امروز نکته ی غم انگیزی را متوجه شدم که تا این لحظه به آن توجه نکرده بودم.
از زمانی که دیگر در حال تحصیل نباشی (یا اگر باشی و شاغل هم باشی) تابستان دیگر معنایی ندارد.
هیچ تعطیلی ۲-۳ ماهه ای پیش رویت نیست و تابستان هم میرویم سر کار!
همه اش میرویم سر کار!
@abitpsycho
از زمانی که دیگر در حال تحصیل نباشی (یا اگر باشی و شاغل هم باشی) تابستان دیگر معنایی ندارد.
هیچ تعطیلی ۲-۳ ماهه ای پیش رویت نیست و تابستان هم میرویم سر کار!
همه اش میرویم سر کار!
@abitpsycho
بنظرم رسید که چند ساعتیست هیچ حرفی برای گفتن ندارم یا به هیچ چیز خاصی فکر نمیکنم.
ساعت ۷ بیدار شده بودم.
ساعت ۱۰ روی صندلی کنار اپن آشپزخانه نشسته بودم، در حالی که به دقت پنیر را روی سطح نان پخش میکردم، به کَسپِر نگاه کردم که پرید رو مبل، از آن طرفش پایین آمد و با سرعت به سمت پنجره رفت.
باز دوید و خودش را جا کرد زیر مبل.
همه ی آن تحرک بی هدف، بی دلیل و بی نتیجه بود.
ف. چهارزانو روی اُپن منتظر نشسته بود و نانش را آماده کرده بود، تا بالاخره من در برابر صاف کردن سطح پنیر بر روی نان تسلیم شوم و کارد به دستش برسد.
به این فکر کردم که پنیر روی نان صاف باشد یا نه، دو دقیقه بعد هیچ اثر بخصوصی از آن صافی سطح وجود ندارد و من هم درگیر ocd یا چنین چیزی نیستم که صاف نبودنش آزارم بدهد.
کارد را به ف. دادم.
به کَسپِر فکر کردم و به خودم.
@abitpsycho
ساعت ۷ بیدار شده بودم.
ساعت ۱۰ روی صندلی کنار اپن آشپزخانه نشسته بودم، در حالی که به دقت پنیر را روی سطح نان پخش میکردم، به کَسپِر نگاه کردم که پرید رو مبل، از آن طرفش پایین آمد و با سرعت به سمت پنجره رفت.
باز دوید و خودش را جا کرد زیر مبل.
همه ی آن تحرک بی هدف، بی دلیل و بی نتیجه بود.
ف. چهارزانو روی اُپن منتظر نشسته بود و نانش را آماده کرده بود، تا بالاخره من در برابر صاف کردن سطح پنیر بر روی نان تسلیم شوم و کارد به دستش برسد.
به این فکر کردم که پنیر روی نان صاف باشد یا نه، دو دقیقه بعد هیچ اثر بخصوصی از آن صافی سطح وجود ندارد و من هم درگیر ocd یا چنین چیزی نیستم که صاف نبودنش آزارم بدهد.
کارد را به ف. دادم.
به کَسپِر فکر کردم و به خودم.
@abitpsycho
در زندگی فکر میکنم دو بار پیش آمده باشد که در حد کمتر از چند ثانیه تاخیر داشته باشم برای حاضر شدن سر قرار و در اسکیل میلی ثانیه آن تایم باشم.
یک بارش مصاحبه کاری بود.
@abitpsycho
یک بارش مصاحبه کاری بود.
@abitpsycho
تا قبل از ۱۷-۱۸ سالگی ام همیشه گوشی موبایلم یک نسل قدیمی تر از دیگران بود.
هر زمان که با امکانات جدید گوشی اطرافیانم مواجه میشدم، یا بازی جدید یا نرم افزاری را در گوشی کسی میدیدم، متوجه میشدم که گوشی من ورژن قدیمی تری از آن هاست.
مثلا در سال ۲۰۱۴, من گوشی ۲۰۱۲ داشتم و همیشه تکنولوژی های یک یا دو سال قبلتر را داشتم.
این اتفاق آنقدر برایم تکرار شده بود که هنوز تصور میکنم نهایتا بتوانم کووید-۱۷ بگیرم و در مخیله ام مبتلا شدن به کووید-۱۹ نمیگنجد.
@abitpsycho
هر زمان که با امکانات جدید گوشی اطرافیانم مواجه میشدم، یا بازی جدید یا نرم افزاری را در گوشی کسی میدیدم، متوجه میشدم که گوشی من ورژن قدیمی تری از آن هاست.
مثلا در سال ۲۰۱۴, من گوشی ۲۰۱۲ داشتم و همیشه تکنولوژی های یک یا دو سال قبلتر را داشتم.
این اتفاق آنقدر برایم تکرار شده بود که هنوز تصور میکنم نهایتا بتوانم کووید-۱۷ بگیرم و در مخیله ام مبتلا شدن به کووید-۱۹ نمیگنجد.
@abitpsycho
متاسفانه همخانه ام شوخی های من را درک نمیکند.
مثلا دیشب که گفته بود موقع آمدن دو تا موز بگیر و من سه تا موز گرفتم و به خانه رفتم، متوجه شوخی ام نشد.
@abitpsycho
مثلا دیشب که گفته بود موقع آمدن دو تا موز بگیر و من سه تا موز گرفتم و به خانه رفتم، متوجه شوخی ام نشد.
@abitpsycho
فکر میکنم ف. کرونا گرفته باشد.
علائمی مثل خستگی و تب و سرفه و عطسه ندارد!
و از خانه هم بیرون نمیرود، اما از غذاهایی که میپزد اینطور بر میآید که طعم و بوی غذا ها را حس نمیکند که این یکی از علائم اصلی کروناست!
@abitpsycho
علائمی مثل خستگی و تب و سرفه و عطسه ندارد!
و از خانه هم بیرون نمیرود، اما از غذاهایی که میپزد اینطور بر میآید که طعم و بوی غذا ها را حس نمیکند که این یکی از علائم اصلی کروناست!
@abitpsycho
چند وقت پیش یه پروژه خیلی خوب داشتم که بابتش ساعتی ۲میلیون و صد میگرفتم.
فقط بدیش این بود که کاره دو دقیقه طول کشید.
@abitpsycho
فقط بدیش این بود که کاره دو دقیقه طول کشید.
@abitpsycho
🔥1
موی بلند من برای هرکس فایده نداشت، برای دوستانم خوب بود.
هرکدام که موی بلند در خانه شان پیدا میشود با خیال راحت توجیه میکنند که «موی آرشامه!»
برفرض که من موهایم بلند است و همه جا هم میروم و موهایم هم میریزند.
اما باور کنید موی من سبز نیست!
@abitpsycho
هرکدام که موی بلند در خانه شان پیدا میشود با خیال راحت توجیه میکنند که «موی آرشامه!»
برفرض که من موهایم بلند است و همه جا هم میروم و موهایم هم میریزند.
اما باور کنید موی من سبز نیست!
@abitpsycho
امروز احتمالا از آخرین روزهاییست که با ف. زندگی میکنم.
قرارداد خانه ی جدید را برای ۱۵ ام این ماه نوشتیم و این برای من معنیش این است که نهایتا تا چند روز بعد از ۱۵ ام باید در آن جا ساکن شوم.
هرچه باشد و نباشد قرار است اجاره اش را بدهیم و وقتی در اسکیل «میلیون تومان» از پولتان را که به هزار ضرب و زور در میآورید و اصلا هم ناقابل نیست بخواهید اجاره بدهید، منطقیست که حتی کار و زندگیتان را تعطیل کنید و در خانه بچپید و خودتان را به دیوارهایش بمالید اصلا!
چه رسد به این که در زودترین حال ممکن در آن جا ساکن شوی.
و من هم آدم منطقی ای هستم و هرچه زودتر به خانه جدید میروم اگرچه وسایل ندارد هنوز و نمیدانم هم چه وقت و چطور قرار است داشته باشد!
و همه این ها ذره ای تاثیر بر خیار پوست کندن ف. برای صبحانه ندارد و خیارش را پوست میکند.
چای را دم کرده ام، در لیوان میریزم و روی اپن میگذارم.
ف. با بشقاب خیار و گوجه می آید مینشیند روی اپن.
شروع میکند به لقمه گرفتن و خیار و گوجه چیدن روی پنیر.
لیوان چای جلویم است و نگاهم به اسکرین گوشیست و مشغول تایپ کردنم.
ف. میگوید: صبحانه که نمیخوری، چاییتو بخور، سرد شد. سرت تو گوشیه کله صبح!
و علیرغم تمام احترامی که برای تک تکتان قائلم، حق را به ف. میدهم و تایپ کردن را سریعتر تمام میکنم اگرچه هنوز به هسته ی اصلی آن چه که داشتم مینوشتم نرسیده بودم حتی!
چای سرد چه فایده دارد؟
«آدم چای ای را میخورد که به شاشیدنش بیرزد»
@abitpsycho
قرارداد خانه ی جدید را برای ۱۵ ام این ماه نوشتیم و این برای من معنیش این است که نهایتا تا چند روز بعد از ۱۵ ام باید در آن جا ساکن شوم.
هرچه باشد و نباشد قرار است اجاره اش را بدهیم و وقتی در اسکیل «میلیون تومان» از پولتان را که به هزار ضرب و زور در میآورید و اصلا هم ناقابل نیست بخواهید اجاره بدهید، منطقیست که حتی کار و زندگیتان را تعطیل کنید و در خانه بچپید و خودتان را به دیوارهایش بمالید اصلا!
چه رسد به این که در زودترین حال ممکن در آن جا ساکن شوی.
و من هم آدم منطقی ای هستم و هرچه زودتر به خانه جدید میروم اگرچه وسایل ندارد هنوز و نمیدانم هم چه وقت و چطور قرار است داشته باشد!
و همه این ها ذره ای تاثیر بر خیار پوست کندن ف. برای صبحانه ندارد و خیارش را پوست میکند.
چای را دم کرده ام، در لیوان میریزم و روی اپن میگذارم.
ف. با بشقاب خیار و گوجه می آید مینشیند روی اپن.
شروع میکند به لقمه گرفتن و خیار و گوجه چیدن روی پنیر.
لیوان چای جلویم است و نگاهم به اسکرین گوشیست و مشغول تایپ کردنم.
ف. میگوید: صبحانه که نمیخوری، چاییتو بخور، سرد شد. سرت تو گوشیه کله صبح!
و علیرغم تمام احترامی که برای تک تکتان قائلم، حق را به ف. میدهم و تایپ کردن را سریعتر تمام میکنم اگرچه هنوز به هسته ی اصلی آن چه که داشتم مینوشتم نرسیده بودم حتی!
چای سرد چه فایده دارد؟
«آدم چای ای را میخورد که به شاشیدنش بیرزد»
@abitpsycho
Forwarded from ExDa
شور و هیجان زندگی با زبتون چین چین.
[زندگی خرج داره بهرحال]
[زندگی خرج داره بهرحال]
اولین گام من برای چپ شدن اما عینک گرد خریدن نه، که اتفاقاً شروع مبارزه با سرمایه داریست و همچنین تلاش برای ایجاد همدلی میان مردم!
احتمالا از این که مصرف گرایی از بارز ترین نمودهای زندگی در دنیای سرمایه داریست آگاهی دارید و یکی از راه های مبارزه با مصرف گرایی تلاش برای کمتر خریدن کالای نو است.
که این ها همه به این معنی نیست که برای خرید هر کالای نویی پول داشته باشم و انتخابم لزوما نخریدن آن باشد که به استفاده و خریدن کالای دست دوم روی بیاورم!
از سوی دیگری خانه ی جدید، اسباب میخواهد!
حالا همه ی این ها را که کنار هم بگذاریم،
میتوانم اینجا اعلام کنم که اگر چپ نیستید هم کالای اضافی خانه تان را دور نیندازید و قبلش یک پیامی چیزی بدهید و به من بگویید، شاید چیزی در خانه نیاز داشته باشم که شما به آن نیاز ندارید!
@abitpsycho
احتمالا از این که مصرف گرایی از بارز ترین نمودهای زندگی در دنیای سرمایه داریست آگاهی دارید و یکی از راه های مبارزه با مصرف گرایی تلاش برای کمتر خریدن کالای نو است.
که این ها همه به این معنی نیست که برای خرید هر کالای نویی پول داشته باشم و انتخابم لزوما نخریدن آن باشد که به استفاده و خریدن کالای دست دوم روی بیاورم!
از سوی دیگری خانه ی جدید، اسباب میخواهد!
حالا همه ی این ها را که کنار هم بگذاریم،
میتوانم اینجا اعلام کنم که اگر چپ نیستید هم کالای اضافی خانه تان را دور نیندازید و قبلش یک پیامی چیزی بدهید و به من بگویید، شاید چیزی در خانه نیاز داشته باشم که شما به آن نیاز ندارید!
@abitpsycho
من خرم!
امروز عصر به آرمین زنگ زدم.
سلام و احوالپرسی که کردم، هرچه فکر کردم یادم نمیآمد که چرا زنگ زدم، مطمئن بودم کار مهمی داشتم!
در آن لحظه چون در محل کار بودم، فکر کردم باید چیزی مربوط به کار بوده باشد، برای این که نگویم یادم رفت چرا زنگ زدم، یک چیزی پیدا کردم و گفتم.
تا همین لحظه یادم نبود چرا زنگ زده بودم و من خرم.
تولد این نازنین مرد را میخواستم تبریک بگویم و پای تلفن یادم رفت!
شما که نمیشناسیدش هم این روز را میمون بدانید.
آرمین یک دانه است و انشالله که خدا زیادش نکند، همینطور یک دانه بماند و خوب و خوش و سالم و سرحال و موفق باشد و مثل من خر نباشد.
@abitpsycho
امروز عصر به آرمین زنگ زدم.
سلام و احوالپرسی که کردم، هرچه فکر کردم یادم نمیآمد که چرا زنگ زدم، مطمئن بودم کار مهمی داشتم!
در آن لحظه چون در محل کار بودم، فکر کردم باید چیزی مربوط به کار بوده باشد، برای این که نگویم یادم رفت چرا زنگ زدم، یک چیزی پیدا کردم و گفتم.
تا همین لحظه یادم نبود چرا زنگ زده بودم و من خرم.
تولد این نازنین مرد را میخواستم تبریک بگویم و پای تلفن یادم رفت!
شما که نمیشناسیدش هم این روز را میمون بدانید.
آرمین یک دانه است و انشالله که خدا زیادش نکند، همینطور یک دانه بماند و خوب و خوش و سالم و سرحال و موفق باشد و مثل من خر نباشد.
@abitpsycho