای ۳۵۴۵ متر از سطح دریا، بیستوچهارم آبان ۱۴۰۴
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤9👌5💯3😍2
☰
🎤 گفتگو | دکتر مصطفی عاصی
▪️دکتر مصطفی عاصی، استاد زبانشناسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در گفتوگو با ایسنا هجوم واژههای بیگانه را بهدلیل گرایش یا شیفتگی نسل جدید به زبان انگلیسی نمیداند، بلکه نتیجهٔ گسترش ارتباطات جهانی و پیامد ناگزیرِ قرار گرفتن زبان انگلیسی در جایگاه زبان میانجی برای همهٔ کشورها میخواند و معتقد است نباید نگران تغییرات زبانی باشیم. او در عین حال میگوید: گاهی کاربرد واژههای بیگانه ارزش بهشمار میآید، تا جایی که برای گروهی از افراد سرنوشت زبان فارسی اهمیت خود را از دست میدهد و به آن بیتفاوت میشوند و در بهکارگیری آن سهلانگاری میکنند. این سهلانگاریها نگرانکننده است.
🔗 ادامهٔ این گفتگو را در اینجا بخوانید.
@MorphoSyntax
🎤 گفتگو | دکتر مصطفی عاصی
▪️دکتر مصطفی عاصی، استاد زبانشناسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در گفتوگو با ایسنا هجوم واژههای بیگانه را بهدلیل گرایش یا شیفتگی نسل جدید به زبان انگلیسی نمیداند، بلکه نتیجهٔ گسترش ارتباطات جهانی و پیامد ناگزیرِ قرار گرفتن زبان انگلیسی در جایگاه زبان میانجی برای همهٔ کشورها میخواند و معتقد است نباید نگران تغییرات زبانی باشیم. او در عین حال میگوید: گاهی کاربرد واژههای بیگانه ارزش بهشمار میآید، تا جایی که برای گروهی از افراد سرنوشت زبان فارسی اهمیت خود را از دست میدهد و به آن بیتفاوت میشوند و در بهکارگیری آن سهلانگاری میکنند. این سهلانگاریها نگرانکننده است.
🔗 ادامهٔ این گفتگو را در اینجا بخوانید.
@MorphoSyntax
👍6❤4🤔2👌2
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
Anonymous Quiz
50%
۱. فاعل ــ فاعل
44%
۲. فاعل ــ مضافالیه
3%
۳. مضاف ــ فاعل
2%
۴. مضاف ــ مضافالیه
👍4🤔2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
🔝 واکنش جیمی وِیلْز به یک پرسش: شما بنیانگذار ویکیپدیا هستید یا یکی از بنیانگذاران آن؟
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
🔝 واکنش جیمی وِیلْز به یک پرسش: شما بنیانگذار ویکیپدیا هستید یا یکی از بنیانگذاران آن؟
@MorphoSyntax
🤔1
☰
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
○ واژۀ «co-founder» بهمعنای کسی است که در روند همکاری با دیگری (یا دیگران)، نهاد، انجمن، سازمان یا کسبوکاری را راهاندازی میکند. در فارسی این اصطلاح را به «هممؤسس»، «بنیانگذار مشترک»، «همبنیانگذار» و مانند آنها ترجمه کردهاند یا یک گروه نحوی همچون «یکی از پایهگذاران/ مؤسسان» را در برابرش نشاندهاند. از میان برابرهای یادشده، بهنظر نمیرسد که ساختار صرفی «همبنیانگذار» درست و دقیق باشد و معنای دلخواه از آن برآید.
○ از یکسو، سازۀ [هم + بنیان] بهمعنای دو یا چند چیز/کس است که بنیان مشترک دارند (مثل «همریشه») و بنابراین، روشن نیست که قرار است با الحاق محمول «گذار» به این مفهوم، چه معنای تازهای بهدست آید. از سوی دیگر، اگر آنگونه که سازندگان واژۀ «همبنیانگذار» فرض کردهاند، بپذیریم که «همــ» به ترکیب ثانویۀ [بنیان + گذار] ملحق شده، اولاً معنای بنیانگذار مشترک حاصل نمیآید و ثانیاً نگارنده نمونۀ ساختواژی مشابهی در فارسی نیافته که در آن «همــ» به مرکب ثانویهای که خود معنای صفت فاعلی میدهد، افزوده شده باشد.
○ اگر «همبنیانگذار» را بپذیریم، احتمالاً میتوانیم از این پس به دو نفر که با هم کوهنوردی میکنند، «همکوهنورد» بگوییم و حاضران در یک نماز جماعت را «همنمازگزار» بخوانیم. حتی با این الگو میتوانیم افزونبر الحاق «همــ» به اسم «بازی» و تولید صفت فاعلی «همبازی»، «همــ» را بر سر ترکیب «بازیکن» هم بیاوریم و صفت فاعلی بدترکیب «همبازیکن» بسازیم! شما ترکیب «همبنیانگذار» را میپسندید؟
میپسندم 👍 ــ نمیپسندم 👎
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
○ واژۀ «co-founder» بهمعنای کسی است که در روند همکاری با دیگری (یا دیگران)، نهاد، انجمن، سازمان یا کسبوکاری را راهاندازی میکند. در فارسی این اصطلاح را به «هممؤسس»، «بنیانگذار مشترک»، «همبنیانگذار» و مانند آنها ترجمه کردهاند یا یک گروه نحوی همچون «یکی از پایهگذاران/ مؤسسان» را در برابرش نشاندهاند. از میان برابرهای یادشده، بهنظر نمیرسد که ساختار صرفی «همبنیانگذار» درست و دقیق باشد و معنای دلخواه از آن برآید.
○ از یکسو، سازۀ [هم + بنیان] بهمعنای دو یا چند چیز/کس است که بنیان مشترک دارند (مثل «همریشه») و بنابراین، روشن نیست که قرار است با الحاق محمول «گذار» به این مفهوم، چه معنای تازهای بهدست آید. از سوی دیگر، اگر آنگونه که سازندگان واژۀ «همبنیانگذار» فرض کردهاند، بپذیریم که «همــ» به ترکیب ثانویۀ [بنیان + گذار] ملحق شده، اولاً معنای بنیانگذار مشترک حاصل نمیآید و ثانیاً نگارنده نمونۀ ساختواژی مشابهی در فارسی نیافته که در آن «همــ» به مرکب ثانویهای که خود معنای صفت فاعلی میدهد، افزوده شده باشد.
○ اگر «همبنیانگذار» را بپذیریم، احتمالاً میتوانیم از این پس به دو نفر که با هم کوهنوردی میکنند، «همکوهنورد» بگوییم و حاضران در یک نماز جماعت را «همنمازگزار» بخوانیم. حتی با این الگو میتوانیم افزونبر الحاق «همــ» به اسم «بازی» و تولید صفت فاعلی «همبازی»، «همــ» را بر سر ترکیب «بازیکن» هم بیاوریم و صفت فاعلی بدترکیب «همبازیکن» بسازیم! شما ترکیب «همبنیانگذار» را میپسندید؟
میپسندم 👍 ــ نمیپسندم 👎
@MorphoSyntax
👎30👍23🤔1
☰
📝 ویرایش | دو نوع حذف
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را زنده گرفت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★حذف از همپایهٔ نخست = ارتقای گره راست:
◄(۱). سینا پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
★حذف از همپایهٔ دوم = کافت:
◄(۲). سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را ــــ .
🖊این دو نوع حذف که در زبانهای مختلف یافت میشوند، رفتارهای نحوی متفاوتی از خود نشان میدهند. مثلاً اغلب فارسیزبانان متفاوت بودن شخصوشمارِ دو فعل در ارتقای گره راست را نمیپذیرند (نمونهٔ ۳ در زیر)، اما وقوع این پدیده را در کافت کاملاً خوشساخت میدانند (نمونهٔ ۴ در زیر). در ویرایش متن فارسی، بهویژه در کتابهای کودکان، به این تفاوتهای نحوی باید توجه کرد.
◄(۳). *من پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
◄(۴). سینا پرنده را زنده گرفت، و من سنجاب را ــــ .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Ellipsis = حذف
✔️Gapping = کافت
✔️RNR = ارتقای گره راست
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | دو نوع حذف
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را زنده گرفت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★حذف از همپایهٔ نخست = ارتقای گره راست:
◄(۱). سینا پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
★حذف از همپایهٔ دوم = کافت:
◄(۲). سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را ــــ .
🖊این دو نوع حذف که در زبانهای مختلف یافت میشوند، رفتارهای نحوی متفاوتی از خود نشان میدهند. مثلاً اغلب فارسیزبانان متفاوت بودن شخصوشمارِ دو فعل در ارتقای گره راست را نمیپذیرند (نمونهٔ ۳ در زیر)، اما وقوع این پدیده را در کافت کاملاً خوشساخت میدانند (نمونهٔ ۴ در زیر). در ویرایش متن فارسی، بهویژه در کتابهای کودکان، به این تفاوتهای نحوی باید توجه کرد.
◄(۳). *من پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
◄(۴). سینا پرنده را زنده گرفت، و من سنجاب را ــــ .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Ellipsis = حذف
✔️Gapping = کافت
✔️RNR = ارتقای گره راست
@MorphoSyntax
👌9👏3❤2🙏1
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
☰
💎 نحو | فاعل بدلی
◄(۱). خداوند بارانش را میگیرد.
◄(۲). خداوند بارانش میگیرد.
□ واژهٔ «خداوند» در جملهٔ نخست بیتردید در نقش فاعل آمده است، اما همین واژه در جملهٔ دوم فاعل نیست. ساختار نحوی این جمله چنین است:
◄(۳). باران میگیرد.
◄(۴). باران [خداوند] میگیرد.
◄(۵). [خداوند] باران [ــش] میگیرد.
□ بهگفتهٔ دیگر، «خداوند» مضافالیه «باران» است که با مبتداسازی به آغاز جمله، ضمیر متصل «ــش» را در جایگاه اولیهٔ خود باقی میگذارد. ساختار این جمله را میتوان با نمونههای زیر یکی دانست:
◄(۶). من گریهام میگیرد.
◄(۷). تو گریهات میگیرد.
◄(۸). ما گریهٔمان میگیرد.
◄(۹). آنها گریهٔشان میگیرد.
□ فعل این جملهها همواره سوم شخص مفرد است که نشان میدهد هیچیک از ضمایر «من، تو، ما، آنها، . . .» در جایگاه فاعل قرار ندارند، بلکه همهٔ این عناصر مضافالیه «گریه» هستند که دستخوش جایگردانی به آغاز جمله شدهاند.
✍🏿 پس فاعل جملهٔ (۲) و جملات (۶) تا (۹) کیست؟
@MorphoSyntax
💎 نحو | فاعل بدلی
◄(۱). خداوند بارانش را میگیرد.
◄(۲). خداوند بارانش میگیرد.
□ واژهٔ «خداوند» در جملهٔ نخست بیتردید در نقش فاعل آمده است، اما همین واژه در جملهٔ دوم فاعل نیست. ساختار نحوی این جمله چنین است:
◄(۳). باران میگیرد.
◄(۴). باران [خداوند] میگیرد.
◄(۵). [خداوند] باران [ــش] میگیرد.
□ بهگفتهٔ دیگر، «خداوند» مضافالیه «باران» است که با مبتداسازی به آغاز جمله، ضمیر متصل «ــش» را در جایگاه اولیهٔ خود باقی میگذارد. ساختار این جمله را میتوان با نمونههای زیر یکی دانست:
◄(۶). من گریهام میگیرد.
◄(۷). تو گریهات میگیرد.
◄(۸). ما گریهٔمان میگیرد.
◄(۹). آنها گریهٔشان میگیرد.
□ فعل این جملهها همواره سوم شخص مفرد است که نشان میدهد هیچیک از ضمایر «من، تو، ما، آنها، . . .» در جایگاه فاعل قرار ندارند، بلکه همهٔ این عناصر مضافالیه «گریه» هستند که دستخوش جایگردانی به آغاز جمله شدهاند.
✍🏿 پس فاعل جملهٔ (۲) و جملات (۶) تا (۹) کیست؟
@MorphoSyntax
👍9❤5
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
☰
💎 نحو | نقش دستوری مضاف؟!
★در میان نقشهای دستوری عناصر جمله، چیزی به نام «مضاف» نداریم. در نمونههای زیر، «برادر» در گروه اسمی «برادر شهردار»، هستهٔ گروه است که در سنت به آن مضاف میگویند. اما همین اسم، نقشهای دستوی مختلفی در جمله/ بند (clause) پذیرفته است.
●فاعل ساختاری:
◄برادر شهردار به بند عمومی منتقل شده است.
●مفعول مستقیم:
◄برادر شهردار را به بند عمومی منتقل کردند.
●مفعول غیرمستقیم:
◄مسئول بند جایش را به برادر شهردار داد.
●محمول خردهبند:
◄مسئول بند خودش را برادر شهردار جا زد.
●فاعل خردهبند:
◄مسئول بند برادر شهردار را جانشین خود میداند.
●متمم اسم:
◄حمایت مسئول بند از برادر شهردار بیاجر نماند.
@MorphoSyntax
💎 نحو | نقش دستوری مضاف؟!
★در میان نقشهای دستوری عناصر جمله، چیزی به نام «مضاف» نداریم. در نمونههای زیر، «برادر» در گروه اسمی «برادر شهردار»، هستهٔ گروه است که در سنت به آن مضاف میگویند. اما همین اسم، نقشهای دستوی مختلفی در جمله/ بند (clause) پذیرفته است.
●فاعل ساختاری:
◄برادر شهردار به بند عمومی منتقل شده است.
●مفعول مستقیم:
◄برادر شهردار را به بند عمومی منتقل کردند.
●مفعول غیرمستقیم:
◄مسئول بند جایش را به برادر شهردار داد.
●محمول خردهبند:
◄مسئول بند خودش را برادر شهردار جا زد.
●فاعل خردهبند:
◄مسئول بند برادر شهردار را جانشین خود میداند.
●متمم اسم:
◄حمایت مسئول بند از برادر شهردار بیاجر نماند.
@MorphoSyntax
🙏4❤3🆒3👌2
☰
💎 نحو | خود را بنسلمان جا زد!
◄(۱). متهم خود را بنسلمان جا زد.
◄(۲). متهم خود را بنسلمان معرفی کرد.
❂ فعلهایی مانند «جا زدن» و «معرفی کردن» با معنایی که در دو جملهٔ بالا آمدهاند، محمول دوظرفیتی (متعدی/ گذرا) بهشمار میروند؛ با این توجه که موضوع بیرونی/ فاعل، گروه اسمی [متهم] است و جایگاه موضوع درونی/ مفعول، به خردهبند [خود را بنسلمان] تعلق یافته است.
❂ خردهبند (small clause) یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیفعل و بدون زمان است (مانند: توقف = ممنوع/ خود = بنسلمان). بنابراین، «خود را» در دو جملهٔ مورد بحث فاعل خردهبند است، اما چون حالت دستوریاش را از فعل گرفته، با نشانهٔ مفعولی آشکار شده است.
◄(۳). [متهم] [خود را بنسلمان] جا زد.
◄(۴). [متهم] [خود را بنسلمان] معرفی کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝پرونده: محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، به بهانهٔ ارسال کیف حاوی دلار برای یک بانوی میانسال، ۵۵ میلیون تومان هزینهٔ پست از او دریافت کرد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | خود را بنسلمان جا زد!
◄(۱). متهم خود را بنسلمان جا زد.
◄(۲). متهم خود را بنسلمان معرفی کرد.
❂ فعلهایی مانند «جا زدن» و «معرفی کردن» با معنایی که در دو جملهٔ بالا آمدهاند، محمول دوظرفیتی (متعدی/ گذرا) بهشمار میروند؛ با این توجه که موضوع بیرونی/ فاعل، گروه اسمی [متهم] است و جایگاه موضوع درونی/ مفعول، به خردهبند [خود را بنسلمان] تعلق یافته است.
❂ خردهبند (small clause) یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیفعل و بدون زمان است (مانند: توقف = ممنوع/ خود = بنسلمان). بنابراین، «خود را» در دو جملهٔ مورد بحث فاعل خردهبند است، اما چون حالت دستوریاش را از فعل گرفته، با نشانهٔ مفعولی آشکار شده است.
◄(۳). [متهم] [خود را بنسلمان] جا زد.
◄(۴). [متهم] [خود را بنسلمان] معرفی کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝پرونده: محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، به بهانهٔ ارسال کیف حاوی دلار برای یک بانوی میانسال، ۵۵ میلیون تومان هزینهٔ پست از او دریافت کرد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤6😁1
☰
🧾 واژهگزینی | همــ + سرمایهگذار؟!
▫️اگر «همبنیانگذار» باب دندان کسی باشد، لابد «همسرمایهگذار» را هم میپسندد و فارغ از تحلیل ساختواژی، کاری به این ندارد که چرا در چند هزار سال پیشینهٔ زبان فارسی، بزرگان نظم و نثر (که صورتهای فراوانی با «همــ» آفریدهاند)، این تکواژ را تقریباً هرگز به مرکب ثانویه ملحق نکردهاند و مثلاً «همجنگجو» یا «همگوشهنشین» نساختهاند.
▫️البته در خور یادآوری است که در فارسی برای «همسرمایهگذار» (گردهبرداری از co-investor) کلمه داشتهایم و واژهٔ یکتکواژی «انباز» نگذاشته است دستوبالمان برای بیان این مفهوم خالی بماند. بنابراین، اگر از قدری کژتابی حاصل مصدر «انباز» بگذریم، مثلاً میتوانیم بگوییم «برای راهاندازی شرکت دانشبنیاد در سیلیکونولی به یک انباز مسلط به زبان انگلیسی نیازمندیم!»
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | همــ + سرمایهگذار؟!
▫️اگر «همبنیانگذار» باب دندان کسی باشد، لابد «همسرمایهگذار» را هم میپسندد و فارغ از تحلیل ساختواژی، کاری به این ندارد که چرا در چند هزار سال پیشینهٔ زبان فارسی، بزرگان نظم و نثر (که صورتهای فراوانی با «همــ» آفریدهاند)، این تکواژ را تقریباً هرگز به مرکب ثانویه ملحق نکردهاند و مثلاً «همجنگجو» یا «همگوشهنشین» نساختهاند.
▫️البته در خور یادآوری است که در فارسی برای «همسرمایهگذار» (گردهبرداری از co-investor) کلمه داشتهایم و واژهٔ یکتکواژی «انباز» نگذاشته است دستوبالمان برای بیان این مفهوم خالی بماند. بنابراین، اگر از قدری کژتابی حاصل مصدر «انباز» بگذریم، مثلاً میتوانیم بگوییم «برای راهاندازی شرکت دانشبنیاد در سیلیکونولی به یک انباز مسلط به زبان انگلیسی نیازمندیم!»
@MorphoSyntax
❤5😁3👌2🤔1
☰
📝 ویرایش | ارتقای کمیتنما
◄(۱). یک قاضی هر روز در مکزیک ربوده میشود.
🖍آیا این جمله مبهم است؟ احتمالاً خیر؛ چون بنا به منطق میدانیم که هر روز یک قاضی متفاوت در مکزیک ربوده میشود، نه آنکه قاضی مشخصی را هر روز بربایند و برای ربودن در روز بعد رها کنند. اما نمونهٔ زیر چطور؟
◄(۲). یک تیم هر سال در لیگ برتر آندورا قهرمان میشود.
🖍این جمله، بهجز برای دوستانی که نتایج لیگ برتر آندورا را دنبال میکنند، مبهم است و ممکن است اهل زبان، خوانش (۳) یا (۴) یا هر دو خوانش را از آن درک کنند.
◄(۳). یک تیم ثابت هر سال در لیگ آندورا قهرمان میشود.
◄(۴). هر سال یک تیم متفاوت در لیگ آندورا قهرمان میشود.
🖍این پدیده در دستور زایشی ارتقای کمیتنما/ سور خوانده میشود و برای آنکه دامنهٔ این یا آن کمیتنما بزرگتر از دیگری شود، باید در بخش صورت منطقی (LF) دستور ذهنیمان، یکی به جایگاهی بالاتر از دیگری ارتقا یابد.
🖍در نگارش کتابهای آموزشی، متنهای علمی و گزارشهای خبری که دقت در انتقال اطلاعات اهمیت افزونتری دارد، باید توجه کنیم که برهمکنش دو یا چند کمیتنما به ابهام معنایی نینجامد.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | ارتقای کمیتنما
◄(۱). یک قاضی هر روز در مکزیک ربوده میشود.
🖍آیا این جمله مبهم است؟ احتمالاً خیر؛ چون بنا به منطق میدانیم که هر روز یک قاضی متفاوت در مکزیک ربوده میشود، نه آنکه قاضی مشخصی را هر روز بربایند و برای ربودن در روز بعد رها کنند. اما نمونهٔ زیر چطور؟
◄(۲). یک تیم هر سال در لیگ برتر آندورا قهرمان میشود.
🖍این جمله، بهجز برای دوستانی که نتایج لیگ برتر آندورا را دنبال میکنند، مبهم است و ممکن است اهل زبان، خوانش (۳) یا (۴) یا هر دو خوانش را از آن درک کنند.
◄(۳). یک تیم ثابت هر سال در لیگ آندورا قهرمان میشود.
◄(۴). هر سال یک تیم متفاوت در لیگ آندورا قهرمان میشود.
🖍این پدیده در دستور زایشی ارتقای کمیتنما/ سور خوانده میشود و برای آنکه دامنهٔ این یا آن کمیتنما بزرگتر از دیگری شود، باید در بخش صورت منطقی (LF) دستور ذهنیمان، یکی به جایگاهی بالاتر از دیگری ارتقا یابد.
🖍در نگارش کتابهای آموزشی، متنهای علمی و گزارشهای خبری که دقت در انتقال اطلاعات اهمیت افزونتری دارد، باید توجه کنیم که برهمکنش دو یا چند کمیتنما به ابهام معنایی نینجامد.
@MorphoSyntax
❤4👌4👍2
☰
🔍 مسئله (۴۲)
💼 وقتی در مصاحبهٔ شغلی از آقاسعید پرسیدند که آیا پیشتر به گردهماییهای سیاسی احزاب مختلف رفته است، پاسخ کوتاهی داد که مجموعهٔ واحدهای واژگاهی (Vocabulary Item) آن، ۳۵ زیرمجموعهٔ سهعضوی دارد.
۱. هرگـز نرفته بودم.
۲. قــبلاً نـــرفـــتهام.
۳. بعداً خواهم رفت.
۴. شایـد رفته باشـم.
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۴۲)
💼 وقتی در مصاحبهٔ شغلی از آقاسعید پرسیدند که آیا پیشتر به گردهماییهای سیاسی احزاب مختلف رفته است، پاسخ کوتاهی داد که مجموعهٔ واحدهای واژگاهی (Vocabulary Item) آن، ۳۵ زیرمجموعهٔ سهعضوی دارد.
۱. هرگـز نرفته بودم.
۲. قــبلاً نـــرفـــتهام.
۳. بعداً خواهم رفت.
۴. شایـد رفته باشـم.
@MorphoSyntax
🤔6👍3