Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
جان کاسـاوتـیس:
« من واقعا کارگردان نیستم. من مردی هستم که به خواستههای درونی یک فرد اعتقاد دارم. و من فکر میکنم آن خواستههای درونی، چه زشت باشند و چه زیبا، برای هر یک از ما مناسب هستند و احتمالا تنها چیزهایی هستند که ارزش راستین را داشته باشند. من میخواهم آن رویاهای درونی را روی صفحه نمایش بگذارم تا همه ما بتوانیم به آنها نگاه کنیم؛ فکر کنیم و احساس کنیم و از آنها شگفت زده شویم. بخاطرهمین معتقدم بزرگترین لوکیشن جهان، چهرهٔ یک انسان است. »
▪️کلیپی از مجموعه کلوزآپهای سینمای جان کاساوتیس
▪️نحوه استفاده و پرداختن به چهرهها و صورت انسان
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
« من واقعا کارگردان نیستم. من مردی هستم که به خواستههای درونی یک فرد اعتقاد دارم. و من فکر میکنم آن خواستههای درونی، چه زشت باشند و چه زیبا، برای هر یک از ما مناسب هستند و احتمالا تنها چیزهایی هستند که ارزش راستین را داشته باشند. من میخواهم آن رویاهای درونی را روی صفحه نمایش بگذارم تا همه ما بتوانیم به آنها نگاه کنیم؛ فکر کنیم و احساس کنیم و از آنها شگفت زده شویم. بخاطرهمین معتقدم بزرگترین لوکیشن جهان، چهرهٔ یک انسان است. »
▪️کلیپی از مجموعه کلوزآپهای سینمای جان کاساوتیس
▪️نحوه استفاده و پرداختن به چهرهها و صورت انسان
👤| #John_Cassavetes
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️ساز و کار تئوری «برتولت برشت» (١)
برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور را به کار گیرد، یا سقف صحنه را به وسیله ای مبدل کند برای بالا و پایین بردن قطعات دکور. صحنه ساز مکلف است جهان را به ما نشان دهد. صحنهساز نباید هیچ چیز را تثبیت شده بداند. تماشاگر برشت باید فاصله را در حقیقتِ نقش و حقیقتِ زندگی ببیند. همچون:
١. شیوه های مختلف تئاترسازی متن را با هم به کار می گیرد. (دیالوگ، ترانه و ... مصالح گرافیکی) به عنوان ابزار فاصله گذاری.
۲. شکستن تداوم عمل و طبیعی بودن بازی و همسانی با شخصیت نمایش. ترانه را بازیگر برای تماشاگران می خواند و شخصیتی را که بازیگر ارائه می کند موقتا به پسزمینه رانده میشود، گویی شخصیت نمایش معلق میماند و این بازیگر است که با تماشاگر صحبت میکند، نه شخصیتِ نمایش.
۳. وجود پلاکارت ها نور و ... برای سامان دادن عمل نمایشی و یا تغییر صحنۀ نمایش به هرچیزی جز آن. آنطور که مثلا عدهای در پسزمینۀ صحنه مشغولِ طراحیِ صحنۀ بعدی هستند، درحالیکه بازیگران در پیشزمینۀ صحنه مشغول بازیگری اند.
۴. از اینرو برشت بازیگر را از تقلید ناتورالیستیِ نقش و بازیِ قهرمانانه باز میدارد و اساسا تراژیک را مذموم میداند.
۵. استفاده تازه از متن میتواند - و باید - با رویهٔ تازه نویسنده در برابر خواستههای خلاق اجرا منطبق باشد. چنانکه برشت تاثير سحر و رخوتِ ناشی از کارکرد موسیقی با جلوههای صوتی را هنگام اجرا اکیدا نفی میکند. موسیقی و عملکرد آن در آثار برشت در خدمت متوقف ساختن تداوم عمل نمایش و برهم زدن همه جلوههای واقع است. چرا که گریزی است به نمایش احساسی با رویکرد ناتورالیستی، نه نمایش فاصلهگذارانه.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور را به کار گیرد، یا سقف صحنه را به وسیله ای مبدل کند برای بالا و پایین بردن قطعات دکور. صحنه ساز مکلف است جهان را به ما نشان دهد. صحنهساز نباید هیچ چیز را تثبیت شده بداند. تماشاگر برشت باید فاصله را در حقیقتِ نقش و حقیقتِ زندگی ببیند. همچون:
١. شیوه های مختلف تئاترسازی متن را با هم به کار می گیرد. (دیالوگ، ترانه و ... مصالح گرافیکی) به عنوان ابزار فاصله گذاری.
۲. شکستن تداوم عمل و طبیعی بودن بازی و همسانی با شخصیت نمایش. ترانه را بازیگر برای تماشاگران می خواند و شخصیتی را که بازیگر ارائه می کند موقتا به پسزمینه رانده میشود، گویی شخصیت نمایش معلق میماند و این بازیگر است که با تماشاگر صحبت میکند، نه شخصیتِ نمایش.
۳. وجود پلاکارت ها نور و ... برای سامان دادن عمل نمایشی و یا تغییر صحنۀ نمایش به هرچیزی جز آن. آنطور که مثلا عدهای در پسزمینۀ صحنه مشغولِ طراحیِ صحنۀ بعدی هستند، درحالیکه بازیگران در پیشزمینۀ صحنه مشغول بازیگری اند.
۴. از اینرو برشت بازیگر را از تقلید ناتورالیستیِ نقش و بازیِ قهرمانانه باز میدارد و اساسا تراژیک را مذموم میداند.
۵. استفاده تازه از متن میتواند - و باید - با رویهٔ تازه نویسنده در برابر خواستههای خلاق اجرا منطبق باشد. چنانکه برشت تاثير سحر و رخوتِ ناشی از کارکرد موسیقی با جلوههای صوتی را هنگام اجرا اکیدا نفی میکند. موسیقی و عملکرد آن در آثار برشت در خدمت متوقف ساختن تداوم عمل نمایش و برهم زدن همه جلوههای واقع است. چرا که گریزی است به نمایش احساسی با رویکرد ناتورالیستی، نه نمایش فاصلهگذارانه.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍3
وال گِست:
« هیچوقت پول کافی برای ساختن هیچ یک از فیلمهایم نداشتم. من فقط باید از عقلم استفاده میکردم. من سر صحنه میآمدم و از من انتظار میرفت که یک «نابغۀ آنی» باشم. در طول سالها مبارزه با تمام مشکلاتِ استودیویی، آموختم که چگونه میتوانم از این مورد دور شوم. من زندگیِ حرفهای خود را صرف این کردم که با استفاده از «ترفندها»، چگونه تصاویر ارزان قیمت، گرانقیمتتر بنظر برسند. »
▪️ساز و کار پیشرفت در امپراطوری هالیوود همیشه بر مدار باجدهی و خراج بوده است. از اینرو در سینمای هالیوود چه بسیار هنرمندانی بودند که جنگیدند و «تعمدا» دیده نشدند؛ مانند «وال گِست». امروز زادروز «وال گِست» است. یکی از فیلمنامهنویسان و کارگردانانِ پرکار امپراطوریِ هالیوود. ملقب به «همه کارۀ تولید». شخصی که بالغ بر ٢۵ اثر را نویسندگی و ۴۵ فیلم را کارگردانی کرد. فیلمسازی مهجور که در طراحی ترفندهای صحنهای و جمعآوری و مشاورهٔ فنی آثار نقش بنیادینی داشته است. گِست بخاطر مشکلات استودیویی و همسو نبودن با امیال تهیهکنندگان، به مرور از دایرۀ توجهات کنار گذاشته شد.
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
« هیچوقت پول کافی برای ساختن هیچ یک از فیلمهایم نداشتم. من فقط باید از عقلم استفاده میکردم. من سر صحنه میآمدم و از من انتظار میرفت که یک «نابغۀ آنی» باشم. در طول سالها مبارزه با تمام مشکلاتِ استودیویی، آموختم که چگونه میتوانم از این مورد دور شوم. من زندگیِ حرفهای خود را صرف این کردم که با استفاده از «ترفندها»، چگونه تصاویر ارزان قیمت، گرانقیمتتر بنظر برسند. »
▪️ساز و کار پیشرفت در امپراطوری هالیوود همیشه بر مدار باجدهی و خراج بوده است. از اینرو در سینمای هالیوود چه بسیار هنرمندانی بودند که جنگیدند و «تعمدا» دیده نشدند؛ مانند «وال گِست». امروز زادروز «وال گِست» است. یکی از فیلمنامهنویسان و کارگردانانِ پرکار امپراطوریِ هالیوود. ملقب به «همه کارۀ تولید». شخصی که بالغ بر ٢۵ اثر را نویسندگی و ۴۵ فیلم را کارگردانی کرد. فیلمسازی مهجور که در طراحی ترفندهای صحنهای و جمعآوری و مشاورهٔ فنی آثار نقش بنیادینی داشته است. گِست بخاطر مشکلات استودیویی و همسو نبودن با امیال تهیهکنندگان، به مرور از دایرۀ توجهات کنار گذاشته شد.
🎥| #History_of_Cinema
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️درباب مواجهۀ هنری
به عقیدۀ گوستاو فلوبر، هنری را در قالب هنر دیگر شرح دادن محال است و نقاشیِ نفیس به الفاظ و ایضاح نیازی ندارد. از آنسو در عقیدۀ براک، کمال مطلوب آنجاست که برابر نقاشی هیچ نگوییم. اما ما کجا و این کمال مطلوب کجا؟ آدمیزاد موجودی است حراف و عاشقِ ایضاح و اظهار و استدلال. ایستادن مقابل تصاویر همان و وراجی همان، هر کس به شیوۀ خاص خودش. مثلا مارسل پروست، وقتی در گالریهای هنری میچرخید، خوش داشت بگوید که آدمهای توی تابلوها او را یاد چه کسانی در زندگی واقعی میاندازند. و ایبسا این روش استادانهای باشد برای پرهیز از مواجههی مستقیم زیباشناختی.
📚| «کتاب «چشم پاینده: جستارهایی درباب هنر»
✍️| نویسنده: جولین بارنز ترجمه: آبتین رادمنش
▪️¦ #Aesthetic
👤¦ #Gustave_Flaubert
🌀¦ @Perspective_7
به عقیدۀ گوستاو فلوبر، هنری را در قالب هنر دیگر شرح دادن محال است و نقاشیِ نفیس به الفاظ و ایضاح نیازی ندارد. از آنسو در عقیدۀ براک، کمال مطلوب آنجاست که برابر نقاشی هیچ نگوییم. اما ما کجا و این کمال مطلوب کجا؟ آدمیزاد موجودی است حراف و عاشقِ ایضاح و اظهار و استدلال. ایستادن مقابل تصاویر همان و وراجی همان، هر کس به شیوۀ خاص خودش. مثلا مارسل پروست، وقتی در گالریهای هنری میچرخید، خوش داشت بگوید که آدمهای توی تابلوها او را یاد چه کسانی در زندگی واقعی میاندازند. و ایبسا این روش استادانهای باشد برای پرهیز از مواجههی مستقیم زیباشناختی.
📚| «کتاب «چشم پاینده: جستارهایی درباب هنر»
✍️| نویسنده: جولین بارنز ترجمه: آبتین رادمنش
▪️¦ #Aesthetic
👤¦ #Gustave_Flaubert
🌀¦ @Perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یاسوجیرو اُزو:
« من سبک کارگردانیِ خود را در ذهنم تدوین میکنم؛ بدون هیچگونه تقلید غیرضروری از دیگران. اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم، بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقۀ جدیدی میسازم. مثل یک نقاش که همیشه همان گل رز را نقاشی میکند. »
🗒 - « Late Spring » (1949)
🎬 - Dir : Yasujirō Ozu
👥 - Act: Setsuko Hara, Yumeji Tsukioka, Kuniko Miyake, Haruko Sugimura, ...
• سینمای ازو؛ نمایشِ تنهاییِ انسان است. نمایشِ گذار از سنت به مدرنیته؛ یکی از تمهای مهم و محبوبِ یاسوجیرو ازوست. سینمای ازو نمایش زندگی است. سینمایی درباب والدین؛ فرزندان؛ ازدواج؛ تنهایی؛ بیماری؛ مرگ و وفاداری. براستی تنها ازوست که میتواند همزمان با حیات و وفاتش، به زیستن تشخصی تراژیک بخشد.
▪️به بهانه زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
« من سبک کارگردانیِ خود را در ذهنم تدوین میکنم؛ بدون هیچگونه تقلید غیرضروری از دیگران. اگرچه ممکن است برای دیگران یکسان به نظر بیایم، اما برای من هر چیزی که تولید میکنم، بیان جدیدی است و من همیشه هر اثری را بر اساس علاقۀ جدیدی میسازم. مثل یک نقاش که همیشه همان گل رز را نقاشی میکند. »
🗒 - « Late Spring » (1949)
🎬 - Dir : Yasujirō Ozu
👥 - Act: Setsuko Hara, Yumeji Tsukioka, Kuniko Miyake, Haruko Sugimura, ...
• سینمای ازو؛ نمایشِ تنهاییِ انسان است. نمایشِ گذار از سنت به مدرنیته؛ یکی از تمهای مهم و محبوبِ یاسوجیرو ازوست. سینمای ازو نمایش زندگی است. سینمایی درباب والدین؛ فرزندان؛ ازدواج؛ تنهایی؛ بیماری؛ مرگ و وفاداری. براستی تنها ازوست که میتواند همزمان با حیات و وفاتش، به زیستن تشخصی تراژیک بخشد.
▪️به بهانه زادروز و سالگرد استاد «یاسوجیرو ازو»
👤| #Yasujirō_Ozu
🌀| @Perspective_7
👍4
آنتوان چخوف:
« ایمان و باور از توانمندیهای روح انسان است. حیوانات از آن بینصیباند و نزد آدمهای وحشی و عقبافتاده، ترس و تردید حکمفرماست. ایمان را تنها در انسانهای کامل میتوان یافت. »
👤| #Anton_Chekhov
🌀| @perspective_7
« ایمان و باور از توانمندیهای روح انسان است. حیوانات از آن بینصیباند و نزد آدمهای وحشی و عقبافتاده، ترس و تردید حکمفرماست. ایمان را تنها در انسانهای کامل میتوان یافت. »
👤| #Anton_Chekhov
🌀| @perspective_7
👍4
▪️رنگ از نگاه امپرسیونیستها
▪️هنر و نقاشی
مفهوم رنگ از نگاه امپرسیونیستها، یکی از مشهورترین جنبههای ایدئولوژی و آموزۀ تصویری آنهاست و رویکرد کلی آنان را شاید آشکارا از سایر ارکان نظریهشان هویدا میکند. مسلماً در اینجا نمیتوانیم از یک نظریۀ فراگیر و نظاممندِ رنگ سخن بگوییم، اما درک کلی آنان از این موضوع در یک طرح تشخیصپذیر پدیدار میشود. رویکرد امپرسیونیستی به ترکیببندی و به طراحی اثری شکلگرفته در ذهن، و مقدم بر هرگونه تجربۀ بصری کمابیش تلویحی است و باید براساس اصول مقبول یا مطرود خط فکری آنان بازسازی شود، دیدگاههای آنها دربارهی رنگ کاملاً روشن و صریح و غالباً در قالب کلمات صورتبندی شده است. البته این صورتبندی نیز پراکنده است.
📚| کتاب «نظریههای هنر: از امپرسیونیسم تا کاندینسکی»
✍️| نویسنده: موشه باراش ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی
🖼| نقاشی «پل واترلو» اثر «کلود مونه» (١٩٠٣)
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
مفهوم رنگ از نگاه امپرسیونیستها، یکی از مشهورترین جنبههای ایدئولوژی و آموزۀ تصویری آنهاست و رویکرد کلی آنان را شاید آشکارا از سایر ارکان نظریهشان هویدا میکند. مسلماً در اینجا نمیتوانیم از یک نظریۀ فراگیر و نظاممندِ رنگ سخن بگوییم، اما درک کلی آنان از این موضوع در یک طرح تشخیصپذیر پدیدار میشود. رویکرد امپرسیونیستی به ترکیببندی و به طراحی اثری شکلگرفته در ذهن، و مقدم بر هرگونه تجربۀ بصری کمابیش تلویحی است و باید براساس اصول مقبول یا مطرود خط فکری آنان بازسازی شود، دیدگاههای آنها دربارهی رنگ کاملاً روشن و صریح و غالباً در قالب کلمات صورتبندی شده است. البته این صورتبندی نیز پراکنده است.
📚| کتاب «نظریههای هنر: از امپرسیونیسم تا کاندینسکی»
✍️| نویسنده: موشه باراش ترجمه: محمدرضا ابوالقاسمی
🖼| نقاشی «پل واترلو» اثر «کلود مونه» (١٩٠٣)
📚 ¦ #Art_History
🌀 ¦ @Perspective_7
👍5
لیو اولمان:
« وقتی که نخستین بار به هالیوود آمدم، با فیلم «مهاجران»، همه شوکه شده بودند که من را یک دختر 31 ساله خوشحال میدیدند، چرا که آنها همواره مرا به صورت آن شخصیت سنگین و ژرف دیده بودند، «شخصیت برگمانی». پروژههایی را انتخاب کردم که اصولا انتخابهای بدی بودند که بازی در آنها برایم مفرح بود. سپس به خانهام برگشتم و «صحنههایی از یک ازدواج» را بازی نمودم. همچنین سفرهای زیادی کردم، تئاترهای زیادی بازی کردم، دو کتاب نوشتم و یک دختر بزرگ کردم، بنابراین هیچگاه احساس هدر رفتن نداشتم. یک قدم دیگر برای آموختن بود. اگر در هالیوود مشهور شده بودم، زندگیام مدتها پیش پایان یافته بود. احتمالا خیلی غمگین بودم و دارای صورتی جراحی پلاستیک شده و از این جور چیزها. احتمالا کارگردان نبودم. در عوض آن، این زندگی غنی را داشتهام.»
🎊 به مناسبت زادروز بانوی بازیگر «لیو اولمان»
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
« وقتی که نخستین بار به هالیوود آمدم، با فیلم «مهاجران»، همه شوکه شده بودند که من را یک دختر 31 ساله خوشحال میدیدند، چرا که آنها همواره مرا به صورت آن شخصیت سنگین و ژرف دیده بودند، «شخصیت برگمانی». پروژههایی را انتخاب کردم که اصولا انتخابهای بدی بودند که بازی در آنها برایم مفرح بود. سپس به خانهام برگشتم و «صحنههایی از یک ازدواج» را بازی نمودم. همچنین سفرهای زیادی کردم، تئاترهای زیادی بازی کردم، دو کتاب نوشتم و یک دختر بزرگ کردم، بنابراین هیچگاه احساس هدر رفتن نداشتم. یک قدم دیگر برای آموختن بود. اگر در هالیوود مشهور شده بودم، زندگیام مدتها پیش پایان یافته بود. احتمالا خیلی غمگین بودم و دارای صورتی جراحی پلاستیک شده و از این جور چیزها. احتمالا کارگردان نبودم. در عوض آن، این زندگی غنی را داشتهام.»
🎊 به مناسبت زادروز بانوی بازیگر «لیو اولمان»
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👍5
▪️«لیو اولمان» بازیگر نروژی و کارگردان فیلم، و همچنین به عنوان یکی از «منابع الهام» اینگمار برگمان کارگردان سوئدی است. سر فیلمبرداری فیلم «شرم» گفتهاند که برگمان در محوطه مانده بود و چند کلمهای با منشی صحنهاش - «کاتینکا» - صحبت کرد و مکالمهای طولانی با فیلمبردارش داشت. بعد، لیو اولمان را دید که با طراوتی مثل ترنمی بهاری از میان بارانی بیپایان سمتش میآمد. برگمان از سخن دست میکشد و خیره به لیو میگوید: «لیو تنها زنیاست که حتی وقتی گریه میکند هم زیباست» برگمان یکبار لیو اولمان را به ویولنی بینقص در دستاتش تشبیه کرد. تشبیهی که بعدها لیو اولمان آنرا بهترین تمجید عمر خود دانست.
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👤| #Liv_Ullmann
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - « Schindler's List » (1993)
🎬 - Dir : Steven Spielberg
👥 - Act: Liam Neeson, Ben Kingsley, Ralph Fiennes, Caroline Goodall,...
• فهرست شیندلر؛ فیلمی بود که رومن پولانسکی و استیون اسپیلبرگ وظیفه کارگردانی این فیلم را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد دادند. اما اسکورسیزی یک کاتولیست بود و عقیده داشت این فیلم اگر توسط یک فرد یهودی ساخته شود، بسیار واقعیتر بهتصویر کشیده خواهد شد. پس از مارتین اسکورسیزی کارگردانان معتبر دیگری نیز مثل «سیدنی لومت»، «بیلی وایلدر» و «سیدنی پولاک» پیشنهاد ساخت فیلم را رد کردند. آنها اعتقاد داشتند هیچ کارگردانی بیشتر از خود اسپیلبرگ برای ساخت این فیلم مناسب نیست. در آخر استیون اسپیلبرگ تهیهکنندگی و کارگردانی این فیلم را به عهده گرفت. فیلمی که برای اسپیلبرگ افسردگی به همراه آورد و لاجرم هرشب به رابین ویلیامز زنگ میزد تا برای بهبود حال او برایش جوک تعریف کند.
🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز یهودیتبار «استیون اسپیلبرگ»
👤| #Steven_Spielberg
🌀| @Perspective_7
🎬 - Dir : Steven Spielberg
👥 - Act: Liam Neeson, Ben Kingsley, Ralph Fiennes, Caroline Goodall,...
• فهرست شیندلر؛ فیلمی بود که رومن پولانسکی و استیون اسپیلبرگ وظیفه کارگردانی این فیلم را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد دادند. اما اسکورسیزی یک کاتولیست بود و عقیده داشت این فیلم اگر توسط یک فرد یهودی ساخته شود، بسیار واقعیتر بهتصویر کشیده خواهد شد. پس از مارتین اسکورسیزی کارگردانان معتبر دیگری نیز مثل «سیدنی لومت»، «بیلی وایلدر» و «سیدنی پولاک» پیشنهاد ساخت فیلم را رد کردند. آنها اعتقاد داشتند هیچ کارگردانی بیشتر از خود اسپیلبرگ برای ساخت این فیلم مناسب نیست. در آخر استیون اسپیلبرگ تهیهکنندگی و کارگردانی این فیلم را به عهده گرفت. فیلمی که برای اسپیلبرگ افسردگی به همراه آورد و لاجرم هرشب به رابین ویلیامز زنگ میزد تا برای بهبود حال او برایش جوک تعریف کند.
🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز یهودیتبار «استیون اسپیلبرگ»
👤| #Steven_Spielberg
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روبر برسون:
« معمولیترین کلمه وقتی سر جای خودش قرار بگیرد؛ ناگهان درخششی یگانه پیدا میکند. این همان درخششی است که تصویر باید با آن جلوه کند. بخاطر همین وقتی نمیدانید که چهکار میکنید، در واقع دارید بهترین کار را انجام میدهید. »
▪️به بهانه سالگرد جناب «روبر برسون»
👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
« معمولیترین کلمه وقتی سر جای خودش قرار بگیرد؛ ناگهان درخششی یگانه پیدا میکند. این همان درخششی است که تصویر باید با آن جلوه کند. بخاطر همین وقتی نمیدانید که چهکار میکنید، در واقع دارید بهترین کار را انجام میدهید. »
▪️به بهانه سالگرد جناب «روبر برسون»
👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٢) ▪️نویسنده: والتر بنیامین در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمینشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر میدارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره…
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٣)[آخر]
▪️نویسنده: والتر بنیامین
قطعاً كنش هنری هنرپیشه صحنۀ تئاتر با اتکاء به شخص خودِ اوست که به مخاطبان عرضه میشود؛ در برابر، عرضۀ کنش هنريِ هنرپیشۀ فیلم به مخاطب به یاری یک دستگاه - سینماتوگراف - صورت میگیرد. این دستگاه واجد پیامدی مضاعف است. لزومی ندارد دستگاهی که کنشِ هنرپیشۀ فیلم را پیش روی تماشاگر میآورد آن را همچون یک تمامیت پیوسته پیگیری کند.
او تحت هدایت فیلمبردار پیوسته نسبت به این کنش موضع میگیرد. توالی این موضع گیریها [یا کاشتنهای دوربین در جاهای مختلف نسبت به وضع هنرپیشه] - که تدوینگر بر مبنای دستمایۀ رسیده به او هماهنگ شان میکند - فیلم مونتاژ شدۀ نهایی را بر میسازد.
اکنون فیلم متشکل از شمار معینی از عناصر حرکتی است که باید منتسب به دوربینشان دانست - بگذریم از جلوههای ویژه نظیر برداشتهای درشت. بدین ترتیب کنش هنرپیشه مستلزم مجموعهای از آزمونهای اُپتیک است. این نخستین پیامد این واقعیت است که کنش هنرپیشۀ فیلم از طریق دستگاه عرضه میشود. پیامد دوم؛ مبتنی بر آنست که هنرپیشۀ فیلم از آنجا که کنشِ خود را، خودش به تماشاگر عرضه نمیکند، فاقد آن امکان موجود برای هنرپیشۀ صحنه است که حین اجراء کنش را با واکنشهای تماشاگر تطبیق دهد.
بدین ترتیب، تماشاگر در مقام ارزیاب و منتقدی قرار میگیرد که هیچ نوع تماس شخصی با هنرپیشه ندارد. تماشاگر صرفاً از رهگذر همدلیِ با دوربین فیلم برداری است که میتواند با هنرپیشه همدلی کند. یعنی او جایگاه دوربین را اشغال میکند: او محک میزند. [سینما] جایگاهی از آن گونه نیست که بتوان ارزشهای کیشی را در آن گنجاند.
🔖| {پایان قسمت سوم(آخر)}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
▪️نویسنده: والتر بنیامین
قطعاً كنش هنری هنرپیشه صحنۀ تئاتر با اتکاء به شخص خودِ اوست که به مخاطبان عرضه میشود؛ در برابر، عرضۀ کنش هنريِ هنرپیشۀ فیلم به مخاطب به یاری یک دستگاه - سینماتوگراف - صورت میگیرد. این دستگاه واجد پیامدی مضاعف است. لزومی ندارد دستگاهی که کنشِ هنرپیشۀ فیلم را پیش روی تماشاگر میآورد آن را همچون یک تمامیت پیوسته پیگیری کند.
او تحت هدایت فیلمبردار پیوسته نسبت به این کنش موضع میگیرد. توالی این موضع گیریها [یا کاشتنهای دوربین در جاهای مختلف نسبت به وضع هنرپیشه] - که تدوینگر بر مبنای دستمایۀ رسیده به او هماهنگ شان میکند - فیلم مونتاژ شدۀ نهایی را بر میسازد.
اکنون فیلم متشکل از شمار معینی از عناصر حرکتی است که باید منتسب به دوربینشان دانست - بگذریم از جلوههای ویژه نظیر برداشتهای درشت. بدین ترتیب کنش هنرپیشه مستلزم مجموعهای از آزمونهای اُپتیک است. این نخستین پیامد این واقعیت است که کنش هنرپیشۀ فیلم از طریق دستگاه عرضه میشود. پیامد دوم؛ مبتنی بر آنست که هنرپیشۀ فیلم از آنجا که کنشِ خود را، خودش به تماشاگر عرضه نمیکند، فاقد آن امکان موجود برای هنرپیشۀ صحنه است که حین اجراء کنش را با واکنشهای تماشاگر تطبیق دهد.
بدین ترتیب، تماشاگر در مقام ارزیاب و منتقدی قرار میگیرد که هیچ نوع تماس شخصی با هنرپیشه ندارد. تماشاگر صرفاً از رهگذر همدلیِ با دوربین فیلم برداری است که میتواند با هنرپیشه همدلی کند. یعنی او جایگاه دوربین را اشغال میکند: او محک میزند. [سینما] جایگاهی از آن گونه نیست که بتوان ارزشهای کیشی را در آن گنجاند.
🔖| {پایان قسمت سوم(آخر)}
📚| [برگی از کتاب زیباییشناسی انتقادی]
▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️- آثار مورد علاقه استیون اسپیلبرگ:
🎬¦ 1. Fantasia (1940)
👤¦ By Others...
🎬¦ 2. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 3. A Guy Named Joe (1943)
👤¦ Dir: Victor Fleming
🎬¦ 4. Its a Wonderful Life (1946)
👤¦ Dir: Frank Capra
🎬¦ 5. The War Of The Worlds (1953)
👤¦ Dir: Byron Haskin
🎬¦ 6. Pyscho (1960)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 7. Lawrence Of Arabia (1962)
👤¦ Dir: David Lean
🎬¦ 8. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 9. The God Father (1972)
👤¦ Dir: Francis Ford Coppola
🎬¦ 10. Day For Night (1973)
👤¦ Dir: François Truffaut
📊¦ #Top10
👤¦ #Steven_Spielberg
🌀¦ @perspective_7
🎬¦ 1. Fantasia (1940)
👤¦ By Others...
🎬¦ 2. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles
🎬¦ 3. A Guy Named Joe (1943)
👤¦ Dir: Victor Fleming
🎬¦ 4. Its a Wonderful Life (1946)
👤¦ Dir: Frank Capra
🎬¦ 5. The War Of The Worlds (1953)
👤¦ Dir: Byron Haskin
🎬¦ 6. Pyscho (1960)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock
🎬¦ 7. Lawrence Of Arabia (1962)
👤¦ Dir: David Lean
🎬¦ 8. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick
🎬¦ 9. The God Father (1972)
👤¦ Dir: Francis Ford Coppola
🎬¦ 10. Day For Night (1973)
👤¦ Dir: François Truffaut
📊¦ #Top10
👤¦ #Steven_Spielberg
🌀¦ @perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️ساز و کار تئوری «برتولت برشت» (١) برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور…
▪️بازیگری به سبک برشت
• برشت بازی احساسی را رد میکند. همچنانکه چشمپوشیِ تقریبا کامل از بازی قیافه و روان شناسی بُنجل را میستاید. بازیگری که با بازیاش تماشاگر را به پرسش برانگیزد، بازیگر نیست. بلکه از نگاه برشت بازیگر واقعی آن است که بتواند تماشاگر را از خواب مصنوعیِ اثر دور نگه دارد. کریگ و برشت مایل هستند بازیگر را به صورت تکنیسین به اجرا در آورند.
• عمل برشت بر تجزیه و تحلیل موشکافانه متکی است تا بازیگر به بازی روایی روی آورد. برشت اصل همسانی احساس با شخص نمایش را محکوم می کند، زیرا آن را اغفال تماشاگر میداند. آنطور که برشت معتقد است بازیگر با اجرایش باید در مخاطب نوعی حس تعقل، قضاوت و تفهیم را زنده کند تا به درک و دریافتِ مسائل بنیادین خویش برسد؛ نه که صرفا متاثر و احساساتی شود.
• نام برتولت برشت یادآور نمایش روایتی-حماسی است. تئاتر حماسی بیشتر بر نقل و روایت داستان تأکید دارد تا حقیقی و واقعی نشان دادن داستان. برشت شیوه تئاتر حماسی را شیوۀ آموزشیِ خود میداند. زیرا این روش بستری است برای ارائۀ مفاهیم و اندیشۀ جدید؛ آرمان های سیاسیِ نو که از مسیر استدلال و قضاوتگری تماشاگر، اورا وادار به اندیشیدن میکند.
• سیستم «فاصلهگذاری» برشت را با واژۀ «بیگانهسازی» نیز مینامند که در تماشاگر را از تئاتر بیگانه میسازد. این سیستم با تفکر سنتی تماشاخانه که در سیستم استانیسلاوسکیِ محلی برای افسون تماشاگر و جذب او به نمایش است؛ مخالفت اکید دارد.
• تفاوت عمده تئاتر ارسطویی با تئاتر حماسی آن است که در تئاتر ارسطویی تماشاگر درگیر عاطفی و حسی با اثر می شود و نهایتا به تزکیۀ نفس - کاتارسیس - دست مییابد؛ در صورتی که در تئاتر حماسی برشت پالایش عواطف مضحک است و ذاتا با منطق، خودآگاه، استدلال و قضاوت، مخاطب را وارد داستان میکند.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
• برشت بازی احساسی را رد میکند. همچنانکه چشمپوشیِ تقریبا کامل از بازی قیافه و روان شناسی بُنجل را میستاید. بازیگری که با بازیاش تماشاگر را به پرسش برانگیزد، بازیگر نیست. بلکه از نگاه برشت بازیگر واقعی آن است که بتواند تماشاگر را از خواب مصنوعیِ اثر دور نگه دارد. کریگ و برشت مایل هستند بازیگر را به صورت تکنیسین به اجرا در آورند.
• عمل برشت بر تجزیه و تحلیل موشکافانه متکی است تا بازیگر به بازی روایی روی آورد. برشت اصل همسانی احساس با شخص نمایش را محکوم می کند، زیرا آن را اغفال تماشاگر میداند. آنطور که برشت معتقد است بازیگر با اجرایش باید در مخاطب نوعی حس تعقل، قضاوت و تفهیم را زنده کند تا به درک و دریافتِ مسائل بنیادین خویش برسد؛ نه که صرفا متاثر و احساساتی شود.
• نام برتولت برشت یادآور نمایش روایتی-حماسی است. تئاتر حماسی بیشتر بر نقل و روایت داستان تأکید دارد تا حقیقی و واقعی نشان دادن داستان. برشت شیوه تئاتر حماسی را شیوۀ آموزشیِ خود میداند. زیرا این روش بستری است برای ارائۀ مفاهیم و اندیشۀ جدید؛ آرمان های سیاسیِ نو که از مسیر استدلال و قضاوتگری تماشاگر، اورا وادار به اندیشیدن میکند.
• سیستم «فاصلهگذاری» برشت را با واژۀ «بیگانهسازی» نیز مینامند که در تماشاگر را از تئاتر بیگانه میسازد. این سیستم با تفکر سنتی تماشاخانه که در سیستم استانیسلاوسکیِ محلی برای افسون تماشاگر و جذب او به نمایش است؛ مخالفت اکید دارد.
• تفاوت عمده تئاتر ارسطویی با تئاتر حماسی آن است که در تئاتر ارسطویی تماشاگر درگیر عاطفی و حسی با اثر می شود و نهایتا به تزکیۀ نفس - کاتارسیس - دست مییابد؛ در صورتی که در تئاتر حماسی برشت پالایش عواطف مضحک است و ذاتا با منطق، خودآگاه، استدلال و قضاوت، مخاطب را وارد داستان میکند.
📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️آیریساین (Iris-In)
▪️تمهیدات بصری
▪️ آیریساین Iris-In (Out) یک جور نقطهگذاری سینمایی برای ختم یک صحنه و شروع صحنۀ بعدی و نشان دادن گذشت زمان بین دو صحنه است. تصویر به شکلی دایرهوار (و شبیه به حرکت دیافراگم دوربین عکاسی یا فیلمبرداری) کمکم میچرخد و بسته میشود و در صحنۀ بعد، بتدریج باز میشود. در فیلمهای قدیمی از این تدبیر برای تکیه و توجه دادن به یک جزء صحنه استفاده میشد؛ یعنی یک قسمت از تصویر در یک دایرهای محاط و دور آن سیاه میشد.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
▪️تمهیدات بصری
▪️ آیریساین Iris-In (Out) یک جور نقطهگذاری سینمایی برای ختم یک صحنه و شروع صحنۀ بعدی و نشان دادن گذشت زمان بین دو صحنه است. تصویر به شکلی دایرهوار (و شبیه به حرکت دیافراگم دوربین عکاسی یا فیلمبرداری) کمکم میچرخد و بسته میشود و در صحنۀ بعد، بتدریج باز میشود. در فیلمهای قدیمی از این تدبیر برای تکیه و توجه دادن به یک جزء صحنه استفاده میشد؛ یعنی یک قسمت از تصویر در یک دایرهای محاط و دور آن سیاه میشد.
📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
👍4
➡️ Silence (1963)
🎥 Dir: Ingmar Bergman
⬅️ The Shining (1980)
🎥 Dir: Stanley kubrick
▫️| #Reference
🌀| @perspective_7
🎥 Dir: Ingmar Bergman
⬅️ The Shining (1980)
🎥 Dir: Stanley kubrick
▫️| #Reference
🌀| @perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روبر برسون:
« چیزی را به نمایش بگذار...
که بیتو،
شاید هرگز دیده نمیشد. »
▪️مروری بر زیباترین نماهای سینمای برسون
👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
« چیزی را به نمایش بگذار...
که بیتو،
شاید هرگز دیده نمیشد. »
▪️مروری بر زیباترین نماهای سینمای برسون
👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️پرترهها و چشمها
▪️هنر و نقاشی
تاریخ پرنقشِ نقاشی، حاوی نگاهها و چهرههای عجیب و زجرکشیدهٔ انسان است. پرترههایی خراشیافته در گذار زندگی توسط زمان. چشمانی که گاه با همدلی؛ گاه با خوی وحشیگری؛ گاه از فرط استیصال؛ گاه با رنج و گاه با چشمانی معذب و سردرگم به مخاطبان خود چشم میدوزند.
• نگاهی گذرا به جانمایه نهفته در پرترهها و چشمها؛ از بروگل تا برونر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
▪️هنر و نقاشی
تاریخ پرنقشِ نقاشی، حاوی نگاهها و چهرههای عجیب و زجرکشیدهٔ انسان است. پرترههایی خراشیافته در گذار زندگی توسط زمان. چشمانی که گاه با همدلی؛ گاه با خوی وحشیگری؛ گاه از فرط استیصال؛ گاه با رنج و گاه با چشمانی معذب و سردرگم به مخاطبان خود چشم میدوزند.
• نگاهی گذرا به جانمایه نهفته در پرترهها و چشمها؛ از بروگل تا برونر
📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آکیرا کوروساوا:
« وقتی به پشتسر نگاه میکنم و فیلمها را از نظر میگذرانم، هیچ یک از آنها را بدون کمک تو - توشیرو میفونه - نمیتوانستم بسازم. تو کسی بودی که به فیلمها جان میدادی. تو بخشی از وجودت را در آن فیلمها گذاشتی. متشکرم دوست من، به زودی همدیگر را خواهیم دید. »
• کوروساوا شخصیتی بسیار اهل مطالعه و پرکاری داشت. او طی هفده سال، هفده فیلم ساخت که توشیرو میفونه بعنوان بازیگر در شانزده اثر وی هنرنمایی کرد.
👤| #Akira_Kurosawa
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @Perspective_7
« وقتی به پشتسر نگاه میکنم و فیلمها را از نظر میگذرانم، هیچ یک از آنها را بدون کمک تو - توشیرو میفونه - نمیتوانستم بسازم. تو کسی بودی که به فیلمها جان میدادی. تو بخشی از وجودت را در آن فیلمها گذاشتی. متشکرم دوست من، به زودی همدیگر را خواهیم دید. »
• کوروساوا شخصیتی بسیار اهل مطالعه و پرکاری داشت. او طی هفده سال، هفده فیلم ساخت که توشیرو میفونه بعنوان بازیگر در شانزده اثر وی هنرنمایی کرد.
👤| #Akira_Kurosawa
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توشیرو میفونه:
« بازیگر عروسکی نیست که کارگردان ریسمان آن را بکشد. او انسانی است که بذر همه احساسات، خواستهها و نیازها را در درون خود دارد. من سعی میکنم مرکز این انسانیت را بیابم و آنرا کاوش و آزمایش کنم. »
🗒 - Seven Samurai 1954
🎬 - Dir : #Akira_Kurosawa
👥 - Cast: Toshiro MIFUNE, Takashi Shimura, Keiko Tsushima, Isao Kimura, Daisuke Katō, Seiji Miyaguchi, Yoshio Inaba,...
▪️به بهانۀ سالگرد جنجگوی سرگردان سینما؛ «توشیرو میفونه»
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @perspective_7
« بازیگر عروسکی نیست که کارگردان ریسمان آن را بکشد. او انسانی است که بذر همه احساسات، خواستهها و نیازها را در درون خود دارد. من سعی میکنم مرکز این انسانیت را بیابم و آنرا کاوش و آزمایش کنم. »
🗒 - Seven Samurai 1954
🎬 - Dir : #Akira_Kurosawa
👥 - Cast: Toshiro MIFUNE, Takashi Shimura, Keiko Tsushima, Isao Kimura, Daisuke Katō, Seiji Miyaguchi, Yoshio Inaba,...
▪️به بهانۀ سالگرد جنجگوی سرگردان سینما؛ «توشیرو میفونه»
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @perspective_7
👍8
▪️ارزش هنری؛ لذت یا تمتع ؟
▪️نویسنده: گوردن گراهام
شماری از فلاسفه، ارزش هنر را لزوماً به لذت (Pleasure) یا تمتعِ (enjoyment) حاصل از آن دانسته و بدین ترتیب عقیده داشتند، خوب نامیدن یک اثر به همان معناست که بگوییم اثری لذتبخش است یا خوشایند (agreeable) است. از جمله دیوید هیوم عقیده داشت که آنچه در هنر اهمیت دارد، «خوشایندی» آن است.
لذتی که از هنر به ما دست میدهد، موضوعی است که به احساسات ما مربوط میشود، نه به ماهیت هنر در کنه خویش. حکایت ذوق، حکایت خوشایند و ناخوشایند یافتن چیزهاست. و زیباییشناسی به نظر کانت به طور کلی به احساس مربوط است. پیرو این نظر، باید گفت میان هنر و لذت، ارتباطی ضروری وجود ندارد و خوب دانستن یک اثر هنری، هرگز به معنای آن نیست که خوشایند است و لذت و تمتعی به همراه دارد.
آثار هنری و سبکهای هنری که از دوران مدرن با آن مواجه هستیم، گواه این امر است. آثار هنرمندان کوبیست و یا آثار هنرمندی چون جکسون پولاک و دیگر هنرمندانی که به شیوه سبکهای نوین کار میکردند، با قصد و انگیزه ایجاد لذت و تمتع خلق نشدند. بنابراین لذت و تمتع، نمیتوانست معیار کلی و فراگیر برای ارزشگذاری بر روی آثار هنری باشد؛ با توجه به اینکه عامه مردم هم باور دارند که هنر باید خوب و عالی باشد و نه صرفاً سرگمکننده و لذت بخش.
البته عدهای در این میان، مفهوم لذت و تمتع را بسط دادند. آر.جی. کالینگوود در کتاب مبادی هنر، لذات را «سرگرمی» معنا کرد. او خواست نشان دهد که هنر به مثابه یک سرگرمی، هرگز به حد هنر «واقعی» و عالی نمیرسد و آنهایی که به خاطر سرگرم کردن خویش به هنر روی میآورند، در طریق گمراهی قدم برداشتهاند.
تمتع؛ محظوظ شدن، سرگرم شدن و یا لذت، جملگی به نوعی به تجربه بر میگردند. بنابراین به جای آنکه لذت را رتبهبندی کنیم، باید از نوع متمایزی از لذت سخن بگوییم که لذت زیبایی شناسانه نام دارد، که متمایز از لذات حسی و تجربی و جسمانی است. رومن اینگاردن، فیلسوف لهستانی، در مورد لذات زیبایی شناسانه میگوید: «ویژگی خاصی دارند که از آن خود آنهاست و متفاوت با لذاتی هستند که از غذایی خوشگوار یا هوای تازه و یا استحمامی دلپذیر به ما دست میدهد. »
مسئله زیباییشناسی به عنوان میراث کانت عبارت است از طرح این پرسش که «یک احساس لذیذ چگونه میتواند از خصلت عقل بهرهمند باشد»؟ جواب کانت به این پرسش را در چهار ناسازگاری و قضایای فرعی آنها دیدهایم. در ملاحظات بعدی گسترش آن را پی خواهیم گرفت. مسئلۀ فلسفۀ عمومی که به بخش زیباییشناسی فوریت بخشید، در این پرسش نهفته است که «چگونه میتوان دو جهان حسی و آرمانی را با هم آشتی داد؟»
كانت مدعی است که نظام طبیعت و نظام اخلاقی ریشه واحدی دارند که در هماهنگی خود به خودی ضرورت طبیعی و غایت آرمانی به بهترین نحو متجلی است، و در حس آفرینندگی و ادراکی زیبایی نشان داده شده است. ناآگاهانه بودن و آزادی که هنرِ زیبا در آن با طبیعت شریک است حاکی از این است که این غایتمندی واقعاً ذاتی اشیاء مادی است و از بیرون بر عناصر طبیعی یا حسی وارد نشده است. اگر چنین است این عناصر هم متعلق به ذات عقلاند و دست کم سازگاریِ وحدت نهایی دو نظام طبیعی و اخلاقی برقرار است.
📚| کتاب «فلسفه هنرها»
✍🏻| ترجمه: مسعود علیا
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
▪️نویسنده: گوردن گراهام
شماری از فلاسفه، ارزش هنر را لزوماً به لذت (Pleasure) یا تمتعِ (enjoyment) حاصل از آن دانسته و بدین ترتیب عقیده داشتند، خوب نامیدن یک اثر به همان معناست که بگوییم اثری لذتبخش است یا خوشایند (agreeable) است. از جمله دیوید هیوم عقیده داشت که آنچه در هنر اهمیت دارد، «خوشایندی» آن است.
لذتی که از هنر به ما دست میدهد، موضوعی است که به احساسات ما مربوط میشود، نه به ماهیت هنر در کنه خویش. حکایت ذوق، حکایت خوشایند و ناخوشایند یافتن چیزهاست. و زیباییشناسی به نظر کانت به طور کلی به احساس مربوط است. پیرو این نظر، باید گفت میان هنر و لذت، ارتباطی ضروری وجود ندارد و خوب دانستن یک اثر هنری، هرگز به معنای آن نیست که خوشایند است و لذت و تمتعی به همراه دارد.
آثار هنری و سبکهای هنری که از دوران مدرن با آن مواجه هستیم، گواه این امر است. آثار هنرمندان کوبیست و یا آثار هنرمندی چون جکسون پولاک و دیگر هنرمندانی که به شیوه سبکهای نوین کار میکردند، با قصد و انگیزه ایجاد لذت و تمتع خلق نشدند. بنابراین لذت و تمتع، نمیتوانست معیار کلی و فراگیر برای ارزشگذاری بر روی آثار هنری باشد؛ با توجه به اینکه عامه مردم هم باور دارند که هنر باید خوب و عالی باشد و نه صرفاً سرگمکننده و لذت بخش.
البته عدهای در این میان، مفهوم لذت و تمتع را بسط دادند. آر.جی. کالینگوود در کتاب مبادی هنر، لذات را «سرگرمی» معنا کرد. او خواست نشان دهد که هنر به مثابه یک سرگرمی، هرگز به حد هنر «واقعی» و عالی نمیرسد و آنهایی که به خاطر سرگرم کردن خویش به هنر روی میآورند، در طریق گمراهی قدم برداشتهاند.
تمتع؛ محظوظ شدن، سرگرم شدن و یا لذت، جملگی به نوعی به تجربه بر میگردند. بنابراین به جای آنکه لذت را رتبهبندی کنیم، باید از نوع متمایزی از لذت سخن بگوییم که لذت زیبایی شناسانه نام دارد، که متمایز از لذات حسی و تجربی و جسمانی است. رومن اینگاردن، فیلسوف لهستانی، در مورد لذات زیبایی شناسانه میگوید: «ویژگی خاصی دارند که از آن خود آنهاست و متفاوت با لذاتی هستند که از غذایی خوشگوار یا هوای تازه و یا استحمامی دلپذیر به ما دست میدهد. »
مسئله زیباییشناسی به عنوان میراث کانت عبارت است از طرح این پرسش که «یک احساس لذیذ چگونه میتواند از خصلت عقل بهرهمند باشد»؟ جواب کانت به این پرسش را در چهار ناسازگاری و قضایای فرعی آنها دیدهایم. در ملاحظات بعدی گسترش آن را پی خواهیم گرفت. مسئلۀ فلسفۀ عمومی که به بخش زیباییشناسی فوریت بخشید، در این پرسش نهفته است که «چگونه میتوان دو جهان حسی و آرمانی را با هم آشتی داد؟»
كانت مدعی است که نظام طبیعت و نظام اخلاقی ریشه واحدی دارند که در هماهنگی خود به خودی ضرورت طبیعی و غایت آرمانی به بهترین نحو متجلی است، و در حس آفرینندگی و ادراکی زیبایی نشان داده شده است. ناآگاهانه بودن و آزادی که هنرِ زیبا در آن با طبیعت شریک است حاکی از این است که این غایتمندی واقعاً ذاتی اشیاء مادی است و از بیرون بر عناصر طبیعی یا حسی وارد نشده است. اگر چنین است این عناصر هم متعلق به ذات عقلاند و دست کم سازگاریِ وحدت نهایی دو نظام طبیعی و اخلاقی برقرار است.
📚| کتاب «فلسفه هنرها»
✍🏻| ترجمه: مسعود علیا
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
👍6