مُستشار – Telegram
مُستشار
331 subscribers
313 photos
53 videos
1 file
59 links
من، حسین توحیدی هستم، یک جستجوگر، یادگیرنده و پویندهٔ مسیر مشاوره مدیریت و اینجا گوشهٔ خلوتی است برای به اشتراک گذاشتن چیزهایی که دوست دارم شما هم ببینید یا بخوانیدشان.

@H_Tohidi
Download Telegram
#پلاستیک‌ها پیر نمی‌شوند.

@mostashaar
🤔 اندازهٔ منِ من چقدر است؟

ما در جامعه زندگی می‌کنیم و در این زندگی اجتماعی خود به دیگران وصلیم. تعداد این دیگران و دیگری‌ها بسته به میزان اجتماعی بودن ما فرق می‌کند و می‌تواند از پنج تا پنجاه، پانصد و حتی بیشتر متغیر باشد.

ما در زندگی روزمرهٔ خود و در بستر تعاملات اجتماعی‌مان تصمیماتی می‌گیریم. این تصمیمات به دلیل وصل بودن‌مان به دیگران، فقط و فقط جنبهٔ شخصی و فردی ندارند، بلکه بقیه هم معمولاً از تصمیمات ما اثر می‌پذیرند؛ یعنی اکثر تصمیمات ما پیامدهایی دارند که فقط در زمین خودمان نیست، بلکه بر دیگرانِ زندگی ما هم اثر یا اثراتی دارند.

حال نکته اینجاست که ما چقدر حواس‌مان به این پیامدهایی است که به دیگران می‌رسد و چقدر «اثر بر دیگران» در اتخاذ تصمیم‌هایمان مؤثر است. این چیزی است که می‌توان از آن به «اندازهٔ من» یاد کرد.

اگر منِ من کوچک باشد، در بیشتر موارد دیگران در مرکز تصمیماتم هستند و من فردی دگرخواه، فداکار و از خود گذشته شناخته می‌شوم. اگر منِ من بزرگ باشد، اکثراً خودم در مرکز تصمیماتم هستم و در دستهٔ افراد خودخواه جای خواهم گرفت.

خودخواهی و دگرخواهی انگار یک طیف است. کمی تأمل کنیم و ببینیم ما در کجای طیف قرار می‌گیریم.

@mostashaar
Forwarded from جریانـ
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺مردی ۹۶ ساله به‌ اتهام سرعت بالا در محدوده مدرسه جریمه می‌شود و به دادگاه می‌رود.

او اما این اتهام را نمی‌پذیرد و می‌گوید به علت شرایط سنی‌اش بسیار آهسته می‌راند و اصولاً بسیار کم و فقط به هنگام ضرورت رانندگی می‌کند و آن‌هم هر ۲ هفته یک‌بار، وقتی است که پسر دارای معلولیت خود را که سرطان دارد، برای آزمایش خون باید نزد پزشک ببرد.

قاضی از اینکه پیرمرد در ۹۶ سالگی از خانواده خود و پسر ۶۳ ساله‌اش مراقبت می‌کند متأثر می‌شود و با آرزوی بهترین‌ها برای پیرمرد و پسرس با توجه به مشاهدات خود جریمه او را لغو می‌کند.
#اخلاق_مراقبت

در «جریان» باشید.
@Jaryaann
یارا بهشت صحبت یاران همدم است
دیدار یار نامتناسب جهنم است

هر دم که در حضور عزیزی برآوری
دریاب، کز حیاتِ جهان حاصل آن دم است

هرگز حسد نبرده و حسرت نخورده‌ام
جز بر دو روی یار موافق که در هم است

آرام نیست در همه عالم به اتفاق
ور هست در مجاورت یار محرم است

دنیا خوش است و مال عزیز است و تن شریف
لیکن #رفیق بر همه چیزی مقدم است

#سعدی

@mostashaar
💢آیا روشنفکر باید غمگین باشد؟💢
✍️محمدمهدی اردبیلی
▪️منبع: روزنامه اعتماد

▪️این ادعا را تاکنون بسیار شنیده‌ایم: هرقدر یک فرد احمق‌تر باشد، خوشحال‌تر است؛ و هرقدر یک فرد باهوش‌تر باشد غمگین‌تر. می‌دانیم که این اسطوره‌ی رمانتیک سالهاست بر فضای روشنفکری ایرانی حاکم است. صادق هدایت رفته‌رفته به نماد روشنفکری ایرانی بدل شد، بیش از همه، حتی بیش از نثر قدرتمند یا طنز گزنده‌اش، به این دلیل که وی دقیقا این اسطوره‌ی «هرچه باهوش‌تر غمگین‌تر» را نمایندگی می‌کرد: نویسنده‌ای افسرده(دستکم در عرصه‌ی نمادین) که دست آخر با خودکشی تراژیکش خود را جاودان ساخت. البته حتماً می‌توان مضامینی در آثار هدایت یافت که با رویکرد فوق منافات داشته باشند، اما از آنجا که موضوع یادداشت حاضر نه نقد ادبی، بلکه سیاسی-اجتماعی است، تنها به جایگاه هدایت در عرصۀ عمومی نظر دارد، نه تحلیل محتوای آثارش. درکل، باید این تفکیک میان محتوای درونی و جایگاه بیرونی را بسیار جدی گرفت.
به نظر می‌رسد فضای فکری جامعه‌ی ما هنوز اسیر روح هدایت است. ما هنوز «غم» را ارج می‌نهیم و شادی را «خیانت» تلقی می‌‌کنیم. زمانی که احساس شادی می‌کنیم، این شادی غالباً با نوعی عذاب وجدان همراه است. گویی هرچه میزان دانش، تعهد، دغدغه‌ و مسئولیت‌پذیری فرد بالاتر باشد، این عذاب وجدان هم باید بیشتر باشد. حتی افراط‌های صورت گرفته، به ویژه در مجالس جشن و شادی‌مان، خود یکی از راهکارهای ما برای فراموش کردن این عذاب وجدان است. از دیگر نشانه‌های این اپیدمیِ «شادی‌ستیزی»، مواجهه‌ی ما با خودکشی است. ما هرقدر هم که از شنیدن مرگ یک فرد ناراحت شویم، قابل مقایسه با ناراحتی‌مان از خبر خودکشی نیست. به ویژه اینکه خودکشی‌کننده از قشری روشنفکر باشد: نویسنده، شاعر، مترجم، نقاش، بازیگر و غیره. و دقیقاً در همان لحظه‌ای که باید عمل این فرد، یعنی خودکشی را به نقد کشید، مقدس‌سازی و الگوبرداری‌ها آغاز می‌شود.
حال سوال اینجاست که چرا فرد خودکشی‌کننده چنین جایگاهی پیدا می‌کند؟ پاسخ‌های سیاسی، فرهنگی، مذهبی و روان‌شناختی زیادی وجود دارد که دست‌کم یکی از آنها که با بحث ما مرتبط است، همین اسطوره‌ی روشنفکر غمگین است. شعار «هرچه باهوش‌تر، غمگین‌تر» به ناگاه به این گزاره تبدیل می‌شود که «فلانی که از همه ما غمگین‌تر بود، اونقدر که از فرط غم خودش رو کشت، پس لابد از همه ما باهوش‌تر هم بوده است». به یکباره یک نویسنده کم‌سواد، یک شاعر درجه‌ی چندم یا یک مترجم بسیار ضعیف، پس از خودکشی به قهرمان و آرمان یک نسل تبدیل می‌شود.
در نهایت، باید نشان داد که هیچ تناسب مستقیمی بین غم و عقلانیت وجود ندارد. و اگر هم وجود داشته باشد غالباً برعکس است. افسردگی فی‌نفسه، نه ارزش، بلکه روی دیگر سکه‌ی انفعال است که دقیقا بر ضد خلاقیت، هوشمندی و خردورزی عمل می‌کند. اسپینوزا در کتاب اخلاق صراحتاً نشان می‌دهد که اندوه همان شرّ است که تحت تاثیر نوسانات شدید عواطف و دقیقاً در تضاد با عقلانیت عمل می‌کند. یا به تعبیری هگلی، می‌توان نشان داد که آگاهی ناشاد، دقیقاً برخلاف ژست‌ «روشنفکر دانای غمگین»، افسردگی و ناشادی‌اش را به عنوان تمهیدی برای عدم مواجهه با تعارضات خود و فرار از حقیقت‌اش برمی‌گزیند و برای مخفی کردن این مساله مجبور می‌شود این ناشادی را به صورت‌های مختلف توجیه کند و ضعفش را فضیلت و افسردگی‌اش را دانایی جلوه دهد. اگر نیچه بود، شاید افسردگی را یکی از نمونه‌های متاخرترِ «اخلاق بردگان» می‌نامید.
هدف از انتشار این یادداشت کوتاه به هیچ وجه دفاع از هرگونه خوش‌باشی و عافیت طلبی نیست، بلکه اتفاقا تلاشی است برای شکستن اسطوره «فضیلت سازی از غم» و نشان دادن این حقیقت که اتفاقاً افسردگی، آن هم در وضعیت سیاسی-اقتصادی-اجتماعی نابسامان ما، خود یکی از نمونه‌های همین عافیت‌طلبی و عین خیانت به «امید» است. علاوه بر این باید از این اسطورۀ یهودی-مسیحی برآمده از گناه اولیه فراتر رفت که شاد بودن را معادل خیانت به آرمانها یا فراموشی رنج‌کشان می‌داند. رنج‌کشان جهان به اندوه ما نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای تغییر جهان محتاجند. البته این نوشته در عین حال قصد ندارد اندوه یا غمِ غمگینان را مورد تمسخر قرار دهد، یا آن را کم ارزش جلوه دهد. بلکه فقط «کاسبی کردن با غم» یا ارتزاق اجتماعی از طریق غصه خوردن را مد نظر قرار داده است. نمی‌توان کتمان کرد که همواره نوعی نارضایتی یا غم برای انسانِ هبوط کرده، انسان آرمان‌خواه و دغدغه‌مند وجود دارد، اما نکته اصلی در این است که این غم و نارضایتی باید خود را نه در افسردگی و کناره‌گیری، بلکه در پویایی و فعالیت نشان دهد و بدل به انگیزه‌ای برای تغییر وضعیت شود. بنابراین دو راهی‌ای که ما باید بین آن دست به انتخاب بزنیم، نه دوراهی غم و شادی، بلکه دوراهی زیستنِ فعالانه و منفعلانه است.
👆 این نوشته با اینکه کمی طولانی است، ارزش خواندن دارد.

🌀 «رنج‌کشانِ جهان به اندوه ما نیازی ندارند، بلکه بیشتر به هوشمندی، خلاقیت، پویایی و حرکت ما برای #تغییر جهان محتاج‌اند.»
🌀 دعوت به حضور در یک نشست گپ‌وگفت با موضوع کار

پدیدهٔ #کار برای من همواره شگفتی خاصی داشته است. این شگفتی اقلاً دو وجه دارد.

اول اینکه این کار چیست که توانسته بخش قابل‌اعتنایی (حدود یک‌چهارم تا نیمی و حتی بیشتر) از زندگی آدمیان را به خود اختصاص دهد.

دوم اینکه چه سازوکار انگیزشی‌ای توانسته انسان‌ها را تا این حد به تلاش و تکاپو وادارد. اینکه یک نانوا حاضر می‌شود صبح سحر، کنار تنور را به خواب ناز ترجیح دهد، یا یک سرهنگ ارتش، مراسم صبح‌گاه نظامی را به صبحانه با خانواده، یا یک مهندس کامپیوتر، کدنویسی با کامپیوترش را به دورهمی پرنشاط دوستانه، و مانند اینها.

این شگفتی نسبت به پدیدهٔ کار مرا در پایان دوران کارشناسی‌ارشد به این واداشت که موضوع پایان‌نامه‌ام را مرتبط با کار تعریف کنم تا بتوانم به‌صورت متمرکز و هدفمند در این حوزه مطالعه و پژوهش کنم. موضوع پایان‌نامهٔ من پس از رفت‌وبرگشت‌های مکرر شد: «بررسی نگرش کارآفرینان ایرانی نسبت به کار».

در آن زمان تا جایی که توانستم دربارهٔ کار خواندم، پیشینهٔ تاریخی آن را بررسی کردم، با کارکردهای کار آشنا شدم و تقریباً دانستم که انسانها چرا سراغ کار می‌روند.

اکنون به درخواست دوستانی از #فانوس_شب، نشستی تدارک دیده شده تا دربارهٔ این دو سؤال گفت‌وگو کنیم:
۱. کار چیست؟
۲. چرا کار می‌کنیم؟
و با استفاده از پرسشنامهٔ سنجش نگرش نسبت به کار، نگرش خود نسبت به این پدیده را بسنجیم.

فانوس شب، جمعی دوستانه از دانشجویان و فارغ‌التحصیلان دانشگاه صنعتی شریف است که به منظور یادگیری جمعی در سال ۹۶ شکل گرفته است.

شما هم اگر می‌خواهید در نشست پنج‌شنبه عصر (ساعت ۵ تا ۷) حضور داشته باشید، کافی است که این فرم (shorturl.at/otGW3) را تکمیل کنید. این نشست در پارک علم و فناوری شریف واقع در ضلع غربی دانشگاه، روبروی رستوران المهدی، برگزار می‌شود.
پس از نشست گپ‌وگفت دربارهٔ #کار

پارک علم و فناوری شریف | ۷ شهریور ۹۸

@mostashaar
♻️ دیوار #زباله در شریف

دیوار زباله، پروژه‌ای دانشجویی بود که یکی از تیم‌های مدرسه اشتغال شریف با حمایت گروه دوستداران محیط‌زیست دانشگاه و مجموعهٔ شریف‌پلاس آن را اجرا کردند. این حجم از قوطی‌های فلزی و بطری‌های پلاستیکی فقط در طول یک ماه (تیر ۹۸ که ماه کم‌ترددی هم هست) در مجموعهٔ شریف‌پلاس (رستوران آزاد دانشگاه) مصرف شده است.

🤔 سؤال اصلی پروژهٔ دیوار زبالهٔ شریف از مخاطبان طرح این بود که: «بدون اصلاح رویهٔ #مصرف کنونی، ارتفاع این دیوار به کجا خواهد رسید؟»

@mostashaar
🗳 این نظرسنجی‌ای است دربارهٔ بهترین بازی #فرهاد_اصلانی که تاکنون بیش از ۲۲۰۰۰ نفر در آن شرکت کرده‌اند.

من همهٔ این فیلم‌ها (به جز به خاطر پونه) را دیده‌ام و به نظرم بازی فرهاد اصلانی در همهٔ آنها کمابیش یکسان و خوب بوده است.

🤔 به نظر شما اینکه اکثر افراد (حدود ۶۰ درصد) مغزهای کوچک زنگ‌زده را انتخاب کرده‌اند، نشانه‌ای از خطای تازگی یا تأخر (#recency_bias) نیست؟!

پ.ن: مغزهای کوچک زنگ‌زده، آخرین فیلم اصلانی است که اکران شده است.

@mostashaar
Forwarded from مُستشار
هفت درس‌آموخته از واقعه کربلا «برای زندگی»

۱. زندگی همیشه و با هر خواری و خفتی ارزش ادامه‌دادن ندارد.

۲. هستند انسان‌هایی که به هیچ قیمتی نمی‌توان آنها را خرید و تهدید و تطمیع روی آنها اثر نمی‌کند.

۳. قدرت سیاسی در برابر انسان‌ها عاجزتر از آنی است که مقتدران سیاسی گمان می‌کنند.

۴. همه چیز قابل مذاکره نیست و مصالحه به هر قیمتی معنا ندارد. مصالحه وقتی است که حق و باطل را نتوان شناخت.

۵. هستند ارزش‌هایی که از اتحاد مردم مهم‌ترند و اتحاد مردم به هر قیمتی ارزش ندارد. اگر اتحاد حول ارزش‌های اخلاقی شکل بگیرد، ارزشمند است.

۶. امام حسین نشان دادند که اگر طرفداری از حق می‌کنند، وقتی به سودشان باشد طرفداری می‌کنند، وقتی هم به ضررشان باشد، باز طرفداری می‌کنند.

۷. امام حسین از مقدسات مذهبی به سود خودشان بهره نبردند.

برگرفته از سخنرانی استاد ملکیان در سال ۹۴

@mostashaar
پنجرهٔ جُو-هری یکی از کاربردی‌ترین یادگیری‌های من از درس رفتار سازمانی بوده است.

این ماتریس، دو بُعد و چهار ناحیه دارد. یک بُعد میزان شناخت من از خودم است و دیگری میزان شناخت دیگران از من.

ناحیهٔ شناخته‌شده (open area)
هم من به این ویژگی‌های خودم آگاهم و هم دیگران. در این ناحیه معمولاً تعارضی پیش نمی‌آید.

ناحیهٔ مخفی (hidden area)
خودم به این بخش از وجودم آگاهم، اما دیگران چیزی از آن نمی‌دانند. روش کوچک‌تر کردن این بخش، #خودگشایی است.

ناحیهٔ کور (blind area)
بخشی است که خودم نسبت به آن چندان آگاه نیستم اما دیگران می‌دانند که من چگونه‌ام. این وظیفهٔ اطرافیان است که به من #بازخورد بدهند تا نسبت به این بخش از وجود خودم آگاه شوم.

ناحیهٔ ناشناخته (unknown area)
بخشی از وجود من است که متأسفانه نه خودم آن را می‌شناسم و نه دیگران. برای هر چه کوچک کردن این بخش باید در خود #تعمق کرد.

🌀 هر چقدر ناحیهٔ شناخته‌شدهٔ من بزرگ‌تر باشد، تعامل دیگران با من راحت‌تر است و افراد تکلیف‌شان را در مواجهه با من بهتر می‌دانند. این ناحیه با سه روش خودگشایی، بازخوردگیری و خودشناسی توسعه می‌یابد.

@mostashaar
ما معمولاً در موقعیتی که یکی از اطرافیان‌مان ناراحت است و گریه می‌کند، به او می‌گوییم: «گریه نکن، چیزی نیست»؛ در حالی که شاید چیزی باشد و گریه کردن هم لازم. این جملات، انگار #همدلی پخته‌تری است:

- من کنارتم.
- حق داری که ناراحت باشی.
- فک کنم خیلی موقعیت سختی باشه.
- می‌تونی درباره‌ش با من دردِ دل کنی.
- من بهت کمک می‌کنم تا درست بشه.
- این اتفاق واقعاً منصفانه نبوده.
- این ماجرا خیلی غم‌انگیز بوده.
- احتمالاً می‌خوای تنها باشی؛ با این حال من همین اطرافم که هر وقت خواستی با هم باشیم.

@mostashaar
1
«لطفاً خیلی حواست به چیزهایی که می‌گویی باشد! می‌دانی آخر، وقتی حرف‌ها زده شدند، ممکن است بخشیده شوند، اما فراموش نه.»
#مراقبت

این درس را این روزها بارها با خودم مرور می‌کنم.
👆هفت سبک خوراک
🍖 از گوشت‌خواری تا گیاه‌خواری 🍏

🥗 سبک زندگی #سبز بیشتر منطبق بر گیاه‌خواری است. سبک خوراک شما از کدام نوع است؟

📆 1 November: World Vegan Day

@sharif_gs
🌱 درس گفتار:
اخلاق محیط زیست
مدرس: اردشیر منصوری

▫️ زمان: یکشنبه‌ها؛ ساعت: 16 تا 18
شروع دوره: یکشنبه، سوم آذر.

▪️محل ثبت نام و برگزاری دوره:
مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران
امروز به دعوت امیر شاهرخی، به سومین همایش «شناسایی و پرورش مدیران و رهبران آینده» که موسسهٔ #معنا برگزار می‌کند، آمده‌ام.

محتوای همایش در نگاه من به اندازهٔ کافی خوب و در بعضی موارد فراتر از انتظار بوده. نکتهٔ مثبت اینه که ارائه‌ها یا به مطالعات معتبری ارجاع داده یا حاصل یه تجربهٔ واقعی بوده. با این حال یه نکته هست که در بعضی از سخنران‌ها قابلیت بهبود داره؛ استفاده از تکیه‌کلام‌ها.

درواقع،
خدمت‌تون عارضم که،
توجه کردین؟
درست می‌گم؟
و البته صدای مممممم ممتد که ناشی از فکر کردن برای به‌یادآوردن مطالب و نظم دادن به ذهنه.

اصولاً می‌گن با طی‌کردن این مراحل تکیه‌کلام از دهن آدم می‌افته:

۱. یه موضوع برای خودتون در نظر بگیرین.
۲. یه‌کم به اون موضوع فکر کنین.
۳. در حد یه ربع اون موضوع رو برای مخاطب فرضی ارائه کنین.
۴. صدای ارائهٔ خودتون رو ضبط کنین.
۵. با گوش کردن به این فایل صوتی، با تکیه‌کلام‌های خودتون آشنا بشین.
۶. بعد از اون اگه دیدین که تکیه‌کلام خاصی دارین، برای حذف کردنش تمرین و تلاش کنین تا شما هم به یه سخنران خوب تبدیل بشین.

@mostashaar
💡 #خلاقیت می‌تونه به همین سادگی و به همین زیبایی باشه. نیکیتا کانکین، طراح روس، برای چند نوع ماکارونی و اسپاگتی این بسته‌بندی‌های خلاقانه و زیبا رو طراحی کرده.

@mostashaar
- چرا مانده‌ای؟
- آخر کسی باید باشد که آتش را روشن نگه دارد؛ آن‌هایی که قرار است بیایند، اینجا را از دودی که از بامش بلند می‌شود، پیدا می‌کنند.

از اینستاگرام خانهٔ کارمان با کمی تغییر

@mostashaar
📚 یکی از مفیدترین و تأثیرگذارترین کتاب‌هایی که تاکنون خوانده‌ام و توانسته تحمل بخشی از رنج‌های زندگی را برایم آسان‌تر کند، کتابی از آلن دوباتِن، فیلسوف و نویسندهٔ سوئیسی‌بریتانیایی است. آلن دوباتن که یکی از هم‌بنیان‌گذاران «مدرسهٔ زندگی» است، توانسته #فلسفه را به زبان ساده به بستر جامعه بیاورد و به برخی سؤالات بنیادین #زندگی پاسخ‌هایی روشن و کاربردی بدهد.

دوباتن در کتاب «تسلی‌بخشی‌های فلسفه» با محور قرار دادن زندگی و آموزه‌های شش فیلسوف (سقراط، اِپیکور، سِنِکا، مونتِنی، شوپنهاور و نیچه) ما را در مواجهه با شش موقعیت دردناک و رنج‌آور در زندگی (عدم محبوبیت، کم‌پولی، شکست و ناکامی، ناتوانی، قلب شکسته، و سختی‌ها و رنج‌ها) تسلی می‌دهد.

در بخشی از این #کتاب کارکرد فلسفه این‌گونه تبیین شده است: «درست همان‌گونه که اگر طبابت و پزشکی نتواند بیماری جسمی افراد را برطرف کند، هیچ سودی ندارد، فلسفه هم اگر نتواند تألم فکری را برطرف سازد، بی‌فایده است».

@mostashaar