• تاریخچۀ اپرا
گرچه از دوره یونان باستان صحنه نمایش برای اجرای موسیقی ساخته شده است اما میدانیم بطور معمول تاریخ مورد قبول شروع اپرا قرن شانزدهم کلید خورده است: به عنوان بخشی از جشن ازدواج «هنری چهارم» پادشاه فرانسه با «ماریا مدیسی» اشرافزادهٔ ایتالیایی «یاکوپ پری»، آهنگساز فلورانسی که آهنگ مشهور خود را به نام «Euridice» برای اجرای اولین اپرا ساخت.
بدنبال اجرای اولین نمونه از آهنگسازی؛ گروهی از موسیقی دانان، شاعران و نجیبزادگان که «کامراتا» (Camerata) نامیده میشدند به احیای سبک داستان موزیکال پرداختند. کامراتاها بیشترین طرح(پلات) خود را برای اجرای اپرا از تاریخ یونان و روم و اسطورهها اقتباس میکردند، و روند خلق اپرا را با نوشتن اشعار اپرایی شروع کردند، که امروزه از آنها به عنوان استخوانبندی موسیقی استفاده میشود. آنها این قطعات موسیقی را اپرای موزیکال یا آثار موزیکال مینامیدند. از چنانکه این عبارت چنین استنباط میشد که این عبارت یک واژه مقروض و اختصاری میبود و معنای مصطلح امروز را نداشت.
برای چندین سال مرکز اجرای اپرا در فلورانس در شمال ایتالیا قرار داشت، اما بتدریج و در دوران سبک باروک، این سبک در قرن هجدهم در تمام ایتالیا رواج یافت. آنطور که تا اواخر سدهٔ ۱۶۰۰ اپرا در بسیاری از مناطق اروپا، بویژه در انگلستان؛ فرانسه و آلمان نوشته و اجرا میشد و با وجود این، اپرای ایتالیایی هنوز سبکی ایدهآل بر شمرده میشد. بطوریکه بسیاری از آهنگسازان (مصنفین) غیر ایتالیایی از اشعار اپرایی ایتالیایی استفاده میکردند.
در شکل اپرای اروپایی، جنبه نمایشیِ مدلِ ایتالیایی نادیده گرفته میشد بجای آن افکتهای ارکسترال و حتی باله تحت عنوان «اپرای ماسک» ارائه میشد که آهنگسازان بنا به تقاضای آوازخوانان، تصنیفها را در بسیاری از اپراها، بدست آنها میسپردند تا صداهای باشکوه آواز خوانان به نمایش درآید. اما این شیوه نیز کمکم جای خود را به ایجاد حقههای زیرکانهای از تحریرِ صدا داد. از این پس بود که ملودیهای پیچیده، بصورت تکنوازی و دو صدایی (دوئت) تکامل پیدا کرد.
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
گرچه از دوره یونان باستان صحنه نمایش برای اجرای موسیقی ساخته شده است اما میدانیم بطور معمول تاریخ مورد قبول شروع اپرا قرن شانزدهم کلید خورده است: به عنوان بخشی از جشن ازدواج «هنری چهارم» پادشاه فرانسه با «ماریا مدیسی» اشرافزادهٔ ایتالیایی «یاکوپ پری»، آهنگساز فلورانسی که آهنگ مشهور خود را به نام «Euridice» برای اجرای اولین اپرا ساخت.
بدنبال اجرای اولین نمونه از آهنگسازی؛ گروهی از موسیقی دانان، شاعران و نجیبزادگان که «کامراتا» (Camerata) نامیده میشدند به احیای سبک داستان موزیکال پرداختند. کامراتاها بیشترین طرح(پلات) خود را برای اجرای اپرا از تاریخ یونان و روم و اسطورهها اقتباس میکردند، و روند خلق اپرا را با نوشتن اشعار اپرایی شروع کردند، که امروزه از آنها به عنوان استخوانبندی موسیقی استفاده میشود. آنها این قطعات موسیقی را اپرای موزیکال یا آثار موزیکال مینامیدند. از چنانکه این عبارت چنین استنباط میشد که این عبارت یک واژه مقروض و اختصاری میبود و معنای مصطلح امروز را نداشت.
برای چندین سال مرکز اجرای اپرا در فلورانس در شمال ایتالیا قرار داشت، اما بتدریج و در دوران سبک باروک، این سبک در قرن هجدهم در تمام ایتالیا رواج یافت. آنطور که تا اواخر سدهٔ ۱۶۰۰ اپرا در بسیاری از مناطق اروپا، بویژه در انگلستان؛ فرانسه و آلمان نوشته و اجرا میشد و با وجود این، اپرای ایتالیایی هنوز سبکی ایدهآل بر شمرده میشد. بطوریکه بسیاری از آهنگسازان (مصنفین) غیر ایتالیایی از اشعار اپرایی ایتالیایی استفاده میکردند.
در شکل اپرای اروپایی، جنبه نمایشیِ مدلِ ایتالیایی نادیده گرفته میشد بجای آن افکتهای ارکسترال و حتی باله تحت عنوان «اپرای ماسک» ارائه میشد که آهنگسازان بنا به تقاضای آوازخوانان، تصنیفها را در بسیاری از اپراها، بدست آنها میسپردند تا صداهای باشکوه آواز خوانان به نمایش درآید. اما این شیوه نیز کمکم جای خود را به ایجاد حقههای زیرکانهای از تحریرِ صدا داد. از این پس بود که ملودیهای پیچیده، بصورت تکنوازی و دو صدایی (دوئت) تکامل پیدا کرد.
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
👍1
| تفاوت ساختار رئالیسم کلاسیک و رئالیسم سوسیالیستی
اساسا مفهوم «تیپ سازی» از همین جا سرچشمه می گیرد: در رئالیسم سوسیالیستی شخصیت ها ممکن است به عنوان افرادی کامل با ویژگی های شخصیتی خاص خود ترسیم شوند ولی در عین حال به عنوان تجسم ویژگی های اجتماعی و تاریخی نیز عمل کنند. به این ترتیب شخصیتها هم تیپهایی اجتماعی به شمار می آیند و هم فردند. از این رو بازنمایی واقعیت در عینیت تاریخی آن از راه نمایش شخصیت های داستانی انجام می پذیرد که تا حدودی به منزلۀ تیپهایی عمل میکنند که بیانگر گروههای اجتماعی یا طبقات و پیکربندیهای تاریخیاند.
این تفاوت بنیادین میان رئالیسم سوسیالیستی و رئالیسم سینمای هالیوود است. در سینمای هالیوود همذات پنداری مخاطبان با شخصیت های اصلی عمدتاً در سطح خصوصیات شخصی فرد که روایت به شرح و بسط آن می پردازد، پیش میآید. از سوی دیگر، در رئالیسم سوسیالیستی یا سینمای نئورالیسم همذات پنداری در سطح خصوصیات فردی شخصیت در عین حال همذاتپنداری با موقعیت اجتماعی تاریخی «تیپ» شخصیت را نیز به همراه دارد.
شخصیتهای اصلی متنهای رئالیسم سوسیالیستی غالباً خصایص قهرمانمآبانه را تصویر میکنند. این نوع تصویر کردن از پیامدهای تأثیر رمانتیسم انقلابی بر رئالیسم سوسیالیستی است. در رمانتیسم انقلابی، هنر تصویری خوش بینانه از آینده ارائه میدهد ولی در عین حال قصد دارد بیش از آن که آرمان خواه جلوه کند زمینی باشد. این خوشبینی در تکامل انقلابی چهره ای بروز می کند که در پی این تکامل به «قهرمان» یعنی «قهرمان مثبتِ رئالیسم سوسیالیستی» بدل می شود. چنین زن یا مردی به عنوان شخصیتی تصویر میشود که از خصوصیاتِ فردی مثبت یا منفی برخوردارند و خوانندۀ متن ممکن است بااین خصوصیات همذات پنداری کند. بااین همه پویاییِ روایت، مستلزم تکاملی شخصی و سیاسی و نیز رشدِ درک و توانِ «قهرمان مثبت» است تا هم بتواند به حدی از اگاهی سیاسی برسد و هم بتواند بر مشکلات و موانع چیره گردد. مشکلات و موانعی که هم خاص هستند، یعنی به موقعیت های فردیِ شخصیتِ داستان مربوط اند، و هم عام اند، یعنی بر موقعیتِ تاریخی-اجتماعی گستردهتری دلالت دارند.
بنابراین، روایت در رئالیسم سوسیالیستی، مانند روایتی کلاسیک، متضمن گره گشایی و نیز بستار است. البته میان این دو گونه روایت، از حیث فرایندهایی که بره گره گشایی منجر میشوند، تفاوت هایی هست. در مورد رئالیسمِ کلاسیک باید گفت بستار هنگامی پدید میآید که معماهای ساختارمند روایت حل شوند. آن هم با به کارگیری خصوصیات شخصی مانند: تیزهوشی جان سختی و قوۀ ابتکار و از این قبیل. حال مورد رئالیسم سوسیالیستی نیز همین پیش میآید، منتها فرآیند روایت با مداخلۀ «تاریخ» پیش میرود.
در اینجا این مداخله در قالب تیپسازی صورت میگیرد، که خود برای خوانندۀ متن موقعیتی برای همذات پنداری به شمار می آید. این حقیقت که تاریخ چنان گام بر میدارد که گویی از هرگونه گرهگشایی و تصمیم گیریِ هر روایتِ مجزا فراتر میرود خود امکانی برای باز بودن پایان بندی در رئالیسم سوسیالیستی شمرده می شود که لزوماً در رئالیسم کلاسیک وجود ندارد. پایانی نه در سطحِ روایتِ دراماتیک، بلکه در سطح اجتماعی و تاریخمندِ آن.
✍🏻| نویسنده: آنت کوون
📚| برگی از کتاب زنان واقعی: سینمای فمینیسم
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
اساسا مفهوم «تیپ سازی» از همین جا سرچشمه می گیرد: در رئالیسم سوسیالیستی شخصیت ها ممکن است به عنوان افرادی کامل با ویژگی های شخصیتی خاص خود ترسیم شوند ولی در عین حال به عنوان تجسم ویژگی های اجتماعی و تاریخی نیز عمل کنند. به این ترتیب شخصیتها هم تیپهایی اجتماعی به شمار می آیند و هم فردند. از این رو بازنمایی واقعیت در عینیت تاریخی آن از راه نمایش شخصیت های داستانی انجام می پذیرد که تا حدودی به منزلۀ تیپهایی عمل میکنند که بیانگر گروههای اجتماعی یا طبقات و پیکربندیهای تاریخیاند.
این تفاوت بنیادین میان رئالیسم سوسیالیستی و رئالیسم سینمای هالیوود است. در سینمای هالیوود همذات پنداری مخاطبان با شخصیت های اصلی عمدتاً در سطح خصوصیات شخصی فرد که روایت به شرح و بسط آن می پردازد، پیش میآید. از سوی دیگر، در رئالیسم سوسیالیستی یا سینمای نئورالیسم همذات پنداری در سطح خصوصیات فردی شخصیت در عین حال همذاتپنداری با موقعیت اجتماعی تاریخی «تیپ» شخصیت را نیز به همراه دارد.
شخصیتهای اصلی متنهای رئالیسم سوسیالیستی غالباً خصایص قهرمانمآبانه را تصویر میکنند. این نوع تصویر کردن از پیامدهای تأثیر رمانتیسم انقلابی بر رئالیسم سوسیالیستی است. در رمانتیسم انقلابی، هنر تصویری خوش بینانه از آینده ارائه میدهد ولی در عین حال قصد دارد بیش از آن که آرمان خواه جلوه کند زمینی باشد. این خوشبینی در تکامل انقلابی چهره ای بروز می کند که در پی این تکامل به «قهرمان» یعنی «قهرمان مثبتِ رئالیسم سوسیالیستی» بدل می شود. چنین زن یا مردی به عنوان شخصیتی تصویر میشود که از خصوصیاتِ فردی مثبت یا منفی برخوردارند و خوانندۀ متن ممکن است بااین خصوصیات همذات پنداری کند. بااین همه پویاییِ روایت، مستلزم تکاملی شخصی و سیاسی و نیز رشدِ درک و توانِ «قهرمان مثبت» است تا هم بتواند به حدی از اگاهی سیاسی برسد و هم بتواند بر مشکلات و موانع چیره گردد. مشکلات و موانعی که هم خاص هستند، یعنی به موقعیت های فردیِ شخصیتِ داستان مربوط اند، و هم عام اند، یعنی بر موقعیتِ تاریخی-اجتماعی گستردهتری دلالت دارند.
بنابراین، روایت در رئالیسم سوسیالیستی، مانند روایتی کلاسیک، متضمن گره گشایی و نیز بستار است. البته میان این دو گونه روایت، از حیث فرایندهایی که بره گره گشایی منجر میشوند، تفاوت هایی هست. در مورد رئالیسمِ کلاسیک باید گفت بستار هنگامی پدید میآید که معماهای ساختارمند روایت حل شوند. آن هم با به کارگیری خصوصیات شخصی مانند: تیزهوشی جان سختی و قوۀ ابتکار و از این قبیل. حال مورد رئالیسم سوسیالیستی نیز همین پیش میآید، منتها فرآیند روایت با مداخلۀ «تاریخ» پیش میرود.
در اینجا این مداخله در قالب تیپسازی صورت میگیرد، که خود برای خوانندۀ متن موقعیتی برای همذات پنداری به شمار می آید. این حقیقت که تاریخ چنان گام بر میدارد که گویی از هرگونه گرهگشایی و تصمیم گیریِ هر روایتِ مجزا فراتر میرود خود امکانی برای باز بودن پایان بندی در رئالیسم سوسیالیستی شمرده می شود که لزوماً در رئالیسم کلاسیک وجود ندارد. پایانی نه در سطحِ روایتِ دراماتیک، بلکه در سطح اجتماعی و تاریخمندِ آن.
✍🏻| نویسنده: آنت کوون
📚| برگی از کتاب زنان واقعی: سینمای فمینیسم
📚 | #Cinematicterms
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍2
🖼 - «نیکول کیدمن» و «تام کروز» کنار «استنلی کوبریک» در پشت صحنه فیلم «چشمان کاملا بسته»
Nicole Kidman & Tom Cruise by Stanley Kubrick in behind the Scene Of Eyes Wide Shut (1999)
👤| #Stanley_Kubrick
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
Nicole Kidman & Tom Cruise by Stanley Kubrick in behind the Scene Of Eyes Wide Shut (1999)
👤| #Stanley_Kubrick
🎬| #Behind_The_Scene
🌀| @Perspective_7
👍3
اسکار وایلد:
« ابلهانند آنان که معتقدند نباید از روی ظاهر قضاوت کرد.
راز هستی در جنبهٔ مرئی آن است؛ نه جنبهٔ نامرئی آن. »
▪️به بهانه سالمرگ «اسکار وایلد» ایرلندی تبار
👤| #Oscar_Wilde
🌀| @perspective_7
« ابلهانند آنان که معتقدند نباید از روی ظاهر قضاوت کرد.
راز هستی در جنبهٔ مرئی آن است؛ نه جنبهٔ نامرئی آن. »
▪️به بهانه سالمرگ «اسکار وایلد» ایرلندی تبار
👤| #Oscar_Wilde
🌀| @perspective_7
👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وودی آلن:
« شوخیهای من از امور و کنشهای روزمره نشأت میگیرد. بدوی و ساده. همان چیزهایی هستند که از زندگی میدانم و به وضوح دیدهام. اگر دارید روی نوع خاصی از فیلم کار میکنید، برگ برندهتان اجرای آزاد روی شوخیهای آنی و بامزهتان است، اما جذب مشروع و برحق تماشاگر را از دست میدهید. چرا که تماشاگر بسیار باهوش است و میداند چه شوخی حقیقی است و چه غیرحقیقی، آنی و تصنعی »
🎊 به مناسبت زادروز «وودی آلن» آمریکایی تبار
👤| #Woody_Allen
🌀| @Perspective_7
« شوخیهای من از امور و کنشهای روزمره نشأت میگیرد. بدوی و ساده. همان چیزهایی هستند که از زندگی میدانم و به وضوح دیدهام. اگر دارید روی نوع خاصی از فیلم کار میکنید، برگ برندهتان اجرای آزاد روی شوخیهای آنی و بامزهتان است، اما جذب مشروع و برحق تماشاگر را از دست میدهید. چرا که تماشاگر بسیار باهوش است و میداند چه شوخی حقیقی است و چه غیرحقیقی، آنی و تصنعی »
🎊 به مناسبت زادروز «وودی آلن» آمریکایی تبار
👤| #Woody_Allen
🌀| @Perspective_7
👍2
Perspective | پرسپکتیو
📁- خاستگاه کمدی در سینما (۵) 🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان ✍️- دیوید رابینسون 🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½) کمدی های کیستون همچنان سنگ بنای هنر مردمی اوایل قرن بیستم به شمار می روند، فیلم هایی که ظواهر زندگی و زمانه دهه های(١٩١٠) و (۱۹۲۰) را به کمدی ای…
📁- خاستگاه کمدی در سینما (۶)[آخر]
🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان
✍️- دیوید رابینسون
🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½)
چاپلین در تماشاخانه های انگلستان تعلیم دید و کار با تصویر و دوربین را در کیستون آموخت و نهایتا با خلق کاراکتر ولگردِ در واقع، جهان شمول ترین تصویر خیالی از انسان در تاریخ را آفرید.
کیتون نیز مانند چاپلین بازیگری ورزیده بود، و به هر یک از شخصیت ها و نقش هایی که بازی می کرد (از میلیونر تا گاو چران) اعتبار خاص خودش را می بخشید. اسطوره «صورت سنگی» چهره بسیار گویا و بدن گویاترش رااز نظرها پنهانساخته است. یک عمر خلق کمدی و حل کردن مسائل صحنه (او از سه سالگی به طور حرفه ای کار میکرد) به او درکی بی نقص از ساختار کمدی و میزانسن داده بود. شوخی های ویژه کیتون او را هم تراز تمامی کارگردانانی که در دهه ۱۹۲۰ در هالیوود کار می کردند قرار می دهد.
هارولد لوید در میان کمدین های سینمای صامت استثنا بود، چرا که کارش را در واريته نیاموخته بود. او که از زمان جوانی به صحنه گرایش داشت در شرکت های کوچکی کار کرد تا در استودیوی یونیورسال شغلی به عنوان سیاهی لشکر، با حقوق پنج دلار در روز، پیدا کرد و در همان جا «هال روچ» را دید. لوید پس از فیلم های ویلی رک و اختلاف نظری با روچ به سنت پیوست؛ اما برای ساختن مجموعه ای جدید که در آن نقش آدمي دهاتی و هالو را بازی کرد به روچ پیوست. این مجموعه موفق از آب درآمد؛ اما لوید برای فیلمی با عنوان«روی نرده ها»[١٩١٧] عینکی پنسی به چشم گذاشت، و شخصیتی بسیار بهتر یافت که برایش شهرتی ماندگار به ارمغان آورد. شخصیت هارولد در خلال مجموعه ای از فیلم های کوتاه قوام یافت، و در اولین فیلم بلندش با عنوان «مردی که برای ماهیگیری ساخته شده» (۱۹۲۱) کاملا شکل گرفت. هارولد همیشه سودای این را در سر داشت که پسری آمریکایی،مثل قهرمانان قصه های کودکان، باشد. تلاش برای رسیدن به وضعیت اجتماعی با اقتصادی بهتر که همیشه یکی از ارکان طرح کمدی های لوید بود احتمالا از باوری اخلاقی و صادقانه سرچشمه می گرفته است: لوید در زندگی واقعی نیز تجلی قهرمان داستان های خود بود.
لويد با فیلم «گذشته امن» (۱۹۲۳) سبک خاص کمدی های پر هیجان را مطرح کرد که همچنان نام او را به یاد می آورند. طرح این فیلم ایجاب می کرد که هارولد معصوم گاهی جای پرنده ای را بگیرد؛ و در ثلث پایانی فیلم که هارولد هنگام تلاش برای بالا رفتن از یک آسمان خراش با خطراتی هراسناک روبرو می شود شوخی های او به اوج می رسند. یازده فیلم بلند و صامت لويد، از جمله «پسر مادر بزرگ»(۱۹۲۲)، «دانشجوی سال اول»(١٩٢۵)، «برادربچه»(١٩٢۷)، «اسپیدی»(١٩٢٨)که در حدكمال بودند، از پول سازترین کمدی های دهه ۱۹۲۰ بودند و از این لحاظ روی دست فیلم های چاپلین هم زدند.
فیلم های«هری لنگدون» کمتر و پراکنده تر از فیلم های دیگران بودند، اما او جایگاه خود را در میان دلقک های بزرگ و مشهور از قدرت سه فیلم بلند خود دارد. شخصیت سینمایی لنگدون آرام و با نمک و بسیار غریب بود. صورت گرد و سفید و هیکل خپل، لباس های تنگ، و حرکات غیر قابل کنترل و دست و پا چلفتی بودن او، به قول(جیمز ایجی)، به او قیافه بچه های مسن را می داد. این کیفیت کودکانه و صادقانه به برخوردهای او با دنیای مملو از شهوت و گناه بزرگسالان جنبه ای نو و غریب می دهد.رونق شگفت انگیز کمدی های صامت در هالیوود در هیچ نقطه دیگر جهان تکرار نشد.
با این که عصر طلایی سکوت با ورود صدا به ناگاه از میان رفت، وضع تغییر نکرد. این امر دلایل فراوان دارد. برخی از کمدین ها با خود صدا مسأله داشتند (ریموند گریفیث بیش از همه صدمه دید،چرا که حنجره اش ناراحتی شدیدی داشت که سخن گفتن را برایش مشکل می کرد).فنون جدید(میکروفن ها و دوربین هایی که در محفظه هایی ضدصوت قرارداشتند)ناگهان فیلمسازان را محدود کرد و از آزادی آنها کاست.
مهم تر این که هزینه ها و درآمدهای فزاینده فیلمسازی منجر به نظارت دقیق تر و بیشتر بر روند تولید فیلم و در نتیجه کاسته شدن از استقلال کمدین های بزرگی شد که در شیوه کارشان نقشی حیاتی داشت. برخی از آنها همچون «چاپلین» و «لوید» توانستند فقط برای چند سالی دیگر آزادی عمل خود را ادامه دهند، اما کسانی چون «کیتون» و «لنگدون» پس از ورود صدا به سینما خود را در کارخانه های فیلمسازی بزرگی یافتند که فرد و فردگرایان در آنها قدر و منزلتی نداشتند. کیتون پس از سال ۱۹۲۹ دیگر فیلمی کارگردانی نکرد، و لنگدون در گمنامی جان سپرد. در عرض یک ربع قرن هنری نوزاده و شکوفا شده و مرده بود.
🔖| {پایان قسمت ششم(آخر)}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ تحلیلی سینمای جهان]
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
🗂- تاریخ تحلیلی سینمای جهان
✍️- دیوید رابینسون
🔻[کمدی های آمریکایی و مک سنت](½)
چاپلین در تماشاخانه های انگلستان تعلیم دید و کار با تصویر و دوربین را در کیستون آموخت و نهایتا با خلق کاراکتر ولگردِ در واقع، جهان شمول ترین تصویر خیالی از انسان در تاریخ را آفرید.
کیتون نیز مانند چاپلین بازیگری ورزیده بود، و به هر یک از شخصیت ها و نقش هایی که بازی می کرد (از میلیونر تا گاو چران) اعتبار خاص خودش را می بخشید. اسطوره «صورت سنگی» چهره بسیار گویا و بدن گویاترش رااز نظرها پنهانساخته است. یک عمر خلق کمدی و حل کردن مسائل صحنه (او از سه سالگی به طور حرفه ای کار میکرد) به او درکی بی نقص از ساختار کمدی و میزانسن داده بود. شوخی های ویژه کیتون او را هم تراز تمامی کارگردانانی که در دهه ۱۹۲۰ در هالیوود کار می کردند قرار می دهد.
هارولد لوید در میان کمدین های سینمای صامت استثنا بود، چرا که کارش را در واريته نیاموخته بود. او که از زمان جوانی به صحنه گرایش داشت در شرکت های کوچکی کار کرد تا در استودیوی یونیورسال شغلی به عنوان سیاهی لشکر، با حقوق پنج دلار در روز، پیدا کرد و در همان جا «هال روچ» را دید. لوید پس از فیلم های ویلی رک و اختلاف نظری با روچ به سنت پیوست؛ اما برای ساختن مجموعه ای جدید که در آن نقش آدمي دهاتی و هالو را بازی کرد به روچ پیوست. این مجموعه موفق از آب درآمد؛ اما لوید برای فیلمی با عنوان«روی نرده ها»[١٩١٧] عینکی پنسی به چشم گذاشت، و شخصیتی بسیار بهتر یافت که برایش شهرتی ماندگار به ارمغان آورد. شخصیت هارولد در خلال مجموعه ای از فیلم های کوتاه قوام یافت، و در اولین فیلم بلندش با عنوان «مردی که برای ماهیگیری ساخته شده» (۱۹۲۱) کاملا شکل گرفت. هارولد همیشه سودای این را در سر داشت که پسری آمریکایی،مثل قهرمانان قصه های کودکان، باشد. تلاش برای رسیدن به وضعیت اجتماعی با اقتصادی بهتر که همیشه یکی از ارکان طرح کمدی های لوید بود احتمالا از باوری اخلاقی و صادقانه سرچشمه می گرفته است: لوید در زندگی واقعی نیز تجلی قهرمان داستان های خود بود.
لويد با فیلم «گذشته امن» (۱۹۲۳) سبک خاص کمدی های پر هیجان را مطرح کرد که همچنان نام او را به یاد می آورند. طرح این فیلم ایجاب می کرد که هارولد معصوم گاهی جای پرنده ای را بگیرد؛ و در ثلث پایانی فیلم که هارولد هنگام تلاش برای بالا رفتن از یک آسمان خراش با خطراتی هراسناک روبرو می شود شوخی های او به اوج می رسند. یازده فیلم بلند و صامت لويد، از جمله «پسر مادر بزرگ»(۱۹۲۲)، «دانشجوی سال اول»(١٩٢۵)، «برادربچه»(١٩٢۷)، «اسپیدی»(١٩٢٨)که در حدكمال بودند، از پول سازترین کمدی های دهه ۱۹۲۰ بودند و از این لحاظ روی دست فیلم های چاپلین هم زدند.
فیلم های«هری لنگدون» کمتر و پراکنده تر از فیلم های دیگران بودند، اما او جایگاه خود را در میان دلقک های بزرگ و مشهور از قدرت سه فیلم بلند خود دارد. شخصیت سینمایی لنگدون آرام و با نمک و بسیار غریب بود. صورت گرد و سفید و هیکل خپل، لباس های تنگ، و حرکات غیر قابل کنترل و دست و پا چلفتی بودن او، به قول(جیمز ایجی)، به او قیافه بچه های مسن را می داد. این کیفیت کودکانه و صادقانه به برخوردهای او با دنیای مملو از شهوت و گناه بزرگسالان جنبه ای نو و غریب می دهد.رونق شگفت انگیز کمدی های صامت در هالیوود در هیچ نقطه دیگر جهان تکرار نشد.
با این که عصر طلایی سکوت با ورود صدا به ناگاه از میان رفت، وضع تغییر نکرد. این امر دلایل فراوان دارد. برخی از کمدین ها با خود صدا مسأله داشتند (ریموند گریفیث بیش از همه صدمه دید،چرا که حنجره اش ناراحتی شدیدی داشت که سخن گفتن را برایش مشکل می کرد).فنون جدید(میکروفن ها و دوربین هایی که در محفظه هایی ضدصوت قرارداشتند)ناگهان فیلمسازان را محدود کرد و از آزادی آنها کاست.
مهم تر این که هزینه ها و درآمدهای فزاینده فیلمسازی منجر به نظارت دقیق تر و بیشتر بر روند تولید فیلم و در نتیجه کاسته شدن از استقلال کمدین های بزرگی شد که در شیوه کارشان نقشی حیاتی داشت. برخی از آنها همچون «چاپلین» و «لوید» توانستند فقط برای چند سالی دیگر آزادی عمل خود را ادامه دهند، اما کسانی چون «کیتون» و «لنگدون» پس از ورود صدا به سینما خود را در کارخانه های فیلمسازی بزرگی یافتند که فرد و فردگرایان در آنها قدر و منزلتی نداشتند. کیتون پس از سال ۱۹۲۹ دیگر فیلمی کارگردانی نکرد، و لنگدون در گمنامی جان سپرد. در عرض یک ربع قرن هنری نوزاده و شکوفا شده و مرده بود.
🔖| {پایان قسمت ششم(آخر)}
📚| [بخشی از کتاب تاریخ تحلیلی سینمای جهان]
🗂 ¦ #FilmGenre
🎥 | #History_of_Cinema
🌀 | @Perspective_7
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ژان لـوک گـدار:
« من یک مولف نیستم. خب یعنی، الان دیگر نیستم. زمانی فکر میکردیم مولف هستیم، اما نبودیم. واقعا چیزی نمیدانستیم. کار سینما تمام شده است. غمناک است که کسی واقعا در مورد این مسئله کند و کاو نمیکند، اما چه کار باید کرد؟ و گذشته از اینها، با تلفنهای همراه و چیزهای دیگر، الان همه مولف هستند.
• کولاژی از قابهای سینمایی تمام آثار او
🎊 به مناسبت زادروز «ژان لوک گدار» فرانسوی
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
« من یک مولف نیستم. خب یعنی، الان دیگر نیستم. زمانی فکر میکردیم مولف هستیم، اما نبودیم. واقعا چیزی نمیدانستیم. کار سینما تمام شده است. غمناک است که کسی واقعا در مورد این مسئله کند و کاو نمیکند، اما چه کار باید کرد؟ و گذشته از اینها، با تلفنهای همراه و چیزهای دیگر، الان همه مولف هستند.
• کولاژی از قابهای سینمایی تمام آثار او
🎊 به مناسبت زادروز «ژان لوک گدار» فرانسوی
👤| #Jean_luc_godard
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️- آثار مـورد علاقه مارتیـن اسـکورسیـزی:
🎬¦ 1. Vertigo (1958)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 2. The River (1951)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Ugetsu Monogatari (1958)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 5. The Leopard (1963)
👤¦ Dir: Luchino Visconti
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 9. The Red Shoes (1948)
👤¦ Dir: Emeric Pressburger, Michael Powell
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 1. Vertigo (1958)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 2. The River (1951)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Ugetsu Monogatari (1958)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 5. The Leopard (1963)
👤¦ Dir: Luchino Visconti
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 9. The Red Shoes (1948)
👤¦ Dir: Emeric Pressburger, Michael Powell
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هـانا آرنـت:
« شکلگیریِ حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکرانِ کوتهبین و حقیر ممکن نیست. اینگونه روشنفکران عملا به رژیمی خدمت میکنند که مدعی مبارزه با آنند. »
• با ظهور نازیسم و یهودستیزی در آلمان، آوارگی هانا آرنت آغاز شد. او یک بار از سوی گشتاپو برای مدت کوتاهی بازداشت و آزاد شد. آرنت در نهایت آلمان را ترک کرد و هفت سال در پاریس اقامت گزید. در آن شهر برای سازمانی فعالیت میکرد که کودکان بیسرپرست یهودی را به اسراییل منتقل کند. سالها بعد او در دانشگاههای آمریکا در رشتهٔ «تئوری سیاسی» تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به آمریکا مهاجرت کرد. در این مصاحبه، آرنت از احساسات و نگرش خود درباره وطنش میگوید.
▪️به بهانۀ سالگرد «هانا آرنت» تئوریسین ضدفاشیسم (December 4, 1975)
💬| #Interview
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
« شکلگیریِ حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکرانِ کوتهبین و حقیر ممکن نیست. اینگونه روشنفکران عملا به رژیمی خدمت میکنند که مدعی مبارزه با آنند. »
• با ظهور نازیسم و یهودستیزی در آلمان، آوارگی هانا آرنت آغاز شد. او یک بار از سوی گشتاپو برای مدت کوتاهی بازداشت و آزاد شد. آرنت در نهایت آلمان را ترک کرد و هفت سال در پاریس اقامت گزید. در آن شهر برای سازمانی فعالیت میکرد که کودکان بیسرپرست یهودی را به اسراییل منتقل کند. سالها بعد او در دانشگاههای آمریکا در رشتهٔ «تئوری سیاسی» تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به آمریکا مهاجرت کرد. در این مصاحبه، آرنت از احساسات و نگرش خود درباره وطنش میگوید.
▪️به بهانۀ سالگرد «هانا آرنت» تئوریسین ضدفاشیسم (December 4, 1975)
💬| #Interview
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - «Cloak and Dagger» (1946)
🎬 - Dir : Fritz Lang
👥 - Act: Gary Cooper, Vladimir Sokoloff, Robert Alda, Lilli Palmer,...
🎊به مناسبت زادروز « فریتس لانگ» آلمانی تبار
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
🎬 - Dir : Fritz Lang
👥 - Act: Gary Cooper, Vladimir Sokoloff, Robert Alda, Lilli Palmer,...
🎊به مناسبت زادروز « فریتس لانگ» آلمانی تبار
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
👍4
▪️پیتر بروک و مفهوم بازیگری
به تناوب نگاه پیتر بروک اگر بازیگران باید هر شب از نو معنا را خلق کنند. میبایست در هر اجرا همان هیجانی را تجربه کنند که در تمرینات با تولد یک خوانش درست، همراه است. به گونهای تردیدناپذیر، پیشرفتهایی که در تمرینات به دست آمده، نمی تواند به طرزی تصنعی در اجرا دوباره به دست آید.
از نظر بروک «هر چیزی که یک بار زاده میشود، فانی است و مفهوم جدید آن زاییده نشانههایی از کل تأثیراتی است که آن را احاطه کردهاند». و این حکم، هم تمرینات جسمانی و هم نگرش بازیگران و کارگردانها را نسبت به کارشان در بردارد. به طور کلی در زمینه کار بروک، این دو، به طرز عجیبی به هم متصل هستند. از یکسو کار جسمانی نیازمند آن است که بازیگر، حساسیتاش را نه تنها نسبت به خود بلکه به محیط، افزایش دهد. بنابراین در فضای خالی از بازیگر خواسته می شود که کاملا درگیر ماجرا شود و در حالیکه فاصله گرفته [از خود] جدا باشد، آن هم بدون جداییِ بدنی.
البته این بیشتر برشتی به نظر میرسد تا استانیسلاوسکیگونه. این مسئله به رابطه بروک و برشت باز می گردد. چرا که از سوی دیگر اگر پرورش بازیگر منوط به پرتوافکنیِ مداومِ بینشِ به دست آمده باشد، کارگردان نیز به همان نسبت، باید لغوکننده «روشِ های مشخص بودن» باشد، تا عواملی که آنها را پروردهاند، شروع به نمایاندن ساختارهای دیگر کنند.
📚- کتاب «شناخت نظامهای تیاتر»
✍️- نویسنده: شومیت میتر
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
به تناوب نگاه پیتر بروک اگر بازیگران باید هر شب از نو معنا را خلق کنند. میبایست در هر اجرا همان هیجانی را تجربه کنند که در تمرینات با تولد یک خوانش درست، همراه است. به گونهای تردیدناپذیر، پیشرفتهایی که در تمرینات به دست آمده، نمی تواند به طرزی تصنعی در اجرا دوباره به دست آید.
از نظر بروک «هر چیزی که یک بار زاده میشود، فانی است و مفهوم جدید آن زاییده نشانههایی از کل تأثیراتی است که آن را احاطه کردهاند». و این حکم، هم تمرینات جسمانی و هم نگرش بازیگران و کارگردانها را نسبت به کارشان در بردارد. به طور کلی در زمینه کار بروک، این دو، به طرز عجیبی به هم متصل هستند. از یکسو کار جسمانی نیازمند آن است که بازیگر، حساسیتاش را نه تنها نسبت به خود بلکه به محیط، افزایش دهد. بنابراین در فضای خالی از بازیگر خواسته می شود که کاملا درگیر ماجرا شود و در حالیکه فاصله گرفته [از خود] جدا باشد، آن هم بدون جداییِ بدنی.
البته این بیشتر برشتی به نظر میرسد تا استانیسلاوسکیگونه. این مسئله به رابطه بروک و برشت باز می گردد. چرا که از سوی دیگر اگر پرورش بازیگر منوط به پرتوافکنیِ مداومِ بینشِ به دست آمده باشد، کارگردان نیز به همان نسبت، باید لغوکننده «روشِ های مشخص بودن» باشد، تا عواملی که آنها را پروردهاند، شروع به نمایاندن ساختارهای دیگر کنند.
📚- کتاب «شناخت نظامهای تیاتر»
✍️- نویسنده: شومیت میتر
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍4
▪️درباب شمایلشکنی اسلامی
تیتوس بورکهارت به جای اصطلاح «شمایلشکنی اسلامی» که معمولاً در غرب به کار برده میشود اصطلاح «فاقد شمایل بودن اسلامی» را به کار میبرد و این نکته را بیان میکند که وجود نداشتن تصویر دینی یا شمایل (icon) در اسلام فقط جنبه منفی ندارد؛ بلکه دارای معنایی مثبت است. در واقع با حذف هرگونه تصویر بشری، در قلمرو دین، هنر اسلامی به انسان کمک میکند تا کاملاً خودش باشد. هنر اسلامی بطور کلی میکوشد تا محیطی به وجود آورد که در آن انسان بتواند وزن و وقار فطری خود را بازیابد و بنابراین از هرگونه بتورزی دوری میکند؛ حتی به معنای نسبی و موقت آن. هیچ چیز نباید حجاب بین انسان و حضور نامرئی خداوند قرار گیرد بنابراین عدم شمایل نگاری در اسلام واجد ارزش مثبت است.
📚¦ کتاب «مبانی هنر معنوی»
✍🏻¦ نویسنده: تیتوس بورکهارت
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @perspective_7
تیتوس بورکهارت به جای اصطلاح «شمایلشکنی اسلامی» که معمولاً در غرب به کار برده میشود اصطلاح «فاقد شمایل بودن اسلامی» را به کار میبرد و این نکته را بیان میکند که وجود نداشتن تصویر دینی یا شمایل (icon) در اسلام فقط جنبه منفی ندارد؛ بلکه دارای معنایی مثبت است. در واقع با حذف هرگونه تصویر بشری، در قلمرو دین، هنر اسلامی به انسان کمک میکند تا کاملاً خودش باشد. هنر اسلامی بطور کلی میکوشد تا محیطی به وجود آورد که در آن انسان بتواند وزن و وقار فطری خود را بازیابد و بنابراین از هرگونه بتورزی دوری میکند؛ حتی به معنای نسبی و موقت آن. هیچ چیز نباید حجاب بین انسان و حضور نامرئی خداوند قرار گیرد بنابراین عدم شمایل نگاری در اسلام واجد ارزش مثبت است.
📚¦ کتاب «مبانی هنر معنوی»
✍🏻¦ نویسنده: تیتوس بورکهارت
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @perspective_7
👍4
▪️چند جمله از بزرگمردِ کوچک هالیوود:
• خنده بیانتهاست، تخیل سن ندارد و رویاها همیشگی هستند.
• تمام رویاهای ما می توانند محقق شوند، اگر ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم.
• وقتی کنجکاو هستید، کارهای جالب زیادی برای انجام دادن پیدا میکنید.
• اگر میتوانی تصورش کنی، میتوانی انجامش دهی.
• اول، فکر کنید. دوم، باور کنید. سوم، رویاپردازی کنید. و در نهایت، جرات کنید
👤| #Walt_Disney
🌀| @Perspective_7
• خنده بیانتهاست، تخیل سن ندارد و رویاها همیشگی هستند.
• تمام رویاهای ما می توانند محقق شوند، اگر ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم.
• وقتی کنجکاو هستید، کارهای جالب زیادی برای انجام دادن پیدا میکنید.
• اگر میتوانی تصورش کنی، میتوانی انجامش دهی.
• اول، فکر کنید. دوم، باور کنید. سوم، رویاپردازی کنید. و در نهایت، جرات کنید
👤| #Walt_Disney
🌀| @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - « Hugo » (2011)
🎬 - Dir : Martin Scorsese
👥 - Act: Ben Kingsley, Sacha Baron Cohen, Asa Butterfield, Chloë Grace Moretz,...
🎊به مناسبت زادروز اولین جادوگر سینما: « ژرژ مِلیِس »
👤| #Georges_Méliès
🌀| @perspective_7
🎬 - Dir : Martin Scorsese
👥 - Act: Ben Kingsley, Sacha Baron Cohen, Asa Butterfield, Chloë Grace Moretz,...
🎊به مناسبت زادروز اولین جادوگر سینما: « ژرژ مِلیِس »
👤| #Georges_Méliès
🌀| @perspective_7
👍4
▪️فضایی برای تامل و تماشا
▪️منطق بی واسطگیِ فیلم
• وقتی شاهد فیلمی گیرا هستیم. غالبا در توصیف آن از عباراتی شبیه «قصه مرا با خود برد» یا «محو ماجرا شدم» استفاده می کنیم. معمولا در این توصیف ها خودمان را جایی بیرون ماجرا و در مقام مخاطب می گذاریم و اگر روایت جریان قدرتمندی داشته باشد، احساس می کنیم چنان درگیر افت و خیز وقایع آن شده ایم که فرصت پلک زدن از ما گرفته شده است. اما زمانی که قصد داریم کتاب جذابی را توصیف کنیم، بیشتر از عباراتی شبیه «غرق شدن» بهره می بریم؛ «غرق شدن در مطالعه» عبارتی فراگیر است.ما زمان خواندن برخلاف زمان تماشای فیلم منفعل نیستیم، با وجود آن که بیرون ماجرا ایستاده ایم، حوادث صرفا از مقابل چشمان عبور نمی کنند، ما با عمل خواندن، در حال انجام عملی برای دخیل کردن خودمان در داستانیم گرچه ما تعیین کننده سمت و سوی آن نیستیم و نمی توانیم مسیری را که نویسنده برقرار کرده، تغییر دهیم، فضاهای گسترده خالی در برابرمان است که برای درک جهانی کامل ناگزیریم آنها را با تخیل خود پر کنیم.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
▪️منطق بی واسطگیِ فیلم
• وقتی شاهد فیلمی گیرا هستیم. غالبا در توصیف آن از عباراتی شبیه «قصه مرا با خود برد» یا «محو ماجرا شدم» استفاده می کنیم. معمولا در این توصیف ها خودمان را جایی بیرون ماجرا و در مقام مخاطب می گذاریم و اگر روایت جریان قدرتمندی داشته باشد، احساس می کنیم چنان درگیر افت و خیز وقایع آن شده ایم که فرصت پلک زدن از ما گرفته شده است. اما زمانی که قصد داریم کتاب جذابی را توصیف کنیم، بیشتر از عباراتی شبیه «غرق شدن» بهره می بریم؛ «غرق شدن در مطالعه» عبارتی فراگیر است.ما زمان خواندن برخلاف زمان تماشای فیلم منفعل نیستیم، با وجود آن که بیرون ماجرا ایستاده ایم، حوادث صرفا از مقابل چشمان عبور نمی کنند، ما با عمل خواندن، در حال انجام عملی برای دخیل کردن خودمان در داستانیم گرچه ما تعیین کننده سمت و سوی آن نیستیم و نمی توانیم مسیری را که نویسنده برقرار کرده، تغییر دهیم، فضاهای گسترده خالی در برابرمان است که برای درک جهانی کامل ناگزیریم آنها را با تخیل خود پر کنیم.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (١) ▪️نویسنده: والتر بنیامین دریافت آثار هنری با تأکیدات مختلفی صورت میگیرد که در این میان، دو جنبه در مقام قطبهای مخالف سر بر میآورد. یکی از این دو تأکید بر «ارزش کیشی/آیینی» است و دیگری بر «ارزش نمایشی». فرآیند تولید هنری با…
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٢)
▪️نویسنده: والتر بنیامین
در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره یا پرتره در کانون عکاسیِ اولیه جا دارد. واپسین گریزگاهِ ارزشِ کیشی، تصویرِ کیش به یادآوری عزیزانِ دور از خانه یا از دست رفته است. هاله در قالب بیان فرّار یک چهرۀ انسانی، از درون عکاسی اولیه برای واپسین بار درخششی میکند.
همین است آنچه زیبایی مالیخولیایی و بیهمتای آن را رقم میزند. ولی آنجایی که انسان از تصاویر عکاسی عقب مینشیند، برای اولین بار ارزش نمایشی بر ارزش کیشی چیره میگردد. پیدا کردن محل دقیق این فرآیند همانا اهمیت بیهمتای کار آتژه [Atget] است. کسی که خیابانهای پاریس را در سدۀ نوزدهم در زمینههایی خالی از انسان ثبت کرد. دربارۀ او به درستی گفتهاند که او خیابانهای پاریس را چونان محل ارتکاب جنایت عکاسی کرده است. محل ارتکاب جنایت نیز خالی از انسان است. عکسهای او به قصدِ جمع آوري سند و مدرک گرفته شدهاند.
با آتژه؛ ثبتهای فوتوگرافیک رفته رفته بدل به مدارکی در فرآیند تاریخی میشوند؛ این امر دلالت و اهمیت سیاسیِ پنهانشان را رقم میزند. آنها متضمّن دریافت در معنایی معیناند. باریکاندیشیِ فارغالبال دیگر در خورشان نیست. آنها مایۀ ناآرامی و تشویش بیننده میشوند و بیننده حس میکند باید راهی خاص به سویشان بیاید. همزمان، مجلههای مصور شروع میکنند به برپا داشتن راه نشانهایی برای او. غلط یا درست، علی السویه است.
در این مجله ها تشریحات، برای نخستین بار ضروری شده اند. و پیداست که این شرحها واجد سرشتی متفاوت از عنوان یک تابلوی نقاشی اند. جهتدهیهایی که بینندۀ تصاویر مجلههای مصور از رهگذر شرح زیر تصاویر به دست میآورد، به زودی به شیوه ای هر چه دقیقتر و آمرانهتر در فیلم سر بر میآورند. یعنی همان جایی که به نظر میرسد معنای هر تصویر منفرد به میانجی توالی همۀ تصاویر قبلی پیشاپیش تعیین شده است.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️نویسنده: والتر بنیامین
در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره یا پرتره در کانون عکاسیِ اولیه جا دارد. واپسین گریزگاهِ ارزشِ کیشی، تصویرِ کیش به یادآوری عزیزانِ دور از خانه یا از دست رفته است. هاله در قالب بیان فرّار یک چهرۀ انسانی، از درون عکاسی اولیه برای واپسین بار درخششی میکند.
همین است آنچه زیبایی مالیخولیایی و بیهمتای آن را رقم میزند. ولی آنجایی که انسان از تصاویر عکاسی عقب مینشیند، برای اولین بار ارزش نمایشی بر ارزش کیشی چیره میگردد. پیدا کردن محل دقیق این فرآیند همانا اهمیت بیهمتای کار آتژه [Atget] است. کسی که خیابانهای پاریس را در سدۀ نوزدهم در زمینههایی خالی از انسان ثبت کرد. دربارۀ او به درستی گفتهاند که او خیابانهای پاریس را چونان محل ارتکاب جنایت عکاسی کرده است. محل ارتکاب جنایت نیز خالی از انسان است. عکسهای او به قصدِ جمع آوري سند و مدرک گرفته شدهاند.
با آتژه؛ ثبتهای فوتوگرافیک رفته رفته بدل به مدارکی در فرآیند تاریخی میشوند؛ این امر دلالت و اهمیت سیاسیِ پنهانشان را رقم میزند. آنها متضمّن دریافت در معنایی معیناند. باریکاندیشیِ فارغالبال دیگر در خورشان نیست. آنها مایۀ ناآرامی و تشویش بیننده میشوند و بیننده حس میکند باید راهی خاص به سویشان بیاید. همزمان، مجلههای مصور شروع میکنند به برپا داشتن راه نشانهایی برای او. غلط یا درست، علی السویه است.
در این مجله ها تشریحات، برای نخستین بار ضروری شده اند. و پیداست که این شرحها واجد سرشتی متفاوت از عنوان یک تابلوی نقاشی اند. جهتدهیهایی که بینندۀ تصاویر مجلههای مصور از رهگذر شرح زیر تصاویر به دست میآورد، به زودی به شیوه ای هر چه دقیقتر و آمرانهتر در فیلم سر بر میآورند. یعنی همان جایی که به نظر میرسد معنای هر تصویر منفرد به میانجی توالی همۀ تصاویر قبلی پیشاپیش تعیین شده است.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جان کاسـاوتـیس:
« من واقعا کارگردان نیستم. من مردی هستم که به خواستههای درونی یک فرد اعتقاد دارم. و من فکر میکنم آن خواستههای درونی، چه زشت باشند و چه زیبا، برای هر یک از ما مناسب هستند و احتمالا تنها چیزهایی هستند که ارزش راستین را داشته باشند. من میخواهم آن رویاهای درونی را روی صفحه نمایش بگذارم تا همه ما بتوانیم به آنها نگاه کنیم؛ فکر کنیم و احساس کنیم و از آنها شگفت زده شویم. بخاطرهمین معتقدم بزرگترین لوکیشن جهان، چهرهٔ یک انسان است. »
▪️کلیپی از مجموعه کلوزآپهای سینمای جان کاساوتیس
▪️نحوه استفاده و پرداختن به چهرهها و صورت انسان
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
« من واقعا کارگردان نیستم. من مردی هستم که به خواستههای درونی یک فرد اعتقاد دارم. و من فکر میکنم آن خواستههای درونی، چه زشت باشند و چه زیبا، برای هر یک از ما مناسب هستند و احتمالا تنها چیزهایی هستند که ارزش راستین را داشته باشند. من میخواهم آن رویاهای درونی را روی صفحه نمایش بگذارم تا همه ما بتوانیم به آنها نگاه کنیم؛ فکر کنیم و احساس کنیم و از آنها شگفت زده شویم. بخاطرهمین معتقدم بزرگترین لوکیشن جهان، چهرهٔ یک انسان است. »
▪️کلیپی از مجموعه کلوزآپهای سینمای جان کاساوتیس
▪️نحوه استفاده و پرداختن به چهرهها و صورت انسان
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️ساز و کار تئوری «برتولت برشت» (١)
برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور را به کار گیرد، یا سقف صحنه را به وسیله ای مبدل کند برای بالا و پایین بردن قطعات دکور. صحنه ساز مکلف است جهان را به ما نشان دهد. صحنهساز نباید هیچ چیز را تثبیت شده بداند. تماشاگر برشت باید فاصله را در حقیقتِ نقش و حقیقتِ زندگی ببیند. همچون:
١. شیوه های مختلف تئاترسازی متن را با هم به کار می گیرد. (دیالوگ، ترانه و ... مصالح گرافیکی) به عنوان ابزار فاصله گذاری.
۲. شکستن تداوم عمل و طبیعی بودن بازی و همسانی با شخصیت نمایش. ترانه را بازیگر برای تماشاگران می خواند و شخصیتی را که بازیگر ارائه می کند موقتا به پسزمینه رانده میشود، گویی شخصیت نمایش معلق میماند و این بازیگر است که با تماشاگر صحبت میکند، نه شخصیتِ نمایش.
۳. وجود پلاکارت ها نور و ... برای سامان دادن عمل نمایشی و یا تغییر صحنۀ نمایش به هرچیزی جز آن. آنطور که مثلا عدهای در پسزمینۀ صحنه مشغولِ طراحیِ صحنۀ بعدی هستند، درحالیکه بازیگران در پیشزمینۀ صحنه مشغول بازیگری اند.
۴. از اینرو برشت بازیگر را از تقلید ناتورالیستیِ نقش و بازیِ قهرمانانه باز میدارد و اساسا تراژیک را مذموم میداند.
۵. استفاده تازه از متن میتواند - و باید - با رویهٔ تازه نویسنده در برابر خواستههای خلاق اجرا منطبق باشد. چنانکه برشت تاثير سحر و رخوتِ ناشی از کارکرد موسیقی با جلوههای صوتی را هنگام اجرا اکیدا نفی میکند. موسیقی و عملکرد آن در آثار برشت در خدمت متوقف ساختن تداوم عمل نمایش و برهم زدن همه جلوههای واقع است. چرا که گریزی است به نمایش احساسی با رویکرد ناتورالیستی، نه نمایش فاصلهگذارانه.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور را به کار گیرد، یا سقف صحنه را به وسیله ای مبدل کند برای بالا و پایین بردن قطعات دکور. صحنه ساز مکلف است جهان را به ما نشان دهد. صحنهساز نباید هیچ چیز را تثبیت شده بداند. تماشاگر برشت باید فاصله را در حقیقتِ نقش و حقیقتِ زندگی ببیند. همچون:
١. شیوه های مختلف تئاترسازی متن را با هم به کار می گیرد. (دیالوگ، ترانه و ... مصالح گرافیکی) به عنوان ابزار فاصله گذاری.
۲. شکستن تداوم عمل و طبیعی بودن بازی و همسانی با شخصیت نمایش. ترانه را بازیگر برای تماشاگران می خواند و شخصیتی را که بازیگر ارائه می کند موقتا به پسزمینه رانده میشود، گویی شخصیت نمایش معلق میماند و این بازیگر است که با تماشاگر صحبت میکند، نه شخصیتِ نمایش.
۳. وجود پلاکارت ها نور و ... برای سامان دادن عمل نمایشی و یا تغییر صحنۀ نمایش به هرچیزی جز آن. آنطور که مثلا عدهای در پسزمینۀ صحنه مشغولِ طراحیِ صحنۀ بعدی هستند، درحالیکه بازیگران در پیشزمینۀ صحنه مشغول بازیگری اند.
۴. از اینرو برشت بازیگر را از تقلید ناتورالیستیِ نقش و بازیِ قهرمانانه باز میدارد و اساسا تراژیک را مذموم میداند.
۵. استفاده تازه از متن میتواند - و باید - با رویهٔ تازه نویسنده در برابر خواستههای خلاق اجرا منطبق باشد. چنانکه برشت تاثير سحر و رخوتِ ناشی از کارکرد موسیقی با جلوههای صوتی را هنگام اجرا اکیدا نفی میکند. موسیقی و عملکرد آن در آثار برشت در خدمت متوقف ساختن تداوم عمل نمایش و برهم زدن همه جلوههای واقع است. چرا که گریزی است به نمایش احساسی با رویکرد ناتورالیستی، نه نمایش فاصلهگذارانه.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍3
وال گِست:
« هیچوقت پول کافی برای ساختن هیچ یک از فیلمهایم نداشتم. من فقط باید از عقلم استفاده میکردم. من سر صحنه میآمدم و از من انتظار میرفت که یک «نابغۀ آنی» باشم. در طول سالها مبارزه با تمام مشکلاتِ استودیویی، آموختم که چگونه میتوانم از این مورد دور شوم. من زندگیِ حرفهای خود را صرف این کردم که با استفاده از «ترفندها»، چگونه تصاویر ارزان قیمت، گرانقیمتتر بنظر برسند. »
▪️ساز و کار پیشرفت در امپراطوری هالیوود همیشه بر مدار باجدهی و خراج بوده است. از اینرو در سینمای هالیوود چه بسیار هنرمندانی بودند که جنگیدند و «تعمدا» دیده نشدند؛ مانند «وال گِست». امروز زادروز «وال گِست» است. یکی از فیلمنامهنویسان و کارگردانانِ پرکار امپراطوریِ هالیوود. ملقب به «همه کارۀ تولید». شخصی که بالغ بر ٢۵ اثر را نویسندگی و ۴۵ فیلم را کارگردانی کرد. فیلمسازی مهجور که در طراحی ترفندهای صحنهای و جمعآوری و مشاورهٔ فنی آثار نقش بنیادینی داشته است. گِست بخاطر مشکلات استودیویی و همسو نبودن با امیال تهیهکنندگان، به مرور از دایرۀ توجهات کنار گذاشته شد.
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
« هیچوقت پول کافی برای ساختن هیچ یک از فیلمهایم نداشتم. من فقط باید از عقلم استفاده میکردم. من سر صحنه میآمدم و از من انتظار میرفت که یک «نابغۀ آنی» باشم. در طول سالها مبارزه با تمام مشکلاتِ استودیویی، آموختم که چگونه میتوانم از این مورد دور شوم. من زندگیِ حرفهای خود را صرف این کردم که با استفاده از «ترفندها»، چگونه تصاویر ارزان قیمت، گرانقیمتتر بنظر برسند. »
▪️ساز و کار پیشرفت در امپراطوری هالیوود همیشه بر مدار باجدهی و خراج بوده است. از اینرو در سینمای هالیوود چه بسیار هنرمندانی بودند که جنگیدند و «تعمدا» دیده نشدند؛ مانند «وال گِست». امروز زادروز «وال گِست» است. یکی از فیلمنامهنویسان و کارگردانانِ پرکار امپراطوریِ هالیوود. ملقب به «همه کارۀ تولید». شخصی که بالغ بر ٢۵ اثر را نویسندگی و ۴۵ فیلم را کارگردانی کرد. فیلمسازی مهجور که در طراحی ترفندهای صحنهای و جمعآوری و مشاورهٔ فنی آثار نقش بنیادینی داشته است. گِست بخاطر مشکلات استودیویی و همسو نبودن با امیال تهیهکنندگان، به مرور از دایرۀ توجهات کنار گذاشته شد.
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️درباب مواجهۀ هنری
به عقیدۀ گوستاو فلوبر، هنری را در قالب هنر دیگر شرح دادن محال است و نقاشیِ نفیس به الفاظ و ایضاح نیازی ندارد. از آنسو در عقیدۀ براک، کمال مطلوب آنجاست که برابر نقاشی هیچ نگوییم. اما ما کجا و این کمال مطلوب کجا؟ آدمیزاد موجودی است حراف و عاشقِ ایضاح و اظهار و استدلال. ایستادن مقابل تصاویر همان و وراجی همان، هر کس به شیوۀ خاص خودش. مثلا مارسل پروست، وقتی در گالریهای هنری میچرخید، خوش داشت بگوید که آدمهای توی تابلوها او را یاد چه کسانی در زندگی واقعی میاندازند. و ایبسا این روش استادانهای باشد برای پرهیز از مواجههی مستقیم زیباشناختی.
📚| «کتاب «چشم پاینده: جستارهایی درباب هنر»
✍️| نویسنده: جولین بارنز ترجمه: آبتین رادمنش
▪️¦ #Aesthetic
👤¦ #Gustave_Flaubert
🌀¦ @Perspective_7
به عقیدۀ گوستاو فلوبر، هنری را در قالب هنر دیگر شرح دادن محال است و نقاشیِ نفیس به الفاظ و ایضاح نیازی ندارد. از آنسو در عقیدۀ براک، کمال مطلوب آنجاست که برابر نقاشی هیچ نگوییم. اما ما کجا و این کمال مطلوب کجا؟ آدمیزاد موجودی است حراف و عاشقِ ایضاح و اظهار و استدلال. ایستادن مقابل تصاویر همان و وراجی همان، هر کس به شیوۀ خاص خودش. مثلا مارسل پروست، وقتی در گالریهای هنری میچرخید، خوش داشت بگوید که آدمهای توی تابلوها او را یاد چه کسانی در زندگی واقعی میاندازند. و ایبسا این روش استادانهای باشد برای پرهیز از مواجههی مستقیم زیباشناختی.
📚| «کتاب «چشم پاینده: جستارهایی درباب هنر»
✍️| نویسنده: جولین بارنز ترجمه: آبتین رادمنش
▪️¦ #Aesthetic
👤¦ #Gustave_Flaubert
🌀¦ @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یاسوجیرو اُزو:
« من سبک کارگردانیِ خود را در ذهنم تدوین میکنم؛ بدون هیچگونه تقلید غیرضروری از دیگران. اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم، بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقۀ جدیدی میسازم. مثل یک نقاش که همیشه همان گل رز را نقاشی میکند. »
🗒 - « Late Spring » (1949)
🎬 - Dir : Yasujirō Ozu
👥 - Act: Setsuko Hara, Yumeji Tsukioka, Kuniko Miyake, Haruko Sugimura, ...
• سینمای ازو؛ نمایشِ تنهاییِ انسان است. نمایشِ گذار از سنت به مدرنیته؛ یکی از تمهای مهم و محبوبِ یاسوجیرو ازوست. سینمای ازو نمایش زندگی است. سینمایی درباب والدین؛ فرزندان؛ ازدواج؛ تنهایی؛ بیماری؛ مرگ و وفاداری. براستی تنها ازوست که میتواند همزمان با حیات و وفاتش، به زیستن تشخصی تراژیک بخشد.
▪️به بهانه زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
« من سبک کارگردانیِ خود را در ذهنم تدوین میکنم؛ بدون هیچگونه تقلید غیرضروری از دیگران. اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم، بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقۀ جدیدی میسازم. مثل یک نقاش که همیشه همان گل رز را نقاشی میکند. »
🗒 - « Late Spring » (1949)
🎬 - Dir : Yasujirō Ozu
👥 - Act: Setsuko Hara, Yumeji Tsukioka, Kuniko Miyake, Haruko Sugimura, ...
• سینمای ازو؛ نمایشِ تنهاییِ انسان است. نمایشِ گذار از سنت به مدرنیته؛ یکی از تمهای مهم و محبوبِ یاسوجیرو ازوست. سینمای ازو نمایش زندگی است. سینمایی درباب والدین؛ فرزندان؛ ازدواج؛ تنهایی؛ بیماری؛ مرگ و وفاداری. براستی تنها ازوست که میتواند همزمان با حیات و وفاتش، به زیستن تشخصی تراژیک بخشد.
▪️به بهانه زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
👍4