هر چی میگردم میبینم هیچ، لیدرلی هیــچ اتفاق خوبی تا تابستون ۹۹ قرار نیست بیفته. پس آدمی به چی زنده باشه؟
Stuff
هر چی میگردم میبینم هیچ، لیدرلی هیــچ اتفاق خوبی تا تابستون ۹۹ قرار نیست بیفته. پس آدمی به چی زنده باشه؟
از اتاق فرمان اشاره میکنن رفیقت قراره آذر بیاد ایران، اون یکی رفیقتم قراره عید بیاد ایران و الکی غر نزن که همین دو تا برای زنده موندن کافیه!
انگار که تمام گیرندههای چشاییم، گیرندههای بویاییم، تمام گیرندههای مخروطی شبکیهم، گیرندههای گرما و سرما و لمس و فشار پوستم و اجسام مژکدار گوشهام خسته شده باشن و تعطیل کرده باشن چند روزی، چیزی حس نمیکنم، هیچ چیز رنگ نداره، طعم و بو و ماهیت نداره. همه چیز هست، حتا خیلیشون در بهترین وضعیت هم هستن و من فقط میتونم از پشت شیشه سایهشونو ببینم. انگار که از دنیا اخراجم کرده باشن، هستند ولی من نمیتونم بهشون دست بزنم!
everything is gray!
everything is gray!
• یه پرونده آورده، توش نوشته درجه درد:۳
میگه: سه؟ آخه سه؟ من همین الان پنج تا درد میکنم! همین الان که هیچیم نیست!
• داشتیم میومدیم سمت در دانشگاه، نیلوفر یهو گفت: آخ قلبم! گفتم: چی شد؟ گفت: قلبم شکست، خیلی شکست!
•احساس میکنم کملطفی عظیمی بود که ترم پیش این همه راجعبه درد کم خوندیم. مگه قرار نیست دردا رو خوب کنیم؟ چرا اصلا واحد درد نداریم؟
میگه: سه؟ آخه سه؟ من همین الان پنج تا درد میکنم! همین الان که هیچیم نیست!
• داشتیم میومدیم سمت در دانشگاه، نیلوفر یهو گفت: آخ قلبم! گفتم: چی شد؟ گفت: قلبم شکست، خیلی شکست!
•احساس میکنم کملطفی عظیمی بود که ترم پیش این همه راجعبه درد کم خوندیم. مگه قرار نیست دردا رو خوب کنیم؟ چرا اصلا واحد درد نداریم؟
استاد تنفسمون باهامون مثل قاتلا رفتار میکنه و هر جلسه با حرفها و رفتارهاش دلمو میشکونه.
امیدوارم بقیهی آدما وقتی دستشون به مقصر اصلی دردهاشون نمیرسه نخوان از دانشجوهای همرشتهش انتقام بگیرند.
امیدوارم بقیهی آدما وقتی دستشون به مقصر اصلی دردهاشون نمیرسه نخوان از دانشجوهای همرشتهش انتقام بگیرند.
حوصله مزخرفات هیچ کس رو ندارم، بسّه انقدر خودمو گذاشتم جاشون و درکشون کردم؛ کاش چند وقت خودشونو بذارن جای من و خفه شن. فقط فاکین خفه شن.
-حنجره حذف نشد، من دیگه امیدی ندارم.
-من از اون وقت که فهمیدم حلق هست امیدمو به کل زندگی از دست دادم.
-منم از وقتی جنین قلبو نفهمیدم رها کردم دیگه!
{صحبتهای عصر چهارشنبهٔ بیست سالگی}
راضی نیستم. آبان لعنتی ازت متنفرم! قادرم ۳ ساعت پشت سر هم غر بزنم و غرهام الکی نباشن و متنفرم از این زندگی. از همه چیز متنفرم.
ولم کنین.
-من از اون وقت که فهمیدم حلق هست امیدمو به کل زندگی از دست دادم.
-منم از وقتی جنین قلبو نفهمیدم رها کردم دیگه!
{صحبتهای عصر چهارشنبهٔ بیست سالگی}
راضی نیستم. آبان لعنتی ازت متنفرم! قادرم ۳ ساعت پشت سر هم غر بزنم و غرهام الکی نباشن و متنفرم از این زندگی. از همه چیز متنفرم.
ولم کنین.
Forwarded from • رایمون
انواع مختلفی از بلوغ داریم. بلوغهای جسمی، فکری و ... اما به نظرم بنیادیترین بلوغ بعد از تجربهی خواسته نشدن، رخ میدهد. لحظهای که تو را نمیخواهد. نخواسته شدن، وجودیترین نوعِ شکست است. فروپاشی. بعد از آن، فردِ تنها سعی میکند کاری کند که حداقل خودش، خودش را عمیقن بخواهد.
از توییتر امین بزرگیان
از توییتر امین بزرگیان
باید خدا رو شکر کنم که اکثر اوقات حال بدیم توی خونه و دور از انسانهای غیر خانواده اتفاق میفته. از عصر تا حالا دارم پیام عذر خواهی میفرستم 🤦🏽♀️