Forwarded from روزهای زیبای زندگی
#سفرنامه زیارت #اربعین
چند سالی هست که با پسرهایم علی و مهدی در زیارت اربعین شرکت میکنیم.
امسال پدر همسرم هم همراهمان بود.
با توجه به تجربه سالهای قبل، بارمان را سبک بستیم و چهار نفری دو کوله سبک برداشتیم: هر نفر یک حوله نسبتا کوچک، دو دست لباس زیر، مسواک و یک پیراهن و شلوار اضافه. یک خمیردندان و چندتایی هم قرص سرماخوردگی و استامینوفن هم برداشتیم.
سه شنبه ۱ آبان برای خرید ارز (۲۰۰ هزار دینار) به تهران رفتیم. دولت قول داده بود که ارز ارزان در عراق تحویل دهد، اما با شناختی که از عملکرد دولت داشتیم، عطای ارز دولتی را به لقایش بخشیدیم و ترجیح دادیم داخل ایران و از صرافی ارزمان را تهیهکنیم. ساعت ۹ شب از تهران با ماشین خودمان (پراید) تا مهران رفتیم.
ساعت ۱۳ روز چهارشنبه به پایانه مرزی رسیدیم. فرآیند بررسی و مهرزدن روادید، کمی از سال قبل بهتر بود، اما کماکان بدون نظم و برنامه و بدون هماهنگی با طرف عراقی. سه ساعت در صف معطل شدیم و نهایتا ساعت ۱۶ از مرز رد شدیم.
کمی جلوتر سوار یک ون شدیم و با نفری ۱۵۰۰۰ دینار (حدود ۱۹۰ هزار تومان) تا کاظمین رفتیم و حدود ساعت ۸ شب به کاظمین رسیدیم.
بعد از زیارت امام موسی کاظم (ع) و امام جواد (ع)، شب را به دعوت یکی از اهالی کاظمین در منزلشان ماندیم (در حد دراز کشیدن در راهرویی که برای همه هم جا نبود). بعد از صبحانه برای زیارت وداع رفتیم و از گاراژ کاظمین سوار یک ون شدیم که با نفری ۵۰۰۰ دینار به زیارت سیدمحمد (عموی امام زمان) و بعد سامرا رفتیم.
حدود ساعت ۱۳:۳۰ به سامرا رسیدیم و بعد از زیارت امام هادی(ع)، امام حسن عسگری(ع)، مادر امام زمان حضرت نرجس خاتون(س) و عمه امام زمان حضرت حکیمه خاتون (که همگی در یک ضریح هستند) و زیارت سرداب غیبت، حدود ساعت ۱۶ سامرا را با یک ون (نفری ۱۴۰۰۰ دینار) به مقصد نجف ترک کردیم. اکثر راهها ترافیک شدیدی داشت و برای همین مسیر طولانیتری را برای رسیدن به نجف طی کردیم و حوالی ساعت ۱۲ شب به نجف رسیدیم.
در مسیر تصادفی هم پیش آمد که تقصیر راننده ون بود، اما وقتی طرف مقابل متوجه شد مسافران ون زوار امام حسین هستند، بدون هیچ حرف اضافه، خسارت ماشینش را بخشید و رفت.
شب را در حرم امیرالمومنین (ع) به صبح رساندیم و بعد از نماز صبح پیاده به سمت کربلا حرکت کردیم.
جمعه، شنبه و یکشنبه را در راه بودیم. سراسر مسیر پر از موکبهایی بود که برای خدمت به زوار آماده شده بود و افراد زیادی خاضعانه به زوار خدمت میکردند. یکی غذا میداد؛ یکی چای و قهوه؛ دیگری شربت؛ یکی ماساژ میداد؛ دیگری واکس میزد؛ آنیکی کیف و کفشهای پاره شده را تعمیر میکرد؛ یکی خدمات پزشکی میداد، دیگری گلاب میپاشید و...
سیل جمعیت در هیچ ساعتی از شبانه روز متوقف نمیشد.
در راه به سختی جایی برای اقامت پیدا میشد و افراد زیادی در سرمای شدید، بیرون از موکبها میخوابیدند. یک بار هم طی روز در موکبی ایستادیم و حمام کردیم.
تمام مسیر به گفتگو و خواندن زیارت گذشت. به قول بچهها، در زیارت اربعین، به اندازه کل سال با هم حرف میزنیم. از هر دری با هم حرف زدیم:
- چرا به پیادهروی اربعین آمدهایم؟
- آخرالزمان و امام زمان و آماده شدن برای ظهور
- تفاوتهای رادیکال دنیای آینده با گذشته
- تکنولوژیهای آینده
- آماده شدن برای فضای کاری آینده
- چه چیزهایی یاد بگیریم که از آینده عقب نمانیم
- روشهای سنتی مدیریت پروژه
- رویکردهای چابک در مدیریت پروژه
- تاریخ پول، ارز و بانکداری
- نظام سیاسی و اقتصادی جهان
- ریشههای مذهبی اقتصاد در اروپا و امریکا
- بررسی جنگهای معاصر
- بررسی رشتههای دانشگاهی
دوشنبه ساعت ۱۰ صبح به کربلا رسیدیم و بعد از زیارت حضرت ابوالفضل العباس و امام حسین (ع) و فرزندان و برادران و یارانشان، ساعت ۵ عصر دوشنبه، به سمت گاراژ کربلا حرکت کردیم. تجربه سالهای قبل نشان داده بود بهترین زمان برای برگشت، قبل از روز اربعین است.
مدتی پیاده رفتیم تا به گاراژ رسیدیم و ساعت ۹ شب با پرداخت نفری ۱۵۰ هزار تومان، با یک اتوبوس ایرانی به سمت مهران حرکت کردیم و ساعت ۵ صبح روز سهشنبه به مهران رسیدیم.
بر خلاف زمان رفت، این بار به راحتی از مرز رد شدیم و ساعت ۷ صبح به پارکینگ رسیدیم.
حجم خودرو در مسیر زیاد نبود اما به دلیل ظرفیت پایین راههای منتهی به ایلام و کرمانشاه، مدت زیادی در گلوگاههای ترافیکی (نزدیک تونلها) معطل شدیم. مسیر را با آرامش و با استراحتهای زیاد طی کردیم و در نهایت ساعت ۷ روز چهارشنبه به خانه (روستای آهکلان در استان گیلان) رسیدیم.
@ahakelan
چند سالی هست که با پسرهایم علی و مهدی در زیارت اربعین شرکت میکنیم.
امسال پدر همسرم هم همراهمان بود.
با توجه به تجربه سالهای قبل، بارمان را سبک بستیم و چهار نفری دو کوله سبک برداشتیم: هر نفر یک حوله نسبتا کوچک، دو دست لباس زیر، مسواک و یک پیراهن و شلوار اضافه. یک خمیردندان و چندتایی هم قرص سرماخوردگی و استامینوفن هم برداشتیم.
سه شنبه ۱ آبان برای خرید ارز (۲۰۰ هزار دینار) به تهران رفتیم. دولت قول داده بود که ارز ارزان در عراق تحویل دهد، اما با شناختی که از عملکرد دولت داشتیم، عطای ارز دولتی را به لقایش بخشیدیم و ترجیح دادیم داخل ایران و از صرافی ارزمان را تهیهکنیم. ساعت ۹ شب از تهران با ماشین خودمان (پراید) تا مهران رفتیم.
ساعت ۱۳ روز چهارشنبه به پایانه مرزی رسیدیم. فرآیند بررسی و مهرزدن روادید، کمی از سال قبل بهتر بود، اما کماکان بدون نظم و برنامه و بدون هماهنگی با طرف عراقی. سه ساعت در صف معطل شدیم و نهایتا ساعت ۱۶ از مرز رد شدیم.
کمی جلوتر سوار یک ون شدیم و با نفری ۱۵۰۰۰ دینار (حدود ۱۹۰ هزار تومان) تا کاظمین رفتیم و حدود ساعت ۸ شب به کاظمین رسیدیم.
بعد از زیارت امام موسی کاظم (ع) و امام جواد (ع)، شب را به دعوت یکی از اهالی کاظمین در منزلشان ماندیم (در حد دراز کشیدن در راهرویی که برای همه هم جا نبود). بعد از صبحانه برای زیارت وداع رفتیم و از گاراژ کاظمین سوار یک ون شدیم که با نفری ۵۰۰۰ دینار به زیارت سیدمحمد (عموی امام زمان) و بعد سامرا رفتیم.
حدود ساعت ۱۳:۳۰ به سامرا رسیدیم و بعد از زیارت امام هادی(ع)، امام حسن عسگری(ع)، مادر امام زمان حضرت نرجس خاتون(س) و عمه امام زمان حضرت حکیمه خاتون (که همگی در یک ضریح هستند) و زیارت سرداب غیبت، حدود ساعت ۱۶ سامرا را با یک ون (نفری ۱۴۰۰۰ دینار) به مقصد نجف ترک کردیم. اکثر راهها ترافیک شدیدی داشت و برای همین مسیر طولانیتری را برای رسیدن به نجف طی کردیم و حوالی ساعت ۱۲ شب به نجف رسیدیم.
در مسیر تصادفی هم پیش آمد که تقصیر راننده ون بود، اما وقتی طرف مقابل متوجه شد مسافران ون زوار امام حسین هستند، بدون هیچ حرف اضافه، خسارت ماشینش را بخشید و رفت.
شب را در حرم امیرالمومنین (ع) به صبح رساندیم و بعد از نماز صبح پیاده به سمت کربلا حرکت کردیم.
جمعه، شنبه و یکشنبه را در راه بودیم. سراسر مسیر پر از موکبهایی بود که برای خدمت به زوار آماده شده بود و افراد زیادی خاضعانه به زوار خدمت میکردند. یکی غذا میداد؛ یکی چای و قهوه؛ دیگری شربت؛ یکی ماساژ میداد؛ دیگری واکس میزد؛ آنیکی کیف و کفشهای پاره شده را تعمیر میکرد؛ یکی خدمات پزشکی میداد، دیگری گلاب میپاشید و...
سیل جمعیت در هیچ ساعتی از شبانه روز متوقف نمیشد.
در راه به سختی جایی برای اقامت پیدا میشد و افراد زیادی در سرمای شدید، بیرون از موکبها میخوابیدند. یک بار هم طی روز در موکبی ایستادیم و حمام کردیم.
تمام مسیر به گفتگو و خواندن زیارت گذشت. به قول بچهها، در زیارت اربعین، به اندازه کل سال با هم حرف میزنیم. از هر دری با هم حرف زدیم:
- چرا به پیادهروی اربعین آمدهایم؟
- آخرالزمان و امام زمان و آماده شدن برای ظهور
- تفاوتهای رادیکال دنیای آینده با گذشته
- تکنولوژیهای آینده
- آماده شدن برای فضای کاری آینده
- چه چیزهایی یاد بگیریم که از آینده عقب نمانیم
- روشهای سنتی مدیریت پروژه
- رویکردهای چابک در مدیریت پروژه
- تاریخ پول، ارز و بانکداری
- نظام سیاسی و اقتصادی جهان
- ریشههای مذهبی اقتصاد در اروپا و امریکا
- بررسی جنگهای معاصر
- بررسی رشتههای دانشگاهی
دوشنبه ساعت ۱۰ صبح به کربلا رسیدیم و بعد از زیارت حضرت ابوالفضل العباس و امام حسین (ع) و فرزندان و برادران و یارانشان، ساعت ۵ عصر دوشنبه، به سمت گاراژ کربلا حرکت کردیم. تجربه سالهای قبل نشان داده بود بهترین زمان برای برگشت، قبل از روز اربعین است.
مدتی پیاده رفتیم تا به گاراژ رسیدیم و ساعت ۹ شب با پرداخت نفری ۱۵۰ هزار تومان، با یک اتوبوس ایرانی به سمت مهران حرکت کردیم و ساعت ۵ صبح روز سهشنبه به مهران رسیدیم.
بر خلاف زمان رفت، این بار به راحتی از مرز رد شدیم و ساعت ۷ صبح به پارکینگ رسیدیم.
حجم خودرو در مسیر زیاد نبود اما به دلیل ظرفیت پایین راههای منتهی به ایلام و کرمانشاه، مدت زیادی در گلوگاههای ترافیکی (نزدیک تونلها) معطل شدیم. مسیر را با آرامش و با استراحتهای زیاد طی کردیم و در نهایت ساعت ۷ روز چهارشنبه به خانه (روستای آهکلان در استان گیلان) رسیدیم.
@ahakelan
سلام و احترام به دوستان خوب و از اینکه همراه هم هستیم خوشحالم
برای تأخیر طولانی مدت عذرخواهی من را بپذیرید🍀
از یک طرف حجم کارهایی که در حال انجام شدن بودند بیشتر از فرصت موجود بود
و از طرف دیگر تمایل نداشتم ترتیب ارسال فایل ها را تغییر دهم و با وجود اینکه بسیاری از گزارش ها را نوشتم اما ارسال نکردم تا ابتدا گزارش های قبل تر آن را ارسال کنم
اما زمان به سرعت سپری می شد و کارهای جدیدتر انجام می شد و ارسال ها به تعویق می افتاد
به امید خدا در ترم جاری سعی می کنم این اتفاق کمتر بیفتد
در حال حاضر خلاصه گزارش ترم اول کلاس های یادگیری مان را با شما به اشتراک می گذارم
در پناه خدا پویا و سلامت باشید
با تجدید احترام
بهاره میرزاپور
برای تأخیر طولانی مدت عذرخواهی من را بپذیرید🍀
از یک طرف حجم کارهایی که در حال انجام شدن بودند بیشتر از فرصت موجود بود
و از طرف دیگر تمایل نداشتم ترتیب ارسال فایل ها را تغییر دهم و با وجود اینکه بسیاری از گزارش ها را نوشتم اما ارسال نکردم تا ابتدا گزارش های قبل تر آن را ارسال کنم
اما زمان به سرعت سپری می شد و کارهای جدیدتر انجام می شد و ارسال ها به تعویق می افتاد
به امید خدا در ترم جاری سعی می کنم این اتفاق کمتر بیفتد
در حال حاضر خلاصه گزارش ترم اول کلاس های یادگیری مان را با شما به اشتراک می گذارم
در پناه خدا پویا و سلامت باشید
با تجدید احترام
بهاره میرزاپور