▪️- آثار مـورد علاقه مارتیـن اسـکورسیـزی:
🎬¦ 1. Vertigo (1958)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 2. The River (1951)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Ugetsu Monogatari (1958)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 5. The Leopard (1963)
👤¦ Dir: Luchino Visconti
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 9. The Red Shoes (1948)
👤¦ Dir: Emeric Pressburger, Michael Powell
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 1. Vertigo (1958)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 2. The River (1951)
👤¦ Dir: Jean Renoir
🎬¦ 3. Stagecoach (1939)
👤¦ Dir: John Ford
🎬¦ 4. Ugetsu Monogatari (1958)
👤¦ Dir: Kenji Mizoguchi
🎬¦ 5. The Leopard (1963)
👤¦ Dir: Luchino Visconti
🎬¦ 6. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 7. Paisan (1946)
👤¦ Dir: Roberto Rossellini
🎬¦ 8. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 9. The Red Shoes (1948)
👤¦ Dir: Emeric Pressburger, Michael Powell
🎬¦ 10. 8½ (1963)
👤¦ Dir: Federico Fellini
📊¦ #Top10
👤¦ #Martin_Scorsese
🌀¦ @perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
هـانا آرنـت:
« شکلگیریِ حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکرانِ کوتهبین و حقیر ممکن نیست. اینگونه روشنفکران عملا به رژیمی خدمت میکنند که مدعی مبارزه با آنند. »
• با ظهور نازیسم و یهودستیزی در آلمان، آوارگی هانا آرنت آغاز شد. او یک بار از سوی گشتاپو برای مدت کوتاهی بازداشت و آزاد شد. آرنت در نهایت آلمان را ترک کرد و هفت سال در پاریس اقامت گزید. در آن شهر برای سازمانی فعالیت میکرد که کودکان بیسرپرست یهودی را به اسراییل منتقل کند. سالها بعد او در دانشگاههای آمریکا در رشتهٔ «تئوری سیاسی» تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به آمریکا مهاجرت کرد. در این مصاحبه، آرنت از احساسات و نگرش خود درباره وطنش میگوید.
▪️به بهانۀ سالگرد «هانا آرنت» تئوریسین ضدفاشیسم (December 4, 1975)
💬| #Interview
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
« شکلگیریِ حکومتهای خودکامه بدون حضور روشنفکرانِ کوتهبین و حقیر ممکن نیست. اینگونه روشنفکران عملا به رژیمی خدمت میکنند که مدعی مبارزه با آنند. »
• با ظهور نازیسم و یهودستیزی در آلمان، آوارگی هانا آرنت آغاز شد. او یک بار از سوی گشتاپو برای مدت کوتاهی بازداشت و آزاد شد. آرنت در نهایت آلمان را ترک کرد و هفت سال در پاریس اقامت گزید. در آن شهر برای سازمانی فعالیت میکرد که کودکان بیسرپرست یهودی را به اسراییل منتقل کند. سالها بعد او در دانشگاههای آمریکا در رشتهٔ «تئوری سیاسی» تدریس کرد و از چندین کشور، دهها دکترای افتخاری گرفت. او از یهودیانی بود که از هولوکاست جان سالم به در برد و به آمریکا مهاجرت کرد. در این مصاحبه، آرنت از احساسات و نگرش خود درباره وطنش میگوید.
▪️به بهانۀ سالگرد «هانا آرنت» تئوریسین ضدفاشیسم (December 4, 1975)
💬| #Interview
👤| #Hannah_Arendt
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - «Cloak and Dagger» (1946)
🎬 - Dir : Fritz Lang
👥 - Act: Gary Cooper, Vladimir Sokoloff, Robert Alda, Lilli Palmer,...
🎊به مناسبت زادروز « فریتس لانگ» آلمانی تبار
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
🎬 - Dir : Fritz Lang
👥 - Act: Gary Cooper, Vladimir Sokoloff, Robert Alda, Lilli Palmer,...
🎊به مناسبت زادروز « فریتس لانگ» آلمانی تبار
👤| #Fritz_Lang
🌀| @perspective_7
👍4
▪️پیتر بروک و مفهوم بازیگری
به تناوب نگاه پیتر بروک اگر بازیگران باید هر شب از نو معنا را خلق کنند. میبایست در هر اجرا همان هیجانی را تجربه کنند که در تمرینات با تولد یک خوانش درست، همراه است. به گونهای تردیدناپذیر، پیشرفتهایی که در تمرینات به دست آمده، نمی تواند به طرزی تصنعی در اجرا دوباره به دست آید.
از نظر بروک «هر چیزی که یک بار زاده میشود، فانی است و مفهوم جدید آن زاییده نشانههایی از کل تأثیراتی است که آن را احاطه کردهاند». و این حکم، هم تمرینات جسمانی و هم نگرش بازیگران و کارگردانها را نسبت به کارشان در بردارد. به طور کلی در زمینه کار بروک، این دو، به طرز عجیبی به هم متصل هستند. از یکسو کار جسمانی نیازمند آن است که بازیگر، حساسیتاش را نه تنها نسبت به خود بلکه به محیط، افزایش دهد. بنابراین در فضای خالی از بازیگر خواسته می شود که کاملا درگیر ماجرا شود و در حالیکه فاصله گرفته [از خود] جدا باشد، آن هم بدون جداییِ بدنی.
البته این بیشتر برشتی به نظر میرسد تا استانیسلاوسکیگونه. این مسئله به رابطه بروک و برشت باز می گردد. چرا که از سوی دیگر اگر پرورش بازیگر منوط به پرتوافکنیِ مداومِ بینشِ به دست آمده باشد، کارگردان نیز به همان نسبت، باید لغوکننده «روشِ های مشخص بودن» باشد، تا عواملی که آنها را پروردهاند، شروع به نمایاندن ساختارهای دیگر کنند.
📚- کتاب «شناخت نظامهای تیاتر»
✍️- نویسنده: شومیت میتر
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
به تناوب نگاه پیتر بروک اگر بازیگران باید هر شب از نو معنا را خلق کنند. میبایست در هر اجرا همان هیجانی را تجربه کنند که در تمرینات با تولد یک خوانش درست، همراه است. به گونهای تردیدناپذیر، پیشرفتهایی که در تمرینات به دست آمده، نمی تواند به طرزی تصنعی در اجرا دوباره به دست آید.
از نظر بروک «هر چیزی که یک بار زاده میشود، فانی است و مفهوم جدید آن زاییده نشانههایی از کل تأثیراتی است که آن را احاطه کردهاند». و این حکم، هم تمرینات جسمانی و هم نگرش بازیگران و کارگردانها را نسبت به کارشان در بردارد. به طور کلی در زمینه کار بروک، این دو، به طرز عجیبی به هم متصل هستند. از یکسو کار جسمانی نیازمند آن است که بازیگر، حساسیتاش را نه تنها نسبت به خود بلکه به محیط، افزایش دهد. بنابراین در فضای خالی از بازیگر خواسته می شود که کاملا درگیر ماجرا شود و در حالیکه فاصله گرفته [از خود] جدا باشد، آن هم بدون جداییِ بدنی.
البته این بیشتر برشتی به نظر میرسد تا استانیسلاوسکیگونه. این مسئله به رابطه بروک و برشت باز می گردد. چرا که از سوی دیگر اگر پرورش بازیگر منوط به پرتوافکنیِ مداومِ بینشِ به دست آمده باشد، کارگردان نیز به همان نسبت، باید لغوکننده «روشِ های مشخص بودن» باشد، تا عواملی که آنها را پروردهاند، شروع به نمایاندن ساختارهای دیگر کنند.
📚- کتاب «شناخت نظامهای تیاتر»
✍️- نویسنده: شومیت میتر
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍4
▪️درباب شمایلشکنی اسلامی
تیتوس بورکهارت به جای اصطلاح «شمایلشکنی اسلامی» که معمولاً در غرب به کار برده میشود اصطلاح «فاقد شمایل بودن اسلامی» را به کار میبرد و این نکته را بیان میکند که وجود نداشتن تصویر دینی یا شمایل (icon) در اسلام فقط جنبه منفی ندارد؛ بلکه دارای معنایی مثبت است. در واقع با حذف هرگونه تصویر بشری، در قلمرو دین، هنر اسلامی به انسان کمک میکند تا کاملاً خودش باشد. هنر اسلامی بطور کلی میکوشد تا محیطی به وجود آورد که در آن انسان بتواند وزن و وقار فطری خود را بازیابد و بنابراین از هرگونه بتورزی دوری میکند؛ حتی به معنای نسبی و موقت آن. هیچ چیز نباید حجاب بین انسان و حضور نامرئی خداوند قرار گیرد بنابراین عدم شمایل نگاری در اسلام واجد ارزش مثبت است.
📚¦ کتاب «مبانی هنر معنوی»
✍🏻¦ نویسنده: تیتوس بورکهارت
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @perspective_7
تیتوس بورکهارت به جای اصطلاح «شمایلشکنی اسلامی» که معمولاً در غرب به کار برده میشود اصطلاح «فاقد شمایل بودن اسلامی» را به کار میبرد و این نکته را بیان میکند که وجود نداشتن تصویر دینی یا شمایل (icon) در اسلام فقط جنبه منفی ندارد؛ بلکه دارای معنایی مثبت است. در واقع با حذف هرگونه تصویر بشری، در قلمرو دین، هنر اسلامی به انسان کمک میکند تا کاملاً خودش باشد. هنر اسلامی بطور کلی میکوشد تا محیطی به وجود آورد که در آن انسان بتواند وزن و وقار فطری خود را بازیابد و بنابراین از هرگونه بتورزی دوری میکند؛ حتی به معنای نسبی و موقت آن. هیچ چیز نباید حجاب بین انسان و حضور نامرئی خداوند قرار گیرد بنابراین عدم شمایل نگاری در اسلام واجد ارزش مثبت است.
📚¦ کتاب «مبانی هنر معنوی»
✍🏻¦ نویسنده: تیتوس بورکهارت
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @perspective_7
👍4
▪️چند جمله از بزرگمردِ کوچک هالیوود:
• خنده بیانتهاست، تخیل سن ندارد و رویاها همیشگی هستند.
• تمام رویاهای ما می توانند محقق شوند، اگر ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم.
• وقتی کنجکاو هستید، کارهای جالب زیادی برای انجام دادن پیدا میکنید.
• اگر میتوانی تصورش کنی، میتوانی انجامش دهی.
• اول، فکر کنید. دوم، باور کنید. سوم، رویاپردازی کنید. و در نهایت، جرات کنید
👤| #Walt_Disney
🌀| @Perspective_7
• خنده بیانتهاست، تخیل سن ندارد و رویاها همیشگی هستند.
• تمام رویاهای ما می توانند محقق شوند، اگر ما شجاعت دنبال کردن آنها را داشته باشیم.
• وقتی کنجکاو هستید، کارهای جالب زیادی برای انجام دادن پیدا میکنید.
• اگر میتوانی تصورش کنی، میتوانی انجامش دهی.
• اول، فکر کنید. دوم، باور کنید. سوم، رویاپردازی کنید. و در نهایت، جرات کنید
👤| #Walt_Disney
🌀| @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - « Hugo » (2011)
🎬 - Dir : Martin Scorsese
👥 - Act: Ben Kingsley, Sacha Baron Cohen, Asa Butterfield, Chloë Grace Moretz,...
🎊به مناسبت زادروز اولین جادوگر سینما: « ژرژ مِلیِس »
👤| #Georges_Méliès
🌀| @perspective_7
🎬 - Dir : Martin Scorsese
👥 - Act: Ben Kingsley, Sacha Baron Cohen, Asa Butterfield, Chloë Grace Moretz,...
🎊به مناسبت زادروز اولین جادوگر سینما: « ژرژ مِلیِس »
👤| #Georges_Méliès
🌀| @perspective_7
👍4
▪️فضایی برای تامل و تماشا
▪️منطق بی واسطگیِ فیلم
• وقتی شاهد فیلمی گیرا هستیم. غالبا در توصیف آن از عباراتی شبیه «قصه مرا با خود برد» یا «محو ماجرا شدم» استفاده می کنیم. معمولا در این توصیف ها خودمان را جایی بیرون ماجرا و در مقام مخاطب می گذاریم و اگر روایت جریان قدرتمندی داشته باشد، احساس می کنیم چنان درگیر افت و خیز وقایع آن شده ایم که فرصت پلک زدن از ما گرفته شده است. اما زمانی که قصد داریم کتاب جذابی را توصیف کنیم، بیشتر از عباراتی شبیه «غرق شدن» بهره می بریم؛ «غرق شدن در مطالعه» عبارتی فراگیر است.ما زمان خواندن برخلاف زمان تماشای فیلم منفعل نیستیم، با وجود آن که بیرون ماجرا ایستاده ایم، حوادث صرفا از مقابل چشمان عبور نمی کنند، ما با عمل خواندن، در حال انجام عملی برای دخیل کردن خودمان در داستانیم گرچه ما تعیین کننده سمت و سوی آن نیستیم و نمی توانیم مسیری را که نویسنده برقرار کرده، تغییر دهیم، فضاهای گسترده خالی در برابرمان است که برای درک جهانی کامل ناگزیریم آنها را با تخیل خود پر کنیم.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
▪️منطق بی واسطگیِ فیلم
• وقتی شاهد فیلمی گیرا هستیم. غالبا در توصیف آن از عباراتی شبیه «قصه مرا با خود برد» یا «محو ماجرا شدم» استفاده می کنیم. معمولا در این توصیف ها خودمان را جایی بیرون ماجرا و در مقام مخاطب می گذاریم و اگر روایت جریان قدرتمندی داشته باشد، احساس می کنیم چنان درگیر افت و خیز وقایع آن شده ایم که فرصت پلک زدن از ما گرفته شده است. اما زمانی که قصد داریم کتاب جذابی را توصیف کنیم، بیشتر از عباراتی شبیه «غرق شدن» بهره می بریم؛ «غرق شدن در مطالعه» عبارتی فراگیر است.ما زمان خواندن برخلاف زمان تماشای فیلم منفعل نیستیم، با وجود آن که بیرون ماجرا ایستاده ایم، حوادث صرفا از مقابل چشمان عبور نمی کنند، ما با عمل خواندن، در حال انجام عملی برای دخیل کردن خودمان در داستانیم گرچه ما تعیین کننده سمت و سوی آن نیستیم و نمی توانیم مسیری را که نویسنده برقرار کرده، تغییر دهیم، فضاهای گسترده خالی در برابرمان است که برای درک جهانی کامل ناگزیریم آنها را با تخیل خود پر کنیم.
✍️| نویسنده: نیوشا صدر
📚| شماره ١٩٧ فیلمنگار
📇¦ #ScreenWriting
🌀¦ @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (١) ▪️نویسنده: والتر بنیامین دریافت آثار هنری با تأکیدات مختلفی صورت میگیرد که در این میان، دو جنبه در مقام قطبهای مخالف سر بر میآورد. یکی از این دو تأکید بر «ارزش کیشی/آیینی» است و دیگری بر «ارزش نمایشی». فرآیند تولید هنری با…
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٢)
▪️نویسنده: والتر بنیامین
در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره یا پرتره در کانون عکاسیِ اولیه جا دارد. واپسین گریزگاهِ ارزشِ کیشی، تصویرِ کیش به یادآوری عزیزانِ دور از خانه یا از دست رفته است. هاله در قالب بیان فرّار یک چهرۀ انسانی، از درون عکاسی اولیه برای واپسین بار درخششی میکند.
همین است آنچه زیبایی مالیخولیایی و بیهمتای آن را رقم میزند. ولی آنجایی که انسان از تصاویر عکاسی عقب مینشیند، برای اولین بار ارزش نمایشی بر ارزش کیشی چیره میگردد. پیدا کردن محل دقیق این فرآیند همانا اهمیت بیهمتای کار آتژه [Atget] است. کسی که خیابانهای پاریس را در سدۀ نوزدهم در زمینههایی خالی از انسان ثبت کرد. دربارۀ او به درستی گفتهاند که او خیابانهای پاریس را چونان محل ارتکاب جنایت عکاسی کرده است. محل ارتکاب جنایت نیز خالی از انسان است. عکسهای او به قصدِ جمع آوري سند و مدرک گرفته شدهاند.
با آتژه؛ ثبتهای فوتوگرافیک رفته رفته بدل به مدارکی در فرآیند تاریخی میشوند؛ این امر دلالت و اهمیت سیاسیِ پنهانشان را رقم میزند. آنها متضمّن دریافت در معنایی معیناند. باریکاندیشیِ فارغالبال دیگر در خورشان نیست. آنها مایۀ ناآرامی و تشویش بیننده میشوند و بیننده حس میکند باید راهی خاص به سویشان بیاید. همزمان، مجلههای مصور شروع میکنند به برپا داشتن راه نشانهایی برای او. غلط یا درست، علی السویه است.
در این مجله ها تشریحات، برای نخستین بار ضروری شده اند. و پیداست که این شرحها واجد سرشتی متفاوت از عنوان یک تابلوی نقاشی اند. جهتدهیهایی که بینندۀ تصاویر مجلههای مصور از رهگذر شرح زیر تصاویر به دست میآورد، به زودی به شیوه ای هر چه دقیقتر و آمرانهتر در فیلم سر بر میآورند. یعنی همان جایی که به نظر میرسد معنای هر تصویر منفرد به میانجی توالی همۀ تصاویر قبلی پیشاپیش تعیین شده است.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️نویسنده: والتر بنیامین
در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره یا پرتره در کانون عکاسیِ اولیه جا دارد. واپسین گریزگاهِ ارزشِ کیشی، تصویرِ کیش به یادآوری عزیزانِ دور از خانه یا از دست رفته است. هاله در قالب بیان فرّار یک چهرۀ انسانی، از درون عکاسی اولیه برای واپسین بار درخششی میکند.
همین است آنچه زیبایی مالیخولیایی و بیهمتای آن را رقم میزند. ولی آنجایی که انسان از تصاویر عکاسی عقب مینشیند، برای اولین بار ارزش نمایشی بر ارزش کیشی چیره میگردد. پیدا کردن محل دقیق این فرآیند همانا اهمیت بیهمتای کار آتژه [Atget] است. کسی که خیابانهای پاریس را در سدۀ نوزدهم در زمینههایی خالی از انسان ثبت کرد. دربارۀ او به درستی گفتهاند که او خیابانهای پاریس را چونان محل ارتکاب جنایت عکاسی کرده است. محل ارتکاب جنایت نیز خالی از انسان است. عکسهای او به قصدِ جمع آوري سند و مدرک گرفته شدهاند.
با آتژه؛ ثبتهای فوتوگرافیک رفته رفته بدل به مدارکی در فرآیند تاریخی میشوند؛ این امر دلالت و اهمیت سیاسیِ پنهانشان را رقم میزند. آنها متضمّن دریافت در معنایی معیناند. باریکاندیشیِ فارغالبال دیگر در خورشان نیست. آنها مایۀ ناآرامی و تشویش بیننده میشوند و بیننده حس میکند باید راهی خاص به سویشان بیاید. همزمان، مجلههای مصور شروع میکنند به برپا داشتن راه نشانهایی برای او. غلط یا درست، علی السویه است.
در این مجله ها تشریحات، برای نخستین بار ضروری شده اند. و پیداست که این شرحها واجد سرشتی متفاوت از عنوان یک تابلوی نقاشی اند. جهتدهیهایی که بینندۀ تصاویر مجلههای مصور از رهگذر شرح زیر تصاویر به دست میآورد، به زودی به شیوه ای هر چه دقیقتر و آمرانهتر در فیلم سر بر میآورند. یعنی همان جایی که به نظر میرسد معنای هر تصویر منفرد به میانجی توالی همۀ تصاویر قبلی پیشاپیش تعیین شده است.
🔗| (ادامه دارد..)
🔖| {پایان قسمت دوم}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍3
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جان کاسـاوتـیس:
« من واقعا کارگردان نیستم. من مردی هستم که به خواستههای درونی یک فرد اعتقاد دارم. و من فکر میکنم آن خواستههای درونی، چه زشت باشند و چه زیبا، برای هر یک از ما مناسب هستند و احتمالا تنها چیزهایی هستند که ارزش راستین را داشته باشند. من میخواهم آن رویاهای درونی را روی صفحه نمایش بگذارم تا همه ما بتوانیم به آنها نگاه کنیم؛ فکر کنیم و احساس کنیم و از آنها شگفت زده شویم. بخاطرهمین معتقدم بزرگترین لوکیشن جهان، چهرهٔ یک انسان است. »
▪️کلیپی از مجموعه کلوزآپهای سینمای جان کاساوتیس
▪️نحوه استفاده و پرداختن به چهرهها و صورت انسان
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
« من واقعا کارگردان نیستم. من مردی هستم که به خواستههای درونی یک فرد اعتقاد دارم. و من فکر میکنم آن خواستههای درونی، چه زشت باشند و چه زیبا، برای هر یک از ما مناسب هستند و احتمالا تنها چیزهایی هستند که ارزش راستین را داشته باشند. من میخواهم آن رویاهای درونی را روی صفحه نمایش بگذارم تا همه ما بتوانیم به آنها نگاه کنیم؛ فکر کنیم و احساس کنیم و از آنها شگفت زده شویم. بخاطرهمین معتقدم بزرگترین لوکیشن جهان، چهرهٔ یک انسان است. »
▪️کلیپی از مجموعه کلوزآپهای سینمای جان کاساوتیس
▪️نحوه استفاده و پرداختن به چهرهها و صورت انسان
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️ساز و کار تئوری «برتولت برشت» (١)
برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور را به کار گیرد، یا سقف صحنه را به وسیله ای مبدل کند برای بالا و پایین بردن قطعات دکور. صحنه ساز مکلف است جهان را به ما نشان دهد. صحنهساز نباید هیچ چیز را تثبیت شده بداند. تماشاگر برشت باید فاصله را در حقیقتِ نقش و حقیقتِ زندگی ببیند. همچون:
١. شیوه های مختلف تئاترسازی متن را با هم به کار می گیرد. (دیالوگ، ترانه و ... مصالح گرافیکی) به عنوان ابزار فاصله گذاری.
۲. شکستن تداوم عمل و طبیعی بودن بازی و همسانی با شخصیت نمایش. ترانه را بازیگر برای تماشاگران می خواند و شخصیتی را که بازیگر ارائه می کند موقتا به پسزمینه رانده میشود، گویی شخصیت نمایش معلق میماند و این بازیگر است که با تماشاگر صحبت میکند، نه شخصیتِ نمایش.
۳. وجود پلاکارت ها نور و ... برای سامان دادن عمل نمایشی و یا تغییر صحنۀ نمایش به هرچیزی جز آن. آنطور که مثلا عدهای در پسزمینۀ صحنه مشغولِ طراحیِ صحنۀ بعدی هستند، درحالیکه بازیگران در پیشزمینۀ صحنه مشغول بازیگری اند.
۴. از اینرو برشت بازیگر را از تقلید ناتورالیستیِ نقش و بازیِ قهرمانانه باز میدارد و اساسا تراژیک را مذموم میداند.
۵. استفاده تازه از متن میتواند - و باید - با رویهٔ تازه نویسنده در برابر خواستههای خلاق اجرا منطبق باشد. چنانکه برشت تاثير سحر و رخوتِ ناشی از کارکرد موسیقی با جلوههای صوتی را هنگام اجرا اکیدا نفی میکند. موسیقی و عملکرد آن در آثار برشت در خدمت متوقف ساختن تداوم عمل نمایش و برهم زدن همه جلوههای واقع است. چرا که گریزی است به نمایش احساسی با رویکرد ناتورالیستی، نه نمایش فاصلهگذارانه.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور را به کار گیرد، یا سقف صحنه را به وسیله ای مبدل کند برای بالا و پایین بردن قطعات دکور. صحنه ساز مکلف است جهان را به ما نشان دهد. صحنهساز نباید هیچ چیز را تثبیت شده بداند. تماشاگر برشت باید فاصله را در حقیقتِ نقش و حقیقتِ زندگی ببیند. همچون:
١. شیوه های مختلف تئاترسازی متن را با هم به کار می گیرد. (دیالوگ، ترانه و ... مصالح گرافیکی) به عنوان ابزار فاصله گذاری.
۲. شکستن تداوم عمل و طبیعی بودن بازی و همسانی با شخصیت نمایش. ترانه را بازیگر برای تماشاگران می خواند و شخصیتی را که بازیگر ارائه می کند موقتا به پسزمینه رانده میشود، گویی شخصیت نمایش معلق میماند و این بازیگر است که با تماشاگر صحبت میکند، نه شخصیتِ نمایش.
۳. وجود پلاکارت ها نور و ... برای سامان دادن عمل نمایشی و یا تغییر صحنۀ نمایش به هرچیزی جز آن. آنطور که مثلا عدهای در پسزمینۀ صحنه مشغولِ طراحیِ صحنۀ بعدی هستند، درحالیکه بازیگران در پیشزمینۀ صحنه مشغول بازیگری اند.
۴. از اینرو برشت بازیگر را از تقلید ناتورالیستیِ نقش و بازیِ قهرمانانه باز میدارد و اساسا تراژیک را مذموم میداند.
۵. استفاده تازه از متن میتواند - و باید - با رویهٔ تازه نویسنده در برابر خواستههای خلاق اجرا منطبق باشد. چنانکه برشت تاثير سحر و رخوتِ ناشی از کارکرد موسیقی با جلوههای صوتی را هنگام اجرا اکیدا نفی میکند. موسیقی و عملکرد آن در آثار برشت در خدمت متوقف ساختن تداوم عمل نمایش و برهم زدن همه جلوههای واقع است. چرا که گریزی است به نمایش احساسی با رویکرد ناتورالیستی، نه نمایش فاصلهگذارانه.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍3
وال گِست:
« هیچوقت پول کافی برای ساختن هیچ یک از فیلمهایم نداشتم. من فقط باید از عقلم استفاده میکردم. من سر صحنه میآمدم و از من انتظار میرفت که یک «نابغۀ آنی» باشم. در طول سالها مبارزه با تمام مشکلاتِ استودیویی، آموختم که چگونه میتوانم از این مورد دور شوم. من زندگیِ حرفهای خود را صرف این کردم که با استفاده از «ترفندها»، چگونه تصاویر ارزان قیمت، گرانقیمتتر بنظر برسند. »
▪️ساز و کار پیشرفت در امپراطوری هالیوود همیشه بر مدار باجدهی و خراج بوده است. از اینرو در سینمای هالیوود چه بسیار هنرمندانی بودند که جنگیدند و «تعمدا» دیده نشدند؛ مانند «وال گِست». امروز زادروز «وال گِست» است. یکی از فیلمنامهنویسان و کارگردانانِ پرکار امپراطوریِ هالیوود. ملقب به «همه کارۀ تولید». شخصی که بالغ بر ٢۵ اثر را نویسندگی و ۴۵ فیلم را کارگردانی کرد. فیلمسازی مهجور که در طراحی ترفندهای صحنهای و جمعآوری و مشاورهٔ فنی آثار نقش بنیادینی داشته است. گِست بخاطر مشکلات استودیویی و همسو نبودن با امیال تهیهکنندگان، به مرور از دایرۀ توجهات کنار گذاشته شد.
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
« هیچوقت پول کافی برای ساختن هیچ یک از فیلمهایم نداشتم. من فقط باید از عقلم استفاده میکردم. من سر صحنه میآمدم و از من انتظار میرفت که یک «نابغۀ آنی» باشم. در طول سالها مبارزه با تمام مشکلاتِ استودیویی، آموختم که چگونه میتوانم از این مورد دور شوم. من زندگیِ حرفهای خود را صرف این کردم که با استفاده از «ترفندها»، چگونه تصاویر ارزان قیمت، گرانقیمتتر بنظر برسند. »
▪️ساز و کار پیشرفت در امپراطوری هالیوود همیشه بر مدار باجدهی و خراج بوده است. از اینرو در سینمای هالیوود چه بسیار هنرمندانی بودند که جنگیدند و «تعمدا» دیده نشدند؛ مانند «وال گِست». امروز زادروز «وال گِست» است. یکی از فیلمنامهنویسان و کارگردانانِ پرکار امپراطوریِ هالیوود. ملقب به «همه کارۀ تولید». شخصی که بالغ بر ٢۵ اثر را نویسندگی و ۴۵ فیلم را کارگردانی کرد. فیلمسازی مهجور که در طراحی ترفندهای صحنهای و جمعآوری و مشاورهٔ فنی آثار نقش بنیادینی داشته است. گِست بخاطر مشکلات استودیویی و همسو نبودن با امیال تهیهکنندگان، به مرور از دایرۀ توجهات کنار گذاشته شد.
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️درباب مواجهۀ هنری
به عقیدۀ گوستاو فلوبر، هنری را در قالب هنر دیگر شرح دادن محال است و نقاشیِ نفیس به الفاظ و ایضاح نیازی ندارد. از آنسو در عقیدۀ براک، کمال مطلوب آنجاست که برابر نقاشی هیچ نگوییم. اما ما کجا و این کمال مطلوب کجا؟ آدمیزاد موجودی است حراف و عاشقِ ایضاح و اظهار و استدلال. ایستادن مقابل تصاویر همان و وراجی همان، هر کس به شیوۀ خاص خودش. مثلا مارسل پروست، وقتی در گالریهای هنری میچرخید، خوش داشت بگوید که آدمهای توی تابلوها او را یاد چه کسانی در زندگی واقعی میاندازند. و ایبسا این روش استادانهای باشد برای پرهیز از مواجههی مستقیم زیباشناختی.
📚| «کتاب «چشم پاینده: جستارهایی درباب هنر»
✍️| نویسنده: جولین بارنز ترجمه: آبتین رادمنش
▪️¦ #Aesthetic
👤¦ #Gustave_Flaubert
🌀¦ @Perspective_7
به عقیدۀ گوستاو فلوبر، هنری را در قالب هنر دیگر شرح دادن محال است و نقاشیِ نفیس به الفاظ و ایضاح نیازی ندارد. از آنسو در عقیدۀ براک، کمال مطلوب آنجاست که برابر نقاشی هیچ نگوییم. اما ما کجا و این کمال مطلوب کجا؟ آدمیزاد موجودی است حراف و عاشقِ ایضاح و اظهار و استدلال. ایستادن مقابل تصاویر همان و وراجی همان، هر کس به شیوۀ خاص خودش. مثلا مارسل پروست، وقتی در گالریهای هنری میچرخید، خوش داشت بگوید که آدمهای توی تابلوها او را یاد چه کسانی در زندگی واقعی میاندازند. و ایبسا این روش استادانهای باشد برای پرهیز از مواجههی مستقیم زیباشناختی.
📚| «کتاب «چشم پاینده: جستارهایی درباب هنر»
✍️| نویسنده: جولین بارنز ترجمه: آبتین رادمنش
▪️¦ #Aesthetic
👤¦ #Gustave_Flaubert
🌀¦ @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یاسوجیرو اُزو:
« من سبک کارگردانیِ خود را در ذهنم تدوین میکنم؛ بدون هیچگونه تقلید غیرضروری از دیگران. اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم، بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقۀ جدیدی میسازم. مثل یک نقاش که همیشه همان گل رز را نقاشی میکند. »
🗒 - « Late Spring » (1949)
🎬 - Dir : Yasujirō Ozu
👥 - Act: Setsuko Hara, Yumeji Tsukioka, Kuniko Miyake, Haruko Sugimura, ...
• سینمای ازو؛ نمایشِ تنهاییِ انسان است. نمایشِ گذار از سنت به مدرنیته؛ یکی از تمهای مهم و محبوبِ یاسوجیرو ازوست. سینمای ازو نمایش زندگی است. سینمایی درباب والدین؛ فرزندان؛ ازدواج؛ تنهایی؛ بیماری؛ مرگ و وفاداری. براستی تنها ازوست که میتواند همزمان با حیات و وفاتش، به زیستن تشخصی تراژیک بخشد.
▪️به بهانه زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
« من سبک کارگردانیِ خود را در ذهنم تدوین میکنم؛ بدون هیچگونه تقلید غیرضروری از دیگران. اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم، بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقۀ جدیدی میسازم. مثل یک نقاش که همیشه همان گل رز را نقاشی میکند. »
🗒 - « Late Spring » (1949)
🎬 - Dir : Yasujirō Ozu
👥 - Act: Setsuko Hara, Yumeji Tsukioka, Kuniko Miyake, Haruko Sugimura, ...
• سینمای ازو؛ نمایشِ تنهاییِ انسان است. نمایشِ گذار از سنت به مدرنیته؛ یکی از تمهای مهم و محبوبِ یاسوجیرو ازوست. سینمای ازو نمایش زندگی است. سینمایی درباب والدین؛ فرزندان؛ ازدواج؛ تنهایی؛ بیماری؛ مرگ و وفاداری. براستی تنها ازوست که میتواند همزمان با حیات و وفاتش، به زیستن تشخصی تراژیک بخشد.
▪️به بهانه زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
👍4
آنتوان چخوف:
« ایمان و باور از توانمندیهای روح انسان است. حیوانات از آن بینصیباند و نزد آدمهای وحشی و عقبافتاده، ترس و تردید حکمفرماست. ایمان را تنها در انسانهای کامل میتوان یافت. »
👤| #Anton_Chekhov
🌀| @perspective_7
« ایمان و باور از توانمندیهای روح انسان است. حیوانات از آن بینصیباند و نزد آدمهای وحشی و عقبافتاده، ترس و تردید حکمفرماست. ایمان را تنها در انسانهای کامل میتوان یافت. »
👤| #Anton_Chekhov
🌀| @perspective_7
👍4
▪️رنگ از نگاه امپرسیونیستها
▪️هنر و نقاشی
مفهوم رنگ از نگاه امپرسیونیستها، یکی از مشهورترین جنبههای ایدئولوژی و آموزۀ تصویری آنهاست و رویکرد کلی آنان را شاید آشکارا از سایر ارکان نظریهشان هویدا میکند. مسلماً در اینجا نمیتوانیم از یک نظریۀ فراگیر و نظاممندِ رنگ سخن بگوییم، اما درک کلی آنان از این موضوع در یک طرح تشخیصپذیر پدیدار میشود. رویکرد امپرسیونیستی به ترکیببندی و به طراحی اثری شکلگرفته در ذهن، و مقدم بر هرگونه تجربۀ بصری کمابیش تلویحی است و باید براساس اصول مقبول یا مطرود خط فکری آنان بازسازی شود، دیدگاههای آنها دربارهی رنگ کاملاً روشن و صریح و غالباً در قالب کلمات صورتبندی شده است. البته این صورتبندی نیز پراکنده است.
📚| کتاب «نظریههای هنر: از امپرسیونیسم تا کاندینسکی»
✍️| نویسنده: موشه باراش ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی
🖼| نقاشی «پل واترلو» اثر «کلود مونه» (١٩٠٣)
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
مفهوم رنگ از نگاه امپرسیونیستها، یکی از مشهورترین جنبههای ایدئولوژی و آموزۀ تصویری آنهاست و رویکرد کلی آنان را شاید آشکارا از سایر ارکان نظریهشان هویدا میکند. مسلماً در اینجا نمیتوانیم از یک نظریۀ فراگیر و نظاممندِ رنگ سخن بگوییم، اما درک کلی آنان از این موضوع در یک طرح تشخیصپذیر پدیدار میشود. رویکرد امپرسیونیستی به ترکیببندی و به طراحی اثری شکلگرفته در ذهن، و مقدم بر هرگونه تجربۀ بصری کمابیش تلویحی است و باید براساس اصول مقبول یا مطرود خط فکری آنان بازسازی شود، دیدگاههای آنها دربارهی رنگ کاملاً روشن و صریح و غالباً در قالب کلمات صورتبندی شده است. البته این صورتبندی نیز پراکنده است.
📚| کتاب «نظریههای هنر: از امپرسیونیسم تا کاندینسکی»
✍️| نویسنده: موشه باراش ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی
🖼| نقاشی «پل واترلو» اثر «کلود مونه» (١٩٠٣)
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
👍5
لیو اولمان:
« وقتی که نخستین بار به هالیوود آمدم، با فیلم «مهاجران»، همه شوکه شده بودند که من را یک دختر 31 ساله خوشحال میدیدند، چرا که آنها همواره مرا به صورت آن شخصیت سنگین و ژرف دیده بودند، «شخصیت برگمانی». پروژههایی را انتخاب کردم که اصولا انتخابهای بدی بودند که بازی در آنها برایم مفرح بود. سپس به خانهام برگشتم و «صحنههایی از یک ازدواج» را بازی نمودم. همچنین سفرهای زیادی کردم، تئاترهای زیادی بازی کردم، دو کتاب نوشتم و یک دختر بزرگ کردم، بنابراین هیچگاه احساس هدر رفتن نداشتم. یک قدم دیگر برای آموختن بود. اگر در هالیوود مشهور شده بودم، زندگیام مدتها پیش پایان یافته بود. احتمالا خیلی غمگین بودم و دارای صورتی جراحی پلاستیک شده و از این جور چیزها. احتمالا کارگردان نبودم. در عوض آن، این زندگی غنی را داشتهام.»
🎊 به مناسبت زادروز بانوی بازیگر «لیو اولمان»
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
« وقتی که نخستین بار به هالیوود آمدم، با فیلم «مهاجران»، همه شوکه شده بودند که من را یک دختر 31 ساله خوشحال میدیدند، چرا که آنها همواره مرا به صورت آن شخصیت سنگین و ژرف دیده بودند، «شخصیت برگمانی». پروژههایی را انتخاب کردم که اصولا انتخابهای بدی بودند که بازی در آنها برایم مفرح بود. سپس به خانهام برگشتم و «صحنههایی از یک ازدواج» را بازی نمودم. همچنین سفرهای زیادی کردم، تئاترهای زیادی بازی کردم، دو کتاب نوشتم و یک دختر بزرگ کردم، بنابراین هیچگاه احساس هدر رفتن نداشتم. یک قدم دیگر برای آموختن بود. اگر در هالیوود مشهور شده بودم، زندگیام مدتها پیش پایان یافته بود. احتمالا خیلی غمگین بودم و دارای صورتی جراحی پلاستیک شده و از این جور چیزها. احتمالا کارگردان نبودم. در عوض آن، این زندگی غنی را داشتهام.»
🎊 به مناسبت زادروز بانوی بازیگر «لیو اولمان»
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️«لیو اولمان» بازیگر نروژی و کارگردان فیلم، و همچنین به عنوان یکی از «منابع الهام» اینگمار برگمان کارگردان سوئدی است. سر فیلمبرداری فیلم «شرم» گفتهاند که برگمان در محوطه مانده بود و چند کلمهای با منشی صحنهاش - «کاتینکا» - صحبت کرد و مکالمهای طولانی با فیلمبردارش داشت. بعد، لیو اولمان را دید که با طراوتی مثل ترنمی بهاری از میان بارانی بیپایان سمتش میآمد. برگمان از سخن دست میکشد و خیره به لیو میگوید: «لیو تنها زنیاست که حتی وقتی گریه میکند هم زیباست» برگمان یکبار لیو اولمان را به ویولنی بینقص در دستاتش تشبیه کرد. تشبیهی که بعدها لیو اولمان آنرا بهترین تمجید عمر خود دانست.
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - « Schindler's List » (1993)
🎬 - Dir : Steven Spielberg
👥 - Act: Liam Neeson, Ben Kingsley, Ralph Fiennes, Caroline Goodall,...
• فهرست شیندلر؛ فیلمی بود که رومن پولانسکی و استیون اسپیلبرگ وظیفه کارگردانی این فیلم را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد دادند. اما اسکورسیزی یک کاتولیست بود و عقیده داشت این فیلم اگر توسط یک فرد یهودی ساخته شود، بسیار واقعیتر بهتصویر کشیده خواهد شد. پس از مارتین اسکورسیزی کارگردانان معتبر دیگری نیز مثل «سیدنی لومت»، «بیلی وایلدر» و «سیدنی پولاک» پیشنهاد ساخت فیلم را رد کردند. آنها اعتقاد داشتند هیچ کارگردانی بیشتر از خود اسپیلبرگ برای ساخت این فیلم مناسب نیست. در آخر استیون اسپیلبرگ تهیهکنندگی و کارگردانی این فیلم را به عهده گرفت. فیلمی که برای اسپیلبرگ افسردگی به همراه آورد و لاجرم هرشب به رابین ویلیامز زنگ میزد تا برای بهبود حال او برایش جوک تعریف کند.
🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز یهودیتبار «استیون اسپیلبرگ»
👤| #Steven_Spielberg
🌀| @Perspective_7
🎬 - Dir : Steven Spielberg
👥 - Act: Liam Neeson, Ben Kingsley, Ralph Fiennes, Caroline Goodall,...
• فهرست شیندلر؛ فیلمی بود که رومن پولانسکی و استیون اسپیلبرگ وظیفه کارگردانی این فیلم را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد دادند. اما اسکورسیزی یک کاتولیست بود و عقیده داشت این فیلم اگر توسط یک فرد یهودی ساخته شود، بسیار واقعیتر بهتصویر کشیده خواهد شد. پس از مارتین اسکورسیزی کارگردانان معتبر دیگری نیز مثل «سیدنی لومت»، «بیلی وایلدر» و «سیدنی پولاک» پیشنهاد ساخت فیلم را رد کردند. آنها اعتقاد داشتند هیچ کارگردانی بیشتر از خود اسپیلبرگ برای ساخت این فیلم مناسب نیست. در آخر استیون اسپیلبرگ تهیهکنندگی و کارگردانی این فیلم را به عهده گرفت. فیلمی که برای اسپیلبرگ افسردگی به همراه آورد و لاجرم هرشب به رابین ویلیامز زنگ میزد تا برای بهبود حال او برایش جوک تعریف کند.
🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز یهودیتبار «استیون اسپیلبرگ»
👤| #Steven_Spielberg
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روبر برسون:
« معمولیترین کلمه وقتی سر جای خودش قرار بگیرد؛ ناگهان درخششی یگانه پیدا میکند. این همان درخششی است که تصویر باید با آن جلوه کند. بخاطر همین وقتی نمیدانید که چهکار میکنید، در واقع دارید بهترین کار را انجام میدهید. »
▪️به بهانه سالگرد جناب «روبر برسون»
👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
« معمولیترین کلمه وقتی سر جای خودش قرار بگیرد؛ ناگهان درخششی یگانه پیدا میکند. این همان درخششی است که تصویر باید با آن جلوه کند. بخاطر همین وقتی نمیدانید که چهکار میکنید، در واقع دارید بهترین کار را انجام میدهید. »
▪️به بهانه سالگرد جناب «روبر برسون»
👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٢) ▪️نویسنده: والتر بنیامین در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره…
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٣)[آخر]
▪️نویسنده: والتر بنیامین
قطعاً كنش هنری هنرپیشه صحنۀ تئاتر با اتکاء به شخص خودِ اوست که به مخاطبان عرضه میشود؛ در برابر، عرضۀ کنش هنريِ هنرپیشۀ فیلم به مخاطب به یاری یک دستگاه - سینماتوگراف - صورت میگیرد. این دستگاه واجد پیامدی مضاعف است. لزومی ندارد دستگاهی که کنشِ هنرپیشۀ فیلم را پیش روی تماشاگر میآورد آن را همچون یک تمامیت پیوسته پیگیری کند.
او تحت هدایت فیلمبردار پیوسته نسبت به این کنش موضع میگیرد. توالی این موضع گیریها [یا کاشتنهای دوربین در جاهای مختلف نسبت به وضع هنرپیشه] - که تدوینگر بر مبنای دستمایۀ رسیده به او هماهنگ شان میکند - فیلم مونتاژ شدۀ نهایی را بر میسازد.
اکنون فیلم متشکل از شمار معینی از عناصر حرکتی است که باید منتسب به دوربینشان دانست - بگذریم از جلوههای ویژه نظیر برداشتهای درشت. بدین ترتیب کنش هنرپیشه مستلزم مجموعهای از آزمونهای اُپتیک است. این نخستین پیامد این واقعیت است که کنش هنرپیشۀ فیلم از طریق دستگاه عرضه میشود. پیامد دوم؛ مبتنی بر آنست که هنرپیشۀ فیلم از آنجا که کنشِ خود را، خودش به تماشاگر عرضه نمیکند، فاقد آن امکان موجود برای هنرپیشۀ صحنه است که حین اجراء کنش را با واکنشهای تماشاگر تطبیق دهد.
بدین ترتیب، تماشاگر در مقام ارزیاب و منتقدی قرار میگیرد که هیچ نوع تماس شخصی با هنرپیشه ندارد. تماشاگر صرفاً از رهگذر همدلیِ با دوربین فیلم برداری است که میتواند با هنرپیشه همدلی کند. یعنی او جایگاه دوربین را اشغال میکند: او محک میزند. [سینما] جایگاهی از آن گونه نیست که بتوان ارزشهای کیشی را در آن گنجاند.
🔖| {پایان قسمت سوم(آخر)}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️نویسنده: والتر بنیامین
قطعاً كنش هنری هنرپیشه صحنۀ تئاتر با اتکاء به شخص خودِ اوست که به مخاطبان عرضه میشود؛ در برابر، عرضۀ کنش هنريِ هنرپیشۀ فیلم به مخاطب به یاری یک دستگاه - سینماتوگراف - صورت میگیرد. این دستگاه واجد پیامدی مضاعف است. لزومی ندارد دستگاهی که کنشِ هنرپیشۀ فیلم را پیش روی تماشاگر میآورد آن را همچون یک تمامیت پیوسته پیگیری کند.
او تحت هدایت فیلمبردار پیوسته نسبت به این کنش موضع میگیرد. توالی این موضع گیریها [یا کاشتنهای دوربین در جاهای مختلف نسبت به وضع هنرپیشه] - که تدوینگر بر مبنای دستمایۀ رسیده به او هماهنگ شان میکند - فیلم مونتاژ شدۀ نهایی را بر میسازد.
اکنون فیلم متشکل از شمار معینی از عناصر حرکتی است که باید منتسب به دوربینشان دانست - بگذریم از جلوههای ویژه نظیر برداشتهای درشت. بدین ترتیب کنش هنرپیشه مستلزم مجموعهای از آزمونهای اُپتیک است. این نخستین پیامد این واقعیت است که کنش هنرپیشۀ فیلم از طریق دستگاه عرضه میشود. پیامد دوم؛ مبتنی بر آنست که هنرپیشۀ فیلم از آنجا که کنشِ خود را، خودش به تماشاگر عرضه نمیکند، فاقد آن امکان موجود برای هنرپیشۀ صحنه است که حین اجراء کنش را با واکنشهای تماشاگر تطبیق دهد.
بدین ترتیب، تماشاگر در مقام ارزیاب و منتقدی قرار میگیرد که هیچ نوع تماس شخصی با هنرپیشه ندارد. تماشاگر صرفاً از رهگذر همدلیِ با دوربین فیلم برداری است که میتواند با هنرپیشه همدلی کند. یعنی او جایگاه دوربین را اشغال میکند: او محک میزند. [سینما] جایگاهی از آن گونه نیست که بتوان ارزشهای کیشی را در آن گنجاند.
🔖| {پایان قسمت سوم(آخر)}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍4