یکماه پیش با دوستم از میدان ایکس عبور میکردیم و پر از مأمور بود. گفتم اینجا انقدر نیرو نیاز نداره. گفت تو میدونی یا اینا؟ گفتم من. یکم جلوتر از خیابان ایگرگ هم عبور کردیم، و اونجا هیچ مأموری نبود. گفتم قاعدتا باید اینجا چندتا ماشین و ون میذاشتن. گفت تو میدونی یا اینا؟ گفتم من.
امروز مجبور شدن تو خیابان ایگرگ اشکآور بزنند.
این پرفرمنس #گله_گاو بعد از چهل سال تجربه سرکوبه. بعد هموطن شوت من انتظار داره بحران صندوقهای بازنشستگی رو درست کنند، بحران بیمههای درمانی رو درست کنند، بحران تورم و دلار رو درست کنند، بحران نرخ سرمایهگذاری منفی رو درست کنند، بحران مخارج دولتی رو درست کنند، بحران آب رو درست کنند، و بحران حاملهای انرژی رو درست کنند.
امروز مجبور شدن تو خیابان ایگرگ اشکآور بزنند.
این پرفرمنس #گله_گاو بعد از چهل سال تجربه سرکوبه. بعد هموطن شوت من انتظار داره بحران صندوقهای بازنشستگی رو درست کنند، بحران بیمههای درمانی رو درست کنند، بحران تورم و دلار رو درست کنند، بحران نرخ سرمایهگذاری منفی رو درست کنند، بحران مخارج دولتی رو درست کنند، بحران آب رو درست کنند، و بحران حاملهای انرژی رو درست کنند.
❤618
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فالوعرهای هنرمند من.
یکی از خوانندگان کانال گفت محتوای هنری این انقلاب سوسولی و گیطوره. مقایسه کنید با سرودهای ۵۷ که شبیه مارش نظامی بودند.
اولا که الان موسیقی مردمیتر شده و خیلیها واردش شدند، طبیعیه که سازهای خانگی رو بیشتر ببینید. ثانیا درستش هم همینه. پنجاه و هفت دوره چوپونهای میلیتاریست بود که حتی متوجه نبودند فرهنگ پایینی دارند. مارش نظامی رو انتخاب نکرده بودند، بضاعت فرهنگیشون همون بود. الان دقیقا باید به بیفرهنگهای حاکم، پز فرهنگی داد. فرقی نداره تو تیم گاندی هستی، یا تیم «نزن و کیر خر». استراتژی مبارزاتیت هرچی هست، باید فرهنگت رو بکنی تو چشمشون.
یکی از خوانندگان کانال گفت محتوای هنری این انقلاب سوسولی و گیطوره. مقایسه کنید با سرودهای ۵۷ که شبیه مارش نظامی بودند.
اولا که الان موسیقی مردمیتر شده و خیلیها واردش شدند، طبیعیه که سازهای خانگی رو بیشتر ببینید. ثانیا درستش هم همینه. پنجاه و هفت دوره چوپونهای میلیتاریست بود که حتی متوجه نبودند فرهنگ پایینی دارند. مارش نظامی رو انتخاب نکرده بودند، بضاعت فرهنگیشون همون بود. الان دقیقا باید به بیفرهنگهای حاکم، پز فرهنگی داد. فرقی نداره تو تیم گاندی هستی، یا تیم «نزن و کیر خر». استراتژی مبارزاتیت هرچی هست، باید فرهنگت رو بکنی تو چشمشون.
❤674
اوباش اون نگاهی که تو به پروتکلها داری رو ندارند. برخلاف تصور رایج، گروه واگنر روسیه برای این تشکیل نشد که برن بیرون کارهایی انجام بدن که ارتش نمیتونه انجام بده یا حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره. تحلیلگر غربی درک درستی از سیستم اوباش نداشت، و فکر کرد هدفشون اینه که دو نیرو داشته باشند: یک نیروی رسمی، که تمیز و قانونی کار میکنه، و یک نیروی غیررسمی که کثیف و نامتعارف کار میکنه. اما این، حتی اگه منطقی باشه، بیشتر به کار غرب میاد، نه وحوش شرقی، که خود ارتششون هم کثیف کار میکنه. امثال پوتین نیازی ندارند برای مخفیکاری و فرار از مسئولیتهای بینالمللی، ارتش موازی تشکیل بدن، وقتی برنامهشون برای هر اتهامی دروغ و انکاره.
واگنر شکل گرفت چون فرزند طبیعی این سیستم بود. و نطفه این فرزند اینطور بسته میشه: آقای ایکس به یک آدمکش روانی میگه باید کار خشنی انجام بدیم که برای نظام لازمه. آقای روانی میگه اوکی بریم، من عاشق این کارهام. ایکس میگه قبلش باید بریم از آقای اچ که یک ناسیونالیست داغ نزدیک به تزاره اجازه بگیریم. آقای روانی میگه اجازه میخواد چیکار؟ ایکس میگه روالش اینه. به نظر آقای روانی این روال خیلی مسخرهست، پس دفعه بعد میگه ناسیونالیست نزدیک به تزار رو ازین به بعد من تعیین میکنم تا هروقت کاری داشتیم سریع اجازه بده. چون فکر میکنه اجازه صادر کردن صرفا یه دستانداز اداریه. نه یک فیلتر مصلحتاندیشانه. ایکس مخالفت میکنه. فرداش آقای روانی دو تا مأمور میفرسته در خونه ایکس که حکم تخلیه خونه رو آوردن. ایکس میگه اینجا خونه خودمه، سند دارم. مأمورا میگن دیگه نیست. ایکس درو میبنده و میره زنگ میزنه به آقای روانی و میگه باشه قبوله این مسخرهبازی رو جمع کن الان خانواده زنم که همشون تو شرکتهای نفت و گاز هستند بفهمند، زنگ میزنند بش که جمع کنه بره. آقای روانی میگه پس آقای اف رو بفرست جای اچ. فرداش آقای اف میره جای اچ. ازون به بعد دیگه هیچ فیلتری وجود نداره، چون اجازه همهچیز صادر میشه. تزار اون بالاست، ولی آدمهای آقای روانی که اون بیرونند دارند مسیر حکومتش رو تعیین میکنند.
ادامه 🔻
واگنر شکل گرفت چون فرزند طبیعی این سیستم بود. و نطفه این فرزند اینطور بسته میشه: آقای ایکس به یک آدمکش روانی میگه باید کار خشنی انجام بدیم که برای نظام لازمه. آقای روانی میگه اوکی بریم، من عاشق این کارهام. ایکس میگه قبلش باید بریم از آقای اچ که یک ناسیونالیست داغ نزدیک به تزاره اجازه بگیریم. آقای روانی میگه اجازه میخواد چیکار؟ ایکس میگه روالش اینه. به نظر آقای روانی این روال خیلی مسخرهست، پس دفعه بعد میگه ناسیونالیست نزدیک به تزار رو ازین به بعد من تعیین میکنم تا هروقت کاری داشتیم سریع اجازه بده. چون فکر میکنه اجازه صادر کردن صرفا یه دستانداز اداریه. نه یک فیلتر مصلحتاندیشانه. ایکس مخالفت میکنه. فرداش آقای روانی دو تا مأمور میفرسته در خونه ایکس که حکم تخلیه خونه رو آوردن. ایکس میگه اینجا خونه خودمه، سند دارم. مأمورا میگن دیگه نیست. ایکس درو میبنده و میره زنگ میزنه به آقای روانی و میگه باشه قبوله این مسخرهبازی رو جمع کن الان خانواده زنم که همشون تو شرکتهای نفت و گاز هستند بفهمند، زنگ میزنند بش که جمع کنه بره. آقای روانی میگه پس آقای اف رو بفرست جای اچ. فرداش آقای اف میره جای اچ. ازون به بعد دیگه هیچ فیلتری وجود نداره، چون اجازه همهچیز صادر میشه. تزار اون بالاست، ولی آدمهای آقای روانی که اون بیرونند دارند مسیر حکومتش رو تعیین میکنند.
ادامه 🔻
❤212
Anarchonomy
اوباش اون نگاهی که تو به پروتکلها داری رو ندارند. برخلاف تصور رایج، گروه واگنر روسیه برای این تشکیل نشد که برن بیرون کارهایی انجام بدن که ارتش نمیتونه انجام بده یا حاضر نیست مسئولیتش رو بپذیره. تحلیلگر غربی درک درستی از سیستم اوباش نداشت، و فکر کرد هدفشون…
آدمکش روانی شیعه هم همینطور بود. اولش بش گفتن باید برای ترور نخستوزیر از مرجع تقلید اجازه بگیریم. و گفت چرا؟ و گفتند روالش اینه. و گفت روال بیخودیه، از فردا یکی رو میکنیم مرجع تقلید که هرکاری لازم بود انجام بدیم اجازه بده. دیگه این مرجع تقلید نبود که تعیین میکرد روانی باید چه کاری انجام بده. این روانی بود که تعیین میکرد کی باید مرجع تقلید باشه. روانی ممکن بود تو یه دخمه زندگی کنه، و یخچالش خراب شده باشه و پول نداشته باشه درستش کنه. اما مسیر حکومت رو از همون دخمه تعیین میکرد. با اینکه همزمان خودش رو در سایه فتوا میدیدید! یعنی با اینکه عملا کارگردان حکومت بود، خودش رو یک بازیگر که داره فرامین کارگردان رو اجرا میکنه میدید. این مکانیزم ذهنی متناقض کمی پیچیدهست. وقتی پروتکل رو یک ابزار کنترل برای صرفا کنترل ببینی، نه یک گارد برای حفظ ارزشها؛ فکر میکنی میشه به راحتی عوضش کرد. چون در نظرت، مهم نفس کنترله. اگه ابزار جایگزین هم کنترل رو فراهم کنه، پس هدف سرجاش میمونه. پس عوض کردن ابزار کنترل براش حکم عوض کردن لاستیک معمولی ماشین با یک لاستیک آفرود رو داره. تا وقتی اینم مثل اون میچرخه، اوکیه! آقای روانی وقتی اولین بار لاستیک معمولی نظام رو دید واکنشش این بود که «این لاستیک زپرتی چیه انداختی؟». آقای روانی نمیخواست خارج از قاعده کار کنه. اما قاعده رو تغییر داد، بعد طبق قاعده کار کرد.
به مرور قاعده آقای روانی، به فرهنگ حاکم بر کل سیستم تبدیل میشه. شاید لزوما همه در خلق و خو مثل آقای روانی نشن، اما این ذهنیت که پروتکل فقط برای کنترل بوده، به همهشون منتقل میشه. و این در دراز مدت باعث میشه هیچ گاردی برای هیچ ارزشی نداشته نباشند. بعد از عقبنشینی نیروهای روس از شهرکهای اوکراینی، وقتی نیروهای اوکراین ساختمانهای متروکهای که قبلا محل اسکان روسها بود رو پاکسازی میکردند، با اتاقهایی که بوی تعفن میداد مواجه میشدند. سربازانی که قبلا اونجا بودند همه جای ساختمان مدفوع میکردند. حتی درست کنار کاناپهای که روش میخوابیدند. کاغذ توالت آغشته به مدفوع رو به در و دیوار سرویس بهداشتی پرت کرده بودند و به همون شکل چسبیده و خشک شده بود، و این کار انقدر تکرار شده بود که انگار اونجا انفجار لوله فاضلاب رخ داده! این کارها اگه برای یکی دو روز باشه، میتونه معنی اهانت به ساکنان قبلی خانه رو داشته باشه، اما نه اگه به مدت سه ماه ادامه پیدا کنه و سلامت خودشون رو هم تهدید کنه. بهداشت رو رعایت نمیکردند چون تا قبل ازون براشون رعایت بهداشت صرفا یک قاعده کنترلی بود، و تو خاک اشغالی اوکراین کنترلی وجود نداشت. بهداشت رو «پروتکلی که خودم را نجات میدهد» نمیشناسند، چون نفس بهداشت رو یک ارزش نمیبینند، و اساسا چیزی از ارزش نمیدونند، که بخوان ازش حفاظت هم کنند. و کسی که خلاصی از بهداشت فردی رو جشن میگیره، دست به شکنجه دیگران هم میزنه، چون شکنجه نکردن رو فقط در صورتی موجه میدونه که قدرت کنترلگر مانعش شده باشه.
در تشکیلاتی ازین جنس، این واقعیت وجود داره که لاستیک آفرود که نصب شد، دیگه بازش نمیکنند و تا آخرش روش میمونه. آخرش یعنی هرجایی که یه روزی لاشه این ماشین رو پیدا کردند.
به مرور قاعده آقای روانی، به فرهنگ حاکم بر کل سیستم تبدیل میشه. شاید لزوما همه در خلق و خو مثل آقای روانی نشن، اما این ذهنیت که پروتکل فقط برای کنترل بوده، به همهشون منتقل میشه. و این در دراز مدت باعث میشه هیچ گاردی برای هیچ ارزشی نداشته نباشند. بعد از عقبنشینی نیروهای روس از شهرکهای اوکراینی، وقتی نیروهای اوکراین ساختمانهای متروکهای که قبلا محل اسکان روسها بود رو پاکسازی میکردند، با اتاقهایی که بوی تعفن میداد مواجه میشدند. سربازانی که قبلا اونجا بودند همه جای ساختمان مدفوع میکردند. حتی درست کنار کاناپهای که روش میخوابیدند. کاغذ توالت آغشته به مدفوع رو به در و دیوار سرویس بهداشتی پرت کرده بودند و به همون شکل چسبیده و خشک شده بود، و این کار انقدر تکرار شده بود که انگار اونجا انفجار لوله فاضلاب رخ داده! این کارها اگه برای یکی دو روز باشه، میتونه معنی اهانت به ساکنان قبلی خانه رو داشته باشه، اما نه اگه به مدت سه ماه ادامه پیدا کنه و سلامت خودشون رو هم تهدید کنه. بهداشت رو رعایت نمیکردند چون تا قبل ازون براشون رعایت بهداشت صرفا یک قاعده کنترلی بود، و تو خاک اشغالی اوکراین کنترلی وجود نداشت. بهداشت رو «پروتکلی که خودم را نجات میدهد» نمیشناسند، چون نفس بهداشت رو یک ارزش نمیبینند، و اساسا چیزی از ارزش نمیدونند، که بخوان ازش حفاظت هم کنند. و کسی که خلاصی از بهداشت فردی رو جشن میگیره، دست به شکنجه دیگران هم میزنه، چون شکنجه نکردن رو فقط در صورتی موجه میدونه که قدرت کنترلگر مانعش شده باشه.
در تشکیلاتی ازین جنس، این واقعیت وجود داره که لاستیک آفرود که نصب شد، دیگه بازش نمیکنند و تا آخرش روش میمونه. آخرش یعنی هرجایی که یه روزی لاشه این ماشین رو پیدا کردند.
❤360
Anarchonomy
موکول کردن تحلیل وضعیت به بعد از انتخابات، روش اونهاییه که از آمیختن سانتیمانتالیسم به نوشتههاشون ابایی ندارند و فضای هیجانی بعد از اتمام سیرک، بستر موجهی برای این کار میسازه. من نیازی به این سبک ندارم و به نظرم همین الان میشه تابلوی امتیازات رو آپدیت کرد.…
قبلا درباره انتخابات، نتیجه رویارویی با خلافت رو ۵-۲ به نفع خلافت حساب کرده بودم. الان وقتشه تابلوی امتیاز آپدیت بشه. در این فاصله دو گل دیگه به نفع ما ثبت شده:
۱ - گستردگی مکانی و زمانی اعتراضات پیامی به امنیتیها ارسال کرد که قبلا ارسال نشده بود (مردم فقط با امنیتیها طرفند. بقیهشون مهم نیستند، هر تعدادی که داشته باشند). همزمان سکوت مذهبیها، چه آگاهانه و چه منفعلانه، تکمیلکننده پیام بود. اختلاف دمای دو سطح، باعث ایجاد ترک میشه. حرارتی که امنیتیها حس کردند، با رجزهای فانتزیگونه که از خلیفه میشنوند، اختلاف داره. این باعث اصلاح نمیشه، چون اوباش در قابلیتهای خوداصلاحی، عقیمند. مهم اینه که ترک در سازه، لرزههای بعدی رو مخربتری از چیزی که میتونست باشه میکنه.
۲ - برای اولین بار گستاخی استراتژیک، از حالت فردی فراتر رفت و جنبه اجتماعی پیدا کرد. گستاخی اجتماعی یکی از مهماتی بود که فقدانش تا الان مردم رو نیست کرده بود. این گستاخیه که آدم رو هست میکنه. تو کلاس تا زمانی که دستت رو بلند نکردی و چیزی نپرسیدی، وجود نداری. گستاخی استراتژیک، فقط بیپروایی در برابر گلوله یا برداشتن روسری نیست. بلکه یک تغییر شیفت در ذهنیته. که علائمش رو داریم در همه جا میبینیم. تا جایی که ممکنه با تمایلات پوچگرایانه اشتباه گرفته بشه. «فاک همهچیز» ازین جهت اهمیت پیدا میکنه که باید اول وجود داشته باشی، بعد بگی فاک همهچیز. و کنترل جامعه گستاخشده، دیگه یک پروژه راحت نخواهد بود.
۵-۴ هنوز یک باخته. و باخت سختی هم است، چون وقتی اختلاف امتیاز کم میشه، توقعات بالاتر میره. و هرچه توقعات بالاتر میره، امتیازات بزرگتری هدف قرار میگیره، که محقق کردنشون خیلی سختتره.
۱ - گستردگی مکانی و زمانی اعتراضات پیامی به امنیتیها ارسال کرد که قبلا ارسال نشده بود (مردم فقط با امنیتیها طرفند. بقیهشون مهم نیستند، هر تعدادی که داشته باشند). همزمان سکوت مذهبیها، چه آگاهانه و چه منفعلانه، تکمیلکننده پیام بود. اختلاف دمای دو سطح، باعث ایجاد ترک میشه. حرارتی که امنیتیها حس کردند، با رجزهای فانتزیگونه که از خلیفه میشنوند، اختلاف داره. این باعث اصلاح نمیشه، چون اوباش در قابلیتهای خوداصلاحی، عقیمند. مهم اینه که ترک در سازه، لرزههای بعدی رو مخربتری از چیزی که میتونست باشه میکنه.
۲ - برای اولین بار گستاخی استراتژیک، از حالت فردی فراتر رفت و جنبه اجتماعی پیدا کرد. گستاخی اجتماعی یکی از مهماتی بود که فقدانش تا الان مردم رو نیست کرده بود. این گستاخیه که آدم رو هست میکنه. تو کلاس تا زمانی که دستت رو بلند نکردی و چیزی نپرسیدی، وجود نداری. گستاخی استراتژیک، فقط بیپروایی در برابر گلوله یا برداشتن روسری نیست. بلکه یک تغییر شیفت در ذهنیته. که علائمش رو داریم در همه جا میبینیم. تا جایی که ممکنه با تمایلات پوچگرایانه اشتباه گرفته بشه. «فاک همهچیز» ازین جهت اهمیت پیدا میکنه که باید اول وجود داشته باشی، بعد بگی فاک همهچیز. و کنترل جامعه گستاخشده، دیگه یک پروژه راحت نخواهد بود.
۵-۴ هنوز یک باخته. و باخت سختی هم است، چون وقتی اختلاف امتیاز کم میشه، توقعات بالاتر میره. و هرچه توقعات بالاتر میره، امتیازات بزرگتری هدف قرار میگیره، که محقق کردنشون خیلی سختتره.
❤420
Anarchonomy
یکی از جوکهایی که در اواخر دوران شوروی (که مردم عادت داشتند به صفهای طولانی) بین عوام رواج پیدا کرد این بود که مردی که ساعتها در صف خرید ودکا بود، بالاخره از کوره در میره و میگه دیگه نمیتونم تو صف وایسم، میرم کرملین خود گورباچف رو میکشم! سپس از صف خارج…
جاخالی اول «شیعی» است و جاخالی دوم «سپاه».
یه جاخالی دیگه هم داریم که لای پاهای اصلاحطلبهاییه که متنهای من رو کپی میکنند، و چیزی توش قرار نمیگیره و همیشه خالی میمونه.
یه جاخالی دیگه هم داریم که لای پاهای اصلاحطلبهاییه که متنهای من رو کپی میکنند، و چیزی توش قرار نمیگیره و همیشه خالی میمونه.
❤450
بهشتی ۲۰ سال تخمین زد چون حکومت پهلوی رو نمیشناخت و فکر میکرد با چیزی شبیه حزب بعث طرفند. شناختشون از حکومت وقت، متأثر از پژواکهای تکرارشونده صداهای خودشون بود، که شبیه یک لوپ سهبعدی عمل میکنه، به این معنی که چیزی که دیتا و فکت حسابش میکنی، در واقع چیزی جز تورم و چرخش و دست به دست شدن حرفهای خودت نیست. مشابهش رو در مورد ترامپ میبینید که یه عده چنان در محاصره پژواکها هستند که خیلی جدی باور کردهاند با یک موسولینی طرف هستند، در حالی که خود ترامپ داره سیاست رو به عنوان یک سرگرمی دنبال میکنه. اینها هم با تولید صرفا حرف، هیولایی از پهلوی ساخته بودند که خودشون هم در برابرش احساس عجز میکردند.
اما ما با هیولای واقعی طرفیم که دیتاهای مربوط بش از حرفهامون هم جلو میزنه. تا بخوای شرارت قبلیش رو هضم کنی، دست به یک شرارت دیگه میزنه. ما در موقعیت سال ۵۶ نیستیم و حالا حالاها به اون موقعیت نمیرسیم.
باید برای روزی که به اونجا برسیم محتوا و بستر نرمافزاری تولید کرد که برای فردای روزی که خلیفه زیر دست و پا له شد برنامه داشته باشیم؛ ولی نه به این دلیل که چیزی نمونده! بلکه به این دلیل که باید از یه جایی شروع کرد.
اما ما با هیولای واقعی طرفیم که دیتاهای مربوط بش از حرفهامون هم جلو میزنه. تا بخوای شرارت قبلیش رو هضم کنی، دست به یک شرارت دیگه میزنه. ما در موقعیت سال ۵۶ نیستیم و حالا حالاها به اون موقعیت نمیرسیم.
باید برای روزی که به اونجا برسیم محتوا و بستر نرمافزاری تولید کرد که برای فردای روزی که خلیفه زیر دست و پا له شد برنامه داشته باشیم؛ ولی نه به این دلیل که چیزی نمونده! بلکه به این دلیل که باید از یه جایی شروع کرد.
❤434
Forwarded from اقوال الانعام
بعضی از بچهها لیبرال فرض میکنند خودشون رو ولی در برابر وسطبازان مدفوعخوار که لیبرالیسم رو میزنند به سر نیزه تا خودشون رو نجات بدن، آمادگی خوبی نشون نمیدن. فکر میکنند هر خری اومد کلمه آزادی رو به زبان آورد، باید جلوش تعظیم کنند!
خیر. اینجوری نیست. آزادی، برای اینکه برقرار باشه، نیاز به مرز داره، و ازون مرز باید صیانت کرد، تا کسانی که اعتقادی به آزادی ندارند، نتونند وارد بشن و از فضا بهرهبرداری کنند. متأسفانه مدیران توعیتر هم این رو نمیفهمیدند و تا مدتها نیروهای داعش اکانت داشتند و فعالیت میکردند. آزادی، هایجکشدنیه، یعنی اوباش قلدرپرست میتونند بیان بگن ما هم باید آزاد باشیم با بقیه رقابت کنیم، و سپس از فضای آزاد استفاده میکنند برای بسط قدرت خودشون، و وقتی به سطح مطلوب از قدرت رسیدند، بساط آزادی رو جمع خواهند کرد. همین طالبان تا قبل ازینکه به قدرت برسه، و موقع انتخابات طرفدار آزادی بیان بود، به محض اینکه به قدرت رسید رسما اعلام کرد نظر مردم اهمیتی ندارد و وقتی اهمیتی ندارد بهتر است بیان هم نشود! کسی که اون روز دهان طالبان رو با گچ پر نکرد، بدترین خیانت رو به آزادی کرد. آزادیخواه کسانی که هدفشون هایجک کردن آزادیه رو باید به شکل بربرهایی ببینند که باید به هر قیمتی پشت دیوارهای تمدن نگه داشته بشن.
کسی که زیر سلطه داعش، میگه «ما باید آزاد باشیم از جنایات داعش فقط ابراز تأسف کنیم، نه اینکه باش دشمنی کنیم»، دغدغه آزادی نداره. دنبال هایجک کردن آزادیه، تا به اسم آزادی وسطبازی رو یک زندگی مشروع جلوه بده. کسی که پشت خاکریز یهو میگه «من دلم میخوام همین الان گیتار بزنم و باید آزاد باشم که اینکارو بکنم» دنبال تمرین آزادی نیست، میخواد با صدای گیتار جای شما رو به دشمن لو بده. اگه دست و پای چنین آدمی رو ببندید، فاشیست نیستید، نجاتدهنده رفقاتون هستید.
خیر. اینجوری نیست. آزادی، برای اینکه برقرار باشه، نیاز به مرز داره، و ازون مرز باید صیانت کرد، تا کسانی که اعتقادی به آزادی ندارند، نتونند وارد بشن و از فضا بهرهبرداری کنند. متأسفانه مدیران توعیتر هم این رو نمیفهمیدند و تا مدتها نیروهای داعش اکانت داشتند و فعالیت میکردند. آزادی، هایجکشدنیه، یعنی اوباش قلدرپرست میتونند بیان بگن ما هم باید آزاد باشیم با بقیه رقابت کنیم، و سپس از فضای آزاد استفاده میکنند برای بسط قدرت خودشون، و وقتی به سطح مطلوب از قدرت رسیدند، بساط آزادی رو جمع خواهند کرد. همین طالبان تا قبل ازینکه به قدرت برسه، و موقع انتخابات طرفدار آزادی بیان بود، به محض اینکه به قدرت رسید رسما اعلام کرد نظر مردم اهمیتی ندارد و وقتی اهمیتی ندارد بهتر است بیان هم نشود! کسی که اون روز دهان طالبان رو با گچ پر نکرد، بدترین خیانت رو به آزادی کرد. آزادیخواه کسانی که هدفشون هایجک کردن آزادیه رو باید به شکل بربرهایی ببینند که باید به هر قیمتی پشت دیوارهای تمدن نگه داشته بشن.
کسی که زیر سلطه داعش، میگه «ما باید آزاد باشیم از جنایات داعش فقط ابراز تأسف کنیم، نه اینکه باش دشمنی کنیم»، دغدغه آزادی نداره. دنبال هایجک کردن آزادیه، تا به اسم آزادی وسطبازی رو یک زندگی مشروع جلوه بده. کسی که پشت خاکریز یهو میگه «من دلم میخوام همین الان گیتار بزنم و باید آزاد باشم که اینکارو بکنم» دنبال تمرین آزادی نیست، میخواد با صدای گیتار جای شما رو به دشمن لو بده. اگه دست و پای چنین آدمی رو ببندید، فاشیست نیستید، نجاتدهنده رفقاتون هستید.
❤381
Forwarded from Anarchonomy
وقتی صحبت از سلطه #گله_گاو به نود میلیون ایرانی به مدت نزدیک به نیمقرن میشه، میگن اگر اینها انقدر نادان و ابله بودند که شما میفرمایی، چطور این سلطه انقدر ادامهدار شد؟
این همون ابهامیه که میتونیم اسمش رو بذاریم پارادوکس داعش. در اونجا هم با چنین تناقضی مواجه بودیم: چطور مجموعهای کم تعداد از افرادی که مطلقا چیزی از دانش نظامی نمیدونستند محدوده وسیعی از خاورمیانه را در اختیار گرفتند؟
برای اینکه با این تناقض روبرو نشن، معمولا چند جواب آماده از قبل رو مورد استفاده قرار میدن، مثل «اونقدرها که تصور میشد هم نابلد نیستند»، یعنی مشکل از ما بوده که دستکم میگیریمشون! در حالی که به عنوان مستندترین جنگ تاریخ بشر، انبوهی از اطلاعات موجوده که ثابت میکنه پرت بودن اون نیروها رو. یا «اگه فلان کشور و بهمان حکومت بشون کمک نمیکرد کاری از پیش نمیبردند» که یکی از کلیشههای تیپیکال نظریات توطئهست و یا ارزش بررسی داره، یا قبلا بررسی شده و افکتش در حدی که ادعا میشه نیست. در واقع همه این جوابها، به اصل موضوع نمیپردازه و فقط برای فرار از پارادوکس طراحی شده.
اما اصل موضوع خیلی سادهست. دلیل ایجاد این حالت متناقض فقط
Monopoly of violence
یا انحصار خشونته. داعش، یا جاعش یا هر نیروی مشابهی، به این دلیل که تنها نیروی مجاز یا قابل در استفاده از خشونته، میتونه به سلطه ادامه بده، و اثر منفی نابلدی و ناکارآمدی به اندازهای نیست که اثر مثبت انحصار رو خنثی کنه. یا: کارآمدی انحصار به حدیست که هر ناکارآمدی تکنیکی و حتی تاکتیکی را پوشش میدهد!
این انحصار وقتی بوجود میاد که «فقط نیروی متجاوز اجازه داره گربه باشه، و بقیه دیگران فقط مجازند موش باشند». اگر به جاگیری واژه فقط که دوبار تکرار شد دقت کنید، میبینید که این شرایط نیاز داره به چفت شدن دو موقعیت که گاهی همزمان و گاهی غیر همزمان رخ میده. گربه شدگی متجاوز ممکنه بعد از موششدگی جمعی دیگران رخ بده. و ممکنه همزمان باشه. وقتی داعش روستاها رو پشت سر هم تصاحب یا تخریب میکرد، از زمانی که مردم اون روستاها دیگه دفاع بلد نبودند، خیلی گذشته بود.
لذا مسئله فقط قوانین و مقررات نیست. همونطور که فرقه رجوی هم برخلاف مقررات انحصار خشونت رو از حکومت گرفته بود و برای مدتی به شدت بش آزار رسوند. مسئله یک موضوع فرهنگی و فکری هم هست، چرا که ممکنه قانون هم به شکل فرمالیته دربیاد اما دیگران به موشبودگی عادت کرده باشند. همونطور که در عراق مردم در خلاء قانونی بعد از سقوط حکومت فرصت داشتند موضوع امنیت رو محلی کنند، اما از فرصت بوجود آمده فقط برای تسویهحسابهای شخصی استفاده کردند. چون واقعیت این بود که با وجود تمام علقههای قبیلهای، عادت کرده بودند فقط و فقط دولت بغداد، گربه باشه. و از ساختار جدید هم توقع داشتند همون رویه ادامه پیدا کنه.
در کشورهای دموکراتیک، قرار بر اینه که موشها بتونند نوبتی یا بر حسب صلاحیت سوار گربه بشن. حالا اینکه این اتفاق به همین سادگی رخ میده یا نده بحث جداگانهایه. اما در صحاری خاورمیانه، جایگاه گربه به اشتراک گذاشته نمیشه. بنابراین اون نگاهی که شهروند غربی در رد خشونت داره، برای ما چندان معنیدار نیست. تنها راه قطع زنجیره داعشی و جاعشی و جلوگیری از تکرارش، شکستن انحصار خشونته.
موشها معمولا ازینکه هر کسی بتونه گربه باشه خیلی میترسند. بنابراین حتی بدون تبلیغات حکومتی، به صورت خودجوش با شکستن این انحصار مخالفت میکنند. اما باید به فجایع واقعی نسبت به فجایع ذهنی اولویت داد. در یکی از جنایات داعش، صدها جوان عراقی رو برده بودند لب نهر و به تک تکشون تیر خلاص زده بودند. جوانانی که از لحاظ بدنی هر کدومشون در حد یک کشتیگیر بودند، و از لحاظ تعدادی، حداقل ده برابر افراد داعش! چنین حدی از بیعرضگی در دفاع، که البته مختص اونها نیست و گریبان همه ما رو گرفته، یک پدیده نرمال نیست. این فاجعه واقعی است.
این همون ابهامیه که میتونیم اسمش رو بذاریم پارادوکس داعش. در اونجا هم با چنین تناقضی مواجه بودیم: چطور مجموعهای کم تعداد از افرادی که مطلقا چیزی از دانش نظامی نمیدونستند محدوده وسیعی از خاورمیانه را در اختیار گرفتند؟
برای اینکه با این تناقض روبرو نشن، معمولا چند جواب آماده از قبل رو مورد استفاده قرار میدن، مثل «اونقدرها که تصور میشد هم نابلد نیستند»، یعنی مشکل از ما بوده که دستکم میگیریمشون! در حالی که به عنوان مستندترین جنگ تاریخ بشر، انبوهی از اطلاعات موجوده که ثابت میکنه پرت بودن اون نیروها رو. یا «اگه فلان کشور و بهمان حکومت بشون کمک نمیکرد کاری از پیش نمیبردند» که یکی از کلیشههای تیپیکال نظریات توطئهست و یا ارزش بررسی داره، یا قبلا بررسی شده و افکتش در حدی که ادعا میشه نیست. در واقع همه این جوابها، به اصل موضوع نمیپردازه و فقط برای فرار از پارادوکس طراحی شده.
اما اصل موضوع خیلی سادهست. دلیل ایجاد این حالت متناقض فقط
Monopoly of violence
یا انحصار خشونته. داعش، یا جاعش یا هر نیروی مشابهی، به این دلیل که تنها نیروی مجاز یا قابل در استفاده از خشونته، میتونه به سلطه ادامه بده، و اثر منفی نابلدی و ناکارآمدی به اندازهای نیست که اثر مثبت انحصار رو خنثی کنه. یا: کارآمدی انحصار به حدیست که هر ناکارآمدی تکنیکی و حتی تاکتیکی را پوشش میدهد!
این انحصار وقتی بوجود میاد که «فقط نیروی متجاوز اجازه داره گربه باشه، و بقیه دیگران فقط مجازند موش باشند». اگر به جاگیری واژه فقط که دوبار تکرار شد دقت کنید، میبینید که این شرایط نیاز داره به چفت شدن دو موقعیت که گاهی همزمان و گاهی غیر همزمان رخ میده. گربه شدگی متجاوز ممکنه بعد از موششدگی جمعی دیگران رخ بده. و ممکنه همزمان باشه. وقتی داعش روستاها رو پشت سر هم تصاحب یا تخریب میکرد، از زمانی که مردم اون روستاها دیگه دفاع بلد نبودند، خیلی گذشته بود.
لذا مسئله فقط قوانین و مقررات نیست. همونطور که فرقه رجوی هم برخلاف مقررات انحصار خشونت رو از حکومت گرفته بود و برای مدتی به شدت بش آزار رسوند. مسئله یک موضوع فرهنگی و فکری هم هست، چرا که ممکنه قانون هم به شکل فرمالیته دربیاد اما دیگران به موشبودگی عادت کرده باشند. همونطور که در عراق مردم در خلاء قانونی بعد از سقوط حکومت فرصت داشتند موضوع امنیت رو محلی کنند، اما از فرصت بوجود آمده فقط برای تسویهحسابهای شخصی استفاده کردند. چون واقعیت این بود که با وجود تمام علقههای قبیلهای، عادت کرده بودند فقط و فقط دولت بغداد، گربه باشه. و از ساختار جدید هم توقع داشتند همون رویه ادامه پیدا کنه.
در کشورهای دموکراتیک، قرار بر اینه که موشها بتونند نوبتی یا بر حسب صلاحیت سوار گربه بشن. حالا اینکه این اتفاق به همین سادگی رخ میده یا نده بحث جداگانهایه. اما در صحاری خاورمیانه، جایگاه گربه به اشتراک گذاشته نمیشه. بنابراین اون نگاهی که شهروند غربی در رد خشونت داره، برای ما چندان معنیدار نیست. تنها راه قطع زنجیره داعشی و جاعشی و جلوگیری از تکرارش، شکستن انحصار خشونته.
موشها معمولا ازینکه هر کسی بتونه گربه باشه خیلی میترسند. بنابراین حتی بدون تبلیغات حکومتی، به صورت خودجوش با شکستن این انحصار مخالفت میکنند. اما باید به فجایع واقعی نسبت به فجایع ذهنی اولویت داد. در یکی از جنایات داعش، صدها جوان عراقی رو برده بودند لب نهر و به تک تکشون تیر خلاص زده بودند. جوانانی که از لحاظ بدنی هر کدومشون در حد یک کشتیگیر بودند، و از لحاظ تعدادی، حداقل ده برابر افراد داعش! چنین حدی از بیعرضگی در دفاع، که البته مختص اونها نیست و گریبان همه ما رو گرفته، یک پدیده نرمال نیست. این فاجعه واقعی است.
❤416
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تو کره جنوبی این سینی همبرگر سوخاری رو میدن ۲۵۰ هزار تومن. با اون دستمزد بالای کارگر و هزینههای بالای انرژی در اونجا. در ایران یا نمیتونند این قیمت دربیارن، یا نمیتونند با همین کیفیت دربیارن؛ با وجود ارزانترین کارگرهای دنیا و ارزانترین انرژیهای دنیا. چون نمیشه. و این در حالیه که اکثر مردم توان پرداخت این هزینه برای یک وعده در بیرون رو ندارند. این هم بخشی از بنبست اقتصادیه که هرروز داره وخیمتر میشه.
❤336
یه ژانر سمی وجود داره، که حرفش اینه که «هیچچیز قابل پیشبینی نیست، انقلاب مسیر خودش را خواهد رفت، ما به تماشا مینشینیم».
منطق همیشه به نظر ساده میاد، ولی تسلط به منطق راه خیلی دشواریه. گاهی خودت هم متوجه نیستی که از منطق پرتی. منطق غیرقابلپیشبینی بودن حکم میکنه که اتفاقاتی که تو دوس نداری بیفتند هم، ممکنه بیفتند! و عزیزم، تو اصلا دوست نداری در برابر اتفاقاتی که دوست نداری بیفتند فقط تماشا کنی.
منطق همیشه به نظر ساده میاد، ولی تسلط به منطق راه خیلی دشواریه. گاهی خودت هم متوجه نیستی که از منطق پرتی. منطق غیرقابلپیشبینی بودن حکم میکنه که اتفاقاتی که تو دوس نداری بیفتند هم، ممکنه بیفتند! و عزیزم، تو اصلا دوست نداری در برابر اتفاقاتی که دوست نداری بیفتند فقط تماشا کنی.
❤383
یقهتون ازین یقههای پالتوییه؟ میتونم مثل فیلمها یقهتون رو بگیرم؟ آخه با یه حالت «چرا نمیفهمی؟»طوری میخوام یه چیزی بتون بگم.
تو الان نباید نتیجه بگیری که بیچارهاند. اونا خیلی وقته که بیچارهن. الان باید نتیجه بگیری که خیابان اونقدرها که فکر میکنی مهم نیست. منبع درآمدشون مهمه.
حالا ایموجی رها کردن یقه و مرتب کردنش.
تو الان نباید نتیجه بگیری که بیچارهاند. اونا خیلی وقته که بیچارهن. الان باید نتیجه بگیری که خیابان اونقدرها که فکر میکنی مهم نیست. منبع درآمدشون مهمه.
حالا ایموجی رها کردن یقه و مرتب کردنش.
❤398
هیچوقت برای پرداختن به اصول زود نیست، و هیچ وقتی برای دنبال کردن اصول وقت نامناسب نیست. در اثنای همون جنون پنجاه و هفت، بودند کسانی که با مجازات اعدام مخالفت کنند. مطالبهگریشون ظاهرا به جایی نرسید، و اتفاقا رکوردهایی از اعدام ثبت شد که شبیه قصههای دارک تاریخ بود. اما ایستادن پای اصول جزء کارهای دنبالهداره، حتی اگه از محدوده عمر خودت فراتر بره. کسانی که پای اصول میایستند، بدون اینکه خودشون متوجه باشند چطور کار میکنه، یک دنباله میسازند فراتر از عمر خودشون و حتی جغرافیای خودشون، و این دنباله میتونه اشکال مختلفی پیدا کنه. یکیش میتونه یک شمع فرهنگی باشه که نسل به نسل توی باد روشن نگهش میدارند، و یکیش هم میتونه به چیزی شبیه نفرین تبدیل بشه. اگه روانپریشهای پنجاه و هفت به حرف اون اقلیت گوش میدادند و علیرغم عطش بیپایانشون برای کشتن، روی اعدام خط میکشیدند، سرنوشت این حکومت و حتی اسلام سیاسی به کلی تغییر میکرد. کسی نمیتونه بگه دقیقا چه مسیر دیگهای باز میشد، ولی با قطعیت میشه گفت اینجایی که امروز هستند، نمیبودند. اگه سالها کسی رو آزار بدی، و آخرش عذرخواهی کنی، میتونه ببخشه، و حتی میتونه فراموش کنه. ولی اگه بستگانش رو اعدام کنی، هیچوقت یادش نمیره. این افکت در دوران ما غلیظتره، چون مناسبات قبیلهای از بین رفتهاند، و امروز هرکسی میتونه بستگانی از همهجا داشته باشه. امروز همه خودشون رو برادر بزرگتر محسن محمدپور میبینند. خون، رد به جا میذاره، و در دوران ما ردش خیلی بلنده. و وقتی این ردهای بلند زیاد شدند، یک کلاف خونی میسازند که دیگه نمیتونی بازش کنی. در این باتلاق، میفهمی که دیگه کمتر کشتن و حتی نکشتن، نجاتت نمیده. پس فقط بیشتر کشتن برات باقی میمونه. و با بیشتر کشتن، بیشتر فرو میری.
نفرین یعنی چاهی که برای خودت میکنی. اما برای افتادن توش به یک ماشه نیازه. اونی که یه روزی پای اصول ایستاد، ماشهش رو کشید.
نفرین یعنی چاهی که برای خودت میکنی. اما برای افتادن توش به یک ماشه نیازه. اونی که یه روزی پای اصول ایستاد، ماشهش رو کشید.
❤490
یه شبی مثل امشب بود، که حاشیه بیابان، نشسته و تکیه داده به دیوار بد سیمانشدهی سرویس بهداشتی بین راهی، که هرچیزی بود غیر از بهداشتی، که یه لامپ زرد که احتمالا خود رضاخان موقع عبور دستور نصبش رو داده بوده، فقط در همین حد که از سیاهی مطلق برهوت تاریک متمایزش کنه روشنش کرده بود، سرم رو گرفته بودم رو به آسمون و ستارهها رو نگاه میکردم، که تعدادشون انقدر زیاد بود که انگار اشتباهی رخ داده. شبی بود که فهمیده بودم باید همه رویاهام رو دور بریزم، و فروریختن همهچیز انقدر مهیب بود که تنها واکنش روانم این بود که «عَه.. پسر.. چی شد!». و این آدم رو به شدت تنها میکنه. چون انگار سیل بیاد، ولی فقط خونه تو رو ببره. در حالی که وز وز اراجیف مسافران بیدلیل سرخوش اتوبوس به سکوت معصومانه بیابان تجاوز میکرد، متحیر از حالت نمادین تصویر آسمان بودم. اون دخمه زشت که بش تکیه داده بودم، هیچ ربطی به پوستر لوکس کهکشان نداشت. انگار دو تکه از دو دنیای نامرتبط رو بهم چسبونده باشن. ازین جهت نمادین بود که به نظر میرسید من اون مخروبه ویران شدهام، و آدمهای نرمال که دارند سرخوشانه وز وز میکنند، هرکدوم ازون ستارها هستند. از دو دنیای نامرتبطیم که به زور بهم چسبانده شدیم. و آره وز وز از دور، میتونه ترجمهای صوتی از چشمک زدن ستاره باشه. کهکشان هیچوقت نخواهد فهمید این ویرانه کجاست و حتی وجود داره. مسئولیت این وجود نداشتن، و مسئولیت اینکه مغزم برای سوال حالا باید چه کرد؟ مطلقا هیچ جوابی نداشت، روی دوش خودم بود، و فکر نمیکردم دیگه بشه چیزی همونقدر مهیب رو ببینم.
اما الان دارم میبینم.. کهکشان هم داره طوری بهم میریزه که انگار چند سیاهچاله در بلعیدنش مسابقه دارند. هرچیزی که به نظر میرسید محکمه داره لق میشه، یا داره از جا درمیاد، یا داره کنده میشه، یا داره فرو میریزه. مردم دارند همهچیزشون رو از دست میدن. از چیزهایی که دوست دارند، تا کسانی که دوست دارند. حالا اونها هم برای سوال حالا باید چه کرد؟ مطلقا هیچ جوابی ندارند. قلک ارزشهاشون متلاشی شده، داربستهای فرهنگی از هم باز شده، دارند به سر تا پای تابوها تف میاندازند، دارند هم رو تهدید میکنند، دارند از هم متنفر میشن، دارند میفهمن تا الان داشتند با کی زندگی میکردن، و از کی پول میگرفتند، و چی میخوردند. هرچیزی که براشون معتبر بود رنگ باخته، و هرچیزی که نقش پرده رو داشت دریده شده، و هر ماسماسکی که برای توجیه زندگی سگی ساخته شده بود از کار افتاده.
و حالا دارم دوباره میگم «عَه.. پسر... چــــی شد!».
اما الان دارم میبینم.. کهکشان هم داره طوری بهم میریزه که انگار چند سیاهچاله در بلعیدنش مسابقه دارند. هرچیزی که به نظر میرسید محکمه داره لق میشه، یا داره از جا درمیاد، یا داره کنده میشه، یا داره فرو میریزه. مردم دارند همهچیزشون رو از دست میدن. از چیزهایی که دوست دارند، تا کسانی که دوست دارند. حالا اونها هم برای سوال حالا باید چه کرد؟ مطلقا هیچ جوابی ندارند. قلک ارزشهاشون متلاشی شده، داربستهای فرهنگی از هم باز شده، دارند به سر تا پای تابوها تف میاندازند، دارند هم رو تهدید میکنند، دارند از هم متنفر میشن، دارند میفهمن تا الان داشتند با کی زندگی میکردن، و از کی پول میگرفتند، و چی میخوردند. هرچیزی که براشون معتبر بود رنگ باخته، و هرچیزی که نقش پرده رو داشت دریده شده، و هر ماسماسکی که برای توجیه زندگی سگی ساخته شده بود از کار افتاده.
و حالا دارم دوباره میگم «عَه.. پسر... چــــی شد!».
❤703
سرمایهداران فعلی، منبع درآمد اوباش نیستند. کاسهلیسان منبع درآمد اوباش هستند. کاپشنی که دیشب تن لباس شخصیهای سنندج بود رو میانگین مردم سنندج نمیتونند بخرن. اونی که داره سه برابر قیمت جهانی رو به ماشین چینی میده، همونیه که شش برابر نرخ متعارف دلالی رو از یه معامله با سپاه یا بقیه ارگانهای دولتی گرفته. اونها برای اینکه این ضریب شش رو حفظ کنند روی شما اسید هم خواهند پاشید. شما با هیچ حرکتی نمیتونید زالو رو پروانه کنید.
❤343
میگفتن با جنگ روسیه و اوکراین قحطی میشه میلیونها نفر گرسنه میشن سریع تسلیم پوتین بشید تا مردم تلف نشدن!
گس وات؟ برنج به تنهایی مشکل کمبود غذا کشورهای فقیر رو مهار کرد. با قیمت ۴۲۰ دلار برای هر تن که پایینترین نرخ از سال ۲۰۰۶ و بحران غذایی اون ساله.
همونایی میخواستن دنیا رو گروگان بگیرن که نمیدونستن دنیا چجوری کار میکنه.
گس وات؟ برنج به تنهایی مشکل کمبود غذا کشورهای فقیر رو مهار کرد. با قیمت ۴۲۰ دلار برای هر تن که پایینترین نرخ از سال ۲۰۰۶ و بحران غذایی اون ساله.
همونایی میخواستن دنیا رو گروگان بگیرن که نمیدونستن دنیا چجوری کار میکنه.
❤390
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این پیامها داره از قلعههای مردسالاری این مملکت بیرون میاد، و دختر عجول منتظره همین فردا به همه آرزوهاش برسه. عجله فرد محق، مشروعه.. اما نباید فراموش کرد ما داریم قلعههای چندهزارساله رو پایین میاریم.
❤685