اشک‌های قرمز – Telegram
اشک‌های قرمز
1.7K subscribers
19 videos
2 links
حقیقتی که در ذهن شما شکل می‌گیرد روزی تبدیل به واقعیت خواهد شد.
پس
این یک داستان واقعی است.
Download Telegram
آقا اگه با همکارات تو محیط کار دوست شدی، باید بگی تو همکار منی یا دوست منی؟ چون هم اینه هم اون. بعد همزمان هم اون نیست هم اون هست.
میگیری چی میگم؟
حال ندارم برم تره بار. سر کوچه استا. حالشو ندارم. من هی میگم این خونه مرد میخواد.
ببین، امروز هر چی بشه زنده میمونی. هرچی. زنده میمونی.
دیدی هیچی نشد؟
یه وقتایی یه جوری دلم بغل میخواد که میتونم از کمبودش بمیرم. شت.
من هی از جمله " لزومی نداره" استفاده میکنم.
مثلا واقعا گفتن فلان حرف به فلانی لزومی نداشت. هرچی فکر میکنم میبینم بخاطر منطق‌ه. منطق‌م بهم میگه واقعا نصف کارها و دراماها از چیزی میاد که با یه لزومی نداره حله.
در حالت عادی از افتادن برگ از درختم درسی هست که من یاد بگیرم.دیگه کاش ادمها بهم درس یاد ندن.
یه وقتایی دلم عجیب برای کانال قبلیم تنگ میشه.
یه کاری کردم برای خودم. اصلا نمیدونم چطور ولی برگااااام.
امان از اپیزود بیستم. وای از اپیزود بیستم.
سعید راست میگه. استاد شرطی کردن آدمام.
واقعا یادم رفته به اشتراک گذاشتن افکارم چه شکلی بود. یادم رفته افکارم‌و چجوری به آدم‌ها میگفتم. یادم رفته با چه هدفی میگفتم.
یه وقتایی اون نیاز به دیده شدن سابق میاد سراغم. اونجوری که آدم‌ها بهم توجه میکردن.
من نصف مزخرفاتی که ادمها میگن و نمیشنوم. حتی اگه مستقیم به منم باشه به خودم نمیگیرم. شاخک هام در برابر نظر مردم تا وقتی که خودم ازشون نظر نخوام تیز نیست. این یعنی وقتی یکی یه چیزی میگه بدون اینکه من پرسیده باشم ذره ای برام اهمیت نداره.
متاسفانه یک عکس خوب باعث شد دلم برای پسره تنگ بشه. یک عکس خوب.
هورمونام دارن برام تصمیم میگیرن.
من خطاب به هر کسی که یه کاری میکنه:

چی شد؟ چی شد ازگل؟
باید به قفل‌ها فکر کرد.

امشب فکر کنم برای اولین بار، جز در اصلی خونه، در دستشویی و هم قفل کردم چون یه نفر تو هال نشسته بود.
فهمیدم باید به قفل‌ها فکر کرد. اینکه چیا رو قفل میکنی و چیا رو باز میذاری مهمه.
داشتم فکر میکردم نمیدونم چجوری با دیگران تو خونم زندگی کنم!
تراپیستم خط انداخت روم.
داشتم اصلا یه چیز دیگه می‌گفتم. چرا اینجوری شد؟