Perspective | پرسپکتیو – Telegram
Perspective | پرسپکتیو
513 subscribers
697 photos
152 videos
316 links
• پرسپکتیو‌؛ روزنه‌ای در آیینۀ هنر
• هنر ؛ پژواک اسرارآمیز انسان‌هاست

Admin: @Arya_baghery
سایت: Perspective.ir


| معماری | نقاشی | ادبیات | نمایش | سینما |
Download Telegram
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🗒 - « Schindler's List » (1993)
🎬 - Dir : Steven Spielberg
👥 - Act: Liam Neeson, Ben Kingsley, Ralph Fiennes, Caroline Goodall,...

فهرست شیندلر؛ فیلمی بود که رومن پولانسکی و استیون اسپیلبرگ وظیفه کارگردانی این فیلم را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد دادند. اما اسکورسیزی یک کاتولیست بود و عقیده داشت این فیلم اگر توسط یک فرد یهودی ساخته شود، بسیار واقعی‌تر به‌تصویر کشیده خواهد شد. پس از مارتین اسکورسیزی کارگردانان معتبر دیگری نیز مثل «سیدنی لومت»، «بیلی وایلدر» و «سیدنی پولاک» پیشنهاد ساخت فیلم را رد کردند. آن‌ها اعتقاد داشتند هیچ کارگردانی بیشتر از خود اسپیلبرگ برای ساخت این فیلم مناسب نیست. در آخر استیون اسپیلبرگ تهیه‌کنندگی و کارگردانی این فیلم را به عهده گرفت. فیلمی که برای اسپیلبرگ افسردگی به همراه آورد و لاجرم هرشب به رابین ویلیامز زنگ می‎زد تا برای بهبود حال او برایش جوک تعریف کند.

🎊 به مناسبت زادروز فیلمساز یهودی‎تبار «استیون اسپیلبرگ»

👤| #Steven_Spielberg
🌀| @Perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
روبر برسون:

« معمولی‌ترین کلمه وقتی سر جای خودش قرار بگیرد؛ ناگهان درخششی یگانه پیدا می‌کند. این همان درخششی است که تصویر باید با آن جلوه کند. بخاطر همین وقتی نمی‌دانید که چه‌کار می‌کنید، در واقع دارید بهترین کار را انجام می‌دهید. »


▪️به بهانه سالگرد جناب «روبر برسون»

👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
👍4
Perspective | پرسپکتیو
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٢) ▪️نویسنده: والتر بنیامین در عکاسی، ارزش نمایشی شروع می کند به پس نشاندن همه جانبۀ ارزش کیشی. ارزش کیشی، اما، بدون مقاومت پس نمی‎نشیند. او به واپسین سنگربندی یعنی سیمای انسانی، خیز بر می‎دارد. به هیچ رو تصادفی نیست که تک چهره…
▪️ارزش کیشی؛ ارزش نمایشی (٣)[آخر]
▪️نویسنده: والتر بنیامین


قطعاً كنش هنری هنرپیشه صحنۀ تئاتر با اتکاء به شخص خودِ اوست که به مخاطبان عرضه می‌شود؛ در برابر، عرضۀ کنش هنريِ هنرپیشۀ فیلم به مخاطب به یاری یک دستگاه - سینماتوگراف - صورت می‎گیرد. این دستگاه واجد پیامدی مضاعف است. لزومی ندارد دستگاهی که کنشِ هنرپیشۀ فیلم را پیش روی تماشاگر می‎آورد آن را همچون یک تمامیت پیوسته پیگیری کند.

او تحت هدایت فیلمبردار پیوسته نسبت به این کنش موضع میگیرد. توالی این موضع گیری‎ها [یا کاشتن‎های دوربین در جاهای مختلف نسبت به وضع هنرپیشه] - که تدوینگر بر مبنای دستمایۀ رسیده به او هماهنگ شان می‎کند - فیلم مونتاژ شدۀ نهایی را بر می‎سازد.

اکنون فیلم متشکل از شمار معینی از عناصر حرکتی است که باید منتسب به دوربین‎شان دانست - بگذریم از جلوه‎های ویژه نظیر برداشت‎های درشت. بدین ترتیب کنش هنرپیشه مستلزم مجموعه‎ای از آزمون‎های اُپتیک است. این نخستین پیامد این واقعیت است که کنش هنرپیشۀ فیلم از طریق دستگاه عرضه می‎شود. پیامد دوم؛ مبتنی بر آنست که هنرپیشۀ فیلم از آنجا که کنشِ خود را، خودش به تماشاگر عرضه نمی‎کند، فاقد آن امکان موجود برای هنرپیشۀ صحنه است که حین اجراء کنش را با واکنش‎های تماشاگر تطبیق دهد.

بدین ترتیب، تماشاگر در مقام ارزیاب و منتقدی قرار می‎گیرد که هیچ نوع تماس شخصی با هنرپیشه ندارد. تماشاگر صرفاً از رهگذر همدلیِ با دوربین فیلم برداری است که می‎تواند با هنرپیشه همدلی کند. یعنی او جایگاه دوربین را اشغال می‎کند: او محک می‎زند. [سینما] جایگاهی از آن گونه نیست که بتوان ارزش‎های کیشی را در آن گنجاند.


🔖| {پایان قسمت سوم(آخر)}
📚| [برگی از کتاب زیبایی‎شناسی انتقادی]

▪️| #Aesthetic
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️- آثار مورد علاقه استیون اسپیلبرگ:

🎬¦ 1. Fantasia (1940)
👤¦ By Others...

🎬¦ 2. Citizen Kane (1941)
👤¦ Dir: Orson Welles

🎬¦ 3. A Guy Named Joe (1943)
👤¦ Dir: Victor Fleming

🎬¦ 4. Its a Wonderful Life (1946)
👤¦ Dir: Frank Capra

🎬¦ 5. The War Of The Worlds (1953)
👤¦ Dir: Byron Haskin

🎬¦ 6. Pyscho (1960)
👤¦ Dir: Alfred Hitchcock

🎬¦ 7. Lawrence Of Arabia (1962)
👤¦ Dir: David Lean

🎬¦ 8. 2001: A Space Odyssey (1968)
👤¦ Dir: Stanley Kubrick

🎬¦ 9. The God Father (1972)
👤¦ Dir: Francis Ford Coppola

🎬¦ 10. Day For Night (1973)
👤¦ Dir: François Truffaut


📊¦ #Top10
👤¦ #Steven_Spielberg
🌀¦ @perspective_7
👍6
Perspective | پرسپکتیو
▪️ساز و کار تئوری «برتولت برشت» (١) برشت آماده بود تا صحنه به شیوهٔ ایتالیایی را منهدم کند. او می گوید صحنه ساز مكلف است، بسته به مورد مثلا: به جای کف صحنه، نوار متحرک، به جای زمینه صحنه، پرده سینما و به جای دورنمای کناری، آویزهای کناری، صحنه عریان مدور…
▪️بازیگری به سبک برشت

برشت بازی احساسی را رد می‎کند. همچنانکه چشم‎‌پوشیِ تقریبا کامل از بازی قیافه و روان شناسی بُنجل را می‎ستاید. بازیگری که با بازی‌اش تماشاگر را به پرسش برانگیزد، بازیگر نیست. بلکه از نگاه برشت بازیگر واقعی آن است که بتواند تماشاگر را از خواب مصنوعیِ اثر دور نگه دارد. کریگ و برشت مایل هستند بازیگر را به صورت تکنیسین به اجرا در آورند.

عمل برشت بر تجزیه و تحلیل موشکافانه متکی است تا بازیگر به بازی روایی روی آورد. برشت اصل همسانی احساس با شخص نمایش را محکوم می کند، زیرا آن را اغفال تماشاگر می‎داند. آنطور که برشت معتقد است بازیگر با اجرایش باید در مخاطب نوعی حس تعقل، قضاوت و تفهیم را زنده کند تا به درک و دریافتِ مسائل بنیادین خویش برسد؛ نه که صرفا متاثر و احساساتی شود.

نام برتولت برشت یادآور نمایش روایتی-حماسی است. تئاتر حماسی بیشتر بر نقل و روایت داستان تأکید دارد تا حقیقی و واقعی نشان دادن داستان. برشت شیوه تئاتر حماسی را شیوۀ آموزشیِ خود می‎داند. زیرا این روش بستری است برای ارائۀ مفاهیم و اندیشۀ جدید؛ آرمان های سیاسیِ نو که از مسیر استدلال و قضاوت‎گری تماشاگر، اورا وادار به اندیشیدن می‎کند.

سیستم «فاصله‎گذاری» برشت را با واژۀ «بیگانه‎سازی» نیز می‎نامند که در تماشاگر را از تئاتر بیگانه می‎سازد. این سیستم با تفکر سنتی تماشاخانه که در سیستم استانیسلاوسکیِ محلی برای افسون تماشاگر و جذب او به نمایش است؛ مخالفت اکید دارد.

تفاوت عمده تئاتر ارسطویی با تئاتر حماسی آن است که در تئاتر ارسطویی تماشاگر درگیر عاطفی و حسی با اثر می شود و نهایتا به تزکیۀ نفس - کاتارسیس - دست می‎یابد؛ در صورتی که در تئاتر حماسی برشت پالایش عواطف مضحک است و ذاتا با منطق، خودآگاه، استدلال و قضاوت، مخاطب را وارد داستان می‌کند.


📚- کتاب «مبانی نظری سینما و تئاتر»
✍️- نویسنده: سعید احمدی
👤| #Bertolt_Brecht
🎭| #About_Theatre
🌀| @perspective_7
👍5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
▪️آیریس‌این (Iris-In)
▪️تمهیدات بصری

▪️ آیریس‌این Iris-In (Out) یک جور نقطه‌گذاری سینمایی برای ختم یک صحنه و شروع صحنۀ بعدی و نشان دادن گذشت زمان بین دو صحنه است. تصویر به شکلی دایره‌وار (و شبیه به حرکت دیافراگم دوربین عکاسی یا فیلمبرداری) کم‌کم می‎چرخد و بسته می‎شود و در صحنۀ بعد، بتدریج باز می‎شود. در فیلم‎های قدیمی از این تدبیر برای تکیه و توجه دادن به یک جزء صحنه استفاده می‎شد؛ یعنی یک قسمت از تصویر در یک دایره‎ای محاط و دور آن سیاه می‌شد.

📚| #Cinematicterms
🌀| @perspective_7
👍4
➡️ Silence (1963) 
🎥 Dir: Ingmar Bergman


⬅️ The Shining (1980)
🎥 Dir: Stanley kubrick


▫️| #Reference
🌀| @perspective_7
👍4
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
روبر برسون:

« چیزی را به‌ نمایش بگذار...
که بی‎تو،
شاید هرگز دیده نمی‌شد. »


▪️مروری بر زیباترین نماهای سینمای برسون


👤| #Robert_Bresson
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
▪️پرتره‌ها و چشم‌ها
▪️هنر و نقاشی



تاریخ پرنقشِ نقاشی، حاوی نگاه‌ها و چهره‌های عجیب و زجرکشیدهٔ انسان‌ است. پرتره‌هایی خراش‌یافته در گذار زندگی توسط زمان. چشمانی که گاه با همدلی؛ گاه با خوی وحشی‌گری؛ گاه از فرط استیصال؛ گاه با رنج و گاه با چشمانی معذب و سردرگم به مخاطبان خود چشم می‌دوزند.

نگاهی گذرا به جانمایه‌ نهفته در پرتره‌ها و چشم‌ها؛ از بروگل تا برونر

📚| #Art_History
🌀| @Perspective_7
👍6
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آکیرا کوروساوا:

« وقتی به پشت‌سر نگاه می‌کنم و فیلم‌ها را از نظر می‌گذرانم، هیچ یک از آن‌ها را بدون کمک تو - توشیرو میفونه - نمی‌توانستم بسازم. تو کسی بودی که به فیلم‌ها جان می‌دادی. تو بخشی از وجودت را در آن فیلم‌ها گذاشتی. متشکرم دوست من، به زودی همدیگر را خواهیم دید. »

کوروساوا شخصیتی بسیار اهل مطالعه و پرکاری داشت. او طی هفده سال، هفده فیلم ساخت که توشیرو میفونه بعنوان بازیگر در شانزده‌ اثر وی هنرنمایی کرد.


👤| #Akira_Kurosawa
👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
توشیرو میفونه:

« بازیگر عروسکی نیست که کارگردان ریسمان آن را بکشد. او انسانی است که بذر همه احساسات، خواسته‌ها و نیازها را در درون خود دارد. من سعی می‌کنم مرکز این انسانیت را بیابم و آن‌را کاوش و آزمایش کنم. »

🗒 - Seven Samurai 1954
🎬 - Dir : #Akira_Kurosawa
👥 - Cast: Toshiro MIFUNE, Takashi Shimura, Keiko Tsushima, Isao Kimura, Daisuke Katō, Seiji Miyaguchi, Yoshio Inaba,...

▪️به بهانۀ سالگرد جنجگوی سرگردان سینما؛ «توشیرو میفونه»

👤| #Toshiro_Mifune
🌀| @perspective_7
👍8
▪️ارزش هنری؛ لذت یا تمتع ؟
▪️نویسنده: گوردن گراهام


شماری از فلاسفه، ارزش هنر را لزوماً به لذت (Pleasure) یا تمتعِ (enjoyment) حاصل از آن دانسته و بدین ترتیب عقیده داشتند، خوب نامیدن یک اثر به همان معناست که بگوییم اثری لذت‌بخش است یا خوشایند (agreeable) است. از جمله دیوید هیوم عقیده داشت که آن‌چه در هنر اهمیت دارد، «خوشایندی» آن است.

لذتی که از هنر به ما دست می‌دهد، موضوعی است که به احساسات ما مربوط می‌شود، نه به ماهیت هنر در کنه خویش. حکایت ذوق، حکایت خوشایند و ناخوشایند یافتن چیزهاست. و زیبایی‌شناسی به نظر کانت به طور کلی به احساس مربوط است. پیرو این نظر، باید گفت میان هنر و لذت، ارتباطی ضروری وجود ندارد و خوب دانستن یک اثر هنری، هرگز به معنای آن نیست که خوشایند است و لذت و تمتعی به همراه دارد.

آثار هنری و سبک‌های هنری که از دوران مدرن با آن مواجه هستیم، گواه این امر است. آثار هنرمندان کوبیست و یا آثار هنرمندی چون جکسون پولاک و دیگر هنرمندانی که به شیوه سبک‌های نوین کار می‌کردند، با قصد و انگیزه ایجاد لذت و تمتع خلق نشدند. بنابراین لذت و تمتع، نمی‌توانست معیار کلی و فراگیر برای ارزش‌گذاری بر روی آثار هنری باشد؛ با توجه به این‌که عامه مردم هم باور دارند که هنر باید خوب و عالی باشد و نه صرفاً سرگم‌کننده و لذت بخش.

البته عده‌ای در این میان، مفهوم لذت و تمتع را بسط دادند. آر.جی. کالینگوود در کتاب مبادی هنر، لذات را «سرگرمی» معنا کرد. او خواست نشان دهد که هنر به مثابه یک سرگرمی، هرگز به حد هنر «واقعی» و عالی نمی‌رسد و آن‌هایی که به خاطر سرگرم کردن خویش به هنر روی می‌آورند، در طریق گمراهی قدم برداشته‌اند.

تمتع؛ محظوظ شدن، سرگرم شدن و یا لذت، جملگی به نوعی به تجربه بر می‌گردند. بنابراین به جای آن‌که لذت را رتبه‌بندی کنیم، باید از نوع متمایزی از لذت سخن بگوییم که لذت زیبایی شناسانه نام دارد، که متمایز از لذات حسی و تجربی و جسمانی است. رومن اینگاردن، فیلسوف لهستانی، در مورد لذات زیبایی شناسانه می‌گوید: «ویژگی‌ خاصی دارند که از آن خود آن‌هاست و متفاوت با لذاتی هستند که از غذایی خوشگوار یا هوای تازه و یا استحمامی دلپذیر به ما دست می‌دهد. »

مسئله زیبایی‎شناسی به عنوان میراث کانت عبارت است از طرح این پرسش که «یک احساس لذیذ چگونه میتواند از خصلت عقل بهره‎مند باشد»؟ جواب کانت به این پرسش را در چهار ناسازگاری و قضایای فرعی آن‎ها دیده‎ایم. در ملاحظات بعدی گسترش آن را پی خواهیم گرفت. مسئلۀ فلسفۀ عمومی که به بخش زیبایی‎شناسی فوریت بخشید، در این پرسش نهفته است که «چگونه می‎توان دو جهان حسی و آرمانی را با هم آشتی داد؟»

كانت مدعی است که نظام طبیعت و نظام اخلاقی ریشه واحدی دارند که در هماهنگی خود به خودی ضرورت طبیعی و غایت آرمانی به بهترین نحو متجلی است، و در حس آفرینندگی و ادراکی زیبایی نشان داده شده است. ناآگاهانه بودن و آزادی که هنرِ زیبا در آن با طبیعت شریک است حاکی از این است که این غایتمندی واقعاً ذاتی اشیاء مادی است و از بیرون بر عناصر طبیعی یا حسی وارد نشده است. اگر چنین است این عناصر هم متعلق به ذات عقل‎اند و دست‎ کم سازگاریِ وحدت نهایی دو نظام طبیعی و اخلاقی برقرار است.


📚| کتاب «فلسفه هنرها»
✍🏻| ترجمه: مسعود علیا
▪️| #Aesthetic
👤| #Immanuel_Kant
🌀| @Perspective_7
👍6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Orchestral Performance of the Soundtrack Bernard Herrmann
Vertigo: Prelude/The Nightmare, Scene d'Amour - Stéphane Denève

اجرای ارکسترال موسیقی متنِ «سرگیجه»
اثر برنارد هرمن: پیش درآمد/ کابوس، صحنه عشق - استفان دنیو

▪️ به بهانۀ سالگرد برنارد هرمن؛ موزیسین آمریکایی تبار

👤¦ #Bernard_Herrmann
🌀¦ @Perspective_7
👍5
▪️چگونه شخصیت را مجبور کنیم تصمیم درست بگیرد؟


پشت هر هدف مشخص یک نیاز احساسی و عاطفی وجود دارد. اگر فشار حداکثری را روی هدفتان متمرکز کنید و دستیابی به آن را به حد کافی دشوار کنید، کاراکتر هم شروع به گرفتن تصمیمات بزرگ خواهد کرد. طی فرایند گسترش کاراکتر، همان تصمیمات مهم و بزرگ باعث رفع نیازهای احساسی موجود در زیرلایه های شخصیتی او می شود.

اگر شما یک نویسنده با ذهنی کاملا خودآگاه، یا یک نویسنده تحلیلگر هستید، یا اینکه در شناخت نیازهای عاطفی تان مشکل دارید، در ادامه نکاتی برای نوشتن یک کاراکتر عالی آورده ایم. یک موضوع ملموس و مشخص انتخاب کنید، تا حد امکان رسیدن به آن را دشوار کنید، کاراکتر را مجبور کنید تصمیمات جدید بگیرد و انتخابهای نو داشته باشد. در انتها احساس می کنید که به یکباره اتفاقی در شرف وقوع است. "وای، خدای من! داستان در مورد یک چمدان نیست. موضوع عشق است." خدایا! داستان در مورد یک چمدان نیست. موضوع عدالت است. "خدای من! موضوع سرقت از بانک نیست. داستان در مورد عدالت است." این همان چیزی است که موضوع را برای ما مهم می کند. همان منشأ و منبع تعجب در پایان داستان یا فیلم است. داستان دقیقا در مورد یک موضوع مشخص نیست، بلکه در مورد نیازهای عاطفی است. پنهان شده در زیرلایه های آن است.

پس اگر موضوع مشخص را بشناسید، اما از نیازهای عاطفی اطلاعی نداشته باشید، ادامه دادن فرایند را برای خودتان سخت می کنید. هر چه این پروسه را سخت تر کنید، نیازهای عاطفی بیشتر سطحی به نظر می آیند. هرچه کاراکتر تصمیمات جدید بیشتری بگیرد که فقط خود او از پس انجامش برمی آید، شما در مورد نیازهای عاطفی او بیشتر خواهید دانست. به محض اینکه متوجه نیازهای احساسی کاراکتر شوید، او را در اختیار و تحت کنترل دارید و از آن به بعد، گسترش کاراکتر راحت خواهد بود.


✍️¦ نویسنده: جاکوب کروگر
🔍¦ مترجم: فرنوش زندیه
📇¦ #ScreenWriting .
🌀¦ @perspective_7
👍4
▪️ جملاتی از درام‎نویس ابزورد؛ هارولد پینتر


یک کار کوتاه به اندازه یک کار طولانی برای من ارزش دارد.

من فکر می‎کنم مسئولیت شهروندِ هر کشوری است که آنچه را که فکر می‎کند صراحتا بیان کند.

مواظب باش در مورد خدا چگونه صحبت می‎کنی. او تنها خدایی است که داریم. اگه کاری کنی که برود؛ دیگر حتی از روی شانه‎اش هم بر نمی‎گردد نگاهت کند. آن‌‎وقت چه خواهید کرد؟

کار تبلیغات بسیار آسان است؛ کافیست همیشه نقدها و مخالفت‎ها تمسخر ‎شود.

زندگی بمن آموخت که هرچه یک تجربه حادتر باشد، بیان آن کمتر می‎شود.


▪️به بهانۀ سالگرد «هارولد پینتر» (December 24, 2008)

💬| #Quote
👤| #Harold_Pinter
🌀| @Perspective_7
👍4
آندره بازن:

« نباید درونی‌بودنِ سبک بازیگری بوگارت را با آنچه در مکتب کازان ابداع شد و پیش از جیمز دین توسط مارلون براندو مد شد، اشتباه گرفت. آن چه که بین هر سه‌ی آن ها مشترک است عکس‌العملشان برضدّ اجرا و بازیگریِ روانشناختی است؛ اما سبک بازیگرانِ مکتب کازان چه مانند براندو کم حرف باشند و چه همچون دین پرشور، بر خودانگیختگیِ غیرعقلانی استوار است. هدف اصلی این است که رفتار بازیگران غیرقابل‌پیش‌بینی باشد، چرا که رفتار آنها دیگر منطق عمیقِ احساسات را ترجمه نمی‌کند بلکه تکانه‌های فوری و بی‌واسطه‌ای را بیرونی می‌کند که پیوندشان با زندگی درونی بلافاصله و مستقیماً خوانش‌پذیر نیست. راز و رمز بوگی اما متفاوت است. چیزی که در سکوت‌های محتاطانه‌ی کنراد می‌توان دید، سستی و بی‌حالیِ شخصی که از خطراتِ افشاگری‌های بی‌موقع و مهمتر از آن از پوچی عمیق صمیمیت‌های سطحی آگاه است. بدگمانی و خستگی، خرد و شک‌گرایی: بوگی یک رواقی است. »

🎊 به مناسبت زادروز «همفری بوگارت»
▪️ از شمایل‎های جاودان سینمای کلاسیک

👤| #André_Bazin
👤| #Humphrey_Bogart
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«زندگی سگی» تمام شاخصه‎های یک اثر ناتورالیست را دارد. جبرگراییِ محیطی؛ تنازع بقا؛ عینیت‎گرایی؛ استیصالِ برخاسته از روزمرگی؛ و بدببنی و بی‎اعتمادی - که اساسی‎ترین مداخلۀ چاپلین با داستان است. در زندگی سگی چاپلین با یک سگ همراه می‎شود تا بدبینی‎های ناشی از فقرِ جامعه را، از طریق جفایی که آدم‎ها به حق یکدیگر می‎کنند نمایش دهد.

🗒 - A Dog's Life (1918)
🎬 - Dir : Charlie Chaplin
👥 - Cast: Charlie Chaplin, Edna Purviance, Syd Chaplin, Henry Bergman,...

▪️ به بهانۀ سالگردِ «سِر چارلز اسپنسر چاپلین»


👤| #Charlie_Chaplin
🌀| @Perspective_7
👍4
▪️منشأ تئاتر در هند

بر طبق یک افسانه زیبای هندی منشأ تئاتر، مراسم جشن پیروزی خدای ایندرا (Indra) بر شیاطین است. در این مراسم هم خدایان و هم شیاطین شرکت می‎جستند و بازیگران مبارزات آنان را با حرکات گوناگون مجسم می‎ساختند. هنگامی که شیاطین پی بردند که این درام نمایشگر شکست آنان خواهد بود، عصیان کردند و با خدایان بدخواه کوچکتر متحد شدند و این وضع چنان آشفتگی در بازیگران ایجاد کرد که دیگر قادر به حرکت و سخن گفتن نبودند. آن زمان بود که خدای ایندرا پرچم خود را به دست گرفت، به میان صحنه آمد و غالب آن خدایانِ بدخواه و شیاطین همدستِ آنان را نابود کرد؛ سپس بنایی برپا ساختند که بعدها نام و شکل «تئاتر» به خود گرفت. لیکن برای آن‌که بازیگران دربرابر بازماندهیِ شیاطین محافظت شوند، خدایان متعددی حفظ و حراست این بنا را بر عهده گرفتند و پرچم ایندرا به صورت نشانی از حمایت بازیگران درآمد. از این رو عده‎ای چنین نگاه دارند که شاید همان خدای ایندرا باشد که منشأ و حامی تئاتر در هندوستان است.

📚| کتاب «تاریخ تئاتر»
✍️| نویسنده: ویل دورانت
🎭 ¦ #About_Theatre
🌀 ¦ @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بهرام بیضایی:


« خیال نمی‌کنم به واسطه ترک ایران امکان مهمی داشته‌ام که از دست داده‌ام. فیلم و صحنه بله، اگر راهی به دلخواهی بود، ولی پشیزی نمی‌ارزد به از‌دست‌دادن آنچه من از دست دادم؛ به عمری در نوبت نه شنیدن، از کارهای دیگری ماندن! استراحتی دادم به کسانی که در واقع هم کاری جز استراحت نداشتند و آمدم پی شغلی جای دیگری از جهان و درست سی سال پس از آن که از دانشگاه بیرونم گذاشتند به دانشگاه برگشتم. »


▪️گفتگو با بیضایی؛ روایت مکافات‌های سانسور
🎊 به مناسبت زادروز «بهرام بیضایی» در پنجم دی

💬| #Interview
👤| #Bahram_Beyzaie
🌀| @Perspective_7
👍5
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ریوبراوو، فیلمی بود علیه وسترن‎های "صلات‌ ظهر"، "تیرانداز چپ‌دست" و "قطار ٣:١٠ به یوما". وسترن‌هایی که با عنوان روانشناسی انسان، شخصیتِ کلانتر داستان را تمسخر می‎کردند و قدرت‎ها و قابلیت‎های او را زیرسوال می‌بردند. هاکس این مسئله را تاب نیاورد. زیرا معتقد بود یک کلانتر نباید محتاج کمک باشد تا در آخر همسرش اورا از مخمصه برهاند. کلانتر، مردم و دوستانش را سپر خود نمی‌کند بلکه خود سپر آنان می‎شود. هاکس در جهت مخالفت با این فیلم‎ها، ریوبراوو را ساخت. فیلمی از جنس غربِ وحشی، با همان حال و هوا؛ همان روحیه؛ همان مردمان و همان دوستی‎ها. با دوربینی آرام، رفیق و هم‎پا که با شخصیت‎ها دم به دم زندگی می‎کند.



🎊به مناسبت زادروز قصه‎گوی قهار سینما «هاوارد هاکس»



👤¦ #Howard_Hawks
🌀¦ @Perspective_7
👍6