دلم برای وقتی که آبان دیالوگ فیلما رو میگفت یا موسیقی متنشونو میذاشت و من حدسشون میزدم تنگ شده.
اشکهای قرمز
اگر شرکت عزیزمون فردا رو تعطیل کنه خودمو یه انبه مهمون میکنم.
تعطیل نکرد و من دوتا انبه گرفتم.
با ذکر "مکن ای صبح طلوع" و یاداوری اینکه "چشم بهم بزنی هفته تمومه"، میریم برای صبح شنبه.
یه حالت مسخره باباتم خاصی دارم ولی همه میگن اشکال نداره یه مدت مسخره باباش باش.
من میتونم حرفامو تو یه کانال برای هزار نفر یا اصلا بگو پنج نفر بنویسم، ولی نمیتونم برم تو چت یکی براش رندوم تعریف کنم.
اینقد خوشم میاد از محتوای کانال برای جلب توجهام استفاده میکنن. مثلا بهم گفت: کی با انبه بیام پیشت؟
آفرین واقعا عزیزم...
آفرین واقعا عزیزم...