وی فردا امتحان داشت، چند فصل نخوانده بود، خسته شد از کتابخانه، آمد خانه استراحت بکند، رسید خانه، دید کتابش را در کتابخانه جا گذاشته.
إنَّ الإنسانَ لفی خُسر!
إنَّ الإنسانَ لفی خُسر!
امروز با مهسا و شکیبا تصمیم گرفتیم از تدبیر تا دانشکده رو پیاده بریم و در راه جاهایی رو کشف کردیم که انقدر خوب بودن که قول دادیم به هیچ کس نگیم وجود دارن و فقط با افراد خاصی (برگهام) بریم اونجاها و هیچ وقت تولد همکلاسی، برف شادی، پفک و نشانههای شمال بودن رو اون جا وارد نکنیم. امروز روز خیلی خوبی بود.
Forwarded from . آن دیگری .
برنامه های ما الان میشه 'دارم میرم به تهران' پخش کردن و چمدون چیدن.
| ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹ |
| ۱۳ دسامبر ۲۰۱۹ |
Forwarded from . آن دیگری .
- After 2 years and 8 months?
- After 2 years and 8 months.
- After 2 years and 8 months.
حالم بده، هفت ثانیه با مینا نشستیم وسط خیابون سرد و خالی دانشگاه و حالم بهتره.
چرا هفت ثانیه؟ چون ماشین اومد!
چرا هفت ثانیه؟ چون ماشین اومد!
امید نعمتی با دلبری تمام میخونه: من که اون برق نگات یادم نمیره! و من به برق نگاهش فکر میکنم و دلم گرم میشه.
استاد آناتومی عملی: شما دانشجوها هر کدومتون یه قِر و افادهای واسه خودتون دارین!
پریناز: اتفاقا ما هم در مورد استادا همین نظرو داریم!
پریناز: اتفاقا ما هم در مورد استادا همین نظرو داریم!
Forwarded from Nefelibata 🍃🐳🦦
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منم میگم که اگه این دو دقیقه، شفافترین و راهگشاترین بیانیهی قرن نیست، در معنا کردن شفافیت و راهگشایی به بیراهه رفتیم :)))
Nefelibata 🍃🐳🦦
منم میگم که اگه این دو دقیقه، شفافترین و راهگشاترین بیانیهی قرن نیست، در معنا کردن شفافیت و راهگشایی به بیراهه رفتیم :)))
در باب این روزها، این هفتهها، در باب این پاییز عجیب!
چون ما آدمهایی بودیم که فکر میکردیم اگر یه کاری بهمون محول میشه، یا انجامش نمیدیم یا درست انجامش میدیم و ۲۹ تیر، تصمیم گرفتیم که درست انجام دادنو انتخاب بکنیم. چون ما انتخابمون درست بود و الان “شرایط” ما رو مجبور کرده که گزینهٔ اول رو انتخاب کنیم. چون توی این جهان، “شرایط” حرف اولو میزنه.