Forwarded from روزهای زیبای زندگی
#تفکر_سیستمی_در_مدرسه
امروز برای تدریس درس «تفکر و سبک زندگی» به مدرسه روستای مجاور رفتم.
ساعت اول برای دانشآموزان پایه هفتم قرار بود از «اصالت» بگویم و ساعت دوم با دانشآموزان پایه هشتم قرار بود «گفتگو» را تمرین کنیم.
با هفتمیها از صفحهی ۱۰۵ کتابشان داستان «بز یا سگ» را خواندیم: مردی روستایی که بزی خریده بود و به روستا میبرد و سه شیاد به او میگویند که او فریفته شده و به جای بز 🐐، یک سگ را 🐶 با خود حمل میکند. مرد روستایی هم در نهایت حرفشان را باور میکند؛ بز را رها میکند و آنها بز را میربایند...
بعد به این فکر کردیم که چه جاهایی ممکن است ما هم با چنین موقعیتی مواجه شویم: اگر باور داریم که کارمان درست است و دیگران به ما بگویند کارمان غلط است، چه کاری باید انجام دهیم...
بعد از آن هم در مورد مثالهای مرتبط با تصمیمهای مهمی در زندگیمان گفتگو کردیم:
درس خواندن، ازدواج، کار کردن، محل زندگی و ...
کلاس هفتم را با بازی «مخزن عمر» و گفتگو در مورد استفاده از عمرمان به پایان بردیم...
@ahakelan
کلاس هشتم را با صحبت در مورد «گفتگو در سکوت» شروع کردیم و با یک بازی ادامه دادیم: اسامی سه گروه که روی پیشانی افراد چسبانده شده بود و بدون دانستن اینکه چه اسمی روی پیشانیشان چسبانده شده، باید همگروهیهایشان را پیدا میکردند.
بعد به ترتیب قد ایستادن بدون کلام و دست زدن به یکدیگر را تمرین کردیم. تمرین بعدی همگروه شدن بدون کلام، با افرادی بود که حس مشابه خودمان داشتند و بعد همه احساسشان را نقاشی کردند و به هم نشان دادند.
کلاس را با گفتگو در مورد احساسات و اهمیت و اثرات آن به پایان بردیم.
ممنون از همهی بچههای روستا و ممنون از مدیر مدرسه برای ایجاد فرصت همراهی و یادگیری با بچهها...
@ahakelan
امروز برای تدریس درس «تفکر و سبک زندگی» به مدرسه روستای مجاور رفتم.
ساعت اول برای دانشآموزان پایه هفتم قرار بود از «اصالت» بگویم و ساعت دوم با دانشآموزان پایه هشتم قرار بود «گفتگو» را تمرین کنیم.
با هفتمیها از صفحهی ۱۰۵ کتابشان داستان «بز یا سگ» را خواندیم: مردی روستایی که بزی خریده بود و به روستا میبرد و سه شیاد به او میگویند که او فریفته شده و به جای بز 🐐، یک سگ را 🐶 با خود حمل میکند. مرد روستایی هم در نهایت حرفشان را باور میکند؛ بز را رها میکند و آنها بز را میربایند...
بعد به این فکر کردیم که چه جاهایی ممکن است ما هم با چنین موقعیتی مواجه شویم: اگر باور داریم که کارمان درست است و دیگران به ما بگویند کارمان غلط است، چه کاری باید انجام دهیم...
بعد از آن هم در مورد مثالهای مرتبط با تصمیمهای مهمی در زندگیمان گفتگو کردیم:
درس خواندن، ازدواج، کار کردن، محل زندگی و ...
کلاس هفتم را با بازی «مخزن عمر» و گفتگو در مورد استفاده از عمرمان به پایان بردیم...
@ahakelan
کلاس هشتم را با صحبت در مورد «گفتگو در سکوت» شروع کردیم و با یک بازی ادامه دادیم: اسامی سه گروه که روی پیشانی افراد چسبانده شده بود و بدون دانستن اینکه چه اسمی روی پیشانیشان چسبانده شده، باید همگروهیهایشان را پیدا میکردند.
بعد به ترتیب قد ایستادن بدون کلام و دست زدن به یکدیگر را تمرین کردیم. تمرین بعدی همگروه شدن بدون کلام، با افرادی بود که حس مشابه خودمان داشتند و بعد همه احساسشان را نقاشی کردند و به هم نشان دادند.
کلاس را با گفتگو در مورد احساسات و اهمیت و اثرات آن به پایان بردیم.
ممنون از همهی بچههای روستا و ممنون از مدیر مدرسه برای ایجاد فرصت همراهی و یادگیری با بچهها...
@ahakelan