2023Advances in Iranian Linguistics II.pdf
6.2 MB
☰
📕 کتاب | زبانشناسی ایرانی
Advances in Iranian Linguistics (2020)
▫️Edited by
●Richard K. Larson
●Sedigheh Moradi
●Vida Samiian
Advances in Iranian Linguistics II (2023)
▫️Edited by
●Simin Karimi
●Narges Nematollahi
●Roya Kabiri
●Jian Gang Ngui
@MorphoSyntax
📕 کتاب | زبانشناسی ایرانی
Advances in Iranian Linguistics (2020)
▫️Edited by
●Richard K. Larson
●Sedigheh Moradi
●Vida Samiian
Advances in Iranian Linguistics II (2023)
▫️Edited by
●Simin Karimi
●Narges Nematollahi
●Roya Kabiri
●Jian Gang Ngui
@MorphoSyntax
❤4🙏3
☰
🔍 مسئله (۴۱)
❂ صاحب اثر فوق که از بیم خلط کسرهٔ اضافه و های بیان حرکت (ناملفوظ)، از آن سوی بام افتاده، بهترتیب کدام عناصر صرفینحوی را بهخطا با نشانهٔ کسره نوشته است؟
۱. پیبست ــ پیبست
۲. پسوند ــ پسوند
۳. پیبست ــ پسوند
۴. پسوند ــ پیبست
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۴۱)
❂ صاحب اثر فوق که از بیم خلط کسرهٔ اضافه و های بیان حرکت (ناملفوظ)، از آن سوی بام افتاده، بهترتیب کدام عناصر صرفینحوی را بهخطا با نشانهٔ کسره نوشته است؟
۱. پیبست ــ پیبست
۲. پسوند ــ پسوند
۳. پیبست ــ پسوند
۴. پسوند ــ پیبست
@MorphoSyntax
❤11😁1
☰
🧾 واژهگزینی | تکواژ، واژ، واژگونه، تکواژگونه
ـ🅐ـ تکواژ (morpheme) کوچکترین واحد انتزاعی زبان است که هویت معنایی یا نقش دستوری دارد. واژهٔ «دانشمندان» از چهار تکواژ ساخته شده که از آن میان، فقط «دان» معنای واژگانی دارد و سه تای دیگر، یعنی «ــش» و «ــمند» و «ــان»، عناصر دستوریاند.
ـ🅑ـ واژ (morph) به صورت عینی و آوایی تکواژ گفته میشود. تکواژ انتزاعی «دان»، یا به گفتهٔ دقیقتر، مفهوم «دانستن»، در زبان فارسی دارای صورت آوایی /dɑn/ است و تکواژ انتزاعی «میز»، یا همان مفهوم «میز»، به شکل /miz/ آشکار میشود.
ـ🅒ـ واژگونه (allomorph) به گونههای مختلف یک واژ اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک تکواژ در بافتهای صرفی مختلف، صورتهای آوایی متفاوت مییابد. مثلاً، مفهوم «سوختن» با دو واژگونهٔ /suz/ و /sux/ در ساختار صرفی مشارکت میکند و عدد «هفت» گذشته از واژگونهٔ عام /haft/، دارای واژگونهٔ خاص /hef/ است که آن را در «هفده»* مینشاند.
ـ🅓ـ اما تکواژگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «تکواژگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allomorph» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی نادرست است. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allomorpheme» نیست تا در فارسی به آن «تکواژگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «تکواژ»ها مفاهیم انتزاعیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ واژهاست و این عناصر آوایی، گونههای واژ یا واژگونه دارند. اهل فن آگاهانه از «allomorph» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «morph»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 صورتهای /hiv/ و /hif/ در «هیوده/ هیفده» گونهٔ آزادِ (free variation) صورتِ /hef/ بهشمار میروند و با واژگونه، تومنی (گونهٔ آزاد «تومان») حدود هفتصنار فرق دارند. شاید در فرصتی دیگر به تفاوت این دو مفهوم بپردازیم؛ شاید هم نپردازیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | تکواژ، واژ، واژگونه، تکواژگونه
ـ🅐ـ تکواژ (morpheme) کوچکترین واحد انتزاعی زبان است که هویت معنایی یا نقش دستوری دارد. واژهٔ «دانشمندان» از چهار تکواژ ساخته شده که از آن میان، فقط «دان» معنای واژگانی دارد و سه تای دیگر، یعنی «ــش» و «ــمند» و «ــان»، عناصر دستوریاند.
ـ🅑ـ واژ (morph) به صورت عینی و آوایی تکواژ گفته میشود. تکواژ انتزاعی «دان»، یا به گفتهٔ دقیقتر، مفهوم «دانستن»، در زبان فارسی دارای صورت آوایی /dɑn/ است و تکواژ انتزاعی «میز»، یا همان مفهوم «میز»، به شکل /miz/ آشکار میشود.
ـ🅒ـ واژگونه (allomorph) به گونههای مختلف یک واژ اطلاق میشود. در واقع، گاهی یک تکواژ در بافتهای صرفی مختلف، صورتهای آوایی متفاوت مییابد. مثلاً، مفهوم «سوختن» با دو واژگونهٔ /suz/ و /sux/ در ساختار صرفی مشارکت میکند و عدد «هفت» گذشته از واژگونهٔ عام /haft/، دارای واژگونهٔ خاص /hef/ است که آن را در «هفده»* مینشاند.
ـ🅓ـ اما تکواژگونه چیست؟ راستش هیچ! در فارسی، «تکواژگونه» را در برابر همان اصطلاح بیگانهٔ «allomorph» بهکار برده و بهتصویب رساندهاند که از هر دو منظر لغوی و مفهومی نادرست است. در لغت، اصطلاح مدنظر، «allomorpheme» نیست تا در فارسی به آن «تکواژگونه» بگوییم. از دیدگاه مفهومی هم، «تکواژ»ها مفاهیم انتزاعیاند و گونهگونی آوایی ندارند. چندریختی از آنِ واژهاست و این عناصر آوایی، گونههای واژ یا واژگونه دارند. اهل فن آگاهانه از «allomorph» سخن گفتهاند و توجه داشتهاند که «morph»ها از عالم انتزاع بیرون جستهاند و میتوانند تنوع صورت داشته باشند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✍🏿 صورتهای /hiv/ و /hif/ در «هیوده/ هیفده» گونهٔ آزادِ (free variation) صورتِ /hef/ بهشمار میروند و با واژگونه، تومنی (گونهٔ آزاد «تومان») حدود هفتصنار فرق دارند. شاید در فرصتی دیگر به تفاوت این دو مفهوم بپردازیم؛ شاید هم نپردازیم.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤8🔥4👌2😍2😁1🤔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧊 ساختواژه | واژگونههای نشین√
□ تکواژ انتزاعی «نشین√» در فارسی از مفاهیمی است که بیش از یک واژ دارد و بنابراین، در بافتهای صرفی مختلف با واژگونههای متفاوتی حضور مییابد.
(۱). واژگونهٔ /nešas/ در مجاورت هر وندی که با /t/ آغاز شود، مینشیند.
◄ برف نشست.
◄ نشست سران
(۲). واژگونهٔ /neš/ منحصراً در مجاورت وند سببیساز «ــان» میآید.
◄ بچهها را نشاند.
◄ دستنشانده
(۳). واژگونهٔ /nešin/ تابع شرط دگرجای است و واژگونهٔ عام بهشمار میرود.
◄ برف نمینشیند.
◄ یکجا بنشین.
◄ یکجانشین
◄ همنشین
□ واژگونهٔ عام این تکواژ انتزاعی، یعنی /nešin/، گونهٔ آزاد /šin/ نیز دارد که غالباً در گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود.
◄ برف نمیشینه.
◄ یهجا بشین.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ توچال، ایستگاه هفتم، بلندای ۳۵۴۵ متر از سطح دریا، بیستوچهارم آبان ۱۴۰۴
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
🧊 ساختواژه | واژگونههای نشین√
□ تکواژ انتزاعی «نشین√» در فارسی از مفاهیمی است که بیش از یک واژ دارد و بنابراین، در بافتهای صرفی مختلف با واژگونههای متفاوتی حضور مییابد.
(۱). واژگونهٔ /nešas/ در مجاورت هر وندی که با /t/ آغاز شود، مینشیند.
◄ برف نشست.
◄ نشست سران
(۲). واژگونهٔ /neš/ منحصراً در مجاورت وند سببیساز «ــان» میآید.
◄ بچهها را نشاند.
◄ دستنشانده
(۳). واژگونهٔ /nešin/ تابع شرط دگرجای است و واژگونهٔ عام بهشمار میرود.
◄ برف نمینشیند.
◄ یکجا بنشین.
◄ یکجانشین
◄ همنشین
□ واژگونهٔ عام این تکواژ انتزاعی، یعنی /nešin/، گونهٔ آزاد /šin/ نیز دارد که غالباً در گونهٔ غیررسمی زبان بهکار میرود.
◄ برف نمیشینه.
◄ یهجا بشین.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
❄️ توچال، ایستگاه هفتم، بلندای ۳۵۴۵ متر از سطح دریا، بیستوچهارم آبان ۱۴۰۴
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤9👌5💯3😍2
☰
🎤 گفتگو | دکتر مصطفی عاصی
▪️دکتر مصطفی عاصی، استاد زبانشناسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در گفتوگو با ایسنا هجوم واژههای بیگانه را بهدلیل گرایش یا شیفتگی نسل جدید به زبان انگلیسی نمیداند، بلکه نتیجهٔ گسترش ارتباطات جهانی و پیامد ناگزیرِ قرار گرفتن زبان انگلیسی در جایگاه زبان میانجی برای همهٔ کشورها میخواند و معتقد است نباید نگران تغییرات زبانی باشیم. او در عین حال میگوید: گاهی کاربرد واژههای بیگانه ارزش بهشمار میآید، تا جایی که برای گروهی از افراد سرنوشت زبان فارسی اهمیت خود را از دست میدهد و به آن بیتفاوت میشوند و در بهکارگیری آن سهلانگاری میکنند. این سهلانگاریها نگرانکننده است.
🔗 ادامهٔ این گفتگو را در اینجا بخوانید.
@MorphoSyntax
🎤 گفتگو | دکتر مصطفی عاصی
▪️دکتر مصطفی عاصی، استاد زبانشناسی و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، در گفتوگو با ایسنا هجوم واژههای بیگانه را بهدلیل گرایش یا شیفتگی نسل جدید به زبان انگلیسی نمیداند، بلکه نتیجهٔ گسترش ارتباطات جهانی و پیامد ناگزیرِ قرار گرفتن زبان انگلیسی در جایگاه زبان میانجی برای همهٔ کشورها میخواند و معتقد است نباید نگران تغییرات زبانی باشیم. او در عین حال میگوید: گاهی کاربرد واژههای بیگانه ارزش بهشمار میآید، تا جایی که برای گروهی از افراد سرنوشت زبان فارسی اهمیت خود را از دست میدهد و به آن بیتفاوت میشوند و در بهکارگیری آن سهلانگاری میکنند. این سهلانگاریها نگرانکننده است.
🔗 ادامهٔ این گفتگو را در اینجا بخوانید.
@MorphoSyntax
👍6❤4🤔2👌2
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
Anonymous Quiz
50%
۱. فاعل ــ فاعل
44%
۲. فاعل ــ مضافالیه
3%
۳. مضاف ــ فاعل
2%
۴. مضاف ــ مضافالیه
👍4🤔2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
☰
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
🔝 واکنش جیمی وِیلْز به یک پرسش: شما بنیانگذار ویکیپدیا هستید یا یکی از بنیانگذاران آن؟
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
🔝 واکنش جیمی وِیلْز به یک پرسش: شما بنیانگذار ویکیپدیا هستید یا یکی از بنیانگذاران آن؟
@MorphoSyntax
🤔1
☰
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
○ واژۀ «co-founder» بهمعنای کسی است که در روند همکاری با دیگری (یا دیگران)، نهاد، انجمن، سازمان یا کسبوکاری را راهاندازی میکند. در فارسی این اصطلاح را به «هممؤسس»، «بنیانگذار مشترک»، «همبنیانگذار» و مانند آنها ترجمه کردهاند یا یک گروه نحوی همچون «یکی از پایهگذاران/ مؤسسان» را در برابرش نشاندهاند. از میان برابرهای یادشده، بهنظر نمیرسد که ساختار صرفی «همبنیانگذار» درست و دقیق باشد و معنای دلخواه از آن برآید.
○ از یکسو، سازۀ [هم + بنیان] بهمعنای دو یا چند چیز/کس است که بنیان مشترک دارند (مثل «همریشه») و بنابراین، روشن نیست که قرار است با الحاق محمول «گذار» به این مفهوم، چه معنای تازهای بهدست آید. از سوی دیگر، اگر آنگونه که سازندگان واژۀ «همبنیانگذار» فرض کردهاند، بپذیریم که «همــ» به ترکیب ثانویۀ [بنیان + گذار] ملحق شده، اولاً معنای بنیانگذار مشترک حاصل نمیآید و ثانیاً نگارنده نمونۀ ساختواژی مشابهی در فارسی نیافته که در آن «همــ» به مرکب ثانویهای که خود معنای صفت فاعلی میدهد، افزوده شده باشد.
○ اگر «همبنیانگذار» را بپذیریم، احتمالاً میتوانیم از این پس به دو نفر که با هم کوهنوردی میکنند، «همکوهنورد» بگوییم و حاضران در یک نماز جماعت را «همنمازگزار» بخوانیم. حتی با این الگو میتوانیم افزونبر الحاق «همــ» به اسم «بازی» و تولید صفت فاعلی «همبازی»، «همــ» را بر سر ترکیب «بازیکن» هم بیاوریم و صفت فاعلی بدترکیب «همبازیکن» بسازیم! شما ترکیب «همبنیانگذار» را میپسندید؟
میپسندم 👍 ــ نمیپسندم 👎
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | همــ + بنیانگذار؟
○ واژۀ «co-founder» بهمعنای کسی است که در روند همکاری با دیگری (یا دیگران)، نهاد، انجمن، سازمان یا کسبوکاری را راهاندازی میکند. در فارسی این اصطلاح را به «هممؤسس»، «بنیانگذار مشترک»، «همبنیانگذار» و مانند آنها ترجمه کردهاند یا یک گروه نحوی همچون «یکی از پایهگذاران/ مؤسسان» را در برابرش نشاندهاند. از میان برابرهای یادشده، بهنظر نمیرسد که ساختار صرفی «همبنیانگذار» درست و دقیق باشد و معنای دلخواه از آن برآید.
○ از یکسو، سازۀ [هم + بنیان] بهمعنای دو یا چند چیز/کس است که بنیان مشترک دارند (مثل «همریشه») و بنابراین، روشن نیست که قرار است با الحاق محمول «گذار» به این مفهوم، چه معنای تازهای بهدست آید. از سوی دیگر، اگر آنگونه که سازندگان واژۀ «همبنیانگذار» فرض کردهاند، بپذیریم که «همــ» به ترکیب ثانویۀ [بنیان + گذار] ملحق شده، اولاً معنای بنیانگذار مشترک حاصل نمیآید و ثانیاً نگارنده نمونۀ ساختواژی مشابهی در فارسی نیافته که در آن «همــ» به مرکب ثانویهای که خود معنای صفت فاعلی میدهد، افزوده شده باشد.
○ اگر «همبنیانگذار» را بپذیریم، احتمالاً میتوانیم از این پس به دو نفر که با هم کوهنوردی میکنند، «همکوهنورد» بگوییم و حاضران در یک نماز جماعت را «همنمازگزار» بخوانیم. حتی با این الگو میتوانیم افزونبر الحاق «همــ» به اسم «بازی» و تولید صفت فاعلی «همبازی»، «همــ» را بر سر ترکیب «بازیکن» هم بیاوریم و صفت فاعلی بدترکیب «همبازیکن» بسازیم! شما ترکیب «همبنیانگذار» را میپسندید؟
میپسندم 👍 ــ نمیپسندم 👎
@MorphoSyntax
👎30👍23🤔1
☰
📝 ویرایش | دو نوع حذف
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را زنده گرفت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★حذف از همپایهٔ نخست = ارتقای گره راست:
◄(۱). سینا پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
★حذف از همپایهٔ دوم = کافت:
◄(۲). سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را ــــ .
🖊این دو نوع حذف که در زبانهای مختلف یافت میشوند، رفتارهای نحوی متفاوتی از خود نشان میدهند. مثلاً اغلب فارسیزبانان متفاوت بودن شخصوشمارِ دو فعل در ارتقای گره راست را نمیپذیرند (نمونهٔ ۳ در زیر)، اما وقوع این پدیده را در کافت کاملاً خوشساخت میدانند (نمونهٔ ۴ در زیر). در ویرایش متن فارسی، بهویژه در کتابهای کودکان، به این تفاوتهای نحوی باید توجه کرد.
◄(۳). *من پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
◄(۴). سینا پرنده را زنده گرفت، و من سنجاب را ــــ .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Ellipsis = حذف
✔️Gapping = کافت
✔️RNR = ارتقای گره راست
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | دو نوع حذف
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
◄سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را زنده گرفت.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
★حذف از همپایهٔ نخست = ارتقای گره راست:
◄(۱). سینا پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
★حذف از همپایهٔ دوم = کافت:
◄(۲). سینا پرنده را زنده گرفت، و مینا سنجاب را ــــ .
🖊این دو نوع حذف که در زبانهای مختلف یافت میشوند، رفتارهای نحوی متفاوتی از خود نشان میدهند. مثلاً اغلب فارسیزبانان متفاوت بودن شخصوشمارِ دو فعل در ارتقای گره راست را نمیپذیرند (نمونهٔ ۳ در زیر)، اما وقوع این پدیده را در کافت کاملاً خوشساخت میدانند (نمونهٔ ۴ در زیر). در ویرایش متن فارسی، بهویژه در کتابهای کودکان، به این تفاوتهای نحوی باید توجه کرد.
◄(۳). *من پرنده را ــــ و مینا سنجاب را زنده گرفت.
◄(۴). سینا پرنده را زنده گرفت، و من سنجاب را ــــ .
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Ellipsis = حذف
✔️Gapping = کافت
✔️RNR = ارتقای گره راست
@MorphoSyntax
👌9👏3❤2🙏1
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
☰
💎 نحو | فاعل بدلی
◄(۱). خداوند بارانش را میگیرد.
◄(۲). خداوند بارانش میگیرد.
□ واژهٔ «خداوند» در جملهٔ نخست بیتردید در نقش فاعل آمده است، اما همین واژه در جملهٔ دوم فاعل نیست. ساختار نحوی این جمله چنین است:
◄(۳). باران میگیرد.
◄(۴). باران [خداوند] میگیرد.
◄(۵). [خداوند] باران [ــش] میگیرد.
□ بهگفتهٔ دیگر، «خداوند» مضافالیه «باران» است که با مبتداسازی به آغاز جمله، ضمیر متصل «ــش» را در جایگاه اولیهٔ خود باقی میگذارد. ساختار این جمله را میتوان با نمونههای زیر یکی دانست:
◄(۶). من گریهام میگیرد.
◄(۷). تو گریهات میگیرد.
◄(۸). ما گریهٔمان میگیرد.
◄(۹). آنها گریهٔشان میگیرد.
□ فعل این جملهها همواره سوم شخص مفرد است که نشان میدهد هیچیک از ضمایر «من، تو، ما، آنها، . . .» در جایگاه فاعل قرار ندارند، بلکه همهٔ این عناصر مضافالیه «گریه» هستند که دستخوش جایگردانی به آغاز جمله شدهاند.
✍🏿 پس فاعل جملهٔ (۲) و جملات (۶) تا (۹) کیست؟
@MorphoSyntax
💎 نحو | فاعل بدلی
◄(۱). خداوند بارانش را میگیرد.
◄(۲). خداوند بارانش میگیرد.
□ واژهٔ «خداوند» در جملهٔ نخست بیتردید در نقش فاعل آمده است، اما همین واژه در جملهٔ دوم فاعل نیست. ساختار نحوی این جمله چنین است:
◄(۳). باران میگیرد.
◄(۴). باران [خداوند] میگیرد.
◄(۵). [خداوند] باران [ــش] میگیرد.
□ بهگفتهٔ دیگر، «خداوند» مضافالیه «باران» است که با مبتداسازی به آغاز جمله، ضمیر متصل «ــش» را در جایگاه اولیهٔ خود باقی میگذارد. ساختار این جمله را میتوان با نمونههای زیر یکی دانست:
◄(۶). من گریهام میگیرد.
◄(۷). تو گریهات میگیرد.
◄(۸). ما گریهٔمان میگیرد.
◄(۹). آنها گریهٔشان میگیرد.
□ فعل این جملهها همواره سوم شخص مفرد است که نشان میدهد هیچیک از ضمایر «من، تو، ما، آنها، . . .» در جایگاه فاعل قرار ندارند، بلکه همهٔ این عناصر مضافالیه «گریه» هستند که دستخوش جایگردانی به آغاز جمله شدهاند.
✍🏿 پس فاعل جملهٔ (۲) و جملات (۶) تا (۹) کیست؟
@MorphoSyntax
👍9❤5
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
💎 نحو | «وقتی معصیت زیاد شود . . . (۱). خداوند بارانش را میگیرد؛ (۲). خداوند بارانش میگیرد.» نقش دستوری واژهٔ «خداوند» در جملهٔ اول و دوم، بهترتیب، چیست؟
☰
💎 نحو | نقش دستوری مضاف؟!
★در میان نقشهای دستوری عناصر جمله، چیزی به نام «مضاف» نداریم. در نمونههای زیر، «برادر» در گروه اسمی «برادر شهردار»، هستهٔ گروه است که در سنت به آن مضاف میگویند. اما همین اسم، نقشهای دستوی مختلفی در جمله/ بند (clause) پذیرفته است.
●فاعل ساختاری:
◄برادر شهردار به بند عمومی منتقل شده است.
●مفعول مستقیم:
◄برادر شهردار را به بند عمومی منتقل کردند.
●مفعول غیرمستقیم:
◄مسئول بند جایش را به برادر شهردار داد.
●محمول خردهبند:
◄مسئول بند خودش را برادر شهردار جا زد.
●فاعل خردهبند:
◄مسئول بند برادر شهردار را جانشین خود میداند.
●متمم اسم:
◄حمایت مسئول بند از برادر شهردار بیاجر نماند.
@MorphoSyntax
💎 نحو | نقش دستوری مضاف؟!
★در میان نقشهای دستوری عناصر جمله، چیزی به نام «مضاف» نداریم. در نمونههای زیر، «برادر» در گروه اسمی «برادر شهردار»، هستهٔ گروه است که در سنت به آن مضاف میگویند. اما همین اسم، نقشهای دستوی مختلفی در جمله/ بند (clause) پذیرفته است.
●فاعل ساختاری:
◄برادر شهردار به بند عمومی منتقل شده است.
●مفعول مستقیم:
◄برادر شهردار را به بند عمومی منتقل کردند.
●مفعول غیرمستقیم:
◄مسئول بند جایش را به برادر شهردار داد.
●محمول خردهبند:
◄مسئول بند خودش را برادر شهردار جا زد.
●فاعل خردهبند:
◄مسئول بند برادر شهردار را جانشین خود میداند.
●متمم اسم:
◄حمایت مسئول بند از برادر شهردار بیاجر نماند.
@MorphoSyntax
🙏4❤3🆒3👌2
☰
💎 نحو | خود را بنسلمان جا زد!
◄(۱). متهم خود را بنسلمان جا زد.
◄(۲). متهم خود را بنسلمان معرفی کرد.
❂ فعلهایی مانند «جا زدن» و «معرفی کردن» با معنایی که در دو جملهٔ بالا آمدهاند، محمول دوظرفیتی (متعدی/ گذرا) بهشمار میروند؛ با این توجه که موضوع بیرونی/ فاعل، گروه اسمی [متهم] است و جایگاه موضوع درونی/ مفعول، به خردهبند [خود را بنسلمان] تعلق یافته است.
❂ خردهبند (small clause) یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیفعل و بدون زمان است (مانند: توقف = ممنوع/ خود = بنسلمان). بنابراین، «خود را» در دو جملهٔ مورد بحث فاعل خردهبند است، اما چون حالت دستوریاش را از فعل گرفته، با نشانهٔ مفعولی آشکار شده است.
◄(۳). [متهم] [خود را بنسلمان] جا زد.
◄(۴). [متهم] [خود را بنسلمان] معرفی کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝پرونده: محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، به بهانهٔ ارسال کیف حاوی دلار برای یک بانوی میانسال، ۵۵ میلیون تومان هزینهٔ پست از او دریافت کرد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
💎 نحو | خود را بنسلمان جا زد!
◄(۱). متهم خود را بنسلمان جا زد.
◄(۲). متهم خود را بنسلمان معرفی کرد.
❂ فعلهایی مانند «جا زدن» و «معرفی کردن» با معنایی که در دو جملهٔ بالا آمدهاند، محمول دوظرفیتی (متعدی/ گذرا) بهشمار میروند؛ با این توجه که موضوع بیرونی/ فاعل، گروه اسمی [متهم] است و جایگاه موضوع درونی/ مفعول، به خردهبند [خود را بنسلمان] تعلق یافته است.
❂ خردهبند (small clause) یک رابطهٔ فاعلی ــ محمولی بیفعل و بدون زمان است (مانند: توقف = ممنوع/ خود = بنسلمان). بنابراین، «خود را» در دو جملهٔ مورد بحث فاعل خردهبند است، اما چون حالت دستوریاش را از فعل گرفته، با نشانهٔ مفعولی آشکار شده است.
◄(۳). [متهم] [خود را بنسلمان] جا زد.
◄(۴). [متهم] [خود را بنسلمان] معرفی کرد.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
🔝پرونده: محمد بنسلمان، ولیعهد عربستان، به بهانهٔ ارسال کیف حاوی دلار برای یک بانوی میانسال، ۵۵ میلیون تومان هزینهٔ پست از او دریافت کرد!
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
@MorphoSyntax
❤6😁1
☰
🧾 واژهگزینی | همــ + سرمایهگذار؟!
▫️اگر «همبنیانگذار» باب دندان کسی باشد، لابد «همسرمایهگذار» را هم میپسندد و فارغ از تحلیل ساختواژی، کاری به این ندارد که چرا در چند هزار سال پیشینهٔ زبان فارسی، بزرگان نظم و نثر (که صورتهای فراوانی با «همــ» آفریدهاند)، این تکواژ را تقریباً هرگز به مرکب ثانویه ملحق نکردهاند و مثلاً «همجنگجو» یا «همگوشهنشین» نساختهاند.
▫️البته در خور یادآوری است که در فارسی برای «همسرمایهگذار» (گردهبرداری از co-investor) کلمه داشتهایم و واژهٔ یکتکواژی «انباز» نگذاشته است دستوبالمان برای بیان این مفهوم خالی بماند. بنابراین، اگر از قدری کژتابی حاصل مصدر «انباز» بگذریم، مثلاً میتوانیم بگوییم «برای راهاندازی شرکت دانشبنیاد در سیلیکونولی به یک انباز مسلط به زبان انگلیسی نیازمندیم!»
@MorphoSyntax
🧾 واژهگزینی | همــ + سرمایهگذار؟!
▫️اگر «همبنیانگذار» باب دندان کسی باشد، لابد «همسرمایهگذار» را هم میپسندد و فارغ از تحلیل ساختواژی، کاری به این ندارد که چرا در چند هزار سال پیشینهٔ زبان فارسی، بزرگان نظم و نثر (که صورتهای فراوانی با «همــ» آفریدهاند)، این تکواژ را تقریباً هرگز به مرکب ثانویه ملحق نکردهاند و مثلاً «همجنگجو» یا «همگوشهنشین» نساختهاند.
▫️البته در خور یادآوری است که در فارسی برای «همسرمایهگذار» (گردهبرداری از co-investor) کلمه داشتهایم و واژهٔ یکتکواژی «انباز» نگذاشته است دستوبالمان برای بیان این مفهوم خالی بماند. بنابراین، اگر از قدری کژتابی حاصل مصدر «انباز» بگذریم، مثلاً میتوانیم بگوییم «برای راهاندازی شرکت دانشبنیاد در سیلیکونولی به یک انباز مسلط به زبان انگلیسی نیازمندیم!»
@MorphoSyntax
❤5😁3👌2🤔1
☰
📝 ویرایش | ارتقای کمیتنما
◄(۱). یک قاضی هر روز در مکزیک ربوده میشود.
🖍آیا این جمله مبهم است؟ احتمالاً خیر؛ چون بنا به منطق میدانیم که هر روز یک قاضی متفاوت در مکزیک ربوده میشود، نه آنکه قاضی مشخصی را هر روز بربایند و برای ربودن در روز بعد رها کنند. اما نمونهٔ زیر چطور؟
◄(۲). یک تیم هر سال در لیگ برتر آندورا قهرمان میشود.
🖍این جمله، بهجز برای دوستانی که نتایج لیگ برتر آندورا را دنبال میکنند، مبهم است و ممکن است اهل زبان، خوانش (۳) یا (۴) یا هر دو خوانش را از آن درک کنند.
◄(۳). یک تیم ثابت هر سال در لیگ آندورا قهرمان میشود.
◄(۴). هر سال یک تیم متفاوت در لیگ آندورا قهرمان میشود.
🖍این پدیده در دستور زایشی ارتقای کمیتنما/ سور خوانده میشود و برای آنکه دامنهٔ این یا آن کمیتنما بزرگتر از دیگری شود، باید در بخش صورت منطقی (LF) دستور ذهنیمان، یکی به جایگاهی بالاتر از دیگری ارتقا یابد.
🖍در نگارش کتابهای آموزشی، متنهای علمی و گزارشهای خبری که دقت در انتقال اطلاعات اهمیت افزونتری دارد، باید توجه کنیم که برهمکنش دو یا چند کمیتنما به ابهام معنایی نینجامد.
@MorphoSyntax
📝 ویرایش | ارتقای کمیتنما
◄(۱). یک قاضی هر روز در مکزیک ربوده میشود.
🖍آیا این جمله مبهم است؟ احتمالاً خیر؛ چون بنا به منطق میدانیم که هر روز یک قاضی متفاوت در مکزیک ربوده میشود، نه آنکه قاضی مشخصی را هر روز بربایند و برای ربودن در روز بعد رها کنند. اما نمونهٔ زیر چطور؟
◄(۲). یک تیم هر سال در لیگ برتر آندورا قهرمان میشود.
🖍این جمله، بهجز برای دوستانی که نتایج لیگ برتر آندورا را دنبال میکنند، مبهم است و ممکن است اهل زبان، خوانش (۳) یا (۴) یا هر دو خوانش را از آن درک کنند.
◄(۳). یک تیم ثابت هر سال در لیگ آندورا قهرمان میشود.
◄(۴). هر سال یک تیم متفاوت در لیگ آندورا قهرمان میشود.
🖍این پدیده در دستور زایشی ارتقای کمیتنما/ سور خوانده میشود و برای آنکه دامنهٔ این یا آن کمیتنما بزرگتر از دیگری شود، باید در بخش صورت منطقی (LF) دستور ذهنیمان، یکی به جایگاهی بالاتر از دیگری ارتقا یابد.
🖍در نگارش کتابهای آموزشی، متنهای علمی و گزارشهای خبری که دقت در انتقال اطلاعات اهمیت افزونتری دارد، باید توجه کنیم که برهمکنش دو یا چند کمیتنما به ابهام معنایی نینجامد.
@MorphoSyntax
❤4👌4👍2
☰
🔍 مسئله (۴۲)
💼 وقتی در مصاحبهٔ شغلی از آقاسعید پرسیدند که آیا پیشتر به گردهماییهای سیاسی احزاب مختلف رفته است، پاسخ کوتاهی داد که مجموعهٔ واحدهای واژگاهی (Vocabulary Item) آن، ۳۵ زیرمجموعهٔ سهعضوی دارد.
۱. هرگـز نرفته بودم.
۲. قــبلاً نـــرفـــتهام.
۳. بعداً خواهم رفت.
۴. شایـد رفته باشـم.
@MorphoSyntax
🔍 مسئله (۴۲)
💼 وقتی در مصاحبهٔ شغلی از آقاسعید پرسیدند که آیا پیشتر به گردهماییهای سیاسی احزاب مختلف رفته است، پاسخ کوتاهی داد که مجموعهٔ واحدهای واژگاهی (Vocabulary Item) آن، ۳۵ زیرمجموعهٔ سهعضوی دارد.
۱. هرگـز نرفته بودم.
۲. قــبلاً نـــرفـــتهام.
۳. بعداً خواهم رفت.
۴. شایـد رفته باشـم.
@MorphoSyntax
🤔6👍3
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
Anonymous Quiz
40%
۱. اسم یا صفت
41%
۲. صفت یا فعل
2%
۳. فعل یا اسم
17%
۴. کسی نمیداند
❤4😁1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
☰
💎 نحو | جهت دستوری
🔹«تصمیم گرفتن» محمول مرکب دوظرفیتی است که یک گروه اسمی (NP) و یک بند متممی (CP) را در جایگاه، بهترتیب، موضوعهای بیرونی (فاعل) و درونی (مفعول) خود میپذیرد.
◄[ما] تصمیم گرفتیم [که تهران تعطیل نشود].
🔹وقتی «تصمیم گرفتن» با تغییر جهت دستوری، به «تصمیم گرفته شدن» تبدیل میشود، گروه اسمیای که نقش معنایی «تصمیمگیرنده» را ایفا میکند، از ساختار کنار میرود و فقط بند متممی باقی میماند.
◄[ ـــ ] تصمیم گرفته شد [که تهران تعطیل نشود].
🔹از آنجا که در زبان فارسی بند متممی نمیتواند در نقش فاعل آشکار شود، جایگاه فاعل بند اصلی، به یک پوچواژهٔ تهی، یعنی ضمیر غیرارجاعی ناملفوظ، اختصاص مییابد که همتای «it» غیرارجاعی در انگلیسی است.
🔹بدین ترتیب، دو فرایند تغییر جهت از معلوم به مجهول و درج ضمیر غیرارجاعی در جایگاه فاعل، ابزارهای نحوی مناسبی برای گریز از مسئولیت «تصمیم گرفتن» بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Complex predicate = محمول مرکب
✔️Non-referential = غیرارجاعی
✔️Argument = موضوع
✔️Expletive = پوچواژه
✔️Voice = جهت
@MorphoSyntax
💎 نحو | جهت دستوری
🔹«تصمیم گرفتن» محمول مرکب دوظرفیتی است که یک گروه اسمی (NP) و یک بند متممی (CP) را در جایگاه، بهترتیب، موضوعهای بیرونی (فاعل) و درونی (مفعول) خود میپذیرد.
◄[ما] تصمیم گرفتیم [که تهران تعطیل نشود].
🔹وقتی «تصمیم گرفتن» با تغییر جهت دستوری، به «تصمیم گرفته شدن» تبدیل میشود، گروه اسمیای که نقش معنایی «تصمیمگیرنده» را ایفا میکند، از ساختار کنار میرود و فقط بند متممی باقی میماند.
◄[ ـــ ] تصمیم گرفته شد [که تهران تعطیل نشود].
🔹از آنجا که در زبان فارسی بند متممی نمیتواند در نقش فاعل آشکار شود، جایگاه فاعل بند اصلی، به یک پوچواژهٔ تهی، یعنی ضمیر غیرارجاعی ناملفوظ، اختصاص مییابد که همتای «it» غیرارجاعی در انگلیسی است.
🔹بدین ترتیب، دو فرایند تغییر جهت از معلوم به مجهول و درج ضمیر غیرارجاعی در جایگاه فاعل، ابزارهای نحوی مناسبی برای گریز از مسئولیت «تصمیم گرفتن» بهشمار میروند.
ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ ـ ـــ
✔️Complex predicate = محمول مرکب
✔️Non-referential = غیرارجاعی
✔️Argument = موضوع
✔️Expletive = پوچواژه
✔️Voice = جهت
@MorphoSyntax
😁5👍3👏3👌2
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
☰
💎 نحو | صفت مفعولی
□ عبارت «صفت مفعولی» در برابر اصطلاح انگلیسی «past participle» بهکار میرود که در دستور لاتین ریشه دارد و از واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن» آمده است؛ چرا که صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در ساختار نحوی غالباً بهشکل صفت یا فعل (و گاهی اسم) درمیآیند.
□ پیشتر اشاره کردیم که «صفت مفعولی» نام نامناسب و بلکه گمراهکنندهای برای صورتی از ریشۀ واژگانی است که با پسوند نمود کامل (ــده/ ــته) همراه میشود و میتواند در نقش صفت، فعل و حتی اسم بنشیند؛ مانند صفت مفعولی «injured» در نمونههای زیر از زبان انگلیسی:
●Verb:
►The athlete has injured his ankle.
●Adjective:
►An injured bird was lying there.
●Noun:
►The injured were taken to the hospital.
□ در فارسی نیز صفت مفعولی، یا دقیقتر بگوییم، صورت نمود کامل ریشه، هر سه مقولهٔ دستوری پیشگفته را میپذیرد و بیرون از بافت نحوی نمیتوان مقولهای برای آن تعیبن کرد (اساساً مقوله متعلق به نحو است، نه واژگان)؛ مانند صفت مفعولی «مرده» در نمونههای زیر:
●فعل:
◄خوشبختانه مجروح این حادثه هنوز نمرده است.
●صفت:
◄برخی از پرندگان جفت مردهٔ خود را رها نمیکنند.
●اسم:
◄در همهگیری طاعون، مردههای خود را میسوزاندند.
□ بههمین ترتیب، صفت مفعولی «آراسته» بیرون از ساحت نحو، مقولهٔ دستوری مشخصی ندارد، اما پس از حضور در ساختار نحوی، به فعل، صفت یا اسم تبدیل میشود.
@MorphoSyntax
💎 نحو | صفت مفعولی
□ عبارت «صفت مفعولی» در برابر اصطلاح انگلیسی «past participle» بهکار میرود که در دستور لاتین ریشه دارد و از واژۀ «participalis»، بهمعنای «سهیم شدن» آمده است؛ چرا که صفتهای مفعولی از هر دو مقولۀ فعل و صفت سهمی بردهاند و در ساختار نحوی غالباً بهشکل صفت یا فعل (و گاهی اسم) درمیآیند.
□ پیشتر اشاره کردیم که «صفت مفعولی» نام نامناسب و بلکه گمراهکنندهای برای صورتی از ریشۀ واژگانی است که با پسوند نمود کامل (ــده/ ــته) همراه میشود و میتواند در نقش صفت، فعل و حتی اسم بنشیند؛ مانند صفت مفعولی «injured» در نمونههای زیر از زبان انگلیسی:
●Verb:
►The athlete has injured his ankle.
●Adjective:
►An injured bird was lying there.
●Noun:
►The injured were taken to the hospital.
□ در فارسی نیز صفت مفعولی، یا دقیقتر بگوییم، صورت نمود کامل ریشه، هر سه مقولهٔ دستوری پیشگفته را میپذیرد و بیرون از بافت نحوی نمیتوان مقولهای برای آن تعیبن کرد (اساساً مقوله متعلق به نحو است، نه واژگان)؛ مانند صفت مفعولی «مرده» در نمونههای زیر:
●فعل:
◄خوشبختانه مجروح این حادثه هنوز نمرده است.
●صفت:
◄برخی از پرندگان جفت مردهٔ خود را رها نمیکنند.
●اسم:
◄در همهگیری طاعون، مردههای خود را میسوزاندند.
□ بههمین ترتیب، صفت مفعولی «آراسته» بیرون از ساحت نحو، مقولهٔ دستوری مشخصی ندارد، اما پس از حضور در ساختار نحوی، به فعل، صفت یا اسم تبدیل میشود.
@MorphoSyntax
👍7
MorphoSyntax
☰
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
💎 نحو | مقولهٔ دستوری واژهٔ «آراسته» چیست؟
☰
🧊 ساختواژه | صفت مفعولی «آراسته» در کدام جمله با وند تصریفی (inflectional affix) ساخته شده است؟
🧊 ساختواژه | صفت مفعولی «آراسته» در کدام جمله با وند تصریفی (inflectional affix) ساخته شده است؟
Anonymous Quiz
17%
۱. چهرهپرداز ظاهر او را با چند ترفند ساده آراسته کرد.
53%
۲. او با کمک چهرهپرداز، ظاهرش را کاملاً آراسته بود.
15%
۳. ظاهرش به کمک چهرهپرداز بهسرعت آراسته شد.
14%
۴. پیش از رفتن به روی صحنه، ظاهرش آراسته بود.
👍3❤1
2021 IELTS Reading (Academic).pdf
9.2 MB
☰
📔 کتاب | آیلتس
▪️Achieve IELTS: Grammar and Vocabulary (2009)
▪️IELTS Reading: Academic (2021)
@MorphoSyntax
📔 کتاب | آیلتس
▪️Achieve IELTS: Grammar and Vocabulary (2009)
▪️IELTS Reading: Academic (2021)
@MorphoSyntax
❤5🙏2