Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️- سخنان مارتین اسکورسیزی دربارهٔ آثار فدریکو فلینی
▪️- در برنامهٔ "چارلی رز"
🎤¦ #interview
👤¦ #Martin_Scorsese
👤¦ #Federico_Fellini
🌀¦ @Perspective_7
▪️- در برنامهٔ "چارلی رز"
🎤¦ #interview
👤¦ #Martin_Scorsese
👤¦ #Federico_Fellini
🌀¦ @Perspective_7
👍1
فئودور داستایفسکی:
« دزدهای کوچک قربانیِ فقرند و دزدهای بزرگ ریشههای فقر. عدالت حقیقی در حذف ریشههای فقر است نه در به زنجیر کشیدن قربانیانِ فقر »
👤| #Dostoevsky
🌀¦ @Perspective_7
« دزدهای کوچک قربانیِ فقرند و دزدهای بزرگ ریشههای فقر. عدالت حقیقی در حذف ریشههای فقر است نه در به زنجیر کشیدن قربانیانِ فقر »
👤| #Dostoevsky
🌀¦ @Perspective_7
👍2
▪️ ۶ درس فیلمسازی از دیدگاه «مارتین اسکورسیزی»
🔻 1)هیچگاه دست از الهام گرفتن برندارید. قطعا به آن نیاز دارید.
فیلمهای کمی هستند که دیدنشان باعث شود تا میل به ادامه فیلمسازی در شما به وجود بیاید. هر فیلمسازی برای فیلم ساختن نیاز به الهام گرفتن دارد. تا دوباره سر ذوق بیاید. بعضی اوقات زمانی که سخت درگیر فیلمبرداری یا تدوین فیلم جدیدت هستی، به نقطه هایی میرسی که تردید میکنی آیا توان آن را داری که این کارها را دوباره انجام دهی یا نه.اما ناگهان از دیدن کار سینماگر یا هنرمند دیگری به وجد میآیی و مشتاق میشوی به خلق اثری جدید با حال و هوایی جدید.
🔻 2) هیچوقت میزان پولی که لازم دارید را به دست نمیآورید
فکر کنم تنها یک یا دو فیلم تا کنون بوده که تمامی حمایتهای مالی که نیاز داشتم را در اختیار داشتم. در بقیه فیلمهایم دلم میخواست پول بیشتری میداشتم تا ده روز بیشتر فیلمبرداری میکردیم. باید در درون خودمان بدانیم که محدودیتهای واقعی زیادی در راه رسیدن به هدف وجود دارد. حواسمان باشد که فیلمسازان بزرگ همیشه محصولی خلق کردهاند که برای بهتر شدن، نیاز به کمی پول و زمان بیشتری داشته است. کمالگرایی دور از دسترس است، اما عالی بودن نه.
🔻 3) فیلمهای اسکورسیزی انعکاسی از گذشته و شخصیت واقعی خود اوست.
او بسیاری از داستانهایش رااز دوران بزرگ شدنش در نیویورک الگوبرداری کرده. این قضیه تنها به موضوع فیلم برنمیگردد و به لحن فیلم هم میتواند مرتبط باشد."من به نگاه رئالیستیک علاقهای ندارم. اصلاً! هر فیلمی باید ظاهرش به شکلی باشد که من احساس میکنم باشد."
🔻 4) سر صحنه فیلمبرداری، با همه یکسان برخورد کنید
بازیگران فیلمهای اسکورسیزی، بارها گفتهاند که او سر صحنه طوری رفتار میکند که همه احساس برابر بودن کنند و مهم نیست که چقدر یک شخص اسم بزرگی دارد و یا مشهور است. این نشاندهنده فضای حاکم بر کاری است که یکی از بزرگترین کارگردانان حال حاضر دنیا، به وجود میآورد. هنروران ، طراح صحنه، بازیگر معروف، تدارکاتی و همه و همه باید حس برابر بودن داشته باشند تا با تمام وجود برای پروژه کار کنند. اسکورسیزی سعی میکند همه را بشناسد و به لحاظ حسی با آنها ارتباط بگیرد. شاید کمی دور از انتظار به نظر برسد اما نتیجه آن در حاصل کار کاملاً
مشهود میشود.
🔻 5) فیلمهای بزرگ تاریخ را از دست ندهید.
اسکورسیزی نام چند فیلم را به عنوان فیلمهایی که نباید دیدنشان را از دست داد، عنوان کرده است. این کارگردان خودش را متأثر از 85 فیلم مورد نظر میداند. قطعاً این تعداد فیلم، همه فیلمهای بزرگ تاریخ را در خود جای نداده اما حتما نکته ای داشته که اسکورسیزی آنها را به عنوان منابع الهام خود دانسته است.
🔻 6) از تحقیقات میدانی و عملی نترسید.
اسکورسیزی برای رسیدن به تجربه یک راننده تاکسی، برای ساخت فیلم معروف خود با همین نام، همراه با رابرت دنی و سوار تاکسی میشد و در شهر میگشت و مسافر سوار میکرد. گاهی اوقات باید کارهایی کرد تافضای خلق یک شخصیت یا شرایط برای شما تسهیل و ملموس شود. بنابراین از سوار شدن در یک آمبولانس نترسید. اینگونه پی ریزی چارچوب یک داستان را بهتر و کم نقض تر انجام میدهید.
📚| #Cinematicterms
👤| #Martin_Scorsese
🌀¦ @Perspective_7
🔻 1)هیچگاه دست از الهام گرفتن برندارید. قطعا به آن نیاز دارید.
فیلمهای کمی هستند که دیدنشان باعث شود تا میل به ادامه فیلمسازی در شما به وجود بیاید. هر فیلمسازی برای فیلم ساختن نیاز به الهام گرفتن دارد. تا دوباره سر ذوق بیاید. بعضی اوقات زمانی که سخت درگیر فیلمبرداری یا تدوین فیلم جدیدت هستی، به نقطه هایی میرسی که تردید میکنی آیا توان آن را داری که این کارها را دوباره انجام دهی یا نه.اما ناگهان از دیدن کار سینماگر یا هنرمند دیگری به وجد میآیی و مشتاق میشوی به خلق اثری جدید با حال و هوایی جدید.
🔻 2) هیچوقت میزان پولی که لازم دارید را به دست نمیآورید
فکر کنم تنها یک یا دو فیلم تا کنون بوده که تمامی حمایتهای مالی که نیاز داشتم را در اختیار داشتم. در بقیه فیلمهایم دلم میخواست پول بیشتری میداشتم تا ده روز بیشتر فیلمبرداری میکردیم. باید در درون خودمان بدانیم که محدودیتهای واقعی زیادی در راه رسیدن به هدف وجود دارد. حواسمان باشد که فیلمسازان بزرگ همیشه محصولی خلق کردهاند که برای بهتر شدن، نیاز به کمی پول و زمان بیشتری داشته است. کمالگرایی دور از دسترس است، اما عالی بودن نه.
🔻 3) فیلمهای اسکورسیزی انعکاسی از گذشته و شخصیت واقعی خود اوست.
او بسیاری از داستانهایش رااز دوران بزرگ شدنش در نیویورک الگوبرداری کرده. این قضیه تنها به موضوع فیلم برنمیگردد و به لحن فیلم هم میتواند مرتبط باشد."من به نگاه رئالیستیک علاقهای ندارم. اصلاً! هر فیلمی باید ظاهرش به شکلی باشد که من احساس میکنم باشد."
🔻 4) سر صحنه فیلمبرداری، با همه یکسان برخورد کنید
بازیگران فیلمهای اسکورسیزی، بارها گفتهاند که او سر صحنه طوری رفتار میکند که همه احساس برابر بودن کنند و مهم نیست که چقدر یک شخص اسم بزرگی دارد و یا مشهور است. این نشاندهنده فضای حاکم بر کاری است که یکی از بزرگترین کارگردانان حال حاضر دنیا، به وجود میآورد. هنروران ، طراح صحنه، بازیگر معروف، تدارکاتی و همه و همه باید حس برابر بودن داشته باشند تا با تمام وجود برای پروژه کار کنند. اسکورسیزی سعی میکند همه را بشناسد و به لحاظ حسی با آنها ارتباط بگیرد. شاید کمی دور از انتظار به نظر برسد اما نتیجه آن در حاصل کار کاملاً
مشهود میشود.
🔻 5) فیلمهای بزرگ تاریخ را از دست ندهید.
اسکورسیزی نام چند فیلم را به عنوان فیلمهایی که نباید دیدنشان را از دست داد، عنوان کرده است. این کارگردان خودش را متأثر از 85 فیلم مورد نظر میداند. قطعاً این تعداد فیلم، همه فیلمهای بزرگ تاریخ را در خود جای نداده اما حتما نکته ای داشته که اسکورسیزی آنها را به عنوان منابع الهام خود دانسته است.
🔻 6) از تحقیقات میدانی و عملی نترسید.
اسکورسیزی برای رسیدن به تجربه یک راننده تاکسی، برای ساخت فیلم معروف خود با همین نام، همراه با رابرت دنی و سوار تاکسی میشد و در شهر میگشت و مسافر سوار میکرد. گاهی اوقات باید کارهایی کرد تافضای خلق یک شخصیت یا شرایط برای شما تسهیل و ملموس شود. بنابراین از سوار شدن در یک آمبولانس نترسید. اینگونه پی ریزی چارچوب یک داستان را بهتر و کم نقض تر انجام میدهید.
📚| #Cinematicterms
👤| #Martin_Scorsese
🌀¦ @Perspective_7
👍1
لئو تولستوی:
« آدمی تا زمانی که سختیهایش را میفهمد، زنده است
ولی وقتی سختیهای دیگران را درک میکند، یک انسان است »
● به مناسبتِ سالمرگ یکی از قلههای ادبیات روسیه «لئو تولستوی»
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
« آدمی تا زمانی که سختیهایش را میفهمد، زنده است
ولی وقتی سختیهای دیگران را درک میکند، یک انسان است »
● به مناسبتِ سالمرگ یکی از قلههای ادبیات روسیه «لئو تولستوی»
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
👍1
| تولستوی و سینما
| «شايد وسیله با قدرتی از آب درآید»
خواهید دید که این دستگاه سادۀ فیلم در زندگی ما انقلابی به راه خواهد انداخت. منظورم در زندگی نویسندگان است. این وسيله به مثابۀ حملهٔ مستقیمی است به شیوه های قدیمی نویسندگی ما. باید خودمان را به این پردۀ پر سایه و روشن دستگاهِ سرد نمایش فیلم عادت بدهیم و شیوه های نوینی را برای نویسندگی اختیار کنیم. من درباره این مسأله زیاد تعلق نموده و به گمانم آینده را به درستی پیش بینی کردهام.
و معهذا به این آینده خوشبین هستم. این تعویض سریع صحنه و این معجون احساسات و تجربه ها خیلی نافع تر از آن نثر سنگین و کشداری است که ما نویسندگان به آن عادت کرده ایم. به زندگی نزدیک تر است، چرا که در زندگی گذر از يك مرحله به مرحله ای دیگر به سرعت جریان می یابد و عواطف و احساسات روح به مثابه طوفانی سریع می گذرد. سینما کلید راز «حرکت» را یافته است و درست به همین دلیل است که وسیله ای است عالی هنگامی که من پیِس «لاشه زنده» را می نوشتم با اشکالات بیشماری روبرو بودم. چرا که صحنه ها و تصاویری کافی در دست نداشتم و در ضمن نمی توانستم به سرعت دلخواه از يك واقعه به واقعهای دیگر پیِس را منتقل کنم.
صحنه تئأتر مانند لقمه ای در گلوی من گیر کرده بود و مجبور شدم که از نمایشنامه صحنه هایی را کنار بگذارم تا خود را با الزامات زیباییشناسی و اسلوب تئأتر هماهنگ کنم. بخاطر می آورم که زمانی کسی به من گفته بود که در تواتر صحنه چرخنده ای درست کرده اند به طوری که یک یا دو صحنه را میشد بدون افتادن پرده از قبل آماده کرد. من مانند يك بچه شادمان شده به خودم اجازه دادم كه يك نمایشنامه ده صحنه ای بنویسم ولی حتی در آن هنگام هم ایمان کافی به اسلوب تئأتری پیدا نکردم.
ولى سينما عالیست. چرا که به سرعت میتوان داستان را از يك صحنه به صحنه ای دیگر منتقل کرد. دریا را میبینیم و ناگهان ساحل و شايد يك شهر و بعد یک کاخ و تراژدیای که در کاخ در جریان است، و همیشه تراژدیهایی در کاخ ها در جریان است، همچنانکه در آثار شکسپیر هم میبینیم. من همیشه در نظر داشته ام که سناریویی برای سینما بنویسم و موضوع اش را هم دارم که داستانی است پر زد و خورد و خونین. من هیچگاه از موضوع های خونین اجتناب نکردهام. به عنوان مثال «هومر» یا «کتاب مقدس» را در نظر بگیرید که پر از صحنههای خونین مانند قتلها و جنگهای مختلف است. ولی معهذا این کتابها برای دوستداران ادبیات جزو کتب مقدسی هستند که خواندن آنها انسان را به عرش میرساند.
این خود موضوع نیست که وحشتناک است بلکه واقعیت خونریزی و کشتار است که همراه با دلایلی که له آن ارائه میشود انسان را تکان میدهد. یکی از رفقایم که از کورسک (Kursk) برگشته بود واقعهای تکان دهنده را برایم تعریف کرد که داستانش به درد فیلم میخورد. چرا که نه قابلیت برگرداندن به ادبیات را دارد و نه قابلیت روی صحنه تئأتر آوردن را. در نتیجه فقط به درد صحنه سینما میخورد و شاید چیزی با قدرت از آب درآید.
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
| «شايد وسیله با قدرتی از آب درآید»
خواهید دید که این دستگاه سادۀ فیلم در زندگی ما انقلابی به راه خواهد انداخت. منظورم در زندگی نویسندگان است. این وسيله به مثابۀ حملهٔ مستقیمی است به شیوه های قدیمی نویسندگی ما. باید خودمان را به این پردۀ پر سایه و روشن دستگاهِ سرد نمایش فیلم عادت بدهیم و شیوه های نوینی را برای نویسندگی اختیار کنیم. من درباره این مسأله زیاد تعلق نموده و به گمانم آینده را به درستی پیش بینی کردهام.
و معهذا به این آینده خوشبین هستم. این تعویض سریع صحنه و این معجون احساسات و تجربه ها خیلی نافع تر از آن نثر سنگین و کشداری است که ما نویسندگان به آن عادت کرده ایم. به زندگی نزدیک تر است، چرا که در زندگی گذر از يك مرحله به مرحله ای دیگر به سرعت جریان می یابد و عواطف و احساسات روح به مثابه طوفانی سریع می گذرد. سینما کلید راز «حرکت» را یافته است و درست به همین دلیل است که وسیله ای است عالی هنگامی که من پیِس «لاشه زنده» را می نوشتم با اشکالات بیشماری روبرو بودم. چرا که صحنه ها و تصاویری کافی در دست نداشتم و در ضمن نمی توانستم به سرعت دلخواه از يك واقعه به واقعهای دیگر پیِس را منتقل کنم.
صحنه تئأتر مانند لقمه ای در گلوی من گیر کرده بود و مجبور شدم که از نمایشنامه صحنه هایی را کنار بگذارم تا خود را با الزامات زیباییشناسی و اسلوب تئأتر هماهنگ کنم. بخاطر می آورم که زمانی کسی به من گفته بود که در تواتر صحنه چرخنده ای درست کرده اند به طوری که یک یا دو صحنه را میشد بدون افتادن پرده از قبل آماده کرد. من مانند يك بچه شادمان شده به خودم اجازه دادم كه يك نمایشنامه ده صحنه ای بنویسم ولی حتی در آن هنگام هم ایمان کافی به اسلوب تئأتری پیدا نکردم.
ولى سينما عالیست. چرا که به سرعت میتوان داستان را از يك صحنه به صحنه ای دیگر منتقل کرد. دریا را میبینیم و ناگهان ساحل و شايد يك شهر و بعد یک کاخ و تراژدیای که در کاخ در جریان است، و همیشه تراژدیهایی در کاخ ها در جریان است، همچنانکه در آثار شکسپیر هم میبینیم. من همیشه در نظر داشته ام که سناریویی برای سینما بنویسم و موضوع اش را هم دارم که داستانی است پر زد و خورد و خونین. من هیچگاه از موضوع های خونین اجتناب نکردهام. به عنوان مثال «هومر» یا «کتاب مقدس» را در نظر بگیرید که پر از صحنههای خونین مانند قتلها و جنگهای مختلف است. ولی معهذا این کتابها برای دوستداران ادبیات جزو کتب مقدسی هستند که خواندن آنها انسان را به عرش میرساند.
این خود موضوع نیست که وحشتناک است بلکه واقعیت خونریزی و کشتار است که همراه با دلایلی که له آن ارائه میشود انسان را تکان میدهد. یکی از رفقایم که از کورسک (Kursk) برگشته بود واقعهای تکان دهنده را برایم تعریف کرد که داستانش به درد فیلم میخورد. چرا که نه قابلیت برگرداندن به ادبیات را دارد و نه قابلیت روی صحنه تئأتر آوردن را. در نتیجه فقط به درد صحنه سینما میخورد و شاید چیزی با قدرت از آب درآید.
👤¦ #Leo_Tolstoy
🌀¦ @Perspective_7
👍1
• تاریخچۀ اپرا
گرچه از دوره یونان باستان صحنه نمایش برای اجرای موسیقی ساخته شده است اما میدانیم بطور معمول تاریخ مورد قبول شروع اپرا قرن شانزدهم کلید خورده است: به عنوان بخشی از جشن ازدواج «هنری چهارم» پادشاه فرانسه با «ماریا مدیسی» اشرافزادهٔ ایتالیایی «یاکوپ پری»، آهنگساز فلورانسی که آهنگ مشهور خود را به نام «Euridice» برای اجرای اولین اپرا ساخت.
بدنبال اجرای اولین نمونه از آهنگسازی؛ گروهی از موسیقی دانان، شاعران و نجیبزادگان که «کامراتا» (Camerata) نامیده میشدند به احیای سبک داستان موزیکال پرداختند. کامراتاها بیشترین طرح(پلات) خود را برای اجرای اپرا از تاریخ یونان و روم و اسطورهها اقتباس میکردند، و روند خلق اپرا را با نوشتن اشعار اپرایی شروع کردند، که امروزه از آنها به عنوان استخوانبندی موسیقی استفاده میشود. آنها این قطعات موسیقی را اپرای موزیکال یا آثار موزیکال مینامیدند. از چنانکه این عبارت چنین استنباط میشد که این عبارت یک واژه مقروض و اختصاری میبود و معنای مصطلح امروز را نداشت.
برای چندین سال مرکز اجرای اپرا در فلورانس در شمال ایتالیا قرار داشت، اما بتدریج و در دوران سبک باروک، این سبک در قرن هجدهم در تمام ایتالیا رواج یافت. آنطور که تا اواخر سدهٔ ۱۶۰۰ اپرا در بسیاری از مناطق اروپا، بویژه در انگلستان؛ فرانسه و آلمان نوشته و اجرا میشد و با وجود این، اپرای ایتالیایی هنوز سبکی ایدهآل بر شمرده میشد. بطوریکه بسیاری از آهنگسازان (مصنفین) غیر ایتالیایی از اشعار اپرایی ایتالیایی استفاده میکردند.
در شکل اپرای اروپایی، جنبه نمایشیِ مدلِ ایتالیایی نادیده گرفته میشد بجای آن افکتهای ارکسترال و حتی باله تحت عنوان «اپرای ماسک» ارائه میشد که آهنگسازان بنا به تقاضای آوازخوانان، تصنیفها را در بسیاری از اپراها، بدست آنها میسپردند تا صداهای باشکوه آواز خوانان به نمایش درآید. اما این شیوه نیز کمکم جای خود را به ایجاد حقههای زیرکانهای از تحریرِ صدا داد. از این پس بود که ملودیهای پیچیده، بصورت تکنوازی و دو صدایی (دوئت) تکامل پیدا کرد.
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
گرچه از دوره یونان باستان صحنه نمایش برای اجرای موسیقی ساخته شده است اما میدانیم بطور معمول تاریخ مورد قبول شروع اپرا قرن شانزدهم کلید خورده است: به عنوان بخشی از جشن ازدواج «هنری چهارم» پادشاه فرانسه با «ماریا مدیسی» اشرافزادهٔ ایتالیایی «یاکوپ پری»، آهنگساز فلورانسی که آهنگ مشهور خود را به نام «Euridice» برای اجرای اولین اپرا ساخت.
بدنبال اجرای اولین نمونه از آهنگسازی؛ گروهی از موسیقی دانان، شاعران و نجیبزادگان که «کامراتا» (Camerata) نامیده میشدند به احیای سبک داستان موزیکال پرداختند. کامراتاها بیشترین طرح(پلات) خود را برای اجرای اپرا از تاریخ یونان و روم و اسطورهها اقتباس میکردند، و روند خلق اپرا را با نوشتن اشعار اپرایی شروع کردند، که امروزه از آنها به عنوان استخوانبندی موسیقی استفاده میشود. آنها این قطعات موسیقی را اپرای موزیکال یا آثار موزیکال مینامیدند. از چنانکه این عبارت چنین استنباط میشد که این عبارت یک واژه مقروض و اختصاری میبود و معنای مصطلح امروز را نداشت.
برای چندین سال مرکز اجرای اپرا در فلورانس در شمال ایتالیا قرار داشت، اما بتدریج و در دوران سبک باروک، این سبک در قرن هجدهم در تمام ایتالیا رواج یافت. آنطور که تا اواخر سدهٔ ۱۶۰۰ اپرا در بسیاری از مناطق اروپا، بویژه در انگلستان؛ فرانسه و آلمان نوشته و اجرا میشد و با وجود این، اپرای ایتالیایی هنوز سبکی ایدهآل بر شمرده میشد. بطوریکه بسیاری از آهنگسازان (مصنفین) غیر ایتالیایی از اشعار اپرایی ایتالیایی استفاده میکردند.
در شکل اپرای اروپایی، جنبه نمایشیِ مدلِ ایتالیایی نادیده گرفته میشد بجای آن افکتهای ارکسترال و حتی باله تحت عنوان «اپرای ماسک» ارائه میشد که آهنگسازان بنا به تقاضای آوازخوانان، تصنیفها را در بسیاری از اپراها، بدست آنها میسپردند تا صداهای باشکوه آواز خوانان به نمایش درآید. اما این شیوه نیز کمکم جای خود را به ایجاد حقههای زیرکانهای از تحریرِ صدا داد. از این پس بود که ملودیهای پیچیده، بصورت تکنوازی و دو صدایی (دوئت) تکامل پیدا کرد.
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
👍1
| تفاوت ساختار رئالیسم کلاسیک و رئالیسم سوسیالیستی
اساسا مفهوم «تیپ سازی» از همین جا سرچشمه می گیرد: در رئالیسم سوسیالیستی شخصیت ها ممکن است به عنوان افرادی کامل با ویژگی های شخصیتی خاص خود ترسیم شوند ولی در عین حال به عنوان تجسم ویژگی های اجتماعی و تاریخی نیز عمل کنند. به این ترتیب شخصیتها هم تیپهایی اجتماعی به شمار می آیند و هم فردند. از این رو بازنمایی واقعیت در عینیت تاریخی آن از راه نمایش شخصیت های داستانی انجام می پذیرد که تا حدودی به منزلۀ تیپهایی عمل میکنند که بیانگر گروههای اجتماعی یا طبقات و پیکربندیهای تاریخیاند.
این تفاوت بنیادین میان رئالیسم سوسیالیستی و رئالیسم سینمای هالیوود است. در سینمای هالیوود همذات پنداری مخاطبان با شخصیت های اصلی عمدتاً در سطح خصوصیات شخصی فرد که روایت به شرح و بسط آن می پردازد، پیش میآید. از سوی دیگر، در رئالیسم سوسیالیستی یا سینمای نئورالیسم همذات پنداری در سطح خصوصیات فردی شخصیت در عین حال همذاتپنداری با موقعیت اجتماعی تاریخی «تیپ» شخصیت را نیز به همراه دارد.
شخصیتهای اصلی متنهای رئالیسم سوسیالیستی غالباً خصایص قهرمانمآبانه را تصویر میکنند. این نوع تصویر کردن از پیامدهای تأثیر رمانتیسم انقلابی بر رئالیسم سوسیالیستی است. در رمانتیسم انقلابی، هنر تصویری خوش بینانه از آینده ارائه میدهد ولی در عین حال قصد دارد بیش از آن که آرمان خواه جلوه کند زمینی باشد. این خوشبینی در تکامل انقلابی چهره ای بروز می کند که در پی این تکامل به «قهرمان» یعنی «قهرمان مثبتِ رئالیسم سوسیالیستی» بدل می شود. چنین زن یا مردی به عنوان شخصیتی تصویر میشود که از خصوصیاتِ فردی مثبت یا منفی برخوردارند و خوانندۀ متن ممکن است بااین خصوصیات همذات پنداری کند. بااین همه پویاییِ روایت، مستلزم تکاملی شخصی و سیاسی و نیز رشدِ درک و توانِ «قهرمان مثبت» است تا هم بتواند به حدی از اگاهی سیاسی برسد و هم بتواند بر مشکلات و موانع چیره گردد. مشکلات و موانعی که هم خاص هستند، یعنی به موقعیت های فردیِ شخصیتِ داستان مربوط اند، و هم عام اند، یعنی بر موقعیتِ تاریخی-اجتماعی گستردهتری دلالت دارند.
بنابراین، روایت در رئالیسم سوسیالیستی، مانند روایتی کلاسیک، متضمن گره گشایی و نیز بستار است. البته میان این دو گونه روایت، از حیث فرایندهایی که بره گره گشایی منجر میشوند، تفاوت هایی هست. در مورد رئالیسمِ کلاسیک باید گفت بستار هنگامی پدید میآید که معماهای ساختارمند روایت حل شوند. آن هم با به کارگیری خصوصیات شخصی مانند: تیزهوشی جان سختی و قوۀ ابتکار و از این قبیل. حال مورد رئالیسم سوسیالیستی نیز همین پیش میآید، منتها فرآیند روایت با مداخلۀ «تاریخ» پیش میرود.
در اینجا این مداخله در قالب تیپسازی صورت میگیرد، که خود برای خوانندۀ متن موقعیتی برای همذات پنداری به شمار می آید. این حقیقت که تاریخ چنان گام بر میدارد که گویی از هرگونه گرهگشایی و تصمیم گیریِ هر روایتِ مجزا فراتر میرود خود امکانی برای باز بودن پایان بندی در رئالیسم سوسیالیستی شمرده می شود که لزوماً در رئالیسم کلاسیک وجود ندارد. پایانی نه در سطحِ روایتِ دراماتیک، بلکه در سطح اجتماعی و تاریخمندِ آن.
✍🏻| نویسنده: آنت کوون
📚| برگی از کتاب زنان واقعی: سینمای فمینیسم
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
اساسا مفهوم «تیپ سازی» از همین جا سرچشمه می گیرد: در رئالیسم سوسیالیستی شخصیت ها ممکن است به عنوان افرادی کامل با ویژگی های شخصیتی خاص خود ترسیم شوند ولی در عین حال به عنوان تجسم ویژگی های اجتماعی و تاریخی نیز عمل کنند. به این ترتیب شخصیتها هم تیپهایی اجتماعی به شمار می آیند و هم فردند. از این رو بازنمایی واقعیت در عینیت تاریخی آن از راه نمایش شخصیت های داستانی انجام می پذیرد که تا حدودی به منزلۀ تیپهایی عمل میکنند که بیانگر گروههای اجتماعی یا طبقات و پیکربندیهای تاریخیاند.
این تفاوت بنیادین میان رئالیسم سوسیالیستی و رئالیسم سینمای هالیوود است. در سینمای هالیوود همذات پنداری مخاطبان با شخصیت های اصلی عمدتاً در سطح خصوصیات شخصی فرد که روایت به شرح و بسط آن می پردازد، پیش میآید. از سوی دیگر، در رئالیسم سوسیالیستی یا سینمای نئورالیسم همذات پنداری در سطح خصوصیات فردی شخصیت در عین حال همذاتپنداری با موقعیت اجتماعی تاریخی «تیپ» شخصیت را نیز به همراه دارد.
شخصیتهای اصلی متنهای رئالیسم سوسیالیستی غالباً خصایص قهرمانمآبانه را تصویر میکنند. این نوع تصویر کردن از پیامدهای تأثیر رمانتیسم انقلابی بر رئالیسم سوسیالیستی است. در رمانتیسم انقلابی، هنر تصویری خوش بینانه از آینده ارائه میدهد ولی در عین حال قصد دارد بیش از آن که آرمان خواه جلوه کند زمینی باشد. این خوشبینی در تکامل انقلابی چهره ای بروز می کند که در پی این تکامل به «قهرمان» یعنی «قهرمان مثبتِ رئالیسم سوسیالیستی» بدل می شود. چنین زن یا مردی به عنوان شخصیتی تصویر میشود که از خصوصیاتِ فردی مثبت یا منفی برخوردارند و خوانندۀ متن ممکن است بااین خصوصیات همذات پنداری کند. بااین همه پویاییِ روایت، مستلزم تکاملی شخصی و سیاسی و نیز رشدِ درک و توانِ «قهرمان مثبت» است تا هم بتواند به حدی از اگاهی سیاسی برسد و هم بتواند بر مشکلات و موانع چیره گردد. مشکلات و موانعی که هم خاص هستند، یعنی به موقعیت های فردیِ شخصیتِ داستان مربوط اند، و هم عام اند، یعنی بر موقعیتِ تاریخی-اجتماعی گستردهتری دلالت دارند.
بنابراین، روایت در رئالیسم سوسیالیستی، مانند روایتی کلاسیک، متضمن گره گشایی و نیز بستار است. البته میان این دو گونه روایت، از حیث فرایندهایی که بره گره گشایی منجر میشوند، تفاوت هایی هست. در مورد رئالیسمِ کلاسیک باید گفت بستار هنگامی پدید میآید که معماهای ساختارمند روایت حل شوند. آن هم با به کارگیری خصوصیات شخصی مانند: تیزهوشی جان سختی و قوۀ ابتکار و از این قبیل. حال مورد رئالیسم سوسیالیستی نیز همین پیش میآید، منتها فرآیند روایت با مداخلۀ «تاریخ» پیش میرود.
در اینجا این مداخله در قالب تیپسازی صورت میگیرد، که خود برای خوانندۀ متن موقعیتی برای همذات پنداری به شمار می آید. این حقیقت که تاریخ چنان گام بر میدارد که گویی از هرگونه گرهگشایی و تصمیم گیریِ هر روایتِ مجزا فراتر میرود خود امکانی برای باز بودن پایان بندی در رئالیسم سوسیالیستی شمرده می شود که لزوماً در رئالیسم کلاسیک وجود ندارد. پایانی نه در سطحِ روایتِ دراماتیک، بلکه در سطح اجتماعی و تاریخمندِ آن.
✍🏻| نویسنده: آنت کوون
📚| برگی از کتاب زنان واقعی: سینمای فمینیسم
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍2
🖼 - «نیکول کیدمن» و «تام کروز» کنار «استنلی کوبریک» در پشت صحنه فیلم «چشمان کاملا بسته»
Nicole Kidman & Tom Cruise by Stanley Kubrick in behind the Scene Of Eyes Wide Shut (1999)
👤| #Stanley_Kubrick
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
Nicole Kidman & Tom Cruise by Stanley Kubrick in behind the Scene Of Eyes Wide Shut (1999)
👤| #Stanley_Kubrick
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍3
اسکار وایلد:
« ابلهانند آنان که معتقدند نباید از روی ظاهر قضاوت کرد.
راز هستی در جنبهٔ مرئی آن است؛ نه جنبهٔ نامرئی آن. »
▪️به بهانه سالمرگ «اسکار وایلد» ایرلندی تبار
👤| #Oscar_Wilde
🌀| @perspective_7
« ابلهانند آنان که معتقدند نباید از روی ظاهر قضاوت کرد.
راز هستی در جنبهٔ مرئی آن است؛ نه جنبهٔ نامرئی آن. »
▪️به بهانه سالمرگ «اسکار وایلد» ایرلندی تبار
👤| #Oscar_Wilde
🌀| @perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وودی آلن:
« شوخیهای من از امور و کنشهای روزمره نشأت میگیرد. بدوی و ساده. همان چیزهایی هستند که از زندگی میدانم و به وضوح دیدهام. اگر دارید روی نوع خاصی از فیلم کار میکنید، برگ برندهتان اجرای آزاد روی شوخیهای آنی و بامزهتان است، اما جذب مشروع و برحق تماشاگر را از دست میدهید. چرا که تماشاگر بسیار باهوش است و میداند چه شوخی حقیقی است و چه غیرحقیقی، آنی و تصنعی »
🎊 به مناسبت زادروز «وودی آلن» آمریکایی تبار
👤| #Woody_Allen
🌀| @Perspective_7
« شوخیهای من از امور و کنشهای روزمره نشأت میگیرد. بدوی و ساده. همان چیزهایی هستند که از زندگی میدانم و به وضوح دیدهام. اگر دارید روی نوع خاصی از فیلم کار میکنید، برگ برندهتان اجرای آزاد روی شوخیهای آنی و بامزهتان است، اما جذب مشروع و برحق تماشاگر را از دست میدهید. چرا که تماشاگر بسیار باهوش است و میداند چه شوخی حقیقی است و چه غیرحقیقی، آنی و تصنعی »
🎊 به مناسبت زادروز «وودی آلن» آمریکایی تبار
👤| #Woody_Allen
🌀| @Perspective_7
👍2
Perspective | پرسپکتیو
📁- خاستگاه کمدی در سینما (۵) 🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان ✍️- دیوید رابینسون 🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½) کمدی های کیستون همچنان سنگ بنای هنر مردمی اوایل قرن بیستم به شمار می روند، فیلم هایی که ظواهر زندگی و زمانه دهه های(١٩١٠) و (۱۹۲۰) را به کمدی ای…
📁- خاستگاه کمدی در سینما (۶)[آخر]
🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان
✍️- دیوید رابینسون
🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½)
چاپلین در تماشاخانه های انگلستان تعلیم دید و کار با تصویر و دوربین را در کیستون آموخت و نهایتا با خلق کاراکتر ولگردِ در واقع، جهان شمول ترین تصویر خیالی از انسان در تاریخ را آفرید.
کیتون نیز مانند چاپلین بازیگری ورزیده بود، و به هر یک از شخصیت ها و نقش هایی که بازی می کرد (از میلیونر تا گاو چران) اعتبار خاص خودش را می بخشید. اسطوره «صورت سنگی» چهره بسیار گویا و بدن گویاترش رااز نظرها پنهانساخته است. یک عمر خلق کمدی و حل کردن مسائل صحنه (او از سه سالگی به طور حرفه ای کار میکرد) به او درکی بی نقص از ساختار کمدی و میزانسن داده بود. شوخی های ویژه کیتون او را هم تراز تمامی کارگردانانی که در دهه ۱۹۲۰ در هالیوود کار می کردند قرار می دهد.
هارولد لوید در میان کمدین های سینمای صامت استثنا بود، چرا که کارش را در واريته نیاموخته بود. او که از زمان جوانی به صحنه گرایش داشت در شرکت های کوچکی کار کرد تا در استودیوی یونیورسال شغلی به عنوان سیاهی لشکر، با حقوق پنج دلار در روز، پیدا کرد و در همان جا «هال روچ» را دید. لوید پس از فیلم های ویلی رک و اختلاف نظری با روچ به سنت پیوست؛ اما برای ساختن مجموعه ای جدید که در آن نقش آدمي دهاتی و هالو را بازی کرد به روچ پیوست. این مجموعه موفق از آب درآمد؛ اما لوید برای فیلمی با عنوان«روی نرده ها»[١٩١٧] عینکی پنسی به چشم گذاشت، و شخصیتی بسیار بهتر یافت که برایش شهرتی ماندگار به ارمغان آورد. شخصیت هارولد در خلال مجموعه ای از فیلم های کوتاه قوام یافت، و در اولین فیلم بلندش با عنوان «مردی که برای ماهیگیری ساخته شده» (۱۹۲۱) کاملا شکل گرفت. هارولد همیشه سودای این را در سر داشت که پسری آمریکایی،مثل قهرمانان قصه های کودکان، باشد. تلاش برای رسیدن به وضعیت اجتماعی با اقتصادی بهتر که همیشه یکی از ارکان طرح کمدی های لوید بود احتمالا از باوری اخلاقی و صادقانه سرچشمه می گرفته است: لوید در زندگی واقعی نیز تجلی قهرمان داستان های خود بود.
لويد با فیلم «گذشته امن» (۱۹۲۳) سبک خاص کمدی های پر هیجان را مطرح کرد که همچنان نام او را به یاد می آورند. طرح این فیلم ایجاب می کرد که هارولد معصوم گاهی جای پرنده ای را بگیرد؛ و در ثلث پایانی فیلم که هارولد هنگام تلاش برای بالا رفتن از یک آسمان خراش با خطراتی هراسناک روبرو می شود شوخی های او به اوج می رسند. یازده فیلم بلند و صامت لويد، از جمله «پسر مادر بزرگ»(۱۹۲۲)، «دانشجوی سال اول»(١٩٢۵)، «برادربچه»(١٩٢۷)، «اسپیدی»(١٩٢٨)که در حدكمال بودند، از پول سازترین کمدی های دهه ۱۹۲۰ بودند و از این لحاظ روی دست فیلم های چاپلین هم زدند.
فیلم های«هری لنگدون» کمتر و پراکنده تر از فیلم های دیگران بودند، اما او جایگاه خود را در میان دلقک های بزرگ و مشهور از قدرت سه فیلم بلند خود دارد. شخصیت سینمایی لنگدون آرام و با نمک و بسیار غریب بود. صورت گرد و سفید و هیکل خپل، لباس های تنگ، و حرکات غیر قابل کنترل و دست و پا چلفتی بودن او، به قول(جیمز ایجی)، به او قیافه بچه های مسن را می داد. این کیفیت کودکانه و صادقانه به برخوردهای او با دنیای مملو از شهوت و گناه بزرگسالان جنبه ای نو و غریب می دهد.رونق شگفت انگیز کمدی های صامت در هالیوود در هیچ نقطه دیگر جهان تکرار نشد.
با این که عصر طلایی سکوت با ورود صدا به ناگاه از میان رفت، وضع تغییر نکرد. این امر دلایل فراوان دارد. برخی از کمدین ها با خود صدا مسأله داشتند (ریموند گریفیث بیش از همه صدمه دید،چرا که حنجره اش ناراحتی شدیدی داشت که سخن گفتن را برایش مشکل می کرد).فنون جدید(میکروفن ها و دوربین هایی که در محفظه هایی ضدصوت قرارداشتند)ناگهان فیلمسازان را محدود کرد و از آزادی آنها کاست.
مهم تر این که هزینه ها و درآمدهای فزاینده فیلمسازی منجر به نظارت دقیق تر و بیشتر بر روند تولید فیلم و در نتیجه کاسته شدن از استقلال کمدین های بزرگی شد که در شیوه کارشان نقشی حیاتی داشت. برخی از آنها همچون «چاپلین» و «لوید» توانستند فقط برای چند سالی دیگر آزادی عمل خود را ادامه دهند، اما کسانی چون «کیتون» و «لنگدون» پس از ورود صدا به سینما خود را در کارخانه های فیلمسازی بزرگی یافتند که فرد و فردگرایان در آنها قدر و منزلتی نداشتند. کیتون پس از سال ۱۹۲۹ دیگر فیلمی کارگردانی نکرد، و لنگدون در گمنامی جان سپرد. در عرض یک ربع قرن هنری نوزاده و شکوفا شده و مرده بود.
🔖| {پایان قسمت ششم(آخر)}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ تحلیلی سینمای جهان]
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان
✍️- دیوید رابینسون
🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½)
چاپلین در تماشاخانه های انگلستان تعلیم دید و کار با تصویر و دوربین را در کیستون آموخت و نهایتا با خلق کاراکتر ولگردِ در واقع، جهان شمول ترین تصویر خیالی از انسان در تاریخ را آفرید.
کیتون نیز مانند چاپلین بازیگری ورزیده بود، و به هر یک از شخصیت ها و نقش هایی که بازی می کرد (از میلیونر تا گاو چران) اعتبار خاص خودش را می بخشید. اسطوره «صورت سنگی» چهره بسیار گویا و بدن گویاترش رااز نظرها پنهانساخته است. یک عمر خلق کمدی و حل کردن مسائل صحنه (او از سه سالگی به طور حرفه ای کار میکرد) به او درکی بی نقص از ساختار کمدی و میزانسن داده بود. شوخی های ویژه کیتون او را هم تراز تمامی کارگردانانی که در دهه ۱۹۲۰ در هالیوود کار می کردند قرار می دهد.
هارولد لوید در میان کمدین های سینمای صامت استثنا بود، چرا که کارش را در واريته نیاموخته بود. او که از زمان جوانی به صحنه گرایش داشت در شرکت های کوچکی کار کرد تا در استودیوی یونیورسال شغلی به عنوان سیاهی لشکر، با حقوق پنج دلار در روز، پیدا کرد و در همان جا «هال روچ» را دید. لوید پس از فیلم های ویلی رک و اختلاف نظری با روچ به سنت پیوست؛ اما برای ساختن مجموعه ای جدید که در آن نقش آدمي دهاتی و هالو را بازی کرد به روچ پیوست. این مجموعه موفق از آب درآمد؛ اما لوید برای فیلمی با عنوان«روی نرده ها»[١٩١٧] عینکی پنسی به چشم گذاشت، و شخصیتی بسیار بهتر یافت که برایش شهرتی ماندگار به ارمغان آورد. شخصیت هارولد در خلال مجموعه ای از فیلم های کوتاه قوام یافت، و در اولین فیلم بلندش با عنوان «مردی که برای ماهیگیری ساخته شده» (۱۹۲۱) کاملا شکل گرفت. هارولد همیشه سودای این را در سر داشت که پسری آمریکایی،مثل قهرمانان قصه های کودکان، باشد. تلاش برای رسیدن به وضعیت اجتماعی با اقتصادی بهتر که همیشه یکی از ارکان طرح کمدی های لوید بود احتمالا از باوری اخلاقی و صادقانه سرچشمه می گرفته است: لوید در زندگی واقعی نیز تجلی قهرمان داستان های خود بود.
لويد با فیلم «گذشته امن» (۱۹۲۳) سبک خاص کمدی های پر هیجان را مطرح کرد که همچنان نام او را به یاد می آورند. طرح این فیلم ایجاب می کرد که هارولد معصوم گاهی جای پرنده ای را بگیرد؛ و در ثلث پایانی فیلم که هارولد هنگام تلاش برای بالا رفتن از یک آسمان خراش با خطراتی هراسناک روبرو می شود شوخی های او به اوج می رسند. یازده فیلم بلند و صامت لويد، از جمله «پسر مادر بزرگ»(۱۹۲۲)، «دانشجوی سال اول»(١٩٢۵)، «برادربچه»(١٩٢۷)، «اسپیدی»(١٩٢٨)که در حدكمال بودند، از پول سازترین کمدی های دهه ۱۹۲۰ بودند و از این لحاظ روی دست فیلم های چاپلین هم زدند.
فیلم های«هری لنگدون» کمتر و پراکنده تر از فیلم های دیگران بودند، اما او جایگاه خود را در میان دلقک های بزرگ و مشهور از قدرت سه فیلم بلند خود دارد. شخصیت سینمایی لنگدون آرام و با نمک و بسیار غریب بود. صورت گرد و سفید و هیکل خپل، لباس های تنگ، و حرکات غیر قابل کنترل و دست و پا چلفتی بودن او، به قول(جیمز ایجی)، به او قیافه بچه های مسن را می داد. این کیفیت کودکانه و صادقانه به برخوردهای او با دنیای مملو از شهوت و گناه بزرگسالان جنبه ای نو و غریب می دهد.رونق شگفت انگیز کمدی های صامت در هالیوود در هیچ نقطه دیگر جهان تکرار نشد.
با این که عصر طلایی سکوت با ورود صدا به ناگاه از میان رفت، وضع تغییر نکرد. این امر دلایل فراوان دارد. برخی از کمدین ها با خود صدا مسأله داشتند (ریموند گریفیث بیش از همه صدمه دید،چرا که حنجره اش ناراحتی شدیدی داشت که سخن گفتن را برایش مشکل می کرد).فنون جدید(میکروفن ها و دوربین هایی که در محفظه هایی ضدصوت قرارداشتند)ناگهان فیلمسازان را محدود کرد و از آزادی آنها کاست.
مهم تر این که هزینه ها و درآمدهای فزاینده فیلمسازی منجر به نظارت دقیق تر و بیشتر بر روند تولید فیلم و در نتیجه کاسته شدن از استقلال کمدین های بزرگی شد که در شیوه کارشان نقشی حیاتی داشت. برخی از آنها همچون «چاپلین» و «لوید» توانستند فقط برای چند سالی دیگر آزادی عمل خود را ادامه دهند، اما کسانی چون «کیتون» و «لنگدون» پس از ورود صدا به سینما خود را در کارخانه های فیلمسازی بزرگی یافتند که فرد و فردگرایان در آنها قدر و منزلتی نداشتند. کیتون پس از سال ۱۹۲۹ دیگر فیلمی کارگردانی نکرد، و لنگدون در گمنامی جان سپرد. در عرض یک ربع قرن هنری نوزاده و شکوفا شده و مرده بود.
🔖| {پایان قسمت ششم(آخر)}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ تحلیلی سینمای جهان]
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژان لـوک گـدار:
« من یک مولف نیستم. خب یعنی، الان دیگر نیستم. زمانی فکر میکردیم مولف هستیم، اما نبودیم. واقعا چیزی نمیدانستیم. کار سینما تمام شده است. غمناک است که کسی واقعا در مورد این مسئله کند و کاو نمیکند، اما چه کار باید کرد؟ و گذشته از اینها، با تلفنهای همراه و چیزهای دیگر، الان همه مولف هستند.
• کولاژی از قابهای سینمایی تمام آثار او
🎊 به مناسبت زادروز «ژان لوک گدار» فرانسوی
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
« من یک مولف نیستم. خب یعنی، الان دیگر نیستم. زمانی فکر میکردیم مولف هستیم، اما نبودیم. واقعا چیزی نمیدانستیم. کار سینما تمام شده است. غمناک است که کسی واقعا در مورد این مسئله کند و کاو نمیکند، اما چه کار باید کرد؟ و گذشته از اینها، با تلفنهای همراه و چیزهای دیگر، الان همه مولف هستند.
• کولاژی از قابهای سینمایی تمام آثار او
🎊 به مناسبت زادروز «ژان لوک گدار» فرانسوی
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️- آثار مـورد علاقه مارتیـن اسـکورسیـزی:
🎬¦ 1. Vertigo (1958)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 2. The River (1951)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Ugetsu Monogatari (1958)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 5. The Leopard (1963)
👤¦ Dir: Luchino Visconti
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 9. The Red Shoes (1948)
👤¦ Dir: Emeric Pressburger, Michael Powell
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 1. Vertigo (1958)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 2. The River (1951)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Ugetsu Monogatari (1958)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 5. The Leopard (1963)
👤¦ Dir: Luchino Visconti
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 9. The Red Shoes (1948)
👤¦ Dir: Emeric Pressburger, Michael Powell
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هـانا آرنـت:
« شکلگیریِ حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکرانِ کوتهبین و حقیر ممکن نیست. اینگونه روشنفکران عملا به رژیمی خدمت میکنند که مدعی مبارزه با آنند. »
• با ظهور نازیسم و یهودستیزی در آلمان، آوارگی هانا آرنت آغاز شد. او یک بار از سوی گشتاپو برای مدت کوتاهی بازداشت و آزاد شد. آرنت در نهایت آلمان را ترک کرد و هفت سال در پاریس اقامت گزید. در آن شهر برای سازمانی فعالیت میکرد که کودکان بیسرپرست یهودی را به اسراییل منتقل کند. سالها بعد او در دانشگاههای آمریکا در رشتهٔ «تئوری سیاسی» تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به آمریکا مهاجرت کرد. در این مصاحبه، آرنت از احساسات و نگرش خود درباره وطنش میگوید.
▪️به بهانۀ سالگرد «هانا آرنت» تئوریسین ضدفاشیسم (December 4, 1975)
💬| #Interview
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
« شکلگیریِ حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکرانِ کوتهبین و حقیر ممکن نیست. اینگونه روشنفکران عملا به رژیمی خدمت میکنند که مدعی مبارزه با آنند. »
• با ظهور نازیسم و یهودستیزی در آلمان، آوارگی هانا آرنت آغاز شد. او یک بار از سوی گشتاپو برای مدت کوتاهی بازداشت و آزاد شد. آرنت در نهایت آلمان را ترک کرد و هفت سال در پاریس اقامت گزید. در آن شهر برای سازمانی فعالیت میکرد که کودکان بیسرپرست یهودی را به اسراییل منتقل کند. سالها بعد او در دانشگاههای آمریکا در رشتهٔ «تئوری سیاسی» تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به آمریکا مهاجرت کرد. در این مصاحبه، آرنت از احساسات و نگرش خود درباره وطنش میگوید.
▪️به بهانۀ سالگرد «هانا آرنت» تئوریسین ضدفاشیسم (December 4, 1975)
💬| #Interview
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - «Cloak and Dagger» (1946)
🎬 - Dir : Fritz Lang
👥 - Act: Gary Cooper, Vladimir Sokoloff, Robert Alda, Lilli Palmer,...
🎊به مناسبت زادروز « فریتس لانگ» آلمانی تبار
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
🎬 - Dir : Fritz Lang
👥 - Act: Gary Cooper, Vladimir Sokoloff, Robert Alda, Lilli Palmer,...
🎊به مناسبت زادروز « فریتس لانگ» آلمانی تبار
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
👍4
▪️پیتر بروک و مفهوم بازیگری
به تناوب نگاه پیتر بروک اگر بازیگران باید هر شب از نو معنا را خلق کنند. میبایست در هر اجرا همان هیجانی را تجربه کنند که در تمرینات با تولد یک خوانش درست، همراه است. به گونهای تردیدناپذیر، پیشرفتهایی که در تمرینات به دست آمده، نمی تواند به طرزی تصنعی در اجرا دوباره به دست آید.
از نظر بروک «هر چیزی که یک بار زاده میشود، فانی است و مفهوم جدید آن زاییده نشانههایی از کل تأثیراتی است که آن را احاطه کردهاند». و این حکم، هم تمرینات جسمانی و هم نگرش بازیگران و کارگردانها را نسبت به کارشان در بردارد. به طور کلی در زمینه کار بروک، این دو، به طرز عجیبی به هم متصل هستند. از یکسو کار جسمانی نیازمند آن است که بازیگر، حساسیتاش را نه تنها نسبت به خود بلکه به محیط، افزایش دهد. بنابراین در فضای خالی از بازیگر خواسته می شود که کاملا درگیر ماجرا شود و در حالیکه فاصله گرفته [از خود] جدا باشد، آن هم بدون جداییِ بدنی.
البته این بیشتر برشتی به نظر میرسد تا استانیسلاوسکیگونه. این مسئله به رابطه بروک و برشت باز می گردد. چرا که از سوی دیگر اگر پرورش بازیگر منوط به پرتوافکنیِ مداومِ بینشِ به دست آمده باشد، کارگردان نیز به همان نسبت، باید لغوکننده «روشِ های مشخص بودن» باشد، تا عواملی که آنها را پروردهاند، شروع به نمایاندن ساختارهای دیگر کنند.
📚- کتاب «شناخت نظامهای تیاتر»
✍️- نویسنده: شومیت میتر
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
به تناوب نگاه پیتر بروک اگر بازیگران باید هر شب از نو معنا را خلق کنند. میبایست در هر اجرا همان هیجانی را تجربه کنند که در تمرینات با تولد یک خوانش درست، همراه است. به گونهای تردیدناپذیر، پیشرفتهایی که در تمرینات به دست آمده، نمی تواند به طرزی تصنعی در اجرا دوباره به دست آید.
از نظر بروک «هر چیزی که یک بار زاده میشود، فانی است و مفهوم جدید آن زاییده نشانههایی از کل تأثیراتی است که آن را احاطه کردهاند». و این حکم، هم تمرینات جسمانی و هم نگرش بازیگران و کارگردانها را نسبت به کارشان در بردارد. به طور کلی در زمینه کار بروک، این دو، به طرز عجیبی به هم متصل هستند. از یکسو کار جسمانی نیازمند آن است که بازیگر، حساسیتاش را نه تنها نسبت به خود بلکه به محیط، افزایش دهد. بنابراین در فضای خالی از بازیگر خواسته می شود که کاملا درگیر ماجرا شود و در حالیکه فاصله گرفته [از خود] جدا باشد، آن هم بدون جداییِ بدنی.
البته این بیشتر برشتی به نظر میرسد تا استانیسلاوسکیگونه. این مسئله به رابطه بروک و برشت باز می گردد. چرا که از سوی دیگر اگر پرورش بازیگر منوط به پرتوافکنیِ مداومِ بینشِ به دست آمده باشد، کارگردان نیز به همان نسبت، باید لغوکننده «روشِ های مشخص بودن» باشد، تا عواملی که آنها را پروردهاند، شروع به نمایاندن ساختارهای دیگر کنند.
📚- کتاب «شناخت نظامهای تیاتر»
✍️- نویسنده: شومیت میتر
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍4
▪️درباب شمایلشکنی اسلامی
تیتوس بورکهارت به جای اصطلاح «شمایلشکنی اسلامی» که معمولاً در غرب به کار برده میشود اصطلاح «فاقد شمایل بودن اسلامی» را به کار میبرد و این نکته را بیان میکند که وجود نداشتن تصویر دینی یا شمایل (icon) در اسلام فقط جنبه منفی ندارد؛ بلکه دارای معنایی مثبت است. در واقع با حذف هرگونه تصویر بشری، در قلمرو دین، هنر اسلامی به انسان کمک میکند تا کاملاً خودش باشد. هنر اسلامی بطور کلی میکوشد تا محیطی به وجود آورد که در آن انسان بتواند وزن و وقار فطری خود را بازیابد و بنابراین از هرگونه بتورزی دوری میکند؛ حتی به معنای نسبی و موقت آن. هیچ چیز نباید حجاب بین انسان و حضور نامرئی خداوند قرار گیرد بنابراین عدم شمایل نگاری در اسلام واجد ارزش مثبت است.
📚¦ کتاب «مبانی هنر معنوی»
✍🏻¦ نویسنده: تیتوس بورکهارت
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @perspective_7
تیتوس بورکهارت به جای اصطلاح «شمایلشکنی اسلامی» که معمولاً در غرب به کار برده میشود اصطلاح «فاقد شمایل بودن اسلامی» را به کار میبرد و این نکته را بیان میکند که وجود نداشتن تصویر دینی یا شمایل (icon) در اسلام فقط جنبه منفی ندارد؛ بلکه دارای معنایی مثبت است. در واقع با حذف هرگونه تصویر بشری، در قلمرو دین، هنر اسلامی به انسان کمک میکند تا کاملاً خودش باشد. هنر اسلامی بطور کلی میکوشد تا محیطی به وجود آورد که در آن انسان بتواند وزن و وقار فطری خود را بازیابد و بنابراین از هرگونه بتورزی دوری میکند؛ حتی به معنای نسبی و موقت آن. هیچ چیز نباید حجاب بین انسان و حضور نامرئی خداوند قرار گیرد بنابراین عدم شمایل نگاری در اسلام واجد ارزش مثبت است.
📚¦ کتاب «مبانی هنر معنوی»
✍🏻¦ نویسنده: تیتوس بورکهارت
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @perspective_7
👍4
▪️چند جمله از بزرگمردِ کوچک هالیوود:
• خنده بیانتهاست، تخیل سن ندارد و رویاها همیشگی هستند.
• تمام رویاهای ما می توانند محقق شوند، اگر ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم.
• وقتی کنجکاو هستید، کارهای جالب زیادی برای انجام دادن پیدا میکنید.
• اگر میتوانی تصورش کنی، میتوانی انجامش دهی.
• اول، فکر کنید. دوم، باور کنید. سوم، رویاپردازی کنید. و در نهایت، جرات کنید
👤| #Walt_Disney
🌀| @Perspective_7
• خنده بیانتهاست، تخیل سن ندارد و رویاها همیشگی هستند.
• تمام رویاهای ما می توانند محقق شوند، اگر ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم.
• وقتی کنجکاو هستید، کارهای جالب زیادی برای انجام دادن پیدا میکنید.
• اگر میتوانی تصورش کنی، میتوانی انجامش دهی.
• اول، فکر کنید. دوم، باور کنید. سوم، رویاپردازی کنید. و در نهایت، جرات کنید
👤| #Walt_Disney
🌀| @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - « Hugo » (2011)
🎬 - Dir : Martin Scorsese
👥 - Act: Ben Kingsley, Sacha Baron Cohen, Asa Butterfield, Chloë Grace Moretz,...
🎊به مناسبت زادروز اولین جادوگر سینما: « ژرژ مِلیِس »
👤| #Georges_Méliès
🌀| @perspective_7
🎬 - Dir : Martin Scorsese
👥 - Act: Ben Kingsley, Sacha Baron Cohen, Asa Butterfield, Chloë Grace Moretz,...
🎊به مناسبت زادروز اولین جادوگر سینما: « ژرژ مِلیِس »
👤| #Georges_Méliès
🌀| @perspective_7
👍4
▪️فضایی برای تامل و تماشا
▪️منطق بی واسطگیِ فیلم
• وقتی شاهد فیلمی گیرا هستیم. غالبا در توصیف آن از عباراتی شبیه «قصه مرا با خود برد» یا «محو ماجرا شدم» استفاده می کنیم. معمولا در این توصیف ها خودمان را جایی بیرون ماجرا و در مقام مخاطب می گذاریم و اگر روایت جریان قدرتمندی داشته باشد، احساس می کنیم چنان درگیر افت و خیز وقایع آن شده ایم که فرصت پلک زدن از ما گرفته شده است. اما زمانی که قصد داریم کتاب جذابی را توصیف کنیم، بیشتر از عباراتی شبیه «غرق شدن» بهره می بریم؛ «غرق شدن در مطالعه» عبارتی فراگیر است.ما زمان خواندن برخلاف زمان تماشای فیلم منفعل نیستیم، با وجود آن که بیرون ماجرا ایستاده ایم، حوادث صرفا از مقابل چشمان عبور نمی کنند، ما با عمل خواندن، در حال انجام عملی برای دخیل کردن خودمان در داستانیم گرچه ما تعیین کننده سمت و سوی آن نیستیم و نمی توانیم مسیری را که نویسنده برقرار کرده، تغییر دهیم، فضاهای گسترده خالی در برابرمان است که برای درک جهانی کامل ناگزیریم آنها را با تخیل خود پر کنیم.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
▪️منطق بی واسطگیِ فیلم
• وقتی شاهد فیلمی گیرا هستیم. غالبا در توصیف آن از عباراتی شبیه «قصه مرا با خود برد» یا «محو ماجرا شدم» استفاده می کنیم. معمولا در این توصیف ها خودمان را جایی بیرون ماجرا و در مقام مخاطب می گذاریم و اگر روایت جریان قدرتمندی داشته باشد، احساس می کنیم چنان درگیر افت و خیز وقایع آن شده ایم که فرصت پلک زدن از ما گرفته شده است. اما زمانی که قصد داریم کتاب جذابی را توصیف کنیم، بیشتر از عباراتی شبیه «غرق شدن» بهره می بریم؛ «غرق شدن در مطالعه» عبارتی فراگیر است.ما زمان خواندن برخلاف زمان تماشای فیلم منفعل نیستیم، با وجود آن که بیرون ماجرا ایستاده ایم، حوادث صرفا از مقابل چشمان عبور نمی کنند، ما با عمل خواندن، در حال انجام عملی برای دخیل کردن خودمان در داستانیم گرچه ما تعیین کننده سمت و سوی آن نیستیم و نمی توانیم مسیری را که نویسنده برقرار کرده، تغییر دهیم، فضاهای گسترده خالی در برابرمان است که برای درک جهانی کامل ناگزیریم آنها را با تخیل خود پر کنیم.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (١) ▪️نویسنده: والتر بنیامین دریافت آثار هنری با تأکیدات مختلفی صورت میگیرد که در این میان، دو جنبه در مقام قطبهای مخالف سر بر میآورد. یکی از این دو تأکید بر «ارزش کیشی/آیینی» است و دیگری بر «ارزش نمایشی». فرآیند تولید هنری با…
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٢)
▪️نویسنده: والتر بنیامین
در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره یا پرتره در کانون عکاسیِ اولیه جا دارد. واپسین گریزگاهِ ارزشِ کیشی، تصویرِ کیش به یادآوری عزیزانِ دور از خانه یا از دست رفته است. هاله در قالب بیان فرّار یک چهرۀ انسانی، از درون عکاسی اولیه برای واپسین بار درخششی میکند.
همین است آنچه زیبایی مالیخولیایی و بیهمتای آن را رقم میزند. ولی آنجایی که انسان از تصاویر عکاسی عقب مینشیند، برای اولین بار ارزش نمایشی بر ارزش کیشی چیره میگردد. پیدا کردن محل دقیق این فرآیند همانا اهمیت بیهمتای کار آتژه [Atget] است. کسی که خیابانهای پاریس را در سدۀ نوزدهم در زمینههایی خالی از انسان ثبت کرد. دربارۀ او به درستی گفتهاند که او خیابانهای پاریس را چونان محل ارتکاب جنایت عکاسی کرده است. محل ارتکاب جنایت نیز خالی از انسان است. عکسهای او به قصدِ جمع آوري سند و مدرک گرفته شدهاند.
با آتژه؛ ثبتهای فوتوگرافیک رفته رفته بدل به مدارکی در فرآیند تاریخی میشوند؛ این امر دلالت و اهمیت سیاسیِ پنهانشان را رقم میزند. آنها متضمّن دریافت در معنایی معیناند. باریکاندیشیِ فارغالبال دیگر در خورشان نیست. آنها مایۀ ناآرامی و تشویش بیننده میشوند و بیننده حس میکند باید راهی خاص به سویشان بیاید. همزمان، مجلههای مصور شروع میکنند به برپا داشتن راه نشانهایی برای او. غلط یا درست، علی السویه است.
در این مجله ها تشریحات، برای نخستین بار ضروری شده اند. و پیداست که این شرحها واجد سرشتی متفاوت از عنوان یک تابلوی نقاشی اند. جهتدهیهایی که بینندۀ تصاویر مجلههای مصور از رهگذر شرح زیر تصاویر به دست میآورد، به زودی به شیوه ای هر چه دقیقتر و آمرانهتر در فیلم سر بر میآورند. یعنی همان جایی که به نظر میرسد معنای هر تصویر منفرد به میانجی توالی همۀ تصاویر قبلی پیشاپیش تعیین شده است.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️نویسنده: والتر بنیامین
در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره یا پرتره در کانون عکاسیِ اولیه جا دارد. واپسین گریزگاهِ ارزشِ کیشی، تصویرِ کیش به یادآوری عزیزانِ دور از خانه یا از دست رفته است. هاله در قالب بیان فرّار یک چهرۀ انسانی، از درون عکاسی اولیه برای واپسین بار درخششی میکند.
همین است آنچه زیبایی مالیخولیایی و بیهمتای آن را رقم میزند. ولی آنجایی که انسان از تصاویر عکاسی عقب مینشیند، برای اولین بار ارزش نمایشی بر ارزش کیشی چیره میگردد. پیدا کردن محل دقیق این فرآیند همانا اهمیت بیهمتای کار آتژه [Atget] است. کسی که خیابانهای پاریس را در سدۀ نوزدهم در زمینههایی خالی از انسان ثبت کرد. دربارۀ او به درستی گفتهاند که او خیابانهای پاریس را چونان محل ارتکاب جنایت عکاسی کرده است. محل ارتکاب جنایت نیز خالی از انسان است. عکسهای او به قصدِ جمع آوري سند و مدرک گرفته شدهاند.
با آتژه؛ ثبتهای فوتوگرافیک رفته رفته بدل به مدارکی در فرآیند تاریخی میشوند؛ این امر دلالت و اهمیت سیاسیِ پنهانشان را رقم میزند. آنها متضمّن دریافت در معنایی معیناند. باریکاندیشیِ فارغالبال دیگر در خورشان نیست. آنها مایۀ ناآرامی و تشویش بیننده میشوند و بیننده حس میکند باید راهی خاص به سویشان بیاید. همزمان، مجلههای مصور شروع میکنند به برپا داشتن راه نشانهایی برای او. غلط یا درست، علی السویه است.
در این مجله ها تشریحات، برای نخستین بار ضروری شده اند. و پیداست که این شرحها واجد سرشتی متفاوت از عنوان یک تابلوی نقاشی اند. جهتدهیهایی که بینندۀ تصاویر مجلههای مصور از رهگذر شرح زیر تصاویر به دست میآورد، به زودی به شیوه ای هر چه دقیقتر و آمرانهتر در فیلم سر بر میآورند. یعنی همان جایی که به نظر میرسد معنای هر تصویر منفرد به میانجی توالی همۀ تصاویر قبلی پیشاپیش تعیین شده است.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍3